<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Haron</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@haroon</link>
        <description>پرده تاریخ چه زیبا بر روی لحظه لحظه زندگی ما میرود !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:39:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/847149/avatar/NBAOvD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Haron</title>
            <link>https://virgool.io/@haroon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روح نوشت ـ { آره ؟ }</title>
                <link>https://virgool.io/@haroon/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%80-%D8%A2%D8%B1%D9%87-an06l8zwm6zb</link>
                <description>داستان ما همچنان باقیست.. گاهی میزنیم و گاهی میخوریم همچنان داستان دو رو دارد دیوانگان که عاقلان را دیوانه مینامند و عاقلان که دیوانگان را دیوانه مینامند خوب که به درونمون نگاه کنیم به این نتیجه میرسیم که از سر ناتوانی برای حذف ساختار اشتباه به هم میزنیم در اصل هر دو گروه به دنبال نابودی اون ساختاری بودند که از نظرشان اشتباه بوده اما خب نتوانستیم و الان تنها راه راضی نگه داشتن خود خالی کردن گود است گود را خالی میکنیم تا تنها کسی باشیم که هست تا شاید شانس بیشتری داشته باشیم برای پیروزی اما آیا راه درست اینه ؟راه آخری که همیشه در پیش میگریم صورت مسئله رو پاک کن حالا دیگه مشکلی نیست از سر اینکه آنقدر ناتوان بودیم که نتونستیم تغییر بزرگ ایجاد کنیم مشکلات کوچک رو مسبب وضع فعلی دونستیم هر کس که توی جناح تو نیست رو بکوب شاید زمانی بر علیه تو کار کنه و هر کس که توی جناح توست رو زیاد بها نده شاید زمانی روبروی تو قرار گرفت مسببش چیست ندونستن هدف والا و اصلی یا مهم جلوه دادن اهداف کوچک هر کجا که تونستی ضربه زدی هر کجا که تونستی حرف خودت رو قرار دادی اما در آخرش به این نتیجه میرسی که تو باز زیر سایه هستی و خودت سایه ای ، هیچ وجودیتی والایی از تو نیست تو تنها دست پرورده مشکل داری ، تو تنها پسر بد این داستانی اما هنوز پسر داستانی خودت تبدیل به داستانی نشدی دو راه مقابلت هست پسر فوق العاده ای باش یا راه خودت رو بساز از دور که نگاه میکنی راه اول منطقی تره توی راه دوم تو تنهایی و باید خودت در مقابل همه مشکلات باشی اما اگر سایه خوبی باشی خیلی از وقت ها مشکلاتی رو که در مقابلت هست رو میتونی پاس بدی به بقیه اما تو فازت به اینور نمیخوره هر بار که همه پاچه خواری اصل داستان رو میکنن حرص میخوری متنفر میشی منزجر میشی نفرت وجودت رو پر میکنه ولی تو قدرتش رو نداری که از بالایی متنفر بشی پس با سایه های دیگه درگیر میشی اون حسی که نسبت به بالا داری رو به پایین منتقل میکنی اما هنوز درگیریم گاهی به این فکر میکنی که آیا واقعا این مسیری که آغاز کردی درسته ؟  تو داری درست میگی یا اونا ؟ شاید اصلا کاملا در اشتباهی و ...اما خب این به نظر من خوبه نشونه آغاز راه جدیده تلاش برای ثبات برای اثبات اینکه راه رو درست میری برای اثبات خودت اما خب هرچقدر هم که تلاش کنی خودت رو اثبات کنی هنوز هم جای ابهام وجود داره و خب در آينده ای نزدیک به این نتیجه میرسی که توجه نکنی دنیا رو نادیده بگیری و بشی یهبی خیال...</description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Tue, 31 Oct 2023 17:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای پیکسلی</title>
                <link>https://virgool.io/@haroon/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%84%DB%8C-jblvldc4sj8w</link>
