<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا رفیق دوست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamed.rafighdoust75</link>
        <description>دانش‌آموخته رسانه و ارتباطات و سرگرم در دنیای رسانه و تبلیغات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:29:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/163674/avatar/QTmRLm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا رفیق دوست</title>
            <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آنها بی‌نظیر اند!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF-xkhwp1zsmjoi</link>
                <description>تا به حال برایتان پیش آمده که جمعه عصری در کنار دوستان یا اعضای خانوادتان تصمیم بگیرید که با یک بازی گروهی سرگرم شوید؟ مثلا یک بورد گیم (بازی رومیزی)، کارت بازی، مافیا، پانتومیم یا از این بازی‌های چندنفره‌ی موبایلی. یک نفر که آن بازی را بهتر از دیگران بلد است، شروع می‌کند به توضیح دادن بازی. به گفتن قاعده‌ها و قانون‌ها. قانون‌های بازی را برای دیگران شرح می‌دهد. مثلا‌ می‌گوید: در این بازی تنها زمانی می‌توانید مهره‌تان را روی صفحه حرکت بدهید، که تعداد کارت‌های دستتان دو یا بیشتر باشد. یا مثلا‌ می‌گوید: اگر بتوانید یک نفر را حذف کنید، 10 امتیاز می‌گیرید. یا ممکن است بگوید: در این بازی باید تلاش کنید که توکن‌های دست خودتان را خالی کنید و آن‌ها را به دیگر بازیکنان قالب کنید. کسی برنده است که در انتهای بازی کمترین توکن را داشته باشد. ما  وقتی این قواعد را می‌شنویم، با هیجان به این فکر می‌کنیم که چگونه می‌توانیم توکن‌هایمان را به دیگران قالب کنیم. اما قطعا هیچ‌کدام از ما، یا حداقل بیشتر ما، به این فکر نمی‌کنیم که قاعده را به هم بزنیم و هرچه توکن در بازی هست را به سمت خود بیاوریم. ما قطعا تلاش نمی‌کنیم دیگران را در بازی حفظ کنیم تا آنها ناراحت نشوند. ما باید امتیاز بگیریم و قاعده امتیاز گرفتن، ممکن است حذف کردن دیگران در بازی باشد. کسی هم که حذف می‌شود چون از این قاعده مطلع است، احساس ناعدالتی و ظلم نمی‌کند. احتمالا می‌خندد و با حال خوش به ادامه بازی دوستان یا اعضای خانواده‌اش نگاه می‌کند، با آنها حرف می‌زند و بگو بخندش ادامه دارد.باهوش‌ها، همیشه آنهایی هستند که قوانینی ناپیدا را نیز در بازی پیدا می‌کنند. گاهی می‌فهمند که همه‌چیز، همان قاعده‌هایی نیست که در دفترچه راهنمای بازی نوشته شده. داستان دیگری هم هست که اتفاقاً اصل ماجراست.دیده‌ایم بارها و بارها، آدم‌هایی را که پول جمع می‌کنند و از صبح تا شب کار می‌کنند و جان می‌کنند، اما آن چیزی که به دنبالش هستند را به دست نمی‌آورند. پنجاه هزارتومان اگر در جیب داشته باشیم و گدایی جلوی راهمان را بگیرد و ما ده هزار تومان به او بدهیم. دودوتا چارتای ما می‌گوید که پول ما کم می‌شود. اما من هزاران بار دیده‌ام که کم نشده، بلکه ده‌ها برابر شده. پنجاه هزار تومان بوده اولش، ده هزار تومان کم شده و چند ساعت بعد، چند صدهزار تومان شده. شما تا به حال ندیده‌اید؟ شما تا به حال ندیده‌اید که وقتی پدرتان برایتان دعایی می‌کند، لبخندی می‌زند، آرامش زندگی‌تان بیشتر می‌شود. حالتان خوب‌تر می‌شود و گره‌‌های زندگی‌تان باز می‌شود؟ ندیده‌اید بارها و بارها که آنها که دست‌ و دلباز هستند و پولشان را بی حساب و کتاب به این و آن می‌دهند، ثروت می‌یابند، بی حساب و کتاب؟ ندیده‌اید که خوش‌اند آدم‌هایی که صبح تا شب نمی‌دوند و در رنج و ناآرامی‌اند آنها که نمی‌دانند با ثروتشان چه کار کنند؟ من فکر می‌کنم که همه ما در اطرافمان آدم‌های از این دست داریم. آدم‌های استثناء. آنقدر استثنائات زیاد است که شک می‌کنیم قاعده استثناء است یا استثنائات قاعده زیاد. آدم‌هایی که دنبال چیزی نمی‌دوند اما به دستش می‌آورند. آدم‌هایی که خیلی تلاش می‌کنند اما ناکام می‌مانند. آدم‌هایی که آب از دستشان نمی‌چکد تا قلک‌شان کم کم پر شود اما همیشه خالی است و آدم‌هایی که دست هیچ‌کس را خالی رد نمی‌کنند اما انگار پول به دنبال آنها می‌دود.اما من آدم‌هایی را می‌شناسم که یک‌قدم فراتر می‌روند، آنها اصلاً هدف بازی را هم عوض می‌کنند. اگر بازی هدفش جمع‌کردن توکن‌هاست، آنها توکن‌ها را به دیگران می‌دهند. اگر هدف بازی برنده شدن است، آنها از آغاز نقشه‌ می‌کشند که چگونه ببازند. چگونه دیگران را برنده ببینند. آنها قواعد پنهان رسیدن به هدف را نمی‌یابند. آنها بزرگ‌تر از بازی هستند. بازی جدیدی خلق می‌کنند. در دلِ همان بازی که بهانه یک جمعه‌عصر دوست‌داشتنی یا یک دورهمی دلچسب شده. معلمی داشتم در دوره راهنمایی که هر وقت می‌خواستیم عکس دست جمعی بگیریم، نمی‌گذاشت. آنقدر بچه‌ها را هول می‌داد و روی هم می انداختشان یا آنقدر با ادا و اطوار اجازه‌ی یک شات عکس صحیح و سالم را نمی‌داد که هم کلافه‌مان می‌کرد و هم با دیدن کارهایش  از شدت خنده سردرد می‌گرفتیم. امروز زیباترین عکس‌هایی که از دوره تحصیلم دارم، همان‌هاست. عکس‌هایی که هیچ کدام با هیچ تعریفی، عکس خوبی نیست. اصلا عکس‌های خوبی نیستند. ما عکس‌های بدی گرفتیم و یک نفر بود که نمی‌گذاشت یک عکس به قاعده گرفته شود. همه عکس ها لرزیده، همه عکس ها کادرهای نادرستی دارد. همه عکس‌ها غیرقابل چاپ است. من اما با دیدن آنها اشک در چشمانم حلقه می‌زند. همه آن شصت نفر، با دیدن آن عکس‌ها، برای لحظاتی در سالهای نوجوانی‌شان دوباره جاری می‌شوند.بعضی‌ها رهیده‌اند. آزاد‌ و بی تعلق‌اند. آنها در بازی بزرگ‌تری هستند. بعضی‌ها هستند که با قاعده‌های روی میز، بازی نمی‌کنند. آنها اصلاً درگیر بازی‌ نمی‌شوند. آنها برای دلخوشی اطرافیانشان، آنها برای آن بازی بزرگتر خودشان است که پای میز نشسته‌اند. ببرند یا ببازند، اصلاً اهمیتی برایشان ندارد. همان لحظه که ما فکر می‌کنیم دارند تدبیر می‌کنند که چگونه برنده شوند، آنها در فکر آن هستند که ما را چگونه برنده کنند. آنها جیبشان پر باشد یا خالی، گویی توکن‌های بازی جمعه عصر بوده، که از کفشان رفته، یا جلوشان تلمبار شده. بازی‌ها هیچ‌وقت آنها را بازی ‌نمی‌دهد. آنها اگر چیزی به دست آورند، خیلی خوشحال نمی‌شوند و زمانی که چیزی را از دست می‌دهند نیز خیلی ناراحت نمی‌شوند. آنها بی نظیر اند!عن أَبی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيَا تَعَلَّقَ مِنْهَا بِثَلَاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لَا يَفْنَى وَ أَمَلٍ لَا يُدْرَكُ وَ رَجَاءٍ لَا يُنَالُ.هرکس دلش وابسته دنیا شد، به سه ویژگی دچار می شود:‌ اندوهی که پایان نمی یابد و آرزویی که دست یافتنی نیست و امیدی که بدان نرسد.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 10:09:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه چیزهایی ما را قوی نگاه می‌دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-t5mrcyfifrqy</link>
                <description>امروز یکی از آن روزهایی است که در خانه مانده‌ام. با اینکه هزارتا کار دارم اما به خاطر گلودرد و کوفتگی و کمی هم تب، سرکار نرفتم. سینوا از من انرژی می‌گیرد. دغدغه‌های حاشیه‌ای هستند همیشه که انرژی می‌گیرند. وگرنه من وقتی کاری که دوست دارم را انجام می‌دهم، هیچ‌وقت خسته نمی‌شوم. روزهایی که خوب کار نمی‌کنم یا اتفاقی می‌افتد که سر کار نمی‌روم، یا به هر دلیلی آن بازدهی که باید را ندارم، آنقدر حالم بد می‌شود که نگو و نپرس. بداخلاق و بدعنق می‌شوم و حتی بدون هدف به خیابان‌ها می‌روم تا در کافه‌ای، رستورانی جایی بنشینم پشت لپ‌تاپم تا کمتر با این و آن بگومگو کنم. این روزها همان‌هایی است که هر فکری در سرم می‌آید. حتی به خراب کردن چیزهایی که برای ساختنشان سال‌ها تلاش کرده‌ام هم فکر می‌کنم. نهایتا با صرف تمام انرژی‌ام و بدون هیچ نتیجه‌ای، به خواب می‌روم.چه چیزی ما را قوی نگه می‌دارد؟ ما چگونه قوی می‌مانیم؟ همت می‌کنیم؟ و ادامه می‌دهیم و از پا نمی‌نشینیم؟ آن اکسیری که به ما انگیزه می‌دهد تا در انتهای خستگی بسیار با انگیزه و توانمند و شاداب باشیم چیست؟من فکر می‌کنم مهمترین عامل این است که احساس کنیم که داریم کار درستی انجام می‌دهیم. همین که بدانیم درستکار هستیم و داریم راهی را می‌رویم که باید، انگیزه‌ می‌بخشد. حالا دیگر مهم نیست که آیا نتیجه هم دارد یا نه. اصلا ما که مامور به نتیجه نیستیم. ما که مسیولیتی در این باره نداریم. ما تنها باید راه درست را درست برویم. و دانستن این که راهی که پیش روی ماست، همانی هست که باید، برای نیمی از انگیزه و همت و قوی بودن کافی است.این روزها در درست بودن راهی که می‌روم، دوباره شک کرده‌ام. وقتی حاشیه‌ها زیاد می‌شوند وقتی تو اشتباهاتی می‌بینی که احساس می‌کنی همان کلیشه‌هایی است که همیشه در گوشت می‌خواندند که اگر آنها را دیدی بدان که راه اشتباه است، شک می‌کنی و وقتی شک می‌کنی دیگر نمی‌توانی مثل سابق ادامه بدهی. مثل کسی که دارد نماز می‌خواند و اواخر رکعت سوم است که کسی می‌آید داخل اتاق و می‌گوید به نظرم قبله را اشتباه ایستاده‌ای! او دیگر ادامه نمازش را مثل سابق نمی‌خواند. نهایتا و در بهترین حالت تند تند تمام می کند تا بررسی کند که باید از اول بخواند یا درست بوده نمازی که خوانده.من برای برطرف کردن این شک، باید دوباره از فلسفه‌ها شروع کنم. فلسفه‌ها هستند که ما را معتقد به باورهایمان، با کارهایمان و به آن چیزهایی که فکر می‌کنیم درست و مهم هستند، پایبند نگاه می‌دارند و برای همین است که من همیشه به شکل وسواس‌گونه‌ای به بازبینی فلسفه‌ها مشغولم.سینوا هست چرا که کسب مولد حلال برای من و برای آیینی که در آن بزرگ شده‌ام، ارزش است. ساختن و خیر رساندن، ارزش است. هنوز سم آن موسسات و آدم‌هایی که تفسیر یکجانبه‌ی افراطی‌شان از دینداری و فقه، آدم‌ها را مریض و دردمند می‌کند، در وجودم هست. و چقدر سخت است فاصله گرفتن از تصوری و مبنایی که تو سالها آن را شنیده‌ای و در وجودت تزریقش کرده‌اند. سینوا یک کسب و کار نوپاست که تعدادی آدم جوان در آن کار یاد می‌گیرند، پول درمی‌آورند و رشد می‌کنند. آنهم در روزهایی از جامعه ایران که این چیزهای به ظاهر ساده، خیلی هم ساده نیست. خیر رساندن به آدم‌ها فارغ از اینکه از چه دین و مسلکی هستند، با چه باورها و اعتقاداتی هستند، مطلوب است. بارها و بارها در آموزه‌های دینی خواندم و شنیدم که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امام زمان و زنده‌ی ما سلام الله علیه، رحمة للعالمین بوده و هستند. ابرهای رحمتی که نگاه نمی‌کنند بر سر چه کسی با چه اعتقادی و چه پیشینه‌ای می‌بارند. آنها رحمت فراگیر خداوند بوده و هستند. و حالا این تنها آموزه‌ای است برای منبرهایشان. موسساتشان و کتاب‌هایشان. بیشتر از همیشه قضاوت گر اند و بدتر از همگان، آدم‌ها را ارزش‌گذاری می‌کنند. تحریم می‌کنند و تکفیر می‌کنند. هزار گناه و معصیت در دل موسساتشان جاری است و انگشت اتهامشان به سمت جوان‌هایی بلند است که با سختی بسیار به ساختن چیزی مشغول‌اند. حرص می‌خورم. حرص زیاد می‌خورم وقتی به این چیزها فکر می‌کنم.