<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هدایت کمالیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hedayat.kamalian</link>
        <description>an under developing developer who may write about anything !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:19:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85197/avatar/vZo2Q6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هدایت کمالیان</title>
            <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کشتن مرغ مینا (مقلد )</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%85%D9%82%D9%84%D8%AF-ic2cyhehcijo</link>
                <description>کشتن مرغ مینا (مقلد)درباره کتابی صحبت می‌کنیم که یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های تاریخ محسوب می‌شود، پس لازم نیست که توصیه کنم آن را بخوانید. فقط چند خطی می‌خواهم در موردش بنویسم تا بدانید با چه شاهکاری طرف هستید.رمان از زبان دختربچه‌ای به نام اسکات در مورد زندگی و حوادثی که برای خودش و خانواده‌اش در یک شهر کوچک اتفاق می‌افتد، بیان می‌شود. پدر خانواده که وکیل فرهیخته‌ای است، درگیر پرونده دفاع از یک سیاه‌پوست می‌شود، در حالی که جو شهر به شدت آلوده به نژادپرستی است.باید بگوییم که خود داستان چیز تازه‌ای نیست و شاید صدها فیلم و داستان با ایده‌ها و موضوع‌های مشابهش وجود داشته باشد. ولی چیزی که این رمان را بسیار خاص می‌کند، نحوه روایت آن است. تمام حوادث از دیدگاه اسکات و از زاویه دید او بیان می‌شوند. نویسنده حتی افکار و تخیلات ذهنی اسکات را هم با زبان خودش و به ساده‌ترین و زیباترین حالت ممکن برایمان بیان می‌کند. توصیف‌ها و جزئیاتی که اسکات از رابطه با پدرش یا حتی دوستان، فامیل، همسایه‌ها و مردم شهر بیان می‌کند، نشان می‌دهد که یک دختربچه علی‌رغم سن کمش چطور تحلیل می‌کند و محیط و دنیای اطرافش را چطور می‌بیند و چقدر نسبت به اطرافیانش آگاهی دارد. و همین‌هاست که این رمان را این‌قدر جذاب می‌کند؛ انگار که دارید دنیا را از درون ذهن و دریچه چشم‌های یک دختر ۹ ساله می‌بینید.جملات و توصیف‌هایی که اسکات از محیط اطرافش می‌کند، ساده، صادقانه و کودکانه هستند و همین باعث درک متقابل و لذت خواننده می‌شود. برخلاف بسیاری از رمان‌های دیگر، در اینجا خبری از توصیف‌های طولانی و پیچیده و پر از صفات پرطمطراق و حوصله‌سربر از موقعیت‌ها، مکان‌ها و شخصیت‌ها نیست.فصل‌های ابتدایی که هنوز وارد سیر اصلی داستان نشده‌ایم، واقعاً خنده‌دار، مهیج و البته زیباتر هستند، ولی در مجموع، کل رمان تحسین‌برانگیز است و دنیای کودکی را به تمام معنا به تصویر می‌کشد.جالب اینجاست که هارپر لی تنها دو رمان در طول عمرش نوشته و این اولینش بوده!شک نکنید! کتابی خواهد بود که از خاطرتان نخواهد رفت.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Mon, 29 Dec 2025 19:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکار کینتسوگی من !</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-x2bgsadpc9im</link>
                <description>یک خودکار مشکی ساده بود که از همسرم قرض گرفته بودم تا چیزی را یادداشت کنم. با زاویهٔ بدی از روی میز پایین افتاد و درپوشش ترک برداشت. با اینکه نو بود، دیگر نمی‌شد ازش استفاده کرد؛ چون حین نوشتن، درپوش مدام از جایش درمی‌آمد. چسب هم نمی‌شد به آن زد، چون هنگام نوشتن فشار زیادی روی درپوش خودکار وارد می‌شود و قطعاً دوباره می‌شکست.همسرم گفت: «فدای سرت، بندازش آشغالی و یکی نو بخر.» خساست نمی‌کردم، ولی دلم نمی‌آمد. نوِ نو بود و من این بلا را سرش آورده بودم!فکر کردم و یک راه‌حل ساده برایش پیدا کردم؛ با یک بست کمربندی ساده، درپوش را سر جایش محکم کردم. الان چهار ماه است که دارد کار می‌کند و حالا تقریباً تمام شده است.پلاستیک زبالهٔ کمتری تولید شد و صرفه‌جویی مختصری صورت گرفت، جدای از این‌ها، هر وقت نگاهم روی میز به این خودکار می‌افتد حس خوبی به من دست می‌دهد.این احساس را در مورد تمام چیزهایی که برایشان وقت گذاشتم و تعمیرشان کردم دارم؛ انگار بخشی از وجودم را به آن‌ها بخشیده‌ام. آن اشیاء دیگر برای من با بقیهٔ همتایانشان در دنیا فرق دارند؛ یه جورایی یگانه و بی‌همتا می‌شوند، بالأخص برای من. اصلاً مهم نیست ارزششان چقدر باشد یا کاراییشان چیست.چیزی شبیه همان که ژاپنی‌ها به آن می‌گویند «کینتسوگی» !(کینتسوگی = هنر تعمیر اشیای شکسته با طلا که شکستگی را نه پنهان می‌کند، بلکه به زیبایی تبدیل می‌کند.)</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 16:47:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجیتال مینیمالیست</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-apkrxduvqgde</link>