                <description>استیو شاید پیکسلای دنیاش رو نشناسه اما مگه شادی یعنی شناخت ؟وقتی که بارون میاد همیشه دوست دارم در حالی که دستام تو جیبمه و کلاه کاپشنم روی سرم تنهای تنها به سمت کوه هایی که دیدهد میشن ولی معلوم نیست کجان برماین تنهایی در زیر بارون برایکسی که از تنهایی متنفره بینظیره وقتی که برف میاد بازی ار اولویته ولی اینکه روی چمن هایی که مقدار کمی برف روش نشسته دراز بکشی تو رو میبره به دنیای دیگه اینگاه به آسمون با مقدار کمی برفبیاید منطقی باشیم این عادی نیست که غروب برای همه غم انگیزه شاید این غروب یک معنایی برای بدن ما داره گریه های پایان وقتوقت نجات دادنبه یاد استیو...</description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jan 2022 00:22:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توطئه| قسمت هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/Noghte-Sar-Khat/%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-tz60zrjhvknf</link>
                <description>قسمت قبلی : توطئه| قسمت ششمبا رانندگی پر سرعت اسی تونسته بودیم یکم ازشون جلو بیوفتیم ولی اینو میدونستیم که هوز پشت سرموننن و داشتیم حرکت میکردیم .اونقدر استرس رو گذرونده بودیم که دیگه نای حرف زدن نداشتیم .بالاخره اسی شروع کرد :* خب میخوایم کجا بریم ؟ همین جاده رو یه راست بریم جلو ؟امین که کنار اسی نشسته بود یه نگاهی به عقب کرد و وقتی دید کسی جواب نمیده گفت : _ فعلا همین راه رو بریم تا ببینیم کجا میرسیم .زارا که ردیف سوم از آخر نشسته بود و داشت پنجره رو نگاه میکرد با لحنی مضطرب گفت :+ اونا دارن ما رو تعقیب میکنن ؟؟؟همه برگشتیم سمت راست مینی بوس بله چند تا ماشین مشکی رنگ از اونیکی باند که حدود چهار متر بالاتر بود داشتن میومدن  * خب الان چیکار کنم بازم همینجوری جلو برم ؟؟گفتم : &amp; آره فعلا جلو برو اگر دیدیم که اومدن این باند یه حرکتی میکنیماسی که سرش رو فقط یکم کج کرده بود دوباره صاف به جاده نگاه میکرد داشت بارون میومد و زمین خیس و ما هم توی این مسیر پر پیچ و خم کنار پرتگاه خیلی خطرناک بود .هنوز سکوت حکم فرما بودمیا از سمت چپ گفت : $ بچه ها اومدنا !اسی سرعت رو زیاد کرد به طوری که کم مونده ضحا بخوره زمین همینطور که داشتیم میرفتیم یهو ضحا گفت : # دارن شلیک میکنن و صدای گلوله ها اومد !سالومه میخواست پنجره رو باز کنه تا شلیک کنه اما پنجره باز نشد در یک حرکت ناگهانی شیشه رو شکوند !پری و متین هم به پیروی از سالومه شیشه ها رو شکوندن و شروع کردن به شلیک کردن سرم رو که از عقب به سمت جلو برگردوندم دیدی یه راه خاکی حدود ۴۰۰ متر جلو تر هست که معلوم نیست به کجا میره بدون اختیار به اسی گفتم : @ برو توی جاده خاکی !* اما اون جاده معلوم نیست کجا میره @ فقط برو در کمال مهارت همین که رسیدیم فرمون رو پیچوند که خب چند نفر خوردن به شیشه ها و متین تقریبا داشت پرت میشد پایین !همین طور که میرفتیم کم کم تعداد درخت ها بیشتر و نور کمتر میشد چراغ های مینی بوس رو اسی روشن کرد در کمال تعجب یکهو درخت ها تموم شدن و یک کلبه دیده شد کلبه !زارا هیجان زده و تقریبا با صدای بلند گفت + کلبه اونجا کلبه است !آروم آروم نزدیک کلبه شدیم دم در کلبه مینی بوس وایساد اسی در رو باز کرد اما کسی پیاده نشد همگی فقط به در خیره شده بودیم نگین گفت : % خب دو نفر از کسایی که اسلحه دارن برن پایین از لحنش معلوم بود که دوست داشت یکی از اسلحه ها دستش باشه % خب کیا میرن ؟ من که تقریبا حالم بد شده بود گفتم : @ من میرم و رفتم سمت در که پیاده شم پیاده که شدم نسیم خنکی به صورتم خورد اطراف منظره خیلی خوبی داشت کاش که میتونست تنها فکرم این زیبایی ها باشه همینطور که داشتم اطراف رو میدیدم پری از مینی بوس پیاده شد و گفت ~ بریم گفتم @ بریم اسلحه به دست سمت کلبه رفتیم از پنجره داخل رو یه نگاه کردم و گفتم @ تو برو داخل رو بگرد من میرم پشت کلبه بدون این که حرف بزنه آروم وارد شد منم رفتم سمت پشت کلبه اوه یه تبر ساتو از دیدنش خوشحال میشد البته اگه بودتبر رو گذاشتم که بعدا بردارم همینطور که جلو میرفتم گوشه یه سوییشرت دیدم برش داشتم خاکستری رنگ بود سردم نبود نپوشیدمش البته اگه سردمم بود بازم نمیتونستم بپوشم خیلی بزرگ بود !