<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های hamedshafiei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamedshafiei</link>
        <description>حامد شفیعی ـ روزنامه نگار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:10:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32372/avatar/VSaFEW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>hamedshafiei</title>
            <link>https://virgool.io/@hamedshafiei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روشنفکران و انقلاب ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-twpfx5elnict</link>
                <description>روشنفکرانی مانند میشل فوکو، ژان پل سارتر، دریدا، ادوارد سعید، رابرت یانگ و لویتار از شیفتگان انقلاب ایران بودند و در نوشته های خود سعی بر تایید، خوش بینی و حتی دفاع از انقلاب ایران داشتند. البته بعدا به تناقض ها و تضادهای موجود در اندیشه هایشان نسبت به انقلاب پی بردند و سعی کردند به نحوی به آن اشاره کنند. حتی فوکو که در ایران شناخته تر شده و نوشته هایش با استقبال اسلامگرایان درباره انقلاب مواجه شده بود، سعی کرد پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی درباره انقلاب و ایران سکوت کند، حرفی نزند و وارد هیچ مجادله ای نشود.یکی از تندترین نقدهای مطرح شده نامه ای است که با اسم مستعار آتوسا هـ . – زن ایرانی چپ‌گرا در نقد دیدگاه های فوکو نوشت. او در نقد خود علیه فوکو این پرسش را مطرح می کرد که چرا مردم ایران باید «پس از بیست‌و‌پنج سال سکوت و سرخوردگی» مجبور شوند بین «ساواک و تعصب» یکی را انتخاب کنند؟ او در پایان نوشت: &quot; آن‌ها ( مردم ) نباید به خود اجازه دهند تا فریبِ درمانی را بخورند که احتمالا از خود درد بدتر است.&quot;ماکسیم ردونسون تاریخ نگار فرانسوی نیز با نگاهی در مقاله &quot; بیداری بنیادگرایی اسلامی ؟ &quot; نوشت: &quot; حتی یک بنیادگرایی اسلامی حداقلی، لازم می‌داند تا دست دزدان را قطع و سهم‌الارث زنان را تا نصف کاهش دهد. اگر بازگشتی به سنت باشد، همان‌گونه که دینداران می‌خواهند، باید [احکام شریعت را جاری ساخت] …هیچ چیز راحت‌تر یا خطرناک‌تر از این اتهام پرسابقه نخواهد بود: مخالف من، دشمن خداست.&quot; او نگران بود که آنچه در ایران در حال روی دادن است، نه تنها به رهایی منجر نشود بلکه بر دامنه‌ محدودیت‌ها بیافزاید.با این حال روشنفکران فرانسوی بیش از سایرین _ انگلیسی ها، ایتالیایی ها و آلمانی ها _  تجربه چنین انقلاب های ایدئولوژیکی داشتند. آنان انقلاب های چین و روسیه را درک کرده بودند. انقلاب هایی که با شعارهای برابری و عدالت شروع در نهایت به نقض آن پس از به دست گرفتن قدرت، انجامید.بهار 79 میلادی همه چیز را نمایان شد. در تظاهرات روز جهانی زنان در هشتم مارس ۱۹۷۹، حکومت جدید چهره‌اش را بر بسیاری از حامیان بین‌المللی انقلاب ایران آشکار کرد. و این پیشگویی آینده نگرانه تصور شد که رفتارها و اقدمات جمهوری اسلامی _ نگاه خوش بینانه ای فوکو که گفته منظورم از جمهوری اسلامی یک حکومت اسلامی نیست که روحانیت در آن نقش کنترل یا نظارت دارد..._ بار سنگینی بر دوش جامعه ایران خواهد بود؛ و امروز چنین شد.عکس: #میشل_فوکر و #ژان_ پل_ساتر</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 14:02:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروپاشی « ایگو»ی نظام سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-hbhudggtsnfv</link>
                <description>یکی از مولفه های دیکتاتوری مدرن، حرکت جامعه به سمت فرسودگی اجتماعی است. نشانه های آشکار چنین جامعه ای تجاوز آشکار، خودکشی، افزایش نزاع ها، درگیری ها ( اینکه هر فردی خود را مجری به حق برخورد با دیگری می داند) و... است. افراد در چنین جامعه ای با وجود گستردگی ابزار رسانه هیچ واهمه ای از رسوایی ندارند: چه آن فردی که تجاوز می کند، چه فردی که در یک نزاع فرد دیگری را به قتل می رساند، یا فردی که قتل فرزند خود را به عنوان یک حق تلقی می کند.گرچه حکومت پس فراگیر شدن یک بحران اجتماعی _ متاثر از فشار افکار عمومی _ دست به یک سری اقدامات مقطعی می زند، اما در عمل و واقعیت چندان ناراضی از بحران پیش آمده نیست. زیرا دایره اقدامات برخوردی و سلبی افزایش پیدا می کند.درواقع در دیکتاتوری مدرن، حکومتی با ادعاهای بزرگ و نئوپوپولیستی اما ناتوان از بحران اجتماعی پیش آمده، گاهی به یک نوجوان رقصنده یا دختر دوچرخه سوار گیر داده یا فردی که از یک واقعه فیلمبرداری کرده و عامل اطلاع رسانی بوده است را متهم می کند و با آگاهی از کاهش مقبولیت خود در افکار عمومی از رسانه یا رسانه هایی بهره می برد که از حداقل مشروعیت برخوردار است و در آن اقدام به صحنه سازی هایی برای توجیه اتفاق پیش آمده می کند که باورپذیری بسیار اندک دارد.در اینجاست که به موازات فرسودگی اجتماعی، شاهد درماندگی نظام سیاسی نیز خواهیم بود. این درماندگی را می توان نوعی فروپاشی «ایگو»ی حکومت_ همان «من» در کار فروید که جایگاه سوژه در فلسفه – جامعه شناختی را دارد_ دانست. از نظر فروید، چنانچه فردی در چند قدمی فروپاشی روانی باشد، ایگو قادر به واقعیت سنجی و روبه راه کردن اوضاع نیست و دست به رفتارهایی عجیب و غریب می زند. برای نمونه فردی را در نظر بگیرید که آبروی خود را از دست داده است و افرادی که پیشتر روی او حساب باز می کردند، طردش کرده اند. در چنین موقعیتی فرد دیگران را متهم می کند یا کودکش را کتک می زند یا اقدامات فرار رو به جلو انجام می دهد.*برشی از کتاب دیکتاتوری مدرن</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sat, 24 Oct 2020 11:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان عدالت و قانون</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-z9ent3et4pen</link>
