<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هنگامه خدابنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hengamehkh</link>
        <description>اینجا هستم که بنویسم. کاملا در ابتدای مشق کردن هستم. اگر مطالب رو مفید دونستید ممنون میشم نظرتون رو بگید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:41:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1509940/avatar/REKAp4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هنگامه خدابنده</title>
            <link>https://virgool.io/@hengamehkh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاثیر فرهنگ کی پاپ روی گسترش غذاهای کره در جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-cervsnxeodmb</link>
                <description>چگونه مزه غذاهای کره‌ای زیر زبان مردم جهان رفت؟فکر می‌کنید بین غذا و موسیقی چه ارتباطی وجود دارد؟ احتمالا تنها ارتباطی که به ذهنمان می‌رسد یکی از این سناریوها مثل پخش موزیک موقع غذا خوردن است. یا شاید زمانی بوده که به صرف غذا در رستوران دعوت شده‌اید و موسیقی زنده هم جزئی از برنامه‌های آن مکان بوده است. صحنه دیگری که ممکن است در ذهن‌مان ظهور کند، پخش موسیقی‌های لایت و بی‌صدا هنگام شام خوردن‌های عاشقانه زوجین و یا موسیقی‌های کلاسیک فاخر در رستوران‌های گران‌قیمت باشد.برای کشور کره جنوبی اما موسیقی کی پاپ (پاپ نوجوان عامه‌پسند) که توسط باندهای پسرانه و دخترانه اجرا میشود، سهم بسیار بزرگی را در کنجکاو کردن مردم کشورهای مختلف از نظر آشنایی با فرهنگ این کشور جنوب شرق آسیایی داشته است. غذا به عنوان یکی از مشترکات جوامع انسانی، همیشه جز اولین محصولات فرهنگی‌ای است که امتحان می‌شود و اگر مقبول واقع بشود، افراد را ترغیب می‌کند تا چیزهای بیشتری را هم جستجو کنند.دقیقا همین اتفاق برای فرهنگ غذایی کره جنوبی افتاده است و همراه با موج موسیقی و تولیدات فرهنگی تصویری این کشور، تصاویر میزهای سرو شده برای خانواده امپراتور چوسان قدیم، تا باربیکیوی مخصوص کره‌ای که جوان‌پسند است دهان همه را آب انداخته!میزی از غذاهای کره ای داستان فراگیری موج هالیو (Hallyu) کره جنوبی در سراسر جهان از کجا شروع شد؟درست همانطور که گوش میلیون‌ها نفر از طرفداران جوان موسیقی در دنیا به ریتم و آهنگ‌های پاپ کره‌ای آشنا شده، عاشقان غذا و امتحان مزه‌های جدید هم، مزه شیرینی‌ها و ترشی‌های کره‌ای را چشیده‌اند و به دوستان و آشنایان توصیه کرده‌اند. بی‌‌راه نیست اگر بگوییم که هنرمندان موسیقی و هنرپیشه‌های کره‌ای، بخشی از موج هالیوی این کشورند که کره را به عنوان یک بازیگر قدرتمند فرهنگی تثبیت کرده است.اکنون تقریبا دو دهه است که فیلم و سریال‌های کره‌ای مهمان تلوزیون و سینمای خانگی مردم جهان و ایران شده اند. معمولا این سریال‌ها که مضامین تاریخی و یا خانوادگی دارند، در لوکیشن‌های ثابتی فیلمبرداری می‌شوند و تعامل شخصیت‌های محدودی را با هم به تصویر می‌کشند. «جواهری در قصر» که با نام یانگوم نیز در ایران معروف شد، داستان دختری بود که در دربار سلطنتی کره جنوبی به عنوان آشپز تربیت می‌شود.از جمله ویژگی‌هایی که از آشپزی درباری کره جنوبی در این مجموعه تلوزیونی می‌توان فهمید، صرف وقت و دقت بسیار در جزییات آشپزی و آشنا شدن با مقام‌های مختلف شاغلان در دربار است. یانگوم بر اثر لیاقت به مقام بانو اولی آشپزخانه دربار می‌رسد و شخصیت او را مدام در حال چرخش و گردش و هنگام کار در آشپزخانه کنار موادغذایی مختلف می‌بینیم. این سریال سال 1385 از تلوزیون ایران پخش شد و طرفداران فراوانی هم پیدا کرد. در واقع، راه برای دوبله و تزریق فرهنگ کره‌ای به چشم و گوش ایرانی‌ها از همین سریال گشوده شد.ظهور کره جنوبی با ظاهری جدید، این میگوی کوچک و بی‌مقداری که مابین دو نهنگ غول‌آسا (چین و ژاپن) در اقیانوسی سرگردان به سر می‌برد، یک شبه رخ نداده است. مبارزه با تاثیر بحران اقتصادی آسیا در اواخر دهه 1990، بخشی از سیاست کیم دائه جونگ (Kim Dae-jung)، رئیس‌جمهور سابق این کشور بود تا کره بتواند روی بازسازی فرهنگی خود برای پیشرفت کشور متمرکز شود.او که از قدرت همسایگان کره، در تحت‌الشعاع قرار دادن کره جنوبی به خوبی آگاه بود، این موقعیت را فرصتی برای تثبیت کشورش در صحنه جهانی می‌دانست. در واقع، او می‌خواست میگو را از اسارت بین نهنگ‌ها رها کند. بسیار خب! اکنون کره جنوبی نه تنها آن جاندار سخت‌پوست کوچک نیست، بلکه در نوع خود به یک غول تبدیل شده است!در میان افزایش علاقه به فرهنگ کره جنوبی، مصرف‌کنندگان جهانی، همه چیز از برنامه‌های تلویزیونی گرفته تا کی پاپ را با آغوش باز پذیرفته‌اند. اکنون، می‌بینیم که مردم از کی فود (K-food) صحبت کرده و رسپی‌های کره‌ای را به لیست غذاهای مورد علاقه‌شان در اینستاگرام اضافه می‌کنند، زیرا علاقه‌ای که در خارج از کشور کره نسبت به این کشور بوجود آمده باعث شده تا طعم غذاهای کره‌ای از مرزهای آن فراتر برود.موسیقی پاپ کره‌ای در دنیا شناخته شده است. در طول دو دهه گذشته، فرهنگ پاپ کره جنوبی به یکی از صادرات اصلی این کشور شبه‌جزیره‌ای تبدیل شده است. K-pop – یا موسیقی پاپ کره‌ای – حس مشترکی را مابین شنوندگان موسیقی جهانی به وجود آورده است. اگر دقت کنید می‌بینید که فیلم‌های کره جنوبی، دسته‌بندی خاص خود را در پلتفرم‌های پخش ویدئو دارند. کره‌ای‌ها به صادرات فرهنگ عامه یا هالیوی خودشان حسابی مفتخرند!اکنون زمان آن رسیده که غذاهای کره‌ای را به این لیست اضافه کنید.محصولات K-food در سال‌های اخیر از رشد قابل توجهی برخوردار شده‌اند که عمدتاً ناشی از تقاضای پرشمار برای آنها در چین است؛ چین بزرگترین بازار هدف صادراتی کره است. اما در سرتاسر جهان، حتی در ناهارخوری‌های معمولی هم مردم تفاوت بین بولگوگی (Bulgogi )‌ را از بیبیم‌باپ  (Bibimbap)می‌شناسند.در گزارشی از بانک مورگان استنلی (Morgan Stanley) ، تحلیل‌گران سهام این بانک، رشد قابل توجهی را برای فروش کی فود در خارج از کشور کره طی پنج سال آینده پیش‌بینی کردند؛ دلیل این مسئله نیز به تاثیر عمیق  صادرات فرهنگی کره باز می‌گردد.چنین روند رشدی، همراه با فشار شرکت‌های کره‌ای برای گسترش دسته‌بندی‌های غذایی، روش‌ها و زیرساخت‌های توزیعی و جذاب‌تر کردن محصولات کره‌ای برای ذائقه خارجی است کهدر سال‌های آینده فرصت‌های گسترده‌ای را برای سرمایه‌گذاران صنعت غذایی کره جنوبی ایجاد می‌کند.کی پاپ کره‌ای چیست؟کی پاپ بیش از هر اقدام و برنامه‌ای که دولت یا اداره رسمی گردشگری کره جنوبی برای ترویج فرهنگ کره‌ای انجام داده باشد، در آشناسازی مردم جهان با این کشور موثر بوده است. به عنوان نمونه، می‌توانیم شناخت  بریتانیایی‌ها را از کره جنوبی در نظر بگیریم که بیش از یک دهه از آغاز آن می‌گذرد. هرچند امروزه، بیشتر چهره‌های جوان باندهای دختری و پسری کره هستند که برای مشتاقانشان روی صحنه‌های مختلف در لندن و منچستر برنامه اجرا می‌کنند، اما یک دهه قبل از این، سرآشپزها و نوازندگان موسیقی کره‌ای بودند که راه این جوان‌ها را هموار کردند.کی‌پاپ یا پاپ کره‌ای، سبک خاصی از موسیقی پاپ عامه‌پسند را در کلاس جهانی به دنیا عرضه کرده است که می‌توان در قیاس با سیستم پیچیده و کارآمد تولیدات الکترونیکی این کشور، ادعا کرد این نوع موسیقی، محصول استودیوهایی است که در واقع کارخانه‌های استعدادیابی و تولید پرفورمر (Performer) هستند! استودیوها قوانین بسیار سفت و سختی دارند و از سنین بسیار پایین دختران و پسران مستعد را آموزش می‌دهند و از آنها ماشین‌هایی پولساز تولید می‌کنند.آهنگ‌های گروه‌های کی پاپ به زبان‌های کره‌ای، چینی و انگلیسی هستند. این نوع موسیقی در واقع تلفیقی است از خوانندگی، اجرا، رقص و رپ‌خوانی که موفقیت ملودی‌های جذاب و روتین‌های رقص پیچیده‌اش، مدیران شرکت‌های تولید موسیقی غربی را گیج کرده است. شروع کی پاپ نیز به سال 2012 بازمی‌گردد. زمانی که رپر کره‌ای به نام Psy ویدیوی آهنگی با نام Gangnam Style را بیرون داد. این ویدیو تا به حال در یوتیوب 3 میلیارد بار بازدید داشته است.در حال حاضر، پسران گروه بی تی اس  (BTS)هستند که خود  را به عنوان یک پدیده جهانی تثبیت کرده‌اند. این گروه سال 2013 تشکیل شده و  هر جا برای اجرای برنامه حاضر می‌شوند، طرفداران پروپا قرص و هیستریک‌شان خود را به آنجا می‌رسانند. در همین رابطه، اصطلاحات خاصی در جامعه هواداران بی‌تی‌اس رایج شده است؛ مثلا افراد خود را عضوی از آرمی یا ارتش بی‌تی‌اس می‌دانند. بی‌تی‌اس اولین گروه کی پاپی است که در جدول آلبوم‌های ایالات‌متحده صدرنشین شد و بیش از 12 میلیون مشترک در یوتیوب دارد. همچنین خبر ملاقات آنها با جو بایدن (Joe Biden)، رییس‌جمهوری وقت آمریکا در خرداد ماه امسال (1401) گواه قدرت این گروه نزد افکار عمومی است.البته این نوع موسیقی محدود به بوی بندها  (Boy Bands)نیست و دختران هم گروه‌های خاص خودشان را دارند و دستاوردهایشان در خارج از کره جنوبی کمتر از همتایان مذکرشان نبوده است. مثلا، گروه سیاه صورتی یا  Black Pink یا اولین گروه دخترانه کی پاپ بود که با آلبوم و تک آهنگ خود به نام Kill this Love، به جدول بیلبورد پرفروش‌های ایالات‌متحده راه یافتند.همه دنیا مشتریان رستوران‌های کره‌ایجائه جون (Jae Joon)، مدیر رستوران میس کره‌آ (Miss Korea)در بیرمنگام، می‌گوید: «بیشتر مشتریان ما کره‌ای نیستند. بریتانیایی‌ها چنان از غذاهای ما استقبال کرده‌اند که باعث علاقه تعداد بیشتری از آنها  به فرهنگ ما شده است. زمانی بود که مردم این کشور حتی نمی‌دانستند کره کجاست.»افراد از فرهنگهای مختلف مشتری رستوران کره‌ای هستند. همگام با میل سرسام‌آور به مصرف موسیقی کره‌ای، غذا نیز یکی از عناصرمهم در افزایش محبوبیت فرهنگ کره‌ای بوده است. مثلا باز هم لندن را در نظر بگیریم؛ شهری که قلب آن با مهاجرانش می‌تپد. کلان‌شهری  با بافت مهاجرتی رنگارنگ و دارای رستوران‌های فرانسوی، روسی، چینی، هندی، پاکستانی، عربی، ترکی و ملیت‌های دیگر که در جایگاه رستوران‌داری و توریسم خوراک کاملا شناخته و تثبیت شده است، همچنین سرآشپزهای مشهوری مانند جودی جو  (Judy Joo)و گوردون رمزی  (Gordon Ramsay)دارد که مشتری‌ها برای چشیدن طعم غذایشان سر و دست می‌شکنند. از دیگر ویژگی‌های خوراک‌شناسی پایتخت انگلستان، صدور دستورهای غذایی ملل به منچستر، بیرمنگام، شِفیلد و اِدینبورگ است. با تمام این اوصاف که سبب می‌شود هر رقیبی قبل از بخت‌آزمایی در این شهر دوبار فکر کند رستوران های کره‌ای و باربیکیوی کره‌ای جدیدترین ملیت اضافه شده به لیست خوراک‌شناسان بریتانیایی است.افرادی که برای صرف گیم‌باپ  (Gimbap)و تِتِئَوک گوک  (Tteokguk)و جاپ‌چائه (Japchae) در این رستوران‌ها و فست‌فودی‌ها پول می‌پردازند، به جز دانشجویان کره‌ای دور از وطن که دنبال تجدید خاطره با حس نوستالژیک‌شان به غذاهای خانه هستند، توریست‌ها و لندن نشینان‌اند. به علاوه، تقریباً همه سوپرمارکت‌های بزرگ، مواد اولیه یا غذاهای کره‌ای را عرضه می‌کنند، و فروشگاه‌های تخصصی کره‌ای اکنون در اکثر مراکز شهرهای بزرگ دنیا جزء مناظر رایج هستند.جی راینِر(Jay Rayner) ، منتقد غذایی که برای آبزِروِر (Observer) قلم می‌زند، می‌افزاید: «علاقه مردم به غذاهای کره‌ای در پنج سال گذشته، مدام روند افزایشی داشته است؛ اما در سال گذشته (2019)، شاهد انفجار استقبال از خوراک و نوشیدنی‌های این کشور بودیم. شمار رستوران‌ها و سوپرمارکت‌های کره‌ای، هم در لندن و هم در سایر بخش‌های کشور، به‌طور قابل توجهی افزایش پیدا کرده است.»او ادامه می‌دهد: «معیار محبوبیت واقعی یک فرهنگ غذایی، زمانی است که اقلام خوراکی آن فرهنگ در سوپرمارکت‌های بزرگ و اصلی وجود داشته باشند؛ امری که در مورد مواد غذایی کره‌ای روز به روز بیشتر و بیشتر اتفاق می‌افتد. همین روند، خود بخشی از گسترش علاقه مردم به فرهنگ کره است.»رشد تعداد رستوران‌های کره‌ای، به‌ویژه خارج از لندن، تا حدی ناشی از افزایش دانشجویان این کشور است که در دانشگاه‌های بریتانیا تحصیل می‌کنند. طبق تخمین‌ها 53000 کره‌ای در بریتانیا زندگی می‌کنند که همین مسئله بریتانیا را تبدیل به بزرگترین محل تجمع کره‌ای‌های دور از وطن در اروپا کرده است.البته از این تعداد تقریبا 20،000 نفر از آنها دانشجو هستند. جالب است بدانید که شهر نیو مالدِن(New Malden)  در ایالت سورِی (Surrey) بریتانیا، خانه بیشترین جمعیت کره‌ای - تقریباً 20000 نفر - است و به همین علت، نام مستعار &quot; کوریا تاون&quot; یا شهرک کره‌ای (Korea Town)  را روی آن گذارده‌اند.کره‌ای‌ها روز به روز بیشتر در زوایای مختلف زندگی بریتانیایی‌ها نفوذ می‌کنند و علاقه به فرهنگ آنها، حتی فراتر از غذا و کی پاپ می‌رود. مرکز فرهنگی کره در لندن، میزبان جشنواره‌هایی برای نمایش استعدادهای موسیقی این کشور است و جشنواره‌های فیلم کره‌ای نیز برای هر چه بیشتر به رخ کشیدن صنعت در حال شکوفایی سینمایی این کشور در شهرهای انگلستان برگزار می‌شوند.کره‌ای‌ها در صنعت لوازم آرایشی و بهداشتی و مد و فشن زنانه نیز حرف‌هایی جدی برای گفتن دارند.سه دسته‌بندی غذایی کره‌ای در بشقاب غذای مردم جهانافزایش فروش جهانی کِی فود، مسیری پر پیچ‌وخم داشته است. تولیدکنندگان این نوع غذاها و چاشنی‌ها، بعد از اشباع کردن بازار داخلی کره، چشم‌انداز خود را به چین معطوف کردند. زیرا  نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی چین و کره امتیاز مثبتی برای شروع ورود به بازارهای خارج کره بود.  هدف‌گذاری تولیدکنندگان یاد شده برای فروش کی‌فود به چین  موفقیت‌آمیز بود و منجر به رشد سالانه 19 درصدی در فاصله سال‌های 2010 الی 2020 شد. با این حال، در دو سال اخیر، میزان تقاضا در چین نیز به حد اشباع رسیده است و تولیدکنندگان صنعت غذایی کره اکنون به دنبال بازارهای جدیدی می‌گردند.همزمان، آگاهی جهانی از غذاهای کره‌ای مسیر رشدی طبیعی را طی کرده است، یعنی به موازات که فرهنگ کره‌ای برای ذائقه خارجی آشناتر شده است، غذاهای کره‌ای نیز معروف‌تر شده‌اند. به یک معنا، افزایش علاقه به محتوای سرگرمی، مانند فیلم‌ها، سریال‌های تلویزیونی و موسیقی پاپ کره‌ای، راه را برای کنجکاوی بیشتر در مورد فرهنگ هموار کرده است، که سپس به نوبه خود درهای آشپرخانه‌ها را به روی آشپزی کره‌ای گشوده است.تولیدکنندگان کی‌فود نیز در این رابطه بدنبال پاسخ متناسب به تقاضای بازار هستند. در حال حاضر (سال 2022)، سهم کی‌فود در بازارهای جهانی 4% است که 10 میلیارد دلار درآمد برای کره جنوبی به همراه داشته است. صادرات مواد غذایی کره نیز طی ده سال گذشته سالانه 10 درصد افزایش یافته است.چهار حوزه رشد کی‌فود کدام است؟سه دسته غذاهای کره‌ای که در خارج از مرزهای این کشور آسیایی محبوب هستند، اسنک‌ها، نودل و کی‌میلز K-Meals نام دارد.تنوع محصولات غذایی کره‌ای بسیار زیاد است، اما سه زمینه اصلی رشد عبارتند از: میان وعده ها، نودل‌های فوری و وعده‌های غذایی آماده. بر اساس محاسبات تحلیل‌گران از داده‌های صادرات و تولید 10 شرکت برتر مواد غذایی کره‌‍ای در خارج از این کشور، در پنج سال گذشته (2015 الی 2019)، این سه دسته روی هم حدود 70 درصد از کل فروش کی‌فود را در کشورهای دیگر به خود اختصاص داده‌اند.اگر فقط آسیا را در نظر بگیریم، طبق آمارهای تحلیل‌گران، افزایش فروش اسنک‌های کره‌ای به شکل بارزی مشاهده می‌شود؛ به ویژه به این دلیل که تولیدکنندگان مواد غذایی در کره، از نظر جانمایی محصولات در قفسه‌ فروشگاه - و منطبق‌سازی با ذائقه مصرف کننده‌ها- هوشیارانه رفتار کرده‌اند.اسنک‌های کره‌ای از نظر نوع محصول، مشابه دیگر محصولات موجود جهانی در دسته‌بندی‌ اسنک‌ها هستند؛ یعنی چیپس سیب‌زمینی، بیسکویت‌های نمکی، کیک‌هایی با روکش شکلاتی و غیره. اما شرکت‌های کره‌ای، طعم، بافت و شکل‌ آنها را تغییر داده‌اند تا در بازار جهانی، محصولات خود را از محصولات غربی متمایز کنند.ازطرفی، در دسته نودل‌ها و رامن، نودل‌های فوری کره‌ای که به دلیل ترکیب راحتی و طعم‌های منحصر به فرد (مانند چیلی و تند) از رقبا متمایز هستند، در گسترش جذابیت غذاهای کره‌ای نقش کلیدی داشته‌اند. بازار نودل فوری کره جنوبی در یک دهه گذشته در سطح جهانی 4 درصد رشد کرده است.در نهایت، بیشترین میزان سود در صنعت تولید غذاهای کره‌ای از ناحیه کِی میلز بوده است. به نظر می‌رسد نیاز روزافزون به غذای سریع و سرعت در فرهنگ‌های سراسر جهان، باعث اقبال مردم به این نوع غذا شده باشد. وعده‌های غذایی کِی میلز، تجسم واقعی غذای جهانی‌سازی شده‌اند. البته این دسته‌بندی، هنوز در مراحل اولیه نفوذ است و در صورت فراهم آوردن دسترسی بهتر در بازارهای آسیایی و ایالات متحده، می‌تواند رشد سالانه 20 درصدی را تجربه کند.پیش‌بینی آینده غذاهای کره‌ایکره‌ای ها با یک برنامه دقیق موفق شده‌اند خود را از کشوری ناشناخته و منزوی به یک قدرت جهانی تبدیل کنند. در این مسیر، آنها دیگران را ابتدا با جاذبه‌های فرهنگی خود جذب کرده‌اند. در اصل می‌شود گفت غذای فرهنگی کره قبل از دستورهای غذایی ملی این کشور به مردم جهان ارایه شد و بعد از پذیرش اولیه، اکنون این تقاضای جهانی است که تولیدکنندگان غذای کره‌ای در دسته‌بندی‌های مختلف را با موفقیت تجاری مثال‌زدنی مواجه کرده است.قرار گرفتن کره در مسیر و جریان تعامل با فرهنگ‌های دیگر، قدرت نرم آن را دوچندان کرده است. توجه به سلیقه و خواست مخاطبان و تلاش برای ارائه محصولات غذایی کره با ایجاد دگرگونی‌هایی که سلیقه‌ها را راضی کند توانسته غذای کره‌ای را به خوبی برندسازی نماید. به عنوان نمونه، چیپس سیب‌زمینی که یک اسنک ساده است در طعمی مثل عسلی و کَره‌ای طرفداران زیادی پیدا کرده و پیش‌بینی می‌شود حتی نودل چیلی شناور در فلفل قرمز فراوان هم در بلند مدت راهش را سر میز غذای ساکنان کشورهای دیگر پیدا خواهد کرد. مسئله‌ای که کره جنوبی با آرامش منتظر تحقق آن است: فتح ذهن‌ها و قلب‌ها با چاپستیک.پ. ن این مقاله اولین بار در سایت کتاب کاله با عنوان &quot;چرا غذا و موسیقی کره‌ای هر روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند؟&quot; به قلم اینجانب منتشر شده است. لطفا در صورت استفاده از تمام یا بخش‌هایی از آن لینکدهی شود. منابع:https://vista.ir/m/a/ucfmo/%C2%AB%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B5%D8%B1%C2%BB-%D9%BE%D8%B1%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86https://www.google.com/search?sxsrf=ALiCzsY59pq2Km42SeCY5GwtYsUMsLYrBw:1661690063820&amp;amp;amp;amp;q=how+KPop+helped+with+spreading+korean+cuisine&amp;amp;amp;amp;spell=1&amp;amp;amp;amp;sa=X&amp;amp;amp;amp;ved=2ahUKEwje7evvxen5AhXGnf0HHeadB1oQBSgAegQIARA3&amp;amp;amp;amp;biw=1242&amp;amp;amp;amp;bih=568&amp;amp;amp;amp;dpr=1.1https://www.foodnavigator-asia.com/Article/2021/04/26/Pop-star-How-K-Wave-is-helping-take-Korean-food-exports-to-record-heightshttps://www.vox.com/culture/2018/2/16/16915672/what-is-kpop-history-explainedhttp://www.koreaherald.com/view.php?ud=20210210001004https://digitalcommons.bucknell.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1574&amp;amp;amp;amp;context=honors_theseshttps://www.morganstanley.com/ideas/korean-food-revolutionhttps://www.theguardian.com/music/2019/apr/21/feast-from-east-britain-surfing-korean-culture-wave</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 11:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای کامل: چگونه در یک رستوران کره‌ای غذا بخوریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-j7nlnutnt5gh</link>
