<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hamnegah</link>
        <description>کانون آگهی هم‌نگاه با دارا بودن مجوزهای لازم از مراجع ذیربط به خرید و واگذاری رسانه‌های محیطی همچون بیلبوردهای شهری و رسانه‌های پخشی همچون تبلیغات رادیویی و تلویزیونی مشغول است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 13:28:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1688533/avatar/RBkxxp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</title>
            <link>https://virgool.io/@hamnegah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مشتریان شریف محافظه‌کار</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-synkuy1ww7iv</link>
                <description>به جملات زیر توجه کنید-عذر میخوام، میتونم یه سوالی بپرسم؟!- من برم با همسرم میام خدمتتون- ترجیح میدم به اندازه بودجه‌ام خرید کنم-۱۰ساله دسته چک دارم فقط ۲ برگش مصرف شده!-پرفروش‎ترین از این مدل کدومه؟- نمیخوام تو چشم باشه!-گارانتی و خدمات بعدیش خوبه؟-کم میگیرم ولی شب آسوده میخوابمما چهار نوع تیپ شخصیتی داریم :discاگر این جملات بالا رو از مشتری شنیدید شما با مشتری تیپS  روبرو هستید؛ افرادی که من اسم تیپشون رو گذاشتم «شریفانِ محتاطِ محافظه‎کار»!این افراد بین ۴۵ تا۵۰ درصد مشتریان شما رو تشکیل میدن و از ۳ تیپ دیگه بیشترن. فروش به اینها اصلا راحت نیست و راه خاص خودش رو داره بنابراین دونستنش برای فروشندگان الزامیهنکته مهم اینه که این افراد، دلخوری خودشون رو بروز نمیدن، پس شما فرصت جبران یا بازگرداندنشون به جمع مشتریان رو از دست میدین.اصطلاحا نرم قهر میکنن و این کار شما رو سخت میکنه اما نکات مهمی که باید به‎خاطر داشته باشید:-‎ این افراد در مراجعه اول خرید نمیکنن بلکه بررسی می‌کنن پس سعی نکنید هر جور شده به آنها بفروشید_ با جملاتی مثل؛ فاکتور کنم براتون‎؟ بنویسم قرارداد رو؟ خرید میفرمایید؟ شانس فروشتون رو از دست ندید. چون این عزیزان نمیتونن در لحظه تصمیم بگیرن، باید برن با همسرشون یا دوستشون مشورت کنن و دوباره برگردن. اگر در یک پاساژ ۳۰ تا مغازه باشه و اونا جنس موردنظرشون رو توی اولی پیدا کنن، تا همه 29 تا مغازه دیگه رو بررسی نکنن برنمیگردن خرید کنن، برمیگردن پیش کسی که بیشتر درکشون کرده و با احترام شرایط شخصیتشون رو درک کرده._ برای فروش به تیپ  Sباید یک سنجاق از محبت و احترام به گوشه لباسشون نصب کنید و مهربانانه انتظار برگشتشون رو بکشید نه اینکه تو تنگنای روحی قرارشون بدید_نکته مهم دیگه که باید توجه داشته باشید این هست که ریسک‏پذیری در این افراد نزدیک به صفره!!سعی نکنید با پیشنهادهایی مثل وام یا پرداخت اقساطی برای خرید بیشتر از بودجه خودشون اغواشون کنید چون میرن فکر کنن ولی درواقع فرار میکنن_یادتون نره شعار اینها اینه من طاقت بدهی و خواب آشفته ندارم!