<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هلیا عسگری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@heliasgari</link>
        <description>دکترای رسانه. پژوهشگر رسانه و جنبش‌های اجتماعی. فعال حقوق جنسیتی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:12:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1550523/avatar/8r5EgA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هلیا عسگری</title>
            <link>https://virgool.io/@heliasgari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا مفهوم شهروندی برای زنان سوریه تغییر می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-sqwkoibzge7t</link>
                <description>باید دید چقدر به مطالبات زنان پاسخ داده می‌شود ؟آیا زنان سوری قرار است شرایط بدتری را تجربه کنند و حتی آزادی‌هایی را هم که داشتند از دست بدهند؟تالیف و ترجمه: هلیا عسگریآیا مفهوم شهروندی برای زنان سوریه تغییر می‌کند... هلیا عسگریبالاخره تلاش دیکتاتور سوریه برای حفظ  قدرت تمام شد و در روز هشتم دسامبر ۲۰۲۴ حکومت  بشار اسد سقوط کرد. اسدی که با ماه‌های نخست ریاست‌جمهوری‌اش در سال ۲۰۰۰ تفاوت بسیار داشت؛ ۳۴ ساله، چشم‌پزشک، با چهره‌ای آرام که به خاطر یک چرخش سرنوشت به قدرت رسید. پدرش، حافظ اسد، برادر بزرگ‌تر بشار، باسل، را به‌عنوان جانشین خود تربیت می‌کرد، اما در سال ۱۹۹۴، باسل در یک تصادف رانندگی در دمشق کشته شد. بشار از فعالیت چشم‌پزشکی خود در لندن به سوریه فراخوانده شد، دوره‌های آموزش نظامی را گذراند و برای اثبات صلاحیتش به درجه سرهنگی ارتقا یافت تا روزی بتواند زمام امور را به دست بگیرد. حافظ اسد در سال ۲۰۰۰ درگذشت، مجلس به‌سرعت شرط سنی ریاست‌جمهوری را از ۴۰ سال به ۳۴ سال کاهش داد و به قدرت رسیدن بشار به قدرت با یک همه‌پرسی سراسری، که در آن تنها نامزد بود، رسمی شد. از شفافیت، دموکراسی، توسعه، نوگرایی، پاسخ‌گویی و تفکر نهادی گفت و بسیاری امیدوار بودند او به‌عنوان رئیس‌جمهوری جوان و اصلاح‌طلب، پس از سه دهه حکومت سخت‌گیرانه پدرش، تحولی ایجاد خواهد کرد.در آغاز دوران ریاست‌جمهوری خود زندانیان سیاسی را آزاد و فضای بحث و گفت‌وگو را بازتر کرد. در دوره‌ای که به «بهار دمشق» معروف شد، محافل روشنفکری شکل گرفتند و سوری‌ها توانستند در آن‌ها درباره هنر، فرهنگ و سیاست صحبت کنند؛ کاری که در دوران پدرش غیرممکن بود.اما در سال ۲۰۰۱، پس از آنکه هزار روشنفکر با امضای یک دادخواست عمومی خواستار دموکراسی چندحزبی و آزادی‌های بیشتر شدند، نیروهای امنیتی بار دیگر سرکوب‌ها و دستگیری مخالفان را آغاز کردند. در ماه مارس ۲۰۱۱، بعد از اعتراضات تونس و مصر، اسد احتمال وقوع چنین اتفاقی را در سوریه رد کرد و مدعی شد که دولتش ارتباط بهتری با مردم دارد اما در نهایت اعتراض‌هایی در اطراف بازار حمیدیه در دمشق آغاز شد. چند روز بعد، در واکنش به دستگیری کودکانی که روی دیوارها علیه بشار اسد شعار نوشته بودند، تظاهرات گسترده‌ای در شهر درعا در جنوب سوریه برگزار شد که به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت. نیروهای امنیتی سرکوب وحشیانه‌ای را آغاز کردند، در حالی که اسد همیشه انکار می‌کرد که با یک قیام مردمی مواجه است. او در عوض مخالفان را «تروریست‌های تحت حمایت نیروهای خارجی» توصیف می‌کرد که به دنبال بی‌ثبات کردن کشور هستند.  ظرف چند ماه وضعیت سوریه از اعتراض‌های مسالمت‌آمیز به درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای دولتی و گروه‌های مخالفی تغییر یافت. تعداد قربانیان از ده‌ها هزار نفر به صدها هزار نفر افزایش پیدا کرد. در سال ۲۰۱۳ صدها نفر در حمله‌ای شیمیایی به غوطه شرقی، کشته شدند. دولت اسد در سال ۲۰۱۵ تا آستانه سقوط  پیش رفت و کنترل بخش‌های وسیعی از کشور را از دست داد اما مداخله مستقیم روسیه معادله را تغییر داد و به دولت اسد کمک کرد تا مناطق کلیدی را پس بگیرد. با وجود بحران‌های شدید اقتصادی در دهه سوم حکومت بشار اسد، به نظر می‌رسید که او از بزرگ‌ترین چالش دوران حکومت خود جان به در برده است. تا آتش‌بس در لبنان و حمله‌ی گروه‌های مخالف سوری و سقوط حکومت بشار اسد.زنان سوریه در مقایسه با تعدادی از کشورهای منطقه، از نظر داشتن برخی آزادی‌های اجتماعی که حق مسلم آنهاست، وضعیت بهتری دارند و حکومت دخالتی در بسیاری از امور شخصی زنان نمی‌کرد، اما یک نکته حائز اهمیت است :« شهروندی یعنی تعلق داشتن به وطن و داشتن حق آموزش، بهداشت، بیان نظر، زندگی، امنیت، حق داشتن تابعیت، و همچنین حقوق سیاسی، مدنی و اجتماعی.»در سوریه امکان دسترسی به حقوق شهروندی، چه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی وجود ندارد. عوامل ساختاری در این امر دخیل هستند اما مهمترین نقش را قوانین تبعیض‌آمیز ایفا می‌کند.  قوانین سوریه مملو از بندهایی تبعیض‌آمیز است و موقعیت زنان در جامعه را تضعیف کرده و گاه به این تبعیضات رسمیت بخشیده است. قوانین کیفری، خانواده، مذهب، احوال شخصیه، کار، تابعیت، ارث، بازنشستگی و تأمین اجتماعی. غیر از نظام سیاسی اقتدارگرا، فرهنگ پدرسالاری در جامعه سوریه، زنان را به موقعیتی ثانویه در جامعه، از جمله در خانواده‌هایشان، تنزل داده است. این باور وجود دارد که «مناسب‌ترین حوزه برای زنان» حوزه خانه و خانواده است.حالا بعد از سقوط دیکتاتوری بشار اسد، قطعا یکی از مهمترین مسائل وضعیت زنان است و اینکه شرایط برایشان به چه شکلی پیش خواهد رفت. به خاطر همین بررسی وضعیت فعلی زنان در جامعه سوریه می‌تواند دید بهتری به ما درباره‌ی زنان، مطالبات آن‌ها و تغییرات احتمالی بدهد.وضعیت زنان در سوریه را می‌توان دردو بخش بررسی کرد؛ بسیاری از گزارش‌ها به بررسی مفهوم شهروندی در سوریه پیش از سال ۲۰۱۱ پرداخته‌اند و معمولا تحلیل‌های تاریخی خود را از سال ۱۹۶۳ آغاز می‌کنند. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که مفهوم شهروندی در سوریه که توسط دو رژیم اسد تثبیت شده بود، رویکردی تمامیت‌خواهانه داشت. این رویکرد، هویت‌های قومی و جنسیتی را ترکیب و یکسان می‌کرد و در نتیجه، امکان ابراز هویت‌های فردی و انتخاب‌های اجتماعی، زبانی، فرهنگی و منطقه‌ای را برای شهروندان از بین می‌برد. رستم محمود در مقاله‌ای تحت عنوان «کالبدشکافی یک شهروندی سوری» اشاره می‌کند که از اواخر دهه ۱۹۵۰ و به‌ویژه پس از تسلط جریان‌های ملی‌گرا، سوریه با مشکل «اقلیت‌ها» مواجه بود. به گفته او، این اقلیت‌ها به دلیل کمبود حضور و مشارکت، در هویت عمومی کشور و نهادها و فضای عمومی آن همیشه تحت فشار بودند. در حالی که دولت خود را به عنوان یک دولت سکولار و مدعی شهروندی برابر معرفی می‌کرد، آرمان‌ها و هویت‌های گروه‌های خاص اجتماعی سوریه که در تلاش بودند وجود و فضای خصوصی خود را به رسمیت بشناسند، در چارچوب یک شهروندی عمومی که دولت از آن دفاع می‌کرد، سرکوب می‌شدند. به این ترتیب، این آرمان‌ها با استفاده از ابزارها و گرایش‌های شهروندی به‌اصطلاح برابر، خفه و نابود می‌شدند.این موضوع نشان می‌دهد که دسترسی زنان (و برخی مردان) به حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تحت تأثیر سه نوع واسطه‌گری قرار داشت. به عبارت دیگر، برخورداری از حقوق برای زنان به‌طور پیش‌فرض طبق قوانین بین‌المللی امکان‌پذیر نبود و برای دست‌یابی به آن، باید از سه مسیر واسطه‌گری می‌گذشتند: ۱) مذهبی/فرقه‌ای؛ ۲) نظامی؛ ۳) مردسالارانه/پدرسالارانه. به این ترتیب، به جای آن که سیستم دولتی در سوریه یک سیستم رفاه اجتماعی باشد، سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی تحت تأثیر ملاحظات فرقه‌ای، نظامی‌سازی امنیت و فرهنگ مردسالارانه قرار گرفت و این امر منجر به تخصیص سهمیه‌ها و امتیازاتی شد که تنها به گروه خاصی از سیاست‌مداران و اقتصاددانان تعلق داشت. نتیجه این وضعیت فساد اقتصادی بود که نه تنها تبعیض علیه زنان را افزایش داد، بلکه وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها را نیز تضعیف کرد.زنان سوری همواره به این موضوع اشاره کرده‌اند که: «به دلیل وضعیت سیاسی سوریه و تسلط و ظلم خاندان اسد، ما عملاً شهروندان درجه دوم حساب شده که از حقوق خود محروم بودیم، حقوقی که با وجود آنکه در قانون و قانون اساسی به رسمیت شناخته شده بود، اعمال نمی‌شد. بنابراین، متوجه شدیم که ما شهروندانی هستیم که از حقوق کامل خود محرومیم. رابطه ما با دولت یک رابطه منفی است. زمانی که یک زن می‌خواهد حقوق خود را دفاع کند، می‌بینی که همه در مقابل او ایستاده‌اند.»زنان به تأثیر هم‌پوشانی این عوامل اشاره کرده و باور دارند سرکوبی که بر زنان و مردان در جامعه و در عرصه عمومی قبل از سال ۲۰۱۱ اعمال می‌شد، به شکلی دیگر در زندگی خصوصی زنان نمود پیدا می‌کرد که عمدتاً تحت تأثیر فرهنگ پدرسالارانه و مردسالارانه قرار داشت و باعث می‌شد تا زنان قادر به دسترسی به حقوق خود نشده و همچنان از حقوقشان محروم می‌ماندند. به عنوان مثال، قبل از سال ۲۰۱۱ دختران از ادامه تحصیلات دانشگاهی خود محروم می‌شدند چون در روستاها زندگی می‌کردند و به دلیل ترس از فشار اجتماعی‌ و همچنین ترس از بزرگان خانواده ادامه تحصیل برایشان دشوار بود. ماهیت پیچیده و انحصارگرایانه شهروندی در سوریه پیش از ۲۰۱۱ وضعیت زنان را تحت تأثیر قرار داده بود و آنها را به عنوان «شهروندان درجه دوم» معرفی می‌کرد. قوانین تبعیض‌آمیز به ویژه در مورد ملیت، مالکیت و وضعیت شخصی (به‌ویژه در مورد حضانت و ارث، طلاق، خشونت خانگی، سرپرستی و نگهداری کودکان)، همچنین در خصوص قانون مجازات وجود داشت.قانون ناعادلانه‌ی حضانت کودک، اجبار زنان قربانی تجاوز به ازدواج با متجاوزان‌شان، عدم اعطای ملیت و تابعیت به فرزند توسط مادران، زنان را تحت فشار قرار می‌داد. وضعیت طلاق که براساس آن  اگر زنی درخواست طلاق کند، باید تمام حقوق و مهریه خود را رها کند؛ مفهوم “بیِت الطاعه” برای زنان که آنها را تحت تهدید مردان نگه می‌دارد تا آنها را مجبور به بازگشت به خانه کنند؛ ندادن حق ارث به زنان چون جامعه این را شرم‌آور می‌داند که زنان از ارث خود درخواست کنند یا آن را دریافت کنند و اگر زنی هم شکایت کند و حقوق خود را از طریق قانون پیگیری کند، جامعه او را به عنوان فردی بی‌حیثیت یا بی‌ادب می‌بیند از دیگر قوانین تبعیض‌آمیز بود. همچنین در سوریه هیچ قانونی برای حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی وجود ندارد و زنان هم به دلیل شرم نمی‌توانند در مورد خشونت صحبت کنند. همچنین، قانون مسافرت نیز به مادران اجازه نمی‌دهد که بدون اجازه شوهرانشان کودکان زیر ۱۸ سال خود را همراهی کنند.ماهیت پیچیده مفهوم شهروندی همچنین مشارکت سیاسی شهروندان را به طور کلی محدود یا تضعیف کرده است، به ویژه در صورت وجود امتیازات فرقه‌ای یا امنیتی. در سوریه، قوانین عرفی بر قوانین حقوقی پیشی دارند. بنابراین، حق مشارکت سیاسی زنان در تضاد قرار می‌گیرد زیرا دولت وضعیت موجود را برای منافع سیاسی خود «دستکاری» می‌کند. حق زنان برای رای دادن و حق ارث که توسط قانون اعطا شده‌اند، تحت تأثیر هنجارهای پدرسالارانه قرار می‌گیرند. این تضاد میان قوانین رسمی و عرفی به دولت اجازه می‌دهد تا تصویر «مدرن و سکولار» خود را حفظ کند و در عین حال کمبود تطابق را به «مردم واپس‌گرا» نسبت دهد. نبود اراده سیاسی از سوی دولت برای مقابله با این هنجارها در ازای وفاداری سیاسی، حقوق و مشارکت زنان را به یک ابزار چانه‌زنی میان رهبری محافظه‌کار جامعه و دولت تبدیل می‌کند. زنان بر این باورند که حکومت از مشارکت زنان به شکلی رسمی و نمایشی استفاده می‌کرده، به‌طوری‌که سعی داشت خود را در نگاه جامعه بین‌المللی به عنوان یک حکومت دمکراتیک معرفی کند.هر مسیری برای عدالت انتقالی در سوریه که قصد دارد آسیب‌ها و بی‌عدالتی‌های انجام شده علیه زنان را که ناشی از تبعیض، حاشیه‌نشینی و طرد بوده است، مورد بررسی قرار دهد، باید ابتدا اشکال تبعیض را به عنوان موضوعات زمینه‌ای که پیش از سال ۲۰۱۱ و درگیری‌های مسلحانه در سوریه حاکم بود، تحلیل کند. عمق مشکلات و تناقضات ذکر شده در مورد شهروندی زنان در سوریه منجر به تشدید بسیاری از مشکلات در سطوح مختلف شده، به‌طوری‌که زنان بیشترین هزینه را هم برای آن پرداخت کرده‌اند.در حالی که بعد از سال ۲۰۱۱ حقوق زنان همچنان به شدت نقض می‌شود، لازم است که ماهیت تنبیهی و تلافی‌جویانه رابطه حکومت با شهروندان مرد و زن پس از جنبش‌ها مرسوم به بهار عربی و درگیری‌ها و تأثیر آن بر تداوم این نقض‌ها مورد تحلیل قرار گیرد. در برخی مناطق که از کنترل حکومت خارج شده، تلاش شده تا مفهوم خودگردانی ایجاد شود، در حالی که دیگر مناطق به دنبال تحکیم مجدد گروه‌های قبیله‌ای یا طایفه‌ای به عنوان جایگزینی برای مفهوم دولت بودند.بنابراین، برخی از مناطقی که موفق به رهایی از کنترل حکومت شده‌اند—به دلیل ماهیت طردکننده نهادهای دولتی (قضائی، نظامی، امنیتی و سیاسی) و افزایش شیوه‌های تنبیهی و انتقام‌جویانه آنها علیه شهروندان—تلاش کرده‌اند تا با ترویج هویت‌های طایفه‌ای، قبیله‌ای و منطقه‌ای خود، جایگزینی برای مفهوم شهروندی پیدا کنند. زنان در این مناطق به دلیل ماهیت پیچیده و مشکل‌ساز وضعیت در سوریه، هزینه بیشتری را پرداخت کرده‌اند، زیرا همچنان از اشکال پیچیده‌ای از حاشیه‌نشینی و طرد رنج می‌برند که مانع از دستیابی آنها به عدالت جنسیتی در هر شکل یا قالبی شده است.پس از درگیری‌ها، دولت سوریه روند طرد و حاشیه‌نشینی گروه‌ها و جوامع مخالف خود را شدت بخشید. در این زمینه از ابزارهای سرکوبگرانه مختلفی برای به حاشیه راندن زنان و مردان استفاده کرد و از خشونت، زندان و حتی قتل برای ایجاد ترس و جلوگیری از مطالبه حقوق توسط آنان دریغ نکرد. توزیع سلاح بدون پاسخگویی و دادن اختیار حتی به پایین‌ترین رتبه اعضای دستگاه امنیتی از دیگر کارهایی بود که علیع شهروندان و زنان انجام شد. بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸، مجموعه‌ای از فرمان‌ها و قوانین (فرمان‌های شماره ۶۶، ۶۳، ۱۹، ۱۱ و قانون شماره ۱۰) صادر شد که اغلب تلاش می‌کنند حق مالکیت را از کسانی که با حاکمیت مخالفت کرده‌اند، سلب کنند. این قوانین در واقع پوشش قانونی برای سرقت و مصادره اموال شهروندان است. این مشکل زمانی بیشتر نمایان می‌شود که با قوانین مربوط به احوال شخصیه (مانند ارث) یا قوانین املاک (مانند اثبات مالکیت) تلاقی پیدا کرده، به‌ویژه برای زنان مطلقه، بیوه، یا همسران و بستگان افراد ربوده‌شده، بازداشت‌شده و مفقود. حتی اگر زنان تلاش کنند و مدرکی برای اثبات مالکیت خود نشان دهند، از آنها سوءاستفاده شده و مبالغ هنگفتی برای حل‌وفصل مسائل پرداخت می‌کنند، که از نظر مالی آنها را تضعیف می‌کند. این قوانین برای زنان ناعادلانه است. زنان در مناطقی که خارج از کنترل حاکمیت هستند هم از حقوق مالکیت محروم شده‌اند. انزوای مناطق خارج از کنترل حاکمیت که این وضعیت باعث محرومیت زنان از حقوق مدنی و مزایای اجتماعی (مانند آموزش و بهداشت) شده است، زیرا تمرکز اداری و عدم شناسایی فرایندهای اداری (مانند ازدواج، طلاق، حضانت و ثبت تولد) که در مناطق خارج از کنترل حاکمیت انجام می‌شود به رسمیت شناخته نشده و زنان را از نظر قانونی آسیب‌پذیر می‌کند. همچنین در سوریه، زنان از مطالبه حقوق خود می‌ترسند، چون ممکن است حاکمیت به دلیل ارتباطشان با همسر، برادر یا بستگان دیگر، آنها را زندانی کند. همچنین ترس از بازداشت مانع می‌شود که زنان برای اثبات مالکیت خود تلاش کنند.در حالت دیگر، شهروندی در مناطق خارج از کنترل حاکمیت یعنی بازگشت به وابستگی‌های قبیله‌ای، فرقه‌ای، و منطقه‌ای با ماهیت پدرسالارانه که از نظر زنان سنت‌های فرهنگی مانعی بزرگتر برای دسترسی به عدالت است، زیرا آداب و رسوم قوی‌تر از قانون عمل می‌کنند.گرایش جمعی به وابستگی‌های فرعی مانند قبیله، فرقه، یا منطقه در مناطق تحت و خارج از کنترل حکومت را می‌توان نتیجه طبیعی طرد تاریخی (به‌ویژه برای گروه‌های اقلیت قومی) دانست که رژیم استبدادی و تمامیت‌خواه بر آنها اعمال کرده است، چه این طرد اجتماعی باشد یا سیاسی. زنان سوری اشاره کردند که دسترسی زنان به تمامی حقوقشان ، چه از طریق کانال‌های رسمی (دادگاه‌ها) و چه غیررسمی (توسط گروه‌های اجتماعی/ساختارهای اجتماعی مانند بزرگان خانواده، شیوخ و غیره)، در مناطق خارج از کنترل حاکمیت تحت تأثیر هنجارها و اقتدار قبیله‌ای و فرقه‌ای قرار دارد. این شرایط موانع بیشتری برای زنان ایجاد می‌کند.در این مناطق، هیچ قانون یا مرجع قانونی وجود ندارد. گروه‌های حاکم بستگان و آشنایان خود را حتی اگر فاقد صلاحیت باشند، در موقعیت‌های بالا قرار می‌دهند، و همان فسادی که در مناطق تحت کنترل حاکمیت وجود دارد، در مناطق آزادشده نیز مشاهده می‌شود. وضعیت بسیار بد است و خویشاوندسالاری تمام ادارات عمومی را فراگرفته است.همچنین اقتدار سنت‌ها در مناطق خارج از کنترل حکومت قوی‌تر از اقتدار قانونی شده است. زنان از طلاق می‌ترسند، زیرا انگ اجتماعی باعث می‌شود که تحقیر و خشونت را تحمل کنند تا عنوان ‘مطلقه’ به آنها داده نشود، به‌ویژه پس از این که از حقوق خود چشم‌پوشی کرده و از حضانت فرزندانشان محروم شده‌اند. علاوه بر این، محدودیت‌هایی برای عبور و مرور زنان اعمال می‌شود که آنها را از جابه‌جایی بدون محرم حتی در منطقه خودشان بازمی‌دارد.دولت بشار اسد سقوط کرد اما آینده سوریه در هاله‌ای از ابهام است و هیچ چیز مشخص نیست. مطالبات زنان سوری در زمان بشار اسد حاکی از این بود که مطالبات اولیه آنها حذف تمامی اشکال تبعیض ساختاری و جنسیتی از قوانین سوریه مطابق با توافق‌نامه‌های بین‌المللی؛ لغو هرگونه حق شرط در این توافق‌ها، به‌ویژه کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان؛ تضمین حق زنان برای انتقال تابعیت به خانواده‌هایشان؛ لغو تمامی اقدامات تنبیهی علیه شهروندان مرد و زن؛ جداسازی قوا و قطع ارتباط نزدیک میان دستگاه‌های امنیتی و نظام قضایی؛ و برچیدن پیوندهای نظام قضایی با نظام فرقه‌ای است.حالا باید دید چقدر به این مطالبات پاسخ داده می‌شود یا زنان سوری قرار است شرایط بدتری را تجربه کنند و حتی آزادی‌هایی را هم که داشتند از دست بدهند.منابع:The human rights of women in Syria Between discriminatory law, patriarchal culture, and the exclusionary politics of the regime”, Women’s international league for peace and freedom. Policy paper. 2020“Gendered impact of the conflict in the Syrian Arab Republic on women and girls”, Commissioner Lynn Welchman’s remarks to webinar, 12 June 2023“۱۳ years on, the Syria crisis is pushing women and girls to the brink”, UNFPA, 15 March 2024#هلیا_عسگری #زنان #جنبش‌های_اجتماعی </description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 17:08:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین سلاح بی‌قدرتان</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-d2ijooathoiq</link>
                <description>چرا فرهنگ طرد حق مردم استنویسنده: ارنست اونزترجمه: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۵فرهنگ طرد/ هلیا عسگرینوامبر ۲۰۱۹، زمانی که در روزنامه نیویورک‌تایمز به عنوان نویسنده مهمان مطلب می‌نوشتم، نقدی بر «دیدگاه بسیار پررونق باراک اوباما درباره فرهنگ طرد» نوشتم و برای واکنشی که به‌سرعت دریافت کردم آماده نبودم. هم لیبرال‌ها و هم محافظه‌کاران به نقد من حمله کردند مخصوصاً آن بخش از نقد درباره استدلال اوباما که گفته بود فرهنگ طرد کنشگری نیست. او همچنین گفته بود این عمل تغییری ایجاد نمی‌کند و اگر تمام کاری که از دست‌تان برمی‌آید سنگ‌اندازی است، احتمالاً به جایی نخواهید رسید. سنگ‌اندازی که کاری ندارد. اما نه برای من و نه تمام افرادی که درباره این اصطلاح بحث‌برانگیز کار می‌کنند، فرهنگ طرد این‌گونه تعریف نمی‌شود. چیزی که اوباما، دونالد ترامپ، دیو چاپل، جو روگان، کریسی تیگن، جی.کی رولینگ، فاکس‌نیوز و صدها سیاستمدار، سلبریتی و اینفلوئنسر که علیه فرهنگ طرد صحبت کرده‌اند متوجه نمی‌شوند این است که مساله صرفاً در مورد قضاوت، سانسور یا تحمل نکردنِ سایر دیدگاه‌ها نیست. بحث درباره قدرت است. اغلب اوقات، قدرتمندترین افراد در میان ما دوست دارند نقش قربانی را بازی کنند، و طوری رفتار می‌کنند که انگار بی‌عدالتی‌هایی که انجام می‌دهند نباید عواقبی داشته باشد، در حالی که بی‌قدرتان قرار است از این بابت رنج بکشند. آن وقت بود که تصمیم گرفتم در این باره صحبت کنم. در شروع باید بگویم کار من به طور مشخص مطالعه موردی در مورد فرهنگ طرد است. در سال ۲۰۱۶ به دلیل انتقادم در توییتر از برخورد جاستین تیمبرلیک در مراسم BET وایرال شدم و این‌طور بود که نام من سر زبان‌ها افتاد. در آن زمان، تیمبرلیک، که قبلاً به خاطر رفتارش با جانت جکسون در سال ۲۰۰۴ نقد شده بود، جسی ویلیامز را به خاطر سخنرانی به یادماندنی‌اش هنگام دریافت جایزه بشردوستانه در مورد بی‌عدالتی نژادی، چاپلوس خواند. حرف تیمبرلیک از نظرم طعنه‌آمیز بود چون او امتیاز سفید بودن را در زندگی خود و در زمانی که نسبت به این حرف واکنش نشان می‌داد و خشمی را که جکسون سا لها تحمل کرده بود نادیده گرفته بود و حتی از آن بهره می برد. پس توییت کردم و نوشتم: «پس یعنی قرار است شما از تصاحب موسیقی و فرهنگ ما دست بردارید؟ و همینطور از جانت هم عذرخواهی کنی.»پاسخ نسبتاً کوتاه تیمبرلیک به من «آخی، چه مهربون»  باعث شد افرادی از جامعه سیاه پوستان توییتر شروع به دفاع از من کنند. البته که دفاع آنان از من در برابر تعداد زیادی از طرفداران تیمبرلیک که روزها پس از آن جنجال آنلاین مرا آزار دادند هیچ بود. تا اینکه پنج سال بعد او علناً از جانت جکسون عذرخواهی کرد )به جای اینکه بهانه بیاورد یا کلاً منحرف شود(. در نهایت، البته صحبت او نوعی توجیه بود. اما تاثیر آن شب در توییتر با من ماند و به من ثابت کرد که قدرتمندان نمی‌خواهند پاسخگو باشند.در آن زمان« فرهنگ طرد»  هنوز مفهوم پرسروصدایی نبود و تنها محدود به جامعه سیا هپوستان بود؛ در سال ۲۰۱۴ سیسکو روزادو، ستاره هیپ هاپ، در یک صحنه دراماتیک در یک برنامه تلویزیونی، رابطه خود را با گفتن این جمله که تو «طرد شدی» پایان داد و این مفهوم را ترند کرد. جامعه سیا هپوستان توییتر (بلک توییتر ( شروع به استفاده از این اصطلاح کرد و به شوخی اعلام کرد هر چیزی را می توان «طرد » کرد. اما مانند تمام چیزهای مد روز که سیاه پوستان استفاده می کنند، سفیدپوستان آن را تصاحب کردند و آن را به عبارت جدی تری که امروز می شناسیم تبدیل کردند..«طرد » یک شخص در سال2023 امری رایج و قابل بحث تلقی می شود. این عبارت دیگر یک اصطلاح احمقانه در فرهنگ پاپ سیاه پوستان نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی معنادار است. این اصطلاح در سال2017 به طور گسترده ای شناخته شد، و طولی نکشید که محافظه کاران راست افراطی کمپین هایی برای توقف فرهنگ طرد، با میزبانی کنفرانس کنش سیاسی محافظه کار زیر عنوان «آمریکا طردنشده » برگزار کردند.بار دیگر، قدرتمندترین‌های جامعه چیزی را که به دست رانده شدگان ساخته شده بود ربودند و کوشیدند آن را نابود کنند. و دلیلشان این بار چه بود؟ آنها گفتند فرهنگ طرد آزادی بیان و عقیده و سایر ارزش های دموکراتیک را مختل می‌کند. چیزی که یک شوخی بود، به اسلحه ای برای حمله به مردم و توانایی شان در داشتن دیدگاه‌های مختلف یا به اشتراک گذاشتن شان شد و همه، صرف نظر از گرایش های سیاسی خود، خریدار آن بودند.در جولای2020 ، به دنبال تاثیر گسترده خیز شهای نژادی که منجر به افزایش آگاهی و مسئولیت پذیری عدالت اجتماعی شد، بیش از150 تن از مشاهیر فرهنگی «نامه ای درباره عدالت و مناظره آزاد امضا کردند که در مجله هارپر منتشر شد.  « به زعم آنها، فرهنگ طرد تحمل دیدگاه های مخالف را ندارد، روشی برای شرمساری عمومی و طردشدگی است و می خواهد مسائل پیچیده سیاسی را با اطمینان اخلاقی کورکننده ای حل کند. ما از هرگونه انتخاب نادرست بین عدالت و آزادی خودداری می‌کنیم که این دو بدون یکدیگر نمی‌توانند وجود داشته باشند. ما در مقام نویسندگان به فرهنگی نیاز داریم که فضایی برای امتحان، خطر و اشتباه کردن در اختیارمان بگذارد». لحظه‌ای که اسم بعضی از امضاکنندگان نامه را خواندم )جی کی رولینگ، نوام چامسکی، جان مک ورتر(، حالم واقعاً بد شد. این نامه درباره وجود فضایی برای امتحان، خطر و حتی اشتباه کردن افراد نبود، فقط صدور اجازه بود به افراد صاحب نفوذ برای انجام هر کاری که می‌خواهند بدون احساس شرم از عواقب عمومی آن انجام دهند.