<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمید گودرزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamidgoodarzi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:30:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/18949/avatar/dRYDro.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمید گودرزی</title>
            <link>https://virgool.io/@hamidgoodarzi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استراتژی فروش محصولات نرم‌افزاری</title>
                <link>https://virgool.io/@hamidgoodarzi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fwiheaoopxif</link>
                <description>SaaSساختن سختهولی فقط ۱۰ درصد از مسیره.روی صحبتم با تیم‌هاییه که محصول نرم‌افزاری دارن و مدل فروش و بازاریابیشون لنگ میزنه. اگه دارین از مدل SaaS برای اینکه خدمتخودتون رو به فروش برسونین استفاده میکنین این محتوا براتون مفیده.با توجه به طبیعت سرویستون، پیچیدگیش و قیمتش، میشه این سه استراتژی رو برای موفقیت فروشتون طراحی کنین:۱- مدل سنتی۲- مدل اینترپرایز۳- مدل سلف سرویس✅ مدل سنتی:این سبک یه استراتژی فروش تهاجمی محسوب میشه. با یه اطلاع‌رسانی وسیع و چندمنظوره و اجرای کمپین‌های مرتبط یه جرقه‌ای تویبازارتون ایجاد میکنین.هدف ما دستیابی به یه مخزن اطلاعات مشتریان بالقوه‌س. بعد از این مرحله هرکسی که اسم شما رو شنیده هدف بعدیتونه، که به صورتشخصی یا با ابزارهای دیگه مثلا تلفنی و آنلاین و ... برین سراغشون و قرارداد رو ببندین. کافیه محصول و سرویستون رو بهشونآموزش بدین و مجوز کافی برای شخصی‌سازی (ویژگی‌ها و قیمت) به مشتریتون بدین.✅ مدل اینترپرایزاین استراتژی برای شرکت‌های نرم‌افزاری یا استارتاپ‌هایی با محصولات پیچیده‌تر و رده‌ی قیمتی بالا مناسبه.در این نوع صنایع هدف، مشتری نیاز به بررسی بیشتر و مشاهده دمو و سفارشی‌سازی‌ و جلسات متعدد دارن. برای بستن قرارداد بهکمک این استراتژی، به‌جای توضیح همه‌ی ابعاد پروژه، باید تمرکزتون رو روی کیفیت کلیدی نرم‌افزارتون بذارین.هدف نمایش کیفیت خدمات نرم‌افزاره نه کمیت ویژگی‌ها.✅ مدل سلف سرویساین مدل رایج‌ترین استراتژی فروش نرم‌افزار و خدمات ارزون قیمته. مدل اشتراکی. که ورودی به کمک کمپین‌های حل مساله با محتواهای«چطور-چگونه» محور به صورت ارگانیک جذب شده و اقدام به خرید اشتراک و اکانت میکنن.</description>
                <category>حمید گودرزی</category>
                <author>حمید گودرزی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2024 13:20:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمباران اطلاعاتی؛ مزیتی برای خواننده</title>
                <link>https://virgool.io/@hamidgoodarzi/%D8%A8%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-tyzhygmg1elj</link>
