<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانیه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hanieh1374</link>
        <description>دلنوشته میزارم برای امیر مقاره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:59:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32017/avatar/A1RTdS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانیه</title>
            <link>https://virgool.io/@hanieh1374</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پارت5</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA5-c9arvh46w735</link>
                <description> پارت5هانیه=اتوسا=باشه بابا غلط کردم چرا انقدر زود به دل میگیری-سریع-ایششششششش-چی گفتی-هیچییه بطری اب داد دستمامیر=شما به همه زور میگی-به خودم مربوطه-شما چقدر پرویی-پرویی از خودته-وایییییی-ببینید اقای مقاره من از شما معذرت میخوام کافیه دیگه اعصابمنم خورد شد معذرت میخوام کافیه من دوست ندارم به شما بی احترامیکنم-شمام منو بخاطر رفتارم ببخشید-خواهش میکنماجرای اقای طلیسچی تموم شد و رفتم بیرون بعداجرای استنداپ ابوطالب حسینی نوبت گروه ماکانبودمن=-یکی از سوپرازای امروزمون یه گروه که اون پشتوایساده من معرفیشون نمیکنم خودتون ببینید دیگهبهو اهنگ پخش شدصدای خنده هات هنوز توی گوشمه عطری که میزنی رو لباسیِ که میپوشمه دیگه بدون من یه قدمم برندار یه چیزی بهت میگم این دفعه رو نه نیار هر بار این درو محکم نبند نرو این چشمای ترو نکن تو بدترو نفسم میبره دل من دلخوره بی تو از دلهره هر دقیقش پره هر بار این درو محکم نبند نرو این چشمای ترو نکن تو بدترو نفسم میبره دل من دلخوره بی تو از دلهره هر دقیقش پرهبدون تو بدون از این زندگی سیرم به جون هردومون نباشی از دست میرم درا رو وانکن و حرف رفتنو نزن نه دیگه تا نکن به هر دلیلی بد با من هر بار این درو محکم نبند نرو این چشمای ترو نکن تو بدترو نفسم میبره دل من دلخوره بی تو از دلهره هر دقیقش پره هر بار این درو محکم نبند نرو این چشمای ترو نکن تو بدترو نفسم میبره دل من دلخوره بی تو از دلهره هر دقیقش پرهادامه دارد</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 15:51:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارت4</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA4-xhvkns0diem9</link>
                <description> پارت چهارامیر=خدای من این دختر چه حاضر جواب بودشایدیم پروووووووو خدایی پرو با سر رفتهتو شیکم من بعد انقدر حاضر جواب بود-رهام-بله-چه دختر پرویی بود-کی-هانیه میرجلایی-اصلانم پرو نبود-نبود دیدی چجوری با من حرف زد-والاه من خوشم اومد  مگه این بتونه تورو ادب کنه-خفه باوووویاشار-پسرا میگم یه پیشنهاد-چی-ماکه به موزیستین نیاز داریم به خانم میرجلالی بگیم موزیستین شه نظرتون چیه؟؟-یاشار بی خیال من از این دختره خوشم نمیاد-چرا دختر به این مودبی-دیدم چقدر مودبه-امیر ما بهش میگیم تو باهاش چیکار داری-پوووووووفهانیه=سریع رفتم بیرون یا ابولفضل اینا این همه جمعیت من بایدهم مجری باشم هم اجرا کنم اخ جوووونممممرفتم پشت میکروفن صدام رو صاف کردم و شروع کردم-سلام خدمت تمام حوضار محترم هانیه میرجلالی هستم ازدبیرستان......خیلی خوشحالم که افتخار پیدا کردم امروز درخدمت شما بزرگوارن باشم.دبیرستان ما امروز برای شادی شما برنامه های مفرحیدر نظر گرفتیم از قبیل تک نوازی گیتار سنتور گروهیگیتار اجرا از طرف خوانندگان و........نفسم داشت میبرید-از دوست عزیزم سرکار خانم تینا بهرامی دعوت میکنمبا دلنوشته خودشون مجلس مارو گرم کنن به افتخارشونهمه شروع کردن به دست زدن رفتم پشت صحنه جاییکه اجرا میکردیم مسعود داشت رهام رو گریم میکردعلی رضا طلیسچی و امیرم با موهاشون ور میرفتنمن-اههمم سلامبرگشتنو بهم یه نگاه انداختنعلی رضا=سلامبقیه هم جواب سلامم رو دادن گیتارم رو برداشتم یکمتمرین کردم صدای تینا قطع شد رفتم بیرون-ممنون از دوست عزیزم.از یکی از خواننده ها که امروز در جمع ما هستنبا اومدنشون مارو خوشحال کردن دعوت میکنمکه تشزیف بیارن-اقای علیرضا طلیسچییهو موزیک دیونه دوست داشتنی پخش شد وعلیرضا اومد بیرون رفتم پشت صحنهگریم بچه ها تموم شده بودمن=نرگس نرگس اتواتواتوبچه های گروه ماکان هاج و واج نگام میکردناتوسا=اییی درد چیه نرگس داره حاضر میشه-باشه لطف کن یه لیوان اب به من بده-کوفت بخوری خودت وردار-به جعفری میگم نمرتو صفر کنه هااا</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 15:50:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارت3</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA3-o1qpeyfuxpsa</link>
                <description>پارت3

