<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حکمتوف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hekmatof</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:44:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/704/avatar/9r0hue.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حکمتوف</title>
            <link>https://virgool.io/@hekmatof</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیرو‌های فنی پر اطوار و مدیریت سفت و سخت</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-m0v1y5ymnezs</link>
                <description>توییت بالا واکنش‌های زیادی داشت، خود توییت، توییتی که روش نوشته شده(کوت شده)، توییت‌های دیگه نویسنده برای پاسخ به انتقاد‌ها، و البته بعضی از انتقاد‌ها همه و همه بازتاب انبوهی از کج‌فهمی‌ها و نفهمی‌ها بود. در این نوشته سعی می‌کنم این اشتباهات رو توضیح بدم.یک: چرا نیرو‌های فنی در استارت‌آپ‌ها عمدتا دیر سر کار حاضر می‌شوند؟ به خاطر اینکه معمولا ازشون انتظار می‌ره که تا دیروقت شرکت باشند. حتی توی اون توییت درونی هم شما مشاهده می‌کنید، اون کارمند علاف ایشون تا ساعت ۱۹ در شرکت هستش. بالانس بین کار و زندگی چیز خیلی مهمیه، متاسفانه این رو حتی خیلی از نیرو‌های فنی استارت‌آپ‌ها هم درک نمی‌کنن. هر کسی باید یک زندگی بیرون از کار داشته باشه. اینجوری هم برای خود فرد بهتره هم برای شرکت(محصول با کیفیت‌تر) و هم برای جامعه.دو: نمی‌شه در برخورد با نیرو‌ها استاندارد دوگانه داشت، شما جایی که زور داری (در برخورد با کارگر‌های ساده) تا می‌تونی زور می‌گی(خود پرداخت حداقل دستمزد که البته اون هم خیلی وقت‌ها دیر واریز می‌شه بدترین ستم هستش) ولی جایی که نیرو زور داره (صرفا به دلیل تقاضای زیاد برای اون نیرو و کمبود نیروی متخصص) آه و ناله شما از ستمی که توسط این نیرو‌ها به شما می‌شه به آسمان می‌ره. بله نیروی فنی زور می‌گه، من انکار نمی‌کنم، از شرایط برتری که داره (بابت کمبود نیروی متخصص) حتی سوء استفاده  هم می‌کنه، ولی این دقیقا کاریه که شما هم می‌کنید. شما هم از کمبود شغل توی جامعه علیه کارگر ساده سوء استفاده می‌کنید و بدترین شرایط رو بهش تحمیل می‌کنید و اون هم از ترس اینکه همین رو هم از دست بده مجبوره به هر شرط غیر عادلانه شما تن بده، شرایط شما در مواجه با نیروی متخصص دقیقا برعکسه. خلاصه نمی‌شه جایی که دست بالا رو دارید شمر ذی‌الجوشن باشید و جایی که دست پایین رو دارید بیاید بگید ما مثل یه خانواده می‌مونیم و بیاین تلاش کنید که همه با هم پیشرفت کنیم و از این چیزا.سه: یک راهی که در انتقادها پیشنهاد شده بود این بود که بخش فنی از باقی بخش‌ها مجزا باشه، بله این می‌تونه تا حدی مشکل شما رو حل کنه ولی تا نوک دماغ رو دیدنه. این فقط موجب می‌شه که شما یه آپارتاید داخل شرکتتون داشته باشید.چهار: آدم‌های فنی هیچ برتری خاصی نسبت به سایر آدم‌ها ندارند. اینکه خودمون رو تافته جدا بافته بدونیم که ما کارمون خیلی خفنه و اون کارش خیلی ساده هست پس ما خیلی برتریم تفکر خیلی اشتباهیه، همه ما کارگر هستیم و کار خودمون رو در ازای مزد میفروشیم. اینکه شرایط ما با اون کارگر ساده فرق می‌کنه یه موقعیت خاص هستش که تقاضا برای این نیرو زیاده و نیرو متخصص کمه و ما داریم از این شرایط استفاده می‌کنیم، همین، این موجب نمی‌شه ما انسان‌های بهتر، باشعورتر، برتر، صاحب رای تر و غیره بشیم. شما رو ارجاع می‌دم به رشته توییت اخیر آلن کوپر اینجا.پنج: مشکل اصلی استارت‌آپ‌های ایرانی به نظر من نه اینه که نیروی فنی کار نمی‌کنه و نه اینکه نیروی فنی پیدا نمی‌شه(سخت شده ولی اگر خوب باشید پیدا می‌شه)، مشکل اصلی مدیریت ناکارآمد است. مدیر‌هایی که حس ریاست و برتری دارند، نه این حس که من باید مشکلات افراد تیم رو حل کنم که کارها بهتر پیش بره. جالب اینکه عمدتا هم خودشون رو خیلی خفن و همه کاره و در هر زمینه متخصص می‌دونند. ترک‌ها ضرب المثلی دارند که ترجمه‌اش می‌شه: دو نفر از کاری که می‌کنند خسته نمی‌شن، یکی اون که می‌گوزه و دیگری اون که دستور می‌ده.حکایت زیر هم که حکایت معروفی در ادبیات هست شاید بی ربط به بحث نباشد:«...  مگر روزی خواجه به دیوان نشسته بود. عمر خیام درآمد و گفت: « ای صدر جهان،  از وجه ده هزار دینار معاشِ هر سالِ من کهتر به دیوان عالی مانده است.  نایبان دیوان را اشارتی بلیغ می باید تا برسانند.» خواجه گفت: «تو جهت سلطان عالم چه خدمت می کنی که هر سال ده هزار دینار مرسوم تو باید داد؟»عمر خیام گفت: «واعجبا، من چه خدمت کنم سلطان را؟ هزار سال آسمان و اختران  را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک، دانه ای  درست چون عمر خیام بیرون افتد، و ازین هفت شهر پای بالا و هفت دیه سرنشیب  یک قافله سالار دانش چون من درآید. اما اگر خواهی از هر دهی در نواحی کاشان  چون خواجه ده ده بیرون آرم و به جای او بنشانم، که هر یک از عهده کار  خواجگی بیرون آید.» خواجه از جای بشد و سر در پیش افکند؛ که جواب بس پای بر  جای دید. این حکایت به حضرت سلطان ملکشاه باز گفتند، گفت: «بالله که عمر  خیام راست گفت».</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 09:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر با آمریکا توافق بشه چی می‌شه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-byujsjk2rcv2</link>