                <description>از پیشگاه بنای دادگستری گام بر می دارم. ناخودآگاه نگاهم به مجسمه ای می افتد که آن را نگهبان عدالت می خوانند. مجسمه مرد قوی هیکل که فرشته عدالت است، و در جای دیگر به جای آن ایزدبانوی عدالت یا الهه عدالت ایستاده است. فرقی نمی کند زن است یا مرد؛ مهم آن است که نگهبان است: نگهبان عدالت و قانون. لختی چند به نظاره می ایستم تا هم قانون، هم عدالت و هم برابری را در آن معنا کنم. او نگهبان اول است. وقتی معنای چنین واژگانی را در مجسمه جست وجو می کنم، مرعوب توصیفش از بقیه نگهبانان درون بنا می شوم. انگار باید ابتدا روبه رویش ایستاد تا اجازه ورود به بنای ساختمان را بدهد و آنگاه که از این مرحله گذر کردی باید به فکر نگهبانان درون بنا باشی. یواشکی از لای نرده و در نیمه باز نگاهی به درون بنا می کنم. آری قانون برای ما همانند این بنا و مجسمه سردر آن است. بخشی آشکار و بخشی پنهان. قانون آن بخش پنهان را برای فردی که قرار است وارد بنا شود، به شکل اسرارآمیز نگه می دارد. تاریخ فرجام دادخواهی این بنا را مرور و دوباره به مجسمه نگهبان نگاه می کنم. تضادی در درون بنا با آن مجسمه است. مجسمه ای که عدالت محور، خیرخواه، فارغ از مردمان آیین مسلک و نژادپرست است.، اکنون گویی قرار نیست مانعی بر سر راه شرارت ها و رذالت ها و خیرخواه آرمان نوع دوستانه باشد. دیگر نگهبان اول، معنای قانون نیست. شاید او دیگر نگهبان نیست و فقط سرباز نگهبانان درون بنا است.در کتاب محاکمه کافکا، روحانی خطاب به یوزف ک درباره تمثیل نگهبان اول می گوید: «هر طور که به نظر برسد( ساده لوح باشد یا بدطینت)، او خدمتگزار قانون است، متعلق به قانون است و از داوری ما مبراست؛ شک کردن به شایستگی او در حکم شک کردن به قانون است». و در نهایت یوزف ک گفت وگو را اینگونه پایان می دهد:« چه نظر غم انگیزی! می خواهد جهان را با دروغ سرو سامان دهد».باری…هر چه باشد هنوز نامشان نگهبان است. چه آن مجسمه سردر کاخ و چه آن نگهبانان درون بنا. به قول ظریفی هر دو آنها هم مامورند و هم معذورند. مامورند و در ساختار اعمال قدرت نقش دارند و معذورند که اگر دست خودشان بود، کار دیگری می کردند.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 12:17:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاپیتالاسیون چینی</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-c51aql1i0eqv</link>
                <description>در دوران مذاکره هسته ای، جلسه کارشناسی غیر رسانه ای و محرمانه را با حضور آقای ظریف برگزار کردیم. در آن جلسه آقای ظریف به مانع تراشی روس ها و چینی ها در روند مذاکرات و اشتیاق فرانسه و آمریکا برای رسیدن به نتیجه پرداخت؛ خلاف تصور افکار عمومی.حال امروز با شیوع کرونا و توقف نشدن پروازهای ایران و چین، گفته های سخنگوی وزارت بهداشت، واکنش سفیر چین و موضع گیری مسئولان داخلی که به جای دفاع از خودی، از وزیر خارجه گرفته تا نیروی های نظامی علیه اش موضع گیری می کنند و از سفیر چین و مقاماتش دلجویی می کنند، صحبت های آقای ظریف بیشتر قابل درک شد.تاریخ روابط سیاسی ایران و چین و حتی ایران و روسیه بیانگر این است که آنها هیچ وقت نه متحد استراتژیک و نه حتی به طور جدی از ایران نیز حمایت کردند. آنان صرفا تا آنجا که توانستند با کارت ایران بازی کردند.در پی افزایش فشارهای بین المللی علیه ایران، ما به شرق پناه بردیم تا از انزوا خارج شویم. چون غیر از چین و شاید روسیه دیگر کشوری برایمان نمانده. ما در شعار « نه شرقی، نه غربی»، فقط « نه غربی اش » را عملی کردیم. ما با انزوایی که برای خود ایجاد کرده‌ایم، مجبور شدیم، « استقلال » را نادیده بگیریم و به چینی‌ها باج بدهیم و آنها هستند که دست بالا را دارند و قواعد بازی را به ما دیکته می‌کنند.چین اقتصاد کشور را با سوء استفاده از کلاف تحریم‌های غرب گرو گرفته و روسیه نیز در حوزه سیاست نیز همین گونه با ایران عمل کرد. وابستگی اقتصاد ایران به چین سبب شده که هر جا ما تحت فشار قرار بگیریم به چین پناه ببریم ولی چین، چنین وابستگی به ما ندارد. ما در حال باج دادن به چین هستیم که علیه تحریم های ما کاری بکند. در مقابل چین می داند اگر ایران از انزوا خارج شود دیگر خبری از باج نیست و بر همین اساس انگیزه ای برای رفع تحریم های ایران ندارد.حدود یک سال قبل وزیر اقتصاد از ظرفیت های سرمایه گذاری چین و همچنین خط اعتباری در کشور ما صحبت کرد و وزیر خارجه نیز از یک نقشه راه چند ساله با چین سخن گفت که هیچ کدام عملیاتی نشد. اما در همین زمان چین ۶۰ میلیارد دلار در پاکستان سرمایه گذاری کرد. چین می‌داند نیاز ما به حمایتش‌، مثل نیاز تشنه‌لبان بیابان به آب است ( پارادوکس الماس و آب ).آری…یک دست جام باده (چین) و یک دست جعد یار (روسیه )</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 11:02:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و کیستی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7-mybgjcdhe9my</link>
                <description>هویت امری تاریخی و دارای دو رویکرد فردی و اجتماعی است و فکر می کنم در مواجهه با پدیده بحرانی کرونا هر دو رویکرد فردی و اجتماعی هویت « ما » آشکار شده است. به نظر می رسد « کیستیِ » امروز ما برآمده از همان هویت و فرهنگی است که در تعریف عام یعنی نوع و شیوه حیات انسانی در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و… که در دایره لغات عامه تمدن نامیده می شود. « ما » خود را تمدن ساز، با فرهنگ، دارای تاریخ و ریشه می دانیم؛ اما آیا امروز این « ما » همان «ما»ی تاریخ ساز، دارای فرهنگ و تاریخ و دارای تمدن است؟ شاید باید بپرسیم که امروز من، تو، او و ما، کیستیم؟ آیا ما امروز غیر از نام و نشان چیز دیگری هستیم؟ هویت یعنی ذات؛ معرفتی فراتر از نام و نشان؛حال ذات امروز «ما» چیست؟ مسئولیت پذیری و مسئول بودن در مقابل خود، اطرافیان و جامعه چقدر در شکل گیری هویت و کیستی سهم دارد؟ آیا کیستی امروز « ما » همان حرکت هیجانزده عبور از سد پیشگیری از گسترش بیماری کروناست در شمال است؟ یا احتار ماسک و مواد ضدعفونی کننده؟ یا نترسیدن ( که البته نباید ترسید ولی باید احتیاط کرد (از بحران پیش آمده و اینکه مرگ برای همسایه است؟ یا پرستاریست که عروسی خود را لغو و از زمان اعلام نیاز تا به امروز در بیمارستان خدمت می کند؟آیا اینجا می توان از جز به کل رسید و گفت یک مشت نمونه یک خروار است؟ آیا رفتار تعدادی از مردم برای رفتن به شمال یا حضور تعدادی از مردم در بازار یا صف ها و… با وجود هشدارها نمونه یک مشت است؟ اگر بپذیریم هویت در رابطه با دیگری است که خودنمایی می کند و به مرتبه ظهور می رسد و آگاهی نسبت به هویت به نوعی بازگشت شناخت به خود است، آنگاه این دیگری کیست که من می توانم بر اساس آن به شناخت خود برسم؟ آیا دیگریِ من، آن پرستار یا دکتر است که در نهایت آنچان غرق در وظیفه می شود که جان می بازد؟ یا دیگری من آن فردیست که خرسند از شکستن سد ورود به شمال و نادیده گرفتن هشدارهاست؟ یا دیگری، نظام سیاسی و حکومت من است که بازتاب رفتارهای جامعه است؟ آیا کیستی امروز «ما» مصداق از ماست که بر ماست؟ گاهی فکر می کنم این بخش از شعر فریدریش هولدرلین شاعر آلمانی برای جامعه تو در تو، حیرت انگیز و شبکه ای ایران که هر روز انواع تنش ها، تناقض ها، ابهام ها و بی‌نظمی اجتماعی و ناکارآمدی را تجربه می کند، درست باشد:نشانه ای هستیم «ما»ناخوانا.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 10:48:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحرانی شدن بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-o50bqhucce3p</link>
                <description>برخی پدیده های طبیعی و غیرطبیعی در ذات خود تولید بحران می کنند مانند بلایایی طبیعی، پیده های اجتماعی و رویدادهای پزشکی مانند همین ویروس کرونا. اما این بحران ها می تواند تبدیل به ابربحران شود. به زبان ساده تر « به بحرانی شدن بحران » منجر شوند.ناتوانی در مدیریت بحران، شفاف نبودن فرایند نحوه مدیریت بحران و در نهایت پاسخگو نبودن فرایند مدیریت بحران، موجب بحرانی شدن بحران می شود و این اتفاق در در کشورهایی که ساختار غیرشفاف و غیرپاسخگو دارند، روی می دهد. شاکله اصلی این کشورها نظامی سیاسی غیردموکراتیک و ایدلوژيک محور است؛ مانند چین.گرچه چین در حوزه اقتصادی خود را باز و تابع نظام های اقتصادی آزاد نشان می دهد اما ساختار آن تک حزبی، ایدئولوگ محور و غیرشفاف است. دولت چین به دلیل برگزاری مراسم ساگرد تاسیس حزب کمونیست، از انتشار و اعلام خبر وجود ویروس جلوگیری کرد. این اتفاق باعث ناآگاهی مردم از وجود یک بحران شد که در نهایت ابربحران را به وجود آورد.همواراه بین بین نوع و میزان توسعه‌یافتگی و برنامه‌ریزی پیشرفته برای مدیریت بحران سنخیت وجود دارد و راهبرد متوازن در تمامی مراحل مدیریت بحران در کشورهای توسعه یافته، دموکراتیک، شفاف و پاسخگو استفاده می‌شود. در این کشورها«مشارکت شهروندان» در همه سطوح جلب و برنامه‌ها منطبق با واقعیات و استفاده حداکثر از ظرفیت‌های جامعه تنظیم می شود که درنهایت موجب کاهش آسیب‌پذیری خواهد شد. زیرا بخشی از کنترل بحران به وسیله مردم انجام می شود.بحرانی شدن بحران عمدتا از سیاست های نادرست و فقدان رویه های مدیریتی شفاف و اطلاع رسانی ناکافی نشات می گیرد. این مساله به رویکرد ایدئولوژیکی سیستم باز می گردد که تمایزی میان افشاگری و روشنگری نمی بیند و هرگونه اطلاع رسانی و بیان واقعیت را نوعی افشاگری تلقی می کند. در حالی که در روشنگری تأکید بر شکلی از مقاومت و صبر که ویژگی‌های اصلی آن است، می شود، اما افشاگری‌ برای طفره‌رفتن از تحلیل واقعی وضعیت واقعی و مشخص کنونی است که در نهایت نظام را درگیر مسابقه بی‌پایانی برای افشای چیزهایی می کند که هرگز داده‌های عینی‌مان درباره آنها به حدی نمی‌رسد که بتوان تکلیف‌شان را روشن کرد.ایدئولوژی به هر صورتی ـ چه ملی گرایی و چه مذهبی ـ در اغلب موارد به خاطر ماهیت ذاتیش نشان داده است که لازم باشد ملتی را قربانی خود می‌کند:اینکه برگزاری مراسم سالگرد تاسیس حزب کمونیست مهمتر از اطلاع دادن کرونا باشد یا برگزاری انتخابات……</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2020 13:46:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومت و بحران توزیع</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B9-gpm0xus4iko6</link>
                <description>یکی از دوستان گرامی ام و روزنامه نگاران خوب ـ ریحانه طباطبایی ـ تصویری از پیرمردی دست فروش در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد که علاوه برا مستمری بگیری کمیته امداد برای پرداخت اجاره بهای خانه و هزینه های زندگی اینگونه امرار معاش می کند. پیرمردی گشاده رو در عین حال با دانشی عمومی از سیاست جامعه که اهل درد و دل هم هست. پیرمردی در سنی که در کشورهای در حال توسعه باید دوران بازنشستگی را با کمترین دغدغه طی کند، اما نه تنها نگران فردا ـ‌ به معنی فردا امروز نه آینده ـ‌برای هزینه های زندگی اش باشد، حتی نگران آینده کشور و مردمش نیز هست. اینجا دقیقا همان نقطه تلاقی یا عطفی است که نمود عینی یکی از بحران هایی است که حکومت می تواند با آن مواجه شود. یعنی یعنی اولویت نظام و مطالبات و نیازهای مردم از نیازهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی به نیازهای مادی و اقتصادی و عمومی تبدیل شود. امروز بعد از ۴۰ سال کارآمدی ای که بر اساس یک اهداف و مبانی شکل گرفته بود به عرصه برطرف کردن نیازهای مادی مردم تقلیل یافته است. در اینجا از میان شش بحران هویت، مشروعیت، توزیع، مشارکت، نفوذ و کارآمدی، که هر حکومتی با آن مواجه هست، بحران توزیع نمود بیشتری می یابد. در چنین بحرانی که باید رفاه نسبی برای عموم مردم فرآهم شده باشد، کارآمدی نظام تبدیل به آن می شود که منافع خصوصی حکومت یا دولت، باندهای و گروه های وابسته به آن خانواده بزرگ چند صدهزارنفره بر منافع عمومی مردم ترجیح داده می شود. در عین حال حکومت در ابتدای امر و تشکیل خود توقعات فزاینده ایجاد کرده باشد که در ادامه آن نتواند پاسخگو باشد. در این صورت نارضایتی عمومی ایجاد می شود. از طرفی دولت هاى ایدئولوژیک ذاتا داراى مجموعه اى از بحران ها هستند و در واقع مى کوشند تا موجودیت خود را بر اساس همین بحران ها حفظ کنند و استمرار یابند. دلیل اساسى بروز این بحران ها، اعمال یک ایدئولوژى واحد براى واقعیت متکثر، متنوع و متغیر، به خصوص در شرایط حاضر است.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 14:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح کارگزار یا اصلاح نهاد</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-voa17bmg3qgo</link>
