<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن الماسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hasanalmasi</link>
        <description>طراح تجربه کاربری، رابط کاربری، گرافیک و عکاس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:55:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/16093/avatar/mcGvG9.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن الماسی</title>
            <link>https://virgool.io/@hasanalmasi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مدل BXT در طراحی محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/%D9%85%D8%AF%D9%84-bxt-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-llgtevkjdomu</link>
                <description>در پروسه طراحی محصول ابتدا لازم است تا زمینه کاری و سپس کاربر هدف مشخص شوند. در فاز انتخاب زمینه کاری، مدلی وجود دارد به نام مدل BXT که مخفف عبارات Business viability و eXperience desirability و Technical feasibility است. عبارت اول به معنی ارزش تجاری، عبارت دوم به معنی مطلوبیت برای کاربر و عبارت سوم به معنی امکان فنی است. برای طراحی و ارائه یک محصول موفق در زمینه فناوری اطلاعات، لازم است که توازن مناسبی بین این سه بخش ایجاد شود. به عبارتی، یک ایده و محصول بایستی از نظر تجاری توجیه پذیر باشد و بتوان روی درامدهای تجاری آن حساب کرد. افراد و کاربرانی باید وجود داشته باشند که تمایل و نیاز به استفاده از آن محصول را داشته باشند و در نهایت این که از نظر فنی بتوان آن ایده را عملیاتی کرد و محصول کاربردی را در اختیار کاربران قرار داد.این ها سه رکن اصلی هر محصول موفقی هستند. اگر هر یک از این سه رکن کمتر مورد توجه قرار گیرد، ایده و محصول شما در نهایت با شکست روبرو خواهد شد. عدم توجه به جنبه های تجاری و یا اجرای فنی ضعیف و پر از ایراد، منجر به درآمد ناپایدار محصول می شود و پشتبیانی از محصول را قطع یا دچار مشکل می کند. عدم توجه به بخش تجربه کاربری محصول باعث می شود تا کاربر در استفاده از محصول احساس رضایت و موفقیت نداشته باشد و در نتیجه وفاداری وی به محصول خدشه دار خواهد شد و چه بسا سراغ محصولات جایگزین برود. رقبایی هم که این موارد را نادیده بگیرند، به سرعت از شما عقب خواهند افتاد.در شرکت های بزرگ و بالغ، متخصصانی وجود دارند که آنالیزهای تجاری را انجام می دهند یا مدیران محصولی هستند که وظیفه ی روزانه آن ها جستجو و بررسی فرصت های جدید سرمایه گذاری است. یک طراح تجربه کاربری هم باید همکارانی داشته باشد تا به کمک آن ها به بررسی بیزینس مدل بپردازد و همواره از وجود بازار برای محصول مطمئن شود. وی اگر اطلاعات فنی نیز داشته باشد، در هنگام ارائه هر سولوشن و راه حل برای مسائل و مشکلات کاربر و بازار، جنبه های فنی آن را هم در نظر میگیرد و سعی می کند راه کارهایی بدهد که اجرایی باشند. اما باید دقت کرد که آگاهی از محدودیت های فنی، خلاقیت طراح را محدود نکند و مانع از طراحی های نو و انقلابی نشود. این یکی از توجیه هایی افرادیست که معتقدند طراح و توسعه دهنده، حتما باید دو شخص یا گروه جداگانه باشند.منبع: hasanalmasi.ir</description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 12:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا عکس‌هایمان را در آنسپلش بگذاریم</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/why-to-contribute-to-unsplash-amcdjxl9ehej</link>
                <description> به طور مشخص نمی شود گفت که قرار دادن عکس ها در آنسپلش، چه منافعی برای هر عکاس خواهد داشت اما من در صبحت با چند عکاس، به برخی از دلایل شخصی آنها برای این کار پی برده ام که مهم ترین شان را با شما به اشتراک می گذارم.ادای دینبرخی از عکاس ها به خوبی می دانند که اگر چیزی به نام جنبش اوپن سورس اتفاق نیوفتاده بود، الان خیلی از اختراعات بشر که نقش بسیار مهمی در زندگی ما دارند، هرگز به وجود نمی آمدند. از کامپیوترهای شخصی و گوشی های هوشمند گرفته تا اینترنت و بسیاری از وبسایت ها. این عکاس ها خودشان و موفقیتشان را مدیون این جنبش می دانند و تلاش می کنند تا دینشان را به آن ادا کنند. یک عکاس با اوپن کردن سورس عکس هایش می تواند به این جنبش بپیوندد.دیده شدنیکی دیگر از دلایلی که باعث می شود عکاس ها عکس هایشان را در آنسپلش بگذارند این است که عکس های زیادی دارند که در هارد دیسک های شخصی آنها خاک می خورند و طبیعتا ترجیح می دهند این عکس ها را به اشتراک بگذارند تا جامعه آنها را ببیند. من خودم هزاران عکس دارم که هر از گاهی در پروژه های طراحی خودم اعم از طراحی وبسایت، کتاب و مجله از آنها استفاده می کنم. در غیر این صورت استفاده ی خاص دیگری برای آنها متصور نیستم و طبیعتا نتیجه اش، پوسیدن عکس ها در گوشه ی پوشه های تو در توی کامپیوترم بود. اما حالا دارم آنها را در آنسپلش به اشتراگ می گذارم و روزانه ده ها هزار نفر از سراسر جهان آنها را می بینند، دانلود می کنند و در کار و زندگیشان استفاده می کنند.شناخته شدنبه اشتراک گذاشتن عکس ها در آنسپلش، به عکاسان و کسب و کارهای شخصی و کوچک، فرصت بسیار خوبی برای دیده شدن می دهد. موارد زیادی پیش آمده است که عکاس های فریلنس از طریق آنسپلش به استخدام شرکت ها در آمده اند. چیزی که در آینده قرار است آنسپلش بیشتر به آن بپردازد و راهکارهای بهتری رای برایش فراهم کند. این مورد را می توان از نوع پرسونال برندگینگ به حساب آورد.با این حال توصیه نمی کنم که همه ی دار و ندارتان را در آنسپلش آپلود کنیدمن به عنوان یک عکاس و طراح به خوبی می دانم که به اشتراک گذاشتن همه ی داشته ها، راه منطقی و پایداری برای کسب و کار و درآمد نیست. بالاخره ممکن است روزی کسی پیدا بشود و در قبال مبلغ هنگفتی پول، عکس های ما را بخرد. با در نظر گرفتن این نکته، می توانیم هر از گاهی برخی از آثارمان را که با معیارهای آنسپلش سازگاری دارند و فکر می کنیم استعداد ترند شدن را دارند، انتخاب کرده و در آنسپلش به اشتراگ بگذاریم.منبع: hasanalmasi.ir</description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Oct 2018 16:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ دلیل که باعث می شوند نتوانیم عکس های شارپ و واضح بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/4-reasons-why-we-arent-getting-sharp-images-kh45yqsdm2mz</link>
                <description>گرفتن عکس های شارپ و واضح چیزی است که هر عکاسی تلاش می کند به آن برسد. فرقی نمی کند در چه ژانری از عکاسی فعالیت می کند. در حالی که روی کاغذ کمی ساده به نظر می رسد اما از سر یک پروژه ی عکاسی با عکس های شارپ به خانه برگشتن، آنقدرها هم ساده نیست. به خصوص وقتی که به عکاسی در شرایط خاص و چالش بر انگیز می پردازید.دلایل مختلفی می توانند باعث شوند که عکس هایمان آن طور که می خواهیم، شارپ نشوند اما خبر خوب این است که اکثر آن دلایل، راه حل های ساده ای دارند. در این نوشته من به مهم ترینشان اشاره می کنم و به شما میگویم که چگونه میتوانیم جلوی رخ دادن دوباره ی آنها را بگیریم.۱. سرعت شاتر خیلی پایین استسرعت شاتر در ۹۹ درصد موارد، عامل اصلی شارپ نبودن عکس هاست. سرعت شاتر پایین باعث می شود عکس ها بلور و ناواضح شوند.خیلی وقت ها در هنگام عکاسی به راحتی فراموش می کنیم که سرعت شاتر را چک کنیم و آن را به حال خودش رها می کنیم. قبول دارم که چیزهای زیادی برای به خاطر سپردن وجود دارند. از ایزو و دیافراگم و ترکیب بندی بگیرید تا نور و اکسپوژر ولیو و حتی سرعت شاتر. اما واقعا جای نگرانی نیست. با کمی صرف زمان و یاد گرفتن بخش های مختلف دوربین و تمرین، می شود جای خوبی را در ذهن به آنها اختصاص داد، طوری که دیگر به این راحتی ها مورد غفلت قرار نگیرند.