<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانافتوحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hanafotoohi</link>
        <description>من معلمم. و با خلاقیتم، به بچه ها درس میدم! عاشق تکنولوژی و قصه ام.
پیج من:
@binakschool</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:23:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4000254/avatar/sd6bxZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانافتوحی</title>
            <link>https://virgool.io/@hanafotoohi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نسل زد کیه؟ چرا میگن نسل آلفا و بتا زندگی متفاوتی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hanafotoohi/hanafotouhibinakschool-sstnc5rbvzr0</link>
                <description>زندگی نسل های زد و آلفا و بتااحتمالا این پرسش ها هم به گوش شما خورده باشد.به زبان ساده میشه گفت: نامگذاری نسل ها بر اساس میزان دسترسی و درگیری با ابزارهای تکنولوژی و فناوری صورت می گیره.مثلا می خوام از نسل زدی ها شروع کنم؛ انگار صد سال عمر دارن!اما اونا متولدین 1391-1376 هستن. اتفاقات زیادی رو به چشم دیدن .مثل نابودی محیط زیست، قرنطینه کرونا و شروع کسب و کارهای اینترنتی.اون ها تقریبا از کودکی یعنی 7-6 سالگی به فضای اینترنت دسترسی دارند.یکی از خاطره هایی که هنوز عقبه ذهنم چسبیده؛ اینه که ما یه کامپیوتر بزرگ داشتیم. مادرم یه سری کارت می خرید و ما باهاش می رفتیم توی گوگل.بعدترها؛ پدرم گفت:« خسته شدم انقدر رفتم کافی نت برای تحقیقات دانش آموزی!» و یه مودم خرید.من هانافتوحی معلم نسل زدی هستم که می خوام از تکنولوژی توی آموزش هام استفاده کنم.به هرحال نسل زدی ها، با اینترنت مثل آب خوردن کار می کنند. به همین دلیل به اون ها نسل بومی دیجیتال می گن.از ویژگی های نسل زد:دانش فنی و تکنولوژی بالا و خودمختاری رو می تونم اشاره کنم.یعنی شما کافیه هدف کارو بگین و خودشون تا تهش میرن!اما یه نگرانی بزرگ دارند؛ معمولا مهارت های ارتباطی و بین فردی شون به تقویت نیاز داره.نسل بعدی ؛ نسل آلفاست. یعنی متولدین 1404-1391. ثروتمندترین، تحصیل کرده ترین و باسواد ترین نسل تاریخ.اونا وقتی متولد شدن که فناوری ها وارد بخشی از زندگی شده!این نسل توی آموزش به روش های تعاملی تر، مثل بحث و گفت و گو، کار گروهی و روش های بصری مثل انیمیشن و کدگذاری تصویری علاقه بیشتری دارند. اون ها عاشق مهارت های حل مسئله و یادگیری همتا به همتا هستند. یعنی توی گروه های کوچیک، یادگیری مشارکتی و تعاملی دارند. اونا معتقدن که آموزش دادن به هم گروهی شون یادگیری رو اثربخش تر می کنه!روشی که من هم بهش معتقدم و سعی می کنم توی کلاس درسم پساده اش کنم. چون دانش آموزان من هم از نسل آلفا اند.نسل بتا؛ متولد14018-1404 در دوران شکوفایی هوش مصنوعی و تکنولوژی پیشرفته متواد خواهد شد. اون ها با جدیدترین دستاوردهای دیجیتالی سرو کار دارند.بخشی از جمعیت نسل بتا، بزرگسالان نسل زد هستند.به پایان این مقاله رسیدیم. من هانافتوحی هستم. معلمی که شیفته بچه ها، خلاقیت و تکنولوژیه! و سعی می کنه با خلاقیت و ابزارهای تکنولوژی به بچه ها آموزش بده.این مقاله نسخه صوتی هم داره، که می تونید از شنوتو و کست باکس به زودی بشنوید.https://shenoto.com/album/podcast/336281/نسلzکیه؟-چرا-میگن-نسل-آلفا-و-بتا-زندگی-متفاوتی-دارند؟</description>
                <category>هانافتوحی</category>
                <author>هانافتوحی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jul 2025 22:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه های روستا رو ول کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@hanafotoohi/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%86-fjxek4j0elol</link>
