<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هم آموز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamamooz</link>
        <description>هم آموز، مرجع آموزش‌های آنلاین مدیریت، کسب‌وکار و مهارت‌های فردی است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 05:32:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/44567/avatar/YOSEfa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هم آموز</title>
            <link>https://virgool.io/@hamamooz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استراتژی؛ از فکر تا عمل</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D8%9B-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%84-kr8mz5fql2bi</link>
                <description>قطعاً تا امروز کارهایِ زیادی انجام داده‌اید و احتمالاً گاهی اوقات به شما گفته شده: &quot;شما باید استراتژیک باشید&quot;. شاید شنیدن این جمله برایتان خسته‌کننده باشد، چرا که معمولاً از این نوع جملات زیاد می‌شنوید و اینکه هیچ راهنماییِ دیگری به شما در راستای بهبودتان به شما داده نمی‌شود. شما در ابتدا باید بدانید استراتژیک بودن به چه معناست، یعنی باید به خوبی درک کنید چگونه می‌توانید استراتژیک فکر، برنامه‌ریزی و اجرا کنید.به همین دلیل در این مطلب در مورد سه موضوع مهم تفکر استراتژیک، برنامه‌ریزی استراتژیک و اجرای استراتژیک که امروزه بسیاری از سازمان‌ها با آن درگیر بوده و به دنبال راهکارهای مؤثری برای بهبود وضعیت خود هستند، صحبت خواهیم کرد.تفکر استراتژیک چیست؟اینکه گفته می‌شود باید استراتژیک فکر کنید به معنای این است که با دید وسیعی ببینید و درک کنید که سازمان شما چه سازمانی است، به کجا باید بروید و چگونه می‎خواهید به اهداف تعیین شده دست پیدا کنید. در واقع تفکر استراتژیک یعنی پیش‌بینی فرصت‌ها، چالش‌ها و استفاده از دانش برای هدایت سازمان به سوی اهدافچگونه می‌توانید استراتژیک فکر کنید؟سوالی که پیش می‌آید این است که در شغلی که در آن قرار دارید، چگونه می‌توانید استراتژیک فکر کنید؟در ابتدا تلاش کنید ذهنیت‌تان را تغییر دهید. اگر فکر می‌کنید تفکر استراتژیک فقط برای مدیران رده بالا است، بهتر است به شما بگوییم اشتباه فکر می‌کردید. فراموش نکنید که این موضوع، در همه سطوح سازمان وجود دارد و به نوعی جزئی از اصول و قوانین نانوشته هر سازمانی محسوب می‌شود که همه افراد باید در آنها اطلاعات کافی داشته باشند. اگر این مساله در یک واحدِ سازمان شفاف نباشد، اتفاقاتی می‌تواند بیفتد و منجر به کند شدن فرآیندها شود؛ مثل افزایش ریسک برای ارتقاء جایگاه شغلی یا کم شدن بودجه واحدها و بسیاری مسائل دیگر...4 روش برای ارتقاء مهارت‌های تفکر استراتژیکبه محض اینکه پذیرفتید که تفکر استراتژیک، بخشی از کار شماست و باید همواره به آن مجهز باشید، 4 عنصر اصلی زیر را در نظر بگیرید تا با استفاده از آنها بتوانید قدرت کافی برای فکر کردن مؤثر را داشته باشید:دانستن: مشاهده کردن و به دنبال روندها بودندر حینِ کار ممکن است نتوانید یک تصویر کلی از کارهای‌تان در ذهن داشته باشید؛ زیرا احتمالاً حجم آنها زیاد است و به سرعتِ لازم برای انجام دادنشان دست پیدا نکنید. اشتباهی که خیلی از افراد درگیر آن هستند این است که در زمان انجام کارهایشان، سر خود را پایین می‌اندازند و روندها و اتفاقات مهم داخلی و خارجی سازمان را نادیده می‌گیرند. این اتفاق باعث می‌شود تا نتوان اطلاعات مهمی که میتواند به آنها برای تمرکز، اولویت‌بندی و فعال بودن کمک کند را در اختیار داشته باشند.برای اینکه این افراد دچار چنین مشکلاتی نشوند، لازم است تا دیدِ تک بعدی نسبت به صنعت، روندها و اتفاقات مهم نداشته باشند. ممکن است یک اتفاق هرچند ساده در داخل یا خارج سازمان باعث شود تا فعالیت آن واحد دچار تغییراتی شود؛ بنابراین توجه به همه عواملی که گفته شد، از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر شما هم به این معضل مبتلا هستید، می‌توانید کارهای زیر را انجام دهید:توجه به عوامل داخلی و خارجی سازمانی را بصورت روزانه انجام دهید و برای آنها تمرین داشته باشید. برای مثال به مسائلی که در سازمان‌تان بارها و بارها تکرار می‌شود یا موانعی که در کار همکارانتان ایجاد می‌شود، توجه کنیددر شناسایی و ارتباط با افراد مهم چه در سازمان‌تان و چه در صنعتی که در آن هستید، فعال باشید. این کار به شما کمک می‌کند تا دید مناسبی از وضعیت بازار بدست آورید. پس از آن می‌توانید یافته‌های خودتان را با افرادی که با آنها در ارتباط هستید، به اشتراک بگذاریداطلاعات دستِ اول و مهمی که در سازمان‌تان وجود دارد را به خوبی درک کنید تا بتوانید تاثیر آن را بر سطح استراتژی شرکتی به خوبی تجزیه تحلیل کنیدفکر کردن: از خودتان سوالات مهم بپرسیدپس از اینکه در مرحله قبلی به درک مناسبی از اطلاعات و روندها رسیدید، می‌توانید تفکر استراتژیک در خودتان را به چالش بکشید و از خودتان بپرسید: &quot;چگونه مسائلی را توسعه دهم که نسبت به آنها آگاهی دارم؟&quot; با نگاه به مسائل مختلف از زوایای مختلف، شما قادر خواهید بود تا نگاه محدودِ خود نسبت به مسائل را کاهش داده و احتمالات، رویکردها و نتایج احتمالی گوناگون را به خوبی مشاهده کنید.برای درک بهتر این موضوع می‌توانید سوالات زیر را از خودتان بپرسید:چه عواملی می‌تواند منجر به گرفتن نتایج مناسب و نامناسب در کار الف شود؟مدیران یا شرکاء تجاری برای اطمینان پیدا کردن از موفقیت سازمان، به چه اطلاعاتی نیاز دارند؟آیا خروجی‌هایی از کار بدست می‌آید، در راستای اهداف آینده سازمان است یا خیر؟با پرسیدن این نوع سوالات اولاً با کارهایتان بهتر می‌توانید ارتباط برقرار کنید و در ادامه متوجه خواهید شد که پرسیدن این سوالات می‌تواند درک استراتژیک شما نسبت به مسائل را ارتقاء دهد.صحبت کردن: گفتارتان باید استراتژیک باشدتا به حال به مدل صحبت کردن کسانی که در حوزه استراتژی تخصص دارند، دقت کرده‌اید؟ اساساً متفکران استراتژیک به خوبی می‌دانند چگونه باید صحبت کنند. آنها پیش از صحبت کردن، تفکراتشان را اولویت‌بندی کرده، به آنها نظم می‌دهند و به گونه ای صحبت می‌کنند که شنونده‌، به پیام اصلی آنها توجه کند. با این کار، هم توجه دیگران به شنیدن جلب می‌شود و هم افراد را تشویق می‌کنند تا با شما تعامل و گفتگو کنند.اگر انجام این کار برای‌تان پیچیده است، توصیه می‌کنیم کارهای زیر را به خوبی انجام دهید:جملاتی که برای صحبت کردن استفاده می‌کنید را ساختاربندی کنید. نکات اصلی که قصد دارید عنوان کنید را دسته‌بندی کنید و موارد را تا جای ممکن خلاصه کنیداز مخاطبان خود سوال کنید یا حس کنجکاوی آنها را برانگیزانید تا آنها صرفاً شنونده حرف‌های شما نباشندتلاش کنید به جای اینکه به نکات مهم یک پاسخ اشاره کنید، جواب را بصورت شفاف در ابتدا بیان کنید و سپس به ابعاد آن بپردازیدعمل کردن: زمانی برای فکر کردن به &quot;مواجه با تعارض&quot; قائل بشویدتصور کنید روز شلوغی دارید و از این جلسه به جلسه‌ای دیگر می‌روید. مسلماً زمان کمی برای این دارید تا بطور کلی و همه جانبه به همه چیز فکر کنید و به گزینه‌های مختلفی که در ذهنتان است، دقت کنید. در این زمان برای اینکه بیش از حد گیج نشوید، لازم است تا زمانی کوتاهی را برای خودتان خالی کنید، کارهایتان را روی کاغذ بیاورید، آنها را سبک سنگین کنید و بر اساس اهمیت هر کدام از آنها، اقدامات اجرایی‌تان را بنویسید. انجام این کار به شما کمک می‌کند تا ذهن شلوغتان را مرتب‌تر کنید و به خوبی بدانید در هر مرحله از کارهایتان، باید به چه نکاتی دقت کنید.مقدمه‌ای بر برنامه‌ریزی استراتژیکتا به اینجا در مورد تفکر استراتژیک و مهارت‌هایی که در راستای آن می‌بایست دست پیدا کنید، صحبت کردیم. در ادامه باید به سوی این برویم که چگونه و با چه رویکردی قصد داریم به اهداف خود دست پیدا کنیم.وقتی مسیری را شروع می‌کنید، باید نقشه‌ای در دست داشته باشید تا بتوانید مسیر درست را از نادرست تشخیص دهید. در حقیقت، شما به برنامه‌ای منجسم برای حرکت کردن نیاز دارید.در ادامه در مورد این صحبت می‌کنیم که اولاً چگونه می‌توانید برنامه‌ریزی استراتژیک مناسبی داشته باشید و همین­طور چگونه می‌توانید در دنیای واقعی و در زمان درست، به استراتژی درست دست پیدا کنید.مهم‌ترین تفاوت بین تفکر استراتژیک و برنامه‌ریزی استراتژیک در چیست؟خیلی از افراد معمولاً این دو مفهوم را با یکدیگر اشتباه قلمداد کرده و حتی گاهی به جای یکدیگر از آن استفاده می‌کنند. برنامه‌ریزی استراتژیک، عملیاتی کردن چشم‌اندازهای سازمان با کمک برنامه‌های اجرایی است تا در نهایت سازمان بتواند به اهداف خود دست پیدا کند.مهم‌ترین تفاوت میان تفکر استراتژیک و برنامه‌ریزی استراتژیک این است که تفکر، بر اساس یک برنامه منظم و به عنوان بخشی از فعالیت‌های روزانه انجام می‌شود و به عادت تبدیل می‌شود تا بتوان با ارتقاء توانایی‌های افراد، وضعیت کسب‌وکار را بهبود داد؛ در حالیکه مفهوم برنامه‌ریزی بصورت دوره‌ای (سه ماه، نیم سال و سالانه) اجرا می‌شود.برنامه‌ریزی استراتژیک به چه معناست؟رسیدن به یک هدف بدون داشتن برنامه، سخت و حتی غیرممکن است. چه مربی فوتبال باشید، چه یک آشپز و یا یک صاحب کسب‌وکار، در هر صورت شما به برنامه استراتژیک نیاز دارید. برنامه استراتژیک همه جوانب و بخش‌های سازمان شما را در بر می‌گیرد و آنها را به واحدهای کوچکتر تقسیم می‌کند.همچنین یک برنامه استراتژیک به رهبران سازمان‌ها کمک می‌کند تا تصمیم بگیرند در چه زمانی، با چه نیروی انسانی و با چه هزینه‌ای فعالیت کنند. اما باید دانست سازمان‌ها چگونه باید به سمت استفاده از برنامه استراتژیک حرکت کنند؟ آیا با کمک کتاب‎هایی که در قفسه‌های کتابخانه‌ها خاک می‌خورند، می‌توان برنامه استراتژیک مناسبی طراحی کرد؟ شاید لازم باشد در این مورد بیشتر دقت کنید.گام‌های طراحی برنامه استراتژیکپایبند بودن به یک برنامه استراتژیک شاید یک اتفاق دشوار به نظر برسد و بسیاری از افراد از آن شانه خالی کنند اما اگر شما این برنامه را به اجزای کوچک‌تر تقسیم کنید، راحت‌تر می‌توانید با آن ارتباط برقرار کرده و برنامه‌های خود را اجرا کنید. در ادامه به گام‌های طراحی برنامه استراتژیک اشاره می‌کنیم:مشخص کنید کجا هستیداین کار سخت‌تر از چیزی است که فکرش را می‌کنید. برخی از افراد، خودشان را آنطور که می‌خواهند دیده شوند، می‌بینند نه آنطور که دیگران آنها را می‌‌بینند. بسیاری از کسب‌وکارها دچار چنین معضلی هستند و در این دام که نمی‌توانند با شخصیت خودشان صادق باشند، گیر می‌افتند. برای اینکه دقیقاً دریابید سازمان شما در کجا قرار دارد، تلاش کنید تا تحلیل‌های داخل و خارج از سازمان‌تان انجام دهید تا به خوبی درک کنید موقعیت‌تان در بازار کجاست و مزایای رقابتی سازمان‌تان چیست.موارد مهم را شناسایی کنیدبه این فکر کنید که در ادامه، سازمان‌تان می‌خواهد به چه مسیری ادامه دهد. این موضوع جهتِ حرکت سازمان شما را در بلند مدت مشخص کرده و بطور شفاف ماموریت(بازارها، مشتریان، محصولات و...) و چشم‌انداز شما را تعیین خواهد کرد. با کمک این تحلیل، شما می‌توانید اولویت‌ها را شناسایی کنید- آنهایی که بسیار مهم هستند و لازم است تا همه اعضای تیم مدیریتی، به آنها توجه لازم داشته باشند. دقت داشته باشید که برنامه استراتژیک باید بر این موارد تمرکز کند.تعریف کنید به چه چیزی باید برسیداهداف مورد انتظاری تعریف کنید که بطور شفاف نشان دهد شما باید به کدام سو حرکت کنید. تلاش کنید تا این اهداف را همواره برای افراد مرتبط با پروژه، یادآوری کنید تا از آنها دور نشوند.مشخص کنید بر روی چه کسانی می‌توانید حساب کنیداین به معنای این است که شما چگونه می‌خواهید به اهداف خود دست پیدا کنید. استراتژی‌ها، برنامه‌های اجرایی و بودجه‌ها همه و همه جزو گام‌های فرآیندی هستند که بطور اثربخش تعیین می‌کند چگونه می‌خواهید زمان، منابع انسانی و پول را به اولویت‌های سازمانی اختصاص دهید.همواره در حال بازبینی باشیدبرای اینکه اطمینان حاصل کنید که برنامه شما آنطور که آن را طراحی کرده‌اید، پیش می‌رود، باید بصورت مداوم یا حداقل هر سه ماه یکبار برنامه‎‌ریزی‌های خود را مرور کرده و در طول فرآیند آنها را اصلاح کنید.برنامه استراتژیک یک برنامه فوق‌العاده است. این برنامه می‌تواند به شما کمک کند به اهدافی دست پیدا کنید که شاید کمتر در مورد آن فکر کرده‌اید. اگر تا به امروز چنین برنامه‌ای برای سازمان‌تان نداشته‌اید، بهتر است به فکر ایجاد آن باشید؛ چرا که به شما کمک خواهد کرد تا سازمان‌تان در حال پیشرفت باشد و روی آینده تمرکز کنید.اجرای استراتژیک به چه معناست و چرا باید به آن توجه کرد؟از سوی دیگر اکتفا کردن به یک برنامه استراتژیک برای رسیدن به اهداف و چشم‌اندازهای سازمانی کافی نیست و باید یک گام فراتر نهاد و به سمت پیاده سازی آن پیش رفت. بطور کلی پیاده‌سازی فرآیندی است که در آن برنامه ها و استراتژی ها وارد فاز عملیاتی و اجرایی می‌شوند تا به اهدافی که در ابتدای برنامه تنظیم کرده بودیم، دست پیدا کنیم. پیاده‌سازی برنامه استراتژیک چه بسا به اندازه خودِ استراتژی از اهمیت بالایی برخوردار است.همچنین آن دسته‌ از کسب‌وکارهایی که به جای پرداختن به اجرا کردن استراتژی‌ها، صرفاً به تولید برنامه استراتژیک دل بسته‌اند، زمان، انرژی و منابع خود را هدر می‌دهند که اگر این رویکرد ادامه دار باشد، رفته‌رفته منجر به بی‌انگیزگی می‌شود؛ زیرا تا زمانیکه برنامه‌ها اجرا نشوند، چالش‌ها و نواقص کار مشخص نشده و سازمان دچار سکون خواهد شد.تفاوت برنامه استراتژیک و اجرای استراتژیکبرنامه استراتژیک به شما می‌گوید یک برنامه چیست و چرا باید از آن استفاده کرد؛ در حالیکه اجرای استراتژیک می‌گوید چه کسی، کجا، چه زمانی و چگونه باید استراتژی‌های برنامه‌ریزی شده را وارد فاز اجرایی کند. نکته مهم این است که هر کدام از این دو، اهمیت خاص خودشان را دارند و باید با دقت نظر انجام شوند؛ خصوصاً مرحله اجرا که در صورت انجام موفق، سبب می‌شود تا سازمان به مزیت رقابتی دست پیدا کند.چه دلایلی سازمان‌ها را از اجرای استراتژیک دور می‌کنند؟متاسفانه اکثر سازمان‌هایی که برنامه استراتژیک طراحی می‌کنند، در اجرا کردن آن شکست می‌خورند. بر طبق آمار مجله فورچون، از هر 10 شرکت، 9 شرکت به دلایل زیر در این امر نمی‌توانند برنامه‌های خود را به اجرا درآورند: 60% سازمان‌ها ارتباطی بین استراتژی و بودجه برقرار نمی‌کنند 75% سازمان‌ها بین استراتژی و عواملی که منجر به ایجاد انگیزه در کارمندان می‌شود، ارتباط مناسبی ایجاد نمی‌کنند 86% از مدیران در طول یک ماه، کمتر از 1 ساعت در مورد استراتژی‌های خود بحث و گفتگو می‌کنند 86% از کارکنان رده‌های میانی و بالاییِ یک سازمان، درکی از استراتژی‌های خود ندارندبطور کلی می‌توان گفت اگر بخواهیم از نقطه موجود به نقطه مطلوب دست پیدا کنیم، باید اختلاف و فاصله‌ی میان برنامه و اجرا را به حداقل در بیاوریم. این امر مستلزم این است که بتوان همه‌ی آن چه که می‌خواهد اجرا شود را اندازه‌گیری کرد؛ زیرا:تنها آن چه را که بتوان اندازه‌گیری کرد، می‌توان مدیریت کردبرای اطمینان از اجرای موفق استراتژی چه باید کرد؟سازمان‌ها برای اینکه از اجرای استراتژی اطمینان حاصل کنند، باید به 5 عنصر اصلی اجرای استراتژی توجه کافی داشته باشند. همه این عناصر به نوعی پشتیبان اجرای استراتژی هستند و توجه کافی به هر کدام از آنها اهمیت خاص خود را دارد. در ادامه با این عناصر بیشتر آشنا شوید:افراداولین گام برای اجرای برنامه‌های استراتژیک این است که سازمان افراد مشخصی برای آن در اختیار داشته باشد. این افراد کسانی هستند که دارای صلاحیت لازم و مهارت کافی برای انجام وظایف و پشتیبانی از اجرای برنامه‌ها هستند. در ماه‌هایی که در اجرای برنامه‌های خود پیش رو است، ممکن است به افراد جدید نیاز پیدا شود. به همین دلیل لازم است تا برای افرادی که به تازگی به تیم اجرایی اضافه می‌شوند، دوره‌های مهارت‌افزایی و آموزشی مناسبی برگزار گردد.منابعیک سازمان باید منابع مالی و زمان کافی برای اجرای برنامه‌ها در اختیار داشته باشد. معمولاً در زمان اجرای استراتژی، یا هزینه‌های واقعی شناسایی نشده‌اند یا اینکه به درستی تخمین زده نشده‌اند. زمانیکه این هزینه‌ها به درستی شناسایی شوند، تعهد کافی باید از سوی کارکنان برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده وجود داشته باشد. همچنین کارکنان باید زمان کافی برای اجرای برخی از فعالیت‌های اضافی در اختیار داشته باشند.ساختاربرای اینکه اجرای استراتژی موفق عمل کند، باید ساختار مدیریتی مناسب ایجاد و اختیارات شفافی به افراد مسئول داده شود. برای این کار لازم است تا یک فرد، مسئول برنامه و جلسات مداوم در راستای استراتژی‌های تعریف شده، درنظر گرفته شود. این جلسات برای بازبینی میزان پیشرفت و بسته به نوع فعالیت و چارچوب زمانی پروژه، باید بصورت ماهانه یا دوره‌ای برگزار شوند.سیستم‌هاسیستم‌های مدیریتی و مرتبط با تکنولوژی در سازمان، به پیگیری پیشرفت پروژه و تطابق پیدا کردن با تغییرات کمک می‌‌کنند. برای مثال در یک سیستم، ایجاد نقاط عطف پروژه در راستای برنامه‌ای که افراد باید در بازه زمانی مشخص به آن دست پیدا کنند، اهمیت دارد. همچنین روش کارت امتیازی یکی دیگر از ابزارهایی است که توسط بسیاری از سازمان‌‌ها برای پیگیری پیشرفت و نقاط عطف پروژه از آن استفاده می‌شود.فرهنگدر یک سازمان باید تلاش شود تا جو مناسبی برای افراد ایجاد گردد تا به خوبی بتوانند با ماموریت و اهداف سازمان ارتباط برقرار کرده و احساس خوبی با آن داشته باشند. برای تاکید بر اینکه افراد همواره بر استراتژی‌ها و اجرای آن تمرکز داشته باشند، می‌توان در ازای دستیابی به یک موفقیت مشخص یا عدم انجام یک وظیفه، برای آنها پاداش یا جریمه در نظر گرفت. این پاداش‌ یا جریمه‌ها می‌توانند کوچک یا بزرگ باشند و تا زمانیکه آنها استراتژی وضع شده را به عنوان اولویت هر روزه خود قرار دهند، کارایی دارد.در پایان باید گفت استراتژیک بودن، خود از عناصر مختلفی همچون استراتژیک فکر کردن، استراتژیک برنامه ریزی کردن و استراتژیک عمل کردن است. همانطور در به آنها اشاره کردیم، همه اینها دارای ابعادی هستند که در یک سازمان باید به خوبی به آن پرداخته شود.منابع:HBRTraining.hrStrategyskillsForbesOnstrategyhqIncqconsulting</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2019 13:18:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک سوال را درست بپرسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-jkszmjijnxfo</link>