                <description>روزی ابوذر، صحابی بزرگ و وفادار پیامبر از ایشان درخواست کرد تا منصبی به او واگذارد. پیامبر نیز ضمن دلجویی از او فرمود: ای ابوذر! تو را دوست می دارم و هر آنچه برای خود می پسندم برای تو نیز می خواهم لکن من تو را در مدیریت ضعیف می بینم؛ پس هیچ گاه مسئولیت و حکومت حتی دو نفر را نیز قبول نکن.( بحارالانوار، جامعه 72، ص 342 )همیشه وقتی صحبت از این می شد که فلانی آدم پاک و نماز خوانی است یا راستگوست و … اگر مدیر شود خوب است، این روایت به ذهنم می آمد که صرف آدم پاک و با خصیصه هایی مانند ابوذر، لزوما کاردان و شایسه در امور مملکت داری و مدیریتی نیست. نکته ای که در این روایت وجود دارد این است که توجه پیامبر به مساله نهاد و پاسداری از جایگاه سیستم و مدیریت جامعه بوده و نه کارگزار. چرا که به باور ایشان اگر یک کارگزار حتی پاکترین افراد باشد ـ پیامبر ابوذر را راستگوترین افراد می نامیدـ اما صلاحیت مدیریتی و دانش و فهم کافی در این زمینه را نداشته باشد، صلاحیت داشتن مسئولیت را ندارد.در نظام های سنتی مانند ایران بیشتر توجه بر اصلاح کارگزار است؛ بر همین اساس سخت گیری هایی برای احراز صلاحیت اعمال می شود. یعنی تلاش می شود افراد سالم را بر نهادی که معیوب است قرار داده یا در نهایت افراد مومن را در بین کارگزاران یافته به جای افراد سالم قرار دهند. بنابراین توجه کمتری به مساله نهاد می شود و بیشتر تمایل به سمت خالص سازی کارگزاران و یکدست شدن آنها است و نهادها را دست نمی زنند. وقتی سیستم یا نهاد اصلاح نشود، منجر به جذب کارگزار در درون خود و در نهایت تبدیل شدن فرد - کارگزار ـ به یکی از شکل های نهاد می شود. فرد برای پاک بودن یا باید از سیستم خارج شود یا برای ماندن همانند سیستم شود. از این روست که در نظام های خودگران البته سیستم ترمیم و اصلاح می شود. زیرا با اصلاح نهاد، فرد حتی اگر پاک هم نباشد، ملزم به رعایت اصول و قانون بوده و برای او حدود و اختیاراتی وجود دارد و در صورت تخطی، نهاد او را پس می زند.همانطور که دکتر فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران اشاره می کند، انسان پاک و تذهیب یافته دغدغه ای عمومی جامعه مبنی بر قیمت گوشت و نان و اجاره خانه را ندارد. از طرفی در نظام‌های سنتی قانون معمولا تابع نظر رهبران بوده و بیشتر تشریفاتی است. البته قانون هست و به مواد قانونی هم استناد می‌شود ولی مواد قانونی به سمتی حرکت می‌کند که قانون را صوری می‌کند. و صوری شدن قانون به دلیل اصلاح نشدن نهاد بوده که اختیار را به مدیر یا رهبر سیستم می دهد که قانون را به آن سمت سوق دهد.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 11:02:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومت،انتخابات، مشروعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C%D8%AA-equ3yl4wuhic</link>
                <description>جهان امروز جهان مذاکره و معامله است و دولت هایی می توانند وارد مذاکره یا معامله شوند که در فرایند برگزاری انتخابات مشروعیت خود را اعلام کرده باشند و ویترینی از حضور و پشتوانه مردم را به نمایش گذاشته باشند. حتی اگر انتخابات، نمادین، سوری و تشریفاتی باشد.دولت ها چه استبدادی و دیکتاتوری ـ مانند کره شمالی ـ‌ یا سکولار ـ مانند فرانسه ـ‌ یا مذهبی ـ مانند ایران ـ‌ ولو به صورت دستوری یا فرمایشی و حتی درخواستی و بر اساس مقبولیت عمومی، مردم را به مشارکت و حضور در انتخابات دعوت و تشویق کنند. شاید نوعی عرض اندام مشروعیت سیاسی دولت ها بر مبنای برگزاری انتخابات.اما آیا صرف حضور مردم، ولو به صورت حداقلی یا نمایشی می تواند مشروعیتی به نظام سیاسی برای مذاکره یا معامله در عرصه بین المللی بدهد؟ پاسخ خیر است.گرچه ممکن است در داخل این مساله کارکرد و کاربرد داشته باشد اما در عرصه بین الملل، اگر از نظر نوع نظام سیاسی در اقلیت باشید ( یعنی نظام سیاسی عمده کشورها دموکراتیک یا سکولار و فقط چند نظام سیاسی غیر دموکراتیک ـ دیکتاتوری یا دیگر نظام سیاسی ـ باشد)، چانه زنی و بُرش سیاسی شما بر سر میز مذاکره یا معامله چندان اثرگذار نخواهد بود.شاید اگر میزان مشارکت پایین باشد، آسیبی به مشروعیت انتخابات وارد نشود؛ زیرا در مورد میزان مشخص اشتراک مردم در قانون انتخابات، قید نشده که مردم در چه درصدی حضور پیدا کنند تا مشروعیت انتخابات زیر سؤال نرود. یعنی مشارکت پایین شهروندان در انتخابات هیچ تأثیری بر مشروعیت قانونی انتخابات و حکومت منتخب بعدی نمی‌گذارد، اما مقبولیت سیاسی و اجتماعی آن را متأثر می‌سازد. دقیقا مساله مقبولیت سیاسی و اجتماعی یک نظام سیاسی است که بر حیات آن چه در داخل و چه در خارج اثر می گذارد. چگونه یک نظام فاقد مقبولیت سیاسی و اجتماعی می شود ؟ ابتدا جمعی از مردم نه با خود مسئولان، بلکه با سیاست های آنان در عرصه های مختلف مخالفت کنند. اگر در این مقطع چاره اندیشی لازم صورت نگیرد، سپس تعداد قابل ملاحظه ای از شهروندان با خود مسئولان مشکل پیدا کنند و در نهایت مردم با تمامی کارگزارن یا با ساختار نظام به مخالفت برخیزند.ولو اینکه نظام سیاسی سعی بر این داشته باشد با برگزاری انتخابات مانع گذار مردم از مرحله اول به مرحله دوم یا از مرحله دوم به مرحله سوم شود.نکته قابل توجه اینکه اگر اکثریت جامعه از مرحله نخست گذر کرده و وارد مرحله دوم شوند، در این صورت با پدیده نبود یا مشارکت نکردن فعال مواجه می شویم که واکنش به رفتارهای مسئولان است. مهمترین علت آن کاهش سطح اعتماد میان مردم و نظام سیاسی است که برآمده از این اندیشه است که رای نمایشی به انتخاباتی است که نامزدهایش برآمد از یک فرایند انتصاباتی هستند.درواقع نبود مشارکت فعال یعنی فقدان اعتماد به عملکرد سیاست‌مداران، ترس و فقدان امنیت نسبت به کنش های و فعالیت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و در نهایت باور عمومی نسبت به نبود تاثیرگذاری رأی مردم در تعیین سرنوشت‌شان.در نهایت چنانچه مردم باوجود نارضایتی شخصی و با درخواست های مکرر مسئولان به پای صندوق های رای بیایند و رای سفید دهند، در این صورت شاهد پدیده « مشروعیت من » (‌ مشروعیت نظام ) و « مشروعیت مردم » ( مشارکت کردن در عین مشارکت نکردن ) خواهیم بود. یعنی حاکمیت دوگانه: مردم راه خودشان را می روند و حکومت راه خودش را.ــــــــ* « مشروعیت من » و « مشروعیت مردم » را از گفت وگوی سعید حجاریان با مشق نو با عنوان بحران مشروعیت، بحران کارآمدی وام گرفتم.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 11:17:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنها تنها هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-dunjilhyud75</link>
