<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حامی غفاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamighaffari</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:33:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/18229/avatar/QcM40f.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حامی غفاری</title>
            <link>https://virgool.io/@hamighaffari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پختن املت اصلاً راحت نیست، نوشتن محتوا ایضاً!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamighaffari/%D9%BE%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B6%D8%A7%D9%8B-zddk1cs3tc7y</link>
                <description>«تهران، ترمینال جنوب! جانمونی بابا!» این کلمات اولین چیزهایی است که هفته‌ای یا دو هفته‌ای یک‌بار که برای جلسات و برنامه‌های کاری گذرم به تهران می‌افتد می‌شنوم. پایم را که از پله‌های اتوبوس پایین می‌گذارم، اگر عجله نداشته باشم که به سمت ایستگاه مترو بدوم و اگر گلاب به روی‌تان نخواهم دست به آب روم، قطعا اولین کاری که انجام می‌دهم بالا رفتن از رمپ ترمینال جنوب و نشستن در اولین قهوه‌خانه‌ای است که چند سالی می‌شود با این رفت و آمدها سلام و علیکی با هم داریم.بعد از خوش و بِشی کوتاه، اولین چیزی که می‌گویم این است: «یه املتم برای ما بزن داداش!»تا حال و احوالی کنیم و جایم را روی صندلی پیدا کنم املت داغ و نان چند ساعت مانده از راه می‌رسد. اما این املت خوشمزه قهوه‌خانه‌ای چرا ۵ دقیقه‌ای آماده می‌شود، ولی وقتی خودم در خانه دست به املت می‌شوم نیم ساعت تا یک ساعتی طول می‌کشد؟ امروز که داشتم املت درست می‌کردم دنبال جواب این سوال بودم و ارتباط آن را با نوشتن محتوا می‌سنجیدم.املت قهوه‌ خانه‌ ای یا املت خانگی؟به نظر من این مسئله به ماهیت قرارگیری در موقعیت و نوع نگرش ما مربوط است. وقتی به املت به چشم یک غذای دم‌دستی و سریع نگاه می‌شود و در موقعیت شلوغی چون قهوه‌خانه قرار می‌گیرید که می‌خواهید بعد از آن سریع به کارتان برسید، دیگر مهم نیست آن املت چه محتویات و چه طعمی دارد. اما وقتی خانه هستید، گوجه آب‌دار و خوش‌رنگ، فلفل دلمه‌ای، زعفران، قارچ، ژامبون و انواع ادویه‌‌ در اختیارتان است موضوع فرق می‌کند. ضمن اینکه به خوبی فرصت دارید تا برای پخت همین املت ساده زمان بگذارید، آن را با پدر و مادر بپزید و حسابی عشق را چاشنی کار کنید.البته ناگفته نماند اینکه هر چیزی را چه زمانی و چه مقداری اضافه کنیم خودش یک هنر است!حال تصور کنید می‌خواهید یک محتوای جذاب و حرفه‌ای بنویسید. قطعا نمی‌توانید نگاه ساده‌انگارانه به آن داشته باشید و بگویید کاری ندارد، روغن، رب، تخم‌مرغ، نمک و زردچوبه را مخلوط می‌کنم و کمی هَم می‌زنم تا بشود املت! البته اگر کسی همین را هم بداند یک گام جلوتر از کسی است که به جای نوشتن محتوای متنی هر بخش آن را از یک سایت کپی می‌کند و یک مطلب تِکه وصله شده تحویلت می‌دهد!