                <description>ضرب المثلی می‌گوید: &quot; قبل از آنکه در مورد موضوعی فهمیده شوید، اول باید خودتان آن را بفهمید.&quot;ارتباطات یکی از مهم‌‌ترین مهارت‌هایی است که افراد مختلفی از آن بهره‌مند هستند اما اهمیت آن برای رهبران کسب‎‌وکارها دو چندان است. شما احتمالاً تمایل دارید تا در مورد موضوع خاصی، اطلاعات خاصی دریافت کنید. این یعنی به جای اینکه بخواهید ارتباط خوبی برقرار کنید، نیاز به این دارید تا یک سوال درست را در زمان مناسب و به شکل مناسبی بپرسید.از آنجاییکه پرسیدن اشتباهِ یک سوال می‌تواند منجر به این شود تا پاسخ اشتباهی دریافت کنید، با توجه به موارد زیر، به روش‌های پرسیدنِ درستِ یک سوالِ درست خواهیم پرداخت:سوالات خود را دوستانه و شفاف بپرسیدیک سوال اگر به بطور شفاف و دوستانه پرسیده شود؛ سبب می‌شود تا فرد مقابل برای پاسخ دادن، حالت دفاعی به خود نگیرد و منظورِ سوال شما را بهتر درک کندحاشیه نرویددر سوال پرسیدن، به حاشیه نپردازید و دقیقاً سوالی را بپرسید که مشخصاً به دنبال پاسخ برای آن هستیدسوالی بپرسید که نیاز به توضیح داشته باشد و صرفاً تک جوابی نباشدسوالات کمی هستند که جواب‌هایشان بله یا خیر و یا درست یا نادرست است. تلاش کنید سوالاتی بپرسید که فرد مقابل بتواند با جزئیات کامل به شما توضیح دهدقدردان باشیداز کسی که برای شما زمان قائل شده و به سوال‌تان پاسخ داده، قدردان باشید و تشکر کنید. چرا که ممکن است در ادامه نیاز باشد از او سوالات بیشتری کنیدسوالات خود را بیش از اندازه مستقیم نپرسیدحتی اگر می‌خواهید پاسخ خاص و دقیقی از سوال‌تان دریافت کنید، آن را بیش از حد مستقیم نپرسید. مثلاً به جای اینکه بپرسید: &quot;آیا ما باید محصول الف یا ب رو تولید کنیم؟ &quot; بپرسید: &quot; بازار به چه محصولی نیاز دارد و امکانات شما چگونه پاسخگوی تقاضا خواهد بود؟ &quot;سکوت بهترین کار استبرای پرسیدن سوال، بهتر است گاهی سکوت کنید. این کار باعث می‌شود تا فرآیند سوال – جواب مانند یک بازجویی به نظر نرسد و بهتر بتوانید منظورتان را برسانید.از آنجاییکه هر کسی بصورت روزانه در محل کار، خانه و مکان‌های عمومی ده‌ها سوال از دیگران می‌پرسد، لذا توصیه می‌شود که اگر به دنبال بهبود این مهارت در خود هستید، موارد گفته شده را در یک دفترچه یادداشت بنویسید، هر روز از آنها در سوال پرسیدن از دیگران استفاده کنید تا رفته‌رفته در شما تبدیل به یک عادت شود. همچنین تلاش کنید این روش‌ها و تجربیات خود از درست پرسیدنِ یک سوال را به دیگران پیشنهاد کنید.</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2019 10:07:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>18 تفاوت اصلی میان مدیر و رهبر</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/18-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-phltswksmjg2</link>
                <description>ادبیات مدیریت مدرن، میان تعریف «مدیر» و «رهبر» تفاوت قائل شده و در حالی که این تعاریف مورد توجه بسیاری قرار گرفته است، بسیاری نیز از اساس تفاوت آن را زیر سوال برده اند. در ادامه به 18 موردی اشاره می‌کنیم که می‌تواند تفاوت مدیر و رهبر را به خوبی مشخص کند.1. مدیر بر «وظیفه» متمرکز است و رهبر بر «چشم انداز»یک رهبر می‌کوشد چشم انداز و استراتژی سازمان را برای پیروانش شفاف سازد و آنها را در همان مسیر هدایت کند. او به افراد آزادی‌عمل و اختیار می‌دهد، تا جزئیات را برنامه‌ریزی کنند، درجهت رسیدن به اهداف گام بردارند و در تمام مسیر همگام و همراه آنها باقی بمانند. یک مدیر، وظایف و چارچوب‌ها را برای افراد تعیین می‌کند و خود بر کارها نظارت دارد.2. مدیر «عکس العمل» نشان می‌دهد، رهبر «پیش‌بینی» می‌کندمدیر بر محور دستورالعمل‌هایی که در سازمان جریان دارد، همه چیز را از قبل برنامه‌ریزی می‌کند و می‌تواند بر اجرای آنها نظارت داشته باشد. یک مدیر معمولاً زمانی عکس‌العمل نشان می‌دهد که چیزی خارج از برنامه(خوب یا بد) رخ دهد.نمایش رهبری بیشتر از یک عکس العمل است. یک رهبر قوی، تغییرات را پیش‌بینی می‌کند و از قبل، خود و تیم‌اش را برای رویارویی با تغییرات آماده می‌کند. او می‌داند چطور تیم‌اش را در مقابل تغییرات ایمن نگه دارد؛ درحالی که می‌داند چطور تیم بهره‌وری بالایی داشته باشد. رهبران فعال، معمولاً آرام رفتار می‌کنند و مثبت می‌اندیشند. آنها به توانایی‌های تیم و غلبه بر چالش‌ها ایمان دارند. آنها محیطی با تنش و استرس کمتر برای تیم ایجاد می‌کنند و جای عمل و احتمالات را برای آنچه برنامه‌ریزی نشده است، باقی می‌گذارند.3. مدیران «زیردست» دارند و رهبران «پیرو»نیروهای زیردست موظف‌اند در موقعیت‌های مختلف به مدیر خود گزارش دهند؛ درحالی که پیروان به یاری رهبر می‌شتابند. مدیر، گروه ثابت خود را دارد که ارتباطش با آنها در قالب سمت‌ها تعریف شده است. مدیران همیشه نگران از دست دادن پست و مقام خود هستند.رهبران به پرورش افرادِ تیم برای تبدیل شدن به رهبران آینده تلاش می‌کنند. رهبران شاخص‌های کلیدی را مشخص می‌کنند تا پیروان بتوانند در پیشبرد اهداف مفید عمل کنند.4. مدیران اعضای گروه را «مدیریت» می‌کنند و رهبران، یک«تیم» ایجاد می‌کنندیک مدیر کارکنان خود را درقالب گروهی از افراد مدیریت می‌کند. هر فرد از اعضای گروه، تا زمانی که در گروه قرار دارد باید به وظایفش، همان طور که تعیین شده، عمل کند و در صورت ترکِ گروه، مدیر به راحتی فرد دیگری را جایگزین او خواهد کرد.اما رهبر به مثابه کارگردان یک نمایش است. او می‌داند هر فرد صرفاً یکی از اعضای گروه نیست بلکه یک مهره کلیدی و حیاتی برای اجراء و ارتقاء سیستم است و در حالی که خود را یکی از همان اعضاء می‌داند، برای تک‌تک آنها ارزش قائل است.5. مدیران مسئولیت‌ها را «انتقال» می‌دهند، رهبران مسئولیت‌ها را «می‌پذیرند»مدیران آمده‌اند تا وظایف و مسئولیت‌ها را محول کنند و به همراه آن سرزنش ناشی از عدم انجام آن را نیز واگذار نمایند. مدیرانی هستند که می‌خواهند روی ایده‌های جدید کار کنند اما زمانی که مدیر بالا دستی‌شان سرزده از راه می‌رسد و می‌پرسد چه خبر؟! هیچ آگاهی‌ای از برنامه و ایده ندارند. این اتفاق هرگز برای یک رهبر رخ نمی‌دهد. رهبران مسئولیت‌ها را می‌پذیرند، خود در میان انجام آن قرار دارند و همواره خود را عضوی از تیم‌شان می‌دانند.6. مدیران کار را تمام می‌کنند، رهبران کار را به «بهترین» نحو به پایان می‌رسانند.برای مدیر کاری در جایی شروع می‌شود و در نقطه‌ای به پایان می‌رسد. رهبر اما به طور مداوم در صحنه است، آنقدر تلاش می‌کند، بالا و پایین می‌کند تا مطمئن شود همه چیز به بهترین نحو به کار خود ادامه می‌دهد. معمولاً مدیر در ساعت مقرر خودش می‌آید و می رود، حتی وقتی کار تمام نشده است و کارکنان موظف‌اند تا اتمام آن تلاش داشته باشند. اما رهبر در تمام فرآیند کار، حضور فعال دارد و هیچ‌گاه دست از حمایت اعضای تیمش برنمی‌دارد.7. رهبر الهام‌بخش «تغییر» است، مدیر، «تحولات» را مدیریت می‌کندیک رهبر بایستی الهام‌بخش پیروان خود باشد. فرآیند پیروی معمولاً نیازمند تغییرات بزرگ است. این جایی است که نقش رهبر و مدیر از هم جدا می‌شود. جایی که مدیر بر کار و اجرای تغییرات ضروری نظارت می‌کند در حالی که رهبر تغییر و تحولات را پایه‌گذاری می‌کند.8. رهبری مستلزم «بینش» است و مدیریت نیازمند «سرسختی»رهبر نیاز دارد آنچه پیش روی کسب‌وکارش قرار خواهد گرفت را پیش‌بینی کند. پس رهبر هدف‌گذاری می‌کند و یک مدیر خوب، ملزم به انجام کاری است که به آن اهداف منجر می‌شود.9. رهبری نیازمند«تصورات»است و مدیریت نیازمند «جزئیات»یک رهبر بزرگ چشم‌اندازهایش را به کمک تصوراتش شکل می‌دهد. او «می‌بیند» آنچه را که «می‌تواند بشود». اما مدیر بایستی آن چشم‌انداز را درک کند و تیم را برای انجام کارهای مشخص و ضروری به حرکت در آورد تا چشم‌اندازی که رهبر پایه‌گذاری کرده را به مرحله اجرا درآورد.10. رهبری نیازمند «تفکر انتزاعی» است، مدیریت نیازمند «داده‌های واقعی»با این تعریف می‌توان گفت که تفکر انتزاعی رهبر را قادر می‌سازد میان اطلاعاتِ به ظاهر نامرتبط، الگویی ببیند و ارتباطی برقرار سازد. توانایی تفکر انتزاعی بسیار کارساز است؛ به خصوص زمانی که سازمانی در فرآیند تصویرسازیِ دوباره از خود قرار گرفته است.در مقابل یک مدیر قادر است با داده‌های واقعی کار کند و آنها را تجزیه و تحلیل کند تا نتایج مطلوب بدست آید.11. رهبری باید توانایی«بیان» و مدیریت باید توانایی «تفسیر» داشته باشدیک رهبر خوب می‌تواند چشم‌انداز و بینش خود را با جزئیات کامل توضیح دهد تا سازمانش آنها را دنبال کند. یک مدیر خوب باید بتواند دیدگاه‌های بیان شده را بسته به شرایط تیم و قدرت درک آنها، تفسیر کند.12. رهبر «بدعت‌گذاری» و مدیر «اداره» می‌کنداگر با کسانی مواجه شدید که هرروز به سرکار می‌روند و به جای اینکه از خود بپرسند «چرا اینکار را می‌کنم؟» می‌پرسند «دارم چه می‌کنم؟»، بدانید آنها دارای قدرت رهبری هستند. رهبر کسی است که ایده‌های تازه به همراه دارد تا سازمان را از لحاظ تفکری جلوتر برد. رهبر به افق‌های دور چشم دارد و به دنبال استراتژی‌ها و تاکتیک‌های تازه است. او نیاز دارد تا درباره آخرین روندها و مطالعات دانش داشته باشد و مهارت‌هایش را توسعه دهد.  درمقابل، یک مدیر آنچه را که پیش از این پایه‌ریزی شده است، اداره می‌کند. او فردی است که به جای چشم‌دوختن به افق‌های دوردست، به خطوط تعیین شده می‌نگرد و اینکه چطور در سازمان به حفظ کنترل می‌پردازد. مدیر کسی است که اهداف و معیارهای تعیین شده را دنبال می‌کند و هواره به دنبال افرادی است تا وظایف خاصی را به عهده بگیرند.13. رهبر «الهام‌بخش اعتماد» است و مدیر بر «کنترل» تکیه داردرهبر کسی است که الهام‌بخش دیگران است، به آنها انگیزه می‌دهد تا بهترین باشند و می‌داند در راهی که می‌روند چگونه گام‌ها و فاصله‌های مناسبی برای افراد تیم تنظیم کند. رهبری تنها در عملکرد یک فرد به عنوان رهبر، تعریف نمی‎‎شود. رهبری همه آن چیزی است که پیروان در پاسخ به رهبر انجام می‌دهند. رهبر آن چنان به افراد انگیزه و اعتمادبه نفس می‌دهد که آنها به کسب و کارشان ایمان می‌آورند. چیزی که لازمه‌ی همه کسب و کارهاست، بخصوص آن دسته که با تغییرات سریع دست و پنجه نرم می‌کنند و نیاز دارند که افراد به دیدگاه‌هایشان اعتماد داشته باشند. مدیر با «حفظ کنترل بر افراد» می‌خواهد که به افراد برای توسعه پتانسیل‌ها و بروز استعدادها کمک کند. این کنترل می‌تواند اعتماد مورد نیاز را کمرنگ سازد و در نهایت منجر به نتیجه مطلوب نگردد. 14. رهبر می‌پرسد «چرا» و «چه چیزی»؟ در حالی که مدیر می‌پرسد: «چطور» و «چه موقع»؟رهبر می‌پرسد چرا این اتفاقات رخ داد؟ و این یعنی به چالش کشیدن خود و دیگران. این‌گونه است که رهبران همیشه در مسیر رسیدن به درجات بالاتر قرار می‌گیرند؛ چرا که همیشه به دنبال یافتن کاری هستند که باید برای سازمان یا کسب و کارشان انجام شود. یک مدیر به کارکنان می‌گوید: انتظار ندارم همیشه همه کارها را درست انجام دهید اما انتظار دارم که «اشتباه» نداشته باشید. اما رهبر می‌داند که نمی‌توان احتمال بروز اشتباه را به صفر رساند، پس می‌پرسد: از این اشتباه چه چیزی یاد گرفتیم؟ چطور با استفاده از این اطلاعات بدست آمده، اهدافمان را روشن سازیم و آنها را بهبود ببخشیم؟ وقتی یک مدیر می‌پرسد «چگونه» و «چه وقت»، فقط می‌خواهد اطمینان یابد که آیا کارکنان طبق برنامه پیش رفته‌اند یا خیر. وضعیتی که یک مدیر برای کارکنان می‌آفریند، بیشتر شبیه وضعیت سربازان در ارتش است. آنها ملزم به رعایت قوانین و اجرای برنامه‌ها و وظایف خود را در راستای اهداف تعیین شده‌اند.15. رهبر یک «تحول‌گر» و مدیر یک «معامله‌گر» است رویکرد یک مدیر در مقابل زیردستانش معامله‌ای است به این معنی که در برابر حقوق دریافتی‌شان، به دنبال گرفتن حداکثر خدمات از آنها هستند.یک رهبر فراتر از اینها می‌اندیشد. او به دنبال برطرف کردن نیازهای پیروانش در سطوح بالاتر است. درمقابل، پیروان احساس خواهند کرد که برای یک تیمی کار می‌کنند که رسیدن به اهدافش، همراستا با منافع شخصی آنهاست.  16. مدیران «استخدام» می‌شوند، رهبران «انتخاب» می‌شوندبرای داشتن قدرت لازم، به مدیر مقام و پست داده می‌شود تا زیردستان دستورات او را اجرا کنند.  اما در طرف مقابل، رهبران را افراد انتخاب می‌کنند تا پیرو او باشند، جدا از اینکه چه حقوقی می‌گیرند یا برای چه کاری استخدام شده‌اند. برای همین است که احترام برای یک مدیر، تضمین شده نیست اما پیروان برای آنچه رهبر می‎گویند، احترام قائل‎اند. پس می‌بینیم که رهبران در عمل نفوذ بیشتری نسبت به مدیرانی دارند که از اهرم قدرت استفاده می‌کنند.  17. رهبران به دنبال «فرصت» هستند، مدیران از «ریسک» گریزاندیدگاه کار کردن در محدوده وظایف، انعطاف‎پذیری مدیران را از بین می‌برد و آنها را ریسک‌گریز می‌کند. رهبر به اهداف بلندمدت می‌اندیشد، بنابراین از ایده‌های جدید استقبال می‌کند. رهبران همیشه به دنبال فرصت‌های بهتر برای سازمان و اعضای تیم‌شان هستند، به دنبال راه‌های نوین و تازه برای جایگزین کردن روش‌های قدیمی.18. رهبران به «رشد و شکوفایی» می‌اندیشند و مدیران به « حفظ و پایداری»در حالی که مدیران سعی دارند با انجام و اتمام وظایف، موقعیت کنونی را حفظ کنند، اما نگاه رهبران، رو به رشد و افق‌های روشن برای خود و سازمان است.در نتیجه رهبران محرک تغییرند و مدیران با تغییر وفق پیدا می‌کنند. با این رویکرد، رهبران، پیروان را برای اهداف طولانی‌مدت پرورش می‌دهند و به دنبال رشد هرچه بیشتر آنها هستند. درحالی که مدیران، عمداً یا سهواً آموزش زیردستان را فقط در حد نیاز کار، محدود می‌کنند.با تمام توضیحاتی که برای مقایسه رهبر یا مدیر بیان کردیم، به نظر شما تفاوت‌های یک مدیر با رهبر شامل چه موارد دیگری می‌تواند باشد؟ تا چه اندازه با مدیران یا رهبرانی در ارتباط بوده‌اید که مواردی که ذکر کردیم را در خودشان داشته‌اند؟منابع: HBR، Forbes،Business Insider</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2019 14:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می‌توان جلسات کاری مفیدی برگزار کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-g5hwk2xgixlx</link>