                <description>آمریکا از ایران چه انتظاراتی داره؟ امنیت اسرائیل، کاهش سرمایه‌گذاری‌های نظامی، دست کشیدن از دخالت‌های نظامی در منطقه، بیرون کشیدن نیرو‌هاش از سوریه و عراق و یمن. ایران چه انتظاراتی از آمریکا داره؟ برداشتن تحریم‌ها(نه همه تحریم‌ها، احتمالا تحریم‌های حقوق بشری باقی می‌مونه) مانعی برای فروش نفت و برگردوندن پول حاصل ازش وجود نداشته باشه.حالا ببینیم اگر توافقی حاصل بشه چه اتفاقی می‌افته. اول از همه یه جو احساسی راه می‌افته و تا حدودی قیمت دلار کاهش پیدا می‌کنه( نه خیلی زیاد) دولت به شدت چشم انتظار سرمایه‌گذار‌های خارجی هستش ولی این سرمایه گذاری‌ها احتمالا فراتر از خودرو و پتروشیمی نمی‌ره. آیا این سرمایه‌گذاری‌ها اشتغالی ایجاد می‌کنه؟ خیلی کم. در حدی که بعد از برجام ایجاد کرد. آیا توی زمینه‌های دیگه مثل توریسم و اینا هم سرمایه گذار خارجی جذب می‌شه؟ به هیچ وجه. چرا؟ محسن رنانی قبلا توضیح داده بود که سرمایه‌گذار خارجی سرمایه‌اش رو نمیاره توی کشوری که چند نفر موتورسوار می‌تونن مانع اجرای دستورات قانونی و دولتی بشند. دولت در سایه همچنان وجود خواهد داشت و با کوتاه شدن دستش از نظامی‌گری‌های منطقه‌ای به مسائل داخلی بیشتر و بیشتر وارد می‌شه پس در این شرایط امکان نداره مثلا یک سرمایه‌گذار خارجی بیاد و برای ساخته شدن یه هتل سرمایه‌گذاری کنه.آمریکا مشکلی با اینکه ایران نفتش رو بفروشه نداره، مشکلش اینجاست که پول حاصل از فروش نفت نباید صرف حمایت از حزب‌الله و باقی گروه‌های نظامی توی منطقه بشه‌، پس باید صرف چی بشه؟ رفاه عمومی؟ به هیچ وجه. باید صرف خرید کالاهای خارجی بشه. آمریکا هر کشور دارای نفتی رو به شکل یک بازار می‌بینه. نفتی که این کشور‌ها  می‌فروشند یا باید صرف خرید کالاهای خارجی بشه( مثل ماشین‌های خارجی و کالاهای لوکس و برند و غیره) یا اینکه اگر اصراری دارند که توسعه رو توی برنامه‌هاشون داشته باشند این توسعه باید از راه پیمان‌کارهای خارجی صورت بگیره، مثل اتفاقی که توی عربستان می‌افته.آمریکا مشکلی با تمامیت‌خواهی و عدم آزادی توی ایران داره؟ خیر. آمریکا همیشه هم‌پیمان موخوف‌ترین دیکتاتوری‌ها توی دنیا بوده، از عربستان فعلی بگیر تا پینوشه شیلی، تا خود صدام حسین و حسنی مبارک. آمریکا فقط می‌خواد این کشور‌ها قابل کنترل باشند و پول حاصل از نفتشون به جای اینکه تبدیل به سلاح برای مبارزه با اسرائیل بشه صرف خرید کالاهای خارجی بشه. حالا این کالاهای خارجی رو کیا می‌خرن؟ مردم؟ نه همه مردم، اقتصاد مبتنی بر نفت و فساد سیستماتیک اجازه نمی‌ده که همه مردم از مزایای فروش نفت برخوردار باشند، مثل اتفاقی که بعد از برجام افتاد، عده‌ای برخوردار و ژن خوب تونستن پورش بخرن، سفر‌های خارجی لوکس(نه به شکل معمول که می‌رن ترکیه و دو تا کنسرت می‌رن بلکه به شکل بسیار پرهزینه توی اروپا و امریکا) برن، کالاهای برند بخرند و غیره. این طبقه مرفه همیشه یه کارکرد خاص برای طبقه متوسط داشته اونم اینه که تبدیل شده به کعبه آمال و آرزو‌های طبقه متوسط و نقش اون هویجی رو بازی می‌کنه که جلوی خر گرفتند که راه بره. طبقه متوسط بیشتر کار می‌کنه، وام می‌گیره مقروض می‌شه، برای اینکه بتونه کمی مثل طبقه مرفه زندگی کنه، کمی از برند‌ها خرید کنه، کمی ماشین خارجی سوار بشه و ... این عامل هم یکی از عواملی هست که طبقه متوسط طرفدار باز شدن درهای واردات کالا و عادی شدن تبادل‌های بانکیه. برای اینکه با شرایط فعلی امکان رسیدن به طبقه برخوردار رو از دست داده.چه اتفاقات ملموسی برای طبقه متوسط می‌افته؟ تا حدودی شرکت‌هایی که درگیر تجارت بودند می‌تونن به کارشون ادامه بدن و از این نظر شرایط بیکاری به قبل از تحریم‌ها برمی‌گرده، هواپیما‌ها نوسازی می‌شن ولی مثل بعد از برجام که قیمت پرواز‌ها شناور شدند و گاهی تا ۲۰۰ درصد گرون شدند همچنان قیمتشون گرون می‌شه، رنو و پژو میان ایران و قرارداد همکاری مشترک امضا می‌کنند ولی هدفشون فروش محصولاتشون توی ایرانه، یه مقدار خیلی کمی خودرو‌سازی رونق می‌گیره ولی قیمت خودرو‌ها خیلی پایین نمیاد.به طور کلی شرایط زندگی برای طبقه برخوردار بهتر می‌شه چون حالا می‌تونه بیشتر از پول نفت منتفع بشه، طبقه متوسط شرایط با ثبات‌تری رو تجربه می‌کنه، دقیقا مثل بعد از برجام. طبقه فقیر آسیب می‌بینه چون تغییری توی شرایط کاریش، بیکاری گسترده، حاشیه نشینی و غیره ایجاد نمی‌شه، دولت بیشتر و بیشتر تعهدات خودش رو به بخش خصوصی حواله می‌ده، خدمات عمومی پولی‌تر می‌شه، دولت حتی برای چراغ‌سبز نشون دادن به سرمایه‌گذار خارجی ممکنه بیشتر از این دست‌مزد‌ها رو پایین نگه داره، قانون کار رو دست‌کاری کنه (مثل کاری که در پی‌ اون بود، طرح کارورزی و غیره) حتی اگر صاحب سرمایه‌ای کارگرش رو شلاق هم زد حالا خیلی سخت نگیره بهش. اگر پیمانکاری ایمن سازی نکرد و معدن روی سر معدن‌چی‌ها فرو ریخت خیلی سخت نگیره و غیره.