<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هری سلدن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hari_seldon</link>
        <description>مفاهیم الگوریتم و آمار و احتمالات فقط علم نیستند، مبنای جهان بینی و تصمیم گیری برای زندگی بشر هستند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:35:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/272748/avatar/9MkGK7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هری سلدن</title>
            <link>https://virgool.io/@hari_seldon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بی‌اعتمادی و سرزنش در رژیم‌های تمامیت‌خواه</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-fl7tkshrgmih</link>
                <description>در سالهای اخیر چیزی که در صحبت های برخی از مردم کشورم برایم آزار دهنده بود حس خودتحقیری در قبال اکثر مسایل بود. صحبتهایی مثل اینکه &quot;ریشه اصلی تمام مشکلات مردم هستند&quot;، &quot;از ماست که بر ماست&quot;، &quot;ایرانی جماعت دزد و بی فرهنگه&quot; و هزاران حرف مشابه دیگر. به عنوان شخصی که از کودکی کتاب های زیادی خوانده، فیلمهایی از مشکلات مردم اقصی نقاط دنیا دیده و با آدمهای از ده ها ملیت مختلف دمخور و همکار بوده، این قبیل حرف را نه تنها ناراحت کننده بلکه اشتباه می دانم. با کنار هم گذاشتن مشاهدات و نشانه ها به اطمینان رسیدم که ریشه از جای دیگریسیت و این طرز فکر نابخردانه به صورت هدفدار ترویج میشود. مشابه آن در سایر نظام های تمامیت خواه هم بوده و هست. بخش هاییش را در کتاب معروف آرنت و داستان های تولستوی به یاد داشتم. ولی گردهم آوردنش برای من آماتور زمانبر بود.از طرف دیگر چند وقتی بود که دوست داشتم قابلیت های هوش مصنوعی برای یک تحقیق آماتور رو محک بزنم. این طور شد که تصمیم گرفتم گپی با یکی از این مدلها بزنم. در این گپ به مشاهدات و مطالعات سابق خودم اشاره کردم. مراجع پیشنهادی مدل را بررسی کردم و در نهایت با هم به این خلاصه رسیدیم. امیدوارم خواندنش برایتان مفید باشد.منبع https://www.historica.orgهشدار ادامه این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده استرژیم‌های تمامیت‌خواه اغلب با ایجاد بی‌اعتمادی میان شهروندان و استفاده از تاکتیک‌های سرزنش، کنترل خود را حفظ می‌کنند. این روش‌ها باعث انزوای افراد، سرکوب مخالفت‌ها و تقویت روایت‌های حکومتی می‌شود.چگونه بی‌اعتمادی ایجاد می‌شود؟روایت‌های تبلیغاتی: حکومت‌ها مشکلات را به گردن «دشمنان داخلی» یا مردم «تنبل» می‌اندازند تا مسئولیت را از خود دور کنند.غیرانسان‌سازی و قربانی‌سازی: همان‌طور که هانا آرنت در کتاب ریشه‌های تمامیت‌خواهی توضیح می‌دهد، رژیم‌ها اغلب مردم را تحقیر می‌کنند تا سرکوب را توجیه کنند.کنترل اطلاعات: با در اختیار گرفتن رسانه‌ها و آموزش، حکومت‌ها مردم را متقاعد می‌کنند که مشکلات ناشی از خودشان است، نه از سوءمدیریت رهبران.تأثیر روانی و اجتماعیدرماندگی آموخته‌شده: مردم ممکن است باور کنند که خودشان مشکل‌ساز هستند، که منجر به بی‌تفاوتی و کاهش مقاومت می‌شود.تجزیه اجتماعی: ترس از دیگران باعث می‌شود افراد از ایجاد روابط اجتماعی قوی خودداری کنند.توافق کاذب: افراد ممکن است به‌طور خصوصی مخالف باشند اما تصور کنند دیگران موافق‌اند، که سکوت و بی‌اعتمادی را تقویت می‌کند.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 07:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شباهت‌ پدربزرگ من با کیم کارداشیان</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86-rvvz9viu5tdb</link>
                <description>کودکی من پر است از خاطرات دور هم جمع شدن تمام فامیل در شب‌های محرم و رمضان و غیره. پدر بزرگ من از دوران جوانی بانی هیأت عزاداری و مجالس مذهبی بود و تمام طول سال در حال تدارک دیدن و پول جمع کردن برای برپایی مراسم. هر جا که می‌نشست از &quot;ارباب ابوالفضل&quot; می‌گفت. دیوار خانه‌اش پر بود از عکس‌های کربلا و صحنه‌های عاشورا.با هاله تقدسی که به دور پدربزرگم و رفتارش شکل گرفته بود، کودکی مثل من تصویر مردی بزرگ از چنین شخصی را داشت. فردی که برای هدفی فراتر از خودش زندگی می‌کند. زندگیش در گرو مادیات روزمره نیست و نگاهش بر خلاف مردم عادی به چیزی فراتر از ارزش‌های پیش پا افتاده و توخالی دنیوی است. هر چه باشد در فرهنگ شیعه امام حسین و قیامش سمبل مبارزه فرودستان بر ضد حکومت فاسد و ظالم است.اکنون بعد از بیش از ۳۰ سال زندگی و تجربه دیدن مردم با گرایشهای فکری متفاوت از نقاط گوناگون دنیا، به این نتیجه رسیده‌ام که پدر بزرگ من بیشتر از هر کس دیگری که می‌شناختم به دنبال پیش پا افتاده ترین هجویات زندگی بود. او بیش از اینکه به دنبال اشاعه خود ارزش (صرف نظر از خوب یا بد بودنش) باشد، به دنبال این بود که با چسباندن خود به چیزی که جامعه برایش ارزش قائل بود برای خودش اعتبار بخرد. او بیش از هر چیز دنبال دیده شدن و تشنه توجه و تحسین عوام جامعه بود. یک فاحشه که مزد کارش چند &quot;تقبل الله&quot; و &quot;خدا قبول کنه&quot; بود. آرمانشهر فکری این فرد جایی بود که هر کجا رفت همه با انگشت او را نشان داده و به هم بگویند &quot;این حاج آقا بهترین مراسم رو برای امام حسین بر پا می‌کنه&quot;.چطور یک نفر می‌تواند زیر سایه حکومتی مثل جمهوری اسلامی زندگی کند و از وزارت فرهنگ و ارشاد و اوقاف و سایر سازمانها پول و مجوز بگیرد برای گریه کردن به حال ظلم ۱۴۰۰ سال پیش؟ چطور یک نفر به کوفیان به خاطر حمایت نکردن از مظلوم لعن و نفرین بفرستد ولی خودش تدارک سیرک های حکومتی محرم و اربعین را ببیند؟پدربزرگ من نمونه‌ای از انسانهای بی بته‌ و خود شیفته‌ای است که در تمام تاریخ بشر زندگی تهوع آوری داشتند. پدر بزرگ من به خاطر زمان و مکانی که به دنیا آمده بود به این نتیجه رسیده بود که اگر جلوی جمع محکم سینه بزند، فریاد حسین حسین سر دهد و اندکی اشک بریزد جامعه او را به عنوان فردی متعهد به ارزش‌های انسانی خواهد شناخت. با اینکه در عمل هیچ ارزش درونی غیر از دیده شدن و تشویق عموم در ذهن نداشت. نمونه‌ای از انسانهایی که تمام فکر و ذکرشان به جار زدن ظواهر ارزشی است که جامعه آن را پذیرفته، در حالی که در عمل پوچ و تو خالی هستند: هرزه‌های فکری و اجتماعی.چند وقت پیش گزارشی در مورد کیم کارداشیان می‌دیدم که به بحث های اخیرش در مورد ساده‌زیستی و ترویج ساده‌زیستی پرداخته بود. کیم در یک ویدئو اتاق ساده و نسبتاً خالی خود با چند مبل سفید و ساده را نشان داده بود و گفته بود که به جنبش ساده‌زیستی اعتقاد دارد و فکر می‌کند همه باید ظاهر سازی و تجملات را کنار بگذارند. گزارشگر تیزبین صورت خریدی از اشیا اندک این اتاق تهیه کرده بود که نشان می‌داد چه هزینه هنگفتی صرف چیدمان این اتاق به ظاهر ساده شده است. تنها یک مبل بیش از نیم میلیون دلار قیمت داشت (معادل ۱۰ سال دستمزد یک معلم در آمریکا).اتاق ساده‌زیستی کیم کارداشیانپدر بزرگ من و کیم کارداشیان و سایر فاحشه‌های فکری تشنه توجه، برای ارزش‌های جامعه یا رویه فکری که خود را به آن نزدیک می‌کنند تره هم خرد نمی‌کنند. فقط از آن به عنوان دستاویزی برای دیده شدن و بیشتر برافروختن آتش خودشیفتگی شان بهره می‌برند. چنین آدم‌هایی در جایی شمایل مذهبی و یا فمینیست می‌گیرند. در جایی دیگر طرفداران پروپاقرص حزب نازی، جمهوری  یا سلطنت طلب یا فاشیست می‌شوند. بعضی وقت‌ها به سراغ حفاظت محیط زیست و یا حقوق کارگران می‌روند. ولی در تمام این کارها فقط و فقط به ظاهر و دیده شدن توجه دارند. گاهی حتی تیشه به ریشه هدف غایی می‌زنند تا برای خود اعتبار بخرند. این حرامیان به راستی دلیل پخش بزرگی از مشکلات بشر بوده و هستند.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Wed, 08 Oct 2025 06:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموش خواهند شد، گویی هرگز نبوده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-rfm22hpzahbt</link>
                <description>یکی از نکات جالبی که طی چند سال اخیر نظرم را به خود جلب کرده گروه‌های فارسی زبان زیادی هستند که در شبکه‌های اجتماعی به تولید مطالب مفید و زیبا می‌پردازند. قبل تر در این پست اندکی به آن پرداخته بودم. امروز می‌خواهم در مورد پستی صحبت کنم از کارهای آقای اَبا اِباد که پس از خواندنش حس خوبی به من دست داد. پیشنهاد می‌کنم پست کامل را اینجا بخوانید. به طور خلاصه نویسنده درباره تجربه سفرش به مقر فرماندهی هیتلر در برلین می‌نویسد. چیزی که وی را شگفت زده کرده این است که چطور چیزی از آنهمه جلال و جبروط نماند:هیتلری که زمانی باعث مرگ میلیون‌ها انسان شده بود، حالا اینجا نبود و روی مخفیگاهش، خانه و پارک و پارکینگ و فصای سبز ساخته شده بود. مرکز فرماندهی ارتشی که زمانی نه چندان دورتر، تمام ارتش‌های شرق و غرب جهان را زمین‌گیر کرده بود، حالا زیر چرخ این خودروها قرار داشت. هیتلر خودش هم فکرش را نمی‌کرد که اینطور به فراموشی سپرده شود. ... اینجاست که بازدیدکننده با این حقیقت روبرو می‌شود که بزرگترین دیکتاتورها هم توان ایستادن جلوی جریان زندگی را ندارند و اینکه در نهایت زندگی پیروز است.این متن بیش از هر چیز وصف حال زندگی امروز ماست. نیروهای اهریمنی که جز کشتن و تجاوز و غارت چیزی نمی‌دانند بر زندگی ما مسلط شده‌اند. ولی دور نیست روزی که سایه شومشان از سر ما برداشته شود. ده یا بیست سال بعد وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، با خودمان خواهیم گفت: رهبر مفسدین عالم تصورش را هم نمی‌کرد روزی اینگونه فراموش شود.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 19:18:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-l7vawyitstkx</link>
                <description>در گوشه‌ای از این دنیا دیکتاتوری آرزوی مرگ می‌کند. او که سالها پیش کشوری رو به توسعه و مردمی پر انرژی و انگیزه را وعده آرمانشهر داده بود. وعده‌ای که به قیمت نابودی و ویرانی آینده‌شان تمام شد. میلیاردها دلار پول و میلیون‌ها ساعت سرمایه و زندگی مردم را به باد داد تا تصویری خداگونه از خود بسازد. دوست داشت همه او را پیر خردمندی بدانند که هوشمند و با تدبیر است. کم کم واقعیت برایش رخ نما شد و طعم حقیقت را چشید. او جز مشت آهنی چیزی در بساط ندارد.دلش به کفتارهای دربارش خوش بود. کفتارهایی که خودش بهتر می‌داند دهان گشادی برای فریاد شعارهای او دارند، ولی همگی در کمین هستند و به محض اینکه بتوانند لقمه‌ای بزرگ کنده و به دامن دشمنی که شب و روز لعنت می‌کنند پناه می‌برند.در گذشته‌ای نه چندان دور اینها برای دیکتاتور مهم نبود. راحت می‌شد کفتار و لاشخور پیدا کرد تا جای آنهایی که رفته بودند را پر کنند. ولی روزگار عوض شده بود. دیکتاتور آهی در بساط نداشت. یکی دو بار از سرمستی زوزه‌های لاشخورها هوس برش داشته بود که واقعاً اقتدار و عظمت دارد. شکرهای زیادی خورده بود که برایش گران تمام شده بود و دشمنان قسم خورده بیشتری پیدا کرده بود.دیگر حرفش حتی یک ماه هم دوام نمی‌آورد. می‌گفت فلان کار را نمی‌کنیم. بعد از دو هفته به غلط کردن می‌افتاد و باج می‌داد. می‌گفت فلان کار را نمی‌کنند. می‌کردند و پرچم رسوایی دیکتاتور را از دروازه شهر آویزان می کردند. می‌گفت اگر فلان کار را بکنید بیسارتان می‌کنیم. فلان کار را کتلت می‌کردند و او می‌ایستاد و فحش می‌داد، یا کلا خودش را به کوچه علی چپ میزد.زمانه سخت شده بود. دایره دور دیکتاتور تنگ‌تر وتنگ‌تر میشد. ریخت و پاش برای کفتارها و لاشخورهای دربار خزانه را خالی کرده بود. دیکتاتور نیاز به کودن‌هایی داشت که برایش از جان مایه بگذارند. ولی خودش بهتر می‌دانست که لاشخورها و کفتارهای دورش در اولین فرصت خودش را خواهند درید. گوسفندانی که هم که هر از چند گاهی با ساندیس و شربت برایش هلهله می‌کردند و یا حتی گرز و چماق می زدند آنقدر کودن بودند که نمی شد بیشتر از همان رویشان حساب کرد. سقف توانایی‌شان تیراندازی به مردم بی دفاع و کتک زدن بچه‌های دبیرستانی است.دیکتاتور مانده وسط دایره کفتارها و لاشخورهای دربارش. می‌داند که دریده شدنش دور نیست. سالها امید را در دل مردم کشت و بذر نفاق و دشمنی کاشت. به زودی خودش در آتشی که افروخته خواهد سوخت. گرمایش را از هم اکنون احساس می‌کند و می‌داند که برایش تحقیرآمیز و دردناک خواهد بود.شاید در جهانی موازی سرنوشت دیگری در انتظارش بود. ولی در گوشه‌ای از این دنیا دیکتاتوری آرزوی مرگ می‌کند.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 05:52:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نا ترازی انرژی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%86%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-oo1szaqtqloj</link>
                <description>خبری کوتاه که عکس‌المعل‌های متفاوتی برانگیخت: &quot;تقریبا تمام مملکت فردا تعطیل&quot;. ذهن هر انسان عاقلی در این شرایط به دنبال دلیل می‌گردد. مسئولین با تدبیر و پروا پیشه هم که مثل همیشه با پشتکار پیگیر دغدغه‌های مردم بودند. پس از ساعت‌ها کار کارشناسی، که قطعا پرهزینه هم بوده، دلیل جامع و مانعی داشتند: &quot;نا ترازی انرژی&quot;.مسئولین متفکر جمهوری اسلامی این بار با تلاش و سختکوشی پا را از فراهم آوردن گزارشی ساده هم فراتر گذاشته بودند و دست به خلاقیت زده بودند. واژه ناترازی که تا دیروز در واژگان عمومی جایی نداشت اکنون ورد زبان درباریان و ملیجکان …. اهم …. ببخشید … گزارشگران و تحلیلگران شده بود.کتاب ۱۹۸۴ (که درک خارج‌العاده جورج اورول از نظام‌های تمامیت‌خواه را به تصویر می‌کشد) اشارات بسیاری به توجه نظام‌های تمامیت‌خواه بر روی زبان کوچه و بازار و به هرزگی کشیدن آن دارد. یک مثال جالبش در دنیای واقعی اکنون پیش روی ماست: واژه ناترازی ذهن را بدین سمت می‌برد که توازن عرضه و تقاضا به هم ریخته. تقاضا بسیار زیاد شده و عرضه توانایی لازم برای هم پا شدن با آن را ندارد. از سوی دیگر رسانه‌های حکومتی دائم به مردم در مورد مصرف کمتر و موارد مشابه پند و نصیحت می‌کنند. منکر این نیستم که مصرف کمتر به خودی خود ارزشمند است و همیشه باید به آن توجه داشت، ولی مشکل جای دیگری است. حکومتی که در سال‌هایی که تمام دنیا در حال بستن نیروگاه‌های اتمی بودند (به ظاهر) به دنبال انرژی &quot;صلح آمیز&quot; هسته ای بود و در این راه تحریم‌هایی به کشور تحمیل کرد که صنعت انرژی را فلج کرد، حکومتی که برای دور زدن تحریم به صورت گسترده از ماینر رمزارز استفاده می‌کند، با بی کفایتی موجب مهاجرت نخبگان شده و یک مشت پخمه سر سپرده به جای آنها می‌گذارد، تلاش برای افزایش جمعیت تا ۲۰۰ میلیون را دارد چون یک پیرمرد ۸۰ ساله خودشیفته که سالهاست به خاطر کهولت سن و گوش دادن به چاپلوسان دربار دچار زوال عقل شده چنین گفت، و هزاران چیز دیگر، باید در این ناترازی به کفه دیگر ترازو نگاه کند. کفه‌ای که سالهاست مسئولیتش را بر عهده داشته.ولی من یک نفر را می‌شناسم که از شنیدن این واژه خیلی خوشحال است. مغز فندقی واژه جدیدی یاد گرفته که در جمع‌های خودمانی بالای مجلس بنشیند دماغی کج کند و برای بقیه توضیح دهد که همه این‌ها به خاطر فرهنگ پایین مردم ماست. مغز فندقی* که از جنس مردم عادی نیست. او یک شکرخوار حرفه‌ای است.* برای آشنایی بیشتر با مغز فندقی سری به این نوشته‌های من بزنید:دنیای مغز فندقیمغز فندقی و دنیای اطلاعاتتا وقتی مردم ما به آگاهی نرسیدند ...</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 23:23:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر از آنچه فکر می‌کنیم به ما نزدیکتر است</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-escboadke6io</link>
