<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هاشم رضاپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hashem.rezapour</link>
        <description>گاهی اینجا نوشته هام رو باهاتون به اشتراک میذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:42:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/35759/avatar/TbddjK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هاشم رضاپور</title>
            <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این 8 چیز را همین حالا رها کنید(صوتی)</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/%D8%A7%DB%8C%D9%86-8-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-ifsow8w82wkp</link>
                <description> در زندگی پیچیده و پرهیاهوی امروزی، خودیابی و پیدا کردن خود واقعی کار دشواری است. ما هر روز مجبور به انجام دادن کارهای روزمره، ارتباط با افراد مختلف و تلاش‌های پوچ و بیهوده‌ای هستیم که ما را از زندگی اصیل و واقعی‌مان دور می‌کند. در این شرایط تنها با رها کردن چیزهای غیرضروری و اضافی در زندگی است که می‌توان به خودیابی رسید. اما این چیزها کدامند و چطور می‌توان آن‌ها را رها کرد؟ این مقاله را از بخش اختصاصی صدای دیجی رو گوش دهید:  https://digiro.ir/things-you-should-let-go/ </description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2019 17:44:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درون گرا بودن شما را نابود می کند؛ چطور به یک میانه گرا تبدیل شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9B-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-pkcbfmie6fmr</link>
                <description>احتمالا در مورد انسان‌های درون گرا و برون گرا شنیده‌اید؛ از نظر شخصیتی، انسان ها به سه دسته درون گرا، میانه گرا و برون گرا تقسیم می شوند. برجسته ترین ویژگی انسان های درون گرا، علاقه به تنهایی و سکوت است و برعکس، برون گراها به اجتماع و شلوغی علاقه دارند.  یک دسته میانه گرا هم وجود دارد که می توانند بسته به شرایط، قابلیت های برون گرایی و درون گرایی خود را بروز دهند. البته این سه دسته شخصیتی خود نیز دارای طیف های متفاوتی هستند، ممکن است شخصی شدت درون گرایی 90 درصدی داشته باشد و فردی دیگر تنها 10 درصد درون گرا باشد! بنابراین باید این موضوع را در نظر داشته باشید که همه درون گراها و برون گراها مثل یکدیگر نیستند!اگر یک درون گرا هستید، احتمالا به این موضوع پی برده‌اید که گاهی این تیپ شخصیتی، جلوی پیشرفت شما را در زندگی می‌گیرد. در جهان ما، انسان های برون گرا و میانه گرا به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا می‌کنند، چرا که درون‌گراها در اجتماع کمتر حضور دارند و این موضوع، گاهی جلوی پیشرفت آنها را می‌گیرد. برای مثال شما کمتر سلبریتی معروفی را پیدا خواهید کرد که درون گرا باشد و یا نمی‌توانید مدیران درون‌گرای موفق زیادی را پیدا کنید. درون گراها بیشتر در زمینه های علمی به موفقیت دست پیدا می کنند که در همین زمینه هم اگر شدت درون گرایی‌شان زیاد باشد، باز هم گاهی شکست می‌خورند، چرا که یک برون گرا، علم آنها را با جلب توجه، به نام خود ثبت خواهد کرد! البته باید به این موضوع نیز اشاره کرد که چند سال اخیر و با به وجود آمدن ارتباط و کسب و کارهای اینترنتی، درون گراها شانس بسیار بیشتری برای موفقیت پیدا کرده‌اند و توانسته‌اند بیش از گذشته به موفقیت دست پیدا کنند.باید این موضوع را نیز در نظر داشته باشید که فقط میل به تنهایی و دوری از جمع، نمی‌تواند نشان دهنده درون گرا بودن شخص باشد. چرا که این رفتار ممکن است از افسردگی نشات بگیرد. پس شخصی که از اجتماع دوری می کند و یا وقت خود را در شبکه های اجتماعی یا تماشای فیلم می گذارند تا از دنیای واقعی فرار کند، درون گرا نیست و ممکن است فقط افسرده باشد!اگر فکر می‌کنید یک درون گرا هستید و این خصوصیت جلوی پیشرفت شما را گرفته است. این مقاله را دنبال کنید تا به شما بگوییم چطور از درون گرایی به یک فرد میانه گرا تبدیل شوید، چطور از قابلیت های برون گراها در حالی که یک درون گرا هستید استفاده کنید و بیشترین سود را ببرید. در ابتدا باید به عنوان نویسنده این مطلب به شما بگویم که تمام مباحثی که در این مقاله می خوانید براساس تجربه و تحقیقات شخصی در این مطلب آورده شده و ممکن است منتقدین خود را داشته باشد. اما اگر یک درون گرا هستید پیشنهاد می کنم که به دقت این موارد را بخوانید و در زندگی خود به کار بگیرید.اگر یک درون گرا باشید، قطعا می دانید که انسان های درون گرا بیشتر با تنهایی خو گرفته و از آن لذت می برند، اما این مورد اگر عمیق باشد، مشکل ساز خواهد شد. به همین دلیل اولین قدم برای میانه گرا شدن، دست کشیدن از تنهایی مطلق است. شما باید سعی کنید که دایره که دور خود کشیده‌اید را بزرگتر کنید. این دایره هرچقدر بزرگتر باشد، برون گرایی بیشتر به چشم خواهد آمد.اگر در خانه می‌نشینید و تمایل ندارید با هیچ شخص جدیدی آشنا شوید و یا اینکه تنها افراد معدودی را به دایره زندگی خود راه می‌دهید، این موضوع آینده‌ی شما را نابود خواهد کرد. برای پیشرفت و ترقی و تقویت روابط اجتماعی، باید با افراد جدیدی آشنا شوید. دایره انسانی زندگی خود را به چند نفر محدود نکنید و اجازه دهید که افراد جدید وارد زندگی شما شوند. این موضوع باعث خواهد شد که شما از دیگر انسان‌ها، چیزهای جدیدی یاد بگیرید و روابط خود را برای پیشرفت و ترقی، تقویت کنید. پس اولین قدم برای میانه گرا شدن، راه دادن افراد جدید به دایره تنهایی است. شاید این کار در ابتدا سخت باشد و افکار متفاوت سد راه شما شوند. اما امتحان کنید، هیچ اتفاق بدی نخواهد افتاد. نیاز نیست که مثل برون گراها رفتار کنید و با همه در ارتباط باشید. تنها کافی است با افراد بیشتری در ارتباط باشید.