<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حامد مردانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamedmardani</link>
        <description>تحصیلات دانشگاهی: کارشناسی تغذیه و رژیم‌درمانی / تحصیلات غیردانشگاهی: نوشتن و خواندن که دلیلی برای زیستن است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:41:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/743205/avatar/a4Si4k.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حامد مردانی</title>
            <link>https://virgool.io/@hamedmardani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خودمان، و فقط خودمان</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedmardani/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-s7tuemv620el</link>
                <description>چند سال پیش یکی از دوستانم درگیر عشقی دردناک شده بود. یکی از همان روزها تماس گرفت و از ناسپاسی معشوق برای من دردِدل کرد. از این که آنچه در توان داشته، چه مالی، چه زمانی و چه عاطفی در سبد اخلاص گذاشته و حالا طرفِ مقابل به سادگی مرامِ بی‌تفاوتی و بی‌مهری در پیش گرفته. من که از امروز کم‌تجربه‌تر بودم، با تمام توان همراهِ رفیقم شده و به محبوبش تاختم و شاید واضح‌ترین واژه‌ای که آن روز ناشیانه در مورد کسی به کار بردم و امروز می‌توانم به خاطر بیاورم «بی‌لیاقت» بود. چند روز بعد باز هم‌صحبت شدیم. این بار گفت که با فلانی _یکی دیگر از دوستان هم‌دانشگاهی_ در این مورد صحبت کرده و استدلال او برایم جالب و حتی حسادت‌برانگیز بود. او گفته بود تو آنچه کرده‌ای نه برای دیگری، که برای خودت بوده. تو برای کسی کاری کردی که دوستش داری و این در اصل برای لذتی‌ست که از این کار می‌بری..این قصه برای من این اواخر هم تکرار شد. با رفیقی دو سوی میز یک کافه نشستیم و به صحبت‌هایش در باب معشوقی که پس از دیدنِ محبت‌های بی‌شمار کم‌لطفی کرده گوش دادم. این خاطره‌ی نسبتاً قدیمی و همه‌ی آنچه این چند سال بر خودم گذشته به یاری‌ام آمد که این بار به جای تاختن بر آدمی ناشناخته، ضمن تاکید بر اهمیتِ انتخاب عاقلانه‌ی معاشر و معشوق، لذتِ خودخواهانه‌ی فداکاری در عشق را به این دوست یادآوری کنم. گذشت تا امروز به میانه‌های #و_نیچه_گریه_کرد رسیدم. قرابت آنچه می‌خواندم و قصه‌ی این رفیقِ دلشکسته برایم جالب بود و تصمیم گرفتم تصویر این خطوط را که #اروین_یالوم از زبان #نیچه نقل می‌کند _و در بند آخر این یادداشت آمده_ برایش بفرستم. در نهایت فکر کردم اینها را با همه‌ی کسانی که می‌شناسم به اشتراک بگذارم. مگر نه این که خیلی از ما لااقل یک بار احساس کرده‌ایم که در مقابل مِهرمان ناسپاسی شده... و مگر نه این که همه‌ی ما یک بار برای همیشه باید بفهمیم که هرآنچه کرده‌ایم، و می‌کنیم، برای خودمان است... و فقط خودمان..«...انگیزه‌های خود را به طور کامل تشریح کنید! به این نتیجه خواهید رسید که هیچوقت هیچ‌کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی‌دهد. تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق‌ها، عشق به خود است... اظهارنظر من غافلگیرتان کرد؟ شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک‌ترین کسِ خود فکر کنید. عمیق‌تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست. چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می‌کند! آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق‌های خود است...»</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Apr 2022 21:51:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به قول بعضی ناخواسته، به قول بعضی خداخواسته، به قول من هیچ‌کدام</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedmardani/%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-tiwuebjilzch</link>