                <description>در روزهای اخیر اظهاراتی از سوی افرادی در واکنش به حوادث اخیر مطرح شد که موجی از انزجار و عصبانیت را به همراه داشت. گفته های وحید یامین پور درباره مسعود کیمیایی، اظهارات نادر طالب زاده و محمدصادق کوشکی درباره سقوط هوا‍پیمای اوکراینی و درگذشت مسافران آن و در نهایت صحبت های زینب ابوطالبی درباره مخالفان عقیده اش، چیزی جز افراطگری را نمایندگی نمی کند. افراط گرایی در اندیشه ای که در نهایت به افراطگرایی در عمل نیز می انجامد. مگر داعش چیزی غیر از افراطگرایی در اندیشه و سپس در عمل است؟ همه این افراد در ظاهر چهره ای آرام دارند اما وقتی وارد گفت وگو می شوند، ذهن، کلام و حتی عملی که از آنها سر می زند، خوشنت آمیز است: واقعا چرا؟ پاسخ این پرسش را می توان در اندیشه های هانا آرنت یافت. او این افراد را تنها می نامد.اما نه تنهایی که ما با خود، درون و اندیشه خود برای گفت وگو خلوت می کنیم: که این تنهایی ارزشمند هم هست. اینکه انسان برای کمال و رسیدن به پرسش هایش نیازمند گفت وگو با خویشتن خویش است و بر این اساس خود را تنها می کند، با این تنهایی که انسان آرام را تبدیل به تروریست می کند متفاوت است. افرادی از جنس آنهایی که گفته شده به شدت در برابر تنهایی و به تبع آن ترس شدید آسیب‌پذیر هستند. تنهایی آنها با دیگران در این است که تفکر مستقلی ندارند. آنها فکر می کنند هیچ جایی در جهان ندارند. آنها به خودشان و اندیشه شان تعلق ندارند.به گفته هانا آرنت، اینان جزء ملحق شوندگان بودند که جذب نگرش سیاه و سفید ایدئولوژی‌ها می شوند. این افراد بعضا تحصیل کرده و ذاتا شرور نیستند. اما جهان را از ورای کلیشه جهادگرایی و ایدئولوژی می‌بینند و با تفکر دوجانبه مشکل دارند. آنها از اینکه در تنهایی میان ایدئولوژی ای جذبشان کرده و تفکر مستقل قرار بگیرند، وحشت دارند. آنها از دیدن تفاوت ها ترس دارند و به دنبال جایی برای تعلق داشتن می گردند و چه جایی بهتر از ایدئولوژی یا نظامی که آنها را جذب و متعلق کند. آرنت می گوید: تعلق داشتن یا فقدان آن، درون‌مایه‌ مشترک در میان افراط‌گراها است. و همینطور به گفته نابیله جافر در مقاله ماجرای تروریسم، تنهایی آنها به معنی معنای ناتوانی برای درگیر شدن در تفکری مستقل است، به همین دلیل آنها از تنهایی دردناکی رنج می‌بردند. آنها افراد ایدآل نظام های ایدئولوژیکی هستند که تمایز بین درست و غلط در نظرش در حال محو شدن است.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 14:55:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران و ابر بحران دی ماه در رسانه های داخلی و خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-e7kv4xzjejsb</link>
                <description>رویدادهای دی ماه 98 که همزمان با آغاز سال نوی میلادی بود، در رسانه ها اعم از رسمی و غیر رسمی ( منظور توییتر، اینستاگرام، واتس اپ و تلگرام ) بازتاب های جالب توجهی داشت. رسانه ها رسمی _ دولتی یا خصوصی_ وابسته یا مستقل رویکردهای متفاوتی به اتفاق های دی ماه داشتند. شاید بعضا همسو و همراه بودند اما در بطن پردازش خبری رویکردهای متفاوتی وجود داشت. نکته اینکه پیش از بررسی رسانه ها باید مرجع حمایتی آنها نیز مدنظر قرار گیرد. یعنی اینکه آیا آن رسانه مستقل است یا وابسته به یک نهاد یا سازمان یا دولت؟ برای مثال در ایران خبرگزاری ایسنا، ایرنا، روزنامه ایران و روزنامه شهروند دولتی هستند. خبرگزاری فارس وابسته به سپاه، خبرگزاری مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی ( رهبری )، روزنامه همشهری وابسته به شهرداری، روزنامه شرق و اعتماد وابسته به جریان اصلاح طلب، روزنامه کیهان و اطلاعات ( البته با دو نگاه متفاوت) وابسته به حکومت، خبرآنلاین وابسته به جریان اصولگرا است. در رسانه های خارجی نیز، سی.ان.ان وابسته به جریان دموکرات، فاکس نیوز وابسته به جمهوری خواهان، رویترز وابسته به دولت انگلستان، واشنگتن پست گرایش به دموکرات ها هستند. از این منظر بنده صرفا به عنوان یک فعال رسانه ای نه کارشناس رسانه ای، این رویدادها را به دو دسته بحران و ابر بحران تقسیم بندی کرده و نوع واکنش رسانه های رسمی (‌دولتی یا غیردولتی و داخلی و خارجی) و همچنین رسانه های غیررسمی را مطرح می کنم. البته نقدهایی وارد بوده و کاستی هایی وجود دارد که آن به دلیل دانش اندک بنده است.بحران ها:فروریختن سقف مدرسه ای در یکی از روستاهای شهرستان مینابمساله تعرض به ساحل مقام در استان هرمزگانسقوط هواپیمای مسافری بری اوکرایندرگذشت تعدادی از افراد حاضر در مراسم تشییع پیکر سردار سلیمانی در کرمانآتش سوزی در جنگل های استرالیا و از بین رفتن 500 میلیون حیوانابر بحران ها:ترور سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدسحمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پایگاه نظامی آمریکا در عراقبه طور حتم حادثه آتش سوزی جنگل های استرالیا یک ابربحران است که اثرات محیط زیستی آن در آینده مشخص می شود، اما همیشه مساله سیاست بر همه مسایل ارجحیت داشته و رسانه ها ترجیح دادن چالش پیش آمده میان ایران و آمریکا را در صدر اخبار خود قرار دهند. از نظر ارزش های خبری یعنی دربرگیری، اثرگذاری، استثنا بودن به مراتب ترور سردار سلیمانی و واکنش متقابل ایران دارای بیشتری ارزش خبری در لحظه است.اما رویکرد رسانه ها به این رویدادها فارغ از بحران یا ابربحران بودنشان چگونه بود. رسانه ها در این تمامی ایران رویدادها به چند گروه تقسیم بندی می شوند:رسانه های جریان ساز، رسانه های واقع گرا ( عقلانی )، رسانه های موج سوار، رسانه های تهییج کننده/ برآمده از احساسات ( چه دارای اخبار موثق و چه اخبار غیرموثق )، رسانه های خنثی ( بی طرف )، رسانه های بلاتکلیفدر حوزه بحران ها عموما هم رسانه های داخلی و هم رسانه های خارجی در دسته رسانه های جریان ساز و واقع گرا قرار می گیرند. علت این مساله در دسترس بودن سوژه برای همه خبرنگاران، محل وقوع حادثه و در دسترس بودن منابع خبری است. این مساله حتی شامل رسانه های غیر رسمی نیز می شود که می توان اخبار موثق و قابل استناد را در حوزه رویدادهای بحرانی مشاهده کرد.