اگرچه اصول‌گراها به کاسبان تحریم معروف شدند و اینکه از شرایط بحرانی تحریم می‌تونن بیشترین منفعت اقتصادی رو ببرند ولی اصلاح‌طلب‌ها عمدتا کاسبان توافق هستند. اصلاح‌طلب‌ها و ژن‌های خوبشون جزء اون طبقه برخوردار هستند که اگر تحریم‌ها برداشته بشه می‌تونن با پول حاصل از فروش نفت بیشتر و بیشتر کالاهای خارجی مصرف کنند. به هر حال توافق با آمریکا نه برای ایران دموکراسی میاره، نه وضعیت معیشتی عموم مردم رو تغییر می‌ده، در هر دو حال چیزی که مشخصه، فساد سیستماتیک چه در شرایط تحریم چه در شرایط توافق موجب بیشتر و بیشتر شدن شکاف و اختلاف طبقاتی می‌شه.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Sat, 04 Aug 2018 09:56:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره مستند &quot;معرف&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81-rpdksjab8jpu</link>
                <description> یکشنبه ۲ اردیبهشت ماه فیلم مستند &quot;معرف&quot; در مرکز گسترش سینما مستند و تجربی نمایش داده شد و در ادامه  جلسه نقد و بررسی فیلم با حضور کارگردان و منتقدین برگزار شد. من هیچ زمینه‌ای نه در حوزه سینما به طور عام نه در حوزه سینمای مستند به طور خاص ندارم و نوشته‌ای که در ادامه می‌آید صرفاً نظر شخصی من به عنوان یک مخاطب عام است.در آغاز تبریک می‌گم به خانم آزادی مقدم به خاطر ساخت این مستند و همچنین کاندیدا شدن فیلم در جشنواره هاتداکس کانادا. در جلسه نقد و بررسی، عده‌ای از کارکشتگان سینما در مورد تکنیک‌های فیلم صحبت کردند و تاکیدشان بیشتر روی ایرادات تکنیکی فیلم به خصوص مورد صدابرداری بود ولی به نظر من اشکالاتی که دوستان مطرح می‌کردند تأثیر خاصی روی روند فیلم نداشت و به روایت فیلم لطمه‌ای وارد نمی‌کرد.فیلم زندگی واقعی را در یک دفتر همسریابی که به شکل سنتی هم اداره می‌شود نشان می‌دهد. نمایش نمادین پرده‌ برزنتی که من نفهمیدم کارکردش در آن دفتر چیست به روشنی نشان می‌داد که انگار این بخش از جامعه مخفی است و قرار است مخفی بماند، ولی فیلم حالا دوربین را در آنطرف پرده برده و واقعیات را از آن سوی جامعه منعکس می‌کند.فضاهای بسته فیلم، نمایش چند مرتبه قفل کردن در دفتر (درصورتی که هیچ‌بار باز شدن این قفل را شاهد نبودیم) حتی کنایه‌های افراد به قفس کردن (که البته درباره شوهر به کار رفت ولی روال فیلم عکس این رابطه را نشان می‌داد) کنایه‌هایی بود هم به این فضای بسته جامعه هم به وضعیت زنان در جامعه مردسالاری که به نمایش گذاشته می‌شد.روایت فیلم از سه منظر قابل بررسی هست، نمایش وضعیت مردسالار و فضای جنسیت‌زده، رابطه متقابل معرف و مشتری (درک معرف به عنوان قربانی)، و رابطه مبادله‌ای و اقتصادی. در ادامه درباره هرکدام توضیح می‌دهم.مردسالاری در پستوهای پنهانفیلم مملو است از کلیشه‌های جنسیتی که ممکن است درنظر خیلی از ما قرون وسطایی جلوه کنه، مثل قائل شدن حق قدسی برای مردان که چند همسر داشته باشند. اینکه هر خطایی که مرد می‌کند ریشه‌اش در خطای زن است. همیشه زن مقصر است، زن باید انتخاب شود و حق انتخاب ندارد. روبرو شدن با همچین ادبیاتی ما را با واقعیتی که در پشت آن پرده برزنتی در جامعه می‌گذرد مواجه می‌کند. واقعیتی وحشتناک که وقتی با خود معرفین آشنا می‌شویم می‌بینیم در یک چرخه حتی بازتولید می‌شود. نکته ترسناک برای من این بود که این جملات وحشتناک و یا حتی تحقیر طرف مقابل دررابطه با موضوعی که عنوان می‌کنه خواستگار داره، یا ملاک‌هایش را عنوان می‌کنه جزئی از روزمرگی این افراد است، و هیچ چالشی برای افراد بوجود نمی‌آورد. خیلی ساده زنی که پشتوانه مالی درستی ندارد و از سرناچاری در پی همسر است تحقیر می‌شود و این رفتار نه برای تحقیر کننده نه برای تحقیر شونده عجیب نیست. وضعیت مردسالاری به اینجا ختم نمی‌شود. فیلم به خوبی چیزی را به عنوان &quot;باور&quot; از اعماق جامعه بیرون کشیده و نمایش داده، در میان مراجعه کنندگان زنانی هستند که تحصیلات بالایی دارند، شغل و وضعیت اقتصادی معقولی دارند ولی همچنان با باقی مراجعه کنندگان در &quot;باور&quot; خودکم‌بینی تفاوتی ندارند. اصرار کارگردان به نمایش این باور از نمایش تمثیلی صحنه‌های نمازخواندن معرفین تا ملاک‌ مومن بودن که بارها تکرار شد.،تا گفتگو‌های حول این محور در همه‌جای فیلم حضور داشت. تنها در یک مورد وقتی معرف به یکی از مراجعه کنندگان که از خیانت همسر خود گله داشت گفت این چیزیه که دین قرار داده و خدا تعیین کرده اون فرد در برابر این باور سرکشی کرد و گفت این رو قبول نداره ولی خب همان شک و عدم باور هم بلافاصله با ارجاع به نص مقدس سرکوب شد.مجرم را هم درک کنیمصرف نمایش یک ناهنجاری کمکی به رفع آن ناهنجاری نمی‌کند. ارتباط برقرار کردن و درک متقابل انسان‌ها از امکانات هنری هست و همیشه در آثار هنری وجود داشته. نمونه اعلای این نوع هنر رمان جنایت و مکافات داستایوسکی است. این کتاب صرفا نمایش این نیست که باور‌های جزمی و پافشاری بر اصلاح می‌تواند منجر به قتل و جنایت شود بلکه با نمایش روند این فرایند درک متقابلی بین خواننده و جنایت‌کار بوجود می‌آورد، خواننده به جای محکوم کردن جنایتکار همراه با جنایت‌کار فکر می‌کند، او را درک می‌کند، در خیلی از مواقع به او حتی حق می‌دهد و با او همدردی می‌کند. این نوع از درک انسانی که به واسطه هنر ایجاد می‌شود اولین گام در رفع ناهنجاریست. به هیچ عنوان قصد مقایسه رمان جنایت و مکافات و این فیلم مستند رو ندارم  و مثال داستایوسکی در واقع کمکی بود برای تعریف ساختار و معیاری که بتوان با آن ساختار به فیلم نگاه کرد.