                <description>دیجیتال مینیمالیستاگر بخواهم این کتاب را در دو کلمه خلاصه کنم، می‌گویم: «ضروری و کاربردی».موضوع کتاب دربارهٔ نحوهٔ مواجهه و استفادهٔ ما از فناوری‌های دیجیتال، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی است. امروزه افراد بسیار زیادی از اقشار مختلف جامعه به شکلی باورنکردنی به دنیای دیجیتال وابسته شده‌اند. بیشتر ما از تکنولوژی به شیوهٔ «حداکثری» استفاده می‌کنیم: هر اپلیکیشنی که جذاب به نظر برسد نصب می‌کنیم، هر نوتیفیکیشنی که می‌آید چک می‌کنیم و ساعت‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانیم؛ بدون اینکه واقعاً سود واقعی و ملموسی از این ابزارها ببریم.در این میان، کسانی که بیشتر از دیگران دغدغهٔ سلامت جسم و روان، مدیریت زمان و بهره‌وری دارند، به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه متوجه شده‌اند که این حجم از ارتباط با دنیای دیجیتال دارد به جنبه‌های مختلف زندگی‌شان آسیب می‌زند. از طرفی در دنیایی زندگی می‌کنیم که استفاده از فناوری عملاً اجتناب‌ناپذیر است. پس چگونه می‌توان با این ابزارها تعامل کرد که هم از مزایایشان بهره برد و هم از آسیب‌هایشان در امان ماند؟اینجاست که فلسفهٔ «دیجیتال مینیمالیسم» (Digital Minimalism) مطرح می‌شود. نکتهٔ بسیار مهم این است که دیجیتال مینیمالیسم به هیچ وجه به معنای «ضد تکنولوژی بودن» نیست. برعکسِ بسیاری از کتاب‌ها و مقالات مشابه، این کتاب فوق‌العاده عملی و کاربردیه.«دیجیتال مینیمالیست» در واقع یک راهنمای کامل و قدم‌به‌قدم است که به شما کمک می‌کند محیط دیجیتال اطراف‌تان را خلوت کنید، به آن نظم و قانون بدهید و در عین حال از مزایای واقعی‌اش بهره‌مند شوید. بعد از آن، راهکارهایی ارائه می‌دهد تا بتوانید فعالیت‌های باارزش‌تر و غیر دیجیتال را جایگزین چیزهای بی‌فایدهٔ دیجیتال کنید و در نتیجه احساس بهتری داشته باشید.کال نیوپورت در ابتدا توضیح می‌دهد که وابستگی شدید امروز ما به دنیای دیجیتال چندان عجیب نیست؛ ما ناخواسته در یک میدان کاملاً نابرابر در مقابل شرکت‌های عظیمی قرار گرفته‌ایم که عمداً از حواس‌پرتی و درگیری مداوم ما سود می‌برند و هر روز تلاش می‌کنند بیشتر ما را در دام خودشان نگه دارند.نحوهٔ روایت هر بخش از کتاب بسیار جذاب است؛ معمولاً با داستان‌ها و تجربه‌های واقعی افراد واقعی یا نتایج پژوهش‌های علمی شروع می‌شود، ابهامات و سؤالاتی که ممکن است در ذهن خواننده پیش بیاید را مطرح و بررسی می‌کند و در نهایت راهکار عملی ارائه می‌دهد.قلم نیوپورت بسیار شیوا، صریح و بی‌پرواست؛ وقت خواننده را تلف نمی‌کند، حوصله‌سربر نیست، حرفش را رک و راست می‌زند، توصیه‌اش را می‌کند و تصمیم نهایی و اجرا را به خودتان می‌سپارد.یکی از بخش‌هایی که برای من فوق‌العاده جذاب و کاربردی بود، تمایز هوشمندانه‌ای است که بین «ارتباط» (connection) و «گفت‌وگو» (conversation) قائل می‌شود.این کتاب از آن دسته کتاب‌هاست که واقعاً می‌تواند زندگی آدم را تغییر دهد، چون فقط تئوری نمی‌گوید و پر از راهکارهای عملی است. خواندن «دیجیتال مینیمالیست» را به هرکسی که دغدغهٔ داشتن زندگی بهتر و متمرکزتر در عصر فناوری‌های دیجیتال را دارد، به شدت توصیه می‌کنم.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 16:16:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاهچاله فیلترینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-spgtjt2142eh</link>
                <description>وقتی از فیلترینگ صحبت میکنیم اکثریت مردم به یاد یویتیوب، اینستاگرام، تلگرام، ایکس(توییتر) و ... می افتند اما واقعیت این است که فیلترینگ چیزی فرای انسداد چند برنامه است، فیلترینگی که ما امروز در ایران داریم یک سیاهچاله بزرگ است که عموم مردم تنها بخشی از آن را دیده یا تجربه کرده اند. چرا از واژه سیاه چاله استفاده میکنم؟ مسلما برای سیاه نمایی نیست ، چون به واقع هیچ کس نمیداند که درون آن دقیقا چه خبر است !تاریخچه:فیلترینگ جدی در ایران تقریبا از سال 1388 با فیلتر شدن یویتوب و توییتر شروع شد و تا امروز تقریبا هر روز بر دامنه و وسعت آن افزوده شده است.چالش ها :مهمترین مسئله فیلترینگ امروز این است که تعداد زیادی نهاد، ارگان، وزارتخانه، شورا  و … برای آن تصمیم میگیرند ولی هیچکدام مسئولیت آن را به عهده نمی گیرند و در قبال آن هم پاسخگو نیستند، جالب تر آنکه خیلی از همین نهاد ها ژست منتقد هم به خود میگیرند.در حال حاضر هر کدام از نهادهایی مانند ، شورای عالی امنیت ملی ، شورای عالی فضای مجازی، کارگروه تعیین محتوای مجرمانه، پلیس فتا، قوه قضاییه، وزارت ارتباطات، وزارت ارشاد  به نوعی مستقیم یا غیر مستقیم در فرآیند فیلترینگ نقش دارند. اما در کمال تعجب هیچکدامشان مسئول و پاسخگوی شرایط آن نیستند !علاوه بر این هیچ سایت، مرجع و منبع مشخصی برای مشاهده و بررسی اینکه چه چیزهایی فیلتر شده، دلیل آن چه بوده، دستور آن را چه نهاد و سازمانی صادر کرده و امکان اعتراض به آن چگونه است وجود ندارد.فرض کنید که شما یک سرویس اینترنتی (مثلاً یک وب‌سایت خبری، یک فروشگاه آنلاین و غیره) راه اندازی کرده اید، فردا از خواب بیدار میشوید و می بینید که سرویس شما فیلتر شده است،  به کدام یک از این نهادها باید مراجعه کنید؟ چه کسی پاسخ شما را میدهد؟ اصلا از کجا متوجه میشوید که چه چیز غیر قانونی یا غیرشرعی در سرویس شما وجود داشته که باعث فیلتر شدن آن شده است؟ و کدام یک از این نهاد ها درخواست فیلترینگ آن را طبق کدامین قانون و بخشنامه داده است ؟چه کسی پاسخگوی ضرر و زیان مادی و معنوی شما خواهد بود ؟همه این سوالات و توقعات وقتی مطرح میشود که شما مالک آن سرویس باشید و در به در به دنبال آزادسازی سرویس تان باشید. حالا اگر سرویس مورد نظر خارجی باشد و شما استفاده کننده آن در داخل ایران باشید که حتی حق سوال هم نخواهید داشت !