برای اینکه با افراد جدیدی آشنا شوید سعی کنید خودتان گاهی پیش قدم شوید. برای مثال، با کسانی که شناخت زیادی از آنها ندارید، ملاقات یا گفتگو داشته باشید. قطعا به عنوان یک شخص درون گرا می دانید که گوش دادن به دیگران چگونه است، پس کافی است گوش دهید و در مقابل گاهی هم حرف بزنید. شنونده مطلق نباشید تا مردم بتوانند با شما ارتباط برقرار کنند و شما را یک آدم مغرور و منزوی نبینند! می توانند با افرادی که در حرفه و درس با شما هم مسیر هستند، آشنا شوید. برای مثال اگر در یک شرکت کار می‌کنید، به راحتی می توانید با تعدادی از همکاران خود کمی به گفتگو بنشینید. ممکن است در همین گفتگو ها با فرد جدیدی آشنا شوید که مسیر زندگی شما را به کلی تغییر دهد.نیاز نیست که یک برون گرا شوید و از تنهایی خود فاصله بگیرید، چرا که ممکن است خود واقعی‌تان را گم کنید و دچار افسردگی و استرس شوید. فقط کافیست دست از تنها کار کردن مطلق بردارید و کمی وارد اجتماع شوید، گاهی انسان های جدید را به دایره زندگی خود راه دهید و در گفتگو ها یک چهارم زمان را هم شما حرف بزنید. برای مثال اگر استیو جابز، مدیر عامل پیشین و موسس شرکت اپل، با استیو وزنیاک ارتباط برقرار نمی کرد و یک تیم تشکیل نمی‌داد، هرگز شرکتی اپلی به وجود نمی آمد!نکته‌ دیگری که باید در نظر بگیرید، دایره افراد نزدیک به شماست. اگر دوست و یا شریک زندگی شما هم یک فرد درون گرای مطلق و مثل خود شماست، کارتان سخت تر خواهد بود. شاید فکر می‌کنید که با این شخص نقاط اشتراک زیادی دارید و احساس راحتی بیشتری می‌کنید، اما در مقابل این باعث می شود شما بیشتر درون خود فرو بروید. در بهترین حالت این است افراد میانه گرا را هم به عنوان دوست های خود داشته باشید تا بتوانید به وسیله انها با افراد دیگر ارتباط برقرار کنید. اگر تمام افراد نزدیک خود را از درون گراها انتخاب کنید، روز به روز بیشتر درون خود فرو خواهید رفت.در نهایت اگر بتوانید از تنهایی و گوشه گیری به دلیل درون گرایی دست بکشید، نصف راه را طی کرده‌ و یک فرد میانه گرا تبدیل خواهید شد. شما به صورت تنها می توانید بهترین کارها را انجام دهید و نیاز به انرژی بیرونی ندارید، چرا که انرژی را از خودتان و درونتان می گیرد. حال اگر بتوانید خودتان را کمی اجتماعی تر کنید و کارهایی که انجام می دهید را در صورت نیاز به مردم نشان دهید، چقدر پیشرفت خواهید کرد؟!به دنیای میانه گراها خوش آمدید!</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 15:49:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 نشانه دردناک که شما در یک رابطه و عشق یک طرفه گرفتار شده‌اید!</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/6-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF-xllbctgx49fy</link>
                <description>روابط عاشقانه، یکی از اصلی‌ترین بخش‌های زندگی است که بسیاری از مردم دنیا در طول زندگی خود، آن را تجربه می‌کنند. چه قوی باشید، چه ضعیف، چه به کسی متکی باشید چه نباشید، یک جای از زندگی ممکن است عاشق کسی شوید که احساس کنید برای شما ارزش بسیاری دارد و تمام تلاش خود را برای جذب طرف مقابل خود بکنید. این حس توام از شادی بوده و گاهی نیز غم، و ممکن است زندگی شما را دست خوش تغییرات بسیاری کند، اما تنها در صورتی این رابطه جذاب خواهد بود که یک طرفه نباشد و هر دو سمت تمایل عاطفی و احساسی به یکدیگر داشته باشند. چرا که گاهی، اشخاص درگیر عشق های یک طرفه می‌شوند و خودشان نیز خبر ندارند که در حال نابود کردن احساسات و دنیای خود هستند! از همین رو در این مطلب قصد داریم به شما بگوییم که چگونه بفهمید که درگیر یک عشق و رابطه یک طرفه شده‌اید تا بتوانید بهتر تصمیم بگیرید که آیا باید به رابطه یک طرفه خود ادامه دهید، یا بهتر است آن را تمام کنید!قبل از شروع به توضیح نشانه‌های عشق یک طرفه، بهتر است عشق را کمی معنی کنیم. برای بسیاری از مردم دنیا، کلمه عشق به اشتباه معنی شده است و بسیاری از افراد به خصوص جوانان کم سن و سال تصور میکنند عشق یعنی از خودگذشتی تا مرز خودکشی!  از همین رو، این نوع از افراد چشم های خود را بر روی اشتباهات طرف مقابل خود می‌بندند، چرا که این اصل همیشه وجود دارد که می‌گویند، عاشق کور است و جایی را نمیبیند! به راستی نیز همین است و در صورتی که شما عاشق کسی شده باشید و وی به شما علاقه زیادی نداشته باشد، او را بهترین انسان روی زمین خواهید دانست و از تمام خطاهای او چشم پوشی می کنید، در حالی که فرد مقابل به شما اهمیت زیادی نمی‌دهد و حتی خودتان نیز از این موضوع خبر ندارید!حال نشانه های عشق یک طرفه چیست؟این شما هستید که همیشه ارتباط برقرار می کنیداین شما هستید که همیشه اولین پیام را ارسال می‌کنید یا تماس می‌گیرید، این شما هستید که همیشه تلاش می کنید برنامه‌ای برای دیدن و ملاقات ترتیب دهید و اگر این کارها را نکنید، روزها بدون گفتن حتی یک کلمه سپری می شود و طرف مقابل اهمیت زیادی نمی‌دهد، انگار که اصلا وجود ندارید!اگر اغلب اوقات شما برنامه‌های ملاقات را ترتیب می دهید تا لحظات خود را در کنار او باشید، احتمالا در یک عشق یک طرفه گرفتار شده‌ای و اگر همیشه شما اولین تماس را می‌گیرید و طرف مقابل‌تان ارتباطی با شما برقرار نمی کند. همین حالا باید رابطه خود را ترک کنید، چون در حال هدر دادن احساسات و وقت خود هستید!او دوستانش و یا تنهایی را به شما ترجیح می‌دهدوقتی شریک‌تان قصد دارد بیرون از منزل زمان خود را بگذراند یا تفریح کند، از شما دعوت نمی‌کند که او را همراهی کنید و جایی برای شما در برنامه‌هایش وجود ندارد. گاهی نیز ممکن است شما بخواهید که زمانی را با یکدگیر بگذارنید، اما معمولا او درخواست‌تان را رد می‌کند و یا به سختی بعضی از برنامه‌های شما را می‌پذیرد. او یا ترجیح می‌دهد که وقت خود را تنها بگذراند یا با دیگر دوستانش!شما را در حالتی قرار می‌دهد که همیشه باید بخاطر کارهایی که نکرده‌اید، معذرت خواهی کنید!