_نکته بعدی در برخورد با تیپ S حفظ حریم و فاصله است؛ بهشون زیاد نزدیک نشید، دست روی شانه‎شون نگذارید، با شوخی نخواهید صمیمی بشید- از فعل مفرد استفاده نکنید، نجابت در کلام و رفتار رو حفظ کنید و مثل خودشون محتاط رفتار کنید تا با شما احساس همفکری و همسویی داشته باشن و اعتماد کنن_نکته بعد؛ سعی نکنید انتخابشون رو با ضایع ‏کردن انتخاب قبلی تغییر بدید، اگر جنس ab رو از شما میخوان باید بدونید کلی تحقیق و جمع‎بندی کردن و در نهایت با خانواده به این تصمیم رسیدن پس اگر شما جنس acرو دارید و بگید ab به درد نمیخوره و بدگویی کنید درواقع به انتخابشون توهین شده و خوشایندشون نیست.حالا اگر مجبور به معرفی جنس acهستید بهتره با استدلال و بدون تخریب انتخاب قبلیش بهش بگید:این محصول هم اون قابلیت‏های مد نظر شما رو داره ضمنا این مزایا رو هم اضافه داره، بعد هم با آرامش بهش بگید که برو و روی پیشنهادم فکر و بررسی کن! اونوقت میره و اگه درست گفته باشید برمیگرده._در نظر داشته باشید مشتری تیپ Sعاشق خانواده، طبیعت و محیط زیسته پس اگر شما عکس فرزندتون یا طبیعت روی میز باشه یا عضو انجمن‏های حمایت از محیط زیست یا حمایت از حیوانات باشید خیلی سخت بتونید از خودتون دورش کنید یا بهش نفروشید.دقت کنید جملاتی مثل این جنس تعدادش محدوده! افراد خاص‏پسند میخرن! تعداد کمی ازش تولید شده! از این فقط ۲تا توی بازار هست! درخصوص مشتری S مثل بسم‎الله میمونه برای جنّ!چون اونا معتقد به شعار «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» هستند و برعکس «این پرفروش ترین مدله» اونا رو ترغیب به خرید میکنه!این افراد اصلا دنبال چالش و دردسر نیستند و شعار آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه ، همیشه سرلوحه کارشونه.اگر ارائه محصول یا سرویس شما فوری نیست تعیین یک بازه زمانی حدودی برای تیپ  Sکفایت میکنه (برخلاف تیپ Dکه باید روز و حتی ساعت دقیق رو هم براش مشخص کنید) پس این به شما کمک میکنه و حتی اگر محترمانه اون زمان رو اندکی تغییر بدید هم مشکلی پیش نمیاد.</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 15:54:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تی‎شرت‌ها از کجا آمدند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86%D8%AF-aoxrgipkzbbz</link>
                <description>تی‌شرت در سال ۱۹۰۴ و با هدف حل مشکل پسران مجردی که نمی‌توانستند دکمه‌های پیراهنشان را بدوزند، معرفی شد....تاریخچه تی‌شرت به آغاز قرن بیستم بازمی‌گردد.در سال ۱۹۰۴ تبلیغی توسط کمپانی زیرپیراهنی کوپر برای فروش محصول جدیدی به مردان بدون همسر یا کسانی که مهارت دوزندگی نداشتند صورت گرفت.هدف این محصول جدید این بود که به کسانی که نمی‌توانستند دکمه‌های لباسشان را بدوزند لباس بدون دکمه بدهد.تی‌شرت‌های آن دوران کاملا سفید بود و قرار بود زیر پیراهن‌های معمولی پوشیده شوددر دهه 1940 آمریکایی‌ها به شکل گسترده‌ای استفاده از تی‌شرت‌های سفید را رایج کردند و بعد از آن بود که اعضای نیروی دریایی این کشور نیز آن را زیر یونیفورم‌هایشان پوشیدندپیشرفت چاپ روی پارچه در دهه ۱۹۶۰ موج جدیدی از گرافیک را ایجاد کرد. این طرح ها از نام گروه‎ها گرفته تا شعارهای ورزشی و سیاسی را در بر می‎گرفت.