اما مساله اصلی در حوزه رویدادهای ابر بحران است. در این حوزه رسانه های رسمی ایران از رسانه های رسمی خارجی عقب ماندند. در عین حال شبکه های اجتماعی نیز تا حدودی نتوانستند به منبع قابل استنادی در این حوزه تبدیل شوند.رسانه های رسمی داخلی عمدتا موج سوار، دنبال رو، تهییج کننده و حتی بلاتکلیف بودند. جالب آنکه عمده خبرهای مربوط به حمله موشکی ایران در رسانه های داخلی بازتابی از گزارش های و اخبار رسانه های خارجی و حتی بعضا مواضع هنرمندان خارجی در شبکه های اجتماعی بود: یعنی ترجمه.حتی این مساله درباره شبکه های اجتماعی نیز صادق بود که بعضا با استناد به اخبار رسانه های خارجی، مطالب را منتشر می کردند.کافیست به کلیدواژه های به کار رفته در تیتر و متن خبرهای رسانه ها توجه تا نوع کارکرد آنها را مشاهده کرد. کلید واژه هایی مانند انتقام، جنگ، تلافی، سقوط، تخریب و... عموم از جنس واژه های غیرواقعگرایانه هستند و بیشتر کاربرد موج سوار و تهییج کننده است. البته کارکرد این کلمات در جای خود در قالب تحلیل های کارشناسانه می تواند جنبه واقعگرایانه به خود بگیرد.رسانه های رسمی داخلی که بنده آنها را رصد کردم و بر اساس اخبار منتشر شده آن به رفتار رسانه ای آنها پی بردم:ایسنا، فارس، مهر، ایلنا، ایرنا،صداوسیما و باشگاه خبرنگاران جوان، تسنیم، دیپلماسی ایرانی، خبر آنلاین، بازتاب، تابناک،عصر ایران، انتخاب، انصاف نیوز، اعتماد‌آنلاین، روزنامه شرق، روزنامه اعتماد، روزنامه شهروند، روزنامه اطلاعات، روزنامه کیهان و روزنامه وطن امروز.رسانه های رسمی خارجی که مورد بررسی قرار گرفت:رویترز، بی.بی.سی جهانی، سی.ان.ان، ای پی، ای.اف.پی، یورونیوز (‌فارسی )، بی.بی.سی فارسی، رادیو فردا، رادیو صدای آمریکا ( وی.او.ای ) ایران اینترنشنال، الجزیره، العربیه، ان.چ.کی، ان.بی.سی، واشنگتن پست، فارین افرز، نیویورک تایمز، گادرین، فاکس نیوز و آسوشیتدپرس.همانطور که گفتم در حوزه بحران، تمامی رسانه های داخلی و خارجی عمدتا واقعگرایانه، بعضا تهییج کننده (‌دارای منبع موثق و بدون از حاشیه ) بودند.اما درباره ابر بحران با رویکرد به ترور سردار قاسم سلیمانی و همچنین حمله موشکی ایران اینگونه نبود. در روز حادثه ترور سردار سلیمانی همه رسانه های داخلی رویکردی صرفا تهییج کننده کننده داشتند. رسانه های خارجی رسمی به دو گروه فارسی زبان و انگلیسی زبان نیز رویکردی موج سوارگونه، بلاتکلیف و بعضا تهییج کننده ( بدون منبع موثق به خصوص فارسی زبانان)‌داشتند. اما پس از گذشت دو روز از واقعه ترور که همچنان رسانه های داخلی رویکرد تهییج کننده داشتند، بعضی رسانه های رسمی خارجی به دو گروه موج سوار/تهییج کننده و واقع گرا تبدیل شدند.رسانه های خارجی فارسی زبان از جمله ایران اینترنشنال، رادیو صدای آمریکا صرفا نقش تهییج کننده ( ایجاد هیجان احساسی بدور از رویکرد عقلایی) و موج سوار را بازی می کردند. رسانه های انگلیسی زبان نیز مانند فاکس نیوز، الجزیره، العربیه، آسوشیتدپرس همان نقش رسانه های خارجی فارسی زبان را بازی می کردند. رویترز، یورونیوز، ای پی و ای اف پی رویکرد خنثی و بی طرفانه داشتند. ان بی سی، سی ان ان، بی بی سی جهانی، واشتنگتن پست، نیویورک تایمز و فارین افرز سعی کردند از این فضا فاصله گرفته و به سمت واقع گرایی سوق پیدا کنند. هرچند که برخی بلاتکلیفی ها در تعیین مواضع در برخی اخبار آنها مشاهده می شد.در مورد پاسخ متقابل موشکی ایران، بعضا جای رسانه ها در رویکردشان به رویداد تغییر می کرد. اما همچنان رسانه های خارجی فارسی زبان، موضع تهییج کننده و موج سوار را تکرار کردند. اما در مورد رسانه های خارجی انگلیسی زبان به دلیل دسترسی بهتر به منابع خبری حادثه اعم از نیروهای نظامی- امنیتی، محل حادثه و همچنین طرف مقابل غیر از فاکس نیوز، الجزیزه و العربیه ما بقی سعی بر واقع گرایانه بودن داشتند. که در این میان سی ان ان رویکرد نقادانه نیز به اقدامات تحریک آمیز آمریکا که موجب واکنش ایران شد نیز داشت. یورو نیز همچنان بر موضع خنثی و بی طرفانه ماند.متاسفانه رسانه های داخلی غیر از مساله اعلام خبر آغاز پاسخ ایران به اقدام آمریکا _ به دلیل در دسترس بودن منبع خبر _ در دیگر موارد از رسانه های انلگیسی زبان عقب مانند و بعضا در انتظار اخبار منتشر شده از سوی رسانه های خارجی بودند و به پوشش آن در قالب ترجمه پرداختند. در عین حال همچنان رویکرد موج سوارانه و تهییج کننده خود را حفظ کردند. روزنامه کیهان، وطن امروز و سایت های خبری تسنیم، فارس و مهر نیز رویکرد تهییج کنندگی آنها بیشتر از موج سواری بود.به نظر می رسد موضوع درباره بررسی رسانه ها در حادثه دی ماه اعم از رویدادهای بحران زا و ابربحران زا، نیازمند تحلیل دقیق کارشناسان محتوایی است. من هم صرفا به همین اندازه اکتفا می کنم هرچند موارد به صورت فکت و موردی وجود دارد که می توانم به آن استناد کنم اما زیاده نویسی است. صرفا به این جمله بسنده می کنم که در حوزه رسانه های داخلی برآیند حاصله چه در حوزه بحران و چه ابر بحران، ابتدا ایسنا و سپس ایرنا، اعتماد آنلاین، خبرآنلاین و دیپلماسی ایرانی نمره قابل قبولی می گیرند. در روزنامه ها نیز روزنامه همشهری و ایران و سپس شهروند و سپس اعتماد می توانند مورد توجه قرار گیرند. در رسانه های خارجی انگلیسی زبان، سی ان ان، یورونیوز، بی بی سی جهانی و در رسانه های مکتوب، نیویورک تامیز، فارین افرز و گاردین را مورد توجه قرار داد. متاسفانه شبکه های اجتماعی به دلیل تسریع در انتشار خبر به نقل منابع نتوانستند نمره خوبی بگیرند و به عنوان منبع خبری مورد توجه باشند. اما توانستند صرفا در حوزه اطلاع رسانی و اظهارنظرها عمل کنند. به طور حتم دیدگاهایی مطرح می شود و پرسش هایی مدنظر قرار می گیرد که بنده می پذیرم.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 13:54:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه، انتخابات مجلس و صندوق رای</title>