اگر شما در یک رابطه یک طرفه گرفتار شده باشید، شریک زندگیتان طوری رفتار می‌کند که همیشه احساس گناه کنید و بخاطر کارهایی که نکرده‌اید یا مقصر نبوده‌اید مجبور شوید عذر خواهی کنید؛ حسی که شما را دچار استرس خواهد کرد و فکر می‌کنید حتما باید درباره آن با شریک خود صحبت کنید!مبنای وجود و ساختن یک رابطه این است که حس کنید خوشبخت هستید، اما در عشق یک طرفه، وقتی دچار استرس و احساس بد هستید، شریک شما هیچ تلاشی برای برطرف کردن آن نمی‌کند و شما سعی می کنید که جلو رفته و بخاطر کارهایی که نکرده‌اید، عذر خواهی کنید، یا با کوچک کردن خودتان، او را متقاعد کنید. اما ما به شما می‌گویم که این یک عمل نادرست است و شما نباید بخاطر کاری که هرگز مرتکب نشده‌اید، بیهوده عذر خواهی کنید. بهتر است عذر خواهی اخر را بکنید و به شریک خود بگویید که دیگر نمی‌توانم این رابطه را به این شکل ادامه دهم!او هیچ اهمیتی به مشکلات رابطه‌تان نمی‌دهداین شما هستید که همیشه تلاش می کنید که رابطه تان را پایدار نگه دارید و مشکلات رابطه‌تان را برطرف کنید. در نهایت زمانی که در مورد این موضوع با شریک خود صحبت می کنید، او  تنها آه کشیده و عصبی می شود! تمام این اتفاقات به این دلیل است که او اهمیت زیادی به مشکلات رابطه‌تان نمی‌دهد و نمی‌خواهد مشکلات رابطه را پیدا کنید. بنابراین شما همیشه در دوراهی می‌مانید: مشکلات را به تنهایی رفع کنید یا اینکه شما هم مشکلات رابطه‌تان را فراموش کرده و اهمیتی به آنها ندهید.شما به طور مداوم احساس استرس می‌کنیدشما دائما درگیر این هستید که رابطه‌تان در حال فروپاشی است و فکر می کنید اگر فلان کار را بکنید یا نکنید، رابطه شما بهم می‌خورد! اگر شریک شما رفتاری از خود نشان می‌دهد که همیشه استرس بهتان دست می‌دهد، بهتر است رابطه خود را رها کنید و به سراغ فرد دیگری برای زندگی خود بروید.صاف و صادق، او هیچ اهمیتی به شما نمی‌دهدشما خودتان متوجه شده‌اید که او اهمیت کافی به شما نمی‌دهد و مطمئن باشید که درست فکر می‌کنید. مشکل اینجاست که اگر در رابطه و عشق یک طرفه باشید، شریک شما اهمیت کافی به شما نمی‌دهد یا هیچ تلاشی نمی‌کند تا شما را به بهانه‌های گوناگون خوشحال کند.یک رابطه درست این است که هر دو طرف زندگی روزانه خود را درون زندگی دیگری بگذرانند؛ شریکتان هر روز شما را بررسی می‌کند، احوالتان را می‌بپرسد و نشان می‌دهد که شما اهمیت زیادی برایش دارید. اما در رابطه و عشق یک طرفه، شریک‌تان چنین کاری نمی‌کند، مهم نیست که چقدر امید داشته باشید، او اهمیت زیادی به شما نمی‌دهد، بنابراین این مورد هرگز تغییر نخواهد کرد. این موضوع را سریعتر بپذیرید تا بتوانید او را ترک کرده و این داستان درناک را پشت سر بگذارید.در نهایت درک اینکه شما در یک رابطه‌ی یک طرفه هستید، دشوار بوده و حتی اعتراف کردن به خودتان سخت تر است، اما پایان دادن به این رابطه عاشقانه مخرب، بدترین قسمت آن است. با این حال، شما باید با این سختی‌ها روبرو شوید، چرا که در حال نابود کردن خود، احساساتان و وقتتان هستید! آیا این رابطه ارزش دارد که احساساتان را دچار مشکل کنید و تا مدت‌ها با استرس زندگی کنید؟ هرچه بیشتر رابطه خود را کش دهید و طولانی کنید، جدایی سخت‌تر خواهد شد.شما می‌توانید لیستی درست کنید و مشکلات رابطه خود را روی آن ذکر کنید؛ بنویسید که او چگونه با شما رفتار می‌کند، سختی‌های رابطه‌تان را سمت راست برگه‌ بیاورید و خوبی ها را در سمت چپ، اگر در یک رابطه و عشق یک طرفه باشید، قطعا خواهید دید که حفظ رابطه‌تان ارزش ندارد و ویژگی های منفی بسیار بیشتر از مثبت ها هستند!به خوتان بگویید که او این شانس را داشت که با شما باشد. شما قطعا یک فرد خاص در نوع خود هستید، اگر او شما را نمی‌خواهد، مشکل خودش است نه شما! اگر او شما را دچار استرس و مشکل کرده‌ است، می توانید حتی از او متنفر شوید!متاسفانه، افرادی که با تمام وجود عاشق می‌شوند، در جهان بسیار نادر هستند و این را آمار اثبات کرده است. شاید بسیاری از مردم دنیا ظاهر عاشق گونه به خود بگیرند اما در واقعیت و درون آنها، عشقی واقعی وجود ندارد! بدتر از این، معمولا انسان ها بعد از مدتی از یکدیگر خسته می‌شوند و اگر شما در ابتدای رابطه‌تان، تصور می‌کردید که در یک رابطه عالی هستید و او نیز اهمیت زیادی به شما می‌دهد، اما در حال حاضر تغییر کرده است، باید بدانید که شاید طرف مقابلاتان از دسته انسان هاییست که از انسان ها خسته می شود و اگر شما از نوع عاشق پیشه هستید، چرا خوتان را باید با کسی که هم نوع‌تان نیست در یک رابطه نگه دارید؟ او را رها کنید و دنبال آینده بهتری برای خود باشید.** این مطلب به صورت اختصاصی نوشته شده و امیدوارم که براتون مفید باشه.این مقاله در وب سایت دیجی رو: عشق یک طرفه و نشانه های آن</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 21:48:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه عاطفی را چگونه مثل «آدم» و به درستی تمام کنیم!!</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sa2j9xtsije0</link>
                <description>رابطه عاطفی و احساسی معمولا در زندگی همه مردم شکل می گیرد و این موضوع یکی از مهم‌ترین قسمت های زندگی تمام انسان‌هاست. با این حال، گاهی اوقات یک رابطه عاطفی به دلایل مختلف به پایان می‌رسد و باید با آن کنار آمد! اما نوع و مدل به پایان رساندن یک رابطه نکته‌ای است که باید به آن دقت کنید، هرچند که شاید تصور کنید تمام کردن یک رابطه به راحتی شروع کردن آن است، در حالی که در واقعیت اینطور نیست و گاهی در حین تمام کردن یک رابطه احساسی به افراد صدمات جبران ناپذیری می‌خورد که مانند یک زخم بر روی روح و احساس افراد باقی می‌ماند!بسیاری از مردم، نحوه تمام کردن یک رابطه عاطفی را بلد نیستند و این موضوع به هیچ وجه به سن و سال و میزان دانش شما بستگی ندارد! از همین رو دانستن اینکه چطور یک رابطه عاطفی را به درستی و به شکل عادلانه تمام کنید، بسیار مهم است، چرا که اگر اشتباهی کنید، یا به خودتان صدمه می‌زنید یا به طرف مقابل‌تان و گاهی نیز صدمات به هردو طرف می رسد و در نهایت به سختی می توان از رنجی که برایتان باقی میگذارد، رها شوید.