بی توجه به اونا از اتاق اومدم بیرون  میخواستم

برم که خانم رضایی صدام زد

-هانیه جان

برگشتم و یه نگاه بهش کردم

-جانم خانم

-بیا تا گروه باهات اشنا بشه

-با من؟؟

-اره عزیزم

خیلی ریلکس رفتم کنار خانم رضایی

یاشار=ایشون همون خانمی هستن که خانم رضایی

کلی ازشون تعریف کردن

عین برج زهر مار یه گوشه نشسته بودم امیر یه نیشخند

زدو گفت=افتخار اشنایی باهاشون رو دارم

خانم رضایی=کجا دیدینشون

امیر=الان....

رهام حرفشو قطع کرد و گفت

-الان که اومدیم تو دیدیمشون

مدیر=بله درسته.هانیه جان شمام برو با نرگس حاضر شو الان اجرا دارید

-چشم خانم

میخواستم برم بیرون که امیر گفت

-هانیه خانم مراقب باش اقای طلیسچی بیرونی نری تو شکمش

باشنیدن اسم طلیسچی کلی تعجب کردم ولی یه نگاه عاقل انر صفیه بهش انداختم

-میرجلالی هستم

از اتاق اومدم بیرون رفتم توی اتاقی که تمرین میکردیم با یه نیشخند وارد شدم

دریا=کجایی دختر

-جهنم دره

-چی شده

-با یه موجود  مزاحم دعوام شده

نرگس=کیی

-امیر

-امیر کیه؟؟

-مقاره

دریا=برو بابا

-به جون تو

نرگس=کجا دیدیش

-تو مرسه

-مدرسهههههههه

-اره اومدن اینجا

-چرا؟؟

-من چه میدونم اعصابم بهم ریخت راستی نرگسی طلیسچی هم اومده

نرگس=نهههه باباااااااا

-نمیدونم امیر گفت

کل ماجرا رو براشون تعریف کردم بیشعورا کلی خندیدن رفتم واسه مجری گری..........</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 15:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-fyigjgvfdqx4</link>
                <description> عشق همین خنده هايسادۀ توستوقتی با تمام غصه هایتمی‌خندیتا از تمام غصه هایمرها شوم محدودم کنبه دوست داشتن تودلم می خواهد جزء توچیزی به چشم دل نیاید به خدادوست داشتن تودست من نیستخب خودت بگرد ببین مهرت راکجاي دلم انداخته ای</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 18:10:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-xmkvluciimop</link>
                <description> ندیـــدنت ســــخت اســــتامـــاهمیـــــن که میــــدانم …هستــــی …وحــالت خــــــوب است” دنیـــــــایم زیباســــت”  مـی دانــســتـی..تــکرار…“تـــو” برایم …چـــقــدر زنـدگی…بــخــش است …درســـت مانند…نـــفـــس هــایــم…  نمی توانم خودم را …از تــــو …دریــــغ کنم …وقتی که …خیالت …به من می گویـــد …بیـــــــا… </description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 18:06:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-zk3mcvl5vbqp</link>
                <description>بر دیوارهای این شهر نامهاییست که روزی عاشق هم بودند
فردا
دیگر نه قلبی بر دیواری خواهد ماند
نه دیواری بر شهری نام تو را
در دفتر شعرم نوشته‌ ام
تا جاودانه‌ ات کنم دیوارهای این شهر نامهاییست که روزی عاشق هم بودند
فردا
دیگر نه قلبی بر دیواری خواهد ماند