                <description>کم مانده گریه کند. زنی که روی تنها صندلیِ سالن انتظار نشسته به زنی دیگر که روبه‌رویش ایستاده می‌گوید: اصلاً نفهمیدم چطور شد! حتی به شوهرم که گفتم شوکه شدم. آن یکی می‌گوید: من همینطور... اصلاً نفهمیدم چطور شد. چند تا داری؟ آن که نشسته می‌گوید: دو تا. آن که ایستاده باز پرسید: دومی چند ساله است؟ آن که نشسته می‌گوید: یک سال و یک ماه. آن‌که ایستاده می‌گوید: وای! پس حق داری ناراحت باشی. آن که نشسته با صدایی که یک قدم به گریه نزدیک‌تر شده بود می‌گوید: بله. ولی چه‌کار می‌توانم بکنم؟من که توی اتاقم نشسته‌ام فکر می‌کنم: این «اصلاً نفهمیدم چی شد» قرار است یک جهان بشود. بله، یک جهان که با این کودک آغاز می‌شود و پایان می‌یابد و این وسط پُر است از غم و شادی و اشتیاق و شهوت و دویدن و ایستادن. و آن یکی «اصلاً نفهمیدم چی شد»ی که حاملش ایستاده همینطور. و یک عالمه «اصلاً نفهمیدم چی شد»های دیگری که هر روز می‌بینیم و اصلاً خودمانیم. «اصلاً نفهمیدم چی شد»هایی که اصلاً نفهمیدیم چی شد. «اصلاً نفهمیدیم چی شد» و در عین حال خلیفةاللّه.</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 12:56:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر روز که گذشت، یک جهش به کرونا اضافه شد و یک کیلو به وزن‌های ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedmardani/%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%87%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-yyjs8jhactv3</link>
                <description>(توضیحی مختصر در مورد تناسب در روزهای کرونای)دیروز، شاید برای هزارمین بار از زمان شیوع کرونا، مُراجعی آمد و گفت قصد دارد از همین هفته باشگاه را شروع کند. پسری ۱۷ ساله‌ که از لاغری‌اش ناراحت بود و گفت قصد دارد هرچه زودتر برود باشگاه چون شنیده افزایش وزن بدون ورزش معمولاً کار درستی نیست و البته درست هم شنیده بود. مادر و پسر یک جمله از من پرسیدند که آیا در حال حاضر باشگاه را توصیه می‌کنم یا نه و من یک کلمه پاسخ دادم: نه!نوشتنِ همه‌ی اینها برای خودم هم جالب نیست و می‌دانم اگر عزیزانی که مدیریت باشگاه‌ها و استخرهای خصوصی را به عهده دارند، به خصوص در این اوضاع و احوالِ کسب و کار و وضعیت اقتصاد، این یادداشت را بخوانند از من دلگیر خواهند شد. ولی علیرغمِ همه‌ی فشاری که در این روزها به بیشترِ کسب‌وکارها و همه‌ی ما مردمِ عادی آمده، واقعیت این است که متاسفانه عمده‌ی تدابیرِ مراکزِ جمعی برای مراعات پروتکل‌های بهداشتی به نتیجه‌ی مطلوب نخواهد رسید.در شرایطی مثل امروز، با توجه به فضای بسته و محدودِ بیشترِ مراکز ورزشی و تفریحی حتی استفاده‌ی تمام‌وقت از ماسک و موادِ ضدعفونی کننده برای پیشگیری از انتقال کرونا کارساز نخواهد بود. در این حدوداً یک سال و نیم که دنیا با کرونا دست و پنجه نرم می‌کند ما به مرور فهمیدیم که اولویت با استفاده از ماسک است و انتقال از سطوح یا غذا آنقدری که یک روز فکر می‌کردیم در اولویت نیست و بعد فهمیدیم حتی در صورت استفاده از ماسک باز هم قرار گرفتن با فردِ ناقل در فضای بسته یعنی ابتلا. البته به لطفِ سویه‌ها (variants) جدیدِ ویروس که آخرین بار به اسم دلتا به مهمانی ما آدم‌ها آمده این ابتلا ساده‌تر و سریع‌تر و شاید کمی کشنده‌تر هم شده است. پس اگر دوستانی بپرسند آیا درست است این روزها برای تناسب اندام باشگاه را شروع کنند، به خصوص اگر به باشگاه‌ها و سانس‌های خصوصی یا فضای باز دسترسی ندارند یا جزو گروه‌های پرخطر از نظر سلامتی هستند یا در اطراف و عزیزانشان کسانی را گروه‌های پرخطر  دارند یا در روزهای پیک کرونا هستند، من اینطور پاسخ می‌دهم: ترجیحاً خیر.