سینوا یک آژانس تبلیغاتی ۳۶۰ درجه است که محوریت فعالیت‌‌هایش، ترسیم استراتژی‌های مبتنی بر داده و تحقیقات بازاریابی است. سینوا کسب و کار من است. برندی که سه سال پیش ایجاد کرده‌ام. با دوستانم شریک شده‌ام و از قِبل آن خیرات زیادی برای من و آنها به وجود آمده است. نابسامانی‌ها، بدهکاری‌ها، سختی‌ها و داستان‌ها همیشه بوده و من فکر می‌کنم که ساختن هزار سختی‌ هم دارد. حاشیه‌ها همیشه هستند. حتی در یک مدرسه دبیرستانی. (بخوانید از همین مدارسی که فکر می‌کنند جز آنها کسی به خیر و ثواب مشغول نیست.).ما در سینوا در حال ساختن جایی برای اثرگذاری در جامعه هستیم. جایی که می‌تواند به کسب و کارها و سازمان های ایرانی برای رشد بیشتر، داشتن بازاری بزرگ‌تر و رونقی فراگیر‌تر، یاری برساند. سینوا تنها پرسنل خودش را رشد نمی‌دهد. ماهیت کار ما، رونق و بازاریابی و تبلیغات برای کسب و کارهایی است که می‌بینیم خوب هستند و خوب کار می‌کنند و بزرگ شدنشان به نفع همگان است.آن‌چیزی که من را برای ادامه دادن قوی نگه می‌دارد، دور شدن از حاشیه‌هاست. رشد کردن است و رشد دادن و در انتها داشتن رفیقی شفیق و تیمی دوست و برادر، که بتوانم در کنارشان احساس آرامش کنم.ما برای قوی بودن به همین‌ها احتیاج داریم. راه درست، دوری از حاشیه‌ها، دیدن رشد، و رفیق خوب.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 11:40:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایی درست در ابتدای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-eaipzyusmu13</link>
                <description>روزها و شب‌های‌جالبی دارد بر من می‌گذرد. خیلی جالب. گفتگوهایی که می‌دانم اثراتی‌ عمیق و بلندمدت در من دارند و اتفاقات و ماجراهایی که تصادفی نبودنشان را بیشتر از هر زمان دیگری احساس می‌کنم. گویا بیشتر از همیشه «در نقطه حساس کنونی» ایستاده‌ام. جایی در اوایل راه که تصمیم‌گیری‌های بزرگ می‌طلبد.کسی انگار دارد می‌گوید: عقب بایست. بلد نیستی جمع‌اش کنی. بگذار خودم بچینم. تو عرضه‌اش را نداری.و می‌چیند. خیلی بهتر از تو. خیلی بهتر از افکار و ایده‌های تو. و اشک ذوق و شوق، چشمانت را می‌گیرد. ذوق از اینکه چیدمان او، چقدر حکیمانه و چقدر دوست‌داشتنی‌ است.ما گاهی ناگهان خدا را بیشتر از همیشه احساس می‌کنیم. او که همیشه هست، اما ناگهان این ماییم که حضورش را بیشتر درک می‌کنیم و هیچ کسی جز خود ما، نمی‌تواند آنچه از او می‌بینیم را ببیند، بشنود یا وجدان کند. گفتنی هم نیست. درونی و ناپیداست.سختی‌ها جذاب اند. باور کن این را شعار نمی‌دهم. واقعا جذاب‌اند. اینکه برای ساختن چیزی احساس عجز و خستگی کنی و باز ادامه بدهی، و باز ادامه بدهی و باز ادامه بدهی، و پیش خودت بدانی که تمام تلاش‌ات را کرده‌ای. مشورت گرفته‌ای، آموزش دیده‌ای و آنچه از تو برمی‌آمد را انجام داده‌ای.دیگر اصلا چه فرقی می‌کند که بشود یا نشود. ساخته شود یا خراب شود. مهم این است که تو پا پس نکشیده‌ای و کاری که باید را کرده‌ای.خدا اینجاست. در نقطه‌ی نتیجه. در جایی که تو تلاشت را کرده‌ای و سرت را بلند می‌کنی و می‌گویی: خدایا! حالا نوبت توست.و او آنچه برای تو بهترین است را کادو می‌فرستد. گاهی شکست و گاهی پیروزی. مهم این است که بدانی هر کدامش را که فرستاد، واقعا بهترین نتیجه برای تو بوده.جایی در میانه‌ی تصمیم‌های بزرگ و در زمانی نسبتاً حساس ایستاده‌ام. شاید همیشه‌ی زندگی همین باشد اما دارد بیشتر و بیشتر خودش را به من نشان می‌دهد. وقتی زمان به نقطه حساسی رسیده و زمانه، عرصه را بر تو تنگ می‌گردد. آنچه سخت اما تنها راه‌ پیشروی توست، تلاش و سخت‌کوشی است و در این میانه توکل است که به داد ات می‌رسد. ما باید بجنگیم. دائماً حرف زدن از آرامش و صیانت از خویش‌تنی که راحت‌طلبانه خود را امن می‌خواهد، بی‌فایده است. تنها تلاش است که زنده نگاهمان می‌دارد. یک تلاش سخت، کمرشکن و امیدوارانه.کلیدم را جاگذاشتم و تا صبح توی ماشین خوابیدم. از شدت شوق، خوابم نبرد و سرما آنقدر در بدنم نفوذ کرده‌ بود که لرز گرفته بودم.این شب‌ها، این داستان‌ها، چند؟ چند قیمت بگذارم؟ وجدان‌ها و یافتن‌هایی را که برای کسی گفتنی نیست.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 12:24:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره روزهای سخت و تلاش برای درک خویشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86-cmp534elqpz6</link>
                <description>دیروز چند تغییر در روزمره‌ام را شروع کردم که نمی‌دانم تا کی و کجا باقی می‌ماند. ولی حالم با این تغییرات خوب بود. امروز در نتیجه چند اتفاق و گفتگو باز حالم بد شد. وقتی می‌گویم حالم بد شد، یعنی استرس گرفتم. استرس و اضطراب ناشی از عدم قطعیت ناشی از ریسک ناشی از ضعف در برابر شرایط. اینها چیزهایی است که من را مضطرب می‌کنند و این باعث می‌شود که حالم بد بشود.یک مقدار قابل توجهی بدهی بالا آورده‌ام که هنوز جز حسابدارم کسی خبر ندارد. اینطور هم نیست که هیچ راهی برای تامینش نباشد ولی در برابرش ضعیفم . در برابرش توانم اندک است. گاهی احساس می‌کنم که حرکت کسب و کارم آنطور که می‌خواهم سریع و راحت نیست و در برابرش ضعیفم. این ضعف مرا نگران می‌کند و آزارم می‌دهد. به خوبی درک می‌کنم این روزها که این تنها ضعف نیست که مرا مضطرب و نگران می‌کند. ناتوانی زمانی ترسناک و نگران‌کننده است که شرایط آشوب‌ناک از تو تلاش، قدرت و توانایی طلب می‌کند.شرایط خوب نیست و باور و پذیرش و درک این مسئله کار آسانی نیست. شرایط جامعه و بازار به گونه‌ای شده که دو تا از پروژه‌های فروشِ مجموعه ی ما عملاً متوقف هستند. از طرف دیگر، در حوزه فعالیت های تبلیغات و توسعه برند نیز، این روزها شرکت ها درگیر مسائل عمیق‌تر و چالش برانگیزی هستند که قطعا جذب پروژه از آنها سخت‌تر خواهد بود. شرایطٍ سخت، شرایط سخت است و دوام آوردن در این شرایط هنرمندی است. ساده نیست. مهم است که به خودم یادآوری کنم و خدا را شکر کنم که دوستانی به من هدیه کرده، که اگر نبودند، این شرایط سخت، هزاران بار سخت و سخت و سخت‌تر می‌شد. شرکایی دارم که هوایم را دارند و خدا به وسیله آنها، راه را برایم هموارتر و عبور از سختی‌ها را برایم آسان‌تر کرده است.اینگونه اوقات بیشتر و بیشتر به خودم یادآوری می‌کنم که همه چیز دست خداست. خدایی که بیست و چهار ماه است هر طوری که شده، نگذاشته حتی یک روز حقوق و پرداختی همکارانم در سینوا عقب بیافتد. همان خدایی که ارحم الراحمین است و خیر و خوبی مرا می خواهد و اینکه &quot;الخیر فی ما وقع&quot;.خدایا به تو توکل می‌کنم و می‌دانم که اشتباهات گذشته ام مرا سخت اسیر کرده و می‌دانم که سنت توست که &quot;کل نفس بما کسبت رهینه&quot;. اما این تو هستی که با رحمت و بزرگی‌ات، قلم عفو بر اشتباهات بندگانت می‌کشی و آنان را به درستی و خیر رهنمون می‌کنی. حالا این روزها، در این شرایط سخت و با این بدهکاری، من تمام تلاشم را می‌کنم اما همه چیز به دست توست. گره از آنچه پیش روی دارم، باز کن که تو بسیار کریمی.دوم آنکه باید سخت کوشی کنیم. سخت است و باید این سختی را حس کنیم. اگر همه چیز خوب است، یعنی سختی نمی‌کشیم، یک جایی از معادله اشتباه است. شرایط سخت است و ما بدهکار، پس باید سختی بکشیم. و تلاش کنیم تا جبران مافات کنیم. هزینه کمتر، فعالیت متمرکز و بیشتر و البته نگهداشت روحیه خود و دیگران. این آخری، خیلی سخت‌تر از قبلی‌هاست. چرا که آدم‌ها خسته‌اند، و افسرده‌اند و اخبار بد آنها را کوبیده.و سوم اینکه درک کنیم که شرایط سخت است. شرایط سخت است و داریم با سختی از این شرایط عبور می‌کنیم. به خودمان خرده‌ی بیشتر از این نگیریم. بدهکار شدن در این شرایط، چیز عجیبی نیست. لازم نیست آدم تنبل و احمقی باشیم تا کسب و کار تازه تاسیسمان این روزها به ضرر بیافتد. ما خیلی خوب بودیم و خدا خیلی لطف کرده که هنوز سرپاییم و سرپا ماندن ما تقدیر دارد. اینکه برخی روزها، ریه‌هایمان کم بیاورند و حتی نتوانیم از شدت سختی‌ها و کاستی‌ها آه بکشیم، اینکه گاهی شاید نتوانیم به اندازه کافی کار کنیم، اضطراب و تشویش آنقدر پرکوب بر قلب و پیکرمان بکوبد که نتوانیم از جا بلند بشویم، نیازمند تلاش است و نه سرزنش. ما خوبیم و باید برای خوب ماندن و بهتر شدن بجنگیم.و در نهایت اینکه &quot;این نیز بگذرد.&quot; این پول از حساب من خارج خواهد شد و این بدهی داده خواهد شد. خدا همچنان روزی خواهد داد و همچنان روزها از خانه بیرون خواهم آمد و شب‌ها باز خواهم گشت اگر که او بخواهد. مقصد، جای دیگری است و ما مامور به وظیفه دیگری هستیم.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 17:00:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد آفتاب ... پدر مهربان خاک</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-s3hcviwdbrz8</link>