فرهنگ طرد، بیانیه سیاسی گروهی خاصاین دموکراسی نیست، این صرفاً به قدرتمندان اجازه می‌دهد تا بر دیگران غلبه کنند. این موقعیت و چندین موقعیت دیگر لازم بود تا بالاخره بفهمم واقعاً چه خبر است. فرهنگ طرد تبدیل به بیانیه ای سیاسی از سوی صاحبان قدرت شد تا از این طریق کسانی را ساکت کنند که آنها را مسئول می دانستند. دیگر همه چیز فرهنگ طرد تلقی می شد. اندرو کومو، فرماندار سابق نیویورک، اتهامات آزار جنسی خود را گردن فرهنگ طرد انداخت. تاریخچه جوکهای کوین هارت باعث شد از میزبانی اسکار کنار گذاشته شود، و او فرهنگ طرد را مقصر دانست. کریسی تیگن گفت که او پس از مواجهه با اتهامات شدید قلدری در ژوئن2021 از اعضای «کلاب طرد » بود. این لیست آ نقدر ادامه پیدا کرد تا زمانی که مرا وا داشت کتابی بنویسم و به همه این افرادپبگویم که فقط سکوت کنید.«پرونده ای برای فرهنگ طرد» کتابی است در تعریف دوباره اینکه قدرت چیست و چگونه می‌توان آن را بررسی کرد. نه، هر چیزی بنا نیست طرد شود و فرهنگ طرد هم موضوع جدیدی نیست. قبل از فرهنگ طرد، فرهنگ حذف، نزاکت سیاسی، ساحره‌گیری، و هر روش سیاسی مرسوم دیگری که می توانید به آن فکر کنید وجود داشته و تلاش کرده به کسانی که دنبال پاسخگویی مسئولان هستند تهمت بزند. در کتاب من، فرهنگ طرد روشی تعریف می شود که صرفاً نه راست افراطی یا چپ افراطی بلکه همه ما به کار می گیریم. فرهنگ طرد زمانی اتفاق می‌افتد که مردم تصمیم می‌گیرند شخص، مکان یا چیزی را که به نظرشان به زندگی‌ شان آسیب می‌زند طرد کنند.این سلیقه شخصی یا اختلاف نظر نیست. به عبارت دیگر، نباید این طور تعریف کرد که منتقد غذا که غذارا  نقد می کند و بد می‌گوید، مشمول فرهنگ طرد است؛ مفهوم طرد خیلی عمیق تر از این حرف هاست.بگذارید مثالی از آمازون بزنم. اگر تصمیم بگیرید دیگر از خدمات آمازون، به دلیل اینکه بسته دیر به دستتان می رسد، استفاده نکنید، این یک موضوع ترجیحی و سلیقه ای است که اساساً بر ارزش ها و معیشت شما تاثیری ندارد. اما فرض کنید از آمازون استفاده نکنید زیرا می خواهید از شرایط کاری یا رفتاری که آنها با کارمندان خود دارند پشتیبانی نکنید، در این صورت شما آمازون را تحریم می کنید که قطعاً کار شما پیامدهای بزرگتری ورای مسائل بی اهمیت دارد.مردم هر روز تصمیم می گیرند چیزهایی را که ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد ساخته و تداوم می‌بخشند تحریم یا رد کنند. مردم عادی این حق را دارند و نباید به خاطر آن به آنها خرده گرفت. آن هزاران زنی که در سراسر کشور در قالب جنبش #من-هم خواستار لغو تبعیض جنسیتی، سوءاستفاده و آزار شدند و در برابر خشونت مردان قدرتمند ایستادند، کاری کردند که برای پیشرفت جامعه مدرن ما ضروری بود. همین امر را می توان در مورد معترضان  «جان سیاه پوستان مهم است » Black Lives Matter نیز گفت، کسانی که خواستار لغو نحوه عملکرد پلیس در کشور به دلیل ادامه کشتار غیرقانونی افراد غیرمسلح بودند. لازم نیست اشخاص با این مواضع موافق باشند تا اعلام کنند که آنها هم بخشی از حق دموکراتیک ما برای تجمع و اعتراض هستند. این با سانسور یا به قول صاحبان قدرت با «سنگ انداختن »، فاصله زیادی دارد. اگر قدرتمندان نمی‌دانند یا نمی خواهند بدانند که فرهنگ طرد چگونه عمل می کند، وقت آن است که دقیقاً بگوییم چرا. چرا نمی‌خواهند که ما در به چالش کشیدن اقتدار آنها از جایگاهی برابر با خود آنها برخوردار باشیم؟ چرا آنها از اینکه نظارت بیشتری روی عملکردشان باشد، سر باز می زنند؟جواب: زیرا در سراسر جامعه، تاریخ به ما نشان داده وقتی رانده شدگان بسیج می شوند، برای قدرت ها دردسر ایجاد می کنند. جرقه ‌شکل‌گیری آمریکا را صدها شهرک نشینی زدند که مشغول ریختن چای بریتانیا در بندر بوستون بودند. آنها چای را به این دلیل که بدمزه بود طرد نکردند، بلکه آنها ظلم بریتانیا را می دیدند و این کار را کردند چون «مالیات بدون نمایندگی رسمی» را به چالش می‌کشید. سیاه پوستان آمریکایی طی تحریم اتوبوس های مونتگومری در دهه1950 ، اتوبوسها را به دلیل اینکه از صندلی‌شان خوششان نمی‌آمد طرد نکردند، بلکه به این دلیل که با تبعیض نژادی در جنوب ایالات متحده آمریکا مواجه بودند دست به این کار زدند. در وال استریت نیز به خاطر نوشیدنی های بدطعم و موسیقی کلوپ ها شورش نکردند، بلکه جنبش به دلیل خشونت پلیس و تبعیضی بود که اغلب در آن زمان بر نیویورک حاکم بود.به عبارت دیگر، فرهنگ طرد کلید آزادی کسانی است که از آن محروم بودند و چاره دیگری نداشتند. فرهنگ طرد چیزی است که همه از آن استفاده می کنند، خواه مالک آن باشند خواه نباشند. در سوی دیگر طیف، اگرچه محافظه کاری مانند ران دیسانتیس، فرماندار فلوریدا، در ظاهر از فرهنگ طرد انتقاد می‌کند، اما او زیرکانه از سیاستهایی مانند «نگو همجنسگرا» حمایتکرده و اخیراً هم یک دوره آموزشی در AP در بخش مطالعات آفریقایی-آمریکایی گذرانده است. جمهوری خواهان در تمام کشور که اغلب درباره  «آزادی بیان » ناله می‌کنند، همچنان به دنبال ممنوع کردن کتابهای مربوط به نژاد در کتابخانه های عمومی هستند و بچه ها را از خواندن این کتاب ها منع می کنند. آیا این شکل دیگری از فرهنگ طرد نیست؟فرهنگ طرد موضعی سیاسی نیست، بلکه ابزاری است که بسته به موضوع، زمان و مکان می تواند برای برخی خوب و برای برخی دیگر بد باشد. درست مثل چاقویی دو لبه، همان طور که در مورد همه سیستم‌های پاسخگویی ما صادق است. سیستم قضایی نقصها و ناهماهنگی های زیادی دارد، اما نمی خواهم آن را به طور کامل طرد کنم. سیستم بهداشتی قطعاً باید بهبود پیدا کند اما بنا نیست کاملاً آن را کنار بگذارم.بدون فرهنگ طرد، چه چیز دیگری برای افراد به حاشیه رانده شده که دنبال تغییر فوری در جامعه خود هستند باقی می ماند؟ کتاب من استدلال می کند که فرهنگ طرد تنها گزینه باقیمانده در زمان هایی است که موسسات شکست می خورند و قدرتمندان افسار پاره کرده اند. تاریخ به ما یادآوری می کند که دادگاه افکار عمومی وقتی به طور موثر مورد استفاده قرار گیرد می‌تواند بر دیگران برتری داشته باشد.بیش از 20 سال طول کشید تا بالاخره آر. کلی، سوپراستارR&amp;B که اکنون رسوا شده، طرد شود. به رغم تمام زدوبندهای پشت درهای بسته، گوش‌مالی های الکی، و اخطارهایی که به کلی داده شد، حرکتی از زنان سیاه پوست لازم بود که در نهایتMuteRKelly #  را ایجاد کردند تا اینکه سرانجام او وادار به پاسخگویی شد.سوءتفاهم هایی که در تعریف فرهنگ طرد وجود دارد نباید باعث شود دیگران از حرف زدن منصرف شوند. همان طور که شاهدیم، قدرتمندترین دموکراسی ها تباه می شوند. و چقدر مهم است که اجازه ندهیم تاریخ در پندآمیزترین شکل خود تکرار شود. فرهنگ طردی که قیام 6 ژانویه را برای ما به ارمغان آورد، همان فرهنگ طردی بود که به حقوق مدنی، مزایای اتحادیه و موارد دیگر کمک کرد.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 02 Sep 2023 13:28:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت تبلیغات در خدمت خواست‌های جنبش زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-syiab3fm8mwt</link>
                <description>تالیف و ترجمه: هلیا عسگریتبلیغات و جنبش زنان. هلیا عسگریشما از آنچه فکر می‌کنید زیباتریدموج چهارم جنبش زنان روز‌به‌روز در حال گسترش است؛ موجی که در آنبرخی از زنان و مردان به کمک رسانه‌های اجتماعی و ابزارهای نویندیجیتالی تلاش می‌کنند تفسیر دیگری از برابری‌ جنسیتی ارائه دهند. موج چهارمی‌ها وبلاگ دارند، مبارزات توییتری و کمپین‌های آنلاین راهمی‌اندازند، هشتگ می‌سازند و برای افزایش آگاهی در حوزۀ زنان و ازبین بردن کلیشه‌های جنسیتی تلاش می‌کنند.تغییر رویکرد در صنعت تبلیغاتانقلاب دیجیتال‌، پیشرفت رسانه‌ها و جهانی ‌شدن تغییراتی اساسی در رویکرد صنعت تبلیغات و بازاریابی به‌وجود آورده‌اند. شرکت‌های بزرگ تجاری و مؤسسات اجتماعی و فرهنگی نیز در این سال‌ها برای کمک به اهداف برابری‌طلبانۀ جنبش‌های زنان تلاش‌هایی کرده‌اند. در چند دهۀ گذشته تبلیغات تجاری همواره کلیشه‌های جنسیتی را بازتولید کرده‌اند، اما همراه با شکل‌گیری موج چهارم جنبش زنان مفهوم جدیدی در حوزۀ تبلیغات با عنوان «femvertising» به وجود آمده است.این اصطلاح ترکیبی از دو لغت female به معنای زن و advertising به معنای تبلیغات است و هدف آن «به‌کارگیری استعدادها، تصاویر و پیام‌هایی است که به زنان و دختران قدرت، اختیار و آزادی عمل می‌دهد.» این‌گونه تبلیغات زنان را موجوداتی برتر از مردان به تصویر نمی‌کشند، بلکه تلاش می‌کنند توانایی‌های زنان را نشان دهند، اعتمادبه‌نفس آنان را تقویت کنند، کلیشه‌های جنسیتی را بشکنند و آنها را به چالش بکشند، به زنان کمک کنند تا دیدگاهشان را در مورد ظاهرشان و رفتارهایشان تغییر دهند، و در نهایت آنها را تشویق می‌کنند تا کارهایی را که دوست دارند بدون ترس از قضاوت جامعه و مردم انجام دهند.تبلیغات نه‌تنها برای جنبش‌های زنان بسیار مهم است، بلکه برای شرکت‌های تجاری نیز به دلایل زیر اهمیت دارد: اول اینکه آنها از طریق تبلیغات در حوزۀ زنان هویت تجاری خود را به‌لحاظ سیاسی و فرهنگی متعهد و حساس نشان می‌دهند؛ دوم اینکه به‌دلیل پرداختن به مسئلۀ برابری جنسیتی خود را مسئول نشان می‌دهند و مسئولیت اجتماعی سازمانی خود را (که در زمینۀ اخلاق کسب و کار اهمیت زیادی دارد) ایفا می‌کنند؛ و بالاخره اینکه این نوع تبلیغات به کسب سود و فروش بیشتر این شرکت‌ها کمک می‌کند، زیرا زنان مخاطبان اصلی تبلیغات تجاری هستند و اینکه چگونه در تبلیغات به تصویر کشیده شوند و تا چه میزان برایشان پیام‌های مثبت فرستاده شود، اهمیت دارد. طبیعی است که زنان حامی شرکت‌هایی باشند که دربارۀ آنها و حقوقشان صحبت می‌کنند.کمپین زیبایی طبیعیمی‌توان گفت شرکت داو (Dove) مبتکر این نوع تبلیغات است. در سال ۲۰۰۴، داو از زنان خواست دربارۀ مفهوم و تعریف زیبایی تجدیدنظر کنند. طبق نتایج تحقیقی که در آن سال انجام شد از بین ۳هزار زن در ۱۰ کشور دنیا فقط ۲درصد آنها خود را زیبا می‌دانستند. از این ‌رو شرکت داو کمپینی با عنوان «زیبایی طبیعی» (#realbeauty) به راه انداخت.در گام اولِ این کمپین بیلبوردهای تبلیغاتی‌ای در سراسر شهر نصب شد که در آنها از مردم خواسته شده بود به زنانی که عکسشان در بیلبورد است رأی بدهند. عکس‌ها مربوط به زنان عادی بود که سایزهای متفاوت داشتند و در سنین مختلف بودند. رأی‌دهندگان بین دو گزینه حق انتخاب داشتند: چاق یا معرکه، جوگندمی یا جذاب، پر‌چین‌و‌چروک یا فوق‌العاده. در پایین بیلبورد هم دستگاهی نصب شده بود که مردم به‌راحتی می‌توانستند از طریق آن رأی بدهند و نتیجه را روی بیلبورد ببینند. در چند هفتۀ اول، وب‌سایت شرکت داو بیش از یک‌ونیم میلیون بازدیدکننده داشت، زیرا اولین بار بود که عکس زنان معمولی با چهره‌هایی عادی و دست‌کاری‌نشده روی بیلبوردها به نمایش گذاشته شده بود.صنعت تبلیغات زیبایی را تحریف می‌کنددر مرحلۀ دوم کمپین «زیبایی طبیعی»، تبلیغی ویدئویی به نام «تحول» ساخته شد؛ ویدئویی کوتاه از فرایند آماده‌سازی عکسی تبلیغاتی. تصویر زنی با چهره و اندام عادی طی پروسه‌ای، با استفاده از آرایش مو و صورت و جلوه‌های ویژه و فتوشاپ، بی‌عیب‌و‌نقص می‌شود و روی بیلبورد قرار می‌گیرد. ویدئوی «تحول» تجسمِ قدرتمندی بود از اینکه چطور ظاهر یک زن مطابق انتظارات صنعت تبلیغات و صاحبان سرمایه تغییر می‌کند. این ویدئوی کوتاه و شعار آن یعنی «جای تعجب نیست که تصور ما از زیبایی تحریف شده است» استانداردهای غیرواقعی‌ای را که صنعت تبلیغات به زنان تحمیل ‌کرده است به چالش ‌می‌کشید. این ویدئو توانست توجه داوران جشنوارۀ شیر کن را در سال ۲۰۰۷ به خود جلب کند. جایزۀ اصلی جشنواره و همچنین جایزۀ بخش سایبر یعنی کمپین‌هایی که از فناوری دیجیتال برای پیشبرد ایده‌های نو بهره می‌برند به این ویدئو تعلق گرفت.تأثیر تبلیغات را خنثی کنیدگام بعدی کمپین «زیبایی طبیعی» ساخت ویدئویی ۸۰ثانیه‌ای در همان سال با عنوان هجوم بود. این ویدئو با چهرۀ بشاش و شاد یک دختر‌بچه شروع می‌شود و سپس مخاطب با سیل عظیمی از عکس مانکن‌ها، تبلیغات مربوط به لاغری، قرص‌های چاقی یا لاغری‌، عمل‌های زیبایی، کرم‌های پوست و… بمباران می‌شود. در آخرین شات فیلم جمله‌ای با این مضمون می‌خوانیم: «با دختران خود حرف بزنید، پیش از آنکه صنعت تبلیغات با آنها صحبت کند.»داو، به‌عنوان یک کمپانی پیشرو در بازنمایی زنان در تبلیغات، با کمپین «زیبایی طبیعی» هم کلیشه‌ها و نمایش جنسیتی زنان در تبلیغات تجاری را به چالش کشیده است و هم تلاش کرده تعریف زنان و به طور کلی جامعه را از زیبایی تغییر دهد و اعتمادبه‌نفس‌ زنان را افزایش دهد. این شرکت با ساخت ویدئو‌های مختلف و نمایش زنان واقعی با چهره‌ها و بدن‌های واقعی در بیلبوردهایش تلاش کرده دیدگاه زنان را دربارۀ ظاهرشان ارتقا دهد و به آنان بیاموزد که از دیدن صورت و بدن خود لذت ببرند.زنان زیبایی خود را نادیده می‌گیرنددر مرحلۀ بعدی کمپین «زیبایی طبیعی» این شعار مطرح شد: «تو از آنچه فکر می‌کنی زیباتری». این بخش از کمپین به زنان یادآوری می‌کرد که نگاهشان تا چه میزان به ظاهر و صورتشان منفی است، آن هم در حالی که آنها از نظر دیگران زیبا هستند. در این ویدئو، طراحی از اف‌‌بی‌‌آی به نام گیل زامورا، در حالی که در اتاقی پشت یک پرده نشسته است، از زنانی که وارد اتاق می‌شوند می‌خواهد ظاهر خود را توصیف کنند. زنان خود را این‌گونه توصیف می‌کنند: «من صورتم خیلی چاق و گنده‌اس»، «پیشونی خیلی بزرگی دارم»، «مامانم می‌گه فکم خیلی درازه» و… زامورا بر اساس تعاریفی که زنان از خود دارند صورت آنها را طراحی می‌کند. سپس از شخص دیگری می‌خواهد وارد اتاق شود و ظاهر زنان را توصیف کند. نتیجۀ کار نشان می‌دهد که توصیف افراد غریبه از چهرۀ زنان به واقعیت نزدیک‌تر است. این تبلیغ با هدفی مهم ساخته شده بود: زنان زیبایی‌های خود را نادیده می‌گیرند و روی ضعف‌هایشان تأکید می‌کنند.حرف‌های قشنگ بزنیمداو در طول این سال‌ها تبلیغات بسیاری در حوزۀ زیبایی ساخته است و تلاش کرده در این تبلیغات بر مسئلۀ اعتمادبه‌نفس زنان تأکید کند. اما، با وجود این فعالیت‌ها، متأسفانه رسانه‌های اجتماعی در بازتولید تفکرات نادرست دربارۀ زیبایی نقش مؤثری داشته‌اند. در سال ۲۰۱۴، پنج‌میلیون توییت با رویکرد منفی دربارۀ ظاهر و بدن منتشر شده است. امروز، زنان و دختران در جهانی زندگی می‌کنند که پیوسته در شبکه‌های اجتماعی گوناگون در معرض پیام‌های مخرب و منفی هستند و این مسئله روی اعتمادبه‌نفس آنها تأثیر منفی می‌گذارد.داو در ادامۀ مسیر خود، با کمک توییتر، کمپینی با هشتگ «#حرف‌های_قشنگ_ بزنیم» راه‌اندازی کرد. هدف از این کمپین ایجاد آگاهی در زنان و به‌طور کلی‌ افراد جامعه برای انتخاب لغات و جملاتی است که دربارۀ ظاهر و بدن یکدیگر به کار می‌برند. کمپین فوق بر این مسئله تأکید دارد که حرف‌های افراد تا چه میزان می‌تواند بر اعصاب و روان و اعتمادبه‌نفس زنان تأثیر بگذارد و چه آثار مخربی خواهد داشت.توانمندی زیبایی استمؤسسات، شر‌کت‌های تجاری و نهادهای گوناگون دیگری نیز در طول این سال‌ها تبلیغاتی با محوریت قدرت زنان ساخته‌اند: پن‌تن (Pantene) که یک شرکت سازندۀ محصولات مراقبت از مو‌ست از جملۀ این شرکت‌هاست. پن‌تن در مهم‌ترین کمپین خود در این حوزه، با عنوان «قوی باش و بدرخش» (#shinestrong)، در سال ۲۰۱۴ ویدئوهای تبلیغاتی زیادی با محوریت اعتمادبه‌نفس و قدرت زنان ساخت. اولین سری از تبلیغات این کمپین با شعار «قدرت تو زیبا‌ست» دو محور اصلی داشت:محور اول این بود که این شرکت با بیش از ۴۰ سال کار روی محصولات آرایشی و بهداشتی مو اعلام کرد که در تبلیغات تجاری خود همیشه موی زیبا را مویی صاف و براق و بلند نشان داده است، در حالی که مو بر اساس موقعیت‌ جغرافیایی و نژاد افراد بافت‌ها و ساختار متفاوتی دارد. بنابراین در این کمپینِ تبلیغاتی بر گوناگونی موها تأکید کرد و باورهای نادرست دربارۀ زیبایی مو را به چالش کشید. مثلاً با شعار «موهای فرفری‌ات را دوست داشته باش» از زنان خواست اگر موی فر دارند آن را صاف نکنند و تصور نکنند که موی فر نازیبا و غیررسمی است. همچنین فیلم‌هایی تبلیغاتی ساخت که مدل‌های آنها دختران افریقایی با سبک‌های متفاوت و مخصوص خودشان بودند و تنوع تاریخ و سبک‌های مختلف آرایش مو در این منطقه را نشان می‌دادند.محور دوم تبلیغات این کمپین استفاده از زنان توانمند و قوی در کارهای مختلف بود؛ زنانی که به‌دلیل زیبایی فرم بدنشان یا پرپشت بودن موهایشان انتخاب نمی‌شدند، بلکه در حوزۀ کاری خود توانمند و آگاه و موفق بودند.تحقیقات نشان می‌دهد که زنان نسبت به مردان بیشتر از واژۀ «ببخشید» استفاده می‌کنند، حتی در موقعیت‌هایی که به استفاده از آن نیازی نیست. شرکت پن‌تن در یکی از ویدئوهای کمپین «قوی باش و بدرخش» این سؤال مهم را مطرح کرد که «چرا زنان همیشه عذرخواهی می‌کنند؟» و از آنان خواست که به این کار پایان دهند. همین موضوع آغازی شد برای کمپین «نبخشید» (#notsorry). این ویدئو نشان می‌دهد که زنان برای شروع مکالمات خود، برای برخورد با مردی در خیابان، وقتی از همسرشان می‌خواهند کودکشان را برای دقیقه‌ای نگه دارد، و موارد مشابه از «ببخشید» استفاده می‌کنند. اما مردان این کار را انجام نمی‌دهند. مردان باور داشتند که عذرخواهی کردن در زمانی که اشتباه می‌کنیم یا وقتی که درخواستی داریم مؤدبانه و لازم است، اما استفادۀ همیشگی از این واژه در مکالمات روزمره از میزان قدرت افراد می‌کاهد. بنابراین برای هر کاری نگوییم «ببخشید». زنان باید قوی باشند تا بتوانند کارهایی را که دوست دارند بدون ترس از قضاوت جامعه انجام دهند و باید خودشان این قدرت را در خود تقویت کنند.منبع: مجله ‌زنان امروز  </description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 12:09:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل یک درصدی فناوری آب و هوا ۲.۰؛ سهم زیادی کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7-%DB%B2%DB%B0-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-n0fktsqtr0po</link>
                <description>نویسنده: پیلیتا کلارکمترجم: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۳هلیا عسگری/فناوری آب و هوا ۲.۰میلیاردرها متنفرند از نرسیدن به فکر و خیالی که در سر دارند. و این وضعیتی بود که اندرو فارست در سال ۲۰۲۱ در کنفرانس آب و هوای COP26 در گلاسکو در آن قرار گرفت. غول صنعت معدن استرالیا در تلاش بود تا جلسه‌ای با رهبران جهان برای ترویج هیدروژن سبز ترتیب دهد، فناوری‌ای که از انرژی‌های تجدیدپذیر به جای سوخت‌های فسیلی استفاده می‌کند و او این باور را قویاً داشت که این فناوری نقش اساسی در انتقال انرژی در جهان بازی خواهد کرد. او کوشید تا با رهبران درباره این موضوع صحبت کند، اما فایده‌ای نداشت. او در کنفرانس FT در نشست تغییر اقلیم سازمان ملل متحد COP27 در شرم‌الشیخ مصر گفت: «علاقه کافی برای شنیدن این موضوع وجود نداشت.» یک سال بعد، داستان بسیار متفاوتی شکل گرفت. فارست یکی از چندین مدیر اجرایی بود که به میزگرد سرمایه‌گذاری هیدروژن سبز COP27 به ریاست مشترک عبدالفتاح سیسی، رئیس‌جمهور مصر، و اولاف شولتس، صدراعظم آلمان، دعوت شد. نظر فارست این بود که: «همه چیز تغییر کرده بود. و این بار هیدروژن سبز تبدیل به یک موضوع مهم شده بود.» و تنها این موضوع نبود. با افزایش نگرانی در مورد گرم شدن کره زمین، فناوری مرتبط با آب و هوا مهم شد و توانست نظرات را به خود جلب کند و بودجه‌هایی برای عملیاتی شدن آنها نیز در نظر گرفته شد. بسیاری از این فناوری‌های جدید در COP27 به نمایش گذاشته شد، جایی که یک سری معاملات در بخش هیدروژن سبز از سوی کشورهای مشتاق افزایش عرضه آن انجام شد. سوال این است که آیا فناوری جدید واقعاً می‌تواند به بحران آب و هوا کمک کند؟ یا این یک کار پرهزینه از نیاز به افزایش چشمگیر نیروی بادی، خورشیدی و سایر فناوری‌های آب و هوایی است که در حال حاضر داریم؟ پیشتر جواب روشن بود. انتشار گازهای گلخانه‌ای باید تا سال ۲۰۳۰ تقریبا به نصف کاهــش یابــد تــا امیدی بــه ایجاد تغییــرات در گرمایش جهانی به 5.1 درجه ســانتیگراد وجود داشته باشد، بنابراین باید تمرکز را بر عرضه تمام فناوری‌هــای موجود در ســریعترین زمان ممکن گذاشــت. امــا با آخرین ســری پادکســت Tech FT Tonic ،نظــرم کمــی تغییر کرد. برای میزبانی قســمت planet the save to tech Climate دســتگاهی در ایســلند دیدم که دی اکسیدکربن را از هــوا می‌گرفــت و دانشــمندان از این طریق در صــدد باز کــردن وعده انقلابی از هم‌جوشــی هسته‌ای هســتند. من آن موقع با موسس یک استارت آپ صحبت و متقاعدش کردم می تواند هواپیمای فراصوتی بســازد که از ســوخت ســبز هوانــوردی قدرت میگیرد. آنقــدر تجربه دارم و موارد مشــابه را دیده‌ام که می دانم برخی از این فناوریهای جدید ممکن اســت سریعتر از آنچه انتظــار می رود توســعه پیدا کنند و قیمتشــان هم کاهش یابد. قبلا در جــای افتضاحــی بودیــم کــه فنــاوری پــاک 0.1 نامیــده می‌شــود: ســرمایه گذاران از ســال 2006 تا 2011 حــدود 25 میلیارد دلار برای اســتارت‌آپها ســرمایه‌گذاری کردند و در نهایت بیش از نیمی از سرمایه خود را از دست دادند. صنعــت از آن زمان درس‌های مهمی آموخت، از جملــه نیــاز به صبور بودن بیشــتر در ارتباط با فنــاوری، بــه خصــوص آنها کــه هنــوز در مرحله آزمایش هستند. امــروز جریــان پــول در ایــن بخــش بســیار چشــمگیر است. شــرکتهای هم‌جوشی بخش خصوصی به تنهایی تا ژوئن ســال جاری نزدیک به پنج میلیارد دلار جذب کرده اند که بیشــتر آن در 12 ماه گذشته بوده است. بســیاری از شــرکتها، نــه فقــط گروههــای هم‌جوشــی )groups fusion ،)پیشــرفتهای مهــم علمــی یا تولیدی داشــته‌اند و رهبران آنها بــه وضــوح متعهد بــه تلاشهایی هســتند که ســالها از زندگی کاری آنها را صرف کرده اســت. امــا عامــل اصلــی که باعث شــد دوبــاره به این موضــوع فکر کنم ســرعت ورود برخی فناوریها به بازار است. این مســاله در کنفرانس تغییر اقلیم ســازمان ملل متحد COP27 بسیار واضح بود، جایی که من با آندریا فودر، مدیر ارشــد خرید گروه ولوو، یکی از بزرگترین شــرکتهای کامیون‌ســازی در جهان صحبت کردم. او توضیــح داد کــه چگونــه، در آوریــل ســال گذشــته، ایــن گــروه برنامه‌هــای خــود را درباره اســتفاده از فولاد بدون فسیل در محصولاتش که با هیدروژن ســبز به وسیله فولادساز SSAB ســوئد ساخته شده اســت، اعلام کرد. شش ماه بعــد، نمونــه اولیه ماشــین حمل‌کننــده را که با فولاد سبز ســاخته شده بود رونمایی کرد و تنها هشــت ماه پس از آن، یک دستگاه تمام شده را به گروه ساختمانی نوردیک NCC تحویل داد. فــودر گفــت: «ســرعت خیلــی بــالا بــود.» او همچنیــن اضافه کرد تقاضای مشــتریان آنقدر زیاد است که به احتمال قوی ولوو تا سال2030 بــه طــور کامــل از فــولاد معمولــی بــه ســمت اســتفاده از نســخه بدون فســیل حرکــت کند، البتــه در صورتــی کــه بتواند به منابــع کافی هم دسترسی داشته باشد. حجم عرضه هم مهم اســت. آنها به مساله‌ای اشــاره می‌کننــد که مــن از آن به عنوان مشــل یــک درصــدی فنــاوری آب و هــوا یــاد می‌کنــم. هیــدروژن ســبز حــدود یــک درصــد از عرضــه جهانی را در ســال گذشــته تشــکیل داده است. ســهم ســوخت هوانوردی پایدار حتی کمتر بوده اســت. فناوریهای capture air Direct (DAC ً machines )کــه دی‌اکســید کربن را مســتقیما از جــو جذب می‌کنند هنوز قــدرت زیادی ندارند و فقــط ســهم کوچکی در ماموریــت حذف کربن دارنــد. از آن طــرف انــرژی هم‌جوشــی هنــوز در مراحل اولیه است و سالها کار در پیش دارد. جای تعجب ندارد که شرکت‌کنندگان COP27 که در یک نظرســنجی در غرفــه کره جنوبی به 12 خط‌مشــی »صفر خالص« )policies zero net ) رأی دادنــد، بــه فنــاوری خیلــی علاقه داشــتند؛ انرژی‌هــای تجدیدپذیر مانند باد و خورشــید با 22 درصــد آرا، روز دوشــنبه در صــدر جدول قرار گرفتند و ســهم فناوری تکنولوژی ذخیره کربن از طریق جذب مستقیم هوا، یک درصد آرا شد. بیشتر فناوریهای جدید آب و هوایی به اندازه کافی ســریع توســعه نمی‌یابند تــا در کوتاه‌مدت تغییــر ایجــاد کننــد، امــا بــا توجــه بــه مقیاس مشــکل، هر چیزی که بتواند پیشــرفت ســریعی داشته باشد در واقع خبر خوشی است.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 00:59:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مساله مرگ و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-guzz4scphkvs</link>