تا وقتی به تولید/خلق محتوا به چشم یک کار دمِ دستی و کم‌ارزش نگاه می‌شود، موضوع همین است. تا وقتی تصور می‌کنیم با سرهم کردن یک سری کلمات و جملات و اضافه کردن چند کلمه کلیدی کار تمام است باید بدانیم که کارمان تمام است!قیمت‌ و دستمزدهای پایین، محتوای سرَسَری و بی‌کیفیت، نبود افراد متخصص، نگاه سطحی کارفرمایان، کم‌کاری افراد متخصص، نبود آموزش‌های کافی و نگاه تک‌بعدی برای رتبه گرفتن در گوگل حاصل همین نگرش است.اما راهکارها و ریزه‌کاری‌هایی وجود دارد که با دانستن آنها می‌توانید نگاه‌تان به مقوله محتوانویسی را تغییر دهید. قرار نیست در «کارگاه آموزش مقاله نویسی برای سایت و بلاگ» که جمعه ۱۹ مهر ۹۸ در خدمت علاقه‌مندان هستم از پختن املت بگویم، اما نکات طلایی را به شما می‌گویم که با دانستن آنها بتوانید محتوای خوبی بپزید.اگر دوستان‌تان به چشیدن طعم این کارگاه علاقه دارند، لینک ثبت نام کارگاه را با آنها به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>حامی غفاری</category>
                <author>حامی غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 15:02:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا پدرت را بیامرزد محتوانویس!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamighaffari/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-lc9jbjyfzfsk</link>
                <description>هر چقدر کاری را برای پول و کسب درآمد انجام دهید، باز هم آخر کار دل‌تان می‌خواهد یک خدا پدر بیامرزی بشنوید. البته که این دعای خیر ارتباطی با در قید حیات بودن پدرتان ندارد، ولی اگر می‌خواهید محتوایی بنویسید که خدا پدر بیامرزی داشته باشد، با من در این مطلب همراه شوید.اگر مقاله و محتوای متنی می‌نویسید خوب می‌دانید که هیچ‌چیز به اندازه مخاطب اهمیت ندارد. مخاطبان خیلی خوب می‌توانند محتوای جذاب و کاربردی را از چیزی که تکراری و بی‌ارزش است تشخیص دهند. بنابراین بهتر است تلاش کنیم به جای شنیدن «تُف تو روحت با این مقاله‌» بگویند «خدا پدرت را بیامرزد محتوانویس!». ولی رسیدن به این خدا پدر بیامرزی خیلی هم راحت نیست. ما با یک مخاطب مواجه نیستیم و باید به چهار مخاطب جوابگو باشیم و رضایت آنها را جلب کنیم تا بگویند خدا پدرت را بیامرزد محتوانویس!خواننده مقالهگوگلکارفرماخودتانهم‌زمان باید مطلب را طوری بنویسید خواننده مطلب، گوگل و کارفرما بگویند خداپدرت را بیامرزد محتوانویس و خودت بگویی «دمت گرم آقا حامی، دست‌مریزاد، چه کردی با این مقاله». ولی رسیدن به این نقطه اصلا کار راحتی نیست و نیاز به سال‌ها یادگیری و تمرین دارد.تجربه ۱۰ ساله من چه می‌گوید؟تجربه به من ثابت کرده است هیچ‌وقت پیش نمی‌آید که خواسته کارفرما، گوگل، خود شما و خواننده یکسان و کاملا مشترک باشد. اما هر زمان که بتوانید خواننده مطلب را راضی کنید، خودتان و گوگل حس خوبی خواهید داشت و در نهایت کارفرما هم راضی می‌شود که بگوید خدا پدرت را بیامرزد محتوانویس!