<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های h gh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hannayiii868686</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:42:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3716163/avatar/5ApH5V.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>h gh</title>
            <link>https://virgool.io/@hannayiii868686</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلخ تر از قهوه</title>
                <link>https://virgool.io/@hannayiii868686/%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-qkp1uejqhyqh</link>
                <description>دستم را به سمتت دراز و صورتت را لمس میکنم لبخندی رو لبانمان نقش میبندد چشمانت جاذبه خاصی دارد که مرا مجذوب خودش کرده .ناگهان تمام افکار منفی به سمت ذهن به دفایم حمله ور میشوند و خنده لبم را پاک و اشک را بر گونه هایم جاری میکنند.افکاری که هر لحظه مانند خوره به جانم می افتد. دستت را روی گونه ام میکشی و اشکم را  پاک میکنی سیگاری را روشن میکنم بر لبم بوسه میزنی و سیگارم را خاموش کرده و یاداور قولی که داده ام میشوی چقدر زندگی در کنارت بی دغدغه و زیباست.دستم را به  قصد نوازش کردن موهایت دراز میکنم اما همه چی پوچ میشود حتی تو.از خواب بیدار میشوم 1 سال گذشت اما من هر شب خواب اخرین روز را میبینم. همیشه محکوم به بد قولی بودم اما حالا من تبرئه میشوم  تو قول ماندن دادی و نماندی من قول  نکشیدن دادم و نکشیدم. دستم را به سمت قهوه ام دراز میکنم  سرد شده بود ،قهوه سرد دوست نداشتم  چون از نظرم تلخی اش بیشتر میشد ،اما بعد از رفتنت مدام قهوه سرد میخورم چون  کسی نیس قهوه سرد شده ام را گرم کند و با دلگرمی  تمام ان را برایم  بیاورد . افکارت در مغزم ریشه کرده انقدر که جز تو به چیز دیگری توانایی فکر کردن ندارد هر ثانیه هر دقیقه هر ساعتی از شبانه روز در فکرتم.قهوه ام را سر میکشم  تلخی اش از زندگیم ام کمتر و قابل تحمل تر است ،نگاهی به عکس هایمان میکنم  چقدر در کنارت حالم خوش بود اما حالا،حال تو در کنار دیگری خوش است. تیغ را در دستم میگیرم شاید این تیغ بتواند مرا از خاطراتت جدا کنددستم را روی رگ برجسته ام میکشم  پشت بندش تیغ را همه عکاس هایمان خونین شد و همه جا سیاه :)1404/06/14</description>
                <category>h gh</category>
                <author>h gh</author>
                <pubDate>Fri, 05 Sep 2025 13:17:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زود دیر شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@hannayiii868686/%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-vsrnqe5bw2jb</link>
                <description> سلام ماری خوبی؟دلم برات تنگ شده اونم خیلیییی هی میخوام بیام ببینمت ولی نمیشه البته نمیدونم کجایی از بچه ها سراغتو گرفتم یه ادرس سر راست دادن که نمیدونم بتونم پیدات کنم یا نه؟راستشو بخوای کلی غیبت دارم برات درست مثل قدیما چقدر باهم رف میزدیم یادته؟از ساعت 8 صب تاااا 1نیم بعد از ظهر درست سر تایم کلاس انلاینمون. از همه چی حرف میزدیم چقدر لایو میزاشتیم برا هم چقدر سر اینکه مشغول چت بودیم غیبت خوردیم یادته؟ از اون چسی بازی ها در میاوردیم من ازت میپرسیدم 4_2 چند و تهش میشد دوستت دارم بعدش اسکرین میگرفتیم میزاشتیم پروفمون زیرش هم مینوشتیم رفیق های ابدی ؟ الان چی شد رفیق؟ از وقتی رفتی شدم تنها ترین ادم.دلم خوش بود هنوز رفیق دارم اهاا راستی هنوز اون گردنبند دادی دور گرنمه همیشه. یادته دستم خورد همه عکسامون پاک شد کلی دلداری دادی که دوباره میگریم با این تفاوت که تو عکس به جای من دوتامون باشیم؟ یادته گفتی میریم ترکیه  با بازیگرای مورد علاقمون عکس میگیریم؟ مهاجرت میکنیم؟ ولی تهش چی شد با یه دعوای ساده  سوتفاهم اون همه عشق و دوستی از یادمون رف چقدر بخاطرش گریه کردیم و مجبور شدیم از هم دوری کنیم بشیم غریبه؟ از نمونه که در اومدی از خوشحالی بال دراوردم چون گفته بودم موفقیت تو موفقیت منه! ولی رفتی نمونه دیگه ازت خبری نشد روز تولدم بیشتر از کادو خانوادم منتظر پیام تو بودم ولی ندادی از اون روز فک کردم دیگه دوستیمون تموم شد. کاش اون روز که اخرین بار بود که دیدمت مکم بغلت میکردم کاش دوباره باهم عکس میگرفتیم کاش دوباره تولد همو تبریک میگفتیم. الان برا دیدنت دلم بال بال میزنه میام بغلت میکنم با این تفاوت که به جای جمست سنگ قبرتو بغل میکنم. اره تو رفته بودی و من نمیدونستم و کلی خودمو سرزنش کردم. اره خیلی زووود دیر شد خیلییی زود. ولی هنوز وقتی بهت فکر میکنم بوی عطرت صدات میپیچه تو اتاق میدونم که هیچ وقت ولم نمیکنی. دوستت دارم رفیق ابدی :) دیدارمون به قیامت اولین پست:                                                                                                                                  1404/06/07</description>
                <category>h gh</category>
                <author>h gh</author>
                <pubDate>Fri, 29 Aug 2025 23:34:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>