                <description>نویسنده: اسکات دویینگترجمه: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۲هلیا عسگری /مساله مرگ و زندگیالگوریتم‌ها ما را اندازه‌گیری می‌کنند یا بازنویسی؟ بیشتر ما برنامه‌هایی را روی تلفن‌های هوشمند خود داریم که به مچ دست‌مان بسته شده‌اند و ۲۴ ساعت شبانه‌روز و هفت روز هفته و ۳۶۵ روز سال در حال به‌روزرسانی وضعیت ما هستند. نمودارها، هشدارها و نشان‌های دستاورد شکل می‌گیرند تا به دوستانی که در همان نرم‌افزار مشغول ردیابی خود هستند اطلاع دهند که در رسیدن به اهداف روزانه‌مان موفق بوده‌ایم یا نه. این موضوع در تمام سیستم‌های دیجیتالی مدرن ما نفوذ کرده و تمامی جنبه‌های زندگی روزمره‌مان را تحت تاثیر قرار داده است. رسانه‌های اجتماعی مدت‌زمانی را که در شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانید با جزئیات دنبال می‌کنند. اگر از موتور جست‌وجوی گوگل استفاده می‌کنید، احتمالاً الگوریتم‌های ردیابی گوگل بیشتر از خود شما در مورد عادات، امیدها و خواسته‌هایتان می‌دانند. سیستم‌های مالی جهانی تمام معاملات سهام را ردیابی می‌کنند. آنچه در پمپ بنزین یا بابت نان در فروشگاه مواد غذایی می‌پردازید در زمان واقعی در نوسان است زیرا همه متغیرهایی که بر هزینه‌ها تاثیر می‌گذارند به وسیله الگوریتم‌ها ردیابی و تجزیه و تحلیل می‌شوند که بر اساس آن و به طور فزاینده‌ای، مجوز ایجاد تغییرات در قیمت‌ها و ارزش‌ها را بدون نظارت یا تایید انسانی دریافت کرده‌اند. در گزارشی که ۲۰۲۲ در نیویورک‌تایمز منتشر شده آمده است: «در مشاغل کم‌درآمد، نظارت بر عملکرد کارگران در همه جا وجود دارد... از ۱۰ کارفرمای شرکت‌های خصوصی در آمریکا، هشت نفر عملکرد کارگران را ردیابی می‌کنند. در حال حاضر نظارت در میان مشاغل و نقش‌هایی که نیاز به مدرک تحصیلات عالی دارند نیز رو به گسترش است. بسیاری از کارمندان، چه آنها که از راه دور کار می‌کنند چه آنها که حضوری هستند، در معرض ردیاب‌هایی قرار دارند که دائماً عملکرد آنها را ثبت می‌کنند. یک مکث می تواند منجر بــه پرداخــت جریمــه شــود، جریمــه می‌توانــد کاهش دســتمزد باشــد یا حتی از دست دادن شــغل.» نتیجه ردیابــی عملکــرد کارگــران با اســتفاده از سیســتمهای دیجیتالی از نظــر کارگران «تخریب‌کننده»، «تحقیرآمیز» و «سمی» است. مهمتریــن شــکایتی کــه شــامل صنایــع و درآمدهــا می‌شــود این است که ســاعتهای جدید کاری اشتباه هستند؛ در ثبت فعالیت‌های آفلاین و ارزیابی وظایفی کــه به ســختی قابــل اندازه‌گیــری هســتند ناتوان‌اند و قابل اعتماد نیســتند و همینطور مستعد این هستند کــه خــود کار را تضعیف کننــد. معلوم اســت که وقتی مدیریــت انســانها را به یــک کامپیوتر واگــذار کنیم، با انسانها درست مانند یک نرم افزار و سخ تافزار برخورد می‌کنــد. الگوریتــم ردیابــی عملکــرد بــه ایــن موضوع اهمیتی نمی دهد که شما تمام شب را در کنار نوزادی که مدام گریه می‌کرد بیدار بوده‌اید یا در حال گذراندن یک دوره پرتنــش بعد از طلاق هســتید یا هرگونه تجربیات منحصربه فرد انســانی که می‌تواند مستقیما بر عملکرد شغلی تاثیر بگذارد. الگوریتم‌ها برای بهینه‌سازی طراحی شــده‌اند نه همدردی. در دنیایی که در آن سیستمهای ردیابــی دیجیتالــی به طــور فزاینده‌ای همــه جا حضور دارنــد، به ســمتی می‌رویم که با انســانها کمتر شــبیه انســانها و بیشتر شبیه به روبات ها رفتار می شود. قبالا ایــن را گفته‌ام امــا دوباره تکرار می‌کنم: مــا الگوریتم ها را برنامه‌ریــزی می کنیــم اما بعــد از آن، الگوریتم‌ها ما را دوباره برنامه ریزی می‌کنند. ما وارد دوران پرمخاطره ای شــده‌ایم کــه در آن فناوریهــا ابــزاری بی اثــر و بیطرف نیســتند. ما سیســتمهای هوش مصنوعی پیچیده ای ســاخته‌ایم کــه از الگوریتم های یادگیری ماشــینی برای یادگیــری ســریع از ســیل داده‌های واردشــده به آنها استفاده می کنند. اگــر عاقلانــه اســتفاده شــود، سیســتم های ردیابــی دیجیتالــی می‌تواند بــرای افراد و جامعه مفید باشــد. اما اگر عاقلانه اســتفاده نشود، تنها چیزی که در نهایت ردیابــی خواهیــم کرد مرگ خودمان اســت، مرگی که در آن بشــریت به آرامی به روبات هایی تبدیل می‌شــود که قلب، روح و اراده آزاد ندارند، بردگان همان ماشینها و سیستمهایی که خودمان ساخته‌ایم.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 00:45:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به شکاف جنسیتی در رشته‌ها و مشاغل فناوری؛ این فاصله به‌سادگی پر نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%BA%D9%84-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-cjydzaeo7rxa</link>
                <description>نویسنده: ژولیت ارَثمترجم: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۱ هلیا عسگری/ این فاصله به‌سادگی پر نمی‌شودحوزه فناوری جایی است که افراد بدون در نظر گرفتن پیشینه، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، جمعیت‌شناسی یا حتی نوع شخصیت می‌توانند شغل مورد نظر خود را بسازند. با این حال، این نکته مهم است که بدانیم از بحث درباره وضعیت صنعت فناوری هم غافل هستیم و مشکل رایج شکاف جنسیتی نیروی کار را در نظر نمی‌گیریم. جدا از پیامدهای اجتماعی آشکار این حوزه تحتِ سلطه مردان، به طور کلی این موضوع بر رفتارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هم تاثیر می‌گذارد. حقیقت ساده این است که محل کار و شکاف مهارت‌ها در صنعت فناوری را می‌توان تا حد زیادی به نابرابری‌های جنسیتی گسترده نسبت داد. برای رفع این شکاف بین‌المللی روزافزون، باید برای درک منشاء این مشکل و حل آن تلاش جدی صورت گیرد. جنسیت‌گرایی و تبعیض جنسیتی صنعت فناوری در مواجهه با چالش‌های مرتبط با تنوع منحصر به فرد نیست؛ حتی بسیار هم از آن دور است. متاسفانه، جنسیت‌گرایی و تبعیض جنسیتی قدمتی طولانی دارد. سکسیسم یا جنسیت‌گرایی مفهومی پیچیده است، اما در واقع به این موضوع اشاره دارد که یک جنس یا جنسیت بر دیگری برتری دارد. از سوی دیگر، تبعیض جنسیتی زمانی معنا پیدا می‌کند که فردی به دلیل هویت جنسی خود مورد تبعیض قرار گیرد. این نوع تبعیض که از نظر تاریخی مردان را ارجح می‌داند، می‌تواند اثرهای شدیدی داشته باشد. جوامع به شدت تحت تاثیر انتظارات جنسیتی هستند که این موضوع می‌تواند انتخاب‌های شغلی، گزینه‌های محل کار، نحوه لباس پوشیدن، نحوه رفتار، آنچه مطالعه می‌کنیم و بسیاری موارد دیگر را تغییر دهند.یکــی از بارزترین نمونه هــای تاثیرات انتظارات اجتماعی مبتنی بر جنسیت، محل کار است. هم مردان و هم زنان در انتخابهای شــغلی خود به شــدت تحت تاثیر آنچــه جامعه به آنها آموزش داده قــرار می گیرند. 78.97 درصد پرســتاران و دســتیاران پرســتاری، 65.95 درصد منشــی ها، 89.9 درصــد رقصنده هــا و طراحــان رقــص و 88.45 درصد از مسئولان پذیرش زن هستند. از طرف دیگر 99.19 درصد تکنیسین های وسایل نقلیــه، 98.97 درصــد نجــاران، 96.4 درصــد تکنیســین های بــرق و الکترونیــک و 95.38 درصد از مهندسان مخابرات مرد هستند. اما این اختلافات بزرگ در مشاغل خاص تنها چیزی نیســت که باید در نظر داشــت. در ســطح جهان، شکاف دستمزد 20 درصدی حاکم است، بــه ایــن معنا که درآمد زنان به طور متوســط 20 درصــد کمتــر از مردان اســت. البتــه باید در نظر داشــت کــه این شــرایط با توجه بــه نقش‌هایی کــه مــردان و زنــان در محیــط کار دارند تشــدید می‌شــود؛ اگر مشاغل سطح بالا و پردرآمد تحت ســلطه مردان باشد، طبیعی اســت که آنها پول بیشتری به دست خواهند آورد. اما باید گفت متاسفانه این تنها دلیل نیست: همانطور که در بالا گفته شــد، زنان تمایل دارند در بخش‌هایــی کار کننــد کــه دســتمزد کمتــری نسبت به صنایع تحت سلطه مردان دارند.- نقشهــای رهبــری و مدیریتــی معمــولا در اختیار مردان است. -مردان بیشتر ترفیع میگیرند. 	 -در هر کشــوری در سراســر جهــان، زنان برای کار مشــابه دستمزد کمتری نسبت به مردان دارند. 	 - زنــان زمان بــارداری یا برای مانــدن در خانه و نگهــداری از فرزنــدان با فشــار باورنکردنی مواجه هستند. 	  - زنــان نقش‌هایی را بر عهــده دارند که بدون دســتمزد اســت ماننــد مراقبــت از کودک یا مراقبت از یکــی از اعضای خانواده که بیمار است.تفاوتهــای بیــن زن و مــرد ناشــی از قرنهــا باورهــای مردســالارانه اســت کــه مــردان را در موقعیتــی قدرتمند قــرار داده اســت. امروزه در اکثــر نقاط جهان، شــکاف بین مــردان و زنان به میزان قابل توجهی کاهش یافته اســت. مردان پیشــتر بر باز کردن حساب بانکی، رانندگی، نحوه لبــاس پوشــیدن، دسترســی بــه مراقبتهــای بهداشــتی، دسترســی به تحصیالت یــا حق رأی زنان کنترل کامل داشتند. باید قبول کنیم که هنوز مسائل و چالشهای گســترده‌ای در حوزه برابری جنســیتی در جامعه امــروزی وجــود دارد؛ موضوعی که همــه چیز را تحــت تاثیر قرار می‌دهد. تنها 50 درصد از زنان در جهان نیروی کار هستند، و در مقابل این عدد در بین مردان ۸۰ درصد است.شکاف جنسیتی در عرصه فناوری طــرد انســانها از فضــای دیجیتالــی بــه دلیل جنسیتشــان تاثیــرات جــدی بــر جامعــه و همچنیــن خــود صنعــت فنــاوری میگــذارد. موانــع دسترســی، مقرون به صرفه بــودن، نبود آمــوزش، مهارت و ســواد فناوری، ســوگیریهای جنســیتی و هنجارهــای اجتماعی-فرهنگــی، ریشــه‌های ایــن حــذف هســتند. همانقــدر که دسترسی پیشرفته‌تر، ایمن‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر بــه ابزارهــای دیجیتالــی اهمیــت دارد، سیاســتگذاری ها نیز در کاهش تبعیض و ستم ساختاریافته نقش دارند. اولیــن موضــوع در مــورد برابــری جنســیتی، پیامدهــای اخلاقــی و عادلانه آن اســت. با این حــال، یک جهان برابر به معنای واقعی می تواند در بســیاری از زمینه ها، به ویــژه اقتصاد جهانی، مزایایی به همراه داشته باشد. تحقیقات نشان می‌دهد هر چقدر شــکاف جنســیتی کمتر باشد تولیــد ناخالــص ملی بهبــود می‌یابــد، بهره وری افزایــش پیــدا می کند و باعــث ارتقــای نوآوری می‌شود. آیــا دلایل بیشــتر می خواهید تا قانع شــوید؟ زنــان توانمنــد اثبــات کرده‌اند و نشــان داده‌اند که حضورشــان در محل کار باعث افزایش خرید و اســتقبال مصرف‌کنندگان، بهبــود فرایندهای تصمیم‌گیری، تشویق جوامع مختلف و افزایش اقدامات در زمینه توسعه پایدار می‌شود. گزارش صنــدوق بین‌المللی پول می‌گوید: «ما می‌دانیم که در کشــورهای با نابرابری جنســیتی بیشتر، صرفا کاهش شکاف در مشارکت نیروی کار زنــان می‌توانــد تولیــد اقتصــادی را بــه طور متوســط 35 درصــد افزایــش دهــد. در نــروژ، گسترش برنامه‌های مراقبت از کودکان، احتمال اشتغال مادران را تا 32 درصد افزایش داد.« بانــک جهانــی گــزارش می‌کند که اگر شــکاف جنســیتی از بین برود و مردان و زنان دسترســی برابر به مشاغل و همچنین دستمزد برابر داشته  باشند، سرانه تولید ناخالص ملی افزایش تقریبا 20 درصدی خواهد یافت. اما به طور مشــخص در بخــش فنــاوری، شــکاف جنســیتی در چهــار زمینه بسیار گسترده است: استفاده و دسترسی به اینترنت، مهارت‌های دیجیتالی، مشــارکت در حوزه‌های علوم، فناوری، مهندســی و ریاضیات، و رهبری و کارآفرینی در بخش فناوری.هلیا عسگری/نگاهی به شکاف جنسیتی در رشته‌ها و مشاغل فناوریکاربری اینترنت اســتفاده از اینترنــت بــرای ارائــه فرصت‌هــای بیشــتر بــه زنــان در زمینه‌هــای فناوری و ســایر زمینه هــا موضوعی کلیدی اســت. اروپا و آمریکا بالاتریــن میزان اســتفاده از اینترنــت را دارند و توانســته‌اند به برابری جنســیتی برسند یا به آن بســیار نزدیک شــوند. با این حــال، تقریبا از جمعیــت جهان هنــوز به اینترنت دسترســی ندارنــد و اکثریت این گروه را زنان در کشــورهای توســعه‌نیافته تشــکیل می دهنــد. دسترســی جهانــی بــه اینترنــت یکــی از اهــداف توســعه پایدار ســازمان ملل اســت و از بین بردن شکاف جنسیتی امری کاملا ضروری اســت. دسترســی بــه اینترنت در سراســر جهــان می‌توانــد امکان آمــوزش، مراقبت‌هــای بهداشــتی گســترده و فرصتهای بیشتری را برای زنان فراهم کند.مهارت‌های دیجیتالی مهارت‌هــای دیجیتالــی فقــط بــرای مشــاغل فنــی مــورد نیــاز نیســت. همــه برای مشــارکت کامــل در جامعه و دسترســی بــه خدمات مالی، فرصتهای آموزشــی، خدمات بهداشتی و غیره بــه مهارتهای دیجیتالی نیاز دارند. اما شــکاف جنسیتی حتی بیشــتر می‌تواند کاهش یابد اگر زنــان همان مهارت‌هــای دیجیتالی پیشــرفته را بــرای رفــع شــکافهای موجــود در بــازار فناوری داشته باشند. بــر اســاس گــزارش Alliance SME Digital )انجمنــی متشکــل از شــرکتهای کوچــک و متوســط فنــاوری اطلاعــات و ارتباطــات، «نابرابری‌هــای جنســیتی در مهارتهای فناوری نوآورانــه خود را نشــان می دهد که به شــدت در بخشهــای نوظهــور ماننــد هــوش مصنوعــی، روباتیــک و رایانــش ابــری الزم اســت». گــزارش مجمــع جهانی اقتصاد اعلام کرد تنها 26 درصد از زنان در مشــاغل مرتبط با هوش مصنوعی در ســطح جهان فعال هســتند و ایــن وضعیت در بخش رایانش ابری و داده وخیم‌تر است، جایی که اعداد به ترتیب 15 و 12 درصد است. اقتصاد دیجیتالی به سرعت در حال پیشرفت است و تقریبا در هــر صنعتی بــه متخصصان فنــاوری نیــاز اســت و تضمیــن دسترســی بــه مهارتهــای دیجیتالــی به دســتیابی بــه برابری جنسیتی و بهبود اقتصاد جهانی کمک می‌کند.حوزه‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات در جهــان زنان توانســته‌اند در تحصیلات تقریبا بــه برابــری برســند: تحصیالت کارشناســی (45 درصــد -55 درصــد)، تحصیــات تکمیلی (53 درصــد) و مطالعــات دکتــری (43 درصــد). اما فقــط 35 درصــد از دانشــجویان حوزه‌هــای علــوم، فناوری، مهندســی و ریاضیات (STEM ) زنــان هســتند. این موضوع بــه دو دلیل اصلی مشکل‌ســاز اســت: اول، نقش حوزه‌های علوم، فنــاوری، مهندســی و ریاضیــات هــر روز مهمتر می شــود و اگــر زنــان در ایــن رشــته ها درس نخواننــد، این امکان را نخواهند داشــت که در مشــاغل این حوزه کار کنند. دوم، مشــاغل این حوزه از پردرآمدترین مشــاغل در سراســر جهان بــه شــمار می‌رونــد و اگر زنــان به آنها بــه دلیل نداشــتن دانــش و مهــارت دسترســی نداشــته باشــند، شکاف دســتمزد مبتنی بر جنسیت هم عمیق می‌شود.  ســه دلیــل وجــود دارد که زنان در رشــته‌های STEM درس نمی خواننــد : نداشــتن اعتمادبه نفس، کلیشــه های رایــج درباره حضور در این رشته ها و فرهنگ تحت سلطه مردان.   در زمان همه گیری کووید-19 ،زنان تقریبا دوبرابر مردان شغل خود را ترک کردند یا اخراج شدند.رهبری فناوری و کارآفرینی موانع ورود زنان به حوزه فناوری را بررسی کردیم و در ایــن بخش به مشــکلات افراد فعال در این حــوزه به ویــژه زمانی که موضوع ارتقای شــغلی مطــرح می شــود می‌پردازیــم. زنــان در واقــع با مشــکلاتی روبه‌رو هســتند کــه مــردان حتی به آن فکــر هــم نمی کننــد، ماننــد مســئولیت‌های مراقبــت، نبــود یــک الگــوی موفق و زنــان دیگر در نقش‌های مشــابه و فشار بیشــتر برای اثبات مهارت‌هــای خــود. حتی اگــر زنــان 40 درصد از کارآفرینــان جهانــی را تشــکیل دهنــد، مــردان تمایل بیشــتری نســبت به زنان برای شــروع کار جدیــد دارنــد. بررســی ها نشــان می‌دهــد زنان بــه دلیــل ایجــاد تفاوت یــا کمبود شــغلی کمتر بــه فکر راه انــدازی یک کار می‌افتنــد در حالی که مــردان ایــن کار را برای به دســت آوردن ثروت یا ادامه یک ســنت خانوادگــی انجام می دهند. در اســتارت‌آپ‌های فناوری، فقط 7.2 درصد زنان و 4.7 درصد از مردان مشغول به کار هستند.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 00:14:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وداع با صنعت</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-j2pycdvcdi1j</link>
                <description>نویسنده: واندانا سینگترجمه: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۱چرا زنان مشاغل فناوری را رها می‌کنند/ هلیا عسگری  چرا صنعت فناوری مشکل نگهداشت نیروی انسانی دارد؟ چرا زنان شاغل در صنعت فناوری با این حجم بالا از درخواست کار در این بخش دست از کار می‌کشند؟ چه عواملی در این ماندگاری کم زنان در صنعت فناوری نقش دارد و زنان برای ماندن و موفقیت در آن به چه نوع حمایتی نیاز دارند؟ من یک محقق علم اطلاعات هستم که درباره فناوری اطلاعات و جایگاه زنان در علوم، فناوری، مهندسی و ریاضی تحقیق می‌کنم. تیم من در دانشگاه تنسی تحقیقاتی را برای بررسی سوالات بالا انجام داد. طی تحقیقاتی که انجام دادیم دریافتیم که حفظ نیروی چــرا صنعت فناوری مشــل نگهداشــت نیروی انســانی دارد؟ چرا زنان شاغل در صنعت فناوری با این حجم بالا از درخواســت کار در این بخش دســت از کار می‌کشــند؟ چــه عواملــی در ایــن مانــدگاری کم زنان در صنعت فناوری نقش دارد و زنــان برای ماندن و موفقیت در آن به چه نوع حمایتی نیاز دارند؟ من یک محقق علم اطلاعات هستم که درباره فناوری اطلاعات و جایگاه زنان در علوم، فناوری، مهندســی و ریاضــی تحقیق می‌کنم. تیم من در دانشگاه تنسی تحقیقاتی را برای بررسی سواالت بــالا انجام داد. طی تحقیقاتــی که انجام دادیم دریافتیــم کــه حفظ نیروی انســانی نقش بزرگی در نابرابــری جنســیتی در زمینــه فنــاوری دارد و فضاهــای آنلایــن و فیزیکی که از زنــان حمایت می کننــد می تواننــد مســاله را تــا حــدی بهبود بخشند.زنان در حال ترک صنعت فناوری تحقیقات نشــان می‌دهد زنــان در حوزه فناوری با چالشهای زیادی روبه‌رو هستند. دستمزدها به شــدت نابرابر اســت. زنان به انــدازه مردان از فرصتهای شــغلی مناســب برخوردار نیســتند. زنــان با رفتار ناعادالنــه‌ای در این محیط مواجه می‌شــوند. تیــم تحقیقاتــی مــن بــه بررســی تجربیــات زنان در صنعت فنــاوری با تمرکز ویژه بــر رفتــاری کــه بــا آنهــا در محــل کار می شــود و ماهیت سیســتم‌های حمایتی از زنانی که موفق شــدند می پردازد. ما انجمنهای نرم‌افزار آزاد را مــورد مطالعــه قرار دادیم زیرا نمونه مناســبی از نابرابری جنســیتی شدید هســتند. ۷۰ درصد از تمــام نرم افزارهایی کــه زیرســاختهای فناوری را پشــتیبانی می کننــد منبع‌باز هســتند، که این حــوزه را بــه آینــده نیــروی کار فنــاوری تبدیــل می‌کنــد. با ایــن حال، زنــان تنهــا 8.9 درصد از افــرادی را تشــکیل می‌دهنــد کــه در پروژه‌هــای نرم‌افزاری منبع باز مشارکت می‌کنند. تجربیــات منفی زنــان از آزار و تعرض جزئی تا شدید، جنســیت‌گرایی، تبعیض و زن‌ستیزی تا تهدیــد صریح بــه مرگ متغیر اســت. تخصص آنهــا بــه چالــش کشــیده می‌شــود، مشــارکت آنهــا مورد اســتقبال قرار نمی‌گیرد و نقششــان  کاهــش می‌یابد. آنها دائما بــا آزار و اذیت هایی در محــل کار مواجه می‌شــوند که در بســیاری از مواقع این رفتارها عادی‌ســازی می شــود، اغلب زنــان ایــن جملــه را می شــنوند که «مــا مردیم»، کــه زنــان را به انــزوا می‌کشــاند؛ انزوایــی که به آنهــا تحمیــل می شــود و آنهــا هــم بــا آن کنــار می‌آیند. تاثیر این تجربیات منفی شــواهدی از سطوح متعــدد آســیب را نشــان می‌دهــد. بــه عنــوان مثــال، آســیب فردی کــه یــک زن می‌بیند به طور غیرمســتقیم بر دیگر زنــان تاثیر می‌گذارد و منجر به کاهش مشــارکت در کار خواهد شــد، و در نهایت آســیب های جمعی بیشتری برای این بخش ایجاد می کند و زنان کمتری در این بخش می ماننــد. به طور کلی، این تجربیات منفی برای ماندن زنان در صنعت فناوری مضر است.مشکلات فرهنگی رســانه‌های جریان اصلی اغلــب در مورد فرهنگ ســمی نرم‌افزار منبع‌باز با اصطلاح »- «bro tech Brogrammer یــا bro tech صحبــت می‌کنند: اصطلاحــی عامیانــه بــرای توصیــف فرهنــگ کلیشــه‌ای برنامه نویســی مردانــه. در ســالهای اخیــر، رفتارهــای توهین‌آمیز مدیران برجســته این حوزه افشــا شد. لینوس توروالدز که هسته لینوکــس را ایجاد کرده، پس از اینکه ایمیل‌های توهین‌آمیــز و آزارگرانــه او به توســعه‌دهندگان وب منتشر شــد، کناره‌گیری کرد. تصمیم او برای کناره‌گیــری از لینوکــس در نتیجه ســوالاتی بود کــه از او دربــاره رفتار توهین‌آمیــزش در منصرف کــردن زنان از کار به عنوان برنامه‌نویس هســته لینوکس شده بود. یکــی دیگــر از چهره‌های ســرآمد در این زمینه، ریچارد اســتالمن، پس از یک دوره کاری بســیار موفــق در نرم‌افــزار آزاد، به دلیــل دیدگاه‌هایش در مــورد پدوفیلی و همچنین موارد آزار و اذیت جنســی دانشــجویان، مجبور به استعفا از بنیاد نرمافزار آزاد و MIT بعد از ۳۰ سال شد. این نوع رفتارهای غیرحرفــه‌ای از طرف رهبران و مدیران صنعت فناوری، تاثیر جبران‌ناپذیری بر مشارکت زنان در این حوزه دارد و از طرفی دیگر همین امر باعث تداوم این رفتارهای سمی می‌شود.سیستم های حمایتی بــر اســاس نتایــج بــه دســت آمــده، کلیــد حمایــت از زنــان فضاهــای آنلاینــی هســتند کــه بــر شــرکت‌کنندگان زن متمرکــز و از طریــق وب‌سایتهای ســازمانهای نرم‌افزار منبع‌باز به آسانی دستیاب هستند. این فضاها از این منظر کمک‌کننــده هســتند که بــه زنانی کــه در فضای کاری نرم‌افزارهــای منبع‌بــاز کار می‌کننــد، حــس داشتن یک اجتماع القا میکند. این فضاهاعمدتا  اما نه منحصــرا مختص زنان است. به عنوان مثال می توان به زنان فدورا و زنــان دبیان اشــاره کرد. وقتی زنــان با تبعیض و زن‌ســتیزی مواجــه می‌شــوند، ایــن فضاها به آنهــا اجازه می‌دهد تا به ســراغ زنــان دیگر بروند و حمایــت اجتماعی و عاطفی از یکدیگر دریافت کننــد. زنــان یکدیگــر را راهنمایی می‌کننــد تا از فضای سمی صنعت فناوری عبور و راه‌هایی برای حمایت از برابری جنسیتی پیدا کنند. عــلاوه بر این، طبق تحقیق صورت‌گرفته، زنان زمانــی شــکوفا می‌شــوند که دســتورالعمل‌های جامعــه‌ای کــه در آن حضــور پیــدا می‌کننــد، ماننــد کدهــای رفتاری بــرای فضاهــای آنلاین، رویدادهای حضوری و ســازمانهای حرفه‌ای، از آنها پشــتیبانی می‌کند. کدهای رفتاری اغلب به ابزاری حمایتگر از رفتار برابری‌خواهانه با زنان در جوامع آنلاین نرم افزار منبع باز تبدیل می‌شوند؛ ابزارهایــی که برای زنان و همکارانشــان به طور یکسان عمل می‌کنند. وقتــی زنــان از جانــب مدیــران و همــکاران حمایــت می‌شــوند و می تواننــد در جوامع خود شبکه‌ســازی کنند، و وقتی الگوهایی را می‌بینند کــه به نظــر می‌رســد در جوامــع فنــاوری موفق هستند، احتمال اینکه کار خود را ترک کنند کمتر می‌شود. مشکل حفظ نیروی انسانی را می توان با پرداختن به نابرابریهای جنســیتی در صنعت فناوری با ایجاد فضاهای آنلاین و فیزیکی که بر زنان، سیاســت‌ها و شــیوه‌های رفتاری برابر بین زن و مرد تمرکز دارد بهبود بخشید.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 22:09:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دنبال دروغ‌زن‌های ویکی‌پدیا؛ چه کسی روایت مرا عوض کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-bubix7jjyn47</link>