اما همه‌ی اینها به معنای نداشتنِ تحرک بدنی نیست. همانطور که در یک سالِ اخیر بسیاری افراد با شکایت از اضافه‌وزن یا برگشتِ وزنی که قبلاً کم کرده بودند به بنده و همکارانم مراجعه کردند و هر بار یک بررسی ساده نشان داد کنار گذاشتن ورزش یکی از دلایل عمده‌ی ایجادِ این مشکل است. در واقع هدف از نگارش این یادداشت پرداختن به این مسئله است که علیرغمِ اهمیت انجام ورزش حرفه‌ای و بهره بردن از حضورِ یک مربیِ کارآزموده همچنان در شرایط خاصی مثل این روزها یا مشغله‌ی کاری و... که شرایط مراجعه‌ی منظم به باشگاه‌ها وجود ندارد نمی‌شود ورزش را کنار گذاشت. با اوصاف، چند نکته در مورد ورزش در دوران کرونا حائز اهمیت است:یک) بدن ما برای تاثیر گرفتن از ورزش آنقدرهایی که گاهی خودمان فکر می‌کنیم سخت‌گیر نیست. اگر امکان حضور در باشگاه، پارک یا سایر فضاهای ورزشی وجود ندارد در حیاط و اگر حیاط ندارید در سالن خانه یا حتی اتاقتان ورزش کنید. البته با در نظر گرفتن آسایش طبقات فوقانی و پایینی و جنبی!دو) برای ورزش کردن لزومی ندارد ناشتا باشید. اصلاً بگذارید جور دیگری بگویم: برای ورزش کردن بهتر است ناشتا نباشید! ورزش را حدود دو ساعت بعد از یک وعده غذایی سبک انجام دهید، جوری که معده نه کاملاً پُر باشد و نه خالی. صبح و شب و عصر و... هم تفاوت چندانی ندارد. مهم ورزش است.سه) نیازی نیست دو ساعت تمام عرق بریزید! عرق کردن یا نکردن در ورزش الزاماً نشانه‌ی کیفیت ورزش نیست. پس به خصوص روزهای اول از حدود بیست دقیقه تا نیم ساعت ورزش را شروع کنید و دقت کنید کمی افزایشِ ضربان قلب یا افزایش سرعت تنفس هم می‌تواند نشانه‌ی ورزشِ مناسب باشد.چهار) حرکات جدی را سرخود انجام ندهید. بسته به شرایط، طناب زدن، پیاده‌روی تند یا آرام دویدن (jogging)، ورزش‌‌های دَر جا شبیهِ چیزی که گاهی تلویزیون نمایش می‌دهد، حلقه زدن و رقص‌های اصولی را می‌توانیم برای سلامت جسم و روح انجام دهیم. سایرِ حرکات که ممکن است تخصصی باشند را باید با راهنماییِ متخصص امر انجام داد.پنج) اگر شما هم در این روزهای همه‌گیریِ کرونا بیشتر از قبل دل‌نگرانِ وزن و تناسب اندام هستید شاید لازم است بیشتر از هر چیزی مراقب «سبک زندگی» خود باشید. سبک زندگی سالم، تحرک کافی، انتخاب‌های غذاییِ سالم و رسیدگی به روح و روان را شامل می‌شود. برای تشخیص و درمان بیماری‌ها به پزشک، برای دریافت رژیم و برنامه غذایی به متخصص تغذیه، برای روان‌درمانی به روانشناس یا روانپزشک و برای ورزش حرفه‌ای به متخصص فیزیولوژی ورزشی، تربیت بدنی و مربی ورزشی دارای مجوز مراجعه کنید.فعلاً چاره‌ی دیگری نیست. پس خوب است همین‌قدر که می‌توانیم ورزش کنیم و رویای کسب و کارِ پررونق، باشگاه‌های شلوغ، خیابان‌های پُر رفت‌وآمد و جشن‌های بدون اضطراب در یک زندگیِ آزاد و بدونِ ماسک و الکل را در دل نگه داریم.به امیدِ آن روز.حامد مردانیمشاور تغذیه و رژیم‌درمانی</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 17:13:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالمندی که من و شما باشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/ZimedPublication/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-fhnwyuaaje8x</link>