                <description>  برگزاری جلسات در سازمان‌ها، موضوعی است که بیشتر افراد در مورد کیفیت و نحوه برگزاری آن انتقادات زیادی به آن دارند. از نداشتنِ هدف جلسه گرفته تا کسی که باید صحبت‌های رد و بدل شده را صورت‌جلسه کند، جزو این موارد هستند. بیشتر این نوع جلسات، وقت‌گیر و حوصله‌سر بر هستند و به جرات می‌توان گفت زمان مفید زیادی را به خود اختصاص می‌دهد. برخی دیگر نیز در جلسات به دنبال تلافی کردن یا مچ‌گیری هستند.یک جلسه چگونه و با چه هدفی می‌تواند برگزار شود؟  بگذارید مثالی برایتان بگوییم. پيتر فوانسوآ در يكي از وزارتخانه‌های پيشگام دولت فرانسه دبير جلسه بود. او عاشق جلسه بود. او با مسرت می‌گفت: &quot;جلسات فرصت خوبی هستند برای خراب كردن نقشه‌های ديگر وزراء&quot;.  هدف از جلسات برای خيلی از مديران نامشخص است. بعضی از جلسات به اين دليل برگزار می‌شوند كه هميشه برگزار می‌شوند. بقيه جلسات راه مناسبی برای گرفتار نشان دادن خود و در عين حال شريك شدن و اجتناب از قبول مسئوليت شخصی برای هر چيز. خيلی از جلسات بيشتر از  حد طول می‌كشد.  یا در مثالی دیگر، وقتی شورای سلطنتی انگلستان متشكل از وزرای ارشد با ملکه ملاقات می‌كنند، جلسه به صورت ايستاده برگزار می‌شود. حتی سياستمداران حرّاف وقتی مجبور باشند بايستند، سريع‌تر صحبت می‌كنند. شايد فكر كنيد پرداختن به اين مسائل بسيار بديهی است اما آنچه كه دردسرساز است، فراموش كردن بديهيات در گير و دار زندگی است.  آزمون اصلی برای هر جلسه ساده است: &quot; از خودتان بپرسید در نتيجه اين جلسه، چه تفاوتی ايجاد خواهد شد؟ &quot; اگر تفاوتی ايجاد نخواهد شد، وقت را به بهره‌وری بيشتر صرف كنيد، برويد در كنار ماشين قهوه، گفتگو كنيد.پاسخ به سه سوال برای برگزاری جلسات  یکی از راهکارهایی که می‌تواند به برگزاری جلسات مفید کمک کند، استفاده از مواردی است که شما را در قالب یک استاندارد مشخص برای گرفتن نتیجه مشخص از جلسه هدایت کند. برای این منظور می‌توانید در جلسات‌تان، سوالات زیر را از خودتان بپرسید:از جلسه چه آموختم؟!به جلسه چه كمكی كردم يا از آن چه چيزی بدست آوردم؟!در نتيجه اين جلسه، من و بقيه چه كاری را متفاوت انجام خواهیم داد؟!  پاسخ به سوالات بالا، برای تمامی شرکت‌کنندگان در جلسه می‌تواند نتایج مناسبی در پی داشته باشد. اگر به جلسه‌ای دعوت شديد كه انتظار داريد پاسخ هر سه سؤال را خالی بگذاريد، در آن جلسه شرکت نکنید.  اگر هم افراد را دعوت می‌كنيد تا در جلسه شما شركت كنند، فقط كسانی را دعوت كنيد كه بتوانند در پايان جلسه به هر سه سؤال پاسخ بدهند.جلسه یا در معرض دید قرار گرفتن؟  يك خطای كلاسيك، رفتن به جلسه‌ای است تا در معرض دیدِ مدیران ارشد قرار بگیرید. اگر اين كار را بكنيد و چيزي برای عرضه نداشته باشيد، در اين صورت به هدفِ &quot;در معرض ديد قرار گرفتن&quot; خواهيد رسيد.  همه مديران ارشد اكنون به اين نتيجه می‌رسند كه &quot;شما كسی هستيد كه چيز مفيدی برای گفتن يا عرضه كردن ندارد.&quot; اين بهترين راه برای كسب شهرت نيست. البته شايد دليلش اين باشد كه دستور رسمی جلسه چيزی به شما نشان نمی‌‎دهد.  حياتی‌ترين بخش جلسه ممكن است ٥ دقيقه قبل و بعد از جلسه رسمی باشد. شايد فرصت كنيد تا سريع كساني را ببينيد كه دست يافتن به آنان خيلی سخت بوده تا با آنها قرار بگذاريد و بعداً جلسه پرباری با آنها برگزار كنيد.انجام چه کارهایی برای برگزاری جلساتِ هدفمند توصیه می‌شود؟  برای اینکه جلساتِ هدفمند داشته باشید، انجام کارهای زیر توصیه می‌شود:داشتن دستور جلسه كه شامل مسائل و موضوعاتی است كه به آن پرداخته خواهد شدمطالعه دستور جلسه پيش از آن در هريك از دپارتمان‌ها و بررسی گزينه‌هاانجام وظايف و مسئوليت‌های جلسات گذشته و تهيه گزارش از آنهامدیریت کردن زمان برگزاری جلسهتعيين نقش &quot;ثبت‌كننده&quot; برای هر جلسه كه نكات و جمع بندی‌ها را يادداشت کندتعيين نقش &quot;جهت ده&quot; در جلسات، كه بتواند سمت و سوی مباحث را به سمت دستور جلسه هدايت كنداستفاده از افراد خلاق و مبتكر تا بتوانند ايده‌های مطرح شده را جمع‌بندی و ايده‌ای جامع و خالق بدست آوردند، به خصوص برای جلساتی كه خلق ايده اهميت زیادی دارد  شاید با رعایت مواردی که در بالا به آن اشاره کردیم، بتوانید انتظار داشته باشید تا جلسات‌تان به شکل بهتری برگزار شوند و نتیجه‌ی ساعت‌ها صرف وقت در اتاق جلسات، خروجی مفیدی به همراه داشته باشد. از آنجاییکه تصمیم‌گیری در مورد تغییر یا بهبود فرآیند برگزاری جلسات، از جانب مدیریت انجام می‌شود، بهتر است اگر شما مدیر سازمانی هستید به این موضوع بیشتر فکر کنید و اگر عضوی از یک سازمان هستید و با این چالش روبرواید، برای اینکه به یک فرد تاثیرگذار تبدیل شوید، فرصت خوبی باشد تا مولد یک تغییر باشید.  تجربه شما از شرکت کردن در جلسات چیست؟ فکر می‌کنید انجام چه کارهای دیگری می‌تواند به برگزاری جلسات خوب منجر شود؟</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 11:53:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر آنچه باید در مورد هیات مدیره بدانید</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-kevbhb9q7pv6</link>
                <description>هیات مدیره چیست و چه کاری انجام می‌دهد؟هر شرکت سهامی که فعالیت اقتصادی دارد، توسط عده‌ای از اشخاصِ صاحبِ سهم اداره می‌شود که قانون عنوان هیئت مدیره را به آنها داده است. اعضای هیات مدیره هر یک نمایند و افراد منتخب سازمان هستند و ماموریت اصلی‌شان این است که سازمان را باتوجه به سیاست‌های داخلی آن، به سمت اهداف اخلاقی و قانونیِ مشخصی هدایت کنند. هر کدام از اعضای هیات مدیره با توجه به توانایی‌ها و استعدادهای خود، می‌توانند به سازمان در جهت رسیدن به اهدافش نقش مهمی ایفا کنند.استفاده مؤثر از اعضای هیات مدیره در شرکت‌های بزرگ، در طول سال‌های مختلف شکل گرفت. در واقع به جای اینکه جلسات بی‌هدف و بی‌نتیجه‌ای در یک اتاق کنفرانس برگزار شود، جلسات هیات مدیره بر روی کیفیت و نتایج حاصل از آن تمرکز دارد که در نهایت می‌تواند منجر به این شود تا تصمیم‌های خوبی گرفته شود.فرانک مارتینلی، مدیر مرکز آموزش مهارت‌‌های عمومی که مشاور شرکت‌های مختلفی بوده، در این راستا می‌گوید: &quot; زمانیکه اعضای هیات مدیره در سطوح بالا اقدام به هدایت، رهبری و تعیین چشم انداز می‌کنند، بهترین عملکرد را از خودشان نشان می‌دهند&quot;. صحبت آقای مارتینلی این موضوع را بیان می‌کند که ما در سازمان‌ خود به چه هیات مدیره‌ای نیاز داریم.سازمان شما به چه نوع هیات مدیره‌ای نیاز دارد؟اولین موضوع مهم این است که سازمان‌تان به چه نوع هیات مدیره‌ای نیاز دارد. بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در ابتدای کارشان اقدام به تشکیل هیات مدیره نمی‌کنند؛ بلکه تشکیل آن را منوط به عواملی همچون جذب سرمایه یا رشد سریع می‌کنند. یا در حالتی دیگر برخی شرکت‌ها هیات مدیره خود را بصورت غیررسمی در نظر می‌گیرند؛ به این صورت که آنها جایگاه رسمی در سازمان ندارند و در تصمیم‌گیری‌ها نقش مهمی ایفا نمی‌کنند اما تا حدودی می‌توانند در هدایت کردن سازمان فعالیت کنند.تبنابراین می‌توان گفت تعیین یکسری عوامل برای تصمیم گیری در خصوص اینکه سازمان شما به چه هیات مدیره‌ای نیاز دارد، یکی از نکات بسیار مهم محسوب می‌شود.چه افرادی را باید به عنوان اعضای هیات مدیره انتخاب کنید؟انتخاب بهترین افرادی که بتوانند در تیم هیات مدیره جای بگیرند، یکی از مهم‌ترین و سخت‌ترین تصمیم‌هایی است که سازمان‌ها در تعیین اعضای هیات مدیره با آن روبرو هستند. سازمان شما باید قادر باشد افرادی را به این تیم اضافه کند که علاوه بر افزودن توانمندی‌ و تجربیات جدید، بتوانند مهارت‌های فعلی سازمان شما در سطوح بالا را تکمیل کنند. در حقیقت شما به افرادی نیاز دارید که صنعت و کسب‌وکاری که شما در آن در حال فعالیت هستید را به خوبی بشناسند تا بتوانند بصورت استراتژیک فکر کرده و مسائل را به خوبی تجزیه‌تحلیل کنند. تجربیات مدیران بزرگ نشان می‌دهد شرکت‌ها معمولاً از افرادی برای سِمت‌های هیات مدیره استفاده می‌کنند که مدیرعامل بازنشسته هستند یا در حوزه مدیریتی تجربیات فراوانی به همراه دارند.برخی دیگر از سازمان‌ها افرادی را برای سمت هیات مدیره استخدام می‌کنند که نه فقط دارای تجربه و دانش هستند بلکه ارتباطات خوبی در صنعت تخصصی خود نیز دارند. این افراد معمولاً در حوزه‌هایی مانند حقوقی، مهندسی و... ارتباطات و نفوذ بالایی دارند.اعضای هیات مدیره و لزوم ایجاد ماموریت، چشم انداز و هدفاز آنجایی که هیات مدیره همواره باید بر طبق یک مسیر منسجم و مبتنی بر برنامه‌ریزی پیش برود، لذا می‌توان گفت نقشه راه هر کدام از اعضای هیات مدیره مبتنی بر چشم انداز، ماموریت و هدف سازمان است. از آنجاییکه این موارد بر پیکره اصلی سازمان تاثیر بسیار زیادی دارد، باید دقت کرد زمانیکه در حال تهیه ماموریت و چشم‌انداز هستید، دقت کافی داشته باشید تا به خوبی بتوانند اهداف شما را تبیین کنند.از طرف دیگر، سازمان‌هایی که در آن هیات مدیره یک وظیفه رسمی تلقی می‌شود، مجموعه‌ای از آئین‌نامه‌ها برای اعضای هیات مدیره تعیین می‌شود که نشان از این دارد اعضا چه اختیارات و مسئولیت‌هایی دارند. زمانیکه در حال تهیه و تنظیم آئین‌نامه هستید، باید اطمینان حاصل کنید که بطور شفاف در مورد اینکه چه فردی قدرت تصمیم‌گیری نهایی را دارد و اینکه اعضاء چه اختیارات و محدودیت‌هایی را در نقش‎‌‎های خود دارند، جزئیاتی را بصورت دقیق توضیح دهید.چرا اعضای هیات مدیره باید برنامه‌ریزی سازمانی داشته باشند؟اعضای هیات مدیره بیشترِ زمان خود را به برنامه‌ریزی سازمانی اختصاص می‌دهند. آنها باید محصولات، خدمات و برنامه‌های سازمان را در قالب سیاست‌های کلی سازمان تعیین کرده و بر آن نظارت ‌کنند. علاوه بر این، به دلیل اهمیت تصمیم‌گیری این افراد، باید اطلاعات‌شان را در مورد رقبا و توسعه محصولات سازمان به روز نگه ‌دارند. همچنین اعضای هیات مدیره باید بصورت دوره‌ای، برنامه‌های استراتژیک را مرور کرده تا از دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده اطمینان حاصل نمایند.چرا اعضای هیات مدیره منابع مالی را نظارت و مدیریت می‌کنند؟اعضای هیات مدیره باید بتوانند گزارش‌ها و اسناد مالی را بخوانند و تا بصورت نیمه‌حرفه‌ای آنها را تجزیه‌تحلیل کنند. برای این کار نیاز نیست تا یک کارشناس خبره حسابداری باشند اما در این حد باید بدانند که چه مقدار پول به سازمان وارد و چه مقدار از آن خارج شده است. به دلیل اینکه اعضای هیات مدیره در حوزه مخارج مالی نسبت به سهامداران مسئولیت دارند، لذا باید سرمایه سازمان و مخارجی که در قسمت‌های مختلف انجام شده را نظارت کنند.اعضای هیات مدیره چه مهارت‌هایی را باید در خود پرورش دهند؟هر کدام از اعضای هیات مدیره، باید به دنبال فرصت‌هایی باشند تا در خصوص آنچه که به ارتقاء دانش‌شان کمک می‌کند، اقدام کنند.اعضای هیات مدیره باید مهارت‌های خودشان در حوزه‌هایی همچون دانش سازمانی، سرمایه‌گذاری، تفکر استراتژیک و درک اسناد و گزارش‌های مالی را ارتقاء دهند. همچنین اعضای هیات مدیره باید از مزایای شرکت در سمینار و کارگاه‌ها برای توسعه مهارت‌هایشان بهترین استفاده را ببرند.اعضای هیات مدیره و مصاحبه برای جذب اعضای جدیداعضای هیات مدیره باید کاندیدهای پیشنهادی خود را برای اضافه شدن به تیم‌ خود پیشنهاد دهند. شبکه‌ای که اعضای هیات مدیره با توجه به شبکه‌ای که در اختیار دارند، افرادی را به تیم باید اضافه کنند تا آنها دانش، تجربه، استعداد و نگرش خود را به سازمان بیاورند. یکی دیگر از نقش‌های مهم اعضای هیات مدیره این است که باید اعضای جدید را در مورد جزئیات کار آگاه کرده، به آنها آموزش‌های لازم را بدهند و از آنها برای شرکت‌ در فعالیت‌های سازمانی دعوت به عمل آورند.به عنوان عضو هیات مدیره، از سازمان خود صحبت کنیدبسیاری از افراد به دلیل اشتیاق و تعهد خود به چشم‌انداز و ماموریت‌های سازمان، به عضویت تیم هیات مدیره‌ در می‌آیند. اساساً یکی از دلایل فعال بودن در تیم هیات مدیره این است که این اشتیاق و انگیزه را با دیگران تسهیم کرده و آنها را برای مشارکت بیشتر تشویق کنیم. اعضای هیات مدیره باید بصورت فعالانه با افراد و سازمان‌های مختلف شبکه‌سازی مناسبی برقرار کرده و از فرصت‌های همکاری، نهایتِ استفاده را ببرند.تعهد زمانی در هیات مدیره به چه معناست؟اعضای هیات مدیره پیش از اینکه مسئولیت چنین کاری را بر عهده بگیرند، باید بدانند به دلیل اهمیت نقش و جایگاه‌شان، می‌بایست از نظر زمانی که در سازمان اختصاص می‌دهند، تعهد داشته باشند. زمانیکه یک عضو هیات مدیره به این سمت انتخاب می‌شود، باید زمان مناسبی را پیش از جلسات به مرور موارد مورد بحث و کسب آمادگی برای جلسات اختصاص دهد. پس از این کار آنها احتمالاً به سراغ دستور کار جلسات می‌روند تا اگر سوال یا ابهامی برایشان وجود دارد، اطلاعات لازم را در مورد آن کسب کنند.در نتیجه مواردی که مطرح شد می‌توان گفت مسئولیت اعضای هیات مدیره از اهمیت بالایی برخوردار است و به همین دلیل باید از نظر زمان، آزادی مناسبی برای پرداختن به مسائل مختلف داشته باشند. آنها برای تصدی این نقش باید افراد کارکُشته، دانشی و باتجربه‌ای باشند؛ چرا که در مقامی قرار خواهند گرفت که بر تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌های کلی آن سازمان نظارت خواهند داشت و امور را هدایت خواهند کرد.به نظر شما برای موفقیت یک سازمان، تیم هیات مدیره باید چه کارهایی انجام دهد؟منابع:www.boardeffect.comwww.inc.comwww.councilofnonprofits.org</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 12:40:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه بازاریابی چیست و چگونه به جذب سرمایه استارتاپ کمک می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-m8a52ayhnhnv</link>
                <description>نشستن پای صحبت افرادی که سال‌ها در فضای کارآفرینی فعالیت داشته‌اند، می‌تواند به کسانی که در استارتاپ‌ها فعالیت دارند، تجربیات خوبی را منتقل کند. در این مطلب قصد داریم به شرح تجربیات یکی از مدیران قدیمی در سیلیکون‌ولی بپردازیم. Ray Zinn فردی است که سال‌ها به عنوان منتور و مشاوره در کنار استارتاپ‌ها بوده و تلاش کرده این تجربیات را در اختیار علاقمندان این حوزه قرار دهد. لزوم تهیه برنامه بازایابی، سرمایه‌گذاری در استارتاپ، چگونه پول خرج کردن پس از جذب سرمایه و بسیاری نکات دیگر مطالبی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.در اینجا چه چیزی مهم است؟رِی زین می‌گوید: &quot;بعد از مدیریت شرکتی که در طول چندین سال بازدهی قابل توجهی داشته و همچنین به عنوان کسی که سال‌های متمادی در منطقه سیلیکون‌ولی به عنوان مدیر عامل فعالیت کردم، تصمیم گرفتم تا به برخی از استارتاپ‌ها در حوزه منتورینگ و سرمایه‌گذاری در مراحل ابتدایی کمک کنم. من در طول زمانی که به این دسته از استارتاپ‌ها کمک می‌کردم، متوجه نکته‌ای مهم شدم. از آنجایی که همراهی و آمورزش من با استارتاپ‌ها برای جذب سرمایه بود، دریافتم که تقریباً همه آنها در این فرآیند رد می‌شوند و پس از دقت بیشتر متوجه شدم آنها از نبودِ برنامه بازاریابی رنج می‌برند&quot;.برنامه خود را بچینید، سپس آن را اجرا کنیدمنطقه سیلیکون‌ولی همواره جایگاه کسانی بوده که از نظر تعداد افرادی که ایده‌های ناب و جذاب دارند، کمبودی احساس نکرده است. اما بهتر است با خودتان صادق باشید. نکته مهم این است که ایده، نه یک محصول است و نه چیزی است که مشتری بخواهد بخاطر آن به شما پولی پرداخت کند. به عنوان کسی که تجربه زیادی در این حوزه دارم، می‌توانم بگویم اگر یک استارتاپ برای مشاوره به سراغ من بیاید، اگر به خوبی نداند مشتریانش چه کسانی هستند، این مشتریان چگونه با محصول آنها درگیر می‌شوند و چگونه می‌خواهند در این فرآیند پول بدست آورند، احتمالاً با نظر منفی من مواجه خواهند شد و من آنها تایید نمی‌کنم. خلاصه بخواهم بگویم آنها به یک استراتژی برای ورود به بازار نیاز دارند تا بتوانند جواب این سوالات را در قالب راه‌حل‌های قابل اجرا پاسخ دهند.اگر بخواهم خلاصه بگویم آنها به برنامه بازاربی نیاز دارند.طراحی برنامه بازاریابی چیست و چه کاربردی دارد؟بسیاری از افرادی که در استارتاپ‌ها فعالیت دارند، با طرح کسب‌وکار آشنایی دارند. اما همین افراد معمولاً طرح کسب‌وکار را با برنامه بازاریابی اشتباه می‌گیرند. برنامه بازاریابی بطور کلی بر روی جذب و نگهداشت مشتریان تمرکز دارد؛ برنامه‌‌ای استراتژیک و شامل اعداد، حقایق و اهداف است. یک برنامه بازاریابی به خوبی ابزارها و تکنیک‌هایی را پیش روی شما قرار می‌دهد تا بتوانید به اهداف فروش‌تان دست پیدا کنید. این برنامه مشخص می‌کند دقیقاً چه چیزی را به چه کسی می‌خواهید بفروشید.استارتاپ‌های سیلیکون‌‌ولی چگونه فکر می‌کنند؟استارتاپ‌های سیلیکون‌ولی با ذهنیت &quot;رشد سریع و سرمایه‌گذاری&quot; ایجاد شده‌اند. مؤسسان استارتاپ‌ها در کنار رشد محصول اولیه خود، در زمانی که مناسب باشد، به دنبال جذب سرمایه می‌روند و مسیر خود را برای دستیابی به موفقیت هموارتر می‌کنند. این کار برای محصولاتی که وضعیت نه چندان مناسبی دارند، بیشتر کاربرد دارد؛ هر چند، انجام این کارها برای استارتاپ‌هایی که وضعیت بهتری دارند، همچنان توصیه می‌شود.سرمایه‌گذاران خطر پذیر چه کمکی به استارتاپ‌ها می‌کنند؟برای اینکه یک استارتاپ بتواند به منابع مالی مناسبی دست پیدا کند، باید به سراغ افراد یا مؤسساتی برود که بتواند در این مسیر به آنها کمک کند و به اصطلاح جذب سرمایه کند. یکی از رایج‌ترین منابع تامین مالی استارتاپ‌ها، سرمایه‌گذاران خطر پذیر یا به اصطلاح (Venture Capitalist) هستند. این دسته از سرمایه‌گذاران در مراحل مختلفی از فعالیت یک استارتاپ بر روی آن سرمایه‌گذاری مالی می‌کنند تا به رشد استارتاپ کمک بیشتری کرده باشند. البته کمکی که سرمایه‌گذاران خطر پذیر به استارتاپ‌ها می‌کنند، محدود به کمک مالی نشده و معمولاً در تصمیم‌گیری‌های مهم نیز ورود پیدا می‌کنند.نکاتی که در جذب سرمایه باید به آنها توجه کنیدجذب سرمایه نقش مهمی در تعیین سرنوشت یک استارتاپ دارد. برای اینکه در این فرآیند به موفقیت دست پیدا کنید، لازم است به نکات زیر توجه داشته باشید:بدانید چه زمانی باید به سراغ سرمایه‌گذار برویدمشخص کنید حدوداً به چه سرمایه‌ای نیاز داریددر برنامه‌های خود تعیین کنید این مبلغ را در چه جاهایی می‌خواهید خرج کنیدآگاه باشید که فرآیند جذب سرمایه یک شبِ انجام نمی‌شود، بلکه باید (احتمالاً) ماه‌ها باید وقت خود را برای برگزاری جلسات مختلف اختصاص دهیدارائه‌های حرفه‌ای و اصولی برای توضیح محصول خود تهیه کرده و از اعداد و ارقام مهم برای نشان دادن وضعیت استارتاپ‌شان به خوبی استفاده کنیدبه جزئیاتِ مفاد قراردادی که با سرمایه‌گذار به توافق می‌رسید، به خوبی و با دقت نظر توجه کنیدپس از جذب سرمایه، به تغییرات ترکیب هیات مدیره و دخالت‌های سرمایه‌گذار در امور مدیریتی استارتاپ‌شان دقت داشته‌ باشیدپول جذب شده را در زمان مناسب و برای اهداف مناسب خرج کنیدپول دربیارید، خرج کنید اما مراقب باشیدهمانطور که در بالا گفتیم، یک برنامه بازاریابی خوب نکات زیادی را در برمی‌گیرد. برای مثال به شما می‌گوید مشتریان و بازار هدف شما چه افراد و مکان‌هایی هستند، به شما نشان می‌دهد چگونه به مشتریان دست پیدا خواهید کرد و چگونه می‌توانید برای آنها ارزش خلق کنید. همچنین مقدار پولی که برای اجرایی برنامه‌هایتان نیاز دارید را مشخص می‌کند. قسمت آخر این برنامه برای افرادی مثل من که در حوزه سرمایه‌گذاری فعالیت دارند، بسیار مهم است. پول برای استارتاپ‌ها یک تیغ دو لبه است، از یک طرف می‌تواند به رشد استارتاپ کمک کند و از سوی دیگر ممکن است عاملی مخرب محسوب شود. یک استارتاپ برای اجرای برنامه‌هایی که در برنامه بازاریابی به آنها دست پیدا کرده، به پول نیاز دارد اما استارتاپی‌ها بهتر است بدانند پول زیاد، می‌تواند آفتِ جانِ استارتاپ شود و مشکلات زیادی از قبیل موارد زیر را به وجود آورد. در زیر به مشکلاتی که پول زیاد در یک استارتاپ ایجاد می‌کند، می‌پردازیم:خرج کردن همه پولدر این شرایط شما همه‌ی پولی که دارید را بی‌پروا خرج می‌کنید و بعد از مدتی به خودتان می‌آیید و می‌بینید که دیگر بودجه‌ای برای اجرای برنامه‌های آتی خود در اختیار ندارید. تلاش کنید تا در این دام گرفتار نشوید! مواردی که نیاز است برای آنها پول خرج کنید را به خوبی مشخص کرده و اجازه دهید تا برنامه شما، نیازهایتان را تعیین کند.