در سالهای قبل سایت  کارگروه تعیین محتوای مجرمانه به برخی از درخواست های رفع فیلتر رسیدگی میکرد. اما روند کار در آن شفاف نبود و در حال حاضر هم مدت هاست که این سایت در دسترس نیست !به نظر من مهمترین مطالبه جامعه در مورد فیلترینگ باید مدون کردن و شفاف کردن و قانونمند کردن فرآیند فیلترینگ و رفع فیلتر باشد. باید برای همه واضح باشد که چرا یک سرویس / سایت / اپ / پروتکل و IPفیلتر شده است و همچنین سطح اختیارات هر یک از دستگاه ها و نهادهای مربوطه در این قضیه نیز کاملا مشخص باشد. فیلترینگ نباید به صورت یک سیاهچاله باشد و اگر چیزی فیلتر شد با رفع علت فیلتر آن، قاعدتا باید دوباره رفع فیلتر شود.چگونه به سیاهچاله مبتلا شدیم ؟شما این روزها قطعا با سایت / سرویس / اپ هایی مواجه میشوید که هیچ مشکل خاص اخلاقی / اعتقادی / سیاسی و … ندارند ( حتی ممکن است داخلی باشند ) ولی روی اینترنت شما اختلال دارند و به درستی کار نمی کند و وقتی که فیلترشکن تان را روشن می کنید مشکل حل میشود و همه چیز به درستی عمل میکند ! به لحاظ عقلانی غیر منطقی به نظر می آید اما فرآیند بی ضابطه و بی حساب و کتاب فیلترینگ طی این سالها، بلایی بر سر شبکه آورده که وقتی با دید فنی به این مسئله نگاه میکنم کاملا منطقی میشود!در سال های گذشته تلاش های زیادی شد تا هر طور شده جلوی دور زدن فیلترینگ گرفته شود این تلاش ها اغلب باعث شد که ابعاد و تبعات فنی فیلترینگ گسترش پیدا کند و صرفا از محدود کردن چند سایت یا اپ بسیار فراتر برود در ادامه چند مورد از آنها می پردازیم.1- استفاده گسترده از Deep packet inspection  :DPI  یا همان پردازش عمیق بسته ها که یکی از مهمترین علل کندی شبکه است. فرآیندهای DPIبه دلیل نیاز به تجزیه و تحلیل محتوا و هدرهای بسته، باعث افزایش تاخیر در پردازش ترافیک و کاهش سرعت کلی شبکه می شوند و مانند یک گلوگاه سرعت برای شبکه عمل می کنند، تاثیر این موضوع بر برنامه ها و سرویس هایی که وابستگی زیادی به سرعت و کیفیت شبکه دارند ( مثل تماس های تصویری ، بازی ها  و .. ) کاملا محسوس است. تجهیزات فیلترینگ در هنگام اوج ترافیک توان پردازش کافی ندارند و باعث از دست رفتن بسیاری از ارتباطات میشوند.2- فیلترینگ در سطح IP :بسیاری از سرویس ها / سایت ها / اپ ها در سطح IPفیلتر میشوند این یعنی اینکه اگر به عنوان مثال روی آن IP چند سرویس / سایت / اپ دیگر هم باشند ، آنها هم فیلتر میشوند و بدون اینکه متوجه باشیم دامنه فیلترینگ را گسترش دادیم.گاهی اوقات IP یک سرویس که معمولا اجاره ای است به سرویس دیگری اختصاص داده میشود و سرویس جدید از همان ابتدا فیلتر است! بطور کلی فیلتر کردن IPها می‌تواند باعث ایجاد &quot;مسدود شدن ناخواسته&quot; (Collateral Damage) شود و سرویس‌هایی که هیچ ارتباطی با محتوای فیلتر شده ندارند نیز تحت تأثیر قرار گیرند.لیست بالایی از IP های فیلتر شده وجود دارد که تجربه نشان داده است که معمولا مورد بازنگری قرار نمیگیرند.3- فیلترینگ در سطح Port / Protocol:محدود کردن بی ضابطه اینترنت باعث شده که ابزارهایی ساخته شوند که از پروتکل های رایج و مفید اینترنت برای عبور ترافیک استفاده میکنند و خیلی از اوقات روی Port / Protocol های پایه ای مانند   / TLS HTTPS / HTTP2 / HTTP3 / WS / SSH/ gPRC هم حساسیت وجود داشته باشد و عبور ترافیک سالم از آنها هم بسته شود و یا به کندی انجام شود.پروتکل های ارتباط امن مانند L2TP,/ PPPOE/ Wire Guard / OpenVpn که رسما به عنوان فیلترشکن شناخته می شوند  در حالی که آنها در اصل ابزاری برای ارتباطات امن سازمانی هستند و امنیت بین Node های یک شبکه از طریق اینترنت را تضمین میکنند. فرض کنید شرکتی داشته باشید که یک شعبه خارج از کشور دارد با وضع کنونی برای اتصال شبکه داخلی خود به آن شعبه به صورت امن به مشکل بر خواهید خورد.4- فیلترینگ در سطح Cloud :امروزه بسیاری  از اپ ها / سایت ها بر روی سرویس دهنده های ابری مانند CloudFlare , AWS , Azure  و… اجرا میشنودروی این ابرها منابعی یا سرویس هایی قرار میگیرند که به صورت عمومی توسط هزاران سرویس . سایت / اپ دیگر مورد استفاده قرار میگیرند، علاوه بر این  معمولا ابر ها به صورت پویا عمل میکنند یعنی به عنوان مثال برخی از IP ها یا منابع خودشان را در صورت لزوم به یک سرویس میدهند و وقتی که نیاز آن سرویس کم تر شد دوباره آن را پس میگیرند. حالا وقتی که یک منبع را که روی یکی از این ابرهاست فیلتر میکنیم در واقع بخشی از منابع ابر را فیلتر کرده ایم و  قطعا استفاده از هر سرویس / سایت / اپ جدیدی که روی این منابع بنشیند برای ما با اختلال همراه خواهد بود.چگونه از سیاهچاله فرار کنیم ؟به اعتقاد نگارنده چیزی که فعالان مجازی و رسانه ها برای برون رفت از این سیاهچاله می بایست مطالبه کنند شفاف سازیست نه فقط تاکید بر رفع فیلتر چند برنامه کاربردی.چه برای مطالبه رفع فیلترینگ و چه برای متقاعد کردن افکار عمومی برای فیلتر کردن یک سرویس، ایجاد یک سازوکار شفاف، قانونمند، فنی نگر، منظم و پاسخگو الزامیست. این تنها چیزی است که میتواند ما را از این سیاهچاله بیرون بیاورد.به عنوان مثالایجاد نهادی مستقل و بی‌طرف شامل فعالین، متخصصین و نمایندگان حاکمیت برای نظارت بر فرآیند فیلترینگ.ایجاد یک پایگاه جامع برای شفاف سازی و انتشار عمومی منابع مسدود شده شبکه اعم از سرویس ها / پروتکل ها / اپ ها و .... ، به همراه دلایل توضیحات و مستندات قانونی آن.ایجاد سازوکاری برای اعتراض به فیلترینگ و بررسی شکایات و همچنین مکانیزه کردن و قانونمند کردن فرآیند رفع فیلترینگ.تعیین دقیق وظایف و اختیارات هر یک از نهادهای دخیل در فیلترینگ. میتوانند مواردی باشند که در این امر راهگشا هستند.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2025 12:19:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق کافی نیست !</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-othhaklzbed4</link>