                <description>قصه ای هست در دل اعماق تاریخ ... که در میان گروهی از انسان ها، سینه به سینه در زمان سفر کرده است. همانند متاعی گران سنگ، همانند گوهری درخشان، همانند رازی مستور، مثل یک میراث بی تکرار ،، از آن گنج محافظت می کنند و نسل در نسل، برای یک دیگر باز می گویندش. سخت نگهبانند که روبهان تاریخ، آن روایت زرین را از سینه ها نزدایند. کتیبه های قوم را نسوزانند و آنچه از بدی و شرور در میان نسل ها در جریان است، به گنجینه آسمانی آنان راه نیابد.بیا و دمی بنشین رفیق! بیا تا برایت بگویم ماجرای آن روایت زرین را ... بیا و بنشین که ماه، در آسمان درخشان است . ببین که ستارگان آرام اند در چشم هایشان، اشک شوق می لرزد. لمس کن نسیم شبانگاه را که آرام بر شهرِ به خواب رفته می وزد و برای هر کس که خواب است و بیدار، هشیار است و ناهشیار، یک سبد رحمت سوغات می آورد. شب، چهره ای مهربان دارد و ما، بیدار نشسته ایم به امید طلوع دوباره صبحماه، برایمان قصه می گوید امشب. در تاریکی شب، در آرامش شهر، به وجد آمده و برایمان از طلوع آفتاب می گوید.آفتاب برای تو ناآشناست . می دانم. بگذار برایت بگوید که آفتاب چیست ... تو باید زین پس آفتاب را بشناسی ...آفتاب؛ نام مادر زمین است! پدر مهربان خاک ... آفتاب صاحب آسمان است و ستاره ها و ماه ها . آفتاب است که به کشتزار های زمین طراوت می دهد. آفتاب است که آب اقیانوس ها را ابر بارانی می کند تا بر سر اهالی خاک ببارد ... آفتاب است که حیات می بخشد، زندگی می آفریند. گرمای دستان مردمان مهربان می شود و نور چشمان ما می شود. آفتاب؛ اگر نباشد، ما دیگر نیستیم. بنفشه ها دیگر نمی رویند. ابر های بارانی دیگر نمی آیند. دیگر جایی را نمی بینیم... دستانمان سرد می شود.آفتاب ... تمام زندگی ماست و ما، در سایه او، زندگی می کنیم...قصه آفتاب از یک شب آرام آغاز می شود. آفتاب از خانه ای طلوع کرد که تاریکی ها محصورش کرده بودند . در شهری کوچک، فرسنگ ها دورتر، در میان دورود، صدها سال پیش، در خانه ای که اهلش ، از ظلم امانی نداشتند. ظلم، قصد جان آفتاب کرده بود  تا تاریکی مجال زیستن بیابد. تا سرو ها نرویند، تا گل ها بمیرند و مهر، نماند. نیمه شب وقتی که چشمان آفتاب گشوده می شد، ... بگذار داستان را از خود گنجینه تاریخ بخوانم:هنگامی که سَیّد _ گوهر فروزان بانو سوسن _ به دنیا آمد، نوری از او درخشیدن گرفت که کران آسمان را روشن ساخت ... دیدیم که کبوترانی سفید، از آسمان فرود آمده، بالهایشان را بر سر و صورت و پیکر نقره فام و تابان سید کشیده و سپس پر کشیدند. برای پدرش، قصه را بیان کردیم ... فرمود: آن پرندگان سپید، فرشتگان بودند. فرود آمدند تا تبرک جویند به مولود این شب و همان ها، هنگام طلوع دوباره او، به نصرتش می شتابند و یاری اش می کنند.چقدر شنیدن روایت زرین طلوع آفتاب شنیدنی است، برگ دیگری از گنجینه تاریخ میلاد آفتاب را برایم بگو ای ماه :هنگام ولادت نوزاد سوسن، ابتدا نوری در خانه تابیدن گرفت و چون دیدگان قادر به دیدن شدند، فرزندش را دیدم که سر بر سجده برده بود. پیش رفتم و فرزند ماه رو را در آغوش گرفتم. نزد پدر بردم. زبان مبارکشان را در کام او بردند. روی زانو ها نشاندند و فرمودند: پسرم! به اذن الهی سخن بگو.فرزند زیبای سوسن، بر روی زانوان پدر، به بیان شیوا، زبان به سخن گشود:از شیطان رانده شده، به خداوند شنوای دانا، پناه می برم. به نام خداوند بخشنده مهربان؛ می خواهیم بر کسانی که در زمین، ناتوان پنداشته شده اند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار داده و وارثانشان گردانیم و ایشان را در زمین قدرت بخشیده، به فرعون و هامان و سپاهیانشان، همان را که از آن بیمناک و گریزان بودند، بنمایانیم.درود خداوند بر محمد مصطفی، و علی مرتضی، و فاطمه زهرا، و حسن و حسین و علی بن حسین، و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد و پدرم! حسن بن علی.پرندگانی به بال های سبز، گرداگرد جمع خانه آفتاب را گرفتند. پدرش، پرنده ای را فراخواند و فرمود: این فرزند نوزادم را بگیر و از او مراقبت و محافظت نما. تا وقتی که خداوند در باره اش اجازه فرماید. همانا خداوند امر خود را ابلاغ می نماید.از پرندگان پرسیدیم. پدر فرمود: آن که در شمایل پرنده آمده ، فرشته حق متعال. جبرئیل امین است و سایرین، فرشتگان رحمت باشند. ... فرزندم را نزد مادرش برگردان تا دیدگانش به دیدار او روشن شود . اندوهناک نگردد و بداند که وعده پروردگار صحیح و پایدار است . هرچند که بیشتر مردمان ناآگاهند.نیمه شب، در شهر سرد نیزه داران و چکمه پوشان، در تاریکی ظلم، خانه ای بود، از برای حکومت نور، آفتابی طلوع کرد و تبسمی خاموش را بر لب ها نشاند. ستونی از فرشتگان، آسمان را به خانه آفتاب دوختند و آفتاب ... طلوع کرد ...سالهای سال است که از آن نیمه شب می گذرد ... خورشید در پناه فرشتگان رحمت الهی است و تاریکی امانی می طلبد برای کشتن نور ... سالهاست که روایت طلوع آفتاب را... گنجینه محبت نور را ... میراث ولایت رحمت خداوند را، گروهی از انسان ها سینه به سینه، نسل در نسل، در میان یکدیگر محافظت می کنند. آنان عاشق دیدار روی آفتاب اند. آنان سخت در فراغش گریه می کنند. آنان برایش تلاش می کنند و نسل در نسل، به امید دیدار روی آفتاب، رخت از جهان بر می بندند.هرچند بسیاری در دام تاریکی، طعمه نیرنگ ها و حیله ها می شوند، عصیان می کنند، فراموش می کنند. باز به سوی آفتاب، به هُرم آفتاب، باز می گردند. در آغوش او، گریه می کنند.قصه می رسد به نام های مشهور تاریخ زرین ... به کلینی ها، طوسی ها، به سید ها و شیخ ها، به قلم ها و کاغذ ها، به دود چراغ ها ... تلخ است خواندن این داستان و شیرین ... تلخ است سیمای هزاران امید دیدار روی ماه خورشید و شیرین است تماشای تلاش نسلی پس از نسل ها ...و تاریکی؛ از سایه ابرهای سیاه، جولان داد ... پیروان خورشید را به سان برگ های پاییزی از دم تیغ ها گذراند... سرو ها را شکست، شقایق ها را چید و بنفشه ها را کوبید ...گفتنش چه آسان است . اما حکایت سنگینی است مگر نه ... 1111 سال، آفتاب، پشت ابر های سیاه ... و نبرد سخت نور و تاریکی...بیا و بنشین که ما نیز صفحه ای از این تاریخیم. امشب، شب طلوع آفتاب است و ما، نخوابیده ایم. همانند ستاره ها که غرق تماشای روی فرزند بانو سوسن اند. همانند ماه که تمام تاریخ را دیده و حالا، بغض در گلو، اما لبخند به لب دارد... همانند همه آب های دریا ... بیا خداوند را برای طلوع آفتاب بخوانیم ...شب طلوع آفتاب است و ما، دست به دعا برداشته ایم که آفتاب دوباره طلوع کند ... دل مهربانش، بیش از این رنجوری نبیند... و چشمان نورانی اش، بیش از این نبارند ...آفتاب؛ نام مادر زمین است! پدر مهربان خاک ... آفتاب صاحب آسمان است و ستاره ها و ماه ها . آفتاب است که به کشتزار های زمین طراوت می دهد. آفتاب است که آب اقیانوس ها را ابر بارانی می کند تا بر سر اهالی خاک ببارد ... آفتاب است که حیات می بخشد، زندگی می آفریند. گرمای دستان مردمان مهربان می شود و نور چشمان ما می شود. آفتاب؛ اگر نباشد، ما دیگر نیستیم. بنفشه ها دیگر نمی رویند. ابر های بارانی دیگر نمی آیند. دیگر جایی را نمی بینیم... دستانمان سرد می شود. او همواره صدای ما را می شنود. ما را از آسمان می بیند. در کنار ماست... هرچند پشت ابر هاست... او سلام ما را پاسخ می دهد. واسطه تمام نعمت های ماست. ما را می شناسد و به رویمان لبخند می زند ...آفتاب؛ نام پیشوای ماست ... نام دیگرش مهدی است. حجت حق متعال بر زمین ... او امام ماست.پژمرده شدی رفیق ! برخیز که شاید فردا، شاید فردا! افتاب طلوع کند ...</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 21:27:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نوشته همینجوری و در اوج خستگی و با یک فکر شلوغ</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA-cvqo7qtqloyy</link>
                <description>امروز نسبتاْ خوب بود. می گویم نسبتاْ خوب بود چون نمی توانم بگویم که خیلی خوب بود. شاید معیارم از خوب بودن هنوز خیلی بچه است و فقط روزهایی را خیلی خوب می داند که در آنها منفعتی عینی به دست می آورد و روزهایی که چیزی به حسابم واریز نمی شود و بیشتر برداشت می شود را اصلا خوب ارزیابی نمی کند.مدتی است که یک استارتاپ رسانه ای راه اندازی کرده ام. با کمک یکی از دوستانم در دانشگاه . این استارتاپ در حقیقت یک آژانس تبلیغاتی است که قرار است بتواند همه سرویس های تبلیغات را در خود جمع کند. تیم خوبی دارند دور هم جمع می شوند اما واقعیتش را بخواهی احساس می کنم بیش از هر چیز نیازمند وقت گذاری من هستند تا بتوانیم این پیک اول را پشت سر بگذاریم.باور این واقعیت سخت است که روز های خوب تنها روزهای پر درآمد نیستند. روزهای خوب روزهایی هستند که داریم کاری می کنیم. واقعیت این است که باید تلاش کنم تا بپذیرم که داریم تلاش می کنیم تا از جا بلند بشویم و نباید ساده اندیش باشم و نباید کوته نگر باشم. باید صبر کنم ریسک کنم و بدانم که در دوره سرمایه گذاری هستم و باید بپذیرم که باید کمی از لاک خود بیرون بیایم. شاید لازم باشد زیر بار قرض بروم. میروم. اما بدانم که اگر خدا بخواهد اتفاقات خوبی می افتد.خدا ... اگر خدا بخواهد... و این همه ماجراست. خواست خداوند و نگاهداری او از زندگی ما. شاید بهتر باشد نوشتن این متن را همینجا متوقف کنم و بروم و نمازم را اول وقت بخوانم چون دقایقی است که اذان مغرب را گفته اند. اما دوست دارم بگویم که واقعا دوست دارم که خدا دوست داشته باشد مرا. دوست دارم خدا مرا دوست داشته باشد و برای همین باید تلاش بیشتری برای رضایتش کنم. او همه کس و کار من است و من کمتر حواسم به او جمع می شود. کمتر به حدودش احترام می گذارم.همه این تلاش ها همه این کارها و فکر ها تنها دست و پا زدن ماست. و نهایتا اوست که روزهای خوبمان را بیشتر یا کمتر می کند . همین.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 18:40:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دینداری فایده‌گرایانه در مواجهه با بحران کرونا و بسته شدن درب اماکن زیارتی</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%A9%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-q7vt38uv4aks</link>
                <description>نوعی از باورداشت دینی است که دین را از جهت کارکرد‌های دنیوی‌اش می‌شناسد. &quot;دین، مجموعه ای از باورهاست که مرا در دنیایم یاری می کند.&quot; در کارم، در زندگی ام، در درسم، در بیماری‌ها و تمامی لحظات سختم. این دین خوب است چون می‌توانم این باور را داشته باشم که یار من است در سختی‌ها. می توانم داشته‌ها و حتی نداشته‌ها را مرهون او باشم یا به او فرافکنی کرده باشم. و خود را نه یکّه در میان زمین و آسمان بلکه متصل به یک منبع بزرگ ارائه خدمات بی پایان برای موفقیت‌های دنیوی‌ام بدانم. حاجت بخواهم، حاجت بگیرم. این دین شیرین و خواستنی است از جهت گوجه اضافه‌های فراوانی که باور دارم در کنار ظرف وظایف دینی‌ام (که معمولاً هم در این نگرش، درجه دو هستند) می‌گذارد. مثل &quot;تجربه‌ای منحصر به فرد و معنوی&quot; در نتیجه حضور در مناسک دینی، احساس خوبِ پاکی و فراغت از بدی‌ها در لحظات بازگشت از حرم و حس خوبِ داشتنِ یک قدرت ماورائی به نام &quot;امام&quot; که هر گاه بخواهم با رفتن به در خانه‌اش و خواستن از او، به منبع بی پایان قدرت متصل می‌شوم. خواستن از او، خواستی این جهانی و کمتر آن جهانی.دین فایده‌گرا، هویت خود را در همان کارکردهای دنیوی اش جستجو می کند. اثبات او از توحید عمیقاً مادی و این جهانی است. واژه نظم در برهان نظم برای این نگرش، همان معنای ساده نظم مادی است و با زیر سوال رفتن آن در نتیجه دریافت های علمی یا بی نظمی های مادی، نظام توحیدی‌اش می تواند از هم بپاشد. اثبات زنده بودن اولیای دینش، تنها با دیدن مکاشفات و تجربه‌هایی از عطای حاجاتِ باورنکردنی، شدنی است. اتصال باورداشت دینی به امر مادی، یک جان‌مایه اساسی از دینداری فایده‌گرایانه است. او همچنان دنیوی است و در حقیقت باورداشت معنوی و ماورائی را در خدمت ماده و در خدمت پیشرفت و توسعه مادی می‌شناسد. &quot;کار دین، آن است که مرا از بیماری ها نجات دهد. در لحظات سخت یاری‌ام کند و نگذارد &quot;شر&quot; -همان شرّی که می شناسم و می فهمم و با عقل ابزاری ام درکش می کنم- دستش به گریبان من برسد.