<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hassankazemy</link>
        <description>برنامه نویس اندروید، عاشق کتاب (ولی یکمی تنبل تو خوندنش)، دوست دار طبیعت، کاشکی یه روز بیاد هممون و اول خودم با فرهنگ باشیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:58:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/46051/avatar/ukpFYb.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن</title>
            <link>https://virgool.io/@hassankazemy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع به کار سِباک</title>
                <link>https://virgool.io/Sebakir/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%90%D8%A8%D8%A7%DA%A9-xejsezcl1ekc</link>
                <description>با سباک یادگیری راحت تر میشهسلام امیدوارم حالتون خوب باشهما تو سباک قراره کنار همدیگه زبان ترکی استانبولی رو یاد بگیریم و یکم اطلاعات در مورد کشور همسایه مون ترکیه به دست بیاریم.ترکیه بخاطر همسایگی با ایران و قوانین ورود راحت ایرانیان، سالانه پذیرای مسافران ایرانی زیادی هست. از این رو شاید شما هم بخواهید که به ترکیه سفر کنید و نخواهید که هزینه اضافی بابت مترجم بپردازید و کارهاتون رو خودتون تو یک کشور غریب انجام بدید، برای این کار حتما باید زبان اون کشور رو حتی دست و پا شکسته یاد بگیرید.زبان ترکی استانبولی از خیلی جهات برای یادگیری به نسبت زبان انگلیسی و سایر زبان ها آسون هستش، یک از اون ها کلمات مشترک این زبان با زبان فارسی و عربی هستش که خب باهاشون آشنا هستیم.با ما همراه باشید سِباکی های عزیز</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 11:14:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میشه یکی بگه مشکل چیه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%86%DB%8C%D9%87-yc8jucuh0lfc</link>
                <description>تو پست قبلیم که برای شش ماه قبله نوشتم که با چند نفری که تازه باهاشون آشنا شدم میخوایم که یه ایده رو راه اندازی کنیم و بریم جلو تا یه استارتاپ خفن بزنیم و بتونیم نه تنها تو ایران بلکه در سطح جهانی کار کنیم البته خودم نمیگفتم استارتاپ چون این کار قبلا انجام شده بود و راه هاش رفته بود ولی خیلی جاها لنگ میزد و ما میخواستیم بهتر از اون ها باشیم.بگذریم ...ولی به جایی نرسید چون اصلا قدمی برداشته نشد جز خرید یک دامنه با هزینه ۲۰۰٬۰۰۰ تومانی...نمیدونم مشکل از منه که میام ایده هامو با بقیه در میون میذارم یا ایده هام مشکل داره یا اینکه با آدم های اشتباهی میخواستم کار کنم؟!من خودم برنامه نویس اندروید هستم و مشکل بزرگی که دارم اینه که برنامه نویسی بک اند سرور یا حتی فرانت اند بلد نیستم و همش ایده هام متکی به اینه که یکی بک اند سرور رو بزنه تا بتونم ایده رو عملی کنم و بخاطر همین از یک ماه پیش تصمیم گرفتم که لاراول عزیز رو یاد بگیرم و بتونم حداقل نیازهای خودم رو برطرف کنم و ایده هام رو خودم پیاده سازی کنم یا حداقل نسخه اولیه رو بزنم و تست کنم و بعدا نیرو بگیرم یا با شتاب دهنده ها صحبتی داشته باشم.حدودا شش ماهه میشه جایی ثابت کار نمیکنم و یکی دو تا پروژه گرفتم و این وضعیتی که تو دوران بد اقتصادی و ویروس کرونا پیش اومده بهترین فرصته تا اینکه بتونم یکم سمت برنامه نویسی بک اند سرور برم و ایده هامو یکی یکی راه اندازی کنم.#روایتگرباش</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 09:49:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم اول ...</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-jn525fyjvmza</link>