                <description>می‌دانیم که اتیکت صرف غذا در رستوران‌های ملل مختلف با هم تفاوت دارد. رستوران‌ها و کافه‌هایی که پیش غذا، غذاهای اصلی و نوشیدنی‌های خاص یک کشور را عرضه می‌کنند، فضای رسمی‌تر و شیک‌تر و در عین حال خلاصه شده‌تر ِهمان آشپزخانه‌های داخل منازل مردم این کشورها هستند. بنابراین وقتی سر میز غذایشان می‌نشینیم، باید اصول اولیه صرف غذا را بدانیم.با فراگیر شدن نفوذ و قدرت گرفتن کشور کره جنوی در زمینه فرهنگی، رستوران‌های کره‌ای هم مثل موسیقی و سریال‌های این کشور، قارچ‌گونه در کشورهای مختلف سبز می‎‎‌‌شوند. در کشورمان ایران هم، که به لحاظ نژادی و رسوم و خوراک‌شناسی تفاوت‌های فاحشی با شرق آسیا دارد، طی سال‌های اخیر تعدادی از این رستوران‌ها افتتاح شده‌اند. می‌خواهیم ببینیم آداب غذا خوردن در یک رستوران کره‌ای چگونه است؟ و چطور باید غذای کره‌ای بخوریم؟رستوران های کره ای در سراسر دنیا به یک جاذیه شکم گردی جدید تبدیل شده اند. توصیف چیدمان میز غذا در کره جنوبیاولین نکته این است که بسته به اینکه رستوران انتخابی شما یک رستوران معمولی کره‌ای و یا رستورانی باشد که به روش سنتی غذا را سرو می‌کند، انواع میزهای غذای کره‌ای و چیدمان را مشاهده می‌کنید. در تیپیکال‌ترین رستوران کره‌ای، می‌توانید جاجانگمیون و کیمچی را با قیمت مناسب و حجم زیاد پیدا کنید. هر دوی این‌ها از معروف‌ترین غذاهای کره‌ای به شمار می‌روند. ماده اصلی تشکیل دهنده جاجانگمیون، نودل است. نودل که غذایی چینی دانسته می‌شود در کشور کره نیز بسیار محبوب است و آشپزی کره جنوبی در طول تاریخ همواره از فرهنگ غذایی چین الهام گرفته است.اما با احیای سنت‌های قدیمی آشپزی در کره جنوبی (که نمونه‌هایش را به بهترین شکلی در سریال‌های تلوزیونی این کشور دیده‌ایم)، رستوران‌هایی هستند که غذا را به شیوه سرو در مقابل خاندان سلطنتی داخل قصرهای باشکوه در مقابلتان قرار می‌دهند. غذاهایی که قطعا گران قیمت‌تر هم است.به هر جهت، وقتی در یک رستوران عادی کره‌ای میزی برای مهمان سرو می‌شود، شما کاسه‌های بزرگ و کوچکی را مشاهده می‌کنید که از برنج پخته و سوپ پر شده‌اند، همچنین ظرفی حاوی غذای اصلی که روی میز وجود دارد؛ و در کنار آن انواع و اقسام دورچین که قرار است به صورت اشتراکی توسط تمام افراد حاضر دور میز صرف شوند.دورچین‌ها به نوعی انتخاب شده‌اند که مزه‌شان مکمل غذای اصلی باشد. تعداد دورچین‌ها ممکن است از دو عدد تا یک جین و بیشتر در نوسان باشد. قانون ثابت آن است که حتما همراه هر غذای اصلی، دورچین هم باید باشد.باربیکیوی کره ای متفاوت با نوع غربی بوده و سر میز توسط خود میزبان سرو می شود. ترتیب سرو غذا در کره جنوبی به این صورت است که همه انواع غذا و دورچین‌ها یک باره با هم ارائه می‌شوند، از این لحاظ میز غذای کره‌ای، مانند سفره ایرانی است. یک ضیافت کره‌ای شامل انواع غذاهای مختلفی است که به روش‌های مختلف پخته می‌شوند، از جمله ممکن است بخارپز و آب‌پز شده، در ماهیتابه سرخ شده باشند، یا به صورت خورش، تخمیر شده و یا خام ارائه شوند.بنابراین، قبل از اینکه بدانیم چگونه در یک رستوران کره‌ای غذا بخوریم، بهتر است آشنایی مختصری با انواع غذاها پیدا کنیم.مهمترین اجزای تشکیل‌دهنده میز غذا در کره جنوبی عبارتند از:ترشی‌جات و کیمچیکره‌ای‌ها، هنر نگهداری مواد غذایی را به کمال رسانده‌اند. بنابراین، بسیاری از غذاهای دورچینی که در سفره کره‌ای یافت می‌شود، به شکلی تخمیر شده یا نمک‌سود بوده و بسیاری از آنها نیز تند هستند. کیمچی، ترشیِ کلمِ تند معروف کره‌ای، که نسخه‌های مختلف آن می‌تواند با بیش از صد نوع سبزیجات مختلف تهیه شود، پای ثابت هر وعده غذایی است. به دلیل ترشی و تندی و همچنین کمک به هضم غذا، کیمچی نزد مردم کره بسیار محبوب است.  در یک تقسیم‌بندی، تعداد انواع کیمچی در کره جنوبی،  187 نوع دانسته می‌شود كه در تهيه اغلب آنها مواد اولیه مشترکی مانند ترب، پیازچه، سیر و البته كاهو چيني به کار می‌رود. معروف‌ترين نوع کیمچی، بانچان (Banchan) نام دارد. کیمچی‌ای به رنگ سفيد و بسيار تند و شور که خنك سرو مي‌شود.همچنین بسته به فصل، مثلا در تابستان، نوع خاصی از کیمچی مانند کیمچی آبکی (Mol Kimchi) رایج است که به صورت خنک سرو می‌شود. آب نمک ِاین کیمچی، نسبتا شور بوده و كمي رو به شيريني می‌رود. از دیگر انواع کیمچی می‌توان به كيمچي ترب و پیازچه اشاره داشت.ادویه و چاشنی‌هاسایر ادویه‌ها و سس‌های محبوبی که سر میز غذای کره‌ای خواهید دید، عبارتند از:روغن کنجد و کنجد.خمیر یا رب فلفل چیلی (کوچوجانگ).  رب سویا (دائنجانگ). سیر، زنجبیل و فلفل تند.در یک ارزیابی کلی می‌توان گفت غذاهای کره‌ای به شدت طعم‌دار، تند و تیز هستند.کباب‌ها و گوشتدر رستوران‌های سنتی کره‌ای، اغلب کباب‌پز‌های زغالی را وسط میز قرار می‌دهند. وقتی سفارش غذای کبابی و گوشتی‌ای مانند بولگوگی  (Bulgogi)بدهید، برش‌های نازک کاغذی از گوشت مزه‌دار شده را خواهید دید. کالبی (Kalbi) ، دیگر غذای گوشتی معروف کره است که با دنده‌های گاو کبابی تهیه می‌شوند.انواع برش های گوشت های مختلف به سبک کره ای که در در مواد مختلف خوابانده شده اند. دنده‌ها قطعه‌قطعه شده و همراه با سیر، فلفل قرمز و خمیر سویا در برگ‌های کاهو پیچیده می‌شوند. حواستان باشد! اگر کالبی برایتان سرو شد، بایستی تمام محتویات غذا را در یک لقمه پایین ببرید، زیرا گاز گرفتن برگ کاهو و گاز‌گاز خوردن این غذا اوج بی‌ادبی محسوب می‌شود!غذاهای سنتی کره‌ای بسته به فصل، گرم یا سرد سرو می‌شوند، مانند کامجا گووک (Kahm-Jah Gook- سوپ سیب زمینی) و Hin Pap(برنج سفید).مواد اولیه عجیباز مشاهده مواد عجیب و غریب مانند خرمالو خشک، خرمای قرمز (عناب)، دانه کاج، شاه بلوط، جینکو  -Ginkgo)نوعی مغز خوراکی که از درختی به نام Ginkgo Biloba می‌روید)، نارنگی و جینسنگ، لابه‌لای غذاهای سفارش داده‌ شده تعجب نکنید. کره‌ای‌ها برای غذا نقش دارویی هم قائل هستند و در پخت‌وپز و تهیه چای‌های مخصوصِ دم کرده از آنها استفاده می‌کنند.برنجاز دیگر سنگبناهای غذاهای کره‌ای برنج است که تقریباً ستون فقرات هر وعده غذایی را تشکیل می‌دهد، اگرچه گاهی اوقات آن را با  نودل هم جایگزین می‌کنند. از آنجا که کره یک شبه‌جزیره است، غذاهای دریایی نیز در این کشور بسیار  محبوب هستند. شاید برایتان جالب باشد که  در مورد تاثیر اقلیم جغرافیایی و همسایگان کره  بر فرهنگ آشپزی آن مطالعه کنید.چک لیست آداب و رسوم غذاخوری در رستوران کره‌ای: باید و نبایدهای سر  میزدر کشور کره جنوبی موقعیت‌های اجتماعی بسیار جدی گرفته می‌شود و کره‌ای‌ها به هنگام صرف غذا تاکید زیادی   بر ادب دارند. البته طی سال‌های اخیر که فرهنگ سنتی کره از سوی جوانان به چالش کشیده شده است، آداب قدیمی سر سفره نیز تا حدودی دگرگون شده‌اند و حتی بعضی  حرکات و باورها را خرافی می‌دانند.با این حال، اگر برای شام همراه با عده‌ای اهل کشور کره جنوبی به رستورانی کره‌ای رفتید، این موارد را   به عنوان پروتکل صرف غذا رعایت کنید:ابتدا صبر کنید تا بزرگتر بنشیند. میزبان وظیفه دارد تا بزرگ‌ترین فرد (از نظر سنی) را در جایی از میز بنشاند که دورترین فاصله را از در خروجی داشته باشد. این فرد به عنوان محترم‌ترین مهمان شناخته می‌شود.مردم کره قبل از خوردن غذا این جمله را می‌گویند: Jalmukesumneda (من خوب غذا خواهم خورد).بعد از خوردن غذا با  گفتن جمله Masegaemugusuyo (من خوب غذا خوردم) تشکر کنید.پیشنهاد نوشیدنی را رد نکنید، به خصوص اگر از جانب یک بزرگتر ارائه شود. چون رد کردن چنین پیشنهادی، بی‌ادبی محسوب می‌شود.غذا را اسراف نکنید، منظور این است که باید تمام غذای موجود در بشقاب را بخورید.در کشور کره جنوبی، چاپ استیک‌های مورد استفاده فلزی هستند، نه چوبی.بانچان یا دورچین های غذای کره ای از عناصر اصلی  میز غذا در این کشور هستند. از قاشق برای خوردن سوپ و برنج، هر دو، استفاده کنید.برنج در فرهنگ کره جایگاه خاصی دارد. می‌توان آن را قلب و  روح غذاهای کره‌ای دانست. در واقع غذای اصلی سر میز، برنج است و باقی غذاها مکمل آن هستند. بنابراین، برای صرف برنج مجموعه قواعد خاصی وجود دارد: کاسه برنج خود را در سمت راستِ کاسه سوپ خود قرار دهید. فقط در صورتی مجاز هستید آن را در سم چپ قرار بدهید که هدف از صرف غذا، احترام به مردگان باشد. در غیر این صورت نوعی بی‌ادبی تلقی می‌شود!هنگام غذا خوردن نباید کاسه برنج -یا هر کاسه دیگری را-  از روی میز بردارید و دست بگیرید، چون این رفتار توهین‌آمیز محسوب می‌شود. از  این جهت، مابین کره و  ژاپن اختلاف وجود دارد. زیرا در ژاپن برداشتن کاسه برای خوردن برنج با چاپستیک کاملا قابل قبول است. شما می‌توانید سوپ و خورشت‌ها را با برنج مخلوط کرده و میل کنید و یا آنها را به طور جداگانه صرف کنید. همه اجزای غذاهای کره‌ای، از گوشت و مرغ گرفته تا ماهی و سبزیجات، به تکه‌های کوچکی خرد یا بریده می‌شوند. با توجه به لقمه‌لقمه بودن انواع غذا، دیگر نیازی به استفاده از چاقو نیست.سِسام (Ssam) از دیگر مواردی است که ممکن است سر میز غذا در کره جنوبی مشاهده کنید. این غذا ترکیبی از   گوشت و سایر دورچین‌هایی است که با برگ سبزیجات مختلفی مثل کاهو، کلم یا پِریلا (Perilla) می‌پیچند. یعنی شما باید برگ گیاه را برداشته و در کف دست خود قرار داده و سپس داخل آن را با  محتویات سر میز پر کنید. نکته مهم در صرف سِسام این است که لقمه خود را حتما به اندازه‌ای بگیرید که اندازه دست و دهانتان باشد   و یک باره بتوانید آن را بخورید.سس ها و ادویه هایی که همراه با غذا در کره جنوبی مصرف می شوند.  همراه با سسام، سیر خرد  شده و سِسامجانگ (Ssamjang) نیز سرو می‌شود تا مزه غذا را قوی‌تر کند. ممکن است شما انواع بانچان را هم سر میز مشاهده کنید. بانچان نامی کلی است که به  غذایی با زیرمجموعه‌هایی از دورچین‌ها مثل کیمچی، املت رول شده، نامول - Namul) نوعی غذا از جنس سبزیجات سبز ِ بلانچ شده با درسینگ بسیار سبک) گفته می‌شود. بانچان‌ها برای تکمیل غذای اصلی به کار می‌روند و نوعی تعادل بین مزه‌ها ایجاد می‌کنند. مثلا : کیمچی نوعی بانچان کلاسیک است املت رول شده یا کاستارد تخم‌مرغ بانچانی هستند که لابه‌لای غذاهای تند و تیزتر مصرف می‌شوند.نامول را باید به عنوان متعادل کننده غذاهای سنگین‌تر سر  میز مصرف کنید.آیا شما تجربه صرف غذا در رستورانی کره‌ای را  داشته‌اید؟این مطلب اولین بار در سایت کتاب کاله با عنوان &quot;راهنمای کامل غذا خوردن در رستوران کره ای &quot; به قلم اینجانب منتشر شده است. لطفا در صورت ذکر قسمتی یا تمام آن از نویسنده نام ببرید. منابع:https://feastbox.co.uk/blogs/news/80-plates-south-koreahttps://www.youtube.com/watch?v=z0SEeFoqjhc</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Dec 2022 20:31:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا گیاهخواری محصول دوران صلح است؟ (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-fftwcmxwjddl</link>
                <description>این سومین و آخرین قسمت از مطلب بلندی است که درباره تاثیر جنگ‌های جهانی بر تغییر رژیم غذایی مردم در اروپا و آمریکا نوشته‌ام. در مطلب قبلی راجع به جیره‌بندی انواع گوشت به طور خاص در بریتانیا و آمریکا و جیره‌ غذایی سربازان این کشورها صحبت کردیم. گفتیم که رواج گیاهخواری با انگیزه‌های حیواندوستی که در آغاز قرن بیستم شروع شده بود به علت رخ دادن دو جنگ جهانی و تحمیل شرایط جدید متوقف شد. در ادامه از اوج‌گیری دوباره این رژیم غذایی در قرن 21 صحبت می‌کنیم. خرگوش و پرندگاننگهداری و پرورش خرگوش به عنوان منبع پروتئین در این دوره بسیار رایج شد. خرگوش در تمام مدت سال زاد و ولد می‌کرد و تازه می‌شد پوستش را هم به ازای گوشت‌های دیگر مبادله کرد یا برای تهیه چکمه و کت و غیره فروخت. شکار خرگوش و کبوتر و پرندگان دیگر، نگهداری و پرورش مرغ و خروس هم همزمان رایج شد.مرغ و خوکیک سال بعد از شروع جنگ (سال 1940)، به علت کمبود نواله برای تغذیه مرغ‌ها، مقرر شد میلیون‌ها مرغ پرورشی کشتار شده و به عنوان غذا در سراسر کشور توزیع شوند. این مسئله، خود کمبود تخم‌مرغ را بدنبال داشت و دولت ناچار از جیره‌بندی تخم‌مرغ به 1 عدد سهم هفتگی برای هر نفر شد. البته برای مادران باردار و گیاهخواران این مقدار 2 عدد تخم‌مرغ بود.کسانی که تا قبل از این مرغ و خروس نگهداری نکرده بودند و امکانش را داشتند، در حیاط پشتی منازل این کار را شروع کردند. جیره تخم‌مرغ این افراد حذف شده و به ازایش سهمی از غلات بهشان داده شد. تا برای تغذیه مرغ‌ها استفاده کنندو بایستی تخم‌مرغ‌های تولیدی را با دولت تقسیم می‌کردند.مارچ 1943. میدان ایتون در لندن، تصویری از یک باشگاه نگهداری مرغ و خروس که توسط سرپرستان نیروی هوایی اداره می‌شد.
در آن دوران اجتماعات مختلفی از مردم که متشکل از خانوارهای ساکن یک محل بود باشگاه‌هایی را مخصوص پرورش خوک هم راه‌اندازی می‌کردند. آنها به صورت اشتراکی خوکی را خریداری کرده، و مشخصات واحد تولیدی‌شان توسط دولت ثبت می‌شد، افراد بایستی به ازای این کار کوپن‌های گوشت جیره غذایی‌شان را تحویل دولت می‌دادند.همچنین، اگر کسی در ملک شخصی‌اش اقدام به این کار می‌کرد باز هم باید ثبت می‌شد، زیرا نیمی از گوشت خوک سهم دولت بود.در بسیاری از شهرهای انگلستان، شوراهای شهر دستور داده بودند سطل‌های دورریز و زباله غذا را در خیابان‌ها قرار بدهند تا پوست میوه‌ها و سبزیجات دور ریز برای تغذیه خوک‌های پرورشی استفاده شود. راه‌اندازی باشگاه‌های پرورش خوک باعث شد تا هزاران کیلو گوشت خوک تولید شود.آوریل 1943. سربازان هم در ایستگاه‌های نظامی دائمی خوک پرورش می‌دادند.
باقی مواد خوراکی : مربا، لبنیات و سبزیجاتمردم عادی باید نهایت خلاقیت خود را برای تغذیه به کار می‌گرفتند  که منتهی به دستورغذاهایی کاملا بدیع می‌شد. دل همه برای شیرینی و شکر تنگ شده بود، پس مربای مغزاستخوان بوجود آمد که مزه جالبی نداشت ولی بهتر از هیچی بود.برای جبران کمبود سبزیجات ، مردم باغچه جلوی منزل، پارک‌های عمومی و هر فضایی را که خاک داشت آماده می‌کردند و در آن بذر سبزیجات می‌کاشتند. یکی از تفریحات بچه‌ها این بود که در ایام تعطیلات به مزارع اقوام و آشنایان بروند و چند روزی از شیر و خامه محلی لذت ببرند.در این بین، وزارت غذای بریتانیا هم دستورغذاهایی مناسب وضعیت روز جامعه را منتشر می‌کرد. یکی از همین دستورها که به عنوان غذای اصلی برای شام پیشنهاد داده شده بود، پای وولتون (Woolton Pie) نام داشت، بسیار ساده بود و بدون هیچ نوع ماده اولیه‌ای که چیزی به طعم بی‌مزه آن اضافه کند. هرچند غذا پر از ویتامین و فیبر بود، اما خب مردم زیاد علاقه‌ای به مزه هویج و کلم و سیب‌زمینی و شلغم خرد شده و پخته نداشتند.اوج‌گیری وگانیسم پس از پایان جنگ دوم جهانیبعد از جنگ، به محض اینکه گوشت خوک و بیف دوباره فراوان شد، همه آن به اصطلاح گیاهخوارها از خدا خواسته کارد و چنگال‌هایشان را بدست گرفتند و در مرغ و گوشت و استیک فرو کردند – تازه بیشتر از قبل. این بار فراوانی گوشت بعد از اتمام جنگ، نمادی از صلح و برکت به شمار می‌آمد.به نظر عواملی مانند کمبودهای غذایی دوران جنگ، حجم عظیم رنج انسان‌ها که دیگر جایی برای غصه خوردن به حال حیوانات باقی نمی‌گذاشت و جیره‌های غذایی پر از گوشت ارتش، همگی برای متوقف کردن جنبش وگانیسم کافی می‌رسید.از طرفی هیتلر به عنوان یک فرد گیاهخوار، وجهه این حرکت را هرچه بیشتر زیر سوال برده بود. هرچه باشد چند تا از شرح حال‌نویس‌های هیتلر، از پایبندی او به رعایت رژیم غذایی بر پایه گیاهخواری یاد کرده بودند، آیا او دلسوز حیوانات بود؟ در توصیف شخصیت هیتلر، او را آدمی با وسواس بیش از حد نسبت به بیماری یاد کرده‌اند. مثلا اگر دل و روده‌اش به هم می‌پیچید آن را علامتی بر سرطان می‌دانست یا نگران لرزش عضلاتش بود. بنابراین رژیم گیاهی را انتخاب کرده بود تا سلامتی خودش را تضمین کند.به مرور سال‌ها که کمبودهای غذایی جنگ تبدیل به خاطره شد، مطالعات جدید و علمی‌تری انجام شدند که فواید رژیم گیاهی را نشان دادند و آگاهی از این مطالعات، شمار گیاهخواران را در غرب افزایش داد. البته همچنان مانند هواداران مکتب سیلوستر گراهام (Sylvester Graham - اصلاح‌گر رژیم غذایی و از معتقدان به گیاهخواری) در اوایل قرن نوزدهم یا فیثاغورثی‌ها در قرن پنجم قبل از میلاد مسیح، طرفداران گیاهخواری در عصر مدرن از نظر بسیاری از افراد آدم‌هایی غیر عادی بودند که جرات سرپیچی از هنجارهای اجتماعی را به خود داده‌اند.شاید بی‌مناسبت نباشد تا در اینجا نقل قولی از مجله رَگز (Rags) به سال 1971 را بیاوریم که نوشته بود «از نظر بسیاری از آمریکایی‌ها، گیاهخواری هم نمود دیگری از حرکت عجیب و غریب نسل جدید و مقاومت در مقابل نسل گذشته است که به غذاهای سنتی خانگی مادرانشان علاقه وافری داشتند».اما در دهه‌های 60 و 70 واقعا چیزی فرق کرده بود: عجیب و غریب بودن چیز بدی نبود. در این عصر که به عصر سرگرمی و تلوزیون شهره است، هیپی‌های عاشق گرانولا در صدر اخبار قرار داشتند. به قدری توجهات به آنها جلب شد که تبدیل به گروهی آشنا برای مردم  شدند.البته این روند در دهه 80 آمریکا که مشخصه‌های بارز آن نمایش‌های تلوزیونی‌ای مثل دالاس (Dallas) و داینستی (Dynasty) بود کمرنگ‌تر شد. در این برنامه‌های تلوزیونی، سبک زندگی پر زرق و برق تبلیغ می‌شد و هرچیزی نماد قدرت و مطلوب، مثل گوشت دوباره در دایره توجه مردم قرار گرفت.اکنون در آغاز قرن 21 ایستاده‌ایم و گیاهخواری و وگانیسم به دلایلی فزون‌تر از سالم‌خواری یا ترحم به حال حیوانات در حال اوج گرفتن است. از جمله این دلایل نگرانی‌های زیست‌محیطی و تغییرات اقلیمی است. آیا این بار این انگیزه‌ها برای دست کشیدن ما از عادت دو و نیم میلیون ساله گوشتخواری‌مان کفایت می‌کند؟پ. ن هر سه قسمت این مطالب به قلم اینجانب اولین بار در سایت کتاب کاله با عنوان &quot;جنگ جهانی و دوره سقوط گیاهخواری&quot; نشر شده است. .https://www.cooksinfo.com/british-wartime-food/https://savortheflavour.com/woolton-pie/https://www.youtube.com/watch?v=vhAxTA1EEaw</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 25 Nov 2022 17:06:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جیره‌بندی غذای شهروندان آمریکایی و بریتانیایی در جنگ دوم جهانی (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-nouawpvvsx4k</link>
                <description>در قسمت اول همین مطلب، راجع به تاثیر جنگ در تغییر دادن سلیقه غذایی مردم به واسطه محدود شدن دسترسی افراد به مواد غذایی نوشتیم. همینطور گفتیم که چطور جنگ جهانی باعث شد تا موج نوپای وگانیسم یا گیاهخواری مطلق که راه افتاده بود مغلوب واقعیت‌های زندگی مردم آن روزگار شود. مردم اروپا و آمریکا بیش از پیش به گوشتخواری روی آوردند. در فاصله دو جنگ جهانی، گوشت برای شهروندان آمریکایی و اروپایی هم آنچنان خوراک خوشمزه و نایابی بود که بیش از قبل تبدیل به نماد اعلام طبقه اجتماعی شد. روانشناسان اجتماعی در توضیح این وضعیت آن را نمودی از &quot;اصل کمیابی&quot; (Scarcity Principle) می‌دانستند.طبق این اصل، هرچه عرضه چیزی کمتر باشد، ما ارزش بیشتری برای آن قائل هستیم. سال 1940 (دو سال بعد از شروع جنگ دوم جهانی) هم در نظرسنجی‌ای از آمریکاییان سوال کردند «اولین غذایی که عاشق خوردنش هستند را نام ببرید؟». جایگاه اول به تخم‌مرغ و کالباس رسید، دوم به دنده گوشت گاو، سوم به مرغ، لابستر و کالباس پخته ویرجینیایی. هیچ غذای گیاهی‌ای در این فهرست وجود نداشت.همزمان با آمریکا، در انگلستان اتفاق عجیبی داشت روی می‌داد: طی جنگ دوم جهانی، تعداد گیاهخواران داوطلب در این کشور سیر صعودی به خودت گرفت. آیا سختی‌های جنگ سبب شده بود تا بریتانیایی‌ها ارتباطی مابین رنج حیوانات و رنج انسان‌ها پیدا کنند و همین انگیزه‌ای برای دست کشیدن آنها از خوردن گوشت به شمار می‌آمد؟ راستش نه، موضوع از این قرار نبود.تصویر زنی را نشان می‌دهد که در مقابل مغازه خواروبارفروشی د رحال خواندن اعلان گوشت سهمیه شهروندان است. اگر در بریتانیا خود به عنوان گیاهخوار به دولت اعلام می‌کردید، سهم پرو‌پیمان‌تری از پنیر در جیره غذایی‌ات درنظر می‌گرفتند که خیلی جذاب‌تر از جیره گوشتی مقرر شده برای شهروندان بود. گوشتی که آن زمان به مردم عادی می‌رسید، نه چشمگیر بود و نه می‌شد از ادامه پیدا کردن توزیعش اطمینان داشت. اگر هدف فراهم کردن تغذیه بهتر برای اعضای خانواده بود، واضح است که سبد غذایی گیاهخواری ارزش غذایی بیشتری داشت.وضعیت مصرف گوشت در بریتانیای درگیر جنگ دوم جهانیدر جنگ دوم جهانی، شهروندان بریتانیا کتابچه‌های مخصوصی داشتند که دستورالعمل جیره غذایی دولتی را مشخص می‌کرد و کوپن‌هایی مخصوص مردان، زنان و کودکان به آنها الصاق شده بود. خبری از شکلات و شیرینی نبود، زیرا قسمت اعظم غذا باید وارد بریتانیا می‌شد و جایی برای هوس‌های اینگونه وجود نداشت.جیره‌بندی غذا در انگلستان در 8 ژانویه سال 1940 به صورت رسمی اعلام شد. بیکن، کره و شکر اولین اقلام جیره‌بندی شده بودند و در مجموع، روزانه 3000 کالری به مردم اختصاص داده شده بود. در این بین، گوشت آخرین ماده‌ای بود که دسترسی به آن محدود شد، یعنی اواخر جنگ و در سال 1954.مردم از تمام قسمت‌های قابل استفاده مثل روده‌ها، قلب و زبان حیوانات قصابی شده غذا درست می‌کردند و کار مدیریت جیره اعضای خانواده و تقسیم‌بندی و درست کردن غذا برای همه اعضا، به عهده مادران و زنان خانه بود. تبلیغات دولتی برای ترغیب مردم به کاهش مصرف نان، بخشیدن مازاد موادغذایی به جبهه‌ها، آشپزخانه را بدل به نمادین‌ترین مکان خانه‌ها کرده بود، گویی قلب جنگ علاوه بر سنگرها در اجاق آشپزخانه‌ها هم می‌طپید.اگر دختر یا پسر مدرسه‌ای خانواده هوس می‌کرد تا دو شب پشت سر هم همراه نانش، تکه‌ای از پنیر جیره دریافتی‌اش را هم بخورد، مادر به او یادآوری می‌کرد که نمی‌تواند این کار را بکند.انواع گوشت و دسترسی به آنها در زمان جنگگوشت اسب و امعا و احشاهمه انواع گوشت هم در بریتانیا جیره‌بندی نشد. برای کسانی که خواستار گوشت اسب بودند، گوشت اسب به وفور موجود بود. در عین حال به علت بازار سیاهی که بوجود آمده بود، زنان خانه‌دار در برابر خرید بیف مقاومت می‌کردند، زیرا مطمئن نبودند واقعا گوشت گاو بهشان فروخته شود.امعا و احشای حیوانات و سوسیس هم مابین 1942 الی 1944جیره‌بندی شده بود، با این وجود باز هم کمیاب بود و کسانی که واقعا هوس به سیخ کشیدن یا پختن دل و جگر را داشتند برای بدست آوردنش حاضر بودند هر مقدار پول پرداخت کنند.سوسیس و کنسرو گوشتسوسیس تبدیل به رویا شده بود و آنچه دولت بین خانواده‌ها توزیع می‌کرد گوشت کمی داشت. قسمت اعظم این سوسیس‌ها از ذرت و چربی تشکیل شده بود. در نهایت، وزارت غذا قانونی وضع کرد که طبق آن سوسیس‌ها بایستی حداقل 10% گوشت می‌داشتند.گوشت کنسرو شده که به عنوان جیره غذایی در دوران جنگ جهانی مصرف می‌شد. پایِ گوشت جیره‌بندی نشده بود، اما گوشت داخلش به احتمال زیاد از کنسروهای آمریکایی اِسپَم (Spam) بود. این کنسروهای گوشتی از سردست خرد شده خوک، نمک، آب، شکر و سدیم نیترات پر شده بودند و هدیه‌ای از سمت خدا به حساب می‌آمدند.  فراوان بودند و مردم محتویات آنها را در ماهی‌تابه سرخ می‌کردند یا با گوشت‌کوب پهن کرده و همراه چیپس در روغن می‌انداختند.ماهی و نهنگدر این بین به علت دسترسی مستقیم انگلستان به دریا، ماهی، بخصوص در بعضی استان‌ها فراوان بود و جبران کمبود گوشت قرمز را می‌کرد، البته اگر حاضر می‌شدی در صف طولانی ماهی‌فروشی‌ها بایستی. حتی ساکنان شهرستان‌های داخل جزیره، وقتی به شهرهای بندری یا نزدیکِ دریا مثل بریستُول (Bristol) می‌آمدند به ازای گوشت مرغ و خرگوش  شکارشان، ماهی یا شکر می‌خریدند.از این نکته نباید غافل شد که وزارت غذای بریتانیا نتوانست شیوه موثری برای جیره‌‌بندی ماهی پیدا کند، زیرا اصل مهم برای جای دادن ماده‌ای غذایی در فهرست جیره‌بندی این بود که بتوان از تامین مدام آن برای تمام شهروندان کشور در نقاط مختلف اطمینان داشت. حالا تصور کنید چند تا ماهیگیر حاضر بودند قایق خود را به آب بزنند، و خطر روبرو شدن با زیردریایی آلمانی‌ها یا شرکایشان و بمباران شدن توسط بمب‌افکن‌ها را به جان بخرند؟اقدام دیگر وزارت غذای بریتانیا عرضه گوشت وال و تشویق مردم به جا دادن این گوشت در برنامه غذایی‌شان بود به این منظور حتی دستور غذاهایی را هم نشر می‌دادند. اما با وجود تمام این اقدامات، زنان خانه‌دار شکایت داشتند که گوشت وال مزه نمی‌دهد. آنها تمام شب گوشت‌ها را داخل سرکه می‌خواباندند و تمام روز روی اجاق می‌گذاشتند تا بپزد، اما چون قلق پختن و مزه‌دار کردن گوشت را کسی نمی‌دانست مردم استقبالی از آن نکردند.نمونه‌ای از پوسترهایی که دولت آمریکا برای ترغیب مردم به صرفه‌جویی در مصرف غذا چاپ می‌کرد. پس مجددا بریتانیا دست به دامان آمریکا شد تا برایشان کنسرو بفرستند. کنسروهای ویلسون مور (Wilson’s Mor) هرچند به لحاظ مواد تشکیل‌دهنده مشابه اسپم بودند، اما ابعاد بزرگی داشتند و حجیم بودند. به این جهت به راحتی می‌شد از محتویاتشان –سردرست خرد شده و مزه‌دار شده خوک- برای تهیه چندین وعده غذایی صبحانه، ناهار و شام استفاده کرد. لازم به ذکر است برای اینکه دستت به یک قوطی کنسرو مور برسد، باید 16 امتیاز می‌داشتید. مزیت دیگری که کنسرو یاد شده را بین مردم بریتانیا بسیار محبوب می‌کرد، وجود 222 گرم چربی خالص روی سوسیس‌های گوشتی داخلش بود که برای پخت غذا واقعا کاربردی بود.</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 20:58:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر جنگ‌های جهانی بر تغییر رژیم غذایی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-dqvazmvigxi8</link>