                <description>خانم ۴۰ ساله برای کاهش وزن مراجعه کرده‌اند. لا به لای تنظیم برنامه غذایی‌شان سوال‌هایم را می‌پرسم._شیر هم مصرف دارید؟_خیلی کم_(فکر می‌کنم عدم تحمل لاکتوز دارند) چرا کم؟ دل‌پیچه می‌گیرید؟_(انگار که حضور دختر ده ساله‌اش معذبش کرده. هوای اتاقم سنگین می‌شود) نه. بودجه خانواده اجازه نمی‌دهد.البته این اولین گفتگوی «بودجه‌ی خانواده اجازه نمی‌دهد» محورِ من نیست! و وقتی بودجه‌ی خانواده برای خرید شیر اجازه ندهد، برای انواع گوشت، میوه، مغزی‌جات، روغن‌های سالم‌تر مثل زیتون و مکمل‌های غذایی مناسب هم اجازه نخواهد داد. با این اوصاف، غرض من از نگارش این یادداشت، نه پرداختن به دلایلِ روشنِ همه‌ی این واقعیات است و نه ارائه‌ی راهکار برای جبرانِ کمبودهای غذایی ناشی از آن. چرا که راهکار قطعی وجود ندارد و جبران قابل قبولی هم اتفاق نخواهد افتاد. در این یادداشت می‌خواهم بخشی از افکارم بعد از ملاقات با این مراجع محترم را به نگارش درآورم.خانم «ش» ۴۰ ساله است. همسری ۴۵ ساله، و چهار فرزند در محدوده‌ی ۱۰ تا ۲۰ ساله دارد. این یعنی در سال ۱۴۴۰ اعضای این خانواده به ترتیب ۵۰ تا ۸۵ ساله خواهند بود. این از چه نظر مهم است؟ از این نظر که نسل آینده‌ی ما از جمله سیاستگذاران و مدیران و متولیان سلامت و خانواده‌ها با چه نوع سالمندی رو به رو خواهند بود؟ برای درک بهتر لازم است به اختصار دو مشکل رایج سالمندان را توضیح دهم:یک) سارکوپنی (تحلیل عضلانی): از دست رفتن توده عضلانی که از جوانی آغاز شده و در سالمندی به اوج می‌رسد. طبیعتاً توده عضلانیِ کم‌تر یعنی اختلال حرکتی، احتمال شکستگی استخوان و ناتوانی بدنیِ بیشتر. به ساده‌ترین کلام، برای پیشگیری از سارکوپنی آزاردهنده باید از جوانی ورزش کرد و یک برنامه غذایی سالم شامل انواع منابع پروتئینی و در صورت نیاز مکمل‌ها را در دستور کار داشت.دو) استئوپروز (پوکی استخوان): کاهش تراکم و قدرت استخوانی تا به حال خیلی از سالمندان و خانواده‌ها را با شکستگی‌های ناگهانی درگیر کرده. عوامل متعددِ موثر در پیشرویِ این رخداد همه زیرمجموعه سبک زندگی قرار می‌گیرند و شاید مهم‌ترینشان تحرک بدنی کافی و تغذیه مناسب از منابع کلسیم برای بالا بردن تراکم استخوانی است. با اشاره به این حقیقت که بیشتر این تراکم استخوانی به خصوص در خانم‌ها در نوجوانی شکل می‌گیرد، برای روشن شدن اهمیت رسیدگی به تغذیه و تحرک نوجوانان نیاز به توضیح اضافه نیست.طبق شواهد موجود در حال حاضر، مجموعاً حدود ۲۵۰ میلیون نفر در دنیا از این دو مشکل در رنج هستند که این عدد در تعداد سالمندان دنیا قابل توجه بوده و هر روز در حال افزایش است. از طرفی باید سایر مشکلاتِ متاثر از سبک زندگی و شرایط عمومی جامعه از قبیلِ آلزایمر، مشکلات عصبی مثل پارکینسون، افسردگی و رنج ناشی از تنهایی یا اختلالات حواس از قبیل بینایی و چشایی را به آن اضافه کرد.همه‌ی این‌ها برای نوشتن یک یادداشت علمی نیست. همه‌ی اینها قرار است یک تلنگر باشد که نگاهمان را چه در جایگاه مدیر، چه در جایگاه متولی سلامت و چه در جایگاه یک عضو از جامعه به آینده بدوزیم و مراقب باشیم مسیری که می‌رویم چه سالمندانی قرار است تحویلمان بدهد. ناتوان، نیازمند مراقبت و پرهزینه برای سیستم سلامت کشور، یا سالم، متخصص و راهنما برای نسل‌های بعدی؟اگر بخواهم قابل درک‌تر سوالم را بپرسم، باید ببینیم «خودمان» در این مسیر قرار است به چه نسل سالمندی تبدیل شویم؟حامد مردانی۵ خرداد ۱۴۰۰</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 01:32:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولیدمثل و تقدس</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedmardani/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%B3-unh1myakfko8</link>