                <description>با گروهی از دوستان که برای کار و تفریح به کشورهای زیادی سفر کرده بودند دور هم نشسته بودیم ‌ و از زمین و زمان می‌گفتیم. سوالی مطرح شد که کدام کنفرانسی که رفته‌اند برایشان از بقیه جذاب تر بوده. یکی از دوستان که به تازگی از اتریش برگشته بود پاسخ داد رواندا. شخصی دیگر از سر دیگر میز چشمانش برقی زد دستش را روی میز کوبید و با هیجان گفت: &quot;آره منم بودم. خیلی عالی بود&quot;.رواندا! کشوری در قلب آفریقا که خیلی‌‌ها حتی اسمش را نشنیده‌اند. برای من که اخبار کشتار رواندا را از دوران کودکی خود به یاد دارم، و فیلم هتل رواندا که این کشتار را به صورت تاثیر برانگیزی به تصویر کشیده را دیده بودم، باور چنین جوابی ممکن نبود.نفر اول ادامه داد &quot;مردم خیلی جالبی داشت و خیلی کشور تمیزی هم بود. هر هفته یک روز تمام مردم به صورت داوطلبانه شهر رو آب و جارو‌می‌کردند.&quot; باور این یکی برایم حتی سخت‌تر بود. رفتاری بسیار زیبا که فراتر از مشارکت مدنی بود که در آمریکای شمالی و اروپا از مردم دیده بودم. یعنی چطور امکان داشت؟ آدم‌هایی که نزدیک به بیست سال پیش زمینی سوخته و جامعه‌ای که هیچ امیدی به احیای آن نداشتند به ارث برده بودند، اکنون سرزمینی مثال زدنی برای مردم امریکای شمالی شده بودند.به یاد پادکستی که چند سال پیش شنیده بودم افتادم. روایت‌هایی از شاهدان عینی جنگ کره: صدای مترجم روی صدای گوینده کره‌ای زبان که عمق عجز و ناامیدی‌اش از خرابی جنگ کره را شرح می‌داد. چطور در میانه جنگ به این فکر می‌کردند که کره (جنوبی) برای همیشه نابود شده و امیدی به بازسازی وطن نداشتند.شاید درک نمونه‌های تاریخی کمی غیر ملموس باشد، خصوصا برای ما که تاریخ رواندا برایمان خیلی آشنا نیست یا تصور کره نابود شده در گذشته‌ای نه چندان دور برایمان مشکل است. کمی نزدیکتر بیاییم. تا همین یک ماه پیش ما عادت کرده بودیم که سوریه را سمبلی از بن بست و نومیدی بدانیم. قصاب دمشق صدها هزار نفر را کشت تا حکومت ظلم و جورش را ادامه دهد. سرنوشتی شوم و محتوم رو در روی مردم مظلوم سوریه بود که جز به فلاکت نمی‌توانست بیانجامد. در کمتر از دو هفته قصاب فرار کرد. دولت جایگزین تا به حال تصمیماتی عقلانی داشته که موجی نو از امید به آینده در مردم ایجاد کرده. بی شک مردم عادی سوریه امروز از امیدوارترین انسان‌های روی زمین هستند که شوق ساختن آینده بهتر را دارند. سرنوشتی چون رواندا یا حتی کره برای سوریه غیر قابل تصور نیست.مردم سوریه پس از خروج اسد به صورت داوطلبانه شروع به تمیز کردن خیابان‌های شهر کردندبه کشور خودمان برگردیم. حکومتی بی کفایت با رهبری خودکامه و درباریان خونخوار. نتیجه مردمی سرخورده و ناامید از آینده تا جایی که تغییر در کوتاه مدت را نامحتمل و حتی غیرممکن می‌پندارند. حکومتی که به خوبی می‌داند تغییر واقعی در ذهن مردم اتفاق می‌افتد و روزی که مردم به این باور برسند که کارشان تمام است، کفتارهای باتوم به دستشان به هیچ کاری نخواهند آمد. من اگر جای چنین حکومتی بودم تمام تلاشم را روی کشتن باور به تغییر می گذاشتم. به مردم القا می‌کردم تمام مشکلات به خاطر بی فرهنگی آنهاست؛ در این جامعه به هیچ کس نمی‌توان اعتماد کرد چون ما ایرانی‌ها ….خصوصا با کنترل کامل بر اینترنت و ارتش سایبری، انداختن بار مشکلات به دوش مردم و ایجاد یاس و ناامیدی، و شکار مغز فندقی که دنبال شِکَر دنیای مجازی باشد خیلی سخت نیست.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2024 23:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا وقتی مردم ما به آگاهی نرسیدند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-gkkyptzstqk1</link>
                <description>مغز فندقی پهن شده بود روی مبل و داشت گوشی چک می‌کرد، کاری که چندین ساعت در طول روز به آن مشغول بود.ناگهان بدون مقدمه گفت &quot;قیمت دلار توی یک روز ۳ هزار تومن رفت بالا&quot;. همه این را می‌دانستند و برای هیچ کس خبری جدید نبود. ولی هدف مغز فندقی از گفتن آن چیزهایی بود که می‌خواست بعدش بگوید. بلافاصله ادامه داد: &quot;تا وقتی مردم ما به هوشیاری و آگاهی نرسیدند لیاقتشون همینی که هست&quot;. بعد هم لبخندی بر لبانش نشست که بوی رضایت می‌داد.یک نفر در میان جمع پرسید: &quot;منظورتون از آگاهی رو متوجه نمی‌شم. خوب الان همه  مردم متوجه هستند که فساد سراسر جامعه رو گرفته. &quot;مغز فندقی روی صندلی صاف شد و چند ثانیه‌ای به گوینده زل زد. او‌متوجه نمیشد چرا اطرافیانش قدر این جملات گوهربار‌ او‌ را نمی‌دانند. چرا این فرد (که خوب قطعا هوشیاری نخبه‌ای مانند او‌ را نداشت) جمله‌ای چنین هوشمندانه را به چالش کشیده بود. دستهایش را از روی لبه مبل برداشت و به جلو پرتاب کرد، چروکی در گوشه چشم چپش افتاد و گفت: &quot;اگر مردم می‌فهمیدند که بساط اینها رو جمع کرده بودند. مردم ما حافظه تاریخی ندارند.&quot;طرف بی‌درنگ جواب داد: &quot;منظورتون از جمع کردن بساط شون اینه که بریزند توی خیابون؟ راستش من سنم کمتر از نصف سن شماست ولی از بچگی چندین و چند بار این اتفاق رو به چشمم دیدم. در همین ۳ سال اخیر چند بار اعتراضات سراسری بالا گرفت؟ همین الان که داریم صحبت می‌کنیم چند زندانی و فعال سیاسی در زندان داریم؟ چند جنبش مدنی که شرکت‌کنندگانش با تهدید‌های مختلف دست و پنجه نرم می‌کنند؟ از حافظه تاریخی صحبت می‌کنید و تمام اینها رو فراموش کردید؟ بعدش جنابعالی در طول این اتفاقات کجا بودید؟ یادم هست که هر بار چنین اتفاقاتی افتاد شما چندین روز از در خونه در نیامدی. حتی اینترنت رو هم خودت قطع کردی چون اعتقاد داشتی که ممکنه کسی از دستگاه مودم خانگی گوش بده به حرفات.&quot;مغز فندقی که اندکی عصبانی شده بود ولی سعی در پنهان کردنش داشت دوباره به عقب روی مبل تکیه داد و گفت: &quot;از من که دیگه گذشته.&quot;دیگری که موتورش تازه روشن شده بود جواب داد: &quot;شما خودت می‌گی ازت گذشته بعد انتظار داری پدری که بچه شیرخواره توی خانه داره، جوانی که تازه می‌خواد با عشق زندگیش ازدواج کنه یا پزشکی که روزانه به ده‌ها نفر خدمت می‌کنه بره جلوی گلوله؟ که شما بنشینی روی مبل و از درک کم تاریخی و اجتماعی‌شون بنالی؟ همه سرشون رو به باد بدهند و آدم هفتاد ساله‌ای مثل شما گوشه خونه قایم شده باشه؟ فرض کن چنین اتفاقی هم بیافته. به نظرت نتیجه چی میشه؟ خیال کردی بعد از سقوط این دیکتاتوری یکی میاد جلوی در خونه شما کلید بنز و ویلا به شما تحویل میده و‌ میره؟ اگر شما واقعا درک درستی از وضعیت جامعه داشتی میفهمیدی که بزرگ‌ترین شانسی که کسی مثل شما توی زندگیش آورده وجود این نظام فاسد بوده. این شرایط استعدادهای بالای ۹۰ درصد جامعه رو به هدر داد و‌زندگیشون رو تباه کرد. ولی برای شما که اهل کار کردن نیستی، اخلاق درستی نداری و‌ بی تعارف آی‌کیویی پایین تر از ۹۰ درصد جامعه داری بهشت بود. شمایی که در دوران جوانی با ثبت نام پیش فروش موبایل و ماشین و‌ فروشش در بازار سیاه، یا خرید تاکسی و فروش سهمیه بنزینش زندگی گذراندی. بعدش هم مدارک جعلی درست کردی برای دریافت بازنشستگی. اگر این فساد همه گیر نبود شما چه کار می‌کردی؟ تلاش و کوشش؟؟؟؟ شمایی که سخت‌ترین بخش روزت اینه که لنگ ظهر از رختخواب بلند شی؟&quot;مغز فندقی گوشی خود را برداشت و در حالی که زیر لب غرغر می‌کرد به سمت در رفت. کسی نفهمید دقیقا چه می‌گفت. ولی هیچ کس شک نداشت جملات کلیشه‌ای همیشگی‌ش بود که چطور همه اطرافیانش نادان و ترسو هستند و فقط مغز فندقی است که از همه چیز سر در می‌آورد.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 18:40:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهانی موازی ولی نزدیک</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-xhqcvjcmz4lx</link>
                <description>ساعت از ۱۰ شب هم گذشته بود که سیدعلی به خانه رسید. لباسش را درآورد، آن را تا کرد و گوشه‌ای گذاشت. پیژامه کهنه ولی راحتش را پوشید. جلوی تلویزیون روی کاناپه دراز کشید و تلویزیون را روشن کرد.گزارشی بود از فستیوال بهاره شیراز. امسال هم مثل سال‌های گذشته گردشگران زیادی از نقاط مختلف دنیا با اشتیاق به این سفر آمده بودند. بعضی برای ماه عسل به شیراز آمده بودند، بعضی برای گشت و گذار خانوادگی، عده‌ای از ماه‌ها قبل برای برگزاری مراسم عروسی در تاکستان‌های شیراز برنامه‌ریزی کرده بودند. طبق یک نظرسنجی جهانی شیراز پس از پاریس و هاوایی، دلخواه‌ترین مقصد برای برگزاری مراسم عروسی بود.سیدعلی زیر لب دشنامی نثار برگزارکنندگان بی بته مراسم کرد. تصور این همه فسق و فجور در کشوری شیعی برایش سخت بود. او همیشه مخالف سر سخت چنین مراسمی بود. ولی حکومت طاغوتی کشور همه اینها را منبع درآمد و نشانه پیشرفت می‌دانست. سری به نشانه افسوس تکان داد و کانال را عوض کرد.آگهی‌های بازرگانی! موسیقی اکشن و تصاویری از ماشین جدید ایران خودرو در حال رانندگی در جاده‌ای ساحلی در حاشیه مدیترانه. چند شات سریع و بالاخره نمایی نزدیک از نشان جلوی ماشین و صدای گوینده: &quot;سمند! پر فروش‌ترین خودروی الکتریکی اروپا برای سومین سال متوالی&quot;. تبلیغ بعدی در مورد لپ‌تاپ‌های جدید ایران‌ناسونیال بود. ضرباهنگ آرامی داشت و چند جوان دانشجو را در حال استفاده نشان می‌داد.سیدعلی به یاد خبری که اخیرا شنیده بود افتاد. ایران ناسیونال در حال تغییر کاربری بعضی از مراکز تولیدی خود بود: کار‌خانه‌های چابهار و بوشهر که، به دلیل نقش کلیدی آنها در دسترسی به بنادر، بخش عمده تولید در آنها انجام می‌شد در حال تبدیل به مراکز پژوهشی برای تکنولوژی‌های آینده‌نگر بودند. مراکز جدید به کره جنوبی و یمن منتقل می‌شدند. ایران‌ناسیونال وعده داده بود که تمهیدات لازم برای انتقال بدون دردسر چیده شده و مسیرهای کشتی‌رانی جدید بدون وقفه محصولات الکترونیک ایران ناسیونال را به بازار اروپا و آمریکا می‌رساندند. در کره جنوبی شرکتی گمنام به نام سامسونگ خط تولید گوشی‌های جدید ایران ناسیونال را به دست خواهد گرفت. یمن هم به عنوان متحد تجاری و صنعتی ایران در سال‌های اخیر در حال تبدیل به قطب صنعتی جدیدی در نزدیکی اروپا و اقتصاد‌های رو‌ به شکوفایی آفریقا بود.سیدعلی باورش نمیشد که چرا مدیران شرکت از روی حرص و‌آز کاری که می‌توانست برای کارگر مسلمان شیعه علی هم وطن باشد را به سرزمین کفار و از آن بدتر اهل سنت می‌برند. دلایل همیشگی مثل اهمیت تجارت و نیروی کار ارزان ورد زبان مدیران این شرکت‌ها بود. آنها مدام می‌گفتند که اقتصاد ما به بلوغی رسیده که باید به سمت کارهای خدماتی و فوق تخصصی بیشتری برود و از نیروی کار ارزان کشورهای دیگر برای سود کلی بیشتر برای کشور بهره بگیرد. سود! سود! سود! سیدعلی از این همه خودخواهی و پول پرستی حالش بد میشد. کانال را عوض کرد.تصویر گوینده خبر روی صفحه تلویزیون نقش بست. زنی جذاب حدود سی سال با موهای قهوه‌ای روشن. خبر در مورد دانشگاه تهران بود: &quot;… مرکز مشاوره دانشگاه امسال مجبور به افزایش ظرفیت کلاسهای آموزش زبان فارسی شده است. با وجود اینکه اکثر دانشجویان خارجی که در این دانشگاه ثبت نام کرده‌اند آزمون ورودی برای مهارت‌های پایه زبان را گذرانده‌اند، ولی برای راحتی بیشتر و افزایش مهارت‌های تعاملی در محیط شهری …&quot;. سید علی بقیه را به درستی نشنید. تصاویری بود از انبوه دانشجویان در جشن بازگشایی ترم جدید. از وقتی که دکتر ارژنگ‌نیا جایزه نوبل فیزیک را برای نوآوری در زمینه همجوشی هسته‌ای گرفته بود و با پول جایزه موسسه پژوهشی برای تبدیل این ایده به محصول تجاری را تاسیس کرده بود، تعداد دانش  آموزانی که از سراسر دنیا برای تحصیل به ایران می‌آمدند دو برابر شده بود. این اولین جایزه نوبل یک دانشگاه ایرانی نبود ولی به گفته خیلی از متخصصین یکی از مهمترین دستاوردهای تاریخ بشر به حساب می‌آمد.سیدعلی برای این همه استعدادی که می‌سوخت افسوس می‌خورد. این همه نبوغ و استعداد جوانی که صرف علوم دنیوی و آهن قراضه می‌شد می‌توانست در حوزه علمیه به کار گرفته شود و علم حدیث و فقه را به تمام دنیا گسترش دهد. سید علی به یاد دوران جوانی خود در حوزه علمیه افتاد. در آن سال‌ها او‌ و عده‌ای دیگر که آنها را از حوزه علمیه می‌شناخت موج قابل توجهی از اعتراضات بر ضد این رژیم طاغوتی دنیا محور و ضد دین به راه انداخته بودند. همه چیز به خوبی پیش رفته بود تا یک مناظره حساس بین رهبر معنوی انقلاب و یکی از وزرای وقت که به صورت زنده از تلویزیون پخش شده بود. مردم پس از این مناظره هیچ وقت شور انقلابی سابق را باز نیافتند. در سال‌های بعد نیز مردم روز به روز  بیشتر به روحانیت پشت کردند تا جایی که گذران زندگی برای امثال سیدعلی سخت شده بود. مراسم محرم درآمدی ناچیز از سخنرانی در اندک هیئت‌هایی که هنوز بر پا بودند داشت، ولی بقیه سال را با مستمری بیکاری که برای همه ایرانیان کم درآمد وضع شده بود می‌گذراند.غرق در این افکار بود که صدای  خنده مصاحبه شونده تلویزیونی رشته افکارش را گسست. دکتر جوانرودی داشت در مورد کشف علمی تیمش در مورد دنیای‌های موازی صحبت می‌کرد و مثالی خنده‌دار از یک دنیای موازی محتمل زده بود. سید علی دوباره به فکر فرو رفت. کسی چه می‌داند. شاید در دنیایی موازی انقلاب آن‌ها پیروز شده باشد. لحظه‌ای به جایگاه و مکانی که شخصی مثل او در چنین دنیایی خواهد داشت فکر کرد و بالاخره پس از روزها لبخندی کوتاه ولی موذیانه از روی لبش گذشت.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2024 08:11:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ عاشورایی (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-ylfdb4fqsuyl</link>
                <description>امسال هم مثل هر سال من به همراه یاسر و مقداد مشارکت فعالی در مراسم محرم داشتیم. محرم هر سال برای ما سرشار از فیض معنوی است. ما از روی بزرگواریمان این فیض را با همه به اشتراک می‌گذاریم. بعضی‌ها از روی هوا و حوص دنیوی دلشان نمی‌خواهد در این فیض شریک شوند. ولی ما همیشه بزرگترین طبل‌ها و بلندگوها را می‌خریم تا مطمئن شویم ذره‌ای از معنویت و انسانیت ما به آنها هم برسد. این وظیفه ما به عنوان یک هیئتی با بصیرت است.در پایان شب بعد از عزاداری طاقت فرسا (چه فداکاری‌ها که ما برای این مردم نمک نشناس نمی‌کنیم) شام خیلی می‌چسبد. این لذت بخش ترین قسمت شب است. البته آدم در مورد محرم نباید هیچ وقت به لذت بردن از آن فکر کند. ما همیشه باید به یاد داشته باشیم که امام حسین چگونه به دست ایادی استکبار و فریفتگان غرب با حمایت صهیونیست‌های سگ صفت (تف به گور پدرشان) به شهادت رسید. امام حسین به ما درس ولایمتداری داد که چگونه تا پای جان به پای آقا بایستیم.ولی خوب لذت فیض معنوی محرم هم کم نیست. بعضی از انسان‌های با بصیرت مثل یاسر این فیض معنوی را به خوبی درک می‌کنند. یاسر در تمام روزها و شب‌های محرم سرخوش است. او خنده ریزی بر لب دارد و چشم‌هایش کمی هم خواب‌آلود می‌زند در حدی که گاهی تلو تلو می‌خورد و هنگام رانندگی حواسش پرت می‌شود. این برای شخصی مثل یاسر که زیاد رانندگی می‌کند می‌تواند مشکل آفرین شود. ولی خوب دست ابوالفضل به همراهش است.یاسر مدام از این محله به آن محله در رفت و آمد است. دلیلش سرکه مرغوبی است که همیشه مقداری از آن را در صندوق عقب ماشینش دارد. آدم‌های مختلفی به یاسر زنگ می‌زنند که او برایشان سرکه ببرد. بعضی از آنها حتی او را هم نمی‌شناسند و اشتباهی او را کیومرث صدا می کنند. آنها پول گزافی بابت جنس مرغوب او پرداخت می‌کنند. چندیدن برابر سرکه‌ای که در مغازه‌ها می‌فروشند. آنقدر که یک بار پلیس به او شک کرد و او را نگه داشت. ولی یاسر سریع کارت بسیجی فعال را نشانشان داد و به آنها گفت حاج آقا محسنی در جریان فروش هستند. ماموران پلیس هم وقتی که فهمیدند امام جمعه هم مشتری سرکه‌هاست مقداری از آنرا برای تبرک برای خودشان برداشتند. ماشین یاسر و حتی گاهی دهانش همیشه بوی سرکه گرفته‌اند ولی خوب خود او از این راه به نان و نوایی رسیده . پول و پله‌ای به هم زده است. به شکرانه این نعمت او هر سال پول چای هیئت را نذر می‌کند و خودش به شخصه پشت مرکب ایستاده و چای پخش می‌کند. ولی چون جوان با پشتکاری است حتی در آنجا هم مشغول به کار است و گاهی بعضی افراد می‌آیند تا از او سرکه بخرند. ماه محرم به برکت عزاداری بهترین ماه کاری یاسر است.مقداد حتی از یاسر هم باهوشتر و تیزتر است. او از اولش اعتقاد داشت که آدم باید زرنگ باشد. به خاطر همین وقتش را صرف درس خواندن و یا کارهای دیگری که بچه خرخوان‌ها می‌کنند، مثل برنامه نویسی و اینها، نکرد. او یک نابغه بود که ژن خوبی از پدرش به ارث برده بود. پدرش رییس یک کارخانه بزرگ در شهر ماست. او قبل از انقلاب سرایدار این کارخانه بود ولی بعد از انقلاب به دستگیری تعدادی از مهندسین طاغوتی کارخانه کمک کرده بود. بعدها معلوم شد همگی آن مهندسها به اسم تحصیل دانشگاهی در آمریکا و انگلیس تعلیمات جاسوسی دیده بودند. پدر مقداد خودش تمامی مدارک را پیدا کرده بود و در دادگاهی در عرض ۵ دقیقه با دلایل محکمه پسند همگی را به چوبه دار فرستاده بود. او هم مثل مقداد تحصیلات چندانی نداشت و بعد از انقلاب با شرکت در کلاس‌های نهضت سواد آموزی یاد گرفته اسمش را بنویسد و روزنامه بخواند. با این وجود کارخانه چند صد نفری را مدیریت می‌کرد که در زمینه‌های مختلف پروژه‌های سنگینی از دولت می‌گرفت. نماینده مجلس و امام جمعه شهر ما همگی به خوبی او را می‌شناسند و با اون رفت و آمد دارند.خلاصه که یاسر بعد از اینکه نتواست در سیستم آموزشی غربگرای ایران کلاس سوم راهنمایی را بعد از چند بار امتحان بگذراند تصمیم گرفت شرکت دانش بنیان بزند. پدرش با آشناهایی که داشت صحبت کرد و با هوش بالایی که داشت توانست برایشان توضیح بدهد که پسرش چه نابغه بزرگی است و بسیار بیشتر از یک مشت بچه خرخون شریف و سایر دانشگاه‌ها سرش می‌شود. آنها هم بودجه‌ای به او دادند که با آن شرکتی تاسیس کرد و خودش هم برای مشاوره و نشان دادن توان علمی نیروهای بسیج به کانادا رفت. شرکتشان نرم‌افزاری ساخته که بعد از روشن کردن آن تمام اشتباهات گوگل و یوتیوب که مهندسان آنها متوجهش نشده بودند حل شده و این وبسایت‌ها بالاخره کار می‌کنند. الان همه دنیا برای کار با اینترنت باید از نرم‌افزار شرکت مقداد استفاده کنند. و الا کفار دائم‌الخمر غربی که عقلشان نمیرسید کار درست تحویل مردم بدهند. این روزها او تقریبا تمام وقت کاناداست و دارد به آنها در حل مشکلات زیرساخت اینرنتشان کمک می‌کند. مقداد هر محرم به ایران آمده و خرج ۵ شب هیئت را می‌دهد. او حتی در کانادا هم دائم مشغول ارشاد روسپی‌ها و عرق‌خورهای کانادایی است. این را از عکس‌اینستاگرامش کاملا می‌شود فهمید. خدا خیرش دهد که اینگونه چوب پرچم هیئت امام حسین را در غرب فرو می‌کند.پی‌نوشت: این فقط یک متن طنز بود که ابدا قصد توهین به اعتقادات رو نداشت. برای بحث جدی‌تر مشابهش قسمت قبلی یا این متن زیبای اینجا رو بخونید.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2024 07:34:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مفسد فی‌الارض باید از روی زمین برچیده شود</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%81%D8%B3%D8%AF-%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%AF-legqff0xolvi</link>