تیشرت‎ها به یکی از دموکراتیک ترین لباس‎های آمریکایی تبدیل شدند در حالی که در گذشته برش، دوخت و بافت هویت و جایگاه اجتماعی افراد را نشان می‎داد، تیشرت‎های خنک و ارزان قیمت جزو محبوب ترین لباس‎ها برای تمامی اقشار جامعه شدند و اینگونه شد که تکه‎ای از لباس که ۷۵ سال پیش نمی‎توانستید در خیابان ببینید، به لباس ملی ایالات متحده آمریکا تبدیل شد.</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 13:23:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نمونه لوگوی شهرهای معروف را بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-tmhtr5sx9fck</link>
                <description>اگر شهرها را یک برند فرض کنیم، برندشان می‌تواند آنها را به موفقیت برساند و برای طراحی لوگوی شهر باید این نکته را هم در نظر داشته باشیم که طراحی آنها شبیه لوگوهای تجاری نیست و یک لوگوی شهر شامل پس‎زمینه‎های فرهنگی بی‎شماری است و شهر را در سطوح مختلف به تصویر می‌کشد. هر چند استراتژی شهرها برای کسب موفقیت متفاوت است برای مثال بعضی شهرها روی اکوشهر بودن برنامه‌ریزی و تبلیغ می‌کنند، بعضی‌ها روی مقر تکنولوژی‌بودن و بعضی‌ها روی باغ‌شهر بودن؛ درواقع از طریق همین شاخص‌هاست که می‌توان برندسازی کرد و یادتان باشد یکی از استراتژی‌های حیاتی هر برند موفقی داشتن لوگوی مناسب است و شهرها هم از این قاعده مستثنی نیستند.  ما در اینجا، چند نمونه از لوگوهای معروف شهری را آورده‌ایم.نیویورک:لوگوی «من نیویورک را دوست دارم» سال ۱۹۷۷ برای جذب گردشگران به ایالت نیویورک به‌ویژه شهر نیویورک‌سیتی طراحی شد. استفاده از شکل قلب به جای عبارت «دوست دارم» از همان روزها رواج پیدا کرد و همچنان ادامه دارد‌.مونترال:لوگوی این شهر از سال ۱۹۸۱ تا امروز همین تصویر است که با دو ترکیب حرف V و Mطراحی شده.هرکدام از گلبرگ‌های گل، قلبی ساخته و چهار گلبرگ که هر کدام نماینده یکی از نژادهای شهر است؛ فرانسوی، ‌انگلیسی، اسکاتلندی و ایرلندیلندن:لوگوی شهر لندن با شمایل تاج و دو محافظ کنارش گویای تاریخ غنی شهر است. در مرکز لوگو صلیب سنت جورج است که بعد از جنگ‌های صلیبی تا امروز پرچم انگلستان استبه جز این پرچم، وجود دو اژدها و یک شوالیه هم به جنبه تاریخی شهر اشاره می‌کند؛ شعاری هم به لاتین در لوگو آمده به معنای «خدایا ما را هدایت کن».بلفست:این شهر، پایتخت ایرلند شمالی است و ویژگی‌های لوگوی آن سادگی طراحی‌اش است. هرچند همین فرم ساده یعنی ترکیب یک قلب و حرف B در شعارهای تبلیغاتی شهر حضور پررنگی دارد؛ شهری که گذشته سختی داشته و هدف این هویت جدید، جذب توریسم می‌باشد تا به دنیا نشان دهد طی چند دهه اخیر چقدر تغییر کرده است.ملبورن:لوگوی این شهر سال ۲۰۰۹ رونمایی شد و شهری پویا و خواهان پیشرفت را نشان می‌دهد که به حرکت رو به جلو و ترقی معتقد است.این لوگو در نمونه‌هایی دیگر از فرم و رنگ هم ارائه شده که موقعیت مناسبی برای برندسازی‌های کوچک‌تر و متفاوت‌ هم برای شهر فراهم می‌کند.ونیز:براساس نظرسنجی‌ها، اکثریت ونیزی‌ها از این لوگوی جدید خوششان نمی‌آید اما به نظر ترکیب جذابی از سبک و تاریخ است با فرمی که نمونه طرح ایتالیایی تمام‌عیاری است هرچند طراحش فرانسوی بوده!