نسخه انگلیسی این مطلب من در وب سایت مدیومدر این مطلب قصد دارم به شما بگویم چگونه یک رابطه عاطفی را به خوبی و عادلانه تمام کنید تا نه خودتان دچار آسیب شوید و نه به طرف مقابلتان آسیب برسانید. گاهی در زمان تمام کردن یک رابطه فکرتان کار نمی کند و ممکن است کارهایی انجام دهید که بعدها به این نتیجه برسید که اشتباه کرد‌ه‌اید و به دنبال فرصت جبران باشید تا به شکل دیگری رفتار کنید و رابطه خود را به اتمام برسانید، در حالی که دیگر زمان به گذشته برنمی‌گردد و مجبور خواهید شد، با این عذاب وجدان خود کنار بیایید!بیشتر بخوانید: 6 نشانه دردناک که شما در یک رابطه و عشق یک طرفه گرفتار شده‌اید!قبل از شروع راهنمایی، این موضوع را نیز باید بیان کنیم که تمام کردن یک رابطه عاطفی شاید دردناک و سخت باشد، اما ماندن در آن نیز و گول زدن خودتان، سخت‌تر است. گاهی برخی از مردم به بهانه های مختلف از جمله دلسوزی، ترس و … یک رابطه را در بدترین حالت حفظ می‌کنند که معمولا کار اشتباهی است. پس یادبگیرید چگونه یک رابطه را در بهترین حالت ممکن تمام کنید.اگر اشتباه کرده‌اید، قبول کنید و رو راست باشیداگر در اوایل شروع رابطه عاطفی افکار دیگری داشته‌اید و بعد نظرتان تغییر کرده است، با خودتان رو راست باشید و اعتراف کنید. دنبال بهانه نباشید تا به این طریق رابطه تان را تمام کنید.اگر می دانید رابطه تان را به هر دلیلی نمی‌خواهید، خودتان پا پیش گذاشته و این موضوع را بگویید و طوری رفتار نکنید که باعث شود شریکتان از شما دل زده شود و به شما بگویید: «بس است دیگر نمی خواهم یا نمی توانم». به دلیل اینکه شما جرات گفتن دلیل قطع رابطه را ندارید، ممکن است کاری کنید که طرف مقابلتان از شما روبرگرداند. مثلا بی احساس برخورد کنید، سرد شوید یا رفتار عجیب و غریب از خودتان نشان دهید.راسل فریدمن، مدیر مرکز مشاوره بهبودی از غم کالیفرنیا می گوید:گاهی دوست دارید رابطه‌تان را تمام کنید، اما طوری رفتار می کنید تا بالاخره طرف مقابل شما بگوید که دیگر بس است و از این رابطه خسته شده، اما رفتار شما زندگی طرف مقابلتان را بهم می‌ریزد و او را دچار استرس می‌کند. طرف مقابل‌تان در ابتدا متوجه نمی‌شود که شما قصد دارید رابطه را تمام کنید و ناخداگاه سوالاتی این چنینی در ذهن وی ایجاد می‌شود: آیا آدم ارزشمندی نیستم؟ آیا غیرجذابم؟ آیا من مشکلی دارم؟ آیا جایی اشتباهی کرده‌ام؟ شما آرام آرام این احساس را در طرف مقابل به وجود می آورید که مقصر خودش است و این واقعا عادلانه نیست. شما به درک او ضربه می زنید و او به آنچه احساس می کند، می بیند یا می شنود اطمینان نخواهد کرد.این کار شما باعث می شود که او در رابطه‌های بعدی هم فلج شود، بله قرار نیست که تا اخر عمر به فکر شما باشد و برای شما گریه و زاری کند. بنابراین، دیگر نمی تواند به از خودگذشتگی یا شایستگی نفر بعدی اطمینان کند و شما مقصر این موضوع خواهید بود!رابطه را رو در رو و به صورت حضوری تمام کنیداحتمالا خودتان یه این موضوع پی برده‌اید که در ارتباطات رو در رو، افراد درک بیشتری از یک دیگر دارند. اگر قصد تمام کردن رابطه‌تان را دارید حتما این کار را به صورت رو در رو و حضوری انجام دهید. اگر رابطه عاطفی خود را حضوری تمام نکنید، این پیام را به طرف مقابل می‌رسانید: «تو برایم اهمیتی نداری»! این موضوع باعث می شود طرفتان دچار استرس شوید و حالات عصبی و غیر قابل پیشبینی از خودش نشان دهد.ممکن است فکر کنید با پیامک فرستادن، پیامی در واتس اپ و تلگرام و ..می توانند از تلخی اعلام قطع رابطه کم کنید و یا ترس و شرم باعث شود که حضوری طرف مقابلتان را ملاقات نکنید، اما این روش های از راه دور به شخصی که خبر قطع رابطه را دریافت کرده چنان ضربه‌ای وارد می کند که اثراتش در رابطه‌های بعدی او بر جای خواهد ماند و شاید شخص مقابلتان هرگز نتواند با این موضوع کنار بیاید و از خود مدام بپرسد: چرا؟ فرصتی ایجاد کنید و یکدیگر را ببنید و به صورت حضوری دلایلتان را برای پایان رساندن رابطه بیان کنید.الزون می گوید:وقتی شما هیچ توضیحی درباره‌ی دلیل قطع رابطه نمی دهید و فقط به گفتن کلیات مثلا «ما مناسب هم نیستیم» بسنده می کنید، طرف مقابل زمانی خیلی طولانی را صرف این مسئله می کند که چه مشکلی داشته و چه اشتباهی کرده است. این آدم بعد از شما به سختی وارد رابطه عاطفی دیگری می شود و اعتماد برای وی سخت خواهد شد.جان کاکیبو، عصب شناس دانشگاه شیکاگو نیز می گوید:اگر با ما از راه دور رابطه عاطفی خود را به پایان برسانیم، به احتمال زیاد در یک برزخ احساسی گرفتار خواهیم شد. رو در رو نبودن قطع رابطه، درد ناشی از دست دادن یک رابطه را چند برابر می کند و باعث افسردگی و ناامیدی می‌شود.سوزان نولن، استاد روانشناسی دانشگاه ییل هم معتقد است:در مواقعی که شخص تصویر ناقصی از وقایع اطراف دارد، به احتمال زیاد در تفکر غرق می شود. این موضوع می تواند باعث سقوط احساسی شخص مورد نظر شود. کسانی که از این سقوط جان سالم به در می برند به شدت به دیگران بدگمان می شوند و به سختی می توانند به کسی نزدیک شوند.جالب است بدانید که وقتی از راه دور قطع رابطه می کنید، دیر یا زود دچار عذاب وجدان خواهید شد، روزی بالاخره می فهمید که چطور به طرف مقابلتان ضربه زده‌اید و با تمام گفته‌هایتان در طول رابطه که او ادم مهمی است، چقدر کم نگران حال و اوضاعش بوده‌اید.جان پورتمن، استاد درس فلسفه اخلاق در دانشگاه ویرجینیا می گوید:ممکن است سال ها طول بکشید، اما روزی بالاخره از کار خودتان خجالت خواهید کشید. این احساس گناه و خجالت بر روابط بعدی شما هم تاثیر می گذارد و حتی خودتان هم نمی‌توانید خودتان را ببخشید.صادقانه رفتار کنید، اما نه بی احتیاطممکن است روزی عاشق طرف مقابلتان بوده‌اید، اما حالا نیستید، شما به راحتی می توانید به او بگویید که دیگر عاشقت نیستم و نمی توانم ادامه دهم، اما نباید غرور طرف مقابلتان را با صداقت بیش از حد و گفتن همه چیز خورد کنید. مثلا به طرفتان نگویید «حالم ازت بهم میخوره»!