                <description>عنوان جذابی نیست ، میشود گفت خیلی نخ نما شده. اما وقتی نویسنده کتاب مارک منسن باشد و نوبت چاپ هم بالای بیست باشد آنوقت به شما قول می‌دهم که حتماً می‌ارزد که بخوانیدش.این کتاب یک تراپیست عمومیست، یک جورهایی مثل استامینوفن عمل می‌کند اگر بخوانیدش به هر حال یکی از دردهایتان را تسکین خواهد داد.مارکمنسن کتاب‌های پرفروشی در زمینه روانشناسی دارد اما من احساس می‌کنم که عشق کافی نیست بهترینشان است چون چکیده تمام آنهاست.در واقع این کتاب مجموعه مقالات کاربردی روانشناسی درباره موضوعات مختلف است، که در کنار هم آمده است. ممکن است بعضی از موضوعات آن به درد شما نخورد ولی خواندنش قطعاً می‌ارزد. چیزی که کتاب های منسن را جذاب می‌کند صحبت در مورد موضوعات روز و لحن بی پروا و جسورانه اش است. تعارفات را کنار می‌گذارد و به سراغ اصل مطلب می‌رود و با خواننده صریح و بی رو دربایسی صحبت می‌کند مثل یک برادر بزرگ‌تر که جیک و پوک زندگی ات را می‌داند !</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2025 18:29:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف‌هایی با دخترم درباره اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-cld8ulvsdt5u</link>
                <description>این کتاب دقیقاً همان چیزی را می‌گوید که ذهن ما خیلی وقت است درگیر آن است و آن این است که درباره اقتصاد و مسائل مالی به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ جمله کلیدی  کتاب این است که : &quot;اقتصاد آنقدر مهم است که نمی‌توان آن را فقط به اقتصاددان‌ها سپرد.&quot;نویسنده ابتدا چگونگی شکل‌گیری اقتصاد کنونی جهان را در قالب داستانی جذاب روایت می‌کند و در این میان ارتباط مفاهیمی مانند پول، کار، سود، بدهی، دولت، بانک و جامعه طبقاتی را بیان می‌کند. در میان خواندن کتاب گاهی تعجب می‌کنید که چرا مفاهیم اقتصادی درعین سادگی اینقدر پیچیده عمل می‌کنند.از نظر من بخش &quot;جادوی سیاه بانکداری&quot; بهترین بخش کتاب است جایی که  نویسنده چیزهایی را بیان می‌کند که عملاً دوست نداریم بشنویم، تمام افکاری که ذهن خیلی از ما، به خاطر اطمینان بیش از حد به سیستم اقتصادی آنها را انکارمی‌کنند. چیزهایی که نشان میدهد اقتصاد کنونی چقدر پر هرج و مرج و سست بنیاد است.مهم‌ترین مفهومی که این کتاب قصد بیان آن را دارد این است که اقتصاد چیزی مثل ریاضی، فیزیک، یا شیمی نیست. اقتصاد چیزی نیست که روی کاغذ و یا آزمایشگاه بتوان به قطعیتی در مورد آن رسید و بسیاری از تئوری‌های اقتصادی صرفاً حدس و گمان هستند و درعمل نتیجه ای بسیار متفاوت با انتظارات اولیه خواهند داشت و به طور خلاصه اینکه علمی به نام علم اقتصاد عملاً وجود ندارد! چیزی که تمام اقتصاددان‌ها از گفتن آن سرباز می‌زند! همین است که شما می‌بینید اقتصاددان‌ها ساعت‌ها و یا حتی سال‌ها تئوری‌های اقتصادی حاکم را نقد می‌کنند ولی وقتی که خودشان حاکم می‌شوند نتایج تئوری هایشان خیلی بدتر از قبلی ها می‌شود.بله چیزی به نام علم اقتصاد وجود ندارد و اقتصاد دان ها دانشمند نیستند و هر آنچه که در این باره می‌دانیم صرفاً یک سری تئوری و فرضیه است که ممکن است در زمان و مکانی خاص جواب بدهد ولی در زمان و مکان دیگری بی اثر باشد و یا حتی بدتر، اثرعکس داشته باشد</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2024 21:19:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای حبیب خزایی فر</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1-b3pevce3qsmz</link>
                <description>چهارمین فصل سریال زخم کاری در حال پخش شدن است. سریالی که بالاخص در فصل اولش، به عقیده بسیاری از افراد یکی از بهترین سریال‌های نمایش خانگی تا کنون بوده است.چیزی که من می‌خواهم درباره‌اش بنویسم به بخشی از این اثر مربوط می‌شود که کمتر به آن پرداخته شده است و آن موسیقی متن بسیار زیبای آن است موسیقی که روی کار نشسته و به آن شخصیت و هویت خاص خود را داده است.به طور کلی در دنیای سینما موسیقی عنصر فوق العاده تاثیرگذاری است که متاسفانه خیلی وقت است در سینمای ایران فراموش شده است. آثار سینمایی زیادی هستند  که دیگرآنچنان دیده نمی‌شود ولی موسیقی آنها هنوز شنیده می‌شود.موسیقی زخم کاری کاملاً منطبق بر داستان ساخته شده است پر از فراز و نشیب است و ریتم یکسانی ندارد ریتم آن خشن و بی‌پرواست و دلهره را می‌توان در سرتاسر آن احساس کرد، بخش‌هایی از آن ریتم کوبنده و سریعی دارد و بخش‌هایی دیگر مرموز و راز آلود است هر کدام از اینها به درستی انعکاسی از بخش‌هایی داستان به زبان موسیقی اند.