<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن شیخ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hassan.sheikh7</link>
        <description>به تماشای من تویی. شهرساز، تحیل‌گر داده، عاشق سفال و گیاهان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:47:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5689/avatar/Ub7DvR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن شیخ</title>
            <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فهرست اضطراب‌های این لحظه‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/a-list-of-my-current-anxieties-nxo8wo90oylu</link>
                <description>این روزها کنترل اضطراب و استرس از نان شب واجت‌تر شده. دوستان کمربندها را محکم ببندید، سال سختی داریم. انباشت مجموعه بحران‌ها از یک طرف، جنگ و آشوب از طرف دیگر. این حجم از استرس مغزم را فلج کرده. مثل خرچنگ‌های آب‌ندیده از دل و دماغ افتاده‌ام، به دیوار نگاه می‌کنم و آه می‌کشم. می‌دانم واکنش احمقانه‌ایست. تصویرهای عراق، افغانستان، سوریه و لیبی پشت ذهنم رژه می‌روند. می‌ترسم. از این که خانواده را از دست بدهم، آسیبی به شهرم برسد و هزار اتفاق دیگر. برای آدم‌ها و فضاهایی که برای رشدشان زحمت کشیدم. می‌خواهم کمی بلند بلند فکر کنم. ترس‌های در سایه خیلی بزرگتر و وحشتناک‌تر از خودشان هستند. وقتی می‌نویسم لااقل ابعاد و اندازه‌شان را بهتر درک می‌کنم. اگر از کنترل خودکار (auto-pilot) که واکنش غریزی و طبیعی بدنم است خارج شوم، بهتر اوضاع را بدست می‌گیرم. در ثانی، ذهن پر از باگ‌های (bug) پیدا و پنهان هست. Inside Out به نظرم بد نیست با هم فکر کنیم. ما زورمان به خیلی چیزها نمی‌رسد. به جنگ، فیلترینگ اینترنت، یا تورم وحشتناک. من اول دامنه و شدت بدبختی‌ها را وارسی می‌کنم. بعد راهی برایشان پیدا می‌کنم. این کار بهتر از برچسب زدن و فحش و فضاحت هست. حتی در این شرایط هم باید قسط بدهم، قبض‌ها، خورد و خوراک و خیلی چیزهای دیگر. اداره آب یا برق از من در مورد قطعی اینترنت یا شرایطی جنگی نمی‌پرسد. پس باید با همان مغز فلج و درمانده راهی پیدا کرد. اضطراب‌ها را همین طور که به ذهنم می‌آیند می‌نویسم. قطعا اولویت‌ها برای هر کسی فرق دارد. شما هم بنویسید. اضطراب آبمن سال‌هاست از قحطی و خشکسالی ایران می‌ترسم. هر سال وضع بدتر می‌شود. قبلا بوسوره (پدر همسر) برایم چند تا خربزه تو قرمز می‌آورد اما در ۲ سال اخیر کلا هیچ چیز در گز کاشته نمی‌شود. فامیلمان درخت‌هایش را در اشکاوند کف‌بر کرد. می‌گفت امسال هم ۲۰۰ - ۳۰۰ تایشان خشک می‌شوند و فاتحه باغ را می‌خوانیم. روند خشک شدن ایران سال‌هاست شروع شده. کشاورزان اصفهانی از اوایل دهه ۸۰ شمسی مدام اعتراض می‌کردند. هر بار یک جور پس زده می‌شدند. در تجمع پل خواجو سال ۱۴۰۱ یکی از آن‌ها گفت: «حتما باید آب از شیر دستشویی یا حمام نیاید تا متوجه وخامت اوضاع شوید؟» یکی‌شان می‌گفت: «ما صدقه بده بودیم حالا صدقه‌بگیر شده‌ایم.» هر بار که شیر را باز می‌کنم می‌ترسم. سال‌هاست منتظر چنین روزی بودم. از ابتدای امسال تا همین اواخر هیچ بارشی نداشتیم و وضعیت سدها بحرانی بود. اخیرا چیزی بارید و کمی از استرس کم کرد. در این مدت هر روز وضعیت آب و هوا را چک می‌کرد. ته دلم برای باران و باد، خدا خدا می‌کردم. کاوه مدنی به درستی از ورشکستگی آب می‌گفت. سایه سنگین خشکسالی رهایمان نمی‌کند.هوا را از من نگیرچند سال اخیر تابستان و گاهی زمستان سردرد دارم. امسال یک روزهایی ته گلویم گزگز می‌کرد. می‌خوارید. ذرات درشت این جوری اذیت می‌کنند. ریزتر از ۲.۵ میکرون در ریه می‌نشینند و کم کم حجم ریه را پر می‌کنند. گاهی تبدیل به سرطان می‌شوند.  محل کارم چشم‌انداز باشکوهی به یک دشت قهوه‌ای و ساختمان‌های مسکونی دارد. وقتی از دوردست‌ها دودکش‌های نیروگاه منتظری را می‌بینم هوا سالم و خوب است، در غیر این صورت هوا آلوده و سمی. تقریبا همیشه دودکش‌ها پیدا نیستند. حتی گاهی کوه سدممد دانشگاه صنعتی هم پیدا نیست.هلندی‌ها تخمین می‌زنند آلودگی هوا ۴ ماه از عمرشان را کم کند. لهستان حدود ۸ ماه و فکر کنم برای اصفهانی‌ها حدود ۸ - ۹ سالی از عمرمان به خاطر آلودگی هوا هدر می‌رود. من مدتی که آنجا زندگی می‌کردم بینی‌ام خلط نداشت! قبلا فکر می‌کردم خلط یک چیزی از دستگاه تنفسی است اما بعد فهمیدم هیچکس هوای ما را ندارد. نسیمی می‌وزد، بادی می‌آید، دلم خوش می‌شود. اضطراب تخم‌مرغتخم‌مرغ کیلویی ۲۴۰ هزار تومان. لوبیا ۵۰۰ هزار تومان. وای خیلی وحشتناک است. با این وضعیت حفظ رژیم غذایی چقدر خرج برمی‌دارد؟ سعی می‌کنم روزانه حدود ۱.۳ گرم وزن بدنم پروتئین بخورم؛ ترکیبی از پروتئین‌های گیاهی و حیوانی. با مرغ کیلویی ۲۴۰،۰۰۰ تومان، یک کیلو آجیل ۱،۵۰۰،۰۰۰، چیا کیلویی ۸۰۰، نان قرصی ۱۵۰۰۰ تومان. حفظ رژیم غذایی سالم سخت شده.باید وقت بیشتری کار کرد. از آن طرف وقت برای باشگاه و خانواده کم می‌آید. چاره‌ای نیست. باید سوخت و ساخت اما تا کی؟ امسال تورم شاهکار بود. هر کسی جلوی این تورم کم می‌آورد. اضطراب اینترنتاین یکی نوبر است! اقتصاد دیجیتال یک کالای لوکس و تزئینی نیست؛ با قطع شبکه بین‌الملل، زندگی میلیون‌ها ایرانی به خاک سیاه نشسته. من هم یکی ازین جامعه بزرگ، آرامش خاطر ندارم. کارفرما پول ندارد؛ وضعیت پرداخت شرکت مشاور افتضاح است. حالا به لطف دوستان، اینترنت هم قطع شده. نظم زندگی‌ام از دست رفته. عصبی شده‌ام. امروز و فردا کردن‌شان، این بی‌برنامگی مستمر خسته‌ام کرده. خداوندا، ایران از دروغ، دشمن و خشکسالی در امان بدارشرایط کشور جنگی است و همین روزها به ایران حمله می‌کنند. بعضی‌ها، خشمگین و مستاصل راه چاره را حمله نظامی آمریکا می‌بینند. من برای کسی توضیح نمی‌دهم که از جنگ و حمله بیگانه بیزارم. نمی‌دانم چه می‌شود. هرچه بادا باد. آذرخش مکری می‌گوید: «در جوامع سوپرنرمال، مثل شبکه‌های اجتماعی (social media) که هر لحظه اخبارش با آب و تاب به سر ما ریخته می‌شود، برای تاب‌آوری باید اخبار را نادیده گرفت. باید مجموعه متنوعی از ابزارها مثل بی‌توجهی، بلاک کردن، شوخی کردن، و ... را برای تاب‌آوری با هم استفاده کرد.» من نادیده می‌گیرم یا گاهی با تفکر انتقادی تحلیل می‌کن. اما یک جاهایی تا عمق وجودم می‌سوزد. از جوان ۱۶ ساله‌ای شنیدم که «در شلوغی‌های رفته بود بیرون، شعار داد، فرار کرد و یک نظامی در حال احتضار را لگدکش کرده بود. بیچاره وسط خیابان در حال جان دادن بود و مردم تماشا می‌کردند. می‌گفت همه لگد می‌زدند و فریاد می‌زدند «برای مهسا» «برای نیکا» «برای همه» می‌گفت: «رفتم جلو و لگدی زدم. کفشم خونی شد. خیلی حال داد.» من با تعجب و بهت هاج و واج نگاه می‌کردم. یک جوان ۱۶ ساله مگر چه چیزی از سیاست و جامعه می‌فهمد؟ بچه‌ها هیجان‌زده‌اند. دختر ۱۶ ساله می‌گوید باید از خودمان دفاع کنیم. باید ککتل ملوتف درست کرد. یکی از پدرها می‌گوید: «راه برون رفت ازین شرایط حمله نظامی آمریکاست.» بین جمعیت گفتگوست. آینده ایران دلهره‌آور است. بی‌آیندگی نسل جوان مرا می‌ترساند. آشفته و پریشان نیستم. امیدوارم. هنوز روزنه‌های قشنگی به امید و زندگی وجود دارند. به قول سهراب، تا شقایق هست، زندگی باید کرد. به قول صائب:تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و بار ... برگ می باید فشاند و بار می باید کشیدگاهی ۶ صبح می‌روم استخر، در جریان اعتراضات استخر بسته بود رفتیم کوه صفه چسبید. جای‌تان خالیحالا که اضطراب‌ها را نوشتم حس بهتری دارم. سراغ تفکرات فلسفی و روان‌شناختی نشدم. مثلا اضطراب پیر شدن یا از دست دادن قوی ذهنی‌ام را دارم. این‌ها باشد برای یک مجال دیگر. از حالا ایده‌هایم را برای سازگاری و بهبود جمع و جور می‌کنم. ارادت ممنون از متین که از سرزمین‌های سرد شمال مشوق نوشتن این متن بود. ممنون که هستی :) </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 16:02:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت را وصل کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%B5%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-wmc3rn0h9ai1</link>
                <description>چه تفاوتی‌ست بین کسی که مغازه آتش می‌زند و کسی که اینترنت را قطع کرده؟بعد از ۱۱ روز قطع اینترنت می‌گویند «امروز، فردا، تا آخر هفته دوباره اینترنت به حالت عادی برمی‌گردد.» زمان مسخره کلمات‌شان شده. امروز، .. فردا، .. تا آخر هفته! چون وقت و زندگی ما هیچ ارزشی ندارد از سر شکم‌سیری یک زمانی می‌گوید، شد شد نشد نشد. می‌گویند «اتصال پلکانی!» درکی از شبکه بودن اینترنت ندارد. ما لیاقت‌مان بیش از این بی‌مایگان است.وای بر ما که این جماعت کوته‌نظر بی‌فکر در حال نابودی کشور هستند. حجم خسارتی که این‌ها به کشور تحمیل کردند به مراتب بیش از اعتراضات هست. واقعا متاسفم که این‌ها در راس قدرت هستند. به زودی این آتشی که به جان من و امثال من انداختند دامن‌شان را می‌گیرد. این آسیاب به نوبت است، امروز من نوعی را زشت‌ترین شکل ممکن تحقیر می‌کنید، فردا نوبت خودشان است.اعتراضات هم خاموش نشده، با تخم‌مرغ ۲۴۰ هزار تومان چه باید کرد؟ با این تورم افسارگسیخته، این اقتصاد وامانده و این کوته‌فکرها در راس چیزی بهتر می‌شود؟ غیرممکن است. سس تپلی هم آماده موج سواری‌ست. این قطع اینترنت نه از سر قدرت و اقتدار، بلکه از سر استیصال و درماندگی است. در نهایت چیزی که می‌ماند خردمندی و استقامت است.آدم‌ها خط می‌کشند، طبیعت مسیر خودش را می‌رود! به قول توران میرهادی، باید غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنیم.</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 21:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال خط وظیفه: یک درام جنایی فوق‌العاده</title>
                <link>https://virgool.io/EnglishDiscussion/line-of-duty-a-gripping-crime-drama-worth-watching-t9xhjxndzaxj</link>
                <description>اگر می‌خواهی هتلی را بی‌نقص و عالی اداره کنی، برای طعم بی‌نظیر، یک سرآشپز ایتالیایی، برای مهارت‌های کارآگاهی پیچیده، یک نگهبان انگلیسی، برای جذابیت بی‌دردسر، یک مدیر فرانسوی و برای کارایی بی‌نظیر، یک مدیر اجرایی آلمانی استخدام کن. این جوک آبکی عین واقعیت است! من به ظرافت کلامی و مهارت‌های استدلالی انگلیسی ارادت داشتم اما حالا، بعد از تماشای سریال خط وظیفه (Line of Duty)، اعتقادم عمیق‌تر و گسترده‌تر شده است. سریال‌های کارآگاهی قبلی مثل شرلوک هلمز کمی با اغراق و استثنایی به نظر می‌آمدند. اما این سریال خط وظیفه همذات‌پنداری عجیبی برمی‌انگیزد. شخصیت‌ها به تعادل بین جنسیت و ملیت تقسیم شده تا هر کس یک تکه از خودش را آنجا داشته باشد. من از بازی‌های بی‌عیب و نقص خوشم آمد. به خوبی حس ترس، نگرانی، ناراحتی یا حتی احساسات عمیق‌تری چون خشم، حرص و کینه را نمایش می‌دهند. و همه این‌ها بر پایه یک داستان قرص و محکم، بر پایه روابط منطقی درست و روایت دقیق قرار دارد. داستان خط وظیفه (Line of Duty) در مورد یک واحد ضدفساد (AC-12) (anti-corruption) در قلب پلیس لندن است. وظیفه آن‌ها کشف جنایت در دل سازمانی‌ست که وظیفه‌اش برقراری نظم و عدالت است. به خاطر آگاهی و مهارت پلیس‌ها به روش‌های بازجویی و جنایت، کشف فساد آن‌ها را به مراتب سخت‌تر است. خوشبختانه سریال به خوبی از عهده روایت چند لایه و پیچیده درآمده است. برای من هر فصل جذابیت بیشتری پیدا کرد چون شخصیت‌ها لایه‌دارتر می‌شدند. داستان به خوبی به تکه‌های فصل قبل ارجاع می‌دهد تا پیوستگی ماجرا را روشن کند. حدس زدن اینکه چه کسی مقصر است و چه کسی نیست، همیشه سیاه و سفید نیست. شاید من و شما هم اگر به جای بعضی شخصیت‌ها بودیم عملکرد بهتری نداشتیم.  اگر عاشق درام‌های جنایی هوشمندانه و پرتعلیق هستید، خط وظیفه سریال بی‌نظیری است. من همین الان هم مشتاقم دوباره آن را تماشا کنم نه فقط به خاطر داستان و شخصیت‌ها بلکه برای بهتر کردن زبانم! اصطلاحات و کلمات سریال را دوست داشتم، کاملا امروزی و پرکاربرد. لهجه بریتیش یکم بدقلق است. مخصوصا در هیجان بالا که تند و زیرزیرکی حرف می‌زنند. با این وجود، همین طور که می‌گویند، لهجه بریتیش سکسی‌ست. لذتش را ببرید رفقا. </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 16 Oct 2025 12:27:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دپارتمان کیو: وقتی معما، درام و هنر به هم می‌رسند</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/%D8%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF-hpcfizacuea6</link>
                <description>سریال دپارتمان کیو عالی است. یک سریالِ جناییِ معماییِ چندینِ لایه، داستان‌سرایی در بالاترین حد کیفیت! شخصیت‌ها چندین بعدی! بدون دیالوگ پرت و شخمی! فیلم‌برداری و فضاسازی عالی!من و همسرجان این سریال را در تعطیلات ارتحال دیدیم. ۹ قسمت فوق‌العاده زیبا، جذاب وسرگرم‌کننده! این سریال در مورد گم شدن مشکوک یک وکیل عالی رتبه در اسکاتلند است. تا حالا لهجه اسکاتلندی را شنیده‌اید؟ اسکاتلندی‌ها شبیه خمینی‌شهری‌های اصفهان حرف می‌زنند، یک جور دهاتی اما قشنگ. حس خوبی به ماجرا داده. هر چه ماجرا جلو می‌رود، عمق شخصیت‌های بیشتر می‌شود. داستان ساده و سرراست نیست برای همین پی بردن به سرنخ‌ها تمرکز می‌خواهد. من از فضاسازی سریال هم خوشم آمد. روی ماجرا خوش نشسته. در کل تجربه‌ فراموش‌نشدنی را به ما هدیه داد. حرف‌های پر نیش و کنایه بازیگران جز قشنگی‌های سریال است.</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jul 2025 10:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رئالیسم سرد: نگاهی منطقی به سیاست در جهانی پرهیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-cq9aoiwmzgah</link>
                <description>بعد از حمله اسرائیل به ایران، شبکه‌های اجتماعی پر شد از واکنش‌های هیجانی: از خشم و نفرت تا پیش‌بینی‌های آخرالزمانی. من شستم خبردار شده بود اما انتظار چنین حمله سنگین و ویرانگری را نداشتم. ۴ نیم صبح از صدای لرزیدن شیشه‌ها از خواب پریدم. ما خانوادگی فلج شدیم. همه فرماندهان ارشد، دانشمندان هسته‌ای، و حمله به تاسیسات و مراکز نظامی.حجم ترس و عصبانیت آن روزها تعادل روان‌مان را از بین برده بود اما بعد که احساس اطمینان نسبی از شرایط پیدا کردم سعی کردم منطقی و صبورانه شرایط را تحلیل کنم. به قول انگلیسی‌ها، در نور سرد روز ماجرا را بررسی کنم. این مدل فکر کردن در سیاست بین‌الملل با واقع‌گرایی سرد (رئالیسم سرد) شناخته می‌شود.If you think about something in the cold light of day, you think about it clearly and calmly, without the emotions you had at the time it happened, and you often feel sorry or ashamed about it.واقع‌گرایی سرد چیست؟واقع‌گرایی سرد در تحلیل سیاسی، رویکردی است که بر واقعیت‌های عینی، منافع ملی، و توزیع قدرت در روابط بین‌الملل تمرکز دارد و احساسات، اخلاقیات، یا ایدئولوژی‌ها را کنار می‌گذارد. این روش، که ریشه در مکتب واقع‌گرایی سیاسی دارد، چند اصل کلیدی دارد:۱- قدرت به‌مثابه محور اصلی: دولت‌ها به‌عنوان بازیگران اصلی در صحنه بین‌المللی، به دنبال حداکثر کردن قدرت خود (به‌ویژه قدرت نظامی و اقتصادی) هستند. توانایی نظامی، از جمله تعداد نیروها، تسلیحات پیشرفته، و ظرفیت لجستیکی، معیار کلیدی سنجش قدرت است. برای مثال، پدافند چند لایه و بین‌المللی اسرائیل قابل قیاس با پدافند ایران نبود. همین اواخر فرانسه اعلام کرد در رهگیری موشک‌ها کمک کرده. ایران ازین منظر تنها و یک تنه ایستاده بود.۲. منافع ملی به‌جای احساسات: تصمیم‌گیری‌ها بر اساس منافع ملی تعریف‌شده (امنیت، بازدارندگی، بقا، و نفوذ) انجام می‌شود، نه ارزش‌های اخلاقی یا همدلی. برای مثال، یک رئالیست سرد ممکن است همکاری با یک رژیم غیراخلاقی را توجیه کند اگر این همکاری به امنیت ملی کمک کند. برای کشورها فرق نمی‌کند اسرائیل در کثافت نسل‌کشی غرق شده - آن‌ها قیمت نفت را زیر نظر دارند.۳. جهان پرآشوب (آنارشیک): در نظام بین‌الملل، هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد؛ بنابراین، دولت‌ها باید به خود متکی باشند. این امر به تحلیل دقیق توانایی‌های نظامی خودی و رقبا منجر می‌شود. حتی اسرائیل که بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکاست، برای حمله به ایران باید سال‌ها برنامه‌ریزی و زمینه‌چینی کند.سریال تهران روایتی حماسی از حمله به تاسیسات نظامی ایران است.چند روز پیش جولیان آسانژ (Julian Assange) در مورد زمینه‌چینی حمله به ایران در فیلم‌های هالیوودی به طور خاص سریال تهران پرده برداشت. این مدل فیلم‌ها، سریال و بازی‌ها ذهن مخاطب غربی را شکل می‌دهد.