نابودی خلاقیتکودکان ثابت کرده‌اند که در بازی کردن بسیار خلاق هستند. کافی است تا وسایل الکترونیکی، اینترنت و فیلم‌های تلویزیونی را از آنها دور کنید تا متوجه قدرت خلاقیت آنها بشوید. پولِ بیش از حد برای یک استارتاپ، به منزله وسایل الکترونیکی و اینترنت برای کودک است تا خلاقیت از آن گرفته شود. پول زیاد، خلاقیت و راه‌حل‌های خلاقانه را در یک استارتاپ سرکوب می‌کند. از پول زیاد اجتناب کنید و در موقعیت‌های مختلف به خودتان بگویید: &quot;بیایید تا یک راه بهتر پیدا کنیم&quot;.همانگونه که در مطلب بالا اشاره کردیم، برنامه‌ریزی و ورود به بازار فرآیندی خلاقانه و با اهمیت است. موضوعی که باعث جذابیت این برنامه می‌شود، پیدا کردن ناشناخته‌ها در مورد بازار، مشتریان و سپس طراحی استراتژی برای متقاعد کردن آنها است. در مورد سرمایه‌گذاران هم بهتر است بدانید تا زمانیکه آنها نسبت به چیزی که روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ اطمینان حاصل نکنند و ضمانتی برای بازگشت سرمایه‌شان بدست نیاورند، روی استارتاپ شما پولی خرج نخواهند کرد. حواستان را جمع کنید! اول برنامه‌ریزی کنید تا توجه آنها را به خودتان جلب کنید، سپس سرمایه کافی جذب کرده و رشد کنید.منبع: www.entrepreneur.com</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 16:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می‌توان عادت‌های بد را کنار گذاشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-hmg1lb8we2b9</link>
                <description>بسیاری از کارهایی که بصورت روزانه انجام می‌دهید، ریشه در عادت‌های شما دارند و برطبق آن، یک کار را انجام می‌دهید یا رفتار می‌کنید. کاری که بصورت مستمر انجام می‌دهید، در نهایت باور و شخصیت شما را شکل می‌دهد و فردی که هستید را به تصویر می‌کشد. برای مثال ممکن است بر طبق عادت هر روز صبح طبق عادت ورزش کنید، شب‌ها به مطالعه کتاب بپردازید یا اینکه وقتتان را با دوستان خود بگذرانید. تمام این کارها، ریشه در نگرش شمل نسبت به زندگی و سبک زندگی‌تان دارد. بسته به اینکه یک عادت و نگرشِ مربوط به آن آن خوب یا بد باشد، می‌تواند منجر به خوشحال بودن شما در زندگی یا کسل و بی حوصله بودن شود.عادت‌ها چگونه شکل‌ می‌گیرند؟بطور کلی فرآیند شکل‌گیری یک عادت به 4 مرحله اصلی تقسیم می‌شود؛ نشانه، انگیزه، پاسخ و پاداش.مراحل انجام یک عادتمرحله اول؛ نشانهدر این مرحله یک نشانه مانند یک قلاب در ذهن شما عمل می‌کند و باعث می‌شود تا یک رفتار را شروع کنید. این نشانه، بخش کوچکی از اطلاعات است. این اطلاعات به شما القا می‌کند که پس از انجام آن کار، چه پاداشی انتظار شما را می‌کشد. ذهن شما بطور مستمر در حال تجزیه و تحلیل محیط داخلی و خارجی اطرافتان است تا مواردی را بیابد و ببیند پاداش‌ انجام آن، در کجا قرار دارد. برای مثال ذهن فکر می‌کند اگر الان به مطالعه کتاب بپردازم، می‌توانم از زمانم به شکل بهتر و مفیدتری استفاده کنم. انجام این کار توسط ذهن، بطور طبیعی شما را به مرحله بعد یعنی انگیزه هدایت می‌کند.مرحله دوم؛ انگیزهتمایل و انگیزه نسبت به انجام یک عادت از اهمیت بالایی برخوردار است. بدون داشتن سطح مناسبی از انگیزه، شما دلیلی برای انجام یک عادت نخواهید داشت. برای مثال شما تلویزیون را به این انگیزه روشن می‌کنید که می‌خواهید سرگرم شوید. همچنین باید بدانید انگیزه از هر فرد به هر فرد دیگر متفاوت است.مرحله سوم؛ پاسخدر این مرحله فکرهای شما به عمل تبدیل می‌شود. در واقع عملی شدن یک فکر به سطح انگیزه شما (مرحله دوم) و میزان تناسب آن با رفتارتان بستگی دارد. اگر انجام یک کار نیاز به تلاش بیشتر از حد انتظار شما داشته باشد، شما از انجام آن منصرف خواهید شد. برای مثال اگر می‌خواهید توپ بسکتبال را وارد سبد گُل کنید ولی نمی‌توانید به اندازه کافی بپرید، پس شما قادر نیستید این کار را به خوبی انجام دهید.مرحله چهارم؛ پاداشاین مرحله، مرحله آخرِ انجام یک عادت است. تمام مراحلی که در مورد آن صحبت کردیم، همگی به دنبال پاداش هستند. دلیلِ اینکه ما همواره به دنبال پاداش هستیم این است که دو هدف را دنبال می‌کنیم: (1) پاداش‌ها رضایت ما را جلب می‌کنند و (2) به ما یاد می‌دهند تا بیشتر یاد بگیریم.چرخه عادتتقسیم یک عادت به این مراحل به خوبی می‌تواند به شما کمک کند تا درک کنید یک عادت چیست، چگونه عمل می‌کند و چگونه می‌توان آن را بهبود داد. همانطور که در شکل زیر می‌بینید، این فرآیند مجدداً برای یک عادت دیگر می‌تواند تکرار شود و نتایج متفاوتی در پی داشته باشد.چرخه عادتتاثیرات عادت‌ها بر رفتار چیست؟شاید اگر جواب این سوال را بدانید، بتوانید بهتر در خصوص اصلاح، بهبود و ارتقا هر کدام از عادت‌های خوب یا بد اقدام کنید. برخی از نتایجی که انجام عادت‌ها به همراه دارند، شامل موارد زیر هستند:عادت‌ها (بسته به مثبت یا منفی بودن) بر سلامت فکری، سلامت جسمی و سطح رضایت از زندگی تاثیر می‌گذاردعادت‌ها افراد را از بهترین حالتی که می‌توانند در آن قرار داشته باشند، دور ‌می‌کندعادت‌ها معمولاً رسم و رسومات، قوانین و اصول کلی را نادیده می‌گیرد18 عادت ساده که ترک آنها منجر به موفقیت می‌شوداگر در کار یا زندگی خود احساس می‌کنید همه چیز یکنواخت پیش می‌رود و نیاز به کمی تنوع دارید؛ شاید لازم است تا عادت‌های بد خود را کنار بگذارید. اگر موارد زیر در شما وجود دارد، تلاش کنید تا برای رسیدن به موفقیت در زندگی یا شغل‌تان، آنها را ترک کرده و خود را بهبود دهید.1- کمال‌گرا نباشید2- منتظر شانس نمانید، فرصت خلق کنید3- منتظر زمان مناسب، مکان مناسب و شخص مناسب برای موفقیت نمانید4- نیاز به تایید دیگران نداشته باشید5- نخواهید همه کارها را به تنهایی انجام دهید6- به کسی وعده‌های پوچ ندهید7- روی نقاط ضعف خود تمرکز نکنید بلکه روی آنها کار کنید8- دیگران را سرزنش نکنید9- در گذشته زندگی نکنید10- سعی نکنید همه را راضی نگه دارید11- اهداف کوچک انتخاب نکنید12- کینه‌ورزی نکنید13- از تغییر اجتناب نداشته باشید14- از اشتباه کردن نترسید15- به این دلیل که کاری سخت است، آن را رها نکنید16- گله و شکایت نکنید17- وقت خود را با آدم‌های منفی‌باف تلف نکنید18- خود را با دیگران مقایسه نکنید. خودتان را با خودتان مقایسه کنیدنتیجه‌گیریاگر تا به امروز از خودتان پرسیده‌اید &quot;چرا نتوانستم وزنم را کم کنم؟&quot;، &quot; چرا موفق نشدم یک زبان جدید یاد بگیرم؟&quot; یا &quot;چرا نتوانستم پول بیشتری برای تعطیلات ذخیره کنم&quot; و هنوز به جواب مشخصی دست پیدا نکرده‌اید، باید به شما بگوییم که جواب این سوالات در این مطلب و 4 مرحله شکل گیری عادت نهفته است. راه‌حل ساختن عادت‌های خوب و از بین بردن عادت‌های بد این بستگی دارد که این 4 مرحله را به خوبی درک کنید و در هر مرحله(نشانه، انگیزه، پاسخ و پاداش) بتوانید عملکرد مناسبی داشته باشید.منبع: www.jamesclear.com</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2019 12:55:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین مدیران در این 4 موقعیت «نه» می‌گویند</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-4-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-dp3hcpg4mmbt</link>
                <description>آیا نه گفتن کار راحتی است؟نه گفتن برای بسیاری از افراد کار راحتی نیست و نمی‌توانند در برابر درخواست‌ها یا سوالاتی که از آنها می‌شود، از این واژه استفاده کنند. چه بسا عدم به کار بردن &quot;نه&quot; در موقعیت‌های مختلف سبب می‌شود تا ضررهای جبران‌ناپذیری به فرد یک یک سازمان وارد شود. هرچقدر یک فرد در موقعیت مهم‌تری قرار داشته باشد، باید حساسیت بیشتری نسبت به این موضوع نشان دهد.از آنجاییکه مدیرانِ یک سازمان، در موقعیت مهمی قرار دارند و تصمیماتشان در یک سازمان تاثیرات زیادی دارد، به همین دلیل باید بدانند در چه موقعیت‌هایی بهتر است &quot;نه&quot; بگویند.1 - نه گفتن به یک ایده بدشاید گمان کنید این که کار بدیهی و بسیار آسان است. اما رهبرانی هستند که خودشان را به دردسر می‌اندازند، سعی می‌کنند به ایده یا حداقل خالق آن احترام بگذارند و به جای آنکه مستقیم و صریح بگویند که «این ایده، ایده خوبی نیست»، زمان را تلف می‌کنند.2- نه گفتن به یک ایده خوبمرتباً از خود بپرسید، اهداف استراتژیک ما برای این سه ماهه/ یک ساله یا چند سالِ آینده چیست و بر این اساس برنامه‌ریزی کنید. در این راه از خودتان بپرسید برنامه‌های ما چقدر پیش رفته است؟ اگر در این مسیر، ایده‌های جدیدی مطرح شدند، فعلاً به آن نه بگویید یا فکر کردن به آنها را به زمان دیگری موکول نمایید. به این خاطر که شما نمی‌توانید همه آنها را به یکباره دنبال کنید. انجام کارهای بسیاری در یک زمان، حتی اگر منابع خوبی برای انجام آنها داشته باشید می‌تواند سبب سردرگمی مشتریان‌تان شود.3- نه گفتن به مشتریمشتریان اغلب چیزهایی می‌خواهند که واقعاً باید به آنها نه بگوییم اما معمولاً این کار را نمی‌کنیم. زمانیکه آنها درخواستی از شما دارند که ممکن است به سازمان شما صدمه بزند، باید به آنها نه بگویید و امیدوار باشید که مشتریان به شما و کسب‌وکارتان احترام بگذارند.4- نه گفتن به مصاحبه‌شوندهمدیر احتمالاً آخرین نفری است که با یک متقاضی جدید، مصاحبه استخدامی انجام می‌دهد. او با کسی مصاحبه می‌کند که پیش از این از فیلتر سایر مصاحبه‌کنندگان در شرکت گذشته است. مصاحبه او یک مصاحبه فنی نیست، بلکه یافتن پاسخی برای این پرسش است که آیا او در اینجا رشد می‌کند و باعث رشد شرکت می‌شود؟ گاهی اوقات پاسخ «نه» خواهد بود اما گفتن این «نه» به مدیران زیردستی که پیش از این فرد را از لحاظ دانش یا مهارت تأیید کرده‌اند، کار آسانی نیست.بطور کلی در برخی از موقعیت‌ها لازم است تا مدیران قاطعانه جواب نه بدهند و از بروز مشکلاتی که از پاسخ سریع و بدون فکر داشته می‎شود، جلوگیری کنند. اگر تجربه همکاری با مدیر در سازمان‌‍تان را داشته‌اید، به نظر شما گفتنِ نه در جهت حفظ منافع سازمان کارِ درستی است؟ چه موقعیت‌های دیگری را برای نه گفتن به یک مدیر پیشنهاد می‌کنید؟</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 09:17:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضور اجرایی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gycwnggtlris</link>
                <description>  بر اساس تحقیقات مرکز استعداد و نوآوری سازمان تحقیقاتی نیویورک، یکی از اصطلاحات جدیدی که در دایره لغات رهبری شکل گرفته و به عنوان یکی از لازمه‌های رسیدن به جایگاه ‌رهبری شناخته می‌شود، داشتن حضور اجرایی است. افرادی که به راحتی می توانند جمعی را رهبری کنند، وقتی چیزی می‌گویند، مردم می‌ایستند و به حرف‌هایشان گوش می دهند، احتمالا دارای حضور اجرایی اند. اما حضور اجرایی چیست؟ ✔️  توانایی نمایش جذاب اعتماد به نفس ✔️  توانایی ارتباطات شامل مهارت های سخن وری و ابراز وجود ✔️  توانایی فراخوانی مخاطب یا جذب موقعیت ✔️  داشتن فاکتورهای شگفت آور یا قدرت مغناطیسی خاص و قدرت نفوذ در دیگران ✔️  استفاده از یک زبان قوی و صریح در صحبت با دیگران ✔️  ارتباط برقرار کردن همراه با شور و انرژی ✔️ داشتن زبان بدن مثبت و ارتباط چشمی قوی ✔️ داشتن تن صدای گیرا   کارشناسان ارتباطات، اذعان دارند که علاوه بر این موارد، غیر تحصیل کرده بودن باعث استنباط منفی گردیده و لازم است افراد دارای سطح بالایی از دانش و آگاهی باشند. همچنین ظاهر تنها بخش کوچکی از حضور اجرایی است، اما اشتباهات اساسی در ظاهر می‌تواند بسیار مخرب باشد؛ برای مثال لباس نامرتب برای حضور اجرایی مردان یا زنان، تضعیف‌کننده است.جان بسون (John besson) مدیر شرکت مشاوره ای بسون، می گوید:  حضور اجرایی می تواند توسعه یابد «اگر شما پایه و اساس اعتماد به نفس و تمایل به مقابله با شرایط غیرقابل پیش بینی را داشته باشید» شرایطی که با مسئولیت های رهبری اجرایی می آید. او توصیه می کند از دو یا سه نفر از افرادی که به آنها اعتماد دارید بخواهید یک بازخورد صادقانه به شما ارائه بدهند. در جستجوی یافتن فرصت ها برای نشان دان مهارت های خود باشید مثل سخن وری عمومی که یک نیاز اجرایی مهم است. صدای اجرایی خود را بیابید به این معنی که توانایی های ارتباطی خود مانند گوش کردن، تفکر و سخن وری را شناسایی کنید و حفظ خونسردی و اعمال نفوذ آنها را یاد بگیرید. به این ترتیب شما میتوانید هر جایی که هستید، حضور اجرایی مؤثری داشته باشید.منبع: فوربس</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 09:07:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی‌های یک مدیر بد چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-j3bkhorp7gif</link>
                <description>کارمندان خوب چه مزیت‌هایی برای یک سازمان به همراه دارند؟شکی نیست که یکی از مهم‌ترین دارایی‌های یک سازمان، کارکنان آن هستند.  هر فردی در هر جایگاهی از سازمان‌، به دلایل مشخصی به کار گرفته می‌شود و ارزشی برای آن کسب‌وکار خلق می‌کند. سازمان‌‌ها به خوبی می‌دانند که در اختیار داشتن افرادی که انگیزه مناسبی در کارشان داشته باشند و با تمرکز به فعالیت بپرادازند، تا چه اندازه می‌تواند برای آنها مفید باشد و به رشد کسب‌وکارشان کمک کند.تحقیقات دانشگاه کالیفرنیا نشان می‌دهد کارکنانی که انگیزه بالایی در کار دارند، در موارد زیر به سازمان خود کمک می‌کنند:· 31 درصد بهره‌وری بیشتر· 37 درصد افزایش در فروش· 3 برابر نوآوری بیشتر نسبت به کارکنانی که انگیزه پایین دارند· 87 درصد تمایل کمتر برای خروج از سازمانبنابراین بطور کلی مدیران یک سازمان همواره باید تلاش کنند تا به یک درک مناسب از منابع انسانی خود برسند و بهترین کارمندان خود را حفظ کنند و اگر به هر دلیلی نتوانند از عهده این کار برآیند، رفته رفته ممکن است کارکنان از سازمان خارج شوند.ترک شغل عمدتاً به چه دلیلی رخ می‌دهد؟زمانیکه موضوع خروج یک فرد از سازمان مطرح می‌شود، ذهن‌ها به دنبال دلایل این موضوع میگردند و در صدد این هستند تا عواملی مرتبط با این تصمیم را جستجو کنند.یک فرد به دلایل مختلفی می‌تواند از سازمان‌اش خارج شود؛ مثل عدم داشتن توانایی و مهارت لازم، نداشتن نظم کافی در رفت و آمد به محل کار، وجود مشکلات شخصی متعدد و عدم تمرکز در کار و بسیاری موارد دیگر. شاید مواردی که مطرح کردیم، همگی از دلایل بالقوه ترک یک سازمان باشند، اما به احتمال زیاد پشتِ پرده این مسائل، یک دلیل وجود دارد و آن هم یک مدیر بد است. یک مدیر بد با رفتارها و عملکردش، می‌تواند منجر به بی انگیزه شدن کارکنان شود. در واقع افراد شغل خود را ترک نمی‌کنند، بلکه مدیران خود را کنار می‌گذارند و دیگر نمی‌توانند در کنار آنها کار کنند.آیا شما هم با چنین مدیرانی برخورد داشته‌اید؟هر کس در مرحله‌ای از زندگی حرفه‌ای خود، داشتنِ یک مدیر بد را تجربه کرده است. کسی که روح شما را هر روز آزار می‌دهد و باعث می‌شود رفتن به سر کار برای شما نفرت انگیز شود.در زیر به 10 موردی اشاره می‌کنیم که شما را در شناخت یک مدیر بد کمک می‌کند:١- آنها شما را به شدت مدیریت می‌کنند، هر حرکت شما را زیر سوال می‌برند. به شما اعتماد نمی‌کنند و شما برای انجام هر کار کوچکی نیاز به دریافت تأییدشان دارید.٢- همواره در مسیر رشد شما مانع تراشی می‌کنند. آنها نمی‌توانند قبول کنند که زیردستشان از خودشان موفق‌تر باشد، چه در موقعیت و چه در درآمد.٣- فقط به خودشان اهمیت می‌دهند و هیچ ترسی از برکنار کردن نیروهای خود ندارند.۴- آنها دیر می‌آیند و زود می‌روند اما از شما انتظار دارند که زودتر به سرکار بیایید و دیرتر بروید. آنها اعتقاد دارند که تجربه و موقعیت‌شان به آنها حق می‌دهد که هر آنچه می‌خواهند انجام دهند.٥- آنها با پارتی‌بازی به سِمَت‌های بالا رسیده‌اند و همیشه می‌ترسند که موقعیت خود را از دست بدهند. تنها چیزی که می‌دانند این است که چطور با ترس، مدیریت کنند.۶- اگر نگوییم هرگز اما آنها به ندرت از شما تعریف و تمجید می‌کنند. آنها معتقدند که تصدیق دستاوردها نشانه ضعف است و شما بعد از آنکه آن تایید را دریافت کردید، دیگر به آن خوبی کار نخواهید کرد.٧- روحیه و ارزش شما را تضعیف می‌کنند. آنها مرتباً به شما یادآوری می‌کنند که یافتن کار دیگر بسیار سخت خواهد بود و شما خوش شانس بوده‌اید که توسط آنها به کار گرفته شده‌اید.٨- آنها برای نباختن اقدام می‌کنند نه برای بردن! ریسک نمی‌کنند و چالش ها را نمی‌پذیرند.٩- آنها شما را دربرابر دیگران تحقیر می‌کنند؛ مخصوصاً جلوی دیگر همکاران‌تان. این یک ابزار نهایی برای کنترل با ترس اینگونه مدیران است که از آن استفاده می‌کنند.١0-به شما حق انتخاب نمی‌دهند تا هیچ نوع تصمیمی بگیرید و اگر تصمیم بدی هم گرفته شد آن را ناشی از عدم انتقال صحیح اطلاعات توسط شما می‌دانند.آیا شما تا به حال با چنین مدیرانی، برخورد داشته‌اید؟ پس از مشاهده این رفتارها، عکس‌العمل‌تان چگونه بوده است؟ فکر می‌کنید در برابر این گونه مدیران باید چه رفتاری انجام داد؟</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2019 10:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب‌وکارها چه زمانی به مدیریت محصول نیاز دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-dgosp0fifqxw</link>