                <description>ببینید من نمیخوام خیلی کشش بدم، خیلی سریع منظورمو میرسونم، چون همین الانش هم تحقیقات دانشگاه سن‌دیه‌گو اعلام کرده روزانه چیزی حدود 34 گیگ اطلاعات از اینترنت و تلویزیون و به‌طور کل رسانه‌ها داره تو مغزمون بارگزاری میشه. این‌که حالا اصلا میتونیم پردازشش کنیم یا نه یه بحث دیگس.بمباران اطلاعاتی مفاهیم متعددی داره که در این مطلب صرفا یکی از معانی رایجش رو قراره استفاده کنم.تقریبا همیشه و همه‌جا دیدیم و شنیدیم که میگن الان جوان‌ها دیگه مطالعات عمیق رو کنار گذاشتن و به قول معروف استاتوسی و توییتری شدن!خب بنظرم اینکه یه عالمه اطلاعات رو توی زمان کوتاهی دریافت کنیم، بیشتر شبیه یه قابلیت منحصر بفرده تا یه اتفاق ناگوار. غیر از اینه؟بذارید بگم این روش برای کیا خوبه. خوب که چه عرض کنم؛ معرکه‌اس. آدم‌هایی که ذهن کاوش‌گر یا تحلیل کننده دارن. آدمایی که یه هدف جدید برای زندگیشون متصور شدن. این آدمها سنسوراشون برای دیدن موقعیت‌های جدید کاملا فعاله و واقعا یه توییت یا پست اینستا میتونه خط فکری یا پرسپکتیو متفاوتی بهشون بده.اینجا میخوام خیلی کوتاه چنتا روش برای اینکه از این قابلیت بهره‌ی بیشتری ببریم و کمتر با عوارضش مواجه بشیم رو عنوان کنم.1- انتخاب زمان مشخص برای بمبارانبدترین مشکل بمباران اطلاعاتی اینه که احتمال داره اطلاعات صحیح و غلط رو به صورت ساندویچی و میکس به خوردمون بدن. بعد تازه فک کنید ما درحال انجام فعالیت‌های کاری یا شخصی روزانه‌مون هم باشیم، خب معلومه که قطعا فرصت برای فکر کردن و بررسی بیشترش نداریم. پس پیشنهاد میکنم برای اینکه با بمباران مواجه بشیم خودمون کاملا مطلع باشیم که این تایم مختص بمباران اطلاعاته و زمانش رو مشخص کنیم، مثلا تا میریم تو اینستا بگیم شروع شد و حتما یه جایی هم بگیم تموم شد. بیشتر هم زمان‌هایی که به خلاقیت بیشتری نیاز داریم روی این روش میشه حساب کرد.2- سرنخ‌ها رو دنبال کنقبل از هرچیز یادمون نره که اطلاعات خلاصه شده چیزی بیشتر از سرنخ نیستن. اگه یکی از این اطلاعات برامون جذاب بود، بد نیست یه کم بیشتر راجع‌ بهش بررسی و مطالعه کنیم.3- زمان برای فکر نکردنیه خسته نباشید هم به این مغز بنده خدا بگید بد نیست. سعی کنید روزی 4-5 دقیقه به هیچ چیز فکر نکنید. حالا به هرروشی که بلدید، مدیتیشن یه روش خوبه میتونه مغزتون رو برای بمباران‌های بعدی آماده کنه.4- آمادگی برای کاهش 10 امتیازی IQاینم بد نیست بدونیم که وقتی به این روش داریم اطلاعات خودمون رو کسب میکنیم و یا حتی پارادایم شیفت جدی تو سبک زندگیمون میزنیم؛ در وضعیتی قرار داریم که میشه گفت بهترین وضعیتمون نیست، بخاطر عدم تمرکز ذهنی با کاهش موقتی IQ  مواجه شدیم. پس تصمیماتی که بعد از دیدن یه پست میگیریم رو یه کم با تامل و تعمق بیشتری انجام بدیم.به‌طور کل شخصا موافق اینم که در معرض بمباران قرار بگیریم ولی حتما فراموش نکنیم که قبل از شروع زمان بمباران اطلاعاتی ارزش‌های اصلی و اهدافمون رو فراموش نکنیم تا بتونیم چیزهایی رو ببینیم که قبلا بهشون دسترسی نداشتیم.یه تمرین هم میدم بهتون برای دفعه بعدی که خواستید یه چرخ تو شبکه‌های اجتماعی بزنید، قبلش خیلی کوتاه تمرکز کنید روی یه هدف مثلا پیدا کردن یه رویداد به‌درد بخور تو حوزه‌ای که علاقه دارید. بعد مطمئنم که نامید نمیشید.</description>