زیارت و نیایش فایده گرایانه در مطالعه کُلین تِرنر.کُلین ترنر، دانشمند مطالعات اسلامی دانشگاه دورهام انگلستان، در مدخلی از دانشنامه تشیع راتلج، به بحث درباره آیین دعا، نیایش و زیارت در تشیع امامی می‌پردازد. او با مراجعه به منابع اسلامی یعنی قرآن و تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان شیعیان علیهم السلام، در می‌یابد که &quot;واسطه خواهی&quot; برای طلب حاجتی از خداوند، نه تنها ریشه در گفتمان قرآنی و تاریخ پیشوایان شیعیان داشته ، بلکه تمامی فرق اسلامی به جز وهابیت، دعا، نیایش، زیارت و &quot;واسطه خواهی&quot; را مجاز، مشروع و شایسته می‌دانند. اما ترنر، تنها یک مطالعه الاهیاتی یا تاریخی انجام نداده است. او پس از مروری بر مضامین ادعیه و نیایش‌ها در قرآن، مفاتیح الجنان و صحیفه سجادیه، به مطالعه‌ای میدانی دست می‌زند و مضامین ادعیه و نیایش مردمان شیعه در اماکن مقدس، مساجد و زیارتگاه‌ها را تحلیل می‌کند. تصوّر حالِ ترنر، زمانی که دلگویه‌های مردم در حرم های ائمه اطهار علیهم السلام و مساجد برجسته اسلامی را می‌شنیده، می تواند ما را به خنده آورد. او در مقاله اش نتیجه این مطالعه را اینگونه بیان می کند : &quot;در حقیقت آن رسالت و مضمونی که برای دعا و مناجات در قرآن و دیگر منابع موجود است، با تلقی‌ای که شیعیان از آن دارند و استفاده‌ای که از آن می‌کنند متفاوت است. هرچند که مضامین این ادعیه و نیایش ها در قرآن و منابع، بسیار مرتبط با سعادتی روحانی در دنیا و آخرت، فرازش معنوی، کسب معرفت، عمل صالح و مواردی معمولاً فرامادی است، ادعیه و نیایش شیعیان بیشتر معطوف به اهداف دنیوی و فواید این دنیاییِ آنها، همچون موفقیت شغلی یا حتی قبولی در آزمون ورودی دانشگاه‌هاست!&quot; (Colin, 2008)درباره اینکه آیا در منابع دینی ما، توصیه به طلب حوائج دنیوی از ائمه علیهم السلام شده یا نه، باب گفتگو با ترنر باز اما مجالش اینجا نیست. اما این یافته ترنر، شاید به همراه خود یک اشاره جانبی به برجسته بودن نگاه فایده‌گرایانه و دینداری معطوف به فواید دنیوی در میان زائران داشته باشد.&quot;پس اماکن مذهبی، مساجد، زیارتگاه ها و حرم پیشوایان دین، همان بیمارستان است. همان خزانه حکومتی و همان خانه پدری. حرم هم خانه بهداشت است و هم مرکز مشاوره روان‌شناختی . حرم دفتر پیشخوان خدمات است. نه خدمات دولتی. بلکه خدماتی آسمانی برای زندگی زمینی. حرم بیمارستان و ایستگاه آتش نشانی است که من در بحران هایم به حالت استیصال به آن مراجعه می‌کنم.&quot; اینها چکیده‌ای از باور ناخودآگاه آنانی است که دیندار اند. دیندارانی فایده‌گرا.دینداری ای همراستا با مکتب فایده گراییاین تفکر همانقدر مادی است که اندیشه های پراگماتیستی نوین. همچنان و در لفافه، اصالت با ماده است و هر گزاره‌ای چه مادی و چه غیرمادی، در صورتی که حاصلش فایده است، پس صادق است. فایده از همان جنسی که ویلیام جیمز می گوید. از جنس عقلانیت ابزاری و معطوف به هدف. فایده ای که آن را می فهمیم، می شناسیم و ملموس است.از نگاه ویلیام جیمز، پراگماتیسم بر خلاف اندیشه مادیگرا که نوعی ضدیت با الاهیات دارد، می تواند میدان جستجو درباره خداوند را گسترش دهد. در وضعیتی که عقلگرایی به منطق و عرش و افلاک می چسبد و تجربه گرایی به حواس خارجی اکتفا می کند، پراگماتیسم خواستار حفظ همه چیز است. هم خواستار پیروی از منطق، هم از حواس، و هم به حساب آوردن متواضعانه ترین و شخصی ترین تجارب. حتی تجارب عرفانی و رازورزانه نیز، اگر نتایج عملی داشته باشد، به حساب می آیند.ویلیام جیمز در بخشی از سخنرانی مشهورش که شاید مانیفست پراگماتیسم است، می گوید که پراگماتیسم از حقیقی بودن اندیشه های دینی نیز می تواند پشتیبانی کند. او به فایده ای که این اندیشه ها در آرامش بخشی به انسان‌ها دارند، اشاره می‌کند و آنها را به مقدار آرامش بخشی ای که برای انسان ها به همراه دارند، حقیقی می‌داند. بهتر است بگوییم ویلیام جیمز دقیقاً در حال توصیف وضعیتی بوده که بسیاری از دینداری های امروز ما، گرفتار آن هستند. دین حقیقی است؛ اگر که فایده‌هایی عملی (محسوس، شناخته شده و قابل فهم) داشته باشد. مثل آرامش روانی، مثل شفای بیمارانِ قطع امید شده، مثل رفع فقر و نیز ورود به دانشگاه.(جیمز, 1370)همچون ماهی که در دست نمی آیدنکته بسیار مهم درباره دینداری فایده‌گرایانه، آتش زیر خاکستر بودن آن است. دینداری فایده‌گرایانه، بسیار منعطف، ابطال ناپذیر و روینده است. از طرف دیگر، شمایل بیرونی آن، گزاره‌ها و احوالات پیروانش، چندان تفاوتی با دینداری‌های غیر فایده‌گرایانه و سنتی ندارد. آنها در حقیقت به ماوراء الطبیعه به شکلی مستقل نمی نگرند. اما آنقدر در تجربه دینیِ دینداری فایده‌گرایانه غرق هستند که همواره آن ماوراء الطبیعه را بسیار بسیار موثّر در زندگیشان می شمارند. اما این تاثیر همواره وجهی از مادیت در خود دارد. مهمترین نکته آن است که دینداری فایده گرا، بن بستی ندارند و همواره دو نیرو، او را برای خلق و توجیه باورداشت ها و گزاره های جدید پیش میرانند. نخست، قداست دین، از آنجهت که همواره خیر است، اما خیری فایده گرایانه و دوم اتصال و تناظر امر فرامادی با امر مادی که علیت و دیگر اقسام استدلال را ممکن می کند. این دو پیشرانه باعث می شوند که فرد دیندار حتی اگر حاجتش را از حرم، از دعا یا از انجام وظیفه دینی اش نگیرد، این ناکامی را تفسیر کرده و برایش امری مادی را جستجو کند.پژوهش های مردم شناختی و تفسیرگرایانه و پدیدار شناسانه ای که به سراغ مشارکت کنندگانِ آیین‌های مذهبی رفته اند و در مصاحبه با آنان ابعادی از باورداشت دینی پیوند خورده با جهان مادی را کشف کرده اند، پرتوی نور دیگری بر &quot;دینداری فایده‌گرایانه&quot; افکنده اند. تعداد آنها در ادبیات فارسی چندان زیاد نیست، اما برخی از آنها را می توان در اثری یافت که اگر انتقادات وارد به رویکرد و عمق علمیِ آن را کنار بگذاریم، مصاحبه هایی الهام بخش با مشارکت کنندگانِ انواع آیین های مذهبی شیعیان در ایران فراهم آورده است. &quot;انسان شناسی فرهنگ مذهبی ایرانیان&quot; از کریم خانمحمدی. هفت پژوهش از هفت پژوهشگر، همگی در مصاحبه با مردمی که به مراسم ها یا اماکن مذهبی آمده اند، خیلی خوب برخی ویژگی های دین فایده گرا را به ما معرفی می کند. فصل دوم این کتاب، در واقع گزارشی است از مجموعه مصاحبه هایی با عزاداران روز عاشورا که در محل امامزاده سلطان علی قزوین، در کنار چناری که هر ساله در روز عاشورا، مایعی شبیه خون از آن جاری می شود، حاضر شده اند. مولف در این پژوهش به خوبی بازسازی تئوریک و تولید باورداشت درباره چنار خونبار و آیین های مرتبط با آن و نیز ابطال ناپذیری آنها را در مصاحبه ها کشف می کند.در این پژوهش، از شرکت کنندگان در مراسم روز عاشورا پرسیده می شود که چرا در سالهای اخیر، در روز عاشورا خون کمتری از چنار ریخته و یا چرا در عاشورای 1384، خونی از چنار خارج نشده است. مصاحبه شوندگان در پاسخ، گناهان مردم، حضورِ توریست ها در روز عاشورا برای تماشای چنار و نه برای عزاداری، یا عدم انطباق تاریخ تقویمی با عاشورای واقعی را به عنوان علت برشمردند.(خانمحمدی, 1398)هیچ فردی تسلطی بر چگونگی رابطه فرامادی گناهان مردم با میزان خونی که روز عاشورا از چنار می ریزد ندارد. اما دینداری فایده گرا، با الهام از استدلال ها و علیت های مشابهی که در ادبیات دینی وجود دارد و با چاشنی کردن کمی قیاس، یک گزاره جدید دینی تولید می شود که : &quot;حضور توریست ها برای تماشای خونی که روز عاشورا از چنار می بارد، میزان این حادثه عجیب و شاید فرامادی را کاهش می دهد و این به نوعی اعتراض طبیعتِ عزادارِ سید الشهدا به حضور غیر مسلمانان در امامزاده و یا افزایش گناهان مردم است!&quot;مواجهه با کرونااین آتش چه زمانی خود را از زیر خاکستر نمایان کرده و شعله می کشد؟ در بحرانی همچون شیوع فراگیر ویروس کرونا. ویروسی که با قدرت سرایت پوستی از انسان به انسان، برای چندین ماه، نه یک شهر یا کشور، بلکه جهان را درگیر خود می کند و آمار تلفاتش در کمتر از دو ماه، از مرز 15000 نفر عبور می کند. ویروسی که دولت ها را مجبور به وضع سیاست هایی بی سابقه در تعطیلی چند ماهه مدارس و دانشگاه ها، بازار ها و کسب و کارها و البته اماکن مذهبی، مساجد و زیارتگاه ها می کند تا در برابر شیوع بیماری بیاستد و حالاست که دینداری فایده‌گرایانه، دیگر نمی تواند آن فایده محسوس و شناخته شده اش در هنگام بحران کرونا، یعنی فراغت از بیماری، سلامت و شفا را از آن بیمارستان آسمانی با امکانات نامحدود، دریافت کند. حرم تعطیل می شود و این تعطیلیِ مرکز ارائه خدمات آسمانی برای بحران های زمینی و مادی، باعث می شود تا انگشت ها به دهان و دست ها در هم گره، هزار سوال در ذهن پدید آید. بیمارستان و آتش نشانی چرا به هنگام بحران، خود حامل بحران اند باید بسته شوند؟در دینداری فایده‌گرایانه، نه تنها حرم نمی تواند آتش یک بحران مادی را شعله ور تر کند، بلکه کشتی نجات است. حال طوفان از هرجنس و ماجرایی که هست، مهم نیست. کرونا باشد یا زلزله، انفجار و ناامنی باشد یا فحشا و نا امنی اخلاقی. در هر صورت، حرم، همین ساختمان مادی و همین در و دیوار، خیرِ مطلق است و خیر، همان فایده محسوس، شناخته شده و قابل فهم برای عقل ابزاری ما خواهد بود.کرونا بی مهاباتر از آنی بود که فکرش را می کردیم و زمانی که بوی بحرانی جدیدتر و شیوعی مرگبارتر به مشام رسید و تعداد قربانیان این بیماری از مرز 1000 نفر در کشور آنهم در حدود یک ماه عبور کرد، متولیان زیارتگاه ها در اطلاعیه‌ای از تعطیلی کامل این اماکن با هدف کمک به کاهش شیوع کرونا خبر دادند. تعطیلی مراکز مذهبی همچون مساجد و زیارتگاه‌ها و قائله های پیرامونش مسئله رویارویی &quot;تجویز علمی&quot; با &quot;باورداشت دینی&quot; را بیش از پیش برجسته و عیان کرد. تجویزی که تجمّع انسان‌ها فارغ از محل و هدفشان را مایه بیماری می‌دانست و باورداشتی که زیارت مراقد ائمه اطهار علیهم السلام را مایه شفا و دوری از بیماری. &quot;اگر باور داشتیم که با زیارت رفتن شفا از بیماری حاصل می شود، پس چرا حالا زیارت رفتن عامل بیماری است؟&quot; سوالی است برامده از یک دینداری فایده گرا. باورداشتی مادی از دین.در نقطه مقابل، دیندارانی هستند که خیر و شر را تنها به درک فایده گرایانه خود نمی بینند. در نگاه آنان، خیر، نعمت و بهروزی، تنها آنچیزی نیست که ما از جهان مادی ادراک می کنیم. خیر و شر، مادی نیست و امر مادی، پشتیبان امر معنوی نیست. بلکه برعکس؛ امر معنوی، ماهیت خیر بودن یا شر بودن امر مادی را تغییر میدهد.كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (سوره مبارکه آل عمران؛ 216)ارجاعاتجیمز, و. (1370). پراگماتیسم (ع. رشیدیان, مترجم). انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.خانمحمدی, ک. (1398). انسان شناسی فرهنگ مذهبی ایرانیان. دانشگاه باقرالعلوم (علیه السلام).Colin, T. (2008). Aspects of devotional life in twelver Shi’ism The practice of Du’a. in Shi’ism (ج 3). Routledge.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 15:01:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکیه باورداشت دینی به مناسک و آیین ها؛ گزارشی از یک مطالعه</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-vg9fbe51dvoe</link>