۴. عقلانیت در تحلیل: واقع‌گرایی سرد، رفتار دولت‌ها را عقلانی فرض می‌کند، یعنی آن‌ها بر اساس محاسبات هزینه-فایده عمل می‌کنند. این شامل ارزیابی دقیق توان نظامی، منابع اقتصادی، و موقعیت ژئوپلیتیکی است. ازین منظر آمریکا و اسرائیل ضربه بسیار گرانی به ایران وارد کردند. ترور سران و دانشمندان بی‌اعتباری امنیتی ایران را نشان داد. در محاسبات هزینه فایده از بین بردن تاسیسات نظامی ایران می‌ارزید به نابودی یک سری پایگاه‌های اسرائیلی. مخصوصا برای آمریکا که مقتدرانه وارد شد و خودش را از کثافت این ماجرا مبرا کرد.برای یک تحلیلگر واقع‌گرای سرد، تعداد جنگنده‌ها، برد موشک‌ها، یا بودجه دفاعی یک کشور مهم‌تر از شعارهای پرشور، اصول اخلاقی یا نیت‌های خیرخواهانه است.۵. بی‌اعتمادی به نیت‌ها: به‌جای تکیه بر وعده‌ها یا دیپلماسی نرم، واقع‌گراها بر قابلیت‌های عینی (مثل تعداد موشک‌ها یا بودجه دفاعی) تمرکز می‌کنند، چون نیت‌ها قابل‌تغییرند، اما توان نظامی ملموس است. در بحران اوکراین یک تحلیلگر واقع‌گرای سرد به‌جای تمرکز بر مسائل اخلاقی (مثل نقض حقوق بشر یا کشتار غیرنظامیان)، به بررسی توانایی نظامی روسیه (تانک‌ها، نیروی هوایی، موشک‌های بالستیک)، ظرفیت دفاعی ناتو، و منابع انرژی اروپا می‌پردازد. او ممکن است نتیجه بگیرد که ناتو به دلیل برتری نظامی و اقتصادی، در بلندمدت دست بالا را دارد، حتی اگر هزینه‌های کوتاه‌مدت بالا باشد.چرا ما ایرانی‌ها به رئالیسم سرد نیاز داریم؟فرهنگ پارسی، گنجینه‌ای از شعر، احساس، و آرمان‌گرایی است. از حافظ و سعدی تا شاملو، ما عادت کرده‌ایم که جهان را با عینک رمانتیسم ببینیم. این روحیه در ادبیات و هنر بی‌نظیر است، اما در تحلیل سیاسی ما را به بیراهه می‌برد.حالا وقت خوبی‌ست که در مورد امنیت اطلاعاتی، بازدارندگی، بقا، و نفوذ سوالات جدی را بپرسیم. قبل از این که مثل سگ و گربه به جان هم بیافتیم و انگشت اتهام را به هم نشانه برویم، در مورد میزان سرمایه اجتماعی تامل کنیم. این سرمایه شامل سه مولفه اعتماد، شبکه‌های اجتماعی و مشارکت است، چیزهایی که جمهوری اسلامی سال‌هاست نادیده می‌گیرد و سرمایه اجتماعی کشور را تخریب می‌کند. به لطف همین سرمایه اجتماعی ایران دچار آشوب نشد، بسیاری از جاسوس‌ها را هم شبکه اجتماعی شناسایی کرد.تخریب موسسه وایزمن را که زودتر خالی شده بود تبدیل به داستان حماسی نکنیم. هر کدام از دانشمندان هسته‌ای ایران به مراتب بیش از آن موسسه کذایی ارزش داشتند. چیزی که دست ایران را در معادلات بین‌الملل بالا نگه می‌دارد همین سرمایه انسانی بی‌نظیرمان است.در میدان نبرد، با وجود آسیب جدی به سازمان رزم، ما در کمتر از ۲۴ ساعت موفق به واکنش نظامی شدیم. فرماندهان و جانشینان آن‌ها از بین رفتند اما با انتصاب سریع و واکنش به موقع جلوی خسارت بیشتر گرفته شد.کاترین شکدم، جاسوس اسرائیلی که به مراکز حساس کشور نفوذ کرد.درسی از فرهنگ تحلیل منطقیتحلیل‌های سیاسی در زبان انگلیسی، تکیه بر داده و استدلال مرسوم است. یک مقاله در اکونومیست یا گزارش بی‌بی‌سی معمولاً پر است از اعداد و ارقام: بودجه نظامی، تعداد سربازان، یا میزان تولید نفت. اما در فضای فارسی‌زبان، بحث‌ها گاهی در دام کلی‌گویی‌های احساسی می‌افتند. مثلاً در توییتر فارسی، ممکن است کسی بنویسد: «ایران باید پاسخ محکمی بدهد!» اما کمتر کسی می‌پرسد: «این پاسخ چه هزینه‌ای دارد؟» یا «نتیجه‌اش چه خواهد بود؟» ارزیابی‌های عمیق، چند لایه و عدد-محور کم هستند.زبان انگلیسی، به‌ویژه در متون سیاسی و آکادمیک، فرهنگ منطق‌محوری را پرورش داده است. رئالیسم سرد می‌تواند پلی باشد تا ما هم این رویکرد را در تحلیل‌هایمان به کار ببریم. به‌جای شعارهای پرشور، باید یاد بگیریم که مثل یک استراتژیست، با داده و منطق حرف بزنیم.نتیجه‌گیری: تغییر نگاه، تغییر آیندهجهان سیاست، جای احساسات نیست. واقع‌گرایی سرد به ما یاد می‌دهد که با چشمانی باز به قدرت، منابع، و واقعیت‌ها نگاه کنیم. فرهنگ ایرانی ما، با تمام زیبایی‌هایش، گاهی ما را به سمت تحلیل‌های احساسی سوق می‌دهد. اما اگر بخواهیم در جهانی پررقابت درست تصمیم بگیریم، باید از این رمانتیسم فاصله بگیریم و مثل یک استراتژیست فکر کنیم، با عدد، مستدل، منطقی.این رویکرد تنها یکی از قطعات پازل (جورچین) را کامل می‌کند چرا که در برابر پیچیدگی‌های سیاست، عیب‌های جدی دارد. بعضی‌ها می‌گویند این رویکرد بیش‌ازحد بدبینانه است چرا که نقش فرهنگ، ایدئولوژی، یا همکاری بین‌المللی را نادیده می‌گیرد. با این حال من این واقع‌بینی بدبینانه را به یک خوش‌بینی آرمانی ترجیح می‌دهم. می‌تواند مقدمه‌ای برای شروع تحلیل باشد. ارادت رفقا </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 18:58:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرائیل: ملتی در لبه پرتگاه، استراتژی بدون راه خروج</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-hu6wnomlui0m</link>
                <description>مطلب حاضر برگردان مطلبی‌ست از حساب توئیتری به نام «ناظر چین و آمریکا».این نوشته ابتدا نگاهی موشکافانه به شکل‌گیری اسرائیل، سازمان اجتماعی و ساختارهای پشتیبان آن می‌اندازد تا پاسخ این سوال را پیدا کند: چرا اسرائیل اینقدر راحت وارد جنگ می‌شود و چطور دقیق و راحت آدم می‌کشد؟ اسرائیل در یک نگاه تا ۱۲ ژوئن باورکردنی نیست که کشوری به کوچکی اسرائیل بیش از هفتاد سال توانسته خاورمیانه را زیر و رو کند—از لبنان تا ایران جنگیده، و سپس به دلخواه، کشورهای اطراف را چپ و راست بدون مقاومتی بمباران کرده. شاید فکر کنید اسرائیل دیوانه است، اما حملاتش همیشه تیز و حساب‌شده است. عملیاتشان مانند یک قاتل حرفه‌ای بی‌رحمانه و بی‌نقص است. اسرائیل قدرتمندترین قاتل خاورمیانه است.دکترین بگین: همیشه بدون هشدار، همیشه حمله و ضربه اول The Begin Doctrine: always no-warning, always first-strikeمی‌گویند اسرائیل مثل همسایه‌ای است که نصف‌شب از سقف خانه‌تان پایین می‌پرد، پلوپز را منفجر می‌کند و صبح روز بعد می‌گوید: «ببخشید، فکر کردم تو پلوپز بمب قایم کردی.» این شوخی نخراشیده‌ایست اما تشبیه به‌جا و درستی‌ست.همسایگان اسرائیل - سوریه، لبنان، ایران، حتی مصر و اردن - همیشه دست‌وپا بسته نبوده‌اند. آن‌ها ملت‌هایی با ارتش‌های دائمی و تسلیحات فراوان‌اند. اما بارها و بارها، در این بشکه باروت منطقه‌ای، سوخته‌اند و به آسمان خیره مانده‌اند. چرا؟ ساده است. اسرائیل به مساحت زمین یا نیروی انسانی وابسته نیست. اسرائیل دوام آورده چون حملات کاری و کشنده را با کمترین حرف می‌زند. این برتری‌اش است.برای درک قدرت اسرائیل، باید ریشه‌هایش را بشناسید. این کشور به معنای واقعی تأسیس نشد؛ بلکه با جنگ به وجود آمد. در سال ۱۹۴۸، لحظه‌ای که اعلام استقلال کرد، پنج کشور همسایه برای نابودیش هجوم آوردند. نتیجه؟ ملتی تازه‌متولدشده در گهواره‌اش به پنج ملت بالغ مشت زد و حتی زمین بیشتری از آنچه سازمان ملل به او داده بود، گرفت.آن جنگ اول جهان‌بینی‌اش را شکل داد: فقط مشت‌ها می‌توانند از سرزمین دفاع کنند. از آن زمان، اسرائیل با یک قانون زندگی کرده: اگر به من بد نگاه کنی، من ضربه اول را می‌زنم. منتظر نمی‌ماند. هشدار نمی‌دهد. وقتی اسرائیل حمله می‌کند، اول پایگاه هوایی‌ات می‌رود، بعد سایت هسته‌ای‌ات، سپس فرماندهانت. اگر شکایت کنی، پایتخت کشورت هدف بعدی است که به تلی از خاک تبدیل می‌شود.اما این بی‌رحمی بی‌هدف نیست — این دکترین است. کل استراتژی نظامی اسرائیل بر دو ستون استوار است: (۱) پیش‌دستی و (۲) تسلط مطلق نظامی در منطقه. یعنی هیچ‌وقت منتظر آماده شدن تو نمی‌ماند. وقتی صبح داری مسواک می‌زنی و هنوز درب خمیردندان را باز نکرده‌ای، موشک‌هایش در راه‌اند. این اغراق نیست — تاریخ است. در جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، در حمله اولیه اسرائیل، ۹۰ درصد نیروی هوایی مصر را نابود کرد پیش از آنکه حتی از زمین بلند شوند. پایتخت‌های عرب حرفی برای گفتن نداشتند.تروریسم بی‌مهابا به‌عنوان اصل بنیان‌گذار کشوراین فقط به جنگ‌های متعارف محدود نمی‌شود. اسرائیل به حملات ترور هدفمند علاقه دارد. در سال ۱۹۸۸، مأموران موساد به تونس رفتند و ابوجهاد، نفر دوم سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO)، را جلوی خانواده‌اش ترور کردند. قایق‌های بادی زیر نور مهتاب به ساحل رسیدند. چند شلیک دقیق، و رفتند.آیا این‌گونه یک کشور می‌جنگد؟ ظاهراً بله. چون اسرائیل، هرچند به‌عنوان یک دولت عمل می‌کند، تاکتیک‌های گروه‌های تروریستی غیر‌دولتی را استادانه به کار می‌برد.در واقع، ریشه اسرائیل در این سنت کهن است [که اول باید تو بکشی]. پیش از استقلال، گروه‌های زیرزمینی یهودی—هاگانا، ایرگون، لهی — در بمب‌گذاری و ترور خبره بودند. پس از ۱۹۴۸، همین تروریست‌های بی‌رحم، به ژنرال‌ها، وزرا و معماران ملت جدید اسرائیل تبدیل شدند. اسرائیل شاید تنها دولت مدرنی باشد که بر پایه تاکتیک‌های شورشی تروریستی بنا شده—و به‌جای کنار گذاشتن آن‌ها، آن‌ها را به دکترین رسمی دولتی تبدیل کرده است.این غریزه برای ضربه اول در DNA این کشور [و در مبانی دینی آن] است. پیش از ۱۹۴۸، گروه‌های شبه‌نظامی یهودی به‌عنوان سازمان‌های تروریستی واقعی عمل می‌کردند:هاگانا، به‌عنوان یک اتحادیه دفاعی در ۱۹۲۰ تأسیس شد اما خیلی زود به تاکتیک‌های خشونت‌آمیز روی آورد، همراه با شاخه‌های افراطی.در ۱۹۳۱، ایرگون (اتزل) از هاگانا جدا شد، به رهبری زئف ژابوتینسکی صهیونیست تجدیدنظرطلب و بعدها مناخم بگین. آن‌ها بمب‌گذاری و ترور را ابزارهای مشروع می‌دانستند — عرب‌ها، بریتانیایی‌ها، حتی یهودیان میانه‌رو را هدف قرار می‌دادند.در ۱۹۴۰، لهی (گروه استرن) از ایرگون جدا شد. تحت رهبری آبراهام استرن، حتی با آلمان نازی برای اتحاد مذاکره کردند—ترور را وظیفه‌ای الهی می‌دیدند. این گروه‌ها برخی از بدنام‌ترین اعمال تروریستی صهیونیستی را انجام دادند. مانند:بمب‌گذاری در هتل کینگ دیوید (۱۹۴۶)، که ۹۱ نفر را کشت.قتل‌عام دیر یاسین (۱۹۴۸)، که ایرگون و لهی بیش از ۱۰۰ روستایی را کشتند.ترور مقامات بریتانیایی مانند لرد موین.قتل میانجی سازمان ملل، برنادت.بمب‌گذاری‌های متعدد در حیفا، اورشلیم و سراسر فلسطیناین‌ها گروه‌ها افراد تندرو حاشیه‌ای محکوم‌شده جهانی مثل اسامه بن لادن نبودند—آن‌ها نخست‌وزیران آینده و سازندگان دولت بودند: مناخم بگین (ایرگون → هرت → لیکود → نخست‌وزیر)، یتزاک شامیر (لهی → نخست‌وزیر). حتی داوید بن‌گورین، از هاگانا، بر کمپین‌های تروریستی هماهنگی نظارت داشت که به آوارگی فلسطینیان منجر شد. این ملت با اصول یا آرمان‌ها ساخته نشد. اسرائیل با ترور ساخته شد. دولت جنگجو: سربازان غیرنظامی، واحد ۸۲۰۰ (موساد جدید دیجیتال/هوش مصنوعی)، و مجتمع نظامی-صنعتیگول نخورید که آن‌ها فقط از حمله‌های غافلگیرانه استفاده می‌کنند. قدرت واقعی اسرائیل در تسلیحات نیست — در کارایی سیستماتیک است.در جنگ، سرعت همه‌چیز است. کشورهای دیگر ماه‌ها برای بسیج زمان لازم دارند. اسرائیل سه ساعت! مثلاً درگیری اخیر با ایران: تهران صدها پهپاد و موشک شلیک کرد. اسرائیل اکثرشان را در هوا رهگیری کرد، سپس در چند روز ۳۰۰,۰۰۰ نیروی ذخیره را بسیج کرد. این شعار نیست—اجراست.در آمریکا، چنین پاسخی نیاز به کنگره، بحث‌های جدی، تیترهای خبری، و احتمالا اعتراضات مدنی دارد. در اسرائیل، یک پیامک: «برای خدمت گزارش بده.» و مردم می‌آیند. چون در اسرائیل، «سرباز-شهروند» شعار نیست — ساختار اجتماعی است. مردان سه سال، زنان دو سال خدمت می‌کنند. بعد از آن، تا دهه چهل زندگی‌تان سالانه برای آموزش به پایگاه برمی‌گردید. پشتیبانی از ۱۷۰,۰۰۰ سرباز فعال بر عهده بیش از ۶۰۰,۰۰۰ نیروی ذخیره است. به همین خاطر اسرائیل همیشه آماده درگیری است.مغز محاسبه‌گر ارتش، واحد ۸۲۰۰ قرار دارد متشکل از نیروی‌های نخبه سایبری. نوابغ نوجوان زود انتخاب می‌شوند، در داده، نظارت و جنگ سایبری آموزش می‌بینند. پس از خدمت، استارتاپ راه می‌اندازند، چیپ می‌سازند، الگوریتم می‌نویسند. برخی میلیاردرهای فناوری می‌شوند. نیمی از شرکت‌های پیشرو امنیت سایبری جهان ریشه در کهنه‌سربازان اسرائیلی دارند. آن‌ها فقط نمی‌جنگند—سود می‌کنند.سیستم گنبد آهنین مثال خوبی است. هر موشک حماس که رهگیری می‌شود، یک ویدیوی تبلیغاتی است. واشنگتن تماشا می‌کند و تحت تأثیر قرار می‌گیرد: «یکی می‌خواهم.» بعد از آمریکا، اروپا صف می‌کشد. هند با کیف پرپول می‌رسد. این جنگ است یا تبلیغات؟ پاسخش سخت است. عملا جنگ و بازاریابی یکی شده‌اند. واضح است که جنگ‌ها صادرات تسلیحاتی اسرائیل را تغذیه می‌کند. در ۲۰۲۴، فروش تجهیزات نظامی اسرائیل به ۱۴.۸ میلیارد دلار رسید، تقریبا در پله چهارم جهان! برای کشوری به این کوچکی، تبدیل به شین/تموی سخت‌افزار نظامی شده است.به همین دلیل اسرائیل به جنگ اعتیاد دارد: همه‌اش سود است و ضرری ندارد. هر جنگ قلمروش را گسترش می‌دهد، خزانه‌اش را پر می‌کند و به‌عنوان تبلیغ جهانی برای صنعت تسلیحاتش عمل می‌کند. جنگ پس از جنگ، مجموعه نظامی-صنعتی پررونقی را در اسرائیل به وجود آورده است. این کشور وارد چرخه‌ی پایدار جنگ و سود شده—جنگ تغذیه‌کننده جنگ—در حلقه بازخورد مثبت از سود و قدرت.حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا، شبکه سرمایه یهودی، و روایت جهانی طرفدار اسرائیلالبته هیچ‌کدام از این‌ها بدون حمایت آمریکا کار نمی‌کند. واشنگتن تمام قد و همه‌جانبه پشت اسرائیل است. جنگنده اف-۳۵؟ اسرائیل اولین در منطقه بود که آن را گرفت. رادار، داده‌های دفاعی—کاملاً مشترک. قانون آمریکا حتی فروش تسلیحات به دیگر کشورهای خاورمیانه را اگر برتری اسرائیل را تهدید کند، ممنوع می‌کند. پس اسرائیل قدرت می‌گیرد، دیگران محدود می‌شوند.از ۱۹۴۶، کمک‌های آمریکا بیش از ۱۵۸ میلیارد دلار بوده. فقط در ۲۰۲۴، ۱۴.۳ میلیارد دلار حمایت اضطراری. و این فقط بخش قابل‌دید است—سرمایه و حمایت مادی یهودی از وال‌استریت تا سیلیکون‌ولی را هم اضافه کنید، به همین خاطر شبکه حمایتی اسرائیل عمیق است.پس وقتی با اسرائیل می‌جنگی، با ارتش آمریکا، وال‌استریت، سیتی لندن، رسانه‌های غربی—تقریباً کل دنیای غرب—می‌جنگی. به همین دلیل سرنگون کردن اسرائیل خیلی سخت است.ناکامی و استیصال اسرائیل: در جستجوی دشمنی واقعیمی‌پرسید: آیا همسایگانش واقعاً هیچ پاسخی ندارند؟ تلاش می‌کنند—اما ضعیف‌اند. سوریه رآکتور هسته‌ای ساخت؛ اسرائیل بمبارا کرد. ایران توسعه هسته‌ای را پیش برد؛ اسرائیل دانشمندانش را ترور کرد. عراق به ساخت رآکتور اشاره کرد—اسرائیل هزار کیلومتر پرواز کرد و اوسیراک را نابود کرد. یکی‌یکی همه را نابود می‌کند، هیچ‌کس تا کنون نتوانسته مؤثر مقابله کند.این دکترین معروف بگین است: سیاست اقدام پیش‌دستانه علیه تهدیدات هسته‌ای بالقوه.بعضی‌ها به سازمان ملل شکایت کردند. اسرائیل سرزنش شد. خوب بعد؟ ماه بعد بمباران بیشتر. این پارادوکس ماجرا این طور حل می‌شود: گر دولتی حمله‌ای با موفقیت بالا و هزینه کم انجام دهد، چرا ادامه ندهد؟ [جامعه بین‌المللی با بی‌عملی یا حمایت اسرائیل را تشویق می‌کند.]اما این را با قدرت اشتباه نگیرید.دقت و سرعت اسرائیل—نشانه‌های استیصال‌اند. به وضعیت کنونی منطقه نگاه کنید. پس از دهه‌ها جنگ، فلسطین تسلیم نشده. لبنان سر خم نکرده. ایران سرسخت ایستاده. حالا منطقه از همیشه آشوبناک‌تر است.امروز، اسرائیل [به جز ایران،] با دولت‌ها روبه‌رو نیست—طرف حسابش چریک‌ند: حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها—شبه‌نظامیانی بدون پرچم یا مرز.این چریک‌ها مثل مار لغزنده‌اند — نابود کردنشان غیرممکن است. پس از دهه‌ها ناکامی، اسرائیل با کشتار جمعی غیرنظامیان و حملات به کاروان‌های امدادی پاسخ می‌دهد. جهان تماشا می‌کند و شوکه می‌شود: «چرا غیرنظامیان؟ چرا امداد بشردوستانه را بمباران می‌کنید؟» بعد از شکست دکترین بگینِ «ضربه اول»، حالا اسرائیل دکترین جدیدی دارد. به دکترین جدید اسرائیل خوش آمدید: «همه را بکش». اسرائیل روزبه‌روز ناامیدتر و مستأصل‌تر می‌شود. به همین دلیل این‌قدر مشتاق نابودی ایران است. حداقل ایران یک کشور واقعی است. نه چریک‌های شبح‌وار.  در گذشته، هیچ دولتی در جنگ علیه اسرائیل پیروز نشده (مصری‌ها در ایکس ادعا می‌کنند جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ را برده‌اند، همان‌طور که هندی‌ها ادعا می‌کنند جنگ اخیر با پاکستان را برده‌اند). دشمنان چریکی اسرائیل سازگار می‌شوند. شلیک می‌کنند و غیبشان می‌زند، زیر زمین مخفی می‌شوند، یک‌شبه مایل‌ها جابه‌جا می‌شوند. یک روز جنگجو، روز بعد فروشنده بستنی جلوی مدرسه.حملات بی‌هدف پهپادی اسرائیل تلفات غیرنظامی زیادی به بار می‌آورد، و هر تصویر به بحران روابط عمومی تبدیل می‌شود. در این تئاتر بدون برنده، اسرائیل گیر افتاده. حمله کند، محکوم می‌شود. عقب بکشد، مردم خودش او را ضعیف می‌خوانند. کل کشور حالا به دکترین «همه را بکش» پایبند است، چون دکترین بگین کار نمی‌کند.