                <category>حمید گودرزی</category>
                <author>حمید گودرزی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Oct 2021 13:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو یه برنامه‌نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AA%D9%88-%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-rrll6atjxkqa</link>
                <description>با این تست میتونید تشخیص بدید آیا برنامه‌نویسی برای شما مناسبه یا نه.یه سوالی که دوستام زیاد ازم میپرسن اینه که «بنظرت منم میتونم برنامه نویس بشم؟»یکی از کارایی که توی این سال‌ها زیاد انجام دادم استخدام برنامه‌نویس بوده. دیگه کم و بیش میدونم برنامه‌نویس‌ها چجور شخصیتی دارن، تیپ‌های مختلفی هم داریم ولی هر تیپی توی یه حوزه از این رشته میتونه غوغا کنه.این تست مخلوطی از سوالاتیه که خودم طراحی کردم بعلاوه‌ی تست‌های شخصیتی معتبر دنیا که البته سعی کردم با هنجارهای ایرانی تطبیقش بدم. نزدیک‌ترین حسی که به این سوالات دارید رو انتخاب کنید و در انتهای این جدول امتیازتون رو محاسبه و نتیجش رو ببینید.  تست تشخیص علاقه به برنامه‌نویسیخسته نباشید، حالا که تست رو جواب دادین کافیه به هرکدوم از گزینه‌ها امتیاز بدید و مجموعش رو محاسبه کنین. امتیاز گزینه‌ها اینطوریه: اصلا: 0، کم: 5، متوسط: 10، زیاد: 15.امتیاز 0 تا 50هر تیم نرم‌افزاری از قسمت‌های مختلفی تشکیل شده، یکی از مهم‌ترین قسمت‌های این تیم مخصوصا برای شرکت‌های بزرگ، وظیفه‌ایه که آدم جون سخت و منظمی مثل شما به خوبی از پسش بر میاد؛ هماهنگی بین بچه‌های تیم، جمع‌آوری مستندات و گزارشات برنامه‌نویسا، تضمین کیفیت و اطمینان از حرکت در مسیر صحیح پروژه از مواردیه که شخصیت شما باعث میشه بیشتر بتونید توی تیم نرم‌افزاری تاثیر بذارید.امتیاز 51 تا 110اگه این امتیاز رو آوردی احتمالا میتونی ایده پرداز خوبی برای پروژه‌های نرم‌افزاری بشی، شاید برنامه نویسی یه‌کم برات خسته کننده بشه ولی قطعا توی تحلیل و طراحی برنامه‌ها به خوبی میتونی با تیم برنامه نویس مچ بشی.امتیاز 111 تا 190تو یه برنامه‌نویسی. اینکه چرا تا الان به‌صورت حرفه‌ای برنامه‌نویسی رو شروع نکردی بخاطر اینه که توی انتخاب تخصص دو دلی. برنامه‌های موبایلی مثل اندروید و ios یا طراحی صفحات UI/UX برات خیلی مناسبن. پیشنهاد میکنم از امروز یه پروژه ساده و کاربردی برای خودت تعریف کن و به دوستای برنامه‌نویست زنگ بزن و ازشون راهنمایی بگیر.امتیاز 191 تا 255فول استک میدونی به کی میگن؟ به شما که این امتیاز رو آوردین. این سبک زندگی شما باعث میشه به راحتی بتونید هر زبان برنامه نویسی رو یاد بگیرید. ترجیحا نوشتن پروژه‌های بک‌اِند(Backend) رو به شما پیشنهاد میدم، البته باتوجه به تیپ شخصیتیتون میشه حدس زد که به قول معروف ارتش یه نفره باشین و فرانت‌اِند(Frontend) پروژه‌هارو هم خودتون بنویسین. اگه اینطوری بودی یه زنگ بهم بزن (تو استخدامی).