نمایش وضعیت دوگانه فرشته، مشکلاتش، عشق‌اش و شکستش نشان می‌داد که که معرفین خود تا چه حد در جایگاه قربانی قرار دارند. همچین وضعیت ازدواج سوده و روایت و رضایتش از این ازدواج، به این یگانگی مجرم و قربانی صحه می‌گذاشت و نشان می‌داد این افراد گرچه ممکن است دیگر زنان را تحقیر کنند، یا رفتار جنسیت‌زده‌ای داشته باشند ولی خود محاط در فضای مردسالار هستند و قابل قضاوت نیستند. صحنه‌هایی از روزمرگی‌هایشان، اشک‌ها و لبخند‌هایشان، گفتگو‌های پوچ و روزمره در وسط روایت‌های سرنوشت‌سازشان و علی‌الخصوص خنده‌هایی که جلوی دوربین می‌کردند زمانی که مصیبت‌هایشان را بازگو می‌کردند، خنده‌هایی عصبی که نوعی ابزار دفاعشان هست، بیننده را با جنبه انسانی این افراد بیشتر آشنا می‌کند.مبادله، کالا، اقتصاد ازدواجنام دفتر کلمه بنگاه را در خود دارد، در یک مورد یکی از مرد‌های مراجعه کننده کار دفتر را با معاملات ماشین مقایسه می‌کند. در ابتدای فیلم توضیحات  تلفنی یکی از معرفین که نحوه حساب و کتاب و حق‌الزحمه را مشخص می‌کند، ولی همه اینها صرفاً نشانه‌هایی است در یک روایت کلی‌تر از کالاشدگی زنان. این نوع کالاشدگی مفهوم انسان بودن را از زنان سلب می‌کند و به از خودبیگانگی آن‌ها دامن می‌زند مشابه فرایندی که در جامعه نئولیبرال کارگر‌ را از مفهوم انسانیت خالی می‌کند و به کالایی برای مبادله تقلیل می‌دهد. درست است که این کالاشدگی در زمینه یک جامعه مردسالار امکان بروز پیدا کرده ولی وجه تمایز مردسالاری مدرن و سنتی محسوب می‌شود. در واقع سوژه فیلم درست بر روی نقطه اشتراک مردسالاری سنتی و کالاشدگی و از خودبیگانگی سرمایه‌داری دست گذاشته است و هولناکی این همراهی را نشان می‌دهد، نمایش اینکه چطور انسان‌ها به یک سری فاکتور پیش‌پا افتاده مثل سن و تحصیلات و وضعیت ظاهر و شغل تقلیل داده می‌شوند، و باور به این فاکتور‌ها چطور به ازخودبیگانگی این افراد دامن می‌زند و این از خودبیگانگی و کالاشدگی چطور فرایند مبادله را تسهیل می‌کند.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Mon, 23 Apr 2018 12:28:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سود، منطق مسلط کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%B7-%DA%A9%D9%85%DA%A9%E2%80%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%B2%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-uaex5b62o41l</link>
                <description>روستاهای ویران‌شده کرمانشاه - دو روز بعد از حادثهفاجعه زلزله کرمانشاه برای خیلی‌ها مصیبت بود و برای بعضی‌ها هم فرصت. شاید کمی زود بنظر برسد ولی بد نیست تا آب‌ها از آسیا نیافتاده آسیب‌شناسی مختصری درباره فرایند‌های کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان انجام شود. بدون شک وقتی بحرانی رخ می‌دهد دولت اولین مسئول برای کنترل و کاهش آسیب‌های این بحران است. اینکه هنوز بعد از گذشت دو روز از وقوع زلزله خیلی از روستاها هیچ کمک دولتی دریافت نکردند صرفا نشان دهنده شانه خالی کردن دولت از یکی از وظایف اصلی خود است. حالا با وجود شرایطی که دولت توانایی سازماندهی و مدیریت بحران را ندارد طبیعی است که نهاد‌های دیگر برای این امر قدم پیش بگذارند. این امر که خود ناشی از عدم اعتماد به دولت است خود موضوع بحث دیگریست. طی دو روز گذشته خود من ۷ یا ۸ بار پیامی دریافت کردم گویا از یک دکتر ارتوپد که ملتمسانه درخواست داشت اگر کسی را می‌شناسیم که آسیب دیده و نیاز به جراحی اتوپدی دارد با او تماس بگیریم. در نگاه اول این پیام انسان دوستانه به نظر می‌رسید ولی بعد از اینکه بارها و بارها از کانال‌های مختلف دریافت شد سویه دیگر ماجرا آشکار شد. چند سوال ساده: اگر این دکتر به مناطق زلزله زده سفر کند در آنجا احتمالا کسانی را که نیاز به کمک دارند خیلی راحتتر می‌تواند پیدا کند تا از تلگرام، چرا از تلگرام برای پیدا کردن زلزله زده‌ها استفاده کرده؟ این دکتر خیلی ساده می‌تواند خود را به هلال احمر معرفی کند، آنها در این شرایط قطعا استقبال خواهند کرد و او را به مناطقی که نیاز به کمک او است اعزام خواهند کرد. ولی چرا تلگرام را باز برای این کار انتخاب کرده و از همه مهمتر چرا این پیام با این حجم عظیم توزیع شده؟ نحوه توزیع این پیام و حتی متن آن بیشتر شبیه به آگهی است. تقریبا واضح است که این دکتر چه به کسی کمک بکند، چه در کل ماجرا فریب باشد صرفا و صرفا دنبال جذب مشتری است. در این روزگار که شرف در بین پزشکان تبدیل به عنصر کمیابی شده این پزشک با نشان دادن شخصیتی &quot;باشرف&quot;، انسان دوست، قهرمان، کسی که صرفا کمک به مردم برایش اهمیت دارد نه کسب درآمد طبیعتا شانس بیشتری برای جذب مشتری دارد. چه بسا خیلی‌ها با دیدن این پیام، این فرد را پزشک-قهرمانی با شرف تصور کنند و حتی شماره او را جایی نگه دارند که بعدا به او مراجعه کنند.