سرعت شاتر دقیقی که برای هر عکس لازم داریم، بستگی به شرایط عکاسی دارد. یک قاعده ی کلی وجود دارد. این که اگر از سه پایه استفاده نمی کنیم و دوربین را با دست نگه داشته ایم، سرعت شاتر نباید کمتر از ۱ تقسیم بر فاصله ی کانونی لنز باشد. برای مثلا اگر از لنز ۵۰ میلیمتری استفاده می کنیم یا از یک لنز تله استفاده می کنیم که فاصله کانونی آن را روی ۵۰ میلیمتر تنظیم شده است، سرعت شاتر نباید کمتر از ۱/۵۰ ثانیه باشد. یا اگر از یک لنز ۱۳۵ میلیمتری استفاده می کنیم، سرعت شاتر نباید از ۱/۱۳۵ کمتر باشد.این یک قاعده علمی متقن نیست و تنها می تواند به عنوان یک راهنمای حداقلی مورد استفاده قرار بگیرد. برای همین باید به این مسئله عادت کنیم که همیشه بعد از گرفتن عکس، همانجا و داخل دوربین، روی آن زوم کنیم و شارپ بودن یا نبودنش را بررسی کنیم.اگر برای به دست آوردن یک افکت و تصویر خاص، خواستیم سرعت شاتر را پایین بیاوریم تا نوردهی بیشتری داشته باشیم، باید حتما از سه پایه استفاده کنیم. این کمک می کند بتوانیم سرعت شاتر را هر قدر که خواستیم کم کنیم و در عین حال نگران بلور شدن عکس نباشیم.۲. لنزمان آنقدر که باید، خوب نیستمتاسفانه یک تصویر ناواضح و بلور، همیشه حاصل خطاهای انسانی نیست. گاهی دوربین و تجهیزات عکاسی باعث بروز این مشکل هستند. با این که من همواره می شنویم می گویند دوربین، ما را عکاس بهتری نمی کند، اما تاثیر تجهیزات عکاسی روی کیفیت تصاویر، یک حقیقت غیر قابل انکار است.طبیعتا یک لنز ارزان قیمت به شارپی یک لنز حرفه ای نیست و این تفاوت گاهی کاملا به چشم می آید. به همین دلیل لازم است حتما قبل از خرید لنز، کمی تحقیق و پرس و جو کنیمو نظرات سایر مصرف کننده ها را در مورد میزان شارپ بودن لنزها بخوانیم.۳. دوربین حرکت داردگاهی ممکن است به خاطر انتخاب سرعت شاتر پایین، دوربین را روی سه پایه قرار دهیم، آن هم یک سه پایه ی حرفه ای از جنس فیبر کربن، و حتی لنز خوبی هم استفاده کنیم، ولی باز هم عکس ها با یک عکس واضح آرمانی فاصله داشته باشند. دیگر چه دلیلی می تواند برای این مشکل وجود داشته باشد؟یکی از مواردی که می شود بررسی اش کرد، استحکام و بدون حرکت بودن زمین زیر پایمان است. به نوع و جنس زمین دقت کنیم. گاهی کوچکترین حرکت ما روی زمین های سست، باعث انتقال حرکت و لرزش به دوربین می شود. لرزش دوربین دلایل دگیری هم می تواند داشته باشد. از جمله ورزش باد.یک نکته ی مهم را به خاطر داشته باشیم. هر چقدر فاصله ی کانونی لنز بیشتر باشد، یعنی بیشتر زوم کرده باشیم، لرزش های دوربین تاثیرشان روی کیفیت عکس بیشتر می شود. به عنوان مثال هنگام عکاسی با یک لنز ۱۸-۱۳۵ میلیمتر، اگر با فاصله ی کانونی ۱۸ میلیمتر عکاسی کنیم، لرزش ها، زیاد روی کیفیت و وضوح عکس تاثیر نخواهند گذاشت. اما در فاصله ی کانونی ۱۳۵ میلیمتر، حساسیت نسبت به لرزش ها بیشتر می شود و احتمال بلور شدن تصاویر هم بالا می رود.۴. آب و هوا را سرزنش کنیددر سایر موارد نه ما و نه تجهیزاتمان مقصر نیستیم و چیزی که باید سرزنش شود، مثلا آب و هواست که گاهی ثبت عکس های شارپ و واضح را غیر ممکن می کند. گرد و غبار زیاد و میزان بالای رطوبت هوا رایج ترین عوامل آب و هوایی موثر در این مشکل هستند. مخصوصا اگر بخواهیم از سوژه هایی که در فواصل دور قرار دارند عکاسی کنیم.در این موارد توصیه می کنم از لایو ویو استفاده کنید و تصویر را تا جای ممکن زوم و بزرگنمایی کرده و شارپ بودن یا نبودنش را با چشم خودتان ببینید.امیدوارم دفعه ی بعدی که می روید برای عکاسی، این نکات به شما کمک کنند تا تصاویر شارپ تری ثبت کنید. منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 20:53:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاه از بند رها شده ی من</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/my-unchained-eyes-nfozxp5lcx0l</link>
                <description>اون اولا که تازه دوربین خریده بودم، گوشی موبایل اصلا وجود نداشت. تنها وسیله ای که می شد باهاش عکس گرفت همون دوربین بود. هر جا می رفتم با خودم می بردمش. حتی یادمه یه بار که می خواستم برای درس و مدرسه، کیف بخرم، دوربینم رو با خودم بردم که بذارمش توی کیفی که می خوام بخرم تا ببینم آیا برای دوربینم هم جا داره یا نه.دوربینم اصلا واسه خودش یه معیار بود. با این که دوربین کوچیکی نبود و جای زیادی می گرفت، ولی معمولا همیشه دنبال خودم، این ور و اون ور می کشوندمش. این روال ادامه داشت تا این که بعد از یک سال فروختمش و یه دوربین کامپکت خریدم. خوب این یکی دیگه خیلی کوچیک و سبک بود و همیشه همراه داشتنش هیچ معونه ای نداشت.همین موقع ها بود که گوشی های موبایل هم یواش یواش داشتن جاشون رو توی زندگی ها باز می کردن. موقعی که من اولین گوشی موبایلم رو خریدم، دوربینش اصلا برام مهم نبود. دیگه با دوربین دیجیتال با کیفیتی که همیشه همراهم بود، چه نیازی به یه نون خور اضافه داشتم. این قانون در مورد گوشی های بعدیم هم صادق بود. صادق بود، صادق بود، صادق بود… تا این که من بالاخره اولین دوربین دیجیتال حرفه ایم رو که خودش واسه خودش وزنه ای بود، خریدم. اوایل، اون رو هر جا که می رفتم با خودم می بردم. نگران بودم که نکنه یه وقت به یه صحنه یا سوژه ی خوب بر بخورم و دوربینم همراهم نباشه. هر چی زمان گذشت، آروم آروم کم شدن عطش من برای عکس گرفتن از یه طرف، سنگینی و جاگیر پاگیر بودن دوربین هم از طرف دیگه، باعث شدن که دیگه مثل اوایل دوربینم رو همه جا با خودم نبرم.توی این مدت یه اتفاق دیگه افتاد. من یه گوشی موبایل خیلی خوب و با دوربین عالی خریدم. گوشی رو که می خریدم، اصلا به دوربینش فکر نمی کردم، اما هر چی بیشتر می گذشت، از اون جایی که همیشه همراهم بود و خیلی پیش میومد که با صحنه هایی روبرو بشم که دلم بخواد ازشون عکس بگیرم، توجهم به دوربینش بیشتر جلب شد و بیشتر و بیشتر ازش استفاده کردم. تا این که کار به جایی رسید که دوربین دیگه داشت توی کمد خونه خاک می خورد و جز توی بعضی مسافرت ها که به قصد عکاسی می رفتم و بعضی موارد خاص، از توی کمد بیرون نمیومد.روزی ده بیست تا عکس می گرفتم با گوشیم و هیچ سوژه ای رو از دست نمی دادم. سبک بودن، کم جا بودن، همیشه بودن، سه خصوصیت مهم، باعث شدن که من پا به دنیای جدیدی از عکاسی بگذارم. عکس هایی رو می گرفتم که به هیچ وجه نمی شد با دوربین حرفه ای گرفت. جاهایی می بردمش که دوربین حرفه ای رو راه نمی دادن. یه مزیت جالب دیگه ای که داشت این بود که به خاطر اسمش، توقع زیادی ازش نداشتم، انتظار نداشتم سوژه های خیلی خاص و کادربندی های خیلی حرفه ای انجام بدم باهاش، همین باعث شد که حساسیتم روی عکس ها و سوژه ها کمتر بشه و بیشتر و بیشتر عکس بگیرم. همین بیشتر و بیشتر، باعث تنوع و خلاقیت بیشتر می شد.حالا دیگه دوربین گوشیم برام مهم شده بود و به جزء لاینفک زندگیم تبدیل شده بود. تنها یه مشکل وجود داشت. از اون جایی که کیفیت عکس های یه گوشی موبایل به هیچ وجه قابل مقایسه با کیفیت عکس های یه دوربین حرفه ای نیست، گاهی اوقات وقتی عکس های گوشیم رو می دیدم، با خودم می گفتم، عجب عکسی. کاش این رو با دوربینم گرفته بودم تا کیفیتش عالی می شد. تا می تونستم بذارمش توی بوکه. بارها پیش اومده که دوربینم رو برداشتم و رفتم عکسی رو که قبلا با گوشیم گرفتم، یه بار دیگه بازسازی کردم.دو سه هفته ی قبل یه گوشی جدید گرفتم و موقع خریدنش، برخلاف گذشته، مهم ترین فاکتور، دوربینش بود. یه دوربین سیزده مگاپیکلسی با کیفیت بالا و کلی امکانات و فیچرهای متنوع. امیدوارم اون لحظه هایی که می نشستم و می گفتم ای کاش دوربینم همراهم بود، دیگه تکرار نشه. کما این که چند روز پیش یکی از عکس های گوشیم رو گذاشتم توی بوکه و هرگز به این فکر نکردم که شاید کیفیتش با دوربین بهتر می شد، اینقدر که خوب بود لامصب.حالا دیگه هر علاقمند به عکاسی رو توصیه می کنم به داشتن یه گوشی که دوربین خوبی داشته باشه، یا همیشه همراه داشتن یه دوربین کامپکت جمع و جور. تاثیراتش توی نگاه و شکوفایی خلاقیت آدم، باور نکردنیه.  منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:42:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر سایز عکس ها با حفظ شارپنس</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/downsampling-photos-and-sharpness-gukd45qqbi1t</link>