واژه سازی:دیدین اومدن کلمه ایمیل رو فارسیش کردن پست الکترونیک؟! که هم پستش انگلیسیه هم الکترونیکش. آخه چرا؟! بیاین از این به بعد به‌جای کلمه‌ی غریب و نامأنوس فول‌استک بگیم کافی‌نویس. کافی‌نویس، برنامه‌نویسیه که برای نوشتن یه پروژه کافیه. احتمالا نیازش به قهوه و کافی هم کم نیست. :)اگه برای تفسیر و توضیح نیاز به راهنمایی بیشتر داشتین حتما باهام توی اینستاگرام با این اکانت در ارتباط باشین: @hamid.goodarzi_instagram</description>
                <category>حمید گودرزی</category>
                <author>حمید گودرزی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 15:19:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قحط الرجال</title>
                <link>https://virgool.io/@hamidgoodarzi/%D9%82%D8%AD%D8%B7-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84-pugz5ravvunl</link>
                <description>کمبود برنامه‌نویس و راهکار مقابله با آنپای درد دل هر مدیر شرکت نرم‌افزاری که بشینی می‌بینی یه مشکل اساسی پدرشو درآورده؛ «آقا برنامه‌نویس نیست!»بعد یه نگاه که میندازی، می‌بینی از سر و گوش شرکتش داره نیرو میریزه؛ پس چته مؤمن؟دقیق‌تر که بشیم تازه متوجه میشیم که مشکل ایشون کمیت برنامه‌نویساشون نیست، با کیفیت مشکل داره. راحت بگم، کیفیت برنامه‌ها و محصولاتش به دلش نمی‌شینه. البته خود آقای مدیر که اینو نمی‌دونه، نارضایتی مشتری‌هاش پوستشو کنده و فهمیده که هم تغییرات به موقع انجام نمیشن و هم ایرادات به‌درستی رفع نشدن.توی این مقاله می‌خوام یکی از چرخه‌های مدیریت پروژه‌ که تاحالا خیلی بهم کمک کرده رو باهاتون به اشتراک بذارم.توی تیم‌های کوچیک و چابک، روند انتقال نیازها و درخواست‌های کارفرما به تیم برنامه‌نویس به صورت مستقیم و یا حداکثر یک واسط در قالب منشی یا خود مدیرعامل انجام میشه. این مساله باعث میشه مشکلاتی از قبیل عدم درک دقیق و کامل درخواست و عدم پیگیری انجام درخواست و به هم‌ریختگی الویت‌ها خودشو بیشتر نشون بده.توی همچین سیستمی هرمشکلی که پیش بیاد –مثلا کارها دیر برسه، باگ‌ها زیاد بشه و ...- اولین کاری که مدیریت انجام میده اینه که آگهی استخدام برنامه‌نویس بزنه. میزنه ولی چنتا مشکل پیش میاد، یکی اینکه یه برنامه‌نویس تا بیاد پروژه رو بفهمه حداقل چند هفته طول میکشه و تازه وقت برنامه‌نویس‌های دیگه رو هم برای آموزش و توضیحات پروژه میگیره. مشکل بعدی هزینه‌ی بالاییه که برنامه‌نویس برای سازمان ایجاد میکنه هم حقوق بالاتر و هم سیستم و تجهیزات مورد نیازش. مساله‌ی بعدی اینکه نیرو متخصص مورد نظر هم به‌سختی پیدا میشه و یه شبه نیست این پروسه. و امان از روزی که بعد از این همه انرژی و وقت و هزینه میبینی انگار اونقدر هم که فکر میکردی پروژ‌ت پیشرفت نداشته و به فکر اضافه کردن یه برنامه‌نویس جدید میوفتی.برنامه‌نویس جدید هم تقریبا مثه همیشه میگه که کدهای قبلی فایده نداره و باید بازنویسی بشه!