                <description>نویسنده: ماشا بوراکترجمه: هلیا عسگریماهنامه پیوست. شماره ۱۱۰هلیا عسگری/ چه کسی روایت مرا عوض کردویکی‌پدیا در حالی خود را به منبعی از اطلاعات قابل اعتماد تبدیل کرده که پلتفرم‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک، یوتیوب و توییتر با هجوم اخبار جعلی، اطلاعات وارونه (disinformation) و روبات‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. منبعی که هم خوانندگان مستقل و هم سایر پلتفرم‌های فناوری از آن استفاده می‌کنند؛ اما مساله مهم در حال حاضر، حفظ رویه کار ویکی‌پدیاست.برخی از محققان بر این باورند که ویکی‌پدیا می‌تواند مکان مناسبی برای جنگ اطلاعاتی باشد و دست‌اندرکاران ویکی‌پدیا خود نیز در حال توسعه فناوری‌ها و روش‌هایی مشابه آنچه در فیس‌بوک و توییتر استفاده می‌شود هستند. تیمی از موسسه گفت‌وگوی استراتژیک (ISD) مستقر در بریتانیا و مرکز تحلیل رسانه‌های اجتماعی (CASM Technology) مقاله‌ای منتشر کردند که در آن چگونگی کشف اطلاعات نادرست در ویکی‌پدیا را بررسی می‌کند. آنها معتقدند نگاشت داده‌ها یا همان data mapping ،‌ ممکن است راهبردی را کشف کرده باشد که دولت‌ها بتوانند از آن برای ارائه اطلاعات نادرست استفاده کنند؛ ترفندی که بازی را به‌نرمی و به مدت طولانی پیش می‌برد.کارل میلر، مدیر تحقیقات سازمان CASM که زیر نظر اندیشکده سیاست عمومی بریتانیا فعالیت می‌کند، می‌گوید: «ما می‌توانیم ببینیم در یوتیوب، فیس‌بوک، توییتر و تلگرام چه اتفاقی می‌افتد، می‌توانیم ببینیم که دولت‌ها چقدر تلاش می‌کنند تا در این فضاها مانور بدهند. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد ویکی‌پدیا در برابر چنین حجم عظیمی از اقدامات دولتی طولانی و حساب‌شده، در امان باشد.»دولت‌ها دلایل متعددی دارند برای اینکه بر ویکی‌پدیا اثر بگذارند: ۱.۸ میلیارد دستگاه منحصربه‌فرد برای بازدید از سایت‌های بنیاد ویکی‌مدیا (Wikimedia Foundation) در هر ماه استفاده می‌شود، و صفحات آن به طور منظم در میان پربازدیدترین جست‌وجوهای گوگل است. افزایش بی‌اعتمادی به نهادها و رسانه‌های جریان اصلی، باعث محبوبیت بیش از پیش منابع اطلاعات موثق شده است.متیو اونیل، دانشیار رشته ارتباطات دانشگاه کانبرا در استرالیا که در مورد ویکی‌پدیا مطالعه می‌کند، می‌گوید: «ویکی‌پدیا به دلیل قابلیت بازنویسی و شفافیتش یکی از معدود پلتفرم‌هایی است که می‌توان در آن حس اعتماد به اطلاعات را ایجاد کرد. بنابراین دولت‌هایی که می‌خواهند یک چشم‌انداز استراتژیک خاص را ترویج کنند، دلایل زیادی برای حضور در این پلتفرم و تلاش برای تاثیرگذاری بر آن را دارند. با وجود اینکه موارد شبهه‌برانگیز وجود دارد اما اثبات مداخله دولت دشوار است.در سال ۲۰۲۱، بنیاد ویکی‌مدیا (Wikimedia Foundation) دسترسی یک «گروه ناشناخته» متشکل از هفت کاربر چینی ویکی‌پدیا را ممنوع کرد و همچنین دسترسی مدیریت صفحه و سایر امتیازات را برای ۱۲ کاربر دیگر به دلیل انتشار اطلاعات شخصی (doxing) و اطلاعاتی که منجر به شناسایی ویراستارانی از هنگ‌کنگ می‌شد لغو کرد. با این حال، حدس و گمان درباره نفوذ طرفداران چین هرگز ثابت نشد.میلر نمی‌تواند بگوید آیا کمپین‌هایی که درباره انتشار اطلاعات نادرست هم‌اکنون در ویکی‌پدیا اجرا می‌شود یا هر فعالیتی از این دست، در اجتناب از قوانین پیچیده انتشار اطلاعات نادرست موفق خواهد بود یا نه اما می‌گوید ابزارهای جدید ممکن است این موضوع را روشن‌تر کنند: «ما قبلاً هرگز سعی نکرده‌ایم داده‌های ویکی‌پدیا را به این شکل تجزیه و تحلیل کنیم.» این تحقیق 86 ویراستار را که از فعالیت در ویکی‌پدیا منع شده‌اند ردیابی کرد. این ویراستاران سعی کرده بودند روایت‌های مرتبط با جنگ روسیه و اوکراین را در صفحات انگلیسی زبان ویکی‌پدیا به سمت دیدگاه‌های کرملین از طریق تغییرات ظریف مانند ایجاد تردید در مورد صحت و عینیت گزارش‌های کشورهای غربی، تغییر زمینه‌های تاریخی، و افزودن لینک از اخبار و وب‌سایت‌های دولتی روسیه سوق دهند.میلر اذعان می‌کند: «ویکی‌پدیا نرم‌افزارهای زیادی برای جلوگیری از خرابکارانی دارد که به ‌طور تصادفی اطلاعات نادرست را به سایت اضافه می‌کنند. اما وقتی به روشی که دولت‌ها می‌توانند به ویکی‌پدیا حمله کنند نگاه کنیم، نوع تهدید کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد.»همچنین ممکن است نگاشت شبکه (network mapping) استراتژی خاصی برای شناسایی بازیگران بد که تاریخچه ویرایش خود را بین تعدادی از حساب‌ها تقسیم می‌کنند تا شناخته نشوند در پیش گیرد. این ویراستاران برای پیدا کردن شهرت و جایگاه در جامعه ویکی‌پدیا کوشیدند و ویرایش‌های قانونی صفحه را با ویرایش‌های حساس‌تر از نظر سیاسی مخلوط کردند.میلر می‌گوید پیام بنیادینی که از همه نتایج تحقیقات دریافت کرده این است که خطر اصلی خرابکاری نیست بلکه نفوذ سیاسی (entryism) است. با این حال، اگر این تئوری درست باشد، به این معنی نیز هست که ممکن است سال‌ها طول بکشد تا بازیگران دولتی یک کمپین اطلاعات نادرست راه‌اندازی کنند که احتمالش هست بدون توجه بقیه از بین برود.اونیل می‌گوید: «عملیات نفوذ روسیه می‌تواند بسیار پیچیده باشد و برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، اما برای من مشخص نیست مزایای آن تا چه حد فوق‌العاده خواهد بود.» دولت‌ها نیز اغلب ابزارهای متعددی در اختیار دارند. در طول سال‌ها، رهبران مستبدْ ویکی‌پدیا را مسدود کرده‌اند، سازمان حاکم آن را به دادگاه برده‌اند و سردبیرانش را دستگیر کرده‌اند. این سایت 21 سال است که با انتشار اطلاعات نادرست مبارزه می‌کند. یکی از درازمدت‌ترین اقدامات برای انتشار اطلاعات نادرست، بیش از یک دهه در جریان بود: گروهی از ناسیونالیست‌های افراطی قوانین ویکی‌پدیا را برای تسلط بر جامعه کروات‌زبان به بازی گرفتند و سعی کردند تاریخ را برای بازسازی رهبران فاشیست جنگ جهانی دوم بازنویسی کنند. این پلتفرم همچنین در برابر «مدیریت شهرت» که هدفش آب‌وتاب دادن زندگینامه افراد قدرتمند است آسیب‌پذیر بوده است.فریب‌ و حقه‌های آشکار و تمام‌عیار نیز وجود دارد. در سال 2021، مشخص شد یک ویرایشگر ویکی‌پدیای چینی حدود 200 مقاله از تاریخ ساختگی روسیه قرون وسطی منتشر کرده که شامل دولت‌های خیالی، اشراف و نبردها بوده است. برای مبارزه با این موضوع، ویکی‌پدیا مجموعه‌ای از قوانین پیچیده، نهادهای حاکم و انجمن‌های گفت‌وگوی عمومی ایجاد کرد که یک نهاد خودسازمانده و خودگردان متشکل از 43 میلیون کاربر ثبت‌شده در سراسر جهان اداره‌اش‌ می‌کند.نادی گوناسنا، رئیس ستاد ارتباطات اجرایی بنیاد ویکی‌مدیا، می‌گوید این سازمان از بررسی عمیق مدل ویکی‌مدیا و پروژه‌های آن به‌ویژه در حوزه انتشار اطلاعات نادرست استقبال می‌کند. اما او همچنین اضافه می‌کند این تحقیق تنها بخشی از تاریخچه ویرایش مقاله را پوشش می‌دهد. او می‌گوید محتوای ویکی‌پدیا از طریق ترکیبی از ابزارهای یادگیری ماشین و نظارت دقیق انسانی از طرف ویراستاران داوطلب محافظت می‌شود. تمام محتوا، از جمله تاریخچه هر مقاله از نظر بی‌طرفی و قابلیت اطمینان بودن بررسی می‌شود.اونیل می‌افزاید تمرکز تحقیق بر بازیگران بد نشان می‌دهد سیستم ویکی‌پدیا کار می‌کند. میلر می‌گوید: «این مطالعه در واقع اولین تلاش برای توصیف رفتارهای ویرایشی مشکوک است و برای اینکه بتوانیم از آن سیگنال‌ها در جای دیگری استفاده کنیم باید صبر کرد.»ویکتوریا دورونینا، یکی از اعضای هیات امنای بنیاد ویکی‌مدیا و زیست‌شناس مولکولی، می‌گوید ویکی‌پدیا در طول تاریخ هدف حملات هماهنگ‌شده از سوی توطئه‌چین‌ها بوده است که قصد آن سوگیری محتوای ویکی‌پدیاست. او می‌گوید: «در حالی که ویراستاران با حسن نیت عمل می‌کنند و ترکیبی از دیدگاه‌های مختلفْ ایجاد محتوای خنثی را ممکن می‌کند، هماهنگی خارج از ویکی‌پدیا از بین گروه یا گروه‌هایی خاص به آنها امکان می‌دهد روایت را منحرف کنند.» دورونینا می‌افزاید: «اگر میلر و محققانش بتوانند استراتژی‌های دولتی برای تاثیرگذاری بر ویکی‌پدیا را شناسایی کنند، مبارزه بعدی در واقع چالش ویراستاران ویکی‌پدیا در مقابل تبلیغات دولتی است.»میلر می‌گوید از تجزیه‌وتحلیل رفتار بازیگران بد می‌توان برای ساخت مدل‌هایی استفاده کرد که اطلاعات نادرست را شناسایی می‌کنند و به این ترتیب می‌توان فهمید این پلتفرم چقدر در برابر اشکال دستکاری سیستماتیکی آسیب‌پذیر است که فیس‌بوک، توییتر، یوتیوب، ردیت و سایر پلتفرم‌های بزرگ در معرض آن قرار گرفته‌اند.نسخه انگلیسی‌زبان ویکی‌پدیا 1026 مدیر دارد که بیش از 6.5 میلیون صفحه را زیر نظر دارند و بیشترین مقاله را در بین هر نسخه دیگری دارد. ردیابی بازیگران بد بیشتر به فردی متکی است که رفتار مشکوکی را گزارش می‌کند. اما بسیاری از این رفتارها ممکن است بدون ابزار مناسب قابل مشاهده نباشد. از نظر علم داده، تجزیه‌وتحلیل داده‌های ویکی‌پدیا دشوار است، زیرا برخلاف یک توییت یا یک پست فیس‌بوک، ویکی‌پدیا نسخه‌های زیادی از متن مشابه دارد. همان‌طور که میلر توضیح می‌دهد: «مغز انسان به سادگی نمی‌تواند صدها هزار ویرایش را در صدها هزار صفحه شناسایی کند تا ببیند الگوها چگونه هستند.»</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 18:21:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به هویت واقعی گیمرها و آواتارهایشان در دنیای مجازی؛ زندگی دوم، حیاط‌خلوت من است</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%B7-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ksjlfyvdfkxq</link>
                <description> نویسنده: میشل جینا چنترجمه: هلیا عسگریمجله پیوست. شماره ۱۰۷هلیا عسگری/ زندگی دوم، حیاط‌خلوت من استهویت یک فرد چیزی فراتر از شماره ملی، عکس پاسپورت و اثر انگشت است، اما اینکه به طور دقیق تعیین کنیم که چه چیزی غیر از این موارد است کار سختی است. آیا هویت چیزی است که عموم مردم می‌بینند یا یک موضوع درونی است؟ برخی این‌طور استدلال می‌کنند که هویت مجازی انعکاسی واقعی‌تر از خود فرد به نسبت تصویرش در دنیای واقعی است. رابی کوپر، عکاس، رابطه بین هویت واقعی و آنلاین گیمرها را مورد مطالعه قرار داد و برای کتابی که یکی از نویسندگانش است عکس گرفت: کتاب «Alter Ego: Avatars and their creators». کوپر پرتره‌های واقعی و تصاویر مجازی ده‌ها گیمر را با هم ترکیب کرد و این موضوع را مورد بررسی قرار داد که آیا بازنمایی دیجیتالی افراد در محیط‌هایی که در آن ایفای نقش می‌کنند بازتابی از خود واقعی آنهاست یا خیر. در دنیای مجازی، ما حتی در سطحی بودن چیزهایی که به آن عادت کرده‌ایم، مانند آناتومی‌های کلیشه‌ای زنانه، اغراق می‌کنیم کوپر می‌گوید در ابتدا برای مردم سخت بود که برای این کار داوطلب شوند و جلوی دوربین بنشینند، زیرا قرار بود نقاب از صورت‌شان برداشته شود. کوپر در توضیح کار خود می‌گوید: «رفتن به اتاق‌های گفت‌وگو و تلاش برای متقاعد کردن مردم که من واقعاً یک عکاس هستم و این پروژه را انجام می‌دهم، بسیار دشوار بود. اما سپس صفحات وب را در سایت‌های طرفداران مرتبط با بازی‌های خاص ارسال کردم و از مردم خواستم با عکسی از خود و آواتار خود برای حضور در این پروژه درخواست دهند، اتفاق بعد از آن کاملاً شگفت‌زده‌ام کرد. روزانه 50 ایمیل دریافت کردیم.» او اعتراف می‌کند که دقیقاً نمی‌داند چرا برخی از افراد برای این کار اعلام حضور کردند، به‌ویژه اینکه تاکید داشتند از ناشناس بودن در دنیای آنلاین لذت می‌برند. کوپر می‌گوید: «کمی کنایه‌آمیز است، یک مرد 50ساله، استاد سیاست عمومی و حقوق در دانشگاه سئول در کره جنوبی، که در دنیای بازی، نقش یــک دختربچه را بازی می کند و می‌گوید می‌خواهد این کاراکتر آنلاین را برای خود حفــظ کند، با این حال جلوی دوربین نشسته و برای کتاب ژســت می‌گیرد. احساس من این اســت که شما ممکن اســت در ابتدا یک شــخصیت بسازید و از ناشــناس بودن آن لذت ببرید، اما بــه مرور زمان آن شــخصیت بخش بزرگتری از زندگی شما می‌شود.»هرکسی کیست؟ در دنیــای مجازی، هویت آنلاین بــه طور بالقوه بســیار انعطاف‌پذیرتر از هویت واقعی اســت و به راحتی امکان تغییر در نژاد، طبقه، جنســیت، سن، پیشــینه اقتصادی اجتماعی و حتی گونه‌ها را فراهم می کند. ارائــه تعریفی آزادتر از خود، از جمله هویت‌های چندگانه و هویت مشــترک، در جهان‌هایی که فاقد هرگونه دستورالعمل رفتاری یا آداب توصیه شده هستند. کوپر می‌گوید اگر روندی کلــی در این جریان وجود داشــت، می‌توان گفت هویت‌های آنلاینی که مــردم انتخــاب می کردند نســبت به خود واقعیشــان کمتر معمولی بود. افــراد در دنیای مجازی یا قدرت بیشــتر یا ظاهر بهتری داشتند. من خیلی سعی کردم کســی را پیدا کنم که عمداً آواتارش چاق باشد و کسی را پیدا نکردم، اگرچه ظاهراً چنین کســانی وجود دارند. به نظر می رسد تقریباً در همه مــوارد، آواتــار بزرگتر، بهتر و سریعتر اســت، می‌تواند پرواز کند، توانایی هایی دارد که شخص در دنیای واقعی ندارد. نیک یی که در دانشــگاه اســتنفورد کالیفرنیا واقعیت مجازی همه‌جانبــه می‌خواند می‌گوید روندهای قابل محاســبه‌ای در خلق شــخصیت وجــود دارد. او می‌گوید: «یکــی از مطالعات من نشــان داد درونگراها عموماً نسخه ایدهآل خود را در آواتارشــان به تصویر می‌کشند. مشاهدات دیگر من این اســت که در بازی‌هایــی که افراد می توانند جنسیت خود را تغییر دهند، این احتمال وجود دارد که مردان بیشــتر از زنان دســت به تغییر بزنند.»اما یی باور دارد که لزوماً دلیل روانی عمیقی برای همه چیز وجود ندارد. شاید برای مردان سخت تر باشد که نقشهای جنسیتی متفاوت را در زندگی واقعی کشف و تجربه کنند. اما رایج ترین دلیلی که از مردان می‌شنوم این است که با آواتارهای زن در بازی‌ها بهتر رفتار می‌شــود، بیشتر اوقات به آنها هدایای رایگان داده می‌شــود و اگر قرار باشد ۲۰ ســاعت در هفته به یک کاراکتر نگاه کنند، معلوم است ترجیح می‌دهند آن کاراکتر یک زن باشد.محو کردن مرزها مطالعات نشــان می‌دهد محیط‌هــای مجازی می‌توانند راهــی برای بیان جنبه‌هــای متفاوت شــخصیتها یا فرار از محدودیتهای اجتماعی زندگی واقعی باشــند. یــی می گویــد، اگرچه شخصیتهای آنلاین به قوانین محدود نمی‌شوند، امــا تمایل دارند ظاهر خود را بــه گونه ای واقعی درســت کنند و اغلب رفتار انســان را در دنیای واقعی منعکس می کنند؛ «هرچه انعطاف پذیری بیشتر باشــد، محدودیتهای بیشــتری ایجاد می شــود. زندگی دوم را تجربه کــن. این مکانی اســت که می توانید از زندگی اول خود دور شوید اما تجربه زندگی در نهایت دقیقاً شبیه به زندگی معمول می‌شود. زندگی دوم من را خسته می‌کند زیرا احساس می کنم حیاط خلوت من است.» همزمان که کوپر برای کتاب عکاســی می کرد، تریسی اسپایت مصاحبه‌هایی با افراد انجام می داد. اسپایت به این نتیجه رسید که ویژگیهای انسانی و الگوهای رفتاری در سراســر دنیــای مجازی وجود دارد: «ما بخش زیــادی از خودمان را وارد فضای بازی می کنیم، هنجارهای مناسب، در واقع هنجارهایی را که مناســب و نامناسب می‌دانیم. منظورم این اســت که اگر از جایتان بلند شدید و از بازی بیرون آمدید، بی‌آنکه دســت تکان دهید یا خداحافظی کنید، بی ادبی محسوب می‌شود.« یی می گویــد آنچه در دنیــای آنلاین می بیند می‌تواند او را بترســاند یا بیمــارش کند: «وقتی آزادی کامل داریــم، آنچه داســتان را عجیب می کند این اســت که چقدر اصرار داریم در بدنی باشــیم که به آن عادت کرده ایــم و زمان خود را صرف انجــام فعالیتهایی ماننــد خرید کردن می کنیم.» در دنیای مجازی، ما حتی در ســطحی بودن چیزهایی که به آن عــادت کرده‌ایم، مانند آناتومی‌های کلیشــه‌ای زنانه، اغــراق می‌کنیم. این چیزی اســت که واقعاً من را در مورد این دنیا مجذوب خود می‌کند؛ در واقع ما را بیشــتر به دام می‌اندازد.</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 18:11:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به معنای سیاسی هکتیویسم؛ به پیام‌رسان شلیک نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-mro7ccaixj6d</link>
                <description>نویسنده: اشلی گورهامترجمه: هلیا عسگریمجله پیوست. شماره ۱۰۶به پیام‌رسان شلیک نکنید/ هلیا عسگریدر کمتر از یک دهه، هکرها از بازیگران سیاسی حاشیه‌ای به طرف گفت‌وگو در مناظره‌های ریاست‌جمهوری تبدیل شدند. هک ایمیل‌های هیلاری کلینتون و سایت دونالد ترامپ جدیدترین شواهد از پیشرفت هک در حوزه سیاسی هستند. محبوبیت هک گاهی در مرز بدنامی قرار می‌گیرد. ترس از جاسوسی خارجی‌ها، افشای اطلاعات «غیر وطن‌پرستانه» و جرائم سایبری بسیار است. نگرانی‌هایی در خصوص ویکی‌لیکس و انانیموس، دو گروه از معروف‌ترین نیروهای هکری، وجود دارد. در نقطه مقابل این تصورات منفی، هکتیویسم می‌تواند شکلی مشروع و موثر از یک حرکت سیاسی باشد. با این حال، شکل و رویکرد هکتیویسم همیشه یکسان نیست. در این مقاله، مدل‌های سیاستی که هر دو شکل کنش‌گرایی دیجیتالی دارد ارائه و تمایز هکتیویسم ویکی‌لیکس از انانیموس نیز بررسی خواهد شد. گفتن حقیقت که برای ویکی‌لیکس مهم‌ترین موضوع است باعث ایجاد شکل‌گیری یک سیاست تکنوکراتیک می‌شود، در حالی که تاکید انانیموس بر ابراز عقیده، تشویقی برای انجام یک عمل دموکراتیک‌تر است. درک این تمایز به روشن شدن پیامدهای خاص کنش سیاسی آنها کمک می‌کند، مساله‌ای که با درهم‌آمیختگی فعالیت دو گروه مبهم مانده است. ارتباط بین حقیقت و تکنوکراسی به دوران افلاطون بازمی‌گردد. حکومت شهریاران فیلسوف یا فیلسوف‌پادشاهان مبتنی بر دانش آنها از «اشکال» است. معرفت به صورت خیر امکان شناخت همه چیزهای قابل مشاهده را به عنوان مظاهر دنیوی اشکال نامرئی فراهم می‌کند. برای نزدیک شدن به چنین دانشی، فیلسوفان به به آموزش فنی دقیق و فنی نیاز دارند که شــامل حساب، هندسه، نجوم و دیالکتیک است. کسانی که به شــناخت ایده‌ها (مُثُل) دست می یابند، به حقیقتی که برتر از «نظر صرف» اســت دسترسی پیدا می کننــد، زیرا ابدی و تغییرناپذیر اســت. ایــن حقیقت به خودی خود کافی اســت و نیازی به نظــرات مــردم در این زمینه وجــود ندارد. دانــش مُثُل نوعی طرح اولیه بــرای حکمرانی به دست می‌دهد؛ در کتاب جمهور سقراط پیشنهاد میکند: «هیچ راهی وجود ندارد که یک شــهر به شادی برسد مگر اینکه نقشــه آن را نقاشانی که از الگوی الهی اســتفاده میکنند ترســیم کنند.» افلاطون رهبر سیاســی را با «پزشــک، بافنده و هنرمند» مقایســه کــرده، و در ایــن قیاس همه تکنوکراتها در معنــای تحت اللفظی، همانطور که به «صنعتکاران» یا «هنرمندان» اشاره میکند، با «ماده منفعل تحت تاثیر ایده» طرف هستند. به قول هانا آرنت، «شهریاران فیلسوف ایده ها را به کار می‌گیرد، درست به شــکلی که یک صنعتگر قوانیــن و معیارهای اســتاندارد خــود را به کار می گیرد. او همانطور که مجسمه‌ســاز مجسمه می‌سازد، شهر خود را می سازد.» افلاطون در عین حال که رژیــم تکنوکراتیک حقیقت شهریاران فیلســوف را ایده‌آل میداند، در نظریه خــود «نظر صرف» را بــا «بی‌نظمی» یکــی می‌داند. به گفته نادیــا اوربیناتی، افلاطون «عقیــده» (opinion )را دیدگاه یا باوری می‌داند که نمی تواند شامل تحلیل فلسفی شود.  شــبهه عقیده در سراســر قانون فلسفه غرب جریان دارد. الکسیس دوتوکویل و جان استوارت میل نسبت به قدرت سرکوبگر افکار که استوارت میل آن را «یوغ عقیده» نامیده هشــدار می دهند. آرنت در دفــاع از عقایدش در میــان متفکران سیاســی رویکردی غیرمعمــول دارد. آرنت از «شخصیت مســتبد» انتقاد می‌کند و می‌نویسد: «مشکل اینجاســت که حقیقت واقعی، مانند تمام حقایق دیگر، به‌ اجبار مدعی اســت که به رسمیت شناخته می شود و مناظره را منع می کند، و مناظره جوهر حیات سیاسی را تشکیل می دهد. شیوه های فکری و ارتباطی که با حقیقت ســروکار دارد، اگر از منظر سیاسی دیده شود، لزوماً سلطه گر هستند. آنها نظرات دیگران را لحاظ نمی کنند.» برخالف حقیقت، عقیده جای خطا دارد و همین نکته اســت که آرنت ارزشــمند می داند، زیرا فضایی را برای گفتمان و بحــث دموکراتیک باز می کند. درست است که آنها مانند شهریاران فیلسوف بر مبنای دانش حقیقت حکمرانــی نمی‌کنند اما ویکی‌لیکس درست مانند شــهریاران فیلسوف سیاســت را طبق حقیقت درک میکند. حداقل ســه نــوع حقیقــت در سیاســت ویکی‌لیکس وجــود دارد: نظری، ریاضی و سیاســی. فعالیت سیاســی ویکی لیکس بــر انتقــال اطلاعات بر ســه نوع اطالعــات متمرکز اســت: اطلاعات طبقه بندی شــده، خصوصــی و مخفیانــه. مدل افشای آنها ریشه در فلســفه «سایفرپانک» دارد که بنیانگذار آن جولیان آســانژ است. در کتاب «سایفرپانک ها: درباره آزادی و آینده اینترنت»، ســایفرپانکها «حامیان اســتفاده از رمزنگاری و روشهای مشــابه بــه عنــوان راههایی برای دستیابی به تغییرات اجتماعی و سیاسی» توصیف می شوند. برای ویکی لیکــس، تفکر ســایفرپانک نوعی حقیقت نظری اســت، طرحی بــرای کنشهای سیاســی اســت تا ســازمانها بتوانند توســط تکنولوژی اطلاعات را به صــورت خلاقانه، امن و ناشناس منتشر کنند. آســانژ معتقد است کار او در ویکی لیکس به اتحاد ســنتی ســایفرپانک ارزش سیاسی بخشــیده و حریم خصوصی برای ضعیفان و شفافیت برای قدرتمندان را به همراه آورده است. رمزنگاری خود مبتنی بر حقیقت ریاضی است. آســانژ در این باره میگویــد: «واقعیت اینطور اســت؛ اینطور که مثـالا می‌توانیــد بمب اتمی بســازید، یا اینکه مثلا مشکلاتی محاسباتی وجود دارد که حتی قویتریــن دولتها نیز قادر به رفع آن نیستند... بنابراین یک ویژگی در جهان هستی وجود دارد که به نفع حریم خصوصی است: اینکه برخی از الگوریتمهای رمزگذاری به شکلی است که هیچ دولتی قادر نخواهد بود آن را رمزگشایی کند. در نهایت، ویکی لیکس محتوای افشاشده را حقیقتی سیاسی میداند.» آســانژ در مقاله خــود «برای افشــای حقایق به پیامرســان شــلیک نکنیــد» )tShoot’Don MessengerforRevealingUncomfortable Truths ،)این نکته را به صراحت بیان می کند که: «ایده... اســتفاده از اینترنت بــه روشهای جدید برای افشای حقیقت اســت.» این جمله، نمایانگر ایده پشت پرده‌ای اســت که به محتوای افشا شده ویکی لیکس منجر می شــود. اجرای تکنوکراتیک تفکر ســایفرپانک در این ســازمان که به حقیقت ریاضی اذعان دارد، افشــای حقیقت سیاسی در پی «حریم خصوصی برای ضعیفان، شــفافیت برای قدرتمندان» را تسهیل می کند. انانیمــوس هم ماننــد ویکی لیکــس دغدغه افشای حقیقت را دارد، اما برخالف ویکی لیکس، فلسفه هک آنها بر ابراز عقیده در سیاست استوار اســت. اگرچه کم و بیش در مورد تعهد این گروه به آزادی بیــان، مخالفت با سانســور و علاقه به تفریح و شوخی صحبت می شــود، اما ابراز عقیده ماهیت اصلــی ارتباطات داخلــی و کنشهای بیرونی آنهاســت. قبل، حین و بعــد از عملیات، «آنون»هــا )Anons )تقریباً به طــور مداوم در آی‌آر ســی )chat relay internet )با یکدیگر مکاتبه می‌کنند. آنها عمومــاً یکدیگر را از طریق دســته های هکری خــود شناســایی می‌کنند و از طریــق بحثهایشــان جامعه‌ای را تشــکیل می دهند. چندین شبکه و کانال IRC و حسابهای توییتر همیشه فعال هستند. هانا پیتکین زمانــی از مفهوم «امر سیاســی» آرنت و ایده آل‌ســازی آتن انتقاد کرد: «چیزی که همه آنهــا با هم تکرار می‌کننــد در واقع یک مناظره بی‌پایان در آگورا* است؟» به نظر می‌رسد اعضای آنالین انانیموس نسخه‌ای زیبا از مفهوم ایده آ‌ل ایجاد کرده‌اند به طــوری که حرف های مستمر آنها طیفی از مســائل غیر جدی تا بسیار جدی را در بــر می‌گیرد. فقدان جزم‌اندیشــی رسمی امکان همزمانی نظرات متعدد و گاه متضاد را فراهم می‌کند. انانیموس در زمان تظاهرات علیه ساینتولوژی، ســونی و بارت و در حمایت از ویکیلیکس، «بهار عربی» و بسیاری دیگر وارد صحنه شد. انانیموس هنگام انجام عملیات خود از تاکتیکهای مختلفی از جمله حمله محروم‌سازی از سرویس )DDoS ،) تخریب وبســایت، تخلیه دادههــا، اعتراض، بیانیه‌های مطبوعاتی، افزایــش آگاهی از طریق ویدئــو، هــک، درز اطلاعات و انواع شــوخی ها استفاده می کند. در حالی که ممکن است فعالیت آنها به ســطح گفتمان ارتقا پیــدا نکند، اما چنین تاکتیکهایی گویا هســتند و بیشتر از اینکه قانون حقیقت تلقی شوند، به عنوان بیان عقیده و تشویق به شــکل دهی و اصلاح عقیده درک می شــوند. انانیمــوس دائماً به جای اینکه بــه حقیقت اجازه دهد کار سیاســت را برای آنها انجــام دهد، کار شــکل گیری و بیان عقیده را بر