                <description>چندین سال موقع آماده کردن عکس هام برای انتشار توی وب، بعد از کلی ادیت و ویرایش و صرف ساعت ها کار، وقتی به مرحله ی ریسایز کردن اون ها می رسیدم، یه چیزی بد جوری اذیتم می کرد. عکس ها وقتی که ریسایز می شدن، جزئیات داخلشون به شکل عجیبی دستخوش تغییر و افت کیفیت می شد. هر چی نگاه می کردم به عکس، می دیدم که یه جای کار ایراد پیدا کرده، اما کجاش، نمی تونستم بفهمم. از لحاظ تئوری، عکس ها در سایز اصلی از هر کیفیتی که برخوردار باشن، وقتی کوچیک می شن، باید با کیفیت تر به نظر برسن. مخصوصا در زمینه ی اختلالات مربوط به شارپنس و نویز. چون کوچیک شدن باعث مخفی شدن اون اشکالات از دید می شه. اما من هر بار که عکسی رو ریسایز می کردم، عکس ها شارپنسشون رو به شکل دردناکی از دست می دادن. کلمه ای که من انتخاب می کنم، شاید با انتخاب اول شما نباشه، ولی برای من بهترین انتخابه. دردناک به معنای واقعی. اون همه زحمت و دقت و آخرش این.اگر عکس های منتشر شده تو یک سال گذشته ی من رو با عکس های قدیمی تر مقایسه کنید و توضیحاتی که دادم رو مد نظر قرار بدید، تغییر رو توی اون ها متوجه خواهید شد. چون من علت این مشکل رو تقریبا یک سال پیش پیدا کردم و همین طور راه حلش رو.توی فوتوشاپ وقتی عکسی اصطلاحا «Downsample» می شه، مقداری از پیکسل هاش دور ریخته می شن و در حالت پیش فرض با استفاده از مکانیزیمی به نام «Bicubic»، برای نمایش بهتر تصویر، روی پیکسل های باقی مونده تغییراتی ایجاد می شه. طی این مکانیزم، فوتوشاپ میاد و پیکسل های حاشیه ای مناطق تیره ی تصویر رو که در مرز مناطق روشن قرار گرفتن، تیره تر، و پیکسل های حاشیه ای مناطق روشن تصویر رو که در مرز مناطق تیره قرار گرفتن، روشن تر می کنه و باعث میشه کنتراست مناطق تیره و روشن در کنار هم بیشتر بشه. در واقع به نوعی عملیات شارپنینگ رو انجام میده. این اتفاق خیلی خوبه. آدم رو از انجام شارپنینگ بعد از ریسایز کردن بی نیاز می کنه. اما این وقتی جواب می ده که عکس اون قدر کوچیک نشده باشه که تکه های مناطق تیره یا روشن، اونقدر کوچیک شده باشن که پیکسل های حاشیه ای که تغییر روشنایی پیدا می کنن، نسبتشون به تعداد پیکسل های دست نخورده اونقدر بالا باشه که به شدت چشم بیان و اون ها رو تحت الشعاع قرار بدن. اتفاق وحشتناکی که موقع تبدیل عکس یه دوربین نوزده مگاپیکسلی به یه عکس با ابعاد نهصد در ششصد پیکسل در بدترین حالت ممکن روی میده. به عنوان مثلا اون خط سفیدی که تو عکس های طبیعت در مرز بین کوه ها و آسمون ایجاد می شه یا محو شدن شاخه های نازک درخت ها یا تارهای نازک مو در تصاویر پرتره، همه اثرات سوء این پدیده هستن.توی فوتوشاپ، پایین پنجره ی «Image Size» یه منو هست که گزینه ی پیش فرضش «Bicubic Automatic» هست و فوتوشاپ همواره موقع ریسایز کردن عکس ها از این حالت استفاده می کنه. این گزینه ی ملعون همون چیزیه که سال ها من رو اذیت کرد. وقتی عکسی قراره اینقدر کوچیک بشه جهت انتشار و نمایش توی وب، نباید از این گزینه استفاده کرد. چون به قدری شارپنینگ رو غلو شده اعمال می کنه، تمام جزئیات ریز تصویر رو از بین می بره و تصویر دیگه اون زیبایی و شارپنینگ اصلی خودش رو هم از دست می ده. در چنین مواقعی بهترین گزینه، گزینه ی «Bilinear» هست. وقتی می خوای عکس رو کوچیک کنی، فقط کوچیکش می کنه و هیچ کار اضافه ی دیگه ای انجام نمی ده. اون وقت آدم خودش می تونه به صورت کاملا حرفه ای تر به هر اندازه که صلاح می دونه بعد از ریسایز، تصویر رو شارپ کنه و از نتیجه ی کارش لذت ببره.  منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:41:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدیده کروماتیک ابرریشن</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/chromatic-aberration-phenomenon-fcgip8w7hk1g</link>
                <description>انحراف رنگی (Chromatic Aberration) اتفاقیه که در اون رنگ ها به درستی بر روی هم منطبق نمی شن. لنزها درست مانند منشور عمل می کنن و رنگ ها با طول موج های مختلف از اون ها عبور می کنن. بسته به کیفیت لنز یا شرایط خاص دیگه، گاهی رنگ ها هنگام خروج از لنز دچار انحراف می شن و به درستی بر روی هم منطبق می شن و موجب بی نظمی هایی در رنگ عکس می شن. مانند عکس زیر که هاله ای از رنگ آبی در سمت چپ تیر چراق برق و هاله ای از رنگ قرمز در سمت راستش ایجاد شده.برای جلوگیری از وقوع این پدیده، راه هایی وجود داره.پرهیز از کنتراست بالا. معمولا این اتفاق در قسمت هایی از عکس که کنتراست بالایی دارن بیشتر رخ می شده که با کم کردن کنتراست میشه انحراف رنگی رو کنترل کرد.لنزهای زوم معمولا در وایدترین و کلوز ترین حالتشون بیشتر موجب انحراف رنگی می شن که خوب تو این لنز ها میشه با تغییر فوکل پوینت (Focal Point) جلوی انحراف رنگی رو گرفت.دیافراگم هر چقدر که بسته تر باشه، انحراف رنگ کمتر میشه. بنابراین باید حتی الامکان تنظیمات دوربین رو جوری تغییر بدیم که اجازه ی استفاده از دیفراگم های بسته رو به ما بده.فارغ از این که از چه لنزی استفاده می کنیم، اگر قرار باشه در لنزی انحراف رنگ رخ بده، حاشیه های کادر مستعد ترین قسمت ها برای انحراف رنگی هستن. پس بهتره تا جای ممکن سوژه رو در میانه های قاب قرار بدیم و اگر قرار باشه قاب تغییر کنه، این تغییر رو در مرحله ی ویرایش و با کراپ کردن اعمال کنیم.و در پایان این که در صورتی که به هر دلیل ممکن عکس ما دچار انحراف رنگی شد، زندگی پایان نیافته و همچنان می شه امیدوار بود به رفع این مشکل. به شرطی که عکس رو با فرمت راو (RAW) گرفته باشید. نرم افزار های ویرایش فایل های راو معمولا تنظیماتی دارن که به راحتی با تغییر چند اسلایدر، میشه انحراف ها رو اصلاح کرد و کیفیت عکس رو بهبود بخشید.</description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:39:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مشکل کالر بندینگ را حل کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/how-to-solve-color-banding-problem-tcsyoeflgcnz</link>