بنابراین هر کاری می‌کنید باید مقاله‌ای بنویسید که برای مخاطب اصلی جذاب، کاربردی و منحصربه‌فرد باشد تا با بازخوردهای آنها حس خوبی به شما منتقل شود. با اینکه نوشتن چنین مطالبی نیازمند دانش زیاد، تخصص، مطالعه، تمرین و بارها اشتباه کردن است، ولی با دانستن یک سری نکات و رعایت استانداردهای لازم می‌توانید به این هدف نزدیک شوید. در ادامه به ۵ مورد از مهمترین موارد اشاره می‌کنم.۱- برای مخاطب بنویسید، ولی دلِ گوگل، کارفرما و خودتان را هم به‌دست آوریدفقط به این فکر کنید که باید خواننده مطلب شما راضی باشد و از مقاله لذت ببرد. ببینید چه مطلبی بنویسید دیگر از دنبال‌کردن شما خسته نمی‌شود، همان را بنویسید. ولی می‌توانید در این مطلب نکات مهم سئو را رعایت کنید، خواسته‌های کارفرما را نیز در نظر بگیرید و مطلب را هم طوری بنویسید که آخر کار خودتان کِیف کنید.۲- ساده و راحت بنویسیدهیچ‌کس از سخت نوشتن، عجیب نوشتن و استفاده از کلمه‌های ثقیل به جایی نرسیده است. حتما بعد از پایان کار مطلب را بخوانید و آن را به ساده‌ترین و روان‌ترین شکل ممکن اصلاح کنید. گاهی بعضی مطالب دیده می‌شود که از خود نگارنده آن بخواهید چند کلمه به همان شکل صحبت کند احتمالا ضربه مغزی خواهد شد! آشنایی با اصول درست‌نویسی و قواعد نگارش صحیح فارسی اهمیت بسیار زیادی دارد.۳- نیاز و علایق مخاطب را بشناسید و از آنها بنویسیدخوانندگان مقاله شما دنبال چیزی هستند که در پی آن هستند. پس طفره نروید و برای سیراب‌ کردن‌شان آنها را آزار ندهید. مطالبی بنویسید که کاربردی باشد و گره‌ای از مخاطب‌تان باز کند. مقاله منتشر کنید که در آن از علایق خوانندگان گفته شده باشد و برای آنها احترام قائل شوید.۴- ساختار و استانداردها را رعایت کنیدشاید گاهی خارج شدن از عرف نشانه خلاقیت یا جذاب بودن باشد، ولی همیشه این‌طور نیست و ما به رعایت ساختارها عادت کرده‌ایم. مقالات سایت و محتوای متنی ساختار مشخصی دارند که باید رعایت شوند. دو دلیل برای رعایت این ساختار وجود دارد: اول اینکه همه ما متخصص نیستیم و نیاز به ساختاری داریم که آن را دنبال کنیم و دوم اینکه چشم مخاطبان عادت دارد اول مطلب را اسکن کند و به همین دلیل دنبال ساختارها می‌گردد. ساختار اصلی یک مقاله به صورت زیر است:تیترلیدبدنه مقالهنتیجه گیریفراخوانی (Call To Action)۵- موفقیت در توجه به جزئیات نهفته استخیلی‌ها از محتوانویس‌ها، ویراستاران، طراحان سایت، سئوکاران و... به این نکته مهم توجه نمی‌کنند که تفاوت در جزئیات است. شاید فونت سایت دست شما نباشد، ولی بسیاری از جزئیات در اختیار نویسنده مطلب است. فقط کافی است یک بار مطلبی که نیم‌فاصله‌ها در آن رعایت نشده، عکس ندارد، اعداد انگلیسی است، علائم نگارشی درست رعایت نشده، میان‌تیترها منظم نیست و هیچ میان‌تیتری ندارد با مطلبی که همه این موارد را به زیباترین شکل ممکن رعایت کرده مقایسه کنید تا متوجه منظورم شوید.برای نوشتن محتوای جذاب نکات زیادی را باید رعایت کنید. اگر دنبال این هستید ادامه نکات بالا را بدانید و مقاله‌ای بنویسید که همه خوشحال باشند، من روز جمعه ۱۹ مهر ۹۸ در «کارگاه آموزش مقاله‌ نویسی برای سایت و بلاگ» به صورت فشرده بخشی از ۱۰ سال تجربه در زمینه محتوای متنی را در اختیار شما خواهم گذاشت.اگر فکر می‌کنید این کارگاه برای دوستان‌تان نیز مفید است، لینک ثبت نام را با آنها به اشتراک بگذارید تا خوشحال شوند.</description>