                <description>غلبه گوشتخواری بر موج نوپای وگانیسم در قرن بیستم گیاهخوارانی که سروکله‌شان قرن نوزدهم میلادی در مغرب زمین پیدا شد از دید اغلب مردم با صفاتی مثل &quot;خیلی افراطی&quot;، &quot;خیلی ساده دل&quot;، یا خودمانی بگوییم &quot;خل وضع&quot; توصیف می‌شدند. بهشان می‌گفتند &quot;سبک مغز&quot;، &quot;بی‌دین و ایمان&quot; و &quot;بدغذا&quot;.راستش را بخواهید بعضی‌هایشان هم واقعا عقاید عجیب و غریبی داشتند. بیش از صد سال قبل از شکل‌گیری اجتماع هیپی‌ها در سال 1800، فردی به نام آموس بِرانسُون آلکُوت(Amos Bronson Alcott)  در استان نیوانگلند ماساچوست در ایالات‌متحده سعی کرد تا جامعه وگانی را تاسیس کرده و پرورش بدهد.نام این جامعه را هم فروت لَندز (Fruitlands) گذاشته بود و در اندیشه تاسیس &quot;باغ عدنی&quot; زمینی بود. قرار بود همه آدم‌هایی که در این جامعه زندگی می‌کنند لباس یکدستی بپوشند و از گیاهان کاشت خودشان در مزارع اشتراکی  تغذیه کنند. اما اولین زمستان که آمد، مشخص شد مهارت‌های کشاورزی ساکنان این مزارع ضعیف‌تر از چیزی است که تصور می‌شد، سرما به محصولات زد و مردم چیزی برای خوردن نداشتند. در نتیجه کل ایده فروت لندز از هم پاشید.گیاهخواری در اوایل قرن بیستم  در جریان جنگ‌های جهانی به فراموشی سپرده شد. نمونه دیگر، ایده شهری وگان به نام اُوکتاگُون (Octagon City) بود که برخلاف قبلی، میشود گفت در نطفه خفه شد و حتی از مرحله کاغذ فراتر نرفت. سال 1856 طبق طرح مد نظر موسسان، قرار بود تا این شهر 41 کیلومتر مربعی، کالج کشاورزی و موسسه علمی خاص خود را داشته باشد و برای تامین مخارج و اقتصادش نیز به صادرات میوه، آرد و کراکر تکیه کنند. اما نخستین ساکنان آن بدست سرخپوستان، مارها و پشه‌‌ها فراری داده شدند.شکست‌هایی از این دست برای منصرف کردن توده‌های مردم از پیوستن به جنبش گیاهخواری کافی بود. ولی دست سرنوشت هم با هواداران وگانیسم در آن زمان سر سازگاری نداشت و کم بهانه به دست مخالفانشان نمی‌داد. مرگ زودهنگام عده‌ای از رهبران این جنبش‌ها هم مزید بر علت شد.با وجودی که این مرگ‌ها کمترین ارتباطی با حذف گوشت از رژیم غذایی نداشت و نتیجه بیماری سل یا شرایط پزشکی سابقه‌دار و مسمومیت با بخارات صنعتی بود، اما تاثیر رژیم گیاهی به عنوان علت اصلی مرگ، دهان‌به‌دهان نقل می‌شد. بنابراین مردم به شک افتادند که نکند زندگی گیاهخواری آنقدرها هم سالم نباشد؟جنگ‌های جهانی و تغییر مناسبات تغذیه در اروپابعد جنگ از راه رسید. علیرغم آسیبی که جنبش گیاهخواری در آغاز خودش رد قرن نوزدهم از تبلیغات منفی دیده بود، همچنان حضوری نسبتا قوی در صحنه داشت. بالاخره، این جنبش موفق شده بود تا بعضی از آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها را نسبت به حذف بیکن و سوسیس از صبحانه‌شان قانع کند. اما وقوع دو جنگ جهانی باعث  شد تا رژیم غذایی غربی با قدرت بیشتری به سمت گوشت و گوشتخواری چرخش کند.نمونه‌ای از پوسترهای جیره‌بندی غذایی در جنگ‌های جهانی هرچه باشد وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی میلیون‌ها انسان کنارت رنج می‌کشند، دیگر به رنج حیوانات اهمیتی نمی‌دهی. به قول یکی از نویسنده‌‌های آن زمان «این روزها هیچکس برای اسب‌ها گریه نمی‌‌کند». خب کسی برای مرغ‌ها و خوک‌ها هم گریه نمی‌کرد. به علاوه، سربازان آمریکایی و بریتانیایی به سختی می‌توانستند به گیاهخواری پایبند باشند.وزن گوشت در جیره ارتشی‌ها به باقی مواد غذایی می‌چربید، پس اگر سرباز بودید و می‌خواستید شکم‌تان را سیر کنید چاره‌ای نداشتید جز اینکه تا ذره آخر، غذای داخل بشقاب را بخورید. بیشتر سربازان هم با کمال میل این کار را می‌کردند. حتی برای خیلی‌هایشان  که از خانواده‌های فقیری آمده بودند، همین که دندانشان به جیره گوشت دست‌ودلبازانه ارتشی می‌رسید، مثل رویایی بود که به واقعیت پیوسته.این سربازها، بالاخره و برای اولین بار در زندگی‌شان قادر بودند تا هر چقدر دلشان می‌خواهد گوشت بخورند و گوشت در آن دوران، تا مدت‌ها نماد قدرت و آیتمی لاکچری را داشت که دست خیلی‌ها بهش نمی‌رسید؛ گوشتی که پر از طعم اومامی، چربی و لذت بود. مقایسه‌ای بین جیره غذایی ارتش‌های برتانیا و آلمان این را بخوبی نشان می‌دهد.مقایسه جیره غذایی ارتش بریتانیا و آلمان در جنگ اول جهانیغذا از ضروریات زندگی ارتشی‌هاست. فرماندهان می‌دانستند اگر شکم سربازها سیر نباشد، خبری از پیروزی در جنگ هم نیست. به همین خاطر،بریتانیا برای ارتش خود جیره مفصلی شامل چند برش بیکن، گوشت گاو پخته و نمک سود، یک چهارم قرصِ نان گندم، پنیر، سبزیجات، خردل و البته نوشیدنی بود.در کنار غذا، توشه‌ای  از انواع ابزارهای آماده‌سازی و خوردن غذا هم به سربازها می‌دادند که حاوی یک عدد چنگال، یک قاشق، یک چاقو،  و البته تیغ اصلاح بود. در ابتدای جنگ (سال 1914)، جیره غذایی بریتانیایی‌ها و آلمانی‌ها از گوشت و سیب‌زمینی تشکیل شده بود و  جیره گوشت بریتانیایی‌ها از آلمانی‌ها بیشتر بود.البته به سربازها استیک نمی‌دادند، اما همان تکه گوشت لخم را می‌شد خرد کرد و با ترکیب سیب‌زمینی از آن خورشت ساخت. به مرور که جنگ طولانی‌تر می‌شد، گوشت را داخل قوطی‌های فلزی کوچک به جبهه‌ها می‌فرستاندند که گاهی مشکلاتی گوارشی مثل اسهال و تهوع را برای سربازها بدنبال داشت.تعدادی از غذاهیا جیره‌بندی شده در دوران جنگ در اروپا. در کنار نان و پنیر، به بریتانیایی‌ها مربا هم می‌دادند. مابین 1914 الی 1918 بخصوص در جبهه آلمانی‌ها میزان غذا که مرکب از نخود سبز، سیب‌زمینی و گوشت بود، کمتر و کمتر شد تا اینکه سال 1918 سربازان آلمان تنها خورشت‌هایی آبکی برای خوردن داشتند. البته در کنار این غذا، نان شلغم هم سرو می‌شد.به لحاظ میزان کالری،  جیره بریتانیایی‌ها 4500 کالری و جیره آلمانی‌ها 3500 کالری داشت. به نظر می‌رسد بریتانیایی‌ها با اتکا به تجربیات خود از نبردهای نظامی که طی اعصار گذشته در نقاط مختلف دنیا انجام داده بودند، در جبهه غذا موفق‌تر عمل کردند. البته این ماجرا یک سویه دیگر هم داشت، و آن روانه کردن غذای بیشتر به جبهه‌ها به ازای دعوت از شهروندان غیرنظامی به صرفه‌جویی در مصرف غذا بود که در جنگ دوم جهانی به خوبی نمود پیدا کرد.پ. ن : این مطلب اولین بار در سایت کتاب کاله با عنوان جنگ جهانی و دوره سقوط گیاهخواری به قلم اینجانب منتشر شده است. </description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 22:39:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای داشتن تغذیه سالم این باورهای غلط را فراموش کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%BA%D8%B0%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-qyddmoajbsrk</link>
                <description>یک پست اینستاگرامی، پیام تلگرامی، خبر روزنامه‌ای یا رژیم غذایی‌ای که ورد زبان شده، ممکن است مسیر تغذیه‌ای شما را دستخوش تغییر کرده و شما را از جاده تغذیه سالم دور کند. وقتی پای شایعات پرتکرار و مدهای غذایی به میان می‌آید، کمتر کسی برای پیدا کردن جواب درست تلاش می‌کند. نقش رسانه‌­ها در جا انداختن و گسترش دادن باورهای غذایی بسیار پر رنگ است و با آمدن رسانه‌های جدید و بدل شدن تک‌تک شهروندان به تولیدکنندگان محتواهای رسانه‌ای، اهمیت این موضوع بیشتر می‌شود.باور داشتن به خوب یا بد بودن یک ماده غذایی، باعث می‌شود افراد آن را از سبد تغذیه خود حذف یا برعکس، ماده‌­ای کم‌ارزش و حتی مضر را به سبد غذایی­‌شان اضافه کنند. دامنه این رفتارهایِ متاثر از باورهای اشتباه تا آنجا کشیده می‌شود که فرد رژیم غذایی ناسالمی را انتخاب کرده یا با انتخاب‌­های خود در جایگاه پدر و مادر این باورها را به فرزندانش منتقل می‌کند.باورهای ما به تغذیه ما جهت می‌دهند. در این مطلب، فهرستی از برخی باورهای غلط غذایی رایج را جمع­‌آوری کرده­‌ایم. از شما دعوت می­‌کنیم تا آنها را مطالعه کنید و اگر به آنها معتقد هستید باورهایتان را اصلاح کرده و از تغذیه­ سالم برخوردار شوید.1. نان؛ کربوهیدراتی که در رژیم غذایی سالم جایی نداردموضوع فقط عدد روی ترازو نیست! نان منبع خوبی از کربوهیدرات­‌هاست و کربوهیدارت‌ها نه تنها برای تامین انرژی ضروری هستند، بلکه برای تولید هورمون شادی‌­آور سِرُوتُونین نیز مهم‌­اند. کربوهیدرات‌ها نقش تسهیل‌­گر را در عبور دادن اسید آمینه تریپتوفان [1]از سد خونی مغزی دارند.بدن شما هم از تریپتوفان برای تولید سروتونین استفاده می‌­کند. اگر شما نان را از رژیم غذایی خود کنار بگذارید، احتمالا بدخلق‌­تر می‌­شوید. علاوه بر این، نان از گزینه‌­های مقرون به صرفه برای تامین فیبر و ویتامین­‌های گروه ب در رژیم غذایی است. چه بهتر است که از خمیر ترش یا نان­‌های غلات کامل استفاده کنید.2. نمک &quot;طبیعی&quot; بهتر از نمک معمولی استدر سال­‌های اخیر گرایش به مصرف نمک­‌های طبیعی، انواع دریایی و حتی نمک صورتی (نمک رنگی هیمالیایی) زیاد شده است. تبلیغات حور محور این نمک‌­ها، آنها را نسبت به نمک سفره دارای مواد معدنی بیشتر معرفی کرده و سالم­‌تر می‌­داند، اما فریب شکل و رنگ زیبا و قیمت بالای این نمک­‌ها را نخورید. اساسا همه آنها به اندازه نمک معمولی سدیم دارند و باقی مواد معدنی کمیاب هم به مقداری کمتر داخل‌شان هست و شما فقط پول بیشتری پرداخت می‌­کنید.نمک صورتی یا نمک هیمالیایی فقط قیمت بیشتری دارد. 3. میوه خشک، میان وعده &quot;سالمی&quot; استمیوه خشک به علت قند بالایی که دارد، برای دندان­‌ها مضر است و به همین دلیل در یک رژیم غذایی سالم نمی‌توانید میزان زیادی از آن را قرار دهید. گذشته از این‌­ها به علت خشکی، نسبت به میوه‌های تازه آب کمتری دارد و مواد مغذی آن‌ هم کمتر است.درست است که در تبلیغات سعی می­‌کنند این میوه‌­ها را میان وعده‌­ای حاوی فیبر، ویتامین و آنتی‌­اکسیدان نشان بدهند، اما در کنار این2­ها، میوه­‌های خشک سرشار از قند هم هستند و مصرف تنقلات شیرین، مینای دندان را از بین می‌­برد. پس برای کم کردن این عوارض، میوه­ خشک را در کنار غذا بخورید تا بدون به خطر انداختن دندان‌­هایتان از فوایدش بهره‌­مند شوید.4. چربی باعث &quot;چاقی&quot; استباور عمومی بر این است که برای داشتن اندامی ایده‌­ال و بدنی سالم، هر نوع چربی را باید از بشقابمان حذف کنیم. اما همه چربی­‌ها بد نیستند، لازم است میان چربی‌های خوب و غیراشباع (مانند چربی آووکادو، آجیل و دانه‌های خوراکی) با چربی‌های ترانس (مانند چربی غذاهای سرخ‌شده و منجمد) تفاوت قائل شویم.عامل اصلی چاقی، افزایش مقدار کالری است و چاقی وقتی بوجود می­­‌آید که شما نسبت به میزان مصرف‌تان، کالری کمتری را می‌­سوزانید. در مقابل، توصیه می‌­شود که برای داشتن رژیم غذایی سالم، تقریبا 30 درصد کالری روزانه­‌تان را از چربی تامین کنید. کافی است چربی­‌های خوب را انتخاب کنید که با بهبود ایمنی و عملکرد قلبی عروقی و عملکرد مغز و همچنین کاهش التهاب در بدن ارتباط دارند.5. برای داشتن سبک زندگی سالم، باید رژیم &quot;سم‌­زدایی&quot;  بگیریمدر سال‌های اخیر، محبوبیت رژیم‌های دتاکس (سم­‌زدایی) زیاد شده. مبلغان این رژیم­‌ها ادعا می‌­کنند که با پیروی از دستورالعمل­‌های رژیم دتاکس می­­‌توان سموم را از بدن دفع کرد و این رژیم‌­ها حتی مشکلاتی مانند چاقی، نفخ و مشکلات گوارشی را هم بهبود می‌­دهند.اما تحقیقات حاکی از آن است که پاکسازی خاصی اتفاق نمی‌­افتد، چون بدن در از بین بردن سموم بسیار ماهرانه عمل می­‌کند. علاوه بر این، ممکن است این رژیم­‌ها عواقب منفی بدنبال داشته باشند، زیرا کمبود کالری و پروتئین در بدن، باعث تهوع، کم­‌آبی، سرگیجه و حتی تضعیف سیستم ایمنی بدن می‌­شود.حذف گوشت از رژیم غذایی به شرط  جایگزینی آن با پروتئین‌های دیگر اشکالی ندارد. 6. رژیم غذایی باید &quot;گوشت&quot; داشته باشدبرخلاف تصور عموم، کنار گذاشتن گوشت از رژیم غذایی ضرری برای سلامتی ندارد و رژیم بدون گوشت را هم به شرط رعایت برخی از نکات، می‌توان نوعی از تغذیه سالم دانست. اگر شما رژیم گیاهی را در پیش بگیرید، هرچند با کمبود آهن و سایر مواد مغذی ضروری مانند ویتامین ب 12 و اسیدهای چرب امگا 3 روبرو می­‌شوید، اما این کمبودها رفع شدنی هستند.آجیل، حبوبات و سبزیجات برگ‌دار همه منبع آهن هستند، و غذاهای مبتنی بر سویا هم امگا 3 دارند. می‌­توانید غلات و نوشیدنی­‌های سویای بدون قند را خریداری کنید که با ویتامین ب 12 غنی شده‌­اند.7. خوردن میان وعده‌­های آماده، مضر استافراط در خوردن میان وعده‌­های آماده (پفک، چیپس، و از این قبیل) بین وعده‌­های غذا منجر به افزایش کالری و بالا رفتن وزن می‌­شود، خوردن میان وعده لزوما چیز بدی نیست. اگر واقعا گرسنه هستید، یک بسته چیپس شما را تا سر رسیدن زمان غذا سیر نگه می‌­دارد و از پرخوری در وعده بعدی جلوگیری خواهد کرد.میان وعده­‌های پروتئینی هم برای ریکاوری عضلات بعد از تمرین ورزشی مفید هستند. البته بهتر است تنقلات سالمی مانند میوه و آجیل را انتخاب کنید که مغذی‌تر و مفیدتر هستند، ولی مصرف شکلات‌ و پفک در حد اعتدال ضرری ندارند و خوردن محدود این تنقلات با تغذیه سالم مغایر نیست.8. برای جذب کلسیم کافی باید لبنیات مصرف کردیکی از باورهای اشتباه رایج این است که شیر و لبنیات حیوانی، اصلی­‌ترین منبع جذب کلسیم است. با این حال، کلسیم در انواع غذاها مانند سبزیجات برگدار سبز، حبوبات و دانه‌های کنجد یافت می­‌شود و با برنامه‌­ریزی موثر می­‌توان حتی بدون مصرف لبنیات نیز کلسیم کافی را در رژیم غذایی خود داشت.9. تا 5 ثانیه بعد از افتادن روی زمین، غذا تمیز استبسیاری از افراد هنوز هم باور دارند که خوراکی یا غذایی که کمتر از پنج ثانیه از افتادنش روی زمین می­‌گذرد، بی­‌خطر است. باوری که به هیچ­وجه درست نیست. سال 2016، مطالعه‌­ای با استفاده از چهار غذای هندوانه، نان، نان کره مالی شده و آب­نبات انجام شد.محققان این غذاها را به آنتروباکتر [2]آغشته کردند. این باکتری شباهت زیادی با سالمونِلا [3]دارد و به غذا می‌چسبد. در مرحله بعدی، غذاهای یاد شده را به مدت زمان‌­های مختلف  از 1، 5، 30 تا 300 ثانیه روی انواع سطوح انداختند. نتایج بررسی‌­ها نشان داد که مقدار قابل ­توجهی از باکتری‌­ها، ظرف پس از یک ثانیه به سطح غذا منتقل شدند و هر چه مدت باقی ماندن غذا روی سطح بیشتر بود، درصد آلودگی هم بالاتر می‌­رفت. بالاترین میزان انتقال هم در هندوانه مشاهده شد. همچنین، نرخ انتقال باکتری‌­ها از فرش، کمتر از موزاییک یا فولاد ضد زنگ بود.10. همیشه صبحانه بخوریداین مورد هم یکی از توصیه‌­های ثابت متخصصان و کارشناسان تغذیه است، اما شواهد تحقیقاتی نشان می‌­دهد در مورد اهمیت صبحانه در رژیم غذایی سالم اغراق شده است. برعکس این باور قدیمی، مطالعات جدید حاکی است که فستینگ [4]و محدود کردن دریافت کالری، فواید سلامتی و افزایش طول عمر را بدنبال دارد.در طول روز، کسانی که صبحانه را حذف می­‌کنند، نسبت به صبحانه­‌خورها کالری کمتری مصرف می­‌کنند و در کل، میزان کالری سوزانده شده دو نفر تقریبا یکی است. البته در این بین احتمال سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و ورزش کمتر هم بین آنها که صبحانه را حذف می­‌کنند بیشتر است.11. پرتقال بهترین منبع برای تامین ویتامین C استوقتی سرما می­‌خوریم یکی از جدی‌­ترین توصیه‌­ها مصرف ویتامین C است. اما به لحاظ علمی، شواهد کافی برای تایید این مسئله وجود ندارد. شاید دلیل این باور اشتباه آن باشد که در گذشته افراد پرتحرک (مثل سربازان و ورزشکاران) روزانه مقدار مشخصی ویتامین سی مصرف می­‌کردند و نصف مردم عادی سرما می‌­خوردند. اما برای بهره‌­مندی از قدرت ویتامین سی، باید هر روز و قبل از سرماخوردگی، 100 میلی‌­گرم ویتامین مصرف کنید و انجام این کار را تا زمان شروع علایم سرماخوردگی به تاخیر نیندازید.برخلاف باور عموم، خیلی از میوه‌­ها و سبزیجات دیگر هستند که حتی بیشتر از پرتقال ویتامین سی دارند. یک عدد پرتقال به طور متوسط ​​79 میلی گرم ویتامین سی دارد، درحالیکه فلفل قرمز، 190 میلی‌­گرم، دو عدد کیوی  137 میلی­‌گرم و کلم پیچ 80 میلی­‌گرم ویتامین دارد. برای افزایش جذب این ویتامین، تا جایی که می­‌توانید میوه و سبزیجات را خام مصرف کنید و پوستشان را جدا نکنید.15. زنان باردار باید از خوردن غذاهای تند اجتناب کنندخیلی­‌ها اعتقاد دارند که خوردن غذاهای تند احتمال زایمان زودرس را افزایش می­دهد. اما این موضوع در سطح یک باور است و شواهدی مبنی بر آن وجود ندارد. بنابراین، از این جهت نیازی به تغییر رژیم در دوران بارداری ندارید.. با این حال، هرچند غذای تند هیچ آسیبی به نوزاد نمی­زند، اما در مادرانی که از سوزش سر دل شکایت دارند ایجاد ناراحتی خواهد کرد.16 . قرار دادن غذا در مایکروویو باعث از بین رفتن مواد مغذی آن استدرست است که بعضی از مواد مغذی (به عنوان نمونه ویتامین سی) موقع قرار گرفتن در معرض گرما تجزیه می‌شوند، با این حال، هر نوع روش پخت و پز به نحوی بر مواد داخل غذا تأثیر می‌گذارد، چه غذایتان را روی اجاق گاز پخته باشید یا مایکروویو. مایکروویو، غذا را ظرف مدتی کوتاه در معرض حرارت زیاد قرار می‌دهد، اما پخت و پز با آن بر سطح مواد مغذیِ داخل غذا تأثیر چندانی نمی‌گذارد. در واقع، وقتی سبزی‌ها را آرام با مایکروویو بپزید، در مقایسه با جوشاندن روی اجاق گاز، ویتامین­‌های بیشتری حفظ می‌شود.خوردن شکلات برخلاف باورهای رایج عامل جوش زدن نیست. 17 . شکلات کاکائویی نخورید چون جوش می‌زنیدخبر خوبی برای دوستداران شکلات داریم! چندین دهه‌ بود که شکلات عامل جوش‌های صورت نوجوانان معرفی می­شد و از والدین و پزشکان شنیده بودیم که خوردن شکلات زیاد باعث بالا رفتن حرارت بدن و جوش زدن می­‌شود؛ اما الان مشخص شده که شکلات ماده سالمی است و مصرف آن در حد اعتدال اشکالی ندارد، حتی اگر جوش زده باشید. به احتمال زیاد قند موجود در شکلات عامل جوش زدن است، نه کاکائو که ماده اصلی آن است.پ. ن: این مطلب برای اولین بار در سایت کتاب کاله با عنوان &quot;باورهای غذایی نادرستی که باید فراموششان کنید منتشر شده است. منابع:https://www.mdpi.com/2076-0760/10/9/325https://www.newsweek.com/myths-about-food-you-stop-believing-1591891https://www.womensweekly.com.sg/gallery/beauty-and-health/asian-food-myths-debunked/[1] Tryptophan[2] E. aerogenes[3] Salmonella[4] Fasting</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 21:22:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیردی برای بقا زیر پوست شهر: بررسی چند دسته از فروشندگان غذای خیابانی در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D9%86%DB%8C%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-feeb9unx6isw</link>
                <description>در سال 2019، کمپانی نِتفِلیکس (Netflix) از فرصت جذاب موضوع غذاهای خیابانی استفاده کرد و طی دو سری مستند، شهرهای مختلف آسیا و آمریکای لاتین را بدنبال به تصویر کشیدن قصه آدم­‌ها و مکان‌­های مرتبط با غذا زیر پا گذاشت. این برنامه، از معدود مستندهای غذایی بوده که موج بزرگی را در رسانه‌های اجتماعی راه انداخته و طرفداران سینه چاکی دارد. غذاهای خیابانی، حتی در قاب تلوزیون هم اشتهابرانگیز و الهام‌بخش‌اند.استریت فودها (Street Food)، مدت­‌هاست که در کشورهای مختلف جهان جایگاهی دست و پا کرده‌­اند. غذاهایی که ممکن است گرم یا سرد باشند، در محل آماده شده یا صرفا عرضه شوند و یک وعده کامل باشند. معمولا مشتریان به علت اقتصادی و ارزان بودن، در دسترس بودن، سهولت مصرف و امتحان مزه‌های جدید، غذاهای خیابانی را تهیه می‌کنند. بعضی از کشورها مانند تایلند، ویتنام و هندوستان در این عرصه صاحب‌­نام شده‌اند و برنامه‌ریزی‌های رسمی و حمایت­‌های دولتی را نیز از شاغلان به عمل می‌آورند، این درحالی است که در ایران، هم پای حمایت قانونی از آن لنگ می‌­زند و هم غفلت از پتانسیل این صنعت، موج.زمستان سال گذشته (1400)، برای بررسی میدانی وضعیت عرضه غذای خیابانی در یکی از اصلی‌ترین شریان‌ها و نمادین‌ترین مکان‌های شهر تهران به میدان آزادی رفتم. این نوشتار، حاصل مشاهدات من از پایانه درون شهری آزادی و زیرگذر جناح و گفتگو با فروشندگان غذا در آنجاست.فروشنده‌ای که انواع غذاهای خیابانی را عرضه می‌کند. غرفه‌های فروش غذا در پایانه آزادی تهرانجستجوها برای شناسایی متولیان این عرصه در کشور، ما را به شهرداری، نیروی انتظامی، وزارت بهداشت و وزارت صنعت، معدن و تجارت می­رساند که هر کدام، مسئول بخشی از عملیات ساماندهی و کنترل عرضه غذاهای خیابانی هستند. با این وجود، تعدد مراکز تصمیم­‌گیری و عدم همکاری مابین آنها، درک موازین قانونی برای بنا کردن چنین کسب و کاری را برای هر کسی سخت می‌کند.هرچند دغدغه­‌های بهداشتی در ارتباط با واحدهای سیار عرصه غذا همیشه مطرح بوده است، اما آنچه طی دو سال اخیر بیشترین آسیب را بر پیکره نحیف این صنعت وارد کرده، کروناست. کرونا سبب شده تا مشتریان، به علت تردید نسبت به رعایت شدنِ موارد بهداشتی در مراحل مختلف تهیه و عرضه، عطای خرید را به لقایش ببخشند. این دغدغه، درباره واحدهای ثابت، خود را در قالب کمبود فضای فیزیکی برای فاصله­‌گذاری اجتماعی نشان داده است.رامین، فروشنده‌ای که 8 ماهی است همراه با شریک خود غرفه‌ای را در پایانه آزادی اجاره کرده، این گفته را تایید می‌کند: «قبلا فروش ما خیلی بهتر بود. الان از روزی 15 تا ساندویچ، رسیدیم به 2 تا. مردم به خاطر کرونا از خرید می­‌ترسند.»البته تاثیر کرونا لزوما مستقیم هم نیست، «مثلا یک دسته از مشتریان ما تماشاچیان مسابقات فوتبال بودند که از شهرستان و اطراف تهران می­‌آمدند و قبل از رفتن به استادیوم، از ما خرید می‌­کردند؛ ساندویچ، همبرگر، سمبوسه و نوشابه می‌­گرفتند. اما الان 2 سال است که استادیوم نیمه‌­تعطیل است. یا مسافران بین شهری‌­ای که در فصول مختلف سال، از 8 الی 1 نیمه شب سوار اتوبوس‌­هایِ دنبال تکمیل ظرفیتی می‌شدند که اینجا کنار خیابان آزادی می‌ایستادند، اما تعداد مسافر هم بسیار کمتر شده است.»کرونا و وضعیت نامناسب اقتصادی جامعه، تنها نوک کوه یخ مشکلات موجود در برابر صنعت غذاهای خیابانی است که آینده شاغلان در جایگاه‌های ثابت شهرداری را هم با ابهام روبرو کرده است. در این بین، وضعیت برای کسانی که بدنبال ارایه خدمات روی جایگاه‌های سیار هستند از این هم مبهم‌تر است.یرآلما یومورتا  یا سیب زمینی و تخم مرغ از غذاهای پرطرفدار خیابانی است. فروشندگان سیار غذای خیابانی (در قالب دکه‌­دارها، دستفروش، ون‌­ها، فودتراک­ها و کارفودها) وجود دارند، اما توسط ارگان­‌های قانونی، به رسمیت شناخته نمی‌­شوند، این درحالی است که در ماده 2 قانون اصناف، آنها به عنوان شخصی حقیقی، در تعریف «فرد صنفی» جای دارند، به این دلیل که به کار فروش و خدمات دادن مشغول هستند و در این کار سرمایه‌­گذاری کرده­اند. حال ممکن است یک نفر به تنهایی این کار را بکند یا دیگران هم با او همکاری کنند.پاسکاری نهادهای قانونی در موضوع ساماندهی غذای خیابانیقاسم نوده فراهانی، رییس اتاق اصناف، وزارت بهداشت را مخالف اصلی رسمی شدن فروشنده‌­ها می­‌داند و در گفتگویی که با صمت نیوز[1] داشته است، اصناف را از پذیرفتن فعالان این بخش به عنوان عضورسمی و اتحادیه‌‌ای معذور می­‌داند. درعین حال، صحبت‌­های او نشان می‌­دهد که اگر اتاق اصناف، از وزارت بهداشت چراغ سبزی دریافت کند، حاضر است به میدان بیاید و ضوابط قانونی کسب‌­وکار غذاهای خیابانی را تدوین نماید.