                <description> امروز می خوام در مورد یه اصطلاح و اتفاق در دنیای عکاسی و پست پروسسینگ صحبت کنم. کالر بندینگ با املای لاتین Color Banding. علاقه دارم که با ترجمه ی کلمه به کلمه ی این اصطلاح شروع کنم. کلمه ی کالر که کاملا واضح هست، کلمه ی دوم به کار رفته تو این اصطلاح یعنی بندینگ، به معنی گروه بندی شده یا دسته بندی شدن هست. و ترکیب کالر و بندیگ یعنی گروه گروه یا گروه بندی شدن رنگ ها.عکسی که انتخاب کردم برای شفافیت موضوع شامل یک آسمون هست با طیفی از آبی تیره تر در اطراف و به مرور آبی روشن تر در مرکز. اتفاقی که همه ی ما انتظار داریم بیوفته اینه که ترنزیشن یا حرکت آبی تیره به آبی روشن خیلی نرم و نامحسوس اتفاق بیوفته. اما چیزی که توی این عکس داریم می بینیم اینه که رنگ ها تکه ای شدن. تعدادی از پیکسل ها دور هم جمع شدن و با هم، هم رنگ شدن. بعد به مرکز که نزدیک تر می شیم، دوباره اونجا عده ی دیگه ای از پیکسل ها با هم زد و بند کردن و گروه دیگه ای رو با رنگی روشن تر تشکیل دادن. و همین اتفاق تا انتهای طیف رخ داده و طیف رو لایه لایه و بد شکل کرده.از حالت طبیعی در اومدن آسمون و پوستری شدن اون، به عکس ضربه زده و نقص بزرگی براش به حساب میاد. چرا این اتفاق میوفته؟ علتش این هست که از آبی تیره ی اطراف تا آبی روشن مرکز، هزاران و میلیون ها رنگ آبی داریم با درصد تیرگی و روشنی متفاوت. وقتی سیستم رنگی که باهاش عکس رو ثبت یا ویرایش می کنیم، قدرت ثبت این همه رنگ رو نداشته باشه، با دسته بندی کردن پیکسل ها بر اساس تیرگی و روشنی، کار خودش رو ساده می کنه و به جای میلیون ها رنگ، تعداد خیلی کمتری رنگ رو ثبت می کنه.این اتفاق هم در هنگام عکاسی ممکنه رخ بده و هم در هنگام ویرایش عکس. در مورد تصاویر دیجیتال فاکتوری وجود داره به نام عمق بیت یا Bit Depth به معنای عمق و میزان اطلاعات رنگی ای که میتونه در یک بیت دیتا ثبت بشه. وقتی که عمق بیت عکسی هشت باشه، تعداد رنگ هایی که می تونه در خودش ذخیره کنه دقیقا نصف زمانیه که عمق بیت عکس شونزده باشه. پس در اکثر موارد می شه با تنظیم کردن عمق بیت روی شونزده و یا بالاتر قبل از ویرایش، جلوی رخ دادن کالر بندینگ رو گرفت. اگر هم تصویر خروجی دوربین دچار کالر بندیگ شده باشه، میشه با تکنیک هایی مثل نویز دادن به تصویر و یا اجرای فیلترهایی مثل اسپتر، عکس رو اصلاح کرد.  منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:38:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لنز دیفرکشن چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/what-is-lens-diffraction-s4gzc8pb5ky3</link>
                <description>قبلا ها فکر می کردم که هر چی دیافراگم بسته تر باشه، عکس شارپ تر می شه. برای همین جایی که امکان داشت، دوربین رو میگذاشتم روی سه پایه و دیافراگم رو می بستم و کمبود نور رو با زمان نوردهی بالا جبران می کردم.بعضی وقت ها متوجه می شدم که عکس اونقدر که می خواستم شارپ نشده، ولی نمیدونستم علتش چیه و به عوامل مختلفی ربطش می دادم.نور با این که جسم نیست و همواره در خط مستقیم حرکت می کنه، اما هستن موادی که می تونن نور رو بشکنن و اون رو از مسیرش خارج یا منحرف کنن.نور وقتی وارد لنز می شه و از داخل دیافراگم عبور می کنه، اون قسمت هایی از نور که به لبه ی دیافراگم برخورد می کنه، دچار انحراف می شه. در عکاسی به این اتفاق، Lens Diffraction میگن.تصور کنید که مقدار نوری که وارد یک لنز می شه رو، ده اشعه ی نور فرض کنیم، اگر پنج اشعه از این ده اشعه که در اطراف قرار دارن، به لبه ی دیافراگم برخورد کنن و منحرف بشن، این پنج اشعه وقتی به پنج اشعه ی دیگه که در قسمت میانی قرار دارن برخورد می کنن، باعث انحراف اون ها میشن. یعنی در عمل تمام اشعه های در حال عبور دچار انحراف می شن و همین بی نظمی در نور باعث میشه که این اشعه ها در جایی که قرار بوده، به سنسور برخورد نکنن و تصویر ثبت شده روی سنسور، از شفافیت لازم برخوردار نباشه.حالا تصور کنید که دیافراگم رو تا جای ممکن باز کنیم و تعداد اشعه ها رو به صد برسونیم. در این حالت اگر بیست اشعه در اطراف قرار داشته باشن و با برخورد به لبه ی دیافراگم منحرف بشن، وقتی به اشعه های دیگه برخورد کنن، شاید در نهایت بتونن بیست اشعه ی دیگه رو دچار بی نظمی کنن و شصت اشعه دست نخورده باقی می مونن. این جوری شصت در صد اشعه ها به درستی از دیافراگم عبور می کنن و به درستی روی سنسور قرار می گیرن. این جوری تصویر واضح تر و شارپ تری توسط سنسور ثبت می شه.پس نتیجه می گیریم که هر چی دیافراگم باز تر باشه تصویر اصولا باید شارپ تر باشه و تا جایی که امکان داشته باشه بهتره از دیافراگم های باز استفاده کنیم.قطعا شارپنس تصویر به عوامل دیگه ای هم مربوط می شه و اون ها هم تاثیرگذار هستن و نباید ازشون غافل شد.  منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:37:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در خیابان از آدم ها عکس های طبیعی تری بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/photographing-people-in-streets-lmzuekbh5kw1</link>
                <description>عکاسی از آدما، از یه جهت مثل عکاسی حیات وحشه. بهترین عکس های حیاط وحش زمانی گرفته میشن که عکاس بدون این که توجه حیوان رو به خودش جلب کنه و کاملا مخفیانه از حالت ها و حرکت های کاملا طبیعی حیوان عکاسی کنه. در مورد آدم ها هم این مسئله صادقه. وقتی سوژه متوجه حضور انسان دیگه ای می شه یا می فهمه که کسی در حال عکاسی از اونه، حرکت هاش و ژست هاش دیگه طبیعی نیست. اگر عکاسی دنبال این باشه که عکسهایی کاملا طبیعی و به دور از ژست و قیافه از سوژه ش بگیره، بهتره این کار رو مخفیانه انجام بده.فرق بزرگی که بین این دو سوژه وجود داره، اینه که وقتی از حیاط وحش عکاسی کردی می تونی راهتو بگیری بری و هر کاری که دلت می خواد با عکست بکنی. ولی وقتی از آدمی عکاسی کردی و قصد این رو داری که اون عکس رو بعدا در جایی منتشر کنی، باید بری سراغ طرف و بهش بگی که اگه اجازه بدین میخوام ازتون عکس بگیرم و منتشرش کنم. اگر اجازه نداد، عکسی که گرفتی رو فقط واسه خودت نگه داری و جایی منتشرش نکنی. اگر هم تونستی اجازه بگیری، بهتره که به طرف نگی که قبلا عکس ها رو گرفتی، و ازش بخوای دوباره به حالتی که می خوای در بیاد و ژست مورد نظرت رو بگیره و چند تا عکس نمایشی ازش بگیری. اما خودت میدونی که عکس هایی که قبلا گرفتی یه چیز دیگه س.وقتی این پیرمرد رو توی یکی از خیابون های زنجان دیدم، سعی کردم از فرصت استفاده کنم و بدون جلب توجه بهش نزدیک بشم و ازش عکس بگیرم. فکر می کردم خواب باشه، همین که بهش نزدیک شدم، سریع از جا پرید و عینکش رو در آورد و گرفت دستش و نشست روی کاناپه و سلام کرد. در یک لحظه همه چیز رو از دست رفته دیدم.زبان مادریم ترکی نیست. در مورد ترکی لیسنینگم بهتر از اسپیکینگم هست. خیلی کم پیش اومده که سعی کرده باشم با کسی ترکی صحبت کنم. اما انگار اینبار باید خودم رو آماده می کردم برای یه دیالوگ مفصل به زبان ترکی.رفتم جلو و سلام کردم و شروع کردم به صحبت کردن. گفتم آره داشتم رد می شدم و دیدم خیلی جالب این جا خوابیدین و خواستم ازتون عکس بگیرم. البته همه ی اینا رو به ترکی گفتم :دی بعد اونم شروع کرد به صحبت و گفت آره ما تو خونمون کلی عکسای قدیمی داریم و بیا ببین و این حرفا. اولش نتونستم متوجهش کنم. یه ذره با کلمات و جملات ترکی ور رفتم تا آخر تونستم منظورم رو برسونم. بعد فکر کرد فقط می خوام از خودش عکس بگیرم. همون جوری که نشسته بود کمی جابه جا شد و ژست گرفت و گفت بگیر. حالا باید تمام سعیم رو می کردم تا اینو بهش بفهمونم که همون حالتی که موقع خواب داشتی رو می خوام و می خوام که قشنگ دراز بکشی و پاهات رو دراز کنی روی کاناپه و عینکت رو هم بزنی و تظاهر کنی که خوابی. خیلی سخت بود :دیدر کمال ناباوری همه چیز به خوبی پیش رفت و این عکس رو به همراه چند عکس دیگه از زوایای مختلف با گوشیم گرفتم. چون توی این سفر اصلا دوربینم رو همراهم نبرده بودم.  منبع: hasanalmasi.ir  </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:35:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بازطراحی، کاربران را خوشحال نمی کند</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/why-redesigns-dont-make-users-happy-f10rnawsommr</link>