                <category>حامی غفاری</category>
                <author>حامی غفاری</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2019 22:10:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفتر مشق، خاطره مشترک همه نسل ها</title>
                <link>https://virgool.io/@hamighaffari/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D9%87%D8%A7-bgamn0xvk3e0</link>
                <description>از همون روز اولی که خانوم خیرخواه اومد سرِ کلاسِ اول تا بهمون آب، بابا یاد بده تا روز آخر کلاس پنجم که آقای کیال‌ها زیر مشت و لگد همه رو مجبور می‌کرد مشق بنویسن، همه دفتر مشق‌ها و کتاب‌های ابتداییم رو دارم. اینا برای ما دهه شصتی‌ها فقط کتاب و دفتر ساده نیست، همه لذت مدرسه رفتنمونه. نسل‌های جدید مثل ما دهه شصتی‌ها با فلسفه و مفهوم دفتر مشق آشنا نیست. دفتر مشق‌هایی که روی جلد اونا از باب اسفنجی، مرد عنکبوتی و بِن‌تِن خبری نبود، ولی همون دفتر مشق‌های ساده برای ما یادآور خاطرات تلخ و شیرین زیادیست. خاطراتی که در ۴۰، ۶۰، ۸۰ یا ۱۰۰ برگ مشق می‌کردیم.البته شاید خاطرات ما دهه شصتی‌ها زیاد بوده، وگرنه کدوم دانش‌آموزی پیدا میشه که با دفتر مشق خودش خاطره نداشته باشه، مهر صدآفرین توش نزده باشن و دفتر مشق تَر و تمیزش اشتباهی تو کیف بغل‌دستیش پیدا نشده باشه! ما بچه بودیم ولی دیوانه بودیم! لحظه شماری می‌کردیم کتاب‌های جدید ولی همون مدل دفترهای قبلی رو بگیریم، جلد کنیم و اول مهر پُزِش رو بدیم.اون روزهایی که داشتیم دفترمون رو با مداد گلی یا خودکار قرمز خط‌کشی می‌کردیم، بابامون تو صف نفت بود. وقتی مامانمون داشت با روزنامه یا خیلی باکلاس‌تر با کاغذ کادو دفتر مشق و کتاب‌هامون رو جلد می‌کرد خبری از لازانیا و چیکن استریپس نبود. ولی ذوق می‌کردیم.اون آخرها یادمه یه دفترهایی اومده بود به اسم دفتر فانتزی که دیگه نیازی به خط‌کشی و جلد کردن نداشت و روش عکس‌های قشنگ زده بودن، ولی دیگه به سن ما قد نداد و ما موندیم و چند سال خاطره خوش دفتر مشق‌هایی که هنوز بعد از ۲۵ سال تک‌تک‌شون رو دارم و خونه به خونه با خودم می‌برمشون و باهاشون خاطره‌بازی می‌کنم.شاید مدل دفتر مشق‌هامون فرق کرده باشه ولی #دفترمشق قطعا خاطره مشترک همه نسل‌هاست، حتی اگه روی جلدش خبری از باب اسفنجی، مرد عنکبوتی، شرک یا حتی کلاه‌قرمزی نباشه.این روزها خیلی‌ها حالشون خوب نیست، کوچیک و بزرگم نداره. شاید بعضی دانش‌آموزان هر دفتر مشق و لوازم‌التحریری که دلشون می‌خواد راحت بخرن و خبری از اوضاع اقتصادی و قیمت‌های چند برابر شده نداشته باشن، ولی حس خوب داشتن یه دفتر مشق که توش مشق عشق کنن حق همه دانش‌آموزاست.