عهــده دارد. به این ترتیب، انانیمــوس درگیر رویه دموکراتیک می شود. اینطور نیســت که هکتیویســم ویکی لیکس با دموکراسی ناسازگار باشــد. افشای اطلاعات می‌تواند عملکرد نادرســت را آشکار کند و اغلب منجر به تغییرات مثبت شــود. واقعیت به دلایل زیادی برای سیاست ضروری است، از جمله اینکه «وقایع، عقاید را نشــان می دهنــد»، به این معنی که «آزادی عقیده به تنهایی یک شــوخی مسخره است مگر اینکه نشر اطلاعات واقعی تضمین شود و خود واقعیتها مورد مناقشه نباشند». مشــکل این اســت کــه بت ســازی حقیقت تکنوکراتیــک می توانــد اثر ضــد دموکراتیک داشته باشــد. حقیقت، به قول آرنت، «شخصیتی مستبد» مانند شهریاران فیلسوف دارد: حکومت آن مطلــق اســت. در مقابــل، «اعتبــار عقیده بــه رضایــت و توافــق آزادانه بســتگی دارد که در متــن تفکر گفتمانــی و بــا مباحثه تحقق می یابد.» آرنت خاطر نشان می کند که «تغییر از حقیقت عقلانــی )rationaltruth )بــه عقیده، متضمن تغییر فرد به جمع اســت: عقیده مستلزم اجتماع اســت، اما حقیقت فقط به یک نماینده نیاز دارد. بنابراین، وقتی سیاســت بر اساس حقیقت درک شود، توده مردم ممکن است بی ارزش شوند. این خطر در سیاســت داخلی خود ویکی لیکس نیز تکرار میشــود. مشهور است که آسانژ دانیل دامشیت برگ )Berg-Domscheit Daniel )را به دلیل عدم وفاداری، نافرمانی و بی ثبات کردن شرایط در زمان بحران از ویکی لیکس تعلیق کرد. گفته می شود وقتی هربرت اسنوراسون، داوطلب ویکی لیکس، تعلیق دامشــیت برگ را زیر سوال برد، آســانژ در جواب گفته: «من قلب و روح این ســازمان، بنیانگذار، فیلسوف، سخنگو، کدگذار اصلی، سازمان‌دهنده، ســرمایه گذار و همه‌کاره هستم. اگر با من مشــکلی داری، گم شو بیرون...» در جاهای دیگر هم، آسانژ اعتراف کرده که خود را پیشرو و طلایه دار این کار می داند. تاکیــد انانیموس بر ابــراز عقیــده کمک به جزیــره‌ای کردن جمع در برابر ظلم شــهریاران فیلســوف اســت. عقیده برای اعتبارش به یک جامعه (اعم از واقعی و خیالی) وابســته اســت؛ بدون داشــتن «نیروی حقیقت»، این امر صرفاً بر رضایت تکیه می کند. بــه این ترتیب، «عقیده» از آن جامعه ای اســت که رضایت دارد. با توجه به مشارکت داوطلبانه به جای اجماع، می توان گفت انانیموس جامعه ای با چنین رضایتی است. گابریال کلمن انانیموس را »هیدرا**ی زیرک توصیف کرده؛ مجموعهای از تغییرات ناهماهنگ و گاهی متضاد بدون »سلســله مراتب پایدار یا نقطه کنترل واحد. شــاید بهتر باشد انانیموس را به عنــوان یک ocracy-do ***یا سیســتمی درک کرد کــه توســط اقدامات مطلــق اداره می شــود؛ سیســتمی که در آن افراد اقداماتی را پیشــنهاد می کنند، دیگران به آن می‌پیوندند یا نمیپیوندند، و ســپس پرچم انانیموس بر فراز نتیجه به اهتزاز درمی‌آید. همانطور که کلمن اشــاره می‌کنــد، «برخی آنونها فعالتر و تاثیرگذارتر از دیگران هستند- حداقل بــرای دورهه‌ای محدود.» بــا این حال، هیچکس نمی‌توانســت در ارتباط بــا انانیموس بگوید که او «قلب و روح این سازمان، بنیانگذار، فیلسوف، سخنگو، کدگذار اصلی، سازمان دهنده، ســرمایه گذار و همه چیز سازمان» است. ماهیت آنها همان عقیده ای اســت که بینشان اشتراک ایجاد می کند. ویکی لیکــس و انانیموس در یــک وجه هر دو تکنوکرات و هر دو دموکراتیک هستند؛ هر دو از تخصص در حوزه فناوری استقبال می‌کنند و تعهد خود را به دموکراســی ابراز کرده‌اند. این شباهت باعث می‌شــود دو گروه اغلــب در کنار هم قرار بگیرند و تمایز بین آنها از بین برود. با این حال، در حالی که ویکی‌لیکس و انانیموس را تکنوکراتیک و دموکراتیک می‌دانیــم، اما وضعیت آنها در این دســته‌بندی ها یکسان نیســت. تفاوت رویکرد آنها با موضــوع حقیقت و عقیده نشــان دهنده تمایز قطعی بین آنهاســت. ایــن دو می‌توانند به خوبی با هــم کار کنند، فعالیت برای تعدیل افراط و تفریط یکدیگر، اما از منظر دموکراسی، فعالیت ویکی لیکس دردســربارتر از انانیموس اســت. مشکلات مدل سیاســی ویکی لیکس در جریان انتخابات ریاســت جمهوری اخیر ایالات متحده ظاهر شــد، زمانی که افشــای اطلاعات سازمان فقط یکــی از نامزدها را هدف قــرار داد و به نظر آمد که به طور ضمنی دیگری تایید شــده است. در حالی کــه انانیموس و ویکی‌لیکــس هر دو به دنبال تاثیرگذاری بر گفتمان دموکراتیک هستند، ویکی لیکــس از موضعی خارج از تــوده مردم و در نقش گروهی که حقیقــت را بازگو می کند به سیاســت می‌پردازد. ویکی‌لیکس با این کار، خود را در معرض اتهام دســتکاری قرار داد. ناتوانی، یا عــدم تمایل ویکی‌لیکس در تشــخیص رابطه بین حقیقت و نظراتش، سازمان را به خطر آسیب رساندن به سیســتمی که ادعای خدمت به آن را دارد سوق می‌دهد .پی‌نوشت: *به میدانهای عمومی مهم در شهرهای یونان باستان گفته می شد. معمولا قاضی ها رواقهای اختصاصی اطراف این میدان به داوری و قضاوت می پرداختند. ** هیولایی وحشتناک در اساطیر یونانی. ***ساختاری که در آن افراد خودشان نقش ها و فعالیتهایشان را تعیین می‌کنند</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 17:54:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وب۳ رسانه‌های اجتماعی را ویران می‌کند یا نجات می‌دهد؛ دیوارهای کوتاه بلند</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D9%88%D8%A8%DB%B3-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-xqy5wrdbahpc</link>
                <description>نویسنده: لارنس وینترمایرمترجم: هلیا عسگری مجله پیوست/ شماره ۱۰۵وب۳ رسانه‌های اجتماعی را ویران می‌کند یا نجات می‌دهد؛ دیوارهای کوتاه بلند/ هلیا عسگریوب۳ به عنوان ناجی اینترنت، یک الگوی جدید، آینده شبکه‌های کامپیوتری و انقلاب دیجیتالی وارد عرصه شد. به باور طرفداران وب۳، این اینترنتِ استاندارد نوید اصلاح تمام اشتباهات رایج وب۲ از عدم مالکیت گرفته تا سانسور و به اشتراک گذاری غیرشفاف داده‌ها را می‌دهد. اگر این چشم‌انداز محقق شود، می‌توان گفت در واقع وب۳ اینترنتی بسیار متفاوت با اینترنتی که ما به آن عادت کرده‌ایم خواهد بود، البته برخی به این موضوع و پیشرفت یکباره اینترنت شک دارند. مالکیت بر محتوای ایجادشده توسط کاربر، حفظ بیشتر حریم خصوصی و پایان دادن به پلتفرم‌زدایی گسترده ممکن است مفاهیم آسانی برای فروش باشد، اما دستیابی به این چشم‌انداز بزرگ احتمالاً بیشتر از آنچه طراحان وب۳ انتظار دارند طول می‌کشد. ایجاد اعتماد در یک محیط بدون اعتماد دکتر گاوین وود، بنیان‌گذار سازمان وب۳ و شبکه بلاک‌چین Polkadot، باور دارد: «قبل از اینکه مهم‌ترین عناصر این فناوری از بین بروند، باید یک یا دو سیکل هایپ تکنولوژی را طی کنیم.» در حالی که تکنولوژی آماده ارائه است، جهان ممکن است آماده نباشد. نزدیک به یک دهه طول کشید تا بیت‌کوین در ذهن عموم نفوذ کند و به رسمیت شناخته شود. در حال حاضر این سوال پیش می‌آید که آیا این موضوع می‌تواند در مورد وب۳ هم صدق کند، و اگر چنین است، برای صنایعی که قرار است بیشترین بهره را از این تکنولوژی ببرند چه معنایی دارد؟ وب۳ برای متصدیان وب۲ به چه معناست به راحتی می‌توان گفت ذی‌نفعان اصلی وب۳ شــرکتهای فناوریای هســتند که در حوزه رمزنــگاری فعالیت می‌کنند، ماننــد آنهایی که از بلاکچیــن، توکن ها یا هــوش مصنوعی در برخــی ظرفیتها اســتفاده می‌کننــد. در واقع، اســتانداردهای اینترنت که توسط وب۳ تقویت شده، شــرکتها را در طیف وسیعی از بخشها با برندهای بزرگی که در این بخش پیشتاز هستند درگیر کرده است. نایک، برند لباس ورزشی، جذب دنیای متاورس شــده، دنیای مجازی‌ای که در آن، اگر بخواهیم تبلیغــی را باورپذیر کنیم، همه با هم معاشــرت خواهیم کــرد و حتــی روی آن کار خواهیم کرد. بیش از هفت میلیــون بازدیدکننده به نایکلند )Nikeland ،)دنیای مجازی طراحی شده توسط Roblox که از ســوی ســتارگان ورزشی مانند لبرون جیمز تحسین شده است، مراجعه کرده اند. نایــک همچنین غولهای مد ماننــد G&amp;D را در ســاخت ان‌اف‌تی همراه کرد تا از این طریق این امکان را برای کاربــران متاورس فراهم آورد که آواتارهای خود را با شــیک‌ترین لباسها طراحی کنند. فیسبوک به عنوان بخشی از گرایش خود به متاورس، در ریبرندینگی که انجام داد نام متا را انتخاب کرد، در حالی که اســتودیوهای بازی به دلایل دیگری مانند توانایــی افزایش مخارج درون بازی از طریــق ایجاد بازارهای ثانویه برای تجارت اقلام کمیاب همچون اسکین، لوتباکس و سالح به وب۳ روی آورده‌اند. هنگامی که بازی به عنوان NFT ارائه شود، آیتمها می‌توانند آزادانه بین بازیکنان معامله شــوند تا بازیکنان در ازای بازی پول دریافت کنند؛ یک بازی که به بازیکنان بابت مدت‌زمانی که به منظور ارتقای شخصیت خود برای باارزشتر شــدن آن صرف می کنند، پاداش می دهد. و سپس موضوع پلتفرمهای رسانه های اجتماعی که وقتــی وب۳ راه بیفتد با یــک معضل مواجه می‌شــوند- آیا آن را می پذیرند یا از پذیرش آن اجتناب می کنند؟ در حالی که بســیاری از اصول اصلــی وب۳ برای کاربران نهایی جذاب اســت، پلتفرمهای وب۲ از سیســتمی که کاهش قدرت آنها در کســب درآمد را در پی دارد و نحوه تعامل کاربران را کنترل می کند چه سودی می‌برند؟معضل اجتماعی غولهای رســانه های اجتماعــی از مدل هاب و اسپوک یا قطب و اقماری که زیربنای وب۲ است، درآمد کســب کرده اند. آنها توسط پلتفرمهای انحصاری خود همه موقعیتهــا را می خوانند، و اینکه چه کسی می تواند بازی کند، قوانین بازی، و مالکیت محتوایی که کاربرانشان ایجاد می کنند و مدیریــت می‌کنند را به آنهــا دیکته می‌کنند. همانطــور که پلتفرم‌زدایی و سانســور افزایش یافته است، بحث بر سر آزادی بیان تشدید شده؛ این موضوع استانداردهای اینترنت باز را تقویت کرده که می‌توانــد دیوارهای فیسبوک و توییتر را از بین ببرد. آزادی بیــان صرفاً یک موضوع فنی نیســت، اما با توجه به اینکه پلتفرمهــای متمرکز به طور فزاینــدهای آنچه را می توان گفت و توســط چه کسی می توان گفت تقویت میکند، طبیعی است که طراحــان وب۳ راهحلهای جدیدی برای این مشکل پیدا کرده باشند. به نظر می رسد تصاحب توییتر پیشنهادی ایلان ماسک شکست خورده و این امید را از بین برده که محدودیتهای شــدید کاربران می تواند لغــو و چهرههایی مانند دونالد ترامپ به توییتر بازگردانده شوند. اما وب۳ چیزی ورای دور زدن سانســور ارائه می دهد. همچنین بــرای مدلهای تجاری جدید مانند پرداختهای خرد مناسب است. اینها یک اســتراتژی درآمدزایی جایگزین برای کاربرانی کــه از بمباران شــدن با تبلیغــات و کوکی های تهاجمی خســته شــده اند فراهم می‌کنند که هر کلیک آنها را زیر نظر دارد. جف باک، مدیرعامل شــرکت پرداخت وب۳ PIP ،معتقــد اســت پرداختهای خــرد به هر کسی از سراســر جهان اجازه می‌دهد در اقتصاد جهانی مشــارکت کند؛ »امروزه، همه، صرفنظر از اینکه در کجا زندگی میکننــد، به پلتفرمهای اجتماعی مانند توییتر متصل هستند، فقط باید از نظر پولی هم متصل شوند. سیستمهای پرداخت فعلی، مجزا از یکدیگرند. یوتیوب سیستمی برای خودش دارد، توئیچ هم همینطور. وب۳ جریان آزاد پــول را ممکــن میکند، همــان کاری که اینترنت با اطلاعات کرد.»آیا رمزنگاری می‌تواند شبکه های اجتماعی را نجات دهد؟ ارزهــای دیجیتالی ایــن پتانســیل را دارند که پرداختهای جهانی از جمله پرداختهای خرد را تســهیل کنند و کاربران رسانه های اجتماعی را که از طریق تولید محتوا درآمد کســب می‌کنند توانمند ســازند. یکی از راههای رســیدن به این هدف، اســتفاده از «توکن اجتماعی» است که به کاربران نهایی مانند سازندگان و حتی کل جوامع اعطا می شود. به گفته ساکینا آرســیوالا، یکی از بنیانگذاران شــبکه اجتماعــی Taki« ،بیشــتر فعالیتهای کسب درآمد بر اساس تراکنشهای یک طرفه، اشــتراکها یا کمکهــای مالی توســط وب۲ انجام می شــود، اما بــا توکنهــای اجتماعی ما می توانیم اقتصادهــای پویا ایجــاد کنیم که در آن شــرکت‌کنندگان می توانند خرید و فروش، نگهــداری، خرید ســهام، و همچنیــن بازخرید توکن‌هــا را برای ابزار خــاص مرتبط با محصول تجربه کنند.زمانی که همه چیز به درســتی طراحی شود، توکن‌های اجتماعی اگــر نگوییم تمام اقتصاد، اما اکثریت را در دست کاربران نهایی قرار می دهند و جایگزین بهتری برای کســب درآمد نسبت به وب۲ می‌شــوند. جایگزینی که آرســیوالا از آن صحبت میکند قبلا توســط Brave استفاده شده اســت که با توکن به کاربرانی که در مرورگر خود بر تبلیغات کلیک می‌کنند پــاداش م‌یدهد. اما نکتهای که آرســیوالا بر آن تاکید دارد این است که موارد اســتفاده برای توکن‌ســازی تنها نباید به تبلیغات محدود شــود، بلکــه در موارد جالب توجه برای توســعه ویژگیها مانند اســتفاده از پرداختهای خرد به منظور مبــارزه با پیامهای ارســالی اسپم و مرتب‌ســازی فید یا موضوعات بر اساس فعالیت نیز می‌تواند در دستور کار قرار گیرد.آینده از آنچه به نظر می‌رسد دورتر است با وجود تمام صحبتهایی که در مورد تکان دادن دنیای مد، شبکه‌های اجتماعی و همه چیز در وب3 شده است، به طرز وسوســه‌انگیزی دسترسی به این مهم دور اســت. ابزار وجود دارد، اما مخاطب هنوز وارد نشــده اســت؛ باید به کاربران زیادی دسترسی داشته باشــیم تا آثار شبکه )network effects )خود را نشان دهد، اما این مساله سخت است. اســتیمیت اولین پلتفرم وبلاگ‌نویسی و رسانه اجتماعی مبتنی بر بلاکچین اســت که در سال 2016 راه‌انــدازی شــد. به رغم اینکــه پلتفرم استیمیت اولین پلتفرم مشابه وب3 امروزی بود، امروز یک پاورقی در تاریخ اینترنت محســوب می شود. پیشرفت ممکن است کند باشد، اما طرفداران وب۳ همچنــان بر حــرف و هدف خــود پایبند هستند. با رشــد بازار کریپتو و استیبلکوین، در نهایت انگیزه‌هــای کافی بــرای ورود کاربران غیرکریپتو بــه اکوسیســتم وب۳ وجود خواهد داشت، چنانکه PIP پیش‌بینی می‌کند: «به آرامی اتفاق می‌افتد، اما مطمئناً اتفاق خواهد افتاد.»</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 17:12:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتفاق‌های کوچک، عجیب و شرم‌آور در فضای کار؛ صحنه یک نمایشِ پر از داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%90-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-kmihjhtqw54d</link>
                <description>نویسنده:مترجم: هلیا عسگریمجله پیوست/ شماره ۱۰۴جلسه بالغ بر یک ساعت است که ادامه دارد و به نظر می‌رسد کم‌کم به پایان آن نزدیک می‌شویم. اکثریت قریب به اتفاق شرکت‌کنندگان منتظرند تا جلسه زودتر تمام شود. آنها تنها چند دقیقه تا آزادی کامل یا حداقل یک استراحت پنج‌دقیقه‌ای فاصله دارند که درست در همان لحظه کسی که ریاست جلسه را بر عهده دارد یک سوال ساده اما وحشتناک می‌پرسد: «آیا کسی موردی دارد که بخواهد به بحث امروز اضافه کند؟» یک بلاتکلیفی تقریباً غیرقابل تحمل. اگر صدای بعدی که می‌شنوید صدای رئیس باشد، جلسه تمام است. اما اگر هر یک از همکاران شروع به صحبت کند، دیگر برنامه خوردن یک فنجان چای دست‌نیافتنی می‌شود. درست در همین لحظه چند ثانیه سکوت می‌شود. همه چیز امن و امان است. ناگهان لورن از بخش تدارکات می‌گوید: «نکته‌ای را لازم است بگویم...» غافل از اینکه همین جمله رویاهای کوچکی را که دیگران در لحظه در ذهن داشتند بر باد می‌دهد و نفرت زودگذری برمی‌انگیزد. برای اکثر مردم، محل کار صحنه یک نمایشِ پر از داستان نیست. هر شغلی چند لحظه تعیین‌کننده دارد، از مصاحبه شغلی گرفته تا معامله‌ای که یک صنعت را متحول می‌کند. اگرچه برخی از شرکت‌ها و بخش‌ها با زورگویی و فرسایش شغلی شدید دست‌وپنجه نرم می‌کنند، کارمندان خوش‌شانس‌تر تنها با مشکلات خرد درگیر هستند. لحظات کوچکی از یک تنش بزرگ اغلب به گونه‌ای تکرار می‌شوند که انگار یک کلیشه تکرارشونده هستند. پاندمی بسیاری از این لحظات را خلق کرد. تماس از طریق برنامه زوم با افراد زیادی که آنلاین هستند. همه ساکت شده‌اند، به جز کسی که باید صحبت کند و یک روح بخت‌برگشته که وظیفه دارد همه را مدیریت کند. خش‌خش‌های زیادی شنیده می‌شود. یک گفتگوی خانوادگی در جریان اســت و بخــش کوچکــی از زندگی خانوادگی کارمندان به طور ناخواســته در محل کار پخش می شــود. شــرایط همه را دلواپس و آشــفته کرده زیرا هیــچ کنترلــی نمی‌توانند بر وضعیت داشته باشند. اگر بحث جدی و با صدای بلند در خانه اتفاق بیفتد چه؟ اگر کســی با صدای بلند چیزی بگوید، بقیه در مورد شــخصی که در حال صحبت اســت چه فکری می‌کنند؟ آن شرم عمومی شــدت می‌گیرد و با خــود می گویید: «یا خدا، این وضعیت غیرقابل تحمل است.» و متوجه می‌شوید که هنوز ساکت هستید. ایمیل هم می‌تواند آســیب زننده باشــد. مثالا وقتی پیامی به شــخص اشتباهی ارسال کرده اید و دیوانه‌وار تقلا می‌کنید ایمیل را لغو یا حذف کنید. و چقدر حال آدم بد می شود هنگامی که ایمیلی از طرف شخصی که به طور جدی در مورد همه چیز اشتباه می کند دریافت می کنید و می‌دانید که باز کردن آن چیزی به جز درگیــری و اتلاف وقت نیست. و زمانی هم که اظهارات مدیرعامل درباره طرح جدید بیان می شــود، برخی افراد با احترام درخشش اش را تبریک می گویند و پیام تبریک را برای همه ارســال می کنند که این کار باعث شرم دیگران می‌شود.صحنه یک نمایشِ پر از داستان/ هلیا عسگریارائه موضوع در جمع، عملی کم‌خطر اما پرتنش اســت. می گویید «می خواهــم صفحه‌نمایش را به اشــتراک بگذارم» و دکمه را فشــار می دهید که این کار را انجام دهیــد. منتظر می مانید تا این چرخش تمام شــود. سپس برگه اشتباهی را برای اشتراک گذاری انتخاب می‌کنید و همه می توانند تقویم شــما را ببینند، از جمله اطلاعاتی با علامت ویژه «مصاحبه شــغلی». بعد صفحــه خود را به اشــتراک می گذارید و تمامی اطلاعات شما در معرض دید قرار می گیرد. این یک داستان مشابه در دنیای واقعی اســت. کلیکــر )clicker )کار نمی کند، امیدوارانه چند بار فشــارش می دهید و ناگهان اســلایدی که پیشــنهاد اســتراتژی غیرمنتظره شماست نمایش داده می شود. در مقابل، دنیای آفالین هم داستانهای دیگری را رقم می زند. ورود و خروج از جلســات در حالی که هنوز ادامــه دارد در محیط مجــازی بدون استرس است؛ در دنیای واقعی اما باید در حالی که از کنار همکاران خود عبور می کنید با آنها مکالمه کنید و زیر لب مدام عذرخواهی کنید. ناهار کاری به صورت آنالین مشــکلی ندارد: دوربین و میکروفون همه خاموش است و از همه چیز دور هســتید. باید غذاهایی را انتخاب کنید کــه به ســرعت و بی صدا قابل خوردن باشــند.خوردن چیپس در حین ارائه حضوری شــبیه به راه انداختن یک نمایــش آتشبازی در صومعه است. گاز زدن ساندویچ درست شبیه یک صحنه از مســتند حیوانی گوشتخوار است که تکه‌ای از گوشت را به دندان می کشد. اگر هیچ یــک از این ماجراهــا را در محل کار ندارید، یک دلیل دارد؛ شــما رئیس هستید. اگر قوانین را تعیین کنید، زندگی تنش کمتری دارد. اما برای بســیاری از کارمندان، و همچنین تقریباً همه افراد در بریتانیا، این وضعیت بیشتر حاکی از سردرگمی و تعلیق است و احتمال اینکه اتفاقهای عجیب و شرم‌آور در آن بیفتد زیاد است. اگر شما و شــخص دیگری همزمان شروع به بیان نکتــه کرده‌اید، آیا به راه خود ادامه می دهید و امیدوارید او اجازه دهد که شما ادامه دهید؟ چه گفتگویی را می توانید تا رسیدن یک آسانسور به طبقه پنجم شروع کنید و خاتمه دهید؟ محل کار می‌تواند محل ایده هایی بزرگ برای تغییرات در دنیا و رقابت های حماســی باشــد. محل کار نمایشــی اســت هرروزه از هیجانات و آشفتگیهای آرام و ملایم.#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 16:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر همگی درگیر شغل‌هایمان هستیم، چرا کارها انجام نمی‌شوند؟ امتحان کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-sb42ahxkca4j</link>
                <description>نویسنده: ارون اسمیتمترجم: هلیا عسگریمجله پیوست. شماره ۱۰۳/اگر همگی درگیر شغل‌هایمان هستیم، چرا کارها انجام نمی‌شوند؟ امتحان کنید/ هلیا عسگریتا حالا از خودتان پرسیده‌اید که چرا انجام کارها در دنیای امروز، با وجود جلسات و ایمیل‌های به ظاهر بی‌پایان این‌قدر سخت است؟ چرا تصمیم‌گیری انقدر طول می‌کشد و لزوماً هم تصمیمات درست نیستند؟ شما اولین کسی نیستید که فکر می کنید حتما باید راه بهتری وجود داشته باشد. بسیاری از سازمان‌ها این مشکلات را با طراحی مجدد کانال‌های ارتباطاتی درون‌سازمانی برطرف می کنند: چه کسی چه کاری انجام می‌دهد و چه کسی به چه کسی گزارش می‌دهد. این روند به شکلی افراطی بر روابط عمودی تمرکز دارد و به ندرت باعث حل مشکلات زمینه‌ای در درون سازمان می‌شود که ریشه در ضعف طراحی و تعاملات مشارکتی دارد. ما در تلاش برای ارتباطات درون‌‌سازمانی، در فناوری‌های تعاملی دنیای مجازی غرق‌ شده‌ایم، از zoom گرفته تا slack و teams‌، به‌علاوه پیام‌رسان‌های گروهی، وی‌چت، واتس‌اپ و هر نرم‌افزار دیگری که در دسترس باشد. این‌طور که به نظر می‌رسد هیچ بهانه‌ای هم برای همکاری نکردن وجود ندارد. پس مشکل چیست؟ تعامل آسان‌تر از همیشه شده، اما همکاری واقعی، سازنده و ارزش‌آفرین، نه. علاوه بر این، در فضاهایی که کارها مشارکتی است، اوضاع کیفیت وخیم‌تر می‌شود. این امر، باعث هدر رفتن منابع باارزش می‌شود، زیرا هر دقیقه‌ای که می تواند برای فعالیت‌های مهم، نوآورانه و مهم استفاده شود، صرف یک تعامل کم‌ارزش می‌شود. جای تعجب ندارد که نظرسنجی اخیر مک کینزی نشان می‌دهد 80 درصد از مدیران در حال بررسی یا اجرای تغییرات در ساختار و اجرای جلسات به خصوص پس از تغییر روش کار کردن به دلیل همه گیری کووید ۱۹هســتند. در واقع، بیشــتر مدیران می‌گویند زمان زیادی را صرفِ تعاملاتِ بیهــوده می کنند که انرژی آنها را تخلیه کرده و بار اطلاعاتی بیش از حد تولید میکند. سه تعامل مشارکتی مهم چه کاری می توان انجام داد؟ ما متوجه شدیم که می‌توان تعاملات مشــارکتی را با دسته بندی آنها بر اساس نوع و همچنین انجام چند تغییر در دورن آنها به ســرعت بهبود بخشید. ما سه دسته کلی را در تعاملات مشارکتی در نظر گرفتیم: - تصمیم گیری، شــامل تصمیمات پیچیده یا نامطمئن (به عنوان مثــال، تصمیمات برای ســرمایه گذاری) و تصمیمــات چندگانــه روزمره (مانند بررسی‌های تجاری فصلی) - راه‌حلهــای خلاقانه و هماهنگ‌ســازی، از جمله جلسات نوآوری (به عنوان مثال، توسعه محصولات جدید) و جلســات کاری روزانه (مانند بررسی‌های روزانه کار) - به اشتراک گذاری اطلاعات، از جمله ارتباط یک طرفه (مانند ویدئــو) و ارتباط دوطرفه (مانند ســالن‌های کنفرانس همراه با پرسش و پاسخ). در ادامه تغییرات کلیدی مورد نیاز برای بهبود هر دسته از تعامالت مشارکتی و همچنین ابزارهایی را که می توان توسط آنها مشــکلات را در لحظه شناسایی و برای اقدامات اصلاحی از آنها استفاده کرد شرح می دهیم.تصمیم گیری: تعیین حق تصمیم گیری وقتی به شما میگویند «مسئول» تصمیمی هستید، آیا این بدان معناســت که باید تصمیم بگیرید؟ اگر به شما گفته شــود «پاسخگو هستید» چه؟ آیا شــما در نقش فرد تعیین کننده هستید یا شخص مسئول؟ کسانی که باید «مشاوره» بگیرند چطور؟ گاهی اوقات به افراد گفته می‌شود که نظر آنها در پاسخ نهایی منعکس خواهد شد- اما اگر احساس کنند نظــرات آنها به طور کامــل در نظر گرفته نشده، آیا می توانند تصمیمی را وتو کنند؟ پس جــای تعجب نــدارد اگر بگوییــم یکی از عوامل کلیدی برای تصمیم گیریهای ســریع و باکیفیت این است که دقیقاً مشخص شود چه کسی تصمیمات را می گیرد. مثال داستان موفقیت یک شرکت انرژی تجدیدپذیر را در نظر بگیرید. برای تقویت مســئولیت‌پذیری و شفافیت، این شرکت یک مکالمــه 30 دقیقه ای تحــت عنوان «کارت نقش ها»(که برای مشــارکت فعــال، یادگیری مهارتهای جدیــد و انجام کارآمــد پروژه‌ها و وظایف گروهی کوچک طراحی می شود) را برای مدیران جهت ارائه گزارش مستقیم خود برگزار کرد. مدیــران در قالب این گفتگو، به صراحت حق تصمیم گیری و معیارهای پاســخگویی برای هر گزارش را بیان کردند. نتیجه چه شد؟ نقشها به صورت شــفاف مشــخص، پیدا کردن مسیر برای کارمندان آســانتر، و پروسه تصمیم گیری تسریع و منجر به تصمیم گیریهایی شد که بیشتر مشــتری‌محور بودند. برای ایجاد این تغییر، باید این اطمینان حاصل شــود که برای همه روشــن شده که چه کســی حق صحبت دارد اما حق رای یا وتو ندارد. تحقیقات ما نشان می‌دهد که اگرچه مشارکت افراد بیشتر در روند تصمیم‌گیری مفید اســت، اما همه نباید تصمیم گیرنده باشــند- در بسیاری از موارد، تنها یک فرد باید تصمیم گیرنده باشــد. البته دشــواری اجرای ایــن کار را نباید دســت کم گرفت. ایــن اغلب برخــلاف غریزه ریسک گریز ما اســت که اطمینان حاصل کنیم همه، به ویژه مدیران ارشــد و سهامداران اصلی از یک تصمیم راضی هستند. اجرا و حفظ این تغییر به شجاعت و یک رهبری واقعی نیاز دارد.راه‌حل های خلاقانه و هماهنگ‌سازی: نوآوری باز جلســات کاری روزانه نسبتاً جلســات ساده ای هســتند. آنچــه بســیاری از ســازمانها با آن دست وپنجه نرم می‌کنند، یافتن راههای نوآورانه برای شناســایی و حل مشکالت اســت. هر چند وقت یکبار به جای اینکــه به تیمهای خود بگویید که چه کاری انجام دهنــد، به آنها توانایی ارائه راه حل می دهید ؟ ممکن است تیم شما به سرعت به نیازِ انجام دادن کارها پاسخ و واکنش نشان دهند، اما بوروکراســی و مدیریت خرد منجر به فاجعه می‌شوند: زیرا واکنش سازمانی به بازار و مشتریان را کاهش می دهد، از تمرکز رهبران بر اولویتهای استراتژیک جلوگیری می‌کنند و به تعامل کارکنان آسیب می رسانند. تحقیقات ما نشان می‌دهد که عوامل کلیدی موفقیت در ســازمانهای برنده، توانمندسازی کارکنان و صرف زمان بیشتر برای فعالیتهای تســهیلگری در تعامالت با کیفیت بالا است. شــرکت هایر )Haier )کــه تولیدکننده لوازم خانگی چینی اســت، ســازمان خود را به بیش از 4000 شــرکت خرد با 10 تا 15 کارمند تقسیم کرد که در یک اکوسیستم باز متشکل از کاربران، مخترعان و شرکا ســازماندهی شدند. این تغییر، کارمنــدان را بــه کارآفرینان درون‌ســازمانی فعال تبدیل کرد که مســتقیماً در قبال مشتریان پاســخگو بودند. شــرکتهای خرد هایر آزادند که بــا جهت گیری مرکزی در دورن خود شــکل بگیرند و تکامل پیدا کنند، اما در عین حال رویکرد یکسانی در تنظیم هدف، قرارداد داخلی و هماهنگی بین واحدها دارند. توانمندســازی کارکنان برای خلق راه‌حلهای نوآورانه، شــرکت را از وضعیتی کــه از نوآوری و تغییر هــراس دارند به وضعیت کارآفرینی تبدیل کرده اســت. از ســال 2015 ، درآمد حاصل از وسایل خانه هوشمند هایر، بیش از 18 درصد در سال افزایش یافت و به ۳۲ میلیارد دالر در سال 2020 رســید. این شرکت همچنین با خرید مالکیت برخی شــرکتها، از جمله خرید لوازم خانگی جنرال الکتریک در ســال 2016 ،و ســرمایهگذاریهای جدید در آن توانست بیش از 2 میلیارد دالر در بازار ارزش افزوده ایجاد کند. توانمندســازی دیگران به معنای تنها گذاشتن آنها نیســت. برخــاف انتظار، توانمندســازی موفــق به معنای رهــا کردن کارکنان نیســت. توانمندســازی نیازمند رهبرانی اســت که هم ابزار و هم سطح مناســبی از راهنمایی و مشارکت را در اختیــار کارکنان قرار دهنــد. رهبران باید نقش کســی را که مــا او را مربــی می‌نامیم ایفا کنند: مربیان به مردم نمــی گویند که چه کاری انجــام دهند، بلکه در عــوض راهنمایی می‌کنند و یــک چارچوب حفاظتــی را ارائه مــی دهند و مسئولیت پذیری را تضمین می‌کنند، سپس عقب نشــینی می کنند و به دیگران اجازه ارائه راه حل می‌دهند. هایر توانست از ابزارهای مختلفی برای تقویت روشهای ســریع در کار-مانند اهداف و نتایج کلیدی و همچنین بیان مســاله- استفاده کند که انرژی نوآورانه ســازمانیای را بر روی مهمترین موضوعات متمرکز می کند. همه شرکتها نمی توانند این کار را انجــام دهند و برخی هرگز برای این اقدامات آماده نیســتند. اما هر سازمانی می تواند در جهت بهبود ســرعت و کیفیت تصمیم گیریها از طریق توانمندسازی افراد گام بردارد. مدیرانی که مربیان بزرگی هستند معمولا سالها از سرمایه‌گذاری توســط مربیان، حامیان مالی و سازمانها ســود برده‌اند. ما فکر می کنیم که همه سازمانها باید برای بهبود مهارتهای مربیگری مدیران و کمک به آنها بــرای ایجاد فضا و زمان برای مربیگری تیم‌هایشان، تلاش بیشتری کنند تا اینکه وقت آنها را برای ارائه گزارش، شــرکت در جلسات، و ســایر فعالیتهایی بگیرند که تنها باعث می‌شــود زمان زیادی را کــه می توانند بر روی راهبــری تیم و تأثیرگــذاری بر کار صرف کنند تلف کنند. در حالی که مربیان بزرگ زمانی را وقف توسعه کار می‌کنند، انجام فعالیتهای ســاده‌ای مانند صحبت کردن و یــا چک کــردن روزانه کارها می تواند یک ارتباط افقی را شــکل دهد، و فضایی را بــرای تیمها ایجاد کند تــا بفهمند دیگران چه کار می‌کننــد و کجا به کمک نیــاز دارند تا کار را به صورت جمعی پیش برنــد، بدون اینکه نیازی به انجام وظایف خاص به صورت سلسله مراتبی باشد. همچنین می‌توان بررســی کرد که چگونه میتوان بر نتایج فعالیتها به صورت کوتاه مدت و بلندمــدت تمرکز کنید. خواه اهــداف و نتایج کلیدی باشــد یا هر چیزی دیگری، این سوالات اهمیت دارد که چگونه ســازمان فعالانه نتایج و آثــار را تعریف و ردیابی می‌کنــد؟ چه چیزی را اندازه گیری میکند؟ چگونــه ردیابی می‌کند؟ عملکرد افراد و تیم چگونه مدیریت می‌شــود؟ در چه زمانی؟ همه مســائلی کــه در بــاال اشــاره کردیم، نشــان دهنده اهمیــت امنیت روانی هســتند. همانطور که ســفر ســازمانی خــود را آغاز می کنید، حواســتان باشــد که امنیت روانــی را از نزدیک بررســی کنید. اگر کارکنان از نظر روانی احســاس امنیت نکنند، برای رهبران و مدیران تقریبا غیرممکــن خواهد بود که رفتارهای ناتوان و ضعیف مانند تنشهای مــداوم، پنهان کردن مشــکلات یا خطرات، و ترس از سوال پرسیدن را تغییــر دهند؛ در این مــوارد اینکه چقدر مربی ماهری هستید اهمیتی ندارد. کارفرمایان باید مراقب مشکلات رایجی باشند که نشــان دهنده چالشهای مهــم امنیت روانی اســت و در پس مسائل پنهان شــده اند. در نظر داشته باشید که از خود و تیمتان سؤالاتی بپرسید تا بتوانید میزان امنیت روانی را ارزیابی کنید: آیا کارمندان فضایی برای بیان مطالبات یا مخالفت با موضوعی را دارند؟ آیا آنها احساس میکنند که اگر اشتباهی مرتکب شوند، همه چیز بر علیه آنها می شود؟ آیا احساس می‌کنند می توانند ریسک کنند یا درخواســت کمک کنند؟ آیا احساس می کنند دیگران ممکن است آنها را تضعیف کنند؟ آیــا کارکنان به دلیل مهارتها و اســتعدادهای منحصر به فــرد خود احســاس ارزشــمندی می‌کنند؟ اگر پاســخ به هر یــک از اینها «بله» به صورت صددرصدی و واضح نیســت، جای کار روی امنیت روانی و بهبــود کیفیت روابط در بین کارها وجود دارد.اگر همگی درگیر شغل‌هایمان هستیم، چرا کارها انجام نمی‌شوند؟ امتحان کنید/ هلیا عسگریبه اشتراک‌گذاری اطلاعات: تعامل چقدر این سناریوها برای شما آشنا است؟ هر روز زمان قابل توجهی از وقت خود را در جلســات می گذرانید اما احســاس می کنید هیچ کاری انجام نشده است. از یک جلسه به جلسه دیگر می‌روید و تا ساعت 7 بعدازظهر وقت نمی‌کنید به چیزی فکر کنید. بارها از خودتان می پرســید که چرا باید در یک سری جلسات شرکت کنید که در آن مطالب یکسان بارها و بارها تکرار می شود. خسته شده‌اید. تعداد زیادی از ســازمانها مســاله کارآمدی جلســات را درک کرده انــد و این ســوال را از خود پرســیده اند که آیــا واقعا جلســات برای اشــتراک‌گذاری اطلاعات الزم اســت یا خیر. تعامالت رودررو میتواند برای به اشتراک گذاری اطالعات مفید باشــد، به ویژه وقتی که قرار است روی کار تمرکــز کنیم تا اطلاعات را به طور کامل بفهمیم، یا زمانی که اطلاعات حســاس هستند، یا زمانــی که رهبران می‌خواهنــد از این موضوع مطمئن شــوند که زمــان کافی بــرای پردازش اطلاعات اســت و اینکه ســوالاتی بپرسند. با این حال، بسیاری از ما می گوییم که اکثر جلسات مفید نیستند و اغلب به هدف مورد نظر خود نمی‌رسند. مشــاهدات ما نشــان می دهد که بسیاری از شــرکتها در تلاش بــرای افزایــش تمرکز و بهره‌وری، به سمت جلســات کوتاهتر (15 تا 30 دقیقه) به جای جلسات پیش فرض استاندارد یک ســاعته رفته اند. به عنوان مثال، نتفلیکس طراحی برای بهبود کارایی جلســات آغاز کرد که نتیجه آن یک پروتکل جلســات به شــدت کنترل شده بود. جلســات نمی تواند بیش از 30 دقیقه باشد. جلســاتی که در آن یک فرد صحبــت می‌کند و اطلاعات را به اشــتراک می‌گذارد باید به خاطر وجود مکانیســمهای جایگزین مانند یادداشت، پادکست یا vlog لغو شــوند. جلساتی که در آن هر دو طرف اطلاعاتی را به اشــتراک می‌گذارند باید به این صورت باشد که مطالب پیش از جلسه توسط شــرکت‌کنندگان مطالعه شده و جلسه با ارائه پرسش و پاسخ محدود برگزار شود. دادههای اولیه نشــان میدهد که نتفلیکس توانست تعداد جلسات را تا بیش از 65 درصد کاهش دهد و بیش از 85 درصد از کارمنــدان از این رویکرد حمایت می کنند. تبدیل زمان مالقــات به یک منبــع کمیاب، استراتژی دیگری است که سازمانها برای بهبود کیفیت به اشتراک گذاشتن اطلاعات و انواع دیگر تعاملات درون ســازمانی در جلســات استفاده می کنند. برخی از شرکت ها روزهای بدون جلسه در برنامه خود دارند. در ژاپن، مایکروســافت با برنامه «چالش انتخــاب زندگی کاری» چهار روز از یک هفتــه کاری را انتخاب کرده و زمان حضور کارمندان در جلســات را کاهش داده اســت، به این ترتیب بهره‌وری را تا 40 درصد افزایش داده است. یا در موردی دیگر شاپیفای «چهارشنبه‌های بدون جلســه» را طراحی کرده است تا کارمندان بتوانند زمان خود را به پروژه‌هایی که علاقه دارند اختصاص داده و تفکر خلاقانه خود را توسعه دهند. تیم تولید موولین هر سه‌شــنبه را «روز سازنده» نامیده و آن را فرصتی برای ایجاد و حل مشکلات پیچیــده بــدون حواس‌پرتی و گیجی ناشــی از جلسات معرفی کرده است. در نهایت، هیچ جلســه ای را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن اینکه چه کســی باید شرکت کند در نظر گرفت، زیرا هزینه‌های مالی و معاملاتی واقعی برای مشارکت در جلسه وجود دارد. مدیران باید با زمان صرف‌شــده در جلســات به همان اندازه جدی برخورد کنند که شــرکتها با سرمایه مالی برخورد می کنند. هر رهبری در هر ســازمانی باید قبل از شرکت در هر جلسه سوالات زیر را بپرسد: این جلســه برای چیســت؟ نقش من چیست؟ آیا می توانم بــا محدود کردن اشــتراک گذاری اطلاعــات و تمرکز بر بحــث و تصمیم گیری این جلســه را کوتاه کنم؟ ما شــما را تشویق می کنیم که اگر نقشی در نتیجه جلســات ندارید، خود را از شــرکت در آن معاف کنیــد و در عوض از طریق ایمیل به ســرعت اطلاعات را دریافت کنید. اگر حضور شما ضروری نیســت، بدانید جلسه بدون حضور شــما همچنان موفق خواهد بــود (احتمالا بیشتر!). امتحان کنید و ببینید چه اتفاقی می افتد.#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 16:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زباله‌های الکترونیکی به سلامت و محیط‌زیست کشورهای درحال‌توسعه آسیب می‌زنند؛ راز کثیف و بزرگ فناوری</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-fsvprkr7fvw0</link>
                <description>نویسنده: تام لیمترجم: هلیا عسگریمجله پیوست. شماره ۱۰۲ مجله پیوست/ هلیا عسگریدفع نامناسب زباله‌های الکترونیکی به ویژه انتقال غیرقانونی آنها به محل‌های دفن زباله در کشورهای در حال توسعه از مشکلاتی است که در حال حاضر در سطح جهان وجود دارد. این اقدامات محیط‌زیست و همچنین شهروندان کشوری را که محل ورود زباله‌ها هستند به خطر می‌اندازد.. به ضرر کوچک و بزرگ با پیشرفت دستگاه‌های الکترونیکی و دستگاه‌های هوشمند، مردم در کشورهای توسعه‌یافته بیش از همیشه از وسایل الکترونیکی استفاده می‌کنند. دیلویت تخمین می‌زند یک خانواده متوسط آمریکایی در ۲۰۲۱، ۲۵ دستگاه هوشمند از ساعت هوشمند گرفته تا بلندگوی هوشمند را در خانه دارد که معادل با دو برابر رقم سال ۲۰۱۹ است. استفاده روزافزون از این دستگاه‌ها به معنای چرخه‌های مکرر بازیافت است. علاوه بر این، طول عمر برخی از دستگاه‌ها به واسطه عواملی مانند عدم پشتیبانی نرم‌افزار، تخریب باتری و قابلیت تعمیر محدود، کم است. کانادا، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا کشورهایی با بیشترین میزان تولید زباله الکترونیکی هستند. بر اساس گزارش دفتر بازیافت بین‌المللی (BIR)، کانادا در سال ۲۰۱۷، ۶۳۸ هزار و ۳۰۰ تن زباله الکترونیکی تولید کرده است. BIR برآورد می‌کند تا سال ۲۰۲۵ ایالات متحده و کانادا در مجموع ۹.۲۵ میلیون تن زباله الکترونیکی تولید کنند. اگر بازیافت به درستی انجام نشود، می‌تواند محیط‌زیست و صنایع غذایی را ویران کند. این مواد شیمیایی می‌توانند به خاک و منابع آب نفوذ کنند و به گیاهان و جانوران آسیب برسانند. هنگامی که آنها آبزیان و مزارع را آلوده کنند، این سموم از طریق غذا وارد بدن افراد می‌شوند. عملیات معدنکاری و پاالیشــگاه‌های فلزات نیز مقادیر زیادی سموم و گازهای گلخانهای منتشر می‌کند که منجر به تغییرات آب‌وهوایی می‌شود. همچنین نشان داده شده که این سموم رشد اولیه دوران کودکی را مختل می‌کند، و باعث بی‌تعادلی هورمونی می‌شــود و خطر ابتلا بــه انواع مختلف ســرطان را افزایش می‌دهد. در صورت افزایش سموم، عملکرد اندامها، به ویژه کبد، کلیه‌ها، ریه و سیستم عصبی به خطر می‌افتد. کودکان، سالمندان و زنان باردار بسیار بیشتر در معرض این خطرات هســتند. در گزارشی که سازمان بهداشت جهاتی در سال 2021 منتشــر کرد به این موضوع اشاره شــد که حجم زباله‌های الکترونیکی طی سالهای 2010 تا 2015 تنها در شرق و جنوب شرق آسیا 63 درصد افزایش یافته اســت. هند و آفریقا نیز مقاصد اصلی تخلیه زباله‌های الکترونیکی هستند. زباله های الکترونیکی در این قاره‌ها معمولا به طور غیررســمی بازیافت می‌شــوند، به این معنی که برای استخراج فلزات گرانبها، زباله‌ها به صورت خام سوزانده یا با اسید ذوب می‌شوند. بسیاری از این مراکز اغلب فاقــد حمایت‌های حقوقی برای کارگران هســتند و همچنین کودکان کار را هم به کار می‌گیرند. گزارش ســازمان جهانی بهداشت تخمین می زنــد بین 9.2 تــا 9.12 میلیون زن به صورت غیررســمی در این بخش کار می کنند که در معرض خطر قــرار دارند و همچنین حدود 18 میلیون کودک در صنایع بازیافت زباله مشــغول کار هستند.پولی که به جیب می‌رود در یــک پیچ‌وتــاب بیمارگونــه، افزایش حجم زباله های الکترونیکی فرصت تجارت گستردهای هم ایجاد می‌کند. شــرکت تحقیقاتی Vantage پیشبینــی کرده بــازار جهانــی مدیریت زباله الکترونیکی با نرخ رشــد مرکب ســالانه، ۵.۱۴ درصد طی سالهای 2022 تا 2028 افزایش پیدا خواهد کرد. یک گزارش دیگر از سوی Market ResearchFuture به این نتیجه رسیده که بازار بازیافت زباله‌های الکترونیکی تا ســال 2030 به 7.99 میلیارد دلار و با نرخ رشــد مرکب ساالنه 2.16 درصد رشــد خواهد کرد. این فرصت ها به تقویت اقتصاد کمک می‌کند و پیشبینی می‌شود اشــتغال جهانی تا سال ۲۰۳۰ در بخش مدیریت زباله، 70 درصد افزایش یابد.مسئولیت، اخلاق و قانون پیشی گرفتن تولید زباله‌های الکترونیکی از تلاش بــرای بازیافت آن تصویری تاریــک به نمایش می‌گذارد. بــا این حال، جهان بــرای کاهش این مشکل در حال تلاش است و همه می توانند به این موضوع کمک کنند. برای شروع، ســازمانهای بازیافت زباله‌های الکترونیکــی مــدام در حال توســعه روشهای کارآمدتر برای بازیافت وســایل قدیمی و تبدیل آن به وسایلی دیگر هستند. می‌توان گفت حتی فقط داشتن اطلاعات به‌روز می‌تواند بر صنعت تأثیر بگذارد. در تمامی مراحل زنجیره تامیــن، تولیدکنندگان لوازم الکترونیکی، نمایش بزرگی از گزینه‌هــای منابع پایدار برای پیشبرد بخشهایی از کسبوکار خود داشته‌اند. تولیدکننــدگان تجهیزات اصلــی )OEM )مانند سامســونگ، اچپی، دل و غیره همگی اکنون مواد بازیافتی را در درجــات مختلف در محصولات یا بسته‌بندی خود استفاده می کنند. با این حال، هنوز کارهای بســیار بیشتری برای انجام وجود دارد، و نیــاز به تلاشهای هماهنگ دولتهــا، تولیدکننــدگان تجهیــزات اصلی، بازیافت‌کنندگان و همچنیــن مصرف‌کنندگان حس می‌شود. سیاستها، تحقیقات و فناوری‌های جدید باید هر مرحله از چرخه عمر دســتگاه ها را پایدارتر و ایمن‌تــر کنند. علاوه بر این، طرحهایی که تعمیرات دســتگاهها را مطرح می‌کنند، نیاز به حمایت بیشــتری دارند زیــرا می توانند طول عمر دســتگاههای موجود را افزایــش دهند. از تامین کنندگان گرفتــه تا تولیدکننــدگان، هر ســازمانی باید در قبال انتخابهای خود پاسخگو باشد.هلیا عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 15:11:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب‌نباتی برای مغز</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%D8%A2%D8%A8-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-uiiqvpllsaq4</link>
                <description>نورولوژی دلایل فرسایش شغلی بهترین کارمندان را توضیح می‌دهدنویسنده: جوی ورپلانک/ اما ساروترجمه: هلیا عسگری مجله پیوست/ شماره ۱۰۲آب‌نباتی برای مغز/ هلیا عسگری/ مجله پیوستانسان‌ها ذاتاً می‌خواهند بهترین باشند. انگیزه ما برای رسیدن به یک موقعیت عالی یا ارج‌ومنزلت- نیاز به اینکه در نگاه دیگران شخصی توانا، شایسته یا تاثیرگذار به نظر برسیم- موضوعی است که برای بقای هر انسان بسیار اساسی است؛ هنگامی که وضعیت افراد تغییر و ارتقا پیدا می‌کند، مغز مواد شیمیایی مانند دوپامین و سروتونین را که احساس خوبی را در بدن ایجاد می‌کنند ترشح می‌کند و ما را وا می‌دارد تا برای حفظ بیشتر آن حال تلاش کنیم. در واقع، این آب‌نباتی که مغز به بدن جایزه‌ می‌دهد آن‌قدر شیرین است که ما سخت‌تر کار می‌کنیم تا دوباره و دوباره آن را دریافت کنیم. و البته ممکن است یک الگو و طرح تکاملی وجود داشته باشد که ما را وادار کند از نوع خود مراقبت کنیم: جویندگان ارج‌وقرب برای جامعه خوب هستند، زیرا وقتی انسان‌ها به موقعیت‌های بزرگ دست پیدا می‌کنند، کل آن مجموعه برنده می‌شوند.در محل کار، سختترین کارها یا مشکلاتی که هیچکس نمی‌تواند حلشان کند از جمله راههای به دست آوردن حس خوب است. برای کسانی که به ویژه در محل کار تحت تاثیر پاداشهای وضعیت شغلی هستند، شنیدن این جملات که «می‌دانم در شرایط بسیار بدی هستی، اما به هیچکسی به اندازه تو اعتماد ندارم تا کار را سریع و درست انجام دهد» کافی است تا مرزهایشان را انکار کنند یا توجهی به نشانه‌های رد شدن از مرزهایشان نکنند. در اینجا نه تنها به خاطر انتخاب از میــان دیگران به دلیل توانایی‌های خود ســیگنالهای دریافت پاداش را احساس می‌کنید، بلکه می توانید یک کار را تکمیل کنید و برای اینکه کار را به خوبــی انجام داده‌اید، پاداش دوم را هم دریافت کنید. ارتقای وضعیت در محل کار می تواند دز دوبرابری از احساسات خوب را به شما منتقل کند، بنابراین جای تعجب ندارد که افراد معتاد به این حس‌ها در نهایت موفق شوند.جنبه منفی دستاورد بیش از حد با وجود تمام اندورفینهای ناشــی از حس خوب که ممکن است به طور پیوســته از مدیر تیم خود به دســت آورید، نمی‌توانید منکر واقعیت شوید. بعد از ســاعتها کار، در حالی که مشغول درست کردن شام هســتید و برای دقایقی احساس خوبی دارید، تماسی از طرف سرپرست تیم با شما برای کمک گرفته می‌شود. اینجا واقعیت زندگی نمایان می شود: فرد تنبل تیم مشــغول خوردن یک شام بدون هیچ وقفه‌ای اســت، انگار در عوض میزان پایین موفقیت خود، هدیه‌ای تحت عنوان احترام به وقتش را نیز پاداش می گیرد. در این موقع است که آن آبنبات شیرینی که مغز پاداش می داد، به یکباره تبدیل به واکنشی تند می‌شود و سیگنالهای مغز به جای احساســات خوب، واکنشــی تند و تهاجمی را رقم می‌زنند. ایــن واکنش به این دلیل اتفاق می‌افتد که عدالت و انصاف درست مثل ارج و منزلت، حوزه دیگری از تجربه اجتماعی است که ســیگنالهای تهدید و پاداش قوی را فعال و رفتار را تحریــک می‌کند. قبل از اینکه متوجه شــوید و پیش از تجربــه حس موفقیت، عملکرد زیادی که دارید بدل به عملکرد تنبیه می شــود: به این معنا که وظایــف نابرابر به مســئولیتهای ناعادالنه تبدیل می‌شود. این اتفاق به این دلیل رخ می‌دهد که مغز اساساً برای بقای ما تکامــل یافته، بنابراین موقعیتهای تهدیدآمیز یا منفی را نســبت بــه موقعیتهای لذتبخش ســریعتر شناســایی کرده و واکنش نشان می دهد. در واقــع اگر در کانون توجه نباشــیم، تنها یک تعریف و تمجید را از دست داده‌ایم. اما اگر تساوی در کار نباشد، خطر فرســایش شغلی تهدیدمان می‌کند. با گذشت زمان، قرار گرفتن به صورت مکرر در یک موقعیت نابرابر به حالتی مزمن و پایدار تبدیل می‌شود. این شرایط تا حدی می تواند پیش رود که باعث شــود از قبل یک رفتار را به صورت شرطی انجــام دهید، به طوری که هر بــار که یک تماس اسکایپی از طرف سرپرست خود دریافت می کنید که می‌پرســد: «چند ثانیه فرصت داری؟» قبل از خواندن پیام به صورت کامل، مغز شــما نســبت به یک وضعیت تهدیدآمیز علامت داده و پاســخ می‌دهد. این وضعیت مزمن می‌تواند به ســرعت منجر به فرسایش شغلی شود.ارتباطات تبعیض آمیز و فرسایش شغلی افراد تشنه موفقیت نمی‌توانند مشکل فرسودگی شــغلی را حل کنند. کارمنــد می تواند با کاهش ارزش خود، یا با عقب کشیدن از بسیاری از کارها یا با عملکرد ناکافی، رفتار خود را تغییر دهد. اما زمانی که تیم هــا از یکدیگر حمایت می کنند، عقب رفتن کار سختی اســت و عملکرد ضعیف در مورد افراد تشنه موفقیت احتمالا اتفاق نمی‌افتد. بنابراین، این وظیفه رهبر تیم است که مشکالت را کاهش دهد. بی تعادلی در وظایف اغلب زمانی اتفاق می افتد که سرپرســتان تیم بر اساس سوگیریهایی که از ناخودآگاهشان نشــأت می‌گیرد تصمیمات آنی بگیرند. این سوگیریها شباهت، مصلحت، تجربه، مســافت و امنیت را شامل می‌شــود که به مدل SEEDS معروف اســت. در وظایف کاری، آنها به این شکل تعریف می‌شوند: شــباهت: کار را به دست شــخصی می‌دهم که نظــر و دیدگاه من را در مــورد موضوع به اشتراک بگذارد. مصلحــت: احتمــال می‌دهم این شــخص بیشترین ظرفیت را برای انجام این کار دارد. تجربه: به نظرم، این شخص قبلا مشابه این کار را انجام داده است. مســافت: این شــخص در حال حاضر پشت خط اســت، بنابراین از او خواهم خواست کار را انجام دهد. امنیت: احســاس نمی کنم کــه بتوانم به فرد دیگری برای انجام این کار اعتماد کنم. تداوم تکیه بر میانبرهای ذهنی تاثیر منفی بر فرد تصمیم گیرنده می گذارد. با تداوم درک نادرست از قابلیتهای یــک تیم، رهبران رفتارهای خود را تقویت و به تیم خود از طریق تعصبات ذهنیشان نگاه می کنند. این امر ممکن اســت منجر به عدم مشاهده رشد یک فرد ضعیف و کم‌کار شود، زیرا هرگز به آنها فرصت نمی‌دهیــد. یا فکر می‌کنید تیم شما از قابلیت بیشــتری نسبت به آنچه واقعاً دارد برخوردار است، زیرا مدام تنها افراد توانمند را به کار گرفته‌اید. کاهــش تعصب در مدیریت افراد، باعث بازآفرینی استعداد می‌شود، البته فقط زمانی که واقعاً به آن ســمت و سو متمایل شویم. آگاهی از تعصبات برای پیشــگیری از تصمیمات ضعیف و ناعادلانه در انجام وظایف کافی نیست. برای ایجاد تغییر رفتار در درازمدت، عادات باید اولویت‌بندی شوند و سیســتمی طراحی شود که توانایــی افراد را برای اجرا تشــویق کند، نه اینکه مهار کند. وقتی عادتهایی که مغز از آنها خوشاش می‌آید بــه هنجار تبدیل شــوند، رهبــران، گزارشها و هم‌تیمی‌ها به یک زبان مشترک پشتیبانی متقابل دست می یابند که امکان ارتباط آزاد و صادقانه را فراهم می‌کند.فایل صوتی:https://peivast.com/p/136532لینک مطلب در سایت پیوست:https://pvst.ir/cmy#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 14:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چمدانی که دیگر باز نشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/%DA%86%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%AF-pofwofrr0khz</link>