از طرفی حساسیت وزارت بهداشت، به این دلیل است که این شغل با موادغذایی و سلامت مردم سروکار دارد و بدون رعایت هیچ شیوه‌­نامه و استانداردی در حال ارائه غذاست. در واقع، این دور باطلی است: وزارت بهداشت به علت عدم رعایت بهداشت حاضر به قبول این صنف نیست و اصناف به خاطر مخالفت وزارت بهداشت، نمی‌تواند ضوابط کار این صنف را تدوین کند. تا وقتی هم که این قشر دارای صنف و اتحادیه نباشند، قاعدتا قوانین و شیوه‌­نامه کاری‌­ای نخواهند داشت که وزارت بهداشت بر مبنای آنها بخواهد عملکردشان را بسنجد.مانع سومی هم در این میان هست که شرکت ساماندهی مشاغل شهرداری نام دارد و تا قبل از شیوع کرونا، با اعطای مجوز به فروشندگان، اجازه فعالیت در سطح شهر را داده بود. اقدامی که از نظر رییس اتاق اصناف تهران،  تداخل در وظایف اتحادیه اصناف است.در نتیجه، تناقضات قانونی و نگاه سنتی، باعث شده تا نوعی مقاومت در برابر تاسیس اتحادیه صنفی و صدور مجوز به متقاضیان، و مواز‌ی‌­کاری دستگاه‌­ها در ساماندهی‌­شان را شاهد باشیم. این درحالی است که همانطور که گفته شد، در قانون نظام صنفی، فروشندگان غذای خیابانی جزء شاغلان سیار تعریف شده‌­اند، ولی مخالفت وزارت بهداشت در کنار سایر اتحادیه­‌ها (با استدلالِ اینکه این فروشندگان، به علت سیار بودن، برخلاف دیگران هزینه ثابتی نمی‌­پردازند)، تاسیس اتحادیه را عملا غیرممکن کرده است.در نتیجه، وضعیت عرضه غذای خیابانی در کشور، همان چیزی است که می­‌بینیم؛ بلاتکلیف، بدون نظارت، بدون ساماندهی و بدون حمایت. در ادامه مشاهدات عینی از عرضه غذا در جایگاه‌های ثابت شهرداری (بوفه‌­های پایانه آزادی، غرفه‌­های زیرگذر جناح) نگاه دقیق‌­تری را از آنچه در خیابان­‌های شهر جریان دارد بدست می­‌دهد.تجربه صرف غذا در آلوده‌ترین نقطه شهرپایانه آزادی و ترمینال غرب (پارک سوار آزادی)، به چشم و گوش همه ساکنان تهران آشناست. مجموعه­‌ای که به صورت شبانه‌­روزی محل عبور و مرور عده زیادی برای دسترسی به گوشه‌­ای از شهر تهران و اطرافش، یا رفتن از تهران به شهر و استان­‌های شمالی، شمال غربی و غربی است. با توجه به اینکه گذران وقت و استراحت، از جمله کارکردهای طبیعی این فضا برای عابران و مسافران است، شهرداری سعی کرده تا به عنوان متولی، دسترسی شهروندان به غذا را تسهیل کند. از این رو، در قیاس با خیابان‌های اطراف و فروشندگان سیار، اوضاع اینجا در نگاه اول سر و سامان بیشتری دارد. دست کم این است که شهرداری برای زیباسازی و ساماندهی مستقیما وارد شده و چندین سال است بوفه‌­های ثابتی را در جای جای ترمینالِ درون و بیرون شهری ساخته است.رامین می­‌گوید: «تعداد بوفه‌­های داخل پایانه جمعا 11 عدد است و همگی توسط پیمانکاران به مدت 4 الی 5 سال اجاره شده‌­اند و پیمانکار آنها را به فروشنده‌­ها واگذار کرده است. اینجا ما با شرکت‌ها و ویزیتورها سروکار داریم که بخشی از اقلام را تامین می‌­کنند و تهیه غذا به عهده خودمان است.»هرچند نظارت بر بهداشت و رسیدگی به تخلفات به عهده وزارت بهداشت بوده و شهرداری صرفا موسس مکان شمرده می‌­شود، اما غیبت این دو نهاد در امر نظارتی بسیار پررنگ است. مشاهده میدانی حاکی از ضعف شدید بهداشتی و ایمنی طبخ و ارایه غذا در این بوفه‌­هاست؛ صندلی و میزها تقریبا در تمام موارد کثیف، شکسته، و مستعمل هستند، هیچ نوع نظم بصری یا چیدمان محیطی زیبا و منظمی که افراد را ترغیب به استفاده از غذا نماید به چشم نمی­‌خورد. مسیر عرضه غذاها با مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یکی است و انواع آلودگی‌­ها، سلامت غذا را تهدید می‌­کند. شرایط محیطی مثل دما و نگهداری، نیز ظاهرا تابع استاندارد خاصی نیستند. آلودگی­‌های صوتی و بصریِ داخل و بیرون پایانه را نیز باید به مجموع این موارد اضافه کرد.محیط به طورکلی واجد شرایطی نیست که بدون هراس از سرقت و مزاحمت بتوان غذا صرف کرد. از سرویس­‌های بهداشتیِ تمیز برای شست ­و شوی دست­‌ها و مبلمان شهریِ متناسب و فضای سبز نیز اصولا خبری نیست. تبلیغات هیچ محلی از اعراب ندارد، در واقع به نصب بنرهای چاپی با رنگ­های ناهماهنگ، پرینت‌­هایی که پراکنده این جا و آن­ جا کنار اجناس نصب شده یا کاغذنوشته‌­ها و در بهترین حالت، تابلوهای چشمک­‌زنِ ریز و درشتِ درهم و برهم محدود است.بوفه‌ها اسامی مشخصی ندارند و بی­‌نظمی در نام‌­گذاری مشهود است. اتیکت قیمت برای غذاها نصب نشده. ویترین‌های عرضه قدیمی و شلخته‌­اند. وسایل اضافی، کارتن­‌ها، ظرف­‌های پلاستیکی و سایر اقلام، جلوی دکه‌­ها به شکلی نامرتب قرار دارند و منظره و نمای کلی، انسان را از اشتها ساقط می­‌کند!اما این فهرست را می‌­توان همچنان ادامه داد و به نکات دل‌­آزارتری هم رسید. در اکثر موارد، کسانی که مشغول آماده­‌سازی هستند اصول بهداشتی را رعایت نکرده­‌اند. خبری از لباس فرم، کلاه، دستکش و ماسک نیست. بوی روغن سوخته را می‌­توان از چند متری در فضا حس کرد و خطر، با وجود قطار کپسول­‌های گازی که پشت یکی از بوفه­‌ها به هم زنجیر شده‌­اند، بسیار محتمل است.در خصوص ترمینال بین شهری هم، اوضاع تنها اندکی بهتر است و غذا در مغازه­‌های فضای داخلی ارایه می­‌شود. همچنان آلودگی صوتی و بصری بسیار آزاردهنده است و جانمایی رستوران­‌ها و کافه‌­هایی که در طبقه بالا قرار دارند به نحوی است که اگر سرتان را بالا نیاورید و کنجکاو نباشید، بعید است دیده شوند.در صحبت با یکی از فروشندگان مغازه ساندویچی‌­ای که داخل مجموعه است، او ادعا می‌­کند که از نظر قیمتی از پایانه درون شهری ارزان­‌تر هستند، ساعات کاری­شان متفاوت است و معمولا از بعدازظهر تا شب، همزمان با حرکت اتوبوس­‌ها رونق می‌­گیرد. اما به طورکلی، به جز یک مورد رستوران، سایر مغازه‌­ها عمدتا عرضه­‌کننده فست فود هستند.طرح شهرداری برای اشتغال زنان سرپرست خانوار در بخش عرضه غذا: لازم، اما ناکافیزیرگذر جناح بعد از 4 سال ساخت و ساز، در 23 بهمن ماه 1400 افتتاح شده است. در صحبت با دو فروشنده خانم به نام­های نرگس و سارا که در یکی از این غرفه‌­ها به ارائه موادغذایی و غذاهای خانگی مشغول هستند، مشخص می­‌شود که مدیرکل امور بانوان شهرداری تهران (زیر نظر معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری)، جهت ایجاد اشتغال برای بانوان کارآفرینِ سرپرست خانوار و صاحب کسب­ و کارهای خرد، امکانی را فراهم آورده تا با مراجعه به دفاتر شهرداری­‌های 22 گانه، احراز شرایط و تشکیل پرونده و نهایتا، شرکت در طرح توانمندسازی کوثر،  آموزش ببینند و سپس، امکان عرضه مستقیم اقلام تولیدی را داشته باشند.به این منظور، امور بانوان شهرداری بر پایه اسناد و مصوبات بالادستی متعددی دست به تنظیم سندی در همین رابطه زده است. این سند، «دستورالعمل اجرایی به روزرسانی بانک اطلاعاتی زنان سرپرست خانوار مناطق 22 گانه» نام دارد.اداره کل امور بانوان شهرداری تهران به منظور اجرای بند 41 سیاست­‌های کلی خانواده و مأموریت سازمانی خود مبنی بر توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و زنان کم برخوردار؛ ارزیابی، بررسی و پایش شرایط فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی این گروه هدف را در دستور کار خود قرار داده است.نرگس و سارا هم تحت همین طرح قرار دارند و با مراجعه به شهرداری منطقه 5 و طی کردن مراحل لازم، یک سال است که کسب ­و کارشان را راه انداخته‌­اند. «بانوی سبز» نامی است که برایش انتخاب کرده­‌اند. در بساطشان آش و حلیم، ساندویچ، مواد­غذایی مثل انواع روغن زیتون، روغن کرمانشاهی، رب، ارده و حلوا و شیره پیدا می­‌شود. این طرح گردشی است و تقریبا هر 2 هفته یک­بار در زیرگذرها و بازارچه‌­ها اجرا می­‌شود.با توجه به امنیت مکان‌­ها که تحت نظارت شهرداری قرار دارد و عدم پرداخت اجاره، خانم‌ها بسیار راغب به حضور در این طرح هستند. در عین ­حال، زیرگذر جناح به علت تازه تاسیس بودن همچنان ناشناخته است و غرفه‌­های دیگر فعلا خالی هستند. نیاز به جابجایی وسایل و اقلام به صورت روزانه و کمبود امکانات عرضه غذا مانند یخچال یا میز و صندلی برای پذیرایی، سبب شده تا آنها، کسب وکارشان را محدودتر از توان واقعی­‌شان عرضه کنند.سارا می­‌گوید: «اگر جای ثابتی داشته باشیم و حمایت مالی توسط مسئولان به عمل بیاید، می­‌توانیم غذاهای دیگری را هم ارایه کنیم. اما فعلا سفارش­‌هایی که می‌­گیریم در حد دوستان و همکاران است و انواع خورشت­‌ها و چلو را شامل می‌­شود.»آنها وسواس­‌های خاصی را در کارشان رعایت کرده­‌اند. به عنوان نمونه، روی میز کوچکی که به دیوار روبروی غرفه تکیه داده شده و نیز روی میز داخل غرفه، الکل و دستمال کاغذی قرار داده‌­اند. همینطور ساندویچ‌­ها را وکیوم شده تحویل می‌­دهند و در صورت تقاضای مشتری برای بیرون­ برِ آش و حلیم و ساندویچ، آنها را گرم کرده و در ظرف‌­های دردار تحویل می­‌دهند.دلیل اشتغال‌شان به این شغل، کمک به خانواده، پرداخت اجاره منزل و گذران زندگی است. سارا ادامه می‌دهد، «نواقص زیاد است، سیستم گرمایشی و سرمایشی نیست و روی کرکره­ غرفه‌­ها موتور برقی نصب نشده. اگر شرایط فیزیکی مهیا باشد، غرفه‌­دارها می‌­آیند و مردم هم کم­‌کم اینجا را برای تفریح و غذا خوردن انتخاب می­‌کنند.» امری که به عقیده نرگس، یک سالی وقت می‌­خواهد.خانم­‌ها برای آینده شغل­‌شان هم فکرهایی در سر دارند، «علاقه دارم روزی کترینگ خودمان را داشته باشیم. اما شرایط اقتصادی و گرانی‌­های روز افزون، این کار را بسیار مشکل می‌­کند. آنهم در شرایطی که به دلیل بالا رفتن هزینه‌­های جاری، توان هزینه کردن برای چاپ لوگو و اسم برند را روی ساندویچ‌­هایمان هم نداریم.» آنها امیدوارند مسئولان به جوان­‌ها و افراد علاقمند به زمینه عرضه غذاهای خانگی در فضاهای عمومی توجه بیشتری داشته باشند.سخن آخرغذاهای خیابانی در ایالات متحده، هندوستان و کشورهای جنوب شرق آسیا، هم نقش پرچمدار فرهنگی را دارند و هم بازار اقتصادی بزرگی را شکل داده‌­اند. دغدغه­‌های بهداشتی درباره این موضوع حتی در این کشورها هم وجود دارد، هرچند که این فعالیت قانونی است و در مکان­‌های مشخص اختصاص یافته توسط دولت انجام می­‌شود.به نظر می‌­رسد که خلاء قانونی­‌سازی این فعالیت در ایران، حساسیت گروه‌­های لازم را برنیانگیخته است. پس از سال‌ها، سردرگمی در قانون و مسئولیت نهادهای قانونی مثل شهرداری، نیروی انتظامی، وزارت بهداشت و اتاق اصناف در قبال فروشندگان غذای خیابانی، به یک دایره بسته تبدل شده است.در این بین، اقداماتی که توسط شهرداری در راه­‌اندازی امکان عرضه غذا و مواد خوراکی توسط بانوان صورت گرفته و بهسازی گذر سی تیر به عنوان خیابان غذای خیابانی در تهران، قدم‌های مثبت اول در این راه است. در بحث نظارت بر تهیه و عرضه غذای خیابانی، باز هم شهرداری با ساخت غرفه­‌های ثابت عرضه غذا در فضاهای پر رفت و آمد شهری مثل پایانه آزادی، در ساماندهی به نیاز شهروندان پیشگام بوده، اما در بحث نظارت بر کیفیت و ایمنی غذا ضعف به چشم می­‌خورد.با توجه به حضور ناگزیر فروشندگان و مشتریان غذاهای خیابانی، حل این مسله و تبدیل تهدید به فرصت برای ایجاد اشتغال و معرفی فرهنگ غذایی ایران ارزش آن را دارد که کار مطالعاتی و اجرایی کاملی برای آن صورت بگیرد.[1] (وبسایت رسمی وزارت صمت)</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 06 Oct 2022 12:22:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازتاب افسانه‌ها، الهه‌ها و خدایان در بشقاب غذا</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-hjzx1kuqmvjs</link>
                <description>بانوی سیب‌زمینی شیرین، الهه ذخیره غذا یا خدای ذرت، تنها برخی از خدایان و الهه‌هایی هستند که راهشان را به بشقاب غذای ملت‌ها باز کرده‌اند. گذشتگان ما در مورد ارتباط اجزای طبیعت با هم و ارتباط انسان با طبیعت، به برداشت‌­هایی دست یافته و داستان‌­های زیادی از آنها ساخته‌بودند؛ داستان­‌هایی که امروزه از پس صدها قرن و چند هزاره، بدل به افسانه شده است، اما همچنان رنگ و بویی از حقیقت در آنها قابل مشاهده است. در افسانه‌­های ملل مختلف، برای کارکردها و عناصر جهان، الهه‌­ها و خدایانی تصور شده‌­اند که مسئول به وجود آوردن چیزی یا دفع شر چیزی هستند. این افسانه‌­ها دعوتی است برای اینکه به غذای داخل بشقاب­‌هایمان به شکل دیگری نگاه کنیم و از خدایان یا الهه‌های غذا، این تامین­‌کنندگان برکت، سپاسگذاری باشیم.انواع غذا که داخل ظرف‌های مختلف روی میز چیده شده است الهه‌های غذا؛ نگهبانان مقدس خوراکی‌هااقوام مختلف، استعاره‌­های غذایی مختلفی دارند که به شیوه زندگی و محل زندگی­‌شان وابسته است و در فرهنگ خود، الهه غذا را براساس همین وابستگی خلق می‌کنند. اما سرآمد تمام استعاره‌­هایی از این دست، در نظر گرفتن زمین به عنوان مادری حیات­‌بخش است. زمینی که آب و خاک پر برکت آن، هزاران نوع میوه، غله، گیاه، ماهی، پرندگان و چهارپایان را برای تغذیه در اختیار انسان می­‌گذارد. انسان نیز برای قدردانی از این موهبت، غذا را به عنوان هدیه به پیشگاه خدایان و الهه‌­ها تقدیم کرده و در مقابل، از آنها برای کشت موفق یاری خواسته است. جالب است بدانیم که باورهایی از این جنس هنوز هم در جهان وجود دارند، از نماز و دعا و نیایش‌­های جمعی که برای بارش باران و سبز شدن زمین یا گذراندن یک سال کشاورزی موفق انجام می­‌شود تا مراسم‌­های پرزرق و برقی که هندوها برای تقدیم غذا، شیرینی و نوشیدنی به خدایان خود برگزار می­‌کنند. همگی این­ها مثال‌­هایی آشناست.از طرف دیگر، رویش جوانه‌ها، رسیدن محصول و خشکیدن گیاهان، چرخه‌­ای مشابه چرخه زندگی انسان است و نو شدن دنیا را بدنبال دارد. کنار هم گذاشتن مرگ و زندگی، باروری و ناباروری و نظم و بی­‌نظمی در تفکر انسان­‌ها، با رستگاری و زندگی دوباره گره خورده است و «زن» سمبل و تجسد عینی این مفاهیم است. پس بی‌­دلیل نیست که کشاورزی، محصول، گیاه، باروری، برکت و غذا به طورکلی به الهه‌­ها نسبت داده شده است یا الهه­‌ها به نوعی در آن نقش دارند.الهه غذا در قوم آزتک به عنوان نمونه، تجسم زن به عنوان نماد باروری باعث شده بود تا اقوام مختلف در جهان، برای باروری، الهه مخصوصی داشته باشند، این الهه گاهی تنها یک نقش نداشت؛ بلکه برکت­‌دهنده، تغذیه­‌کننده، محافظ و فراهم‌آورنده غذا هم می­‌شد. از جمله آنها می‌­توان به الهه باروری آزتک‌­ها به نام تِلازُولتِئُوتِل [1]، اِین و آنو [2] در باور سلتیک‌­ها یا دیمیتر  [3]یونانی‌­ها، سیریز [4] رومی‌­ها و دِوی [5] هندی­‌ها اشاره کرد. شاید امروز به نظر ما خنده‌­دار برسد، اما مردم قدیم، موادغذایی را هم در قالب الهه پرستش می‌­کردند. آها نِجُوکُو [6] که به نام «بانوی سیب‌زمینی شیرین» هم شناخته می­‌شود، مورد پرستش مردم ایگبُوی نیجریه بود. الهه بومیان آمریکا، زنی بود که هدایایی از جنس ذرت، باروری و رزق و روزی را با خود به ارمغان می‌­آورد.همانطور که گفتیم در بعضی موارد استثنایی، خدای مرتبط با غذا مرد بود. مثلا، خدای ذرت در باور مایاها یک مرد است و ذرت گیاهی است که انسان از آن پدید آمده است. یا اوزیریس که در ادامه توضیح داده می‌شود، مردی است که به سرسبزی زمین در فصل بهار و کشت ربط داده می­‌شد. مجددا الهه بالی در اندونزی، دِوی سِری [7] است و هر ماه برای گرامی‌داشت باروری و برنج جشن گرفته می­‌شود. می‌بینید؟ در هر فرهنگ، نماد برکت و زندگی عمدتا خود را به شکل یک الهه غذا به نمایش می‌گذارد!فراتر از مثال­‌هایی که گفتیم، برای مفهوم غذا به عنوان ترکیبی از چند ماده غذایی و روش پختی خاص هم الهه‌هایی وجود داشت. به عنوان نمونه، رومیان الهه‌­ای به نام اِدِسیا [8]داشتند که مخصوص جشن و غذا بود و خواهرش بیبِسیا [9] الهه نوشیدنی است.هاتور [10]، الهه مصری عشق و زیبایی، همچنین به عنوان «مادر غذا» و «آورنده غذا» شناخته می‌­شد. ایکسکاکائو [11]الهه باروری مایاها است که گرسنگی را بیرون کرده و هدیه­‌اش شکلات و کاکائو است. همچنین کاکائو در داستان پیدایش جهان و خلق ماه و خورشید در باور قوم مایا نیز جایگاهی ویژه دارد و پسران خدای ذرت از کاکائو بوجود آمده‌­اند.گفتیم که الهه‌­ها گاهی نقش محافظتی داشتند. پُومُونا [12] به عنوان الهه رومی باغ­ها، مراقب درختان میوه است و از آنها محافظت می‌­کند. نام او ریشه کلمه فرانسوی سیب [13] است و از این نظر همتای الهه­‌های ایرانی امرداد و خرداد می‌­باشد. سِدنا [14] الهه اینوییت‌­ها [15]یا اسکیموها است که تمام ماهی­‌ها و حیوانات دریا را برای تغذیه و رزق و روزی مردمش فراهم کرده است. اسکیموها، پینگا [16] ، الهه حیوانات خشکی و کاریبو [17] را نیز می‌­پرستند.سراتجام، در کنار این الهه‌­ها که مستقیما با غذا ارتباط دارند، الهه­‌های آتشگاه نیز کم نیستند، آنهایی که با نور و شعله خود به ما اجازه آماده‌­سازی غذا را می­‌دهند: هِستیا [18] ، وِستا [19] ، بریجید [20] ، کامو فوچی[21]، و بسیاری دیگر از این جمله‌اند. از شاخ آفریقا تا شرق دور، الهه‌هایی برای حفاظت از آب‌ها و رمه‌هاجالب است بدانید که به جز مصر و یونان و روم، در ایران باستان هم از این دست الهه­‌ها و اعتقادات به هیچ وجه کم نداشتیم. در آیین زرتشتی، الهه‌­هایی مثل تیشتَر، اَمِرتات و خُردات با مفاهیم مربوط به برکت، باروری، سرسبزی گیاهان و رمه‌­ها در ارتباط هستند و نتیجه کارشان سیر شدن مردم و از بین رفتن گرسنگی است. تیشتر الهه‌­ای است که هنگام خلقت جهان، آب­‌ها را در سراسر زمین پخش می­‌کند و دانه گیاهان را نیز در مسیر آبهای جاری رها می‌­سازد تا همه جا سبز شود. همینطور فرزند عطا می­‌کند و حامی مردمان است.اَمُرداد (که با نام­‌های اَمِرتاته، اَمِرتَه و اَمُوردات هم نامیده شده است) ماه پنجم سال است، او نگهبان گیاهان است و باعث رویش آنها و فراوانی گله‌­های گوسفند می‌­شود. او و خرداد (هـَئوروَتات، خُـردات یا هُردات) هر دو مونث بوده و با محافظت از آب‌­ها و گیاهان، گرسنگی و تشنگی را دفع می‌­کنند.مشابه همین مفاهیم در دین زرتشتی، خود را در مصر و در قالب خدایی به نام اوزیریس [22] نشان می­‌دهد. او نیروهای ابدی طبیعت را در کنترل دارد. بنا به افسانه­‌ها، اوزیریس به دست برادرش سِت [23] کشته می­‌شود و همسرش ایسیس [24] و خواهرش نِفتیدا [25] وی را دوباره به زندگی برمی­‌گردانند. طبق این داستان، بعد از اینکه اوزیریس و ایسیس صاحب پسری می­‌شوند، اوزیریس دوباره می‌­میرد و این بار جسد او را قطعه قطعه کرده و در نقاط مختلف دفن می­‌کنند.الهه­ آناپورنا و همسرش شیوا اوزیریس فرمانروای دنیای مردگان می‌­شود و مسئولیت برداشت محصولات کشاورزی را نیز بر عهده دارد. این مراسم به صورت آیینی درآمد و هر سال در فصل درو و خرمن­‌کوبی تکرار می‌­شد که نشان­‌دهنده ارتباط تنگاتنگ مرگ و زندگی با هم است. زندگی دوباره او، خود را در شکل سبز شدن گیاهان و آمدن بهار نشان می­‌دهد. همچنین مصربان به الهه­‌ای به شکل مار به نام رنِنِوتِت [26] اعتقاد داشتند که بر برداشت محصولات زراعی نظارت داشت.نمونه بعدی از کشور عجایب، هندوستان است. هندوان الهه‌­ای به نام آناپورنا [27]دارند که به نوعی همان پارواتی[28]، همسر خدای شیوا است. آنا به معنی (غذا) و پورنا (کاملا پر شده، سیر) است. او الهه غذا، تغذیه و آشپزی است. آناپورنا در باورها و آداب و رسوم هندوها نقشی حیاتی دارد، زیرا غذا بخشی جدایی­‌ناپذیر از جامعه و عبادت است. غذای هندوها با هوشیاری و آگاه بودن به قداست غذا پخته می‌­شود و هندوها برکت خدایان را از طریق کیمیاگریِ غذا دریافت می­‌کنند. تمثال آناپورنا به شکلی تصویر می­‌شود که مانند یک مادر مهربان، در یک دستش ظرفی مرصع و مقدس حاوی برنج و در دست دیگرش قاشق دارد و آماده غذا دادن به پیروان است. در مقابل او، بشقاب­‌های زیادی قرار دارد که نمادی از وعده او برای فراهم کردن غذا است. هندوهایی که صمیمانه الهه دِیوی را می­‌پرستند، از طرف آناپورنا، الهه خانواده، با برنج پاداش می‌­گیرند.بالاخره، در آن سوی آسیا، در ژاپن با اُوکموچی [29] الهه شینتوی ژاپنی روبرو می­‌شویم که معنی اسمش «الهه مالک غذا» است. این الهه تصویری از برکت و فراوانی است که حتی بعد از مرگ او هم ادامه دارد. طبق افسانه‌­ها، هنگامی که آماتراسو [30](الهه خورشید شینتو) از اُوکموچی خواست تا برای خدای ماه، تسوکُویُومی [31] مراسم پذیرایی را آماده کند، اوکموچی غذا را از دهانش به چند جهت بیرون پرتاب کرد. هنگامی که به سمت دریا آب دهان انداخت، ماهی­‌ها بیرون ریختند که نماد فراوانی، زن و خرد است. وقتی به جنگل آب دهان انداخت، انواع طعمه‌­های شکار از جمله گاو و اسب از دهانش بیرون آمدند و وقتی در جهت شالیزار آب دهان انداخت، برنج به وجود آمد. القصه، هنگامی که اوکموچی غذای برگشت شده را در مقابل تسوکویومی قرار داد، خدای ماه چنان آزرده شد که او را کشت. اما اوکموچی حتی در هنگام مرگ هم به تولید برنج (نماد خوشبختی و رزق و روزی)، لوبیا (نشانه شانس خوب و دفع ارواح شیطانی)، ارزن و حتی کرم ابریشم از ابروهای خود ادامه داد. او از سر خود، گاو (نماد کشاورزی و کار برای رفاه دیگران) و اسب (نماد استقامت و خلاقیت) را تولید کرد.دانش کشاورزی، هدیه‌ای از خدایان علاوه بر ارزانی داشتن غذا به هنگام کمبود یا در جشن‌­ها، مراقبت از غذا و محصولات، سیر کردن پیروان و روشن نگه داشتن آتش اجاق، دانش کشاورزی هم هدیه گران‌بهایی است که از آسمان به دست مردم رسیده است. در اساطیر باستان، همه چیز هدیه‌­ای از سخاوت خدایان است، حتی دانش مورد نیاز برای تولید بهتر غذا. مثال‌ها در فرهنگ‌های مختلف فراوان است: خدای سومری، اِنلیل [32]، بیل می‌سازد و آن را به انسان می‌دهد تا زراعت کند. در چین، شن-نونگ [33]، کشاورزی مقدس است که نحوه کشت را آموزش می­‌دهد. او اولین کسی است که زمین را شخم زده و دانه می‌­کارد. طبق روایت‌­ها، این دانه­‌ها یا از آسمان باریده بودند یا پرنده بنفش رنگی آنها را پراکنده کرده بودند.مردی در حال کشاورزی در رم باستانهمین طور بنا به عقیده هندوها، تولید عسل توسط زنبورها به دلیل مداخله الهی دو خدای دوقلو به نام آوینز [34]است. الهه یونانی، آتنا[35]، درخت زیتون را از اعماق زمین بایرِ آتیکا [36] می‌­آفریند. حتی بین­‌النهرینی‌­ها شعری کوتاه به افتخار نینکاسی [37]، الهه مِی‌ دارند که لطف او را دلیل عمل آمدن خمیر با افزودن مخمر آبجو به آن می‌­دانند و اوست که به نانواها الهام می­‌دهد تا کنجد و گیاهان را به نان اضافه کنند.در حماسه گیلگمش [38]، الهه ایشتار [39] از پدرش خدای آنو [40]می­خواهد که از گاو نر بهشتی برای مجازات گیلگمش استفاده کند. هنگامی که آنو پاسخ می‌­دهد که گاو نر حتی یک دانه گندم روی زمین برای مردم باقی نخواهد گذاشت، الهه به او اطمینان می‌­دهد که ذخایر غلات ذخیره شده در انبارهای غله اوروک [41]، برای هفت سال متوالی عدم برداشت محصول کافی است و آنها می­‌توانند برای مردم و گله­‌هایشان غذا داشته باشند.ارتباط عرفانی بین انسان و غذاالهه‌­ها و خدایان، رابط انسان و غذا بوده‌­اند و ارتباط بین انسان‌­ها و خدایان، به غذا کیفیتی مقدس می‌­بخشد، که در دایره وسیع‌­تر، نوعی همبستگی عرفانی بین انسان با گیاهان و حیوانات ایجاد می‌­کند. وقتی انسان­‌ها غذای نذری مصرف می‌­کنند به نوعی متقاعد می‌­شوند که در نهایت، غذایی الهی می‌­خورند. پیشکش غذا در اساطیر، امری رایج است و برای جلوگیری از خشم خدایان، کاهنان موظف بودند که برای عبادتگاه‌­ها غذا تهیه کنند.