نه دیواری بر شهری نام تو را
در دفتر شعرم نوشته‌ ام
تا جاودانه‌ ات کنم</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 18:02:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارت2</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA2-vwlvdfzpsqnd</link>
                <description>هانیه=اینا قرار نبود که بیان اینجا چیکار میکننامیر و رهام اونم تو مدسه ما واییییخدای من امکان نداره مگه میشه مگه داریمهمینجوری داشتم با تعجب بهشون نگاه میکردمرهام=بهتر نیست یکم دقت کنیدتازه به خودم اومدم امیر هنوز داشت از درد بهخودش میپیچیدمن=سلامممرهام=سلاممامیر=حواست کجاس خانم داشتید منو به کشتن میدادیداز حرفش حرسم گرفت-اههه چه ناز نارنجی با یه ضربه سر-اره با یه ضربه سر دختره سر به هو-پسره سر به زیر-چقدر حاضر جوابی-همه میگنرهام=بسه امیر دیر شد بریممن=کجاااااا-اگه اجاز بدید میریم تو مدرسهمن=اونوقت چرا از درپشتیامیر=وایسا ببینم خودت چرا از در پشتی اومدی-چون دیرم شده الانم باید برمرهام=ماهم داریم میریم تو مدرسه یه سوپرایزه به کسی نگید-چرا اونوقتامیر=مگه فضولی بچه-بچه خودتیامیر میخواست جوابمو بده که رهام دستشو کشید و رفتنامیر=اگه معلمتو دیدم خخخخخ-خخخخ خندیدمدیرم شده بود دویدم رفت توی مدرسه ایناقراره امروز اجرای منو ببینن سریع رفتم تویدفتر مدیر یاشار و امیرمیلادم اونجا بودنخانم رضایی(مدیر)=سلاممن=سلامبه یاشار و امیر میلادم سلام کردممدیر=چرا دیر کردی-ببخشید خانم اخه یه موجود مزاحم باعث شد دیر کنم-هانیه زشته ایشون همونی هستن که گفتم عالییی گیتار میزننیاشار-خوشبختم-ممنون منم همینطور اقای خسرویمدیر=هانیه برو خانم نظری منتظرته سریع حاضر شو-چشمیهو امیر و رهام اومدن تو بدون توجه رفتم پیش  خانم نظری کارام رو انجام دادم و اومدمبیرون من مجری هم بودم ای داد من متن ها رو بهم دادان از اتاق اومدم بیرون</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 13:09:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارت1</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-ty3g4upjmuag</link>
                <description> پارت1هانیه=توی خونه نشسته بودم اه حوصله ام پوکید این چهوضعشه مامان و بابا هم که خونه نیستن با عمه و شوهر عمهگرام رفتن بیرون رویا هم که اومده پیش من عین بخت و النحسنشسته جلوم و سرش تو گوشیشه روژانم که داره توی اتاق بازیمیکنه دختر عمه مه سه سالشه پیش من جاش گذاشتن-رویا-هوووم-حوصله ام سررفته-چیکار کنم خوب میخوای دلقک شم برات-مسخره.