                <description>&quot;انسان‌شناسی فرهنگ مذهبی ایرانیان&quot;، تنها کتاب تالیفی ای بود در حداقل یک سال گذشته خریدم. مجموعه ای است از پژوهش‌های تفسیرگرایانه در خصوص برخی مناسک شیعیان در ایران. نزدیکی اش به فضای پایان‌نامه‌ام باعث که کتاب را بخرم. با اینکه دکتر کریم خان‌محمدی را نمی شناختم.به جز فصل اول، که از نگاه من به طور کلی خالی از ارزش علمی بوده و به نوعی، دلگویه نویسنده از ایدئولوژی اش درباره &quot;ایرانِ تاریخی&quot; است، باقی فصل‌ها هر کدام یک پژوهشِ نه چندان عمیق درباره یکی از آیین های مذهبی ایرانیان است. فصل دوم به مطالعه پدیده &quot;چنار خونبار الموت قزوین پرداخته است که اگرچه ادعای مطالعه ای مردم‌شناختی دارد، اما راستی آزمایی مایع خارج شده از درخت چنار در روز عاشورا و برخی داوری های ارزشی درباره تبیین های مردم از این واقعه، از علمیت آن کاسته است. شاید مهمترین دستاورد من از مطالعه این فصل، آشنایی بیشترم با مارسل موس، در نتیجه پیگیری برخی از ارجاعات بخش ادبیات نظری بود.فصل سوم، پژوهش مشابهی است درباره بیت النورِ شهر قم، محل اقامت و عبادت 17 روزه حضرت معصومه علیها السلام که اکنون زیارتگاه بسیاری از مردم این شهر است. قبل از توصیفِ معماری، مناسک و مراسم ها، آدابِ زیارت و گزارشی از مصاحبه با زائران گوناگون، درباره تقدسِ مکان در مذاهب در اندیشه میرچا الیاده می خوانیم. نخستین بار، آراء او را در پژوهشی که سال 95 در حوزه نظریات منشاء شناسی دین انجام می دادم مطالعه کردم. الیاده از جمله دین شناسان قابلی است که نگرش اجتماعی دارد و در بخشی از تفکرش، به تقدس اماکن در مذاهب و اقسام آنها اختصاص دارد. نویسنده در این بخش زیارتگاه های گوناگونی از کلیمیان، مسیحیان و زردشتیان نیز معرفی می کند که نشانه ای است از عدم انحصار پدیده زیارت در آیین تشیع.  سپس به مطالعه قداستِ مکان بیت النور، منشاء آن، اقسام باورداشت های مردم درباره آن و مناسک مختلفی که در آن برگزار می شود می پردازد.فصل های چهارم و پنجم، دو مطالعه از مسجد جمکران و آیین های نگارش نامه در چاه و نیز زیارت شب های چهارشنبه است. بعد از آن نیز دو مورد از مناسک مرتبط با عزاداری های حسینی در ایران، یعنی مراسم دهم مهرماه در مشهد اردهال و نیز نخل گردانیِ شب و روز عاشورا در یزد مورد مطالعه قرار گرفته اند. شاید بتوان این دو فصل را بخش برجسته کتاب دانست، در مطالعه مناسک مشهد اردهال، نویسنده به توضیح این مطلب می پردازد که توسعه سیستم های ارتباطی و پدیده &quot;جهانی شدن&quot;، نه تنها به از میان برداشته شدن فرهنگ های بومی منجر نشده، بلکه آنها را تقویت نیز می کند. مناسک بومی، از آن جهت که معانی وابسته به زمینه فرهنگی، تاریخی جغرافیای خاصی دارند، خود را در مسیر تغییرات اجتماعی بازسازی کرده و همچنان عناصر هویتی خود را بازتولید می کنند. در مطالعه نخلگردانی، نویسنده با تکیه به آراء گیرتز، ادعای چندباره خود در کتاب را مجدداً تکرار می کند که باور داشت دینی، متکی و وابسته به مناسک و آیین های اجتماعی آن است. چرا که این آیین ها در بردارنده نمادهای حاوی معانیِ دینی و هویتی بوده و از طرفی اساساً نظام دینی، تنظیم کننده معانی در زندگی انسان هاست. هرچند ایده گیرتز برای من دارای ابهام است و فکر می کنم که این بستر بودنِ آیین ها و مناسک برای باورداشت دینی، در تشیع با &quot;معرفت افزایی&quot; پیوند فراوانی داشته و دارد، اما در همین حد آشنایی با ایده گیرتز، از کتابی که آنچنان دلچسب نبود، کافی است.تمامی این مطالعات تا حد زیادی توصیفی و خالی از تفسیر عمیق هستند. هرچند نویسنده ادعا می کند که از ایده گیرتز پیروی کرده است و بنا داشته تا کنش های اجتماعی در مناسک مذهبی را به عنوان &quot;پدیده های اجتماعی تام&quot; مورد مطالعه قرار دهد و &quot;توصیف فربه&quot; گیرتزی از آنها ارائه کند، اما لایه توصیف فربه آن چندان فربه نیست و لاغر باقی مانده است. اغلب نتیجه گیری های تفسیری، توضیح واضحات است. چیزی که من درباره پایان نامه و فعالیت های خودم، بسیار از آن هراس دارم.در یک قضاوت کلی، نویسنده و پژوهشگرانی که در مطالعات تجمیع شده در این کتاب نقش داشته اند، از پس مطالعه ای تفسیرگرایانه در خصوص مناسک آیین تشیع برنیامده اند. آنها حداکثر چند ایده مختصر انسان شناسانه، هرمنوتیکی و تفسیری را به کار گرفته و یک توصیف از مناسک ارائه کرده اند. مطالعه ای که به خصوص در فصل دوم و درباره چنار خونبار الموت، کاملاً با معیار ها علمی فاصله دارد. اما من این کتاب را نه برای دستاورد های علمی اش، بلکه برای کسب ایده هایی روش شناختی مطالعه کردم تا با ذهنی باز تر، ویراست دوم پروپوزال کارشناسی ارشدم را بنویسم. بخش اول کتاب را که حذف کنیم،خوب بود. اما نه عالی.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 14:40:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعطیلات کرونایی؛ دفتری با برگ های سفید برای آنها که سلامت‌اند.</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF-qdxsq5l4gruo</link>
                <description>بیشترمان این روزها در خانه‌ایم و روزهایمان را از ظهر شروع می کنیم. علاوه بر اینکه کار و بار تعطیل است و همه در خانه ها نشسته اند، شب ها هم کم کم تابستانی و کوتاه می شوند و ساعت خواب، عقب و عقب تر می رود. دوازده، یک، دو یا حتی سه بعد از نیمه شب. پس چگونه می توان روزهای خوب و پربازده، پرکار و پر انرژی ای داشت؟برای تمرین زبان انگلیسی، این روزها کتابی می خوانم با عنوان The rules of work ؛ نوشته ی ریچارد تمپلر . بالای جلد کتاب نوشته که این کتاب از جمله پر فروش ترین کتاب های بین المللی است. کتاب بدی نیست. نویسنده این کتاب، معتقد است که یک آدم موفق، اصل برنامه کاری اش را از صبح تا قبل از ناهار انجام می‌دهد و بعد از ظهر، فرصتی برای آموزش مهارت های جدید، ارزیابی فعالیت ها، تهیه گزارش ها و فعالیت‌های مورد علاقه خودش است. حرفش بی راه نیست. هر کدام از ما، عاداتی در کار کردنمان داریم. مثلاً بعضی ها هستند که می گویند : ما شب ها بهتر کار می کنیم. برای همین تا ظهر می خوابند اما تا از آن طرف، تا سحر مشغول کار هستند. اما من فکر می کنم که همانطور که ریچارد تمپلر می گوید، در حالت عادی، واقعاً اصل بازدهی و کار ما در ساعات صبح انجام می‌شود. یعنی از ساعت حدود 7 یا 8 تا حدود ساعت 2 و 3 بعد از ظهر.تو گویی صبح آفریده شده برای آنکه پرده ها را کنار بکشی و به آفتاب سلام کنی. بروی سر یخچال و به عنوان بخش اول صبحانه ( تا بیدار شدن بقیه و رسیدن به بخش دوم که کنار هم صبحانه می خوریم)، یک لیوان شیر و یک خرما بخوری و روی تردمیل، نیم ساعت بدوی. یا اینکه در این روزها که خیابان ها خالی است و هوا بهتر از همیشه ی تهران، کمی در کوچه های ساکت و بهاری بدوی. بیایی خانه و دوش بگیری و بنشینی پای کار و بارت. برنامه ات را باز کنی و ببینی که اولین کاری که شب قبل برای امروزت تنظیم کردی چیست. شروع کنی به زندگی؛ به پیشرفت؛ به ثمر دادن و لذت بردن از اینکه مفیدی و چرخت دارد می چرخد.تعطیلات کرونایی، اگر بتوانیم با سلامتی از آنها عبور کنیم ( و برای سلامتی دیگران هم دعا کنیم ) بهترین روزها برای ارتقاء ما هستند. شاید فرصتی برای آنهایی که خداوند، آنها را از آزمون سخت کسالت و مریضی معاف کرده و حالا در خانه نشسته اند تا به رفع این مشکل کمک کنند. خیلی ها در این روزها، تمام تمرکزشان را برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشته اند. بسیاری از سایت های آموزشی، آموزش های خود را رایگان کرده اند و یا با تخفیف های بسیار زیاد، ارائه می کنند. بسیاری از معلم ها، در این روزها تلاش می کنند تا کار با سیستم های تولید محتوای مجازی برای دانش آموزان را یاد بگیرند. در پایان تعطیلات کرونایی، آنها به نوعی به روز شده اند و به ابزار های جدید کارشان مسلط. صاحبان کسب و کار وقتی پیدا کرده اند تا ابزارهای رسانه ای برای توسعه کسب و کارشان فکر کنند و با آنها بیشتر آشنا شوند. هستند کسانی که این روزها، مهارت های لازم برای کارشان، مثل مدیریت زمان، مثل نگارش، مثل عکاسی و طراحی را تمرین می کنند تا در دوره پساکرونا، یک گام جلوتر باشند. من هم این روزها تلاشم تمرکز بر روی زبان انگلیسی، فراگیری کامل دانش ها و مهارت های لازم برای حضور در بازار بورس و نیز تمرکز بر روی مطالعاتم در فضای دانشگاهی است. دوست دارم در پایان این تعطیلات، یک گام جلوتر رفته باشم. کرونا برای خیلی ها، این امکن را فراهم کرده تا بتوانند به خود فرصت تامل و آرامش دهند. خیلی از آقایان، آشپزی یاد گرفته اند. خیلی ها تلاش می کنند تا مهارت بیشتری در پرورش گل و گیاه به دست آورند و خیلی‌ها هم این روزها را فرصتی برای مرتب و منظم کردن گذشته می دانند. حساب های مالی، کمد و کشو و کتاب خانه، هارد کامپیوتر و هر چیزی که قرار بود یک روز نوبتش برسد. شما چطور؟ این روزها را چگونه پر ثمر می‌کنید؟کرونا تلخ است. تلخ و تلخ و تلخ تر . اما اگر خداوند نعمت سلامتی را از ما نگرفته، ما مسئول دعا برای دیگران بعد از نمازهایمان هستیم و مسئول ایام نابی که سفید هستند. مثل برگه های کاغذ یک دفتر نو که هر روزشان را ورق می زنیم و به زودی این دفتر به اتمام می رسد. دست آفت ها را از این روزهای خود کوتاه کنیم.شبکه های اجتماعی و رسانه ها را محدود کنیم. اجازه تنفس به خودمان بدهیم. وای فای و اینترنت را خاموش کنیم و به جز ساعاتی مشخص، به سراغ تلفن همراهمان نرویم. کم شدن سهم این دیو سیاه در زندگی، یعنی ساعت خوابمان بهتر می شود، یعنی زودتر از خواب بر می خیزیم، اثرِ روانی و عصبی اش بر ما کاسته می شود و این یعنی اعصاب آرام تری خواهیم داشت. اخبار دروغ کمتری می خوانیم، وقتمان برای کارهایی که انجامشان را دوست داریم یا باید انجام دهیم باز می شود و از همه مهمتر، وقت نوشیدن فنجان چای عصرانه، فرصت نگاه کردن به یکدیگر و لبخند و گفتگویی صمیمانه را از دست نمی دهیم.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 13:26:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;دعا&quot; در آیین تشیع امامی؛ گزارشی از مطالعه کتاب Shi&#039;ism راتلج</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-shiism-%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%AC-zxyithisxgir</link>