حبیب خزایی فرد را میتوان جزو تیم مهدویان دانست، کارگردانی که هیچ موقع از اثر موسیقی غافل نیست. رد پای خزایی فرد را می‌توان تقریباً در تمام آثار مهدویان دید، موسیقی‌ متن فیلم‌هایی که ساخته متناسب و البته دلنشین دلنشین اند ولی به نظر من موسیقی &quot;زخم کاری&quot; حتی به تنهایی یک شاهکاراست چیزی که باعث می‌شود هیچگاه تیتراژ ابتدایی و انتهایی را رد نکنم. من تخصصی در موسیقی ندارم ولی این که چرا این اثر تاکنون آنطور که باید دیده و شنیده نشده برای من جای سوال است. خواستم به پاس لذتی که از این اثر برده ام ادای دینی به سازنده اش کرده باشم.آقای حبیب خزایی دمتان گرم به کارتان به همین خوبی ادامه بدهید کسانی هستند که قدر کار شما را بدانند.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2024 15:49:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کافه پیانو</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88-hjgqq6ksuzzz</link>
                <description>توی کتابخانه یکی از عزیزانم دیدمش، طرح روی جلد و بعد تعداد بازنشر و جایزه‌هایی که گرفته بود باعث شد که درنگ نکنم و بدزدمش!چیزی که بیش از همه در این کتاب نظرم را جلب کرد لحن مردانه آن بود خیلی از کتاب ها فارغ از شخصیت و یا راوی، روح لطیف و زنانه ای دارند اما این کتاب به واقع اولین کتابی بود که روح مردانه‌اش کاملاً توی چشم می‌آمد.شخصیت داستان تمام کارهایش را به لحاظ فنی توصیف میکرد و یا  مدام حواسش به برند وسایل خودش و دیگران بود و اینکه بیشتر از اینکه حرفی بزند مطالب را توی ذهنش مرور میکرد. و یا خیلی اوقات یک دید جنسیت زده مردانه (هرچند با سانسور) داشت و بدون بکار بردن از کلمات قلمبه و سلمبه حس مرد بودن را میداد.یا حتی خود اینکه درنهایت هم متوجه نمی‌شوی شخصیت صفورا واقعیست یا فقط در ذهن شخصیت اصلی وجود دارد بخشی از مردانگی این کتاب است !توصیف موقعیت‌ها و یا صحنه‌های توی کتاب‌های داستان کاملاً معمول است اما یک نوع توصیف در این داستان رایج هست که من هم دچارش هستم و آن را در کمتر کتابی دیده‌ام و آن این است که خود یک توصیف به یک داستانک تبدیل می‌شود مثل اینکه داری داستان یکی از این گیف‌های روی اینترنت را تعریف میکنی می‌کنی.از دیگر چیزهایی که درباره این کتاب دوست داشتم فصل‌های کوچک و به اندازه‌اش بود که کار خواندنش را آسان می‌کرد.کافه پیانو برشی از زندگی یک مرد عادی است که دوست دارد جهانی بهتر بسازد هر چقدر که زورش برسد حتی به قدر وسعت کافه خودش پس طبیعیست که پایانی باز داشته باشد.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 13:19:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر کتاب &quot;باشگاه پنج صبحی ها &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D8%A7-zb8movsvabgz</link>
                <description>&quot;باشگاه پنج صبحی ها&quot; در واقع کتابی بود که بارها توی فرودگاه یا ترمینال دیده بودمش اما هیچ وقت رغبتی به تورقش هم نکرده بودم، به نظرم از سری کتاب های زرد موفقیت بود، ماه پیش به پیشنهاد یکی از دوستان مطالعه اش کردم و در انتها همان حسی را پیدا کردم که سالها پیش در موردش داشتم!کتاب در قالب یک داستان روایت میشود که در آن یک هنرمند و یک کار آفرین به دعوت یک فرد موفق ( میلیاردر) به یک سفر آموزشی، انگیزشی میروند تا رمز و راز موفقیت را از او یاد بگیرند. در ابتدا فکر میکنید که شاید شیوه روایت داستانی باعث جاذبه و کشش بیشتر بشود ولی درست برعکس است و داستان بسیار کلیشه ای و خسته کننده پیش میرود.در یک کلام شما 350 صفحه کتاب را میخوانید تا به شما بگوید که ساعت 5 صبح بیدار شوید تا موفق باشید !اگرچه صبح زود بیدار شدن قطعا باعث بهره وری بالاتری میشود، اما 350 صفحه کتاب برای گفتن این مطلب قطعا فاقد ارزش است.در لابه لای  صفحات و در حین پیشرفت داستان به طرق مختلف نقل قول های انگیزشی از مشاهیر و انسان های موفق بیان میشود، در واقع بهترین و پر مغز ترین بخش کتاب همین جملات هستند که شما را به ادامه دادن ترغیب میکنند. و اگرچه نویسنده سعی کرده که نحوه بیان آنها تکراری نباشد ولی همین خلاقیت در ارائه این جملات بعد از مدتی به طرز مسخره ای کسل کننده و کلیشه میشود ( مثلا جملاتی بر روی تیشرت ، لیوان ، یا حتی خالکوبی و ... ) به غیر از بیدار شدن در ساعت 5 صبح از یک سری تکنیک ها و روش های دیگر مثل روش های چگونگی تثبیت عادت ، فرمول 20/20/20 و چرخه عملکرد نخبگان هم صحبت شده است اما از نظر من هیچ کدام از آنها کاربردی نیستند.در واقع میتوان گفت که بزرگترین اشکالی که به این کتاب میتوان گرفت این است که تمام توصیه ها و روش هایی که درآن آمده بیش از حد انتزاعی ست. و تکنیک های آن را به همین راحتی نمی توان در جهان واقعی به کار گرفت.به عنوان مثال همین بیدار شدن در ساعت 5 صبح در روزهای متمادی نیازمند این است که فرد ساعت 9-10 شب خوابیده باشد، شما را نمیدانم اما کار روزانه من تازه ساعت 19 تمام میشود نمیتوانم به این راحتی این کار را انجام دهم. اصلا بر فرض که خودم بخواهم، سبک زندگی خانواده من جوری نیست که بشود ساعت 9 شب در آن خوابید ! اصلا فرض کنید که خانواده هم اجازه بدهد همسایه های بالا دستی و بغل دستی را چکار باید کرد ؟!