                <description>بابک خرمدین، کارگردان  ۴۷ ساله سینما توسط پدر و با همکاری مادرش به قتل رسیده، سپس مثله شده و در نهایت سر از سطل‌های زباله‌ی شهرداری تهران درآورده. خبر چنان گویا و واضح است که نیاز به شرح و تفصیل بیشتر نیست. البته در زمانِ نگارش این یادداشت انگیزه‌ی قاتل هنوز نامشخص است، هرچند مهم هم نیست.اینستاگرام‌گردی. نظراتی متعدد و متفاوت.به شخصه خواندن نظرات زیر پُست‌های اینستاگرامی را دوست دارم و اگر بخواهم صادق باشم حتی خیلی از پُست‌ها را اصلاً به قصدِ خواندن نظرات مخاطبان  می‌بینم. در این مورد، نظرها زیاد و متفاوت است. تعدادی از مخاطبان دردمندانه از زندگی گلایه کرده‌اند. مثل نیلوفر که نوشته: «آدم‌ها کم کم در حالِ زامبی شدن هستند. به کجا داریم میریم؟». بعضی‌ها با ماجرا شوخی کرده‌اند. مثل عرفان: «ساقی‌های اکباتان دیگه خیلی قاطی میزنن تو جنس» و بسیاری در نظرات کوتاه و به ظاهر ساده از باوری عمیق و کهن صحبت کرده‌اند که بیش از هرچیز نظر مرا جلب کرد. مثل ملیکا که نوشته: «این پسر چکار کرده که پدر به اون روز افتاد و مادر هم کمکش کرد»، یا صالح: «آقا زود قضاوت نکنید، مگه میشه پدر و مادر چنین کاری بکنند؟ حالا صداش بعداً درمیاد» و یا بهاره که نوشته: «نمیشه قضاوت کرد. پدر و مادر وقتی بچه‌شون رو بکشند حتماً دلیلی داره».ماجرا این است: انسانی، انسانی را کشته.اهمیتی ندارد که مخاطب یادداشت من چقدر مذهبی یا به چه آیینی معتقد باشد. به فلسفه علاقه‌مند باشد یا به هنر. طبابت کند یا مهندسی. منطقی باشد یا احساسی. به هر حال _اگر از انتخابِ کاملاً شخصی بگذریم_ احتمالاً هیچکدام از خوانندگان این یادداشت تا کنون توسط هیچ ایدئولوژی یا اندیشه‌ای به قتل یک انسان دیگر _حتی اگر آن انسان مجرم یا متهم باشد_ توصیه نشده‌اند. ولی این که در اندیشه‌ی بخش قابل توجهی از جامعه‌ی ما، حتی بخش جوان و به ظاهر دگراندیش، دلایلی برای فرزندکشی مطرح شده یا لااقل ذهن ایشان با تلاش برای یافتن یک دلیل برای موجه ساختن یک قتل تلاش می‌کند ریشه در یک باور دیرینه دارد: «پدر و مادر در هر شرایطی خیرخواه فرزند خود هستند» که البته در بیشتر موارد درست، ولی قطعاً یک قاعده‌ی مطلقاً صحیح نیست.از هم‌خونی تا هم‌دلی.رومینا اشرفی. علیرضا فاضلی منفرد. بابک خرمدین. این فهرست از اسامی را می‌شود بسیار ادامه داد. نام‌هایی که احتمالاً در هیچ دادگاه عادلی به هیچ مجازاتی محکوم نمی‌شدند اما توسط نزدیکانِ هم‌خون و غالباً با عاملیت والدین یا زیر نظر ایشان به اشد مجازات _یعنی مرگ آن هم با داس و دشنه_ رسیدند و حالا بخشی از جامعه‌ای که عمری طولانی به تقدیسِ والد بودن پرداخته دچار شوکی عظیم شده و نمی‌داند تکلیفش در مواجهه با این دست جنایات چیست و اینجا به دنبالِ توجیهی می‌گردد که مجرم مقدس را نیازارد و به یک جمله می‌رسد: «حتماً دلیل وحشتناکی داشته». حال آن که هیچ شریعتی، هیچ فلسفه‌ای، هیچ قانونی و هیچ منطقی به هیچ دلیل وحشتناکی به هیچ آدمی مجوز جاری کردن هیچ حکمی آن هم در حد اعدام در مورد هیچ آدم دیگری را نمی‌دهد و شاید دردناک باشد، ولی حتی در مورد پدر و مادر.چرا باید دوستت داشته باشم؟همه‌ی آنچه در این ماه‌ها گذشت و همه‌ی این سردرگمی اجتماعی که زیر لفافی از پچ پچ‌های مجازی و توجیه‌های ترحم‌برانگیز جا خوش کرده ذهن مرا به سطوری از «برادران کارامازوف» رمان معروفِ نویسنده‌ی روس، «فئودور داستایوفسکی» کشاند. آنجا که وکیل مدافع در دادگاهِ فرزندی متهم به پدرکشی می‌گوید: «بگذارید پسر در برابر پدر بایستد و به طور منطقی از او بپرسد: پدر، به من بگو چرا باید تو را دوست داشته باشم؟ پدر، به من ثابت کن می‌بایست تو را دوست داشته باشم. و اگر پدر بتواند، اگر قادر به پاسخ گفتن باشد و برایش دلیل بیاورد، آن‌گاه خانواده‌ای واقعی و طبیعی خواهیم داشت که فقط نه بر پایه‌ی پیش‌داوری عرفانی بلکه بر پایه‌های منطقی، مسئولانه و انسانی محض استوار است.» یقیناً این سطور ارزشمند داستایوفسکی در دفاع از والدکشی نیست. شاید او، خیلی پیش‌تر، از این تقدس‌گراییِ صرف در مورد والد بودن ترسیده. همان چیزی که امروز ما را در مواجهه با یک قتل برای اندیشیدن به این که کسی کسی را کشته مستأصل می‌کند چرا که جای یکی از این کسی‌ها را پدر یا مادر پر می‌کند و جای دیگری را فرزند و ذهنِ ما که به آدمی خیرخواهیِ مطلق را نسبت می‌داده حالا از نسبت دادن فعلِ قتل به همان آدم عاجز می‌شود و به دنبال دلیلی می‌گردد که نه قاتل و مقتول و جامعه، که پیش از هر کس و هر چیز، این خودِ دردمند از شکستنِ باورهای دیرینه را تسکین دهد. واژگان داستایوفسکی در یاریِ مخاطب برای شکستنِ این باورِ مطلق و بی‌پایه و در عوض ریختنِ مهرِ پدری، مادری یا فرزندی به ظرف عقلانیت و واقع‌بینی چنان ارزشمند است که بسیار می‌ارزد یادداشتم را با جمله‌ای دیگر از برادران کارامازوف به پایان ببرم آنگاه که فرزندی در مورد والدش می‌پرسد: «چرا فقط به این دلیل که مرا به وجود آورده و بعد هرگز در تمام عمرم دوستم نداشته او را دوست بدارم؟»حامد مردانیاردی‌بهشت ۱۴۰۰</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 11:18:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار فصل با ندیمه</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87-dgl3ibsgdrah</link>
                <description>نظامِ حاکم در ایالات متحده متلاشی می‌شود، مذهبی‌های افراطی کنترل اوضاع را به دست می‌گیرند، برای آدم‌ها پوششی خاص تعیین می‌شود، زنان از اشتغال و حتی خواندن و نوشتن منع می‌شوند، اقلیت‌های جنسی حلق‌آویز می‌شوند و زنانِ بارور برای به دنیا آوردن کودکانِ بیشتر به کار اجباری گرفته می‌شوند. این شاید کلی‌ترین تعریف از رژیمِ نوپای «گیلیاد» و مختصرترین خلاصه از درامِ «سرگذشت ندیمه» است که hulu از 2017 تا کنون در چهار فصل و بر اساس رمانی پادآرمانی به همین نام از «مارگارت اتوود» ساخته و منتشر کرده.جزئیات حرفه‌ای را باید منتقد حرفه‌ای بنویسد. و مخاطبی مثل من، احتمالاً برداشت‌های شخصی که البته قصد دارم هر کدامشان را به دغدغه‌های شخصی‌ام گره بزنم. دغدغه‌هایی که بعضی در جریانِ دیدن سریال شکل گرفتند و بعضی بودند و از زیر لایه‌های گِل و رسوب آرام آرام بالا آمدند و به سطح رسیدند.آف‌فرد۱) من اگر جای نویسنده بودمجون آزبورن (آف‌فرد) شخصیت اصلی سریال زنی حدوداً سی ساله است که در حین فرار به کانادا به همراه همسر و دخترش دستگیر و به «مرکز قرمز» فرستاده می‌شود تا به عنوان ندیمه به فرماندهان گیلیاد خدمت کند. جون در زندگی قبلی‌اش ویراستار کتاب بوده، با معیارهای زیباییِ دنیای ما زیباترین زنِ مجموعه تلقی نمی‌شود، عالی‌ترین مدرک تحصیلی را ندارد و به طور کلی خیلی به تعریفِ ما از قهرمان نزدیک نیست.من اگر جای نویسنده بودم شاید جون را به شیوه‌ی دیگری ترسیم می‌کردم. زیبا، حسادت‌برانگیز، باهوش و نکته‌سنج. و اینجا بود که بزرگ‌ترین اشتباهم را مرتکب می‌شدم. نویسندگانِ هوشمندِ مجموعه که هر قسمت حسادت مرا بیشتر از قبل تحریک می‌کنند، به جای ترسیمِ یک قهرمانِ مادرزاد، روندِ پذیرش، تغییر، خودکاوی و شکل‌گیریِ یک انسانِ معمولی و واقعی را به مخاطب نشان می‌دهند. چیزی که دنیای ما بسیار بیشتر از قهرمان‌های داستان‌های افسانه‌ای به آن نیاز دارد.عمه لیدیا در حال انجام وظیفه!۲) نه سیاه، نه سفید. اینجا دنیای واقعیِ ماستهمه‌ی ما می‌دانیم آدم‌ها نه مطلقاً خوب‌اند و نه کاملاً بد. این چیزی است که هرکداممان ممکن است بدانیم، ولی نویسندگانِ سریال سرگذشت ندیمه هم می‌دانند و هم به خوبی پیش روی ما ترسیمش می‌کنند. آنقدر خوب، که گاهی هم‌دردی با سیاه‌ترین شخصیت سریال و عصبانیت از سپیدترینِ آنها دور از ذهن نیست. اگر دو فصل ببینید و جاهایی دلتان برای عمه لیدیا بسوزد و جاهایی هم از دست مویرا عصبانی شوید، بهتر مرا درک خواهید کرد.