نتانیاهو می‌داند حماس غیبش نمی‌زند. اما تندروها، راست مذهبی، لابی تسلیحاتی — بی‌وقفه به او فشار می‌آورند. ضعف نشان دهی، خیابان علیه‌ات برمی‌خیزد. حمله نکنی، خائن هستی؛ حمله کنی و شکست بخوری، ناکارآمد.پس اول می‌زند می‌کشد. بعداً نگران می‌شود.جانور در گوشه: بدون استراتژی خروجاین منطق کنونی اسرائیل است: حتی اگر نتواند ببرد، باید حمله کند. اگر مخفی بمانی، موقتاً در امانی. اگر خودت را نشان دهی، منتظر گلوله باش. این امنیت کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند—اما چیزی را حل نمی‌کند.و بزرگ‌ترین جایزه؟ ایران. به‌هرحال، حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها—همه نیابتی‌های ایران‌اند. ایران را نابود کنی، اسرائیل شاید چند سال آرامش بخرد. این رویاست. شاید، فقط شاید، آمریکا هم بپیوندد.اما اسرائیل آن‌قدر که به نظر می‌رسد قوی نیست. فقط ۵ درصد غذایش را تولید می‌کند. منابع طبیعی‌اش تقریباً صفر است. آبیاری قطره‌ای کمبود شدید آب را پنهان می‌کند. بخش فناوری‌اش درخشان است—اما جنگ با اپلیکیشن ساخته نمی‌شود. تولید ناخالص داخلی‌اش کمتر از تصور است. قدرت اقتصادی ضعیفی دارد. کمک‌های غربی قطع شود، اقتصاد اسرائیل خونریزی می‌کند. زندگی برای اسرائیلی‌های معمولی؟ راکد. قیمت‌ها بالا، سربازی سنگین، اعتراضات مکرر. پس نه—تسلطش به خاطر شکست‌ناپذیری نیست. می‌جنگد چون جایی برای عقب‌نشینی ندارد. این چیزی است که آن را خطرناک می‌کند: جانوری در گوشه، با چنگال‌های بیرون‌آمده.و با این حال—فروپاشی نکرده. چرا؟ یک جواب: ساختار. ارتشش مثل ساعت کار می‌کند. آشوب سیاسی به ارتش لطمه نمی‌زند. فناوری، تسلیحات، کشاورزی و مالی به‌صورت موازی عمل می‌کنند.و در سطح جهانی؟ شبکه سرمایه یهودی، از لس‌آنجلس تا لندن، زوریخ تا سنگاپور، پوشش مالی و رسانه‌ای فراهم می‌کند. این توطئه نیست—زیرساخت است. به اسرائیل ضربه بزنی، به ریشه‌هایی متصل به سیستم‌های جهانی ضربه زده‌ای. می‌تواند خونریزی کند—اما نمی‌شکند.جنگ کلمات و بی‌عملی اعراببدتر اینکه، اسرائیل جنگ کلمات را هم استادانه مدیریت می‌کند. هر درگیری با فریادهای مظلومیت، عکس‌های کودکان، مدارس ویران‌شده شروع می‌شود. سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی روایت‌های مظلوم‌نمایی را تقویت می‌کنند. انتقاد کنی، برچسب یهودستیزی می‌خوری. فکر می‌کنی سیاست را نقد می‌کنی؛ می‌گویند هویت را هدف گرفته‌ای.این جنگ نامتقارن واقعی است—نه فقط در موشک‌ها، بلکه در روایت. اسرائیل شهرت را بمباران می‌کند و اسمش را دفاع از خود می‌گذارد. تو اعتراض کنی، به تو وصله تروریست می‌چسبانند. چرا کشورهای عرب متحد نمی‌شوند و تلافی نمی‌کنند؟ تلاش کرده‌اند—شش بار. هر شش بار را باختند.کشورهای عرب شش بار به اسرائیل حمله کردند—۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۶۷–۷۰، ۱۹۷۳، و ۱۹۸۲—و هر جنگ با شکست پایان یافت.امروز، این دولت‌ها تکه‌تکه‌اند، به هم بی‌اعتمادند، درگیر آشوب‌های داخلی هستند. مصر، عربستان، سوریه، عراق، لبنان—همه مشکلات داخلی دارند؛ نمی‌توانند متحد شوند. فقط ایران تهدید جدی باقی مانده—اما آن هم عمدتاً از طریق نیابتی‌ها اقدام می‌کند.اسرائیل شرط می‌بندد که اگر بتواند شبکه ایران را نابود کند، آرامش طولانی‌تری به دست می‌آورد.مصر از اخوان‌المسلمین می‌ترسد. عربستان از گسترش شیعه. سوریه در جنگ داخلی غرق است. عراق ویران است. لبنان نمی‌تواند خودش را اداره کند. فقط ایران می‌خواهد بجنگد — اما تا حالا، فقط از طریق نیابتی‌هایی که قبلا وجود داشتند.این بار، اسرائیل خط قرمز را رد کرد، و ایران برای غرور، اگر نه چیز دیگر، تلافی کرد. اما هیچ‌کس دیگر نمی‌خواهد وارد این معرکه شود. پس اسرائیل به پیروزی ادامه می‌دهد — نبردهای کوچک، موفقیت‌های کوچک. چند حمله، چند محکومیت، و ماه بعد دوباره شروع می‌شود.فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بی‌پرده می‌گوید: «اسرائیل این کار کثیف [جنگ با ایران] را برای همه ما انجام می‌دهد.»نتیجه‌گیری: چرا شکست دادن اسرائیل این‌قدر سخت استبه این سؤال برگردیم: چرا شکست دادن اسرائیل این‌قدر سخت است؟نه به خاطر قدرتش—بلکه به خاطر ترسش از باختن.از تروما زاده شد، در محاصره سخت شد. ملتی که زود یاد گرفت مثل یک جوجه‌تیغی در گوشه بجنگد—تیز، کوچک، و همیشه فعال. می‌جنگد چون راه خروجی ندارد. گزینه دیگری ندارد. فقط وحشت، پنهان در دقت و بی‌رحمی. مثل مزدوری که در اتاقی قفل‌شده، از هر طرف محاصره‌شده، سعی می‌کند دیوار را بشکند—پیش از آنکه دیوار او را در خود ببلعد. برخی می‌گویند اسرائیل بدون غرب هیچ است. بدون تسلیحات، دلارها و پوشش سازمان ملل آمریکا فرو می‌پاشد.اینکه روی قدرت قرضی زنده است، مثل انگلی که به امپراتوری رو به مرگ چسبیده.اما این فقط نیمی از داستان است.اسرائیل فقط یک کشور نیست. تبلور یک پروژه است—جهانی، قدرتمند و بی‌رحم. یک مستعمره مهاجر با سلاح‌های هسته‌ای. ماشین جنگی دائمی پیچیده‌شده در زبان تروما.تنها نمی‌ایستد، چون هیچ‌وقت قرار نبود تنها باشد.در اتاق‌های هیئت‌مدیره نیویورک، استودیوهای هالیوود، اتاق‌های تحریریه لندن، صندوق‌های انتخاباتی واشنگتن ریشه دوانده. نه فقط با کمک خارجی، بلکه با تسلط بر روایت زنده می‌ماند. در این روایت‌ها، جنایت را تبدیل می‌کنند به دفاع از خود. مفاهیم این طور عوض می‌شوند: تبدیل محاصره به اقدام امنیتی. گرسنگی دادن یک ملت و تظاهر به ایجاد امنیت، سرکوب مبارزان [آزادی] در قالب مبارزه با تروریسم. می‌گویند تروریست‌ها را تا مرگ گرسنگی می‌دهند.اسرائیل پیش‌دژ است—اما نه فقط برای منافع غرب. همچنین پیش‌تابی از نخبگان فراملی قدرتمند، مسلط به مالی، رسانه، و جنگ حقوقی. دولتی گسترده که مرزهایش جغرافیایی نیست، بلکه نهادی است.پس نه—اسرائیل بدون غرب هیچ نیست. اسرائیل خود غرب است—در خالص‌ترین، مستأصل‌ترین، و فریبکارانه‌ترین شکلش. آینه‌ای از خشونتش، ریاکاری‌اش، و اراده‌اش برای تسلط.زمینه آزمایشی برای بهره‌برداری از تسلیحات و روایت به موازات هم. هر حمله به غزه یک بیانیه مطبوعاتی است. هر رهگیری گنبد آهنین، یک نمایشگاه تسلیحاتی. دست‌کم گرفتن اسرائیل، دست‌کم گرفتن سیستمی است که آن را ساخته، نگهداری و بهره‌برداری می‌کند — نه با وجود جنایاتش، بلکه به خاطر آن‌ها. اسرائیل پرتره دوریان گری است که در زیرشیروانی غرب آویزان است. در حالی که اروپا خود را با روکش‌های لیبرال و لفاظی‌های حقوق بشری بازسازی کرده، خشونت، سلب مالکیت، و سلسله‌مراتب نژادی عصر استعماری‌اش ناپدید نشد— فقط برون‌سپاری شد، حفظ شد، و در اسرائیل تجسم یافته است. وحشیگری که زمانی برای نابودی بومیان آمریکا، به بردگی گرفتن میلیون‌ها نفر در آفریقا، و تجزیه خاورمیانه استفاده شد، در پروژه صهیونیستی زندگی دوباره یافت. اسرائیل ظرفی شد برای گذشته حل‌نشده غرب — تداوم عادات امپریالیستی زیر نقاب دموکراسی مدرن.</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:28:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یک روز بیشتر: روایتی لطیف از میچ آلبوم درباره‌ی زمان و دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/SevenBooks/for-one-more-day-by-mitch-albom-xb0sm57xjvy4</link>
                <description>اخیرا کتابی ‌خواندم که مثل آینه، زندگی و احساساتم را به من نشان داد: برای یک روز بیشتر نوشته‌ی میچ آلبوم. این کتاب بر تجربه شخصی نویسنده استوار است. وقتی که سن مادرش بالا رفت و سایه از دست دادنش پررنگ‌تر شد، ایده اصلی ماجرا شکل گرفت: یک روز بیشتر چه حس و ارزشی به زندگی می‌دهد؟ یکی از تلخ‌ترین لحظه‌‌های زندگی وقتی‌ست که می‌فهمیم یکی از اطرافیان تا لحظاتی دیگر از بین ما می‌رود. اینجا دقیقه‌ها رنگ جدیدی می‌گیرند. این آگاهی تلخ اما بیدارکننده، به ما نگاه جدید و تازه‌ای می‌بخشد. داستان درباره مردی‌‌ست به نام «چیک بنتو». مردی که پس از مرگ مادرش ستاره اقبالش ذره ذره خاموش می‌شود و نهایتا در شرم و حسرت اشتباهات غرق می‌شود. وقتی که به مراسم عروسی دخترش دعوت نمی‌شود تا خرتناق الکل می‌خورد و تفنگ را برمی‌دارد تا زندگی‌ش را پایان دهد. برای خودکشی به محل بچگی‌ش می‌رود و بعد به شکل جادویی می‌تواند یک روز بیشتر با مادرش زندگی کند. ما همراه چیک وارد گفت‌وگویی عمیق و تکان‌دهنده با مادرش می‌شویم. اما چیزی که این کتاب را خاص می‌کند، فقط این ایده‌ی فانتزی نیست؛ بلکه حقیقتی‌ست که در پس آن نهفته: ما چقدر از زمانمان را صرف چیزهای بی‌اهمیت می‌کنیم و چقدر دیر قدر عزیزانمان را می‌دانیم؟حتما کتاب را به انگلیسی بخوانید - یک تیر و دو نشان :)آنچه این کتاب را متمایز می‌کند، ظرافت قلم آلبوم است. او با نثری روان و بی‌تکلف، احساسات پیچیده را چنان ملموس روایت می‌کند که انگار خودت در آن لحظه ایستاده‌ای و داری با عزیزت حرف می‌زنی.اگر «سه‌شنبه‌ها با موری» را خوانده باشید، در سبک و حس این دو کتاب شباهت‌هایی نهفته است. هر دو اثر از سادگی و صمیمیت برای رسیدن به عمقی شگفت‌انگیز استفاده می‌کنند. «برای یک روز بیشتر» یک لایه‌ی شخصی‌تر دارد؛ انگار آلبوم اینجا بخشی از روحش را روی کاغذ ریخته. اینجا خبری از نمادگرایی‌های سنگین نیست؛ فقط یک روایت ناب و انسانی که مستقیم به دل می‌نشیند. به نظرم آدم بعد از ۳۰ سال به این نتیجه می‌رسد که روزهای بعدی الزاما به کیفیت و قشنگی روزهای قبلی نیستند. میچ آلبوم در این کتاب نمی‌خواهد کسی را با کلمات بزرگ و پیچیدگی غافلگیر کند. او مثل یک دوست قدیمی نشسته داستان‌های مادرش را تعریف می‌کند. داستانی‌هایی غمگین‌انگیز، امیدوارکننده و کمی هم تعجب‌برانگیز. برایم جالب بود که چند دهه قبل در جامعه آمریکا مثل ایران خودمان طلاق و مطلقه واژه‌هایی سنگین و قبیح بوده‌اند. میچ آلبوم استاد پیدا کردن زیبایی در لحظه‌های روزمره است؛ از صدای خنده‌ی مادر گرفته تا سکوت سنگین حسرت. این کتاب به من یاد داد که زندگی، همین لحظه‌های به‌ظاهر کوچک همه زندگی را می‌سازند. از دست رفتن این لحظات حسرت بزرگی به دل می‌گذارد. آلبوم به ما نمی‌گوید چطور با مرگ کنار بیاییم؛ او به ما نشان می‌دهد چطور پیش از آن، زندگی کنیم.این کتاب برای من یک یادآوری بود: اینکه زمان، بی‌رحم اما سخاوتمند است. یک تلنگر که بگویم «دوستت دارم»هایی که به تعویق انداخته‌ام و ببخشمی که نگفته‌ام. اگر دنبال داستان سبک، ساده و صمیمی در مورد زندگی هستید، «برای یک روز بیشتر» انتخاب خوبی است. این کتاب، مثل یک فنجان چای لب‌سوز و قند پهلو در این روزهای سرد زمستانی حالتان را خوب می‌کند.</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 22:48:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روند تغیر در سیاست جهانی: از برتری آمریکا به نفوذ چین</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/fundamental-changes-in-global-politics-from-american-dominance-to-chinese-influence-ebzc1ag43jvl</link>
                <description>دنیا در حال یک چرخش اساسی‌ست. آمریکا که در صد سال اخیر مدافع نظم بین‌الملل و پشتیبان نهادهای بین‌المللی بود، امروز آن‌ها را مانعی برای پیشرفت خود می‌بیند. در عوض چین، برخلاف آمریکا، آرام و بی‌سروصدا پشتیبانی‌ش را از این نهادها افزایش می‌دهد. نمونه اخیر آن، سازمان بهداشت جهانی و معاهده اقلیمی پاریس. چین پس از خروج آمریکا، متعهد به حمایت از سازمان بهداشت جهانی شد.ترامپ این روند را سرعت می‌بخشد: هم‌زمان که آمریکا از پشتیبانی و حمایت از «منافع عمومی جهانی»  مانند سلامت، صلح بین‌الملل و اقلیم سر باز می‌زند، چین پا پیش می‌گذارد. این طنز بزرگ عصر ماست: آمریکا که عمدتاً نظم پس از جنگ جهانی دوم که در آن زندگی می‌کنیم را بنا کرد، پیش از گذشته آن را محدودیتی می‌بیند که باید از شرش خلاص شد. به گفته مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، «[نهادهای بین‌الملل] سلاحی‌ست که علیه ما استفاده می‌شود.»  وقتی به حرف‌های روبیو فکر می‌کنید شگفت‌انگیز هستند؛ او دقیقاً گفت: «نظم جهانی پس از جنگ [جهانی دوم] نه تنها منسوخ شده، بلکه اکنون سلاحی است که علیه ما استفاده می‌شود.» آمریکا به دنبال پذیرش نقش‌های جدید و عملکردهای جدید است. آن‌ها در دوره گذار از نهادهای خودساخته قدیمی به سمت نظم جدید و برتری‌طلبی امروزین هستند. این نشان می‌دهد که حس «تردید به خود» و ناامنی آمریکا چقدر عمیق است، مانند والدی که از فرزند خود می‌ترسد و در ابزار جدید والدگری‌ست. جنگ غزه - اسرائیل نمونه‌ای از این چرخش بود که آمریکا را در برابر سازمان ملل، عفو بین‌الملل و دادگاه لاهه قرار داد. آن نهادهای خودساخته‌ دیگر در خدمت برتری و اهداف آمریکا نیستند. در این میان چین، که اغلب به اشتباه به عنوان قدرت تجدیدنظرطلب دیده می‌شود، بسیار به حفظ این نظم علاقه‌مند است. دلیل آن ساده است: ظهور چین در درون این سیستم و از طریق تسلط بر قواعد آن رخ داد، بنابراین آنها علاقه عمیقی به حفظ چارچوب‌های اقتصادی و نهادی اصلی آن دارند. این همان چیزی است که آمریکا از آن ناراضی است و مشاهده این وضعیت برایش گران تمام می‌شود: چین در بازی‌ای که قواعدش را آمریکایی‌ها تدوین کردند، پیروز می‌شود. پس آنها می‌خواهند قواعد را تغییر دهند و چین نمی‌خواهد.  جالب این که ببینیم ارتباط بین این دو چگونه بر استراتژی‌های کشورهای کوچکتر تأثیر می‌گذارد. محاسبات استراتژیک کشورها به طور مشهودی تغییر می‌کند وقتی قدرتی که زمانی تضمین‌کننده نظم مستقر بود، به تهدید اصلی آن تبدیل می‌شود.  بسیاری از کشورها احتمالاً بیش از گذشته با تعهد چین به ثبات و قابلیت پیش‌بینی همدلی خواهند کرد. اگر شما کشوری کوچکتر و ضعیف‌تر در آشفته بازار دنیا بودید، به قواعد بازی نیاز دارید که یک شبه تغییر نکند چون یک قدرت بزرگ ناگهان احساس می‌کند از آنها متضرر شده است. از دیدگاه آمریکا سازمان بهداشت جهانی ممکن است آزاردهنده و محدودکننده به نظر برسد اما از دیدگاه کشور کوچکتر دقیقاً به این دلیل که رفتار قدرت‌های بزرگ را محدود می‌کند، بسیار ارزشمند است. هر چقدر هم که قوانین و پروتکل‌های آنها ناقص باشد، حداقل تضمینی است که بحران‌های بهداشتی تا حدودی به صورت جمعی مدیریت خواهند شد و نه از طریق اقدامات یکجانبه قدرتمندان. همه اینها یک پارادوکس عمیق ایجاد می‌کند: هر چه آمریکا بیشتر تلاش می‌کند از آنچه اکنون به عنوان محدودیت می‌بیند رها شود، ممکن است در واقع افول نسبی خود را تسریع کند. دولت جدید آمریکا نظم فعلی به عنوان یک تهدید و مانع توسعه می‌بیند، همین امر بسیاری از کشورها را برای حفظ ثبات به تدریج به سمت چین سوق می‌دهد. این همان جمله معروف چینی است که «هیچ کاری نکن. پیروز شو.» بهترین استراتژی برای چین صرفاً حمایت از ثبات است.“ Do nothing. Win. “ meme, for China versus US geopolitical strategies.برای تشریح سیاست متفاوت و گاهی متضاد چین و آمریکا، ۳ نمونه را مرور می‌کنم: جنگ فلسطین اسرائیل، روابط خارجی آرژانتین و روش توسعه هوش مصنوعی.  جنگ فلسطین اسرائیل (۲۰۲۳ - ۲۰۲۵)در برابر آمریکا که با سانسور و اعمال فشار، اخبار و تبعات جنگ غزه را محدود می‌کرد، چین از طریق نهادهای بین‌الملل نقش مثبتی را برای هم‌نوایی و حمایت از فلسطینی‌ها نشان داد. دیروز ترامپ فرمان اجرایی صادر کرد که دانشجویان بین‌المللی اگر در شبکه‌های اجتماعی از حماس یا حزب الله حمایت کنند، در معرض اخراج قرار می‌گیرند. حمایت مالی آمریکا از اسرائیل از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۴در مقابل، تیک تاک نقش فعالی در هم‌رسانی ویدئوها و اخبار جنگ داشت. همچنین چین آموزش نسل‌کشی غزه را به فرزندان خود آغاز کرده است. مدارس فیلم‌هایی از قتل عام و رنج کودکان را به دانش‌آموزان نشان می‌دهند.China has begun teaching its children about the genocide in Gaza. Schools are showing them videos of the massacre and suffering of the children.