                <description>هلیا عسگریمجله مروارید. شماره نهمچمدانی که دیگر باز نشد. .. هلیا عسگری. عکس: شیرین نشاطپرده اولروی ملافه ی گلبهی رنگ تختم غلت می زنم. بابا صبح زود پیاده روی اش را کرده و نان لواش خریده و با مامان در حال آماده کردن صبحانه هستند. امروز انگار قرار است همه چیز مخصوص من چیده شود. آرام صحبت می کنند تا صدایشان باعث نشود از خواب بیدار شوم. به صدایشان گوش می دهم و اتاق را ورانداز می کنم. حسابی قبل از آمدن من تمییزش کرده اند و به سلیقه خودشان آن را چیده اند . فقط چمدان سوغاتی ها را باز کرده ام و وسایل خودم همچنان در چمدان گوشه اتاق است. تختم را جابه جا کرده اند و کنار پنجره گذاشته اند و جلوی پنجره را گلدان چیده اند. می دانند که چقدر گلدان سبز دوست دارم و حالم را خوب می کند. از کنار پرده آبی رنگ نور خورشید به روی گلدان ها و تختم می‌تابد. به پنجره خیره می شوم و قطره های اشکم سرازیر می شود. بعد از ۶ سال دوباره به این اتاق برگشته ام.پرده دومروی مبل نشسته ام و ایمیلم را باز می‌کنم. خبری از ایمیل دانشگاه نیست. گوشی را کنار مبل پرت می‌کنم و دست مامان را می گیرم. مامان دعا کن پذیرشم زودتر بیاد.........بعد از یکماه آمد. مامان دعا کن زودتر ویزام بیاد......آن هم بعد از دو هفته آمد و من راهی کشوری شدم که تا به حال نرفته بودم و هیچ کس را هم آنجا نمی‌شناختم.پرده سومچای ریخته ام و کنار پنجره ام نشسته ام. خانه ی نقلی ام را نگاه می‌کنم. تمام دیوار جای کاغذ است . از وقتی مهاجرت کردم برای پر کردن وقتم و سرگرم کردن خودم نقاشی می‌کشم. نقاشی که نه ، یک تعداد خطوط سیاه و سفید که در آخر اگر نگاهشان کنی همه زنانی هستند چشم بسته و البته غمگین. روی سر همه آنها یک پرنده است، اسمش را لیا گذاشتم. انگار که همه آن زنان منتظرند تا لیا برایشان حال خوب بیاورد. با هر اتفاق، با هر حال یک نقاشی بر روی دیوارم اضافه می‌شد. هروقت هرکدام را می دیدم درست یادم می افتاد که آن روزی که کشیدمش چه حالی داشتم و چرا. تمام آنها بازتاب حال درونی خودم بودند. این اواخر دیگر جای خالی روی دیوار نبود. همه نقاشی ها را جمع کرده ام و بسته بندی تا با خودم به ایران بیاورم. یادگار روزهای تنهاییم در اینجاست. دلم می خواهد همیشه جلوی چشمم باشند. تخت و میز و کتابخانه و وسایل آشپزخانه و.....همه چیز جمع شده و امروز صبح همه را بردند. خانه خالی خالی است. من هستم و لوسترهایی که قرار است در این خانه بماند و لیوان چایی ام. یک چای با آخرین لیپتون درون جعبه درست می کنم و برای آخرین بار کنار پنجره ام می نشینم. عاشق این کار بودم که هر روز صبح پرده اش را کنار بزنم و روی میزی که درست جلویش گذاشته بودم بنشینم و درسم را بخوانم و عصر ها هم چای بریزم و کنارش بایستم و در حالی که موسیقی گوش می دهم مردم را که از سر کار برمی گردند نگاه کنم. پنجره را باز می کنم. آخر نوامبر است و هوا امسال خیلی سرد شده. پنجره را بخار گرفته. رویش می نویسم خداحافظ و در را می بندم و می روم.پرده چهارموقتی پایم را برای اولین بار در دانشگاه گذاشتم همه چیز برایم به قول خارجی ها wow بود. دکترا، در یک شهر اروپایی، ادم های جدید و تجربیات تازه. واقعا برای من حال خوش بود. تمام شهر را پیاده می رفتم و می رفتم تا مردم را ببینم و خیابان ها را یاد بگیرم. از آن حجم از آرامش و سکوت حالم خوب بود. اما این حال خوب صد در صد زیاد طول نکشید. بعد از مدتی خودم را دیدم که روی تخت در حالیکه چراغها خاموش است هستم و به پنجره چشم دوختم و چهره مامان و بابا و دوستانم جلوی چشمانم است. فیسبوک و وایبر و اسکایپ را چک می‌کنم. هی ریفرش می کنم شاید پیام جدیدی داشته باشم که با کسی صحبت کنم. باران که می آمد خودم را در کافه هایی که دوست داشتم می دیدم که با دوستانم نشسته ایم و درباره سیاست و چه شد و چه می شود بحث می کنیم. با اولین تبی که کردم اشک ریختم و وحشت کردم که نکند بلایی سرم بیاید و کسی از من خبردار نشود و اشکم باز سرازیر می شد. دلم غنج می رفت که مامان و بابا رو بغل کنم و از کنارشان تکان نخورم. انگار یک ترس، یک غم و یک سنگینی در من خانه کرده بود و رهایم نمی کرد. برای کلنجار رفتن با تمامی این افکار منفی زیاد درس می خواندم ، اوایل بعضی روزها از ساعت ۸ صبح تا ۹ شب به کتابخانه می رفتم. روزی ۲ ساعت پیاده روی می کردم، تاتر و اپرا و باله می دیدم، تمام موزه های شهر را میگشتم و گالری نبود که از دستم در برود. هرکاری می کردم که زمان بگذرد، فقط بگذرد و وقت نداشته باشم به خانه و خاطراتم و از همه مهمتر دلتنگی هایم فکر کنیم.غم غربت مساله تازه ای نیست. برای هرکسی در هر کشوری با هر نژادی درهر برهه تاریخی که از خانه و اطرافیانش دور باشد اتفاق افتاده است و باز هم می افتد. غم غربت یک تعریف مشخص دارد: ناراحتی و اختلال روحی و عملکردی ناشی از جدایی واقعی یا پیش بینی شده از خانه و اطرافیان و اشیا که به آنها دلبستگی داریم. فکر کنید یکدفعه از تمام چیزهایی که به آنها تعلق دارید کنده می شوید. چیزهایی که به شما آرامش و هویت و جان می دادند،اما دیگر نیستند.افسرده شدن ها، اشک ریختن ها، بی حوصلگی ها و گم شدن در خاطرات طبیعی است. اگر کسی برای شما از غم غربت گفت فکر نکنید دروغ می گوید، از او نپرسید خب اگر حالت بد است چرا برنمی گردی، مدام از او نپرسید بهتری؟بهتر شدی؟ هست، این حال خراب تا مدتی با آدم هست. شاید هم بیشتر از یک مدتی. شاید هم بعد از مهاجرت حال همیشه خراب باشد،فقط تغییر شکل بدهد. برای من که اینگونه است. مهاجرت برای من اتفاق تلخی بود.پرده پنجم بگذارید برایتان بگویم بعد از اینکه برگشتم خودم را هر دقیقه در کوچه پس کوچه های آنجا می بینم. هر روز در خیالم لباسم را می پوشم ، بندهای کتونی ام را می بندم، هدفون را در گوشم می گذارم و در کوچه پس کوچه های بالای خانه ام مثل هر روز پیاده روی می کنم. از کوچه می گذرم و سر کوچه مردم محل را می بینم که در کافه محلی نشسته اند و قهوه عصر خود را می نوشند و با هم حرف میزنند. از کوچه دوم می گذرم و بوی درخت گیلاس مستم می کند و از سطل پر از گیلاس یکی از خانه ها که هر روز برای عابران پر می شود چندتایی برمیدارم و می خورم. از ته کوچه درختان پارک جنگلی و راه باریک میان درختانش را نگاه می کنم. دلم نمی آید چند دقیقه روی صندلی چوبی اش ننشینم. سکوت مطلق است. فقط صدای وزش باد میان درخت ها را می شنوم. می نشینم و چشمانم را می بندم. درست مثل همان روزهایی که دلم می گرفت و روی همین صندلی می نشستم، آهنگ آرامی می گذاشتم و زیر لب هم آن را زمزمه می‌کردم. چشمانم را می بستم و به ایران، به تهران، به مامان و بابا ، به کافه هایی که دوست داشتم، به تاترهایی که می رفتم و به ساعت هایی که با دوستانم در خیابان های تهران می گذراندم و به دلتنگی هام سعی می کردم فکر نکنم. اما فکر می کردم.درست مثل الان. کنار پنجره می روم به شهر دومم فکر می کنم. به دوستانی که مثل خانواده می شوند و بخشی از وجودت هستند. به پنجره ای که حال خوبم را ،حال بدم را ، شادی هایم را و غم هایم را کنارش زمزمه می کردم. نمی دانم کجا هستم و نمی دانم کجا دلم می خواهد باشم.رها شده ام میان بودن و رفتن. نه آنجا آرام و قرار داشتم و نه بعد از برگشتن در اینجا. غم غربت برایم دوسویه شده است. الان که به خانه برگشتم دیگر خبری از دلتنگی و غم غربت نیست اما سر وکله یک حس جدید با من است. من در شهر خود هم غم غربت دارم. من بخشی از وجودم را در شهر دومم جا گذاشتم.#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 15 Apr 2023 13:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این ماییم، مایی که ساکت نمی‌نشینیم</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/httpsvirgoolioheliasgari%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-m280edxma9mp%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C-m280edxma9mp</link>
                <description>هلیا عسگریاین ماییم، مایی که ساکت نمی‌نشینیم. هلیا عسگری. دلت می‌خواهد از چه چیزی برایت بنویسم؟ از تاریخچه روزجهانی زن بگویم؟ از جنبش‌ نان و گل سرخ چطور ؟ یا می‌خواهی از مبارزات زنان در کشورهای دیگر برای رسیدن به حقوقشان بنویسم؟ از اینکه چه کردند و چه دستاوردی داشتند؟ از اینکه قانون را چگونه تغییر دادند؟ از اینکه امروز چگونه قانون از آنها حمایت می‌کند؟ یا اصلا دغدغه امروز فعالان حقوق زن در دنیا چیست؟ وضعیت زنان در خاورمیانه؛ این موضوع چطور است؟ زنان در کشورهای اسلامی ؟ قانون خانواده در کشورهای اسلامی برایت جذاب است؟چند لحظه صبر کن. انتخاب نکن، نمی‌خواهم از هیچکدام از اینها حرف بزنم. امسال روز جهانی زن برای من متفاوت است. برای ما متفاوت است. برای ما که چندین و چند ماه است فریاد زدیم «زن، زندگی، آزادی» و در مقابلش کشتار، اعدام،  بازداشت و شکنجه دیدیم. برای ما که هر روز اخبار بد لهمان کرد و غیر از پریشانی، خستگی و واماندگی از ما چیزی باقی نگذاشت و بیشتر از پیش ناتوان، منزوی، سرگشته و پریشانمان کرد. آنقدر همه چیز به سرعت اتفاق می‌افتاد که قدرت تحلیل نداشتیم. از اتفاقات عقب مانده بودیم. برای ماه‌ها حرفی برای گفتن نداشتیم و فقط مات و مبهوت نظاره‌گر اتفاقاتی بودیم که هر روز دردناک‌تر می‌شد.دلم می‌خواست امسال روز جهانی زن از ایران بنویسم. یا جمله‌ام را اصلاح می‌کنم، دلم می‌خواست حتی بخش کوچکی از رویاهایم محقق شود و از قانون، از اجرای قانون بنویسم. از مصوبات مجلس برای بهبود وضعیت زنان. از کاهش آسیب‌های اجتماعی. از آمار کاهش خشونت‌ علیه زنان. از بازداشت عوامل اسیدپاشی اصفهان. از نبود خودسوزی زنان. از رنگ باختن واژه ناموس و قتل‌های ناموسی. از بالا رفتن مشارکت زنان در اقتصاد. از افزایش مدیران زن … بنشینم و درست و دقیق وضعیت زنان را در یک سال گذشته بررسی کنم، آسیب‌شناسی کنم و بنویسم از چیزهایی که به دست آوردیم. اما خب روزهایی را سپری می‌کنیم که حتی دستاوردهای گذشتگانمان هم در حال نابودی است و مسمومیت دانش‌آموزان و دانشجویان و امکان تعطیلی مدارس خود گواهی است بر این موضوع. وضعیت به شکلی پیش می‌رود که دیگر رسیدن به مطالباتی که تمام دنیا سالهاست به آن دست پیدا کرده‌اند برای ما آرزو شده. پس درباره این موضوعات هم نمی‌خواهم بنویسم. بهتر است بگویم نمی‌توانم بنویسم. نه بررسی در کار است نه تحلیلی. صرفا می‌خواهم یک رنجنامه کوتاه بنویسم از روزهایی که پشت سر گذاشتیم و از روزهای تاری که در آن زیست می‌کنیم. از این واژه متنفرم اما هر کاری کردم نتوانستم بنویسم «روزهای تاری که در آن آزندگی می‌کنیم!»این نوشته نه یک سند است که قابل اتکا باشد نه گزارشی است که بتواند منبع باشد و نه یک مانیفست. این متن فقط و فقط درد روزهایی است که کشیدیم. یک نوشته علیه فراموشی. یک دلنوشته. یک نوشته که حال و روز ما را البته که با مشتی واژگان الکن به تصویر می‌کشد. واژه‌های الکن، چون هرچقدر هم بکوشم و کندوکاو کنم تا بهترین را انتخاب و استفاده کنم نمی‌توانند حال ما را به درستی و آنچه که هست به تصویر بکشند. تصویر ما در سال ۱۴۰۱، پس از ماهها درد کشیدن. نمی‌دانم، شاید چندین سال دیگر کسی این کلمات را بالا و پایین کرد و دید که چگونه به استقبال روز جهانی زن رفتیم. شاید رفت و خواند و فهمید که چه بر ما گذشته. بر ما مردم، جوانان، فعالان سیاسی-اجتماعی، فعالان حقوق زن، روزنامه‌نگاران و تمامی کسانی که زن برایشان جنس دوم نبود. زندگی را بلد بودند و آزادی را می‌فهمیدند و برای تمام اینها جنگیدند و بها دادند. بها دادند، بهای سنگینی هم داند.در یک جامعه چندین بحرانی هستیم و هر روز باید گوش به زنگ بود برای یک اتفاق جدید. باید هر روز منتظر اتفاقاتی بود که یک وضعیت اضطراری را شکل می‌دهند و ما در این سرزمین با آن خو گرفته‌ایم. اما درست در زمانی که منتظر بودیم اعتراض‌های فراگیر برای گرانی و وضعیت اقتصادی در ایران شکل بگیرد، اعتراض مدنی آن هم با موضوع حجاب شکل گرفت و برای اولین بار بعد از انقلاب حق پوشش دلیل اعتراض‌ها شد. جرقه حجاب بود اما واقعیت تنها محدود به حجاب نمی‌شد. حق زنان بود که دغدغه بود. حق شهروندی بود که تمام این سالها پایمال شد. تمامی مطالباتی بود که نشنیده ماند . آنقدر نشنیده ماند و ناامیدی به همراه داشت که یواش یواش تبدیل به خشمی شد که از ته گلو فریادش زدیم و امروز در روز جهانی زن این تصویر ماست.این تصویر ماست که بهت‌زده به مهسا فکر می‌کنیم، وقتی می‌فهمیم دیگر نیست و ته دلمان صدایی داد می‌زند که کاش هیچوقت به تهران نمی‌آمد. وقتی با صدای بلند «یه دل می‌گه برم برم یه دلم میگه نرم نرم..» را می‌خوانیم و صورت شاد و خندان نیکا از جلوی چشمانمان کنار نمی‌رود. چه کسی فکرش را می‌کرد که روزی برسد این آهنگ‌ چنگ به قلبمان بکشد. صدای یلدا وقتی از کتک خوردنش می‌گوید و ذهنمان را قفل می‌کند. دستان بسته خدانور، تنهایی محمدحسینی و نگرانی محمدمهدی برای مادرش، نور چشمان غزل که گرفته شد،  ویدیوهای سارینا که حسرت به دلمان گذاشت و  بارون روزهای آخر اسفند که چهره حمیدرضا را به یادمان می‌آورد. بلاتکلیفی وضعیت نیلوفر و الهه در زندان، آن هم به خاطر انجام وظیفه، به خاطر شغلشان کلافه‌امان می‌کند. بیکاری روزنامه‌نگارانی که پشت هم بازداشت شدند تا هیچ حرفی زده نشود. انگار وظیفه روزنامه‌نگار حمایت همه جانبه از عملکرد دولت است و هیچکس نباید به هیچ سازمانی نقد کند.درد در همین است. در اینکه انگار ما فرزندان این خاک نیستیم و سهم ما تحمل خشونت است. اما درست در همان لحظات پرتردید که فکر می‌کنیم باید تن داد به چیزی که هست و اطاعت کرد، زندگی کردن را انتخاب کردیم. زندگی کردن را انتخاب می‌کنیم. زندگی را برای آیندگانمان می‌سازیم. ما به این بیت پایبندیم :« درخت پیر تن من دوباره سبز می‌شود….. هرچه مرا تبر زدی زخم نشد جوانه شد»#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 13:01:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شورشِ ۱۹۱۷: راهپیمایی زنان روسیه برای نان و صلح</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/httpsvirgoolioheliasgari%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%90-%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C-zmvrypsdfnrn</link>
                <description>شورشِ ۱۹۱۷: راهپیمایی زنان روسیه برای نان و صلح. هلیا عسگرینوشته: مگان ترودل، ترجمۀ هلیا عسگریسال ۱۹۱۷ در کشورهای مختلف مصادف بود با شورش غذا در نتیجۀ افزایش قیمت‌ها. در ماه فوریه، در نیویورک، زنان که از افزایش قیمت‌ها و فقر خشمگین بودند اعتصاب کردند. پس از آن نیز در خیابان‌های وین و پتروگراد (سن‌پترزبورگ) زنان به خیابان‌ها آمدند، جایی که شورشیان نان در روسیه جرقۀ انقلاب فوریه را زدند.در آخرین یکشنبۀ ماه فوریۀ سال ۱۹۱۷ در تقویم قدیمی روسی (مصادف با ۸ مارس)، در روز جهانی زن که روز مهمی در تقویم سوسیالیستی بود، زنان روسیه در خیابان نوسکی پراسپکت ــ خیابان اصلی در پتروگراد ــ تجمع کردند و در‌حالی‌که پلاکاردهایی در دست داشتند در مخالفت با خط‌مشی سیاست‌مداران این کشور و اعتراض به کشته شدن بیش از دو‌‌میلیون سرباز روس در جریان جنگ جهانی اول شعارهایی ‌دادند. آنها در این اعتصاب موسوم به اعتراض «نان و صلح» خواستار پایان دادن به جنگ جهانی اول، کمبود موادغذایی در روسیه و حکومت استبدادی شدند. در این تجمع گروه‌های مختلفی از زنان شرکت داشتند؛ فمینیست‌ها، دختران دانشجو، زنان شاغل و از همه مهم‌تر زنان کارگر. این انقلاب را کارگران زن آغاز کردند، نه مردان. نکته‌ای که وجود دارد این است که شورش‌های غذا همیشه مسئله‌ای فراتر از اعتراض به کمبود مواد‌غذایی و گرانی بوده است. با توجه به این دیدگاه می‌توان گفت که حضور زنان در سال ۱۹۱۷ در پتروگراد صرفاً برای کاهش قیمت موادغذایی نبوده است. آنها از این طریق تلاش کردند، در کنار مطالبات خود، صدایشان را به گوش دیگران برسانند. مگان ترودل در مقالۀ زیر به شورش زنان پتروگراد علیه فقر و بی‌عدالتی پرداخته است.در روز جهانی زن در سال ۱۹۱۷، زنان کارگر کارخانۀ نساجی در منطقۀ ویبورگ، در پتروگراد، دست به اعتصاب زدند. آنها کارخانه‌ها را ترک کردند و در گروه‌های صد‌نفری از این کارخانه به کارخانۀ دیگر ‌رفتند و از دیگر کارگران ‌خواستند به اعتصاب بپیوندند و در درگیری‌های بین آنها و نیروی پلیس حاضر شوند. دوازده تا سیزده ساعت کار در شرایط آلوده و ناسالم و دریافت دستمزد کم باعث خشم زنان شده بود. آنها خواستار همبستگی بیشتر و حمایت مردان به‌ویژه کارگران ماهر در بخش مهندسی و کارگران کارخانه‌های فلز بودند؛ کسانی که از نظر سیاسی و اجتماعی آگاه‌تر بودند و قدرتمندترین نیروی کار شهر شناخته می‌شدند. زنان به‌سمت پنجره‌های کارخانه چوب و سنگ و گلوله‌های برفی پرتاب می‌کردند و می‌کوشیدند وارد ساختمان اصلی شوند. آنها همچنین خواستار پایان جنگ و بازگشت مردان از جبهه بودند.به گفتۀ بسیاری از مورخان، این زنان برای نان شورش کردند ــ یک اعتراض قدیمی و همیشگی ــ و صرفاً به‌دنبال مطالبات اقتصادی بودند. آنها بیش از اینکه بر روش‌های نظری و علمیِ اعتراض متکی باشند با احساسات خود عمل می‌کردند و بدون برنامه‌ریزی سیاسی طوفانی را که موجب کنار گذاشتن تزاریسم شد به حرکت در‌آوردند. آنها اما تلاش کردند پیش از اینکه اقدامشان پشت حرکت مردان کارگر و احزاب مردسالار نادیده گرفته شود حرف خود را نیز بزنند. از آغاز اعتصابات فوریه شعارهای سیاسی علیه جنگ در اعتراضات داده می‌شد. جسارت، بی‌باکی، عزم و همچنین روش‌هایی که زنان برای اعتراض استفاده می‌کردند روشن کرد که آنها ریشۀ مشکلات را به‌خوبی متوجه شده‌اند. زنان فهمیدند که وحدت کارگران و حمایت سربازان از معترضان، به جای دفاع از دولت تزاری، رمز پیروزی است. تروتسکی بعدها در این‌ باره نوشت:«نقش بزرگ را زنان کارگر با ایجاد روابط بین کارگران و سربازان ایفا کردند. آنها شجاع‌تر و جسورتر در صحنه حاضر می‌شدند و با نزدیک شدن به سربازان و فرماندهان نظامی از آنها ‌می‌خواستند تفنگ خود را زمین بگذارند و به آنها بپیوندند. سربازان نیز با دیدن این صحنه هیجان­زده می‌شدند و با نگاه‌هایی مضطرب با یکدیگر صحبت می‌کردند و نمی‌دانستند چه واکنشی نشان دهند.»در ۲۳ فوریه، زنان کارگر توانستند سربازانی را که مسئول مخازن واگن‌های برقی بودند متقاعد کنند به اعتصاب بپیوندند. سربازان واگن‌ها را واژگون کردند تا از آنها به‌عنوان سنگر علیه پلیس استفاده کنند. خستگی سربازان از جنگ و بحران‌های حاصل از آن و همچنین گسترش این اعتراضات خودجوش در دیگر نقاط تنها دلیل پیروزی‌ معترضان بر سربازان نبود، بلکه زنان کارگر نساجی از سال ۱۹۱۴ با تعداد زیادی از سربازان کشاورز و رعیت که عمدتاً در پتروگراد زندگی می‌کردند آشنا بودند. مردان در پادگان‌ها و زنان در کارخانه‌ها، کسانی که از یک منطقه حالا به شهرها آمده بودند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند و دربارۀ مشکلات حرف می‌زدند؛ کاری که باعث شد فاصلۀ بین سربازان و کارگران به‌مرور کمتر شود و همچنین زنان کارگر دربارۀ حمایت مسلحانه در اعتراضات درک و فهم روشنی پیدا کنند. زنان کارگر کسانی بودند که در خط اول انقلاب فوریه، که اوج نابودی تزاریسم بود، محکم و استوار ایستادگی کردند. آنها صرفاً جرقۀ این انقلاب را نزدند، بلکه موتور محرک آن بودند. زنان کارگر در زمانی این‌گونه فعالیت می‌کردند که بسیاری از کارگران مرد و انقلابیون به آنها اطمینان نداشتند.انقلاب فوریه همواره به‌عنوان انقلابی خودجوش از دل مردم توصیف می‌شود که در واقع توصیف درستی است. این انقلاب از‌‌‌پیش‌برنامه‌ریزی‌‌شده نبود که عده‌ای استراتژی‌ها و روش‌های مبارزه را طراحی کنند و معترضان صرفاً آنها را اجرا کنند. اما نمی‌توان این خودجوش بودن را با نبود آگاهی سیاسی یکسان فرض کرد.تجربیات زنان، چه به‌عنوان کارگر و چه به‌عنوان سرپرست خانوار که مجبور بودند ساعت‌ها برای تأمین مواد‌غذایی خانوادۀ خود در صف بایستند، باعث شد آنها به مرور زمان متوجه شوند که مطالباتشان برای رسیدن به نان بر مطالبات سیاسی مبنی بر پایان یافتن جنگ ارجحیت ندارد و هر دو به یک میزان باید در اولویت قرار گیرند. در نهایت، مردم متوجه شدند که فقر و قحطی و بحران اقتصادیِ به‌وجودآمده نتیجۀ ناکارآمدی سیاست‌مدارانی است که در رأس تصمیمات هستند. همین موجب شد به این نتیجه برسند که تحقق مطالباتشان و تغییر در جامعه صرفاً از طریق تغییرات سیاسی رخ می‌دهد. زنان بلشویک در مرکز این اعتصابات بودند و سال‌ها سخت کار کردند تا زنان کارگر غیر‌متخصص را سازمان‌دهی کنند. به‌رغم نگرش مردان در حزب، که سازمان‌دهی زنان را برای مبارزه با تزاریسم در اولویت قرار نمی‌دادند و فقط فعالیت زنان فمینیست از طبقات بالای اقتصادی و اجتماعی را می‌پذیرفتند (زنانی که مبارزات طبقاتی در فعالیت‌هایشان اولویت نداشت که در نهایت باعث می‌شد تلاش برای مبارزات طبقاتی از فعالیت‌های سیاسی مردم حذف شود)، زنان از طبقات دیگر به فعالیت‌های خود ادامه دادند.بسیاری از مردان انقلابی معتقد بودند که اعتراضات روز جهانی زن بسیار خام و نابه‌هنگام بود و باید تا زمانی که کارگران ماهر اقدامی قاطع انجام نداده‌اند از اعتراضات زنان کارگر جلوگیری شود. زنان عضو حزب که در اقلیت بودند خواستار تشکیل جلسه‌ای در وایبورگ برای زنان کارگر شدند تا دربارۀ جنگ و تورم بحث کنند. فعالان زن نیز خواستند تظاهرات ضد جنگ برای روز جهانی زن برگزار شود. یکی از این زنان آناستازیا دویاتکینا بود. این زن بلشویک که کارگر کارخانه بود بعد از انقلاب فوریه اتحادیه‌ای برای همسران سربازان تشکیل داد.بعد از ماه فوریه، در بیشتر اخبار و گزارش‌ها، نقش زنان در اعتراضات ــ به‌عنوان بخشی از دلایل پیشرفت انقلاب در طول سال ۱۹۱۷ ــ عموماً نادیده گرفته شد و فقط نام چند تن از زنان بر سر زبان‌ها افتاد: الکساندرا کولونتای (انقلابیِ بلشویک، فعال حقوق زنان و سیاست‌مدار شوروی که بعدها به‌عنوان اولین سفیر زن در جهان معروف شد)، نادژدا کروپسکایا (چهرۀ انقلابی، نویسنده، آموزگار و همسر ولادیمیر لنین) و اینسا آرماند.بیشتر زنان در روسیۀ تزاری از فعالیت در نهادهای دولتی کنار گذاشته شده بودند. تعداد محدودی از زنان در شورای روستاها و برخی نیز به‌عنوان نمایندگان و جانشینان نمایندگان در مجلس مؤسسان فعالیت می‌کردند. انتخابات در کمیته‌های کارخانه‌ها هم به‌طور کامل در انحصار مردان قرار داشت، جایی که حتی اکثریت با زنان بود. اینها به عوامل مختلفی وابسته بود: زنان همچنان در شرایط سخت و طاقت‌فرسای اقتصادی وظیفۀ تأمین خوردو‌خوراک خانواده را بر عهده داشتند. همچنین نداشتن تحصیلات و اعتمادبه‌نفس و نیز نداشتن زمان کافی فرصت و مجالی برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی به‌خصوص در سطح بالا به آنها نمی‌داد. شکل و نوع زندگی‌ای که زنان شاغل قرن‌ها در روسیه داشتند و جامعه‌ای که آنها را سرکوب می‌کرد در نهایت به ایجاد شرایطی برای افزایش آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی منجر شد. روسیه تا قبل از سال ۱۹۱۷ جامعه‌ای رعیتی و دهقانی بود. کلیسا اقتدار تزار را مقدس به حساب می‌آورد و آن را تقویت می‌‌کرد و این قدرت در خاندان نیز منعکس می‌شد. ازدواج و طلاق تحت کنترل قدرت کلیسا بود. زنان از نظر قانونی جنس دوم به‌شمار می‌رفتند و برای مردان دارایی و کالا محسوب می‌شدند. یکی از ضرب‌المثل‌های متداول روسی این بود: «فکر کردم دو نفر آدم دیدم، اما در واقع یک مرد دیدم با زنش.»در خانه قدرت به‌طور کامل در دست مردان بود و از زنان انتظار می‌رفت سخت‌ترین و خشونت‌بارترین شرایط را تحمل کنند و اعتراضی نداشته باشند. آنها همیشه منفعل بودند و اختیارشان از پدر به شوهر می‌رسید. زنان رعیت همواره با مجازات‌های سخت مواجه بودند. آنها باید ساعت‌ها روی زمین کارهای سخت و طاقت‌فرسا انجام می‌دادند و در کارخانه‌ها در شرایط بد کار می‌کردند. علاوه بر مسئولیت مراقبت از کودک و مسئولیت‌های خانگی، در زمانی که زایمان سخت و خطرناک بود، پیشگیری از بارداری وجود نداشت و میزان مرگ‌و‌میر نوزادان بسیار زیاد بود.با این حال نمی‌توان گفت مشارکت و حضور سیاسی زنان در سال ۱۹۱۷ بسیار غافل‌گیرانه و غیر‌منتظره اتفاق افتاد. روسیه در سال‌های قبل شاهد شکل‌گیری شرایط جدیدی بود: در کنار فقر و ظلم و ستم عمیقی که بر مردم اعمال می‌شد، اقتصاد روسیه در دهه‌های قبل از سال ۱۹۰۵ رونق گرفت. کارخانه‌های مدرن و عظیم شروع به تولید سلاح و پارچه کردند. راه‌‌آهن توسعه یافت و فاصلۀ شهرها را کاهش داد. سرمایه‌گذاری و واردات تکنولوژی‌های جدید از اروپا به افزایش تولیدات گسترده در صنعت آهن و نفت منجر شد. این تحولات چشمگیر اقتصادی تحولات گسترده و کلان اجتماعی را در سال‌های قبل از جنگ جهانی اول در پی داشت: تعداد زیادی از زنان رعیت برای کار در کارخانه‌ها به شهرها آمدند که همین مسئله موجب رشد عظیم حضور کارگران زن در تولیدات کتان، ابریشم، پنبه، پشم، سرامیک و تولیدات کاغذ شد.