                <description>اولین باری که لفظ مفسد فی‌الارض رو شنیدم به نظرم عبارتی خیلی سنگین آمد. مگر مقدار فساد چقدر می‌تواند باشد که تمام زمین را پر کند؟ چرا مفسد در محل یا شهر نه؟ آخر زمین خیلی بزرگ است. چه کسی توانایی این را دارد که زمینی با این عظمت را تباه و فاسد کند؟ مگر یک نفر چقدر توان دارد؟مثلا مگر یک نفر می‌تواند دریاها و دریاچه‌های یک سرزمین را بخشکاند و نابود کند؟یا مثلا زمین را تکه‌تکه و غیر قابل سکونت بکند؟جنگل‌ها را آتش زده و خاکستر کند؟یک نفر می‌تواند هوای تنفسی چندیدن میلیون را برباید؟یا از روی خودخواهی، هوا و هوس، و یا حماقت محض جنگی خانمان سوز راه بیاندازد که مردمان یک منطقه را آواره و بی‌خانمان کند؟خوب قطعا دیگر نمی‌تواند سبب قحطی و مرگ هزاران نفر از سر گرسنگی شود.این‌ها همه سوالات کودکانه‌ای بود که وقتی بزرگتر شدم جوابشان را یافتم. مفسد فی‌الارض تمام اینها و هزاران شقاوت دیگر را هم می‌تواند مرتکب شود. امروزه مفسد فی‌الارض به مدد سپاهیان دیو صفت خود نه تنها توانایی انجام تمام این کارهای فرا انسانی را دارد، بلکه از آن عبایی نداشته و ارتکاب به آن را حق طبیعی خویش می‌داند.گناهکارتر از مفسد فی‌الارض اما ملیجکان دربار وی هستند. همانهایی که خوب می‌دانند چاپلوسی یک متوهم خودشیفته را می‌کنند، ولی همچنان گوی سبقت از یکدیگر می‌ربایند. اینها می‌دانند هر کس سوگلی و مجیزگوی دربار مفسد فی‌الارض باشد از هر گونه اتهام بری است.منابع بیت المال؟ نوش جان!اختلاس و غارت؟ فقط سهمشان بود از سفره این انقلاب.کشتار و سرکوب؟ به قانون مملکت (حتی بخش نانوشته) احترام بگذارید تا با شما رحمانی برخورد شود.درست است که این خوش خدمتی‌ها مملکت را به اندوه سرایی تبدیل کرده و مردم را به فلاکت می‌کشاند. ولی به جهنم، ژن‌های خوب ملیجک‌های دربار فقط برای تفریح یک ماه در تابستان سری‌ میزنند. کانادا درست است فاصله زیادی دارد. ولی خوب جمع دوستان جمع است.گفتند عده‌ای را به خاطر فساد فی‌الارض اعدام کردند. ولی ما همه اشتباه متوجه شدیم. دلیل اعدامشان این نبود که ذره‌ای فساد در وجودشان بود یا از آنها سرچشمه گرفته بود. بلکه احساس وحشت مفسد فی‌الارض از برچیده شدن تاج و تختش بود. همین شد که گفتند اعدام به جرم بودن مفسد فی‌الارض. زنده بودن مفسد فی‌الارض چنین است: می‌خشکاند، نابود می‌کند، می‌سوزاند، خفه می‌کند، غارت می‌کند و در نهایت هر آزاده‌ای که جلوی رویش بایستد را می‌کشد. برای همین سرانجام مفسد فی‌الارض باید برچیده شدن بساطش ار روی زمین باید.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2024 07:11:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخبگان با بصیرت</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%86%D8%AE%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D8%AA-tgy2qmmi6wwz</link>
                <description>چند وقت پیش پستی نوشته بودم درباره فرار مغزها و مهاجرت نخبگان. شخصی لطف کرد و این کامنت را زیرش نوشت.پیش خودم فکر کردم با توجه به شیرین‌کاری وزیر امور خارجه در تسلط بر زبان انگلیسی، بازگشتی به این کامنت داشته باشم. از قدیم گفتند &quot;آفتاب آمد دلیل آفتاب&quot;. هزاران دلیل و برهان وجود دارد بر بیسوادی و پخمگی یک مشت مزدور که فقط به واسطه سرسپردگی و چاپلوسی به مقام‌های حساس حکومتی رسیدند. دست چین شده این افراد که بالاترین شایستگی برای رسیدن به مقامی مثل وزیر امور خارجه را داشته، جایی که ویترین رو به خارج حاکمیت است، فردی است چنین پخمه و کودن. چه انتظاری از ملیجک‌های پشت صحنه دارید واقعا؟احتمالا اولین جواب این جماعت این خواهد بود که &quot;چکار به زبان انگلیسیش داری؟ طرف در کار خودش خبره ست&quot;. با وجود اینکه گوینده این جواب خود خوب می‌داند این تنها سرپوش گذاشتن روی چاه فاضلابی است که بویش همه را عاصی کرده، لازم می‌دانم چند نکته را گوشزد کنم.دانش و معلوماتهر کس که مدتی را به عنوان دانشجو در یک دانشگاه واقعی گذرانده باشد می‌داند که اکتفای به مطالب به زبان غیر انگلیسی دایره بسیار محدودی برای مطالعات و پژوهش‌های دانشجو ایجاد می‌کند. این نه مختص به زبان فارسی بلکه در کشورهایی که به مراتب صنعتی‌تر از ایران هستند نیز برقرار است. به همین دلیل همه دانشجویان درک اندکی از این زبان دارند و به راحتی می‌توانند چند کلمه را حداقل از رو بخوانند. گذشته از آن در جامعه امروز که استفاده از کامپیوتر و اینترنت پدیده‌ای روزمره شده، چه طور یک نفر اینقدر دانش محدودی از این زبان دارد؟آقای وزیر امور خارجه ظاهرا مدرک دکتری دارند. ولی با علم به فساد گسترده سیستم حاکم، بنده واقعا شک دارم ایشان ذره‌ای شایستگی برای اینکه واقعا به مدرک رسیده باشد داشته باشد. یعنی این فرد دکتری گرفته ولی هیچ‌وقت کتاب و مقاله انگلیسی نخوانده؟ در جریان تز دکتری مبحثی را به زبان علمی بین‌المللی ندیده؟ از اینها گذشته هیچ وقت اثر رسانه‌ای مثل فیلم یا خبر به زبان انگلیسی زیر دستش نیامده؟ این روزها که هر نوجوانی حداقل با دیدن ۴ تا فیلم انگلیسی چهار کلمه می‌تواند بلغور کند، این پخمه را از کجا آوردند؟دلبستگی و التزام به شغلبر فرض که این آقا در طول عمر گوهربار هزاران کار مفید و موثر واقعی داشته ولی هیچ وقت تماسی با زبان انگلیسی نداشته. ولی این فرد به عنوان وزیر امور خارجه بعد از این مدت نباید تا به حال در حد ابتدایی چیزهایی یاد گرفته باشد؟ دنیای امروز که اکثر ما برای اینکه در محیط کار عقب نمانیم دائم در حال یادگیری مهارت‌های جدید هستیم، شخصی که مهم‌ترین کارش ارتباط با دنیای خارج است حتی به خود زحمت یاد گرفتن این زبان را نداده و نمی‌دهد؟ یا واقعا توان ذهنی یادگیری ندارد؟خلاصه اینکه برخلاف ادعای کامنتی بالا ذکر کردم، قحطی نخبگان آمده. ولی نخبه از دید این جماعت کسی نیست که توانایی برای حل مشکلات مردم یا نوآوری داشته باشد. نخبه سگ دربار همایونی و بله قربان گوی قبله عالم است و بس. حالا اگر هیچ هنری هم نداشته باشد فدای سرش. &quot;بصیرت&quot; مهم است.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 08:11:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توضیح مهندسی یک دیکتاتور</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-ynh4mqz8rny4</link>
                <description>خیلی پیش می‌آید که بعد از دیدن جرمی هولناک پیش خودمون فکر کنیم چطور امکان دارد یک نفر بتواند چنین کاری را مرتکب شود. خیلی وقت‌ها بعد از عمیق‌تر شدن در داستان به این نکته پی می‌بریم که شخص خاطی خودش در چه وضعیت فاجعه‌باری بوده. حتی شاید به این فکر می‌کنیم که اگر ما هم در موقعیت مشابه بودیم شاید در جایی تاب و توانمان در رویارویی با مشکلات تمام میشد و می‌زدیم به سیم آخر.با این وجود یک سری موارد غیرقابل درک، شخصیت‌هایی تاریخی هستند. حکمرانان و دیکتاتورهایی که از بیرون زندگی بی درد و رنجی دارند. اطرافشون پر است از خدم و حشم که دست به سینه منتظر فرامین همایونی هستند. بسیاری از جنایات اسفناک و نسل‌کشی‌های طول تاریخ به دستور این چنین افرادی اتفاق افتاده. خیلی از ما توی ذهنمان بابت موقعیت استثنایی این افراد و اینکه چطور فرصت‌ها را هدر می‌دهند و میلیون‌ها نفر و در نهایت خودشون را به کام نکبت و نابودی می‌کشند افسوس می‌خوریم. از خودمان می‌پرسیم چطور میشود که یک نفر اینقدر به تباهی کشیده شود. اگر جستاری کوچک در مورد زندگی گذشته این افراد بکنیم می‌بینیم که این افراد از اول انسان‌های شیطان صفتی نبودند یا به نظر نمی‌آمدند. برای مثال مائو که در چین صدها میلیون انسان را به فقر فلاکت‌باری کشاند که ده‌ها میلیون از گرسنگی جانشان را از دست دادند مبارز راه آزادی در مقابل دیکتاتوری و فساد قبل از خودش بود و با ارتش جنایتکار امپراطوری ژاپن جنگید تا مردم را به سعادت برساند. فیدل کاسترو، لنین، هیتلر و اشخاص دیگری که اسم نمی‌برم درگیری‌های سختی با رژیم‌های استبدادی قبل از خودشان داشتند که در جریانش گاهی تا دم مرگ رفتند، به زندان افتادند یا تبعید شدند. تمامی این افراد در سخنرانی‌های آتشین مبارزاتی خود آرمانشهری را که در ذهن دارند را برای دیگران تصویر می‌کنند ولی بعد از رسیدن به قدرت ویرانشهری تحویل مردم می‌دهند. چه اتفاقی در این بین می‌افتد؟به عنوان کسی که علاقه خاصی به علوم مرتبط ریاضیات دارد، خیلی دوست دارم که  پدیده‌های دنیای اطراف را در چهارچوبی ریاضی ببینم. این دید خیلی وقت‌ها کمک می‌کند که چیزهایی که شاید چندین صفحه برای شرحش لازم باشد را با سه خط فرمول فهمید. قبل از اینکه صفحه را ببندید باید بگویم که در اینجا فرمولی نخواهد بود، لطفا به خواندن ادامه دهید.مهندسی کنترلنظریه کنترل یکی از مباحث ریاضی بسیار جذابی هست که اگر به درک عمیقی از آن برسیم تاثیر بسیاری در دیدمان نسبت به دنیای اطراف و زندگی خواهد داشت. به صورت خیلی خلاصه تمرکزش بر روی این است که هر سیستمی یک ورودی دارد و یک خروجی. دانشجوی مهندسی که این مطالب را در دانشگاه یاد می گیرد معمولا ورودی و خروجی را چیزهایی فیزیکی مثل جریان، ولتاژ، جابجایی یا نیروی مکانیکی می‌بیند. با این وجود، اکثر کتاب‌های درسی اشاره‌ای بر این نکته دارند که این مباحث به راحتی قابل امتداد به علوم انسانی مانند بازار مالی، جامعه‌شناسی، روانشناسی و غیره هست. با این تفاوت که در علوم انسانی اندازه‌گیری متغیرها به مراتب پیچیده‌تر یا حتی غیر عملی است: ما به راحتی می‌توانیم ولتاژ ورودی یک مدار را تنظیم کنیم و خروجی جریان در نقطه‌ای دیگر از مدار را با دقت بالا و عملا بلافاصله اندازه بگیریم، ولی برای دیدن تاثیر چاپ پول بر تورم باید ماه‌ها صبر کنیم. هر دو اینها از لحاظ تئوری در دایره نظریه کنترل قرار می‌گیرند. ولی دومی شامل پارامترهای بسیار بیشتری است و ورودی‌های بیشماری دارد که اکثرا تحت اختیار ما نبوده و یا حتی شاید قابل اندازه‌گیری نیستند.هسته اصلی توجه در اینجا سیستم مورد نظر است که با طراحی درست آن می‌توانیم خروجی را تا حدود زیادی کنترل کنیم. همانطور که قبلا گفتیم گاهی اندازه گیری دقیق با اعداد مشکل است. ولی نتیجه‌گیری‌های کیفی با حاشیه اطمینان معقولی می‌توان داشت. مثلا در مورد کنترل تورم اینکه چاپ پول بیشتر باعث افزایش تورم می‌شود به یکی از بدیهیات علم اقتصاد تبدیل شده، با وجود اینکه رسیدن به رقم دقیق تورم مشکل خواهد بود.ابرتورم در آلمانمعمولا دانشجوی درس کنترل در ابتدا از دریچه دید فیزیکی با این موضوع آشنا شده و سپس در ادامه وارد سطح بالاتری از آشنایی با چنین سیستم‌هایی می‌شود. در این مرحله بحث فراتر از مدار الکتریکی، ارتعاشات مکانیکی یا حتی بازار اقتصادی رفته و ما به بررسی مدل‌هایی جهان شمول که توانایی توضیح و تحلیل سیستم‌های کنترلی را دارند می‌پردازیم. یکی از مباحث کلیدی در این سطح بررسی پایداری سیستم‌هاست. به طور خلاصه، سیستمی پایدار است که بتواند در مقابل هر ورودی یا عامل خارجی عکس‌العمل نشان دهد و خروجی برنامه ریزی شده و متناسب با ورودی داشته باشد. سیستم‌های پایدار معمولا وضعیت با ثباتی دارند که پس از عکس‌العمل نشان دادن به ورودی همیشه به آن باز می‌گردند. به عنوان مثال سیستم فنرها و کمک‌فنرهای یک خودرو را در نظر بگیرید. یک مهندس کنترل با در نظر گرفتن پستی بلندی‌های جاده به عنوان ورودی و میزان لرزش و جابجایی خودرو به عنوان خروجی این سیستم را طراحی کرده است. به دلیل طراحی خوب خودروها پس از افتادن در دست انداز اندکی تکان می‌خورند ولی در نهایت به وضعیت تعادل جدیدی بازمی‌گردد.در مقابل این یک سیستم ناپایدار قرار می‌گیرد. سیستم‌های ناپایدار در مقابل محرک‌های خارجی عکس‌العمل نشان می‌دهند ولی دامنه این عکس‌العمل‌ها گاها شدید و شدیدتر شده و بعضا تا حد فروپاشی و نابودی سیستم می‌رود. مثال چنین سیستمی خودرویی است که در دست انداز چپ می‌کند و یا داستان معروف پل تاکوما: پلی که در مقابل جریان باد شدیدا تاب می‌خورد تا آنکه روزی کاملا فرو ریخت.پل تاکوما در واشنگتن آمریکا که به دلیل لرزش ناپایدار فروریختهر مهندس کنترل باید بازه اطمینانی را برای سیستم مورد نظر طراحی کند. این فرایند نسبتا پیچیده و دقیقی است که قوانین ریاضی محکمی بر آن حاکمند. ولی یک اصل اساسی برای رسیدن به پایداری وجود دارد:سیستمی که بازخورد (فیدبک) منفی نگیرد امکان ندارد پایدار باشد.بازخورد، یا به عبارتی فیدبک، سیگنالی (علامتی) است که یک سیستم در قبال عملکرد خود می‌گیرد. مثلا سیستم تعلیق یک خودرو که در بالا به آن اشاره کردیم را در نظر بگیرید. هنگامی که خودرو در یک دست‌ انداز می‌افتد در ابتدا ما شرایطی نا متعادل داریم: در واقع به خاطر تغییر فاصله بین چرخ ها و زمین، چرخ‌ها اندکی با جایی که باید باشند فاصله می‌گیرند. این انحراف از جایی که چرخ‌ها باید باشند بازخوردی را به سیستم تعلیق خودرو می‌فرستد. سیستم تعلیق خودرو شروع به کار می‌کند. فنرها فشرده شده و کمک‌فنرها فشار را تنظیم می‌کنند. ترکیب اینها و چندین قطعه متحرک دیگر، پس از چند تکان کوچک، چرخ‌های خودرو را به فاصله پایدارش با بدنه خودرو می‌رساند.دیاگرام ساده‌سازی شده سیستم تعلیق یک خودروهمه اینها به خاطر بازخورد منفی اولیه آغاز می‌شود. سیستم تعلیق طراحی شده است تا بداند وضعیت ایده‌آلش چه حالتی است. هر گاه از آن فاصله بگیرد، بازخورد منفی باعث فعال شدن سازوکار درونی آن می‌شود تا آن را به وضعیت پایدار بازگرداند. خلاصه مطلب اینکه بازخورد منفی به سیستم می‌گوید چقدر با ایده‌آل خود فاصله دارد و تا زمانی که این ایده‌آل رعایت نشود آرام و قرار ندارد.سیستم سیاسیبرگردیم سر اصل مطلب. سیستم حکمرانی یک کشور نیز یکی از سیستم‌هایی است که با نظریه کنترل قابل توجیه است. تصمیمات سیاستمداران ورودی سیستم است و تاثیر آن بر زندگی مردم خروجی. در یک سیستم مردم‌سالار و در حضور رسانه آزاد، تصمیماتی که برای مردم دردسرساز شوند و یا مخالف نظرات آنها باشند، تبدیل به بازخورد منفی خواهند شد: رسانه‌ها تصمیمات را تحلیل کرده و به نقد و بررسی آنها خواهند پرداخت. مردم با نمایندگان خود تماس گرفته و ناخشنودی خود را به آنها منتقل می‌کنند. در پیچیده‌ترین حالت ممکن اگر نمایندگان نتوانند اقدامی عملی برای حل مشکل کنند، در دور بعدی انتخابات با نمایندگانی دیگر جایگزین خواهند شد. این همان چرخه بازخورد منفی، واکنش سیستم و بازگشت به حالت پایداری است که در بالا صحبتش را کردیم.در مقابل این سیستم دیکتاتوری (چه در نام و چه در عمل) قرار دارد. در اینجا نظر مردم به هیچ وجه برای نوک هرم قدرت مهم نیست. علاوه بر آن از آنجایی که آدمیزاد به صورت فطری تشنه تمجید و توجه دیگران است، فرد یا افراد در قدرت به جای گوش دادن به انتقادات خود را دلخوش تمجید و ستایش جیره‌خوران دربار خود می‌کنند. افرادی که آنها را شاهنشاه، قبله عالم، ولی‌امر، مقام معظم و هزاران عنوان طویل و عریض دیگر می‌خوانند. هیچ شخص عاقلی انتظار ندارد که جمله بعد از خطاب یک نفر با این عناوین یک انتقاد سخت و دندان شکن باشد. بالعکس معمولا قبله عالم هر کاری که بکنند هوشمندانه و با درایت است. بازخورد منفی که تضمین کننده ثبات و پایداری بود جای خود را به بازخورد مثبت بی قید و شرط می‌دهد. فرد نوک هرم رفته رفته این‌ها را باور می‌کند و توهم دانش و بصیرت بی‌نهایت برش می‌دارد. در اینجا فرد شاید هیچ وقت نتواند درک کند که چیزی برای اصلاح وجود دارد، چون هیچ بازخورد منفی قوی دریافت نخواهد کرد. این فرد آهسته ولی پیوسته خودکامه‌تر شده و روز به روز بیشتر از واقعیت فاصله می‌گیرد تا روزی که سقوط حتمی فرارسد. ضرب‌المثل انگلیسی معروفی وجود دارد که می‌گویدقدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق فساد مطلقجوری که بنده متوجه فلسفه ولایت شدم، ولایت داشتن بر کسی از قدرت داشتن بر او هم بالاتر است. خدا می‌داند نتیجه ولایت مطلقه داشتن چیست.مجرم اصلیدر نظر بنده دیکتاتور جنایتکار خود قربانی این سیستم است. بعید می‌دانم هیچ یک از ما بتواند بدون بازخورد منفی شخصی با وجدان باقی بماند (نتایج آزمایش‌های مختلف علمی، از جمله زندان استنفورد تایید این ادعاست). به نظرم گناهکار واقعی در اینجا کسی است که به هر طریقی بر آتش این توهم دیکتاتور می‌دمد. از مدح و ستایش در رسانه‌های میلی گرفته تا خواندن سرود‌های حماسی بی‌مایه، تا فعالیت‌های رسانه‌ای در راستای &quot;اشاعه بصیرت&quot;.سلام فرمانده</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 05 Feb 2024 07:41:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکرخواری در دنیای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ye6giejlq3fs</link>