                <description>دنیا را بدون بهترین‌ شرکت‌ها تصور کنید!   دنیا را چند لحظه بدون تلفن‌های هوشمند، اینستاگرام، فیسبوک، گوگل و بسیاری از این ابزارها و شرکت‌ها تصور کنید! به احتمال زیاد، بسیاری از کارهای روزمره شما دچار اختلال می‌شوند و نمی‌توانید همه چیز را باهم و در یک لحظه کنار یکدیگر داشته باشید. به نظر شما چه چیز مشترکی بین این شرکت‌ها وجود دارد که می‌تواند منجر به خلق خروجی‌هایی شود که ما تا این حد به برای انجام کارهایمان به آنها وابسته هستیم؟ شاید بتوان وجود شغلی به نام مدیریت محصول در این شرکت‌ها را جزو یکی از دلایل موفقیت آنها دانست که در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت.مدیریت محصول به چه معناست؟   برای اینکه در این شرکت‌ها یا هر شرکت دیگری که فعالیت حرفه‌ای دارد، یک پروژه کوچک یا بزرگ بخواهد به نتیجه مناسب دست پیدا کند و محصول موردعلاقه مشتری را خلق کند، به مدیر محصول نیاز دارد. شاید برایتان سوال شود مدیر محصول به چه فردی می‌گویند و چه وظایفی به عهده دارد! یکی از دلایلی که این نوع سوالات حتی از طرف افراد با تجربه در کسب و کارها پرسیده می‌شود این است که اساساً مدیریت محصول، جزو کارهایی است که تعداد زیادی از مسئولیت‌ها و کارها را شامل می‌شود و این موضوع تعریف آن را تاحدی دشوار می‌کند.اما در تعریفی مناسب از این حرفه می‌توان گفت مدیریت محصول، فرآیندی است که بر ارائه یک محصول جدید به بازار یا توسعه محصول فعلی تمرکز دارد. اگر بخواهیم ابتدا و انتهای کار یک مدیر محصول را ترسیم کنیم، می‌توانیم بگوییم در این حرفه، شروع کار با ایده‌ی یک محصولی است که مشتری قرار است با آن سر و کار داشته باشد و انتهای آن ارزیابی میزان موفقیت آن محصول است.تعریف مدیریت محصولچهار کار اصلی یک مدیر محصول   عمده کارهای یک مدیر محصول، شامل طیف وسعی از کارهای مختلف در حوزه‌های استراتژیک تا فنی می‌شود. بطور کلی، کارهایی که یک مدیر محصول انجام می‌دهد در چهار مرحله زیر جای می‌گیرند:1. تعیین چشم انداز و هدف2. خلق و توسعه استراتژی محصول3. ایجاد نقشه راه برای توسعه فنی محصول4. همکاری در برنامه‌ریزی برای بازاریابی و فروش محصولهمانطور که از مراحل بالا مشخص است، یک مدیر محصول باید با واحدهای مختلفی در ارتباط باشد و انجام کارهای بالا به تنهایی ممکن نیست. هر کدام از این مراحل می‌توانند شامل فعالیت‌هایی باشند که هم در داخل و هم در خارج از شرکت انجام می‌شوند. نکته حائز اهمیت این است که یک مدیر محصول بصورت عملیاتی در فاز اجرایی وارد نمی‌شود بلکه بر پیاده‌سازی کارها نظارت می‌کند.ارتباط مدیریت محصول با دیگر واحدها چگونه است؟   برای توسعه یک محصول، همکاری انعطاف‌پذیر و چابک چند تیم در واحدهایی همچون بازاریابی، مدیریت پروژه، مهندسی، تجربه کاربری و تحلیل‌گری کسب‌وکار لازم است. در واقع هر تیم شامل چندین نفر می‌شود که برخی از آنها در سطح مدیریت قرار دارند که بر راهبردها و تصمیمات نظارت دارند و گروهی دیگر به انجام کارهای عملیاتی می‌پردازند.همانطور که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، ساختار تیم توسعه‌دهنده محصول به زیرمجموعه‌های مختلفی تقسیم می‌شود که یکی از آنها مدیریت محصول است. نقش مدیر محصول نسبت به سایر تیم‌هایی که در فرآیند توسعه محصول قرار دارند، معمولاً دارای مسئولیت‌های بیشتری و متنوع‌تری است.جف ترموند که در شرکت Xseed (کمپانی فعال در حوزه آموزش) سرمایه گذاری کرده؛ می‌گوید: &quot;به عنوان سرمایه‌گذار در استارت آپ‌های آینده‌دار، ما با تیم‌های زیادی که تجربه مدیریت محصول را ندارند، مواجه می‌شویم. گاهی اوقات، مدیرعامل یک شرکت، به سادگی سعی می‌کند در هزینه‌ها صرفه‌جویی کند و بدون نیاز در نظر گرفتن مدیریت محصول، به هر شکل می‌خواهد شرکت را راه اندازی کند. ما فکر می کنیم داشتن این منطق، اشتباه بزرگی است و به صورت بالقوه ازبین برنده شرکت است&quot;. با این توضیح شاید لازم باشد تعداد قابل توجهی از کسب‌وکارها نیاز داشته باشند تا نسبت به موقعیت یک مدیر محصول تجدیدنظر کنند.چه زمانی به یک مدیر محصول نیاز پیدا خواهید کرد؟   اساساً مدیر محصول به خوبی می‌تواند بین کارهایی که باید انجام شوند، ارتباط منطقی برقرار کند. برای رسیدن به این هدف، اگر کسب‌وکاری دارید که محصول یا خدمتی را می‌خواهد به بازار عرضه کند یا در حال انجام این کار است، به خوبی باید بدانید که در موارد زیر به یک مدیر محصول نیاز خواهید داشت:✔️تیم برسر ویژگی‌های آینده و نقشه راه محصول توافق ندارد ✔️تیم درباره قیمت‌گذاری خدمات و محصولات سردرگم است ✔️تحلیل‌گران صنعت نسبت به محصولتان بی تفاوت هستند ✔️تخمینی از تعداد مشتریان هدف و مبلغی که حاضرند برای محصولتان بپردازند؛ ندارید ✔️نمی توانید در 10 ثانیه، ارزش پیشنهادی محصول خود را توضیح دهید ✔️تیم فروش، ابزارهای موردنیاز برای فروش محصول را در اختیار ندارد ✔️لیستی از 20 مشتری برتر بالقوه و اطلاعات تماس آنها نداریدنتیجه‌گیری   اشتباه کردن در تعریف یا گرفتن خروجی از کارهایی که یک مدیر محصول انجام می‌دهد، می‌تواند برایتان گران تمام شود و حتی زمانی که شرکت در مراحل اولیه قرار دارد، این موضوع می‌تواند کشنده باشد. اگر شما منتظر بمانید تا زنگ یکی از این هشدارها به صدا در بیاید تا شروع به استخدام مدیر محصول کنید، تا آن وقت خودتان و همکارانتان را در موقعیت ضعف رقابتی شدید قرار داده‌اید.آیا شما تا به حال با چالش‌های عدم حضور مدیر محصول در یک کسب و کار مواجه شده‌اید؟ فکر می‌کنید عدم حضور چنین فردی چه لطمه‌هایی می‌تواند به سازمان شما وارد کند؟لطفا نظرات خودتان را با ما به اشتراک بگذارید.منابع:https://www.productplan.comhttps://www.altexsoft.comhttps://venturebeat.com</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 11:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به یک مربی تبدیل شوید و بهترین کارمندان خود را حفظ کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-dyegu3uyvp0m</link>
                <description>مقدمهدر جایگاه یک مدیر، ممکن است شما هم در شرکت خود با این مشکل مواجه شده باشید که همواره بهترین کارمندان‌تان، بیشترین انگیزه را برای ترک شرکت دارند. فردی که شرکتی را ترک می‌کند، می‌تواند انگیزه‌های مختلفی داشته باشد و لزوماً همه افراد دلایل و انگیزه‌های یکسانی ندارند. برای مثال گاهی اوقات آنها می‌خواهند استارتاپ خود را راه بیندازند، قصد دارند شرکت خود را اداره کنند یا گاهی به دنبال یافتن راهی برای ورود به شرکت‌هایی هستند که گزینه بهتر و ایده‌آل‌تری برایشان محسوب می‌شود و می‌توانند نقش مؤثرتری در آنجا داشته باشند. بنابراین یافتن و از آن مهم‌تر حفظ استعدادهای بزرگ، یکی از چالش‌های اصلی شرکت‌ها و سازمان‌های امروز است.آیا تا به حال به این مشکل فکر کرده بودید؟شما به عنوان یک مدیر برای این مشکل، چه چاره‌ای اندیشیده‌اید؟! احتمالا یک جستجوی ساده در فضای مجازی شما را با پیشنهادات متفاوتی روبرو کند؛ اما آیا همه این روش‌ها عملی‌اند؟ شما به عنوان یک مدیر چقدر می‌توانید فرهنگ سازمانی خود را تغییر دهید تا موردپسند کارکنان قرار گیرد؟! تا چه اندازه می‌توانید مزایا و پاداشِ بیشتری در اختیار کارمندتان قرار دهید و این تا چه میزان می‌تواند رضایت‌بخش باشد؟! در این مطلب قصد داریم به نکاتی اشاره کنیم که شما به عنوان یک مدیر می‌توانید با کمی تلاش و دقت، از آنها بهترین نتیجه را بگیرید.حمایت والدین از فرزند خود، مثل حمایت مدیر از کارمندش استبرای اینکه بتوانیم منظورمان را بهتر منتقل کنیم، مثال یک خانواده را در نظر بگیرید. فرزندِ یک خانواده، تحت حمایت و نظارت والدین خود رشد می‌کند و رفته رفته وارد جامعه می‌شود.والدین به عنوان افرادی که از تجربه مناسبی برخوردار هستند و برای فرزند خود الگو محسوب می‌شوند، باید علاوه بر آموزش فرزندشان، به او نشان دهند همواره حامی و حمایتگر تصمیماتش هستند و اگر در انجام کار خود دچار اشتباه شدند، سخت گیری نکنند و با توصیه‌ای دوستانه، او را در انجام بهتر یک کار آگاه کنند.برای کارمندان خود، بهترین مربی باشیدحالا این شرایط را در یک سازمان درنظر بگیرید. وقتی کارمندان در سازمان‌ و در نقش‌های مختلف مشغول به فعالیت هستند، چه رویکردی را باید برای آنها اتخاذ کرد؟ درست است! می‌توانیم از الگویی که در خانواده وجود دارد، کمک بگیریم. تجربیات مدیرانِ با تجربه و کسانی که سال‌ها در صنایع مختلف مدیریت کرده‌اند، نشان می‌دهد یکی از موثرترین و بهترین راه‌ها برای اینکه مدیر بتواند کارمندانش را در سازمان حفظ کند این است که برای کارکنان خود مربی باشد، اجازه دهد کارمندانش اشتباه کنند و از رشد و پیشرفت آنها حمایت کند. بررسی‌های زیادی نشان می‌دهند که افراد، بیشتر از آنکه به دنبال پول و مزایای کاری باشند، خواستار داشتن سه عنصر کلیدی استقلال، تسلط و هدف در کار خود هستند. به بیان دیگر آنها به دنبال انجام کاری هستند که برایشان معنا داشته باشد(هدف)، می‌خواهند در آن کار خوب و خبره باشند (تسلط) و آن را به روش خود به انجام برسانند (استقلال)چگونه می‌توانید یک مربی حرفه‌‌ای شوید؟اساسی‌تر از رفتار یک مربی، مهم این است که چگونه فکر می‌کنید. یک مدیر خوب کسی است که راه و رسم مربی‌گری را به خوبی بداند طرز فکر یک مربی را داشته باشد و آن چیزی نیست جز اعتقاد داشتن به پتانسیل افراد و تمایل به کمک به آنها برای رسیدن به موفقیت. آنها اعتقاد دارند که کارمندان‌شان می‌توانند رشد کنند و تلاش می‌کنند تا آنها را در این مسیر یاری کنند، در پی کشف پتانسیل‌های افراد با آنها تعامل کرده و هیچگاه دست از حمایت برندارد. تا زمانی که چنین طرز فکری نداشته باشید، محال است که بتوانید یک مربی شوید. دقت داشته باشید مربی‌گری، اتخاذ تصمیم مشترک به کمک کارمندان‌تان است. از کارمندان خود در جهت آموختن و کسب مهارت حمایت کنید و به آنها یاد دهید چگونه مهارت و دانش‌ لازم را بیاموزند. به عبارت دیگر نقش یک مربی، کمک به کارمندان برای مسلط شدن در مهارت‌ها و تبدیل شدن به کارمندی مستقل و شایسته در راه رسیدن به اهداف مشترک شرکت و شخص آنها است.اگر فرهنگ سازمانی و طرز فکر شما حمایت‌گر چنین تغییری است، تلاش کنید به یک مربی ماهر برای کارمندان‌تان تبدیل شوید تا به آنها کمک کنید که به این سه خواسته مهم برسند.دوره آموزشی راه و رسم مربیگری را در هم‌آموز بصورت رایگان مشاهده کنید.نتیجه‌گیریبه عنوان مدیر سعی کنید همواره این جمله را به خاطر داشته باشید: آنقدر به کارمندان‌تان یاد بدهید تا بتوانند به راحتی شرکت شما را ترک کنند و آنقدر با کارمندان‌تان خوب و سنجیده رفتار کنید که هیچ وقت به فکرِ ترکِ شرکت شما نیفتند&quot;. حالا نوبت شماست تا بگویید اگر در جایگاه مدیر بوده‌اید، چقدر تلاش کرده‌اید تا یک مربی خوب برای کارمندان‌تان باشید؟ چه چالش‌هایی در این مسیر داشتید؟یا اگر در جایگاه یک کارمند بوده‌اید، آیا تا به حال مدیری داشته‌اید که اعتقادی به شما نداشته باشد؟! چقدر این شرایط سخت و دشوار بوده است؟! برای رهایی از این شرایط به چه راه‌حل‌هایی فکر کرده‌اید؟لطفاً نظرات خود را با ما اشتراک بگذارید تا به همدیگر کمک کنیم تا سازمان‌های بهتری داشته باشیم.منبع:فوربس</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2019 16:41:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌های الکترونیکی یا ebook چه مزایایی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-ebook-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-lxopv4zwqw5j</link>
                <description>با وجود محبوبیت کتاب‌های الکترونیکی در دنیا، بسیاری از افرادی که اهلِ خواندن کتاب هستند، عمدتاً تمایل دارند تا نسخه چاپ ­شده یک کتاب را داشته باشند. آنها دوست دارند تا حس ورق زدن کتاب به آنها دست دهد و با این کار، تمایل بیشتری به خواندن کتاب نشان می‌دهند. اما با وجود این ویژگی در کتاب‌های چاپ ­شده که به عنوان یک روش سنتی شناخته می‌شود، کتاب‌های الکترونیکی مزایایی دارند که باعث شده مخاطبان بیش از قبل به آنها توجه کنند و به استفاده از آن روی بیاورند. اگر می‌خواهید بدانید چه دلایلی باعث استقبال از کتاب‌های الکترونیکی شده، پیشنهاد می‌کنیم موارد زیر را به عنوان مزایای استفاده از کتاب الکترونیکی مطالعه کنید:کتاب‌های الکترونیک همه جا هستند و همه جا می‌توانید از آنها استفاده کنیدزمانیکه قصد دارید به جایی بروید که کتاب‌هایتان همراهتان نیست، کتاب‌های الکترونیک به کمکِ شما می‌آیند. این کتاب‌ها، همیشه همراه شما هستند و نیازی نیست کتاب را همراه خودتان حمل کنید. حتی برای تهیه یک کتاب جدید، نیازی نیست به کتابخانه مراجعه کرده و کتاب را خریداری کنید؛ بلکه با خرید آنلاین می‌توانید به سرعت به آن دسترسی پیدا کرده و از طریق تلفن همراه یا کامپیوتر شخصی، آن را مطالعه کنید. در هر جایی هم که هستید، می‌توانید شروع به مطالعه کنید و از فرصت‌هایی که دارید، استفاده ببرید.2. حمل کتاب‌های الکترونیک راحت استکتاب‌های چاپ ­شده، معمولاً وزن زیادی دارند و حمل آنها دشوار است. در حالیکه کتاب‌های الکترونیکی وزنی ندارند. شما می‌توانید در تلفن همراه‌تان، کتابخانه بزرگی از نسخه‌های دیجیتالی کتاب‌ها تهیه کرده و در هر زمان و مکانی به آنها دسترسی داشته باشید.3. بابت تاخیر در تحویل دادن کتاب به کتابخانه، جریمه نمی‌شویداگر نسخه‌های چاپ شده یک کتاب را دیرتر از موعد مقرر به کتابخانه برگردانید، به ازای هر ساعت یا هر روز جریمه خواهید شد. اما بهتر است بدانید کتابخانه‌ها به تازگی نسخه‌های دیجیتالی کتاب‌هایشان را نیز عرضه می‌کنند و شما هیچ­وقت بابت عدم تحویل به موقع آن جریمه نخواهید شد. تنها اتفاقی که در صورت عدم رعایت مقررات ممکن است رخ دهد این است که سطح دسترسی یا وضعیت ثبت‌نام‌تان دچار تغییر می‌شود.4. امکان ترجمه یک واژه، تنها با یک کلیکدر کتاب‌های فیزیکی، اگر کتابی بخوانید که معنای واژه های آن را ندانید، باید کتاب را کنار گذاشته و به واژه‌نامه (دیکشنری) مراجعه کنید تا معنای آن را پیدا کنید. اما در طرف مقابل، کتاب‌های الکترونیکی کار را راحت کرده‌اند. به راحتی می‌توانید یک دیکشنری آنلاین بر روی تلفن هوشمندتان نصب کرده و تنها با یک کلیک، معنای آن را از دیکشنری پیدا کنید. این دیکشنری‌ها معمولاً در جایی از برنامه قرار دارند که مزاحمتی برای خواندن کتاب ایجاد نمی‌کند.5. با ابزارهای مختلف، شکل و نوع فونت کتاب را تغییر دهیدامروز ابزارهای مختلفی برای تغییر فونت، رنگ و استایل نوشته‌ها طراحی شده‌اند. اگر در حین خواندن کتاب الکترونیک از تلفن همراه هوشمند استفاده کنید، به راحتی می‌توانید این تنظیمات را تغییر داده و محتوای کتاب را به شکلی که دوست دارید، مطالعه کنید.6. با محیط زیست ارتباط بهتری برقرار کنیدیکی از ویژگی‌های مثبت کتاب‌های الکترونیک نسبت به کتاب‌های چاپ ­شده این است که برای انتشار آن به کاغذ نیاز نیست و بطور کلی به منابع کمتری نیاز دارد. بسیاری از مشتاقان کتاب‌های چاپ­ شده، طی سال‌های اخیر بیشتر کتاب‌هایشان را بصورت دیجیتالی خریداری می‌کنند تا حداقل به حفظ محیط‌زیست کمک کرده باشند.7. در محیط تاریک هم می‌توانید کتاب بخوانیدبه لطف تکنولوژی، به راحتی می‌توانید با کمک نور تلفن همراه یا کامپیوترتان، در تاریکی کتاب الکترونیکی بخوانید. بسیاری از گوشی‌های هوشمند تنظیمات Dark mode دارند و این به خوانندگان کتاب در تاریکی کمک می‌کند تا با راحتی بیشتری به مطالعه بپردازند.8. نسخه‌های الکترونیکی کتاب‌های جدید را ارزان‌تربخریدنسخه الکترونیکیِ کتاب‌ های جدید، معمولاً همزمان با نسخه چاپ­ شده منتشر می‌شوند و شما با قیمت‌های کمتری می‌توانید آنها را خریداری کنید.9. محتوای کتاب‌های دیجیتالی، راحت‌تر به روز رسانی می‌شوندکتاب‌های فیزیکی معمولاً ویرایش‌های زیادی دارند. بسیاری از این ویرایش‌ها ممکن است پس از تیراژ بالای یک کتاب رخ دهد. مسلماً انجام این ویراست و چاپ مجدد آن، هزینه‌های زیادی در پی دارد اما در صورت نیاز به ویرایش کتاب‌های الکترونیکی، با هزینه‌های بسیار کمتری این کار انجام می‌گیرد.10. کتاب‌های دیجیتالی، ارتباط بهتری با تکنولوژی برقرار می‌کنندبطور کلی خوانندگان کتاب‌های الکترونیکی ارتباط بهتری با تکنولوژی برقرار می‌کنند. برای مثال اگر قسمتی از محتوای کتاب برایتان جای سوال باقی گذاشت، با کپی کردن متن آن در گوگل و جستجو در اینترنت، به راحتی می‌توانید در مورد آن اطلاعات بیشتری کسب کنید؛ یا اینکه اگر نکته‌ای در داخل متن کتاب توجه شما را جلب کرد، به سادگی می‌توانید آن قسمت را هایلات کرده و مجدداً آنها را مرور کنید.با توجه به مزیت‌هایی که برای کتاب‌های الکترونیکی مطرح کردیم، هم آموز در روز جهانی کتاب الکترونیک و در راستای مسئولیت اجتماعی خود، سه کتاب الکترونیک در سه حوزه مهم تهیه کرده که به شما هدیه خواهد داد. برای دانلود رایگان این کتاب‌ها کافی است به لینک زیر وارد شوید.دانلود کتاب‌های الکترونیکی</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2019 23:54:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با کمک استراتژی‌های نوآوری در کسب‌وکارتان به موفقیت برسید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-cqdnb7izjeow</link>
