<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حامد شجاعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamedShojaei</link>
        <description>دیزاینر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 01:59:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2111839/avatar/EwYpZf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حامد شجاعی</title>
            <link>https://virgool.io/@hamedShojaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ریخت‌شناسی کفن و دفن</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedShojaei/%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%81%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%81%D9%86-hraraejj9v5p</link>
                <description>مادربزرگ مادریم چند ماه پیش مُرد. ما هم طبق رسم معمول به شیراز رفتیم تا در مراسم‌ها شرکت کنیم. من اولین بار بود که این قدر از نزدیک با فرآیند کفن و دفن و مراسم برخورد داشتم. به جهت اینکه مادرم کمتر درگیر موضوع شود سعی کردم کارها را بیشتر به‌عهده بگیرم. نتیجه این دخالت این شد که درکی ریخت‌شناسانه در مورد فرآیند کفن و دفن به دست بیارم. اینجا صرفا توصیف می‌کنم تحلیل و قضاوت با شما!فرآیند کلی چیز ساده‌ و بی‌مزه‌ای است، به اینصورت که شما به عنوان ولی‌دم باید برگه‌ای از پاسگاه یا کلانتری به پزشکی قانونی ببرید. جنازه را تحویل دهید که آنها بعد از بررسی شما را بفرستند به قبرستان و کفن و دفن و تمام. در نگاه اول بنظر سر‌راست است.این برای است که مطمئن شوند مرگ طبیعی بوده، در کلانتری فقط بررسی می‌کنند که شکایتی ثبت نشده باشد اگر شکایتی نباشد یک برگه می‌دهند که با جنازه به پزشکی قانونی تحویل دهید. کار پیچیده‌ای نیست اگر مامور و فضای کلانتری چیز پیچیده‌ای نباشند، که برای ما البته بود. نامه را اشتباه نوشته بود و خط خوردگی داشت. مجبور بودیم دوباره برگردیم به کلانتری تا اصلاح کنند. این بین ماشین نعش‌کش کاری داشت و نمی‌توانست معطل بماند. خلاصه او با جنازه ما رفت دنبال کارش تا ما نامه را اصلاح کنیم.در کلانتری هم غوغایی است. بنظرم طبیعی است که مامور اشتباه کند. هم‌زمانی که برای عزادار گواهی فوت می‌نویسد باید ورود فرد بازداشتی را در سیستم‌اش اعلام کند، به سربازی بگوید برود ناهار را از آشپزخانه تحویل بگیرد و همه این‌ها در حالی است که چند مرد و زن دارند برسر موضوعی نامعلوم به هم بد و بیراه می‌گویند.من به لحاظ روحی بهم ریخته نبودم اصلا نمی‌شد نامم را عزادار به معنای واقعی کلمه گذاشت اما فرض می‌کنم اگر فردی واقعا در شُک مرگ نزدیکانش باشد قطعا اینجا غوغا می‌کند. در همین مرحله اول کلانتری احتمالا بهترین جا برای آدم عزادار عصبانی است که خود را خالی کند. حق هم دارد. ملغمه‌ای از احساسات و فکر در سرش جریان دارد و می‌آید تا کاری اداری و خسته کننده انجام دهد که یکباره وارد میدان جنگ می‌شود. همین نکته را در نظر بگیرد که در کلانتری فردی که دزد است و در حین فرار دستگیر شده با شاکی که از اون دزدی شده یا کسی که درگیر نزاعی بوده را کنار عزاداری در یک اتاق بگذارید. نتیجه خیلی روشن است!از این مرحله که رد شدیم نوبت به پزشکی قانونی می‌رسد. ساختمانی را پیش چشم بیاورید که فضای باز بزرگی جلویش وجود دارد و چند ده نفر هر کسی با حالی و وضعی از طلوع آفتاب در انتظار است. بعضی در ماشین نشسته و یا خوابیده‌اند و بعضی روی صندلی‌های فلزی سالن انتظار به در و دیوار ذل زده‌اند. اینکه می‌گویم ذل زده‌اند بدون اغراق است. کسی بود که می‌گفت دخترم خود را کشته. آن یکی گلوله خورده بود و کسی دیگر هم‌خانه‌اش با گاز گرفتگی فوت کرده بود.