                <description>پرده اولزندگی در دنیای سه چهار قرن پیش خیلی با دنیای امروز متفاوت بود. در کنار ابزار آلات جدیدی که داریم، مثل ماشین و هواپیما و کامپیوتر و اینترنت، غذا هم یکی از جنبه‌های بزرگ تفاوت دنیای  آن زمان با جهان امروزی ما بود. جدای از قشری اندک که طبقات بالای جامعه را تشکیل می‌دادند، تقریبا اکثر جامعه با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کرد. بخش قابل توجهی از فعالیت‌های روزانه مردم عادی برای پر کردن شکم بود و بس. پیشرفت‌های کشاورزی و دامداری در یک و نیم قرن اخیر از جمله کودهای شیمیایی، اصلاح نژادی و پروژه‌های انتقال و آبیاری بهتر میزان تولید غذا را چند برابر کرد. این به نوبه خود باعث کمتر شدن قیمت غذا و در نتیجه کاهش چشمگیر گرسنگی در جهان شد. (البته بدیهیست که این تنها تصویری از میانگین بوده و همچنان جمعیت چشمگیری با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند).فراوانی تولید محصولات کشاورزی و دامداری نویدبخش جامعه سالم‌تر بود ولی به زودی تصویر جدیدتری شکل گرفت. ما انسان‌ها گزینه‌های بسیار بیشتری برای انتخاب غذا داشتیم. از سبزیجات و لبنیات سالم گرفته تا شکر و چربی و یا حتی محصولات صنعتی مثل سوسیس و کالباس و انواع نوشابه‌ها. به زودی رقابت تبلیغاتی برای فروش هر چه بیشتر محصولات صنعتی بالا گرفت. کمپانی‌هایی مثل کوکاکولا با تحلیل‌های داده مزه دهان مشتری خود را پیدا کردند و با تبلیغات گسترده نوشابه‌های خود را تبدیل به نوشیدنی محبوب سراسر جهان کردند. به زودی ما به شکر و طعم‌های ساختگی معتاد شدیم. چاقی و انواع مریضی ناشی از سوءتغذیه جایگزین گرسنگی به عنوان عامل بیماری و مرگ شد.پرده دومحدود پنج هزار سال از زمانی که ما شروع به انتقال دانش از طریق نوشتن کردیم می‌گذرد. بیش از چهار هزار سال اول این انتقال با سختی مشقت‌انگیزی همراه بود. بعضا کتاب و مشتقاتش کالایی لوکس و در انحصار درباریان، اشراف‌زادگان و روحانیون بود. در تاریخ آمده که دانشمندی از بغداد به نیشابور سفر کرد فقط برای خواندن یک کتاب، آن هم زمانی که این سفر ماه‌ها به طول می‌انجامید.اختراع چاپ و انقلاب صنعتی به ما اجازه داد به راحتی هزاران نسخه از یک نوشته تولید کرده و به کمک قطار و‌کشتی به سراسر جهان بفرستیم. تبادل سریع داده‌ها سرعت انتشار علم و آگاهی را شتاب بیشتری داد و‌ ما به زودی به تلگراف، فکس و در نهایت اینترنت رسیدیم. روز‌های اولیه فراگیری اینترنت نویدبخش دورانی بود که هر کس با فشار چند دکمه از اتاق خودش قابلیت دسترسی به تمام کتاب‌های کتابخانه‌های بزرگ دنیا و کلاس‌های درس دانشگاهی را خواهد داشت. تصویری که در مجلات علمی ترسیم می‌شد جامعه‌ای متفکر بود که خلاقیت در گوشه گوشه آن شکوفا خواهد شد.اینترنت جای خود را در بین ما باز کرد و ما به زودی شروع به به اشتراک گذاشتن جوک‌های جدید، عکس‌های خنده‌دار، ویدئو گربه و صدای گوز (با عرض معذرت، محبوبیت صدای گوز در میان مخاطبین اینترنت به حدی بود که شرکت اپل در صفحه ارسال اپ‌های جدید به فرستنده گوشزد می‌کرد اپ صدای گوز پذیرفته نیست).کم کم شرکت‌های پیدا شدند که به دیگران اجازه می‌دادند هر چه می‌خواهند را به کمک آنها به اشتراک بگذارند تا بقیه دنیا از آن بازدید کنند. یوتیوب این امکان را برای همه فراهم کرد تا ویدئوهایی که به نظرشان جالب می‌رسد را در اختیار همه قرار دهند. به زودی سر و کله شبکه‌های اجتماعی چون فیس بوک، توییتر و اینستاگرام پیدا شد که اجازه می‌داد شما مطالبی در مورد خودتان و تفکراتتان را با جمع خاصی از دوستان یا دنبال کنندگان به اشتراک بگذارید. ما انسان‌ها به زودی تعداد لایک، کامنت، دنبال کننده و سایر بازخوردهای مشابه در این شبکه‌ها را به مانند خیلی چیزهای دیگر (مثل پول یا مدرک تحصیلی) نشانه فرهیختگی و جذابیت خود دانستیم. بعضی که چیزهای برای به رخ دیگران کشیدن داشتند به زودی شروع به به نمایش گذاشتن ثروت، زیبایی‌های ظاهری و هنرهای شخصی خود شدند و از این راه به جایگاه اجتماعی اینفلوئنسری رسیدند. دید جامعه به این گروه ویژه و جذابیتی که برای دیگران داشت باعث شد خیلی از ما رفتار خود را در شبکه‌های اجتماعی تغییر دهیم تا ما هم بیشتر دیده شویم. کم کم شبکه‌های اجتماعی بیش از هر چیز تبدیل به ویترینی شد که ما در آن تلاش می‌کنیم به بقیه نشان دهیم چقدر زندگی خوب و خوشحالی داریم، یا انسان فهمیده و باشعوری هستیم. اولی با عکس‌های ساختگی و دست‌چین شده از لحظات مصنوعی ‌ و دومی با حرف‌های تو‌خالی و بی‌ربط که این طرف و آن طرف اینترنت ریخته بود. جهان شاهد آن بود که اصغر آقایی که طی ۱۰ سال اخیر یک صفحه کتاب نخوانده ناگهان هر روز جملات کوتاهی در مورد فلسفه و تاریخ به اشتراک می‌گذارد و شمسی خانم از مقام کلانتر محل به درجه روانشناس و تحلیلگر روابط اجتماعی رسید. دیگر لازم نبود شما روزها به مطالعه عمیق بگذرانید تا متخصص موضوعی باشید، فقط کافی بود دو سه ساعت در شبکه‌های اجتماعی بچرخید و چند جمله در مورد موضوعات مختلف از جنگ در گوشه دنیا گرفته تا تحولات هوش مصنوعی، از قیمت ارز تا تاریخ قرون میانه را پیدا کنید که متفکرانه به نظر بیایند. شما با دانستن یک جمله در مورد هر کدام از اینها متخصص آن موضوع بودید و می‌توانستید با اطمینان خاطر در موردش صحبت کنید. حتی بعضا متخصصین این زمینه‌ها را به چالش بکشید. در این شرایطی قطعا باقی جامعه یک مشت گوسفند بی سواد هستند و شما یک فرهیخته.مرثیه برای یک رویاتمایل ما به خودنمایی در شبکه‌های اجتماعی و تظاهر به متفکر و آوانگارد بودن روز به روز بیشتر شد. در این میان عده‌ای به این نتیجه رسیدند که با پر و بال دادن به این حس می‌توانند طرز تفکر خاصی را در جامعه ترویج دهند. جملات قشنگ و دهان پرکن که مثل اسب تروا حامل مفهوم‌های شومی بودند و یک مشت بی‌مغز برای نشان دادن برتری خود به دیگران آنها را تکرار می‌کردند تا بادی به غبغب اندازند و به بقیه ثابت کنند چقدر روشنفکر و متفکر هستند.رویای دسترسی به اقیانوس اطلاعات و رسیدن به تفکر نقادانه جای خود را به تفکر سطحی و تزئین شده‌ای داد که هیچ عمقی نداشت. فقط جملات تو خالی و بعضا منظور دار که به گوینده حس خوبی می‌داد.درد دل نویسندهبه عنوان یک ایرانی، به نظرم یکی از شوم‌ترین نتایج روندی که در بالا توضیح دادم ترویج ناامیدی اجتماعی و خودزنی در ایران بوده. حکومت‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) تمایل زیادی به گسستن پیوند بین افراد جامعه دارند. بزرگ‌ترین دشمن یک حکومت تمامیت‌خواه اتحاد مردم برای تشکیل نهادهای مردمی هستند. نهادهایی که در آن‌ها مردم به در کنار هم بودن و با هم کار کردن خو بگیرند. به این درک برسند که هر کس طرز فکری خاص خود را دارد و عادت کنند که به نتایجی برسند که با وجود اینکه به همه آنها احترام می‌گذارد، دقیقا هم‌راستای تمام آنها نیست. به طور خلاصه ترویج فرهنگ مشارکت و‌ رواداری.این کاریکاتور مانا رو حتما ببینیدایده‌آل حکومت‌های تمامیت‌خواه افرادی هستند که به باقی جامعه بی اعتماد هستند و ناامید از هر مشارکتی که در‌نهایت دستاورد سودمندی داشته باشد. چنین افرادی هیچ وقت قدم در راه تشکیل هسته مردمی برای پیش بردن اهداف خود در جامعه را نخواهد داشت چون از یک طرف تمام افراد جامعه را دشمن می‌پندارد و از سوی دیگر امیدی در بهبود نمی‌بیند. چنین شخصی منطقی است که فقط به فکر بیرون کشیدن گلیم خودش از آب باشد حتی اگر در این میان روی سر چند نفر دیگر پا بگذارد. از دید این شخص افرادی که او زیر پا لگد کرده همه لایق‌ آن بودند زیرا آن‌ها هم اگر فرصت داشتند این کار را با او می‌کردند. از طرف دیگر افرادی که در این میان زخم خورده هستند بی‌اعتمادیشان نسبت به جامعه مهر تایید دیگری خواهد خورد. این چرخه شوم بارها تکرار و تکرار می‌شود تا جامعه‌ای سرکوب شده و قابل کنترل برای حکومت تمامیت‌خواه بسازد. در این میان هر از چندگاهی که نهادی مردمی برای موضوعی هر چند غیرسیاسی شکل بگیرد حکومت از یک طرف با مشتی آهنین بر آن فرود می‌آید و از طرف دیگر انبوه پیام‌های مایوس کننده و تحقیر کننده را نثار افرادی که پا پیش گذاشته‌اند می‌کند.ربط این‌ها به بحث اصلی چیست؟ اگر روزانه مدتی را در شبکه‌های اجتماعی گذرانده باشید قطعا به پیام‌هایی مشابه این‌ها برخورده‌اید:ملتی که تاریخ نخواند آن را تکرار می‌کند. مردم ما حافظه تاریخی ندارند.از ماست که بر ماست. مشکلات ایران با این مردم ترسو و بزدل هیچ وقت حل نخواهد شد.هر وقت برای خرید کتاب هم مثل خرید نان صف کشیدیم مشکلاتمان تمام می‌شود.ما جماعت دزد و دلال صفتی هستیم. ریشه تمام مشکلات خودمان هستیم و هیچ وقت هم درست نخواهیم شد.تقریبا هر عمو، دایی یا عمه‌ای پس ۵ دقیقه پس از آشنایی با اینستاگرام شروع به پست کردن چنین جملاتی خواهد کرد. جدای از درستی یا نادرستی جمله یا حتی مرتبط بودن آن با موضوعات روز، نمی‌توان منکر آن شد که شخص پست کننده از فرستادن چنین چیزی حس روشنفکری و برتر بودن خواهد گرفت. شخصی که خودش سالی ۵ دقیقه مطالعه ندارد به جای تغییر این جهالت می‌تواند انگشت اتهام را به بقیه جامعه بگیرد و ادعا کند که مشکل از بقیه است و این فرد اینقدر زرنگ بوده که آن را تشخیص داده باشد. فردی که از حافظه تاریخی صحبت می‌کند فکر می‌کند ۲۰۰ کشور در دنیا اسمشان خارج است و همه چیز در این خارج از روز اول به همین منوال بوده و تا ابد خواهد بود. شخصی که از بزدلی سایر جامعه شکایت می‌کند با وجود اینکه اعتقادی به خدا ندارد هر هفته با همکارانش به نماز جمعه می‌رود که مبادا رئیسش چیزی به او بگوید. همه این افراد به محض گفتن این جملات بی‌ربط از خود سلب مسئولیت می‌کنند.این‌ها همه تئوری توطئه استممکن است در اینجا بگویید که این‌ها همه تئوری توطئه است. و مشکلات به وجود آمده هیچ ربطی به این چیزها که من اینجا گفتم ندارند. اولا قبول دارم که ریشه مشکلات بیشتر از این یک موردی هست که من در اینجا در موردش بحث کردم. بیش از هر چیز این موردی است که پیش چشم من پر رنگ بود و بیش از همه آزارم می‌داد. ولی به نظر بنده این موردی نیست که بتوان آن را کنار گذاشت. نمونه‌های بسیاری را می‌توان شمرد که در آن حکومت از خود سلب مسئولیت کرده و تقصیر همه چیز را به دوش مردم انداخته و به دنبال آن ارتش سایبری شروع به سرزنش عادت‌های فردی مردم یا فرهنگ اجتماعی کرده‌اند. فقط نمونه‌هایی از آنها:تکذیب وجود کرونا برای به تعویق نینداختن سیرک حکومتی در اوایل شیوع آن (طرف گفت شایعه ویروس کذایی) و بعد از شیوع سرزنش مردم برای رعایت نکردن پروتکل‌ها.سرزنش مردم بابت افزایش قیمت طلا یا دلار، در حالی که واضحا تحریم‌هایی که نعمت بودند خزانه را خالی کردند و تورم ناشی از چاپ پول هر روز مردم را فقیرتر می‌کند.فرهنگ بد ترافیک و سرزنش مردم، در حالی که دوربین‌های کنترل ترافیک و گشت ارشاد دائم در حال گشتن به دنبال افراد بی‌حجاب است. اگر نصف تلاشی که برای گرفتن افراد بی‌حجاب می‌شود صرف کنترل ترافیک و دستگیری رانندگان خاطی می‌شد وضع ترافیک به مراتب متفاوت بود. فقط ۲ تا ۵ درصد رانندگان می‌توانند آشوبی در ترافیک ایجاد کنند که بقیه را هم مجبور به سرپیچی از قوانین کند.هزاران مورد دیگر مشابه این می‌توان آورد که در آن بی‌کفایتی حکومت به مردم حواله شد.منابعاگر تا اینجا از متن را خوانده‌اید اولا از شما تشکر می‌کنم و ثانیا می‌خواهم منابعی که در رسیدن به این نتایج به من کمک کرد را معرفی کنم.کتاب قدرت بی قدرتان اثر واتسلاف هاولکتاب توتالیتاریسم اثر هانا آرنتکتاب مرگ تخصص اثر تام نیکولزمتن زیبای پویان همینجا در ویرگول: آیا واقعاً «از ماست که بر ماست»؟ – گفتمان خودزنیاگر هم دوست داشتید خوشحال میشم نگاهی به داستان‌های کوتاهی در این باب نوشتم بندازید:https://virgool.io/@hari_seldon/دنیای-مغز-فندقی-nm0myacpt0wwhttps://virgool.io/@hari_seldon/مغز-فندقی-و-دنیای-اطلاعات-p6ywwwvqfbcj</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 22:26:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابراهیم رئیسی و نخبگان سفر کرده</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%AE%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-qqgiszudmb5z</link>
                <description>اخیرا خبری از آقای رئیسی منتشر شد که در آن دستور به بازگشت نخبگان مهاجرت کرده دادند و اضافه کردند که این افراد باید وطن‌پرستی خود را نشان دهند. بعضی وقت‌ها مسئولین بی‌کفایت جمهوری اسلامی (که ماشالله تعدادشان هم کم نیست) حرف‌هایی می‌زنند که خودشان هم نمی‌دانند پیادمش چه خواهد بود. این هم یکی از آن حرف‌هاست.نخبه یا غول چراغ جادواولین نتیجه‌ای که بنده از این فرمایش می‌گیرم این است که رئیس جمهور نسبتا محترم فرض می‌کنند نخبگان چیزی شبیه غول چراغ جادو هستند: غلامی حلقه به گوش که هر کاری ایشان گفت می‌کنند و آرزوها را برآورده می‌کنند. ابراهیم خیال می‌کند که می‌رود مثلا به نخبگان می‌گوید &quot;مشکل آلودگی هوا را حل کنید&quot;. بعد آنها تعظیم می‌کنند &quot;چشم قربانی&quot; گفته و با زدن یک بشکن مشکل را حل می‌کنند. بعد ابراهیم شش کلاسه بادی به غبغب می‌اندازد که عجب رئیس جمهور با کفایتی هستم که مشکل را شناسایی کردم و حل کردم.نخبه منتقدبرای نخبگان زندانیابراهیم نمی‌داند که نخبگان با جادو و جمبل و دخیل و روضه مشکلات را حل نمی‌کنند. آنها با نقد سیستم و نظام به جنگ مشکل می‌روند. کار نخبه این نیست که هر چه اعلیحضرت همایونی فرمودند را سریعا اجرا کنند و یا راه حل تک جمله‌ای ارائه کنند. بلکه کارشان این است که تفکر انتقادی داشته باشند و با شناسایی مشکلات که معمولا ناشی از سوء مدیریت مسئولان است راه حل جایگزین ارائه کنند. یا حتی گاهی خود جایگزین مسئول بی‌کفایتی مثل آقای رئیسی شوند.ابراهیم نمی‌داند که نخبه‌ای که واقعا بخواهد مشکلات را حل کند باید به جنگ تصمیمات ایدئولوژیک و نابخردانه خودش و همفکرانش برود. مثلا بگوید با جهان خارج تعامل کنید، مطبوعات و رسانه را آزاد بگذارید، بی‌خیال صدور انقلابتان شوید، چاپلوس‌های دربار را تحویل نگیرید و هزاران چیز مشابه دیگر. این نخبگان در نهایت مشکلات را حل می‌کنند ولی در این مسیر تحولی اساسی در ساختار کشور ایجاد خواهند کرد که ابراهیم و همفکرانش جایگاهی در آن ندارند.نخبگان ولایت‌مدارولی حیف که دوروبر ابراهیم و همفکرانش پر شده از نخبگان ولایت‌مدار بی خطر. &quot;نخبگانی&quot; که منتظر هستند هر حرفی که از دهان مسئولین خارج شد را بگیرند و با آن نردبان ترقی خود را درست کنند. این‌ها هیچ وقت هیچ انتقادی به احمقانه‌ترین تصمیمات و فرمایشات اعلیحضرت و اطرافیانش ندارند. بالعکس با واژگانی که رنگ علمی و آکادمیک به صحبت‌هایشان می‌دهد چاپلوسی و تملق را در قالب بحث فکری به خورد ابراهیم می‌دهند. اینها هیچ وقت مخالف نظرات همایونی نیستند، بلکه به محض شنیدن هر نظری شروع می‌کنند به توضیح در مورد اینکه چرا این نظر نابخردانه در واقع هوشمندانه‌ترین راه حل تمامی مشکلات است. و چطور همه دنیا در حال اشتباه هستند و غرق در تباهی ولی فرمایشات همایونی مملکت ما را گل و بلبل کرده.ابراهیم چنین نخبه‌ای را نمی‌خواهد و نمی‌پاید (کاوه مدنی و دکتر شریفی زارچی). نتیجه هم بر همه ما واضح و روشن.پانویس: &quot;نخبگان&quot; مورد تایید را در مقاله قبلی هم به طریقی مورد عنایت قرار دادم. https://virgool.io/@hari_seldon/فرهنگ-عاشورایی-قسمت-اول-cjbzymcmzw3v </description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Thu, 07 Dec 2023 03:18:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ عاشورایی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-cjbzymcmzw3v</link>
                <description>در حال سپری کردن دوران تیره و تاری هستیم. روزی نیست که یک فاجعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا زیست‌محیطی خواب شب را از سر هر انسان با وجدانی نبرد. در همین شرایط یک سری هنوز گیر اتفاقات هزار پیش هستند. اتفاقاتی که اصلا مشخص نیست تا چه حد صحت داشته باشند. برای کسی گریه می‌کنند و سینه می‌زنند و پیاده‌روی می‌کنند که می‌گویند پرچم‌دار مبارزه با ظلم و ظالم بوده و بهشان وصیت کرده همیشه جلوی ظالم بایستند، حتی اگر شده تا پای جان. این جماعت هم برای عمل به این وصیت همه ساله سیرک‌های متعددی در جای‌جای این کشور (و حتی خارج از آن، مثلا در تورنتو) به راه می‌اندازند. یکی قیمه می‌دهد اون یکی کباب برگ. یکی علم ۱۵ تیغه دارد دیگری ۲۷ تیغه. هیئت بالای کوچه شبی ۲۰ میلیون به مداحی می‌دهد که تا به حال ۵ بار در تلویزیون برنامه اجرا کرده. هیئت میدان پایینی یک بچه ۱۳ ساله را می‌آورد که با صدای زیری که شبیه مهستی می‌شود بخواند. میلیاردها پول و هزاران ساعت وقت می‌سوزد. نتیجه نهایی همه اینها چیست؟ یک کلمه! نذری!نذری برای یکی یک بشقاب قیمه است. برای دیگری سفر مجانی به کربلا، برای یک سری دیگر هم رانت میلیاردی. همه و همه این نذری‌ها در سیرکی به نام عزاداری محرم به سینه‌زنان حسین تقسیم می‌شوند.آقا چه ربطی داره؟ سینه‌زنی امام حسین چه ربطی به رانت و اختلاس و مفتخوری داره! چرا به اعتقادات مردم توهین می‌کن؟ارتباطش رو الان براتون توضیح می‌دم. اما قبلش نکته مهم‌تری در مورد توهین به اعتقادات: من اینجا به شخص امام‌ حسین و یا کلیت دین اسلام کاری ندارم. جماعتی که طرف بحثم هستند اشخاصی هستند که به بهانه اینها نونشون رو چرب می‌کنند و یا اشخاصی که برای خود شیرینی و عقب نموندن از قافله توی این سیرک‌ها و کارناوال‌ها شرکت می‌کنند. پیام مبارزه با ظلم، و زندگی شرافتمندانه داشتن چیز خیلی هم ارزشمندی هست. اگر روح کارهای این جماعت این باشه به شخصه حاضرم جلوشون تعظیم کرده و پاشون رو ببوسم. ولی همانطور که در سالیان گذشته دیدیم، این جماعت در مواجهه با ظلم و فساد آشکار، اگر طرف دیکتاتور ظالم و فاسد (به قول خودشان یزید زمانه) نایستاده باشند، در بهترین حالت بهش بی تفاوت هستند و پوزخندزنان از کنارش رد می‌شوند.برگردیم سر اصل مطلب. چطور از سیرک محرم و صفر می‌رسیم به نذری و رانت. برای توضیح این مطلب یک ذره بریم عقب‌تر. برگردیم به اینکه در جوامع انسانی ما به دنبال چه چیزهایی هستیم و چه سازوکارهایی در جریان هستند که ما به اهدافی که در ذهن داریم برسیم. ما هر روز صبح از خواب بلند میشیم و تا شب کلی کار انجام می‌دهیم. انگار دنبال چیز خاصی هستیم. ولی چی؟ از یک دیدگاه رسیدن به نیازهای اولیه: غذا و مسکن و اینها، برای خودمون و خانواده‌مون. ولی اکثر ما در دنیای مدرن تا حد خیلی خوبی از این‌ها برخورداریم. بعدش چی؟ حس راحتی و رسیدن به جایگاه اجتماعی که حس خوبی بهمون بده. این‌ها میشن چیزهایی مثل شغلی که ازش حس غرور داشته باشیم، خونه و ماشینی که به چشم بیاد، و جایگاه اجتماعی به عنوان یک آدم کار درست. خیلی کم آدمی پیدا میشه که از این بدش بیاد که وقتی جایی میره اطرافیان به دیده احترام و یا حتی کمی حسرت بهش نگاه کنند و پیش خودشون بگن: &quot;این فلانی خیلی کارش درسته&quot;.از دید گروه‌ها و جوامع مختلف معیارهای متفاوتی برای رسیدن به این جایگاه وجود دارد. مثلا در نظر یک گروه شاید پول و شهرت تعیین کننده جایگاه موفق‌ترین افراد جامعه باشد، در گروه دیگر دستاوردهای علمی، یا ورزشی و هنری. در شرایط طبیعی بسیاری از معیارها به خاطر علائق مشترک گروهی که دور هم جمع شده‌اند شکل گرفته؛ مثل جمع هنرمندان یا اساتید دانشگاه. اما در جوامعی که زیر سلطه حکومت‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) زندگی می‌کنند این معیارها با توجه به سوگیری و ایدئولوژی حکومت تمامیت‌خواه به جامعه تحمیل می‌شود. گاهی این معیارها تا حد ارزش‌های پایه‌ای می‌رسند در حدی که همه یا باید دائم ثابت کنند که پایبند به این ارزش‌ها هستند یا از دایره افراد عادی جامعه کنار گذاشته می‌شوند و حقوق اساسی‌شون پایمال میشود.حالا می‌رسیم به محرم و عاشورا. شکی نیست که جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس تاکیدش بر فرهنگ عاشورایی و اشاعه اون بوده. شاید بشه گفت در جمهوری اسلامی هیچ نظر و عقیده‌ای به اندازه فرهنگ عاشورایی تبلیغ نشده. از بالا تا پایین نظام همه دائم در حال تاکید بر این نکته هستند که همگی پایبند به فرهنگ عاشورایی هستند. مهر و تسبیح، چفیه و عکس ابوالفضل، شرکت در مراسم‌های هیئت عزاداری همگی چیزهایی هستند که یک نفر به کمک آنها می‌تواند ثابت کند که به قواعد این بازی پایبند است و در آن شرکت می‌کند. در حکومت ایدئولوژیک تمامیت‌خواهی مثل جمهوری اسلامی، هیچ رواداری با شخصی که اندک مخالفتی با این رویه فکری داشته باشد قابل تصور نیست. شما نمی‌توانید مدیر رده بالایی را تصور کنید که بگوید کوچکترین زاویه‌ای با تبلیغات حکومتی در مورد فرهنگ عاشورا دارد. این تا حدی پیش می‌رود که حتی می‌توان هر شخصی را به واسطه عدم پایبندی به فرهنگ عاشورایی از کار برکنار کرد و یا حتی به زندان انداخت. این دستاویزی برای ایجاد خفقانی شده که امروزه فساد انکار ناپذیر جمهوری اسلامی از آن نشأت می‌گیرد.در مقابل آن افرادی که ذوب در ولایت و فرهنگ عاشورایی هستند به درجه‌ای از مصونیت می‌رسند که هیچ کس جرات تقابل و انتقاد از آنها را ندارد و هر انتقادی به عملکرد آنها به منزله نشانه گرفتن فرهنگ عاشورایی که فرد خود را به آن مزین کرده خواهد بود؛ قطعا نظام تمامیت‌خواه جمهوری اسلامی چنین چیزی را به منزله توهین به بنیادی‌ترین ارزش خود در نظر گرفته و با آن برخوردی قهری و شدید خواهد داشت.خفه شو و از اقتصاد آزاد حرف نزنچنین سیستمی به مرور زمان افرادی هم فکر با خود را به بالای هرم قدرت می‌فرستد. این افراد به نوبه خود برای نشان دادن سرسپردگی و خلوص نیت خود افراد با تفکرات متفاوت را شناسایی، رسوا و از سیستم حذف می‌کنند. حذف افراد یا طرز تفکر مخالف نه بر مبنای عدم شایستگی یا ناکارآمدی، بلکه بر اساس پایبندی به فرهنگ عاشورایی اتفاق می‌افتد. در این راه هر چیزی که این سلسله مراتب را به هم بزند به منزله تهدید قلمداد شده و با خشونت با آن برخورد می‌شود.در قرن‌های اخیر آزادی بیان در کنار اقتصاد آزاد بخش لاینفک توسعه پایدار هر کشوری بوده است. در اقتصاد آزاد غیر دولتی که حکومت در آن کمترین دخالت را داشته باشد، هر کس که بتواند بیشترین سود را برای بنگاه اقتصادی خود داشته باشد مورد توجه جامعه قرار گرفته و در چشم سایرین به عنوان قهرمان و الگو شناخته می‌شود. در کنار آن، وجود آزادی بیان ضامن آن است که اگر این شخص ریگی به کفشش باشد و از طریق زد و بند یا رانت خاصی به این دستاورد رسیده باشد، جامعه از آن آگاه شده و واکنش مناسب را به آن نشان دهد. در چنین سیستمی در نهایت پاداش و جایگاه اجتماعی به کسی می‌رسد که چیزی تولید کرده باشد که برای جامعه مطلوب باشد. و جامعه در قبال آن به این شخص و بنگاه اقتصادیش رو آورده باشد. خروجی می‌تواند یک محصول تولید شده، اثر هنری، یا ساز و کاری مالی برای سود متقابل باشد. مشاهده موفقیت این افراد و اقبال جمعی به دستاوردهایشان که آنها را به الگو برای باقی جامعه تبدیل می‌کند سبب گسترش رفتارهای مشابه شده و به زودی خلاقیت و نوآوری از بخش‌های مختلف جامعه سر بر می‌آورد.در چنین ساختار اجتماعی سرسپردگی به یک ایدئولوژی هیچ مزیت خارجی برای شخص ندارد. هیچ کس به شما بابت حب یا بغض اهل بیت بدهکار یا طلبکار نیست. در این شرایط سودآورترین کار ممکن پیدا کردن مسیری برای انجام کاری است که با اقبال جامعه روبه‌رو شده و برای شخص سودآور باشد. در نتیجه زندگی شخصی افراد و اعتقاداتشان برای هیچ کس دیگری اهمیتی ندارد. هر کس خواست به خرج خودش کربلا برود، هیئت بزند، سینه‌زنی کند، نه به من مربوط است و نه کس دیگری.مرگ بر لیبرالیسمدر مقابل مثال بازار آزاد بالا، حکومتی ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه قرار می‌گیرد که تمام تلاشش در اشاعه فرهنگ عاشورا و نذری است. افرادی که هیچ سودی برای جامعه ندارند ولی به واسطه پیوستن به ستون کارناوال‌ها و سیرک‌های عاشورایی و ادا و اطوارهایی که با آنها جار می‌زنند چقدر حب اهل بیت دارند، تمامی پست‌های حساس جامعه را ‌ در دست می‌گیرند. این افراد به خوبی آگاهند که در جامعه نخبه محور و آزاد (آرمان‌های لیبرالیسم) جایگاه خاصی ندارند و نمی‌توانند با تن‌پروری و سر سپردگی خود را به رده‌های بالای مدیریتی برسانند. سینه‌زن امام حسین نه اهل کار و تلاش است، نه خلاقیت و نوآوری بلکه از صدقه سر نظامی که فرهنگ عاشورا مهم‌ترین اولویتش است به صندلی تکیه می‌زند. سینه‌زن امام حسین همه چیز را به چشم ظرف نذری می‌بیند که با اندکی دغلبازی، که همان سینه‌زنی باشد، حق مسلم شخص اوست. به همین دلیل به شدت به بازار آزاد و آزادی بیان نی‌تازد و در حالی که چربی نذری را از لب و دهانش پاک می‌کند، بقیه را شهوت پرست، بنده شکم و غرب‌زده می‌خواند.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Fri, 27 Oct 2023 07:37:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهم وقتی بزرگ شدم علی بندری بشم.</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B4%D9%85-rmopq5o3i7cv</link>
                <description>موضوع انشای آشنا و کلیشه‌ای دوران کودکی: در آینده می‌خواهید چه کاره شوید؟ حمید می‌‌خواست جراح شود، وحید مهندس عمران، علی فضانورد، حسن نویسنده، سیاوش هم نوشته بود چون خانم معلم را خیلی دوست دارد می‌خواهد معلم شود. هر یک از ما از دریچه نگاه کودکی خود آرزویمان برای رسیدن به جایگاه کسی که در نظرمان خیلی موفق بود را می‌نوشتیم. موفقیت در نگاه یکی پول زیاد بود، برای دیگری جایگاه اجتماعی یا هیجان و ماجراجویی و یکی دیگر چیزی که پدر و مادرش را خوشحال کند. چیزی که در نظر تمام ما مشترک بود این بود که اولاً راهی طولانی در رسیدن به این جایگاه داریم، ثانیاً زمانی که به این جایگاه برسیم تمامی آرزوهای زندگیمان تحقق یافته و دیگر دغدغه چیز دیگری را نخواهیم داشت.سال‌ها گذشت. بعضی از ما به این آرزوهای کودکی رسیدیم و بعضی نه (شاید به چیزی که بیشتر علاقه داشتیم و در کودکی نمی‌دونستیم رسیدیم). ولی دغدغه‌هایمان تمام نشد. تازه فهمیدیم که شدیم یکی مثل میلیون‌ها بزرگسال دیگر با کاری روزمره که در بهترین حالت از‌ آن لذت می‌بریم. این ته چیزی بود که می‌خواستیم به آن برسیم؟ این بود چیز از کودکی به آن غبطه می‌خوردیم؟ اینجا بود که از قله‌ای که با زحمت به آن رسیده بودیم دیدمان به قله‌های دیگر باز شد. حالا دیگر کلیشه ساده فضانورد و دکتر نبود که می دیدیم. انسان‌هایی بودند که با نام خودشان تعریف می‌شدند، نه با شغل و مدرک. انسان‌هایی چون امیرکبیر، دهخدا، توماس پین و هزاران ابرانسانی دیگر که فقط در قالب اسم خودشان تعریف می‌شوند. انسان‌هایی که وقتی آیندگان به عقب نگاه می‌کنند به روشنی می‌بینند که دنیا قبل و بعد از حضورشان چه فرقی داشت.در زمانه‌ای هستیم که زیر بار ناامیدی و اخبار تاسف‌بار داریم له می‌شویم. بی‌لیاقتی و بی‌شرمی افراد در راس هرم قدرت خون هر موجود با اندکی وجدان را به جوش می‌آورد. در این روزگار راحت‌ترین کار شاید این باشد که مثل یک مغز فندقی خودمان را در جایگاه طلبکار بگذاریم و آروغ‌های روشنفکری بزنیم تا به اطرافیانمان نشان دهیم که ما چقدر خفن هستیم و همه مشکلات به خاطر &quot;مردم&quot; اطرافمان است که نفهم هستند. یک روز گشتن در شبکه‌های اجتماعی کافی‌است تا هر کودنی چهار جمله یاد بگیرد که به بقیه ثابت کند خودش هیچ مسئولیتی در این نابه‌سامانی ندارد و آهی برآورد که چقدر همه چیز تقصیر بقیه است. جملاتی مانند &quot;از ماست که بر ماست&quot;، &quot;ملتی که تاریخ نخواند آن را تکرار می‌کند&quot;، &quot;شما سرانه مطالعه در خارج را ببین&quot; (بله از دید گوینده این جملات ۲۰۰ کشور در دنیا همگی اسمشان خارج است، و همه هم مثل هم هستند) و نقل زبان هر کودنی است که می‌خواهد از آب گل آلود ماهی گرفته و خودش را برتر از جمع نشان دهد.در این میان انسان‌هایی هستند که فراتر از این کلی گویی‌های مبتذل رفته و سعی در ساختن نسلی آگاه و با تفکری نقادانه دارند. یکی علوم اجتماعی و مطالعه را ترویج می‌دهد، دیگری تکنولوژی و علوم رایانه، یکی دیگر فلسفه. بر خلاف ارتش مغز فندقی‌ها که به قیمت بادی به غبغب انداختن ناامیدی و یاس اجتماعی تزریق می‌کنند، اینها به مردم نشان می‌دهند چطور خیلی از جاهای دنیا که اکنون به آن غبطه می‌خوریم از روزگاری در شرایط بدتر به جایگاه امروزی رسید و آینده‌ای روشن را ترسیم می‌کنند. وقتی مغز فندقی‌ها با خواندن یک پست اینستاگرام نسخه جهان‌شمول و زمان‌شمول برای همه می‌پیچند و جار می‌زنند که ای کاش همه مثل آنها فکر می‌کردند، اینها بعد از صدها ساعت پژوهش عمیق با دقت ریزه‌کاری‌ها را توضیح داده و به تفکر فردی و نقطه نظرات متفاوت احترام می‌گذارند. مغز فندقی‌ها بت ذهنی دارند که کمتر از خدایش نمی‌پندارند (اعلیحضرت، مقام عظما، این خارجی‌ها)، ولی اینها با دیدگاهی به دور از جهت گیری فکری به بررسی افراد و وقایع می‌پردازند (هنوز برایم قابل باور نیست علی بندری چطور توانست اپیزودهایی کاملا بی‌طرفانه درباره رضاشاه، مشروطه، قاجار و موضوعات مشابه بسازد که سطحی نباشند).خلاصه که وقتی بچه بودیم بزرگ شدن خود را در قالب شغل آینده می‌دیدیم. اکنون که به آن رسیدیم هنوز هم جا برای بزرگ شدن ظرف روحمان هست. اینجاست که باید فرای آرزوهای سطحی اینچنینی رفته و به سمتی حرکت کنیم که نقشی، هر چند اندک، نه تنها در زندگی آینده خودمان بلکه میلیون‌ها انسان دیگر بازی کنیم. در دنیایی که مغز فندقی بودن آسان است من می‌خواهم تلاش کنم و علی بندری باشم.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 19:41:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر تباهی در غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-vn9cis5yp4t4</link>
                <description>رسانه ملی و نشریات متعددی که در ایران در حال فعالیت هستند هر از چند گاهی مقالاتی با مضمون &quot;اقتصاد رو به زوال غرب&quot;، &quot;حرص و آز در نظام سرمایه داری&quot; و مشابه این دارند. در این قبیل مقالات نویسنده بی محابا به نقد زیرساخت های اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی &quot;جامعه غربی&quot; می‌پردازد و در نهایت به این نتیجه می‌رسند که باید از تمامی جنبه‌های آن دوری کرد. از سوی دیگر تقریباً همه ما در دایره دوستی اشخاصی به اصطلاح &quot;غرب زده&quot; را داریم که دائم با آب و تاب در حال تعریف از بهشتی به نام خارج یا غرب و قدیسی به نام این &quot;خارجی‌ها&quot; هستند. در نگاه این افراد حضرات خارجی اصلاً ذات وجودیشان شرافت و خدمت رسانی به خلق است، هیچ انگیزه مادی ندارند به جز سعادت و خوشبختی بنی بشر. و خوب قطعاً این مقامی است که ما به آن نمی‌رسیم &quot;چون ایرانی هستیم&quot;. در خارج همه چیز سر جایش هست و همه دائم در حال عشق و حال هستند. حق با چه کسی هست؟نگاهی به آمریکابدیهی است که بهترین راه برای جواب دادن به سوال بررسی بی‌طرفانه داده‌های موجود هست. به عنوان کشوری مثل آمریکا را در نظر بگیرید. اقتصاد این کشور بالا و پایین‌های زیادی رو داشته و دارد. در عین حال دیدگاه‌ها و ایدئولوژی‌های متفاوت و بعضاً متضادی هم به صورت همزمان تریبون‌های خودشان را دارند که از پشت آن در حال کوبیدن نظرات مخالف هستند. آمریکا دهه‌های طلایی شکوفایی اقتصادی مثل اوایل و اواسط قرن بیستم و دهه‌های مصیب‌باری مثل دهه ۱۹۳۰ و بحران اقتصادی ۲۰۰۸ را داشته. علاوه بر این شاید بزرگترین کلاهبرداری‌های تاریخ هم در آمریکا اتفاق افتاده باشند. داستان Enron و Theranos و برنی میداف هر یک ارقامی نجومی داشتند که سخت در مخیله می‌گنجد. آیا این‌ها به معنی قهقرای و شکست اجتماعی و اقتصادی در آمریکاست؟گاهی فیلم‌ها و داستانها می‌توانند واقعیت‌هایی را به تصویر بکشند که توضیح علمی‌شان، اگر ساده باشد، به همان میزان ماندگاری و تاثیر ذهنی نخواهند داشت. یک نمونه بسیار عالی از آن به نظرم فیلم big short است. این فیلم برداشتی سینمایی از اتفاقاتی پیرامون بحران مالی ۲۰۰۸. فیلم داستان متخصصان مالی را روایت می‌کند که نشانه‌هایی از اجتناب‌ناپذیر بودن فروپاشی مالی ناشی از اشتباهات (عمدی یا سهوی) را پیش‌بینی کرده بودند. اکثریت قریب به اتفاق متخصصان اقتصادی انتظار چنین فروپاشی را نداشتند و وقوع آن را بسیار نامحتمل می‌پنداشتند. مارک، یکی از شخصیتهای اصلی داستان، هم در ابتدا همین تفکر را دارد. در طول فیلم مارک سرنخ‌ها را در جاهایی که قبلاً گذرش نیفتاده بود دنبال می‌کند. در یکی از این صحنه‌ها مارک در حال مصاحبه با چند کارمند است که مسئول بررسی مدارک و پیش‌نیاز های لازم برای تأیید وام‌های مسکن هستند. آنها با هیجان برای مارک توضیح می‌دهند که چطور با سهل‌انگاری و بدون توجه به عواقب تمامی تلاششان را می‌کنند تا هیچ درخواستی برگشت نخورد. حتی گاهی با چاشنی چیزی که نامش را &quot;زیرکی&quot; می‌گذارند کارشان را پیش می‌برند. و با افتخار توضیح می‌دهند که چقدر پاداش از این راه به جیب زده‌اند. در صحنه بعدی مارک از همکارانش، که همگی متخصصان مالی کارکشته‌ای هستند، می‌پرسد که چرا این کارمندان به این راحتی به اشتباهات خود اعتراف می‌کنند. یکی از همکارانش با پوزخند جواب میدهد که آنها اعتراف نمی‌کنند بلکه دارند فخر فروشی می‌کنند و پز می‌دهند.کارمندان بررسی وام مسکن در این فیلم و تمامی سازوکارهای بانکی که پشتیبان تصمیمات آنها بود در واقع در حال ساختن قصر پوشالی بود که در نهایت در سال ۲۰۰۸ فروپاشید و ضررهای هنگفتی را برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان داشت. بسته شدن بانک‌هایی مثل برادران لیمن و از دست دادن پس‌انداز بازنشستگی هزاران نفر و صدها عوارض دیگر همه نتیجه جمع شدن اشتباهات این افراد بود. در مقابل مارک و خیلی‌های دیگر مثل او که نشانه‌های این فروپاشی را دیده بودند توانستند با چرخش سرمایه‌شان در جهت مناسب میلیون‌ها دلار به جیب بزنند. کارمندان بی‌کفایتی که هیزم این آتش را فراهم کرده بودند کار خود را دست دادند و سرمایه بانک‌هایی که با آنها همکاری می‌کردند فنا شد.آیا این چیزی جز قهقرای اخلاقی و سودجویی غیر انسانی است؟ خیر. اما هنوز جا برای سقوط بیشتر هم وجود دارد. بیایید فرض کنیم آن کارمندان بی‌کفایت فیلم قدرتی بیش از متوسط افراد جامعه داشتند. مثلاً نیروهای نظامی و انتظامی، رسانه‌ها و مطبوعات، اصلا مدیریت منابع یک کشور همه در قبضه آنها بود. قطعاً در این شرایط مارک نمی‌توانست به این راحتی سودی به جیب بزند و فروپاشی اقتصادی اتفاق نمی‌افتاد. آنها می‌توانستند در رسانه‌های تحت کنترل خود مارک را شبانه روزی انتقاد کنند، یک سری &quot;متخصص&quot; بیاورند که توضیحاتی سرهم کند که چرا تحلیل‌های مارک بی‌اساس است، هزاران افترا به او بزنند، اسرار زندگی خصوصی‌اش را فاش کنند. و اگر با وجود تمام این‌ها کوتاه نیامد او را به زندان بیاندازند یا حتی محکوم به اعدام کنند. اینها جلوی سودجویی مارک را می‌گرفت. ولی بحران مالی چطور؟نکته بسیار مهمی که نباید فراموش شود این است که دلیل این فروپاشی, برملا شدن رفتارهای غیر مسئولانه اشخاص نبود، بلکه جبر بازار و رسیدن به نقطه‌ای بود که کاخ پوشالی ساخته شده باید فرو می‌ریخت. اگر کارمندان بی‌کفایت داستان ما با توسل به روشهای بالا جلوی مارک را می‌گرفتند این هیچ کمکی به ضرر مالی نهایی آنها نمی‌کرد. ولی باز هم فرض کنیم این بی‌کفایتان سکان مدیریت تمام منابع یک کشور در دستشان بود. آنها برای اینکه ضرر وارد شده را جبران کنند می‌توانستند دست به تدابیری انقلابی بزنند، مثلاً پول چاپ کنند تا ضررشان را جبران کنند، یا بودجه‌ای که باید صرف آموزش و پرورش می‌شد را صرف جبران ضرر کنند، یا حتی چوب حراج به تمامی منابع و سرمایه‌های کشور بزنند. آیا اینها جلوی فروپاشی را می‌گرفت؟ بله! ولی فقط به طور کوتاه مدت. عوارض هر یک از این تصمیمات در دراز مدت عواقب فاجعه‌بارتری برای مردم عادی خواهد داشت. دقیقاً همان چیزی که این روزها می‌بینیم.