جان پورتمن، استاد دانشگاه ویرجینیا می گوید:وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید. طوری رفتار نکنید که نتواند هیچ رابطه موفق دیگری داشته باشد و به کسی اعتماد کند. رابطه عاطفی خود را تمام کنید، اما نمک روی زخمش نپاشید. این یک شکنجه است.با این حال، در مورد دلایل به پایان رساندن رابطه‌تان توضیح دهید. اگر اوایل رابطه قول هایی داده‌اید یا حتی صحبت هایی در مورد اینده و .. کرده‌اید و حال می خواهید زیر قول ها و حرف های‌تان بزنید، به صورت صادقانه بگویید. کامل قطع رابطه کنید و نه تغییر نوع رابطهشما قصد دارید رابطه خود را با طرف مقابلتان به دلایل گوناگون تمام کنید، پس چه فایده ای که حالا دوست باشید یا مدل رابطه تان را تغییر دهید؟ برای اینکه جلوی ضربه را بگیرید، نباید رابطه تان را به اشکال گوناگون ادامه دهید، مثلا بگویید از این به بعد دوست معمولی باشیم، یا رابطه ما در حد دوستی از راه دور باشد! حتی اگر طرف مقابلتان این درخواست را از شما داشت.روی بامیستر می گوید: اینکه به طرف مقابل خود بگویید، بیا از حالا به بعد فقط با یکدگیر دوست معمولی باشیم، ممکن است احساس گناه شما را از قطع رابطه کم کند اما برای طرف مقابل‌تان اصلا خوب نیست، این موضوع ممکن است باعث شود او به اشتباه به آینده و بازگشت شما امیدوار شود!زمان پایان دادن و خداحافظی، قدرشناس هم باشیدبه اعتقاد فریدمن، روزنامه نگار آمریکایی، خیلی خوب است که هنگام خداحافظی، دوران خوبی که بایکدگیر داشته‌اید را مورد قدردانی قرار دهید و حس ناراحتی تان را بروز دهید و بگویید که مثلا حیف شد رابطه به جدایی کشید و حتی قطره‌ای اشک بریزید. این کار به طرف مقابل شما ثابت می‌کند که او بسیار با ارزش بوده است و از ناراحتی‌های بعدی و حس سرخوردگی جلوگیری می‌شود.حس انتقام را از خود دور کنیداین موضوع فقط انرژی خودتان را تلف می کند و باعث می شود متوجه نشوید که رابطه‌تان به آخر رسیده است، نقشه‌ی انتقام را کنار بگذارید، چون باعث می شود که طرف مقابل بیشتر از قبل در تفکرات شما حضور داشته باشد و این یعنی عقب افتادن روند بهبود! وقتی طرف مقابلتان شما را نمی‌خواهد، انتقام هم فایده‌ای ندارد. این فکر را از خود دور کنید.تصور نکنید که بهترین عشق روی زمین را از دست داده‌ایدوقتی کسی را دوست دارید و عاشق آن هستید، تصور می کنید که فقط او مناسب شماست و حتی چشم های‌تان را به روی نقاط ضعف وی می‌بندید. به همین دلیل، از طرف مقابلتان یک فرد خاص در ذهن خود می‌سازید!روی بامیستر می گوید:عشق باعث می شود که فکر کنید فقط همین انسان وجود دارد که با شما هماهنگ است. در فیلم ها و کتاب ها هم به این اسطوره دامن می‌زنند اما مسئله اینجاست هیچ چیز جادویی در مورد یک شخص خاص وجود ندارد.کافی است فکر کنید که میلیاردها انسان بر روی زمین زندگی می‌کند و قطعا کسی وجود خواهد داشت که با او سازگاری بیشتری داشته باشید. البته همیشه نقاط ضعف و عدم تفاهم در بخش هایی از یک رابطه وجود دارد و این کاملا طبیعی است.اگر شما نیز تجربه یک رابطه عاطفی را دارید، نظر خود را حتما با دیگر کاربران در میان بگذارید</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2019 00:24:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به رویاها و آرزوهای خود دست پیدا کرده و آنها را به حقیقت تبدیل کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-u2gam0d1nokj</link>
                <description> همه ما در زندگی آرزوهای مخصوص به خود را داریم؛ آرزوی داشتن ثروت، موقعیت شغلی مناسب، خانواده شاد و هزاران آرزوی دیگر! همینطور که می‌دانید، رویا و آرزو یکی از مهمترین افکاری هست که هر شخصی در زندگی باید داشته باشد، چرا که شخصی که آرزو و رویایی ندارد، بیشتر شبیه به یک مرده است و زندگی خود را با افسردگی طی خواهد کرد.البته بعضی از آرزوها هستند که بیشتر جنبه تخیلی دارند، مثل بال درآوردن و پرواز کردن! اما آرزوی داشتن ثروت زیاد، صعود به بلندترین قله، رسیدن به یک موفقیت شغلی کم نظیر مثل رئیس جمهور شدن و یا به دست آوردن عنوان بهترین فوتبالیست جهان، اینها آرزوهایی هستند که شاید از نظر بسیاری از افراد خنده دار به نظر برسند، با این حال رسیدن به آنها برای هر شخصی امکان پذیر خواهد بود. اما چگونه می توانیم به آرزوهای خود برسیم و آنها را به واقعیت تبدیل کنیم؟ پاسخ این سوال را در این مقاله به شما خواهیم داد. تبدیل آرزو به هدفاولین قدم برای رسیدن به آرزوها، به هدف تبدیل کردن آنهاست. آرزو داشتن و رویا پردازی به خودی نمی تواند باعث رسیدن به آن شود، بلکه این تبدیل کردن آرزو به هدف است که می تواند شما را به رسیدن به آن یاری کند. برای مثال اگر قصد دارید جایگاه رتبه 1 کنکور را به دست آورید، باید بتوانید این موضوع را تبدیل یه هدفی بزرگ برای خود کنید.اما برای تبدیل کردن آرزو به هدف ممکن است بسیاری از افکار منفی به ذهن شما برسد، برای مثال فکر کنید که من چگونه می توانم در موقعیت فعلی به آن دست پیدا کنم، من پول رفتن به کلاس را ندارم، من نمی توانم در خانواده فعلی خوب درس بخوانم، من هزاران مشکل دارم، من باهوش نیستم، من در یک نقطه دور افتاده زندگی میکنم و بسیاری از این دست افکار منفی که قطعا هر شخصی در زندگی آنها را تجربه کرده است. اما همینطور که از اسم این گونه افکار مشخص است، این افکار تنها منفی هستند و وظیفه آنها انتقال انرژی منفی به شماست و می توان آنها را با تفکر پشت سر گذاشت!