تمجید از ترامپ، همکاری با چین: موضع عجیب آرژانتین خاویر میلی [رئیس جمهور آرژانتین] در [اجلاس] داووس از ترامپ تمجید می‌کند، اما به دنبال روابط عمیق‌تر با چین است. این خبر ممکن است برای بسیاری متناقض به نظر برسد، اما در واقع کاملاً منطقی است. بسیاری از رهبران «نزدیک به ترامپ» مانند میلی که در داخل کشور برنامه‌های بنیادین تغییر را دنبال می‌کنند، ممکن است برخلاف انتظار، چین را به عنوان شریک اقتصادی به آمریکا ترجیح دهند، دقیقاً به این دلیل که چین پروژه‌های تحول‌آفرین آنها را ممکن می‌سازد: چین در امور داخلی دخالت نمی‌کند و بسیار قابل پیش‌بینی و باثبات است. همانطور که خود میلی می‌گوید: «آنها فوق‌العاده‌اند. آنها چیزی در عوض نمی‌خواهند. تنها چیزی که می‌خواهند این که من مزاحمشان نشوم. آنها می‌خواهند به آرامی تجارت کنند.» (منبع)از طرف دیگر، ترامپ با وجود شباهت ایدئولوژیک با میلی، نوعی سیاست تهاجمی و غیرقابل پیش‌بینی دارد. او کاملاً به دنبال یکجانبه‌گرایی است. احتمالاً این همان کاری است که میلی وقتی رئیس جمهور آمریکا بود انجام می‌داد، اما وقتی در طرف دریافت‌کننده باشید، جذابیت کمتری دارد. به طور خاص، ترامپ ممکن است اصرار کند که کشورهایی مانند آرژانتین از چین فاصله بگیرند که میلی نمی‌خواهد این کار را انجام دهد چون، مطابق مقاله بوئنوس آیرس تایمز، چین و آرژانتین اقتصادهای مکمل دارند. (منبع)این یکی از طنزهای بزرگ ترامپ است: ایدئولوژی «اول آمریکا» ی او، برادران ایدئولوژیک «اول کشور من» را به سمت انتخاب چین به عنوان شریک سوق می‌دهد. آنها دیدگاه ضدلیبرال ترامپ برای تحول داخلی را تحسین می‌کنند اما نتیجه می‌گیرند که رویکرد عدم دخالت چین در واقع به آنها آزادی بیشتری برای پیگیری آن می‌دهد تا بی‌ثباتی و ماجراجویی ترامپ. در مجموع، ممکن است به این وضعیت متناقض برسیم که هرچه از نظر ایدئولوژیک به ترامپ نزدیک‌تر باشید، بیشتر به سمت پکن جذب خواهید شد. و کسانی که بیشترین تنفر را از ترامپ دارند، یعنی نئولیبرال‌ها، به دلیل ایمان نوستالژیک خود به نظم لیبرالی که ترامپ در حال از بین بردن آن است، وفادارترین تابعان آمریکا باقی خواهند ماند. عجب! مسیرهای متفاوت چین و آمریکا در زمینه هوش مصنوعی دیروز آمریکا سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری خود را بر هوش مصنوعی، پروژه دروازه ستاره (Star Gate)، اعلام کرد. «پروژه دروازه ستاره» که برای ساخت واکسن‌های سرطان و حل مسائل بنیادین بشر است، به نظر می‌رسد که در واقع تأکید مجدد بر استراتژی OpenAI برای ایجاد یک «چاه ویل پولی» است از طریق سرمایه‌گذاری عظیم در زیرساخت‌ها و متمرکز کردن هوش مصنوعی روی سرورهای خود. این عدد ۵۰۰ میلیارد دلار مبلغ عجیب غریب نجومی برای مراکز داده است.  رویکرد متفاوت چین نمی‌تواند از این آشکارتر باشد. دیپ سیک (DeepSeek) به تازگی نشان داد که با کسری از منابع OpenAI به عملکرد مشابه آنها دست یافته و مهمتر از آن، آنها مدل خود را به شیوه‌ای منتشر می‌کنند که چشم‌انداز بسیار دموکراتیک‌تری برای هوش مصنوعی دارد. هوش مصنوعی به عنوان یک کالای مصرفی با مدل‌های بسیار مقرون به صرفه (فقط ۳٪ هزینه OpenAI!) به صورت متن‌باز (Open Source) که هر کسی می‌تواند به هر شکلی که می‌خواهد از آن استفاده کند.  مثل این است که شاهد برخورد دو فلسفه کاملاً متفاوت باشیم: یکی شرط می‌بندد که آینده هوش مصنوعی در زیرساخت‌های متمرکز عظیم تحت کنترل چند بازیگر نهفته است، دیگری به سمت آینده‌ای غیرمتمرکز پیش می‌رود که در آن هوش مصنوعی به یک خدمت پایه تبدیل می‌شود که هر کسی می‌تواند آن را به کار گیرد.به نوعی یادآور نبرد اپل (Apple) و مایکروسافت (Microsoft) در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ است. از یک طرف، دیدگاه اپل برای رایانش یکپارچه عمودی، کنترل شده و ممتاز بود. از طرف دیگر، استراتژی مایکروسافت برای تبدیل سیستم عامل به یک کالای مصرفی و اجازه دادن به هر کسی برای ساخت کامپیوترهای شخصی. می‌دانیم که نتیجه چه شد: مایکروسافت در نهایت بر بازار مسلط شد و اول یک بخش کوچک‌تر اما سودآور را برای خود حفظ کرد.  اما یک سؤال اساسی باقی می‌ماند: مشتریان OpenAI دقیقاً برای چه چیزی پول پرداخت خواهند کرد اگر دیپ‌سیک عملکرد مشابه ارزان‌تر و حتی با جدیدترین مدل‌های آنها داشته باشد؟ صرف هزینه نامعقول برای مراکز داده به خودی خود مزیتی برای مشتری محسوب نمی‌شود.  به نظر می‌رسد OpenAI شرط می‌بندد که زیرساخت محاسباتی عظیم به آنها امکان می‌دهد در آینده مدل‌های بسیار بهتری بسازند. اما این به هیچ وجه تضمین شده نیست - در واقع، نتایج اخیر خلاف این امر را نشان می‌دهد. </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2025 11:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلزایمر: چطور مغز را جوان و سالم نگه داریم</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/alzheimer-how-to-keep-the-brain-young-and-healthy-jslfhyukgqrr</link>
                <description>آلزایمر بابابزرگم یکی از غم‌انگیزترین اتفاقات زندگی‌م بود. سال‌های آخر چیزی یادش نبود جز خاطره‌هایی محو و پراکنده که جسته گریخته به ذهنش می‌رسیدند. آدمی که چند کارخانه راه انداخته بود، بزرگ خانواده بود و جز مهربانی و بزرگی از او ندیده بودیم، ذره ذره آب رفت و رسید به چند کلمه و اسم، همین! خوشبختانه پیشرفت‌های پزشکی نشان داده آلزایمر یک بیماری عمدتا قابل پیشگیری است. تقریباً ۱٪ ارثی است، ۹۹٪ در کنترل شما. یعنی خیلی بیش از آنچه فکر می‌کنید. می‌تواند از ۳۰ سالگی شروع شود و نرم‌نرمک زیاد شود. در عکس زیر ببینید چطور مغز آب می‌رود:  برای این که حس روشن‌تری نسبت به توانایی مغز مبتلا به آلزایمر پیدا شود، یکی از هنرمندان معروف آمریکا کار جالبی کرد. ویلیام اترمولن (William Utermohlen)(چه فامیل سختی!) از زمانی که فهمید به آلزایمر مبتلاست آنچه از خودش به خاطر می‌آورد را کشید. اواخر سال ۱۹۹۹ به سختی امضای خودش را به خاطر می‌آورد. سال ۲۰۰۰، ۴ سال پس از تشخیص آلزایمر او به سختی خودش را می‌شناخته و بعد از آن، تا سال ۲۰۰۷ که می‌میرد کاغذ نقاشی سفید است. خودنگاری ویلیام اترمولن بعد از تشخیص آلزایمر چند سال پیش هم دختری بافتنی‌های مامانش را کنار هم گذاشت تا سیر نزول مغز را نمایش دهد. بافتنی‌ها اول طرح و رنگ درست دارند، از یک جایی به بعد حتی کوک‌ها هم به هم می‌ریزند و نهایتا هیچ! بافتنی‌های مامان سارا که در سال ۲۰۱۷ در نیویورک نمایش داده شد. برای پیشگیری از یکی از شدیدترین بیماری‌های صعب‌العلاج دنیا، چه کار کنیم؟ من در این مطلب ۸ عامل را شرح می‌دهم. ۱. رژیم غذایی با گلیسمی پایین بخورید. (شاخص گلیسمی، نگران نباشید توضیح می‌دهم.)۲. چربی های سالم مغز بخورید.۳. ویتامین B بخورید.۵. آنتی اکسیدان بخورید.۵. (برای روده سالم) پروبیوتیک بخورید (چون روده به مغز کاملا مرتبط است). ۶. بدن خود را بتکانید! (تکان دهید!)۷. از نظر ذهنی تیز بمانید.۸. خواب و استراحت تحقیق «بنیاد غذا برای مغز»اول از همه بگویم اعتبار این مطلب با کی‌ست. این مطلب براساس تحقیقات موسسه «بنیاد غذا برای مغز» (Food for the Brain Foundation) تهیه شده است. تحقیقات این خیریه با تلاش مجموعه‌ای از کارشناسان برجسته علمی جهان از جمله پروفسور دیوید اسمیت را که سرپرستی بخش فارماکولوژی دانشگاه آکسفورد را بر عهده داشت، انجام شده است. گزارش PDF را از اینجا دانلود کنید. خوب، برویم سراغ اصل مطلب 😊😎مواد غذایی با گلیسمی کم، متوسط و بالا ۱. رژیم غذایی کم گلیسمی (Low Glycemic (GL) Diet)«رژیم غذایی کم گلیسمی» یعنی رژیم غذایی که قند خون نوسانات زیاد نداشته باشد! این رژیم غذایی برای متعادل نگه داشتن سطح گلوکز خون است. مختصر مفید بگویم، قند و کربوهیدرات کمتری بخورید، نان سفید، برنج، ماکارونی مخصوصا این جوری که دمکش می‌کنیم، این‌ها را با غذاهای سالم عوض کنید! متر و معیار خوبی برای ارزیابی کربوهیدارت هست به نام (Glycemic Index). این شاخص را در فارسی به چند مدل صدا می‌زنیم: گلایسمیک، گلایسمی یا گلیسمی. مثل این بچه‌ها که در خانه یک اسم دارند، بین دوستان یک اسم دیگر! در تقسیم‌بندی خوراکی‌ها بر اساس شاخص گلیسمی به کیفیت کربوهیدرات و تأثیر کربوهیدرات بر قند خون توجه می‌شود.دیابت نوع ۲ خطر ابتلا به آلزایمر را دو برابر می کند.تا اینجا کافی‌ست. در آینده این رژیم را در مطلبی با عنوان «رژیم قند» کامل توضیح می‌دهم. بعدی... ویتامین‌ها۲. چربی های سالم مغزمغز ۹۰ درصد چربی‌ست و ۶۰ درصد آن اسیدهای چرب (DHA). پس چربی‌های سالم برای عملکرد مغز مهم هستند. پس برنامه‌ای برای مصرف منظم ماهی، روغن زیتون، امگا ۳، ویتامین D داشته باشید. روغن‌های چرب سالم برای مغز در ایران اوکادو نداریم، ماهی هم کم است اما معادل‌های خوبی داریم. ما ایرانی‌ها با آجیل و سبزیجات بزرگ می‌شویم. مثلا ریحان یا رزماری برای مغز بی‌نظیرند. مطالب خارجی باید برای ایران سفارشی تهیه شوند چون شرایط اقتصادی قشنگ نیست. من باید یک جوری بنویسم که یک خانواده با ۲ تا بچه بتواند به آن نزدیک شود. در آینده مطلبی در مورد غذاهای خوش قیمت برای مغز (Brain Foods on a Budget) می‌نویسم. کاری که از دستم برمی‌یاد :) ۳. ویتامین‌های B ویتامین‌های B برای عملکرد مغز بی‌نظیرند. شواهد زیادی وجود دارد که مکمل ویتامین B با امگا 3 هم‌افزایی زیادی دارند. یک سری از مکمل‌ها هم امگا ۳ دارند هم و ویتامین B. یک تیر و دو نشان. عدس منبع عالی ویتامین‌های گروه B، آهن، منیزیم، پتاسیم و روی ۴. آنتی‌اکسیدان‌هاآنتی‌اکسیدان‌ها التهاب بدن را کاهش می‌دهند و در برابر اکسیدان‌ها محافظت می‌کنند. اکسیدان‌ها برای مغز مضر هستند و با افزایش سن بیشتر می شوند. میوه‌های رنگی رنگی مثل زغال اخته و توت فرنگی قهرمان هستند!انارِ شبِ یلدا سرشار از آنتی‌اکسیدان چایی چه سبز چه سیاه سرشار از آنتی‌اکسیدان است؛ پس به سلامتی بنوشید!  ۵. پروبیوتیک (Probiotics)پروبیوتیک‌ها میکروب‌های زنده‌ای هستند که برای تقویت میکروبیوم روده می‌خورند. پیشتر در مورد نقش روده در سلامتی مغز نوشته‌ام. هر چقدر روده سالم‌تر داشته باشید، مغز سرحال‌تر با سلامت روان و خلق و خوی بهتری دارید. ترشی خانگی سرشار از میکروب‌های سودمند روده ترشی خانگی، آبغوره و سرکه خانگی که به طور طبیعی درست شده‌اند، منبع پروبیوتیک هستند. ماست خانگی و نان ترش هم. خیلی ساده است، نیست؟ ۶. ورزش ورزش مغز یعنی حرکت‌های منظم! پیاده‌روی بین ۱۰ تا ۴۰ دقیقه در روز به طور چشم‌گیری مغز را تقویت می کند. هر چه زمان بیشتر، مغز پویاتر. ۷. از مغز استفاده کنید :) در انگلیسی می‌گویند «از آن استفاده کن یا از دستش بده» (Use it or lose it). بدن این شکلی‌ست. از هر چیزی استفاده نکنی کمتر روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند. انرژی را به جاهای مهم‌تر و ضروری‌تر می‌رساند. پس کارهای فکری به بدن می‌گوید «مغز را تیز نگه دار!»زبان یاد بگیرید، شطرنج یا سودوکو بازی کنید، کل کل با دوست و آشناها، و تخفیف گرفتن برای ما اصفهانی‌ها یک جور ورزش مغزی‌ست. یکی از بهترین تمرین‌های مغز خواندن و شنیدن نظرات مخالف است. شنیدن به معنای واقعی و دنیای مخالف و متفاوت را تجربه کردن. بازارگردی، ورزش ذهنی زنان ایرانی :) ۸. استراحت و آزادفکری افرادی که استرس، اضطراب و افسردگی زیاد دارند بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان هستند و تبعا بیشتر مستعد ابتلا به آلزایمر. باید روشی پیدا کنیم تا از گزند این جامعه پرآشوب در امان بمانیم. نتیجه‌گیریبابابزرگم با آلزایمر از بین ما رفت و این بدترین چیزی بود که تا به حال دیده‌ام. خانواده‌ام با احترام و محبت زیاد، حدود ۱۰ سوختند و ساختند. آلزایمر غیرقابل‌درمان است اما قطعا قابل پیشگیری. من ۸ راه گفتم. در ۳۰ سالگی می‌توانید آلزایمر را نادیده بگیرید، اما از ۴۰ به بعد کاملاً جدی بگیرید. لطفا این مطلب را با دوستان و پدر مادرها به اشتراک بگذارید 💕😊با تشکر از علاقه و توجه‌تان. برای مطالب بیشتر در مورد: عادات، رژیم غذایی، بهره‌وری، سلامت روان، من را دنبال کنید! نسخه انگلیسی متن</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 12:30:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آداب تربیت روده: مقاومت انسولینی</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/intestinal-insulin-resistance-vmloc8bn3qkt</link>
                <description>پیش‌درآمد می‌خواهید کسی را شکنجه کنید؟ به او قند بدهید. مثل قند که در آب حل می‌شود، عصب‌های بدن در قند حل می‌شوند. برای همین کسانی که به بیماری قند مبتلا می‌شوند سرما و گرمای کف زمین را حس نمی‌کنند چون پا بی‌حس می‌شود. به دیابت می‌گویند «سرطان پیش‌رونده» چون برگشت ندارد. عصبی که از بین رفت، ترمیم نمی‌شود. کبد، کلیه، قلب و چشم که آسیب دید قابل احیا نیستند. فقط می‌شود پیش‌روی را کند کرد یا در بهترین حالت، جلوی پیشروی را گرفت. سبک زندگی مدرن زمینه گسترش بیماری قند را فراهم کرده و احتمالا شما هم در نزدیکان خود کسی را با دیابت یا دیالیز سراغ دارید. این مقاله در مورد دیابت نوع ۲ یا مقاومت به انسولین حرف می‌زند. در دیابت نوع ۱، بدن به اندازه کافی انسولین تولید نمی‌کند که بیشتر نقصی ژنتیکی یا مادرزادی‌ست. دیابت نوع ۲ بیشتر تحت تاثیر محیط است و قابل پیش‌گیری. در این مدل دیابت اعضا حساسیت‌شان را به انسولین از دست می‌دهند. عمده دیابت‌ها نوع ۲ هستند. ماجرا از کجا شروع می‌شود؟ساندویچ ماکارونی که این بچه عاشق‌ش است و انصافا خوشمزه است، برای من و شما چیزی از سم خالص کم ندارد.ماجرا از این برنج زیاد است که ایرانی‌ها را دل گنده‌ کرده زندگی زیادی شیرین می‌شود کربوهیدرات‌ها مثل برنج، گندم، جو، ذرت، سیب‌زمینی، شیرینی، شکلات، بیسکوئیت، ماکارونی و همه چیزهای شیرین چه مصنوعی چه طبیعی، انرژی بدن را تامین می‌کنند. این‌ها برای جذب، در معده و روده شکسته و به قند تبدیل می‌شوند تا از طریق خون به همه اعضای بدن برسند. در انگلیسی به قند و شکر می‌گویند: (Sugar) به قند خون می‌گویند: (Blood Sugar). ما در فارسی (Sugar) را فقط شکر ترجمه کرده‌ایم. حواستان به این ریزه‌کاری‌های زبانی باشد! سبک زندگی قدیم، انرژی بیشتری می‌سوزاند و دردسر کمتری ایجاد می‌کرد. چند دهه اخیر گسترش انواع اقسام ماشین‌ها و رایانه کارهای بدنی را به شدت کم کرده است. انسان پویای دیروز تبدیل شده به انسان یکجانشین امروزی (Sedentary Lifestyle). علاوه بر کم شدن تحرک، دسترسی ما به انواع اقسام کربوهیدارت‌ها و شیرینی‌جات به شدت زیاد شده. در هر خیابان چند سوپرمارکت، همه جا پر از نوشابه و چیپس! زمان ما کارتن زبل خان خیلی طرفدار داشت. شعارش این بود: زبل خان کافیه دستش دراز کنه تا یه حیوون وحشی بگیره. این دوره فقط کافیه دست‌تون دراز کنید تا یه خوراکی شکری بگیرید! چای قند پهلو حس زندگی دارد اما ... با این مقدمه کوتاه، برگردم به سوال اصلی: بالا رفتن بیش از حد قند خون چه مشکلی ایجاد می‌کند؟ مشکل شیرینی چیست؟ چرا به قند، نمک و کوکائین ۳ سم سفید می‌گویند؟ قند چطور بدن را از درون نابود می‌کند قند هم غذاست هم یک جور سم. بدن برای مقابله با آن انسولین به خون می‌ریزد تا قند خون را کنترل کند. یک رژیم غذایی پرقند، در طول زندگی، مثلا ۳۰ - ۴۰ - ۵۰ یا ۶۰ سال، سوخت و ساز را به هم می‌ریزد چون رفتار اعضای بدن در برابر قند (زیاد) عوض می‌شود. فکر کنید کسی هر روز بادلیل و بی‌دلیل زنگ در خانه را بزند و فرار کند. طبعا از یک جایی شما نسبت به زنگ در حساسیت کمتری به خرج می‌دهید. پس باید زنگ بیشتری بزند تا در را باز کنید. هرچقدر اذیت بیشتر، حساسیت کمتر و کمتر. اعضای بدن همین طورند. هر روز قند زیاد، قند، قند، قند، طبعا حساسیت را کم می‌کنند و در را دیرتر باز می‌کنند. که با این در اگر در بند در مانند، در مانند (حافظ به نقل فامیل دور) در شرایط عادی، انسولین به سلول‌ها کمک می‌کند تا گلوکز (قند) را از خون جذب کرده و از آن برای تأمین انرژی استفاده کنند. به مرور حساسیت انسولینی اعضا کمتر می‌‌شود؛ زمانی که سلول‌ها به انسولین مقاوم می‌شوند، این فرآیند مختل شده و قند خون افزایش می‌یابد. پس باید انسولین بیشتری برای جذب قند خرج کرد. تا یک جایی لوزالمعده جورش را می‌کشد، بعد انسولین‌های مصنوعی به کمک می‌آیند.مقاومت انسولینی هر عضو چه شکلی‌ست؟ چه پیامدهایی دارد؟ چه مشکلاتی دارد؟  هدف من توضیح مقاومت انسولینی روده و راه‌های رژیمی آن است اما برای جنس جوری گریزی به چند عضو خاص می‌زنم. با مغز شروع کنیم.بیماری‌های مرتبط با مقاومت انسولینی مقاومت انسولینی اعضای بدن (Insulin Resistance)مغز بینهایت به انسولین حساس است. کاهش حساسیت نورون‌های مغز به انسولین، به توانایی رشد و حفاظت نورون‌ها آسیب می‌زند. این وضعیت با مشکلات شناختی و بیماری های عصبی مانند آلزایمر مرتبط است. مقاومت انسولینی مغز (BIR) می‌تواند یادگیری و حافظه را تضعیف کند. مقاومت به انسولین در بیماری مزمن کلیوی (CKD) شایع است. حتی وقتی عملکرد کلیه‌ها ظاهرا طبیعی هستند می‌تواند ظاهر شود. مقاومت به انسولین موجب ناهنجاری‌های متابولیکی مثل اختلال در تنظیم چربی و از دست دادن پروتئین می‌شود. از مشکلات تخصصی کلیه رد می‌شوم! کلیه، چشم، کبد، این‌ها اعضا فوق حساس بدن هستند و به تبع با مقاومت انسولینی تاثیر زیادی رویشان می‌گذارد. مقاومت انسولین با بیماری‌های چشم مرتبط است؛ مثلا «دیابت شبکیه» (رتینوپاتی دیابتی) یا «تباهی لکه زرد» (دژنراسیون ماکولا) که شایع‌ترین عامل کوری در جهان است. شبکیه چشم به دلیل نیاز بالا به انرژی و حساسیت فوق‌العاده به تغییرات متابولیسم گلوکز بسیار حساس است. افزایش سطح انسولین می‌تواند منجر به تغییرات عروقی در شبکیه شود و کیفیت دید را کم کند. من از مشکلات تخصصی چشم رد می‌شوم! مقاومت انسولین دستگاه گوارش (Intestinal Insulin Resistance)وقتی روده و مخلفات نسبت به انسولین بی‌حس می‌شوند، این اتفاقات می‌افتد: هضم غذا باکیفیت انجام نمی‌شود. قند زیاد یک سری سلول‌های روده را از بین می‌برد و اصطلاحا سد قندی روده شکسته می‌شود. در این حالت چربی و قند ساده‌تر از روده رد می‌شوند به خون می‌رسند. التهاب بالا می‌رود. بدن شروع می‌کند به پیام هشدار فرستادن! به تبع بقیه اعضا بسیج می‌شوند تا التهاب را کم کنند که فرایندهای طبیعی سوخت و ساز (متابلولیک) به هم می‌ریزد.  همه این‌ها ترکیب و کیفیت میکروبیوم روده را به هم می‌ریزد که به آن دیس بیوز (dysbiosis) می‌گویند. باکتری‌های مضر بیشتر می‌شوند. عدم تعادل در باکتری های روده با افزایش التهاب و اختلال عملکرد سوخت و ساز مرتبط است و مقاومت به انسولین را تشدید می‌کند. علائم مقاومت به انسولین و نحوه شناسایی به طور خلاصه علائم مقاومت انسولین دستگاه گوارش این‌ها هستند: نوسان سطح قند خونافزایش میل به غذاهای شیرین یا پرچربناراحتی گوارشیافزایش وزن افزایش خطر ابتلا به دیابت نوع ۲تا اینجا مساله را توضیح دادم. در مطلب بعدی در مورد راه‌حل و رژیم قند حرف می‌زنم. ممنون که همراه بودید و این مطلب را مطالعه کردید. فعلا رفقا </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 11:05:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلوک غذایی در تربیت روده: ریزه‌کاری‌های گرسنگی</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/the-intricacies-of-hunger-management-efgpia82pouk</link>