هر کدام از این حاضرین در سالن و منتظرین سرگردانِ خیابان چیزی را تجربه می‌کردند که احتمالا برای اولین بار در زندگیشان رخ داده و باید امیدوار بود که آخرین بار هم باشد.  اگر چند لحظه بتوانید ذره‌ای موقعیت چنین فردی را درک کنید احتمالا باعث شود در نحوه تعاملتان با او تغییراتی ایجاد شود. اما کارمندان پزشکی قانونی کاملا در حال و هوای دیگری بودند. این‌ ها به احتمال زیاد هر روز از صبح  با چنین مواردی سر و کار دارند، طبیعتا به واسته کارشان حساسیت روانی‌شان به چنین موضوعاتی بسیار پایین آمده. درست هم هست وگرنه که بعد از چند روز دچار فروپاش روانی می‌شدند. این عدم حساسیت کارمندان و حساسیت بسیار بالای مراجع کننده موقعیت‌های عجیبی را می‌ساخت.مثلا کارشناس پزشکی قانونی می‌پرسید: چه وقت مرده؟و مراجع کننده گیج و منگی که دخترش چند روز پیش خود را حلق آویز کرده بود تلاش می‌کرد روز حادثه را به خاطر بیاورد و یادش بیاید چه تاریخ این اتفاق افتاده. او به وضوح حتی نمی‌دانست کجاست چه رسد به اینکه تاریخ را یادش باشد. ما درگیر چنین پیچیدگی‌هایی نبودیم. فقط چند مدرک گرفتند و حدود ۴ ساعت بعد جنازه را تحویل دادند. اما بنظرم روضه تجربه مراجع پزشکی قانونی که مرگ نزدیکانش را تجربه کرده و مرگ طبیعی هم نبوده واقعا چیز دیگری است.در نهایت ماشین‌های که متعلق به شهرداری بود جنازه را سوار کردند و به سمت قبرستان رفتیم. در نظرم آمد که شاید بهتر بود ماشین کمی تر و تمیزتر می‌بود. یا حداقل کمی آرام‌تر رانندگی می‌کرد. واقعا خسته‌تر از این بودم که بیش از این به فرم این فرآیندها فکر کنم.تقریبا همچین چیزی بود. فضای پشت بنظرم به طرز اغراق آمیزی کوچ طراحی شده بود. احتمالا به این فکر کرده‌اند که دو جنازه روی هم مگر چقدر ارتفا سقف نیاز دارد!فرآیند تحویل هم نکته‌ای خاصی نداشت. جایی را امضا کردم و قرار بر این شد که روز بعد برای خاکسپاری بیاییم.توصیف آنچه در خاکسپاری دیدم بیش از حد توانایی‌ام است. اما تا همین جایش مطمئنا می‌شود به فرآیندی فکر کرد که هم آبرومندانه‌تر باشد هم کمی قابل تحمل‌تر.اطلاعی از کم و کیف این مراسم‌ها در جاهای دیگر دنیا ندارم. همین قدر می‌شود فهمید که اگر یک بار این مسیر را طی کنی می‌توانی حداقل چند ده ایراد و اشکال را پیدا کنید و احتمالا با چند تغییر کم‌هزینه تجربه دیگری ایجاد کرد. اصلا تجربه چیست! حداقل از درگیری‌ها و نزاع‌ها و خطراتی جلوگیری کرد.ریخت بسیاری از مراسم‌ها و آیین‌های ما همچنی حال و هوایی دارد. مخصوصا که بخشی یا همه آن اتفاق‌ها در ارتباط با نهادی دولتی نظامی یا فرهنگی باشد. سراسرش بی‌سلیقگی است. باید فرض کنی در این روند‌ها از انسانیت خارج شدی و نقشی به خود گرفتی که باید این نقش را بازی کنی. اینطور شاید بیشتر قابل تحمل باشد.پی‌نوشت:بعداً دیدم که گویا یک بار در این جابه‌جایی‌ها، جنازه مردی در همین شیراز از ماشین به بیرون پرت شده. احتمالا در ماشین را درست نبسته‌اند یا راننده خیلی تند می‌رفته (لابد برای اینکه تا سرویس بیشتری را در روز برود).</description>
                <category>حامد شجاعی</category>
                <author>حامد شجاعی</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2024 21:13:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کپی، ارجاع و تقلید در دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedShojaei/%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-ipp4acikxrpw</link>