                <description>الان مثل همین بچه میمونیمسلام تو پست قبلیم که چند روزی از انتشارش میگذره نوشتم که با چند نفری که به تازگه باهاشو نآشنا شدم میخوایم که یه کسب و کار (به نوعی استارتاپ) راه اندازی کنیم.طی این چند روز چهار تا ایده رو از بین شش ایده پیشنهادیمون بررسی میکردیم که تو دو روز سه تا از این ایده ها پوکید :| واقعا پوکید! یا نمونه مشابه (تقریبا مشابه) قوی داشت یا الان زمان اجراشون نبود یا هزینه و زمان زیادی ازمون میگرفت(اسم یا طرح ایده رو نمیتونم بگم چون بین خودمونه).یکی از ایده هایی که خیلی تاپ بود رو به دوستان گفتم و جمع ایده هامون رسید به هفت ایده، البته سه تاشون که رد شده بودن قبلا و الان سه تا مونده.این ایده به تایید جمع رسید و از ایده اولیه که خام بود کم کم شاخ و برگ گرفت و یه روح تازه ای وارد بدنه ایده شد و همگیمون رو به وجد آورد، تا جایی که یه اسم هم براش انتخاب کردیم &quot;پروسکا&quot; به انگلیسی &quot;Prooska&quot; و اینکه دامین هاش رو هم خریداری کردیم و الان داریم روی تحلیلش کار میکنیم تا بتونیم با بهترین کیفیت و قدرت وارد بازار بشیم؛ البته اینم بگم که چندین رقیب ایرانی و خارجی داره ولی ویژگی که ما درایم و تخصصی کردن محصول تو یک یا دو زمینه قراره ما رو به مرجع این قشر از جامعه تبدیل کنه.اگر تونستم اجازه انتشار جزییات بیشتری از ایده و نحوه همکاریمون رو از دوستان بگیرم حتما براتون مینویسم.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 16:57:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه شروع دوباره (ولی از نوع هدف دارش)</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-psqppji3nlzm</link>
                <description>شروع دوبارهسلامخیلی وقته رفتم تو لاک خودم و نتونستم بیام تو دنیای ویرگولی و چند خطی بنویسم! البته اینو بگم بعضی موقع ها از ورودی لاکم یه نیم نگاهی به دست نوشته های بعضی ها تو ویرگول داشتم که خالی از لطف نبود.حدودا دو ماهی میشه با یه تیم چهار نفره جوان تو یه شرکت کار میکنم.دوست های خوبی شدیم تا الان، چرا میگم تا الان؟ خب چون بعضی دوستی ها رو دیدم که خوب شروع شدن ولی خیلی بد و افتضاح تموم شدن... ولی من آدمی هستم که همیشه میگم آدما خوبن تا وقتی که عکسش ثابت بشه!بگذریم...قراره باهم دیگه یه کار (نمیدونم میشه گفت استارتاپ یا نه) راه اندازی کنیم، هم محک دوستیمون میشه هم یه تجربه از راه اندازی کسب و کار خودمونی!تا حالا که حرفش رو زدیم و قراره از اخر همین هفته استارت بزنیم، حتما الان میگین که چون انداختین آخر هفته هیچوقت انجام نمیشه، نه اینطور نیست، بلکه ما داریم یه قرارداد بین خودمون تنظیم میکنیم که بتونیم محضریش کنیم و طبق اون بریم جلو.نمیخوام زیاد متنم طولانی بشه، خلاصه اش میکنم؛ اگه قرار بر این شد که باهم کار کنیم قرارداد و نحوه همکاریمون رو باهاتون در میون میذارم تا شما هم بتونید از تجربه ما استفاده کنید.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 09:20:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه گلادیاتور بی جون</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D9%86-nm40ga8hqjtl</link>
                <description>ولی با قدرت از زمین بلند میشممیخواستم بنویسم بی رمق یا بی انگیزه ... ولی نوشتم بی جون چون که دیگه حالی نمونده برام فکر کنم دارم افسرده میشم.تصمیم گرفتم از همین امروز یکم ورزش کنم. دو ماهی میشه ورزشم رو گذاشتم کنار شاید هم سه ماه نمیدونم کم کم دارم از زندگی محو میشم!مثل یه خاطره دور میمونه همه چیز برام و آینده هم مثل یه رویای شیرین که وقتی صبح از خواب بیدار میشی تازه تلخیش رو زیر زبونت حس میکنی, چه شیرین تلخی ...اینقدر خودمو درگیر روزمره گی کردم که نمیدونم چیکار میکنم و کجا میرم و کِی میام و با کی حرف میزنم و ی میگم, فقط هر روز میام و میرم و یه روز از ذخیره عمرم رو از توی شیشه عمرم برمیدارم و بیخودی خرجش میکنم, حس میکنم به جای یه روز دو روز خرج میشه چون یه روز هم به پیری نزدیک  تر میشم و هر چقدر مسن تر میشم علاقه و اشتیاق و اراده ام برای انجام دادن کارهای جدید و جسورانه کمتر میشه!باید تمرکز کنم وگرنه شکست میخورم.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 10:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واااااااایییی</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D9%88%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DB%8C%DB%8C-zzx6fkin3qzo</link>