اما دانستن این نکته جالب است که هر خدایی به غذای خاصی علاقه دارد. به عنوان مثال، کاهو، سبزی مورد علاقه سِت خدای مصری است. در اساطیر هندو، خدای دارماتاکور [42] فقط هدایای سفید (برنج، شیر، مرغ) را می­‌پذیرد، در حالی که داکینی [43]، الهه نیمه-­‌شیطانی و نیمه‌-­الهی هندی، از گوشت خام قدرت می‌­گیرد. باز هم در اساطیر هندی، خدای کریشنا در کودکی به خانه‌های دهقانان می‌رود و از آن‌ها کره می‌گیرد، زیرا به کره علاقه زیادی دارد. هندوها برنج آب‌­پز مخلوط با دانه کنجد، شیر، کره آب شده و عسل را به اجداد عرفانی خود که در جهان دیگر زندگی می­‌کردند، تقدیم می­‌کردند. اوشون [44] الهه مردمان شمال نیجریه بود که بر مطبخ حکومت می­‌کرد. او عاشق سیب‌­زمینی شیرین، کدو تنبل، لیمو، کدو حلوایی، دارچین، عسل و وسایل آشپزخانه توصیف شده است.تندیسی از اوزیریس که پیروانش در مصر باستان در حال پیشکش غذا به او هستنددرست است که بیشتر ما مفهوم نذری دادن و نذر کردن را رسمی می­‌دانیم که بعد از اسلام رایج شده است، اما در دنیای باستان، یونانیان هم قبل از اینکه دست به کاری بزنند، به خدایان قول می­‌دادند تا اگر در کار موفق شدند، پیشکشی در قالب خوراکی به آنها بدهند. حتی اگر کسی توانایی خرید حیوان برای قربانی کردن را نداشت، کیکی به شکل گاو نر، گاو ماده یا گوسفند درست می‌­کرد و به معبد می‌­برد. همینطور وقتی شهرها توسط دشمنان محاصره می­‌شدند، یا زمانی که گوشت کم بود، یونانی‌­ها برای خدایان نذر می‌­دادند.تجسم بهشت و جهنم برای مردمان قدیم بدون دخالت دادن غذا و نوشیدنی و الهه­‌ها و خدایان مرتبط با آن غیر ممکن بوده است. افسانه‌­هایی که انسان­‌ها در آن دوره ساخته و پرداخته کرده‌­اند، غذا و نوشیدنی­‌های خاصی را شامل می­‌شود که تحمل سختی­‌ها و عذاب جهنم را راحت‌­تر می‌­کنند. به عنوان مثال، آبجو یک محصول غذایی است که اغلب در اساطیر بین‌­النهرین، مصر و اسکاندیناوی به آن اشاره می­‌شود. به طور خاص صحبت از آبجو در اساطیر بین‌النهرین فراوان است. الهه‌­ای به نام اینانا [45]، خدای اِنکی  [46] را با آبجو مست می­‌کند تا اسرار بهشتی را از او بدزدد. در اساطیر یونان هم، مِی، برجسته‌­ترین نقش را ایفا می­‌کند. ولزی‌­ها تصور می­‌کردند که مِی‌­خواری، تحمل دنیای وحشتناک زیرین را دلپذیرتر می‌­کند. به عنوان مثال، در دنیای اموات ولز که به نام آنون [47] خوانده می‌­شود، چشمه‌ای وجود دارد که از آن مِی می‌­جوشد.به طور خاص، نان که غذای غالب انسان بوده است، در باورهای دینی و عوام جایگاه بالایی دارد. گیلگمش پس از سفر طاقت‌­فرسای خود در جستجوی «گیاه زندگی» به خوابی عمیق فرو می­‌رود که هفت روز طول می‌­کشد. میزبان آن مکان، اوتناپیشتیم [48]، به همسرش می­‌گوید: شروع کن [به] پختن نان و هر روز یک قرص کنار سرش بگذار و علامتی بر دیوار بزن تا بدانی چند بار نان پختی. در ستایش خدای بومیِ جانگاوال [49] در استرالیای امروزی، آیینی برگزار می‌­شد که طی آن نان می‌­پختند و در آن منحصراً از آرد نخل ساگو استفاده می‌­کردند. خوردن این نان، پیوند دوستی مقدسی بین شرکت­‌کنندگان در جشن ایجاد می­‌کرد.غذا در باورهای عرفانی و دینی، عنصری است که باعث عمر جاودان هم می­‌شود. در اساطیر یونان، آمبِروسیا [50] غذایی است که به خدایان المپیا، جوانی و زیبایی ابدی می‌­بخشد. برخلاف شهد که یک نوشیدنی است، آمبروسیا احتمالاً نوعی غذاست. اعتقاد بر این بود که خوردنش حتی یک فرد معمولی را جاودانه می‌­کند. همتایان هندی آمبروسیا عبارتند از: آمریتا  [51]، شهد موجود در کف اقیانوس، و سوما [52]، اکسیر بهشتی که جاودانگی را در زمین تضمین می‌­کند. بومیان استرالیا هم داستان‌­هایی در مورد اکسیر جاودانگی تعریف کرده‌­اند، اگرچه این اکسیر نامی نداشت.ارتباط بین افسانه‌های غذایی و احترام به طبیعتبه سر بردن در دل طبیعت و ارتباط مستقیم با اتفاقات طبیعی که انسان توضیحی برای آنها پیدا نمی­‌کرد، سبب شد تا اقوام مختلف برای پاسخ به پرسش‌­هایشان و نیز برای در امان ماندن از شر و طلب برکت بیشتر، خدایان و الهه غذا را ابداع کرده و بپرستند. نقش این الهه‌ها و خدایان در زندگی بشر دیروزی بسیار پررنگ بوده است و مراسم و آیین‌­ها و اعتقادات بی‌شماری از آنها نشات گرفته‌­اند. این خدایان خودساخته، روی تمام جنبه‌­های زندگی انسان­‌ها اثرگذار بودند و جلب رضایت‌شان هدف اصلی اقوام بود.همانطور که در سراسر متن به آن اشاره شد، با وجود پراکندگی زیاد و فاصله جغرافیایی ما بین تمدن­‌های مختلف، شباهت میان دسته‌­بندی­هایی که انسان‌­ها برای افسانه‌­ها و خدایانشان قائل بودند شگفت‌­انگیز است. همچنین به نظر می­‌رسد افسانه­‌ها رنگی از حقیقت نیز در دل خود دارند که موجب شده تا امروز در میان جوامع روستایی و قومیت‌­ها دوام پیدا کنند؛ امری که در مورد غذا باعث شده تا انسان‌­ها نه فقط احترام ویژه‌­ای برایش قائل باشند، بلکه آن را فراتر از ابزاری برای رفع یک نیاز ببینند و به مرکز توجه و عبادت خدایان تبدیل شود.پ.ن :  ذکر کل یا قسمت‌هایی از مطلب با نام بردن از بنده به عنوان نویسنده مجاز است. منابع مورد استفاده برای نگارش مطلب:https://www.encyclopedia.com/food/encyclopedias-almanacs-transcripts-and-maps/myth-and-legend-foodhttps://www.bartarinha.ir/fa/news/350770/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%DA%A9%D8%B3#commentsاعلام:[1] Tlazolteotl[2] Aine and Anu[3] Demeter[4] Ceres[5] Devi[6] Aha-Njoku[7] Dewi Sri[8] Edesia[9] Bibesia[10] Hathor[11] Ixcacao[12] Pomona[13] pomme[14] Sedna[15] Inuit[16] Pinga[17] نوعی گوزن که در عرض‌­های شمالی زمین زندگی می‌­کند.[18] Hestia[19] Vesta[20] Brigid[21] Kamui-Fuchi[22] Osiris[23] Set[24] Isis[25] Nephtida[26] Renenutet[27] Annapurna[28] Parvati[29] Ukemochi[30] Amaterasu[31] Tsukuyomi[32] Enlil[33] Shen-nung[34] Avins[35] Athena[36] Attica[37] Ninkasi[38] Gilgamesh[39] Ishtar[40] Anu[41] Uruk[42] Dharmathakur[43] Dakini[44] Oshun[45] Inana[46] Enki[47] Annwn[48] Utnapishtim[49] Djanggawul[50] ambrosia[51] amryta[52] soma</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 20:22:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه‌های غذایی مایاها و سرخپوستان آمریکا در مورد ذرت</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B0%D8%B1%D8%AA-cc9b0k7dgvlz</link>
                <description>قربانی برای خدای ذرتوقتی پای فاتحان اروپایی به هدف جستجوی طلا به دنیای جدید (ایالات متحده امروزی) رسید، طلا را فلزی شفاف، زرد رنگ و ارزشمند می‌­­نامیدند، اما بومیان آمریکا، در مقابل، ذرت را به عنوان ارزشمندترین دارایی زرد رنگشان به فاتحان نشان دادند. در افسانه‌­شناسی­، هم خود ذرت به عنوان یک ماده غذایی برای انسان­‌ها و هم فوت‌وفن کاشت آن مهم است. در واقع، افسانه­‌های غذایی یاد شده بیشتر تمثیل­‌هایی در مورد کشت و برداشت ذرت هستند. به عنوان نمونه، مایاها خدایی به نام خدای ذرت (اون اوناکپو) دارند که به شکل یک ذرت هم ترسیم می‌­شود و در اصل همان گیاه ذرت است.اون اوناکپو، خدای ذرت خدای ذرت، اون اوناکپودر داستان خلقتی که مایاها به آن باور دارند، خدای ذرت سر بریده می­‌شود و در شیبالبا(Xibalba)، دنیای زیر زمینی مردگان دفن می­‌گردد. در آن دنیا، سر خدای ذرت بر روی درختی خشکیده آویزان می‌­شود و به محض این اتصال، درختی که خشکیده بود دوباره بار می‌­دهد. این داستان، به نوعی بازگوکننده روند کاشت ذرت است: وقتی کله ذرت را جدا می‌­کنند، دانه‌­های آن بر زمین می‌افتد و دوباره ذرت از آن سبز می­‌شود. تا همین امروز هم جمعیت بومیانی که در گواتمالا، مکزیک، هندوراس، اِلسالوادور و بلیز به سر می‌­برند، یعنی بازماندگان مایاها، هر سال در فصل برداشت به شکلی نمادین خدای ذرت را قربانی می­‌کنند. آنها معتقدند که خداوند، انسان را از ذرت خلق کرده است و به همین خاطر مادران در دوران شیردهی ذرت می‌­خورند تا بچه‌­هایی قوی داشته باشند.افسانه‌های غذایی ذرت، لوبیا و کدوسرخپوستان آمریکا هم روایت خاص خود را از ذرت دارند. در افسانه‌های غذایی متعلق به بومیان آمریکا، تمثیل‌‌ها درباره ذرت از این هم فراتر می‌­رود و صحبت از افسانه سه خواهر به هم چسبیده و جدانشدنیِ ذرت، لوبیا و کدو در میان است. این خواهران، به دلیل آنکه از لحاظ تغذیه‌­ای مکمل هم هستند، صرفا می­‌توانند با همدیگر رشد کنند و شکوفا شوند.طبق افسانه سرخپوست‌ها، لوبیا ساقه‌­ای رونده دارد و با پیچیدن به دور ساقه ضخیم ذرت، خودش را بالا می‌­کشد و کدو برگ­‌هایی ضخیم و عریض دارد و نزدیک زمین رشد می­‌کند. با توجه به اینکه برگ و ساقه‌­های کدو، خیمه­‌ای روی زمین ایجاد کرده و روی خاک سایه می­‌اندازد، از رشد علف­‌های هرز و صدمه دیدن دو گیاه دیگر جلوگیری می‌شود.امروزه از ذرت نه تنها در تورتیلا، ناچو، تاکو، اِنچیلادا، لِنتا، شربت و روغن ذرت استفاده می‌­شود، بلکه بسیاری از محصولات مصرفی مانند بنزین، رنگ، مواد منفجره، صابون، آنتی بیوتیک‌­ها، پلاستیک و لوازم آرایشی هم ذرت دارند.احیای خدای ذرتخدای ذرت پس از کشته شدن توسط خدای شیبالبا [1]، که در دنیای زیرین مایاها زندگی می کرد، سر از تنش جدا شد و روی درخت بی‌ثمری قرار گرفت. درختی که تا آن زمان هرگز میوه نداده بود، شکوفا شد و پوشیده از میوه‌های مدور گشت که از سر خدای ذرت قابل تشخیص نبودند و در نهایت، تبدیل به درخت کالاباش (نوعی جوز) گردید. احتمالا &quot;درخت کالاباش&quot; که سر خدای ذرت بر آن قرار داده شده بود، درختی از نوع گل‌ساقه­‌ای بوده است. زیرا در ادامه داستان، خدای ذرت قادر شد تا برای به وجود آوردن ِدوقلوهای قهرمانش، کاکائو تولید کند. دوقلوهایی که با موفقیت پدرشان را زنده کردند.خدی ذرت درحالیکه درون ذرتی تصویر شده است دوقلوهای قهرمان که ورزیده بودند و استعداد ورزشی داشتند، خدایان شیبالبا را در جریان مسابقه‌ای با توپ شکست دادند و آنها را چنان خشمگین کردند که دوقلوها را کشتند. البته این بخشی از نقشه مبتکرانه دوقلوها بود: خدایان شیبالبا از دیگرانی که در جهان زیرین گرفتار شده بودند کمک گرفتند تا استخوان‌­های دوقلوها را خرد کرده و در یکی از رودخانه‌­های جاری بریزند. هنگامی که گرد و غبار استخوان دوقلوها در رودخانه نشست، آنها دوباره با قدرت‌­های خدایی متولد شدند، و از قدرت خود برای فریب دادن خدایان جهان زیرین استفاده کردند، بر آنها چیره شدند و آنها را کشتند و سرانجام راهی برای زنده کردن پدرشان، خدای ذرت، یافتند. دوقلوهای قهرمان نه تنها راهی برای رفتن به درون و بیرون آمدن از شیبالبا پیدا کردند، بلکه خدایان شیطانی را نیز شکست دادند.با توجه به کل این داستان می­‌توان احتمال داد که مایاها به حفاظت شدن از خود توسط دوقلوهای قهرمان، در طی سفر بعد از مرگ به جهان زیرین، معتقد بودند.جایگاه خاص غذا در فرهنگ‌هاافسانه­‌های غذایی، حامل شیوه زندگی و جهان­‌بینی اقوام هستند. در روزگاران باستان که انسان هنوز ابزارهای انتقال تجربیات پایداری را در اختیار نداشت، ابداع افسانه و مکتوب کردن آن روی ظروف یا سنگ­‌های آرامگاه از معدود شیوه­‌های بود که مایاها از آن بهره گرفتند تا قصه خدای ذرت و پسران قهرمانش را روایت کنند. قصه‌­ای که در تجربه امروزی ما از جهان عجیب به نظر می­‌رسد، اما جایگاه خاص خود را در شکل‌­گیری تمدن مایا و مراسم و آیین­‌های مذهبی آنان برملا می­‌کند و اشتیاق باستان­‌شناسان، تاریخ‌­نگاران، انسان‌­شناسان و مردم اهل مطالعه را نسبت به شناخت اجداد بشر امروزی بیشتر می‌­نماید.پ.ن : این مطلب قبلا با عنوان &quot;قربانی برای خدای ذرت&quot; به قلم بنده در سایت کتاب کاله منتشر شده است. منابع:https://www.eater.com/2016/7/11/12148934/forklore-video-series-corn-myths-legends</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 18 Aug 2022 18:16:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات خانه مادربزرگم (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-kabccnqjplqn</link>
                <description>مهمان روی چشم میزبان جا داشتعیدها و تابستان‌ها دو اوقات سال بودند که از تهران برای مهمانی به شهرستان می‌رفتیم و یک راست خانه مادربزرگ اتراق می‌کردیم. چهره‌های گشاده و خنده‌روی عموها و زن‌عموهایم و عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌ها را یادم هست، آن موقع موبایل نبود، حتی تلفن نبود. ما بدون اینکه نیازی به خبر دادن باشد، مثل اینکه بخواهیم رسمی بی چون و چرا را به جا بیاوریم، از چند روز قبل عید می‌دانستیم اولین جایی که می‌رویم خانه مادربزرگ است.مرموزترین جا و دنج‌ترین جای خانه بزرگ مادربزرگم همان اتاق پذیرایی یا اتاق مهمان بود که بین ما بچه‌ها اسم رمز «اتاق بزرگه» را برایش انتخاب کرده بودیم. این اتاق تقریبا همیشه درش بسته بود، فقط بعضی وقت‌ها اجازه داشتیم تا داخل آن بازی کنیم و هیچ حق نداشتیم داخلش چیزی ببریم و بخوریم، مبادا خرده نان یا ریزه‌ای از غذا بریزد روی فرش‌ها و اتاق خراب شود. اما ما به سیاق از چیزی که منع شوی به آن حریص‌تر می‌شوی، به این اتاق علاقه خاصی داشتیم! چون امکاناتی داشت که در جاهای دیگر خانه موجود نبود، مثلا پشتی‌های ابری سبک مهمان‌ها آنجا بود که آنها را برمی‌داشتیم و روی هم می‌چیدیم و یک خانه درست می‌کردیم و حول محور آن خانه سست، داستان‌ها می‌پرداختیم و بازی می‌کردیم.مهمان و مهمانی دادن در قدیم ارزش و قرب دیگری داشت. در عالم بچگی، بازی با  دختر عمویم پریسا و دستبردهای قایمکی به آجیل روی سفره عیدِ داخلِ «اتاق بزرگه» انگیزه‌های اصلی من برای بی‌تاب شدن جهت سفر عید بود. این اتاق را انحصارا برای چند کار اختصاص داده بودند، از جمله انداختن سفره عید. سرقت‌های خُردی که وقتی زن عموهایم را به ستوه می‌آورد به عموها گزارش می‌دادند و با اخم و تشر آنها چند روزی دور و بر اتاق بزرگه آفتابی نمی‌شدیم. تازه در را می‌بستند و چون در دو لنگه چوبی قدیمی بود و روغن‌کاری نمی‌شد، هر بار ما دخترها می‌خواستیم بازش کنیم با جثه کوچکمان باید فشار مضاعفی بهش وارد می‌کردیم، در با خشونت باز می‌شد و لو می‌رفتیم، مگر اینکه پسرعمه‌ام میثم یا رضا کمکمان می‌کردند و شریک جرم می‌شدند.در نهایت، زمانی دستمان به باقی مانده آجیل می‌رسید که گل آجیل، مثل پسته را، مهمان‌ها و بچه‌هایشان طی چهار پنج روز بازدیدها سوا کرده بودند و نخودچی و کشمش و فندق باقی مانده بود. آن موقع بود که چون دیگر مهمان‌های مهم و نزدیک برای تبریک سال نو به دیدن مادربزرگ آمده و رفته بودند، و همسایه‌ها و فامیل‌های دورتر باقی بودند، راجع به باز بودن در اتاق بزرگه زیاد سختگیری نمی‌شد.مهمان به معنای واقعی کلمه روی چشم قرار داشت و هیچ چیز مهم‌تر از او نبود. تازه مهمانی‌ها وقت نمی‌خواست، تعارف نیاز نداشت و هر موقع از ناهار یا شام امکانش وجود داشت. تابستان‌ها را بخصوص یادم هست که وقتی هُرم آفتاب داغ از سر دیوار کم‌کم پایین می‌رفت، حیاط را آب‌پاشی می‌کردند و فرش بزرگی را گوشه‌ای می‌انداختند، چند بالش می‌چیدند و از همسایه‌ها تا خواهران مادربزرگم با دخترها و عروس‌ها و نوه‌ها می‌آمدند و می‌نشستند برای حرف زدن از هر دری.اگر مادربزرگم در خانه حضور نداشت و از راه می‌رسید، همه به احترامش بلند می‌شدند و صدر مجلس را به او تعارف می‌کردند. برای پذیرایی هم سینی‌های چای بود که دست به دست می‌شد، گاهی هم میوه. اما چای داغ و تازه‌دم پای ثابت این دورهمی‌ها بود.برای پذیرایی در مهمانی های قدیمی خانه مادربزرگم چای نوشیدنی پای ثابت بود.  گاهی هم این مراسم‌ها به شب و موقع شام می‌کشید و داخل خانه پر می‌شد از اعضای فامیل که من و خواهر و برادرم به خاطر بُعد مسافت تهران تا شهرستان و بیگانگی زبانی هیج شناختی از آنها نداشتیم! تنها در مقابل احوالپرسی‌ها و لبخندها و دست کشیدن روی سرمان متقابلا سلام می‌کردیم و سر تکان می‌دادیم. زن عموهایم و خواهرزاده‌های مادربزرگم برای تهیه غذا جهت مهمان‌هایی که از ده نفر تا سی نفر و بیشتر هم می‌رسیدند در آشپزخانه کوچک خانه این طرف و آن طرف می‌رفتند و ما می‌دانستیم این زمانی است که نباید جلوی دست و پایشان باشیم.سیر تغییر ماهیت غذاهای خانه مادربزرگغذا معمولا آبگوشت بود و جز آن عطر برنج دودی (تایلندی) و قرمه سبزی با لوبیا سفید یا لوبیا چیتی هم در خاطرم هست. تصاویر این مهمانی‌های شلوغ و دلخوشانه فامیلی در اتاق بزرگه حالا در عکس‌هایی مانده که آن موقع پدرم به عنوان تنها عکاس فامیل با دوربین پولاروید خودش می‌انداخت. این دوربین را موقع سربازی از جزیره کیش خریداری کرده بود. این را هم به یاد دارم که برنج و قورمه سبزی از نظر مادربزرگم غذا نبود ولی مد شده بود و در خانه مادربزرگ هم می‌پختند!بعد از ازدواج پسر و دخترها و گسترش فامیل بود که برنج پایش به سفره‌ها باز شده بود و انگار غریبه‌ای بود در سفره‌ای که به طور سنتی با کوکو و آش و کباب تابه‌ای و کوفته تبریزی و نان پر می‌شد. از آن هم ناخوانده‌تر، سالاد شیرازی بود که به کل غریبی می‌کرد، چون تا قبل از ظهورش، کنار غذا یا ماست بود یا سبزی خوردن و دوغ. در سال‌های بعد همانطور که ما نوه‌ها بزرگتر می‌شدیم سالاد الویه و ماکارونی هم اضافه شد، البته فقط برای دلخوشکنک ما بچه‌ها، چون بزرگترها این چیزها را کماکان غذا نمی‌دانستند.مهمانی‌ها برخلاف چیزی که امروز شاید اتیکت غذا خوردن شهری تلقی شود اصلا ساکت نبود. هم غذا خورده می‌شد، هم کلی تعارف رد و بدل می‌شد، هم حرف زده می‌شد، یکی خاطره می‌گفت، یکی از فلان شخص خبری می‌داد و بقیه نظر می‌دادند، و آنقدر همهمه می‌شد که صدا به صدا نمی‌رسید. صدای خنده و حرف و رد و بدل شدن ظروف و تقاضا برای پر کردن دوباره و چند باره دیس برنج و بشقاب‌های خورشت یک دم قطع نمی‌شد. بعد از صرف غذا و دعا کردن که خدا به صاحب خانه برکت و روزی بدهد یا مکه و کربلا قسمت کند و سفره‌اش همیشه باز باشد، برای مهمان‌ها چای می‌گرفتند و باز دور جدیدی از صحبت‌ها شروع می‌شد و تا دیروقت شب به درازا می‌کشید، یعنی وقتی که اغلب ما بچه‌ها به خواب رفته بودیم.در واقع، دومین کاربرد اصلی اتاق بزرگه همین مهمانی دادن بود، اتاقی که به دقت تمیز نگه داشته می‌شد، روی طاقچه‌هایش چند قاب عکس و آینه شمعدانی قرار داشت که هر روز و حتما قبل از آمدن مهمان‌ها زن عموهایم یا سهیلا، دختر عمویم و بزرگترین نوه، مامور می‌شد تا تمیز دستمالشان بکشد و کل اتاق را هم جارودستی کند و در را در پایان کار ببندد. پاکیزه‌ترین جای خانه همین جا بود که جز عید و مهمانی، تنها برای وقتی استفاده می‌شد که قرار بود مردهای فامیل جهت مشورت در مورد موضوع مهمی جمع شوند و جلسه‌شان را پشت درهای بسته آن اتاق برگزار می‌کردند.خانه مادرزبزرگم در طی سه دهه شاهد تغییرات فیزیکی زیادی شد.  ابتدای ورود من به نوجوانی، خانه و اهل و رسومش یک دگردیسی اجباری پشت سر گذاشتند و آن بعد از فوت عموی کوچکم بود که آخرین فرزند مادربزرگم به حساب می‌آمد و در تصادفی در 25 سالگی از دست رفت. تا یک سال و بلکه به طور غیر رسمی تا پنج شش سال بعد، صدای خنده و جمع مهمانی و خوشی بسیار کمرنگ شد. سفره عید جمع شد و مهمانی از رونق افتاد و در و دیوار اتاق عمویم را که پر از پوستر انواع هواپیماهای جنگی بود به کل پاکسازی کردند و هر نشانه مربوط به او را از جلوی چشم برداشتند. حتی ترکیب داخلی خانه را تغییر دادند، اتاق ورودی را با اتاق پشتی قاطی کردند تا جادارتر باشد که برای نذری و افطار دادن راحت‌تر بتوان سفره انداخت و جمع کرد.در ایام محرم و سوگواری‌های مذهبی مهم و ماه رمضان، خانه شد محل نصب پرچم‌های سیاه و پخش نوار نوحه و عزا و حضور مداح و پخت غذا به نیت شادی اموات. دیگر مادربزرگم از تک و تا افتاده بود، گیسوان بلندش کاملا سفید شده و همیشه سیاه می‌پوشید و خیلی وقت‌ها از اتاقِ دیگر، صدای شیون و نوحه خواندن و گریه‌اش را به زبان ترکی می‌شنیدم. البته بعد از چند سال، بیشتر برای دلخوشی ما نوه‌ها سفره کوچک شده عید را برگرداندند و یک سال عید که به خانه رسیدیم وقتی برای گذاشتن وسایلمان به اتاق بزرگه رفتیم، دیدیم که سفره‌ای به مراتب کم‌زرق و برق‌تر را انداخته‌اند. جای آن ظروف‌های سنگین و آبی کبود که لبه‌هایی چین‌‍دار داشتند و فقط برای تعارف آجیل و میوه عید استفاده می‌شدند، کاسه های چینی نشسته بود.وقتی خانه از رونق افتاداینطور بود و همین روال در خانه مادربزرگ جریان داشت و رفت و آمد ما و مهمانی‌ها کم و بیش برقرار بود، تا اینکه من و خواهر و برادرم به دانشگاه رفتیم. مشغول شدیم و دیگر وقت آزاد و اختیاری نبود تا سفر رفت. هر بار هم می‌رفتیم تغییری جزیی در یک جای خانه یا رسمش می‌دیدیم.علاوه بر برداشتن دیوارهای اتاق ورودی و پشتی و آشپزخانه سابق برای بزرگ کردنش، آشپزخانه را با تمام وسایلش به داخل حیاط و پشت باغچه گل محمدی بردند، جایی که قبلا انباری متروکی بود و یک بار در عالم کودکی داخلش گنج هم کشف کرده بودیم. کاسه و بشقاب‌های فلزی را با انواع ملامین تعویض کرده بودند و منوی غذای روزانه هم جای خودنمایی عدس پلو، لوبیا پلو، سوپ و مرغ! شده بود. استفاده از مرغ که تازه رایج شده بود باعث شد تا در وقت و دقت برای تهیه غذا صرفه‌جویی شود، البته که باز هم در نظر مادربزرگ و عموها و زن‌عموها مرغ غذا نبود، سرشار از هورمون بود و هر کاری می‌کردی بوی زهمش از بین نمی‌رفت.به مرور سال‌ها، مدرنیته خودش را با ورود تلوزیون جدیدی به رخ کشید که برای دیدن اخبار و سریال خریداری شده و گوشه اتاق نشیمن گذاشته بودند. این تلوزیون، قوانین بیشتری را به مهمانی‌ها و جمع‌ها تحمیل کرد. حالا وقتی تابستان می‌شد، بچه‌ها پای برنامه‌های تلوزیون می‌نشستند و شمار مهمان‌هایی که همراه بچه‌های قد و نیم قدشان برای دورهمی عصرگاهی به خانه مادربزرگ می‌آمدند کمتر شده بود، در واقع جمع‌ها محدود می‌شد به زن‌های میانسال یا پا به سن گذاشته.در قدیم خانه های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مکانی برای جمه شدن همه اعضای خانواده بود. همینطور موضوع بحث‌ها در شام و ناهار به خبر تلوزیون در مورد فلان حادثه یا پیش‌بینی اخبار اقتصادی و انتخابات و غیره می‌کشید و درصدی از کل دستورکار گفتگوهای اقوام را به خودش اختصاص می‌داد. حتی موقع صرف غذا هم بعضی وقت‌ها تلوزیون همچنان به قولی &quot;باز&quot; (روشن) بود و جهت‌گیری صحبت‌ها را برنامهِ درحال نمایش تعیین می‌کرد.از قدیم، تنها رسم خرید هر روزه نان باقی بود که مادربزرگم همچنان وفادارانه انجام می‌داد و لابه‌لایش اظهارنظری در مورد گران شدن یا کم‌کاری شاطرها در حفظ کیفیت نان‌ها مطرح می‌کرد، یعنی دیگر بعضی چیزها مثل قدیم نبود و این را مادربزرگم که بازنشسته شده بود متوجه شده بود. حتی سفره صبحانه هم دیگر پر از عسل و گردو و سرشیر و شیر و پنیر و نیمرو و شیره نبود و سال‌ها بود دیگر سفره بزرگ صبحانه را در حیاط پهن نکرده بودند.پشتی‌های مهمان را از اتاق بزرگه جمع‌آوری کرده بودند چون دیگر مد نبود. البته هیچوقت در خانه مادربزرگ مبلمان جای نگرفت، چون هیچکس اعتقاد نداشت لازم است روی مبل بنشینی. همچنان سفره باز و گشاده بود و مهمان‌ها نه به بی‌وقتی قدیم، بلکه با دعوت می‌آمدند و چهره‌های جدید هم مابینشان زیاد بود، بالاخره خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌های مادربزرگم ازدواج کرده و بچه‌دار شده بودند. بعد نوه‌های مادربزرگم، عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌هایم ازدواج کردند و جمع بزرگ فامیلی کم‌کم با مستقل شدن بچه‌ها، مهاجرتشان به تهران و شهرهای دیگر و شاغل شدنشان تغییر کرد و جزیره‌ای شد.آنقدر بازدیدها و دورهمی‌ها و مهمانی‌ها محدود شد که از این زمان به بعد، اصلی‌ترین زمان بازدید فرصت فشرده عید نوروز بود، و اصلی‌ترین مهمانی هم پاگشاها. برخلاف قدیم که چند عروسی را در حیاط و خانه مادربزرگ گرفته بودند، حالا جای‌جای شهر تالار افتتاح شده بود و مراسم عروسی، عقد، عزا، ولیمه و جشن تولدها هم در تالار گرفته می‌شد.امروزه دیگر آن لطف و صفای خانه های قدیمی آرزو شده است. آخرین ضربه به پیکر خانه و خاطرات و کاربردهای جداگانه فضاهایش وقتی خورد که عموی کوچکم نیمی از حیاط را تبدیل به انباری، و نیمی را هم ایوان انداخت و دیوار مابین اتاق ورودی قدیم و اتاق کوچیکه دست چپی را هم برداشت. حالا خانه مضحک شده بود! هیچ شباهتی به خانه‌ای نداشت که هر کداممان گوشه‌اش هزار خاطره از روزهای بازی و سرخوشی و ناراحتی و هیجان نوجوانی داشتیم. یک سالن بزرگ که هیچ نوع حریم خصوصی‌ای در اختیارت نمی‌گذاشت. مواجهه با این تغییر من را واقعا دلزده و ناراحت کرد. هیچ صفایی به جا نمانده بود، جز وجود مادربزرگم که فوت عمه و شوهر عمه‌ام او را ساکت‌تر و گوشه‌گیرتر از هر زماین کرده بود، به ویژه که هم‌سن و سالانش، زن‌های فامیل و همسایه هم یکی یکی فوت می‌شدند و هم‌صحبتی نداشت.تقریبا دیگر هیچ مهمانی به خانه مادربزرگم نمی‌آمد، جز پدر من با خانواده که به بهانه دیدن خانواده برادرانش دور سفره مادربزرگ جمع می‌شدیم، تا اینکه مادربزرگ بیمار و زمین‌گیر شد، برای مراقبت دایم او را به خانه عموی کوچکم بردند و سه سال بعد هم فوت شد. حالا در خانه مادربزرگم مدتهاست بسته است و تمام آن همهمه‌ها و شلوغی‌ها و لطف و صفای گذشته در اتاق‌های خالی و سرد و حافظه ما حبس شده است.</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 08:55:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در گشوده و سفره‌های پربرکت خانه مادربزرگم</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%85-ieartd2vzsig</link>