به‌نظرم عنصر اصلی تیم برای تنظیم الویت‌ها و زمان‌بندی و پیگیری کارها مدیرپروژه‌اس. این عزیزدل باید از EQ (هوش هیجانی) نسبتا بالایی برخوردار باشه و بتونه با تیم به‌خوبی ارتباط برقرار کنه. اگه تا الان همچین نیروی دقیق، منضبط و خوش‌اخلاقی رو توی تیمتون نداشتید، مشکلی نداره فقط باید بدونید که اولش تیم فنی به شدت مقاومت می‌کنه. توی مقاله‌های بعدی بیشتر راجع به شخصیت و وظایف مدیرپروژه و نحوه‌ی تزریقش به تیم صحبت می‌کنیم.پس یعنی از اینجا به بعد کارفرما به هیچ وجه با تیم فنی مستقیما ارتباط نمی‌گیره و این وظیفه‌ی مدیرپروژس که کارها رو به تیم فنی بده و ازشون سر زمان مقرر تحویل بگیره و بده به مشتری.وای بر شمایی که این پاراگراف رو جدی نگیرید!!تاحالا هیچ پروژه‌ای رو ندیدم که بدون تیم تست باشه. همیشه گفتم که تستر شما یا توی تیمتونه یا بیرون تیمتون؛ امان از روزی که تستر بیرون تیم و یا به نوعی همون مشتریتون باشه. هر باگی که پیدا می‌کنه یه گل به خودی و یه تیر زهردار به سمت تیم فنی و حتی فروش شماست.راحت بگم، ما برنامه‌نویس‌ها تا ببینیم کدمون یه بار جواب میده فکر میکنیم که دیگه شاخ غول رو شکوندیم و وقتشه که یه پپسی(یا هرچی دوست دارین) برا خودمون باز کنیم. اما مهره‌ی کلیدی که الان معرفیش می‌کنم، وظیفش رصد همیشگی عملکرد کل سیستمه (نه فقط یک بار، اونم تو محیط آزمایشگاهی).تضمین کیفی یا Quality Assurance نیروییه که از چند منظر فعالیت‌های تیم فنی رو از نظر کیفیت، کنترل و ارزیابی می‌کنه: ظاهر برنامه، ورودی‌ها، خروجی‌ها، بررسی فرآیندها و یه عالمه کار جذاب دیگه که حتما توی مقاله‌های بعدی راجع بهش می‌نویسم.تستری که الان نیاز تیممون رو برطرف می‌کنه الزاما فنی نیست و کافیه که نگرش نقادانه داشته باشه و یه‌کم وسواسی باشه، بتونه مو رو از ماست بکشه. فارغ‌التحصیل‌های رشته صنایع برای این سمت میتونن گزینه مناسبی باشن. هم ویژگی‌های جدید رو از نظر عملکرد بررسی میکنه و هم تغییرات و خرابی‌هایی که با اضافه شدن ویژگی‌جدید ایجاد شده رو گزارش میده. برای پیشرفت هم کافیه یه کم UX یاد بگیره. باید ارتباط تنگاتنگی با تیم فنی داشته باشه ولی معمولا خودش تسک و ایرادات رو به برنامه‌نویس‌ها برنمیگردونه و گزارشش رو به مدیر پروژه میده تا ایشون راجع به الویتش تصمیم بگیره.خوندن ادامه‌ی این مطلب به افرادی با مشکلات قلب‌و‌عروق و فشارخون بالا توصیه نمی‌شه!حالا فرض کنیم که تموم تیم‌هایی که گفتیم کار خودشونو به خوبی انجام دادن و کار به موقع و با کیفیت به دست مشتری عزیزتر از جان رسید.ترسناک‌ترین فیدبک و جمله‌ای که میشنویم اینه که مشتری میگه: «این چیه؟ من که این منظورم نبود!!!»وات؟!؟و لامصب «حق همیشه با مشتریست.» شانسش گفت.خیلی واضحه که نگاه مشتری نسبت به خواستش با نگاه برنامه‌نویس نسبت به موضوع متفاوته یا حتی کیلومترها فاصله داره و برای حرف زدن باید یه مترجم بین این دو عزیز باشه؛ حرف‌های کارفرما قطعا نیاز به تفسیر داره، حتی بعضا خود کارفرما هم نمی‌دونه چی میخواد! میگه من یه سایت میخوام و تمام. راستش برنامه‌نویس‌ها درسته خیلی باهوشن ولی هنوز به قابلیت نیت‌سنجی و ذهن‌خوانی مجهز نشدن (ایشالا آپدیت بعدی).