وقتش رسیده که دست به کار بشیم و هر طوری که می‌تونیم تو کمپین جدید وبسیما شرکت کنیم. دفتر مشق حق همه است، همه بچه‌ها باید لذت ببرن. این متن رو خودمونی نوشتم تا بگم این تنها کاری بود که از دستم بر میومد برای کمک به این کمپین جذاب انجام بدم تا بچه‌های بیشتری مثل علی، پسر ۷ ساله خودم که امسال میره کلاس اول بتونن تو دفترشون مشق دوستی و محبت کنن.کمپین دفتر مشق وبسیمااین کمپین چکار میکنه؟ قرار دست به دست هم بدیم کمک کنیم تا سررسیدها رو برای کودکان بی‌بضاعت تبدیل به دفتر مشق کنیم. آره به همین سادگی کلی بچه خوشحال میشن. سررسیدها با استیکر، کاغذ کادو یا هر چیز جذاب دیگه‌ای تبدیل به دفتر مشق‌های خوشگل میشن.چطور می‌تونیم سهیم بشیم؟ اولا پست لینکدین امیرحسین اسماعیلی مدیر وبسیما رو به اشتراک بذارید، بعدش دو نفر رو برای همکاری در کمپین دعوت کنید. سررسیدهای تاریخ گذشته خودتون و دوستانتون رو جمع کنید و با وبسیما تماس بگیرید تا با هماهنگی بیان سررسیدها رو ببرن و آماده کنن برای اول مهر.راستی اگه سررسید ندارید می‌تویند تو جلد کردن یا توزیع دفتر مشق‌ها کمک کنید. یادتون نره تا پنجشنبه ۲۸ شهریور برای رسوندن سررسیدها وقت دارید، جمعه ۲۹ شهریور سررسیدها جلد میشن و روز اول مهر به دست بچه‌ها میرسه تا لبخندشون رو ببینیم.</description>
                <category>حامی غفاری</category>
                <author>حامی غفاری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 15:44:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات من از راه‌اندازی «شرکت فریلنسری حامی» با ۱۰ هم‌تیمی عالی</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C-jsait27e8paq</link>
                <description>امسال می‌خواهیم دهمین سال تاسیس شرکت فریلنسری حامی را جشن بگیریم. شرکتی که سال ۸۸ با یک نفر در زمینه ترجمه شروع کرد و حالا ۱۰ همکار تمام وقت و پاره وقت دارد. امروز می‌خواهم از تجربیات ۱۰ سال زندگی فریلنسری برای شما بگویم که حالا تمام هزینه‌های یک زندگی مشترک چهار نفره از آن تأمین می‌شود.من فقط ۴۵ روز برای کنکور درس خواندم و وقتی بعد از اعلام نتایج و خریدن روزنامه متوجه شدم رتبه‌ام ۲۰۰۰۰ (دقیقا همین عدد) شده است، فکر می‌کردم شاهکار کرده‌ام. با اینکه دانشگاه دولتی شبانه فیزیک قبول شدم ولی دنبال رشته مهندسی بودم. اگر آن زمان خرید و فروش شماره‌های رُند مُد بود می‌توانستم راحت این رتبه را به یکی از ژن‌های خوب آن موقع بفروشم!۷ ماه بیکاری در دمای ۵۰ درجه!من هم مثل خیلی از دهه شصتی‌ها رشته مهندسی خواندم و مثل بعضی از دهه شصتی‌ها زود ازدواج کردم. ۱۰ سال پیش وقتی بنا به دلایلی مجبور به مهاجرت به شهر جدید شدیم، ۶ ماهی از زندگی مشترک من و همسرم می‌گذشت و با اینکه شهر جدید، زادگاه و محل زندگی همسرم بود، ولی ۷ ماه برای پیداکردن کار به هر دری زدم نشد که نشد.