                <description> بازطراحی (Redesign)، تغییر محسوب می شود و مردم تغییرات را دوست ندارند. مردم تغییرات را به دو دلیل دوست ندارند. اول این که تغییر دادن نیاز به تلاش اضافه دارد. باید عادت ها و میانبرهای ذهنی خود را تغییر دهند. باید راه های جدید استفاده از یک محصول را فرا بگیرند. دوم این که مردم نمیدانند بعد از تغییرات چه اتفاقی خواهد افتاد. چه چیزهایی را از دست خواهند داد و چه چیزهایی به دست خواهند آورد. بر اساس نظریه دورنما (Prospect Theory) مردم اغلب کفه ی ترازو را به سمت ضرر و زیان و چیزهایی که از دست خواهند داد سنگین می کنند. لذا ترس از ضرر، باعث پرهیز آن ها از تغییر می شود.اگر ما محصولی دارید که مردم اصلی ترین تولید کننده ی محتوا برای آن محصول هستند، مانند فیسبوک و ردیت، در انجام تغییرات و باز طراحی ها باید جانب احتیاط را بگیریم. مردم وقت زیادی را صرف تولید آن محتواها می کنند و برایشان با ارزش است، لذا از دست دادن آن محتواها برای آن ها بسیار ناراحت کننده خواهد بود.چه کار کنیم که بازطراحی ها آثار منفی کمتری برای کاربران داشته باشند؟مردم تغییرات را دوست ندارند اما این به این معنی نیست که هیچ تغییری نباید رخ دهد. با رعایت یک سری قوانین در فرایند بازطراحی می شود کاری کرد که کاربران آن را دوست داشته باشند.چرا به بازطراحی نیاز داریم؟اگر باز طراحی قرار نیست باعث افزایش سرعت محصول، رفع باگ های آن و اضافه کردن فیچرهایی که کاربران قبلا درخواست داده اند بشود، بهتر است یک بازنگری در تصمیمان داشته باشیم. هیچ چیز بدتر از این نیست که بازطراحی کنیم فقط برای این که بازطراحی کرده باشیم و توجه کاربران را جلب کنیم. جلب توجه کاربران یک امر موقتی است اما تغییراتی که طی فرایند بازطراحی رخ می دهند، همیشگی خواهند بود.کاربران خود را بشناسیمباید بدانیم که کاربران چرا و چگونه از محصول ما استفاده می کنند و چه چیز برای آن ها اهمیت دارد. این به ما کمک می کند تا رفتارها و تصمیمات کاربر را در هنگام کار با محصول درک کنیم و بازطراحی را با استفاده از عادت ها و رفتارهای فعلی وی انجام دهیم و به او کمک کنیم تا رفتارها و عادت های جدیدی را از خود نشان دهند. باید بررسی کرد که کدام عملکردهای محصول ما برای کاربر اهمیت حیاتی دارد و در باز طراحی تلاش شود که این عملکردهای مهم حفظ شوند.تغییرات بهتر است سبک و تدریجی باشنددر مواردی که نیاز به بازطراحی اساسی و کلی نداریم، بهتر است تغییرات سبک و تدریجی در طراحی محصول داشته باشیم. به خصوص وقتی محصول ما کاربران بسیار زیادی دارد، اشتباهات در بازطراحی برای ما گران تمام خواهد شد.به کاربر حق انتخاب بدهیمدر صورت امکان به کاربر این قدرت را بدهیم تا اگر از تغییرات خوشش نیامد، به ورژن قبلی سوئیچ کند. در این موارد می توانیم از آن ها بخواهیم تا دلیل عدم رضایتشان از تغییرات را برای ما توضیح دهند.بازطراحی خود را به کاربر بفروشیمکاربران را برای تغییرات آماده کنیم. مردم تغییرات را بهتر می پذیرند وقتی خودشان را برای آن آماده کرده باشند و انتظار آن را بکشند. روحیات و خلق و خوی کاربر خود را باید بشناسیم تا بهترین راه ارائه تغییرات به وی را پیدا کنیم.این پایان دنیا نیستباید خودمان را برای هر بازخوردی از سوی کاربر نسبت به تغییرات آماده کنیم. مواجه با عکس العمل آن ها به تغییرات ممکن است برای ما سخت و دردناک باشد. آن ها می توانند پیام های تنفر آمیز بنویسند یا درباره باز طراحی ما جوک بسازند. باید این را در نظر داشته باشیم که این رفتار آنها در قبال ما به عنوان یک طراح حرفه ای نیست. این رفتار آنها در قبال تجربه شخصی آنها با محصول ماست.خبر خوب این است که با این که مردم تغییرات را دوست ندارند اما بالاخره با آن کنار می آیند. در هفته های اول ممکن است با نظرات بدی از سوی آنها مواجه شویم. امتیازهای آنها به محصول ما ممکن است افت کند. اما آن ها بالاخره به حالت قبل خود بازخواهند گشت و اگر باز طراحی ما واقعا مثبت بوده باشد، آن ها حتی از قبل هم حس بهتری نسبت به محصول  پیدا خواهند کرد. به خاطر داشته باشیم که هیچ سیستمی به سرعت تغییر نمی کند و تغییر همیشه نیاز به زمان دارد.  منبع: hasanalmasi.ir  </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:33:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گام به گام ساخت پرسونا</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/step-by-step-guide-to-create-persona-rkx0lptq3f0f</link>
                <description>راهنمای گام به گام ساخت پرسوناپرسونا (Persona) ابزار ساده ای است که می توانیم از آن کمک بگیریم برای ساخت محصولی که در ذهن ما یک کاربر هدف مشخص (Target User) دارد. پرسونا در واقع نماینده یک کاربر هدف واقعی است که بر اساس دیتاهایی که از پژوهش ها و مصاحبه ها با کاربران واقعی (User Interview) به دست آمده ساخته می شود. به خاطر داشته باشیم که هر پرسونای خوب، بر اساس داده های واقعی و مشخص بنا می شود. اگر چنین داده هایی نداریم، باید ابتدا برویم سراغ جمع آوری داده ها و اطلاعات از کاربران واقعی بالقوه. برای ساخت پرسونا باید اطلاعاتی را از حداقل پنج کاربر جمع آوری کرده باشیم. اطلاعات جمع آوری شده از کاربران مختلف، معمولا نقاط مشترک (Overlap) زیادی با هم دارند. این دقیقا جایی است که باید به دنبال الگوها (Pattern) باشیم.به عنوان مثال طراحان سایت Talebook به این فکر کردند که طراحانی که می خواهند وارد زمینه کاری تجربه کاربری شوند، مشکلاتی را در فاز پژوهش (User Research) دارند. خیلی ساده آنها اطلاعات کمی در این زمینه دارند حتی اگه طراحان یو آی و گرافیک بسیار قوی ای باشند. برای همین طراحان Talebook یک پرسونا برای این کاربران ساختند به نام «طراح رابط کاربری» (UI Designer). درست است که طراحان رابط کاربری، شخصیت ها و تخصص های متفاوتی دارند اما به خاطر نقاط مشترک زیادی که دارند، تحت یک پرسونا قرار گرفتند.به زبان ساده، پرسونا نماینده ی اکثر کاربران هدف محصول ماست. این به ما کمک می کند تا نیازهای آنها و پاسخ های ما به نیازهایشان را سریع تر شناسایی و طبقه بندی کنیم. اصلا می توانیم این گونه تصور کنیم که پرسونا یک پوشه است که کاربران مشابه را داخل آن قرار داده ایم.در اغلب موارد توصیه می شود که تعداد پرسونا ها به عدد چهار محدود شود. هر پرسونای اضافه بر این تعداد، می تواند تمرکز ما را روی مهم ترین اهداف محصول بکاهد. یک اصل مهم را به خاطر داشته باشیم که هدف اصلی پژوهش و یوزر ریسرچ چیزی نیست جز اولویت بندی مشکلات و راه حل های کاربران.گام اول: نگاه نزدیک تر به اطلاعاتگام اول در ساخت پرسونا این است که یک نگاه نزدیک و موشکافانه تر به اطلاعات و دیتاهایی که در فاز پژوهش از کاربران جمع آوری کرده ایم به خصوص مصاحبه با کاربر، بیندازیم. مهم ترین مفاهیم و مشکلات را مشخص کنیم. اگر به عنوان یک طراح برای یک مشتری کار می کنیم، باید اهمیت زیادی به نقطه نظرات سرمایه گذار (Stakeholder) بدهیم. چرا که پرسونا باید بتواند اهداف تجاری (Business Goals) صاحبان محصول را هم منعکس کند. نیازها و اهداف تجاری و کاربران باید با هم در نظر گرفته شوند تا بتوان یک پرسونای متعادل و موفق خلق کرد.اگر زمان کافی برای مطالعه کاربر واقعی نداشته باشیم، چه باید بکنیم؟در خیلی از موارد ما زمان یا هزینه کافی برای مصاحبه با کاربران هدف را نداریم. لذا می توانیم پرسونا را بر اساس درک و بینش سرمایه گذار و همچنین تحلیل های رقبا بسازیم. می توانیم رسانه های اجتماعی رقبا را بررسی کنیم و اطلاعات حیاتی در مورد کاربرانی که با آن ها سر و کار دارند به دست بیاوریم.به خاطر داشته باشیم که در این مرحله، به هر حال از ساخت پروفایل تخیلی برای پرسونا خودداری کنیم. این نه تنها هیچ کمکی به پیشرفت پروسه ی طراحی نمی کند بلکه در خیلی از مواقع می تواند آسیب زننده هم باشد.