                <description>کُلین ترنر، نویسنده پنجاه و چهارمین مقاله از کتاب Shi&#x27;ism انتشارات راتلج است. کتابی که با بیش از 150 مقاله در چهار جلد، در حقیقت مجموعه‌ای است برای معرفی ابعاد گوناگون تشیع و جامعه شیعی. تاریخ، فرهنگ، آیین‌ها، عقاید، هویت و اجتماعیات آنان، هر کدام در عنوانی و توسط دانشمندی نسبتاً سرآمد در همان زمینه، مورد بحث واقع شده است.عنوان مقاله ترنر Aspect of devotional life in twelver Shi&#x27;ism; the practice of Du&#x27;a است. (جنبه هایی از زندگی صمیمانه (معنوی) تشیع دوازده امامی؛ آیین &quot;دعا&quot;.)مقدمهاو در بخش اول مقدمه، به این نکته اشاره کرده است که واژه دعا و ادعیه، از جهت ظرافت‌های معناییای که در آیین اسلام، به خصوص در تشیع دارند، قابل ترجمه به کلماتی همچون supplication ( تضرع و خواستن با التماس) و یا invocation (درخواست و نیایش) نیستند. لذا در متن مقالهاش، از همان واژه دعا و ادعیه ( یعنی Du&#x27;a / Ad&#x27;iya) استفاده خواهد کرد.در ادامه و در همان مقدمه، تکلیف خودش را با اعتقادی که گروههای افراطی به بدعت بودن دعا دارند، روشن میکند و میگویند اهمیت و جایگاه صلاة در میان مسلمانان که آن را ستون دین میدانند، باعث دیدهنشدن جایگاه دعا شده است، تا حدی که &quot;وهابیان مشهور اند به نفرتی که از حتی سادهترین اشکال دعا و ادعیهِ به غیر از شکل معمول صلاة دارند.&quot; او در ادامه اشاره می کند که مبتنی بر آنچه در قرآن وجود دارد، می توان ادعا کرد که دعا همخوانیها و تشابههای زیادی با صلاة دارد و کلیت آن بدون شک در آیین اسلام معتبر است.در مقایسه میان آیین دعا و صلاة، دعا از ابعاد آزادانهتری برخوردار است. اگر صلاة نیایشی است مبتنی بر دستور العملی از سوی خداوند، دعا، نیایشی همه زمانی، همه مکانی و همه زبانی است. بدون محدودیتهایی که در صلاة وجود دارد. بنابراین هرچقدر اجرای آیین صلاة، دینی و مبتنی بر وظایف دینی است، اجرای آیین دعا، انسانی است. همین آزادی و &quot;free-style&quot; بودن ظهور دعا، باعث میشود که مطالعه ساختاریافته آن ناممکن شود. بنابراین آنچه مورد مطالعه است، متون و کتبی است که نیایشها و تضرعهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و فرزندان ایشان را که در طی قرون دست به دست در تاریخ منتقل شده و در مجموعهای از کتب ادعیه که اکنون در میان شیعیان پر رونق است، جمع آوری شده خواهندبود.یکی از دادههای اصلی این مقاله برای من، ارجاع مهم و پرتکرار ترنر به نویسندهای است که از نظر ترنر، مهمترین مطالعه درباره ادعیه و آیینهای نیایشی در اسلام برای اوست: Constance Padwick . ترنر مطالعه ابتدایی او بر صلاة و دعای اسلامی را مهمترین و شاید تنها اثر قابل مراجعه در آکادمیا میداند که پس از نیم قرن همچنان این جایگاه را حفظ کرده است. تفاوت اصلی کار ترنر با او، در این است که پادویک، مطالعهای جامع بر صلاة و دعای اسلامی انجام داده است، بدون تمرکز خاصی بر تفاوتهای چشمگیر میان انواع آیینهای مرتبط با این مفاهیم در مذاهب و فرق گوناگون اسلامی. (در حقیقت از آنجایی که مطالعات نسبتاً جامع اسلامی، عملاً بیشتر ناظر بر عامه هستند، باید اینطور در نظر بگیریم که پادویک هم عملاً به صلاة و ادعیه عامه پرداخته است.) اما ترنر، بنا دارد که این مطالعات را با تمرکز بر ادعیه و دعای شیعی انجام دهد. شیعیان امامی. ترنر این نکته را دریافته و به آن اشاره میکند که یکی از مهمترین تفاوتهای ادعیه شیعی با عامه، آن است که در میان شیعیان، ادعیه ماثور، آن مواردی است که از پیامبر یا از فرزندان سیزدهگانه ایشان یعنی ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده است.کار ترنر در این مقاله، مطالعه دو اثر مهم ادعیه در میان شیعیان، تحلیل محتوای آنان و دستیابی به یک دستهبندی از ادعیه شیعی است. او دو کتاب صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان را به عنوان بارزترین و پر رونقترین کتب ادعیه و مناجات میان شیعیان، معرفی میکند. اما در گام اول، مروری بر معنا و موارد نیایش و دعا در قرآن کریم انجام میدهد. او اشاره میکند که این مراجعه به قرآن را هم از جهت زمینهسازیِ مفهومیِ بحث دعا و هم از جهت یافتن دیدگاه قرآن به عنوان محک و ارزیاب دیدگاههای فِرَق درباره دعا انجام میدهد.ترنر مثال های گسترده ای از دعوت مومنان به نیایش، درخواست از خداوند و دعا در قرآن مییابد. همچون مواردی برای &quot;نوسازی و تجدید ایمان&quot; ، &quot;شکرگزاری&quot; ، &quot;عبور از سختی ها&quot; ، &quot;هدایت&quot; ، &quot;داشتن و تربیت فرزندانی صالح&quot;، &quot;صلح و امنیت و ایمنی&quot;، &quot;حفاظت در میان شرایط سخت و در برابر دشمنان&quot;، &quot;رحمت برای اعضای خانواده یا دوستان&quot; ، &quot;استغفار برای دوستان و اطرافیان&quot;، &quot;افزایش علم و معرفت&quot;، &quot;موفقیت در سفر یا فعالیت ها&quot; ، &quot; حفاظت دربرابر بیماری ها&quot;، &quot;حفاظت و نجات از شیطان و عذاب&quot; و ... . آنچه ترنر از این موارد نتیجه میگیرد، آن است که آنچه قرآن به عنوان دعا و نیایش معرفی کرده است و هدفی که برای آن قائل شده با مفهومی که مسلمانان از آن در ذهن دارند، متفاوت است. پشتیبانیهای مادی و اقتصادی، نقش گستردهای در میان مسلمانان به عنوان انگیزه نیایش و دعا بازی میکند. آنها از این ابزار برای حمایت شدن در فعالیت های دنیویشان (ونه لزوماً بهبودی معنوی و روحانی) همچون موفقیت در شغل و در آزمون های دانشگاهی استفاده میکنند. &quot;مثال های قرآنی نیایش و دعا بیشتر مجسم کنده ارتقاءی روحانی به جای پیشرفت در هدف های فردی است.&quot;در بخش بعدی، ترنر به سراغ واژگانی میرود که هم خانواده دعا هستند. مثل مناجات، ذکر و استغفار و تلاش میکند هر کدام را تعریف کرده و تفاوت آنها را با هم مورد توجه قرار دهد. ترنر معتقد است که دو آیین اساسی اسلام در زمینه &quot;خواندن خداوند&quot;، یکی صلاة است و دیگری دعا و این واژگان اگرچه همگی ذیل دعا قرار می گیرند، اما تفاوت های آنها با یکدیگر مهم هستند. برخی از آنها از جهات اجتماعی اهمیت دارند. به عنوان مثال، ذکر، نیایش شاخص صوفیان بوده است و مناجات، وجه فردی و گفتگوی خاموش میان خود و خدا به جای حضور در جمعیت و عمل جمعی را بیان می کند.صحیفه و مفاتیح؛ میدان مطالعه ترنردر ادامه مقاله با صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان آشنا میشویم. ترنر در خصوص صحیفه کلیّت انتساب آن به امام سجاد علیه السلام را پذیرفته اما معتقد است که تایید اعتبار و انتساب هر کدام از ادعیه به تنهایی، زیر سوال است. او تصریح می کند که برخی ادعیه این کتاب توسط علامه محمدباقر مجلسی در قرن یازدهم به این کتاب افزوده شده است. درباره مفاتیح الجنان نیز، با اشاره به محدث بودن و دانشمند بودن نویسنده، تا حدی جایگاه کتاب را روشن اما باز بودن متن کتاب برای پرسش از اعتبار ادعیه را انکار نمی کند. او همچنین به جایگاه اجتماعی این دو کتاب در میان شیعیان اشاره کرده و بیان می کند که مفاتیح در میان شیعیان ایران، حدوداً پر رونق ترین کتاب ادعیه و صحیفه سجادیه، اثری در رده سوم کتاب های دینی در میان عامه شیعیان پس از قرآن و نهج البلاغه است.دعا و باور به جبرگراییانتقادات روشنفکران دینی همچون شریعتی که باور راسخ به دعا را موجب جبرگرایی و عدم توجه به آگاهی سیاسی - اجتماعی و کنشگری در برابر ظلم در جامعه میدانستند و از همین بابت مفاتیح الجنان را از جهت &quot;قلمدادِ روایات تاریخی صرفاً از جهت آن-جهانی بودنشان&quot; مورد نقد قرار می دادند، موضوع بعدی ترنر است. او این نظر شریعتی را مقبول نمیداند چرا که معتقد است باور به جبرگرایی و بیتفاوتی نسبت به سیاست و جامعه، مسئلهای است که ارتباطی با دعا ندارد. چه اینکه فردی که باوری جبرگرایانه و تقدیرگرایانه داشته باشد، اثری برای دعا قائل نیست. خداوند و تقدیر نوشته شده بدون تغییر است و در این رابطه، دعا و نیایش با خداوند، چه تغییری میتواند ایجاد کند؟ حال آنکه اندیشهای به نام بداء و این باور که خداوند می تواند تقدیر را بازنویسی کند و تغییر دهد، چیزی در برابر اندیشه جبرگرایی و تقدیرگرایی است. قرآن کریم نیز بسیار به ترغیب مومنان به خواست از خداوند و تلاش برای تغییر وضعیت ( ولو در حد دعا) پرداخته است.هشت مضمون اساسی در میان ادعیه شیعیدر اینجا بخش اول مقاله ترنر، که در واقع مقدمات ورود به پژوهش اوست تمام میشود. ترنر تا اینجا علاوه بر معرفی کار خود، معرفی دو کتاب ادعیه مورد بحث و نگاهی به بیانات قرآنی درباره دعا و نیایش، خواننده را برای بدنه اصلی فعالیتش آماده میکند. در ادامه به دسته بندی ادعیه شیعی مبتنی بر تحلیل محتوایی که بر دو کتاب یاد شده، می پردازد و هفت دسته به اضافه زیارات را معرفی می کند که در ادامه به اختصار می خوانید:ادعیه ای که شامل درخواست نیستند. بلکه به عنوان اقرار به اعتقاد و تقویت ایمان خوانده میشوند و به نوعی یک بیانیه اعتقادی هستند. بسیاری از آنها برای بخشهایی از نماز یا برای عبور از سختیها و مشکلات بیان شده اند.دسته دوم، نوعی حمد و ستایش خداوند و شکرگزاری از او هستند. اینها نیز شامل درخواست هایی فردی نیستند. همانند دعای افتتاحدسته سوم، استغفار است. طلب فراموشی و پاک شدن گناهاناین دسته شامل درخواست هایی در رابطه با بهبود روحانی و معنوی خود و کسب فضائل روحانی و درستکاری است. همچون دعای مکارم اخلاق  و دعای کمیل. نویسنده ادعیه ای که از خداوند قدرت و حمایت او در برابر دشمنان را درخواست می کند نیز در این دسته قرار می دهد. همچون دعای سماتدعای برای دیگران و درخواست رحمت، صلاح و استغفار برای دوستان، خانواده، جمیع مسلمین و حتی مردگان.ترنر در دسته ششم، جمیع اشکال دیگر دعا که در موارد فوق و در مورد هفتم نمی گنجد را قرار می دهد. همچون ادعیه یومیه، ادعیه ای برای آلام و درد ها و اسقام و امراض که در بخش پایانی مفاتیح آمده است و ...