                <description>یکم حالم خوب نیست...خیلی تنبلی میکنم خیلی زیاد.همش دلم میخواد یه کاری کنم که زندگیم بهتر بشه ولی انگاری خودمو انداختم تو یه مرداب سیاه و نفرین شده!همش دارم دست و پا میزنم و هی وقت کشی میکنم و روزا رو یکی بعد از یکی دیگه میسوزونم و میرم جلو... گفتم جلو ولی نمیدونم جلوتر چی هست همش تاریکیه و پر از ابهام!هرکی ندونه الان میگه این طرف افسرده شده یا یه روان پریش به تمام معنی هستش... خودم که فکر نمیکنم.بگذریم دارم یکم به خودم میام فعلا که میتونم تا یکی دو متر جلوترم رو ببینم و دارم یکم به خودم روحیه میدم، تا شاید بتونم یه چراغ قوه ای، پروژکتوری یا شایدم یه مهتاب و خورشیدی به دست بیارم تا از این کوره راه بتونم نجات پیدا کنم.امیدارم ...</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 21:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اینقدر سخته؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87-zzpwlnch7rtz</link>
                <description>ییر کردن خیلی سخته (منبع عکس)
از چند روز پیش تصمیم گرفتم تغییر عادت بدم.تو زندگیمتو کارمو ...اولش گفتم میترکونم، این کار و اون کار رو انجام میدم، فلان کار رو انجام نمیدم و ...خیلی موقع ها اینطوری میشه، تو پست قبلیم پست یکی از افرادی که تو ویرگول هستش رو در همین مورد بازنشر کردم و کلی در موردش فکر کردم که واقعا دارم مسیرم رو اشتباه میرم؛نباید یک دفعه تغییرات رو اعمال کنم، ممکنه روح و روانم کشش تغییر یهویی رو نداشته باشه اونم عادت هایی که توی 26 سال توی وجودم شکل گرفتن، قرار گذاشتم فقط یه عادت خوب تو خودم بوجود بیارم اونم خودآموزی هستش!از سه چهار روز پیش تصمیم گرفتم آموزش زبان جاوا از سایت سکان آکادمی رو شروع کنم و تا دهه اول مهر تمومش کنم و واقعا یاد بگیرم، روزی سه ساعت براش هم وقت بذارم، روز اول عالی بود چون فقط مقدمه بود و نصب نرم افزار و ... ! از روز دوم تا حالا فقط در کل تونستم یک ساعت براش وقت بذارم .الان که دارم مینویسم انگاری که شکست خوردم و کلی آه میکشم و همش دارم خودم رو سرزنش میکنم و میگم اخه چرا نمیتونم؟! اینقدر به خودم فشار آوردم که سر درد گرفتم، تصمیم گرفتم به جای سه ساعت روزی نیم ساعت وقت بذارم و کم کم بیشترش کنم اونم بعد از یک هفته.با استفاده از تکنیک مدیریت زمان Pomodoro هم وقتم رو برای آموزش تنظیم میکنم.در مورد این تکنیک تو همین ویرگولی جون هم میتونید پست های خوبی پیدا کنید مثل : https://virgool.io/@nima.2004hkh/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-pomodoro-cwidd0fcfc7d امیدوارم ایندفعه شکست نخورم، همه تلاشم رو میکنم.ممنون که وقت میذارید و پست های من رو هم میخونید.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 20:16:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخواستم بازم بنویسم تا اینکه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-gcaaoz9rdpov</link>
                <description>همیشه که نباید نوشتسلاممیخواستم مثل پست های قبلیم دوباره بشینم پشت کامپیوترم و شروع کنم به تایپ کردن تا اینکه به پست زیر توی ویرگول رسیدم : https://virgool.io/@rezamgh/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7-tgceuorymvba خیلی جالب بود برام حتما بخونیدش.درضمن یه ایده از نوشته هاش به ذهنم رسید که من رو یاد استارتاپ میلوژی انداخت، سعی داره عادت های خوب رو توی وجودمون جا بندازه...یه ایده اینطوری به ذهنم زد، یا خودم درستش میکنم یا میدمش به چند نفر که وقتشو داشته باشن.موفق باشین</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 21:19:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا خودت نخوای نمیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-mka2ajdbtynz</link>