                <description>رفقا سلام امیدوارم حالتان خوب باشد. در مطلب قبلی در مورد رژیم غذایی دستگاه گوارش برای مدیریت یبوست و اسهال حرف زدم. امروز در مورد اشتها و گرسنگی حرف می‌زنم. به وقت شام در خیلی از کشورها به طور معمول ۶ و ۷ شام را خورده‌اند به مرحله بعد می‌روند! می‌دانم در چین، آلمان، هلند، سوئد و انگلیس، فرهنگ زودخوری شام برقرار است. بابام گله می‌کند: «اگر حدود ۶ یا ۷ شام بخورم گرسنه می‌شوم و باید مثلا ۱۰ یا ۱۱ دوباره باید چیزی بخورم.»من که از پس تغییر سبک زندگی بابا برنمی‌آیم اما من چرا باید به رویه و سبک زندگی بابا و مامانم رفتار کنم؟ من ناخودآگاه خیلی از آداب و رفتارهای خانواده را به ارث برده‌ام اما حالا باید یک سری از آن‌ها را آگاهانه و هوشمندانه از نو طراحی کرد. شما چند درصد از رفتارها، آداب و رسوم را از خانواده و محیط به ارث برده‌اید؟ گرسنگی حس آزاردهنده‌ایست، حتی گاهی می‌شود فحش زشت: مثل گدا گشنه، نخورده نَدید بَدید، اما اگر به معنا و مفهومش پی ببریم، قابل تحمل می‌شود. در ادامه گریزی می‌زنم به مفهوم فیزیولوژیک گرسنگی. قبل از شروع این جمله استیو جابز و مولانا را در ستایش گرسنگی و تشنگی یادآوری کنم: خنگول بمانید، گرسنه (و تشنه) بمانید.(Stay Foolish Stay Hungry) (استیو جابز در جشن فارغ‌التحصیلان هاروارد)  آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست. (مولانا)اندر مفهوم گرسنگی گرسنگی (Hunger) یک پیام پیچیده فیزیولوژی و روانی است که نیاز بدن به غذا را نشان می‌دهد. از نظر فیزیولوژیکی، گرسنگی با معده خالی و کاهش قند خون می‌آید. ماجرا وقتی جالب می‌شود که این پیام در هماهنگی با حالات روحی، نشانه‌های محیطی و عادت‌های غذایی صادر می‌شود ولو آن که ما نیازی به انرژی نداشته باشیم! تفسیر صحیح گرسنگی، تعادل انرژی و سلامت کلی را تضمین می کند.بعضی پیام‌های گرسنگی درست و بجا نیستند؛ پس باید تفسیرشان کرد تا بین حالت‌های مختلف تمایز قائل شویم. تصویر کسی که زیاد غذا می‌خورد. انواع گرسنگیگرسنگی به شکل‌های مختلفی ظاهر می‌شود: گرسنگی فیزیکی یا جسمی (Physical Hunger)این پیام، نیاز بیولوژیکی بدن به انرژی است که اغلب با انقباضات معده و احساساتی مثل خستگی، پوچی یا ناراحتی همراه است. من معمولا وقتی قندم می‌افتد مثل یک خرسِ گرسنهِ وحشی با حرص و ولع دنبال غذا می‌گردم. در این حالت هر چیز خوردنی وسوسه‌ام می‌کند. من آدم نسبتا لاغری هستم، شاید برای همین زود احساس ضعف می‌کنم، تمرکزم کم می‌شود و دستم می‌لرزد. شنیده‌اید که می‌گویند: «آدم گرسنه دین و ایمان ندارد.» این دقیقا من هستم! گرسنگی عادتی (Habitual hunger)من صبح دوست دارم بعد از بیدار شدن یک لیوان شیر قهوه گرم بخورم؛ در این ۸ سال حس خوب بیداری عجین شده با یک لیوان شیرقهوه. درست هم نیست چون باید قهوه را بعد از ۱۰ صبح که هورمن کورتیزول ترشح می‌شود خورد. ناشتا خوردن قهوه جلوی ترشح کافی کورتیزول را می‌گیرد و اضطراب را تشدید می‌کند. گرسنگی عادتی مشروط (conditioned) به نشانه‌های بیرونی هستند نه نیاز واقعی فیزیولوژیک. مثلا خوردن در زمان‌های ثابت، پاسخ به موقعیت‌های اجتماعی یا همراه یک کارهایی؛ فوتبال بدون تخمه گل‌آفتاب چندان هیجان‌انگیز نیست. یا گاها آخر هفته در باغ کاسه تخمه گل‌آفتاب که جلویم می‌آید ناخودآگاه شروع می‌کنم به شکستن! خیلی می‌چسبد.  من نقشه ذهنی از خوراکی‌های محیط  (Mind map of the foods in the environment) دارم. مثلا  وقتی از جلوی کوچه کازرونیِ چارباغ رد می‌شوم با دیدن کباب‌باز گرسنه می‌شوم؛ یا نزدیک درواز دولت بستنی سالار بی‌نظیر است، نزدیک پاساژ شکری، کیک یزدی‌های کشمشی فوق‌العاده‌اند. نقشه ذهنی (mental image) من از شهر با جاهای خوردنی آن گره خورده. من شهر را با خوراکی‌ها نشانه‌گذاری می‌کنم. کافه‌ها، رستوران‌ها، قنادی‌ها، هله‌هوله‌فروشی‌های خوشمزه، همه‌شان را بلدم. با آن‌ها نشانی می‌دهم. اول عباس آباد، کنار رستوران شهرزاد! استانداری، ۲۰ قدم بعد از کافه رادیو! معمولا این نقشه ذهنی همراه می‌شود با گرسنگی عاطفی. گرسنگی احساسی عاطفی (Emotional hunger)بعضی از کافه‌ها یک فضای رمانتیک جیگری دارند؛ مثلا کافه لمیز استانداری می‌گوید: «بیا، بیا، چیزکیک با شیرقهوه بخور!» وای به حال وقتی که این پیوند عاطفی با خوراکی‌ها (Emotional Connection to Food) از کنترل خارج شود. مثلا خوشحالی، برای این که خوشحال‌تر شوی چیزکیک! مضطربی، یک اسپرسو، پریشان خاطری، یک بستنی شکلات کارامل! اینجا بدن نیاز به انرژی ندارد، اما نیاز به تسلی خاطر می‌طلبد که یک چیزی خورده شود. گرسنگی عاطفی با عوامل روانی مانند استرس، کسالت، اضطراب یا غم ایجاد می شود و خوردن پاسخی‌ست برای حفظ تعادل عاطفی و آرامش. مثل سیگار، که در تنهایی، اضطراب، خستگی، بی‌حوصلگی، زیر باران، کنار دریا، همه جوره می‌چسبد.این مدل گرسنگی مثل دوستی خاله خرسه است. از یک جای دیگر ناراحتیم، بدن می‌گوید «چیز کیک (comfort foods) را بخور، همه چیز درست می‌شود.» عجب حرف درستی! گاهی هم سطح اضطراب اینقدر بالا می‌رود که خودمان با بدن یکصدا می‌گوییم «بخور که جهان سخت بی‌بنیاد است» آدم ناامید، عصبانی، شاکی، و خیلی‌های دیگر از روی ناچاری می‌خورد. بیا که قصرِ اَمَل سخت سست بنیادست. بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست (حافظ)گرسنگی مواد مغذی (Nutrient hunger)می‌دانستید میل به شیرینی شاید به خاطر کمبود منیزیم باشد؟ گاهی بدن به دلیل کمبود ویتامین‌ها یا مواد معدنی ضروری، هوس خوردن غذاهای خاص می‌کند. مثلا، میل به گوشت قرمز یا آبگوشت شاید نشان کمبود آهن باشد، همین طور میل به مرکبات می‌تواند نشانه نیاز به ویتامین سی (C) باشد.بدن خیلی هوشمندانه و برای بقا ما را به سمت غذاهایی می‌برد که کمبودهای خاص را جبران کند. تاثیرگذار نیست؟ گرسنگی حسی (Sensory hunger)در راهرو بوی یک چیزی می‌آید و همان لحظه هوس می‌کنید! یا مثلا توی خیابان کله‌پاچه می‌بیند و هوش مغز و بناگوش می‌کنید! این مدل گرسنگی به خاطر تبلیغات، عادت‌های فرهنگی یا دسترسی به غذا ایجاد می‌شود. در این حالت شاید بدن به انرژی نیاز نداشته باشد، اما برای شادی روح شما، پیام می‌فرستد: «گشنه باش!»درک این انواع مختلف گرسنگی می‌تواند به افراد کمک کند تا انتخاب‌های آگاهانه‌تری در مورد زمان و چه چیزی داشته باشند و رابطه سالم‌تری با غذا ایجاد کنند. اما واقعا وقتی ما گرسنه‌ایم چه اتفاقی در بدن می‌افتد؟ وقتی گرسنه می‌شویم چه اتفاقی می‌افتدوقتی که بدن انرژی کم می‌آورد، این مجموعه پاسخ‌های فیزیولوژیکی آغاز می‌شوند:تغییرات هورمونی: معده گرلین ترشح می کند که اغلب به عنوان هورمون گرسنگی شناخته می شود. قند خون کم می‌شود: کاهش سطح گلوکز با خستگی، سرگیجه، لرزش و تحریک‌پذیری همراه است. بدن مصرف گلوکز را برای اندام‌های حیاتی مثل مغز در اولویت قرار می‌دهد؛ در نتیجه میل به کربوهیدرات زیاد می‌شود.رژیم خوب: متعادل کردن درشت مغذی‌ها برای اطمینان از انرژی پایدار و جلوگیری از سقوط قند خونسازگاری متابولیک: بدن در ابتدا از ذخایر گلیکوژن در کبد و عضلات برای انرژی سریع استفاده می کند. اگر گرسنگی طولانی مدت ادامه یابد، به سوزاندن چربی برای سوخت تبدیل می شود و منجر به تولید کتون می شود که به عنوان منبع انرژی جایگزین عمل می کند.پیام به دستگاه گوارش: معده منقبض می‌شود، گرسنگی احساس می‌شود. اسید معده من معمولا با گرسنگی زیاد می‌شود که اعصابم را به هم می‌ریزد. نان خشک یا ویفر ایده ساده و فوق‌العاده‌ای برای ویفر، جاذب اسید معده تغییرات شناختی و رفتاری: گرسنگی زیاد تمرکز ذهن را به سمت غذا سوق می‌دهد. مثل آن صحنه فیلم «جویندگان طلا» که همراه چارلی چاپلین از شدت گرسنگی او را مرغ می‌دید. من در این حالت ممکن است چیزهای ابتدایی را نبینم! سکانسی از گرسنگی زیاد در فیلم «جویندگان طلا»فیلم طبقه (The Platform 2019) بی‌پرده و عریان گرسنگی را نشان می‌دهد.بعد از شرح انواع گرسنگی و توضیح سازوکارهای پیچیده بدن برای حفظ تعادل انرژی و بقا، حالا نوبت مدیریت گرسنگی‌ست. در ابتدا روش‌های طبیعی و بی‌ضرر را می‌گویم و بعد روش‌های خطرناک!  روش‌های سالم مدیریت گرسنگی گرسنگی را به چند مدل می‌شود از کار انداخت. روش‌های رژیمی معمول‌ترین روش، استفاده از رژیم پرفیبر و پرپروتئین است. بر خلاف تصور عامه که غذاهای زود هضم بهترند و سریع انرژی بدن را بالا می‌برند، این جور غذاهای نه تنها قند خون را به هم می‌ریزند بلکه گرسنگی و ریزه‌خواری را دامن می‌زنند. در مقابل، غذاهای دیرهضم مثل نان کامل، گوشت‌ها و چربی‌های سالم مدت زمان بیشتری در معده و دستگاه گوارش می‌مانند. به تدریج جذب می‌شوند، قند خون نوسان پیدا نمی‌کند و باعث سیری طولانی مدت می‌شوند. نوشیدن آب قبل از غذا نیز می تواند احساس سیری ایجاد کند.در این مورد قهوه به من کمک می‌کند. اگر ۴ عصر قهوه بخورم ۶ شب گرسنه‌ام. قهوه موقتا اشتها را کور می‌کند اما بعد اشتها بیش از حد زیاد می‌شود. چایی سبز و بعضی داروهای گیاهی هم سیری کاذب ایجاد می‌کنند. روش‌های رفتاری تمرین‌هایی مثل غذا خوردن آگاهانه (Mindfull Eating)، مدیریت استرس، و پرهیز از محرک‌های محیطی به ما کمک می‌کند بین گرسنگی فیزیولوژیکی واقعی و هوس ناشی از عوامل محیطی فرق بگذاریم. من خودم گاها سر سفره یا میز غذا موبایل می‌گذارم، فیلم می‌بینم، یا در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخم. در مورد کم کردن محرک‌های محیطی، ما اساسا نوشابه‌ها یا چیزهای ناسالم نمی‌خریم یا در تعطیلات هله‌هوله‌های ناسالم می‌خریم تا همه با هم بخوریم. این جور ترفندها خیلی کمک می‌کنند. دست کشیدن از غذا پیش از سیری که به ژاپنی هاری هاچی بو (Hara hachi bu) (“Eat until you&#x27;re 80% full.”)سازگاری فیزیولوژیکی تا اندازه‌ای می‌شود روی قدرت اراده و عادت‌سازی حساب باز کرد. مثلا کالری‌شماری یا روزه‌داری منظم، پیام‌های گرسنگی و هوس‌برانگیز را تنظیم می‌کند. ماهیچه کنترل گرسنگی قوی می‌شود! می‌شود دستگاه گوارش را تربیت کرد کی و چطور گرسنه شود! روش‌های خطرناک و ناسالم کور کردن اشتها از بین صد مدل کوریدن اشتها، ۲ مدل از همه خطرناک‌تر است: بوتاکس معده و قیچی کردن معده. مشاوره سریع برای تزریق بوتاکس معده - مشاهده شده در سایت‌های ایرانی  تزریق هفتگی برای کاهش وزن - تبلیغ اوزمپیک شعار اوزمپیک: فقط از دکترتان در مورد اوزمپیک بپرسید. - تبلیغ اوزمپیک تبلیغ اوزمپیک سیری کاذب با داروهایی مانند اوزمپیک و مونجاروداروهای مثل اوزیمپیک (Ozempic) و مونجارو (Mounjaro) برای کاهش وزن با تغییر حرکت روده و تنظیم اشتها طراحی شده‌اند. این داروها عمدتاً با تقلید از هورمون GLP-1 که بر هضم و ادراک گرسنگی تأثیر می گذارد، عمل می‌کنند. با این حال، این داروها با ضعیف کردن روده، مدت هضم را بالا برده، سیری مصنوعی ایجاد می‌کنند. خوب مصرف این داروهای شدیدا محبوب چه تبعاتی دارد؟  اوزیمپیک و مونجارو روده را فلج می‌کنند مثل بوتاکس برای عضلات صورت! تاخیر در تخلیه معده: کند شدن حرکت غذا در معده مشکلات گوارشی ایجاد می‌کند. تغییر ارتباط روده و مغز: این داروها با اصلاح ترشح هورمون های مرتبط با اشتها، چرخه طبیعی گرسنگی و سیری را مختل می کنند. با گذشت زمان، کاربران ممکن است حساسیت خود را نسبت به نشانه های گرسنگی واقعی از دست بدهند، که به طور بالقوه بر توانایی آنها در تنظیم مصرف غذا بدون دارو تأثیر می گذارد.عضله‌سوزی و ذخیره‌سوزی: آزمایشات نشان می‌دهد این مدل داروها در طی ۶۸ تا ۷۲ هفته مطالعه بالینی، ۱۰ درصد عضلات را از بین می‌برند که این تقریبا برابر ۲۰ سال از دست دادن عضله در سالمندی‌ست!  (منبع)کاهش لذت خوردن: بسیاری از مصرف‌کنندگان این داروها، حتی زمانی که بدن‌شان واقعا به انرژی نیاز دارد، میل کمتری به خوردن دارند. با مصرف کمتر مواد مغذی بدن از مایه مصرف می‌کند یعنی ذخیره‌های استراتژیک بدن مصرف می‌شود، همین طور میل کمتر به خوردن یعنی کمبود شوق و هیجان به زندگی!   قیچی کردن روده (Gastric Bypass Surgery)جراحی بای پس روده، عملی است که طی آن ۷۰ درصد از حجم معده را به ابتدایی‌ترین بخش روده به نام دوازدهه متصل می‌کنند. با این کار میزان جذب کالری و جذب چربی در روده کوچک کاهش پیدا می‌کند. افرادی که این عمل را انجام می‌دهند تنها ۲۰ درصد از چربی مواد غذایی مصرفی را جذب می‌کنند. رضا داوودنژاد، بازیگر ایرانی که پس از بای پس روده دچار مشکلات کبدی شد و فوت کرد. روحش شاد بحث را جمع جور کنم. رژیم غذایی سالم بر اساس گرسنگیراه‌حل‌های مدرن برای کنترل وزن، سرکوب اشتها و دست‌کاری گرسنگی، اثرات افتضاحی بر مکانیسم‌های بدن دارند. با این حال، تجارت وحشتناک پرسود این داروها و عمل‌ها کار را برای گفتن واقعیت سخت می‌کند. در مقابل، راه‌حل‌های طبیعی ساده و نسبتا کم‌خرج هستند. یک رویکرد خوب، احترام به پیام‌های بدن از جمله گرسنگی‌ست. درک و پاسخ مناسب به گرسنگی به ما کمک می‌کند به یک هم‌زیستی و هماهنگی برای رسیدن به یک سبک زندگی سالم برسیم. </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2025 17:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلوک غذایی در تربیت روده: کنترل سفتی و شلی!</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/suitable-diet-for-improving-gut-function-managing-constipation-and-diarrhea-vy23iodtoanw</link>