نمونه پزشک ارتوپد، نمونه اغراق‌آمیزی بود. قطعا داستان‌های مشابهی وجود دارد ولی مسئله مهم سازوکاریست که این نمونه‌ها محصول آن هستند. سازوکاری که فرصت طلبی و سوءاستفاده از احساسات مردم، برای سود بیشتر را ترویج می‌کنند. نمونه دیگر همکاری بامیلو و فالوده دو استارت‌آپ برای تهیه پتو برای زلزله زدگان است. این امر به نوبه خود هیچ اشکالی ندارد و اصلا شبیه مثال پزشک ارتوپدی نیست. اگر کمی جستجو کنیم می‌بینیم که شرکت‌های بزرگی مثل شرکت ایستک، شرکت کاله، شرکت نفت ایرانول یا حتی اسنپ هم برای کمک به زلزله زدگان برنامه‌هایی تدارک دیده‌اند. تقریبا برای همه مشخص است که همه این شرکت‌ها برای جا نماندن از رقبا، در مسابقه خدمت‌رسانی و انسان‌دوستی سعی در پیشی‌گرفتن دارند و  این امر به نوبه خود خیلی پسندیده است ولی زمانی که کمک رسانی تبدیل به تبلیغ می‌شود سویه دیگر ماجرا آشکار می‌شود. همیشه این سویه دیگر که جنبه تبلیغی کمک‌رسانی نسبت به خود کمک‌رسانی اهمیت بیشتری دارد، به واسطه آنکه این کمک‌ها به هر حال به هر نیتی که رسیده باشند مغتنم هستند مسکوت مانده. این اهمیت تبلیغاتی این کمک‌ها تا جایی پیش رفته که بانک شهر با همکاری خبرگزاری فارس عکسی مونتاژ شده و غیر واقعی از ارسال کمک‌های خود به زلزله زدگان منتشر کرده. درباره بقیه شرکت‌ها هم تا اطلاع رسانی شفافی درباره چگونگی توزیع کمک‌های خود نکنند صرفا نمی‌توان به یک توییت یا یک عکس از یک کامیون اعتماد کرد.دولت هم در این بحران مثل بنگاه‌های خصوصی در پی کسب سود خود است سود سیاسی، در همان اولین خبررسانی‌ها مسکن مهر که میراث دولت قبل بود با شدت و حدت بی نظیری پای ثابت تمامی خبررسانی‌ها بود، دولت هم در پی کسب سود سیاسی خود است. تقصیر‌ها را به گردن جناح رقیب بیاندازد و خود شانه خالی کند. در نهایت هم بگوید دولت خانه ساز خوبی نیست و مردم برای خودشان خانه بسازند. حل مسئله با پاک کردن صورت مسئله.حالا چرخه را یکبار دیگر با هم مرور کنیم، چرخه‌ای که در آن آوار بر روی عده‌ای خراب می‌شود و بقیه از این بحران سود می‌برند. اول بحران رخ می‌دهد، دولت ناتوان از مدیریت بحران است. مردم احساساتی می‌شوند، بنگاه‌های اقتصادی بر روی احساسات مردم سوار می‌شوند. خبررسانی درباره بحران تبدیل به یک شغل می‌شود. هرج و مرج می‌شود. هیچ نتیجه مطلوبی رخ نمی‌دهد، چند وقت بعد همه چیز فراموش می‌شوند و بازماندگان میمانند و هزار مشکل. تدابیر پیش‌گیرانه هم به خاطر هزینه‌های بالای آنها فراموش می‌شوند، مثلا در همین تهران بسیاری از سوله‌های شهرداری برای مدیریت بحران به جای اینکه آماده بحران باشند برای ضبط برنامه‌هایی مثل خندوانه به صدا و سیما اجاره داده شده‌اند.(منطق سود) در این میان بنگاه‌های اقتصادی برای خود اعتبار جلب کردند، دولت تقصیر‌ها را به گردن جناح رقیب انداخته و در نهایت از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده. کلید محرک این فرایند سود است و نیروی محرکه آن احساسات انسان‌دوستانه مردم. سرمایه داری حتی از بحران‌های فاجعه آمیزی مثل زلزله برای کسب سود بیشتر بهره می‌گیرد و در واقع از این نمد کلاهی هم برای خود می‌دوزد. بحران برای مردم مصیبت است، برای سرمایه داری فرصت کسب و کار. فرقی نمی‌کند این اتفاق در یک نظام سرمایه‌داری توتالیتر افتاده باشد یا در یک سرمایه‌داری نئولیبرال مثل آمریکا(توفان هارروی). فرقی نمی‌کند بحران، یک زلزله باشد یا ریختن پلاسکو یا محبوس شدن کارگران معدن.البته به دور از همه این هیاهو‌ها قطعا عده‌ای دل‌سوز تحت قالب‌هایی مثل سازمان‌های مردم‌نهاد یا تشکل‌های دانشجویی به یاری زلزله‌زدگان شتافته‌اند که روی صحبت ما به هیچ وجه با آنها نیست.و اما چه باید کرد. در مقابل این همه هیاهو رسانه‌ای و کمک‌رسانی‌های کاتوره‌ای و ضعف مدیریت بحران که ما در سه حادثه اخیر یعنی پلاسکو، محبوس‌شدگان معدن و زلزله کرمانشاه تجربه کردیم بد نیست بدانیم کشوری هم هست که در ۱۷ توفان قبلی خود(توفان‌هایی به بزرگی توفان‌های غرب آمریکا) تنها ۳۵ نفر تلفات داشته. اینجا می‌توانید تجربه این کشور در مقابله با توفان‌ را بخوانید. مسئله اصلی این است که دولت از وظیفه خود یعنی مدیریت بحران و امداد رسانی شانه خالی نمی‌کند و همیشه تدابیر پیشگیرانه را دنبال می‌کند. فکر نکنید این کشور یک کشور بسیار ثروتمند یا پیشرفته است، خیر این کشور کوباست که مثل ما درگیر تحریم‌های زیادیست.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Wed, 15 Nov 2017 18:01:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خصوصی، دولتی، عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-uvymn7o20zsm</link>