                <description>در ادبیات تفاوت مشخصی میان سه لفظ تقلید، کپی(رونوشت) و ارجاع وجود دارد. به دلایل کارکردی پیشنهاد می‌کنم این تفاوت‌ها را در دیزاین روشن‌تر کنیم. اگر بتوان تفاوت‌های معینی از طریق این سه لفظ در مباحث دیزاین معین نمود، می‌توان امیدوار بود بسیاری بحث‌های آتی در حوزه دیزاین بهتر و مفیدتر پیش‌روند و احیانا بتوان معیاری قابل اندازه‌گیری و شفاف‌تر به دست داد تا در داوری‌های دیزاین مورد استفاده قرار گیرد.با ارجاع شروع کنیم، بعد از آن در مورد اهمیت کپی‌برداری نکاتی که به ذهنم می‌رسد را مطرح می‌کنم و در آخر سعی ‌می‌کنم نشان دهم چرا تقلید در دیزاین چیز بدی است.ارجاع در هنر دامنه وسیعی دارد. هنرمندان در اثار خود به دلایل گوناگون به دیگر آثار اجاع می‌دهند. گاهی هداف ادای دین و احترام است گاهی طنز و هجو. دیزاین هم شرایطی مشابهی دارد فرض کنید بناست یک محصول دوباره دیزاین شود یا هویت یک سازمان بازآفرینی شود. روش معقول این است که در صورت امکان به میراث سازمان یا محصول وفادار ماند. ارجاع به دیزاین‌های گذشته برای مخاطب آشنا خواهد آمد و انسجام هویت‌ سازمان را تقویت می‌کند. دیزاین‌های بسیاری را می‌توان سراغ گرفت که در عین بازآفرینی و امروزی شدن سعی کرده‌اند ارتباط خود را با گذشته به یکباره قطع نکنند. (قطع رابطه با گذشته نیاز به توضیح دارد و فرض معقول این است که در حالت عادی ارتباط هویت با گذشته حفظ شود مگر وقتی دلیلی روشن برای این گسست وجود داشته باشد). کوکاکولا، پپسی، ایرلاین‌ها و تولید کنندگان خودرو و … همه تا حد امکان سعی می‌کنند چنین ارتباطی برقرار بماند و ارجاعی به گذشته خود را به عنوان یک میراث در حال رشد حفظ کنند. مورد ارجاع حتی‌ می‌تواند در مورد دیزاین‌های که دیگر زنده نیستند هم رخ دهد. دیزاینی که زمانی فعالیت داشته ولی دیگر در میان مردم نیست می‌تواند به واسطه ارجاع زنده شود.تبلیغی از لگو با ارجاع به نقاشی میکل آنژمسیر تحولات هویت بصری پپسی و بازگشت به رویکردهای قبلی
همین‌طور اِلمان‌های تاریخی و فرهنگی همگی چنین خاصیتی دارند و می‌توانند چنین کارکردی داشته باشند. در مورد محصول وضع همانطور است. حتی می‌توان گفت حرکت کند‌تر به سمت‌ دیزاین‌های جدید و ارجاع به قبل حرکتی محافظه کارانه اما روبه جبو برای سازمانی است که قصد دارد مخاطب خود را در مسیری رو به آینده با خود به پیش بکشد. این قائده کلی که باید تغییرات را به مرور وارد کرد و محصول را آرام‌آرام تکامل داد به نوعی همان ارجاع‌های متعدد به وضع قبلی محصول است.مسئله کپی اما از جنبه دیگری اهمیت دارد. عرف این است که اگر طرحی را شبیه شکل‌ها فرم‌ها یا دیزاین‌های دیگری ببینند، رای به کپی بودن دیزاین خواهند داد. «کپی بودن» در این قضاوت هم بار منفی دارد. گویی دیزاینر‌ تقلب کرده و عمل مجرمانه‌ای انجام داده. من با این قضاوت‌های ذوقی و تفننی مخالفم. به چند دلیل که سعی می‌کنم اینجا بیان کنم.اولا هیچ مبنای برای چنین قضاوت‌هایی(!) وجود ندارد. (در این هم شک دارم که چرا مکانیسم بررسی یک دیزاین باید ماهیت قضایی داشته باشد و در نهایت رای صادر شود) موارد بسیاری سراغ داریم که افراد با جستجو در اینترنت و سپردن تصویر لوگویی به موتور جستجوی تصویری تلاش می‌کنند دست دیزاینر را رو کنند و یا سازمانی را به بهانه کپی کردن رسوا کنند. بنظر من کل این عمل بیهوده است. چرا که الف) نمی‌توان نشان داد دیزاینر‌ها از چه چیزی کپی کرده‌اند. برای مثال در مورد ری‌دیزاین اخیر علی بابا چند ده لوگو مشابه را دست به دست می‌کردند که علی بابا کپی کرده! باید نشان داد علی بابا چطور از این همه لوگو ها در سراسر جهان کپی کرده. و نه در یک حوزه کسب و کاری بلکه در چندین بیزینس متفاوت و در عین حال احدی هم نه در میان دیزاینرها و نه در میان مدیران متوجه چنین موضوعی نشده. گمان نمی‌کنم سپردن تصویر یک لوگو به موتور جستجو بیشتر از یک دقیقه زمان بردارد. چطور هیچ کسی چنین زحمتی به خود نداده!؟.ب) اما بعد از این باید نشان داد چطور این همه لوگو مشابه (در این مورد حرف A ) از روی دست هم کپی(!) نکرده باشند؟ با این منطق تنها یکی از این A ها اصلی است و مابقی همه کپی هستند. وقتی می‌توان با یک جستجوی ساده چندین لوگوی مشابه پیدا کرد باید به منطق خود شک کنیم و نه منطق همه دیزاین‌های همه‌ جای دنیا.ج) برای من سوال است چرا کسی یاهو را متهم به کپی کردن از اسنپ نکرد. هویت تصویری اسنپ کمی قبل از یاهو دیزاین و رونمایی شد اما کسی یاهو را رسوا نکرد و اتهام کپی کردن را به یاهو وارد نکرد. اگر بتوانیم توضیح دهیم چرا کاری که یاهو در هویت‌اش انجام داد را نباید منکوب کرد و کپی کاری دانست می‌توان نشان داد چرا علی بابا هم لایق چنین صفاتی نیست.این مثال‌ها و موارد بسیاری دیگر مي‌بایست ما را متوجه کند که موضوع چیز دیگری است. نمی‌توان با چنین رای‌های قضایی و اتهام‌های بی‌مایه در مورد دیزاین فکر جدی کرد که قابل اعتنا باشد.سازمان‌ها (آنهایی که به معنای دقیق کلمه سازمانمند هستند) بر اساس استراتژی یا به بیان ساده‌تر بر مبنای هدفی مشخص هویت خود را شکل می‌دهند. چندان اهمیتی هم ندارد که فرضا لوگو یا دیگر عناصیر هویتی در جای دیگری از دنیا استفاده شده یا خیر. همین که هدف اصلی برآورده شود برای سازمان کفایت می‌کند. خط قرمز دیزاینرها این است که در کسب و کاری مشابه و نزدیک با مخاطبینی مشترک شباهت‌ها را به حداقل ممکن برسانند. این البته ملاحظه‌ای منطقی و معقول است. چرا که می‌خواهد راحت با مخاطب خود ارتباط بگیرد و مخاطب را گیج نکند. اما این ادعا که بگوییم حرف Aی دیزاین می‌کنیم که هیچ مشابهی در جهان ندارد بنظرم امری محال است. (شاید حتی این ادعا بیشتر به کلاهبرداری و تقلب نزدیک باشد تا مورد قبل).پس کپی چیست و آیا کپی کردن به کار می‌آید؟ تابلو نقاشی را تصور کنید که ارزش بالایی دارد. وقتی شما کپی از این تابلو را تهیه می‌کنید احساس نمی‌کنید سرتان کلاه رفته. این کپی کردن بنظر من کار مفیدی است. همه کتاب‌های که در دست دارید هم کپی هستند. اساسا مفهوم تیراژ در کتاب چنین معنی‌ و کارکردی دارد. چه وقتی جزوات دانشگاهی را کپی می‌کنید هدف شما دسترسی به اطلاعات آموزشی و اسناد است. پس قابل پذیرش است که کپی در این شرایط امر مزمومی نیست. بلکه گاهی تنها راه دسترسی به بعضی اطلاعات و اسناد است.کپی اما به چه درد دیزاینر می‌خورد؟ در محیط‌های آموزشی یکی از مفیدترین روش‌های درک نحوه کار با فرم‌ها و نسبت‌ها کپی کردن از روی دست اساتید است. این فعالیت منطق پشت طرح‌ها و ایده‌ها را برملا می‌کند. هدف از آموزش هم همین است.شرایطی را تصور کنید که دیزاینر بنا به هدف معینی ایده‌ای را پرورش داده و طرحی ساخته. این طرح از میان هزاران نمونه و تمرین و مشابه برای این هدف مناسب‌تر انتخاب شده. اگر فرم نهایی به هدف دست یابد کار تمام شده است. گشتن به دنبال شباهت‌ها اساسا کار بیهوده‌ای است. هر طرحی حتی اگر خیلی اتفاقی و تصادفی هم ایجاد شود مشابه‌های بسیاری دارد.مگر همان ملاحظه قبلی که نه مربوط به شباهت فرمی بلکه مربوط به مخاطب و فضای کسب و کار و دوری از ابهام در برقراری ارتباط با مخاطب است. تنها در این صورت است که باید حتما در مورد هویت بازنگری کرد.جایی ندیدم که گفته یا نوشته باشند لوگوی بانک‌ها یا ایرلاین‌های ایرانی کپی باشند. مثلا لوگوی بانک سپه یا ملی یا لوگوی ایرالاین کاسپین یا تابان و یا … در صورتی که شباهت‌های فریب دهنده‌ای در یک بازار و در میان یک گروه از مخاطب‌ها دارند.بنظر می‌رسد ما از لفظ کپی کردن به غلط استفاده می‌کنیم. پیشنهاد من این است که اصلاحاتی در مورد استفاده از این لفظ در دیزاین انجام دهیم. این اصلاح باید متناسب با منطق داوری در مورد دیزاین‌ها صورت بگیرد. ضمنا کمک خواهد کرد معیار سنجش دیزاین‌ها نه در شکل و فرم ظاهری بلکه اهدافی بیرون از دیزاین باشد. داوری در مورد دیزاین می‌بایست به نسبت اهداف سازمان یا محصول و در راستای هویت باشد.