                <description>در حالی که عینک را روی بینیش به عقب هل می دهد. و روی آن صندلی چرخدار سفید و مشکیش که گوشه چپش کنده شده، می چرخد. انگار گفته باشند توی ساعت دو ظهر ماه دو کیلو گوجه بخر، نفسش را بیرون می دهد و می گوید:« گفتی برنامه ت چیه؟»من عین ماهی سیاه کوچولو، که توی آبشار افتاده بود؛  دستهایم را باز کردم وگفتم:« منو نذار تو چارچوب! به من اعتماد کن، من پشیمونتون نمی کنم!» با شتاب به صندلیش تکیه داد و گفت:« آرمانی حرف نزن فتوحی! گفتی چندسالته؟!»دروغ چرا توی ذوقم خورده بود. گفتم:« من از ابزارهای تکنولوژی سر در میارم! می تونم محتوا خلق کنم...با بچه ها مهربونم، صبور، تحصیلات مرتبط دارم از دانشگاه فرهنگیان، فن بیان خوبی دارم...« آمد توی حرفم گفت :« نگفتی چند سالته؟» گفتم:«بیست و شش سال!»دستی به موهای پشت سرش کشید. و گفت:« بچه ای !...» می خواستم بزنم توی دهانش.گفتم:« من بچه ها رو کشف می کنم! چیزی رو درس می دم که بچه ها لازم دارن! من بچه ها رو برای زندگی آماده نمی کنم! اجازه میدم توی کلاسم زندگی کنند!»عین آدمی که بوی بدی به بینیش رسیده باشد، بینیش را چین داد و گفت:« این برنامه ها اینجا جواب نمیده!» طاقتم طاق شده بود. چه لزومی بود با آدمی این گونه کار کنم؟! می رفتم کلاس می گذاشتم. ایده هایم را اجرا می کردم. به ساعتم نگاه کردم. و مقنعه ام را درست کردم. گفتم:« شما رزومه منو دارین! براتون کارهایی که کردم و انیمیشن هایی که ساخته مو فرستادم.» بعد عین آدمی که دیگر به پیروزیش دل خوش نیست گفتم:«من با ابزارهای هوش مصنوعی کار می کنم،ورد و پاور برام عین آب خوردنن!من کلی ایده دارم! کلی کتاب خوندم. می تونم برنامه نویسی رو با درسم تلفیق کنم و درسش بدم!»دستش را روی میزش گذاشت و گفت:« اوو این همه بلدی و اومدی روستا کار کنی؟! منم خودم توی مدرسه فلان بودم!(یک مدرسه کله گنده!)»همانجا انگار یک سطل آب یخ روی کله ام ریختن. آدمی که معلم ها با محل خدمتشان می سنجید، و یا آدمی که می خواست خودش را به رخ من بکشد! با دیدگاه فکری من بسیار متفاوت بود.عین دکتری که از مریضش قطع امید کرده گفتم:« من این برنامه ها رو اجرا می کنم!  حتی شاید چهل درصدشو!...نمی تونم مدرسه رو هم عوض کنم. چون هدفم بچه های روستاست! » و آمدم بیرون! تصویر ساخته شده با هوش مصنوعی تا درباره فرش بافی در ایران توی کلاس حرف بزنیم.</description>
                <category>هانافتوحی</category>
                <author>هانافتوحی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jun 2025 20:12:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهمیدم که هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@hanafotoohi/hanafotouhibinakschool-skifkngojakc</link>
                <description>دیر برگشتی!من گم شده ام!... نوشتم من گم شده ام و هدفی ندارم! من آدمی هستم به هرچیزی علاقه دارد، راجع به هر چیزی که از آن سخن می گوید یک عالمه اطلاعات دارد! بیست تا خاطره نوشتم! از دبیرستانم که راجع به حرکت جوهری ملاصدرا تحقیق می کردم! و یا راجع به حرف و نقدهای عبدالکریم سروش! نوشتم فیزیولوژی گایتون را هم خوانده ام! محض رضای خدا یک چیز یادم مانده آن هم وقتی پیام عصبی به یک نورون می رسد چه می شود!...خب حالا که چه؟! این همه اطلاعات انبار کردی، رفتی، آمدی و یادگرفتی! به چه دردت می خورد وقتی هنوز نمی دانی می خواهی هانا فتوحی که باشد؟! می خواهی با این اسم چه کنی؟رفتم دنبال هانای گذشته! هانایی که بدون هیچ سانسوری در دفترش می نوشت! شاید این بار هم نشانه ها توی چشمم می زدند.  من همین را می خواستم! تدریس! به پدر و مادرم گفته بودم، حتی کنکور هم قبول شوم می روم دانشگاه درس می دهم! من نمی روم توی مطب کار کنم! حالا تمام تکه های پازل کنار هم اند، نقشه راه پیدا شده! از کجا می دانم پیدا شده؟! از آنجایی که خسته نیستم! سبک شده ام! احساس می کنم دیگر قرار نیست غصه بخورم!می خواهم عین توی دفترم بنویسم؛ من یک آدم باسواد می خواستم، آدمی که چیزهای زیادی به من یاد بدهد! و خدا رویا را سر راه من قرار داد.چهارم اردیبهشت ماه 1404فهمیدم که هستم!</description>
                <category>هانافتوحی</category>
                <author>هانافتوحی</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 00:22:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی کله ام دارند رخت می شورند!</title>
                <link>https://virgool.io/@hanafotoohi/hanafotouhibinakschool-hxw8cmg2vt4h</link>