طراحان Talebook قبل از ساخت محصولشان تلاش کردند تا بزرگترین چالش های پیش روی طراحان رابط کاربری که می خواهند وارد طراحی تجربه کاربری بشوند را شناسایی کنند. پاسخ هایی که به دست آوردند از این قبیل بودند:– فهمیدن هدف های محصول کار سختی است– ایده ای برای چگونگی شروع یک پروژه جدید ندارم– یک بار تلاش کردم تا مطالعه کاربر را انجام بدهم اما نمی دانستم از کجا باید شروع کنماین پاسخ ها به طراحان Talebook بهترین مواد اولیه برای ساخت یک پرسونا را داد.گام دوم: شناسایی الگوهاوقتی دیتای کافی برای آنالیز را جمع آوردی کردیم، نوبت شناسایی الگوها میرسد. وقت نگاه نزدیک تر به اطلاعات برچسب خورده و نشان شده است تا ببینیم چه نقاط مشترکی خودشان را نشان می دهند. در این نقطه خواهیم دید که گروهای مختلف مردم رویکردهای بدیع خودشان را برای رسیدن به هدفشان دارند.به عنوان مثال طراحان Talebook بعد از فاز اکتشاف و مطالعه متوجه شدند که بیشتر طراحان رابط کاربری با تجربه های کم در زمینه مطالعه کاربر، دنبال راهنماهای گام به گام برای این کار می گردند. در طرف دیگر طراحان با سابقه و موفق تجربه کاربری نیاز به یک راهکار مناسب برای ارائه ی گزارش های مطالعاتشان به سرمایه گذاران دارند.گام سوم: ساخت پرسوناعکسنباید فراموش کنیم که حتما برای پرسونا یک اسم و هم چنین یک عکس انتخاب کنیم. این به ما کمک می کند که هویت مجازی آن ها را بهتر بسازیم و برای اعضای تیم ما بهتر قابل شناسایی و تشخیص باشند. به عنوان مثال در Talebook طراحان عکسی را که برای پرسونای یک طراح تجربه کاربری انتخاب کردند، تصویر یک مرد مسن است با یقه اسکی و عینک. هدفشان از این کار، تاکید روی سن و تجربه این پرسونا بوده است.اسمهر پرسونا باید یک اسم مختص به خود داشته باشد. داشتن اشم به پرسونا وجه ی انسانی واقعی تری میدهد و در هنگام بحث در مورد پرسونا ها به ما کمک می کند تا راحت تر آدرس دهی کنیم و با اعضای تیم در موردشان گفتگو کنیم.توضیحپرسونا را در چند خط توضیح میدهیم. این توضیح باید شامل پیشینه شخصیت پرسونا و نیازها و خواسته های او باشد. این که چه انگیزه هایی برای استفاده از محصول ما دارد. این توضیح می تواند هم چنین شامل چند مورد از هدف های او باشد و شرح دهد که این پرسونا دوست دارد با استفاده از محصول ما به چه چیزهایی برسد.مشکلاتهر پرسونا مشکلات و نیازهای خودش را دارد. این مشکلات را در یک جا می نویسیم تا خلاصه ای از چالش های وی باشد.کاربرانلیست کاربرانی که با آنها برای ساخت پرسونا مصاحبه کردیم را در این قسمت می نویسم.گام چهارم: به اشتراک گذاشتن پرسوناپرسونا هیچ ارزش و کارکردی نخواهد داشت اگر در بین سازمان و تیم ما پخش و شناخته نشود. همه اعضای تیم ما باید پرسوناهای اصلی را بشناسند. این گونه همه در مورد نیازهای اصلی کاربر هدف ما هم نظر و هم فکر خواهند شد. هر گاه که می خواهیم در مورد امکانات (Feature) جدید محصولمان صحبت کنیم باید این را در نظر داشته باشیم که آیا پرسونای اصلی ما اصلا به آن فیچر فکر می کند و چه انگیزه هایی در مورد آن فیچر ممکن است داشته باشد.کلام آخربعد از این که پرسوناهای کلی تر را با استفاده از مطالعه کاربر ساختیم، می توانیم هر چقدر که خواستیم زمان صرف کنیم و جزئیات بیشتری را با استفاده از سناریوها به آن ها اضافه کنیم. ما وقتی کاربرانمان را خواهیم شناخت که به اندازه کافی با آن ها صحبت کنیم. این گونه ما میتوانیم ادعا کنیم که می دانیم آن ها چه می خواهند چون خودشان به ما گفته اند. قرار دادن پرسوناها در سناریوهای مختلف به ما کمک می کند تا زاویه دید های متنوع و واقعی تری پیدا کنیم و نتیجه آن چیزی نخواهید بود جز کاربر محور شدن(User-Centered) محصول ما.در پایان مایلم تا هرازگو را به شما معرفی کنم که ابزارهایی را برای ساخت و مدیریت پرسونا در اختیار شما قرار می‌دهد.  منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:32:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲ نکته برای طراحی یک پروسه پرداخت عالی – قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/12-tips-for-designing-an-excellent-checkout-process-hx7yvggoclqq</link>
                <description>خرید آنلاین می تواند یه تجربه فوق العاده باشد. اولا لازم نیست راحتی خانه را ترک کنید، دوما به سرعت می توانید چند محصول را با هم مقایسه (compare) کنید و نظرات مشتری ها را راجع به آنها بخوانید و بهترین انتخاب را داشته باشید. اما این اتفاق می تواند گاهی کمی نا امید کننده باشد اگر پروسه خرید (checkout process) به درستی طراحی نشده باشد. این که دنبال لینک صفحه پرداخت بگردید و مجبور باشید فرم ثبت نام را پر کنید و بعد به شما گفته شود که محصول در انبار (stock) موجود نیست، چیزی نیست که بتواند روز شما را بسازد. صرف یک مقدار زمان بیشتر برای فاین تیون (فاین تیونینگ، fine-tuning یا fine-tune) کردن پروسه پرداخت و صیغل دادن تجربه کاربر قطعا باعث می شود که شما مشتری شادتری داشته باشید و فروشتان هم بیشتر شود. در این نوشته می خواهم ۱۲ نکته را برای رسیدن به این هدف با شما در میان بگذارم.۱. برای بازارگردی و اضافه کردن کالا به سبد خرید، ثبت نام را اجباری نکنیدمشتریان شما اینجا هستند تا از شما خرید کنند، نه این که فرم ها را پر کنند. مطمئن شوید که ثبت نام در طی مراحل پرداخت انجام شود و نه قبل از آن و نه تا وقتی که یک مشتری هنوز محصولی را داخل سبد خریدش قرار نداده. فرم های ثبت نام مانند یک مانع در سر راه خرید عمل می کنند چون کاربر را به زحمت می اندازند و وقت اون را می گیرند.با انتقال این موانع به انتهای پروسه خرید، شانس این که بازدید کننده سایت شما تبدیل به یک مشتری بالفعل (paying customer)‌ شود، بیشتر می گردد. دلیلش این است که آنها قبلا وقتی را صرف بررسی و انتخاب یک محصول کرده اند و احتمال این که تلاش و زمانی را که صرف کرده اند را نادیده بگیرند و بی خیال خرید بشوند کم است. اگر این موانع درست در ابتدای مسیر آنها قرار بگیرد، به احتمال زیاد آنها همه از خرید خود صرف نظر می کنند. این جوری به این قضیه نگاه کنید که درهای فروشگاه خود را همواره به روی مشتری ها باز نگه داشته اید تا به راحتی وارد فروشگاه شما شوند.۲. موجود بودن یا نبودن یک کالا را به مشتری اطلاع دهیددر مورد موجود بودن یک کالا با مشتری روراست باشید. اگر یک کالا را موجود ندارید، از مشتری بالقوه ی خود نخواهید که مراحل متعدد را طی کند برای این که فقط متوجه شود فعلا آن کالا را نمی تواند بخرد. این اطلاعات را نه فقط در صفحه محصول (product page) که حتی در صفحه نتایج جستجو (search results) نیز به کاربر نشان دهید. در ادامه این که اگر یک محصول در انبار وجود ندارد اما قرار است به زودی به انبار اضافه شود، امکان پیش خرید (pre-order) را به مشتری بدهید. در این صورت مشتریانی که نیاز فوری به آن محصول ندارند، احتمالا برای آن کالا پول پرداخت می کنند.۳. به مشتری اجازه دهید که به راحتی سفارشش را تغییر دهدهر کسی دچار اشتباه می شود. مردم کالاهای اشتباه را داخل سبد خریدشان می گذارند یا به هر دلیلی نظرشان را تغییر می دهند. با دادن حق تغییر سبد خرید به مشتری های بالقوه ی خود، مطمئن شود که آنها را نا امید نمی کنید.اگر یک مشتری خواست که کالایی را از سبد خریدش حذف کند، او را مجبور نکنید که تعداد آن کالا را به صفر تغییر دهد. در عوض با قرار دادن دکمه یا لینک حذف (remove) این کار را برای اون سریع و ساده کنید.۴. بی وقفه و در لحظه همراه مشتری باشید و او را ساپورت کنیداز آنجایی که پروسه پرداخت نیاز به ورود اطلاعات از سوی کاربر دارد، احتمالا خیلی از کابران با مشکلاتی مواجه شوند، به خاطر بعضی سو تفاهم ها و نیازهای کاربر که به خوبی در رابط کاربری برای آنها راه حلی در نظر گرفته نشده باشد. لذا بسیار حیاتی خواهد بود اگر به جای صفحات طولانی و خسته کننده راهنما (help) و سئوالات متداول (faq)، یک مشاوره و دستیار حرفه ای همزمان با آنها در ارتباط باشد و سئوالاتشان را پاسخ دهد. چرا که کوچکترین شک و شبهه ای در دل کاربران، باعث می شود کل خرید را بی خیال شوند.