افکار منفی خود را دور بریزید و یا برای آنها راه حل پیدا کنید. برای مثال اگر پول خریدن کتاب را ندارید، قبل از آن پول در آوردید! کاغذی بردارید و اهداف خود که قبل از این آرزوی شما بوده‌اند را بر روی آن بنویسید. یکی از آنها را انتخاب کنید و یک دایره رسم کنید و آن را داخل آن بنویسید. حال تصور کنید که با رسیدن به هدف خود چه چیزهایی به دست خواهید آورد. هدف شما چه تغییری در زندگی‌تان ایجاد می کند. برای مثال اگر هدف‌تان مکالمه روان انگلیسی است، تصور کنید که رسیدن به آن چگونه می تواند در زندگی به شما کمک کند: دانستن زبان به شما در روابط اجتماعی بسیار کمک خواهد کرد، اگر جایی از شما بخواهند متنی را ترجمه کنید و یا با کسی صحبت کنید، این شما خواهید بود که توانایی این کار را خواهید داشت. دانستن زبان می تواند در رسیدن به هدف‌های بعدی به شما کمک کند. مثلا اگر هدف بعدی شما رفتن به یک کشور خارجی و انگلیسی زبان است، این هدف می تواند شما را چندین قدم به جلو حرکت دهد. می تواند برای شما موقعیت شغلی ایجاد کند، از نظر خانواده شما شخصی قوی تری به حساب خواهید آمد و بسیاری از ویژگی ها که قطعا اگر به آنها فکر کنید خودتان متوجه خواهید شد.تصور هدف و اتصال اهداف به یکدیگرهدف انتخاب شده را با دایره هایی به اهداف دیگر متصل کنید که بعد از رسیدن به هدف فعلی، قصد دارید به آنها برسید. سعی کنید اهداف خود را کوچک کنید، یعنی هدف اصلی را که در ذهن دارید در نظر بگیرید و پیش نیاز های رسیدن به آن را بسنجید، اگر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارید، هدف قبلی قطعا یادگیری زبان خواهد بود. بنابراین اهداف خود را اولویت بندی کنید و آنها را از کوچک ترین به بزرگترین متصل کنید. این کار را به صورت ذهنی هم می توانید انجام دهید و آوردن آنها روی کاغذ فقط انگیزه شما را بیشتر خواهد کرد.به مثال زیر توجه کنید:رسیدن به مدرک آیلتس زبان انگلیسی=&gt; گرفتن مدرک کارشناسی=&gt; ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور=&gt; رسیدن به مدرک دکترا=&gt; رسیدن به موقعیت شغلی X در شرکت X و ….مثال بالا یکی از ساده ترین اهدافی است که بسیاری از افراد اطراف شما در حال تلاش برای رسیدن به آن هستند. هدف نهایی کار در یک شرکت بسیار بزرگ است اما برای رسیدن به آن باید ابتدا به هدف های قبل از آن دست پیدا کنید.برای انگیزه دادن به خود تصور کنید شما با رسیدن به موقعیت شغلی در شرکت مورد نظر مثلا مایکروسافت یا گوگل، چه چیزهایی به دست خواهید آورد.؟ پول زیادی به دست می‌آورید، موقعیت اجتماعی بهتری خواهید داشت، می توانید بهترین خودروی دنیا را خریداری کنید، می توانید از طریق آن به موقعیت و هدف بهتری برسید، خانواده مورد نظر خود را تشکیل دهید، می توانید با اشخصاص جدید و بزرگی ارتباط برقرار کنید، افتخار برای خود و خانواده به دست آورید، به دیگران کمک کنید و ….برنامه ریزی و شروعسپس باید برنامه ریزی کنید و پیش بروید. برای رسیدن به آنها هر چه قدر که نیاز است تلاس کنید. گاهی رسیدن به بعضی از هدف ها به زمان و صبر نیاز دارد، گاهی شکست خواهید خورد، گاهی در تنگنا و مشکلاتی قرار خواهید گرفت و خسته می‌شوید، اما فقط باید تصور کنید که اگر به هدف خود برسید وضعیت شما چگونه می‌شود؟ این موضوع را هم در نظر داشته باشید که در موقعیت فعلی شاید کسی شما را قبول نداشته باشد، حتی نزدیک ترین فرد زندگی و بسیاری از افراد شما را نا امید و سرزنش کنند، اما به سخنان آنها توجه نکنید و همین حرف ها را یک انگیزه برای خود کنید تا بتوانید با رسیدن به هدف مورد نظر، به این افراد بفهمانید که من توانستم!این مقاله در وب سایت دیجی رو</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2019 00:43:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از شکست خوردن، ضعفی برای شانه خالی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B6%D8%B9%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-wvg9lmjqo2ou</link>
                <description> شکست، کلمه‌ای است که بیشتر مردم دنیا با آن آشنا هستند و هر روز با آن دست و پنجه نرم می کنند. گاهی شکست باعث قوی تر شدن می‌شود و گاهی نیز این اتفاق باعث زمین خوردن و عدم ادامه مسیر. شکست می تواند در هرکجای زندگی اتفاق بیفتند، شکست در درس خواندن، شکست در کار، شکست در ورزش و یا شکست در رابطه عاطفی و عاشقانه! اما با این حال شکست زمانی معنی پیدا می کند که اتفاق افتاده باشد، در حالی که بعضی اوقات مسئله‌ی ترس از شکست خوردن وجود دارد، یعنی زمانی که هنوز شکستی نخورده‌اید اما به دلیل ترس از آن، حتی آن چیز را امتحان نمی‌کنید. برای مثال زمانی که قصد پریدن در آب و شنا کردن را دارید، ممکن است ترس از غرق شدن باعث شود دست از شنا و پریدن در آب بکشید، این همان ترس از شکست است که قطعا هر انسانی بر روی این کره خاکی آن راتجربه کرده است، حال باید با این ترس چه کرد؟ ترسی که مانع امتحان کردن یک مسیر می شود؟ ترس از شکست را چگونه باید کنار گذاشت و فراموش کرد؟! علت احساس ترس از شکست چیست؟برای اینکه علت پدیده ترس از شکست را پیدا کنیم اول باید درک کنید که اصلا ترس از شکست به چه معنی است. بسیاری از ما ترس از شکست خوردن را حس کرده‌ایم، ترسی که همیشه وجود دارد اما جلوی ما را برای انجام کارها نمی گیرد، اما نوع دیگر ترس از شکست آن است که باعث شود شما متوقف شوید و ادامه ندهید. مدل اولیه بسیار ساده و عادی است اما مدل دوم بسیار خطرناک بوده و گاهی باعث افسردگی و ناامیدی نیز می شود.دلیل وجود ترس از شکست به عوامل متعددی بستگی دارد، ممکن است این موضوع به نوع زندگی در دوران کودکی مرتبط باشد، برای مثال کودکانی که از سوی والدین و یا اطرافیان خود تحقیر می شوند به دلیل نداشتن اعتماد به نفس لازم، از شکست ترسیده و در مسیر رسیدن به اهداف متوقف می شوند.همچنین تجربه شکست در زندگی نیز یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار در بحث به وجود آمدن ترس از شکست است، برای مثال اگر یک بار در آب استخر دچار خفگی شوید، تا مدت ها و شاید همیشه به دلیل آن تجربه منفی، وارد آب نخواهید شد و یا اگر پشت فرمان یک خودرو بنشینید و بار اول تصادف کنید، ممکن است تا مدت ها به دلیل ترس از شکست دوباره هوای رانندگی به سرتان نزند. همه این ها باعث می شود که مسئله و مشکل «ترس از شکست» به وجود بیاید.