                <description>هرچقدر هم فیلم های انگیزشی نگاه کنی و کتاب هایی با مضمون چطور ثروتمند شویم، چطور قدرتمند شویم و... به جایی نمیرسی. اولش با دیدن این دسته فیلم ها موهای بدنت سیخ میشه و یه جوری جوگیر میشی که انگار میتونی همه مشکلاتت رو یکدفعه از سر راهت برداری. بعد از دیدن چند نمونه دیگه از این فیلم ها دیگه کم کم عادی میشه برات و پیش خودت میگی اگه منم شرایط اونی که تو فیلم رو داشتم میتونستم همونطوری پیشرفت کنم. بنظر من فقط نظر شخصی بنده هستش، اینجور فیلم ها برای سر کار گذاشتن من و امثال منه، فقط زمان رو از دست میدیم، اگه قرار باشه کسی منو از ته این سیاه چال تاریک و وحشتناک بکشه بیرون فقط خودم هستم نه هیچ فرد دیگه ای. امروز به خودم قول دادم دیگه این دسته فیلم ها رو نگاه نکنم و سعی کنم راه خودمو برم و با توجه به تجربیات گذشته و کتاب های خوبی که قراره بخونم زندگیم رو بهتر کنم. </description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 22:40:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنبلی و تنبلی</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-rnjwcigviulq</link>
                <description>موقع تنبلیم یاد کوالا میوفتم آخه (منبع عکس)از اولین پستم دو روز میگذره، یکم تنبلیم گرفت و نتونستم دیروز پست رو بذارم...الان که یادم میوفته میبینم که میتونستم پست بذارم. شاید هم به این دلیل پست نذاشتم که دیروز به همه کارهایی که قرار بود انجام بدم نرسیدم، یعنی انجام ندادم. باید یکم برنامه ریزی دقیق تر و معقولانه تری انجام بدم برای خودم.دو روز پیش با خودم قرار گذاشتم که آموزش زبان جاوا رو از صفر شروع کنم و تا دو ماه هر روز ساعت 18 تا 21 فقط یادگیری زبان جاوا رو پیگیری کنم که برای تقویت برنامه نویسیم بهتر باشه! ولی متاسفانه پروژه ای که دیروز از سمت کارفرما تایید شد دستخوش تغییرات اساسی در کد نویسی شد و از اپلیکیشن اندروید به وب اپلیکیشن تغییر کرد! من هم تا یک ساعتی تو کما بودم...من تا حالا کار وب انجام ندادم بیشتر سرم تو لاک خودم بود و با اندروید سر و کله میزدم، آخرش که از کما در اومدم تصمیمم رو گرفتم و گوشیمو برداشتم با استرس تمام با کارفرما تماس گرفتم و قضیه رو صادقانه گفتم که من اصلا سمت وب هیچ تجربه ای ندارم به جز چند خط کدی که با PHP زدم، گفتم که میخوام Angular و NOdeJs رو یاد بگیرم و کارشون رو انجام بدم و البته اینکه تنها نیستم و از یک دوست خوب در این زمینه کمک میگیرم و دوتایی باهم دیگه پروژه رو انجام میدیم و درخواست یک ماه وقت بیشتر کردم برای انجام پروژه .در کمال تعجب ایشون خیلی خوشحال شدند و کار رو به ما سپردن.شاید از جسارت بنده خوششون اومده، شایدم از این دسته آدم هایی هستن که میگن به جوان ها باید فرصت داد! در هر صورت ازشون تشکر کردم بابت اعتمادشون و این فرصتی که بهمون دادن، منم قراره کلی انرژی بذارم تا بتونم سربلند بیام بیرون به امید خدا.البته ممکنه بتونیم متقاعدشون کنیم با .Net Core روی لینوکس کار کنیم و با raspberry board پروژه شون رو اجرا کنیم.کلی استرس دارم و کلی تحقیق کردم در مورد ویژگی هر دو تاشون و باید تا جمعه که میشه فردا جواب قطعی رو بهشون بدم.کسی میتونه تو این زمینه راهنماییم کنه؟ قراره زبانی انتخاب کنم که بتونه هم به سخت افزار raspberry board دسترسی داشته باشه مخصوصا پورت COM و اینکه با Angular بتونه کار کنه و یه وب سرویس عالی هم داشته باشه.ممنون میشم راهنماییم  کنید.با سپاس از اینکه وقت گذاشتین و پست بنده رو خوندین.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2019 18:54:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط باید بجنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@hassankazemy/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-ckwoudapxshj</link>