                <description>باز برگشتی؟! (قسمت دوم)امتحانم را داده ام! بوی میوه گندیده توی صورتم می زند. مقنعه چسبیده به موهایم و موهایم چسیبده به گردنم. دلم می خواهد برگردم خانه و توی دفترم از حس امتحان هندسه ام بنویسم. بنویسم خوب درسم را خوانده بودم، خوب جواب دادم اما احساسی ندارم خوشحال نیستم، ناراحت هم نیستم!  حالا هم حس امتحان هندسه را دارم. همین امروز این احساس را دوباره تجربه کردم. شاید همه چیز زیر سر آن ماشین سفیدی باشد که با آن رفت و آمد می کنم! که بوی رقابت می دهد بوی حسادت.دارم فکر می کنم، در سال 2025 دوباره دارد واقعه 1980 اتفاق می افتد.زنانی که خود قربانی اند ولی برای بقا، دارند جلوی هم نوعانشان می ایستند.« بازگشت به عقب»می خواهم به این زنان، در حالی که صدایم را خشدار کرده ام، مثل آقای «م» بگویم:« جهان پر از فراوانی است! دست به کارشو، و مسیرت را بساز!» من توی این مسیر، نپذیرفتن ها دیده ام! حالا شاید بگویید ای بابا مگر چند سالت است!؟ پذیرفتن مگر به سن و سال است؟ پذیرفتن باید برای چیزی هایی باشد که توی کله مان است آقا! دیوانه شده ام! کله ام دارد می ترکد، ولی عین لپ تاپ قراضه ام دارم توی مغزم اطلاعات جا می دهم! صدای فنش را می شنوم! و فکر می کنم این اطلاعات روزی به کار می آید!باید مغزم را سر و ته کنم، آن تکه کاغذ هایی که کارهای نکرده ام را نوشته ام بریزد بیرون! و به جایش باید کلید، کتاب و مدادم را بگذارم.که صدبار ایده هایم را بسازم و دوباره نوشان کنم!رخت شستن یا مخ شستن؟</description>
                <category>هانافتوحی</category>
                <author>هانافتوحی</author>
                <pubDate>Sun, 11 May 2025 01:17:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک معلم خلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@hanafotoohi/hanafotouhibinakschool-agwsijsyjegm</link>
                <description>تو دیگه از کجا پیدات شد؟!(قسمت اول)سلام؛ من هانا فتوحی هستم!این یک معرفی ناشیانه است! به دو دلیل؛ این اولین تجربه من در این جاست؛ و هیچ چیزی از قوانین آن نمی دانم! البته فکر می کنم نوشتن در مکان های مختلف به خود آدم ها بستگی دارد!چه کسی می گوید، کجا باید چگونه بنویسیم؟! اصلا به قول آن آقای سبیلو که اسمش را فراموش کرده اند؛« قوانین برای نقض کردن اند!»دوم؛ آدم نمی داند مخاطبش کیست؟! حوصله دارد، ندارد!؟ کلا نوشتن کار یک طرفه ای است، مگر یک نفر بیاید و از توی شلوغی اش پرانتز باز کند و برایت کامنت بگذارد:«چه معلم خلاقی! یا چه معلم جوانی! یا نمک بریزند توی کامنت ها و بگویند الهی تشدید بشم و تو معلم کلاس دومم باشی!»من یک معلمم،عاشق بچه ها هستم! نه از این عاشق های ویترینی!واقعی! مثلا با بیست و شش سال سن شعرهای کودکانه حفظ می کنم، بازی می کنم و در حالی که آهنگ«عباس کمندی، خواننده کُرد» را زیاد کرده ایم، آسمان را آبی می کنیم و سعی می کنیم دایره ای رنگ کنیم و نه خطی!راستش امسال از آن مدرسه کله گنده بیرون آمدم(شاید یک روز راجع به آن حرف زدم!) و آمدم توی مدارس روستایی! هی گفتند:« دیوانه؟! بیرون آمدن از آن مدرسه یعنی لطمه وارد کردن به شهرتت! بعد می گویند بیرونش کردند!» راستش تصمیم را گرفته بودم. خودم می دانستم بیرونم نکرده اند همین کافی بود!الان توی مدارس روستایی ام! جایی که پر از استعداد است. پر از تلاش! پر از بچه هایی که درس می خوانند و کار می کنند! جایی که بچه ها مثل نارگیل اند! پوسته سخت را بشکانی، درون شان پر از استعداد است! راستش در تمام طول نوشتن آریاز توی ذهنم بود! پسری که چوپانی می کند و درس می خواند! و از همه مهم تر رو خوانی اش را (به عشق من؛ خودش می گوید!) عالی کرده است.«و» ها را متصل می کند، با لحن می خواند.خلاصه نارگیل عجیبی است! زیاد ننویسم؛ پس درس امروز شد؟!1.توی رنگ آمیزی؛ بهتر است دایره ای رنگ کنیم!2.توی فارسی دوم دبستان،بچه ها باید با لحن بخوانند؛ نشانه های نگارشی را رعایت کنند،«و» ربط ها روی هم بخوانند مثلا شربتو شیرینی!3.حالا شما درسی را که یاد گرفتید، بگویید؟!برای شناخت بیشتر من؛ در گوگل سرچ کنید: هانا فتوحی و یا توی اینستاگرام بنویسید: @binakschoolهمین.هانا فتوحیداستان یک معلم خلاق!</description>
                <category>هانافتوحی</category>
                <author>هانافتوحی</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 12:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>