سائوپائولو:اگرچه لوگوهای شلوغ و پیچیده گزینه مناسبی نیستند اما نماد سائوپائولو به خوبی نمایانگر فضای شاد شهر استمثل انفجار رنگ‌ها در آتش‌بازی، این لوگوی چشمگیر می‌تواند نشان‌دهنده تفاوت و تنوع فرهنگ‌ها در این شهر باشد هرچند هیچ بُعد فرهنگی‌ای را نشان نداده و درواقع حس و حال شهر را نشانه گرفته و چندان ربطی به مردمی که ساکنش هستند ندارد.پراگ:لوگوی این شهر بر وجه چندزبانی‌بودن نام شهر تمرکز کرده و همین طراحی ساده، پتانسیل تطبیق‌پذیری‌اش را نشان می‌دهد؛ جدا کردن بخش اول کلمه که ثابت است و بخش دوم که در زبان‌های دیگر به شکل متفاوتی تلفظ می‌شود و استفاده از دو رنگ ثابت قرمز و زرد که نماد شهر است.آمستردام:گفته می‌‌شود برای یک خط پایین‌بردن کلمه آمستردام در این لوگو حدود صد هزار یورو هزینه شده است.در لوگوی قبلی، دو کلمه کنار هم بودند و تایپوگرافی جدید به مراتب از مدل قبلی موفق‌تر بوده و ارزش آن هزینه اولیه را داشته است.</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 09:47:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چای می‌نوشيد، پدر چای را هم بشناسید!</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%8A%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-ddqwebrtl3co</link>
                <description>كاشف السلطنه؛ از مشروطه‌خواهی تا چاي‎كاریمحمدمیرزا قوانلو قاجار به کاشف السلطنه شهرت دارد.او در اول فروردین ۱۲۴۴ در تربت حیدریه استان خراسان دیده به جهان گشود و شهرت چایکار را هنگام گرفتن شناسنامه برای خود انتخاب کرد. محمدميرزا قوانلو قاجار لقب کاشف السلطنه را توسط مظفرالدین‎شاه به‎دست آورد.وی آخرين فرزند اسدالله ميرزا نايب‌الاياله و جهان‌آرا خانم بود و پس از پایان دروس سر خانه وارد مدرسه دارالفنون تهران شد و به فراگیری زبان فرانسه و سایر علوم مشغول شد.استخدام کاشف‎السلطنه در وزارت امور خارجهکاشف‌السلطنه در 16 سالگي به استخدام وزارت امورخارجه درآمد و با سمت دبير دومي در این سازمان راهی پاريس شد و همزمان در دانشگاه سوربن در رشته حقوق به تحصيل پرداخت و در اواخر دوره ناصرالدين‎شاه قاجار برای آشنايي با نهضت‌هاي آزاديخواهانه به مخالفت با نظام استبدادي وقت پرداخت.به همین دلیل مدتي تحت تعقيب قرار گرفت و فراري بود. تا اينكه پادشاهی ناصرالدین‎شاه به پایان رسید و مظفرالدین‎شاه به پادشاهی رسید. در اين دوره به دعوت مظفرالدين‎شاه به ايران برگشت و مسئولیت ژنرال كنسولي ايران را در هندوستان عهده‎دار شد.مظفرالدین‎شاه ملاقات‎هایی که با كاشف‌‎السلطنه قبل از سفر هند داشت و کاشف السلطنه را تشويق كرده بود كه مقداری تخم چاي و تعدادی متخصص پرورش چاي به ايران بفرستد.او از همان ابتدای ورود به هند تمامي كوشش خود را با مطالعه در مراكز كشت و كارخانه های چاي کرد و پس از اينكه تخصص لازم درباره كشت و به‎عمل‎آوري چاي را به‌طور كامل ‌آموخت در سال 1279 مقدار زيادي تخم چاي به علاوه سه هزار نهال چاي خريداري كرد و با خود به ايران آورد. از آن جهت که اقلیم آب و هوای شمال ایران برای کشت چای مناسب بود از مسئولان وقت تقاضای تعدادی زمین برای کشت چای در شمال ایران کرد.