گیریم که با حل تمام مشکلات فوق ساعت 5 صبح هم بیدار شدید ، حداقل  10 الی 20 دقیقه مقدمات از خواب بیدار شدنتان است ، کندن خودتان از رخت خواب، دستشویی رفتن و دست و رو شستن و ... همینجا بخش اول برنامه 20/20/20 تان به باد رفته است ! یعنی عملا اسم کتاب باید باشگاه 4:30 می بود !یا بخش دوم فرمول 20/20/20 را که ورزش صبح گاهی است در نظر بگیرید، شما اگر بخواهید آن را بیرون انجام دهید ، خود بیرون رفتن و برگشتن زمان بر است در ثانی همیشه امکان ورزش کردن در بیرون وجود ندارد و اگر هم درخانه بخواهید ورزش کنید ممکن است باعث آزار و اذیت بقیه بشوید.حالا گیریم که کل 20/20/20 را هم با موفقیت اجرا کردید و حالا ساعت 6 صبح است، اگر کاری نداشته باشید میتوانید از برنامه کتاب پیروی کنید و اگر شاغل باشید احتمال زیاد باید برای رفتن به سر کار آماده شوید و اهداف برزگتان باید تا بعد از ظهر منتظر بمانند. بعد از ظهر هم که ساعت 5-4 به خانه رسیدید نهایتا 5 ساعت وقت دارید که باید بین اهداف بزرگتان ، خانواده و کاره های روزمره ، تفریح و سرگرمی و .... تقسیم شان کنید. میخواهم بگویم که با آن یک ساعت که به ورزش و مراقبه و ... میگذرد کار چندانی از پیش نخواهید برد.سحرخیز بودن قطعا به موفقیت کمک میکند ولی نمیتوان گفت که هر انسان سحرخیزی موفق است، مثال های نقض بسیاری در اینباره دیده ام ، آدم های شریف و سحرخیزی که حتی زودتر از 5 صبح بیدار میشوند ولی لزوما موفق نیستند.علاوه بر موارد بالا، عجیب تر این بود که خود سیر داستان هم درست بر خلاف اهداف کتاب پیش میرود، مثلا شخصیت کارآفرین یک مشکل بزرگ و بغرنج با شرکتش دارد و شما انتظار دارید که با استفاده از رهنمود هایی که در این داستان میگیرد بتواند بخشی از مشکلاتش را حل کند اما در نهایت پول میلیاردر است که نجاتش میدهد. یا از هنرمند انتظار دارید که در طول داستان حرکتی بزند و کمی از ذوق و استعدادش را نشان بدهد ، اما جز یک روایت کوتاه به سبک فیلم های هندی در صفحه آخر ( که 5 سال بعد از ماجرا را تعریف میکند ) چنین چیزی را از او نمی بینید. نکته جالب اینجاست که هر دوی این شخصیت ها بر اساس شانس با میلیارد آشنا شدند و در طول داستان اصلی مدام در حال مسافرت به مناطق دیدنی دنیا و حال و هول و خوشگذرانی هستند !همانطور که گفتم این کتاب هیچگونه راه و روش عملی برای کسانی که ساعاتی از روز رو مجبور باشند فعالیت هایی خارج از حوزه علاقه و هدفشون انجام بدن رو نداره ، مثلا کسی که برای تامین زندگیش احتیاج به کارکردن داره یا دانشجویی که مجبوره بخش زیادی از روز رو صرف مطالعه و رفت و آمد به دانشگاه و انجام تکالیفش بکنه.توی این کتاب بارها به دور بودن از وسایل و تجهیزات دیجیتال ( موبایل و تبلت و ... ) به خاطر اجتناب از حواسپرتی تاکید شده ولی هیچ صحبتی در مورد افرادی که حرفه ای در این مورد دارند ، یا اصلا هدفشون وابسته به این ابزارهاست زده نشده.و در آخر به نظر من &quot;باشگاه پنج صبح&quot; حرفهایی برای گفتن داره ولی نه آنقدر که به اندازه خواندن 350 صفحه وقت بگذارید، اگر دوست داشتید میتوانید خلاصه کتاب را جایی پیدا کنید و بخوانید</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:02:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردرآوردن از فیزیک کوانتمی !</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%84%D9%86%D8%AF-rnxoejqgogyr</link>
                <description>اولین بار اسم این کتاب رو توی یکی از سایت ها به عنوان کتاب پیشنهادی دیدم، عنوان عجیب و غریبش نظرم رو جلب کرد وقتی که متوجه شدم که درباره فیزیک کوانتمی هست بیشتر کنجکاو شدم، وقتی که دانش آموز بودم مباحث مربوط به فیزیک کوانتمی معمولا همیشه به صورت خلاصه در فصل های انتهای کتاب های فیزیک درسی میومد، همین میشد که یا ناتمام میموند یا جزو حذفیات امتحانات میموند،اکثریت معلم ها هم که دانش چندانی ازش نداشت فقط به چند تا تعریف ساده ازش بسنده میکردن، به همین خاطر من همیشه کنجکاو دانستن درباره فیزیک کوانتمی بودم.بعدها چند تا نقد خوب در مورد این کتاب خوندم و متوجه شدم که مسائل فیزیک کوانتمی رو به صورت ساده توضیح داده، چیزی که مدت ها دنبالش میگشتم. مباحثی مثل، برهم نهی، جهان های موازی، گربه شرودینگر، در هم تنیدگی و .... قبلا بارها سعی کرده بودم حداقل خیلی سطحی در مورد فیزیک کوانتمی بیشتر بدونم ولی هر بار به در بسته می خوردم، متاسفانه منبع خوبی گیر نمی آوردم و سایت ها و مقالات اینترنتی و ویکیپدیا ، با اون ترجمه های بی کیفیت و گسسته بودن مطالبشون بیشتر آدم رو گیج و سرخورده میکردن.این شد که در نهایت دل به دریا زدم و کتاب رو خریدم ( البته به سختی ، چون تقریبا کسی نمی شناختش سایت های فروش کتاب هم موجود نداشتن )این کتاب ابتدا مختصری درباره تاریخچه و بهتره بگم داستان و دلایل پیدایش فیزیک کوانتمی صحبت میکنه و بعد یه سری از مسائل و پدیده های فیزیک کوآنتمی رو شرح میده.ولی به نظر من اصل مطلب مسائلی هست که بعد از این در ادامه کتاب میاد، مطالب جالب و عجیب و غریب، بطور کلی انگار یه پلی زده میشه بین دنیای فیزیک و فلسفه. فلسفه و فیزیک اینقدر به هم نزدیک میشن که قابل تفکیک نیستن.و همین موجب میشه که این کتاب نگرش شما رو به دنیای پیرامون تغییر بده . شما رو حیران و سرگردان میکنه و درحالی که به برخی از سوالاتتون جواب میده ولی در عوض دایره نادانسته ها و سوالات تون رو صدها برابر گسترش میده.