روزهای سختی بود. در شهری که دمای هوا به ۵۰ درجه هم می‌رسد، دو ماه از گرم‌ترین ماه‌های سال حتی یک کولر کوچک هم نداشتیم و از طرف دیگر من بعد از ۷ ماه تلاش و پیدانکردن کار مناسب و عجین‌نشدن با شرایط جدید، بیشتر اوقات در خانه بودم و جدول حل می‌کردم! البته بی‌پولی، کلافه‌گی، اجاره خانه، خرج زندگی و کار کردن همسر را نیز به این وضعیت اضافه کنید.همه چیز از یک تصمیم شروع شد!بالاخره به فکرم رسید از داشته‌های خودم استفاده کنم. من ۲۱ ترم زبان انگلیسی خوانده بودم و در دوران دانشجویی هم دستی بر ترجمه داشتم. گرچه تقریبا ۹۰ درصد ترجمه‌ها برمی‌گشت و مجبور بودم چندین بار آنها را اصلاح کنم! اما بالاخره تصمیم گرفتم از ترجمه و تایپ شروع کنم.بزرگترین مشکل اینجا بود که ما حتی کامپیوتر هم نداشتیم! ارزان‌ترین سیستمی که پیدا کردیم ۴۲۰ هزار تومان قیمت داشت. دو تا انگشتر فروختیم برای پیش‌پرداخت و مابقی را هم یک چک دوماهه دادیم که وقتی کار کردیم آن را پاس کنیم.سال ۸۸ و ۸۹ خبری از پونیشا و سایت‌های مشابه نبود و با اینکه پارسکدرز هم سال ۸۶ راه افتاده بود خیلی نمی‌شناختمش و فکر می‌کردم برای برنامه‌نویس‌هاست، اما نزدیک خانه ما دو دانشگاه بزرگ (دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد) بود و این می‌توانست امتیاز خوبی باشد. به تمام دفاتر خدمات فنی نزدیک دانشگاه‌ها که کارهای دانشجویی انجام می‌دادند سر زدم و گفتم می‌توانم کار ترجمه انجام دهم.باتوجه به تقاضایی که وجود داشت کم‌کم تماس‌ها و سفارشات شروع شد و من هم ترجمه‌ها را تایپ‌شده، سریع و باکیفیت تحویل می‌دادم تا بتوانم کار بیشتری بگیرم. هسمرم هم با توجه به اینکه تایپ ۱۰ انگشتی خوبی داشت، سفارشات تایپ را انجام می‌داد. خدا را شکر اوضاع در حال بهتر شدن بود.تا اینکه در این بین با یک ناشر آشنا شدیم و سفارش ترجمه و تایپ چند کتاب گرفتیم. با اینکه به دلیل کم‌تجربگی تا چند سال به‌طور کامل با ما تسویه نکرد، ولی چاپ سه کتاب برای دانشگاه پیام نور به نام خودم، سکوی پرتاب و رزومه خوبی برای من بود.استخدام چهارمین همکار!آخر مطلب می‌گویم چرا از ۴ شروع شد! من نیاز به سفارشات بیشتر داشتم و بالاخره چهارمین همکار را استخدام کردم! «حامی بازاریاب» چهارمین همکار ما بود که اتفاقا خیلی هم از بازاریابی برای جذب سفارش تولید محتوا چیزی نمی‌دانست و قبلا بازاریاب لپ‌تاپ و آگهی‌نامه‌های تبلیغاتی بود! ولی خیلی زود پیشرفت کرد و توانست سفارشات زیادی برای ما جذب کند. حالا که نیازی به بازاریابی نداریم، «حامی بازاریاب» به عنوان مسئول مذاکرات در کنار ماست و در جلسات پیش از شروع کار شرکت می‌کند.از دنیای آفلاین به دنیای آنلایناز دوران دبیرستان در یک مغازه کامپیوتری کار می‌کردم و به دنیای تکنولوژی علاقه داشتم. همین باعث شد همیشه آنلاین باشم و از اتفاقات حوزه‌های مختلف باخبر باشم. کم‌کم موضوع ترجمه و تولید محتوا در سایت‌های اینترنتی هم جدی شده بود و من هم همکاری با چند سایت کوچک را شروع کردم.