                <description>نوآوری همه آن چیزی است که کسب‌وکارها برای موفقیت به آن نیاز دارند. برخی از مدیران پیش از مواجه با خطرِ از دست دست مشتریان، سهم بازار و بسیاری تهدیدات دیگر به فکر انجام نوآوری می‌افتند و برخی دیگر پس از مشاهده نتایجِ عدم به کار بردن نوآوری، دست به کار می‌شوند که در چنین شرایطی شاید فرصت برای جبران کمی دیر باشد. برای اینکه به خوبی شما را متوجه این کنیم که نوآوری چقدر می‌تواند مهم باشد، سال‌هایی را در نظر بگیرید که کسب‌وکارهای مختلف راه‌اندازی شده‌اند، فرآیندها و عملیات‌های آنها با کارایی مناسب در جریان بوندن و این رویکرد تا زمانیکه آن کسب و کارها به موفقیت دست پیدا کنند، ادامه داشت و به رشد خود ادامه می‌دادند. شاید پیمودن این روند تا چند وقت اخیر برای توسعه بسیاری از کسب‌وکارها موفقیت آمیز بوده اما باید گفت با توجه به ظهور فناوری‌های دیجیتال، شاید دیگر به اندازه کافی نتواند برای رشد و بقا در بازار به فرآیندهای سنتی تکیه کرد. فناوری‌هایی مثل سیستم‌های ابری، یادگیری ماشینی‌، هوش مصنوعی و... شرکت‌ها را قادر ساخته تا مدل کسب‌وکار جدیدی تنظیم کنند، فرآیندهای خود را نسبت به قبل به شکل بهینه‌ای طرح‌ریزی کنند و از این طریق به ارزش بیشتری دست پیدا کنند. اساس این موضوع مهم ترین دلیل تفاوت بین عصر صنعتی و عصر تکنولوژیک است که در اصل به موضوع نوآوری برمی‌گردد.اتفاقی که در عصر جدید در حال رخ دادن است این گونه است که در نگاه اول، شرکت‌ها محصولات و خدماتی را می‌فروشند که بصورت محسوس قابل لمس نیستند؛ مثل نرم افزارها که بصورت نامحدود قابل توزیع و فروش است یا شبکه‌هایی که می‌توانند میزان رشد را به شدت تقویت کرده و با هزینه‌های حاشیه‌ای نزدیک به صفر به سودآوری دست پیدا کنند و در نگاه دوم، اساس شکل‌گیری فرآیندها و عملیات مربوط به کسب‌وکارشان، مبتنی بر کاهش هزینه‌ و افزایش بهره‌وری است. از سوی دیگر با این تغییرات، شرکت‌هایی که همچنان به ارائه کالا و خدمات با انجام فرآیندهای سنتی و هزینه‌بردار می‌پرداختند، متحمل خسارت‌های مالی، کم شدن تعداد مشتریان و عدم صرفه اقتصادی برای استخدام تعداد زیادی از کارمندان می‌شوند. در چنین شرایطی مدیران کسب‌وکارها به دنبال مسیرهایی برای ایجاد تغییر و حرکت به سوی نوآوری‌های سازمانی هستند تا بتوانند به ادامه فعالیت خود ادامه دهند. البته این دسته از مدیران باید توجه داشته باشند که به اشتباه‌های رایج در نوآوری دچار نشوند. با بروز این تغییرات در فضای کسب‌وکارها، افق‌های جدیدی از نوآوری شکل گرفته‌اند که می‌تواند برای شرکت‌های نوآور، مزیت های رقابتی فوق العاده ای به همراه داشته باشد. با هم به بررسی این افق‌های نوآوری خواهیم پرداخت:افق نوآوری اول: بهبود ایجاد کنید! کارهایی که پیش از تغییرات نوآوری انجام می‌دادید را شناسایی کنید، اما این بار سریع‌تر، بهتر و با هزینه کمتر. برای بیشتر شرکت‌ها، این موضوع به این معناست که بتوانند راه‌های فروش محصولات فیزیکی خودشان را بهبود دهند. استفاده از ظرفیت‌های گسترده اینترنت در این راستا از اهمیت بالایی برخوردار است.افق نوآوری دوم: نوآوری را در محصولات بیاورید! محصولات و خدماتی مثل داده‌ها، پتنت‌ها و نرم افزارهایی تولید کنید که دارایی‌های مقیاس پذیر شما را افزایش دهند. شرکت هایی که در این مسیر گام برمی‌دارند، به دنبال کسب درآمد از داده ها، سرمایه گذاری بر حوزه‌های دانش‌های به روز و خلق روش‌های درآمدی تکرار شونده با مدل‌های درآمدی جدید است.افق نوآوری سوم: مدل کسب‌وکار خود را توسعه دهید! مدل کسب‌‍وکاری تهیه کنید که به خوبی بتواند به عنوان یک پلتفرم چندوجهی عمل کند. شرکت هایی که در این دسته فعالیت می‌کنند، شبکه هایی را درنظر می گیرند که فعالیت‌های کلیدی آنها را تکمیل کرده و از مفاهیمی همچون یادگیری ماشینی و داده برای تسهیل در انجام تراکنش‌ها استفاده می‌کنند.مراحل افق‌های نوآوریرهبران هوشمند تنها به دنبال حل مشکل نوآوری در دلِ افق شماره 1 نیستند؛ بلکه آنها قصد دارند از فرصت هایی که در همه افق های نوآوری وجود دارد، به بهترین شکل استفاده کنند. در حقیقت رهبران نباید از فرصت های پیش روی خود غافل شوند و همچنان در دورانی که همه چیز بصورت سنتی انجام می‌شد، به حرکت ادامه دهند. برخی از شرکت‌هایی که سال‌ها است در بازار حضور دارند؛ اکنون توانسته اند از ترکیب این استراتژی ها، خلق نوآوری کنند. در زیر به برخی از این شرکت ها و نوآوری‌های آنها اشاره می‌کنیم:1. شرکت جنرال موتورز برای رقابت با شرکت‌های لیفت و اوبر که در حوزه نرم افزار و حمل و نقل پلتفرمی فعالیت دارند، همکاری مهمی با شرکت خودروسازی هوندا و سافت بانک آغاز کرد. در حوزه خرده فروشی، شرکت بین‌المللی والمارت در افق نوآوری دوم قدم گذاشت و با تقویت ظرفیت‌های خود، وبسایت jet.com را برای فروش محصولات خود بصورت الکترونیکی در فضای اینترنت راه اندازی کرد.2. بسیاری از شرکت‌های نرم افزاری به دنبال مزیت‌های افق سوم هستند. برای مثال شرکت‌های Salesforce، Microsoft،  Apple و Google امکانی را برای شرکای تجاری خود فراهم کردند تا بتوانند ارزش محصولات و خدمات را از دو طرف افزایش دهند. به این معنا که شرکای تجاری می‌توانند آن دسته از افرادی باشند که در عین استفاده از خدمات آن شرکت، به بزرگتر شدن آن کمک می‌کنند. برای مثال تولید محتوا در YouTube می‌تواند یکی از این مصادیق باشد.3. شرکتی مانند Amazon مسیر دیگری را در خلاف جهت افق نوآوری اول طی کرد و توانست اخیراً محصول فیزیکی به نام الکسا تولید کند و آن را بصورت مستقیم از طریق شبکه‌های وسیع خود به بازار عرضه کند. این محصول دستیار صوتی هوشمندی است که با قابلیت منطبق شدن با دستگاه های دیگر، با فرمان شما بسیاری از کارها را بصورت اتومانیک انجام می‌دهد.حال که با برخی از نمونه‌های اجرای نوآوری‌ در شرکت‌های بزرگ دنیا آشنا شدید، مسیرهایی که می‌تواند شرکت‌ها را به سمت اجرای هرچه بهتر از این استراتژی ها هدایت کند، برایتان جذاب خواهد بود:1. برای ایجاد استراتژی افق نوآوری اول: به بهبود فرآیندها و عملیات، همانطور که پیش از این آن را انجام می‌دادید، ادامه دهید اما توجه داشته باشید که در اینصورت به ساختارهای داخلی و زیرساختارهای رهبری در سازمان برای حمایت از نوآوری هم ورود پیدا می‌کنید. برای انجام این کار باید تمرکز مناسبی داشته باشید و آن را با کمک یک تیم متخصص انجام دهید.2. برای ایجاد استراتژی افق نوآوری دوم: راه‌هایی را برای ارائه راهکارها و پیشنهادات مقیاس‌پذیر در فضای دیجیتالی تولید کنید. یعنی در شبکه‌های دیجیتالی مختلف به خوبی نفوذ کنید، داده‌ها را در جهت اهداف ارزشمند و درست به فروش برسانید و نرم افزارها را توسعه دهید. کلید حل این مساله این است که شرکت شما این موضوع را به خوبی درک کند که اطلاعات در زمان فعلی میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد.3. برای ایجاد استراتژی افق نوآوری سوم: به شبکه‌های ارتباطی خود متصل شوید و راه‌هایی را خلق کنید که بتوانید ظرفیت‌های خود را در کنار یکدیگر و در یک پلتفرم بصورت آنلاین قرار دهید. برای مثال شبکه‌های اجتماعی و فروم‌ها نمونه های خوبی برای این موضوع هستند.مراحل ایجاد استراتژی‌های نوآورینوآوری گستردگی بسیار زیادی دارد و در این مطلب به افق‌های نوآوری در عصر اطلاعات اشاره کردیم. در حقیقت می‌توان گفت هر شرکتی نیاز به این دارد تا برای هر کدام از سه افق ذکر شده، استراتژی خاص خود را داشته باشد: بهبود مستمر هسته اصلی کسب‌وکار، ارائه پیشنهادات بصورت عضویت اشتراکی (subscription) در فضای دیجیتال و ایجاد یک شبکه دیجیتالی قدرتمند. در عصری که ما در آن در حال زندگی کردن هستیم، عدم انجام این مدل کارها به معنای از دست دادن بخش قابل توجهی از سهم بازار، مشتریان و کارکنان پربازده است. در کسب‌وکارتان همواره تلاش کنید به نوآوری لبخند بزنید.منبع:forbes.com</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 10:23:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش‌های سرمایه‌گذاری در یک استارتاپ از نگاه سرمایه‌گذاران چیست و چرا وجود تیم اهمیت زیادی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jvuqiwtd4ywu</link>
                <description>وقتی صحبت از یک استارتاپ می‌شود، معمولاً بیشتر توجهات به ایده و کاربرد آن معطوف می‌شود. شکی نیست که یک استارتاپ، با هدف ارائه محصولی جدید یا راهکاری بهتر بوجود می‌آید تا بتواند در بازار فروش داشته باشد؛ اما بهتر است پیش از اینکه به ایده و محصول نگاه داشته باشیم، به عاملی توجه کنیم که محور اصلی تشکیل استارتاپ و ایده است. پشت پرده هر ایده، راهکار و محصولی در یک استارتاپ، تیم و اعضای تشکیل دهنده آن است. یک تیم منسجم و مکمل، زنجیره اصلی استارتاپ را شکل می‌دهد و عاملی تعیین‌کننده برای پیشرفت محسوب می‌شود. تیم‌های موفق، پس از خلق ایده و اثبات اینکه می‌توانند بهترین عملکرد را در بازار داشته باشند، پس از مدتی نیاز دارند تا سرمایه مناسبی جذب و از این طریق، رشد را بیش از قبل تجربه کنند.اما چالشی که در راهشان قرار دارد، رسیدن به یک درک مشترک با سرمایه‌گذاران است؛ زیرا از یک طرف بنیان‌گذاران استارتاپ به دنبال رشد هستند و از طرف دیگر سرمایه‌گذاران یکسری ملاحظات مانند عدم شکست استارتاپ را درنظر می‌گیرند. به همین دلیل رسیدن به یک فهم مشترک در این مسیر، نیازمند توجه به موضوعاتی که شنیدن آنها در این مطلب شاید برای شما جذاب باشد.‌ فرض کنید بر روی یک استارتاپ با ظرفیت‌های بالای رشد، سرمایه گذاری می‌شود. چالشی که در مسیر این استارتاپ‌ وجود دارد این است که سرمایه‌گذاران در چشم‌انداز تکنولوژیکی فعلی، انتظارات زیادی دارند یا از بیشتر سرمایه‌شان برای بهبود شرایط استفاده می‎‌کنند اما با توجه به عدم تجربه کافی در زمینه فعالیت آن استارتاپ قادر نیستند در فرآیند‌های کسب‌وکار، با آن تیم هم‌فکری داشته باشند و تنها به پول دادن به استارتاپ اکتفا می‌کنند. سوال این است که چگونه می‌توان این نوع از همکاری‌ها اثربخش باشند؟زمانی‌که این دسته از مشکلات در فضای استارتاپی دیده شد، به عنوان یک راه‌حل، شرکت‌هایی روی کار آمدند تا این خلا را برطرف کنند. برای مثال شرکت Disrupt Digital در اروپا در زمینه رشد و مقیاس پذیر کردن استارتاپ‌هایی با پتانسیل‌‍‌های رشد بالا فعالیت می‌کند. این شرکت تا به امروز به استارتاپ‌هایی که برای اولین بار اقدام به سرمایه‌گذاری کرده‌اند، کمک کرده تا چالش‌های بین استارتاپ‌ها و سرمایه‌گذاران برطرف شود، بیش از 100 میلیون دلار سرمایه بدست آورند و به مراحل بعدی رشد استارتاپ خود حرکت کنند. در واقع می‌توان گفت این نوع همکاری‌ها، بازی برد-برد است. از یک طرف استارتاپ، زمان خود را به کار اصلی و تخصصی اختصاص می‌دهد و در مقایسه با شرکت‌هایی که منابع و سرمایه‌های زیادی دارند، می‌توان انتظار داشت تا سریع‌تر رشد کنند. از طرف دیگر این موضوع به نفع سرمایه‌گذارانی است که به دنبال حفظ امنیت سرمایه و مقیاس پذیر شدن استارتاپ هستند و از این موضوع استقبال خواهند کرد.یکی از کلیدی‌ترین فاکتورهای رشد در هر استارتاپی، ساختار تیم، توانایی و تجربه آنها برای رشد و اجرای برنامه‌ها و استراتژی‌های مختلف است. این موضوع از نگاه سرمایه‌گذاران یکی از مواردی است که معمولاً اولویت بالایی برای سرمایه‌گذاری دارد؛ چرا که نگاه سرمایه‌گذران، فارغ از سرمایه‌گذاری بر روی ایده، سرمایه‌گذاری بر روی اعضای تیم و استعدادهای آنها است. با این حال، زمانی‌که تیم مناسبی برای فعالیت‌های مارکتینگ شکل گرفت، هر استارتاپ از طریق شبکه‌ای از اعضای تیمش، می‌تواند حمایت‌ها و ارتباطات مناسبی را بدست آورد که این یکی از دلایل مهم در راستای موفقیت استارتاپ‌ها شناخته می‌شود.در کل می‌توان نتیجه گرفت برای جذب سرمایه، علاوه بر جدید بودن ایده‌ باید به این موضوع فکر کنید که اگر به هر دلیلی نتوانستید آن را پیاده‌سازی کنید و شکست خوردید، آیا با تیم‌تان می‌توانید ادامه دهید و بر روی ایده‌های جدیدتر کار کنید یا خیر؛ چرا که این موضوع برای سرمایه‌گذاران از اهمیت بالایی برخوردار است. همچنین اینکه اعضای تیم، آنقدر با تجربه و خلاق باشند که بتوانند در ادامه مسیر، تاثیر مثبت و رو به جلویی در راستای کسب موفقیت استارتاپ داشته باشند، یکی دیگر از چالش‌هایی است که در تیم‌سازی باید به آن توجه داشته باشید. اگر تیم خوبی، با ایده‌های جدید و بازاری پر تقاضا دارید، موفقیت در دستان شماست. کافی است استراتژی و رویکرد درستی برای پاسخگویی درست به تقاضاها داشته باشید.</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 12:50:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعامل با بازدیدکنندگان، برگ برنده‌ شما در یک نمایشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-gssevrgoy7ln</link>
                <description>کسب‌وکارهای مختلف برای معرفی هرچه بهتر محصولات و خدمات خود به دنبال راه‌ و روش‌های مختلفی هستند تا خود را به مشتریان و کسب‌‌وکارهای دیگر معرفی کنند که در این بین، حضور در نمایشگاه‌های تجاری می‌تواند یکی از این فرصت‌ها باشد. عموماً شرکت کردن در یک نمایشگاه، هزینه‌های زیادی را به شرکت‌ها تحمیل می‌کند و داشتن برنامه‌ای از پیش تعیین شده و حضورِ با هدف، می تواند این هزینه ها را توجیه کند. اما سوال این است که چگونه باید در نمایشگاه حضور یافت تا بازدیدکنندگان به خوبی با مفهوم کلی غرفه شما درگیر شوند و یک گام به جلو آمده و مشتاقِ بیشتر دانستن در رابطه با کسب و کار شما شوند. در این مطلب سعی داریم با بیان بخشی از تجربیات هم آموز از شرکت در یکی از پربازدیدترین غرفه‌های الکامپ امسال، به این سوال پاسخ دهیم. در ادامه، فرآیند حضور در یک نمایشگاه را به سه مرحله اصلی تقسیم کرده و در مورد هر مرحله بصورت جداگانه صحبت خواهیم کرد.1- پیش از برگزاری نمایشگاهقبل از تصمیم گرفتن برای شرکت کردن در یک نمایشگاه باید بدانید هدف‌تان چیست. اهداف هر کسب‌وکاری می‌تواند با دیگری متفاوت باشد و این یک موضوع کاملاً طبیعی است. در واقع باید به خوبی به این موضوع واقف باشید که در قیف فروش‌تان در چه مرحله‌ای قرار دارید؛ یعنی از خودتان بپرسید:· آیا در مرحله آگاهی برند (Brand awareness) قرار دارید و می‌خواهید با حضورتان در نمایشگاه این آگاهی را به مخاطبان انتقال دهید که به یک درک اولیه از نام و برند شما برسند؟· آیا در مرحله توجه (Consideration) قرار دارید و می‌خواهید بسنجید میزان تلاش‌تان از حضور در نمایشگاه چقدر باعث شده تا مخاطبان به روش‌های مختلف (آفلاین و آنلاین) در مورد شما صحبت کرده و بطور کلی به شما توجه کنند؟· آیا در مرحله تبدیل (Conversion) قرار دارید و هدف‌تان از حضور در نمایشگاه، فروش به چه میزان است؟پاسخ به سوالات بالا پیش از تصمیم برای شرکت کردن در نمایشگاه می‌تواند به شما کمک کند تا بتوانید با تخصیص زمان بهینه، نتایج مطلوبی بدست آورید. پس از گذر از این مرحله و تصمیم برای شرکت کردن در نمایشگاه، علاوه بر اینکه باید افراد مناسب را به کارهای مربوط به خودشان اختصاص دهید، باید به دنبال طراحی مناسبی غرفه‌تان باشید. اکثر نتایجی که برای کسب‌وکار شما بدست می‌‌آید، به طراحی و ساخت مناسب غرفه شما بستگی دارد تا بتواند مخاطب را به حد کافی درگیر کند. در این رابطه سعی کنید با افراد یا شرکت‌هایی همکاری داشته باشید که در گام اول تجربه کافی از غرفه‌سازی داشته باشند و در گام دوم، بتوانند ایده شما را همانطور که شما می‌خواهید باشد، پیاده‌سازی کند.2- در زمان برگزاری نمایشگاهوجود جذابیت‌های بصری، ارائه تخفیف یا پیشنهاد محصولات یا خدمات‌تان در ایام برگزاری نمایشگاه، استفاده مناسب از ظرفیت‌های شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام، وجود اِلمان‌هایی که برای مخاطب سوال برانگیز باشد و برای گرفتن پاسخ به غرفه شما مراجعه کند، می‌تواند برگ برنده‌تان در غرفه‌ تلقی شود؛ چرا که افراد مشتاق برای برطرف شدن سوالات‌شان وارد تعامل با شما خواهند شد.اگر کسب‌وکار شما حول فضای آنلاین است و همانند هم­‌ اموز محصول فیزیکی قابل ارائه‌ای ندارید، بدانید که کارتان مشکل‌تر است. اینکه ایده‌ای داشته باشید تا علاوه بر ایجاد یک علامت سوال در ذهن مخاطب و ایجاد انگیزه برای یافتن پاسخ بتواند بستر مناسبی برای تعامل تشکیل دهد، کار آسانی نیست.