در این راستا قرار دادن امکان چت آنلاین یا تماس تلفنی در پروسه خرید، ایده ی بسیار خوبی خواهد بود. درست است که هر شرکت و وبسایتی ممکن است از پس هزینه های این امکانات بر نیاید اما شرکت های متوسط و بزرگ باید برای این مسئله هزینه کنند.۵. دکمه بازگشت به صفحه قبل مرورگر باید به درستی کار کنددکمه بازگشت (back button)، یکی از پر کاربردترین دکمه ها در یک مرورگر وب است، پس می توان مطمئن بود که قطعا بعضی از کاربران در پروسه خرید و پرداخت از آن استفاده خواهند کرد. بعضی از وبسایت ها با ریداریکت کردن و پیام های خطا، این دکمه را غیر فعال می کنند.دکمه بازگشت نه تنها باید بدون مشکل کاربر را به صفحه قبل برگرداند بلکه باید اطلاعات کاربر را هم حفظ کنیم تا اگر دوباره به صفحه فعلی برگشت، بتواند آنها را ببیند و مجبور نباشند به خاطر یک تغییر کوچک، کل فرم را دوباره پر کند. بله، گاهی اوقات برای برگشتن به صفحه قبل، خیلی دیر است اما به هر حال در کل این قابلیت با صرفه جویی در زمان مشتری، باعث رقم خوردن تجربه بهتر برای او خواهد شد.۶. در سبد خرید، عکس، مشخصات و لینک محصول را بگنجانیدمشتری ها گاهی لازم دارند قبل از کلیک روی دکمه نهایی کردن سفارش، کالاهایی که به سبد خریدشان اضافه کرده اند را دوباره بررسی کنند تا از خریدشان مطمئن شوند. عنوان خالی کالاها روش مناسب و کافی برای کمک به این هدف نیست و بهتر است عکس و مشخصات کالاها هم در سبد خرید قرار داده شود و هم چنین لینک صفحه محصول هم در دسترس کاربر باشد.با من همراه باشید تا در نوشته ی بعدی، شش نکته ی باقی مانده را برایتان بنویسم.  منبع: hasanalmasi.ir  </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:30:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تست خودآزمایی دانش تجربه کاربری</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/ux-self-testing-quiz-afxsskonvgry</link>
                <description>  بسایت ان ان گروپ (nngroup) با پرسیدن ده سئوال، به شما کمک می کند تا دانش خود را در زمینه طراحی تجربه کاربری بسنجید. این آزمون و سئوالات در سال ۲۰۱۷ طراحی شده اند و در ژانویه ۲۰۱۸ در این وبسایت منتشر شده اند. سئوالات همگی چهار جوابی هستن و بعد از پاسخ به آنها به شما می گوید که در چه سطحی از این دانش قرار دارید.امتیاز ۱۰: اگر امتیاز ده باشد، یعنی به همه ی سئوالات پاسخ صحیح داده باشید، از شما می خواهد آماده باشید تا دفعه ی بعد که آگهی استخدام دادند، رزومه ی خود را برایشان بفرستید تا به احتمال زیاد شما را استخدام کنند.امتیاز ۸ و ۹: شما یک متخصص تجربه کاربری هستید و استحقاق دریافت گواهینامه تجربه کاربری را دارید.امتیاز ۶ و ۷: شما اطلاعات خوبی در مورد تجربه کاربری دارید اما برای سال بعد برنامه ریزی کنید تا مطالعات بیشتر و عمیق تری در این زمینه داشته باشید.امتیاز ۱ تا ۵: خبر خوب اینه که هیچ وقت دیر نیست و از همین الان می تونید شروع کنید به تلاش و مطالعه برای فرا گرفتن تخصص تجربه کاربری.امتیاز ۰: مطمئنید که درست آمده اید؟ ما اینجا داریم در مورد تجربه کاربری صحبت می کنیم.لیست سئوالات۱. اثر جذابیت-کارایی به چه چیز اشاره دارد؟الف. تمایل کاربران به پذیرش محصولات با کارایی بهتر، بیشتر از تمایل آنها به پذیرش محصولات جذاب تر است.ب. تمایل کاربران به پذیرش محصولات جذاب تر، بیشتر از تمایل آنها به پذیرش محصولات با کارایی بهتر است.پ. کارایی و جذابیت هر دو به یک اندازه در طراحی محصول مهم اند.ت. پذیرش جذابیت و کارایی یک وبسایت از سوی کاربر، در پنجاه میلی ثانیه ی اول مواجهه وی با وبسایت سنجیده می شود.۲. کدام یک از موارد زیر، نوعی از ریز محتواها (Microcontent) نیست؟الف. عنوان صفحهب. سرخطپ. شعار تبلیغاتیت. متن ایمیل۳. کدام یک از موارد زیر، اثر اجماع کاذب را بهتر شرح می دهد؟الف. مردم تمایل دارند تصور کنند که سایر مردم در شرایط مختلف با آنها هم نظر و هم فکر هستند.ب. طراح ها فکر می کنند که الگوهای طراحی مورد علاقه ی آنها بیشتر از چیزی که در واقعیت هست، رایج اند.پ. مردم تصور می کنند که بیشتر اوقات نیازهای آنها منحصر به فرد است و در موارد نادر با دیگران هم نظر هستند و واکنش های یکسان نشان می دهند.ت. اعضای یک تیم تمایل دارند طوری رفتار کنند که افراد خارج از تیم تصور کنند آنها با هم اجماع کامل دارند و منسجم هستند.۴. چه تفاوتی بین نقشه سیر مشتری (Cutomer-Journey Map) و نقشه تجربه (Experience Map) وجود دارد؟الف. نقشه سیر مشتری روی مشتری ها تمرکز دارد در حالی که نقشه تجربه تمرکزش روی کارمندان است.ب. نقشه سیر مشتری، رویدادها را طبق سیر زمانی و به ترتیب ارائه می کند اما نقشه تجربه به ترتیب زمانی و توالی کاری ندارد.پ. نقشه تجربه به محصول خاصی مربوط نیست اما نقشه سیر مشتری وابسته به یک محصول یا سرویس خاص است.ت. نقشه سیر مشتری از منظر مخاطبان عام است و نه یک مشتری و کابر خاص۵. کدام یک از موارد زیر بررسی جامع الگوی حرکت چشم را بهتر شرح می دهد؟الف. چشم ها به طور مکرر به سمت بالا و چپ صفحات وب کشیده می شوند برای این که کاربر می خواهد مطمئن شود این صفحه در وبسایت مورد نظرش قرار دارد و نه وبسایت دیگر.ب. چشم به به طور مکرر به همان قسمت صفحه کشیده می شوند برای این که رابط کاربری، انتظارات کاربر را بر آورده نمی کند.پ. چشم ها به طور کاملا منظم همه ی قسمت های صفحه را اسکن می کند تا مطمئن شود چیزی را از دست نداده است.ت. چشم ها آن قسمت از صفحه را که محتوای بیشتری دارد را به طور کامل اسکن می کن.۶. کدام یک از موارد زیر معمولا در نقشه طراحی خدمات (Service Design Blueprint) گنجانده نمی شود؟الف. احساسات مشتریب. فعالیت های مشتریپ. فرایندهات. اتفاقات پشت صحنه۷. کدام یک از موارد زیر در مورد پژوهش کمّی (Quantitative Research) درست است؟الف. در حالت عادی نیاز به پنج کاربر دارد.ب. در اغلب موارد برای اهداف شکل دهی به کار می رود. در مراحل اولیه ی طراحی برای شکل دادن به تصمیمات طراحی.پ. به تولید آمارهای معناداری منتج می شود که در مطالعات مختلف مورد استفاده قرار می گیرند.ت. به تیم اجازه می دهد تا بسته به نیازها، در جلسات مختلف، شرایط مطالعاتی را به صورت منعطف تغییر دهد.۸. کدام قسمت از یک صفحه وب بیشترین توجه و دقت نظر کاربر را دریافت می کند؟الف. نیمه سمت چپ صفحهب. نیمه سمت راست صفحهپ. هر دو سمت صفحه به میزان مساویت. بستگی دارد به سطح اولویت بندی اطلاعاتی (Information Hierarchy) وبسایت۹. یکی از مزیت های اسلایدر در طراحی اپلیکیشن ها چیست؟الف. روشی جذاب تر و درگیر کننده تر برای دریافت اطلاعات نسبت به سایر کنترلهای رابط کاربری هستند.ب. به کاربر اجازه می دهند تا اثر همه ی مقادیر ممکن این کنترل را کشف کند.پ. به کاربر کمک می کنند تا مقدار دقیقی را در میان بازه ای از مقادیر را انتخاب کند.ت. اجازه می دهند که تا انتخاب مقادیر هم دقیق و هم واضح باشد.۱۰. کدام یک از موارد زیر در مورد تست درخت (Tree Testing) درست است.الف. باید قبل از کارد سورتینگ (Card Sorting) انجام شود.ب. معمولا اطلاعات آماری و عددی را به دست نمی آورد.پ. عاری از هر گونه قالب ظاهری است و تجربه کار با دیزاین نهایی را منعکس نمی کند.ت. می تواند به عنوان جایگزین برای کارد سورتینگ استفاده شود. منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:26:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی یوزر فرست، نات موبایل فرست</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/be-user-first-not-mobile-first-mw0tybpt2k8c</link>