کلمه‌ای ۶ تا ۱۰ تومان کار می‌کردم و دیگر خبری از کارهای دانشجویی نبود که خیلی روی ترجمه گیر نبودند! دنیای ترجمه و تولید محتوای آنلاین تفاوت‌های زیادی داشت و این اوضاع را برای من تازه‌کار خیلی سخت می‌کرد.تا اینکه اولین اتفاق بزرگ افتاد و دی ماه ۹۱ توانستم به عنوان مترجم و تولیدکننده محتوا همکاری خودم را با شیپور آغاز کنم که این همکاری تا همین لحظه پابرجاست (البته پیوسته نبوده) و من از ابتدای بلاگ شیپور تا الان هستم.استخدام پنجمین همکار!اما همکاری با شیپور به تنهایی برای گذران زندگی فریلنسری کافی نبود تا اینکه فروردین ۱۳۹۲ عضو پونیشا شدم. تازه فهمیدم من یک فریلنسر یا آزادکار هستم و توانستم از پونیشا هم پروژه بگیرم. گرچه بیشتر کارهای فریلنسری ما تا امروز خارج از این پلتفرم بوده است.کم‌کم حجم کارهای پروژه‌ای و ثابتِ فریلنسریِ ترجمه و تولید محتوا در حال افزایش بود و دیگر نمی‌توانستم به خوبی آنها را مدیریت کنم. اینجا تصمیم گرفتم یک مدیر پروژه قوی به نام «حامی» استخدام کنم! مدیر پروژه خوبی بود، ولی عالی نبود و گاهی لنگ می‌زد! پروژه‌ها عقب و جلو می‌شد، بدقول می‌شدیم، ولی کم‌کم تلاش کرد، مطالعه کرد و بالاخره مثل قرقی (هنوز عقاب نشده بود!) توانست پروژه‌ها را مدیریت کند.استخدام ششمین همکار!واقعا لذت‌بخش بود. در حال بزرگ‌شدن بودیم و هیچ‌چیز بهتر از این نبود. «حامی بازاریاب» دائما در حال گرفتن پروژه بود و «حامی مدیر پروژه» هم تا جایی که می‌توانست به مدیریت کارها می‌رسید. دیگر وقت آن رسیده بود که «حامی منشی» را هم استخدام کنیم. بالاخره پاسخگویی به تماس‌ها، راضی‌کردن بعضی مشتریان ناراضی و یک سری کارهای دیگر را باید به او می‌سپردیم.استخدام هفتمین همکار!برای اینکه بتوانیم در دنیای فریلنسری که در حال رشد بود و رقبا زیاد می‌شدند فعالیت کنیم، باید همیشه خودمان را ارتقا می‌دادیم. همیشه تلاش می‌کردیم چیزهای جدید یاد بگیریم و بتوانیم از دیگران جلوتر باشیم. همکاری با سایت‌های بزرگ ایران از جمله زومیت همیشه برگ برنده ما بود و رزومه ما روز به روز بهتر می‌شد.اما باید کارها را باکیفیت خیلی بهتر تحویل می‌دادیم تا کمترین مشکل ممکن را داشته باشد. همکار هفتم هم به جمع ما پیوست. «حامی ویراستار» کتاب شیوه نگارش در رسانه‌های دکتر احمد توکلی را خوانده بود و به نظرم در حد قابل قبول برای شروع کار می‌توانست به ما کمک کند.استخدام هشتمین همکار!باتوجه به حجم و تنوع پروژه‌های ثابت و موقت و باتوجه به تجربه‌های تلخ گذشته زمان آن رسیده بود که واحد مالی را راه‌اندازی کنیم. «حامی مدیر مالی» هشتمین همکاری بود که به شرکت «فریلنسری حامی» اضافه شد تا بتواند قیمت‌ها و تسویه‌ها را کنترل کند. ولی کم‌تجربه بود و ما هم تجربه کافی نداشتیم، قیمت اشتباه می‌دادیم، پول‌مان را دیر می‌دادند یا نمی‌دادند. به همین دلیل تا مدتی بنده خدا بیشتر مأمور وصول مطالبات بود تا مدیر مالی!استخدام نهمین همکار!