نتیجه‌گیریشکی نیست که اقتصاد سرمایه داری در غرب بر پایه مصرف‌گرایی و سودجویی است. ولی در نبود تمرکز و قدرت مطلق خواص انگشت شمار، اشتباهات مالی و مدیریتی عواقب سختی خواهد داشت که معمولاً (ولی نه همیشه) متوجه شخص خاطی خواهد شد. این در کنار بازار آزادی که در آن هرکس فرصت ارائه خدمات و محصولات خود را دارد باعث ایجاد رقابت بین تصمیمات مختلف خواهد شد. در کنار آن، نشریات آزاد متعدد که تریبون‌های تفکرات مختلفی هستند، هر چند با سوگیری آشکار، انحصار و تبانی را برای رقبا مشکل می‌کند. تمام این شرایط در نهایت به نفع عموم جامعه خواهد شد.فکر نمیکنم نیازی به توضیحات در مورد جریان مخالف این سیستم وجود داشته باشد. داریم با پوست و استخوان هر روز خودش و عواقبش را حس می‌کنیم (مگر اینکه شما خواننده محترم از آن خواص بی‌کفایت باشید. که در این صورت همه چیز به کام شماست و حق دارید جلوی تغییرش را بگیرید. شما اشتباه کنید و بقیه تاوان بدهند. چی از این بهتر).</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 17:23:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جی‌پی‌تی (GPT) از افسانه تا دانش</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%AC%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-gpt-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-omhlit77ovty</link>
                <description>این روزها شاهد خبرهای شگفت‌‌انگیزی در مورد مدل‌های جدید هوش مصنوعی از جمله ChatGPT و GPT4 هستیم. تواناهایی‌های شگفت‌انگیز این پروژه‌های هوش مصنوعی به همراه اخبار و شایعاتی که پیرامون آنها شکل گرفته بحث داغ بسیاری از جمع‌های فنی و حتی غیر فنی این روزهاست. سوالی که ممکنه برای هر کس پیش بیاد این خواهد بود که این ادعاها تا چه حد درست هستند. یک ذهن کنجکاو ممکن هست از این هم فراتر بره و بپرسه که این مدل‌های جدید بر چه مبنایی کار می‌کنند و بر همین اساس چه توانایی‌هایی خواهند داشت. در این نوشتار تلاش خواهم کرد تا حدودی در این دو مورد دانسته‌های خودم را به اشتراک بگذارم.مدل‌های زبانیبرنامه‌های هوش مصنوعی مثل سری GPT یا LaMDA زیر مجموعه‌ای از مدل‌های موسوم به مدل‌های زبانی بزرگ (Large Language Models) هستند. واژه بزرگ اینجا واضحاً اشاره به اندازه این مدل‌ها در مقایسه با مدل‌های مشابه دارد. در نتیجه هسته اصلی در این برنامه‌ها مدل زبانی است. صفحه ویکی‌پدیا فارسی مدل‌های زبانی توضیح جامع و عمیقی را در موردشان ارايه داده. ولی اگر بخواهیم به زبان ساده خلاصه‌ش کنیم می‌تونیم بگیم که هدف این مدل‌ها ادامه دادن رشته نشانه‌ها (tokens) در یک زبان هست (به زودی به تعریف رشته نشانه‌ها برمی‌گردیم). به عنوان مثال عبارت &quot;تمامی دانش‌آموزان&quot; را در نظر بگیرید. با داشتن این عبارت کاری که یک مدل زبان برای ما انجام خواهد داد ادامه دادن آن خواهد بود. مثلاً یک مدل زبان ممکن است جمله &quot;تمامی دانش‌آموزان یک صدا خندیدند.&quot; را تولید کند. اگر یک کم نکته‌بین باشید اینجا از خودتان خواهید پرسید خوب پس چرا جمله‌ای مثل &quot;تمامی دانش‌آموزان برتر به مرحله بعدی رفتند.&quot; و میلیون‌ها جمله دیگری که امکان داشت نه؟ برای جواب به این سوال باید نگاه عمیق‌تری به نحوه عملکرد این مدل‌ها بیاندازیم.در بالا اشاره کوچکی به &quot;رشته نشانه‌ها&quot; کردیم ولی توضیح ندادیم که رشته نشانه‌ها یعنی چی. هر دنباله‌ای از علائمی که ما برای نوشتن در زبان استفاده می‌کنیم را می‌توانیم به عنوان رشته‌ها نشانه‌ها در مدل‌های زبان در نظر بگیریم. این نشانه‌ها می‌توانند حروف الفبا به صورت تک‌تک باشند٬ و یا کلمات و پسوندها و پیشوندهای رایج٬ و یا حتی تکه‌های به ظاهر بی‌معنی از جمله. در هر حالت ما باید بتوانیم از در کنار هم قرار دادن آنها هر جمله‌ای را که بخواهیم در زبان مورد نظر تولید کنیم. شکل زیر را به عنوان مثالی برای هر یک در نظر بگیرید.سه مثال از روش‌های مختلف برای تبدیل یک عبارت به رشته نشانه‌ها
فارغ از اینکه کدام یک از این روش‌های نشانه گذاری را انتخاب کرده باشیم، مرحله بعدی معمولاً کدگذاری این نشانه‌هاست. در این مرحله لیست کاملی از نشانه‌هایی که انتخاب کرده‌ایم درست کرده و به هر کدام یک کد (عدد) تخصیص می‌دهیم. نتیجه این کار چیزی شبیه به یک جدول خواهد بود که در یک طرف آن نشانه‌های تعریف شده را داریم و در طرف دیگر کدی که برای آن نشانه در نظر گرفته‌ایم. ما معمولا از اعداد برای کد گذاری استفاده می‌کنیم و این جدول را واژگان مدل زبانی خود می‌نامیم. شکل زیر مثالی از جدول‌هایی که احیاناً با روش‌های بالای نشانه‌گذاری درست خواهیم کرد نشان می‌دهد.مثال‌هایی از جدول واژگان بر مبنای روش‌های نشانه‌گذاری بالا
توجه داشته باشید که شرط لازم برای داشتن جدول واژگانی قابل استفاده این است که هر جمله‌ای در زبان مورد نظر را بتوانیم با ترکیبی از نشانه‌های این جدول درست کنیم. در این صورت هر جمله برای ما تبدیل به رشته‌ای از کد‌های عددی خواهد شد. به عنوان مثال &quot;تمامی دانش‌آموزان&quot; یک رشته عدد به صورت مثلاً [446, 21, 6325, 45] خواهد بود و &quot;تمامی دانش‌آموزان یک صدا خندیدند.&quot; با استفاده از همین نوع نشانه‌ها تبدیل به [446, 21, 6325, 45, 21, 32187, 21, 12942, 21, 782, 92, 5] خواهد شد. دقت کنید که لیست اول در واقع بخش ابتدایی لیست دوم هست. پس به طور خلاصه تنها کاری که مدل زبان برای تولید جمله &quot;تمامی دانش‌آموزان یک صدا خندیدند.&quot; انجام داده است اضافه کردن عددهای کد مربوط به نشانه‌های بعدی به انتهای رشته اعداد اول است. شکل پایین مثالی تصویری از مرحله به مرحله اضافه شدن نشانه‌های پشت سر هم به عبارت اولیه تا رسیدن به یک جمله نهایی را نشان می‌دهد.مراحل تکمیل عبارت داده شده توسط مدل زبان : در ابتدای هر مرحله مدل زبانی از یک عبارت (نشانه‌های آبی) شروع کرده و نشانه قرمز رنگ را به انتهای آن اضافه می‌کند.
تا به حال گفتیم که نشانه‌های تعریف شده به صورت پشت سر هم به عبارتی اضافه می‌شوند تا آن را تکمیل کنند. ولی سوال مهم در این مرحله این است که یک مدل زبان چطور نشانه‌های بعدی را به ترتیب انتخاب می‌کند. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد. سالیان سال پژوهش های زیادی برای بهتر کردن روش انتخاب نشانه های بعدی در مدلهای زبان مورد بررسی قرار گرفت که هر یک دستاوردهایی در نوع خود داشتند.قوانین منطقییکی از نخستین روش‌ها در نظر گرفتن قواعد زبانی و فرمول‌های منطقی برای انتخاب نشانه های بعدی بوده است. به عنوان مثال اینکه در چه جایی فعل یا فاعل لازم داریم. همزمان با در نظر گرفتن کلمات قبلی و یک سری قوانین منطقی باید بتوانیم به طور درست ادامه آن را پیدا کنیم. مثلاً برای جمله &quot;هویج‌های خرد شده را داخل قابلمه&quot;، برنامه‌‌ای که به این طریق کار کند می‌تواند به این نتیجه برسد که کلمه بعدی باید یک فعل باشد. و با توجه به کلمات قبلی احتمالاً داریم در مورد دستور پخت آشپزی صحبت می‌کنیم. پس چیزی شبیه &quot;هویج‌های خرد شده را داخل قابلمه ریخته و گاز را روشن می‌کنیم.&quot; ادامه مناسبی برای عبارت اولیه است. با وجود سادگی رسیدن به این نتیجه‌گیری برای ما (انسان هوشمند)، توضیح منطقی دقیق برای این نتیجه‌گیری خیلی هم ساده نیست. حتی اگر بتوانیم توصیفی منطقی و ریاضی برای این مثال پیدا کنیم، حالا باید همین کار را برای میلیون‌ها مورد دیگر هم تکرار کنیم و برای تک‌تک اتفاقات ممکن قوانین منطقی پیدا کنیم و به صورت کد برای یک کامپیوتر توضیحشان دهیم. بدیهی است که در عمل انجام همچنین کاری غیر‌ممکن خواهد بود. شاید راه حل بهتر پیدا کردن قوانین سطح بالاتری هست که بتواند به صورت همزمان روابط منطقی بین بخش وسیعی از حالات و اشیا ممکن را توضیح دهد. این جواب بهتر است ولی نیازمند روش‌های بسیار پیچیده‌تری خواهد بود. دانشمندان هوش مصنوعی دهه‌ها بر روی پیدا کردن چنین قوانین و راه حل‌هایی وقت گذاشتند ولی نتایج به دست آمده (در عین قابل تقدیر بودن) به خوبی که انتظارش می‌رفت نبود.روش‌های آمارییک راه حل پر طرفدار دیگر استفاده از روش‌های آماری برای تعیین کلمات (یا نشانه‌های) بعدی است. در این روش با نگاه به کلمات قبل سعی می‌کنیم کلمات بعدی را بر مبنای میزان تکرار شدن آنها در متن‌های مشابه پیدا کنیم. برای مثال فرض کنید ما متن تمامی کتاب‌های یک کتابخانه را به یک برنامه دادیم و از پردازش آن به این نتیجه رسیدیم که هر جا کلمه &quot;مسابقات&quot; رو داشتیم بعدش ۱۰۰۰ بار کلمه &quot;جهانی&quot; آمده و ۳۰۰ بار فوتبال و ۱۵۰ بار &quot;ریاضی&quot; و ۵۰ بار هم کلمات دیگر. پس نتیجه می‌گیریم که هر بار کلمه &quot;مسابقات&quot; رو دیدیم به احتمال ۲ از ۳ کلمه بعدی &quot;جهانی&quot; خواهد بود. این یک الگوریتم بسیار ساده برای یک مدل زبان خواهد بود. ما یک جدول درست می‌کنیم که سطرهای آن تمام کلمات واژگان ما هستند و جلوی هر کدام تعداد بارهایی که آن کلمات تکرار شده‌اند. بعد از روی آن احتمال کلمات بعدی را پیدا کرده و از آن برای پیدا کردن کلمه بعد استفاده می‌کنیم.مشکل بزرگ این الگوریتم این است که فقط به یک کلمه قبل نگاه می‌کند. اگر ما چندین بار این روش را تکرار کنیم تا به یک جمله کامل برسیم ممکن است به جمله‌ای کاملا بی‌ربط مثل &quot;مسابقات جهانی خوب یا اگر بتوان گفت من می‌روم مدرسه غیرانتفاعی پول داشتن سلیقه است.&quot; برسیم. دلیل آن این است که الگوریتم ما فقط به یک کلمه قبل توجه می‌کند و هیچ چیزی در مورد کلمات قبلی نمی‌داند. مثلاً فقط می‌داند که به احتمال خیلی زیاد بعد از &quot;مدرسه&quot; کلمه &quot;غیرانتفاعی&quot; خواهد آمد. ولی کاری ندارد که کلمات قبلی جمله چه بوده و ما اصلاً در مورد چی حرف می‌زدیم. همانطور که می‌بینیم این باعث بی‌معنی شدن جمله ما می‌شود. شاید فکر کنید خوب پس به جای یک کلمه دو کلمه، یا حتی سه یا چهار کلمه را در نظر بگیریم. ولی این دو اشکال خیلی بزرگ دارد:با اضافه کردن هر کلمه جدید جدول ما چندین برابر بزرگ می‌شود. اگر ما فقط ۱۰۰۰ کلمه در واژگان خود داشته باشیم، تعداد سطرهای جدول ما ۱۰۰۰ خواهد بود. اگر بخواهیم دو کلمه پشت هم را در نظر بگیریم باید، تعداد ترکیبات دو کلمه‌ای ما ۱۰۰۰ ضربدر ۱۰۰۰، یعنی یک میلیون خواهد بود، برای سه کلمه ما به تعداد یک میلیارد سطر خواهیم رسید. همانطور که می‌بینیم این کار نگهداری و شمارش داده را به مراتب مشکل‌تر می کند.با اضافه کردن چند کلمه‌ای ها پشت سرهم احتمال بر خوردن به ترکیبی که هرگز قبلا ندیده باشیم بسیار بیشتر خواهد شد. در بالا گفتیم که ما از انبوهی از داده برای ساختن جدول احتمالات کلمات بعدی استفاده می‌کنیم. فرض کنیم ما یک مدل زبان ساختیم که از ترکیبات سه کلمه‌ای برای پیش‌بینی کلمه بعدی اضافه می‌کند (فراموش نکنید که همانطور که گفتیم این خیلی مشکل است). اگر در هنگام استفاده به عبارت سه کلمه ای &quot;نوار درختان بنفش&quot; رسیدیم که هرگز در انبوه داده‌های اولیه نبوده چه باید کرد؟شبکه‌های عصبیمدل‌های مبتنی بر شبکه‌های عصبی راه حلی مناسب برای هر دو این مشکلات ارائه دادند. استفاده از شبکه‌های عصبی بازگشتی (Recurrent Neural Networks) تحول بزرگی در رسیدن به مدل‌های زبان بهتری ایجاد کرد (اطلاعات خوبی در این زمینه در صفحه ویکی‌پدیا فارسی شبکه عصبی بازگشتی می‌توانید پیدا کنید). به کمک آنها مدل‌های زبان قادر بودند ترکیب‌های پیچیده‌تری در مقایسه با چند کلمه‌ای هایی که در جدول‌های بالا بررسی کردیم را تشخیص دهند و به احتمال خوبی واژه‌های بعدی مناسب‌تری را پیدا کنند. در کنار آن، فراگیر شدن استفاده از دگرنمایی (embedding) واژه (باز هم صفحه ویکی‌پدیای فارسی خوب ) باعث شد شبکه‌های عصبی بتوانند رشته‌های بسیار بلندتر و مشابه به هم تری را بررسی کنند. دگرنمایی واژه‌ها این امکان را به مدل‌های زبانی می‌داد که بتوانند تا حدودی کلماتی که از لحاظ معنایی مشابه هم هستند را تشخیص دهند. در نتیجه دیگر لازم نداشتند که تمامی ترکیب‌های ممکن را دیده باشند، بلکه به کمک شباهت‌هایی که بین بردارهای دگرنمایی واژه‌ها درست کرده بودند می‌توانستند تا حدود خیلی زیادی ترکیب‌های مشابه را تشخیص بدهند. به عنوان مثال اگر هیچ وقت عبارت &quot;نوار درختان بنفش&quot; را ندیده باشند ولی &quot;مسیر باریک درختان سبز&quot; را دیده بودند، می‌توانستند با ارتباط دادن &quot;مسیر باریک&quot; به &quot;نوار&quot; و &quot;سبز&quot; به &quot;بنفش&quot; تا حدودی به مفهومی برسند (هر چند شاید غیر ملموس ولی بهتر از هیچی).واداشتن مدل‌های زبان (prompting)به کارگیری شبکه‌های عصبی باعث شد مدل‌های زبان بتوانند بخش قابل توجهی از آزمون‌های از پیش طراحی شده‌ای را که برای امتحان توان هوشی آنها در نظر گرفته بود را حل کنند. ممکن است در اینجا سوال کنید که چطور از مدل زبان به حل سوال در آزمون رسیدیم. جواب ترفندهای هوشمندانه‌ای است که به کار گرفته شد تا از یک مدل زبانی به یک کارگزار هوشمند برسیم. به عنوان مثال برای ساختن یک کارگزار هوشمند پرسش و پاسخ میتوان سوال را به همراه عبارتی که باعث تولید جواب می‌شود به ورودی داد. در این حالت اگر مدل زبانی ما نمونه‌های مشابه این گونه سوال و جواب را دیده باشد به احتمال زیاد جوابی درست یا غلط تولید می‌کند. مثلاً اگر ورودی ما &quot;سوال: پایتخت کشور تاجیکستان کجاست؟ جواب:&quot; باشد مدل زبانی که فرایند یادگیری آن به خوبی انجام شده باشد (داده خیلی زیاد یکی از لازمه‌های این هست) می‌تواند تشخیص دهد که باید جوابی برای سوال مطرح شده پیدا کند. این مدل ممکن است قبلاً سوالی بسیار شبیه این را دیده باشد، مثلاً &quot;پرسش: پایتخت کشور فرانسه چه شهری است؟ پاسخ: شهر پاریس&quot;. در این صورت به کمک دگرنمایی واژه‌ها و سایر ویژگی‌های شبکه‌های عصبی می‌تواند شباهت &quot;فرانسه&quot; با &quot;تاجیکستان&quot;، &quot;پاسخ&quot; با &quot;جواب&quot; و سایر بخش‌های جملات را پیدا کند و در نهایت به شباهت بین ادامه این عبارت (پاریس) با یک شهر دیگر برسد و به احتمال خوبی با در نظر گرفتن رابطه فرانسه-پاریس با تاجیکستان-دوشنبه را تشخیص دهد، و با عبارت &quot;شهر دوشنبه&quot; آن را تکمیل کند. رسیدن به چنین درجه‌ای از ادراک ارتباط منطقی مستلزم فرایند طولانی یادگیری روی انبوهی از داده (در یادگیری ماشین خیلی وقت‌ها به آن پیکره داده یا corpus می‌گوییم) است. برای همین مدلی که بتواند به خوبی از پس پرسش و پاسخ‌های ساده‌ای مثل مثال بالا بربیاد احیاناً روی اسناد متنی معادل میلیون ها کتاب آموزش (train) داده شده.