سوییشرت رو برداشتم رفتم سمت مینی بوس @ همه جا امن و امانست بیایید بچه ها اومدن پایین و منتظر موندن که متینم هم از کلبه در بیاد تا برن داخلسوییشرت رو هم دادم امین پوشید پری از کلبه اومد بیرون گفت ~ امن هست ولی خیلی خاکیه میا گفت $ نه که ما خیلی تمیز و سالمیم این رو گفت و رفت تو همه دخترا تو بودن ما پسرا بیرون نگین اومد بیرون و گفت - یکم چوب میخوایم که آتیش رو روشن کنیم گفتم @ یه خورده چوب پشت کلبه بود ولی فکر کنم کافی نباشه عرفان گفت % پس من میرم یکم چوب پیدا کنم منم رفتم که چوب ها روار پشت کلبه بیارمچوب ها رو برداشتم دیدم که اسی و داره با امین بحث میکنه که اینجا بمونیم یا بریم *موندن در اینجا یعنی به خطر انداختن جونمون _ ما نیاز به استراحت داریم در ضمن اونا اصلا ما رو ندیدن که اومدیم اینجا *اگر بیان و پیدا کنن چی ؟@ خب میتونیم نوبتی دیدبانی بدیم _ دقیقا میتونیم همینکارو بکنیم *اگر میخواید باشه ولی بازم میگم که خطرناکه @ اولین نفر کی وایمیسه ؟_ من خودم تفنگ پری رو گرفت و رفت سر جاده عرفان داشت میومدعرفان گفت ‍‍‍‍&#x60; کار با تبر خیلی جالبه چوب هایی که دست خودم بود رو هم گذاشتم رو چوب های عرفان و نشستم روی یک سنگی که اونجا بود هوا خوب بود ولی یکم بعد هم تاریک میشد و هم سرد پاشدم رفتم داخل روی نیمکت کنار دیوار نشستم آتیش روشن شده بود و تقریبا کلبه گرم شده بود امین نوبت دیدبانیش تموم شد و تفنگ رو داد اسی خودش نشست کنار من کسی صحبتی نمیکرد منم داشتم از پنجره بیرون رو نگاه کردم که یهو صدای اسی اومد * بچه ها چند نفر دارن میان !!!سریع رفتیم بیرون دیدم که اسی داره میاد سمت ما و نور چراغ ماشین ها توی جاده دیده میشه اسی سریع سوار مینی بوس شد و روشنش کرد بلند داد زد * بدویید سوار شید !!سریع وسایل رو از توی کلبه برداشتیم و سوار شدیم اسی سریع حرکت کرد همینطور داشتیم به جلو حرکت میکردیم هنوز تفنگم دستم بود کنار یکی از شیشه های شکسته داشتم عقب رو نگاه میکردمهمینطور که داشتیم جلو میرفتیم یهو دیدم سرعت مینی بوس داره کم میشه تا من چیزی بگم زارا گفت + پس چرا سرعت رو کم کردی ؟اما سریع به جوابش رسید جلو پرتگاه بود !$ اون کنار یه راه هست به پایین مینی بوس وایساد حالا توی چند راهی مونده بودیم ایستادن و مبارزه ؟ ایستادن و تسلیم ؟ رفتن به اعماق زمین ؟قسمت بعدی توسط ʑ.ɘ در روز چهار شنبه منتشر میشود.</description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 15:55:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه ای شاید خوب</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A8-jexqcia8ycvz</link>
                <description>پرسشنامه نسبتا خوب  https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A8-rhmhqajlwgc2 برقراری عزیز ؟ سر کیفی؟ عالیبهترین خاطره دوران کودکیت؟ نمیدونم؟؟بزرگترین پشیمونیت تا الان چیه؟ اینم نمیدونم از چی بیشتر از همه احساس غرور میکنی؟ پر حرفیماگه بخواید یه آلبوم موزیک درست کنید که هفت تا آهنگ داشته باشه چه آهنگ هایی رو توش میزارین؟ انتخابش خیلی سخته ولی احتمالا بی کلام باشه آهنگ هااگر میتونستی یه بار به انتخاب خودت به یه نقطه ای از جهان بری کجا میرفتی؟ پاریسکدوم معلمتون بیشترین تاثیر رو روی شما گذاشته؟ چرا؟ معلم سال پیشمون سال قلش جوهر میخوردیم تو سال این داشتیم دستکش میگرفتیم دستامون آلوده نشه ?دوست داری دیگران روی سنگ قبرت تو رو با چه جمله ای معرفی کنن؟ پر حرف تاثیر گذار ترین لحظه زندگیتون؟ وقتی متولد شدم زمان آزادتونو چطوری میگذرونین ؟ میرم بیرون یا تو اینترنت میچرخماگه یه بلیط بخت آزمایی 10 میلیاردی برنده بشید باهاش چی کار میکنین؟ سهام یه شرکت خوب رو میخریدماز میان آدمای اطرافتون کی رو بیشتر از همه تحسین میکنین؟ چرا؟ بابام رفتارش خیلی خیلی خوبه3 کتابی که بیشتر از همه دوسشون داری؟ نبرد با شیاطین ـ هری پاتر  ـ تن تناز چه چیزی بیشتر از همه میترسین؟ تنهاییمهمترین ویژگی شخصیتی خودت؟ خیلی خوب میتونم حرف بزنمبدترین ویژگی شخصیتی خودت؟ پر حرف بودنشرم آور ترین لحظه زندگیت؟ از کوه قل خوردم اومدم پایینیه روز عالی از دید تو چی روزیه؟ هوا خوب باشه با دوستام بیرون باشیم ( البته بعدش اینترنت آماده باشه )دوستات تو رو با چه صفتی میشناسن؟ پر حرف ?بدترین لحظه تحصیلی امسال؟ شروعبهترین لحظه تحصیلی امسال؟ پایانتو یه کلمه ویرگول رو توصیف کن شلوغاگه میخواستی اسمتو عوض کنی اسمتو چی میزاشتی؟ آدرینیه اسم خارجی واسه خودت انتخاب کن مایکلتو یه کلمه این پرسشنامه رو توصیف کن شخصیت شناسیشیر یا روباه؟(یه سوال چرت و پرت!) شیرشکلات تلخ یا شیرین؟ تلخهمین الان اتاقت مرتبه یا یه جوریه که شتر با بارش توش گم میشه؟ مرتبترس بزرگ زندگیت؟ ترد شدن از همه از 1 تا 10 به این پرسشنامه چند میدی؟ 8از 1 تا 10 به من چند میدی؟ 9از 1 تا 10 به خودت چند میدی؟ 10?موفق باشی مرسی که جواب دادی?? ممنون ??اینو حتما گوش کنید  https://songsara.net/72507/tom-merrall-jesse-brown-notes-from-tom-pt-2.html </description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 13:09:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که مرا...</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-ixxwi98lweeo</link>
                <description>روز ها می آیند و میروند آیا من و تو او را میبینیم ؟؟برای یکی سریع و برای دیگری سریع ترآری این زمان چیزی جز سرعت ندارد تنها سریع و سریع و سریعترشاد بودن در این زمان چگونه است خندیدن؟گریه کردن؟یا تنها بودن؟این زندگی ما است این نوری که ما را در خود گرفتهتنها روزنه امید ما است اما..اما خواهد رفت این ما خواهیم بود که در تاریکی ها غرق خواهیم شد اما یک سوال تاریک بودن در این زمان چگونه است قضاوت؟غم های بی امان؟ درد و رنج؟نه تاریک بودنی هست و نه شاد بودنآن چیزی که از آن حرف میزنم تنها چیزی ایست که هستآن پنج حرفیبه راستی او چیست که همه دنبال او هستندستاره اوست یا بازیگران مشهوراسطوره اوست یا قهرمانان یونانمحبوب اوست یا مهربانان عالمقدرت اوست یا این کشور ها آری او همه چیز ما است همه چیز در اوستاو همه چیز ماست...آیا من او را خواهم دید شاید آری و شاید نه ابتدا و انتها اوست اوست که مرا در آغوش خواهد گرفتبدون آنکه بگوید آغوش با قاف است یا غین آری او زندگی است که ما او را نمیبینمو تنها به افکاری جز او هستیمما کجاییم و او کجا ؟؟آری او همه چیز ماستاو همه چیز ماست......زندگی...</description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 23:55:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام منم اومدم</title>
                <link>https://virgool.io/@haroon/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85-linpgldjhipj</link>
                <description>خب خب خب به توصیه خیلی از دوستام منم اومدم ویرگول ببینم اینجا چه خبره امیدوارم که اینجا نیز مانند دیگر جاها بتونم خوش بگذرونم و یه اطلاعت کلی از خودم یه نوجوون خوش گذرون پسرم ( پسرم به معنای فرزندم نه ها !! پسر میباشم ) بله دیگه ویرگول جای جالبیه ببینیم چی کار میکنیم دیگه حالا فعلا تا اینحد بدونید بقیه رو هم بعدا میگم ( بقیه نداره که ؟؟ ) خدافظ</description>
                <category>Haron</category>
                <author>Haron</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 22:55:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>