                <description>پیش‌درآمد شش سال اخیر کارم این بود وقتی نوشابه تعارف می‌کردند با غرور و تعصب می‌گفتم «من ۱۵ سال است نوشابه نخورده‌ام.» بعد شد ۱۶، ۱۷، تا امروز که ۲۱ سال پاک پاکم، مگر به اندازه یک ته استکانی آن هم برای لذت بردن از طعم شیرین زندگی، برای شکستن قانون، برای هم‌نشینی با جمع دوستان، برای خیلی چیزها اما جمع آن ته استکانی‌ها هم در مجموع این همه سال بیش از یک صندوق نوشابه نمی‌شود. مدتی پیش به خودم آمدم که این نوشابه نخوردنم افتخار و فضیلت بزرگی نیست. پیش دوستان من به آن نوشیدنی شیرین تگری نه می‌گویم اما در واقع به خاطر معده‌ام اساسا نوشابه به من نمی‌سازد؛ پس نوشابه در سبد غذایی من نبوده و نیست. حتی زمان‌های قدیم که نصف شب پیتزا آمریکایی می‌خوردیم نیازی به نوشابه نداشتم چون اسید معده‌ام وحشی‌وار پیتزا را هضم می‌کرد. این که اسید معدهِ عوضی و پاچه‌گیرم مرا آدم مضطرب و پریشان‌خاطری کرده و گند زده به زندگی‌م بماند؛ خدا را شکر در این مورد نوشابه سربلندم کرده است. از وقتی فهمیدم نوشابه نخوردنم یک جور سبک زندگی‌ست و تلاش خاصی برایش نمی‌کنم حس درجا زدن و یکنواختی پیدا کردم. من باید این وضعیت را تغییر می‌دادم تا دوباره به یک چیزی وقت ناهار افتخار کنم و توجه آدم‌ها را جلب کنم. من نیاز به یک ابتکار جذاب دهن‌پرکن داشتم. آناتومی بدن انتخاب دستگاه گوارش آناتومی بدن را گذاشتم جلو ببینم برای کجا رژیم بگیرم. رژیم غذایی برای تقویت قوای جنسی؟ این موضوع خز شده چون از روز ازل تفکر ایرانی‌ها دور و بر همین چیزا می‌گشته و با گداخته و موز کارشان را راه انداخته‌اند. بماند که موز اگر کمر می‌ساخت کمر خودش خم نبود. در ثانی جلو خانم‌ها زیاد نمی‌شود در مورد این چیزها حرف زد. معذب می‌شوند و بحث می‌پکد. مثانه و کیسه صفرا هم نه! رژیم غذایی برای کبد؟ از بین کبد، قلب، مغز، عضلات و کلیه، من دستگاه گوارش را انتخاب کردم چون خاص‌تر است و کمتر مورد توجه قرار گرفته. به نظرم به رژیم غذایی دستگاه گوارش بی‌مهری شده. طرح کلی (outline) برای نوشتن از رژیم غذایی دستگاه گوارشنظرتان در مورد این ابتکار چیست؟ قهوه‌ای و قناس که هست اما اشکال ندارد. فکر کنم اگر شما هم کمبود توجه دارید با این ابتکار وقت غذا می‌درخشید! پس بیایید یک طرح خوب و منسجم بریزیم که حرف تازه و دهن‌پرکنی از آب درآید. قبلا یک چیزی در مورد میکروبیوم روده و مشابهتش به شهر اصفهان گفتم. بعد از آن مقدمه، اصل مطلب در مورد غذا و عملکرد روده‌هاست. برای تقسیم مطالب امروز در مورد یبوست و اسهال بگویم که شیوع بیشتری دارند. در حاشیه به خانه تکانی روده و زمان‌بندی غذا اشاره کنم که مرتبط هستند. در مطالب بعدی این چیزها را بگویم: سرطان و روزه‌داری متناوب (Intermittent Fasting)مقاومت انسولینی روده (Intestinal Insulin Resistance) و رژیم قند رودهدُش‌ریزگانی یا ناتراز شدن همزیستی یا دیس‌بیوز (gut microbiota dysbiosis)بنظرم تقسیم‌بندی خوبی‌ست. فعلا با همین دست فرمان جلو برویم، در طول مسیر مطلب جذابی به چشمم خورد اضافه می‌کنم. با اجازه دکترها، وارد یبوست بشویم. رژیم غذاییِ روده برای یبس نشدن!  من مثل بدنسازها تحمل یبوست ندارم. بدنسازهای حرفه‌ای، لااقل آن‌هایی که من در باشگاه‌های ایران دیده‌ام یبوست را به عنوان دردِ پیشرفت قبول کرده‌اند! چند تا از فامیل‌های ما یبوست را به عنوان بخشی از زندگی قبول کرده‌اند و می‌گویند مادرزادی‌ست. ارثی است. هر چیزی را که دانش نداریم برچسب ارثی می‌زنیم و والسلام!  نه فقط بدنسازها، عموم مردم از رژیم غذایی متعادل بی‌خبرند. با یبوست چه اتفاقی در بدن می‌افتد؟ حرکت مدفوعِ خشک جدارهای روده را مویرگی زخمی می‌کند و باز هم پس‌مانده‌های غذا از آنجا حرکت می‌کنند. زخم‌های مویرگی روده و به تبع بدن را آسیب‌پذیر می‌کند. ما در حالت عادی زخم را پانسمان می‌کنیم. حسابی مراقبت می‌کنیم آلودگی وارد نشود. بعد از دستشویی هم دست‌ها را می‌شوریم. پس احتمال ورود آلودگی را به بدن تا جای ممکن کم می‌کنیم. اما در یبوست چون سازوکارهای داخلی را نمی‌بینیم شاید آنقدر که باید جدی نگیریم. در یبوست به خاطر زخم‌ها آلودگی مستقیم به خون وارد می‌شود: این جمله زیاد علمی نیست اما منظور را می‌رساند! یبوست یعنی غذای ما فیبر کافی نداشته و روده خشک کار می‌کند. اگر همین کار را با ماشین‌تان بکنید سریع خراب می‌شود اما بدن فداکاری می‌کند. فداکاری بدن هزینه‌های کوتاه مدت و بلند مدت دارد. در کوتاه مدت همه درگیرند از سیستم ایمنی بگیر تا قلب که عوارض آن را بپوشانند. در بلند مدت می‌شود بواسیر، شقاق مقعد، افتادگی رکتوم، عفونت و انسداد روده. من چند مورد گفتم؛ بیماری‌ها بیش از این هستند و می‌توانند بقیه اعضا را هم درگیر کنند.  فیبر راه‌حل غذایی یبوست است. فیبر کربوهیدرات‌های پیچیده‌ای هستند که برای بدن قابل جذب نیستند اما با خودشان آب و مایعات کافی به روده‌ها می‌برند. مثلا انواع اقسام میوه‌ها، یا نان کامل، یا پرزهای انار، پرزهای پرتغال. اساسا غذاهای سرشار از فیبر متنوع و خوشمزه‌اند:  (۱) میوه‌ها مثل کیوی، سیب، گلابی، توت‌ها، از همه شاخص‌ند. (۲) سبزی‌جات مثل اسفجاج، کلم بروکلی، دلمه، نعنا، ریحان و بقیه‌شان. (۳) غلات مثل نان جو، نان کامل، برنج قهوه‌ای (که من تا حالا نخورده‌ام) و کینووا. یکبار همبرگر کینووا خوردم خیلی خوشمزه بود اما خوب گران در می‌آید. (۴) در ادامه غلات به نخود، لوبیا، عدسی و بقیه‌شان می‌رسیم. و نهایتا آجیلی‌جات! غذاهای سرشار از فیبر ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی (نان کامل درجه یک) به کف آری و به غفلت نخوری! چه چیزی نخوریم؟ چیزهایی که روده را سرد می‌کنند و به یبوست دامن می‌زنند، در ردیف اول غذاهای سریع (fast food)، لبنیات، و شیرینی‌جات. این‌ها آب زیادی می‌کشند تا دفع شوند. و این برای روده خشک اصلا خوب نیست. البته فقط تغذیه نیست؛ روده‌های کم‌کار و کم‌تحرک نیاز به حرکات ورزشی و درمانی دارند. قبل از این که بحث شیرین اسهال را باز کنم یک چیزی در مورد شستشوی روده‌ها بگویم. خانه تکانی روده خانه تکانی روده منشا علمی ندارد. یک چیز من‌درآوردی‌ست که روی بدنم امتحان کردم و جواب خوبی گرفتم. بیش از یک ماه صبح اول وقت خوراکم این بود: یک لیوان آب، بعد چند تا پرهلو، پرترشاله و آلو برقانی خیس‌کرده. گاهی قبل از شیر قهوه گاهی بعد، فکر کنم فرقی نمی‌کند. صبحانه را حدود ۱۰ این‌ها می‌خوردم. چند روز اول روده تکانی داشتم. همان اول صبح حدود ۹ - ۱۰ حسابی پاک پاک می‌شد. اما بعد بدنم خودش را با شرایط وفق داد و زود واکنش نشان نمی‌داد. ازین مدل برنامه‌ها که همه چی را بشورد ببرد باید بگذارم چون بعد از کیفیت جذب بدنم به شدت بالا رفت. در این حد که ناهار را تقریبا به چند تکه جوجه یا سالاد کم کردم. یا نهایتا یک کف دست برنج و چند تکه جوجه. باور کردنی نیست که با خانه تکانی روده چقدر می‌شود در هزینه غذا و وقت غذا درست کردن صرفه‌جویی کرد!روده قوی‌تر جذب غذای بهتری دارد، به تبع با غذای کمتر، گرفتاری کمتر، سرحال‌ترید، خوش‌فرم می‌مانید. برای من که این طوری بود. معده‌ام زور نمی‌زد تا ناهار برنجی ظهر را هضم کند و بعد خوابالو شوم. این دستور معلوم نیست برای شما جواب بدهد چون هزار و یک ریزه‌کاری دارد. مثلا بعضی معده‌ها به لاکتوز حساس‌ند، یا بعضی بدن‌ها ضعیف‌ترند. برای پیدا کردن «فرمول مناسب خانه تکانی روده» من این لیست را تهیه کرده‌ام: ۱- غذاهای سرشار از فیبر که قبلا برایتان گفتم. ۲-  غذاهای تخمیر شده مثل انواع و اقسام پروبیوتیک‌ها، ماست‌ها، کفیر، کیم‌چی (پرچم کره بالا :) یا نان با خمیر ترش.  ۳- چربی‌های سالم: آووکادو یا روغن زیتون ۴- آب، چای، دمنوش که در قالب هیداتاسیون جمع می‌شوند. ۵- این گیاه‌هایی که در آب لزج می‌شوند مثل چیا، دانه کتان و تخم شربتی. این‌ها محرک روده‌اند. خلاصه که با این‌ها می‌شود به فرمول دلخواه‌تان برسید! :) رژیم غذاییِ روده برای اسهال نشدن!  اگر در مرحله قبل زیاده‌روی شد چطور کار را ببندیم! اول این را بگویم اسهال واقعا خطرناک است و دکتر لازم. برای موارد خودمانی، خانم لنا بیل رژیم (BRAT) موز، سیب، برنج سفید و نان را پیشنهاد داده. بنظرم نان پنیر موز جواب است. سیب بر هر درد بی‌درمان دواست. با روده ضعیف باید نرم و آهسته پیش رفت. سیب‌زمینی آب‌پز، تخم‌مرغ آب‌پز، ماست، این‌ها دلگیرند و دوا. در کنار این‌ها باید حسابی نوشید: آب، چایی، دمنوش و نهایتا نوشیدنی‌های الکترولیت مواد معدنی روده را تقویت می‌کنند. یک دلیل اسهال بی‌برنامه و شلخته‌خوری‌ست. وقت غذا مهم‌تر از خود غذا از غذا مهم‌تر، زمان غذا خوردن است. ما ایرانی‌ها گاهی شلخته غذا می‌خوریم. آخر هفته، دورهمی، عروسی و جشن و بزن بکوب آدم‌ها تا بیایند جمع بشوند و شام بخورند می‌شود ۹ نیم ۱۰ نیم. بعضی رستوران‌ها اساسا از ۷ نیم ۸ باز می‌کنند. من درک می‌کنم که مشغله‌های روزمره و سبک زندگی سریع  کار را خیلی سخت کرده اما یک جایی باید ایستاد. کافه بارهای «آماده خوردن» (Pret a Manger) در انگلیس این فرنگی‌ها فرهنگ قشنگی دارند: سر ساعت یک چیزی می‌خورند. در انگلیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای مختلفی برای «حالا یه چیزی همین جوری دور هم بخوریم حال کنیم» (snack) هستند. فروشگاه‌های «بگیر ببر» (takeaways) یا اسنک‌های خوشمزه زیادند. من فروشگاه‌های «آماده خوردن» (Pret a Manger) را خیلی دوست داشتم. با هزینه خوب یک غذاچی (snack) سالم و خوشمزه می‌گرفتم. این فروشگاه‌ها لیست متنوع و جذابی داشت و بهتر از همه تازگی و سلامتی. تبلیغش این بود: «اینجا همه چیز تازه است. غذاها هر روز کامل مصرف می‌شوند. اگر هم چیزی باقی بماند به خیریه‌ها هدیه می‌شود.»اینجا هم دارد فرهنگ آماده‌خوری جا‌می‌افتد. نامی‌نو پیش قدم بوده، امیرعلی نبویان هم برای لقمه‌های کاپو تبلیغ کرد. اما رفقا ما تا رسیدن به یک محصول خوشمزه، تازه و سالم هنوز راه زیادی داریم. قطعا خوشمزه اما با معیارهای سلامتیِ من جور نیستند :) 
تبلیغ لقمه آماده مزین به چهره متفکر و مافیاباز امیرعلی نبویان عزیز یک مورد دیگر بگویم بحث را جمع کنم. در فروشگاه‌های زنجیره‌ای تسکو در بریتانیا یک پیشنهاد جذاب هست به نام «وعده غذایی» (meal deal). ۳ حق انتخاب: (۱) یک نوشیدنی خوشمزه و ترکیبی! (۲) یک غذاچی مثلا ۲ تا مثلث مرغ با سس یه چیزی و نان سبوسدار (۳) و یک هله هوله مثل شکلات، چیپس یا بادام‌زمینی سرکه‌ای. قیمت «وعده غذایی» تخفیف مناسب، طعم خوب و انرژی داشت. Meal Deal at Tesco UKغذاهای آماده‌ای که روی لبه قیمت، کیفیت، خوشمزگی و سلامتی حرکت می‌کنند.  جمع‌بندی ما از عملکرد ماشین و کامپیوتر بیشتر خبر داریم تا دستگاه داخلی بدن خودمان. این مطلب سهم کوچکی در شناخت بدن داشت. مدفوع یکی از پیام‌های بدن به ما هست. سعی کردم این پیام را توضیح دهم. در مطلب بعدی سلوک غذایی روده، در مورد سرطان و عملکرد شگفت‌انگیز روزه‌داری متناوب (fasting) حرف می‌زنم. در نهایت راه حل خودم را برایتان می‌گویم که شامل لقمه‌های دست‌ساز و دورچین‌های (side dish) سالم و خوشمزه هستند. امیدوارم این مطلب را دوست داشته و همراهم باشید. بدرود رفقا </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2025 10:57:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر آداب تربیت روده: پیش درآمد</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/cultivating-gut-health-introduction-s765tznypw6y</link>
                <description>در مورد اهمیت مغز، قلب، کبد و کلیه برای‌تان زیاد گفته‌اند اما کسی به شما در مورد نقش اساسی روده‌ها نمی‌گوید. عموما روده‌ها را مثل لوله یا شلنگ طولانی تصور می‌کنند که غذا ازین طرف می‌آید و از آن طرف می‌رود. اگر هم گرفتگی یا یبوستی پیش آید، مامان‌ها خاکشیر نبات و باباها آلو برقانی و انجیر تجویز می‌کنند. با همان منطق که اسید بریزیم تا لوله باز شود، نوشابه می‌خورند تا گرفتگی روده‌ها باز شود؛ غافل از پیچیدگی‌های شگفت‌انگیز روده‌ها. من اینجا هستم تا واقعیت‌های مهمی را در مورد روده‌ها بهتان بگویم. تصوری که عموما از روده‌ها در ذهن هست عملکرد واقعی روده‌ها مشابه یک شهر بزرگ است. اتاق کنترل بدن: روده  مغز واقعی احتمالا در روده و بین باکتری‌هاست که از طریق محور روده- مغز (microbiota-gut-brain axis) و فرستادن پیام بسیاری از مشکلات روحی روانی، روان‌پزشکی و تصمیمات ما را کنترل می‌کند. آزمایش‌های اولیه ارتباط روده و مغز در اوایل ۲۰۰۰ میلادی شروع شد. هدف ابتدایی درک تغییرت خلق و خو (Mood) بود. در ۲۰۱۴ محور میکروبیاتای روده-مغز شناسایی شد. این محور منعکس‌کننده تاثیر روده بر توانایی مغز در بازسازی و احیای سلول‌های مغزی‌ست.   مغز به پشتوانه روده، احساسات، عواطف، افکار و شخصیت ما را هدایت می‌کند. تحقیقات درمانی میکروبیوم روده تازه و داغ هستند. دانشمندان در حال دست‌کاری میکروبیوم روده هستند تا بیماری‌های روانی مثل افسردگی و اختلالات رفتاری و همین طور بیماری‌های عصبی مثل پارکینسون یا آلزایمر را درمان کنند. برای این که حس بهتری نسبت به عملکرد و گستردگی روده پیدا کنید مثالی می‌زنم. از دنیای انسان‌ساز به طبیعت درون خدا نکرده اگر دستگاه دیالیز را دیده باشید می‌بینید دستگاهی با آن همه عظمت نمی‌تواند کار دو تا کلیه فسقلی را انجام دهد. کلیه در لحظه به بهترین شکل، نرم و پیوسته کار می‌کند. اینقدر آرام که متوجه حضورش نمی‌شویم. در مقابل کسی از زیر دستگاه دیالیز بیرون می‌آید باید چند ساعتی استراحت کند تا دوباره به زندگی برگردد. دیالیز خشک و تر را با هم می‌سوزاند. همه مواد خوب و بد را با هم از خون بیرون می‌ریزد. هنر و مهارت انسان برای شبیه‌سازی کلیه به دستگاه دیالیز منجر شده. دستگاهی مشابه روده‌ها چه اندازه و شکلی خواهد داشت؟ من به اقتضایِ طبیعتِ شهرسازم، روده‌ها را شبیه شهری مملو از زندگی و جنب‌و جوش می‌بینم. جایی که میلیاردها نفر از ساکنان کوچولوی آن به طور خستگی‌ناپذیر شهر را شکوفا و زنده نگه می‌دارند. اکوسیستم شهر می‌شود میکروبیوم روده! میکروبیوم روده جامعه‌ای پیچیده، متراکم و هماهنگی‌ست. تخمین زده‌اند «۱۰۰ میلیون میلیون» میکروب، باکتری، ویروس و قارچ در روده فعال‌ند. ۱۰۰ میلیون میلیون! ازین عدد نترسید! به لطف وضعیت اقتصادی کشورمان به راحتی قابل توضیح است. هر ۱ میلیون میلیون می‌شود ۱ همت. پس ۱۰۰ همت میکروارگانیسم در روده فعال‌ند. اختلاس فولاد مبارکه ۹۳۰۰۰ میلیارد تومان یا ۹۳ همت بود. میکروبیوم روده کمی بزرگتر از اختلاس فولاد مبارکه است. ۱۰۰ همت (۱۰۰ هزار میلیارد)!  ۱ هزار میلیارد تومان = ۱ همت ۱ تریلیون = یک میلیون میلیون = ۱ هزار میلیارد باورم نمی‌شود روزی عدد اختلاس‌ها به قدری مهیب شوند که با تعداد باکتری و میکروب‌های روده رقابت کنند! تنوع زیستی روده شامل میکروب، باکتری، ویروس و قارچ است که در هماهنگی و بده‌بستان با هم کار می‌کنند. ما به خاطر رژیم غذایی، فعالیت جسمی و بیماری‌ها مدام در حال تغییر میکروبیوم روده‌ها هستیم. متقابلا میکروبیوم روده به طور پیوسته در حال تنظیم و هماهنگی‌ست. یک آپارتمان می‌شود تاثیر کمی روی اقتصاد شهر دارد. مثل خوردن یک وعده سیب‌زمینی سرخ کرده که تاثیر کمی روی میکروبیوم روده دارد. اما همین ساختمان کوچولوها یا عادت‌های مضر قشنگ که تلنبار ‌شوند شهر یا روده را به تباهی می‌کشند. سیب‌زمینی سرخ کرده همراه سس مایونز بی‌توجهی به آن واحدهای کوچک بتدریج شهر را نابود می‌کند؛ مثل نابودی اصفهان!  اصفهان امروز مثل یک میکروبیوم ضعیف و درمانده است. روزگار کثیفی است نازنین سوال اصلی اینجاست: چه رفتار و سلوکی پیش بگیریم که میکروبیوم روده ما سرحال، قوی و تاب‌آور باشد؟ روده چه مراقبتی می‌خواهد؟ کاشت مدفوع (fecal transplant) یکی از روش‌های خاص و گران تقویت میکروبیوم روده است؛ به جز این روش درمانی، روش‌های ساده، ارزان و فوق‌العاده اثرگذار زیادی برای تربیت روده داریم. کاشت مدفوع به زایایی و پویایی میکروبیوم روده منجر می‌شود. پیش درآمد مطلب به درازا کشید. فعلا تا اینجای ماجرا نقد و از تنور درآمده تقدیم‌تان. در مطلب بعدی در مورد سلوک غذایی تربیت روده می‌نویسم. فکر کنم این مجموعه مطالب قهوه‌ای‌ترین نوشته‌هایم باشد. حبیب: اینجا قهوه‌ای تر از همه منم! (و از قضا رنگ سال شد قهوه‌ای حبیب)ارادت رفقا </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2024 17:37:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی بر زمان از دست رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/reflection-on-the-lost-time-ov6pygru8e1d</link>