پایه‌ای‌ترین مهره‌ای که باعث جلوگیری از هدر رفت انرژی تیم میشه، مدیر محصوله. مهارت اصلیش شامل ارتباط خوب با کارفرما و درک مشکلاتیه که محصول، به هدف حل اونا به‌وجود اومده. برای شروع هر پروژه‌ای این مدیرمحصوله که به‌دنبال پیدا کردن نیازمندی‌ها و فرآیندها به صورت دقیقه. در ادامه، فعالیتش به مرحله آزمون پذیرش محصول تغییر می‌کنه. در کل مدیرمحصول توی تمام مسیر و مراحل پروژه حواسش به اینه که همه‌ی نیازهای کاربر و کارفرما رو تامین کنه. به این مهره بعضا Business Analyst یا تحلیل‌گر کسب‌وکار هم میگن، کسی که مسئول شناسایی نیازهای کسب‌وکار مشتریان و ذینفعانه و با هدف رفع این نیازها و مشکلات، راهکارهاش رو ارائه میده.این چرخه‌ای که الان باهم بررسیش کردیم یکی از ساده‌ترین و درعین حال کاربردی‌ترین چرخه‌های مدیریت تولید و توسعه محصولات نرم‌افزاریه. میخوام یک بار برای همیشه این پرونده رو توی ذهنتون ببندید، مشکلات شما توی شرکتتون با استخدام برنامه‌نویس حل نمیشه، همین الان هم بهترین‌هاشون رو دارید و این همه دانشجوی کامپیوتر مستعد که میتونن به این اکوسیستم وارد بشن؛ مشکل پروژه‌های شما توی اون حلقه‌های مفقوده‌ای که بهش اشاره کردم پنهان شده. از امروز اگه هم خواستید آگهی استخدام بزنید اول از همه یه مدیرپروژه و بعدش یه تستر به تیمتون اضافه کنید. BA هم اگه ندارید که فاتحتون خونده‌س.</description>
                <category>حمید گودرزی</category>
                <author>حمید گودرزی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 23:14:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیانت استارتاپ‌ها به فناوری اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@hamidgoodarzi/technology-vs-startup-zhffk84gshcn</link>
                <description>فناوری اطلاعات یا حوزه‌ی دانش محور، برگرفته از اهداف عمیق در پیاده‌سازی موارد بهینه‌ و کارآمدتر یا بالابردن سرعت الگوریتم‌هایی است که خروجی آن ماشین‌هایی را طراحی و تولید می‌کند که فعالیت‌های انسانی را تقلید کرده یا بهبود می‌بخشد. این حوزه آمیخته است با تکنولوژی و متدهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری پیچیده که تنها تعداد کمی از فارغ‌التحصیلان رشته‌های مهندسی توان علمی و هوش انجام آن را دارند. با توجه به طاقت فرسا و دیربازده بودن این نوع فناوری‌ها، به تیم‌های حاذق و متمرکز، دانش بالا، ایده، مهارت، ابزار و صبر نیاز است.از سوی دیگر مفهوم استارتاپ؛ مبحث جدیدی که در سال‌های اخیر با این صنعت ادغام شده و تلاش بر کارآفرینی و بالابردن میزان سود از الویت‌های اولیه آن است، وظیفه‌ی ایجاد مدل درآمدی جدیدی را برعهده دارد که در مدت زمان کوتاه، با بررسی یک جامعه و از طریق حل مشکلات آن، به‌صورت نوآورانه بازار جدیدی را ایجاد نماید؛ مدلی که در صورت موفق بودن، قابلیت گسترش فعالیت‌ها را میسر می‌سازد.