                <description> چندیست که از سوی بعضی از دوستان و همکارانی که به تازگی واژه ی موبایل فرست (Mobile First) را یاد گرفتن اند :)) مورد عتاب قرار میگیریم که چرا دیزاین های شما موبایل فرست نیست و الان عصر، عصر موبایل فرست است. حتی برای ما آمار و ارقام رو می کنند که بله الان یک میلیارد و دویست میلیون نفر در دنیا وب را روی موبایلشان استفاده می کنن و در آمریکا مثلا بیست و پنج درصد از این افراد، فقط از موبایل استفاده می کنند که به آن ها می گویند موبایل اونلی (Mobile Only). می گوییم طراحی های ما موبایل فرست هستند. می گویند اگر موبایل فرست طراحی می کنید پس چرا ابتدا دیزاینتان را برای دسکتاپ اسکرین (Desktop Screen) انجام می دهید؟چطور می شود که دیزاین برای دسکتاپ اسکرین انجام شده باشد ولی موبایل فرست باشد؟ این سئوال بسیار پیچیده ایست که شیخ الدیزاین با شنیدنش جامه بدرید و سر به بیابان گذاشت.برای پاسخ به این دوستان چاره ای نداریم جز این که فوت کوزه گری خود را فاش کنیم و آن چیزی نیست جز «ژورنی دریون دیزاین» (Journey Driven Design). روح ژورنی دریون دیزاین باید بر یک طراحی حاکم باشد. به این معنی که همه چیز را از نگاه کاربر و مشتری و سیر و سفرش در تعامل با محصول ببینیم و سناریوهایی که در طراحی لحاظ می کنیم، نقش اول همه ی آن ها کاربر باشد. این طراحی پاسخگوی همه ی نیازهای کاربر خواهد بود. وقتی این گونه شد، دیگر مهم نیست که اسم آن طراحی را موبایل فرست بگذاریم یا چیز دیگر یا طراحی وایرفریم آن را با موبایل شروع کنیم یا دسکتاپ.طراحی که مسیر ژورنی دریون دیزاین رو طی می کند، هیچ گاه سر دو راهی موبایل فرست و دسکتاپ فرست مردد نمی ماند. منبع: hasanalmasi.ir </description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:10:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای من از مشتریانتان بگوئید</title>
                <link>https://virgool.io/@hasanalmasi/tell-me-about-your-customers-vuqdtdy6ivi8</link>
                <description> در اغلب موارد که با مشتریانم ملاقات می کنم و مراحل اولیه آشنایی برای شروع همکاری را طی می کنیم، می بینم که آنها علاقه ی زیادی دارند تا در مورد خودشان، شرکتشان و کسب و کارشان صحبت کنند و با ارائه ی توضیحات و فکت هایی سعی در معرفی برند و شرکتشان دارند. این که آنها که هستن و چه می کنند بسیار اهمیت دارد اما معمولا از مشتریانشان کمتر صحبت می کنند. اینکه آنها دقیقا که هستند و چه شخصیتی دارند. چگونه فکر می کنند و علایق و مشکلاتشان چیست. برای همین من به آن ها می گویم لطفا برای من از مشتریانتان بگوئيد. این برای من اهمیت بسیاری دارد و چشم انداز بهتری از آنها و محصولشان و راه پیش رو به من می دهد.در ادامه می خواهم به تشریح مراحل شش گانه یک فرایند استاندارد تجربه کاربری بپردازم. با من همراه باشید.۱. مطالعه و پژوهش درباره تولید کننده محصول (client research)قبل از هر چیز باید مشتری خودمان را اعم از یک شخص حقیقی، شرکت، موسسه یا سازمان به خوبی بشناسیم. برای این منظور باید به این سئوالات در مورد وی (stakeholder، product owner، product manager) پاسخ بدهیم:شخصیت برند (brand personality) آنها چیست؟شهرت و اعتبارشان (reputation) چگونه و در چه حد است؟فرهنگ سازمانی آنها (company culture) چگونه است؟آخرین اخبار و اتفاقات صنعت و تجارت آنها چیست؟تجارتشان را چگونه پیش می برند؟کاربرانشان چه مشکلاتی دارند و راه حل آنها برای رفع این مشکلات چیست؟رقبای اصلی آنها (competitor) چه کسانی هستند؟۲. مطالعه و پژوهش درباره مصرف کنندگان محصول (user research)علاوه بر شناخت مشتری خودمان که همان تولید کننده محصول است، باید اطلاعات دقیق و درستی از مصرف کنندگان و کاربران آن محصول نیز به دست بیاوریم. در این راستا باید به سئوالات زیر پاسخ بدهیم:کاربران و مصرف کنندگان هدف (target audience) این محصول چه کسانی هستند؟نیازهایشان چیست؟رفتار آنها در وب (web behavior) چگونه است؟استایل و ذائقه طراحی (design style) آنها چیست؟تیپ شخصیتی (personality types) آنها چیست؟الگوهای تعاملی (Interaction pattern) مورد علاقه شان چیست؟برای پیدا کردن پاسخ سئوال های این مرحله، باید این کارها را انجام دهیم:روی محصول آزمایش های کاربردپذیری (usability test) انجام دهیم تا متوجه نقاط ضعف و مشکلات آن بشویم.بر اساس پژوهش های کاربر و آزمایش های کاربرد پذیری، پرسوناهای کاربران را بسازیم.سناریوهای این پرسوناها برای رسیدن به اهدافشان و انجام دادن کارهایشان را طراحی کنیم.۳. معماری اطلاعات (information architecture)حالا باید اطلاعات به دست آمده از دو مرحله ی قبل را به درستی معماری کنیم. معماری کردن اطلاعات نیازمند انجام این مراحل است:همه ی محتواهای (content) موجود را لیست کنیم.بررسی محتواها و پاسخ به سئوالات زیر:کدام بخش از اطلاعات قابل حذف یا تلفیق با بخش دیگر است؟کدام بخش های سایت به درستی کار می کنند و مشکلی ندارند؟آیا نیاز به ایجاد محتوای جدید داریم؟ساختار اطلاعاتی جدید وبسایت را طراحی کنیم.درست و بی نقص بودن ساختار جدید را با استفاده از تکنینک های کارد سورتینگ و پروتوتایپ های تعاملی آزمایش کنیم.بعد از بررسی نتایج این تکنیک ها و فیدبک کاربران، در صورت نیاز، طراحی ساختار اطلاعاتی را مورد بازنگری قرار دهیم.۴. طراحی وایرفریم صفحات (wireframing)قبل از طراحی وایرفریم ها باید با سیاستگذاران محتوای محصول مشورت کنیم تا نوع و میزان محتوایی که باید در هر صفحه نمایش داده شود را تعیین کنیم.سپس ساختار و چیدمان محتواها و هم چنین الگوهای تعاملی برای صفحات را طراحی می کنیم.وایرفریم هایی که طراحی کرده ایم را تبدیل به پروتوتایپ کرده و آنها را با کاربران به اشتراک می گذاریم و نظرات و فیدبک هایشان را جمع آوری می کنیم.بعد از اعمال نظرات کاربران، وایرفریم های نهایی را در اختیار سایر اعضای تیم قرار می دهیم تا در جریان طرح ها قرار بگیرند و آنها را از تصمیماتمان درباره الگوهای تعاملی و منطق چیدمان ها مطلع می کنیم.۵. طراحی بصری (visual design)بعد از هم فکری و همراه کردن کل تیم با وایرفریم ها، وارد مرحله طراحی بصری و گرافیکی رابط کاربری می شویم. در اینجا نگاه زیبایی شناسانه به جلوه های بصری و نگاه منطقی به کارایی بخش های مختلف محصول، هر دو در کنار هم لازم و حیاتی هستند.طراحی بصری هم درست مثل مراحل قبل، بعد از اتمام باید با به اشتراک گذاشتن با کاربران و جمع آوری و اعمال نظراتشان ختم شود.۶. آنالیز دیتاهای سایت و تست های کاربردپذیری (analytics &amp; usability testing)طی یک تعامل نزدیک و تگاتنگ با تحلیل گران دیتاها، تلاش می کنیم تا آنها را در جریان بخش های حیاتی و مهم تجربه کاربری محصول قرار دهیم و از آنها بخواهیم تا اطلاعات مهم و غنی ای را درباره آن بخش ها برای ما جمع آوری کنند.دیتاها را تحلیل می کنیم و آنها را در کنار طراحی های قبلی و همچنین نظرات و شکایات کاربران قرار می دهیم و به نتایج مهمی میرسیم که نقاط ضعف و چالش برانگیز محصول را برای ما نمایان می کنند. دوباره وارد چرخه تغییر و بهبود و سپس تست می شویم. بررسی می کنیم که چه بخش هایی نیاز به تغییر و بهبود دارند یا چه فیچرهایی را باید به محصول اضافه کنیم و برای کم کردن پیچیدگی های محصول، چه فیچرهایی را باید حذف کنیم.منبع: hasanalmasi.ir</description>
                <category>حسن الماسی</category>
                <author>حسن الماسی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 02:02:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>