شاید بشود گفت شخصیت‌ها به حرفه‌ای‌ترین شیوه‌ی ممکن نه مطلقاً سیاه و نه مطلقاً سپید، که در تونالیته‌ای میانِ طوسیِ روشن و خاکستری تیره جای می‌گیرند. همانطور که هر کدام از ما.از چشم‌اندازها۳) رنجِ مطلق زیبایی را می‌بلعدجایی خواندم که اندوهِ قویِ حاکم بر داستان هر رگه‌ای از زیبایی را که به آن وارد شود می‌بلعد (نقل به مضمون). درست هم هست. سریال سرشار از زیبایی است. خانه‌های مجلل، بدن‌های کشیده، صدای کفش‌های پاشنه‌بلند، چشم‌اندازهای خاصِ آمریکای شمالی و جاده‌های برفیِ حوالی مرزِ کانادا. اینها و خیلی زیبایی‌های دیگر که رنج می‌بلعدشان و ما هم تماشاگریم. تصورش را بکنید، یک منظره‌ی دریاییِ فوق‌العاده، یک آسمانِ آبیِ پاک با ابرهای سفیدِ پراکنده و زنان چشم رنگی و بلوند که در پیاده رو قدم می‌زنند. پیاده رویی دقیقاً بینِ این منظره‌ی چشم‌نواز و دیواری خاکستری که مردی را فقط به جرم همجنسگرا بودن از آن آویخته‌اند!۴) گاهی به تخیل نیاز است، گاهی نهمی‌شود گفت سرگذشت ندیمه یک باورپذیرِ باورنکردنی است. هر کدام از اتفاقات را اگر بیرون از سریال به عنوان یک قصه‌ی واقعی بشنوید به سلامت عقل راوی شک خواهید کرد! قصه‌ی این ندیمه را اما می‌شود شنید و باور کرد. شاید در خاورمیانه بیشتر و در اسکاندیناوی کم‌تر. ولی به هر حال می‌شود و این قدرتِ روایت است.مارگارت اتوود (نویسنده) ۵) سریال یا کتاب؟ مسئله این استمن می‌گویم هر دو. منی که تا قبل از سرگذشت ندیمه از دیدن ساخته‌های تلویزیونی و سینمایی بر مبنای کتاب‌های مورد علاقه‌ام بیم داشتم. حتی پیش آمده که چند دقیقه از فیلم را دیده و از ادامه منصرف شده‌ام، به خاطرِ خراشی که بر تصور نابم از مطالعه‌ی کتاب انداخته. سرگذشت ندیمه اما اینگونه نیست. انگار سازندگان مجموعه جواهری را از مارگارت اتوود گرفته‌اند و روی یک مخملِ سبزِ تیره، در یک قابِ ساده روی یک دیوار سفید به معرض دید مخاطب می‌گذارند. جالب‌تر این که اینجا، نه خواندنِ کتاب سریال را از دهن می‌اندازد و نه دیدنِ سریال کتاب را بیات می‌کند. اگر از یک قصه‌ی آمیخته به تخیل، با دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی و اعتقادی لذت می‌برید بدونِ قائل شدن اولویت هر دو را ببینید و بخوانید. شرط می‌بندم در هر صورت بی‌نهایت لذت خواهید بُرد.حامد مردانیفروردین ۱۴۰۰</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 13:56:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌عدالتی، هم دوست هم دشمن</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedmardani/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-zmxn02or5eyq</link>
                <description>قرن‌هاست که بشر می‌پرسد: پس عدالت خدا کجا رفته؟دوستی در چارچوب در ایستاده بود و من پشت میزم نشسته بودم. می‌گفت در دنیایی که هستیم بسیاری وقت‌ها کسی که تحصیلات عالی دارد باید مقابل دختر نوجوانِ رئیس کارخانه‌ای بنشیند و آن جوجه کارخانه‌چی تعیین کند که این یکی با ده پانزده سال سن بیشتر و دو سه سطح مدرک تحصیلی بالاتر شایسته‌ی خدمت در کارخانه‌ی آبا و اجدادی‌اش هست یا نه. آن هم چه خدمتی. خیلی وقت‌ها ایفای نقش هم‌زمان به عنوان مهندس و مشاور و کارگر و آبدارچی. مساله البته زیرِ سوال بردنِ هیچ جایگاهی نیست که قطعاً همه محترم هستند و مهم. مساله یک دست است که اینها می‌خواهند تا چندین هندوانه را بلند کند و آخر ماه حداقل حقوقِ مصوب را با منت فراوان به حسابِ آچار فرانسه‌ی کم‌توقعِ کارخانه واریز کنند. از آن دختربچه‌ی مصاحبه‌کننده که تنها تفاوتش با این نیروی همه‌چیز تمام متولد شدن در خانه‌ی یک کارخانه‌دارِ متمول است و شاید در تمام زندگی‌اش نصفِ این نیروی توانمند هم زحمت نکشیده، تا همه‌ی آن کارها و تا آن حقوقی که به زور کرایه خانه و خرجیِ نصف ماه را پوشش می‌دهد همه و همه یک مفهوم را در ذهنِ هر کسی تداعی می‌کنند: بی‌عدالتی..