اما اگر این ایده موفق نبود چه؟با توجه به نوآورانه بودن ذات فناوری اطلاعات، استارتاپ‌ها عمدتا تمایل بیشتری نسبت به بازی در این میدان دارند. ماجرا از دیدن اولین مشکلات جامعه و زدنِ جرقه‌ی پاسخی هوشمندانه به سر کارآفرین، شروع می‌شود. گام بعدی در بهترین حالت، تیم‌سازی جهت حل آن مشکل است. این‌جاست که اولین ضربه بر سر حوزه‌ی دانش‌بنیان وارد می‌شود؛ سرمایه‌داران برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب در زمان محدود، وارد عمل شده و منابع خود را صرف منابع انسانی متخصص کرده، به انتظار اولین خروجی این تیم نشسته و ایده‌ی خود را پر و بال می‌دهند. ذهن خلاق این کارآفرینان در هر لحظه پیشنهادات جدیدتری را به تیم فنی ارسال می‌کند و انتظار رسیدن به خروجی را بیشتر. در این میان رقابت بین سرمایه‌داران بر سر جذب و آموزش نیروهای متخصص بالاگرفته و هرکدام که موقعیت و حقوق بالاتری را پیشنهاد دهد، به نیروی بهتری دست خواهد یافت.رفته‌رفته گرایش فناوران متخصص به سمت محیط‌های استارتاپی نمایان شده و حوزه‌ی دانش‌محور عاری از متخصصین می‌شود. مهلک‌ترین ضربه درست در این مرحله وارد می‌شود؛ تنها 10درصد از کارآفرینان ایده‌ی خود را عملی کرده‌اند. طبق آمار مجله‌ی «فوربز» 80درصد استارتاپ‌ها در سال دوم راه‌اندازی، محکوم به شکست هستند. آن‌چه پس از قبول این شکست برای کارآفرینی که دستیابی به سود را اولویت قرار داده است اجتناب ناپذیر به‌نظر می‌رسد، تغییر نوع کسب و کار، تعدیل نیروهای متخصص و حذف سرمایه‌گذاری در این حوزه است. پرداخت دستمزد متخصصینی که در بازار داغ جذب، با بالاترین حقوق استخدام شده بودند، دیگر در توان شرکت‌های فناوری اطلاعات و دانش‌بنیان نیست. از دیگرسو نیروی متخصصی که تجربه‌ی فعالیت قبلی را داشته نیز خود را بیش از یک فناور تلقی کرده و کم‌کم هوای اجرای ایده‌های خودش را هم در سر می‌پروراند. در چنین اکوسیستمی که هر روزه مرگ یک استارتاپ رقم خورده و استارتاپ‌های بیشتری از دل آن بیرون می‌آیند، اعضای یک استارتاپ شکست خورده، به محض خروج، هرکدام به دنبال راه انداختن ایده‌ی خود، راه کارآفرینان را دنبال می‌کنند. این داستان ترسناک آن‌جا خود را نشان می‌دهد که در ایران هرروزه به‌جای تولید تکنولوژی‌های جدیدی که باید به بشر خدمت کنند، هزاران کپی از استارتاپ‌های موجود در دنیا، به‌وجود می‌آید. بریدن پای کارآفرینان از این حوزه امری محال است. بیرون آمدن از چنین وضعیتی تنها با آموزش سرمایه‌داران برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های دانش‌محور، بالابردن صبر و نگاه سرمایه‌گذاری بلندمدت برای رسیدن به محصولات متمایز و نوآورانه که دنیا را به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل می‌کند، میسر می‌شود.</description>
                <category>حمید گودرزی</category>
                <author>حمید گودرزی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 16:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>