ترنر دسته هفتم را عمداً آخرین دسته و پس از مورد جامع ششم قرار می دهد تا اهمیت آن را نشان دهد. این دسته، شامل مناجات هایی است که فارغ از درخواستهای گفته شده، فرد صرفاً به نامها و توصیفاتی از خداوند (اسماء الحسنی) متوسل میشود و نهایتاً &quot;نجات&quot; را از خداوند طلب میکند؛ همچون دعای مجیر یا جوشن کبیر . محدثینی که آنها را جمع آوری کرده اند همچون شیخ کفعمی یا دیگر محدثین، آثار گوناگونی همچون تسکین از دردهای روحانی، نجات از دوزخ، استغفار توسط ملائکه و ... را بر خواندن این ادعیه مترتب دانسته اند. برخی از این آثار به شکل دائمی و برخی مربوط به قرائت این ادعیه در زمان یا مکان خاصی است. یکی از نکات جالب این دسته، آن است که ترنر در انتها، به رونق آنها در میان اهل عامه، مثلا در میان گروهی از اهل عامه در ترکیه اشاره می کند.ترنر دسته هشتم را به کلی جدا از ادعیه و مناجات طرح میکند؛ &quot;توسل و زیارت&quot; . او مفهوم وسیله قراردادن معصومین علیهم السلام در تشیع و مجموعه مباحثی که پیرامون آن به خصوص میان شیعه و سنی درگرفته است را طرح کرده و نهایتاً با ارجاع به آیاتی از قرآن که وسیله قرار دادن را موجّه دانسته و در بسیاری موارد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را وسیله بخشایش یا کسب رحمت قرار داده، ایده توسل و شفاعت را قرآنی و معتبر در اسلام قلمداد می کند. او به صراحت بسیاری از مباحث و کشمکشها حول این نوع از ادعیه را بی جا میداند. همچنین توصیف کوتاهی از زیارتنامهها و حجم آنها در مفاتیح الجنان ارائه میکند.ترنر در ادامه به سراغ مفهوم &quot;بداء&quot; و چگونگی جمع آیین دعا و مناجات با تغییرناپذیر بودن خداوند، قضا و قدر رفته و بحثی الهیاتی درباره جوابهایی که شیعیان به این مسئله دادهاند ارائه میکند. او در جمعبندی، آیین دعا را به عنوان آیینی که همواره شیعیان را متذکر بنده بودن، نیازمند بودن و کوچک بودن در برابر خداوند قرار میدهد قلمداد کرده و به عنوان مثال، به گفتن جمله بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای هر کاری اشاره میکند. در حقیقت دعا، دارای این فلسفه است که ما همواره نیازمندیم. در هر لحظه و برای هر نفس و هرچه داریم ، همگی زیر سایه و وجود یک قادرِ متعال تعریف می شویم. بروز این نداری و فقرِ تمام، در ادعیه است و قرائت آنها، نوعی ابراز این فلسفه و یادآوری آن است.دعا؛ میراث مخصوص شیعیان در تذکر به &quot;بندگی&quot;ترنر در آخرین سطر ها به این نکته اشاره می کند که اگرچه آیین دعا در میان فرق اسلامی تا حدی فراگیر است، اما شرایط سیاسی اجتماعی حول شیعیان، باعث توجه جدی تر آنها به این آیین شده و از طرفی، فلسفه الهی آنان، باعث داشتن حجم گستردهای از روایات بیان کننده ادعیه گشته است. او در سطر آخر می گوید:The rich liturgical tradition of the Imamites contains much that is in keeping with the Quranic spirit of Du’a, and as such continues to provide a vibrant source of spiritual succor for its adherents throughout the Twelver Shi’ite world.&quot;سنت غنیِ ادعیه در امامیه، شامل چیزهای زیادی است که در در همراهی با روح قرآنی &quot;دعا&quot; است و از این رو، همچنان یک منبع حیابخش و روحانی را برای پیروان تشیع امامیه در سراسر جهان فراهم می کند.&quot;خواندن این مقاله برای من، بخشی از مطالعات ابتداییام برای شکلدهی به طرحنامه کارشناسی ارشدم است که حول محور ارتباطات شیعیان در اماکن مذهبی با تمرکز بر نقش آفرینی زیارتنامهها میگردد. هرچند آن قدرها که استادم می گفت، مرتبط نبود، اما از جهت نحوه پرداختن یک دانشمند غربی به مسئله ادعیه و میراث مکتوب شیعیان، جالب بود. حجم بالای ادعیه و زیارتنامهها به عنوان بخش مهمی از میراث مخصوص شیعیان، نقش آفرینی فراوانی در بازیابی هویت آنها، در اطلاع رسانی تاریخی به آنها درباره باورها و حتی تاریخ آنها داشته و دارد.فارغ از بحث الهیاتی نویسنده درباره بداء که ریشه های فلسفی بسیاری داشت و رنگ گرفته از فلسفه اسلامی بود و نیز اِن قلتهایی که در اعتبار دو کتاب اصیل صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان داشت، او به خوبی با معانی موجود در بدنه شیعی و با آموزههای شیعیان آشناست و توانسته آنها را درک کند و نمای نسبتاً معتبری از اندیشه شیعیان درباره دعا، توسل، زیارت و دفاعیاتشان دربرابر بحث های به قول خودش &quot;بیجا&quot; ی مخالفین ارائه کرده است.</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 12:40:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهم ما از مبارزه با کرونا، آموزه هایی از ارتباطات بحران و سوادرسانه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@hamed.rafighdoust75/%D8%B3%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ylmzo8ifdszz</link>
                <description>ارتباطات بحران، نام عرصه‌ای از علوم ارتباطات اجتماعی است که به نقش‌آفرینی رسانه‌ها در هنگام بروز بحران‌ها و مخاطرات در جامعه می‌پردازد. کارکرد نهاد ارتباطات، در مدیریت شرایط بحرانی، نقش رسانه‌ها و الگوی هنجاری و بایدها و نبایدهای آنان در گزینش و پوشش اطلاعات و اطلاع رسانی به اقشار گوناگون، از عموم مردم تا متصدیان مدیریت بحران، بخشی از عناوینی است که زیر سایه ارتباطات بحران مطرح می‌شود. چیزی که بحرانِ شیوع کرونا، فقدان آن را در کشور به خوبی برجسته ساخته‌است.(خانیکی, 1387)ارتباطات بحران، تنها درباره چگونگی مدیریت رسانه‌ها در قبال یک بحران بحث نمی‌کند، بخشی از توصیه‌ها و آراء دانشمندان این حوزه، در رابطه با جایگاه و نقش تعیین‌کننده‌ای است که بازیگران و تماشاچیان بحران بر عهده دارند. یعنی مردم. مردمی که بحران زده‌اند یا بحران را به نظاره‌ نشسته‌اند. جامعه باید دارای چه مهارت‌ها، چه دانش‌ها و چه دسترسی‌هایی باشد، تا بتواند به وظایف خود در بحران عمل کند و برای رسیدن به وضعیت پایدار و غیر بحرانی، سهم خود را بپردازد؟ مردم چگونه خود بخشی از مدیریت بحران خواهند بود و چگونه بر دامنه بحران می‌افزایند؟ نظام اطلاع‌رسانی و رسانه‌ها، قطعاً تعیین کننده بخش مهمی از پاسخ این سوالات است.زندگی روزمره ما در ایام تعطیلات کرونایی، مملو است از دریافت و ارسال اخبار کرونایی، گفتگو درباره آنچه از کرونا می‌دانیم و نمی‌دانیم و تصمیم‌گیری بر اساس شنیده ها و خوانده ها. تنوع رسانه‌ها، هم از حیث تکنولوژی و هم از حیث رویکردهای سیاسی – اجتماعی به قصه کرونا، علاوه بر سردرگمی و ابهامی که برای همه به ارمغان آورده است، خلأ دانش و مهارت‌ِ لازم برای برخورد با رسانه‌ها را برجسته کرده است. گزینش اخبار، مدیریت اطلاعاتِ دریافتی و اعتبارسنجی آنان و نیز عملکردی هم‌راستا با مدیریتِ بحران، مسائلی ایست که جایشان در تعاملمان با رسانه ها خالی است.رسانه‌ها و رسالت دیدبانینسلِ نخست اندیشمندانی که عملکرد و تاثیر رسانه‌ها در جامعه مدرن را زیر ذره‌بین خود برده بودند، یکی از مهمترین وظایف و آثار آنها را &quot;دیدبانیِ سیاسی و اطلاع رسانیِ اجتماعی&quot; بر می‌شمردند. هارولد لَسول[1]، از جمله نظریه پردازان شهیر ارتباطات و رسانه بود که نقش مهم رسانه ها در جامعه را، آگاهی مردم از پشت پرده‌های سیاست و جامعه می‌دانست. رسانه‌ها در این دیدگاه، نقش دیدبان‌های مردم را دارند که بر عملکرد سیاست‌پیشگان، بر ابعاد پوشیده اقتصاد، فرهنگ و جامعه سرک کشیده و مردم را مطلع می‌کنند.(مک‌کوایل, 1388؛ 111)ژودیت لازار[2]، در اثر مشهور خود، &quot;افکار عمومی&quot;، درباره جریان نخستین نسل از عالمانِ علمِ رسانه توضیح می‌دهد که آنها، چگونه به روشنگر بودنِ رسانه ها و یاری رساندن آن برای &quot;کشف حقیقت&quot; امیدوار بودند. اما او در ادامه شرح می‌دهد که در همان سالها، گروه دیگری از اندیشمندان،  به دیده شک به رسانه ها و این کاردشان در جامعه می نگریستند. شکی که با رسیدن به عصر رسانه های متکثر، تعاملی و غیر مرکزی، به ویژه اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، امیدِ آگاهی‌بخش بودن رسانه‌ها را کمسوتر کرد. همانطور که لازار اشاره می‌کند، شاید برجسته ترین فردی که رسانه ها را نه به عنوان عامل آگاهی، بلکه به عنوان ابزار سردرگمیِ هرچه بیشتر مردم و در نتیجه، پوشیده‌تر شدن حقایق سیاسی - اجتماعی بر می‌شمارد، والتر لیپمن[3] باشد. لیپمن معتقد بود که &quot; شناخت درست رخدادهای سیاسی و اجتماعی برای شهروندان معمولی میسر نیست. بلکه عالَم سیاست، دست نیافتنی، روئیت ناپذیر و دور از فکر می‌شود&quot;. (لازار, 1396؛ 75) لیپمن نه تنها رسانه ها را آگاهی بخش نمی دانست، بلکه دموکراسی را به علت جانبدارانه بودن عملکرد رسانه ها، وابسته بودنشان  به احزاب و گروه های سیاسی و اثرشان در هدایت افکار عمومی، در خطر می دید. (پیشین)این اندیشه‌ی لیپمن، همزمان و هم فضا با آراء اندیشمندان مکتب فرانکفورت در اروپا مطرح می‌شد و شاید الهام گرفته از بزرگان این مکتب، همچون تئودور آدورنو[4] بود که رسانه های توده ای را بخشی از ابزارِطبقه قدرتمند در جامعه می دانست. ابزاری که وظیفه اش ایجاد فرهنگی مصرفی، فراغتی و سرگرم‌کننده برای جلوگیری از دسترسی مردم به آگاهی سیاسی – اجتماعی بود. در نگاه آدورنو و همکارانش، رسانه ها، به خصوص در نسل‌های متکثرشان، تنها مردم را بیشتر تخدیر می کنند و واقعیت‌های سیاسی اجتماعی را هرچه بیشتر از نظرگاه آنان به دور می‌دارند. در نتیجه فعالیت رسانه هاست که جامعه ای منفعل، سرگرم و توده واره، مناسب با سلیقه سرمایه دارانِ در قدرت به دست می آید.(بنت, 1393؛ 23)ظهور رسانه های تکثرگرا و افزایش ابهام درباره نقش آگاهی بخشیِ آنانالبته باید در نظر داشت که همه آنچه فرانکورتی‌ها ادعا می‌کردند مطابق واقع نبود. جامعه، یک توده‌واره‌ی منفعل نبوده و نیست و هیچگاه رسانه ها، مخاطب را از وضعیت تفسیرگری و فعالیت در برابر پیام‌ها خلع نکرده‌اند. پژوهش‌های اجتماعی گسترده ای که توسط نسل‌های بعدیِ فراکفورتی ها و دیگر دانشمندان حوزه فرهنگ و رسانه انجام شد، به خوبی، دریافت های گوناگونِ مخاطبین از پیام های رسانه ای، تفسیرهای متنوعِ آنها و عاملیت و فعالیت آنها در برابر رسانه ها (مبتنی بر تجربه زیسته، زمینه اجتماعی و باورداشت ها و ارزش‌ها و عقایدشان) را نشان می‌داد. (پیشین؛ 87). اما یافته‌های لیپمن، مکتب فراکفورت و همه آنانی که رسانه ها را به چشم عامل آگاهی نمی نگریستند بلکه مایه دور شدن مردم از واقعیت های اجتماعی می دانستند، با ظهور رسانه های متکثر و تعاملی، تا حد زیادی قوت گرفته و تثبیت شد. این را می‌توان در نحوه رجوع مردم به اخبار و گوناگونی تفاسیر آنان از امور و حوادث اجتماعی در جامعه ای مثل ایران، به خوبی لمس کرد. هزاران تفسیر، هزاران رویکرد و دنیایی از اخبار ضد و نقیض که عمر بسیاری از آنان با تکذیب زودهنگام در کمتر از چند دقیقه سرمی آید، ابهام، و نه آگاهی را برایمان به ارمغان می آورد.