اما تقلید چیست؟در نشستی با چند مدیر بانکی و بورسی شیطنتی کردم. نام و تایپ نشان چند بانک را حذف کردم و از مدیران بانکی خواستم نشان دهند کدام نشان و لوگو متعلق به کدام بانک است. مخاطبین این آزمون مدت‌ زیادی در فضای بانک‌ها کار می‌کنند و چشمشان می‌بایست به راحتی لوگو ها را از هم تمیز دهند اما حضار بعد از مکثی بلند و تردید در شناسایی نام بانک لبخند زدند و بعد از یکی دو حدس، آرام آرام نام درست را پیدا کردند. این شباهت‌های فرمی البته کپی کردن نیست بلکه تقلیدی است بی منطق.کاملا به مخاطب حق می‌دهم که در شناسایی دچار تردید شود. غرض هم این بود که نشان دهم دیزاین اشتباه است و نه حافظه آنها.طراحان هویت بانک‌ها به هردلیلی (شاید فشار از جانب مدیرانی که دیزاین نمی‌دانند و یا بی‌فکری خودشان) شباهت‌‌های گمراه کننده‌ای در کارشان وجود دارد. در نظر من این شباهت شدیدا خطا است. نمی‌توان آنها را متهم به کپی کردن کردن (کما اینکه توضیح دادم چنین اتهامی اساسا بی‌مورد است) بلکه آنها دچار تقلید شده‌اند. تقلیدی که در مرحله ایده شکل گرفته. لابد فرض بر این بوده که اگر نشان بانک طراحی می‌کنند لزوما باید سکه‌ای یا اسکناسی در نشان قرار دهند. نگاهی اجمالی به لوگو‌های بانک‌های جهانی و کپی کردن از آنها نشان خواهد داد به هیچ‌وجه چنین لزومی وجود ندارد و می‌توان از هر فرمی برای بانک استفاده کرد به این شرط که مخاطب را گیج نکند.عین همین چالش در میان ایرلاین‌ها و بسیاری کسب و کارهای دیگر وجود دارد. بعید می‌دانم بتوان بدون جستوجو فرق میان نشان‌های قشم ایر و کیش ایر و کاسپین و معراج و … را در ذهن مجسم کرد. چرا چنین تقلیدی در دیزاین غلط است؟ دقیقا به دلیل همین ناتوانی-به‌حق-مخاطب در پیش چشم آوردن لوگو‌ها.شرایطی را تصور کنید که قصد سفر با ایرلاین الف را دارید. به دلیل ترافیک دیر به فرودگاه می‌رسید. باید خود را با عجله به گیت تحویل بار برسانید. از قضا یک کوله سنگین و یک ساک مسافرتی حجیم هم همراه دارید. شما باید بتوانید برروی صفحه نمایشگر فرودگاه ایرلاین خود را پیدا کنید و ادرس گیت تحویل بار را بخوانید . اگر لوگوی ایرلاین ما «درست» دیزاین شده باشد ( یعنی برخلاف مسیری که امروز می‌رویم و کمی فکر کنیم و چیز به جز پرنده را به عنوان لوگو ایرلاین انتخاب کنیم!) باید بتوانید با نگاهی اجمالی به برد اطلاعات پرواز ایرلاین خود را پیدا کنید. اگر سرعت شما در تشخیص بالا بود یعنی لوگو درست دیزاین شده. یعنی هم در صفحه خوانایی دارد و هم نسبت به ایرلان‌های دیگر تفاوت دارد و مخاطب شما را سردرگم نمی‌کند.تابلو اعلان اطلاعات پرواز فکر می‌کنم در مهرآباد باشد!برای مخاطب اهمیتی ندارد که آیا لوگو شبیه چه چیزی است یا چه تصاویر دیگری در جهان شبیه این لوگو هستند یا حتی این لوگو زشت است یا زیبا. کارکرد اصلی همین سرعت در پیدا شدن و خوانایی است. و این سرعت تنهای در شرایطی ممکن است که ملاحظات دیزاین را رعایت کنیم و نه چیزی دیگر.</description>
                <category>حامد شجاعی</category>
                <author>حامد شجاعی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Aug 2023 22:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره حماقت*!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedShojaei/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-dzrw3jl3gyni</link>