                <description>واژه خصوصی با واژه &quot;پولکی&quot; تقریباً یکی شده‌است. مثلاً می‌گوییم مدرسه پولکی یا بیمارستان پولکی. دلیل این برابرنهادی طنزآمیز هم برای همه شناخته شده‌است. هر زمان که وارد یک بیمارستان خصوصی می‌شوید هراس دارید که عمل بی‌خود و گرانی بر روی شما انجام شود. این که این تصور چقدر با واقعیت مطابق است یا فاصله دارد چیز دیگریست، ولی صرف وجود همین تصور تا حدودی صحت آن را(حداقل در بعضی موارد) نشان می‌دهد.واژه دولتی همیشه اداره یا سازمانی را با کارایی پایین و کارمندانی که تا ۱۰ صبح مشغول صبحانه خوردن هستند و دو ساعتی را صرف نماز و ناهار می‌کنند به ذهن متبادر می‌کند. سازمانی بی‌هدف که کارکنان و مدیرانش همگی مستقل از سود موسسه یا سازمان حقوق خود را دریافت می‌کنند و به همین جهت کارایی و سوددهی سازمان برایشان اهمیتی ندارد.شکل جدیدی هم به اشکال فوق اضافه شده به اسم خصولتی یا شبه‌دولتی که آنچه خوبان همه دارند این یکجا دارد. در واقع سازمان‌هایی هستند که هم کارایی ندارند و در جهت اهداف سازمان حرکت نمی‌کنند و هم در جهت سود بیشتر تا جایی که می‌توانند پول می‌گیرند و کارگران و مشتریان خود را استثمار می‌کنند.همیشه برای من سوال بوده که پس شکل صحیح یک سازمان چیست؟ اگر خصوصی‌ها برای سود بیشتر دست به هر کاری می‌زنند و اگر دولتی‌ها برای اینکه حقوقشان مستقل از سود است نتیجه کارشان هیچ اهمیتی برایشان ندارد پس شکل صحیح یک سازمان چیست؟وجدان کاری یک جواب برای سوال فوق است. پزشکی که وجدان کاری داشته باشد هم در بیمارستان خصوصی و هم در بیمارستان دولتی درست کار می‌کند. حاضر نیست عمل بیهوده‌ای انجام دهد و حاضر نیست از کارش بدزدد. این در نگاه اول درست می‌نماید اما یک مشکل اساسی دارد آن هم اینکه برای رفع یک مشکل ساختاری یک راه حل فردی ارائه می‌دهد. این اشکال وقتی نمایان‌تر می‌شود که این راه‌حل بخواهد جامه عمل به خود بپوشد و در عمل سنجیده شود. تصور کنید شما مدیر یک سازمان دولتی هستید و می‌خواهید کارمندانی با وجدان کاری استخدام کنید. شما در حین استخدام به سنجش‌هایی روی می‌آورید که ربطی به تخصص مورد نیاز شما ندارد. دقیقاً همین شکل هنوز در سازمان‌های دولتی وجود دارد و گزینش و سوال از چند تکه بودن کفن و غیره دقیقاً با این فلسفه شکل گرفته‌اند که وجدان کاری فرد را با توجه به میزان دین‌داری فرد بسنجند. این شکل بعدتر تبدیل به فاجعه‌ای شد که تمامی سازمان‌های دولتی را فلج کرده، بحران نیرو‌های کار در سازمان‌های دولتی، افرادی که با ریا و چاپلوسی در صدد افزایش رتبه و سمت خود هستند و متخصص‌هایی که به واسطه شرکت نکردن در نماز جماعت از ارتقا جا می‌مانند و همین چرخه مداوم سازمان را ناکاراتر می‌کند.به نظر من کلید حل معمای فوق، واژه مفقود شده‌ای است به نام &quot;عمومی&quot;. چرا مفقود شده؟ چون سازمان تامین اجتماعی در اساس‌نامه خود سازمانی دولتی حساب نمی‌شود و در واقع یک سازمان عمومی نام گرفته ولی امروز همه آن را سازمانی دولتی می‌دانیم. برای حل مشکل ناکارآمدی سازمان‌های دولتی هم دائم تبلیغ می‌شود که وظایف این سازمان‌ها باید به بخش خصوصی حواله داده شود و با خصوص‌سازی این مشکلات حل شود که این خصوصی سازی‌ها هم منجر به شکل‌گیری همان خصولتی‌ها و شبه‌دولتی‌ها شده، در واقع خصوصی سازی به ابزاری برای سلب مالکیت عمومی بدل شده. حتی سازمان‌های عمومی مثل شهرداری‌ها که مطلقاً نباید سوددهی را معیار خود قرار دهند و وظایف دیگری دارند شبیه شرکت‌های خصوصی چرتکه می‌اندازند و منافع عمومی شهروندان را فدای سود خود می‌کنند، مثل ماجرای تراکم‌های وحشتناک در تهران که تهران را به این روز انداخته ولی برای شهرداری مهم نیست چه فروش تراکم یکی از اصلی‌ترین منابع درآمدی شهرداری است.ولی تفاوت عمومی با دولتی در چیست؟ نکته اصلی این است که سوال اشتباه است. سازمان‌های دولتی هم می‌توانند عمومی باشند هم خصوصی، عمومی در مقابل خصوصی است و بسته به نوع ساختار سیاسی، دولت می‌تواند عمومی باشد یا خصوصی. تعاریف هم واضح هستند، خصوصی به سازمانی اطلاق می‌شود که در مالکیت افرادی خاص قرار داشته باشد و صرفاً مالکین آن از سود آن بهره‌مند شوند. در صورتی که عمومی به سازمانی گفته می‌شود که تمامی مردم در آن سهیم هستند و در نتیجه تمامی مردم باید از خدمات یا سود آن بهره‌مند شوند. نکته آنکه سود در سازمان‌های عمومی لزوماً درآمد منهای هزینه نیست. مثلاً اگر شهرداری حمل و نقل عمومی را گسترش دهد قطعاً هزینه‌ای که می‌کند از درآمد آن بیشتر است اما چون این کار به نفع تمامی مردم است پس مردم از سود غیرمستقیم این عمل برخوردار می‌شوند.دولت هم از نظر ساختار سیاسی می‌تواند متعلق به عده‌ محدودی &quot;برخوردار&quot; باشد یا خواست تمامی مردم را اعم از &quot;برخوردار&quot; یا &quot;نابرخوردار&quot; در نظر بگیرد، در حالت اخیر دولت متعلق به تمامی جامعه خواهد بود. هرچه دولت خواست مردم بیشتری را نمایندگی کند دولت عمومی‌تری است.حال با این تعریف به بحث کارایی باید جواب بگوییم. چه تضمینی هست که سازمان‌های عمومی کارایی لازم را در خدمت رسانی به مردم داشته باشند؟ چه تفاوتی آن‌ها را از دولتی‌هایی که پیشتر تعریف کردیم متمایز می‌کند؟مالجو در مصاحبه‌ای در شهریور ۹۵ برای ترسیم بدیلی برای خصوصی‌سازی چنین گفت:بدیل خصوصی‌سازی چیست؟ چه راهبرد متفاوتی وجود دارد که بتوان در برابر ایدۀ مسلط خصوصی‌سازی مطرح کرد؟ طرفداران خصوصی‌سازی به دو نکته اشاره می‌کنند. به‌درستی می‌گویند اولاً  کارایی فعالیت‌های دولتی پایین است و ثانیاً انواع ارگان‌ها و سازمان‌های  دولتی به مردم چندان پاسخگو نیستند. به‌غلط اما خصوصی‌سازی را راه‌حلی برای  افزایش کارایی فعالیت‌های اقتصادی و نیز پاسخگو کردن بخش‌های اقتصادی به  مردم می‌دانند. بدیل ما در برابر خصوصی‌سازی چیست؟ باید از یافتن علاجی  برای همین دو ضعفی که طرفداران خصوصی‌سازی به‌درستی بر آنها تأکید می‌کنند  آغاز کنیم. از اولی شروع کنم. اگر کارایی فعالیت دولتی کم است، در  بازسازماندهی دولت برای افزایش کارایی فعالیت‌های دولتی بکوشیم. فعالیت‌های  اقتصادی دولت در ایران به علل عدیده‌ای دچار ناکارایی شده است. من اینجا  فقط یک مورد را از باب نمونه شرح می‌دهم: معضل گزینش نیروی انسانی در بدنۀ  دولت. چه کسانی می‌توانند در مقام‌های میانی و فوقانی و حتا پایین بدنۀ  تکنوکراسی دولتی حضور داشته باشند؟ حلقه همواره تنگ بوده است. گاهی تنگ‌تر  گاهی کمتر تنگ‌‌تر اما همیشه تنگ. می‌دانیم ظرفیت نیروی انسانی جامعۀ ایران  از حیث دانش و مهارت و تخصص به‌مراتب بیش از آن چیزی است که تاکنون در  نهادهای دولتی تجسم پیدا کرده است. کنار گذاشتن اصل گزینش مستقیماً باعث  تقویت کارایی دولت خواهد شد و یکی از راه‌های بازسازماندهی و تجدید قوای  دولت به شمار می‌آید. پس یک رگۀ بدیل ما این است: اگر دولت کارایی کمی  دارد، بکوشیم بدنه دولت را اصلاح کنیم تا کارایی‌اش افزایش یابد. قضیه نیز  فقط به گزینش منحصر نمی‌شود و خیلی فراتر از این‌ حرف‌هاست. اما دومی. اگر  سازمان‌های دولتی به مردم پاسخگو نیستند، کاری کنیم که پاسخگو شوند. چطور؟  جامعۀ مدنی را تقویت کنیم. هویت‌های جمعی در جامعۀ مدنی شکل بگیرند و  زورشان به دولتی که اکنون پاسخگو نیست بچربد. مصرف‌کنندگان، کارگران،  اصناف، گروه‌های زنان و قومیتی و غیره از عناصر جامعۀ مدنی هستند. آزادی  رسانه‌ها و جامعۀ مدنی قدرتمند و انتخابات آزاد و غیره، جملگی، از لوازم  تقویت جامعۀ مدنی و واداشتن دولت به پاسخگویی است. بنابراین ما سازوکاری  برای تجدید قوای سازمان‌های دولتی که معتقدیم ناکارا هستند فراهم می‌کنیم. پاسخ شما را به زبانی ساده بدهم. دولت از ما باشد و برای تحقق منافع ما کار  کند و به ما پاسخگو باشد. این است بدیلی برای خصوصی‌سازی. اما نقطۀ عزیمت  برای حرکت به سوی چنین بدیلی عبارت است از ساختن همین «ما».من جملات مالجو درباره دولتی که از ما باشد را همین دولت عمومی تفسیر می‌کنم. دولتی که نماینده تمامی مردم باشد. دولتی که دربرابر مردم و رسانه‌ها و جامعه مدنی پاسخ‌گو باشد. و وقتی دولت از تمامی ظرفیت‌های جامعه استفاده کند، قطعاً دولت کاراتری خواهد بود.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2017 09:14:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمینه‌های اجتماعی طب سنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B7%D8%A8-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-etedkxoqk00v</link>
                <description>تبلیغات رسمی صدا و سیما و دانشکده طب سنتی دانشگاه‌های معتبری مثل دانشگاه تهران گرچه به طب سنتی اعتبار داده‌اند ولی ریشه فراگیر شدن طب سنتی چیز دیگریست. این طب مشکلات زیادی بوجود آورده،معمولا از طریق این استدلال غلط که &#x27;اگر فایده‌ای نداشته باشه ضرری هم نداره&#x27; وارد می‌شود ولی مشکل اصلی آن به تعویق انداختن درمان واقعی است.پزشکی مدرن زبان تحقیر دارد، همیشه از بالا به پایین صحبت می‌کند. حق انسان بر بدن خود را نادیده می‌گیرد. لزومی نمی‌بیند که بیماری را به طور کامل توضیح بدهد، حتی توضیح کارکرد دقیق دارو‌ها را هم خارج از حیطه وظایف خود می‌داند. ممکن است بخش زیادی از این موارد فقط مربوط به اوضاع و احوال ایران باشد که متاسفانه به خاطر اختلاف طبقاتی شدید، جامعه پزشکان در آن طبقه‌ای برتر به حساب می‌آیند و طبق سنت از پیش تعریف شده‌ای حقوقی ورای حقوق باقی انسان‌ها دارند. می‌توانند ساعت‌ها بیمار را در شرایط سختی که دارد در مطب خود معطل کنند(گرچه بیمار از قبل وقت گرفته است) و کسی حق اعتراض ندارد.  این مورد دردناکتر می‌شود وقتی فاجعه‌های اشتباه‌های پزشکی که اخیرا سر و صدا کرد را در نظر بگیریم و اینکه پزشک هیچ مسئولیتی در قبال اشتباه‌های خود نمی‌پذیرد. در کل زبان پزشکی مدرن هیچ انتخاب و اختیاری برای بیمار قائل نمی‌شود و همیشه بیمار را موجودی نادان فرض می‌کند.طب سنتی در تقابل با این تحقیر فرصت  عرض اندام پیدا می‌کند. چه طب سنتی زبانی مبتنی بر گفتگو دارد، احترام بیمار را حفظ می‌کند. تلاش می‌کند ریشه مشکل را و نحوه درمان را به بیمار توضیح بدهد و در کل پزشکی را غول بی شاخ و دم پیچیده‌ای که فهم آن نیاز به حداقل ۸ سال تحصیل و تجربه فراوان دارد نشان نمی‌دهد، بلکه پزشکی را چیزی ساده و قابل فهم برای همه توضیح می‌دهد که هرکسی با کمی مطالعه و گوش کردن به توصیه‌های پزشک می‌تواند حداقل اصول آن را یاد بگیرد. کاری با درست یا غلط بودن این گزاره‌ها ندارم، عوام فریبی این گزاره‌ها را هم انکار نمی‌کنم ولی واضح است که لحن و زبان طب سنتی بر اساس گفتگوست و زبان سلطه و تحقیر ندارد.