                <description>در این نوشته دو قسمتی که به تدریج منتشر می‌کنم، از خاطرات کودکی و نوجوانی‌ام در شهرستان میانه می‌نویسم. محوریت این نوشته‌ها که ظاهرا پراکنده ولی از نظر مفهومی به هم پیوسته هستند، خانه مادربزرگ، غذا و مهمان‌نوازی است. خانه‌ای با حیاط آفتابگیرخانه مادربزرگ پدری من در شهرستانی در آذربایجان شرقی ایران قرار داشت. می‌گویم «قرار داشت»، چون خانه به آن شکل قدیمی و با آن روح سبکبال و سیال، بعد از فوت مادربزرگ دیگر وجود ندارد، تنها شبحی از آن به جا مانده که حتی دوست ندارم واردش شوم. سی و چند سال قبل اما این خانه به دلایل زیادی بزرگترین و دلگرم‌ترین جایی بود که می‌شناختم.درِ ورودی خانه مادربزرگ تمام مدت روز و عصر باز بود، یادم نمی‌آید آیا زنگ ورودی داشت یا نداشت، هر کسی با مادربزرگم کار داشت چند ضربه به در می‌زد و «گولو خالا» یا «خاله گلی» را صدا می‌زد تا یکی از اهل خانه، عروس‌ها یا نوه‌ها جواب بدهد. اسم مادربزرگم گلثوم بود و به صورت مخفف او را گلی می‌نامیدند. حالا اگر این فرد مرد بود، بعد از چادر سرکردن زن‌ها و اجازه دادن، یالله‌گویان وارد می‌شد. باری، در را فقط آخر وقت شب می‌بستند و جز آن به روی همه، کوچک و بزرگ، غریبه و آشنا، مهمان سیر یا گرسنه باز بود.خانه های قدیمی مادربزرگها و پدربزرگها یادآور بهترین خاطرات ما هستند. حیاط خانه فراخ بود و آفتاب‌گیر، با دو باغچه بزرگ یکی دست راست و یکی دست چپ. سمت راستی یک درخت تاک پیر داشت که برایش سایبانی زده بودند و شاخه‌هایش تا نزدیک پنجره چوبی قدیمی اتاق پذیرایی، اتاق مهمان خانه رفته بود و عصرها سایه مطبوعی می‌انداخت تا ما بچه‌ها بعد از نشستن آفتاب، بساط بازی‌مان را آنجا پهن کنیم. حیاط در انحصار نوه‌های مونث بود و کوچه جایی که پسرعموها و پسرعمه‌ها اجازه داشتند بروند. باغچه چپی هم بوته‌های بلند گل‌محمدی داشت.دیوارهای حیاط از بلوک‌های بزرگ سیمانی بود و دیوارهای قطور خانه آجر و کاهگل بودند. سقف صاف و یکدستی داشت که وقتی داخل اتاق‌ها به پشت می‌خوابیدی، الوارهای موازی و قطورش از آن بالا خیره‌خیره بهت نگاه می‌کردند. چند پله در مرکز حیاط، راه ورود به خانه بود که دو سه متری بالاتر از سطح زمین قرار داشت. داخل خانه هم ابتدا وارد هال می‌شدیم که از سه طرف، درهایی به اتاق‌های دیگر داشت.رسم خرید نان و اهمیتش در سفرهخانه مادربزرگ 5 اتاق تو در تو داشت با فرش‌های دستباف هریسی و اداره اموراتش را زن‌عموی کوچکم به عهده داشت که البته وقتی مهمان می‌آمد، زن‌عموی بزرگتر هم با او همکاری می‌کرد. یادم هست که مادربزرگم همیشه خودش نان می‌خرید، صبح‌های زود، به عنوان اولین کار روزانه‌اش که گویا مهم‌ترین وظیفه‌اش هم بود. مادربزرگم نان‌آور زندگی خودش بود، چه وقتی که جوان بود و در تنور خانگی‌شان نان درست می‌کرد که بعد از بازسازی‌های چندباره خانه، دیگر اثری ازش نمانده بود و چه حتی حالا که پسرهایش همه ازدواج کرده و صاحب زن و زندگی بودند.لطف و صفای خانه های قدیمی به آدم ها و سنت هایش وابسته بود. هربار که بیرون می‌رفت، به تعداد پنجاه شصت تا نان‌ لواش بزرگ و نازک را داخل پارچه‌ای می‌پیچید و داغ‌داغ می‌آورد، روی پارچه را کنار می‌زد تا نان هوا بخورد و بعد کاسه‌ای آب کنار دستش می‌گذاشت و رویشان با دست آب می‌پاشید. اغلب از خودم می‌پرسیدم چه لزومی دارد اینهمه نان بخریم؟ و فکر می‌کردم بزرگترهای خانه حساب و کتاب دستشان نیست، ولی راستش نان شاید کم می‌آمد که زیاد نمی‌آمد!در خانه اگر هر ماده غذایی نقصان داشت، غیرممکن بود آن نان باشد. هیچکس دیگری هم جز مادربزرگم برای خرید نان نمی‌رفت. نان‌ها بعد از آب‌پاشی، پوشیده در پارچه‌ای تمیز و بزرگ، گوشه اتاق محل نشستن اعضای خانواده قرار داشت و همیشه جلوی چشم بود. چه برای خوردن صبحانه، چه هنگام ناهار یا شام، همیشه نان مصرف می‌شد. تعارف‌هایی که سر سفره برای دعوت افراد به هر نوع غذا استفاده می‌شد به فارسی می‌شد: «بیا نان بخور»، یا «مگه نون نمی‌خوری؟» و اولین سوالی هم که از هر از راه آمده‌ای می‌پرسیدند این بود «نان خوردی؟».اگر وقت غذا می‌شد و مهمان یا همسایه‌ای می‌آمد حتما باید سر سفره می‌نشست و هم‌غذا می‌شد. قسم دادن و تعارف کردن به مقادیر بسیار زیاد، مهمان را وادار می‌کرد تا حتی اگر غذا خورده دست از مقاومت بکشد و در حد چند لقمه همراه جمع شود.اگر در سفره نان کم بود، ایجاد ناراحتی می‌‌کرد و فورا باید آن را تهیه می‌کردند. یادم هست پسرعموی بزرگم رضا مامور بود تا این موارد اورژانسی را رفع و رجوع کند، گاهی پیش می‌آمد که سر ظهر به دو سه نانوایی در جاهای پراکنده شهر سر بزند و نفس‌نفس‌زنان با نان به خانه برگردد! البته گزینه قرض گرفتن از همسایه‌ها هم وجود داشت، اما این خیلی به ندرت اتفاق می‌افتاد.به عنوان یک نوه بدغذا، عادت داشتم تا وقتی آبگوشت بار می‌گذاشتند، (که اغلب اوقات هم این کار را می‌کردند) سراغ یخچال بروم، ماست گاومیش را داخل کاسه کوچک فلزی بریزم و بعد از لای آن پارچه، نصف نانی بردارم و با لذت تکه‌هایش را داخل ماست چرب بزنم و بخورم.در آداب سفره نکته مهم دیگر صبر کردن برای رسیدن بزرگترها جهت شروع غذا بود. اگر بچه‌ها خیلی بی‌تابی می‌کردند غذای آنها را می‌کشیدند تا گوشه‌ای بخورند و بقیه منتظر مهمان و بزرگتر می‌ماندند. همینطور قبل از اینکه بزرگتر یا مهمان غذا بکشد، بقیه اهل خانه دست به غذا نمی‌بردند. رد و بدل کردن بشقابی که بیشترین تکه‌های گوشت در آن قرار داشت یا خورشتش پر ملات‌تر بود برای رساندن دست بزرگتر یا مهمان هم، دیگر عرف رایج سفره بود.ادامه دارد...</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 10:23:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باورهای جالب مردم آسیا در مورد برنج</title>
                <link>https://virgool.io/bbk-iran/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AC-sab5m7f5m8yg</link>
                <description>آنها سعی می‌­کنند تا هنگام بریدن ساقه‌­های برنج به شکلی رفتار کنند که یک وقت روح برنج فرار نکند، بلکه از گوشه‌­ای از زمین شالیزار به گوشه دیگر برود. بر این اساس، روح یاد شده از فراز زمینی به زمین دیگر پرواز می‌­کند و در نهایت به زمینی مقدس می­‌رسد که نزدیک کلبه‌­ای قرار دارد. کشت در این زمین مقدس قبل از باقی شالیزارها انجام می‌­شود و برنج را می­‌برند، اما جمع‌­آوری محصولش به انتهای کار موکول می­‌شود. هنگام کار روی سایر شالیزارها، افراد صرفا خوشه­‌های برنج را با یک دست می­‌فشارند و برنجی را که هنوز در غلاف است جدا می­‌کنند.شالیزارهای برنج  اما نوبت که به زمین مقدس می­‌رسد، ساقه برنج را به آرامی می‌­بُرند و آنها را دسته‌­دسته می­‌کنند، آنها اعتقاد دارند که این دسته‌­ها محل حضور روح برنج هستند. برنج بدون پوست از همین دسته‌­ها گرفته می‌­شود و سال آینده برای کاشت زمین مقدس از آن استفاده می‌­کنند.عقیده به روح برنج در کل به این صورت است که روح یاد شده بسیار حساس و مستعد آسیب دیدن است و اگر آسیب ببیند فرار خواهد کرد. حتی در میان اقوام موندا (Munda) در مرکز هند هم این باور رایج است، همچنان که در جنوب غربی ژاپن و جزایر آمامی (Amami Islands). در ژاپن، یکی از نمونه­‌های روح برنج خود را در بونگو فودوکی (Bungo Fudoki) (فرهنگ لغت استان بونگو در کیوشو Kyosho) نشان می­‌دهد.زنی در حال کار روی شالیزار برنج  در این کتاب، ماجرای منطقه‌­ای به نام تانو (Tano) روایت می‌­شود که در گذشته‌­های دور، وسیع و پربار بود. کشاورزان این منطقه شالیزارهای زیادی را بوجود آوردند که محصول فراوانی می­‌دادند. آنها مُوچی (Mochi) درست کرده و از آن به عنوان سیبل هدف­‌گیری استفاده می‌­کردند. موچی به کلوچه برنجی ترجمه می‌­شود ولی در اصل، برنج دارای گلوتن دانه کوتاهی است که بخارپز می‌­شود تا نرم شده و سپس آن را در هاونگ می­‌کوبند تا خمیری چسبناک بدست بیاید که دانه‌­های برنج در آن کامل حل شده­‌اند و آنگاه این خمیر به روش­‌های گوناگون استفاده می­‌شود. مُوچیِ زخمی، به شکل پرنده سفیدی درآمد و به سمت جنوب پرواز کرد. در آن سال، کشاورزان جانشان را از دست دادند و زمین­‌هایشان خراب و متروک شد.حیوانات مختلف هم در افسانه‌­های مربوط به برنج نقش‌­آفرینی می‌­کنند. باز هم در ژاپن افسانه‌­ای هست که می‌گوید اولین بار یک لک­‌لک حامل برنج بوده است. در سرزمین اصلی و جزایر جنوب شرقی آسیا، پرنده‌­های دیگری هم در نقش مشابه فرض شده­‌اند. از جنوب چین تا آسام در هند، مردم سگ را حامل برنج می‌­دانند. چینی‌­های قوم هان در سیچوان می­‌گویند بدنبال وقوع سیلی بزرگ، نجات­ یافته‌­ها از سیل، بدون محصول کشاورزی مانده بودند و مستاصل بودند تا زمانی که سگی را دیدند که می‌­خزید و از شالیزار سیل زده‌­ای بیرون آمد. می­‌گویند دانه­‌های برنجی که به دم آن سگ چسبیده بود به اطراف پرت شد و مردم توانستند دوباره کشت برنج را از سر بگیرند.غذایی با برنج به سبک آسیایی الهه‌­ها و خدایان برنجدر آسیای شرق و جنوب شرقی، داستان­‌هایی که در ارتباط با روح برنج و خدایان برنج رایج است، با هم تفاوت زیادی دارد. در جاوای اندونزی، الهه برنج سِری (Sri) نام دارد و آن را با اله مذکری به نام ویسنو (Wisnu) یا سدانا (Sedana) قیاس می­‌کنند. مردم اعتقاد دارند که در زمان برداشت محصول، این دو به صورت زن و شوهر درمی­‌آیند و وقتی جوانه‌­های برنج نمایان می­‌شوند، آن را دلیلی بر باردار بودن برنج می­‌گیرند. در تایلند نمونه دیگری از همین باور رایج است که می‌گوید الهه برنج به آلونکی می­‌رود و از او می‌­خواهند تا سال آینده موقع برداشت، همانجا بماند.مردم قوم مونگ (Muong) ویتنام، در جشن سال نوی خود به بزرگترها و نیز به ارواح مورد احترام‌شان برنج تقدیم می‌­کنند. آنها در این روز، صرفا برنج نمی­‌خورند، بلکه برنج را به محصول برنجشان هم تقدیم می­‌کنند که باعث می‌شود تقدس این محصول دوچندان شود. در اعتقادات ژاپنی­‌ها، خدایان، الهه‌­ها یا ارواح برنج لزوما تمام مدت سال کشاورزی در شالیزارها حضور ندارند، بلکه صرفا وقتی برنج در فصل رشد است حاضر می­‌شوند. در فصل بهار، خدایان کوهستان تبدیل به خدایان زمین­‌های کشاورزی می­‌شوند و به شالیزارهای برنج سر می‌­زنند. مردم لائوس نیز معتقد هستند که روح مارها در فصل بارانی در میان زمین و شالیزارهای برنج زندگی می‌­کنند و در فصل خشک به رودخانه‌­ها برمی‌­گردند.برنج وعده اصلی غذایی مردم را در کشورهایی مثل هند، چین، ژاپن، ویتنام و ...تشکیل می‌دهد. بامبارازُن: الهه برنج در افسانه‌­های مالزیاییدر مجموع، چیزی که از بررسی باورهای مردم آسیا و آسیای جنوب شرقی دستگیرمان می‌­شود نشان می‌­دهد که طبق اعتقادات مردم، خدایان و الهه‌­های برنج، این محصول را به انسان‌­ها دادند و نحوه کشتش را آموختند. در مالزی، هند، چین، تایلند، اندونزی و سریلانکا، باورهای مذهبی در رابطه با برنج وجود دارد، روح برنج از نظر ایشان غالبا مونث است و در قامت یک مادر ظاهر می­‌شود. در افسانه قوم بورنئوی مالزی، الهه رحم و شفقت، بامبارازُن  (Bambarazon) نام دارد که به مردم گرسنه برنج را هدیه داده است.در زمان­‌های قدیم انسان هیچ برنجی نداشت که گرسنگی­‌اش را با آن از بین ببرد و برای زنده ماندن ناچار به تغذیه از میوه­‌ها و گوشت حیوانات وحشی بود. هرچند گیاه برنج وجود داشت، اما خوشه­‌های برنج خالی بودند و نمی‌­شد از آن غذایی بدست آورد.قلب او که پر از مهربانی بود به درد آمد و تصمیم گرفت به مردم کمک کند. یک روز عصر، مخفیانه به درون شالیزارها رفت و با فشار دادن بالا تنه خود با یک دست، شیر را در خوشه‌­های برنج جاری کرد. او آنقدر به فشردن بالا تنه خود ادامه داد تا اینکه دیگر شیری باقی نمانده بود و تمام خوشه‌­ها پر از شیر شده بودند؛ بنابراین او یک بار دیگر با تمام توانش تلاش کرد و این بار ترکیبی از خون و شیر جاری شد.کاشت و برداشت برنج نیازمند زحمت بسیار زیاد و کار بدنی سخت است.  حالا دیگر مردم برنج برای خوردن داشتند. به اعتقاد مردم بورنئی، دلیل سرخی و سفیدی برنج هم همین است. دانه­‌های سفید برنج همان‌­هایی هستند که از شیر بامبارُزن بوجود آمده‌­اند و قرمزها آنهایی هستند که از ترکیب شیر و خون خلق شدند. به همین خاطر، نسل به نسل تا همین امروز در هر روستا فستیوال برداشت محصول را به یاد الهه بامبارُزن جشن می­‌گیرند. این الهه در مکتب تائوئیسم هم بسیار مهم است.از شالیزارهای بزرگ تا مرگ خدای برنجدر شرق و جنوب شرق آسیا، مراسم­‌ها و آیین‌­های مرتبط با کشت و برداشت برنج که در بسیاری از نواحی این قاره انجام می­‌گیرد، درست مثل افسانه­‌های رایج که ماجرای برنج و پیدایش و برداشت آن را روایت می‌­کنند، کم‌­کم در حال فراموش شدن هستند. رواج مدرنیته و روش‌های جدید کشاورزی، ارتباط مابین انسان‌ها و کشاورزی سنتی را از بین برده است و فرهنگ آیینی و شفاهی هم در حال از دست رفتن می­‌باشد. در این کشورها، مرگ هر کشاورز سالمند برابر است با مرگ یک افسانه و به گوشه­‌ای رانده شدن یک مراسم و آیین. بنابراین، اصلی‌­ترین مسئولیت متوجه انسان­‌شناس‌ها و فرهنگ‌­شناسان عامه است که نسبت به ثبت کردن محتوای غنی فرهنگ‌های وابسته به برنج اقدام کنند و آنها را به نسل‌­های آینده انتقال دهند.پ.ن این نوشته به قلم بنده اولین بار با عنوان &quot;مراقب فرار روح برنج باشید&quot; در سایت کتاب کاله منتشر شده است. لطفا در صورت استفاده حتما نویسنده و لینک اصلی ذکر شود.منابع1. UNESDOC - UNESCO2. Quora3. UNESDOC - UNESCO4. earthstoriez</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 20:39:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه برنج در فرهنگ آسیا (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-rpet0tj5uzwl</link>
                <description>نام آسیا در جهان با برنج گره خورده است. اوریزا ساتیوا (Oryza Sativa)، برنجی که بیشترین میزان کشت را در جهان به خود اختصاص داده، در این قاره کشت می‌شود و در بسیاری از زبان‌های این منطقه از جهان، «برنج خوردن» معادل با «غذا خوردن» و «خوردن» دانسته می­‌شود. برنج، غذای اصلی یا نیمی از غذای اصلی بیش از یک سوم از انسان‌هاست. همانطور که گفته شد، از آنجا که برنج از آسیا می آید، تعجبی ندارد که فرهنگ‌های این منطقه از جهان پیوند بسیار عمیقی با این گیاه داشته باشند و حتی اگر مانند چین و هند، پایه اصلی تمدن­‌ها بر مبنای برنج نباشد، باز هم حضور برنج در آیین‌­ها و ساختار اجتماعی این تمدن­‌ها چشمگیر است؛ درست برعکس مالزی و سنگاپورکه برنج به رشد معادن قلع و مزارع فلفل و شکر کمک کرد و بنادر بزرگ تجاری و پست‌های نظامی، شهرهای جدید در مناطق داخلی و رونق اقتصاد، تحت حاکمان مالایی را بدنبال داشت.برنج، غذای اصلی یا نیمی از غذای اصلی بیش از یک سوم از انسان‌هاست. پس برنج نه تنها به عنوان وعده اصلی غذایی که مصرف می­‌شود، بلکه شکل‌­دهنده اقتصاد و محیط‌زیست است و در زندگی مادی و معنوی آنچنان جا گرفته که از زبان، تا زندگی روزانه، ادبیات، هنر و باورهای مذهبی را تحت تاثیر قرار داده است.دو نمونه آشناتر برای ما ایرانی­‌ها، صحنه­‌هایی است که استفاده از برنج در فیلم‌­های هندی به خود اختصاص داده است. عروس­‌های هندی اهل شمال این کشور در مراسم ازدواج، دانه‌­های برنج را پشت سر خود می‌­پاشند و یک سینی پر از برنج را همراه داماد داخل آتش مقدس ازدواج می­‌ریزند که نشانه پیشکش غذا به خداوند است. همچنین بعد از اتمام مراسم ازدواج و قبل از ورود به خانه همسر، ظرف کوچکی پر از برنج را مقابل پای راست عروس می‌­گذارند تا آنرا با یک حرکت واژگون کند. مهمانان نیز در کنار برگ گل، از دانه­‌های برنج برای پاشیدن بر سر و روی عروس و داماد استفاده می‌­کنند. در تمامی این موارد، برنج نشانه پاکی، برکت و خوشبختی‌­ای است که عروس همراه خود به خانه می‌آورد.برنج در باورهای مردم شرق و جنوب شرق آسیا: از پدیدار شدن از جسد تا غذایی آسمانی هرچند که کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا دارای فرهنگ‌­ها و جوامع و تاریخ متفاوتی هستند، اما برنج عنصر مشترک مابین همه آنهاست. مردم در این کشورها صرفا به کشت برنج مشغول نیستند، بلکه عادات، مراسم و افسانه‌­هایی که در مورد این محصول دارند آنان را به هم پیوند می‌­دهد. فرهنگ برنج به عنوان میراث مشترک این نواحی از اهمیت فوق‌­العاده­‌ای برخوردار است.برنج عنصر مشترک فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی بسیاری از کشورهای شرق و جنوب شرق آسیاست. افسانه­‌های مختلفی در خصوص مبدا برنج مطرح می­‌شوند. بعضی­ از آنها که در مناطقی از اندونزی و مالزی بسیار رایج هستند، منشا برنج را جسد یک خدا یا انسانی مرده می­‌دانند و غالبا در این داستان­‌ها، میوه‌­های دیگر هم همراه برنج به وجود آمده‌­اند. به عنوان مثال، در جاوای اندونزی، اعتقاد بر این است که گیاهان میوه‌­دار از جسد دختری جوان بوجود آمدند و در این بین، برنج از ناف او پدیدار شد. همچنین، باوری در میان ژاپنی‌­ها رایج است که بر طبق اثر کلاسیک کوجیکی (نگاره‌­ای در مورد حوادث قدیمی) به تاریخ 712 بعد از تولد مسیح، سوسانُو ، اُوهُوگِتسُو هیم – الهه غذا- را کشت و از چشمان الهه برنج بیرون آمد.دسته­‌ای دیگر از باروها متمرکز بر تشکر از خدای برنج است که با آیین قربانی انجام می‌­شود. ساکنان مناطق کوهستانی در جنوب شرق سرزمین اصلی آسیا و جزایر این منطقه، حیوانات اهلی مانند بوفالوی آبی و خوک را در مراسم کشاورزی قربانی می‌­کنند. به عنوان نمونه، مردم لائُو در کشور لائوس باور دارند گوشت حیوان قربانی باید به عنوان پیشکشی به خداوندی تقدیم شود که به آن­ها کشت پربار برنج را هدیه داده است. به علاوه، قدرتی جادویی به اسم مانا (mana) که در خون حیوان وجود دارد، رشد گیاه برنج را تقویت می­‌کند.نوع دیگری از باورها به بهشتی بودن و از آسمان رسیدن برنج اشاره می‌­کند. در داستانی که میان قوم میائو در استان سیچوان چین وجود دارد گفته می‌­شود اجداد این قوم، بذر کافی را برای کاشت زمین­‌هایشان نداشتند. آنها پرنده سبز رنگی را آزاد کردند که به آسمان پرواز کرد و به ذخیره برنج در بهشت ‌سر زد و با بذرهای برنج و ماش به زمین برگشت.تصویری از مزرعه برنج و کشاورزان در حال درو کردن آن. مردم منطقه میناهاسا در سولاوسی اندونزی نیز از مردی گفته­‌اند که به آسمان رفت و با برنج کوبیده نشده‌‌ای که آنرا در زخم داخل پای خود پنهان کرده بود برگشت. از دیگر درونمایه‌­های مشترک مورد باور مردم این نواحی، ارواح برنج هستند. به عنوان نمونه، لَمِت­ها که برنج­‌کاری را به روش کشت زیر آتش در لائوس انجام می­‌دهند، مراسم­‌های مخصوص باستانی برای برداشت دارند که با دقت خاصی انجام می­‌گیرد و مفهوم روح برنج نزد ایشان مشابهت زیادی با ساکنان جزایر آسیای جنوب شرقی دارد.(ادامه دارد)پ.ن این نوشته به قلم بنده اولین بار با عنوان &quot;مراقب فرار روح برنج باشید&quot; در سایت کتاب کاله منتشر شده است. لطفا در صورت استفاده حتما نویسنده و لینک اصلی ذکر شود. </description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jul 2022 21:36:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا مشکل امروز ما اینستاگرام است؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamyar-instagram/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-suy4z3bqzahu</link>