زنان تا قبل از سال ۱۹۱۷ در اعتصاب‌های دیگری شرکت کرده بودند، از‌‌جمله در اعتصابات کارخانۀ نساجی در سال ۱۸۹۶، در اعتراضات به خدمت سربازی اجباری قبل از جنگ روسیه و ژاپن و به‌ویژه در انقلاب ۱۹۰۵ که طی آن زنان کارگر غیر‌‌متخصص کارخانه‌های نساجی و دخانیات و شیرینی همراه با کارگران خانگی و کارگران لباس‌شویی دست به اعتصاب زدند و به‌عنوان بخشی از اعتراضات گسترده تلاش کردند اتحادیه‌های صنفی تشکیل دهند.تأثیر جنگ جهانی اول در افزایش حضور اقتصادی و سیاسی زنان بسیار مؤثر و تعیین‌کننده بود، زیرا جنگ به‌نوعی باعث از هم پاشیده شدن خانواده‌ها شد و به زندگی زنان شکل جدیدی داد. میلیون‌ها مرد در جبهه‌ها بودند و بسیاری زخمی و کشته شدند. در این شرایط زنان مجبور شدند فضای خانه را ترک کنند و وارد حوزۀ عمومی شوند. آنها در کارخانه‌ها و زمین‌ها کار کردند تا بتوانند امور زندگی را رتق‌و‌فتق کنند. در سال ۱۹۱۴، زنان فقط ۶/۲۶درصد نیروی کار را تشکیل می‌دادند که این رقم در سال ۱۹۱۷ به ۴/۴۳درصد رسید. حتی در زمینۀ مشاغل حرفه‌ای‌تر مشارکت زنان به‌طور چشمگیری افزایش یافت. در سال ۱۹۱۴، فقط ۳درصد کارگران کارخانه‌های فلزات زن بودند که در سال ۱۹۱۷ این تعداد به ۱۸درصد افزایش یافت.پس از انقلاب فوریه، در شرایط به‌وجود‌آمدۀ ناشی از شکل‌گیری قدرت دوگانه، اعتراضات زنان کمرنگ نشد اما به بخشی از فرایندی تبدیل شد که شاهد جریان حمایت کارگران از دولت شوروی ــ از منشویسم (ایدئولوژی سیاسی اعضای میانه‌روِ حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه) تا بلشویک‌ها ــ بود.امید زنان و مردان شاغل به اینکه زندگی‌شان با سقوط تزار بهبود خواهد یافت، با تشکیل دولت جدید و ادامۀ دادرسی اتحاد جماهیر شوروی از جنگ، از بین رفت. در ماه می، تظاهرات ضد جنگ به انحلال اولین دولت موقت منجر شد و رهبران اتحاد جماهیر شوروی منشویک اتحادیه‌ای را با لیبرال‌ها تشکیل دادند که هنوز هم به موضوع جنگ و ادامۀ آن می‌پرداخت. سرخوردگی کارگران از شرایط به‌وجود‌آمده به اعتصاب‌های بیشتر انجامید که این بار نیز با حضور زنان شکل گرفت. حدود چهل‌هزار کارگر زن لباس‌شویی، اعضای یک اتحادیه، به سرپرستی زنی بلشویک به نام صوفیا گونکارسایا اعتصاب کردند. آنها خواستار دستمزد بیشتر، هشت ساعت کار در روز و بهبود شرایط کاری شدند. بهداشت بهتر در محل کار، مزایای زایمان (تا پیش از این معمول بود که زنان کارگر بارداری‌شان را پنهان کنند) و پایان دادن به آزار جنسی از‌جمله مطالباتی بود که زنان مطرح می‌کردند. همان‌طور که مورخان (جین مک درمید و آنا هیلایر) نوشته‌اند:«گونکارسایا همراه با دیگر فعالان زنِ اتحادیه از یک لباس‌شویی به لباس‌شویی دیگر می‌رفت و از زنان می‌خواست به اعتصاب جمعی بپیوندند. آنها سطل‌ها را با آب سرد پر می‌کردند تا اجاق‌ها را خنک کنند. در این بین صاحب یک لباس‌شویی با اهرمی به گونکارسایا حمله کرد که زنان کارگر او را از پشت گرفتند و نجات پیدا کرد.»در ماه آگوست، ژنرال لاور کورنیلوف با به‌ کار گرفتن ارتش و اعزام نیرو به پتروگراد تلاش کرد دولت موقت را در وضعیت بهتری قرار دهد که تلاش او ناموفق بود. آن زمان، زنان در دفاع از پتروگراد راهپیمایی کردند و سنگر ساختند و کمک‌های پزشکی جمع‌آوری کردند. در اکتبر، بعضی زنان در حزب بلشویک در تهیۀ کمک‌های پزشکی و ارتباطات بین مناطق مختلف مشارکت می‌کردند، برخی مسئولیت هماهنگی خیزش‌ها در مناطق مختلف پتروگراد را بر عهده داشتند و عده‌ای هم عضو گارد سرخ بودند (کارگران مسلح در انقلاب روسیه در ۱۹۱۷).مسیر انقلاب اختلاف و شکاف بین زنان را بیشتر کرد: جنگ و مشکلات ناشی از آن علت تمام سختی‌ها و بدبختی‌های زنان کارگر بود و همین باعث می‌شد آنها برای صلح و پایان دادن به جنگ بیشتر تلاش کنند، اما برای فمینیست‌ها شرایط فرق می‌کرد. آنها از ادامۀ جنگ و خونریزی حمایت می‌کردند و آن را برای رسیدن به مقاصد سیاسی لازم می‌دانستند. برای اکثر فمینیست‌های طبقۀ بالا، که طرفدار برابری در قانون و آموزش و اصلاحات اجتماعی بودند، رسیدن به این مطالبات از طریق اثبات وفاداری به دولت جدید و تلاش برای جنگ حاصل می‌شد و اثبات میهن‌پرستی بخشی از کسب یک کرسی در نهادهای دولتی جدید بود.انقلاب فوریه به تجدید فعالیت‌های فمینیست‌ها برای حق رأی در سطح جهانی منجر شد، قدم مهمی که در ماه ژوئیه محقق شده بود. اما حق رأی تفاوت چندانی در زندگی‌ بیشتر زنان ایجاد نکرد، زنانی که هنوز هم تحت‌تأثیر کمبودها قرار داشتند و مجبور بودند ساعات طولانی کار کنند و برای کنار هم نگه داشتن خانواده‌هایشان بجنگند. همان‌طور که کولنتای در سال ۱۹۰۸ نوشت:«هر‌چند ظاهراً خواسته‌های فمینیست‌ها رادیکال است، اما نباید از این واقعیت غافل شد که آنها به‌دلیل موقعیت اجتماعی خود به آزادی کامل زنان در جامعه باور دارند و این مسئله در فعالیت‌ها و اعتراضات آنها برای تغییرات ساختار اقتصادی و اجتماعی در اولویت است.برای بیشتر زنان طبقۀ کارگر و رعیت برابری زن و مرد به‌عنوان یک ژست مطرح نبوده و از روند مبارزۀ آنها برای بهبود زندگی شخصی‌ خودِ زنان و زندگی مردان و فرزندانشان سرچشمه گرفته است. در میان آنها کسانی که رویکرد سیاسی‌تری داشتند و بااعتمادبه‌نفس‌تر بودند، اغلب به‌عنوان اعضای حزب بلشویک، علیه جنگ و سیاست‌مداران اقداماتی جمعی انجام دادند؛ عملی که برای مالکیت زمین و مخالفت با گرسنگی و جنگ بود. رابرت سرویس استدلال می‌کند که:«برنامۀ سیاسی بلشویک‌ها به‌طور‌ پیوسته بیشتر مورد توجه تودۀ کارگران، سربازان و دهقانان قرار گرفت و با آشفتگی‌های اجتماعی و بحران اقتصادی اواخر پاییز به اوج رسید.»زنان کارگر و دهقان و همسران سربازها این موضوع را به‌طور کامل تجربه کردند. بدون حمایت کارگران غیرمتخصص در پتروگراد، که اکثرشان زن بودند، قیام اکتبر موفق نمی‌شد. حمایت از بلشویک‌ها حمایتی کورکورانه نبود، بلکه به گفتۀ تروتسکی «پیشرفت آگاهی و دانش» توسط میلیون‌ها کارگر زن مرد بود.تا ماه اکتبر اتفاقات زیادی افتاد: دولت موقت شکل گرفت. تظاهراتی که سرکوب شد و یا دستاوردهای محدودی را به همراه داشت که دیگر امید به یک زندگی بهتر را برآورده نمی‌کرد.این اعتبار بلشویک‌ها بود که زنان را به اندازه‌ای که باید جدی گرفتند. از دیدگاه امروز، اگرچه زنان در آن برهۀ تاریخی نقش مهمی نداشتند، اما برای سامان‌دهی وضع خود تلاش جدی کردند. البته بلشویک‌ها، که بیش از سایر احزاب سوسیالیستی برای ارتباط با زنان کارگر فعالیت کرده‌اند، لزوماً این کارها را به‌دلیل تعهد بیشتر به حقوق زنان انجام نداده‌اند.منشویک‌ها و بلشویک‌ها هر دو لزوم تعامل با زنان را به‌عنوان بخشی از طبقۀ کارگر درک کرده بودند. بلشویک‌ها می‌توانستند مبارزه برای برابری زن و مرد را با استراتژی مبتنی بر فعالیت‌های طبقاتی علیه دولت و جنگ کامل کنند، در‌حالی‌که احزابی که با سیاست‌مداران و صاحبان قدرت و سرمایه سر‌و‌کار داشتند، در کنار ارائۀ گزارش از اعتصابات زنان، می‌توانستند دربارۀ حقوق سیاسی آنها حرف بزنند، بدون اینکه راه‌حل مشخصی برای رهایی آنها از شرایط بد اقتصادی ارائه دهند.بلشویک‌ها به‌طور فزاینده‌ای سازمان‌دهی برای سیاسی کردن زنان را به دست گرفتند ــ بخشی به‌دلیل حضور فعال زنان در انقلاب فوریه و بخشی نیز به‌دلیل سرسختی اعضای زن در حزب. زنان پیشروِ بلشویک مانند کولنتای، کروپسکیا، آرمند، کونکوردیا ساموئیلوا و ورا اسلوتسکیا این بحث را در میان دیگران به وجود آوردند که حزب باید تلاش‌های ویژه‌ای برای سازمان‌دهی زنان کارگر و توسعۀ آموزش سیاسی آنها انجام دهد. این زنان تلاش کردند هم‌حزبی‌های مرد خود را متقاعد کنند که زنان کارگر غیر‌متخصص مهم هستند و نباید آنها را مانعی منفعل، محافظه‌کار و عقب‌مانده از انقلاب فرض کرد. مجلۀ بلشویک‌ها به نام رابوتنیتسا (زن کارگر) اولین بار در سال ۱۹۱۴ منتشر شد و در ماه مه ۱۹۱۷ دوباره فعالیت خود را از سر گرفت. این مجله مقالاتی را دربارۀ اهمیت قانون حمایت از زنان در محیط کار انتشار می‌داد و مدام این نکته را با تأکید بر مسئلۀ برابری مطرح می‌کرد که نه‌تنها خود زنان، بلکه همۀ کارگران باید مسائل مربوط به زنان را مطالبه کنند.نقش زنان کارگر در ماه فوریه و اهمیت مداوم حضور آنها به‌عنوان بخشی از طبقۀ کارگر پتروگراد به تغییر دیدگاه بسیاری از مردان بلشویکی کمک کرد، اما این روند به‌هر‌حال نبردی دشوار را می‌طلبید؛ وقتی کولنتای در آوریل پیشنهاد تأسیس بخش زنان را برای حزب داد تا حد زیادی در این زمینه تنها ماند، اگرچه او از لنین پشتیبانی می‌کرد.مقالات بلشویکی در مجلۀ رابوتنیتسا استدلال می‌کردند که نگرش‌های جنسیتی وحدت طبقاتی را به خطر می‌اندازند. حزب شروع کرد به فعالیت در این زمینه که زنان بتوانند در کمیته‌های کارخانه‌ها فعال باشند، امور زنان را نمایندگی کنند و نگرش مردانی را که زنان کارگر را به‌نوعی تهدید قلمداد می‌کردند به چالش بکشند. حزب همچنین به بحث و گفت‌وگو با کارگران مرد پرداخت تا به زنان رأی بدهند ــ به‌خصوص در صنایعی که زنان در اکثریت هستند ــ و به آنها به‌عنوان همکار و نماینده و هم‌حزبی احترام بگذارند.شش هفته پس از انقلاب اکتبر، ازدواج‌ها در ادارات کشوری ثبت می‌شد و طلاق با دادخواست هر یک از طرفین قابل اجرا شد. زنان حق مالکیت بر اموال خود را پیدا کردند و هیچ‌یک از شرکا حق مالکیت بر اموال دیگری را نداشت. این اقدامات که یک سال بعد در قانون حمایت خانواده درج شد به برابری حقوق زنان و مردان در قانون انجامید. کنترل ایدئولوژیک لغو شد و ظلم‌و‌ستمی که قرن‌ها در جامعه نهادینه شده بود با یک عمل به‌کلی از بین رفت.انقلاب سال ۱۹۱۷ با زنان آغاز شد و شکل گرفت و در طول سال بسیاری از باورهای سنتی دربارۀ زنان که آنها را فرودست، منفعل، عقب‌مانده، محافظه‌کار، غیر‌قابل‌اعتماد و ضعیف قلمداد می‌کرد به چالش کشیده شد. اما در عین حال نمی‌توان گفت که انقلاب روسیه سلطۀ مردان را از بین برد و زنان را نیز آزاد کرد. محرومیت‌های فاجعه‌آمیز ناشی از جنگ داخلی و تحریف‌های بعدی دولت اتحاد جماهیر شوروی موجب شد که زنان همچنان در وضعیت سابق بمانند. نابرابری‌ها تا حد زیادی باقی ماند. تعداد محدودی از زنان توانستند در نهادهای قدرت متصدی موقعیت‌های شغلی شوند. عدۀ کمی در نهادهای اداری انتخاب شدند و تفکرات تبعیض‌آمیز جنسیتی به‌راحتی از بین نرفتند.در طول انقلاب، زنان به اندازۀ مردان در سطوح بالاتر سیاسی مشارکت نداشتند، اما آنها با وجود همۀ محدودیت‌هایی که در زندگی شخصی و اجتماعی خود داشتند از انتظارات سرپیچی کردند و مسیر انقلاب را شکل دادند. همان‌طور که مک درمید و هیلایر می‌گویند:«درست است که شرایط نابرابر شغلی بین زن و مرد باقی مانده. اما به جای اینکه نتیجه بگیریم زنان نتوانسته‌اند سلطۀ مردان را به چالش بکشند، باید در نظر بگیریم که آنها چطور در حوزۀ سنتی خود مانور دادند و این برای روند انقلابی چه معنایی دارد.»حضور و فعالیت زنان در انقلاب ۱۹۱۷ موضوعی مهم است که نمی‌توان آن را از تاریخ پاک کرد. در آن سال‌ها، زنان پابه‌پای مردان تاریخ را رقم زدند. آنها در آن انقلاب نه تماشاگران منفعل و غیر‌سیاسی، بلکه معترضان فعال و شجاعی بودند که حضورشان برای از بین بردن ظلم‌و‌ستم معنا داشت.#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 14:51:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهای یک محکوم به اعدام که می ترسد از فردا به حساب نیاید</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/httpsvirgoolioheliasgari%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C-vxfwmwkwjmy7</link>
                <description>. هلیا عسگری. آرزوهای یک محکوم به اعدام که می ترسد از فردا به حساب نیایدامید برای بازگشت به زندگیهلیا عسگریمجله مروارید. شماره هجدهمپرده اولدر خصوص اتهام خانم….. فرزند ….متولد ۷۰ متهم به قتل عمد همسر خود، مرحوم ….. با توجه به شکایت اولیا دم و گزارش ضابطان  قضایی و گواهی پزشکی قانونی دایر بر تعیین علت مرگ که بر اساس تشریح جسد اصدار یافته و علت مرگ مسمومیت با مواد شیمیایی معین گردیده و نیز اظهارات و مدافعات و اقرار متهم و نظر به گواهی شهود حاضر در صحنه در مراحل متعدد تحقیق و در دادگاه و تحلیلی که از مجموعه این شهادت ها برای دادگاه محرز است حکم به اعدام وی صادر می شود.پرده دومحالا که دارد به‌ آن روزها فکر می‌کند، آنقدر همه چیز برایش عجیب و غریب است که حتی باورش نمی‌شود تمام این اتفاقات را از سرگذرانده و دوباره جان گرفته است. بعد از اعلام حکم، نفسش بالا نمی‌آمد. مات و مبهوت به اطراف نگاه می‌کرد. به زندان برگشت و انگار یکدفعه منفجر شد. فقط گریه می‌کرد. تمام همبندی‌هایش از دست گریه‌های شبانه‌روزی او کلافه بودند. با کسی حرف نمی‌زد. از همه می‌ترسید. به تنها چیزی که فکر می‌کرد خنده‌ها و چشمان شاد دو پسر قد و نیم قدش بود که دیگر نیستند و می‌داند که هیچوقت به ملاقاتش نمی‌آیند. در ذهنش تکرار می‌شود«من را می‌بخشند؟هیچوقت می‌فهمند من کی بودم و چیکار کردم؟»از زمان دستگیری تا زمان دادگاه دو سال طول کشیده بود و هیچ خبری از پدر و مادرش هم نداشت. تنهایی، طرد شدن، دلتنگی، ترس از اعدام، مشت مشت قرص خوردن  و در نهایت خودکشی بعد از یک ماه از اعلام حکم.هنوزهم وقتی به طناب دار فکر می‌کند برایش سوال است که چرا پرسنل زندان، دکتر و پرستاران درمانگاه آنقدرتلاش کردند که زنده نگهش دارند. زنده نگهش داشتند که چه؟ حتما با طناب دار بمیرد؟ مرگ مرگ است دیگر.پرده سومبا او تلفنی صحبت می‌کنم. پیگیر کارهایش برای گرفتن رضایت است. یا خودش تماس می‌گیرد یا خواهرش. حکم برای اجرا ابلاغ شده و هر روز امکان دارد اجرا شود. تا قبل از ابلاغ حکم  با او صحبت نکرده بودم. خودش هم دلش نمی‌خواست دیگر با کسی حرف بزند. حتی به خواهرش هم زنگ نمی‌زند. اما زمانی که زمزمه ابلاغ حکم به گوشش رسید دست به کار شد و احساس کرد باید کاری کند.« وقتی کمی بهتر شدم، هم‌بندی‌هایم بهم گفتند نامه بزن شاید خانواده شوهرم … اون مرحوم…. ببخشند. چند بار هم نامه ‌نوشتم و از طریق مددکاری سعی می‌کردم رضایت بگیرم اما واقعا پیگیر نبودم. اما کاش زودتر کاری می‌کردم. اما آخه از این تو چه کاری می‌تونم بکنم؟ کمکی می‌تونم بکنم برای کارهای رضایت؟»هنوز نتوانسته‌ایم مادر و پدر مقتول را راضی کنیم که رضایت بدهند، اصلا حاضر نمی‌شوند به زندان بیایند که رودررو صحبت کنیم. اینها را به او نمی‌گویم، دلم نمی‌خواهد بترسد و امیدش را که بعد از این همه سال تلاش به دست آورده، از دست بدهد.«به هر حال حق دارند که نبخشند. قتل عمد بوده. بچه از دست دادند. الان این را می‌فهمم…….نمی‌بخشند، می‌دانم……»سکوت می‌کند.می‌ترسم قطع شودوحرفش ناتمام بماند. انگارهربار که تماس می‌گیرد در حال وصیت کردن است و من هم نمی‌دانم این آخرین باری است که با او حرف می‌زنم یا نه.یک دفعه دوباره انگار جلوی هجوم افکار منفی را می‌گیرد و می‌گوید.«خدا کند ببخشند. به خاطر بچه‌هایم. یک بار دیگر به من فرصت بدهند که ثابت کنم آن کسی نیستم که فکر می‌کنند. نه تنها آنها، حتی پدر و مادر خودم. اصلا همه. اما خب اگر ببخشند بیشتر مثل یک معجزه است. راستش هرچه بیشتر می‌گذرد و به اجرای حکم نزدیک می‌شوم امیدم را بیشتر می‌کنم. نه اینکه امیدوار باشم، نه، به خودم امید می‌دهم. هر دقیقه که کار می‌کنم منتظر شنیدن آن معجزه‌ای هستم که دلم می‌خواهد اتفاق بیفتد. از صبح که از خواب بلند می‌شوم تا شب اینقدر کار می‌کنم که به اعدامم فکر نکنم. البته فکر می‌کنم که به اعدام فکر نمی‌کنم چون مدام چشم به در دوختم تا کسی از در وارد شود و به من خبر بخشش را بدهد. این هم یعنی فکر کردن به اعدام .اما خب به هر حال بهتر از این است که منتظر باشم هر دقیقه مرا برای اعدام کردن صدا کنند. اصلا فکر کردن بهش هم برایم ترسناک است. اگر این کارها را نکنم و منتظر خبر خوب نباشم می‌دانم دوباره از سر افسردگی و عصبانیت بلایی سر خودم می‌آورم. تو بند ما یک خانم بود که ۸ سال زندان بود و اعدامش نمی‌کردند. اینقدر خسته شد که التماس می‌کرد که اعدامش کنند. دلم نمی‌خواهد مثل او شوم. خدا کند ببخشند.»لابه‌لای حرفهایش هم به آینده می‌رود و از برنامه‌هایی که برای زندگی جدیدش چیده می‌گوید. طوری تعریف می‌کند که انگار همه چیز تمام شده و همین امروز و فردا آزاد می‌شود.« خیلی وقتها فکر می‌کنم که خب آزاد هم شدی کجا می‌خواهی بری؟ چیکار می‌خواهی بکنی؟ همون موقع یک لعنت به شیطان می‌فرستم و دوباره جون می‌گیرم. اصلا نمی‌دانم این امید را از کجا آورده‌ام. منی که مشت مشت قرص اعصاب می‌خوردم و از حال بد خودکشی کردم انگار هرچقدر به مرگ نزدیک می‌شوم امیدم به زندگی بیشتر می‌شود و به هر چیزی دست میندازم که دوباره زندگی کنم. کار دیگه‌ای هم از دستم برنمی‌آید. برای زنده ماندن فقط می توانم امیدم رو حفظ کنم و از شما کمک بخواهم و به همه بگویم برایم دعاکنند. دلم نمی‌خواهد بمیرم. همه شاید روزی اشتباه کنند، نباید به آدم‌ها فرصت زندگی دوباره داد؟» ذهنش پر از سوال است و هربار تک‌تک این جملات را می‌گوید. انگار امید به خودش تزریق می‌کند و می‌ترسد اگر تکرار نکند هم خودش فراموشش شود که دلش می‌خواهد باز هم زندگی کند و هم ما او را فراموش کنیم و کمکی برای گرفتن رضایت نکنیم. «خانه‌ام را که به عنوان دیه دارم می‌بخشم. پولی هم ندارم. شاید پدرم کمک کند و پولی به من بدهد. باورم نمی‌شد، اما آن روز بعد از شش سال بالاخره به ملاقاتم آمد. کسی که روز دادگاه اصلا مرا نگاه هم نکرد. شش سال هیچ خبری از من نگرفت…. به نظرم این خودش نشانه است. کمکم می کند. دست بچه‌ها را می‌گیرم و با هم زندگی می‌کنیم. ای خدا…فقط آزاد بشم… فکر می‌کنید بتوانم بچه‌ها را از پدربزرگشان بگیرم. نکند بچه‌ها اصلا قبولم نکنند؟ نکند خانواده همسرم بیشتر از خانه دیه بخواهند؟ پول از کجا بیاورم؟ » دوباره سکوت می‌کند و در این سکوت‌ها انگار زندگی کردن را سبک سنگین می‌کند هم به فکر زنده ماندن است و هم بعد از زنده ماندن زندگی کردن. تمام زورش را به کار گرفته برای ادامه دادن، زوری که البته تنها به زنگ زدن به آدمهایی که می‌شناسد ختم می‌شود.  برای چند دقیقه فقط همهمه درون زندان را از پشت تلفن می‌شنوم. نفسی می‌کشد و دوباره برمی‌گردد به حالی که دلش می‌خواهد داشته باشد.«کار پیدا می‌کنم… اینجا کلی کار یاد گرفتم.»سربسته به او می‌گویم شاید بخشیده شود اما آزاد نه. فعلا دعا کن رضایت بدهند. اما او  زنگ می‌زند و از برنامه‌های آینده‌اش می‌گوید. از آزادی و شانس مجددی که برای زندگی می‌خواهد.« من عاشق زندگی نیستم اما به خاطر بچه‌هایم، به خاطر جوانی خودم دلم می‌خواهد آزاد شوم….. حداقل اعدام نشوم. خدا را چه دیدی شاید روزی آزاد شدم. همه ما که اینجا هستیم، با هر جرمی که کرده‌ایم اشتباه کردیم. به نظرم باید همه باید فرصت داشته باشند که اشتباهی که کرده‌اند را جبران کنند. شاید همه در زندگی اشتباه کنند. همین خود شما امکان ندارد اشتباه کنی؟»هیچکس نمی‌داند که او واقعا تغییر کرده و واقعا می‌خواهد به همه و حتی خودش ثابت کند که آدم دیگری شده و پشیمان است. تنها چیزی که می‌بینم این است که اراده کرده زنده بماند. زنده ماندن  و نه حتی زندگی کردن. امیدی دارد که او را سرپا نگه داشته تا  برای بقا با همه چیز بجنگد .اول از همه با خودش و افکار منفی‌اش.« فرق من و شما اینه که شما نمی‌دانید کی قرار است بمیرید اما من می‌دانم. هر روزم با مرگ می‌گذرد. سعی می‌کنم آرام باشم و امیدوار. حتی الان هم  اگر برای اجرا بروم. خدا را چه دیدید شاید همان لحظه آخر بخشیدند.»#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 14:57:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماری اکرمی، برای باز نگه داشتن خانه‌های امن در افغانستان می جنگد</title>
                <link>https://virgool.io/@heliasgari/httpsvirgoolioheliasgari%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AF-%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C-jkkuix6ma10e</link>
                <description>. هلیا عسگری. ماری اکرمی، برای باز نگه داشتن خانه‌های امن در افغانستان می جنگدترجمه: هلیا عسگرینویسنده: آن چائونکانون زنان ایرانیدور یک اجاق در آشپزخانه یک رستوران کوچک در کابل جمع شده اند و غذا برای ناهار مشتری‌ها درست می‌کنند. همه آنها از بازماندگان خشونت خانگی هستند و بسیاری از آنها دیگر هرگز نمی توانند به خانواده های خود بازگردند.ماری اکرمی، بنیانگذار خانه امن، خانه‌ای که این زنان در آن زندگی می‌کنند و در رستوران آن کار می‌کنند، می ترسد با خروج نیروهای خارجی که متعهد شده بودند حقوق زنان را در افغانستان خسته از جنگ احیا کنند، مجدد همه چیز ویران شود.ماری اکرمی که مدیر مرکز توسعه توانمندی‌های زنان افغانستانی نیز هست می‌گوید:« جامعه بین الملل ما را تشویق کرد، از ما حمایت کرد، به ما کمک مالی کرد … اما در حال حاضر ما را نادیده می گیرند.»ایالات متحده و نیروهای بین المللی همه از افغانستان رفته‌اند، و طالبان کنترل مناطق گسترده ای از کشور را به دست گرفته ومی‌گیرند و بحران‌های جدیدی در انتظار افغانستان است.اکرمی از وضعیت امنیت خود و زنان در پناهگاه هایش می‌ترسد. او نگران روزی است که زنان جایی برای ماندن نداشته باشند: « موارد زیادی از شکنجه، آزار جنسی، آزار جسمی داریم.  زنی که از خانه فرار می کند جایی برای رفتن ندارد.»طالبان پس از تصرف افغانستان، از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ با نام امارت اسلامی افغانستان بر این کشور حکومت کرد. ماری اکرمی که در این مدت در پاکستان بود، پس از حمله آمریکا به افغانستان و برکناری طالبان از قدرت به افغانستان بازگشت و با کمک برخی از سازمان های غیردولتی اروپایی در سال ۲۰۰۲، اولین خانه امن افغانستان را برای زنان قربانی خشونت خانگی ایجاد کرد.طبق اعلام سازمان ملل متحد، در افغانستان، کشوری با جمعیت حدود ۳۵ میلیون نفر، اکثریت قریب به اتفاق زنان خشونت جسمی، جنسی یا روانی را تجربه می‌کنند و در فرهنگ این کشور، زنانی که شوهران خود را ترک می‌کنند غیرقابل بخشش هستند. در بعضی از مناطق کشور هم هنوز زنان به عنوان عروس برای تسویه بدهی یا برای عداوت کردن داده می شوند و همچنین قتل های ناموسی همچنان در کشور وجود دارد.از زمان سرنگونی طالبان که ادامه تحصیل و کار کردن را برای زنان ممنوع کرده بود، زنان توانستند به سختی دستاوردهایی داشته باشند. اکنون زنان در مقام قاضی، پلیس و قانونگذار حضور دارند و مدارس نیز باز شده است.  دولت قانونی در مورد منع خشونت علیه زنان تصویب کرد، اگرچه این قوانین و مقررات به درستی اجرا نشدند.در خانه امن کابل، برخی از زنان درس می‌خوانند، برخی هم سرکار می‌روند و شب به شب برای خوابیدن به خانه امن برمی‌گردند. برخی دیگر فرزندانشان را در اتاق‌هایشان بزرگ می‌کنند. عده‌ای هم که شرایط خروج از آنجا را ندارند، در رستورانی که اکرمی برای این گروه باز کرده است، کار می‌کنند.اکرمی تمام زندگی خود را وقف خانه‌های امن کرده اما از اینکه آمریکا با طالبان بر سر خروج از افغانستان توافق کرد و به زنان ومطالبات آنها توجه نکرد، احساس شکست و سرخوردگی می‌کند. در گفتگوهای صلح بین دولت افغانستان و طالبان نیز تنها تعهدات مبهمی برای حمایت از حقوق زنان آن هم مطابق بر ارزش های اسلامی صورت گرفت. در همین حال، زنان مشهور از جمله اهالی رسانه ، قضات و فعالان در میان بیش از ۱۸۰ نفری هستند که از ماه سپتامبر در افغانستان ترور شده اند.در حالی که برخی از فعالان توانسته اند در این مدت از کشور فرار کنند، اما بیشتر زنان عادی چاره‌ای جز تماشای این بحران و هرج‌و‌مرج‌ها را ندارند.اکرمی می‌گوید:« زن بودن در افغانستان به هیچ عنوان کار راحتی نیست. من از جنگیدن مداوم خسته شده‌ام و در حال حاضر دیگر در آستانه از دست دادن همه چیز هستم.»***#هلیا_عسگری</description>
                <category>هلیا عسگری</category>
                <author>هلیا عسگری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 14:55:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>