برای اولین‎بار در شهر لاهيجان و تنكابن زميني به منظور كشت چاي در اختيارش قرار گرفت و به تدريج لاهيجان مركز چاي کشور شد و چايكاري از اين شهر به ساير شهرها گسترش يافت. محمدميرزا بعد از  حصول این موفقيت در بومي‎كردن صنعت چاي از طرف مظفرالدين‎شاه ملقب به «كاشف‌السلطنه پدر چای ایران» شد.تاریخ ورود چای به ایراناشتباه رایجی که در مورد ورود چای به ایران مطرح است، این است که می‌گویند کاشف السلطنه تخم چای را در عصای خود پنهان کرده بود که تاكنون هيچ سندي در اثبات اين ادعا به دست نيامده و تمامي اسناد و مدارك موجود خلاف اين موضوع را ثابت مي‌کند؛ حقیقت آن است که كاشف‌السلطنه نهال و تخم چاي را آزادانه وارد ايران کرده است.كاشف‌السلطنه پدر چای ایران در پاييز 1307 براي سومين‌بار و آخرين‎بار به سفر درازي می‌رود که مقصود سفرش عمدتا چين، ژاپن و هند بود و برای آوردن انواع جديدي از چاي و استخدام متخصصين چاي بوده است.او در چين چهار متخصص چيني را استخدام مي‌كند و ماشين‌آلات كشاورزي جديد براي کشت چاي خريداري مي‌کنند.مرگ کاشف ‎السلطنههنگام بازگشت از سفر آخر و در مسير بوشهر به شيراز اتومبيل كاشف‌السلطنه به دره‌اي موسوم به «كتل ملو» سقوط مي‌كند و پدر چاي ايران در اين حادثه كشته مي‌شود. اين حادثه دوم فروردين 1308 به وقوع پيوست. بعد از مرگش چهار چيني استخدام‎شده ادامه‎دهنده راه كاشف‌السلطنه شدند و صنعت چاي را گسترش دادند.طبق وصيت‌ كاشف‌السلطنه، خانواده‌اش جنازه او را به لاهيجان حمل مي‌كنند و در سر تپه‌اي كه خود خريداري كرده بود تا بعد از مرگش آرامگاه ابدي‌اش باشد به خاك مي‌سپارند. در سال 1336 ه.ش به همت مردم لاهيجان بناي يادمان به جهت پاسداشت زحمات كاشف‌السلطنه آرامگاهش ساخته شد.</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 11:41:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت خربزه، الله اکبر!/ سخنی در باب نظارت یا عدم آن</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D9%86-ghch4zcvykvw</link>
                <description>ترفند (یا تمهید) پانزی (یکی از قدیمی‌ترین کلاهبرداری‌ها در دنیای امور مالی و پولی است. این ترفند در همه جای دنیا یک جرمِ سنگین شناخته می‌شود (همانطور که باید!)، از جمله در آمریکا.برنی میدوف یک سرمایه‌دار مالی‌کار معروف و صاحب‌نام در وال‌استریت بود که بزرگترین و معروف‌ترین ترفند پانزی دنیا در طول تاریخ را راه انداخت و الان به خاطرش در زندان است. تخمینی دستِ پایین از ترفند پانزی او چیزی در حدود ۶۰ میلیارد دلار است!!! در سال ۲۰۰۸ این ترفند پانزیِ میدوف رسوا شد، و میدوف و برادرش دستگیر و به زندان محکوم شدند.کمیسیون بورس و اوراق بهادارِ آمریکا (SEC) نهادی است در آمریکا، که مسئولیت نظارت بر شرکت‌های مالی و بورسی بر عهده‌اش است. این اداره‌ی دولتی، طبق معمول هر بوروکراسیِ دولتی در دنیا، سال به سال بودجه‌اش و تعداد کارکنانش اضافه شده، و در بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸، چیزی نزدیک به یک میلیارد دلار بودجه سالانه، و نزدیک چهارهزار نفر کارمند ثابت داشت (منهای پرسنل با قراردادهای موقت). بیش از سه دهه، میدوف، در حالیکه دفتر و تشکیلاتش به فاصله‌ای خیلی کم از دفاتر پرطمطراق SEC در نیویورک بود، داشت پهلوی گوشِ این کمیسیونِ دولتی، گوشِ مردمِ از همه‌جا بی‌خبر را می‌برید. معروفیت میدوف موجب شد که SEC هیچگاه او و فعالیت‌هایش را به طور جدی مورد بازرسی سخت‌گیرانه قرار ندهد.