یکی از کارهایی که هم­آموز در نمایشگاه امسال انجام داد و با استقبال زیادی روبرو شد، طراحی و اجرای یک بازی شخصیت ­شناسی بود. ما در هم­ اموز علاوه بر راهی برای تعامل با مخاطبین و تاحدی ایجاد سرگرمی، تلاش داشتیم در راستای مسئولیت اجتماعی کاری هرچند کوچک انجام داده باشیم. هدف اصلی ما آگاهی دادن به افراد در خصوص شناخت خود و شخصیت­شان بود و اینکه چطور ویژگی‌های شخصیتی می توانند در مسیر شغلی‌شان تاثیرگذار باشد.همانطور که در عکس زیر مشاهده می‌کنید، افراد بسته به اینکه در چه سطحی(دانشجو، کارشناس، مدیر و...) قرار داشتند، کاموای مربوط به خود را انتخاب می‌کردند و پس از توضیح یکی از مسئولین غرفه، با کاموا به سوالاتی در مورد شخصیت خودشان و اینکه چه فردی هستند، نقطه‌های میخی را تکمیل می‌کردند.نمایی از غرفه هم آموز در بخش دیوار شخصیت شناسی بطور کلی باید بتوانید از طریق مواردی که به آن اشاره شد، راهی برای درگیر کردن مخاطبان با محصول یا خدمت‌تان پیدا کنید. باید قادر باشید پیام خود را از روشی درست که برای افراد آزاردهنده نباشد، به شکلی مناسب انتقال دهید. در غیر اینصورت شانس‌تان برای موفقیت و دستیابی به اهداف‌تان در نمایشگاه کاهش پیدا می‌کند.3- پس از برگزاری نمایشگاهیکی از مهم‌ترین کارهایی که پس از برگزاری نمایشگاه باید انجام دهید، تجزیه و تحلیل و تهیه یک گزارش از تمامی فعالیت‌های شما در نمایشگاه است. همانطور که در ابتدا به آن اشاره کردیم، هر کسب‌وکاری باید هدف خود را از حضور در نمایشگاه مشخص کند. پس از بررسی نتایج باید ببینید آیا به اهداف از پیش تعیین شده خود دست پیدا کرده‌اید یا خیر، درصد موفقیت‌تان چقدر بوده و اگر موفق به کسب نتایج مورد انتظارتان نشده‌اید، دلایل را جستجو کنید، در اختیار هم‌تیمی‌هایتان قرار دهید تا از این بازخورد در جهت بهبود عملکرد برای فعالیت‌های آتی یا اصلاح فرآیندها استفاده کنید. معمولاً نمایشگاه‌ها فرصت خوبی برای مدیران است تا بتوانند از خروجی‌ها در جهت رفع عیوب احتمالی یا تقویت نقاط قوت استفاده کنند.به عنوان نتیجه می‌توان گفت داشتن طرح و برنامه در راستای سیاست‌های هر کسب‌وکار و تحلیل نتایج آن می‌تواند مسیر مشخصی را برای رسیدن به بهترین نتایج در پی داشته باشد. نمایشگاه‌ها فرصت خوبی برای کسب‌وکارهایی هستند که می‌خواهند از نزدیک با مخاطبان خود تعامل داشته باشند، به سوالات آنان پاسخ دهند یا فرصت‌های همکاری جدیدی برای اقدامات مشترک با دیگر کسب‌وکارها خلق کنند. برای اینکه بتوانید حضور موثری در هر کدام از ارتباطات نزدیک خود‌ با مخاطبانتان داشته باشید، لازم است در چندین مرحله، برنامه‌های منسجمی و با در اختیار داشتن نیروی انسانی کافی طرح‌ریزی کرده و به دنبال برآورده کردن آنها باشید.نظر شما چیست؟ به نظر شما تعامل مستقیم با مخاطبان چقدر می‌تواند به نفع آن کسب‌وکار باشد؟ لطفاً نظراتتان را با ما به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 10:09:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 دلیلی که می‌تواند ثابت کند ایده استارتاپی شما حیرت انگیز است</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/6-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AD%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rhhb4g4ocufm</link>
                <description>آیا تا به حال بعد از دیدن یک ایده استارتاپی با خودتان گفته‌اید که چند سال قبل، مشابه این ایده را داشتم و چرا روی آن بیشتر کار نکردم تا از آن درآمد کسب کنم؟ حقیقت این است که این اتفاق ممکن است هر روز برای خیلی از افراد رخ دهد و به این فکر کنند اگر روی ایده‌شان وقت بیشتری اختصاص می‌دادند، شاید اتفاقات بهتری رخ می‌داد. فرصت‌های این چنینی در اطراف ما هستند اما اینکه صرفاً ایده‌ای داشته باشید، نمی‌تواند تضمین‌کننده موفقیت باشد؛ بلکه اجرای آن ایده، چالش‌ اصلی و مهم است. افراد کمی هستند که یک ایده را تا مرحله اجرا و گرفتن بازخوردهای متعدد دنبال می‌کنند و همینطور افراد بسیار کمتری هستند که در نهایت می‌توانند خودشان را در بازار ثابت کرده و به درآمد برسند. در ادامه به 6 دلیلی اشاره می‌کنیم که نشان می‌دهد چگونه می‌توانید ایده‌تان را به بهترین شکل پرورش دهید1. کاری را انجام دهید که عاشق آن هستیدبزرگترین اشتباهی که افراد می‌توانند مرتکب شوند این است که در جایی بنشینند و با ده‌ها ایده‌ی بزرگ و کوچکی که علاقه زیادی به آنها ندارند، خود را سرگرم کنند. بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که ذهنتان را آزاد بگذارید، به ایده‌های مختلف فکر کنید و با منطق، بهترینِ آن را انتخاب کنید. زمان گذاشتن بر روی ایده‌ای که به آن علاقه‌ای ندارید، اشتباه محض است؛ زیرا اول باید خودتان را در مورد کارتان قانع کنید تا در ادامه راه، بتوانید دیگران را به آن جذب کنید. پس، از وقت گذاشتن بر روی چند ایده دست بردارید و به این فکر کنید که در 10 سال آینده، خودتان را در چه کاری می‌بینید؛ زیرا وقتی عاشق ایده‌تان باشید، بیشتر از هر کسی دوست دارید به آن وقت اختصاص دهید و حتی پول برایش خرج کنید.2. به مشکلات فکر کنید تا ایده‌های جدید به ذهنتان راه پیدا کندمعمولاً بسیاری از افرادی که امروز به کارآفرینان بزرگ تبدیل شده‌اند، تا چند وقت در یک شرکت مشغول به کار بوده‌اند یا برای خودشان بصورت شخصی کار می‌کردند. فصل مشترک اکثر این افراد این است که اساس شکل گرفتن ایده‌شان، پیدا کردن یک مشکل در کارشان و تلاش برای حل آن در قالب یک ایده بود. به عنوان مثال جف بزوس وقتی به دنبال خرید کتابی در اینترنت می‌گشت و راهکار مناسبی برای آن پیدا نکرد، تصمیم گرفت خودش وبسایتی راه‌اندازی کند تا بتواند به صورت اینترنتی کتاب بفروشد که در ادامه، این ایده به شرکت موفق آمازون تبدیل شد. جرقه یک ایده در ذهنتان زمانی روشن می‌شود که مدتی در یک صنعت بصورت تخصصی کار کرده باشید؛ زیرا زمانیکه بخواهید روی یک ایده جدید و در آن حوزه تمرکز کنید، به خوبی می‌توانید از ایده خود، تست‌ها و بازخوردهای مناسب بگیرید تا آن را پرورش دهید. برای این کار می‌توانید سوالات زیر را از خودتان بپرسید:مشکلات اصلی در چه قسمت‌هایی قرار دارند؟می‌خواهید چه چیزی بهتر و انعطاف‌پذیرتر کار کند؟کارتان چگونه می‌تواند راحت‌تر، بهتر، سریع‌تر و اثربخش‌تر انجام شود؟3. روی ایده‌هایی وقت بگذارید که به خوبی حل نشده‌اندگاهی اوقات یک ایده استارتاپی، لزوماً یک ایده جدید و بکر نیست؛ بلکه می‌تواند ایده‌ای باشد که پیش از آن وجود داشته، تقاضا برایش وجود دارد و شما قصد دارید استفاده از آن را راحت‌تر، کارآمدتر و مناسب‌تر کنید. یکی از نمونه‌های موفق در این زمینه، شرکت دیجی کالا است. پیش از دیجی کالا، شرکت‌های مختلفی در زمینه فروش آنلاین کالا در اینترنت فعالیت می‌کردند، اما زمانیکه دیجی کالا پا به عرصه میدان گذاشت، راهکارهایی از قبیل تحویل به موقع کالا، محتوای جذاب و به روز از محصولات، وبسایت با طراحی کاربرپسند، ایجاد اعتماد در مردم برای خرید آنلاین و... را بهبود داد و به همین دلایل و همچنین رقابت با دیگر کسب‌وکارها، امروز توانسته به یکی از موفق‌ترین استارتاپ‌های داخل کشور تبدیل شود. نمونه‌های موفق دیگری که از این طریق توانستند به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کنند، اوبر و فیسبوک هستند که توانستند راه حل بهتری برای حل یک مشکل قدیمی ارائه دهند.4. روی یک بازار بکر و خاص تمرکز کنیدآیا بازار هدفی وجود دارد که تا به حال کسی، آنطور که باید، سراغ آن نرفته باشد؟ شاید شما بتوانید کسی باشید که بتوانید راه حل مناسبی ارائه دهید اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ممکن است در ابتدا مخاطبان زیادی نداشته باشید. اما اگر ایده شما خودش را به دیگران ثابت کند، می‌تواند تا حدود زیادی تضمین کند تا شما در بازار نفوذ خواهید کرد.نویسنده معروف، ست گودین، در این راستا می‌گوید: زمانیکه به دنبال این هستید که به همه آدم‌ها و با هرسلیقه‌ای راه‌حلی ارائه دهید، کمتر کسی را می‌توانید راضی نگه دارید. اگر شما ایده‌ای دارید که مخاطبان‌تان برای آن جایگزین دیگری ندارند، راهکارتان برای آنها ضروری و مهم است و برایش با شما ارتباط برقرار می‌کنند، شما قادرید روی آنها تاثیر گذاشته و محصول‌تان را به آنها معرفی کنید. راه حل ساده است. تلاش کنید تا از کم شروع کنید. در ادامه می‌توانید کیفیت را بهبود داده و بخش بیشتری از بازار را بدست آورید.5. ایده را از درون نقطه نظرات دیگران پیدا کنیدزمانیکه شما در یک زمینه تخصص دارید، در بسیاری از حوزه‌ها حرف‌هایی برای گفتن دارید. اما وقتی به دنبال ایده‌های جدید هستید، تخصص شما ممکن است به تنهایی کارآمد نباشد. مجله کسب‌وکار هاروارد در تحقیقی به این موضوع اشاره می‌کند که اگر به دنبال ایده‌های جدید در صنعت‌تان هستید، به سراغ افرادی بروید که با یکدیگر متفاوت هستند و در عمق سطوح دانش‌شان، با صنعت شما وجه اشتراک دارند. برای مثال یک نجار برای ارتقاء کیفیت ماسک‌های تنفسی در هنگام انجام کار، از دو دسته از افراد، سازندگان سقف چوبی خانه‌ها و اسکیت‌بازها، نظر‌سنجی کرده و مشخص شد که این افراد مطابق شکل زیر، توانسته‌اند ایده‌های کارآمدتر و بهتری نسبت به آن نجار ارائه دهند.برای کسب ایده های جدید، شاید گاهی لازم باشد چنین کاری انجام دهید. احتمالاً از ایده‌های جدید شگفت‌زده خواهید شد.6. از مزیت‌‌هایی که دارید، بهره ببریداز خودتان بپرسید آیا مزیت شما، دانش، تخصص یا تجربه شماست؟ شبکه و ارتباطات گسترده‌ای دارید؟ یا ممکن است سطحی از فناوری را در اختیار داشته باشید که دیگران نمی‌توانند به آن دسترسی داشته باشند یا نتوانند مشابه آن را داشته باشند. حتی ممکن است به منابع سرمایه‌ای مناسبی برای رشد ایده‌تان دسترسی داشته باشید و از این طریق بتوانید از رقبایتان در زمان مناسب پیشی بگیرید. همه این‌ها جز مواردی هستند که می‌توانند مزیت منحصربفردی برای شما باشد. اگر به هر کدام از این مزیت‌ها یا مزیت‌های مشابه دسترسی و طرز فکر درستی برای پیشرفت در سر دارید، وقت را هدر ندهید. شما برای موفقیت به یک ذهن آزاد، اشتیاق برای تجربه کردن و تعهد برای حل مساله نیاز دارید. تنها چیزی که پس از این‌ لازم است داشته باشید، تلاش برای تبدیل ایده‌تان به یک محصول موفق است.شما به کدام یک از روش‌هایی که توضیح داده شد، اعتقاد بیشتری دارید و فکر می‌کنید راه بهتری برای خلق و پرورش ایده است؟ لطفاً نظراتتان را با ما به اشتراک بزارید.  </description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2019 12:07:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستورالعملی ساده برای بهبود تفکر استراتژیک در کسب‌وکار</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-hfpiamvlipou</link>
                <description> تفکر استراتژیک تصویری از آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد؛ می‌سازد، در حالی که می‌تواند برای وضع موجود نیز به کار گرفته می‌شود. داشتن تفکر استراتژیک به نظر تمرین سختی است، به خصوص اگر شما یک مشاور مالی پرمشغله یا یک حسابدار حرفه‌ای باشید؛ زمان‌تان کم است و مجالی برای پیش‌بینی شرایط باقی نمی‌ماند. اما با استفاده از تکنیک‌هایی که در ادامه به آنها اشاره می‌کنیم، هر کسی می‌تواند تفکر استراتژیک بهتری داشته باشد و در کارش به موفقیت‌های زیادی دست پیدا کند. در ادامه با 6 موردی که می‌تواند به شما در راستای دستیابی به تفکر استراتژیک کمک کند، بیشتر آشنا خواهید شد.1- به ذهنتان اجازه فکر کردن دهیدمجله کسب‌وکار هاروارد (HBR) عنوان می‌کند:&quot;افرادی که بصورت استراتژیک فکر می‌کنند، قادرند بین ایده‌ها، برنامه‌ها و افراد مختلف ارتباط مناسبی ایجاد می‌کنند&quot;. سوال اینجاست که اگر به ذهن این فرصت را ندهیم تا به موضوعات مختلف فکر کند، چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم تا این ارتباطات شکل بگیرد؟اولین قدم تفکر استراتژیک این است که بدانید &quot;شما باید فکر کنید&quot;؛ یعنی باید به ذهنتان اجازه دهید تا در مورد مسائل مختلف مربوط به کسب‌وکار فکر کند. یکی از روش‌های ساده، داشتن برنامه‌ریزی‌های روزانه و هفتگی برای فکر کردن است. فکر کردن می‌تواند در زمان پیاده‌روی، رانندگی یا حتی زمان‌هایی که تنها هستید اتفاق بیفتد. نکته مهم این است که طبق یک برنامه منظم فکر کنید. 2- از تمام توانایی ذهنتان استفاده کنیدبه دلیل اینکه تفکر استراتژیک به دنبال ایجاد ارتباط است، باید دو مهارت اصلی فکر کردن را یاد بگیرید: فکر کردن بصورت واگرا (تفکر واگرا) و فکر کردن بصورت همگرا (تفکر همگرا). تفکر واگرا یعنی قادر باشید به یک تصویر بزرگ فکر کنید و در رابطه با آن، ایده دهید. تفکر همگرا نیز به این معناست که بتوانید بین ایده‌هایی که مطرح کردید، ارتباط مناسبی برقرار کنید. مطالعات در این زمینه نشان می‌دهد کسانی که به میزان بالایی نوآورانه فکر می‌کنند، این توانایی را دارند تا بین این دو مدلِ تفکر(همگرا و واگرا) تغییر حالت دهند و از یک مدل به مدل دیگر بروند. خبر خوب این است که هر کسی می‌تواند این توانایی را در خودش ایجاد کند و آن را بهبود دهد. یکی از روش‌هایی که برای تقویت این مهارت پیشنهاد می‌شود، تکنیکی به نام 6 کلاه تفکر است. این تکنیک بیان می‌کند با هر کدام از این 6 کلاه، می‌توان رویکردهای مختلفی نسبت به مسائل داشت و در چارچوب دو حالت تفکر همگرا و تفکر واگرا فکر کرد. هر کدام از این کلاه‌ها، رنگ‌ها و عناوین به خصوصی دارند که در زیر به آنها اشاره می‌شود:· کلاه سبز رنگ: بیانگر بُعد احتمالات و ایده‌های جدید· کلاه قرمز رنگ: بیانگر بُعد درک و احساسات· کلاه زرد رنگ: بیانگر بُعد احساس خوش‌بینی· کلاه سفید رنگ: بیانگر بُعد اطلاعاتی· کلاه آبی رنگ: بیانگر بُعد تفکر· کلاه مشکی رنگ: بیانگر بُعد قضاوتدر ابتدا زمانی‌که بین کلاه‌های مختلفی تغییر حالت می‌دهید، شاید احساس خوبی نداشته و با آن راحت نباشد اما دقت کنید که هرچه بیشتر در این زمینه تمرین کنید، بهتر خواهید شد و ذهن شما انعظاف‌پذیری بیشتری در فکر کردن پیدا خواهد کرد.3- افق‌‌های ذهنی‌تان را گسترده کنیدیکی از دلایلی که توصیه می‌شود تا در مورد موضوعات مختلف فکر کنید این است که هرچه گستردگی و افق‌های ذهنی بیشتری داشته باشید، فرصت‌های بیشتری برای ارتباطات خواهید داشت. یکی از بهترین کارهایی که در این راستا می‌توانید در کسب‌وکارتان انجام دهید این است که با چالش‌های جدیدی روبرو شوید. همچنین برای تقویت این مهارت در زندگی روزمره‌ نیز می‌توانید گاهی از مسیرهای دیگری به خانه بروید و چیزهای جدیدی که در مسیرتان هستند را به خوبی نگاه کنید تا همه اینها به خوبی بتوانند ذهن شما را تحریک به فکر کردن کنند. البته به این قضیه هم توجه کنید که نیاز نیست همه تجربه‌های جدید را بصورت فیزیکی خلق کنید؛ گاهی می‌توان با مطالعه در مورد موضوعات جدید، ایده‌های جدید و حتی نظرات مختلف به تقویت تفکر استراتژیک کمک کرد.بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند بهترین متفکران استراتژیک کسانی هستند که بصورت T شکل فکر می‌کنند. یعنی کسانی که در سطح افقی حرف T که نشاندهنده میزان دانش فرد در یک حوزه خاص و در سطح عمودی آن، که نشاندهنده عمق و وسعت دانش آن فرد در همان حوزه است، دانش کافی و عمق زیادی داشته باشند. بنابراین، به همان نسبت که باید به میزان گسترده‌ای مطالعه کنید، باید قادر باشید تا نکات مهم و کلیدی زمینه‌ی مورد علاقه‌تان را کسب کنید. همچنین با شرکت در سمینارها و کنفرانس‌ها، این شانس را دارید تا در حوزه موردنظر خود، اطلاعات به‌روزتری بدست آورید.4- با کسانی که نظرات متفاوتی با شما دارند، تبادل نظر کنیدیکی دیگر از راه‌های پرورش تفکر استراتژیک، صحبت در مورد ایده‌ها با افراد مختلف است و زمانی این کار ارزش بیشتری خواهد داشت که با افرادی به تسهیم ایده بپردازید که متفاوت از شما فکر می‌کنند؛ چرا که اساساً هدف از تفکر استراتژیک، علاوه بر فکر کردن در مورد ایده‌های جدید، بحث و تبادل نظر در مورد موضوعات مختلف با دیگران است که می‌تواند به تقویت این تفکر کمک کند. حتی می‌توان از روش طوفان فکری استفاده کرد تا بتوان ایده‌های بیشتری را به اشتراک گذاشت. برای مثال ارتباط افراد در قالب طوفان فکری با تخصص‌های فروش و فنی یا افراد درونگرا و برونگرا می‌تواند منبع بسیار ارزشمندی برای تولید ایده‌های جدید باشد.همچنین مشتریان شما در کسب‌وکار می‌توانند به عنوان یک منبع مهم برای ایده‌های جدید محسوب شوند. استفاده از راهکارهایی که بتواند این افراد را برای به اشتراک گذاشتن نظراتشان تشویق کند، نه تنها به تقویت روابط و افزایش اعتماد طرفین کمک می‌کند بلکه به عنوان راهی مناسب برای تقویت تفکر استراتژیک شناخته می‌شود.5- دیگران را تشویق کنید تا استراتژیک فکر کنندهرچه یک ذهن‌ استراتژیست بتواند ایده‌های بیشتری خلق کند، برای یک کسب‌وکار بهتر است. اما سوال این است که چرا معمولاً فرهنگ استراتژیک فکر کردن در سطح سازمان وجود ندارد؟ راحت‌ترین روش برای انجام این کار این است که به افرادی که راه‌های بهتری برای انجام دادن کارها پیشنهاد می‌دهند، پاداش دهیم. نیازی نیست پاداش صرفاً مالی باشد، بلکه حتی می‌تواند در حد تمجید از آن فرد در جمع، به دلیل ارائه یک راه‌حل جدید باشد.6- تصمیم خود را بگیریدچیزی که لازم است بدانید این است که استراتژی فقط در مورد فکر کردن نیست؛ بلکه به موارد اجرایی هم می‌پردازد. در واقع به محض اینکه شروع به مطرح کردن ایده‌ها و ایجاد ارتباطات کردید، باید تصمیم بگیرید تا در قدم‌های بعدی و با توجه به محدودیت پول، منابع و زمان چه کارهای بهینه‌ای انجام دهید. برای اینکه استراتژی شما موثر واقع شود، نیاز دارید تا تصمیمات مختلفی بگیرید؛ از سرمایه‌گذاری بر روی یک دفتر کار جدید گرفته تا استخدام یا تعدیل نیروها و... همگی می‌تواند جزو تصمیمات اجرایی باشند. بدترین کاری که در زمینه اجرای استراتژی می‌توان انجام داد این است که به دلیل اینکه نتوانستید تصمیمی در ادامه راه بگیرید، فکرها و ایده‌های استراتژیک به هدر بروند. ارزش واقعی تفکر استراتژیکدر نهایت باید این نکته را مدنظر داشته باشید که ارزش واقعی تفکر استراتژیک صرفاً خلق ایده یا اخذ تصمیمات بهتر نیست؛ بلکه زمانی ارزش واقعی خواهد داشت که بتوانید چارچوبی بسازید تا آینده کسب‌وکار شما را تا حدود زیادی نشان دهد، کمک کند تا مدیر بهتری شوید و به شما این شانس را بدهد تا به موفقیت‌های بلندمدت دست پیدا کنید. منبع:  https://www.macquarie.com  </description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2019 11:53:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوره MBA چیست و چگونه می‌توان در آن متخصص شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-mba-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%B4%D8%AF-ocxchhe7piw4</link>