حالا ما یک شرکت فریلنسری بزرگ و حرفه‌ای بودیم که ۸ نفر با توانایی مختلف در آن کار می‌کردیم. اما باز هم باید بهتر می‌شدیم. حوزه خلق و تولید محتوا وارد فازهای جدید شده بود. ورود بسیاری از کسب و کارهای به دنیای دیجیتال مارکتینگ، رقابت سخت برای گرفتن رتبه در گوگل و موضوع مهمی به نام بازاریابی محتوایی نیاز ما را به یک کارشناس سئو بیشتر می‌کرد.البته که نیازی نبود وارد بخش سئوی تکنیکال شویم و ما بیشتر به سئوی محتوایی نیاز داشتیم. این شد که یک کارشناس سئوی پاره‌وقت به نام «حامی» استخدام کردیم که در حد خودش کار ما را خوب راه می‌اندازد! انصافا اطلاعات خوبی دارد و حسابی کمک می‌کند.استخدام دهمین همکار!چند سالی است کار تولید محتوای متنی حسابی به وردپرس گره خورده است و ما هم ناچار بودیم کسی را داشته باشیم که دغدغه ما را در قسمت وردپرس برطرف کند، گهگاهی هم لازم شد سایتی راه‌اندازی کنیم یا کارهایی فراتر از یک انتشار ساده محتوا انجام دهد. تازه قرار است به همین زودی‌ سایت حامی غفاری را هم راه‌اندازی کند.درست حدس زدید! «حامی وردپرس کار» هم دهمین و آخرین نفری است که تا این لحظه به شرکت فریلنسری حامی اضافه شده است.البته به فکر اضافه کردن یک حامی جدید هم هستیم که ما را در زمینه شبکه‌های اجتماعی یاری کند تا تیم فوتبال «شرکت فریلنسری حامی» هم تکمیل شود!حرف آخرحتما دیگر تا حالا متوجه شده‌اید که این شرکت و این تیم ۱۰ نفره خودِ من هستم. مدیر، مترجم و تولیدکننده محتوا از اول بودند و برای همین استخدام همکاران از نفر چهارم شروع شد. برای زندگی کردن در فریلند (سرزمین فریلنسرها) اگر می‌خواهید موفق شوید باید حداقل ۱۰ نفر باشید، ۱۰ نفر با توانایی‌های مختلف، ۱۰ نفر حرفه‌ای و قوی!من در ۱۰ سال گذشته با اینکه گاهی به صورت تمام وقت جاهایی مشغول بودم اما هیچ‌گاه فریلنسری را رها نکردم. تمام پیش‌نیازهای مورد نیاز به عنوان تخصص این ۱۰ نفر -جز یادگیری زبان انگلیسی- را خودم به صورت خودآموز یاد گرفتم تا یک گام جلوتر باشم.چون همیشه دوست داشتم تمام اختیارات با خودم باشد، حالا با تمام سختی‌ها زندگی کاملا فریلنسری دارم و همه هزینه‌های زندگی من، همسر عزیزم (که همیشه همراه و همکار واقعی من بوده است) و دو پسر دلبندم از فریلنسری محتوا تامین می‌شود.سبک زندگی فریلنسری اصلا راحت نیست. حالا که یک دهه می‌گذرد، حالا که مدیر محتوای وب ۲۴ شده‌ام و فعلا چند پروژه مهم دیگر دارم، حالا که خیلی‌ها در حوزه محتوا مرا می‌شناسند و حتی برای کارکردن به تهران نرفتم، تجربه ۱۰ ساله فریلنسری به من ثابت کرده است اگر می‌خواهید در این مسیر سخت، فریلنسر موفقی باشید باید ۱۰ ویژگی زیر را داشته باشید:سخت‌کوش و بااراده باشیدبه‌روز باشیدیادگیرنده باشیدحرفه‌ای باشیدمتخصص باشیدمتمرکز باشیدبه جای ۱۰ نفر کار کنیدبا زندگی فریلنسری کنار بیاییدخودمدیر باشیدصبور باشید</description>
                <category>حامی غفاری</category>
                <author>حامی غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 13:10:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>