* بی‌عدالتی زیرِ پوست زندگیِ ما جا خوش کردهبی‌عدالتی به همینجا ختم نمی‌شود. ممکن است شما از آن دسته آدم‌هایی باشید که پایبندی‌شان به مواد غذایی ارگانیک مثال زدنی است. از آن‌هایی که از افزودنی‌ها پرهیز می‌کنند، چای را سرد و با یک تکه شکلات تلخ می‌نوشند و با الکل بیگانه‌اند. این که چنین کسی  صبح از خواب بیدار شود و گوارشش به هم بریزد و شش ماه بعد با سرطانِ روده‌ی بزرگ از زندگی خداحافظی کند چه چیزی جز بی‌عدالتی می‌تواند باشد؟ آن هم در دنیایی که دائم‌الخمرهایش ممکن است یک قرن در صحت زندگی کنند! فقط همین نیست. از کودکی که در یمن متولد شده و منتظرِ بسته‌های صلیب سرخ است در قیاس با هم‌سنش که در کانبرا که برای انتخابِ ساز تخصصی‌اش در گروه موسیقی مدرسه تشویش دارد گرفته تا راننده‌ای که یک عمر در خلوت‌ترین کوچه پس‌کوچه‌ها هم قبل از هر گردشی با احتیاط راهنما زده و حالا در یک جاده‌ی بیرون شهر است و شاید راننده‌ی تریلی که از رو به رو می‌آید ناگهان خواب‌آلود شود و در یک لحظه کار را تمام کند. چرا او؟ مگر نه این که در یک دنیای عادلانه او لااقل سزاوار است به مرگی غیر از یک تصادف دلخراش تمام شود؟ کهولت، مسمومیت، سرطان یا لااقل یک مرگِ خودخواسته‌ی آرام با مونوکسید کربن و یادداشتی احساسی برای بازماندگان، ولی تصادف نه. نه برای او که یک راننده‌ی فوق‌العاده است!.* هیچ بحثی در کار نیست. ما محقیم که از این دنیای ناعادلانه شکایت داشته باشیم.روایت و شکایتِ آن دوستی که در چارچوب در ایستاده را پذیرفتم. خیلی زود. ولی هم‌دلی‌ام دوام نیاورد و بهتر دیدم یادآور شوم که تو خود هم محصولِ دنیای ناعادلانه‌ای! در ابتدا شوکه کننده است، اما حقیقت این است که بی‌عدالتی همانقدر که مستبد و خودخواهانه ما را می‌بلعد، گاهی رئوفانه دست نوازش به سرمان می‌کشد. آن نیروی تحصیل‌کرده‌ی قصه‌ی کارخانه‌ی ما حق دارد بابت جواب پس دادن به آن جوجه بچه‌ی کارخانه‌چی ناخرسند باشد، ولی در آن لحظه‌ای که او دارد فرم‌های ثبت‌نام را به عنوان دکتر و کارشناس ارشد و امثالهم امضا می‌زند بسیاری هم‌سالانش دارند بیرون سر توی سطل زباله می‌کنند نه الزاماً به این خاطر که به قدر کافی کوشا یا مستعد نبوده‌اند، بلکه صرفاً به این خاطر که تحصیل‌کرده‌ی مثالِ ما در خانه‌ی کارمند ساده‌ی اداره‌ی دارایی متولد شده و بعضی از آنها در خانه‌های تیمی کودکان کار. بی‌عدالتی عجیب است، حتی گاهی از خودِ عدالت عجیب‌تر..* به کجا پناه ببریم؟از بی‌عدالتی به کجا می‌شود پناه برد؟ به هیچ‌جا، جز «واقع‌گرایی». واقع‌گرایی باعث می‌شود بدانیم که نه آنچه داریم الزاماً محصولِ تلاش و استعداد و انتخاب‌های خودمان است و نه آنچه نداریم ناشی از سیستم‌های ناعادلانه و فسادهای طبقاتی. آنچه ما داریم و نداریم، تحت تاثیر مجموعه‌ای از هر دوی اینهاست و همانقدر که احتمالاً شانسِ داشتنِ یکی از محصولات آخرین مدل مازراتی را از ما گرفته، به من و شما این فرصت را داده که بتوانیم این واژگان را بنویسیم و بخوانیم، آن هم در دنیایی که همین امروز ده درصد جمعیتش بی‌سوادند. ما نه از آن جوانِ مازراتی‌سوارِ توی خیابان‌های بالاشهر بدتریم و نه از تک تکِ آن هفتصد و پنجاه میلیون بی‌سواد بهتر. ما فقط محکومیم؛ به زندگی، در یک دنیای ناعادلانه‌ی واقعی.حامد مردانیدهم فروردین ماه ۱۴۰۰اصفهان</description>
                <category>حامد مردانی</category>
                <author>حامد مردانی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 20:43:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>