                <description>نشان‌ سیب سلامت (سمت راست) و حلال -وزارت بهداشت (سمت چپ)در تصویر، سمت راستی -با ارفاغ و اغماض بسیار- لوگوی(!) «سیب سلامت» است، یعنی محصولی که این نشان را دارد، ضوابطی را رعایت کرده و وزارت بهداشت بدان مجوزی داده.شک ندارم که مدیران مربوطه وزارت بهداشت می‌توانند ساعت‌ها در مورد نمادهای نهفته پیدا و پنهان درون این لوگو برای‌مان سخنرانی کنند. مثلا این که چطور حرف F و D نماد غذا و ویتامین (!) و امثالهم است یا رنگ سبز نمادی برای سلامتی و آبی نشان برای فلان است! در نهایت شما توقع دارید یک سیب ببینید! حتی فکر می‌کنم که تا اینجای کار هم تا حدودی و البته با آسان‌گیری بسیار قابل پذیرش باشد که نهادی دولتی تصمیم بگیرد تا از سیب برای نشان دادن چیزی استفاده کند. البته که می‌توان سیب‌های بسیار بهتری دیزاین کرد و فقط سیبی نشان داد و درگیر نمادپردازی و تحلیل مفاهیم عمیقه (!) پسِ پشت نماد نشد.قطعا با معروف‌ترین سیب‌ جهان آشنایی دارید (آنقدر مطمئنم که زحمت آوردن تصویرش را به خود نمی‌دهم). که البته توقع نمی‌رود بشود از وزارت بهداشت چنان لوگوی را درآورد ولی دست کم می‌شد سیب‌تر طراحی کرد.سمت چپی اما لوگوی(!) «حلال» وزارت بهداشت است، لابد یعنی محصول حلال است!در توضیح کارکردش اینطور آمده که برای دریافت نشان *حلیت* وارد‌کنندگان و تولید‌کنندگان باید مواد اولیه محصولات خود را به آزمایشگاهی بسپارند و مجوزی بگیرند و غیره.پس کارکرد یک خطی این نشان این خواهد بود که به مصرف‌کننده و خریداران نشان دهد که محصول چه در مرحله تهیه مواد‌ اولیه و چه در طول تولید از ضوابط شرعی تخطی نکرده.حدس میزنم توجیه یا به قول فرنگی‌ها (brief) طرح باید چنین چیزی باشد.اما گویا وزارت بهداشت وقت و حوصله نداشته حتی نشانی به بدی «سیب سلامت» هم برایش طراحی کند و صرفا همان سیب بد را دوباره تکرار کرده. با این تفاوت که وسطش نوشته: حلال.به قول دوستی اگر یک چیز در اسلام نماد «حرام» بودن باشد، یا *گندم* است یا همین *سیب*، البته نه به این بد قواره‌گی.حتی اگر به همان روش تحلیل مفهومی (کذا) مدیران احتمالی وزارت‌خانه متبوع هم پیش برویم نباید سیب نشان *حلیت* می‌شد. شاید هم چنین تفسیر کرده‌اند که یعنی این سیب دیگر حلال است و ما کارهای شرعی‌اش را کردیم، نمی‌دانم!البته از وزارت بهداشت و اصولا هم طایفه‌هایش توقع غیر از این نمی‌رود. وزارت بهداشت و آموزش و پرورش و وزارت کشور و غیره کاملا غیراتفاقی و به شکلی دقیق و طابق النعل بالنعل به همین بدقوارگی و زشتی و البته خرفتی هستند.کار سختی نیست که این نشان‌ها(!) را با موارد مشابه خارجی‌شان صرفا مقایسه شکلی کنید. هر عقل سلیمی و هر مختصر هوشی می‌تواند بفهمد که اینها چقدر غلط هستند و چقدر احمقانه* خودنمایی می‌کنند.نشان استاندار بهداشت، ایمنی و حفاظت از محیط زیست، برای محصولات فروخته شده در منطقه اتحادیه اروپا (ویکیپدیا)Japanese Industrial Standards (JIS)در نشان‌های فوق هدف روشن است. محصول استانداردی دارد و ما این را تضمین می‌کنیم. والسلام. نه تحلیل‌های مفهومی پیچیده و نمادپردازی‌های عجیب و غریب شده نه بناست کل استاندارد‌های مورد بررسی در یک شکل کوچک نشان داده شود. اتفاقا که این‌ها نماد هستند. نه آن بی‌ریخت‌هایی که قبلا دیدید.ملاک دیزاین درست بودن در این لوگو‌های اخیر بسیار روشن و قابل اندازه‌گیری است. لوگو باید بتواند روی طیف وسیعی از بسته‌بندی‌ها و محصولات و سطوح مختلف در اندازه‌های متنوعی چاپ یا حک شود. پس باید بتواند خود را در اندازه‌های بسیار کوچک یا احیانا بسیار بزرگ به درستی نشان دهد. مثلا فرض کنید نشان CE قرار است روی یک محصول کوچک قرار بگیرد. اول اینکه باید امکان اجرایی‌اش فراهم باشد. لذا اساسا لوگو را در دو حالت سیاه و سفید دیزاین ‌کرده‌اند.این مورد را مقایسه کنید با رنگ‌های پریشان سبز و آبی سیب سلامت! در مرحله اول اصلا روشن نیست اگر بناست نشان را به صورت سیاه و سفید اجرا کرد تکلیف چیست؟ باید یکی را خاکستری کرد و دیگری را سیاه و یا کلا سیاه اجرا شود! اصلا گیریم در اجرا سیاه تجرا کردیم ( یا بر روی زمینه‌های تیره سفید اجرا کردیم) تکلیف آن همه نماد پردازی‌های مدیر بیچاره چه می‌شود؟ و چه بر سر نماد سلامت و نماد استاندارد و مدیران باهوش وزارت بهداشت می‌آید؟!مشکل دیگر *اندازه* است همان‌طور که دیدیم نشان استاندارد اروپا یا آن دیگری (نشان استاندارد صنعتی ژاپن) به دلیل سادگی فوق‌العاده و مونولاین بودن در برابر تغییر اندازه مقاوم هستند.( حداقل اندازه لوگو را ۵ میلیمتر در ۵ میلیمتر اعلام کرده‌اند)اما سیب بیچاره و پرمدعای سلامت وزارت بهداشت بسیار درهم و برهم است. از آنجا که بسیار پر ادعا است آن وظیفه اصلی‌اش را نمی‌تواند انجام دهد. وقتی کوچ می‌شود خوانایی را از دست می‌دهد. چرا این موضوع مهم است؟مخاطبین این سیب عملا همه ایرانیان هستند ( احتمالا اگر کشور بهتری بودیم باید ملت‌های دیگر یا همسایگان را هم ضمیمه‌اش می‌کردیم) این تنوع مخاطب یعنی هم یک کودک خردسال که به خرید فرستاده شده مخاطب دیزاین است و هم پیرزنی که چشم‌اش درست نمی‌بیند و قصد خرید محصولی دارد.در اینصورت خوانایی و سادگی اهمیت پیدا می‌کند. ولی مدیرباهوش وزارت بهداشت در فکر دیگری است و می‌خواهد نمادپردازی کند و این موضوع به این سادگی را نخواهد فهمید.نکته دیگری هم هست که علامت CE آن را رعایت کرده. من فکر می‌کنم دیزاینر یا دیزاینر‌های لوگوی استاندارد اروپا به این هم فکر کرده که قرار است این نشان در کنار و بر روی محصولاتی قرار بگیرد که اساسا دیزاین شده‌اند و حواس‌اش جمع بوده نشان استاندارد نباید دیزاین محصول را خراب کند. سعی کرده‌اند یک فرم بسیار ساده و کم حرف دیزاین کنند که تنها یک پیام بسیار روشن و کوتاه را به مخاطب برساند و بسته‌بندی و دیزاین خود محصول را خراب نکند.آنقدری این فرم ساده و درست است که حتی دیزاینر *محصول* نام‌ خود را در جایی در نسبت با نشان استاندارد که اتفاقا دیزاین شده قرارداده‌ .*ٰواژه «احمقانه» و «احمق» در لغت‌نامه معنای روشنی دارد: بی‌عقل؛ کم‌خِرد؛ ساده‌لوح؛ کودن. بی‌عقلی و ساده‌لوحی فوحش نیست (یا دست کم «فقط» آن کارکرد را ندارد) بلکه یک وضعیت فکری است که باید از آن خارج شد. ما صرفا در مقام تنبیه و اشاره می‌توانیم حماقت را *نشان* دهیم ولی حماقت وجود دارد و اتفاقا خیلی همه‌گیر و فراگیر است.</description>
                <category>حامد شجاعی</category>
                <author>حامد شجاعی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 15:26:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی‌ها با توضیح خراب می‌شوند!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedShojaei/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-deyiwnouuqso</link>
                <description>شوخی باید بتواند لبخندی به لب بنشاند. سوای اینکه احتمالا همه تصوری از شوخیِ درست داریم (منظورم دقیقا امری است که جلف و توهین‌آمیز نباشد) می‌دانیم که مزاحی مناسب اول یک سخنرانی،‌در ابتدای آشنایی با فردی و موقعیت‌های اجتماعی و فرهنگیِ چالش بر‌انگیز و سخت و خشک چقدر راه‌‌گشا است.ما حتی برای این فعل در فارسی اصطلاح فوق‌العاده‌ای داریم. «یخ فردی را شکستن» یا «یخ جمع را باز کردن»، فوق‌العاده زیباست.این اصطلاح توصیف دقیق تاثیری است که یک شوخی و لطافت می‌تواند در جمع یا فردی به‌جا بگذارد. اما شوخی هم قید‌های ظریفی دارد که بعضی ذاتا آن را رعایت می‌کنند و برخی دیگر شدیدا در ایجاد و رعایت‌کردنش ناتوان‌اند.شرایطی را تصور کنید که مجبور می‌شوید شوخی خود را توضیح دهید! واقعا عذاب‌آور است. اصلا همین *نیاز به توضیح* دادن دلیل بر موفق نبودن شوخی است.شوخی انگار موقعیت را از بیرون دیدن است. پای‌بند نبودن به قوانین و قواعد است، پای‌بند نبودنی که به‌جای آن که غیرقبل تحمل و غیرقابل پذیرش به نظر برسد اتفاقا شیرین و جذاب است. شبیه ایده‌ای درخشان است. ایده‌ای که شما را از بن‌بست خارج می‌کند.