سالیان سال آدم‌ها توسط پزشکان تحقیر می‌شدند و دم نمی‌زدند، حالا دست‌آویز جدیدی پیدا کرده‌اند که به واسطه آن به شکلی به پزشکی مدرن و تحقیر‌های گذشته دهن کجی کنند، رابطه تحقیرآمیز گذشته را معکوس کنند و بگویند &#x27;همه صحبت‌های شما فریب و بیخود بود و من خودم می‌فهمم که دردهایم به خاطر سردی زیاد است، طبع من هم بلغمیست. دکتر طب سنتی به من توضیح داده، با یک مقداری عرقیجات کم هزینه و آویشن و نبات و کنجد و روغن بنفشه و غیره هم همه مشکلاتم حل می‌شود، نیازی هم به این همه قرص و دارو شیمیایی نیست، همین عوارض این‌هاست که من را به این روز انداخته.&#x27;به طور خلاصه طب سنتی جدای از تمام عوام‌فریبی و کاسب‌کاری و ضرر‌های بی‌حدی که به سلامت افراد وارد می‌کند(مهم‌ترین آن‌ها به تعویق انداختن درمان واقعی است) محصول اجتناب ناپذیر رفتار و زبان پزشکی مدرن است، و چه بسا اگر جامعه پزشکان از برج عاج خود پایین نیایند و زبان تشریحی‌تری اتخاذ نکنند این روند بیشتر و بیشتر فراگیر شود.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2017 10:26:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کنسرت نمایش سی فریب مخاطب بود</title>
                <link>https://virgool.io/@hekmatof/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%C2%A0%D8%A8%D9%88%D8%AF-ncgezefstw2w</link>
                <description>کنسرت نمایش سیکنسرت نمایش سی را چند شب پیش دیدم. بخش کنسرت آن فوق العاده بود اما نمایش هیچ ارزشی نداشت. در واقع این آواز همایون شجریان بود که نمایش را قابل تحمل می‌کرد. به عنوان کسی که شاهنامه را کامل خوانده‌ام می‌گویم که بی‌شک نویسنده این کنسرت نمایش حتی یک بار هم شاهنامه را نخوانده است. گاف‌های متعددی که در داستان وجود داشت حرف مرا تایید می‌کند. گرچه هیچ‌جایی در تبلیغات گفته نشده بود که این نمایش صرفاً یک برداشت آزاد از شاهنامه است و بیننده قرار است توهمات کسی که شاهنامه را نخوانده ببیند نه اجرای بخشی از شاهنامه. حتی اگر عبارت برداشت آزاد هم قید می‌شد باز این کار پذیرفته نبود چرا که بسیاری از حقایق شاهنامه در این نمایش مسخ شده‌اند. در کجای شاهنامه آمده که سهراب به قصد بند کردن رستم با او می‌جنگید؟ در کجای شاهنامه رستم بعد از شکست از سهراب به زال پناه می‌آورد و زال پر سیمرغ آتش می‌زند؟ در کجای شاهنامه رستم می‌گوید که مهر تو در دل من نشسته و اصرار می‌کند که نبرد نکنند؟ حداقل اینجا کاملاً جای رستم و سهراب عوض شده. یکجا حتی رستم نگهدارنده ایران از دست گشتاسب(پادشاه ایران) و افراسیاب معرفی می‌شود! کجا گشتاسب به ایران حمله کرده که حالا رستم رهایی بخش ایران از دست گشتاسب باشد؟ شاید بازیگر اشتباه بیان کرده و منظورش ارجاسب(پادشاه توران) بوده که در آن مورد هم اسفندیار مبارز ایران بود و لشکر ارجاسب را بیرون راند و در ادامه داستان دو خواهر خود را از رویین‌دژ بیرون آورد و ارجاسب را کشت. کجای این داستان رستم است؟ حالا از مادر زال که به عنوان یک پری! معرفی می‌شود و در شبی که او از گیسوی رودابه بالا می‌رود بر او ظاهر می‌شود و او را بازمی‌دارد می‌گذریم. لابد برداشت آزاد نویسنده بوده. در زمانه‌ای که تحریف حقایق و تاریخ به یک اصل بدل شده سهل است از اعتبار فردوسی و شاهنامه خرج کردن و خزعبلات خود را جای آن ارائه دادن ولی ای کاش برگزارکنندگان این نمایش حداقل اگر خود شاهنامه را نخوانده‌اند از یک مشاور آگاه استفاده می‌کردند که همچین گاف‌های فاحشی در نمایش آن‌ها وجود نداشت باشد. گرچه قطعاً این نمایش با یک احساس شاهنامه دوستی و وطن پرستی برگزار شده ولی به قول بهرام بیضایی نه موافقان شاهنامه و نه مخالفان آن، شاهنامه را نخوانده‌اند. از گریم و طراحی لباس و انتخاب بازیگران نیز بهتر است بگذریم ولی حداقل بگویم که نفهمیدم چرا اسفندیار که نماینده و نظرکرده زرتشت است و زرتشت همیشه با رنگ سفید معرفی شده باید لباس سیاه داشته باشد و مانند عربده‌کشان سر گذر صحبت کند. نقش راوی داستان(صابر ابر) که کلاً جملات بی‌ربط می‌گفت و معلوم نبود که فردوسی است که تبدیل به ضحاک شده یا ضحاک است که به ابوریحان بیرونی بدل شده هم کلاً غیر قابل درک بود. گفتار و نثر نیز به هیچ عنوان در حد شاهنامه نبود، در حد شاهنامه که هیچ، بیشتر شبیه کامنت‌های اینستاگرام بود. آخر جام جهان نما جان؟!!می‌گویند هر متنی مستقل از نیت مؤلف آن و شرایط اجتماعی زمان نگارش باید درک شود. حتی می‌گویند هر خوانشی از متن در زمان‌های بعدی بیشتر از آنکه به شرایط اجتماعی زمان نگارش پیوند داشته باشد به شرایط اجتماعی زمان خوانش و ذهن مخاطبان وابسته است. اگر اینگونه نگاه کنیم راحتتر درک می‌شود که چرا بازخوانی شاهنامه در زمان ما به جای آنکه بیان حماسی داشته باشد، کمدی می‌نماید.</description>
                <category>حکمتوف</category>
                <author>حکمتوف</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2017 09:55:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>