                <description>من در بخش خصوصی شاغل هستم، نویسندگی محتوا انجام می‌دهم و سعی دارم از ساعات حضورم در محل کار بیشترین استفاده شغلی را داشته باشم. شرکتی که در آن حضور دارم حساسیتی روی این مسئله ندارد که گوشی همراه کنار دستتان باشد و از آن استفاده شخصی کنید. یادم هست که سال اول، کسی گوشی روی میز من نمی‌دید، برای اینکه تمام مدت داخل کیف یا کشوی میز قرارش می‌دادم و می‌چسبیدم به کار.اما راستش بعد از یکسال، انگار که خیال من راحت شده، بدعادت شده‌ام و گوشی را روی میز می‌گذارم.نمی‌توانم کتمان کنم بعضی وقت‌ها که بشدت بی‌حوصله هستم و پرش حواس شدیدی دارم، شده حتی هر یک ساعت یک بار 5 دقیقه در اینستاگرام بچرخم. انگار که همین الان اتفاق مهمی در مملکت افتاده و اگر آن را باز نکنم و نخوانم عقب مانده‌ام. قبلا این کار را صرفا در مورد اخبار سیاسی انجام می‌دادم. اما حالا ممکن است دو سه تا استوری اول را هم ببینم، یا متن پست فلانی را بخوانم.استفاده از اینستاگرام و باقی رسانه های اجتماعی در سالهای اخیر شدت گرفته است. اصل مسله حتی مشاهده این محتواها هم نیست، اصل مسئله این است که وقتی حوصله‌مان سررفته اولین انتخاب ما شده باز کردن اینستاگرام و دیدن اینکه چه خبر است؟ و هیچ خبری هم نیست!این ماجرا شکل دیگری هم به خود می‌گیرد: بعضی وقت‌ها که به هر دلیل حال خوبی ندارم، از محل کار ناراحت هستم یا در زندگی شخصی مسئله‌ای پیش آمده و سراغ اینستاگرام و فیدش می‌روم، از دیدن تفریحات یا ظاهر آدم‌ها، بخصوص اگر مونث باشند، حس بدی به من دست می‌دهد. این حس حسادت نیست، بیشتر از جنس حسرت است و مقایسه کردن شرایط خودم با این آدم‌ها.فکرهایی که در سرم وول می‌خورند از این جنس هستند که «تو بشین کار کن آخر سر با این حقوق کی می‌تونی همچین تفریحی داشته باشی؟ همچین سفری بری؟ یا همچین پارتنری پیدا می‌کنی اصلا؟». انگار آدم‌هایی که در اینستاگرام هستند تمام مدت فیلم خوشبختی‌شان را برای مردم اکران می‌کنند، فیلمی که تمامی هم ندارد.شاید جایی این فیلم وقفه پیدا کند، ولی ادامه پیدا می‌کند. طرف از پارتنر و همسر قبلی جدا می‌شود و تقریبا بلافاصله یک نفر بهتر پیدا می‌کند. از فلان پست شغلی به پست شغلی بعدی می‌رود، حتی با وجودی که توانایی و مهارت‌هایش نسبت به شغل و درآمدش بسیار معمولی است. اصلا انگار خوشبخت‌ها در یک دنیای دیگری زندگی می‌کنند، نه نیاز به کار کردن دارند، نه پس‌انداز و نه هیچ دغدغه‌ای از این نوع، نه حتی بیمار هستند، فقط دارند می‌روند سفر و خوش می‌گذرانند.خوشبخت‌ها در اینستاگراماین آدم‌ها دقیقا در تعریف «خوشبخت» جا می‌گیرند. پولدار هستند یا همسر پولداری دارند (بخصوص اگر زن باشند)، زیبا، قدبلند، خوشحال و خندان و سالم هستند و غرور از نگاه و ژست‌های اکثرشان پیداست، چه خارجی باشند چه ایرانی. بدترین بخش این ماجرا آنجاست که می‌بینی طرف نه هنری دارد، نه سوادی و نه هیچ محتوایی تولید می‌کند که یک گره از کار خلق خدا باز کند و با این حال به لطف مردم مشهور شده است.در اینستاگرام یا همه فروشنده‌اند و اینفلوئنسر که مردم را به مصرف‌گرایی بیشتر تشویق کنند، یا اینکه از بی‌کمالاتی خود محتوا تهیه می‌کنند و با به نمایش گذاشتن روابط خصوصی یا تابوشکنی صدها هزار نفر را پای صفحه‌شان می‌نشانند. هر دو این دسته هم زندگی مادی‌شان به قبل و بعد از حضور در اینستاگرام تقسیم می‌شود.حضور در فضای اینستاگرام برای طولانی مدت سلامت روانی را به خطر می اندازد. این وسط گروه سوم و چهارمی هم هستند که یا دارند محتوای خودساخته و نسبتا با ارزش تولید می‌کنند (مثلا صفحات آشپزی، نگهداری گل و گیاه و آموزشی واقعی، سفرگردی و ...)، یا صرفا برای خالی نبودن جای عریضه و ارتباط با اقوام حساب ساخته‌اند و عکس فرزندان و دورهمی خانوادگی و از این قبیل را نشر می‌دهند. دسته پنجم هم سلبریتی‌ها هستند که اگر بدانیم چه گلی به سر بشریت زده‌اند خیلی خوب می‌شود.پس به این فکر افتادم که آیا لازم است اینستاگرام را پاک کنم؟ استفاده‌ام را از آن کنترل کنم، مثلا یک زمان قراردادی با خودم بگذارم که از آن بیشتر نشود؟ یا اینکه تعداد حسابها و افرادی را که دنبال می‌کنم به حداقل برسانم؟ یا مثل بعضی‌ها آن را چند وقت یکبار مثلا هفته‌ای یک بار پاک کنم و دوباره نصب کرده، و یک بررسی کلی انجام بدهم و دوباره پاکش کنم؟قبلا به این دلایل توییتر را پاک کرده بودمقبل از اینستاگرام، به مشکل مشابهی با توییتر فارسی برخورده بودم. حذف اپلیکیشن توییتر را در کارنامه‌ام دارم و از این کارم راضی هستم. البته این اواخر بنا به وظایف کاری‌ای که دارم متوجه شده‌ام برای پیدا کردن ارتباطات جهت جمع‌آوری داده، نیاز به توییتر دارم تا هشتگ‌هایی را داخلش جستجو کنم که من را به آدم‌ها و مکان‌ها و مفاهیمی برساند. اما مشکلی نیست، می‌شود مدتی نصب کرد و بعد از تمام شدن کار دوباره حذفش کرد. محیط توییتر را به دلایل زیادی دوست نداشتم. اولا اینکه جاذبه دیداری نداشت، فقط نوشته بود، آنهم کوتاه و تلگرافی.دوم اینکه افراد حاضر در آن بخصوص ایرانی‌هایی که می‌دیدم چند دسته بیشتر نبودند. خیلی از کاربران توییتر سیاسی‌نویس بودند و هویت‌شان مشخص نبود. بشدت فحاش و بددهن تشریف داشتند و کسانی هم که دنبالشان می‌کردند و کامنت می‌گذاشتند دست کمی از خودشان نداشتند.سوم اینکه من تولیدمحتوا در توییتر را بلد نبودم، یا راحت‌تر بگویم با قواعدی که توییتر ایرانی برای تولید محتوا داشت من هیچ چیزی نداشتم که عرضه کنم.موضوعات مطرح در توییتر ایرانی از چند مورد بیشتر تجاوز نمی‌کرد، یا لااقل چیزی که به چشم من می‌خورد این‌ها بود:حملات طرفداران مکتب‌های سیاسی مختلف به همتحلیل‌های سیاسی پشمکی و کشکی همراه مقادیر معتنابهی توهین و فحش ناموسی!موضوعات جنسی و روابط عجیب و غریب خارج از عرفقبلا تجربه پاک کردن توییتر را داشتم.  پیج‌هایی که بی‌خبر از همسر عیب و ایردات زندگی زناشویی یا شریک را بیرون می‌ریختند و این وسط‌ها دوست اجتماعی! هم پیدا می‌کردندپیج‌هایی که تابوهای جامعه را مطرح می‌کردند و در موردش حرف می‌زدندبرای همین یک روز پاکش کردم و دیگر هم سراغش نرفتم، چون عادت کرده بودم تایم ناهار یا لابه‌لای انجام کارها وقتی اعلان توییتر می‌آید آن را چک کنم و از حجم نفرت‌پراکنی بی‌نظیر کاربران در آن فضا حالم بد می‌شد.چه صفحاتی را در اینستاگرام دنبال می‌کردم و چرا؟صفحاتی که من استفاده می‌کردم چند دسته بودند. چند صفحه هنر (تصویرسازی برای کودکان، نقاشی، کارهای دستی)، عکاسی و ویدیو از طبیعت، صفحات مربوط به چند سازمان یا شخص فعال در زمینه زیست‌محیطی و امداد حیوانات و حیات‌وحش، چند صفحه نمونه محتوانویسی شخصی، صفحات اقوام و دوستانم (که از جمله غیرفعال‌ترین صفحات بودند)، پیج چند مجله و چند بوم‌گردی و گردشگری شهری و طبیعت.اما این‌ها در اصل صفحاتی نبودند که من بیشتر از همه معتادشان باشم، بلکه مدام اخبار سیاسی را از یک منبع  چک می‌کردم! شاید در روز 10 بار این کار را انجام می‌دادم. در واقع هر بار اینستاگرام را باز می‌کردم برای این بود که ببینم دقیقه 90 چه اتفاقی در کشور در حال رخ دادن است.این کارها باعث شد تا با عوارضی مثل کم‌خوابی، ضعف بینایی، حواس‌پرتی و استرس روبرو شوم و بپرسم اینستاگرام ضررش بیشتر است یا نفعش؟بیایید ببینیم صفحاتی که دنبال می‌کنم چه مزایایی برای من داشت:-کسب اطلاعات در مورد فلان منطقه و امکاناتش و خصوصیاتش (مثلا بوم‌گردی‌ها و محتوانویسی در مورد غذاهای ایرانی)-در جریان فعالیت‌های مرکز یا شخصی قرار گرفتن (منحصرا منظورم پیج‌های زیست‌محیطی و حیات‌وحش است)-اطلاع پیدا کردن از مطالب مجلات مورد علاقه (پیج دکه، صفحه چند مجله مثل ناداستان و تجربه و ترجمان)-لذت دیداری و ایده گرفتن (تصویرسازی‌ها و صفحات هنری، صفحات عکاسی از معماری ایران)برای مدیریت استفاده از اینستاگرام روش های مختلفی وجود دارد. مدتی به این فکر کردم کدام راه‌حل برای وضعیت من مناسب است. راستش دیدم هر کدام را پی بگیرم بالاخره این انگشتان من روی آیکن اپلیکشن خواهد رفت و بازش می‌کنم. خودم را گول می‌زنم و از روزی سه بار و مثلا جمعا یک ساعت سهمیه گشت و گذار هم به راحتی می‌توانم تخطی کنم. همینطور پاک کردن هفتگی و وصل کردنش هم به این پولی که بابت شارژ اینترنت می‌دهیم نمی‌ارزد!در نتیجه رسیدم به حذف اپلیکیشن.بالاخره سه هفته قبل اینستاگرام را حذف کردم. مدتها بود با این اپ به مشکل برخورده بودم. البته حذف به معنی عدم استفاده نه، چون روی مرورگر می‌توانم روزی یکی دو بار آن را باز کنم و جمعا سی دقیقه در کل روز.به بیان دیگر چیزی که باعث شد به حذف کلی اپلیکیشن فکر کنم این بود که اصلا چرا باید صفحه‌ای در اینستاگرام داشته باشم؟این سوال از نظر خودم دو جواب بیشتر ندارد:-یا می‌خواهم تولید محتوا انجام بدهم-یا می‌خواهم از محتوای بقیه استفاده کنمبازهم اگر خودم را مثال بزنم، حضورم در اینستاگرام هرچند با گزینه اولی همراه است (من صفحه‌ای دارم مخصوص عکس و ویدیوهایی از طبیعت و حیات‌وحش که البته محتوایشان تماما بازنشر محتوای صفحات دیگر با ذکر منبع است)، اما در اصل تولیدکننده محتوایی نیستم که با فکر و زمان گذاری شخصی‌ام انجام بدهم.مورد دوم در خصوص من از جهتی صادق است و آن اینکه می‌توانم از مزایای صفحاتی که دسته‌بندی‌شان را یاد کردم استفاده شخصی کنم. در این بین برای رسیدن به عدد 50 یا 60 تا فالووینگ که به نظرم کافی است باید صفحات اقوام را هم از دنبال کردن خارج کنم، چون نه اقوام‌مان محتوای خاص و مفیدی تولید می‌کنند و نه پیوندهای قومی و خویشی آنقدر نزدیک است که وضعیت همدیگر را از اینستاگرام چک کنیم.آیا شبکه‌های اجتماعی بد هستند؟به نظرم شبکه‌های اجتماعی شر مطلق نیستند، همانطور که خیر مطلق هم نیستند و خوب یا بد بودنشان واقعا بستگی به این دارد که شما به عنوان کاربر از آنها چه استفاده می‌کنید و با چه هدفی واردشان می‌شوید، چه محتوایی در آنجا تولید می‌کنید و مثل هر امر دیگر زندگی آیا هدفی از پرداختن به آنها دارید یا نه؟ چون در نهایت دارید زمان و انرژی خودتان را صرف گشتن لابه‌لای پیج‌ها می‌کنید.بزرگترین فایده اینستاگرام این است که محلی است که می‌شود با درست گشتن، آنجا محتواها و اشخاص خلاقی را هم پیدا کرد. شخصا صفحاتی مثل انار سبز، کافه نوستال، ابراهیم احمدیان، بومگردی، دکه و ...را اینجا پیدا کردم.رسانه های اجتماعی به طور مطلق بد نیستند، اما باید طبق نیازمان از آنها استفاده کنیم. در مقابل، بزرگترین ضرر شبکه‌های اجتماعی این است که آدم ها را از داشتن ارتباطات عمیق و صمیمی گذشته دور کرده است، این گزاره در ضدیت با هدف از تاسیس این شبکه هاست (connecting people/ the world together) . ولی دستکم در جامعه ما، آدمها به نظر سردتر و بی‌میل‌تر به ارتباط واقعی می‌آیند و هرچقدر بیشتر غرق شبکه‌های اجتماعی باشند این مورد پررنگ‌تر است.ضرر دومی که به آن رسیده‌ام دامن زدن به سطحی‌نگری و قضاوت‌گری است. چون بسیار راحت تنها با نوشتن یک کامنت می‌توانیم نفرت و فحش و عقده‌گشایی را از پشت گوشی انجام بدهیم و حال یک نفر را بد کنیم و خیالمان راحت است که دست کسی بهمان نمی‌رسد.ضرر سوم هم تشویق مردم به بی‌عملی است. حجم اطلاعات و اخباری که روی سر من و شما آوار می‌شود آنقدر زیاد است که روی موضوع دقیق نمی‌شویم و به راه‌حل فکر نمی‌کنیم، بخصوص اگر یک نفر پیشقدم شده باشد و برای حل مشکلی قدمی برداشته باشد بقیه انگار که خیالشان راحت شده که این مشکل هم حل شد، همچنان به نقش نظاره‌گری‌شان ادامه می‌دهند. عملا همه مصرف‌کننده اطلاعات هستند و نه عمل‌کننده و حرکت‌کننده.آنچه گفتم تماما نتیجه و تحلیل‌های شخصی‌ام از اینستاگرام بود، حداقل فعلا می‌دانم که لازم است این اپلیکیشن را از اولویت دربیاورم و زمانم را برای کارهای مفیدتری مثل کتاب خواندن، پادکست شنیدن و تمرین نوشتن بگذارم.</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 09:53:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از انجام مصاحبه شغلی هم هنوز این نکات مهمند!</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF-da4xjhmmyg5o</link>
                <description>در مقاله قبلی راجع به چند تا از مواردی صحبت کردیم که حتی بعد از شرکت کردن در آخرین مراحل جذب شغلی لازم است در نظر بگیرید. گفتیم که کار شما بعد از مصاحبه کاری در واقع تمام نشده است، بلکه این زمان، زمان جمع‌بندی برای قبول کردن کار پیشنهادی یا رد کردن آن است. در ادامه آخرین نکات مهم را برای بررسی پیشنهاد شغلی مطرح می‌کنیم. برای خواندن باقی قسمت‌های این سلسله مطالب در مورد مصاحبه کاری حرفه‌ای به پست‌های قبلی مراجعه کنید. سبک زندگییادتان باشد که شغل تنها یک سوم زندگی شما را تشکیل می‌دهد. به جز 8 ساعتی که کار می‌کنید، 8 ساعت دیگر بیدار هستید و به زندگی شخصی و تفریحات خودتان می‌رسید و 8 ساعت نیز برای استراحت نیاز دارید. فکر کنید و ببینید اگر بخواهید تعادل بین زندگی شغلی و شخصی را حفظ کنید، در شغل جدید چه امکاناتی در اختیارتان قرار دارد؟کار شما و سبک زندگی شما باید از هماهنگی لازم با هم برخوردار باشند تا رضایت داشته باشید. مسیری که باید برای رسیدن به محل کار و برگشتن از آن طی می‌کنید چقدر است؟ همانطور که در پاراگراف اول گفته شد آیا فرهنگ سازمانی و مدیران شرکت به نحوی هست که نیازهای انسانی و خانوادگی کارمندان را درک کنند و با دادن مرخصی در مواقع لازم به راحتی موافقت کنند؟ آیا این شغل امکان دورکاری دارد؟ چگونه می‌توانید برای دورکاری تقاضا بدهید و شرایطش چیست و چند وقت یک بار اجازه خواهید داشت؟ آیا ساعات کاری شناور دارید؟ تمام این موارد را می‌توانید از همکاران آینده یا مستقیما در مصاحبه سوال کنید.ارزش‌ها و فرهنگ سازمانیامروزه سازمان‌ها و شرکت‌ها سعی دارند تا مجموعه‌ای از ارزش‌ها را مدون کنند و فرهنگ خاص خودشان را حول محور آن ارزش‌ها سامان بدهند. اگر شما به ماموریتی که شرکت برای خودش تعریف کرده اعتقادی نداشته باشید و ارزش‌های آن، ضد ارزش‌های شخصی شما در زندگی باشد، در آن شرکت عملکرد موفقی نخواهید داشت. منظور در اینجا صرفا عملکرد مادی نیست، اجازه بدهید مثالی بزنیم.فرض کنید یکی از ارزش‌های بنیادین شما در زندگی این است که کاری که می‌کنید و به ازای آن حقوق دریافت می‌کنید، آسیبی به محیط‌زیست یا انسان‌ها بدنبال نداشته باشد. اکنون فرصت شغلی‌ای به شما پیشنهاد شده اما در شرکتی که درآمد و توسعه فیزیکی برایش حرف اول را می‌زند. به همین خاطر اگر فعالیت‌های آن شرکت باعث از بین رفتن جنگل‌ها یا تخریب منازل و محل زندگی انسان‌ها شود مدیرانش اهمیتی برایش قائل نیستند. در نتیجه شاید شما در آن سِمَت کار کنید و پول خوبی هم دربیاورید، اما هرگز از کارتان لذت نمی‌برید و با وجدان خود دست به گریبان خواهید بود.قبل از قبول پیشنهاد همکاری حتما در مورد ارزش های شرکت اطلاعات لازم را بدست بیاورید. یکی از راه‌های خوب برای فهمیدن ارزش‌ها و فرهنگ حاکم بر شرکت‌ها آنست که نگاهی به وب سایت آنها بیاندازید یا اخبار مربوط به فعالیت‌هایشان را بخوانید. همینطور مشتریان و ذی‌نفعان شرکت‌ها در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و لینکدین، نقدها، تمجیدها و شکایات بسیاری در موردشان ثبت می‌کنند که خواندنشان دید خوبی به شما خواهد داد.همکارانقرار است ساعت‌های طولانی بیداری و مفیدترین ساعات بازدهی‌تان را در محل کار همراه انسان‌های دیگری سر کنید. همکاران شما سهم بسیار بزرگی در خوشحالی یا ناراحتی‌تان خواهند داشت. ممکن است به مرور زمان  بدل به نزدیکترین دوستان و همراهانتان شوند و با اشتراک‌گذاری تجربیات و دانسته‌هایشان در پربارتر شدن دوران کاری‌تان کمک کنند. اما امان از همکار حسود و ناسازگار! این افراد نه تنها شما را از لذت کار کردن محروم می‌کنند، بلکه در صورت بالا گرفتن تنش‌ها کم‌کم ممکن است انگیزه شما را در ادامه مسیر بگیرند. درست است که در روند مصاحبه فرصتی برای ملاقات شخصی با آنها ندارید، اما می‌توانید در موردشان سوالاتی از این قبیل بپرسید: «همکاران نزدیک من در شرکت چه کسانی هستند ؟»، و اجازه بگیرید که در صورت امکان آنها را یک نظر ببیند و سلام و احوالپرسی کوتاهی داشته باشید.همکاران شما می توانند بهترین دوستان یا بدترین دشمنانتان باشند. کارفرمایکی از دلایل اصلی ترک مشاغل در سازمان‌ها، ارتباط بد میان کارفرما و کارمندان است. در طول مصاحبه، ارزیابی تقریبی‌ای از رییس آینده را در نظر داشته باشید. به عنوان نمونه، وقتی مدتی از سوال و جواب‌ها گذشت و مصاحبه‌کننده نیز احساس راحتی بیشتری داشت، در یک موقعیت مرتبط از او درباره مدیریت شرکت سوال کنید. مثلا  بپرسید «چند وقت است در این شرکت مشغول هستید؟»، یا «چه چیز این شرکت را از همه بیشتر دوست دارید؟». اگر هم مستقیما با خود کارفرما  مصاحبه داشتید می‌توانید همین سوال‌ها را از او بپرسید، البته با احتیاط بیشتر و در صورتی که احساس کردید او فردی خوش‌مشرب و اهل اطلاعات دادن است.رابطه بین رییس و کارمند از مهمترین فاکتورها برای مشغول شدن در شرکت هاست. تجربه شخصی‌تان از شرکت در طول مصاحبهیکی از چیزهایی که شاید در روند مصاحبه زباد برایتان مهم نباشد، خود همین روند مصاحبه است. لازم است در موردش فکر کنید. به عنوان نمونه، ببینید آیا فرد مسئول هماهنگی با شما، کارش را درست انجام داده است؟ در حین مصاحبه، فرد مصاحبه‌کننده حواسش به شما بوده و بر کارش تسلط داشته یا شما متوجه ناپختگی او شده‌اید؟ آیا شرکت روندی برای اعلام نظر نهایی در مورد مصاحبه با شما تعیین کرده یا این شما هستید که باید منتظر بمانید و بی‌خبر باشید؟ همین موارد جزیی می‌تواند به شما شمه‌ای از تجربه‌ای بدهد که در آینده به عنوان کارمند شرکت خواهید داشت.کلام آخردر روند جستجو بدنبال کاری که بتواند شما را از نظر مالی و روحی راضی نگه دارد، معمولا لازم می‌شود یک یا چند مصاحبه شغلی هم انجام بدهید. مصاحبه‌ها به هدف سنجش شما از نظر رفتاری و مهارت‌های نرم و مهارت‌های سخت انجام می‌شوند. شرکت‌ها طی سال‌های اخیر روی مصاحبه شغلی حساب خاصی باز کرده‌اند و معمولا در سازمان‌ها یا شرکت‌های بزرگ، تیم اچ آر کار گزینش را به عهده دارد.انتخاب افرادِ مناسب ِموقعیت‌های مختلف شغلی و حفظ و نگهداری آن‌ها برای شرکت‌ها کار هزینه‌بر و وقت‌گیری است. از بین هزاران رزومه‌ای که برای یک فرصت شغلی ارسال می‌شود، افراد کمی برای مصاحبه انتخاب می‌شوند.برای بدست آوردن موقعیت شغلی، معمولا باید چند نوع مصاحبه را از سر بگذرانید.  بنابراین مهم است که در اولین قدم خود را فردی حرفه‌ای معرفی کنید. در این مطلب طولانی، مصاحبه حرفه‌ای به سه بخش قبل، در حین و بعد از مصاحبه تقسیم شده است. در هر یک از بخش‌ها سعی شده تا نکاتی را که رعایتشان لازم است بازگویی کنیم.</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 22:46:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از شرکت در مصاحبه شغلی چه کار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-oaw2i8l1bmgi</link>
                <description>حالا که مانند یک حرفه‌ای در مصاحبه شغلی ظاهر شدید، لازم است در ادامه مثل یک حرفه‌ای بسنجید که آیا آن شغل مناسب شما هست یا نه؟ این بخش که مربوط به بعد از مصاحبه شغلی است، در واقع سومین بخش از فرایند اشغال را شامل می‌شود. به این منظور، بعد از دریافت جواب مساعد اولیه و قبل از مصاحبه‌های بعدی یا قرارداد، این نکات را در نظر بگیرید:گزینش کنیدفرایند استخدام جاده‌ای یک طرفه نیست. بیشتر ما وقتی دنبال شغل هستیم تمام هم و غم‌­مان قانع کردن طرف مقابل است تا ما را کاندیدای مناسبی بداند. اما طرف دیگر قضیه شما هستید و این فرصت برای شما فراهم است تا در هر مصاحبه کاری، شما هم کارفرمای بالقوه‌تان را زیر ذره‌بین ببرید. به این منظور علاوه بر پرسیدن در مورد درآمد و مزایایی که شرکت در اختیار شما قرار می‌دهد، سایر سوالات مهم‌تان را مودبانه و بدون لکنت ازشان بپرسید. سوالاتی مثل: «بزرگترین چالش برای کار کردن در شرکت شما چیست؟»، یا «در صورتی که بین اعضای تیم تعارضی رخ بدهد، چطور آن را حل می‌کنید؟فرایند استخدام یک طرفه نیست. باید تمام سوالاتتان را از کارفرما بپرسید. در مدت زمانی که صرف روند کاریابی می‌شود، صداقت بایستی حرف اول را در رابطه شما و کارفرما بزند.کارفرما باید از نظر انتظارات، پرداخت‌ها و سایر موارد صادقانه صحبت کند و کارمند آینده که شما هستید هم بایستی نه تنها به آنچه از دستش برای شرکت برمی‌آید خوب فکر کند، بلکه باید ببیند آیا آنها هم قادر به برآورده کردن انتظاراتش هستند؟ در غیر اینصورت با برداشت‌ها یا خیال‌پردازی‌های غیرواقعی وارد رابطه کاری می‌شوید که دردسرساز خواهد شد. اگر در مواجهه با یک موقعیت کاری و کارفرما، حس ششم بد یا خوبی را تجربه می‌کنید به آن اعتماد کنید و دلایلش را بررسی کنید. معمولا حس درونی ما در نهایت درست از آب در می‌آید. پس در کنار همه سبک و سنگین‌ها، آن را هم در نتیجه‌گیری نهایی لحاظ کنید.در ادامه نکاتی را مطرح می‌کنیم که خوب است در ارزیابی موقعیت شغلی در نظر داشته باشید:پرداختیدر بحث از شغل، درآمد و رقم دریافتی ماهیانه برای خیلی‌ها مهمترین و شاید تنهاترین فاکتوری باشد که در نظر می‌گیرند. اما پرداختی کارفرما صرفا شامل حقوق ثابت ماهیانه نیست و منظور از پرداختی، مزایایی مانند بیمه درمانی و بازنشستگی، بیمه تکمیلی، کارانه، پاداش، مرخصی‌ها و تمام حق و حقوق قانونی است. به عنوان نمونه، اگر شما فردی هستید که مرخصی گرفتن برایتان یک آیتم مهم است، این را در جلسه مصاحبه  حتما سوال کنید. علیرغم اینکه در قانون میزان مرخصی و شرایط آن مشخص شده است، برخی از کارفرماها شخصا با مرخصی دادن راحت موافقت نمی‌کنند و دید منفی نسبت به این مسئله دارند. در کنار مبلغ دریافتی‌هایتان، یک چیز دیگر را در نظر بگیرید و آن اینکه آیا چشم‌انداز افزایش حقوق منطقی در این شرکت وجود دارد؟ آیا کارفرما تمایلی به این کار نشان می‌دهد؟پرداختی از مهمترین مسائل مطرح در اشتغال است. مسیر شغلیاگر شما آدمی هستید  که برای شغل خودش نقشه راهی متصور است و می‌داند که باید از کجا به کجا برود، از خودتان بپرسید که فرصت شغلی پیشنهاد شده چگونه در تکمیل نقشه راه به شما کمک خواهد کرد؟ آیا مهارت‌ها و تجربیاتی که برای رسیدن به جایگاه‌های ارشدتر نیاز دارید در این شغل به شما عرضه می‌شود؟ آیا اصلا این شرکت بر مفهومی به نام توسعه فردی و شغلی تامل کرده است؟ در این صورت، واحد آموزش چه پشتیبانی‌ای از کارمندان به عمل می‌آورد؟ آیا سلسله مراتبی در شرکت تعریف شده که بدانید در فلان مدت زمان تقریبی به آن سِمَت ارتقا پیدا خواهید کرد؟ادامه دارد....</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 11:09:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوش قول بودن و سر وقت رسیدن در مصاحبه شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%82%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-bzrvx5tiyqo1</link>