                <description>اگه گلادیاتور نباشی میمری ... (منبع عکس)پدرم همیشه میگفت (البته الان هم میگه) زندگی میدان جنگه، نجنگی باختی، میمیری...تو دوران کودکیم زیاد متوجه نمیشدم و با خودم فکر میکردم پدرم داره مشکلات زندگی رو به صورت خیلی اغراق آمیز بزرگ نمایی میکنه! بعضی موقع ها هم میگفتم شاید یادش رفته جنگ تموم شده (جنگ ایران و عراق)!کم کم که بزرگ تر شدم و مسائل روز رو بهتر درک کردم، تازه فهمیدم جنگ یعنی چی.همینی که صبح بتونی بلند بشی و بری سر کار یعنی جنگ، قرار نیست یکدفعه بکشتت، کم کم، ذره ذره، شکنجه میشی و هر روز هم ادامه داره و تا یه جایی میگی من میجنگم درستش میکنم، این برج حقوقم رو بگیرم فلان چیز رو میخرم با خانواده ام میرم فلان شهر مسافرت و کلی رویای دیگه...! چرا میگم رویا؟ چون آخر برج که میشه و مثلا حقوقت رو سر وقت بگیری تازه یکی یکی قسط های ناتمام بانکی رو پرداخت کنی و با باقیمانده حقوقت یکم خوراکی روزمره خونه بخری و یکمش هم پس انداز کنی ? اینجاست که کلی میخندم، آخه پس انداز تعریفش اینه که یه مقدار از درآمدت رو بذاری کنار و دست نزنی بهش تا بعد یه مدت باهاش یه کاری بکنی یا یه چیزی بخری، ولی من (میخواستم بنویسم &quot;ما&quot; به جای &quot;من&quot; گفتم فقط قراره درباره خودم بنویسم) پس اندازم اینطوری خرج میشه که نگهش میدارم تا آخر برج بعدی به عنوان کرایه رفت و برگشت به محل کارم ازش استفاده میکنم.بگذریم، دارم از چیزی که براش اومدم توی ویرگول بنویسم دور میشم، من چند وقت پیش تصمیم گرفتم دیگه کارمند نباشم میخوام یکم روحیاتم رو عوض کنم تا گلادیاتور بشم، تا اول با خودم و بعدش با دنیا بجنگم، نه فقط برای زنده موندنم بلکه برای پیشرفتم، اونم پیشرفت روز افزون.برای این منظور چند تا کار رو باید انجام بدم، اولیش اینه که کسب و کار خودم رو شروع کنم و دومیش اینه که از جایی که کار میکنم استعفا بدم و بیام بیرون چون اونجا یه حاشیه امن برام ایجاد میکنه و نمیذاره درست بجنگم، ممکنه هروقت کم بیارم برم تو قلعه خیالی خودم که مستحکم هستش ولی  زهی خیال باطل آخه اونجا یه قلعه پوشالی بیشتر نیست فقط و فقط خودم رو گول میزنم.الان که اینو مینویسم شش ماهه کار خودم رو شروع کردم ولی اون اوایل یعنی چهار ماه اول هنوز تو شرکتی کار میکردم که میخواستم ازش بیام بیرون، میترسیدم بیام بیرون و داشتم فقط اجاره و پول آب و برق و ... جایی که اجاره کرده بودم برای کار خودم رو پرداخت میکردم، چون کلی قسط و خرج خونه دارم که نمیدونستم میتونم از عهده شون بر بیام یا نه؟!بالاخره دو ماه پیش اومدم بیرون و با سختی تمام و استرس خیلی زیاد سه تا کار گرفتم و انجام دادم، زندگیم از لحاظ خورد و خوراک و از دست دادن دو روز تعطیلی آخر هفته خیلی بد تر شد تا جایی که چند روز پیش پول دکتر رفتن رو قرض کردم، ولی پیش خودم میگم بهتر میشه و حتما هم میشه، قراره دو تا کار دیگه سفارش بگیرم و امیدوارم که بگیرمشون و برای اینکه نشه هم برنامه ریزی کردم.به امید خدا طبق برنامه ریزی که کردم تا دو ماه دیگه زندگیم بهتر میشه و میتونم بجای انجام دادن کارهای بقیه به صورت پیمانکاری، کار اصلی خودم رو شروع کنم و از اون کسب درآمد کنم.سخته و باید خیلی چیزها رو یاد بگیرم، یکم تنبل شدم بخاطر دو سالی که توی شرکتی که کار میکردم، عادت کردم به کارمندی ولی به خودم گفتم بهترین راهش اینه که کارهام رو مستند کنم و هر چند روز یک بار شایدم هر روز خودم رو بررسی کنم، بهترین راه مستند سازی هم نوشتن هست، و چه جایی بهتر از اینترنت...میخوام اینجا بنویسم... نه دنبال اینم که دنبال کننده هام بیشتر بشه، نه دنبال آموزش ... فقط میخوام روزهام رو مستند کنم، هر روز مینویسم.</description>
                <category>حسن</category>
                <author>حسن</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 12:42:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>