به نظر من این درست همون هدف نویسنده ست، این که عینک فیزیک کوانتمی رو روی چشم های شما بزاره تا دنیا رو جوری ببینید که اون داره میبینه.کتاب حجم کمی داره، اما خوندنش نیاز به حوصله و دقت داره، ترجمه ای که من خوندم واقعا خوب و روان بود و زحمت بسیار زیاد روش کشیده شده بود ولی به شخصه گاهی اوقات یک صفحه یا پاراگراف رو چندین بار میخوندم تا متوجه بشم ! از این لحاظ میشه گفت کتاب سنگین هست و به درد هر کسی نمیخوره. و نیاز به خواننده علاقه مند داره.نکته جالبی که بعد از خوندن این کتاب برام پیش اومد ، تماشای فیلم &quot;اوپنهایمر&quot; بود. کتاب تقریبا در همون مقطع زمانی فیلم روایت میشه. و خب خوندن این کتاب دید و دانش بیشتری بهم داده بود و باعث شد که از فیلم لذت بیشتری ببرم.در نهایت اگر من مثل من کنجکاو بیشتر دونستن درباره فیزیک کوانتم هستید خوندن کتاب هلگولند رو حتما توصیه میکنم.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2024 15:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاتل ساکن گوشی های ما !</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-dqnbyvngdgoa</link>
                <description>سال 92 بود که اولین گوشی هوشمند خودم رو خریدم، توی اولین گشت و گذار ها توی Google Play به Instagram برخورد کردم، آیکونی شبیه به یک دوربین پولاروید بود ، از اونجایی که خیلی به عکاسی علاقه داشتم و البته دارم ، بلافاصله نصبش کردم ، و چه بهشتی بود !اون موقع اینستاگرام پاتوق عکاس ها و علاقه مند های به عکاسی بود، یه کلاس درس واقعی، عکس هایی که اکثرا با دوربین های حرفه ای  توسط آدم های حرفه ای گرفته شده بود، یه دنیا پر از عکس های خیره کننده. یادمه اون زمان هیچ کدوم از دویست و خورده ای نفر ای که توی لیست مخاطبینم بودن اینستا نداشتن ! حتی یک نفر !اما جاذبه های اینستاگرام خیلی زود کار خودش رو کرد، اینستاگرام فوق العاده ساده بود فقط به یه گوشی هوشمند نیاز داشت ، برای دیدن عکس ها لازم نبود زبان خاصی بلد باشید، متنی هم لازم نبود برای پست ها بنویسد، کلی جلوه های تصویری هم براتون فراهم میکرد که مشکلات عکس های شما رو می پوشوند ، و در نهایت اضافه شدن قابلیت نمایش ویدئو هم جاذبه ش رو چند برابر کرد.همین شد که سیل کاربرها به اینستا سرازیر شد و  به مرور سر و کله سلیبرینی ها ، بلاگرها ، شرکت ها ، سیاست مدارها، فروشنده ها ، پکیج فروش ها فان پیج ها، خز و خیل ها و فامیل ... پیدا شد.واقعیت اینه که اینستاگرام برای دیدن ساخته شده بود اما به مرور هدفش به دیده شدن تغییر کردحالا تقریبا هر چیزی رو توی اینستا میشه پیدا کرد، اینستا با وجود فیلتر شدن، هنوز هم محبوب ترین شبکه اجتماعی ایران هست  ، جایی خوندم که قبل از فیلتر شدن %75 پهنای باند بین الملل کشور توسط اینستا استفاده میشده.اما مهمترین استفاده ای که از اینستا در دنیا میشه سرگرمیه ! وبدتر از اون سرگرمی بی هدف ، وقت گذرانی محض !میتونید ساعت ها توی اکسپلور بگردید، کلی پست های جدید و عجیب ببیند، چیز های خنده دار ببینید، چیزهای ببینید که باعث احساس خشم، حسادت یا تحقیر ... بشه. از یه آموزش حرکات ورزشی بپرید به فیلم عروس دختر عمه هم کلاسی 20 سال پیش ، بعد دسری رو ببینید که یه آشپز توی مکزیک ساخته بعد بیانیه یه شخص سیاسی رو بخونین در مورد اوضاع کشور و بعد عکس های آخرین سفر از هنرپیشه محبوبتون و بعد از صد و چهل و ششمین زاویه، یه عکس دیگه از نوزاد نوه عمه تون که هفته پیش دنیا اومده ! و بعد و بعد و بعد و بعد و بعد ، .....درسته هیچ انتهایی نداره ، هر چقدر پیش برین بازم هست ، و بدتر از اون هیچ هدف مشخصی هم نداره ، ذهن شما کوچکتریت تمرکزی روی هیچ کدوم از این تصاویر و محتویات نداره. و باز هم اسکرول میکنید به صفحه بعد و باز هم بعدی ...خیلی اوقات، شما فقط مدت کوتاهی میخواستید با باز کردن اینستا مدت کوتاهی استراحت کنید ولی به خودتون میان و میبینید ساعت ها وقت تون رو بدون هدف و تمرکز از کجا به کجا رفتید و آخر سر استراحت هم که نکردید هیچ ، گردن درد شدید گرفتید، و توی سرتون احساس سنگینی میکنید، این بهترین حالت ممکنه، خیلی ها بعد از اینستا گردی احساس تحقیر، عقب موندن و افسردگی میکنن ...این روز های آدم های زیادی رو میبینم که تا کوچکترین فرصتی فراغت پیدا میکنند گوشی شون رو در میارن و میرن اینستا گردی ، اوقاتی که شاید اگر برای هر چیز دیگه ای صرف میگردیم، حال رو روزمون الان این نبود، توی همین فرصت های کوتاه میشه خیلی کارهای دیگری کردمثلا با عزیزانمون صحبت میکردیم، یا با فرزندمون بازی میکردیم، یه مهارت کوچیک در مورد شغلمون یاد میگرفتیم، یا بخشی از کتابی رو که سالها پیش خریده بودیم میخوندیم، یه تیکه از فیلمی رو میدیم که چند وقته کنجکاوش بودیم و .... همه ما یه لیست ذهنی پر از این کارهای کوچیک نکرده داریم که قطعا بعضی هاش اونقدر زمانی زیادی لازم ندارهاگر برای وقتتون و زندگی تون ارزش قائل هستید اینستاگرام رو از روی گوشیتون حذف کنید و اگر به هر علتی نمیتونید، صرفا واسه یه هدف مشخص واردش بشین (مثلا جواب دادن به مشتری ها ) و بعد وقتی که کارتون انجام شد بلافاصله در بیاد.باور کنید اگر اینستا نداشته باشید، هیچ اتفاق خاصی نمی افته و چیز خاصی رو از دست نمیدید، در عوض کلی فرصت پیدا میکنید برای انجام کارهای ریز و درشتبدون شک اینستاگرام بزرگترین قاتل وقت این روز های ماست ، قاتلی ساکن گوشی های ما </description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Mon, 15 Apr 2024 21:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای JavaScript، تو رو خدا حالا حالا ها بمون !</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-javascript-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%85%D9%88%D9%86-jpej9kxs9jmp</link>