این نبود که این کلاهبرداری غول‌آسا قابل تشخیص نباشد! در حقیقت، در سال ۱۹۹۹ شخصی به نام مارکوپولوس به کل کار شک کرد و، طبق گفته خودش، با پنج دقیقه محاسبه نتیجه گرفت که کل شرکت میدوف باید کلاهبرداری و یک ترفند پانزی باشد. او چند سال مرتب به SECنامه نوشت و با ارائه دلایل این مسئله را مطرح کرد، ولی کسی در آن کمیسیون گوشش بدهکار نبود. بسیاری از شرکت‌ها نیز بودند که از کار با میدوف سرباز می‌زدند، چون حس کرده بودند که کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست. کارمندان عالی‌رتبه SEC اما هیچ گاه به طور جدی مسئله را دنبال نکردند، و حتی در سال ۲۰۰۳ طی تحقیقاتی که انجام دادند، خیلی از سرنخ‌هایی که راحت جلوی چشمشان بود را ندیدند. خود میدوف، طبق اعترافات بعدی‌اش، از این که در آن سال به تله نیفتاد بسیار شگفت‌زده شده بود! آخرِ کار هم، این بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ بود که موجب لو رفتن قضیه شد، و نه هوشِ بوروکرات‌های SEC.مشتریان فریب‌خورده میدوف نیز ممکن بود که خیلی زودتر به مسئله پی ببرند، اگر که اطمینان کاذبی که اداره عریض و طویلی چون SECبه آنها می‌داد وجود نداشت. آنها تصورش را نمی‌کردند، آنها در خواب هم نمی‌دیدند، که شرکت معروفی همچون شرکت میدوف، که در قلبِ مرکز مالی دنیا یعنی وال‌استریت، مرتب تحت نظرِ SEC بود، می‌توانست چنین کلاهبرداری غول‌آسایی باشد. اگر این اطمینان نبود، آنها هم بسانِ مارکوپولوس می‌توانستند در پنج دقیقه دریابند که سودهای ادعاییِ میدوف نمی‌تواند حقیقی باشد. خیلی‌ها ممکن بود خیلی کنجکاوی بیشتری انجام دهند و قضیه خیلی زودتر لو رود. ولی در حقیقت، خودِ وجودِ یک اداره‌ی دولتیِ نظارتی، این امکان را داد که این‌کلاهبرداری چندین‌میلیاردی بزرگ و بزرگ و بزرگ‌تر شود بدون آنکه افراد خیلی زیادی شکی جدی کنند!اگر به کسانی که همیشه خواهانِ نظارت‌های دولتی‌اند، داستانِ میدوف را، یعنی غول‌آساترین کلاهبرداری تاریخ که زیر دماغ SECاتفاق افتاد را، گوشزد کنیم، خواهند گفت: &quot; تصورش را بکن اگر نظارت دولتی وجود نداشت چه قدر کلاهبرداری‌های بزرگتری ممکن بود اتفاق بیفتد!&quot; درست مانند آن شخصی که گردو و خربزه را دیده بود، روزی درخت گردو را نشانش دادند. با حیرت گفت:&quot;درخت گردکان با این بزرگی! درخت خربزه، الله اکبر!&quot;منبع: karkhoone.com</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 11:12:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام «پفک نمکی» از کجا آمد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D9%81%DA%A9-%D9%86%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF-epr06pjnph0q</link>