پیدایش ترانسفورمرهادسترسی به داده‌های انبوه و تحولات فنی و علمی ایجاد شده در شبکه‌های عصبی زمینه دستاوردهای جالبی را در مدلهای زبانی که می‌توانستند کارهای بسیاری از جمله خلاصه کردن متن و یا ترجمه را انجام بدهند فراهم کرد. ولی هنوز فاصله بسیار زیادی با یک هوش مصنوعی ایده‌آل داشتند. دو مشکل مهم همچنان گریبانگیر مدل‌های زبان جدید که بر پایه شبکه های عصبی بازگشتی ساخته شده بودند وجود داشت:ناکارایی در مقابل رشته‌های طولانی: اگر شما جمله‌ای نسبتا طولانی را به این مدل‌ها بدهید به احتمال خیلی زیاد تمرکزشان روی مفاهیم انتهای رشته شما خواهد بود و بعید نیست که کلاً ابتدای متن را فراموش کنند.با وجود پیشرفت‌های چشمگیری که در سخت‌افزار لازم برای یادگیری ماشین اتفاق افتاد، آموزش دادن یک مدل شبکه عصبی با حجم داده‌ای که برای رسیدن به عملکرد مطلوب لازم بود بسیار هزینه‌بر و طولانی بود.به خودت توجه کنگشایش بزرگی که سد پیشرفت این مدل‌ها را شکست روش جدید ترانسفورمرها بود (که باز هم صفحه ویکی‌پدیا فارسی خوبی داره). هسته اصلی ترانسفورمرها را روش خلاقانه توجه به خود (self-attention) تشکیل می‌دهد. ایده پشت توجه به خود خیلی ساده‌است: در هنگام بررسی هر یک از نشانه‌ها (کلمات) رابطه آن را با نشانه‌های دیگر بررسی کرده و تخمین بزن نشانه‌های دیگر چقدر در تعیین معنای واقعی این نشانه مهم هستند. سپس ترکیب جدیدی از این نشانه درست کن که شامل نشانه‌های دیگر این رشته هستند. بیایید با یک مثال ساده بیشتر این قضیه را بررسی کنیم.جمله &quot;پادشاه در قصری مخروبه زندگی می‌کرد&quot; را در نظر بگیرید. فرض کنید ما مدل زبانی داریم که از کلمات به عنوان نشانه‌هایش استفاده می‌کند. در این صورت اگر فضاهای خالی بین کلمات را نادیده بگیریم احتمالا نشانه‌های ما اینها باشند: &quot;پادشاه&quot;، &quot;در&quot;، &quot;قصری&quot;، &quot;مخروبه&quot;، &quot;زندگی&quot;، &quot;می‌کرد&quot;. حالا بیایید ببینیم توجه به خود چکار می‌کند: فرایند توجه به خود در ترانسفورمرها با دگرنمایی هر یک از کلمات که یک بردار با اندازه مشخص است شروع می‌شود. سپس برای هر کلمه میزان اهمیت کلمات دیگر جمله را نسبت به آن خودش حساب کرده و از روی آن بردار دگرنمایی جدیدی را برایش محاسبه می‌کند. یک مثال عددی این را واضح‌تر می‌کند. فرض بگیرید که بردارهای دگرنمایی را به صورت زیر داریم:به بردارهای دگرنمایی هر کلمه در زیر آن توجه کنید. همانطور که گفتیم این بردارها به صورت انتزاعی مفهوم را به کمک یک بردار کدگذاری می‌کنند. (در اینجا ما از عددهای ساختگی صرفا به منظور نشان دادن مطلب استفاده می‌کنیم. در عمل این بردارها به مراتب بزرگ‌تر هستند). هر یک از این بردارها مفهوم کلمه خود را به تنهایی و فارغ از محتوای جمله نشان می‌دهد. مثلاً بردار مربوط به کلمه &quot;پادشاه&quot; را در نظر بگیرید، ما در این بردار چیزی در مورد خوب، بد، زنده، شجاع، پولدار، جوان و یا هیچ یک از چیزهای دیگری که به پادشاه می‌توان نسبت داد نداریم. فقط و فقط مفهوم پادشاه بدون هیچ اضافه یا کمی.در ترانسفورمرها علاوه بر بردار دگرنمایی بردارهای دیگری هم برای هر یک از نشانه‌ها (کلمات) داریم. در اینجا وارد جزئیات این بردارهای اضافه نمی‌شویم. فقط به این نکته کفایت می‌کنیم که به کمک آنها برای هر کلمه میزان توجه به سایر کلمات را در این جمله حساب می‌کنیم. مثلا ممکن است بعد از محاسبه میزان توجه به سایر کلمات برای &quot;پادشاه&quot; و &quot;قصری&quot; به چیزی شبیه به این برسیم.خواننده نکته‌بین ممکن است در اینجا به این نکته پی برده باشد که مقدار توجه لحاظ شده به کلمات جمله عددی بین صفر تا یک است. همچنین مجموع مقادیر توجه برای هر کلمه باید دقیقا ۱ باشد. چیزی که این عدد به الگوریتم می‌گوید این است که برای درک بهتر عبارت &quot;پادشاه&quot; در این جمله باید فقط ۵۳٪ توجهت روی خود این کلمه باشد. حتماً باید ۲۷٪ هم نگاهی به &quot;زندگی&quot; بیندازی و ۱۰٪ به &quot;قصر&quot; توجه کنی چون این‌ها اطلاعات بیشتری در مورد این پادشاه به ما می‌دهند. اینها راهنمایی‌ هستند برای فهمیدن اینکه این پادشاه زنده است و در یک قصر اقامت دارد. ولی &quot;در&quot; اطلاعات چندانی برای مشخص کردن بهتر این پادشاه ندارد، و برای همین توجه خیلی پایینی روی آن است. قضیه در مورد &quot;قصری&quot; جالبتر هم می‌شود. مقدار فرضی توجهی که ما تعریف کردیم ۳۴٪ به مخروبه بودن این قصر توجه می‌کند. این فقط کمی کمتر از توجه به کلمه اصلی است.پس از محاسبه میزان توجه، از روی آن بردار جدیدی برای دگرنمایی درست می‌کنیم. این بردار جدید از جمع دگرنمایی بردارهای سایر کلمات به ضریب میزان توجه بر روی آنها محاسبه می‌شود. مثلا برای &quot;پادشاه&quot;چیزی که اینجا می‌بینیم دگرنمایی جدیدی برای واژه &quot;پادشاه&quot; است که تاثیر واژه‌های دیگر این جمله نیز در آن لحاظ شده‌ است. مثلاً ما می‌دانیم که این پادشاه در قصری مخروبه زندگی می‌کند و این در تغییری که در دگرنمایی آن داده شده است لحاظ شده (از بردار اولیه [2-, 0, 1] به بردار [0.3-, 0.16, 1.47] رسیدیم). واضح است که این تغییر در سایر کلمات جمله نیز اتفاق خواهد افتاد. این تغییرات درک بسیار بهتری از جمله مورد نظر به الگوریتمی که مدل زبان ما را می‌سازد می‌دهد.بعد از محله توجه به خود یک لایه عصبی دیگر بر روی کلمات اعمال می‌شود تا تغییرات بیشتری بر روی دگرنمایی ایجاد شده اعمال کند. پس از آن ما به انتهای یک مرحله از ترانسفورمر می‌رسیم.در الگوریتم‌های مدل‌های زبانی معمولاً چندین مرحله ترانسفورمر بر روی متن ورودی اعمال می‌شود. مدل‌ها با دگرنمایی اولیه کلمات یک متن شروع کرده و تغییرات پشت سر همی را بر روی آنها اعمال می‌کند. همانطور که در بالا دیدیم، هر توجه به خود نکات بیشتر و ظریف تری را در مورد دگرنمایی کلمات به آنها اضافه می‌کند. مثلاً اگر در مرحله اول فهمیدیم که پادشاه ما در یک قصر زندگی می‌کند، در مرحله بعدی که بردار دگرنمایی قصر خودش تحت تاثیر &quot;مخروبه&quot; اطلاعات بیشتری بهش اضافه شده است، با ربط دادن آن به پادشاه ما به این نتیجه می‌رسیم که پادشاه در قصری مخروبه زندگی می‌کند. این میزان از اطلاعات همانطوری که درک ما را از پادشاهی که با خواندن این جمله در ذهن تصور کردیم تغییر می‌دهد، درک مدل زبانی را نیز ظریف‌تر می‌کند. در مدل زبانی ما این درک ظریف‌تر با تغییرات بیشتر بر روی بردار دگرنمایی تحقق می‌یابد. در اینجا اگر ما بخواهیم این عبارت را با &quot;پولی که پادشاه در خزانه داشت&quot; ادامه داده و از مدل زبان برای اضافه کردن چند کلمه به انتهای این عبارت استفاده کنیم، به احتمال زیاد مدل زبانی در مورد چیزهایی مثل نداشتن پول، شکست در جنگ، از دست دادن ثروت یا چیزهایی مشابه این ادامه پیدا خواهد کرد و این به خاطر درکی است که مدل زبانی از روی دگرنمایی‌ واژه پادشاه (پس از چند مرحله ترانسفورمر) و شرایط زندگی او شکل داده است. این نوع نتیجه‌گیری منطقی با استفاده از ترانسفورمرها نکته کلیدی در کارکرد شگفت‌انگیز آنهاست. نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که در مدل‌های توجه به خود میزان توجه بیش از آنکه تابع فاصله کلمات از هم باشد تابع معنای آنها است. مثلاً فرقی نمی‌کند که کلمات &quot;پادشاه&quot; و &quot;قصر&quot; بغل هم باشند یا از هم ۲۰ کلمه فاصله داشته باشند. اگر مدل زبانی به خوبی آموزش داده شده باشد قادر است بر این فاصله تا میزان زیادی فائق شده و رابطه منطقی را شکل دهد. این یک برتری بزرگ دیگر بر مدل‌های زبانی شبکه های عصبی بازگشتی بود که درگیر فراموشی در رشته‌های طولانی بودند. از لحاظ نظری یک ترانسفورمر مشکلی در ربط دادن کلماتی و عباراتی که در متن پخش هستند ندارد و این قدرت ترانسفورمرها را در شکل دادن رابطه منطقی بین اجزای یک متن طولانی بسیار بیشتر از شبکه های عصبی بازگشتی می‌کند (البته تا زمانی که از ظرفیت کلماتی که سخت‌افزار ما توانایی آن را ندارد فراتر نرفته باشیم).چرا GPUهمانطور که در بالا گفتیم، مشکل دوم شبکه های عصبی بازگشتی کند بودن و هزینه محاسباتی بسیار بالای آنها بود. در شبکه‌های عصبی بازگشتی ما مجبور بودیم کلمات یک جمله را به صورت تک به تک بررسی کنیم و در متن‌های بزرگ این بسیار زمانبر بود. یکی از بزرگترین برگ‌های برنده ترانسفورمرها این بود که توجه به خود و مرحله بعد از آن برای هر کلمه می‌توانست به صورت جدا از هم حساب شود و شما مجبور به انجام محاسبات پیچیده شبکه‌های عصبی به صورت تک‌تک نبودید. این نکته آنها را برای استفاده روی سخت‌افزارهای خاص هوش مصنوعی (معمولاً GPU) ایده‌ال می‌کرد. در اینجا باید گوشزد کرد که این باعث کمتر شدن بار محاسباتی لازم نشد، بلکه این امکان را فراهم کرد که بتوان با اضافه کردن مقدار بیشتری توان محاسباتی مقدار بسیار بسیار بیشتری داده را برای آموزش این مدل‌های زبان به کار گرفت.انبوه داده‌ما در مورد روابط منطقی که مدل‌های زبانی که از ترانسفورمرها بهره می‌گیرند در بالا صحبت کردیم. ولی واقعاً چقدر داده لازم است تا آموزش مدل یادگیری ماشین به این مرحله از ادراک برسد؟ جواب کوتاه این است که خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد. در دهه‌های پیشین مدل‌های زبانی اولیه با پیکره‌های داده‌ای (corpus) نسبتاً محدود که به صورت دستی درست شده بودند یا از منبعی جمع‌آوری شده بودند کار می‌کردند. به مرور زمان استفاده از کتاب‌های دیجیتال، صفحات بحث و گفتگوی شبکه‌های اجتماعی و هر گونه نوشته دیگری که به صورت دیجیتال در دسترس بود بیشتر و بیشتر سرعت گرفت. این روند ادامه پیدا کرد تا شرکت‌هایی که توانایی تحمل هزینه‌های زیاد پردازش انبوه داده را داشتند دست به استفاده از هر داده‌ای که از اینترنت می‌شد به چنگ آورد زدند. این داده‌ها معمولاً حاصل کار خزشگرهای اینترنتی (crawler) بود. این خزشگرها از یک سری صفحات اولیه که معمولاً دستی به آنها داده می‌شود شروع می‌کنند و از آنها به تمامی پیوندهای (link) آن صفحات رفته و سر راهشان تمامی متن‌هایی که دیده‌اند را ذخیره کرده و به پیکره داده اصلی اضافه می‌کنند. با جمع‌آوری میلیون‌ها و میلیاردها صفحه از این راه پیکره داده انبوهی برای آموزش مدل‌هایی مانند GPT-2 به وجود آمد. این بازی وقتی به مرحله بعد وارد شد که شرکت OpenAI تعداد پارامترهای مدل GPT-3 را (که نشان دهنده ظرفیت یادگیری آن است را) به عدد نجومی ۱۷۵ میلیارد پارامتر رساند. جامعه علمی هوش مصنوعی در کمال ناباوری شاهد این واقعیت بود که با بهره‌گیری از این حجم از داده و توان پردازشی بالا، مدل‌های زبانی خواهیم داشت که به راحتی می‌توانند متن‌های مختلف با روابط منطقی نسبتا پیچیده را تکمیل کرده و مهم‌تر از آن به خوبی به سرمتن‌های واداشتن‌ (prompting) پاسخ دهند. با نوشتن یک سرمتن که با عبارت &quot;سوال&quot; شروع می‌شد و سپس نوشتن متن یک سوال و در ادامه آن قرار دادن واژه &quot;جواب&quot; این مدل‌ها با توجه به صورت سوال و اینکه جواب باید مرتبط با سوال مربوطه باشد می‌توانستند جواب را در انبوه داده‌هایی که قبلا دیده بودند یا به صورت مستقیم و یا با تحلیلی منطقی ساده پیدا کنند. از این شگفت انگیزتر توانایی آنها برای پاسخ‌ گویی به سرمتن‌هایی بود که از آنها می‌خواستند متنی را خلاصه کنند یا یک جوک تعریف کنند و یا هزاران کار خلاقانه دیگر انجام دهند.جهت‌دهی (alignment)با وجود تمامی پیشرفت‌هایی که گفتیم هنوز هم مدل‌های زبان گاهی اوقات کاری را که آنها خواسته شده بود به درستی انجام نمی‌دادند. آنها در اساس هنوز مدل‌های زبانی بودند که متن‌ها را بر مبنای چیزهایی که قبلاً دیده بودند تکمیل می‌کردند. پژوهشگران می‌دانستند که در بیشتر این موارد مدل زبان جواب درست را می‌داند ولی از درک منظور و چیزی که ما از آن انتظار داریم عاجز است. نتیجه گیری این بود که اگر ما بتوانیم با چند مثال بهتر جواب‌های مدل زبان را به سمتی ببریم که مورد پسند ماست نتایج بسیار بهتر خواهند بود. این باعث شکل‌دهی به مرحله بعدی که آن را جهت‌دهی (alignment) می‌نامیم شد. در اینجا مثال‌های زیادی (که در عمل خیلی خیلی کمتر از پیکره داده اصلی بود) به انتهای فرایند یادگیری این مدل‌ها اضافه شد. سپس از مدل خواسته شد که برای هر پاسخ چند جواب به جای یک جواب تولید کند. این جواب ها به متخصصین و داورانی نشان داده شد که به آنها امتیازی بر مبنای مورد پسند شدنشان دادند و سپس این امتیازدهی مجدداً در فرایند یادگیری لحاظ شد. نتیجه تحول از GPT-3 به ChatGPT شد که شگفتی همگان را در بر داشت (البته ما داستان را خیلی خلاصه کردیم).سوال‌های متداولحال که بیشتر در مورد این مدل‌ها می‌دانیم شاید بد نباشد که یک سری از سوال‌های متداول و شایعات شکل گرفته را بررسی کنیم. البته در نظر داشته باشید که این‌ها بر مبنای تجربه و معلومات نویسنده است که با وجود چندین سال سابقه کار روی مدل‌های زبانی مشابه ممکن است خالی از ایراد نباشد.آیا ChatGPT مدل هوش مصنوعی کاملی است؟همانطور که گفتیم کارگزارهای هوشمندی مثل ChatGPT در عمل فقط توانایی ادامه دادن رشته‌های نشانه‌هایی که به آنها داده شده را دارند. با وجود قابلیت‌های شگفت انگیزی که از آنها مشاهده می‌کنیم، همچنان تنها کاری که به خوبی قابلیت انجامش را دارند صرفاً پیدا کردن محتمل‌ترین کلمه بعدی است، که صرفاً با توجه به داده‌هایی که در پیکره داده آنها بوده است تطابق دارد. این مدل‌ها هیچ درکی از دنیای واقعی ندارند. حتی قادر به تشخیص تغییرات حقایق بیرونی به دلیل پیشرفت زمان نیستند. این نکته بارها و بارها در مقالات علمی نشان داده شده و دلایل آن مورد بررسی قرار گرفته است.آیا ChatGPT واقعا توانایی فکر کردن مثل ما انسان‌ها را دارد؟همانطور که گفتیم این کارگزارهای هوش مصنوعی درکی از دنیای خارج ندارند. با وجود توانایی‌های محدودی که اخیراً به پردازش تصویر دیجیتال آنها اضافه شده است، کلماتی مانند &quot;اسب&quot;، &quot;غذا&quot; و &quot;درد&quot; هیچ مفهوم ملموسی برای این مدل‌ها ندارد. این توانایی آنها در درک محیط اطرافشان را به شدت محدود می‌کند. ممکن است بگویید ولی نمونه‌های شعر و جوک‌هایی که توسط آنها شده چی؟ در اینجا باز باید یادآوری کنیم که حجم انبوه داده که در آموزش این مدل‌ها استفاده شده این قابلیت را به آنها داده است که بتوانند مفهوم شعر و رابطه بین کلمات را به خوبی از روشهای آماری پیدا کنند. ولی این هیچ اثباتی بر توانایی فکری یا خلاقیت این مدل‌ها نیست.آیا مدل‌های هوش مصنوعی این چنینی جایگزین انسان، حتی در مشاغلی مانند برنامه نویسی خواهند شد؟برای جواب به این سوال باید پرسید جایگزین چه نوع برنامه نویسی؟ مثال‌های زیادی از نوشتن برنامه‌های ساده توسط این کارگزارهای هوش مصنوعی در سراسر اینترنت وجود دارند که زمینه ساز شایعاتی در مورد توانایی کامل آنها در جایگزین کردن برنامه‌نویسان شده است. برنامه نویسی به دلیل داشتن ساختاری بسیار مشخص و قابل پیش‌بینی جزو مسائلی هست که نوشتن کدهای ساده را برای مدل‌های زبانی بسیار ساده می‌کند. وقتی که آنها میلیون‌ها کد مختلف برای طراحی یک صفحه وبلاگ دیده باشند، طراحی یک صفحه خوب و نوشتن کد HTML یا جاوا اسکریپت برای یک محتوای جدید کار چندان پیچیده‌ای نخواهد بود. درخواست تغییر رنگ یک دکمه در این کد وقتی که مدل زبانی میلیون‌ها بار رنگ های مختلفی را در کدهای مشابه دیده خیلی سخت نمی‌نماید. پیدا کردن اشتباه در چند خط کد چطور؟ وقتی که صدها نمونه درست کد به این نرم‌افزارها نشان داده شده باشد پیدا کردن قسمت‌های اشتباه به دلیل تطابق نداشتن آنها از لحاظ آماری بسیار ساده‌تر خواهد بود. ولی از برنامه‌های ساده و روزمره که بگذریم، نوشتن کدهای پیچیده برای برنامه‌های واقعی بسیار فراتر از سطح درک این مدل‌هاست. در عمل این مدل‌ها فقط توانایی بررسی طول محدودی از رشته‌های نشانه ها دارند. در مورد مدل‌هایی مثل ChatGPT این در حدود ۴۰۰۰ نشانه است. این یعنی هر چیزی فراتر از این تعداد نشانه داشته باشد را نمی‌توان با این مدل‌ها تولید کرد. این خیلی کمتر از یک برنامه عملی قابل استفاده است. این برنامه‌ها شاید بتوانند کارهای روزمره و پیش پا افتاده یک برنامه نویس را انجام دهند، ولی در عمل توانایی طراحی و اجرای کدهای پیچیده و سامانه‌های چند بخشی را ندارند. نتیجه اینکه برنامه نویسی بر مبنای کپی و پیست دیگر جایگاهی نخواهد داشت ولی توانایی‌های برنامه نویسان کارکشته و معماران سامانه‌های پیشرفته هنوز به چالش کشیده نشده است.علاوه بر این مهندسی نرم‌افزار بسیار فراتر از نوشتن کد روزمره بوده و شامل ارزیابی‌های چند مرحله‌ای اجزای مختلف یک سامانه و ایجاد تراکنش منظم و هدفمند بین آنهاست. این چیزیست که نیازمند مدل ذهنی پیچیده‌ای است که مدل‌های زبانی فعلی راه زیادی برای رسیدن به آن دارند.آیا این درجه از هوش مصنوعی خطرناک است؟جواب‌های بالا باید ما را به این نتیجه رسانده باشد که سناریوهایی مثل ترمیناتور هم اکنون خیلی دور از واقعیت هستند. ولی این به معنای بی ضرر بودن این کارگزارهای هوش مصنوعی نیست. تا کنون موارد بسیار زیادی از تقلب‌های آکادمیک یا ادبی که به کمک این مدل‌ها تولید شده گزارش شده‌اند. همچنین استفاده برخی افراد تنها از این ابزارها برای جایگزینی روابط اجتماعی با انسان‌های واقعی یکی از معضلات به وجود آمده است. عوارض واقعی کارگزارهای نوین هوش مصنوعی هم اکنون در حال شکل‌گیری هستند. از نظر نویسنده یکی از بهترین راهکارهای آمادگی برای مقابله با این مشکلات شناخت بهتر اصول کاری این مدل‌ها و گسترش آگاهی است.بازنشر شده از این صفحه</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 17:26:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت واقعی کامپیوترهای کوانتومی</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-p1cxv3qggsih</link>
                <description>شاید مشابه این جمله را شنیده باشید: &quot;کامپیوترهای کوانتومی توانایی انجام محاسباتی را دارند که اگر بخواهیم آنها را با بهترین کامپیوترهای امروزی انجام دهیم میلیون‌ها سال طول خواهد کشید.&quot; این جمله چقدر درست است؟ آیا واقعا وقتی که دنیا به تکنولوژی کامپیوترهای کوانتومی دست پیدا کند دیگر نیازی به کامپیوترهای امروزی نداریم و همه کارها را می‌توان با سرعتی به مراتب بیشتر با کامپیوترهای کوانتومی انجام داد؟ اظهار نظر در مورد آینده و اتفاقاتش معمولاً کار چندان عاقلانه‌ای نیست، ولی در این مقاله سعی خواهم کرد با در نظر گرفتن سطح فعلی دانش جوابی برای این سوالات ارائه بدهم. اولین قدم برای این کار داشتن تعریفی از سرعت هست.معنی سریع‌تر بودن در دنیای کامپیوتر چیست؟ممکن هست بگویید خوب این که بدیهی است: &quot; کامپیوتری سریعتر است که برنامه‌هایش را با سرعت بیشتری اجرا کند&quot;.  این کمابیش درست است ولی در دنیای کامپیوتر دو راه متفاوت برای دستیابی به این هدف وجود دارد که در ادامه به بررسی آنها می‌پردازیم:۱. سخت‌افزاری که دستورالعمل‌ها را سریع‌تر اجرا کنداین همان اتفاقی است که در دهه‌های اخیر شاهد آن بودیم: افزایش تعداد ترانزیستورها روی تراشه‌ها و پیچدگی‌های جدید سخت‌افزاری که در نهایت به سرعت بیشتر در انجام دستور‌العمل‌ها انجامید. مقایسه ساده‌ای بین سخت‌افزار فعلی و بیست سال پیش به خوبی این نکته را نشان می‌دهد.۲. الگوریتم‌های سریعترتوضیح این مورد اندکی سخت‌تر است. اگر بخواهیم در یک جمله آن را توضیح دهیم می‌توانیم بگوییم که &quot;سرعت بیشتر نتیجه الگوریتم‌های هوشمندانه‌تری است که سریع‌تر به جواب می‌رسند&quot;. همانطور که می‌دانید، برنامه‌های کامپیوتری مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های نوشته شده توسط که یک برنامه نویس هستند. کامپیوترها این دستورالعمل ها را خط به خط اجرا می‌کنند. به این دستورالعمل‌ها الگوریتم می‌گوییم. اگر برنامه‌نویسی از راه حلی هوشمندانه‌تر برای نوشتن الگوریتم خود استفاده کند که نیاز به مراحل کمتری داشته باشد در نهایت برنامه‌ای سریع‌تر خواهیم داشت. به عنوان مثال معمای معروف زیر را در نظر بگیرید.فرض کنید ۶۴ ساچمه فلزی هم شکل و یک ترازوی دو کفه ای در اختیار دارید. ۶۳ عدد از این ساچمه‌ها هم وزن هستند ولی یکی از آنها سنگینتر از بقیه است. چطور با کمترین استفاده از ترازو ساچمه سنگین‌تر را پیدا کنیم؟یک راه حل ساده این است که یکی از ساچمه‌ها را انتخاب کنیم. بعد تک‌ تک ساچمه‌های دیگر را با آن روی کفه‌های مخالف ترازو قرار دهیم. اگر هم وزن بودند ساچمه دیگری را انتخاب کنیم و این کار را تکرار کنیم و اگر نبودند ساچمه سنگینتر همانی است که به دنبالش بودیم. اگر خوش شانس باشیم با همان انتخاب اول ممکن است که بتوانیم جواب را پیدا کنیم. ولی در روش‌های علمی هیچ وقت نباید خیلی روی شانس حساب کرد. یک محاسبه آماری ساده نشان می‌دهد که به احتمال زیاد باید بیش از۳۰  این کار را تکرار کنیم.حال برویم سراغ روش بهتر: ساچمه‌ها را به دو دسته ۳۲ تایی تقسیم کنید و هر دسته را روی یک کفه ترازو بگذارید. ساچمه‌های کفه سبک‌تر را کنار بگذارید (زیرا می‌دانیم ساچمه سنگینتر باید بین ۳۲ تای سنگین‌تر باشد). حالا ۳۲ تا ساچمه داریم که یکی از آنها سنگین‌تر است. همین کار را تکرار کنید. در مرحله بعد ۱۶ تا ساچمه داریم، و بعد ۸ و ۴ و ۲و ۱. بله تنها با ۶ بار وزن کردن (به جای ۳۰ بار) توانستیم ساچمه سنگین‌تر را پیدا کنیم. این روش وقتی جالب‌تر می‌شود که مثلاً ۱ میلیون ساچمه داشته باشید. با روش اول باید چند صدهزار بار از ترازو استفاده کنید، ولی در روش دوم با کمتر از بیست بار می‌توانید ساچمه سنگین‌تر را پیدا کنید.پیدا کردن ساچمه سنگین‌تر در بین ۶۴ ساچمه هم شکل. سمت راست راه اول بر مبنای وزن کردن تک‌تک. سمت راست الگوریتم هوشمندانه‌تر و سریع‌تر.این گونه از سریع‌تر بودن، که به سریع‌‌تر بودن الگوریتمی شهرت دارد، اهمیت بسیار بالایی در علوم کامپیوتر دارد (سرعت سخت‌افزاری بیشتر مورد توجه متخصصین سخت‌افزار است). در دنیای کامپیوتر خیلی وقت‌ها با داده‌های به مراتب بزرگی سر و کار داریم. الگوریتم‌های هوشمندانه برای رسیدن به جواب در زمان کوتاه‌تر می‌توانند تاثیر تعیین کننده‌ای در قابل استفاده بودن یا نبودن یک نرم‌فزار داشته باشند. سخت‌افزار سریع‌تر ممکن است بتواند سرعت انجام کاری را ۱۰ یا حتی ۱۰۰ برابر سریع‌تر کند ولی الگوریتم سریع‌تر در دنیای داده‌های با حجم نجومی همیشه دست بالا را خواهد داشت. به همین دلیل هم در مصاحبه‌های استخدام برنامه‌نویسان تاکید جدی بر روی توانایی آنها در پیدا کردن الگوریتم‌های هوشمندانه‌تری برای مسائل روزمره دنیای برنامه‌نویسی وجود دارد. برای نمونه شاید نگاهی به الگوریتم‌های مرتب‌سازی برای خواننده خالی از لطف نباشد.سریع‌تر بودن کامپیوترهای کوانتومیکامپیوترهای کوانتومی از اصول فیزیکی کاملاً متفاوتی برای انجام دستورات الگوریتمی خود استفاده می‌کنند. در مورد  اینکه آیا سخت‌افزار کامپیوترهای کوانتومی خواهند توانست سریع‌تر از سخت‌افزار معمولی باشد جواب روشنی نداریم زیرا کامپیوترهای کوانتومی هنوز در مراحل آزمایشگاهی خود هستند. ولی همانطور که گفتیم سرعت سخت‌افزاری معمولاً محدودیت دارد و نمی‌تواند از عدد ثابتی (هر چند بزرگ) فراتر برود. مزیت اصلی کامپیوترهای کوانتومی در استفاده از الگوریتم‌هایی است که از اصل برهم نهی استفاده می‌کنند (این مقاله به توضیح این مطلب می پردازد) که در کامپیوترهای امروزی غیرممکن است.استفاده از اصل برهم نهی به کامپیوترهای کوانتومی اجاره می‌دهد الگوریتم‌هایی داشته باشند که بعضی کارها را سریع‌تر از کامپیوترهای معمولی انجام میدهند. نکته کلیدی جمله آخر واژه &quot;بعضی&quot; بود. علاوه بر آن میزان سریع‌تر بودن نیز مهم است. کامپیوترهای کوانتومی کارهایی مثل شکستن کد رمزنگاری آراس‌ای (RSA) را بسیار بسیار سریعتر از کامپیوترهای معمولی انجام می‌دهند، در جستجو اندکی بهتر از کامپیوترهای معمولی هستند، و در مرتب‌سازی داده‌ها هیچ مزیت قابل توجهی بر کامپیوترهای معمولی ندارند. متاسفانه تعداد زیادی از الگوریتم‌هایی که به صورت روزمره از آنها استفاده می‌کنیم در دسته آخر قرار می‌گیرند.چرا باید به کامپیوترهای کوانتومی امید داشت؟آیا نتیجه پاراگراف بالا این است که توجه روزافزون مجامع علمی به کامپیوترهای کوانتومی جوگیری علمی است؟ جواب این سوال بستگی به ادعاهای مطرح شده دارد. در درجه اول باید گفت که دستیابی به کامپیوتر کوانتومی، صرف نظر از کاربردهایش، دستاورد علمی بسیار بزرگی برای جامعه بشری خواهد بود. دوم اینکه شاید کامپیوترهای کوانتومی نقشی محوری در برنامه‌های کامپیوتری که در زندگی روزمره استفاده می‌کنیم نداشته باشند، ولی همچنان کارگشایی عظیمی در زمینه‌های علمی خاصی از جمله شبیه سازی فرایندهای شیمی آلی خواهند داشت. سومین نکته استفاده از ارتباطات کوانتومی بر مبنای دورنوردی کوانتومی است که معنای جدیدی به امنیت در تبادل داده‌ها خواهد داد. یکی دیگر از نکات قابل توجه کامپیوترهای کوانتومی برگشت‌پذیر بودن محاسبات آنهاست. این به این معناست که، حداقل از لحاظ نظری، این الگوریتم‌ها انرژی بسیار کمتری را برای انجام محاسبات خود لازم دارند. در دنیای امروز که مصرف انرژی مرکز داده‌های بزرگ شرکت هایی مثل فیسبوک و گوگل هر روز در حال افزایش، کامپیوترهای کوانتومی شاید بتوانند راه‌حلی موضعی برای مقابله با تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین باشند.در پایان، مهمترین نکته اینکه پیش‌بینی آینده کاری بسیار مشکل و پر خطاست. به طور قطع با  پیدایش کامپیوترهای کوانتومی کاربردهای جدیدی برای آنها پیدا خواهد شد که تصور آن شاید در شرایط فعلی برای ما مقدور نباشد.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Sun, 28 Nov 2021 23:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز فندقی و دنیای اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@hari_seldon/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-p6ywwwvqfbcj</link>
                <description>pexels.com منبع عکسمغز فندقی هیچ وقت علاقه‌ای به خواندن و مطالعه نداشت چون می‌دانست که کتاب‌ها چیزی برای یاد دادن برای او ندارند. ولی از وقتی که گوشی هوشمند به دستش آمده بود و با شبکه‌های اجتماعی آشنا شده بود ساعت‌های زیادی در روز را به خواندن اخبار در شبکه‌های اجتماعی می‌گذراند.پیش از این، او همیشه از این ناراحت بود که هیچ یک از اطرافیانش به اندازه او از دنیا سر در‌نمی‌آوردند و کسی را ندارد که به قدرت فکری شگفت انگیز او پی ببرد، و آن را آنگونه که شایسته بود تحسین کند. ولی اکنون به سادگی می‌توانست با انسان‌های سراسر جهان هم صحبت شود و اندیشه‌های ناب خودش را در اختیار جهانیان قرار دهد. مغز فندقی هیچ وقت آدم خودخواهی نبود و خوشحالیش بیشتر بابت منفعتی بود که اکنون تمام دنیا می‌توانست از آن بهره ببرد. تصور اینکه دانشمندان سراسر دنیا پس از شنیدن نظریات مغز فندقی چطور دامن از دستشان برود و نعره زنان سر به بیابان بگذارند و دنیای علم دگرگون شود لبخندی از رضایت به لبانش می‌نشاند. مغز فندقی هر روز صدها مطلب در زمینه های مختلف از پزشکی و علوم و فناوری گرفته تا اقتصاد و سیاست را می‌خواند. گاهی اوقات هم چیزهایی می‌شنید که برایش جدید بود و تعجب می‌کرد که چطور این همه سال گول انسان‌های کودن پیرامونش را خورده است. مثلاً یک روز در مورد نابغه‌ای خوانده بود که به صورت غیر قابل انکاری اثبات کرده بود که زمین گرد نیست. مغز فندقی هیچ اشکالی نمی‌توانست به کار او بگیرد ولی یک مشت ساده‌لوح در جواب این فرد شروع به تکرار دروغ‌های رایج کرده بودند که به قول خودشان ثابت کنند زمین گرد است. واقعا که نوابغی مثل خود او و این شخص در دوران زندگیشان درک نخواهند شد. مغز فندقی آهی از سر اندوه کشید. سپس موضوع را به کل به کناری گذاشت و رفت به سراغ خبری دیگر.این یکی خبر هم برای مغز فندقی بسیار جذاب بود: &quot;دانشمندان ناسا آلیاژ جدیدی از نیکل و منگنز را در شرایط آزمایشگاهی تولید کرده بودند که می‌توانست دمایی معادل دمای سطح خورشید را تحمل کند.&quot; با خواندن این خبر گل از گل مغز فندقی شکفت. بالاخره زمان آن رسیده بود تا پروژه‌ای را که سالیان سال به آن فکر کرده بود را با جهانیان به اشتراک بگذارد.  خصوصا الان که به کمک این عالیاز … آها نه اسمش آلیاژ بود. آره، به کمک این آلیاژ جدید می‌شد طرحش را عملی کرد. پس شروع کرد به نوشتن نظرش زیر این خبر:با این کشف جدید بالاخره میشه فضانوردان را به خورشید هم فرستاد. بنده چندین سال پیش پیشنهاد داده بودم که فضانوردان در شب به خورشید سفر کنند. البته خودتون که اطلاع دارید مردم دوروبر من چقدر بی‌اطلاع هستند و هیچ کس به حرف‌های من گوش نداد. فقط پسر حسن آقا که مهندس خوبی هم هست در خارج که فکر می‌کنم همه در خارج بشناسندش گفته بود اون وقت باید زودی برگردند تا صبح نشده. با این آهن جدیدی که کشف شده دیگه فضانوردان باید بتوانند چند روزی بمانند.و بعد آن را فرستاد و بلافاصله ذهنش شروع کرد به مرور جشن‌هایی که در آینده نزدیک برای این کشف عظیم مغز فندقی گرفته خواهد شد. فضانوردانی که بعد از بازگشت از خورشید و سفری که تنها به کمک نبوغ مغز فندقی میسر شده بود او را رو روی دوششان خواهند گذاشت تا به جهانیان نشانش دهند. و بعد از آن، عکس‌های مغز فندقی با ژستی متفکرانه تمام رسانه های دنیا را پر خواهد کرد و بالاخره دنیا به نبوغش پی خواهد برد.</description>
                <category>هری سلدن</category>
                <author>هری سلدن</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 00:47:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>