صد رحمت به موقعی که توی گروه ماکان بودمبس نبود حوصله ام سر نمیرفت سرم شلوغ بود-تو گروهشون میموندی که چی بشه خودت یادتهوقتی با امیر بود چه اتفاقی بینتون افتاد یادته هااااااایه لحظه تمام اون اتفاقا برام مرور شدچهار سال پیش/توی اتاقم نشسته بودم منتظر بودم که سرویس مدرسه امبیاد دنبالم امسال سال اخر رشته تجربیم اخ جوووونوجدان=بزار کنکور یه اخ جونی نشونت بده-خفه این حال خوبو از من نگیر-از ما گفتن بود-گمشو-ما رفتیم-شرت کملباس پوشیدم و رفتم بیرون یهو گوشیم زنگ خوردعین میگ میگ پام خودمو رسوندم به گوشیماتوسا بود یکی از دوستای صمیمیم یه دوست پایهسریع جواب دادم-جانم اتووو-اولا اتو خودتی دوما بیا بیرون-هنوز که سرویس گرام تشریف نیاورده-خانم عزیز امروز نمیاد باید خودمون تشریفببریم مدرسه زود باش با نرگس منتظریم-مرده شور خودتو و اون نرگسوببرن نمیشدکه زود تر بگی-حالا که گفتم زود باش الان جعفری سرمون رو میکنه(معلم زیست)-به من چه با من مشکلی نداره-باشه بابا زود باش بریم-وایسا اومدمگوشی رو قطع کردم انداختم تو کشوم کوله ام رو برداشتم و گیتارم رو هممن حرفه ای گیتار میزدم امروز اجرا داشتم اونم تو مدرسه اخ جون البتهچند تا دیگه هم ساز میزدم مثل سنتور پرکاشه بسه دیگه کلی از خودم تعریفکردمکتونی های قرمزم رو پوشیدم زدم بیرون اخیییی بیچاره ها جنگل امازونزیر پاشون سبز شدمن=سلام دوستای گرامینرگس-علیک هانیه خانم-سلام از ماس اتو-شیطونه میگه بزنم تو دهنش ده دفعهمن اسمم اتوسا-باشه بابا غلت کردم-زود باشین بریمسریع رفتیم سوار ماشین مامان اتوسا شدیمبزن بریم مامان اتوسا ناظم مدرسه بود و از اینبابت پارتی داشتیمسریع حرکت کردیم طرف مدرسه به محضیکه ماشین وایساد سه تامون عین وحشیا پریدیمپایین باید میرفتم چند دقیقه بیشتر به اجرام نمونده بودگیتارو کوله ام رو برداشتم و دویدم تو یهو با سررفتم تو شکم یکیسرم رو بالا اوردم یا ابولفظل این اینجا چیکارمیکنه چشمام داشت از حدقه در میمومد...دستشو گرفت به دلش و خم شد....ادامه دارد</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 13:06:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-tpttcqhwhpif</link>
                <description>میدونى “دوست دارم” یعنى چی؟
د: دلمو بهت میدم
و: ولت نمیکنم
س: سایه سرت میشم
ت: تمام عمرم کنارت میمونم
دا: داغون میشم از نبودنت
ر: راه دلشکستنتو بلد نیستم، یادم نمیگیرم
م: مرگم نمیتونه عشقمو از بین ببره
با تمام وجودم دوستت دارم ♥</description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 12:57:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@hanieh1374/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-gadfcqwodq0q</link>
                <description> زندگی را دوست دارم چون با یادش سپری میشود…خواب و رویا را دوست دارم چون با بودن او شیرین میشود…مهربانی را دوست دارم چون او اینگونه است…این جملات را دوست دارم چون به یاد او می افتم…او تنها رویای من است… </description>
                <category>هانیه</category>
                <author>هانیه</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 12:54:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>