                <description>علی خسروشاهی در اواسط سال 1290 در تبریز و در خانواده‌ای تجارت‎پیشه به دنیا آمد. پدر و دو برادرش در زمینه صادرات و واردات فعالیت می‎کردند.خسروشاهی شرکت پارس‌مینو را در 16 آبان 1338 برای تولید مواد غذایی ( انواع شیرینی و شکلات و...) در کیلومتر 10 جاده مخصوص کرج راه‎اندازی کرد، مساحت کل کارخانه 223300 مترمربع بود و زیربنای آن تا سال 1356 به 70000 مترمربع گسترش یافت.کارخانه پارس‎مینو واحد تولیدی بسیار مدرنی بود؛ ماشین‌های بسته‌بندی سوئیسی و ایتالیایی، ماشین‌آلات پخت انگلیسی و آلمانی، ماشین‌های پفک نمکی آمریکایی و برخی ماشین‌های تولید آدامس ژاپن بودند.علی خسروشاهی (بنیانگذار شرکت مینو) در سفرهایش به خارج مرتب در نمایشگاه‌ها و مغازه‌ها نمونه اجناس متفاوت را جمع‌ می‌کرد و می‌چشید. در یکی از این امتحانات به‌ محصولی برخورد که بعدها در ایران با نام پفک‌نمکی به بازار عرضه شد؛‎ جنسی که علی خسروشاهی به ‌آن برخورد کرده بود محصول شرکت آمریکایی «بئاتریس فودز» بود.هرکس این محصول را چشید از آن خوشش آمد و بلافاصله با تولید‌کننده محصول تماس گرفته شد تا محصول تحت لیسانس آنها ساخته شود.‎مذاکرات صورت گرفت و قرارداد لازم امضا شد. جالب این بود که شرکت بئاتریس به جای خواستن درصدی از فروش برای حق لیسانس، ماشین‌آلات ساخت پفک‌نمکی را به نام «اکسترودر» به گروه صنعتی مینو اجاره می‌داد و به این ترتیب حق لیسانس خود را دریافت می‌کرد.پسر خسروشاهی درباره نام‌گذاری این محصول می‌گوید: در دوران کودکی با مادرم به قنادی مینا در ابتدای خیابان نادری می‌رفتیم. آنها یک شیرینی داشتند به نام پفک که خیلی مورد علاقه من بود.محصولی هم که قرار بود ساخته شود خیلی پف داشت و چون محصولی شور بود من تصمیم گرفتم اسم آن را پفک‌نمکی بگذارم و با عجله زیاد و برای اینکه مبادا دیگری اسم مشابهی ثبت کند این اسم را ثبت کردم.خسروشاهی در زمان انقلاب کشور را ترک نکرد و همچنان در کارخانه حضور داشت و وقتی گروه مینو مشمول لیست51 نفره قانون حفاظت صنایع نشد، با اطمینان به اداره شرکت پرداخت ولی پس از مدتی به دلیل فشار بسیار زیاد کارگران و فضای سیاسی از کشور خارج شد و به سوئیس رفت. او سال 1380 در تصادف با موتور سیکلت جانش را از دست داد.</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 10:00:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌هایی از دست‌فروشان مترو برای کپی‌رایترها</title>
                <link>https://virgool.io/@hamnegah/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-eyvxbimx26hb</link>
                <description>شیوۀ کار دست‌فروشان مترو همیشه برایم جذاب بوده است.فرض کنید خسته، احیانا درمانده، عصبی، نالان از گرما و شلوغی و فشار، با هزار فکر و خیال، بدون جایی برای نشستن، نگران از دزدیده‌شدن گوشی، و… در حال رفتن یا آمدن هستید.حالا در چنین شرایطی، یک ‌نفر تلاش می‌کند محصولی را به شما بفروشد که به ‌احتمال زیاد در آن لحظه جزء ۱۰ اولویت شما برای هزینه‌کردن هم نیست. جالب اینکه موفق هم می‌شود!فراموش نکنیم که برای یک محتوانویس یا کپی‌رایتر، همه‌جا کلاس درس است.هرجا که مردم حضور داشته باشند، ما با خریداران بالقوه محصول یا خدمت‌مان مواجهیم. اولین نکته هر دوره آموزشی کپی‌رایتینگ هم همین است: شناخت مخاطب و نیازهای او.پس 10 دقیقه با این یادداشت کوتاه همراه باشید؛ شاید شیوۀ کار فروشندگان مترو برای شما هم جذاب بود.