                <link>https://virgool.io/@hamedshafiei/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D9%88-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-t8t70rdt5uap</link>
                <description>به طور حتم طی روزهای اخیر و احتمالا در آینده با این جمله بخورد کرده یا می کنید که گفته می شود:« مهم نیست چه کسی به مجلس می رود، مجلسی که در راس امور نیست» یا اینکه « چپ و راستش یکیست، عارف با قالیباف چه فرقی می کند» و جملاتی از این دست که در فضای جامعه امروز ما در تاکسی، اتوبوس، مترو، فضای مجازی و حتی جمع های دوستانه و فامیلی گفته می شود. شاید همه اینها را زیر یک پرسش اساسی جمع کرد که چرا مردم نسبت به صندوق رای ناامید هستند یا در اصل ناامید شدند؟ به طور حتم این ناامیدی حاصل و نتیجه کارکرد یک سیستم _ حال این سیستم حزب یا جریان یا حکومت باشد _‌است. ابتدا به دنبال پاسخ پرسش مطرح شده خواهم بود1- حضور پرشور مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال 92، نتیجه عملکرد اقتصادی دولت نهم و دهم بود. از این رو امید به بهبود شرایط اقتصادی با وعده هایی مبنی بر بازگشایی درها به سوی خارج به منظور سرمایه گذاری زمینه های اشتغال و کاهش نرخ بیکاری و همچنین رشد اقتصادی فراهم می شود. که البته این اتفاق با توافق نامه برجام تا حدودی ممکن شد.2- عملکرد مجلس نهم در تصویب برخی قوانین یا اظهارنظرهای نمایندگان و همچنین تحقیر شدن شان مجلس از سوی برخی افراد و جریان ها زمینه را برای حضور پرشور مردم برای پاکسازی و بازگردادن مجلسی که در راس امور و متقدر باشد فراهم کرد.3- به طور کلی ناکارآمدی حکمرانی اقتصادی که مسبب فساد، بی‌اعتمادی و بالاخص نابرابری شده، به علاوه فشارهای بین‌المللی ناشی از سیاست خارجی پرتنش زمینه را برای امیدی دوباره فراهم و مردم را به پای صندوق های رای آورد.4- اصلاح طلبان نیز با استفاده از تاکتیک رقیب هراسی و یادآوری مصائب گذشته و به منظور پیشگیری از آن و ارایه تصویری از آینده اگر رقیب بر مسند قدرت بنشیند، پایگاه اجتماعی خود را گسترده تر کردند.5- در نهایت نامزد انتخاباتی جریان موسوم به اعتدالگرا با پشتوانه مردمی جریان اصلاح طلبان توانست کرسی ریاست جمهوری را به دست آورد و سپس جریان اصلاح طلب نیز با همین پشتوانه مردمی توانست سهم قابل توجهی از صندلی های مجلس را از آن خود کند.دولت یازدهم با کارنامه به نسبت قابل دفاع زمینه را برای حضور خود در دولت دوازدهم فراهم کرد. و باز در نهایت به منظور تداوم برنامه های اقتصادی خود توانست آرای مردمی مناسبی را به دست آورد و مردم به امید تداوم مسیر قبل و بهبود بیشتر با آن همراه شدند، اما در ادامه چه شد؟1- جریان شکست خورده در انتخابات ریاست جمهوری (‌ قالیباف – رییسی ) نوعی کینه سیاسی از رقیب به دل گرفتند. این جریان با حرکت های خزنده و تشکیل دولتی در سایه که رویکردی اقتدارگرا دارد، سعی بر ایجاد موانع برای فعالیت های اقتصادی و بعضا سیاسی کرد.2- در مقابل خروج آمریکا از برجام و اقدامات سیاسی او در عرصه بین الملل عملا کارکرد دولت در حوزه اقتصاد را با بحران مواجه کرد.3- بروز برخی فسادهای سازمان یافته باقی مانده از گذشته و بعضا متصل به دولت دوازدهم زمینه ساز بروز شائبه هایی مبنی بر کارکرد صحیح دولت در مردم کرد.4- اصلاحات اقتصادی دائم به تعویق می افتاد و اظهارنظر های غیرمسئولانه برخی مسئولان و رفتارهایی متضاد با گفته های مسئولان زمینه را برای کاهش اعتماد میان مردم و دولت بیشتر کرد.5- به موازات آن رفتار نمایندگان، سکوت برخی چهره های شناخته شده در مجلس، به تصویب نرسیدن برخی لوایح و طرح ها زمینه ناامیدی و ناکارآمد بودن نمایندگان را در اذهان مردم شکل داد.6- زمینه سازی جریان خزنده برای شکل دهی اعتراضات خیابانی علیه دولت در زمستان سال 96، نقطه شروع و روشن تقابل جریان شکست خورده در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بود.7- فرار سرمایه، بروز یکباره موج فسادهای مالی و اقتصادی، مهاجرت، گریزان شدن از مشارکت سیاسی و اجتماعی به دلیل ترس از برچسب های امنیتی و ... زمینه ساز شکل گیری چرخه ناامیدی و عصبانیت مردم از عملکرد دولت شد.8- در این میان رفتار و عملکرد شورای شهر و بلاتکلیفی های ابتدایی برای تعیین شهردار و در عین حال مقاومت برخی افراد در شورای شهر و حتی شهردار در مقابل قوانین( اشاره به اینکه شهردار قبل با وجود بازنشسته بودن همچنان مصر بر حضور بر مسند بود ) و نابسامانی اوضاع شهر و در نهایت اظهارنظرهایی غیرمنطقی و مسئولانه برخی اعضا زمینه سازی کاهش بیش از حد اعتماد و جریان بر مسند نشسته را فراهم آورد.9- نقطه اوج همه این موارد در اقدام دولت در نهایت حاکمیت در افزایش ناگهانی قیمت بنزین بود. نحوه برخورد حکومت، اظهارنظرهای سران قوا، سکوت جریان های سیاسی به خصوص اصلاح طلبان و .... کاهش اعتماد را به صفر نزدیک تر کرد.10- تعارض در منافع ملی و منافع نظام، انکار واقعیات توسط مقامات، فقدان شفافیت، بی‌طرف نبودن نظام سیاسی در قبال همه مردم و جانبداری آشکار، رو راست نبودن با مردم. پاسخگو نبودن و ... زمینه بروز عصبانیت اجتماعی را از کارکرد دولت و مجلس فراهم آورد.11-  مردم بر این باور شدند که در مساله بنزین مجلس از قدرت و اقتدار کافی برخوردار نبوده و عملا دور خورده است. از این رو حضور نماینده نوعی تشریفات برای پر کردن صندلی می داند که برایش فرقی نمی کند چه فردی روی آن نشسته باشد در حالی که تصمیم ها در جای دیگری گرفته می شود.12-  در این میان، سهم اشتباه های اصلاح طلبان را نباید نادیده گرفت. آنان متکی به پشتوانه مردمی و پایگاه اجتماعی بودند که در انتخابات های ریاست جمهوری و مجلس به وجود آمده بود. درواقع آنها دلبسته شده و دچار نوعی توهم از ماندگاری این پایگاه اجتماعی بودند.13- خود برتر بینی جریان اصلاح طلب نسبت به جامعه، گفت وگو نکردن با مردم، استفاده از زبان ادبیات شبه روشنفکری برای بیان دیدگاه ها، خود را تافته جدا بافته دیدن، آشنا نبودن با سواد رسانه ای و افکار عمومی، نداشتن یک جریان رسانه های عقلایی، نقد نکردن عملکرد خود، سکوت کردن های نابجا و... زمینه را برای بی اعتمادی بیشتر فراهم کرد. درواقع آنها نتوانست پایگاه اجتماعی را قانع کنند.14-  در نهایت اینکه مردم به این نتیجه رسیدند که عموما رای دهنده هستند نه انتخاب کننده. در واقع سازکار انتخابات، نتیجه دلخواه را برای آنها نداشته و انتخابات کارایی لازم برای اصلاح حکومت و بهبود زندگی ندارد.15-  و اینکه بیکاری گسترده، توسعه حاشیه‌نشینی، تخریب گسترده محیط‌زیستی و تیره شدن آینده زندگی مناسب، نارضایتی و نفرت اجتماعی را گسترده، اکثريت قاطع جامعه را ناراضي و سرخورده و مردم را عصبانی کرد.