                <description>فکر می‌کنم به درد نخور شده‌ام. ۲ ماه اول امسال خیلی خوب بود. نسبتا زندگی با نظم و برنامه پیش می‌رفت. بعد انگار سیل آمد و همه چیزم را با خود برد. تمرکزم کمتر شد. شب‌ها کابوس می‌دیدم که تا امروز به قوت و شدت باقی مانده. بیچاره ذهنم مدام هشدار می‌دهد و می‌خواهد نجاتم دهد. چه ذهن مهربان و ایثارگری دارم. تا آخرین ذره وجودش با من همراه و پشتیبان است. از اواخر اردیبهشت تا امروز به چشم برهم‌زدنی گذشت. ۲ تا عروسی گرفتیم، یکی این طرف، یکی آن طرف؛ چه داستان اذیت‌کننده و دل‌آزاری داشت. هم‌سو کردن نگاه‌های مختلف برای رسیدن به یک زندگی مشترک واقعا انرژی و توجه زیادی می‌خواست. خوشحالم این داستان با رضایت و انعطاف اطرافیانم ختم به خیر شد. قسط‌ها تا ۱۰ ماه آینده تمام می‌شوند و پرونده این عروسی تمام می‌شود.در این مدت تلاش کردم یک سبک زندگی درست طراحی کنم. تقریبا در مورد تغذیه راه و چاه را پیدا کردم و قرار و قاعده را درست گذاشتم. یکی زمان غذا خوردنم را سرو سامان دادم؛ ناشتایی حدود ۷، صبحانه ۱۰، ناهار ۱۳ و شام نهایتا قبل ۷. میوه هم همین لابلاها. اول صبح یک تخم‌مرغ، شیر قهوه درجه یک با خرما و گاهی ذرت آب‌پز یا سیب یا انگور. از اول صبح که فاصله می‌گیرم حدود ۱۰ اگر برسم یکی دو تا لقمه حدود ۶۰۰ کالری حداقل می‌خورم. لقمه‌ها ترکیب خاص خودم هستند. از بهترین مواد و سالم‌ترین چیزها. ظهر با همکارها غذا می‌خورم و شب با همسرم یا تنها اگر شاگرد داشته باشم. به جز تغذیه، بقیه زمینه‌های زندگی اسف‌بار بود. چند بار خیز گرفتم تحرک بدنی‌ و باشگاهم را مرتب کنم. هزینه‌ها، زمان و شرایطش جور نمی‌شود. بدتر از همه اعصابم که جور نباشد ترجیه می‌دهم یک گوشه وقتم را در شبکه‌های اجتماعی تلف کنم تا یوگا یا ورزش کنم. لعنت به این هزینه‌ها و این شرایط. خوش‌بحال چند تا از دوستانم که روتین ورزشی درجه یکی دارند. چیزی که بیش از همه آزارم می‌دهد وضعیت شغلی و آینده کاری‌ام است. حس می‌کنم سودی برای جامعه ندارم. از هم‌نسلان و هم‌رشته‌ای‌هایم عقب افتادم. تنها کاری که از دستم برمی‌آید این که منظم و حواس جمع بچسبم به کار. روزنه‌های کوچکی برای تغییر هستند. باید روی همان‌ها تمرکز کنم. باید فکری هم برای اعصاب و روانم بکنم. با این وضعیت ممکلت، برق رفتن‌ها، آلودگی هوا، بی‌اعتنایی به تخصص و دانش، وضعیت هزینه‌ها و مخارج باید از روح و روانم محافظت کنم. مدتی‌ست اخبار را کم کرده‌ام. اخبار این روزها روح و روانم را به هم می‌ریزد. پریشانم می‌کنند. وقتم کمتر از این حرف‌هاست. به مهارت استفاده از خرده زمان‌ها در آشفتگی و شلوغی‌ها نیاز دارم. از تمرین‌های فرانسه با دولینگو راضی‌ام. آن جور که می‌خواستم پیش نرفته اما پیوسته و منظم جلو آمده. حس می‌کنم در کنترلم است و می‌توانم به ذهنیتم برسم. از دیشب خواندن رمان ساده‌شده فرانسوی «دور دنیا در ۸۰ روز» از ژول ورن و داستان انگلیسی «برای یک روز بیشتر» از میچ آلبوم را شروع کردم. اپلیکشن دولینگو، TV5 Monde یا کتاب به وقتم برکت می‌دهند. مشکل اینجاست شروع یک سری کارها سخت‌تر و تمرکز خوبی طلب می‌کنند. مثلا کد نوشتن، گذراندن یک دوره، مقاله‌نویسی یا پروژه کار کردن دامنه توجه و حضور بیشتری طلب می‌کنند. کتاب «ذهن حواس جمع» را می‌خوانم؛ عالی‌ست. توصیه کرده بود هنگام پناه بردن به اسباب اعتیاد، که در مورد من توئیتر و شطرنج است، حال و هوای درونی‌م را بنویسم. نتیجه عالی بود. به خاطر خستگی، فشار هزینه‌ها، تنهایی. باید به فکر راه‌حل‌ها باشم. مثلا از هوش مصنوعی کمک بگیرم. نوشتن هم هوای تازه‌ایست. سبک زندگی‌ام نیاز به اصلاح فوری و جدی دارد. امیدوارم دفعه بعد که می‌نویسم به جز تغذیه، چیز امیدوارکننده و روشنی از مدیریت زمان، چشم‌انداز شغلی و فعالیت بدنی‌م بنویسم. فعلا تا آن روز </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2024 23:34:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنوشت: اضطراب ام اس (MS)</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/journal-ms-anxiety-wmrf2ashn1f2</link>
                <description>به سنگ‌های جلوی آسانسور خیره‌ شده‌ام. دختری جوان لنگ لنگان به سمت ما می‌آید. Shit. چرا آدمی در این سن و سال MS می‌گیرد؟ در آسانسور باز می‌شود مملو از دختر و زن! به خواهرم می‌گویم «از پله می‌روم تو با آسانسور بیا.» اصلا من از جاهای شلوغ خوشم نمی‌آید. ۲ ساعت منتظر ویزیت دکتر، ۲ ساعت هم منتظر آسانسور؟ خدا را شکر مثل بز از پله‌ها پایین می‌روم. اینجا عموما بیمارهای MS هستند. ام اس مثل میگرن یا کرونا اسم باکلاسی ندارد. از اسمش پیداست چه بیماری خسته و لهی‌ست ولی همه بیمارها خسته و ول نیستند. خوش‌تیپ و باکلاس هم لابلایشان پیدا می‌شود. خواهرم را نمی‌گویم کلی گفتم. اصلا بعضی‌ها را نمی‌شود تشخیص داد. خواهرم از ۱۰ فعلا پله اول است. ممکن است به پله‌های بالاتر هم برود؛ فعلا که ۴ سال است همین پله جا خوش کرده و ما هم از ته دل راضی هستیم. ما ۵ تا خواهر برادریم هر کدام با یک عیب و ایراد. این خواهر آخرم ۴ سال پیش مشکل ام اس (MS) پیدا کرد. ما همگی از قبل یک مشکلی داریم؛ من چشمم ضعیف است و دارم کچل می‌شوم، داداشم مستعد قند و فشار است، آن یکی خواهرم ماشالا خیلی باهوش و زرنگ است اما چس‌کلاس و مغرور. هر جور حساب می‌کنم کچلی یا چس‌کلاسی با ام اس یک جور نیستند. سر از عدالت خدا درنمی‌آورم. حیف خواهرم. فرار از دیدن  برای من این ۵ طبقه چیزی نیست؛ مثل بز می‌روم پایین. الکی تند آمدم. جلوی آسانسور باید منتظر بمانم و من چقدر از انتظار بدم می‌آید. من این مدت که با مهناز به مطب شایگان‌نژاد می‌آمدیم حواسم نبود که اکثر بیمارها خانم هستند. فضای مطب سنگین و کسل‌کننده است برای همین همیشه کتاب می‌آورم یا با شطرنج و اخبار سرگرم می‌شوم. من هم مثل مسئولین این مملکت MS را نمی‌بینم. آسانسور باز می‌شود؛ پر از خانم! همان طبقه همکف آزمایشگاه است. معمولا قبل تزریق آزمایش می‌دهند؛ اگر همه چیز جور باشد می‌روند در لیست تزریق. این کار هر ۴ - ۵ ماه تکرار می‌شود. بستگی به حال بیمار دارد. ما پارسال تا ۷ ماه هم تزریق نداشتیم. این تزریق سیستم دفاعی بدن را ضعیف می‌کند تا دست از خودتخریبی بردارد. واقعا عجیب نیست؟ قسمتی از بدن به خودش حمله می‌کند. مثل بعضی از سیاستمداران ایران که به کشور حمله کرده‌اند. سریال خانه به دوش، نمایشی از فلک‌زدگی و دربه دری خوشبختانه آزمایشگاه خلوت است؛ یک مرد ۵۰-۶۰ ساله با عصا کج و معوج وارد می‌شود. چه صحنه رقت‌انگیزی. دست همسرش را گرفته. چشم‌های من عادت به دیدن این همه آدم کج و معوج ندارد. توی فیلم‌ها و ماهواره همه شیک و اتو کشیده‌اند. در اینستا و شبکه‌های اجتماعی همه پر از انرژی و جذابیت‌ند. مفلوک‌ترین‌ها در سریال‌های رضا عطاران و سعید آقاخانی بود. حتی در همان سریال‌ها هم خبری از آدم معلول یا مبتلا به MS نبود. اخیرا شنیدم رضا عطاران برای یک سریال ۳۵ میلیارد گرفته! چه مملکتی! ما اینقدر سرگرم شخصیت ژوله هستیم که به پایین تنه‌اش، به شلیدن توجه نکرده‌ایم. بازیگری گهبین بازیگران که مبتلا به MS هستند، از امیر مهدی ژوله و بهناز جعفری خوشم می‌آید. اصلا من به خاطر همین ژوله با ام اس خواهرم کنار آمدم وگرنه تا قبل از آن دنیا روی سرم خراب بود. ژوله می‌شلد؛ مثل یک غاز پاشکسته راه می‌رود. اما واقعا من این آدم را دوست دارم. از چلچراغ بگیر تا شب‌های برره، پاورچین، خیلی چیزها، اصلا همین مافیای آبکی و آبگوشتی هم با وجود ژوله جذاب می‌شود. برای اولین بار در عمرم، شخصیت ژوله خیلی خیلی مهم‌تر از بیماری‌ش بود. بدون هیچ گونه دلسوزی و فقط به خاطر کارهایش می‌گویم ژوله آدم خوش‌ذوق و بانمکی‌ست. حتی روی مخی‌ها و کارهای چرکش هم حساب کتاب دارد. بهناز جعفری، آدمی که می‌تواند بخنددهرچقدر ژوله توی چشم و پرطرفدار دارد، بهناز جعفری در سایه و انزوا. داستان زندگی‌ش را در رختکن بازنده‌ها شنیدم. دلم سوخت که چرا به فیلم دعوت نمی‌شود، ای کای که چه بر سر این بازیگر آمد؛ از آن طرف تحسین‌ش کردم که چه روح بزرگی دارد. کنار آمدن با MS به اندازه جابجا کردن کوه جانکاه و غم‌انگیز است. دم بهناز جعفری گرم که این قدرت را داشته! چرخه معاینه، آزمایشگاه و تزریق آزمایشگاه تمام شد. نتیجه ۳ روز دیگر حاضر می‌شود. بعد خواهرم به تنهایی پیش دکتر می‌برد تا تائید نهایی تزریق را بگیرد. همه تزریق‌های MS در بیمارستان کاشانی اصفهان انجام می‌شود. من عموما خواهرم را صبح می‌رسانم و ظهر خودش برمی‌گردد. حداقل ۳-۴ ساعتی طول می‌کشد. ۳-۴ خسته‌کننده و تمام نشدنی. کاش یک روزی این چرخه می‌شکست. چرخه ویزیت، آزمایشگاه، تجویز، تزریق. سعی می‌کنم به این موضوع فکر نکنم. چقدر چیز برای فکر نکردن و ندیدن دارم. انتظار اضطراب آینده بعد از آزمایشگاه چارباغ می‌چسبد. ول می‌گردیم؛ در و درخت و آدم‌ها را که ببنیم حس و حالمان عوض می‌شود. بالاخره زندگی همین است، نه؟ من پشت همه حرف‌ها و خنده‌هایم، اضطراب است. حالا حال خواهرم خوب است اما کسی از فردا خبر ندارد. خوشبختانه او بعد از ۲۵ سالگی مبتلا شد و احتمال کنترلش خیلی بیشتر است. پزشکی هم روز به روز بهتر می‌شود. حالا مثل سابق سیستم ایمنی را با کرتن فلج نمی‌کنند تا جلوی حمله‌های عصبی را بگیرند. اما واقعا اضطراب MS بالاست. انتظار. همیشه در انتظار. در مطب دکترها، در آزمایشگاه‌ها، برای نتایج آزمایش، برای ظهور علائم جدید یا بدتر شدن علائم قدیمی. هیچکس نمی‌داند شرایط چطور می‌شود. گاها آینده برایم مثل هیولایی تاریک، مبهم و غیرقابل پیش‌بینی‌ست.تا حالا که درمان درست حسابی پیدا نشده، جامعه هم تکلیفش معلوم نیست. اگر دارو کم شود چه؟ تقریبا همیشه باید انتظار علائم جدید را داشته باشیم. انتظار آدم را عصبی و حساس می‌کند. همین اضطراب و استرس ما را از درون می‌خورد. ما هر چند یکبار پیش یک روان‌شناس می‌رویم. یک سری قرص‌ها فقط برای کنترل اضطراب‌ند. شاید من هم لازم داشته باشم. خواهرم از احساس ضعف و دلسوزی متنفر است، از نگاه‌های ترحم‌آمیز بدش می‌آید. برای همین هیچکس از اطرافیان نمی‌دانند خواهرم ام اس دارد. در رفتارش هم فعلا چیزی پیدا نیست. در تعادل مشکل دارد، دوچرخه سوار نمی‌شود اما در کل شرایط خوب است. همین طور پیاده جلو می‌رویم، با هم رو به آینده‌ای نامعلوم.پست مجسمه شیخ‌بهایی، یک حوض با آینه شیشه‌ای‌ست. از شادونه یک معجون ترش اناری می‌گیریم و به هیچ چیز فکر نمی‌کنم. دنیا بدون ما هم به چرخش خود ادامه می‌دهد؛ پس نباید اینقدر زندگی را جدی گرفت. به قول خیام «خوش باش دمی که زندگانی این است»  می نوش که عمر جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی این استبه خانه رسیدم شعر شمس لنگرودی را اضافه کنم بهتر از خیام حس را می‌رسانر :)</description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2024 20:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنوشت: صبح با دوش آب سرد</title>
                <link>https://virgool.io/LifeSkills/diary-the-morning-with-a-cold-shower-ahde9bhfzda0</link>
                <description>سرما تا مغز استخوانم نفوذ می‌کند. دارم می‌شمارم: ۱۰۳۴، ۱۰۳۵، .... در ذهنم به خرس‌های قطبی فکر می‌کنم. خوشبحالشان که یک لایه چربی دارند؛ خوش به حال تپلی‌ها. من اما لاغرم. ۱۰۳۷، ۱۰۳۸، مثل کباب ترکی مدام می‌چرخم تا آب به همه جا بریزد. دوباره شامپو بدن می‌ریزم و شروع می‌کنم به تمیز کردن. گردن، پا، پهلو، زیر بغل، حرکت کنم سرما را کمتر حس می‌کنم. سرگرم شستشو بشوم سرما اثرش را از دست می‌دهد. دوباره گردن، شکم، زیربغل، .. باید ذهنم را کنترل کنم. ۱۰۴۴، ۱۰۴۵، ... کوکائین طبیعی بعد از دقیقه اول کار سخت است. صبح شیر قهوه را داغ کردم و پریدم توی حمام. می‌خواهم ذهنم نفس بکشد. ۲-۳ دقیقه دوش آب سرد مثل کوکائین مغز را مجبور به ترشح آدرنالین و دوپامین می‌کند. به جای این که دنبال کوک بروم یا درگیر که‌که‌کاری‌های بعدش بشوم می‌روم زیر دوش. با آب گرم یا ولرم شروع می‌کنم. بعد کم کم آب سرد را باز می‌کنم. تحمل برای زندگی در ذهنم قطره‌های آب به پوستم می‌خورد و به سرعت منجمد می‌شوند. تپش قلبم را حس می‌کنم. ۱۰۵۹، ۱۰۶۰، ۱۰۰۱ دقیقه دوم را رد کردم. تا جایی که بتوانم ادامه می‌دهم. زود جا نمی‌زنم. ۱۰۰۳، ۱۰۰۴، ... زیر دوش آب سرد فقط بدنم را خیس می‌کنم. سرم که خیس می‌شود تحملم کمتر می‌شود. به بعد از دوش فکر می‌کنم. معمولا در تابستان شیرقهوه گرم نمی‌چسبد اما بعد از دوش آب سرد گرمای شیرقهوه بینهایت دلچسب و زیباست. همان حس شیرقهوه در سگ‌لرزهای زمستان را می‌دهد. ۱۰۱۵، ۱۰۱۶، ۱۰۱۷، ... دوش آب سرد به من دلیلی برای مقاومت می‌دهد. گاهی خودم را این طور تنبیه می‌کنم؛ حس خشم درونی‌ام را این طوری تخلیه می‌کنم. از خودم انتقام می‌گیرم. اما آب مثل آتش نمی‌سوزاند که از بین ببرد. سوزش سرمای آب ذهنم را تحریک می‌کند که یک چیزی پیدا کنم. در دم اعتراف می‌کنم که زندگی را دوست دارم. چیزی غیر از این به ذهنم نمی‌رسد. ۱۰۲۷، ۱۰۲۸، ... به مارک بدن‌شوها فکر می‌کنم. بعد از دوش حس خوبی دارم. دوش‌های باشگاه را هم دوست دارم. در باشگاه یک برنامه ورزشی داشتیم به نام پک ۴۵. دختر و پسر گروه ۴-۵ نفره می‌شدیم به نوبت و چرخشی یک سری حرکت می‌زدیم. مربی می‌گفت این پک‌ها در ۴۵ دقیقه حدود ۳۰۰ کالری می‌سوزانند. چرخشی همه عضلات را درگیر می‌کردند. از نیمه‌های کار عرق از صورتم می‌چکید. اما ادامه می‌دادم. باورم نمی‌شد اینقدر پوست کلفت باشم اما واقعا باشگاه به من اعتماد بنفس می‌داد. دوش آب سرد هم مثل همان پک ۴۵ است. وسط کار نمی‌شود دست کشید یا به هیچ چیز دیگری فکر کرد. مجالش نیست. وقتی همه یک جور درگیرند، من به عنوان عضوی از تیم نباید رها کنم. شعار باشگاه این بود: هر دقیقه حساب هست. سیاهی بی‌انتها زیر دوش آب سرد خودم یک تنه یک تیمم. لشکر یک نفره. ۱۰۵۹، ۱۰۶۰، ... سه دقیقه تمام. ۱۰۰۳، ۱۰۰۴، .. سرما به مغز استخوانم رسیده. چه بخواهم چه نخواهم زمان پیش می‌رود. ۱۰۰۷، ۱۰۰۸، ... باید یک جایی کوتاه بیایم. چشم‌هایم را می‌بندم تا دقایق آخر را فقط خودم باشم. هنوز هم مثل کباب ترکی دور دوش می‌چرخم. در ذهنم هیچ چیزی نیست. مثل یک سیاهی بی‌انتها در آسمان. به آسمانِ شبِ کویر فکر می‌کنم. حیف شد برنامه آسمان شب سیاوش صفاریان‌پور را تعطیل کردند. یک جوری با ذوق و شوق ستاره‌ها را رصد می‌کردند که چوب خشک هم عاشق آسمان می‌شد. آسمان ... کویر مصر آسمان قشنگی دارد. خوشبحال ما که رفتیم رصد. آسمان کیش و قشم هم قشنگ بود. پارسال توی کیش لب ساحل ستاره‌ها را می‌دیدیم. ماهی‌ها.. چه آب زلال و گرمی ... ستاره‌ها مثل قطره‌های یخ روی سرم می‌ریزند. ۱۰۲۸، ۱۰۲۹، ... حالا واقعا سردم شده. به خودم می‌گویم فقط ۳ ثانیه دیگر. فقط ۳ ثانیه، ۱۰۳۴، ۱۰۳۵، ۱۰۳۶ یک نفس دیگر، یک نفس، ۱۰۳۹ تمام. شیر آب را می‌بندم. نفس‌گیر بود؛ چسبید. نسیم خنکی می‌آید؛ لخت و عور پاورچین می‌روم آشپزخانه. با افتخار لیوان گرم شیرقهوه سر می‌کشم! از زحمتی که کشیدم احساس غرور می‌کنم. من لایق شیرقهوه بودم. از حالا روز نو شروع می‌شود. شما چطور، دوش آب سرد می‌گیرید؟ آب سرد چه حسی به شما می‌دهد؟ چند دقیقه دوام می‌یارید؟ از تجربه خودتان بنویسید :) </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2024 16:18:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرانسه یاد بگیریم بس که شبیه فارسی است</title>
                <link>https://virgool.io/EnglishDiscussion/french-is-similar-to-persian-learn-it-friends-jukdqcoqakvz</link>
                <description>حیف نیست فرانسه از سر اتفاق اینقدر شبیه فارسی باشد و شما خبر نداشته باشید؟ برایتان تعریف می‌کنم، شاید عاشقش شدید! فرانسه حرف می‌زنم پس هستم ورود کلمه‌های فرانسه به دوره قاجار برمی‌گردد. قاجارهای آن زمان اروپا را با فرانسه می‌شاختند، سیاست فرهنگی ناپلئون هم با آغوش باز ازشان استقبال می‌کرد. نتیجه این دل و قلوه دادن و گرفتن شد تولد این کلمه‌ها در فارسی: دوش، کامیون، مزون، بالکن، کاپیتان، بوفه، کافه، کراوات، شیک، شانس، شارژ، کاریکاتور. همین سیاست را بگیر بیا جلو از امیر کبیر و ناصر الدین شاه تا محمدعلی فروغی، محمدرضا پهلوی، امیرعباس هویدا، شاپور بختیار و عباس میرفندرسکی، همگی فرانسه بلد بودند. در مجموعه مهمونی ایرج طهماسب، کته خانم به فرانسوی مسلط هستند :)  هنرمندان و علما هم با فرانسه ارتباط خوبی داشتند. از آن طرف سورآلیسم، پانتومیم، تئاتر، باله و ازین طرف متر، کیلو، متراژ، تناژ، سونداژ. کلمه‌های فرانسوی احساسات جدید هم برای جامعه به ارمغان آوردند، مثلا نوستالژی، بورژووازی، کلاس، ویترین، دکور، شیک! ما در فارسی طاقچه، گنجه و پستو داشتیم اما ویترین، دکور و کمد برای نمایش و ارتباط هستند. قشنگ بود اما شیک نبود!  از تک کلمه بگذریم به سمت کلمات بزرگتر!سیب‌زمینی و بقیه کلمه‌های ترکیبی باور می‌کنید که سیب‌زمینی در دوران قاجار وارد ایران شد؛ یعنی تا قبل از آن آبگوشت سیب‌زمینی نداشته! معنی سیب‌زمینی دقیقا ترجمه تحت‌اللفظی سیب و زمین هست. (Pomme de terre). زیر پرچم خدمت کردن هم رگ و ریشه فرانسوی دارد که معنی تحت‌الفظی Sous les drapeaux هست. Service militaire (سروِیس میلیتِر) - خدمت نظام وظیفه. از ماشین بخار &quot;machine à vapeur&quot; و تلفن همراه &quot;téléphone portable&quot; بگذریم برسیم به bonne humeur من این عبارت فرانسوی را خیلی خیلی دوست دارم: bonne humeur  توی فارسی می‌شود خوش اخلاق، خوش برخورد. توی انگلیسی همین جوری می‌گویند friendly. اما فارسی و فرانسه با اختلاف خیلی زیاد بهتر مفهوم را می‌رسانند.شنا کردن، توجه کردن، آشپزی کردن، کردن، کردن، کردن علاقه به فعل «کردن» در فارسی و فرانسه بی‌نظیر است! فرانسوی‌ها هم مثل ما شنا را می‌کنند! اما انگیسی‌ها فقط یک کلمه دارند: Swim در انگلیسی می‌گوید Cook که با فرانسه و فارسی متفاوت است. ما آشپزی می‌کنیم. (Faire la cuisine)انگلیسی‌ها ورزش را بازی می‌کنند، Play sport، ما و فرانسوی‌ها ورزش می‌کنیم. Faire du sport  انگلیسی‌ها دقت به خرج می‌دهم Pay attention، ما دقت می‌کنیم. Faire attention (دقت کردن)این هم لیست دیگری از انواع کردن‌ها: - faire l&#x27;amour (معاشقه)- Faire la paix (صلح کردن)- Faire de la natation (شنا کردن)- Faire une promenade (پیاده‌روی کردن)- Faire un voyage (سفر کردن) انگلیسی‌ها می‌گویند travel به همین سادگی- Faire des courses (خرید کردن)- Faire des économies (پس‌انداز کردن)- Faire la vaisselle (ظرف‌شویی کردن)- Faire des progrès (پیشرفت کردن)- Faire confiance (اعتماد کردن)- Faire la fête (جشن گرفتن) انگلیسی‌ها می‌گوید throw a party مهمانی انداختن - Faire une erreur (اشتباه کردن) انگلیسی‌ها می‌گویند make a mistake - Faire des efforts (تلاش کردن)- Faire des rêves (رویا دیدن) برای رویا دیدن بهتر از کردن هست. فرانسوی‌های بی‌ذوق- Faire des excuses (عذرخواهی کردن)- Faire une blague (شوخی کردن)- Faire des compliments (تعریف کردن)چند فعل با گرفتن مثال بزنم: Prendre une décision (تصمیم گرفتن) در انگلیسی می‌شود make a decision Prendre feu (آتش گرفتن)این هم‌سانی‌های زبانی یادگیری را ساده‌تر می‌کنند. قسمت بعدی شباهت در مورد موصوف و صفت است. میدان خوشگل شهرداری رشت انگلیسی‌های رشتی و فرانسوی‌های ایرانیانگلیسی‌ها مثل رشتی‌های اول صفت بعد موصوف را می‌گویند. می‌گویند: گل پسر، قرمز گل، زیبا پسر. برعکس، فرانسه مثل اصفهانی‌ها، صفت معمولاً پس از موصوف قرار می‌گیرد: کتاب قرمز، پسر زیباle livre rouge (کتاب قرمز)un garçon beau (پسر زیبا)هم فرانسه هم فارسی جای صفت خیلی هم حساب کتاب ندارد مثل جیگر طلا، خوشگل خانم، یک جاهایی قاطی دارند!