                <description> دنیای تجارت و کسب‌وکار پر از پیچیدگی و مسائل چند بعدی شده و هر روز در حال تکامل و تغییر است. اینکه بتوانیم خود را با سرعت و پیشرفت آن هم‌راستا و هم‌قدم کنیم، به یک چالش مهم تبدیل شده است. چالش‌هایی که اگر به درستی حل نشوند، هزینه‌های بسیار زیادی را به شرکت‌ها متحمل خواهد کرد. به همین خاطر، اینکه افراد با چه سطحی از دانش، آگاهی و قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل بتوانند تاثیر مثبتی در حل این چالش‌ها داشته باشند، به مساله مهمی تبدیل شده و باید دید در چه حوزه‌هایی این نیاز بیشتر از سایر حوزه‌ها وجود دارد.یکی از حوزه‌هایی که می‌تواند کمک قابل توجهی به افراد برای کسب دانش و آگاهی دنیای کسب‌وکار کند، دوره MBA است. این دوره به گونه‌ای طراحی شده است که بتوان مهارت‌های موردنیاز برای مشاغلی در کسب‌وکار و مدیریت را توسعه داد. تحصیل در این دوره به علاقمندانِ آن این امکان را می‌دهد تا با مفاهیم عملی مدیریت، رهبری، برنامه‌ریزی و تطبیق‌پذیری در محیط کسب‌وکار آشنا شده و با انجام پروژه‌های واقعی، در موضوع مورد علاقه خود متخصص شوند. در واقع مهارت‌هایی که در این دوره آموزش داده می‌شود، توانایی تبدیل پتانسیل‌های درونی به کسب فرصت‌ها را پرورش خواهد داد. بسیاری از برنامه‌های مربوط به دوره MBA، علاوه بر داشتن سرفصل‌هایی مثل حسابداری، اقتصاد، بازاریابی و عملیات، گرایش‌های دارد که دانشجویان با توجه به علایق شخصی و حرفه‌ای خود می‌توانند در آن شرکت کنند. در زیر می‌توانید لیست گرایش‌های این دوره را مشاهده کنید:مدیریت کسب‌وکارکسب‌وکار الکترونیککارآفرینیمدیریت جهانیسیستم‌های اطلاعاتیمدیریت عملیاتمدیریت ریسک/استراتژیکمدیریت تکنولوژیرهبری در کسب‌وکار دوره MBA می‌تواند راهکاری باشد تا مهارت‌ها را در دنیای کسب‌وکار تقویت و به تخصص‌های کاربردی و جدید دست پیدا کرد. شورای رسیدگی به امور فارغ التحصیلان دانشگاه ناتینگهام انگلستان در آماری در سال 2018 به این موضوع اشاره کرده است که از هر 10 فارغ التحصیل MBA ،9 نفر توانسته‌اند با استفاده از تجربه علمی خود در دانشگاه به یک شغل و تخصص جدید دست پیدا کنند و درآمدهای خوبی بدست آورند. کسب مهارت‌های جدید و افزایش اعتماد به نفس، در پذیرش مسئولیت‌های جدید، این افراد را قادر ساخته تا بتوانند از فرصت‌هایشان در فضای کسب‌وکار در راستای ایجاد تغییر مثبت استفاده کنند. در ادامه می‌خواهیم نگاهی به این موضوع داشته باشیم که چه مهارت‌هایی در این دوره می‌تواند منجر به پیشرفت در کارتان شود.1. تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر اخلاقمفهومی به نام مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها (CSR) به عنوان یکی از پیشران‌ها و عوامل اصلی کسب‌وکارها در سال‌های اخیر مورد بحث قرار گرفته است که بطور خلاصه یعنی برخورداری از نگرشی مسئولانه و فراتر رفتن از حداقل الزامات قانونی و پایبند بودن به اصول درستی که برای همه کسب‌و‌کارها قابل اجرا است. حرکت در مسیری که کسب‌وکارها بتوانند تاثیرات اجتماعی و محیطی را به خوبی کنترل کنند باعث می‌شود تا از مزیت‌هایی مثل ارتقاء شهرت سازمان، صرفه‌جویی در هزینه‌ها و افزایش آگاهی نسبت به برند برخوردار شوند. آنچه که فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند در این زمینه به آن دست یابند این است که به خوبی به اهمیت تصمیم‌گیری‌های اخلاقی و پایداری در کسب‌وکارهایشان اهمیت دهند. کنکاش در فرهنگ‌ِ کسب‌وکارهای مختلف، استراتژی‌های رهبری، ارزش‌های شخصی و حرفه‌ای در کار به عنوان بخشی از دوره MBA می‌تواند به افراد دانش و اطمینانی بدهد تا در چارچوب اصول فعالیت کنند.2. ارزیابی استراتژیک مسائلتوانایی حل چالش‌های مهم و فرصت‌های پیش روی یک سازمان از جمله نکات مثبت در کار تلقی می‌شود. یکی از مهم‌ترین توانایی‌هایی که این دوره می‌تواند به فارغ التحیصلانش اضافه کند این است که با توجه به چند رشته‌ای بودن و تمرکز روی حوزه‌هایی مانند مالی، مدیریت، بازاریابی و ...، ارزیابی استراتژیک مسائل و تحقیق و بررسی برای حل آنها محقق خواهد شد.3. مدیریت ریسکیکی از معیارهایی که در تصمیم‌گیری و پیشبرد اهداف یک سازمان اهمیت دارد، مدیریت کردن ریسک است. از جمله توانمندی‌هایی که در دوره MBA آموزش داده می‌شود استفاده از ظرفیت‌های فکری و معنوی سازمان برای مدیریت ریسک و به حداقل رساندن آن است. با این کار می‌توان پیش‌بینی درستی نسبت به مسائل پیش آمده داشته و واکنش‌های به موقعی در زمان‌های مهم بروز داد. 4. مهارت‌های بین فردی و مدیریت افراد احتمالاً با این موضوع که نیروی انسانی یکی از مهم‌ترین منابع سازمان است، موافق هستید. اینکه درک کنید که آنها چگونه در برابر تغییرات سازمان رفتار می‌کنند و شما به عنوان عضوی از سازمان می‌توانید عملکرد مناسبی داشته باشید، تاثیر بسزایی بر ارتباطات و مدیریت تیم دارد. با توجه به اینکه در MBA، به موضوعات رفتار سازمانی و نحوه مدیریت نیروی انسانی پرداخته می‌شود، لذا می‌توان از فارغ التحصیلان آن انتظار داشت تا در این مورد بتوانند بر عملکرد افراد و هدایت آنها به سمت یک روش مطلوب و حل چالش‌ها گام بردارند.دوره MBA و تاثیر آن در شغلعموماً افرادی که در دوره MBA تحصیل کرده‌اند، فرصت‌های کاری متنوعی برایشان وجود دارد. از انجام کارهایی مربوط به امور مالی گرفته تا مشاوره در زمینه‌های مختلف، همگی جزو کارهایی است که متخصصان MBA می‌توانند از عهده آن برآیند. برنامه‌های درسی این دوره، اغلب به دنبال ایجاد مهارت‌هایی در افراد است که  قابلیت اجرایی کردن مسائل را در آنها پرورش دهد. آمارهای مجله فورچون نشان می‌دهد از میان 100 شرکت برتر در دنیا، 42 مدیر عامل دوره MBA را گذرانده‌اند و توانسته‌اند به نتایج قابل توجهی دست یابند. همچنین صنایعی از قبیل سلامت، خدمات فناوری اطلاعات، انرژی و خرده فروشی جزو بیشترین صنایعی هستند که فارغ التحصیلان MBA در آن مشغول به کار هستند.اگر موضوعاتی مثل حقوق و بهبود عملکرد کاری برای شما کافی نیست تا تصمیم بگیرید در این دوره شرکت کنید یا نه، شاید دانستن موارد زیر بتواند به شما در تصمیم‌گیری کمک بیشتری کند.دوره MBA با توجه به ماهیت خود، این توانایی را دارد تا بتواند مدیران آینده را تربیت کند. در واقع در این دوره شما به فعالیت‌هایی می‌پردازید که منجر به تعامل و رشد و توسعه فردی خواهد شد.عموماً افرادی که در دوره MBA تحصیل می‌کنند، افرادی هستند که اعتبار بالایی در کارشان دارند، از اعتماد به نفس کافی برخوردارند و می‌توانند بر دیگران تاثیر بگذارند.کسب صلاحیت‌های لازم و کافی به افراد کمک می‌کند تا دانش و تجربیات خود را در راستای پیشرفت حرفه‌ای در کار توسعه دهند و برای اشتغال در فضای کسب‌وکار آماده شوند. دوره MBA (همانطور که در بالا اشاره کردیم)، از آن دسته دوره‌هایی است که در صورت تناسب با ویژگی‌های فردی یک نفر، می‌تواند زمینه‌ساز موفقیت و کسب مهارت‌های مختلف شود. شاید تا به حال در مورد اینکه این دوره به صورت آنلاین و بدون نیاز به حضور تمام وقت در کلاس‌های حضوری نیز برگزار می‌شود، کمتر شنیده باشید. دوره آنلاین MBA در سایت هم آموز که در سه گرایش مالی و سرمایه‌گذاری، مدیریت پروژه و مدیریت بازایابی طراحی شده است، به شما این امکان را می‌دهد تا با اختصاص زمان‌هایی که حداکثر یادگیری را دارید، بدون محدودیت جغرافیایی و تنها با استفاده از اینترنت و کامپیوتر( یا تلفن همراه)، بتوانید توانایی‌ها و مهارت‌های حرفه‌ای مورد علاقه‌تان را کسب کرده و به مشاغل دلخواهتان دست پیدا کنید.منابع:www.postgrad.comwww.online.ntu.ac.ukwww.thecompleteuniversityguide.co.ukwww.soilindia.net </description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jun 2019 09:29:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبری در کسب‌وکارهای کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@hamamooz/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-gqo4sk8zohus</link>
                <description>  تب و تاب حضور کسب‌وکارهای کوچک در دنیای امروزی به موضوعی پر سر و صدا تبدیل شده است. کسب‌وکارهایی که با داشتن ایده‌هایی جدید و راه‌حل‌های بدیع و نو، به فکر رشد و توسعه بازارِ محصولات و خدمات خود هستند. همانطور که یک اتومبیل برای رسیدن به مقصد به سوخت کافی و مناسب نیاز دارد، در کسب‌وکار نیز می‌توان نقش رهبر را به عنوان کسی تشبیه کرد که موتور محرکه‌ی آن کسب و کار بوده و عاملی تعیین‌کننده در جهت رسیدن به اهداف است. پس می‌توان نتیجه گرفت رهبری یکی از کلیدی‌ترین و حیاتی‌ترین نقش‌هایی در یک کسب‌وکار است که برای چنگ زدن به موفقیت به آن نیاز دارید. احتمالاً با ما هم‌عقیده هستید که بازارها در زمان فعلی، پیوسته در حال دگرگونی هستند و انتخاب‌ها می‌تواند در کوتاه مدت از گزینه‌ای به گزینه‌ای دیگر تغییر کنند. لذا وجود فردی که بتواند با شم هدایت و رهبری، سکان کشتی را در زمان درست، به جهتی درست هدایت کند، از آن دسته عواملی است که اگر نباشد، رشد و پیشرفت در بلند مدت ممکن نخواهد بود. وجود فردی که بتواند در یک کسب‌وکار کوچک رهبری را بدست بگیرد، اهمیت بالایی دارد؛ زیرا زمانیکه یک شرکت کوچک است، از چابکی بالایی برخوردار بوده و با راهنمایی های درست و اثربخش یک رهبر می‌تواند از فرصت‌هایی که در طول مسیر بوجود می‌آید، با تیم چابک و مسنجم خود به آن دست پیدا کند اما دستیابی به این فرصت شاید برای یک تیم بزرگ، با چالش‌هایی بیشتری همراه باشد. در ادامه اگر بخواهیم بصورت موردی به این موضوع اشاره کنیم که چرا رهبری یک &quot;باید&quot; است، می‌توانیم نگاهی به موارد زیر بندازیم:· برای هدایت کسب‌وکار: یک کسب‌وکار کوچک برای اینکه به سمت اهداف خود حرکت رو به جلویی داشته باشد، به رهبری نیاز دارد تا آن را هدایت کند. وجود این فرد کمک می‌کند تا در دیگران این حس بوجود آید که در حال حرکت به سمت اهداف هستند و این مشارکت می‌تواند منجر به افزایش بهره‌وری شود. هرچند این احتمال وجود دارد که در یک کسب‌وکار، افرادی حضور داشته باشند که خود انگیخته باشند و با کمترین راهنمایی، بتوانند نتایج خارق العاده‌ای در نقش خود ایجاد کنند؛ اما با وجود یک رهبر، انگیزه در همه افرادی که درگیر رسیدن به اهداف هستند به شکلی همه جانبه ایجاد می‌شود و هم‌افزایی بالا می‌رود.· برای ایجاد یک حس مشترک در کسب‌وکار: برخی از شرکت‌ها ممکن است بنا بر نوع کارشان، نیاز به فضای بیشتری برای آرامش داشته باشند؛ در حالیکه برخی دیگر، شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند. رهبر کسب‌وکار کسی است که باید برای این مسائل استاندارد مشخصی درنظر بگیرد. تصور کنید اگر یک تیمِ کسب‌وکار از افرادی تشکیل شود که از نظر رفتاری با هم هماهنگ نباشند و تعارض‌های رفتاری داشته باشند، چه مشکلاتی پیش خواهد آمد؟ قطعاً بدون وجود یک وحدت رویه و اینکه فردی وجود نداشته نباشد که راه درست را نشان دهد، هیچ فردی نمی‌تواند کارها را آنطور که باید به سرانجام برساند.· برای منسجم نگه داشتن کسب‌وکار: این مساله را به این صورت می‌توانیم بیان کنیم که اگر هر فرد در کسب‌وکار بتواند در جهت یک هدف جمعی و ارزشی حرکت کند، امری مهم است. یک رهبر نه تنها باید چنین هدفی داشته باشد بلکه باید الهام‌بخش دیگران نیز باشد. در کسب‌وکارهای کوچک، راحت‌تر می‌توان تیم را مدیریت و به انسجام تیم کمک کرد. رهبر در این گونه کسب‌وکارها نقش کلیدی برای انسجام بخشیدن به اعضای تیم دارد.رهبر یک کسب‌وکار باید ویژگی‌ها و صلاحیت‌های مشخصی داشته باشد. بعضی افراد ذاتاً رهبر زاده می‌شوند، آنها افردی هستند که معمولاً در سنین پایین این توانایی را به شکل‌های مختلفی اجرا می‌کنند. از بازی‌های دوران کودکی گرفته تا هماهنگی و اعمال نظر نهایی برای یک کسب‌وکار کوچک، همه و همه جزو مصادیق آن است. در کنار این موضوع، افرادی که می‌خواهند هدایت شرکت خودشان را بدست بگیرند، باید یاد بگیرند یک رهبر موفق به چه معناست و مهم‌ترین فاکتورهایی که می‌تواند در این جهت به آنها کمک کنند را بدست بیاورند. در زیر به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:1. جلوتر از بقیه فکر کردن: هرچه یک کسب‌وکار بزرگتر می‌شود، فکر کردن در مورد اینکه چه چیزی در حال رخ دادن است اهمیت بالایی دارد. اما مساله مهم‌تر آن است که رهبر یک کسب‌وکار آن قدر در حوزه کاری خود، کاربلد و حرفه‌ای باشد تا بتواند 5 سال آینده‌ی شرکتش را تجسم کند و ببیند در کجا قرار خواهد داشت. اگر چه کار سختی است اما غیر ممکن نیست تا یک کسب‌وکار را به سمت برنامه‌‌های آتی آن پیش برد. از آنجایی که در تیم‌های کوچک، امکان ایجاد تغییر در مدل کسب‌وکار وجود دارد و می‌توان راه‌های مختلفی را برای کسب نتیجه امتحان کرد، لذا وجود فردی که بینش درستی نسبت به تغییر و جلوتر فکر کردن از بقیه داشته باشد، بیش از قبل احساس می‌شود. 2. مسئولیت‌پذیری: رهبر یک کسب‌وکار قطعاً باید مسئولیت‌پذیری بالایی داشته باشد. شاید بیان این موضوع رایج به نظر نرسد اما این قضیه همیشه به اندازه‌ای که برخی افراد فکر می‌کنند، واضح نیست. در حقیقت بخش زیادی از مسئولیت‌پذیر بودن شامل مواردی مثل مدیریت بودجه مناسب، عدم اتلاف وقت و حرفه‌ای گری است. رهبر یک کسب‌وکار کوچک نه تنها باید تیمش را به حرکت رو به جلو تشویق کند، بلکه باید مجموعه‌ای از الگویی مثبت و منحصربفرد برای هر کدام از اعضای آن باشد.3. ارتباطات: امروزه داشتن قدرت و مهارت ارتباطات عاملی ارزشمند و تعیین‌کننده در دنیای کسب‌وکار، خصوصاً در کسب‌وکارهای کوچک است. در یک شرکت بزرگ، شما احتمالاً این امکان را ندارید تا ارتباطات بالایی را تجربه کنید؛ زیرا بدلیل بزرگی سازمان نمی‌توانید با مشتریان زیادی در تعامل باشید. اما در سوی مقابل، در کسب‌وکاری که کارکنان انگشت‌شماری دارد، صاحب یا رهبر کسب‌وکار در شرایط مختلف، نقش‌های متفاوتی به خود می‌‌گیرد؛ نقش‌هایی از فروشنده گرفته تا نیروی بازاریابی و در همه این آنها بصورت مستقیم و غیر مستقیم با مشتریان و مخاطبان آن کسب‌وکار در ارتباط خواهد بود. در واقع بطور خلاصه می‌توانیم بگوییم که توانایی ارتباط با افراد مختلف با کارهای گوناگون، در دنیای کسب‌وکار ضروری است.4. انگیزه دهنده بودن: یکی دیگر از مهارت‌هایی که رهبر یک کسب‌وکار کوچک باید از آن برخوردار باشد، توانایی انگیزه دادن است. این قضیه به این دلیل اهمیت دارد که در کسب‌وکارهای کوچک، اگر یک نفر وظیفه خودش را بدلیل کاهش سطح انگیزه از دست بدهد و نتواند به درستی کارها را پیش ببرد، مجموعه به احتمال زیاد با مشکل مواجه می‌شود یا شاید با شکست روبرو شود. همانطور که مهم است تا افرادِ تحت هدایت یک رهبر، اطلاعات مناسبی از کارشان داشته باشند، به همان نسبت مهم است تا با اشتیاق و انگیزه کافی، درگیر کار خود شوند.رهبری به تعبیر بسیاری از فعالان و متخصصان دنیای کسب‌وکار، یک هنر است و اگر قادر باشید آن را به خوبی انجام دهید، کسب‌وکارتان به سرعت مسیر پیشرفت را با حداقل کم و کاستی‌ها طی خواهد کرد. اگر صاحب یا رهبر یک کسب‌وکار هستید و فکر می‌کنید که گزینه ایده آلی برای این کار نیستید، به فکر جایگزین فردی باشید که صلاحیت‌های رهبر شدن را (طبق مواردی که در بالا گفتیم)، داشته باشد. یا اگر مایل هستید یاد بگیرید که رهبر فوق العاده‌ای شوید، کسی را پیدا کنید که در حوزه کاری شما، در سِمَت رهبری، موفقیت‌های چشم‌گیری بدست آورده و از او بخواهید تا مسیر را به شما نشان دهد. ویژگی‌های رهبری بهترین چیزهایی هستند که می‌تواند یاد داده شود. همواره سعی کنید برای بهتر شدن یاد بگیرید.منبع:www.tanveernaseer.com </description>
                <category>هم آموز</category>
                <author>هم آموز</author>
                <pubDate>Tue, 28 May 2019 10:42:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>