ایده‌ی درخشان و لذت‌بخش جمعی است، همه فهم است و بین آدم‌ها کاری می‌کند. شبیه زبانی بین‌الاذهانی که سوای انتقال پیام، مخاطب را *شاد* می‌کند.من فکر می‌کنم یکی از قله‌های دیزاین، انتقال حس لذت است، درست عین شوخی. هدف دیزاین تاثیر بر مخاطب است تاثیری که پیام را به مخاطب منتقل کند و در خاطره‌اش بماند. دیزاین می‌تواند کسب و کار و یا محصولی را از بیرون معرفی کند. دیزاین خود می‌تواند ارزش افزوده‌ای برای محصول یا کسب و کاری فراهم آورد. ارزشی که لزوما به قواعد بیزینس یا محصول پای‌بند نیست و اتفاقا تاثیر بهتری دارد.به همین نحو دیزاین هم نیاز به توضیح ندارد و اگر داشت که دیزاین موفقی نبود. دیزاین باید بتواند یخ ارتباط را با یک نگاه بشکند. بدون طراح و توضیح و هر نوع الحاقی باید راهش را میان مردم و مخاطبانش باز کند.بله! می‌توان و باید شوخی کرد و مودبانه هم شوخی کرد باید یخ ارتباط را شکاند. باید شوخ دیزاین کرد، درست عین «لولیانِ شیرین‌کار شهرآشوب» فضای یخ ارتباط را تغییر داد.</description>
                <category>حامد شجاعی</category>
                <author>حامد شجاعی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 00:09:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دیزاین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedShojaei/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-mrnul9gkclf4</link>
                <description>برای بعضی دیزاین چیزی شبیه هنرهای زیباست و خلق تصاویر یا محتواهایی چشم‌نواز را کلیت دیزاین می‌دانند.  البته نمی‌توان ادعا کرد این رویکرد به‌طور مطلق هیچ ارزشی برای ارائه ندارد اما دست‌کم این نگاه به دیزاین پنجره کوچکی است که تصویر کامل را نمایان نمی‌کند.دیزاین وجوه دیگری هم دارد. برای من دیزاین سوای ظاهر آن، کارکرد و کاربردی دارد.این کاربرد‌ها را می‌توان بیشتر شکافت و روشن‌تر کرد. «کارکرد» و «کاربرد» داشتن ذاتاً به‌نسبت چیزی دیگر معنی پیدا می‌کند. یک «صندلی» را پیش چشم بیاوردید، اینکه صندلی ما چه کارکردی دارد اولین فاکتوری است که هنگام انتخاب یا خرید یا هر نوع بررسی‌ای دیگری اهمیت پیدا می‌کند. اگر بناست برای اتاق نشیمن خود صندلی انتخاب/دیزاین کنید احتمالا راحتی صندلی برای‌تان اولین اولویت است (کارکرد/کاربرد) حتی توجه به شکل و شمایل صندلی اتاقِ نشیمن هم در راستای کارکرد آن معنی‌دار می‌شود. احتمالا همه خانه‌های را دیده‌ایم که صندلی‌های سلطنتی(!) دارند که هیچ‌کس، هیچ وقت از آنها استفاده نمی‌کند! حال صندلی اتاق نشیمن را با صندلی اتاق‌کار یا صندلی دندان پزشکی یا صندلی یک جنگنده اف-۴ مقایسه کنید.جابه‌جا استفاده کردن از هرکدام از این‌ صندلی‌ها می‌تواند حتی کمدی باشد!صندلی اتاق نشیمنصندلی جنگنده اف-۴صندلی دندان پزشکیالقصه اینکه می‌توان هزاران مثال و نمونه از کارکرد دیزاین و بهتر بگویم محصولاتِ دیزاین سراغ آورد و هرروز بر اهمیت دیزاین به عنوان یک ابزار مدرن جهان جدید یاد کرد.غرضم این است که ندانستن این مورد به ظاهر جزئی برای دیزاینر فاجعه است و برای مصرف‌کننده هدر رفتن فرصت و‌ هزینه.ما چه در مقام انتخاب باشیم و چه در موضع تالیف باید بدانیم چرا، برای چه کاری، چه چیزی را می‌سازیم (و یا) دیزاین می‌کنیم. همین مثال صندلی را به ui محصولات، معماری و چیدمان خانه‌ها و سازمان‌ها و دیزاین برند‌ها و لوگوها تعمیم دهید. مسئله و منطق موضوع یکسان است.</description>
                <category>حامد شجاعی</category>
                <author>حامد شجاعی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jan 2023 20:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>