بعضی وقت‌ها صفات در فرانسوی قبل از موصوف می‌آیند:un grand homme (مرد بزرگ)une belle femme (زن زیبا)من هرگز نمی‌روم! یک چیزی ما ایرانی‌ها با انگلیسی مشکل داریم منفی نکردن فعل بعد از Never هست. اگر انگلیسی‌ها درست هستند پس چرا فرانسه منفی می‌کند؟ مثل خود ما می‌گویند: من هرگز غذا نمی‌خورم. مثال: Je ne fumerai jamais. (من هرگز سیگار نخواهم کشید.)مثال: Il n&#x27;est venu aucune fois à mes fêtes. (او هیچ وقت به جشن‌های من نیامده است.)مثال: Il n&#x27;est pas venu pas une seule fois à mes fêtes. (او حتی یکبار هم به جشن‌های من نیامد)خلاصه، انگلیسی مرکز عالم نیست. ما و فرانسه شباهت‌های عجیبی داریم. من همین چیزها به نظرم رسید. شما چیزی دارید بگوئید. با هم فرانسه یاد بگیریم :)  اگر اهل زبانید بیائید دولینگو با هم تمرین می‌کنیم. بفرمائید پروفایل من: https://www.duolingo.com/profile/HassanSheikh7یکم غر بزنم :) اول، مذکر مونث بین ما و فرانسوی‌ها جدایی می‌اندازه! بدتر از اون صفت‌ها از جنسیت موصوف تبعیت می‌کنند! un étudiant intelligent (یک دانشجوی مرد باهوش) une étudiante intelligente (یک دانشجوی زن باهوش) un acteur talentueux (یک بازیگر مرد با استعداد) une actrice talentueuse (یک بازیگر زن با استعداد)دوم، گذشته کردن فعل‌ها هم یکم عجیب هست! بنظرم فارسی و انگلیسی خیلی خیلی بهترند! حالا باز این‌ها زیاد سخت نیست. فعل‌های انعکاسی را کجای دلم بگذارم :) این فعل‌های انعکاسی چیه در فرانسوی. دهن آدم صاف می‌شود. نه در فارسی هست نه در انگلیسی، این‌ها را فرانسوی‌ها از کجاشون آوردن؟  :)) جالب اینجاست در کل زبان‌های هند-اروپایی هستند! خوشبختانه خدا را شکر در فارسی و انگلیسی اثری ازشان نیست. </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 12:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنوشت: فرمالیته عروسی چیه</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/ridiculous-custom-of-wedding-formality-photography-in-iran-eonfhxznv0hj</link>
                <description>یک کار مسخره‌ای قبل عروسی انجام می‌دهند به نام فرمالیته، از اسمش بی‌مایه بودنش معلوم هست. خوشگل می‌کنند می‌روند باغ امارت، یک جای خیلی لوکس و شیک با ورودی میلیونی، یک فیلم تصنعی و لوس می‌گیرند که مثلا این طوری زندگی مشترک را شروع کرده‌اند. این مطلب خیلی غر دارد؛ اگر از بیماری قلبی رنج می‌برید یا اخیرا دچار شکست عشقی شده‌اید نخوانید :) غر می‌زنم پس هستم من چرا اینجا غر می‌زنم؟ چون چاره دیگری ندارم. همسرم شدیدا به این جور چیزهای تصنعی علاقه دارد. بدون این عکاسی‌های فرمالیته زندگی‌ش یک چیزی کم دارد. من چند باری زیرپوستی اعتراض کردم اما پیشمان شدم. پی‌اش را به دلم مالیدم که نهایتا یک روز است؛ عوضش بقیه عمر ناراحتی‌ش را نمی‌کشم. آمدم نظرم را بنویسم بلکه تسلی خاطری باشد. آلبوم عکس یک شبه این چند روز به چند استودیو فیلم‌برداری و عکس‌برداری عروسی رفتیم. یکی از یکی تباه‌تر. محیط شیک، برخوردها مودبانه اما نفس کار نچسب و پولکی است. خروجی‌ش می‌شود یک آلبوم سنگین و بزرگ با یک مشت عکس بزک کرده.در هر استودیو چند تا آلبوم می‌گذارند جلوی مشتری و شروع می‌کنند تعریف کردن. من معذبم که آلبوم بقیه را ببینم. مگر این چیزها شخصی نیست؟ بعد فیلم فرمالیته را پخش می‌کنند که چقدر این‌ها خوشبختند، من به تو دل بستم همه چی آرومه. انگار من از یک سیاره دیگر آمده‌ام یا شاید توی غار زندگی می‌کردم. مگر قرار نیست خاطرات یکی یکی، آرام و تدریجی جمع می‌شوند بعد توی یک آلبوم خوشگل و صمیمی کنار هم بگذاریم؟ ما چند ده میلیون پول می‌دهیم که یک شبه آلبوم را برایمان بسازند! آلبوم که این نیست؛ ما ادای خوشبختی و زندگی مدرن را درمی‌آوریم. حواسم را با انگلیسی‌های دور و بر آلبوم‌ها پرت کردم. اصلا چرا به زبان انگلیسی؟ ما ۳ جای مختلف رفتیم همه یک مدل و در یک قالب. کلیشه‌های عاشقانه انگلیسی را دورچین آلبوم گذاشته بودند. چند جایی غلط‌های گرامری به چشمم آمد؛ یک جا معنی درست نبود اما مهم نیست. این‌ها برای ظاهرند. شیک‌تر مبتذل‌تر مرحله بعد یک جای هنری‌تر و شیک‌تر رفتیم. مدیر آنجا می‌گفت از مستندسازی به عکاسی فیلمبرداری عروسی آمده. از کارهای طبیعی و واقعی خوشش می‌آید چون تاریخ انقضا ندارند. گفت «چیزی انتخاب کنید که چند سال بعد رویتان بشود جلوی بقیه نمایش دهید.» حرفش را کامل می‌فهمم. من خودم که عکاسی می‌کردم در پی شکار لحظه‌های ناب زندگی بودم. یک لبخند زیرچشمی، یک اخم یا حتی عکاسی آسمان شب بینهایت باشکوه و آرامش‌بخش هستند.  تمنای مدرن، لبخندهای شیک، عشق‌های باکلاس، قرار است همه چیز کامل و بی‌عیب باشد! چون اصل کار برای من مسخره است هنری‌تر شدنش حالم را بیشتر بد می‌کند. چرا من با این چیزها ارتباط نمی‌گیرم؟ عکاسی برای شکار لحظه‌ها مهم‌ترین پروژه عکاسی‌م جشن آخر سال پرسنل دانشگاه کاردیف بود. بیش از ۸۰۰ تا عکس برای سه ساعت برنامه. حیف بعد که دوربینم را دزدیدند از عکاسی فاصله گرفتم. از پشت دوربین دنیا را جور دیگری می‌دیدم. حیف. به همسرم می‌گویم گاهی یک عکس می‌تواند شکوه لحظه را عیان کند. مثلا عکس جشن تولد امسالم که با هم رفتیم یک رستوران شیک، گل‌های لیلیوم توی گلدان، با یک نور ملایم و سبک و ۲ تا آدم خوشحال. آن عکس می‌تواند تا ابد حالم را خوب کند. یا حتی این تشریفات هم لازم نیست! همین لحظه‌های روزمره زندگی هم می‌تواند باشکوه و ارزشمند باشند. در حقیقت این ما هستیم که به این لحظه‌ها اعتبار و عظمت می‌دهیم. مثلا چندین سال پیش که جلسه آخر زبان با دانشجوهایم عکس گرفتم خیلی چسبید. چند سالی می‌شود که آن عکس را ندیده‌ام اما لبخند بچه‌ها در ذهنم باقی مانده. اتاق ما آشپزخانه بود، ظاهر قشنگی نداشت. اما خوش می‌گذشت. خرج برای عکاسی  حیف پولی که قرار است برای این تشریفات هزینه شود. من اگر پول داشتم دوربین می‌خریدم می‌رفتم سفر. از آسمان و طبیعت عکس می‌گرفتم. می‌رفتم زندگی را لابلای تاریخ پیدا کنم. این عکس بازدید از یکی از اردوگاه‌های کار اجباری در لهستان است. به حالت چهره این خانم عکاس نگاه کنید. با انزجار به لحظات مشقت‌بار بشر نگاه می‌کند. حرف آخر من اگر پول داشتم دوربین می‌خریدم. با دوربین آدم مدام در حال بررسی لحظه‌هاست. از چه زاویه‌ای، چه سوژه‌ای، چه مفهومی، من ازین کنجکاوی بی‌پایان، ازین بهتر دیدن لذت می‌برم. اما اینجا فقط من نیستم؛ زندگی مشترک یعنی ما. رضایت دو طرف شرط است.می‌گویم این هنر بازاری و بی‌مایه روح آدم خسته می‌کند. به نظرم فرمالیته عروسی اوج زوال انسان است. در عین حال به همین مسیر حرکت می‌کنیم. پارادوکس زندگی را می‌بینید؟ :) </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 16:24:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای پای کمونیسم در حرف‌های جلیلی</title>
                <link>https://virgool.io/PublicPlanning/communism-in-jalilis-words-ofddyedzpztm</link>
                <description>پزشکیان قوی نیست اما جلیلی فاجعه است. دیشب همگی خانه دایی خانمم مناظره دوم پزشکیان و جلیلی را دیدیم. عقاید جلیلی مرا از ظهور کمونیسم در ایران می‌ترساند. برنامه برای همه چیز یعنی صدای پای کمونیسم. به نظرم در موضوعات زیر، رگه‌های کمونیسم در اندیشه‌های جلیلی مشهود است: امروز اصفهان ۱- نقد سرمایه‌داریموضع جلیلی و کمونیسم در برابر سرمایه‌داری تعریف می‌شود. جلیلی سرمایه‌داری را از منظر اخلاقی و اجتماعی نقد کند، در حالی که کمونیسم آن را به دلیل نابرابری اقتصادی و استثمار کارگران نقد می‌کنند. در مورد روابط بین‌الملل، جلیلی گفت: «دنیا را خلاصه کرده‌اید در ۲ - ۳ کشور؛ با کل کشورهای جهان می‌شود مراوده کرد.» جلیلی متوجه نیست این به قول خودش ۲ - ۳ کشور چه جایگاه و قدرتی دارند و ارتباط نداشتن با آن‌ها چه تبعات جدی برای ایران دارد. اصلا زمینه اقتصاد و ارتباطات سیاسی را درک نمی‌کند.۲- عدالت اجتماعی بدون آزادی‌های فردی - اجتماعی جلیلی از دیدگاه اسلامی و با آیات و روایات عدالت اجتماعی را تشریح می‌کند، در حالی که کمونیسم بر اساس اصول ماتریالیستی و دیالکتیکی عدالت اجتماعی را دنبال می‌کند. عدالت اجتماعی به ذات ارزشمند و انسانی‌ست اما زمینه قدم‌های کنترل‌کننده و محدوده‌کننده بعدی می‌شود. برای همین صحبت از عدالت اجتماعی بدون آزادی‌های فردی زنگ خطر جدی‌ست. ۳- دولت قوی و برنامه‌های متمرکز کلمه برنامه از زبان جلیلی نمی‌افتد؛ در مورد قشرهای ضعیف گفت: «نه تنها باید هزینه مسکن و خوراک‌شان جور باشد، باید کمک هزینه سفر بگیرند و تفریح‌شان برقرار باشد.» این حرف‌ها در ظاهر انسانی و قشنگ‌ند اما پنیر مفت فقط در تله پیدا می‌شود. این سفر واقعا گران تمام می‌شود چون فاکتور رسمی می‌کنند و به همین پشتوانه سیاست‌های دیگر را پیش می‌برند. همین می‌شود نمادی از خوشی و عدالت. در حکومت کمونیستی شوروی به پشتوانه دولت قوی و کنترل منابع و سرمایه‌ها برای همه چیز برنامه داشتند. جلیلی دولت را متمرکز و قوی می‌بیند که به پشتوانه قانون و برنامه می‌تواند در همه امور زندگی مردم دخالت کند. این موضوع با واژه حکومت اسلامی و اجرای شریعت هم مطرح می‌شود. حالا چه کسی شریعت را تفسیر می‌کند؟ قرائت رسمی از شریعت یعنی حکومت :) ۴- ایدئولوژی کمونیسم یک ایدئولوژی سکولار است که بر اساس اصول مارکسیستی و لنینیستی بنا شده است. در مقابل، اندیشه‌های جلیلی معمولاً ریشه در اصول اسلامی دارند و به تفسیرهای خاصی از قرآن و سنت پیامبر اسلام استناد می‌کنند. این دو در ظاهر متفاوت هستند اما در عمل به یک نقطه ختم می‌شوند. ۵- رویکرد به مبارزه و انقلابکمونیسم بر انقلاب پرولتاریایی و مبارزه طبقاتی به عنوان راه‌حل نهایی برای رهایی از ستم و ایجاد جامعه بی‌طبقه تأکید دارد. مبارزه با تفکر اسلام شیعی هم‌سویی بالایی دارد. مثلا جلیلی معتقد است: «مقاومت فلسطینی‌ها ۸ ماه است که ارتش اسرائیل را زمین‌گیر کرده» او به این نکته توجه نمی‌کند که غزه با خاک یکسان شد و صدها هزار کشته و زخمی به جا مانده. یا اساسا این مدل مقاومت و ایستادگی مورد علاقه جمعی از مردم نباشد. جلیلی قاطع و محکم از مقاومت صحبت می‌کند. ۶- رفاه خوب برای همه هدف نهایی کمونیسم ایجاد جامعه‌ای بی‌طبقه با رفاه خوب است. تفسیر این که چه چیزی رفاه خوب است بر عهده دولت است. جلیلی هم علاقه زیادی به تبین سطح مطلوب استاندارد زندگی دارد. حرفم را جمع کنم. من رگه‌هایی از مشابهت میان تفکرات جلیلی و کمونیسم می‌بینم و احساس خطر می‌کنم. این دوره به پزشکیان رای می‌دهم. این نظر شخصی‌ست و توصیه به رای دادن نیست. قطعا انتخاب با خود شماست. </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 11:18:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنوشت: اضطراب نیمه‌شب</title>
                <link>https://virgool.io/@hassan.sheikh7/midnight-anxiety-fxmgoxmgexfl</link>
                <description>از خواب می‌پرم. خواب بدی می‌دیدم اما هر چه فکر می‌کنم چیزی یادم نمی‌آید. جوری که پریسا از خواب بیدار نشود آرام می‌روم دستشویی. معمولا یک چیزهایی از خواب یادم می‌ماند اما این بار فرق دارد. اینقدر مضطربم که دلم نمی‌خواهد چیزی یادم بیاید. فکر کردن فایده‌ای ندارد. از دستشویی بلند می‌شوم. سال‌ها قبل این مدل آشفتگی را وقتی تجربه می‌کردم که با صدای سکس همسایه‌ها یا هم‌خانه‌‌ای‌ها از خواب می‌پریدم. محله سابق‌مان پر بود از خانه‌های کوچولو. برای همین بعضی صداها و بوها منتقل می‌شدند و باید با بزرگواری از کنارشان رد شد. حالا پدر مادر یک جوری رعایت می‌کردند که ما حس بد نگیریم؛ هنگام عشق و حالشان ما را می‌فرستادند دنبال نخود سیاه یا می‌رفتیم مهمانی. اما همه محله که در اختیار ما نبود.  در حال بچگی روی چیزی حساس نبودم و صداها ازین گوش می‌آمد از آن یکی می‌رفت. مثل صدای خروس یا جیرجیرک، همین قدر طبیعی و معمولی. حتی تایتانیک را هم که دیدم دوزاری‌م نیافتاد تا این که یکی از بچه‌های مدرسه روشن‌مان کرد که داستان از چه قرار است. زنگ تفریح جلوی دستشویی دور هم بساط کرده بودند و هر کس هر چیز بلد بود رو می‌کرد. هیچ وقت معلم‌ها چیزی نگفتند. ما از همین بساط‌های جلوی دستشویی راهم‌مان را به بلوغ باز کردیم. من فکرهایم پیرامون ریاضی و علوم می‌چرخید اما آن‌‌ها می‌خواستند شومبول‌شان را در هر سوراخی فروکنند. فضول و جاهل بودند؛ من گیج و کنجکاو. با این اوصاف من چندین سال بعد ماجرا را درک کردم.چه خاطراتی! در همان تاریکی در یخچال را باز می‌کنم تا یک چیزی پیدا کنم. به تخم‌مرغ و گوجه‌ها نگاه می‌کنم اما ذهنم جای دیگری‌ست. یک لیوان آب حالم را بهتر می‌کند. یکبار کنار یکی از مادی‌های اصفهان که راه می‌رفتم، ساعت ۳ بعدازظهرِ یک روز قشنگ اردیبهشت، صدایی از یک کوچه آمد. دیوار خانه را آبشار طلایی پر کرده بود. لحظه قشنگی بود. اشعه‌های آفتاب از لابلای شاخ و برگ رد می‌شدند و توی آب می‌درخشیدند. آب زلال و جاری؛ مثل همین آبی که در لیوان ریختم. مکث کردم. لابلای آبشار طلایی‌ها پنجره کوچکی باز بود؛ پنجره بخار کرده مرا یاد تایتانیک انداخت. ناگهان دوزاری‌ام کامل افتاد. به خاطر بلوغ هورمن‌های سکس در مغزم بهتر واکنش نشان می‌دادند. حس‌های من در مورد عشق و حال، درهم برهم و عجیب بود. در لحظه ترکیبی از تنفر و حسادت تا عشق و شیفتگی را تجربه می‌کردم. کاملا در لحظه همه چیز تفسیر می‌شد و این مرا می‌ترساند. این از جنس مساله‌های ریاضی یا علوم دارای چارچوب و باحساب کتاب نبود. واکنشی انسانی بود. در خودم فرو رفته بودم و با کسی در مورد این معضل سخت حرفی نمی‌زدم برای همین چند باری که شب با صدای عشق و حال همسایه‌ها بیدار شدم بینهایت مضطربم کرد. به هم می‌ریختم. حتی حالا هم که به گذشته فکر می‌کنم دلم می‌گیرد. من از محله‌مان خوشم می‌آمد. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، همه چیزی اطرافمان پیدا می‌شد. از همه بهتر آن بچه‌های شر و بزن بهادر بودند. از همین چیزهاش خوشم می‌آمد. فکر کنم اگر کوچه‌ها بازتر می‌شدند ما از هم دور می‌شدیم. شهرداری‌چی‌ها نگران فاصله کوچه‌ها بودند. می‌گفتند حداقل باید یک آمبولانس یا ماشین آتش‌نشانی به راحتی ازین کوچه‌ها حرکت کند. زیاد بی‌ربط نمی‌گفتند اما دغدغه من نبود. من گاهی که می‌فهمیدم همسایه‌ها قرمه سبزی دارند می‌رفتم یک کاسه برای خودم می‌گرفتم. مامان خوشش نمی‌آمد اما سخت نمی‌گرفت چون بقیه هم از ما یک چیزی می‌گرفتند. با دو قدم راه رفتن می‌شد فهمید کی چی پخته. برخلاف بوها، صداها گاها خوشایند نبودند. بدترین بو بخاطر جمع شدن عاشقال‌ها یا تریاک بود. من ازین بوها چندشم می‌شد اما نمی‌ترسیدم. صدا کتک زدن دوستانم واقعا حس بدی داشت. یا وقتی که بابا مامان‌ها دعوا داشتند. دعوا کردن یک جور، عشق و حالشان یک جور دیگر روی مخ می‌رفت. آن صداها بدترین خاطره آن وقت‌ها بود. دوباره یخچال را باز می‌کنم، دنبال یک میوه، شیرینی و چیز خوشمزه هستم. فقط می‌خواهم یک چیزی بخورم که حالم را عوض کند. نزدیکترین چیز، خیار، گوجه و کدو هستند. چند تا آلو برقانی می‌ریزم توی آب تا صبح خیس بخورند. یواشکی توی کیف پریسا یک شکلات پیدا می‌کنم. اگر شیر قهوه درست کنم با شکلات عالی می‌شود. می‌شینم لب تراس و از خنکی سحر لذت می‌برم. صدای جیک جیک پرنده‌ها می‌آید. طبیعت دارد بیدار می‌شود. من این همهمه یواش پرنده‌ها را دوست دارم. روزنوشت‌ها عموما موضوعاتی فی‌البداهه و اتفاقی از روزمره‌های زندگی هستند. یک جور تمرین نوشتن‌ند. نوری می‌تابانند به سکانس‌های معمولی زندگی ما. ازتان ممنونم که می‌‌خوانید :) </description>
                <category>حسن شیخ</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 23:14:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>