اگر با مسئله ترس از شکست دست و پنجه نرم می کنید، ممکن است یکی از حالات ذیل را داشته باشید:بی میل بودن به انجام کارهای جدید و کسب تجارب تازه و همچنین عدم تمایل به انجام کارهای چالش پذیرتعویق در انجام کارها و وجود استرس و اضطراب بیش از حد درونی و همچنین عدم دنبال کردن اهدافاعتماد به نفس پایین در انجام کارها، برای مثال با خود می گویید من نمی توانم، من به اندازه کافی قوی و یا خوب نیستم و یا من باهوش نیستم!فقط تمایل به انجام کارهایی که می دانید آنها را به صورت موفقیت آمیز و در بهترین حالت ممکن انجام می دهید، دارید.شکست چیست؟غیر ممکن است که در طول زندگی شکست نخورید و آن را تجربه نکنید. همه مردم کره زمین در طول زندگی شکست را تجربه می کنند، از یک نوزاد که سعی در راه رفتن دارد اما نمی تواند و به زمین می خورد، تا یک فرد کهنسال که ممکن است زمان گرفتن عصا در دستان خود، شکست بخورد! افرادی که در زندگی شکست های کمی می خورند، معمولا بسیار محتاط زندگی میکنند و بسیاری از آنها نیز به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای نمی رسند، چرا که این شکست است که باعث پیشرفت و ترقی می شود و اگر شکست نخورید، تجربه‌ی جدیدی نیز کسب نخواهید کرد و در همان جا درجا خواهید زد. البته ما اصلا منظورمان این نیست که بی پروا باشید و همه چیز را امتحان کنید، بلکه صحبت این است که از شکست نهراسید. در مسیر رسیدن به اهداف قطعا ترس از شکست وجود خواهد داشت اما این ترس نباید مانع حرکت شما شود.در ادامه به افراد موفقی که شکست خوردند و ترسی از شکست نداشتند اشاره خواهیم کرد:مایکل جردن یکی از برترین بازیکنان بسکتبال تاریخ به شمار می رود، اما شاید باور نکنید که مربی او در دبیرستان به دلیل اینکه فکر میکرد وی استعداد کافی برای بازی را ندارد، او را از تیم بسکتبال اخراج کرد!وارن بافت، یکی از ثروتمندترین و موفق ترین بازرگانان جهان توسط دانشگاه هاروارد رد شد!ریچارد برانسون، صاحب امپراطوری ویرجین از تحصیلات دبیرستان جا ماند!از افراد دیگری که شکستشان بسیار معروف است، می توان به ادیسون و یا استیو جابز اشاره کرد که در صورت علاقه می توانید داستان زندگی آنها را برای درس گرفتن بیشتر مطالعه کنید.حال تصور کنید که اگر مایل جردن از رویای خود به منظور تبدیل شدن به یک بازیکن حرفه‌ای بسکتبال دست می کشید و ترس از شکست که مربی او باعث شده بود در ذهن وی ایجاد شود، جلوی او را می گرفت، حال در چه موقعیتی بود؟ اما این افراد ترس از شکست را از خود دور کردند و جهت رسیدن به اهداف خود بارها شکست خوردند اما هر بار تجربه جدیدی به دست آوردند و توانستند تجارب خود را در مسیر رسیدن به اهداف خود به کار گیرند.چگونه از شکست نترسیدم؟این موضوع بسیار مهم است که قبول کنید همیشه ممکن است شکست بخورید، اما باید این را بپذیرید که شکست خوردن، پایان مسیر نیست. به زبان ساده تر از شکست خوردن استقبال کنید و در مسیر رسیدن به اهداف خود قدم بردارید. این موضوع باعث می شود که نه تنها شجاعت بیشتری پیدا کنید، بلکه قوی تر و استوار تر شوید و استرس درونی خود را کاهش دهید.نتایج را تحلیل و بررسی کنید: بسیاری از مردم دنیا به دلیل اینکه نمی دانند در مسیر چه اتفاق های پیش روی آنهاست، از شکست می ترسند. یکی از راه هایی از بین بردن این نوع ترس، تجسم و بررسی مسیر رسیدن به اهداف است. هر طور که می‌توانید مسیر رسیدن به اهداف را تجسم کنید. بدترین حالت را در نظر بگیرید و با خود بگویید چه چیزی برای از دست دادن وجود دارد؟ در نهایت قدرت ریسک را در خود ایجاد کنید و قدم بردارید.مثبت فکر کنید: انرژی مثبت شاید قابل دیدن نباشد اما در ذهن وجود دارد. زمانی که شما در مورد چیزی مثبت فکر می کنید، همان قدر به خودتان نیر انرژی داده‌اید و حتی گاهی به صورت ناخودآگاه این نیرو به اطراف نیز ارسال می شود؛ مثل زمانی که می‌خندید و این خنده باعث شادی درونی شما می شود و حتی اطرافیان را نیز شاد می کند. مثبت اندیشی در مورد اتفاقات نیز همین اثر را خواهد داشت. به مسیر رسیدن به اهداف خود فکر کنید و با خود بگویید که شما می توانید به هدف خود دست پیدا کنید و لحظه رسیدن به هدف را به صورت مثبت تجسم کنید. خواهید دید که چگونه ترس از شکست خوردن درون شما محو می‌شود!بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید: جمله معروف «بالاتر از سیاهی رنگ نیست» در اینجا کاربرد دارد. در مسیر رسیدن به اهداف نیر همین موضوع صدق می کند و شما باید این حالت را نیز در نظر بگیرید که در صورت شکست خوردن چه چیزی را از دست خواهید داد. پولتان؟ وقتتان؟ کارتان؟ زندگی تان؟ جانتان؟ زمانی که متوجه شوید این ها همه چیزهایی هستن که به شما داده شده و هر لحظه ممکن است آنها را از دست بدهید، متوجه خواهید شد که ترس از شکست بی معنی ست.راه فرار برای خود داشته باشید: داشتن سناریوی دوم نیز فکر بسیاری خوبی است و باعث می شود که ترس از شکست خوردن بسیار کمرنگ شود. برای مثال اگر کاری را انجام می دهید که ممکن است در آن شکست بخورید، یک راه دوم و فرار را در زمان شکست خوردن برای خود ترسیم و ایجاد کنید. با خود بگویید، اگر این کار نشد، راه دوم را طی می کنم. در مثال شنا کردن و یادگیری شنا، می توان به این که یک نفر شما را در هنگام غرق شدن نجات خواهد داد به دید راه فرار نگاه کرد، اگر به این حالت فکر کنید، ناگهان ترس از شکست خوردن شما نیز کاهش پیدا خواهد کرد. یا مثلا اگر شرکتم ورشکست شد، می توانم کارمند شرکت X شوم. همه اینها تنها مثال هستند و در موقعیت و اهداف مختلف، راه دومی معمولا وجود دارد که می توانید روی آن تمرکز داشته باشید.زندگی در ترس را فراموش کنیدشاید این نوع زندگی یک عادت برای شما باشد و حتی فراموش کرده باشید که ترس از شکست خوردن باعث شده یک زندگی روتین و خسته کننده برای خودتان ایجاد کنید، اما باید زندگی در ترس را فراموش کرده و برای خود اهدافی ایجاد کنید. زندگی بدون داشتن هدف مثل رانندگی در جاده‌ای کاملا صاف و خشک بوده که انتهای آن جلوی چشمانتان است! اما زندگی با داشتن اهداف، رنگ و بوی دیگری خواهد داشت و شما باید تصور کنید که چگونه رسیدن به اهداف باعث می شود زندگی شما تغییر کند و از حالت روتین و کسل کننده خارج شود.اهداف خود را در نظر بگیرید و آن ها را در ذهن خود پروش دهید و همیشه تصور کنید که رسیدن به هدف هایتان چگونه می تواند باعث تغییر در زندگی‌تان شود. از همین رو ترس از شکست خوردن را فراموش کنید و برای رسیدن به هدف ها بدون ترس از شکستی که باعث متوقف شدن شما شود، قدم بردارید.این مطلب به صورت اختصاصی نوشته شده و امیداوارم که براتون مفید باشه</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 02:39:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من؛ مراقب گوشی های همراه خود باشید، دزدان در کمین‌اند!</title>