شبکه های اجتماعی که همانند نسلِ نخستِ رسانه ها، بسیاری امید به آگاهی بخش بودنِ آنها و شکست دادنِ حصر اطلاعاتیِ رسانه های رسمی توسط آنها داشتند، در ذات تکنلوژیک و در سازوکار‌های اقتصادی خود، بیش از آگاهی، آگاهی کاذب به ارمغان آوردند. از جمله ویژگی های اساسی آنان قراردادن میکروفون جامعه در برابر همگان است. همگانی متخصص و غیر متخصص، آگاه و ناآگاه، با نیت هایی خوب و بد.(عاملی, 1397)این عملکرد، در هنگام بحران‌ها بیشتر خود را ظاهر می‌کند. همانند این روزهای کرونایی، که مردم در جستجوی اخبار و اطلاعات‌اند و با بی اعتمادیِ حاصل از عملکرد رسانه‌های رسمی، دل به شبکه های اجتماعی سپرده اند و در دریای خروشان نقل قول‌ها، فایل‌های صوتی ناشناس، اخبارِ بدون منبع و تحلیل‌هایی فاقد ارزش علمی غوطه‌ور می‌شوند. آنها هزار خبر درباره راه های پیشگیری و درمان کرونا می خوانند که نیمی از آنان به ظهر نرسیده تکذیب می شوند و با اخباری درباره مرگ یا ابتلای اشخاص مشهور به کرونا روبه رو می شوند که صحت ندارند اما هراس اجتماعی را افزایش می دهند.ماهیت محتوا در شبکه های اجتماعیکوچکترین آگاهی از ساختار عملکردِ کانال ها و صفحاتِ شبکه‌های اجتماعی و پیامرسان‌ها، مردم را از مراجعه به آنان به عنوان منبع اخبار، بازخواهد داشت. از جمله آنها، چهار ملاحظه ای است که در ادامه به آن پرداخته شده است:نخست آنکه کانال‌هایی که ما در پیامرسان‌های مشهور پیگیری می‌کنیم، برای آنکه در صدر لیستِ پیشخوانِ مخاطبین خود بمانند، باید اطلاعاتی درباره سرتیترِ موضوعات پر گفتگو، یعنی تِرِندها منتشر کنند. آنهم نه یکبار که هر روز و هر ساعت، و این یعنی آنان محتاج تولیدِ محتوا برای حفظ جایگاهشان هستند. بنابراین، حجم قابل توجهی از اخبار و اطلاعات کرونایی، توسط کانال‌هایی که لزوماً ارتباطی به موضوع ندارند، از منبعی نا‌معین، منتشر خواهد شد. این محتوا، صرفاً محتوایی درباره کروناست. تکرار آموزه های رسمی و یا اخبار حاشیه ای و تایید نشده و یا حتی اخبارِ غیر واقعی، هراس آور یا امید بخش که تنها هدفشان نگاه داشتن جایگاهشان در صفحه نخست بازدید مخاطب، حتی در روزهای بحرانی است.دومین مسئله، آن است که شبکه های اجتماعی و ذات تکنولوژیک آنها، امکان همرسانی (فوروارد) فوق‌العاده‌ای را فراهم می‌کند. وایرال شدن پیام‌ها با یک مدیریت ساده، می‌تواند اخبارِ نه لزوماً کاذب، بلکه صرفاً جلب توجه کننده را برای جذب مردم به کانال یا صفحه‌ی انتشار دهنده، ابزار قدرتمندی برای کسب مخاطب بیشتر است و چه کسی است که نداند کسب مخاطب بیشتر، به معنیِ تاثیرگذاری بیشتر اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی است. پس باز هم تولید محتوای کرونایی در روزهایی که همه از کرونا می پرسند، می تواند ابزاری برای جذب مخاطب باشد. این محتوا نه لزوماً دروغ است و نه لزوماً حقیقت. بلکه صرفاً هست. هست تا در کارزار بحرانی رسانه ها، این رسانه از میدان توجه مخاطبین به در نشود.مسئله سوم درباره عملکرد شبکه های اجتماعی، ماجرای اولویتِ اخبارِ تعجب آور نسبت به اخبار آگاهی بخشانه است. صنعت تولید محتوا، به کارآموزان خود آموزش می‌دهد که محتوا، باید &quot;تعجب برانگیز&quot;، &quot;پر اهمیت&quot; و &quot;مرتبط با همه&quot; باشد تا بتواند توجه مخاطبین را به خود معطوف کرده و نیز آنها را برای همرسانی پیام، مجاب کند. در این میان عنصر دیگری هم هست که یک محتوا را برجسته می کند و آن &quot;منفی &quot; بودن یا &quot;تاسف برانگیز&quot; بودنِ آن است. یک محتوا هرچقدر تعجب آورتر، هرچقدر عمومی‌تر و هرچقدر تاسف بار‌تر باشد، بیشتر به اشتراک گذاشته می‌شود، بیشتر پیش می‌رود و بیشتر به دست همگان می‌رسد. حتما تجربه کرده اید که دیدن فیلم دوربین مدار بسته ای که لحظه حساس یک تصادف مرگبار را ثبت کرده، چقدر جذاب است و چقدر دیدنی برای همه. یا خبر یک انفجار مهیب یا خبری از منبعی غیر رسمی که تعداد قربانیان کرونا را &quot;فاجعه بار&quot; توصیف می کند.این موارد نشان عجیب نیستند. توهم توطئه هم نیستند. منطق عملکرد شبکه های اجتماعی &quot;اقتصاد توجه&quot; است و این یعنی اخبار، اطلاعات، آمار و تمام محتوا، از جنبه ای پشتیبان تجمیع محتوا در کانال ها و صفحات می باشند. لزومی ندارد که این اخبار دروغ باشند یا فرستنده آنان فرد منفعت طلبی باشد. اما در هر صورت، اخباری که می خوانید، چیز بیشتری از حقیقت، بیش از آنچه از رسانه های رسمی و رسانه های گروه های متخصص دریافت کرده اید برایتان به ارمغان نخواهد آورد. تنها شاید تکرار. تکرار، کمی هراس و گاهی ابهام که حاصلش نابسامانی روانی و اطلاعاتی در مخاطبین است.به این موارد، باید مسئله چهارمی را افزود و آن تخصّص تولیدکنندگان پیام است. مدیر یک اورژانس تا چه میزان از فراگیری بیماری در جامعه می‌تواند مطلع باشد یا پرستاری که در بخش سردخانه یک بیمارستان مشغول به کار است، تا چه حد از نرخِ مرگ و میر بیماری کرونا مطلع است؟ اما در ایام کرونایی، همه ما دریافت کننده پیام هایی از همه نوع فرستنده بوده و هستیم. از فرستندگانی ناشناس، تا پزشکان و پرستاران و حتی شاید محتکرانی که لوازم بهداشتی، اقلامی از میوه یا داروها را انبار کرده‌اند و شبکه های اجتماعی و ماهیت تکنلوژیک آن را برای انتشار پیامی &quot;بی‌طرفانه&quot; و افزایش تقاضای مصرف یک کالا، مناسب می‌بینند.سواد رسانه ای و نقش آفرینی آن در ارتباطات بحراناینها تنها گوشه‌ای است از ویژگی هایی که شبکه های اجتماعی دارند و می تواند مارا مجاب کند که آنها رسانه‌هایی آگاهی بخش نیستند. بلکه پر مخاطره، نامطمئن و بی اعتبار هستند. زمانی که تفسیرهای متکثر و متنوع موجود در شبکه های اجتماعی درباره منشاء کرونا و ابعاد اقتصادی سیاسی آن را هم به موارد یاد شده بیافزاییم و به یادآوریم که در ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی توسط پدافند دفاعِ موشکیِ ایران، در ماجرای حمله موشکی به پایگاه نظامیان آمریکا در عراق، چه مقدار تفاسیر و اخبار ضد و نقیض از علل و عوامل آن حادثه دریافت می‌کردیم، ممکن است کمی با لیپمن و دوستان او هم فضا شویم و باور کنیم که این‌بار هم شبکه‌های اجتماعی، تا حدی زیادی به ابهام و آگاهی های کاذب می افزایند.آنچه باید بدانیم و عمل کنیم.آن بخشی از سواد‌رسانه ای که در ارتباطات بحران، سهم مردم از مدیریت شرایط تا رسیدن به وضعیت پایدار دانسته می‌شود، ما را از همرسانیِ (فوروارد) بی‌مهابای پیام‌ها در میان دوستان و آشنایانمان بر حذر می دارد. ما را مسئول تک تک اخبار و اطلاعاتی که ارسال می کنیم معرفی‌می کند و به ما خاطر نشان می‌کند که در عصر سرریز اطلاعات[5]، چقدر نیازمند مهارت هایی برای یافتن منابع معتبر و اخبار موثقیم و باید در ارسال اخبار برای دیگران محتاط باشیم.اگر دقت کنیم، همه ما در همان روزهای نخست شیوع ویروس کرونا، بایدها و نبایدهای بهداشتی را دریافتیم. وظیفه خود در قبال دیگران، استفاده از لوازم بهداشتی همچون دستکش، علایمی که در صورت بروز آنها باید به درمانگاه ها مراجعه کنیم، راه‌های انتقال ویروس کرونا و راه های پیشگیری و مراقبت. خبرگزاری‌های رسمی داخلی و خارجی، اطلاعیه‌ها و رسانه های وزارت بهداشت، سازمان بهداشت جهانی، صدا و سیمای رسمی (در هر کشوری) و سامانه های رسمی مراقبت و پایش، همانند سامانه 4030 در ایران، بهترین منابع ما برای کسب این اطلاعات و  نیز آگاهی از محدودیت های سفر و جابجایی در داخل و بین شهرها بودند. نهایتاً و در شرایط خاص، پزشکان نزدیک و معتمد خودمان بودند که با مراجعه حضوری یا تلفنی، داده‌های دارویی یا مراقبتی خاص‌تری را از آنها جویا شدیم. در این میان سهم شبکه های اجتماعی در بهترین حالت &quot;تکرار&quot; و البته نگاهداشت ما به عنوان مخاطب در شبکه ها، کانال ها و صفحات مورد استفاده مان بوده است.شبکه های اجتماعی دیو های سیاه زندگی ما نیستند. آنها کاربرد و کارکرد های خاص خود در حفظ تعاملات، فراهم آوردن ابزارهای ارتباطی و رسانه ای برای عموم مردم و نیز گاهی سرگرمی و کسب اطلاعات عمومی از جامعه را دارا هستند. حفاظت از آزادی آنان و آزادی دسترسی به آنها، به عنوان ابزار های ارتباطات اجتماعی و ابزارهای اطلاعاتی ثانویه، لازم و ضروری است. اما استفاده از آنها به عنوان منبعی از اخبار، تنها در صورتی منطقی می نمایاند که مهارت ها و دانش هایی کافی برای مواجهه با محتوای تولید شده در این شبکه ها را بیشتر مورد توجه داشته باشیم.رژیم مصرف رسانه‌ای به کاربران رسانه‌ها آموزش می‌دهد که نباید تمام طول روز خود را در جستجوی اخبار کرونا و نقل و ارسال آنان برای دیگران بگذرانند. وجهی از مسئولیت اجتماعی، ایجاب می‌کند که روزهای تعطیلات کرونایی را تعطیلات عادی نبینند، بلکه &quot;روزهای کار در شرایط خاص&quot; در نظر بگیرند و امکانات رسانه ها را برای زنده نگاه داشتن کسب و کار و فعالیت های خود و نیز حفظ ارتباطات خود با خانواده و دوستان به خدمت گیرند. در ساعاتی محدود و با هدف دستیابی به توصیه هایی که باید در قبال کرونا به انجام برساند، به مطالعه اخبار بپردازند، آنهم در منابع رسمی، رسانه‌های گروه های متخصص و نه برای کنجکاوی و جستجویی در اخبار، آن هم در انواع کانال‌های مرتبط و نامرتبط در شبکه‌های اجتماعی و پیامرسان‌ها. (باکینگهام, 1389)ارتباطات بحران خاطر نشان می‌کند که اطلاع رسانی به مردم، نقش بزرگی در مدیریت وضعیت بحرانی در جامعه بر عهده دارد و سهم مردم از سلامتِ اطلاع رسانی، داشتن مهارت و دانش کافی برای مواجهه با اخبار است. بهداشت‌روان جامعه، سلامت و ایمنی محیط خانواده و استفاده از تعطیلات برای جبرانِ خسارت‌های ناشی از تعطیلات اقتصادی و آموزشی، در گرو این مهارت‌ها و دانش‌هاست که جایشان در آموزش رسمی ما خالی است. شاید هم با بسته‌های آموزشی غیر تخصصی و &quot;سواد‌رسانه‌‌ای‌&quot;های جایگزین، جایشان پر شده است.منابع و ارجاعات· باکینگهام, د. (1389). آموزش رسانه ای (ح. سرفراز, مترجم). دانشگاه امام صادق.· بنت, ا. (1393). فرهنگ و زندگی روزمره (ح. چاووشیان &amp; ل. جوافشانی, مترجمین). نشر اختران.· خانیکی, ه. (1387). ارتباطات مخاطره، ارتباطات بحران: زمینه ها، مفاهیم و نظریه ها. رسانه, 74(19), 81–106.· عاملی, س. س. (1397). فلسفه فضای مجازی. امیرکبیر.· لازار, ژ. (1396). افکار عمومی (م. کتبی, مترجم). نشر نی.· مک‌کوایل, د. (1388). نظریه ارتباطات جمعی (پ. اجلالی, مترجم). دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها.[1] Harold Lasswell[2] Judith Lazar[3] Walter Lippmann[4] Theodor W. Adorno[5] Information overload</description>
                <category>محمدرضا رفیق دوست</category>
                <author>محمدرضا رفیق دوست</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 20:19:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>