                <description>این بخش آخرین بخش از اقدامات لازم برای داشتن رفتاری حرفه‌ای در روز مصاحبه شغلی است و مربوط می‌شود به تعدادی از بایدها مثل وقت‌شناسی، شنونده خوبی بودن،داشتن زبان بدن مناسب و رعایت پروتکل‌هایی مثل اطلاع به شرکت در صورت عدم امکان حضور یا تاخیر داشتن در مصاحبه. اولین و مهمترین فاکتور در ارزیابی شما به عنوان شخصی که به مصاحبه کاری می‌رود، سر وقت رسیدن است. این مسئله نشاندهنده مهم بودن فرصت کاری و وقت دیگران برای شماست. برای این منظور، از قبل راه‌های دسترسی و وسایل نقلیه‌ را برای دستیابی به محل ملاقات مشخص کنید. این کار امروزه بسیار راحت‌تر شده است، حتی برای مواقعی که به دلیلی نتوانید از مترو، اتوبوس، تاکسی استفاده کنید، باز هم اپلیکیشن‌های حمل و نقل درون شهری مثل اسنپ و تپسی در دسترس هستند. در مورد اسنپ می‌توانید از 24 ساعت قبل هم نسبت به رزرو اتومبیل برای خود اقدام کنید.خوش‌قول بودن و سر وقت رسیدن به محل مصاحبه شما را آدمی مقید نشان می‌دهد. اگر ماشین شخصی دارید و دوست دارید که با وسیله شخصی‌تان به محل مصاحبه برسید، از قبل چک کنید که آن منطقه در محدوده طرح ترافیک قرار نداشته باشد و یا نسبت به شارژ کردن طرح‌تان اقدام کنید. اگر قرار است با عضوی از خانواده یا دوستی به آن محل بروید باز هم این مسئله صدق می‌کند. البته در این حال، لازم است بتوانید روی خوش‌قولی آن فرد هم حساب باز کنید!مهارت خوب گوش دادنبعد از خوش‌قولی و سر وقت حاضر شدن، یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای اینکه در جلسه مصاحبه توجه مصاحبه‌گر را جلب کنید، مهارت شما در گوش دادن است. با حوصله نشستن، وسط حرف نپریدن، هنگام صحبت کردن سیر منطقی را دنبال کردن و پرداختن به اصل موضوعی که از شما سوال شده است همگی تاثیر مثبتی بر شرکت دارد. ارزیابی فردیِ حضوری بیشتر به این دلیل انجام می‌شود تا جدیت و مهارت‌های نرم شما را برای عهده گرفتن مسئولیت بسنجند. یادتان باشد که شنیدن و گوش دادن بسیار با هم فرق دارند. شنیدن عملی است که در هر حالت به صورت غیر ارادی هم اتفاق می‌افتد. اما گوش دادن فعالیتی عامدانه است و شما با قصد و نیت شخصی به کسی یا چیزی گوش می‌دهید تا بفهمید او چه می‌گوید و چطور باید جواب بدهید. در ضمنِ گوش دادن، اطلاعات دریافتی را طبقه‌بندی کرده و تفسیر می‌کنید و جمله می‌سازید تا جواب بدهید.رعایت نوبت و میزان زمان مشخص شده برای پاسخ‌دهی به سوالاتاینکه آرامش داشته باشید و در نوبت خودتان و در محدوده زمانی منطقی به سوالاتی که از شما پرسیده می‌شود پاسخ بدهید، یکی از مهارت‌های مورد توجه شرکت‌هاست. کنترل کردن هیجانات، بر افروخته نشدن از سوالات، سنجیده و با آرامش پاسخ دادن، شخصیت شما را به عنوان فردی منطقی و قابل اعتماد تصویر می‌کند.رعایت زبان بدن مناسبنحوه نشستن شما، نگاه به چشمان مخاطب، تکان دادن سر، قوز نکردن، گرفتن ژستی مناسب و قرار دادن دست‌ها و پاها به شکلی مودبانه روی هم، صاف نگه داشتن گردن و البته استفاده به جا از حرکات دست و بدن برای برقراری ارتباط غیر کلامی، تنظیم تن صدا و لحنی که در صحبت‌هایتان استفاده می‌کنید، حتی لبخند زدن و خندیدن با صدای آرام، روی مصاحبه‌گر تاثیر مثبتی خواهد داشت. البته اگر در این بخش ضعف‌هایی دارید باید قبل از مصاحبه برطرف کنید.داشتن زبان بدن مناسب در حین مصاحبه بسیار مهم است. افرادی هستند که حتی با وجود دانش تئوریک خیلی خوب، زبان بدن مناسبی ندارند، به شدت عرق می‌کنند و استرس در لرزیدن صدا یا دستشان مشهود است یا از تماس چشمی به شدت پرهیز می‌کنند. اگر شما هم این عادتها را دارید، تلاش کنید و با استفاده از تکنیک‌های عزت نفس مناسب، مشورت با روانشناسان و مشاوران یا افرادی که از اعتماد به نفس خوبی برخوردار هستند آنها را با عادتهای قدرتمند جایگزین کنید.از مزایای قانونی که به شما تعلق می‌گیرد اطلاع داشته و سوال کنیدبرای این بخش می‌توانید از جستجو در اینترنت تا مشاوره با کارشناسان تامین اجتماعی و مشاوره خصوصی استفاده کنید. همینطور منابعی مثل ایران تلنت، جاب ویژن، ایران سَلِری، کارین سو، برای دانستن میانگین حقوق در بین اشخاصی با حوزه و تجربه کاری شما مفید هستند. یادتان باشد که اطلاع از حدود حقوق پرداختی جزو حقوق شماست و موضوعی نیست که آنرا به صحبت‌های بعد از عقد قرارداد یا خوش‌بینی بی‌دلیل به کارفرما موکول کنید. تجربه شخصی‌ای که در این زمینه داشتم این بود که به علت رودربایستی و رعایت احترام! و در اصل پایین بودن عزت نفس یاد گرفته بودم تا در این موارد روی حرف کارفرما حرفی نزنم. نتیجه چه بود؟ بعد از مدتی که از آغاز کار می‌گذشت، بخصوص اگر همکاران دیگری هم در محل کار داشتم، متوجه می‌شدم دستمزد دریافتی من بسیار پایین‌تر از میزان رایج عرفی است و خشمگین بودم. همین یکی از اصلی‌ترین علت‌های رها کردن کار و جستجو بدنبال کار بعدی بود، درحالیکه لازم بود اول روی عزت نفسم کار کنم.مزایای قانونی مثل حقوق و مزایا را سوال کنید. در ضمن مصاحبه قول الکی ندهید!بعضی افراد در مصاحبه هنگامی که از آنها در مورد امکان‌پذیر بودن  اضافه کاری یا اختصاص زمان در اوقات تعطیل می‌پرسند، بدون فکر بله می‌گویند. امکان دارد این درخواست‌های کارفرما شکل‌های دیگری هم داشته باشد، مثلا از شما در مورد امکان سفر داخلی یا خارجی بپرسند، یا اینکه آیا قصد ادامه تحصیل و مهاجرت دارید یا نه؟ می‌توانید سفته و چک بدهید یا تنخواه شرکت را از جیب خودتان پرداخت کنید که بعدا به شما پس بدهند؟ و چیزهای مشابه دیگر.لازم نیست که حتما در جلسه مصاحبه به سوالات یاد شده جواب بدهید. می‌توانید فکر کنید و از مصاحبه‌کننده وقت بخواهید تا روی درخواست‌ها تامل کنید. به هر حال، روی عزت نفس‌تان کار کنید و  مسئولیت یا کار بیش از طاقت به عهده نگیرید.در این ارتباط هم تجربه شخصی کم نداشته‌ام! بخصوص وقتی کار ترجمه کتاب انجام می‌دادم، هیچ بحثی روی قیمت و زمان پیشنهادی ناشر نداشتم و در مقابل مجبور می‌شدم از تمام اوقات آزادم بزنم تا کار را در موعد تعیین شده برسانم. حتی با وجودی که ناشر پرسیده بود آیا فلان چهارچوب زمانی برای انجام کار برای شما کافی است؟ و من از ترس از دست ندادن موقعیت، زحمت دو برابر را به خودم می‌دادم. یا کارفرمایی بود که در جلسه مصاحبه به من گفته آیا اشکالی ندارد تا زمان تامین کامپیوتر در شرکت، از لپ تاپ خودم استفاده کنم؟ و من این را پذیرفته بودم، بدون اینکه استهلاک وسیله شخصی‌ام یا زحمت بردن و آوردن هر روزه آن را در نظر بگیرم و خودم را دچار مشکلات جسمی و خستگی نکنم.در ضمن مصاحبه قول الکی ندهید و مسئولیت بیش از اندازه عهده نگیرید تا محبور به انجام کار خارج از ساعت کار نباشید.اگر به هر دلیلی به مصاحبه نرسیدید حتما شرکت را مطلع کنیداگرچه شما تمام تلاشتان را کرده‌اید تا با یک زمان‌بندی درست و آمادگی کامل روز موعد در مصاحبه حاضر شوید، اما به هر جهت هیچ برنامه‌ریزی‌ای قطعی و صددرصد نیست. ممکن است روز مصاحبه حال جسمی یا روحی مناسبی نداشته باشید، مثلا از شدت استرس نتوانید مصاحبه را مدیریت کنید. یا اینکه وسیله‌ای مثل گوشی موبایل یا کیف‌تان را گم کنید و حالتان گرفته باشد و یا هر دلیل مشابهی. پس در این مواقع، بهترین راه که نشاندهنده درک بالای اجتماعی و احترام گذاشتن شما به وقت دیگران هم هست آنست که با شرکت تماس بگیرید و با ذکر اسم و نام خانوادگی اعلام کنید که به فلان دلیل امروز نمی‌توانید در جلسه مصاحبه حاضر شوید و عذرخواهی کنید. مسلما افراد مشکلات شخصی شما را درک خواهند کرد و برای شما مصاحبه دیگری را هماهنگ می کنند.</description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jun 2022 20:52:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای استفاده از عطر مناسب فصل و شرایط در روز مصاحبه کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-axyw85et2xtx</link>
                <description>در ادامه مجموعه مطالبی که در مورد حضور حرفه‌ای در مصاحبه شغلی خدمت شما تقدیم شد، رسیدیم به کارهای لازم برای انجام در روز مصاحبه. بعد از آراستگی و مبحث لباس پوشیدن، حالا نوبت توجه به مسئله خوشبویی در روز مصاحبه است. بعضی‌ها مخالف استفاده از هر نوع عطر و ادکلن در روز مصاحبه هستند، استدلال هم این است که همیشه باید احتمال حساسیت داشتن مصاحبه‌کننده را به عطر و ادکلن داد و به دوش گرفتن ساده اکتفا کرد. اما در کنار این امر، موضوع بعدی خاصیت خاطره‌سازی از بوست. بوی انسان، چه بوی بدن و یا عطری که می‌زند باعث می‌شود تا در ذهن شما، از شخصیت آن فرد پروفایلی شکل بگیرد که با سایر جزییات تکمیل می‌شود. پس اگر این فرصت را برای تاثیرگذاری در اختیار داشته باشید، چرا از آن استفاده نکنید؟در این بین، نگاه سومی هم هست که خلاف این را می‌گوید و موافق استفاده از عطر و ادکلن و خوشبوکننده‌هاست و البته به جزییات بسیاری توجه دارد که ما دنبال شرح دادن همین نگاه هستیم. من شخصا برای حضور در مصاحبه‌های کاری همیشه از عطرهای ظریف و بسیار سبک استفاده می‌کنم. البته عطرشناس و عطرباز نیستم، و آدمی هم نیستم که هزینه‌های بالا برای عطر پرداخت کند. استفاده از عطر در روز مصاحبه شغلی نیازمند رعایت نکاتی است اما به صور کلی، همیشه عطر را روی پوست تمیز و بعد از استحمام و یکی دو ساعت قبل از رسیدن به محل مصاحبه می‌زنم تا در این فاصله بوی عطر روی پوست ملایم شود. تابحال هم پیش نیامده تا مصاحبه‌کننده حساسیتی داشته باشد (حداقل به صورت شفاهی به من نگفته‌اند!). چطور عطر روز مصاحبه شغلی‌مان را انتخاب کنیم؟ گفتیم پروفایلی که از ظاهر ما در یاد مصاحبه‌کنننده‌ها می‌ماند، بعد از مدتی فراموش خواهد شد. برای اینکه حرفه‌ای‌تر به نظر برسید توجه خاص شما روی جزییاتی مثل عطر انتخابی، می‌تواند هم وجهه مثبت‌تری به شما بدهد و هم ماندگاری بیشتری در ذهن طرف مقابل داشته باشید.مخصوصا در صورتی که برای بعضی مشاغل و بعضی شرکت‌های خاصی با فرهنگ کاری خاص و پرستیژی تقاضای کاری می‌دهید که شیک‌پوشی جزو الزاماتشان است. البته این یک شمشیر دو لبه است، اگر در فصل گرم سال، عطر گرم بزنید، یا در فصل سرد سال عطری استفاده کنید که تناسبی با سن و سال و شخصیت ترسیمی شما ندارد، خاطره بویایی بدی برای مصاحبه‌کننده ایجاد کرده‌اید. ارتباط انسان‌ها با عطر و رایحه، ارتباطی روانی است و افراد، دیگران را با تاثیری که از رایحه‌شان در برخوردها گرفته‌اند به یاد می‌آورند.عطر روز مصاحبه باید ظریف و در عین حال قابل توجه باشد. شما می‌خواهید مصاحبه‌کننده برای مدت طولانی شما را به خاطر بسپارد و این کار تنها در صورتی انجام می‌شود که عطر مورد استفاده‌تان چیزی قابل توجه و منحصر به فرد داشته باشد. البته منظور این نیست که مثلا رایحه چوبی و تندی بزنید، چون چنین رایحه‌ای انتخاب مناسبی برای این مناسبت نیست.استفاده از عطرهایی که نت‌های میوه‌ای، فِرِش، گلی و از این قبیل دارند برای روز مصاحبه کاری توصیه می‌شود.  استفاده از عطرهایی از این دست که نت بلندی دارد شما را فردی بدبین یا خودپسند جلوه می‌دهد. در مقابل استفاده از نت‌های ملایم باعث می‌شود فردی ظریف و باهوش به نظر برسید که از محیط اطراف خود آگاه است و می‌داند چگونه برای هر موقعیتی آماده شود. در ادامه قوانینی برای استفاده از عطر در روز مصاحبه شغلی را با هم مرور می‌کنیم:قانون دو پاف اسپری را دنبال کنیدحتی اگر عادت دارید در موقعیت‌های دیگر خود را غرق عطر کنید، مصاحبه کاری موقعیت مناسبی  برای این کار نیست. به قانون 2 پاف اسپری پایبند باشید و فقط 2 اسپری از عطر زیبای مورد علاقه خود را روی نقاط نبض‌دار بزنید. همین کار کافی است تا بدون اینکه اطرافیانتان احساس خفگی کنند، رایحه شگفتی از خودتان به جای بگذارید.به تازگی در ویدیویی دیدم که این نقاط نبض‌دار برای خانم‌ها دو گوشه گردن و پشت گردن است. نت‌های مناسب برای مصاحبه کاری را بشناسیداگر قصد خرید عطر برای موقعیت مصاحبه شغلی را دارید، لازم است رایحه‌های خاصی را  در نظر بگیرید. عطرهایی که رایحه گل دارند و همه زیرشاخه‌های آنها، نت‌های میوه‌ای که زیرخانواده‌های ظریف دارند، نت‌های فِرِش یا آبی و نت‌های پودری فرانسوی، بهترین گزینه‌ها برای روز مصاحبه هستند. در مقابل، از نت‌های شرقی، چوبی و تند پرهیز کنید، زیرا باعث می‌شوند پروفایل شخصیتی مطمئن به خود از شما در ذهن مصاحبه‌کننده شکل بگیرد که دوست دارد به تنهایی کار کند و اهل کار تیمی نیست.عطر مینی همراه داشته باشیدممکن است تا فرا رسیدن زمان مصاحبه، عطرهایی که از قبل داشتید ته کشیده یا تبخیر شده باشند. در چنین شرایطی، عطر کوچک جیبی به کارتان می‌آید. می‌توانید عطر کوچک مینیِ عطر مورد علاقه‌تان را تهیه کنید و در کیف دستی یا جیب خود نگه دارید. هر زمان که نوبت مصاحبه‌تان شد، دو پاف کوچک از عطر اسپری کنید و تمام!یکی از راه‌های خوب برای استفاده از عطر در روز مصاحبه، همراه داشتن عطرهای مینی است. حتی اگر قرار مصاحبه‌ای که با شما تنظیم شده آنلاین باشد، بازهم عطر زدن فکر خوبی است. از عطری استفاده کنید که برای شما یادآور قدرت و اعتماد به نفس است تا در طول مصاحبه فضای روانی بهتری برای خودتان فراهم کرده باشید.پی نوشت: این مطلب را بعدا با مجموعه مطالبی در مورد عطر و ادکلن و شناخت انواع مناسب تکمیل خواهم کرد. </description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Tue, 31 May 2022 21:50:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در روز مصاحبه شغلی آراسته باشیم؟ اصول لباس پوشیدن برای داشتن یک مصاحبه حرفه ای شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-tplgtwae0o6j</link>
                <description>تمام مصاحبه‌های شغلی شرایطی رسمی هستند. داشتن ظاهر تمیز و مرتب قدمی مهم در به جا گذاشتن تاثیر اولیه خوب است. طوری لباس بپوشید که حرفه‌ای، موفق و همان  آدمی باشید که شرکت دنبالش است. وقتی خوب لباس پوشیده و آراسته باشید، هم اعتماد به نفس دارید و هم دیدگاهتان مثبت است. حتما برای مصاحبه از قبل تدارک لباس و کفش و کیف ببینید. یک دست لباس تمیز برای آقایان و خانم‌ها ضروری است. اگر بتوانید قبل از مصاحبه به نحوی از آیین‌نامه پوشش آن شرکت مطلع  شوید بهتر است. اینطوری با لباسی که می‌پوشید و آراستگی و پیراستگی‌ای که انجام می‌دهید به مصاحبه‌کننده القا می‌کنید که جزئی از تیم‌شان هستید.آراستگی در محل کار برای زنان و مردان معنای تقریبا متفاوتی دارد ولی اصول آن یکسان استاصول کلی که باید در لباس پوشیدن موقع حاضر شدن در مصاحبه رسمی رعایت کنیدحواستان باشد که یک سری لباس‌­ها را اصلا نباید امتحان کنید: جین و شلوارک، دمپایی، صندل،کفش‌های راحتی یا خیلی غیر رسمی، مثلا کفش ورزشی، لباس مد روز یا لباس‌های جیغ، لباس‌های خیلی کوتاه، تنگ یا دارای برش‌های عجیب. البته در این زمینه و در رابطه با رنگ و جنس لباس‌ها بایستی محلی که برایش تقاضا داده‌اید را در نظر بگیرید، همینطور به منطقه قرارگیری شرکت یا کارفرما و نوع سمت شغلی فکر کنید. ممکن است نیازی به پوشیدن کت و شلوار برند نداشته باشید (مگر در موارد معدود)، اما جنس و کیفیت لباس بایستی متناسب با شئونات شرکت باشد. کت و شلوار به رنگ‌های مات، مشکی، خاکستری یا سورمه‌ای همراه پیراهن سفید آستین بلند و اتوخورده،  کفش‌هایی با رنگ تیره و واکس خورده، کراوات متناسب با رنگ کت و شلوار و جوراب‌هایی با رنگ همخوان با کفش و شلوار از الزمامات است. همین طور دقت داشته باشید قد شلوار طوری باشد که وقتی می نشینید تا قوزک پا را بپوشاند. برای خانم‌ها هم بسته به پرستیژ و آیین‌نامه لباس پوشیدن همکاران در شرکت، استفاده از لباس‌هایی با رنگ‌های مات و غیر زننده و کفش بدون پاشنه یا با پاشنه بسیار کم، پذیرفته است.درنهایت، پوشش شما برای حاضر شدن در جلسه مصاحبه تا حد زیادی به نوع شرکت و پرستیژ کاری آن مرتبط است. اگر به عنوان مثال قرار است برای یک شرکت فعال در زمینه مد و پوشاک لوکس تقاضا بدهید، فکر خوبی است از لباس‌های لاکچری استفاده کنید یا اگر قرار است در زمینه مدلینگ فعالیت داشته باشید، آرایش و آراستگی بیشتر از اندازه معمول لازم است. استفاده آقایان از کت و شلوار در روز مصاحبه تابع شرایطی است. آراستگی یعنی چه؟ اصول آراستگی برای آقایان و خانم‌هاهمانطور که در پاراگراف‌های قبلی توضیح داده شد لباس بخشی از آراستگی است، و بهداشت شخصی، آراستگی و پیراستگی بخش دوم ماجرا را تشکیل می‌دهد. پوشیدن بهترین کفش و لباس در صورتی که شما اطلاعی از برخی باید و نبایدها نداشته باشید به تنهایی تصویر مثبتی از شما ارایه نمی‌دهد. پس بهتر است این فهرست را برای اراستگی هر چه بیشتر در روز مصاحبه در نظر داشته باشید:-شب قبل از روز مصاحبه به موقع و به اندازه کافی بخوابید و صبحانه/ ناهار سبکی میل کنید. از خوردن غذاهای چرب و سنگین در وعده صبحانه یا ناهار پرهیز کنید. اگر مصاحبه شما در فضای رسمی نیست و به عنوان مثال قرار است در رستوران یا کافه‌ای برگزار شود، برای انتخاب از منوی پیشنهادی، یک خوراکی یا نوشیدنی ساده سفارش بدهید که بتوانید در ضمن میل کردن، به سوالات هم پاسخ بدهید و چرب و خامه‌ای بودن غذا یا داغ و سرد بودن بیش از حد نوشیدنی، موقعیت ناخوشایندی بوجود نیاورد.-مدل موی ساده‌ای انتخاب کنید. خانم‌ها نیازی به استفاده از سنجاق و گلسر یا گیره‌های بزرگ ندارند. همینطور رنگ موهای نامتعارف برای آقایان و خانم‌ها، پیام اشتباهی از شخصیت کاری شما منتقل می‌کند.-حتما دوش گرفته باشید و از دئودورانت ملایمی استفاده کنید. استفاده از عطر و ادکلن نیازمند توضیحات بیشتری است که در بخش بعدی می‌خوانید.-خانم‌ها اگر قصد آرایش کردن دارند (که بهتر است انجام شود) از آرایشی ملایم با رنگ‌های مات استفاده کنند. نیازی به اغراق در استفاده از انواع و اقسام وسایل آرایشی نیست.برای خانم ها آراستگی علاوه بر پوشاک در آرایش صورت و موها معنی می شود. -ناخن‌هایتان مرتب و کوتاه باشد. استفاده از ناخن مصنوعی یا طراحی روی ناخن، حرفه‌ای نیست.-آقایان صورتتان را اصلاح یا در صورتی که ریش و سبیل دارید آنرا مرتب و کوتاه نمایید.-حتما مسواک بزنید و از خوشبو بودن تنفس خود اطمینان داشته باشید. در صورتی که به هر دلیلی مشکلی دارید که صرفا با مسواک زدن برطرف نمی‌شود می‌توانید از راه‌حل‌های خانگی یا محصولاتی مثل خوشبوکننده‌های دهان که در داروخانه‌ها موجود است استفاده کنید.-استفاده از جواهرات را محدود کنید. برای خانم‌ها همراه داشتن یک انگشتر یا دستبند و نهایتا گوشواره کافی است. آقایان صرفا ساعت و انگشتر استفاده کنید. جواهرات با طرح‌های عجیب (جمجه!) و درشت (گوشواره‌های سنگین)، پیرسینگ، تتو روی هر ناحیه از بدن که پوشیده نمی‌شود و در معرض دید است، تاثیر مثبتی روی ارزیابی مصاحبه‌شونده از شما نخواهد داشت. به طور کلی، هر نوع آرایش و پیرایش موی سر و صورت و استفاده از اکسسوری‌هایی که القاکننده سبک‌هایی مثل هیپی‌گری، شیطان‌پرستی، عرفان‌های خاص و ....هستند پسندیده نیست.-در طی مصاحبه از جویدن آدامس و آب نبات و مشابه این‌ها اکیدا خودداری کنید.-سیگار کشیدن، قبل و در حین مصاحبه تاثیری به شدت منفی روی پروفایل شما دارد. بوی سیگار روی لباس چیزی نیست که با عطر فراوان کمرنگ شود. همینطور سیگار کشیدن در حین مصاحبه نوعی بی‌احترامی به مصاحبه‌شونده است.در قسمت بعدی به اصول مربوط به استفاده از عطر و خوشبوکننده در روز مصاحبه می‌پردازیم. </description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 19:53:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیرگذاری شبکه های اجتماعی (لینکدین) در یافتن شغل دلخواه</title>
                <link>https://virgool.io/@hengamehkh/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-muey5gpkir33</link>
                <description>در سه قسمت قبلی همچنان داشتیم اقداماتی را بررسی می‌کردیم که قبل از مصاحبه شغلی حرفه‌ای نیازمند انجام دادنشان هستید. این هم قسمت آخر برای قبل از روز مصاحبه. از مشورت آدم های دارای تجربه استفاده کنیددر بین دوستان و آشنایان کسی را دارید که در موقعیت مشابهی و برای شرکتی با پرستیژ مشابه تقاضا فرستاده باشد و مصاحبه رفته باشد؟ آیا این افراد قابلیت آن را دارند تا دست روی  نکته با نکته هایی در مورد شما بگذارند  که خودتان متوجه شان نشده باشید و نیاز به ارتقا داشته  باشند؟ نیاز به مشورت گرفتن صرفا در صورتی وجود دارد که افراد مورد مشاوره افراد بی طرف و منطقی ای باشند و تجربه مرتبطی داشته باشند.از مشورت آدمهای متخصص و باسابقه شغلی خوب برای انجام مصاحبه حرفه ای استفاده کنید همچنین از افرادی مشورت بگیرید که تجربه کاری بیشتری داشته باشند و بتوانند آینده حضور شما را در آن سمت شغلی برایتان ترسیم کنند. افرادی را که صرفا به جنبه های منفی می پردازند و اهل شکایت و نق زدن و مقصر دانستن بقیه هستند برای مشورت انتخاب نکنید، حتی اگر سابقه طولانی داشته باشند. دنبال کسانی باشید که دستاورد شغلی واقعی داشته و تخصص پیدا کرده باشند. همینطور تعداد مشورت ها را زیاد نکنید که بر اثر حجم زیاد اطلاعات سردرگم شوید. تصمیم نهایی بعد از ارزیابی همه جنبه ها با شماست.نمونه کار داشته باشیداین مورد الزامی نیست، اما اگر نمونه کاری دارید خوب است همراه خود ببرید. البته حتما به شکل حرفه ای و تمیز و مرتب و ویرایش شده آنرا پرینت کنید. وقتی شما از توانایی هایتان برای کارفرما صحبت می کنید، تصویری در ذهن او تشکیل می شود که در صورت مشاهده نمونه کار می تواند به سرعت آن تصویر را با واقعیت منطبق سازد و ارزیابی بسیار بهتری از شما داشته باشد. یادتان باشد نمونه کار حتما متعلق به خود شما باشد، و از امضای شخصی تان در آن استفاده کنید. حتما متن را از نظر دستوری و نیم فاصله و دیکته ویرایش کنید یا به شخصی بدهید که در این کار وارد است. نظم یکی از اصلی ترین فاکتورهایی است که نظر کارفرماها را جلب می کند. از کپی کاری پرهیز کنید، زیرا دیر یا زود خلاف ادعایتان ثابت می شود و اعتماد کارفرما به شما کاهش می یابد. همچنین خوب است که نمونه کارهایتان را حتی شده به صورت خلاصه در سایت های معتبر اینترنتی قرار داده باشید، مثلا طی پستی آن را در لینکدین منتشر کنید.داشتن یک نمونه کار مرتب در روز مصاحبه فکر بسیار خوبی است به روز نگاه داشتن رسانه های اجتماعیسرانجام رسیدیم به آخرین موردی که قبل از مصاحبه لازم است در نظر داشته باشید. هرچند که مدت نسبتا زیادی از راه اندازی و جا افتادن لینکدین به عنوان شبکه اجتماعی اختصاصی متخصصان از سراسر جهان می گذرد، اما حضور جدی متخصصان ایرانی در آن پدیده جدیدی است. خوب است که شما هم لینکدین خود را به صورت حرفه ای به روز نگاه دارید، از پست ها و مقالات مرتبط با تجربیات شغلی خود در آن بنویسید و با افراد همکار ارتباط بگیرید. به این ترتیب، هم در جریان اتفاقاتی که داخل بازار کار در جریان است قرار می گیرید، و هم ارتباطات شغلی آینده تان را می سازید و مهارت هایتان را تقویت می کنید. می توانید از گواهی ها و دوره هایی که لینکدین برای شغل شما منتشر کرده نیز استفاده کنید تا دانش تان را به روز نگاه دارید. دلیل تاکید روی لینکدین این است که هم اکنون شرکت های حرفه ای برای استخدام نیروی کار نیم نگاهی هم به لینکدین دارند.ارزیابی درستی از شبکه های اجتماعی داشته باشید و در آنها حضور پیدا کنید  ممکن است بسته به شغلی که دارید، راه اندازی صفحات شخصی در شبکه های اجتماعی دیگر هم برایتان ضروری یا امتیاز تلفی شود. بنابراین، بعد از ارزیابی درست از شبکه ای که لازم است در آن حضور داشته باشید و محتوای مناسب آن نسبت به تولید محتوا اقدام کنید و آی دی خودتان را در رزومه ذکر نمایید.بعد از این مطلب، در قسمتهای بعدی به روز سرنوشت ساز مصاحبه می پردازیم. </description>
                <category>هنگامه خدابنده</category>
                <author>هنگامه خدابنده</author>
                <pubDate>Sat, 07 May 2022 22:50:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>