حال که پاسخ پرسش مشخص شد به این پرداخته می شود که چه خواهد شد؟ درواقع سناریوهای محتمل را بررسی خواهم کرد.1- اصلاح طلبان از ناامیدی جامعه نسبت به صندوق رای آگاه شده بنابراین آنانی که در این دوره در مجلس حضور داشتند ( مانند محمدرضا عارف، پروانه سلحشوری و ...) در دوره بعد شرکت نمی کنند. بنابراین ما با چهره های موثر یا قوی در میان نامزدهای انتخاباتی اصلاح طلبان مواجه نخواهیم بود.2- اصلاح طلبانی که به نوعی چهره های شناخته شده هستند ( مانند دکتر شکوری راد، محمود صادقی، آذر منصوری و ... ) اینبار نیز همانند گذشته رد صلاحیت می شوند.3- ممکن از افرادی نیز از جریان احمدی نژاد با رد صلاحیت مواجه شوند که زمینه را برای حضور بیشتر گروه پایداری فراهم می کند.4- پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان به این زودی ( منظور چند سال ) بازسازی نخواهد شد.5- رقیب که زمینه را بدون حضور رقیب جدی با کمترین پشتوانه مردم مهیا دیده، حضور پررنگ خواهد داشت.6- شاهد حضور سه جریان در انتخابات مجلس خواهیم بود: جریان پایداری، اصولگرایان سنتی و جریان احمدی نژادی ها7- حضور حداقلی یا حتی حداکثری برای جریان اصولگرا به معنی کل آن مغتنم خواهد بود. زیرا رقیب قدرتمندی که پشتوانه مردمی داشته باشد، وجود ندارد.8- فضاسازی از سوی جریان اصولگرا برای فعال کردن بدنه اجتماعی خود برای حضور در پای صندوق های رای با استفاده از تاکتیک تخریب رقیب ( می توان در اظهارات قالیباف و رییسی مشاهده کرد ) شروع خواهد شد.9- سهم قابل توجهی از صندلی های مجلس در اختیار جریان اصولگرا به خصوص چهره های تندرو از جمله رسایی، زاکانی، حسینی و ... خواهد بود در نهایت اصلاح طلبان به عنوان اقلیت در مجلس حاضر می شوند.10- مجلس اصولگرا دولت را وارد بازی خود خواهد کرد. این اقدام با روش هایی مانند استیضاح وزرا، کارت زرد به دولت، تصویب برخی طرح ها و اظهارنظرها صورت خواهد گرفت.11-  چنانچه قالیباف به مجلس راه یابد به آرزوی دیرینه خود که همان نشستن بر مسند قدرت ( یکی از قوای سه گانه ) است، خواهد رسید.12- مجلس و قوه قضایی به دلیل همسویی اقدامات عملی خود را ( کینه سیاسی به جا مانده از انتخابات ریاست جمهری ) شروع خواهند کرد.13- دولت آینده با بده – بستان با مجلس روی کارخواهد آمد. بنابراین دور از ذهن نیست که فردی مانند لاریجانی رییس جمهور شود یا فردی منتسب به جریان حاکم در مجلس.14- فضای امنیتی تشدید شده و بعضا فعالیت ها تحدید خواهد شد. طرح هایی که از سوی برخی نمایندگان و لوایحی که بعضا از سوی دولت همسو ارایه و به تصویب خواهد رسید، زمینه شرایط سیاسی ناخوشایندی را فرهم خواهد کرد.15- سناریویی مطرح است مبنی بر اینکه حضور روحانی و اقدامات او عملا در راستای جریان اصولگرا به منظور کاهش پایگاه مردمی اصلاح طلبان و در نهایت خارج کردن این گروه از گردونه قدرت در عرصه سیاسی و اجرایی بوده است.16-  دولت آینده همسو با مجلس بوده که زمینه ساز برای همسو کردن شورای شهر خواهد بود. بنابراین باید شاهد یک شورای شهر اصولگرا نیز باشیم.17- آنچه روی خواهد داد، حضور مسلط یک جریان بر سه قوه خواهد بود.18- در حوزه سیاست خارجی شاهد سیاست نه مذاکره نه جنگ خواهیم بود که عملا کشور را در بن بست قرار می دهد.19- این احتمال وجود دارد که حضور لاریجانی زمینه را برای معامله ( نه مذاکره و نه جنگ ) فراهم کند. بنابراین شرایط سیاست خارجی به خصوص در مواجه با آمریکا متفاوت باشد.20- حضور حداقلی پای صندوق های رای و همچنین سیاست های در نظر گرفته شده داخلی در آینده، زمینه فاصله گرفتن اروپا از ایران و پیوستن به حلقه یاران آمریکا را فراهم آورد.به طور حتم در آینده میان آنهایی که خواهان حضور در پای صندوق های رای هستند و انانی که با صندوق رای خداحافظی کرده اند، چالش جدی شکل بگیرد. و این استدلال از سوی موافقان صندوق رای مطرح شود که در شرایط فعلی باید میان بد و بدتر، بد را انتخاب کرد. البته این فرایند تصمیم گیری، عمل اخلاقی است؛ عملی که فایده و منفعت بیشتری خواهد داشت، بنابراین اگر از فردی که موافق شرکت در انتخابات است بپرسند اگر بین بد و بدتر مجبور به انتخاب باشی کدام را انتخاب می کنی؟ پاسخ خواهد داد گزینه بد؛ زیرا ضرر کمتری دارد باور این است که گرچه انتخاب بد بر بدتر، موجب تغییر وضعیت موجود به سوی وضع مطلوب نمی شود اما از وخیم تر شدن وضعیت کنونی جلوگیری می کند. این رویکرد، الگوی مبتنی بر مصلحت گرایی، اصلاح گری به جای انقلابی گری، باور به تغییرات مسالمت آمیز و آرام و در نهایت محافظه کاری عملگرایانه است. هانا آرنت این رویکرد را رد می کند و معتقد است انتخاب بد از میان بد و بدتر موجب شکل گیری بد بزرگتر می شود. به گفته او استدلال «ضرر کمتر» مختص نخبگان بیرون از طبقۀ حاکم نیست، بلکه یکی از سازوکارهای نظام برای وادار کردن مردم به حضور در عرصه سیاسی است. گروهی نیز با تشبیه شرایط فعلی بر اساس مثلث کارپن و ارایه راه حل با در نظر گرفتن مثلث TED خواستار تغییر رفتار مردم در قبال انتخابات و شرایط سیاسی کشور هستند.اما پرسش این خواهد بود که چه باید کرد؟ این چه باید کرد نازل بر دو موضوع است:1- چگونه می توان به دموکراسی و اصلاحات رسید بدون حضور در پای صندوق های رای؟2- چگونه می توان به صندوق رای اعتماد کرد؟به طور حتم هم دلایل بسیاری می توان بر به وجود آمدن اوضاع کنونی برشمرد و هم سناریوهای محتمل دیگری را برای انتخابات مجلس و آینده سیاسی تصور کرد. در عین حال سوال های بسیاری را می توان درباره اوضاع کنونی، رفتار مردم، آینده و مواردی از این دست مطرح کرد. بنابراین مابقی موارد بر عهده شماست.</description>
                <category>hamedshafiei</category>
                <author>hamedshafiei</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2019 13:13:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>