                <link>https://virgool.io/@hashem.rezapour/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%9B-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%AF-xgrtkpgmnzde</link>
                <description> در همه جوامع بشری و هر کشوری دزد وجود دارد و این یک حقیقت اجتناب ناپذیر است و باید با این موضوع کنار آمد. اما با این حال، گاهی اوقات به دلایل گوناگون دزدان افزایش پیدا می کنند و چشم به بعضی از لوازم شما می‌دوزند.در چند ماه اخیر، افزایش قیمت ها باعث شده که گوشی های هوشمند به یکی از کالاهای قابل توجه برای دزدان تبدیل شوند. البته در گذشته نیز دزدان به گوشی های هوشمند علاقه داشند، اما این افزایش قیمت باعث شده که علاقه تبدیل به یک عشق شود و دزدان به تکاپو بیفتند تا گوشی هوشمند شما را به هر شکلی از آن خود کنند!یکی دیگر از عواملی که باعث شده گوشی های هوشمند به کالای مورد علاقه دزدان تبدیل شود، راحتی دزدیدن آن‌ها است. بسیاری از مردم روزانه با گوشی های هوشمند خود سرو کار دارند و در خیابان و کوچه ها این دیوایس ها را در دستان خود می‌گیرند، حال چه چیزی بهتر از این است که یک کالا همیشه در معرض نمایش بوده و قیمت میلیونی نیز داشته باشد؟ به زبان ساده تر، افزایش قیمت گوشی ها باعث شده که مردم به یک بانک قابل حمل و همیشه در دسترس در ایران تبدیل شوند!من در این مقاله قصد دارم از تجربه شخصی خودم برایتان بگویم تا به شما یک خطر را گوش زد کنم تا دچار آسیب نشوید؛ مراقب گوشی هوشمند خود باشید!ساعت حدود 10 شب بود و در حال راه رفتن در خیابان بودم که ناگهان صدای نوتیفکیشن باعث شد گوشی خودم را از جیب خارج  و شروع به پاسخ دادن به یک پیام در واتس‌اپ کنم، اما پاسخ من به این پیام ناتمام ماند، چرا که شخصی با موتور سیکلت از پشت و به صورت سریع و ناگهانی گوشی من را از دستم ربود و با یک ضربه محکم به صورت من، مرا از حالت هشیار به یک فرد گیج تبدیل کرد؛ اتفاقی که شاید هرگز تصور نمی‌کردم روزی برایم بیفتد!تعقیب گریز هم به جایی نرسید و دزدان با خوشحالی تمام منطقه را با موتور سیلکت ترک کردند! اینجا بود که متوجه شدم باید با گوشی خودم حداحافظی کنم، اما به دلیل اینکه اطلاعاتی در گوشی وجود داشت و دزدی زمانی اتفاق افتاده بود که قفل گوشی باز بود، سریع به فکر ردیابی گوشی افتادم. بنابراین خودم را به نزدیک ترین محل رساندم و به وسیله اینترنت و لپ تاپ سعی کردم تا جای گوشی را پیدا کنم.اینکه باید به این نکته اشاره کنم که در گوشی های ایفون همیشه گزینه Find My iPhone را فعال کنید و اگر از گوشی اندرویدی استفاده می کنید حتما اکانت جیمیل خود را در بخش تنظیمات وارد کرده تا در صورت وقوع چنین حوادثی بتوانید گوشی خودتان را از دور کنترل نمایید. گوشی من نیز یک اسمارت‌فون اندرویدی بود که به صورت کامل جیمیل روی آن تنظیم شده بود. از روی شانس و شاید عدم توانایی دزدان، گوشی من همچنان روشن و به اینترنت متصل بود و به لطف گوگل و از طریق وب‌سایت گوگل، بخش Find your phone توانستم گوشی خودم را روی نقشه ردیابی کنم. در صورتی که جیمیل روی گوشی شما تنظیم شده باشد و دسترسی های لازم را به آن داده باشید، گوگل امکانات دیگری نیز در اختیارتان می‌گذارد که از مهم‌ترین آنها می توان به قفل کردن و ریست گوشی از راه دور اشاره کرد. من نیز از طریق گوگل توانستم ابتدا گوشی دزدیده شده را قفل کنم تا دسترسی به اطلاعات داخلی گوشی از بین برود و سپس شروع به ردیابی گوشی کردم.در نهایت بعد از 4 ساعت ردیابی و تماس و همکاری نه‌چندان زیاد پلیس، گوشی پیدا نشد، چرا که گوشی در یک محل مسکونی و داخل منزل بود و قانونا تا حکم ورودی نباشد، امکان ورود به منزل، حتی منزل دزدان وجود نخواهد داشت! در نهایت من نیز به ناچار گوشی را از راه دور ریست کردم تا امکان استخراج اطلاعات وجود نداشته باشد و از خیر پس گرفتن گوشی و تعقیب و گریز گذشتم.باید به این نکته توجه کنید که بسیاری از گوشی های دزدیده شده هرگز مورد استفاده قرار نمی گیرند و ممکن است تبدیل به قطعات ریز شوند تا امکان ردیابی آنها وجود نداشته باشد. بنابراین اگر گوشی شما دزدیده شد، امکان اینکه از طریق IMEI گوشی خود را پیدا کنید بسیار کم خواهد بود، به خصوص اگر گوشی شما از دسته آیفون‌ها باشد. بنابراین اگر بتوانید جای گوشی خودتان را پیدا کنید و مدارکی به پلیس بدهید، شانس شما برای یافتن گوشی‌تان بیشتر می شود و این قابلیت را اپل و گوگل هر دو در سیستم عامل های خود گذاشته‌اند، البته به شرط اینکه گوشی شما به اینترنت دسترسی داشته باشد.در آخر باید گفت که اگر گوشی اندرویدی دارید، بهتر است همین حالا اکانت جیمیل خود را در بخش تنظیمات وارد کنید و از طریق این لینک دسترسی به لوکیشن گوشی خود رابه وسیله گوگل بررسی کنید، اگر هم آیفون دارید کافی است گزینه Find My iPhone را فعال نمایید و از طریق راهنمایی ردیابی گوشی از درست کار کردن این قابلیت مطمئن شوید. همچنین در خیابان گوشی خود را به دست نگیرید و آن را در معرض نمایش نگذارید تا مورد توجه دزدان قرار نگیرید. اشما چه تجربه ای از دزدیده شدن گوشی‌تان دارید؟</description>
                <category>هاشم رضاپور</category>
                <author>هاشم رضاپور</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 02:27:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>