کپی‌رایتینگ در مترو چگونه کار می‌کند؟!دستفروشان حرفه‌ای مترو زمانی که وارد واگن جدید می‌شوند، حین جای‌گذاری محصولات‌شان در یک مکان مناسب، مکث کوتاهی می‌کنند تا حاضران در واگن و خریداران بالقوه‌شان را شناسایی کنند.آن‌ها با شناخت سرعتی‌ای که حاصل کرده‌اند، حاضران را مخاطب قرار می‌دهند و با فرد غایب صحبت نمی‌کنند: آقایون، خانم‌ها، و…این فروشندگان روی شناخت مخاطب هدف تمرکز می‌کنند. مثلا کسی که هدفون چندمیلیونی روی گوش دارد، قطعا خریدار هدفون ارزان‌قیمت او نخواهد بود.اینجا پروسه معرفی محصول آغاز می‌شود.این فروشندگان، معرفی محصول را با داستان‌پردازی و بیان مزیت‌های کاربردی محصول‌شان و اینکه کدام نیاز مخاطب را مرتفع خواهد کرد، آغاز می‌کنند:تفریح و سرگرمی آموزنده و «ارزان» برای بچه‌هاتوناین چراغ‌قوه هم در منزل کاربرد داره، هم در مسافرت؛ این جوراب‌ها برای رفع بوی بد پا..؛عرضه مستقیم از تولیدی (یا بانه!) بدون دخالت دلالان... و از این دست نکته‌ها.سپس به بیان مزیت‌های رقابتی می‌پردازند: 100 فروش مغازه‌دار، 70 تبلیغ ماهواره، فقط 30 تومن!این نکته را هم ذکر کنم که این کپی‌رایترهای مترویی به‌سرعت خودشان را با شرایط جدید وفق می‌دهند. مثلا حالا که کمتر کسی پول نقد همراه خود دارد و پول خُرد هم پیدا نمی‌شود، آنها به‌سرعت خودشان را به دستگاه کارت‌خوان مجهز می‌کنند.یکی از نکاتی هم که این فروشندگان مدنظر دارند، تکرار نکات کلیدی به‌صورت سرعتی و بدون حواشی است: مسواک چهارکاره سامسونگ، فقط 10هزار تومن، دوتا 15هزار تومن. اگر کسی می‌خواست تقدیمش کنم.دیگر تکنیک این فروشندگان، همراه‌کردن مخاطب با صوت و تصویر است. مثلا با محصول به انسان‌آویزها (لوله؟ میله؟ مردآویز؟ دستگیره؟) ضربه می‌زنند، یا با حباب‌ساز حباب می‌سازند، یا صدای اسباب‌بازی را درمی‌آورند، و… .اعتمادسازی هم بسیار مهم استاین فروشندگان اجازۀ تست محصول را به خریدار بالقوه می‌دهند. همچنین می‌گذارند که فرد خودش از میان محصولات مشابه، هرکدام را که می‌خواهد انتخاب کند.این افراد منظم صحبت می‌کنند و کپی‌ای را که در ذهن دارند با بهترین و آهنگین‌ترین حالت ممکن ادا می‌کننداستفاده از طنز و تلاش برای برقراری ارتباط خنده‌دار با مخاطبی که به‌شدت خسته است، از شگفتانه‌های کار برخی از این فروشندگان است.این فروشندگان می‌دانند که کار آنها معرفی محصول و فروشندگی است، نه گدایی.آن‌ها اصرار نمی‌کنند، دنبال شما راه نمی‌افتند، اگر بخواهید بخرید، نهایت همکاری را با شما خواهند داشت، در غیر این‌صورت محصول‌شان را به واگن بعدی منتقل می‌کنند.این مورد حاصل همکاری این فروشندگان و شرایط محیطی است: سرعت عمل.کپی‌رایتینگ در مترو خواه ناخواه پیوسته است با FOMO: فروشنده در حرکت است. او قرار نیست منتظر تصمیم‌گیری حساب‌شده شما بماند.شما به‌زودی به ایستگاه مقصد خواهید رسید. این محصول را جای دیگری نخواهید توانست با این قیمت پیدا کنید. یا الان تصمیم به خرید می‌گیرید، یا بعدا گران‌تر تهیه‌اش خواهید کرد.یک نتیجه‌گیری کوتاهمخاطب من کیست و چه نیازهایی دارد؟محصول من چگونه می‌تواند این نیازها را رفع کند؟چرا محصول من از محصولات یا خدمات رقبایم بهتر است؟چگونه اشتیاق و انگیزه لازم را در مخاطب برانگیزانم که به خریدار تبدیل شود؟</description>
                <category>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</category>
                <author>کانون آگهی و تبلیغات هم‌نگاه</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 09:25:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>