                <description>روانشناس ها میگن اولین برخورد و تعامل دو نفر پایه و اساس رابطه احتمالی شون رو در آینده تعیین میکنه. هر چند که من به این تئوری زیاد اعتقاد ندارم، ولی فکر کنم حداقل در مورد من و جاوااسکریپت درست بوده.من از از سال 84 برنامه نویسی وب میکردم اون سال ها برنامه نویسی وب، و به خصوص زبان های برنامه نویسی سمت سرور تازه داشتن خودی نشون میدادن، یادمه برای PHP چند تا فریمورک اومده بود و ASP.net نسخه 2 بود. CSS تازه به رسمیت شناخته شده بود اما خیلی جاها اینقدر گسترده و پیچیده استفاده نمیشد. تقریبا اکثر بار پردازشی صفحات روی سرور بود و هرگونه تعامل کاربر با صفحه نیازمند post back کردن بود.این وسط بدترین چیز ممکن JavaScript بود ! عملا در خیلی از صفحات خبری از جاوا اسکریپت نبود چون JavaScript مرورگر ها رو به شدت کند میکرد و از طرفی کد هایی که توی یکی از مرورگرها اجرا میشد معلوم نبود که توی مرورگر دیگه درست اجرا بشه !از طرفی وقتی به عنوان یک برنامه نویس تازه کار با زبانی مثل JavaScript میخواستم کار کنم  مشکلات زیادی برام به وجود اومد مثلامرجع  یکپارچه و درست و درست و حسابی ازش وجود نداشت.محیط مطمئنی برای debug کردنش وجود نداشتچیزهای عجیب غریبی توی جاوا اسکریپت بود ( و البته هست !) که توی هیچ زبان برنامه نویسی دیگه ای وجود نداشت. چیزی هایی مثل undefined  یا اینکه null خودش یه object محسوب میشهعدم وجود شیء گرایی و ساخت یافتگی ....جهنم مرورگر هایه جایی خوندم که JavaScript  کلا در عرض 10  روز ساخته شده !همه اینها باعث شد که در یه مقطعی تصمیم گرفتم JavaScript رو ببوسم و بزارم کنار ! و جالب این بود که با توجه به دلایل بالا عمیقا باور داشتم که JavaScript  زبانی خواهد بود که به زودی از بین خواهد رفت. و برای همین یادگیریش سودی نداره. وقتی فکر میکنم میبینم با توجه به چیزهایی که گفتم ، پیش بینی معقولی انجام داده بودم. اما شرایط اینجوری پیش نرفت و دقیقا عکس پیش بینی من JavaScript فوق العاده محبوب شد شاید اینا برخی از دلایل این قضیه باشن :استفاده از AJAX به عنوان یه روش جذاب  و کم سربار برای تعامل با سرورمشکلات عمده extension هایی مثل Flash و Silverlight و نبود یک جایگزین ساده و سبکبه وجود اومدن کتابخونه هایی مثل JQuery که مشکل browser hell رو تا حدود زیادی حل کردن.جذاب بودن و در نتیجه تغییر ترند طراحی ها به سمت اپلیکیشن های تک صفحه ای  (بالاخص بعد از Gmail و Facebook  )تلاش بعضی شرکت ها مثل Google وMozilla برای ساختن مرورگرهای بهتر و استاندارد سازی وبکم کردن بار روی سرور و صرفه جویی در هزینه های سخت افزاریدر حال حاضر JavaScript یکی از محبوبترین و پرکاربردترین زبان های برنامه نویسیه، دونستن JavaScript میتونه موقعیت های شغلی زیادی رو براتون ایجاد کنه. همین دلایل بود که باعث شد من روی تصمیمم تجدید نظر کنم و دوباره برای یادگیری JavaScript وقت بزارم و اقدام کنم، چیزی حدود یک هفته طول کشید اما واقعا به نظرم می ارزید. اگر شما هم تجربه ای شبیه به من دارید توصیه میکنم که این کار رو بکنید.ولی خب در دنیای فناوری خیلی چیزها زود عوض میشه و وقتی یه چیزی خیلی محبوب میشه مشکلاتش بیشتر و بیشتر دیده میشه ، توی این چند سال JavaScript مدام بهبود پیدا کرده ولی از طرفی جایگزین های زیادی هم براش پیدا شدن. اینجا میتونید چند تا از جایگزین های JavaScript  رو ببینید، به نظر من خطرناکترین شون Dart هستش چون توسط Google داره توسعه داده میشه و من هر روز دارم بیشتر ازش میشنوم، کسی چه میدونه شاید پیش بینی من در مورد JavaScript بالاخره به حقیقت پیوست ! البته امیدوارم به این زودی ها این اتفاق نیفته چون تازه وارد دنیای JavaScript شدم و حالا حالا ها حوصله یادگیری زبان جایگزینی رو ندارم ! پس آهای JavaScript تو رو خدا حالا حالا ها بمون !</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2019 23:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دور دست ها</title>
                <link>https://virgool.io/@hedayat.kamalian/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-ptr6pvq1pn4b</link>
                <description>برای دور دست ها مینویسم، برای چیزی که سالها در جستجویش هستم. برای امیدها برای آرزوها، برای هر آنچه که همه کس دست نیافتنی اش میدانند.تصمیم دارم که بیایم. میخواهم دوباره قصدتان کنم؛ میخواهم قدم به قدم نزدیک تر شوم حتی اگر شما فرسنگ فرسنگ دورتر شوید خواهم آمد.</description>
                <category>هدایت کمالیان</category>
                <author>هدایت کمالیان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2019 21:12:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>