<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسام کاوه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hesamkaveh</link>
        <description>با تلاش من و شما جهان بهتر خواهد شد:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:04:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12214/avatar/0vFwje.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسام کاوه</title>
            <link>https://virgool.io/@hesamkaveh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانلود فولدر خاص از ریپازیتوری گیت هاب</title>
                <link>https://virgool.io/@hesamkaveh/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D8%A8-mmfknqoxhjzs</link>
                <description> دانلود فولدر خاص از ریپازیتوری گیت هاببعضی ریپازیتوری ها خیلی حجیم هستند ولی فقط دایرکتوری خاصی از اونو لازم داریم.مثلا من پوشه examples از ریپازیتوری gatsby را لازم داشتم. ابتدا زدم کل ریپازیتوری دانلود شه. صبر کردم و صبر کردم… 866 مگابایت ناقابل دانلود شد:(اما خب چه کاری بود! داکیومنت ها و کلی اضافات دیگه همراه فایل ها بود که اصلا به کارم نمیومد.سرچ کردم که چطوری یک دایرکتوری خاص از ریپازیتوری را دانلود کنم. چند  تا راه پیدا کردم که دو تاش از بقیه بهتر بود. منم جفتشو معرفی میکنم، اولی  روش پرسرعت تره ولی در عوض دومی روش دم دست تریه.روش اول – استفاده از SubversionSubversion یا svn یک ورژن کنترلر شبیه به git است که دیگه کمتر ازش  استفاده میشه. اگه این ابزار روی کامپیوترتون نصب هست حتما از این روش  استفاده کنید. روی manjaro بصورت پیشفرض نصب بود ولی در اوبونتو به سادگی  از طریق مخازن میتونین نصبش کنید:sudo apt install subversionبرای تست اینکه درست نصب شده یا نه در ترمینال دستور svn را بنویسید.مرحله ۱ – کپی کردن لینک ریپازیتوریلینک ریپازیتوری مورد نظر را کپی کنید، بطور مثال:https://github.com/hesamkaveh/Sansiمرحله ۲ – اصلاح لینکو بر فرض اگر دایرکتوری src/components از برنچ master را لازم دارید، آدرستون رو به شکل زیر تغییر بدین:https://github.com/hesamkaveh/Sansi/trunk/src/componentstrunk به این معناست که به master اشاره داریم.یا اگر به برنچ دیگری مثل foo اشاره دارید کافیه به جای trunk بنویسید branches/fooمرحله ۳ – دانلود ریپازیتوریو نهایتا برای دانلود این دایرکتوری کافیه دستور زیر را بزنین:svn export YOUTLINKفراموش نکنید YOUTLINK را با لینک اصلاح شده در مرحله قبل جایگزین کنین.روش دوم – استفاده از gitاین روش دم دست تریه چون git رو هر کامپیوتری نصبه و مام قراره از دستور git استفاده کنیم. ولی سرعتش کمتر از روش قبله. مرحله ۱ و ۲مشابه روش اولمرحله ۳ – آماده سازی برای دانلود:دستور زیر را در ترمینال وارد کنین:git svn init YOUTLINKهمونطوری که میبینین تو این دستور هم یک جورایی از svn کمک گرفتیم. فراموش نکنید YOUTLINK را با لینک اصلاح شده در مرحله قبل جایگزین کنید.مرحله ۴ – دانلود ریپازیتوریدستور زیر را وارد کنین:git svn fetchپ.ن:دلیل اینکه سرعت متفاوته، اینه که روش اول فقط آخرین نسخه از فایل را  دانلود میکنه، در صورتی که روش دوم کل commit ها را دانلود میکند. پس روش دوم یجورایی میشه clone کردن کاستوم دایرکتوری درحالی که روش اول دانلود کردن کاستوم دایرکتوری محسوب میشه.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2019 17:22:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تلاش من و شما جهان بهتر خواهد شد</title>
                <link>https://virgool.io/@hesamkaveh/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-rrbgocllhzvk</link>
                <description>یچیزو خوب تو زندگیم یاد گرفتم، اینکه کاری که همه میکنند رو انجام ندم. نه اینکه به کل خلاف جامعه باشم ولی معمولا منو تو یه جای شلوغ که هرکسی میره پیدا نمی‌کنید. شاید به همین خاطره که از صف نانوایی بدم میاد.این روز های ایران همه از گرانی و بدبختی حرف میزنند. راستشو بخواید خیلی سعی کردم از اینجور افراد دوری کنم ولی واقعیت اینکه جایی نبود که حرفی نشنوم. شهر های مختلفی رفتم، با افراد مختلفی سر و کله زدم، اما در نهایت همون همیشگی هارا شنیدم، فقط لهجه‌ها عوض می‌شد… .«وحید رجب‌لو» در توییتر مینویسه:تنها دارایی من امید هست و تا الانم از امید داشتن ناامید نشدموحید یک توان یاب است که ۹۸ درصد بدنش از کار افتاده‌است و تنها با توان ۲۰درصد از دست راستش کارهای مهمی انجام می‌دهد. وحید ۱۱ سال است که دستش توی جیب خودش است و دارد یک تنه خرج زندگی خودش را با برنامه‌نویسی و طراحی وب می‌دهد. در حال حاضر هم به کارآفرینی روی آورده و توانیتو را راه اندازی کرده. وحید رجب‌لو  هیچ چیزی مثل امید نمی‌تونه مارو سرزنده و سرحال نگه داره. حتی دین‌ها هم به این موضوع توجه دارند و مسائلی مثل آخرت و موعود را بیان کردند. میگن پاداش خیلی از کارهامونو اون دنیا میگیریم. یا فرستاده ای خواهد آمد و عدالت ایجاد خواهد کرد. هر دینی به یک شکلی امید را به مردم نشون میده.حتی ضرب المثل داریم که: &lt;&lt;تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز&gt;&gt;همچنین شعر داریم که: &lt;&lt;در نومیدی بسی امید است***پایان شب سیه سپید است&gt;&gt;امیدواری و حس خوب از هم ناشی میشن، امید باعث حس خوب میشه و همچنین حس خوب هم امیدواری را در ما تقویت میکنه. احساس ناامیدی تو زندگی من یه زنگ خطره. سعی می‌کنم ازین باتلاق دور باشم و الحق امیدواری تاثیرات خوبی داشته تو زندگی من. اگر از افراد نزدیک به من بپرسین حسام چجور آدمیه، دو چیز تو حرفاشون مشترکه: یکی خندون بودنم و دیگری امیدواریمه به فردایی بهتراما داستان به اینجا ختم نمیشه. یک بخشی از زندگی من خود منم. و بخش دیگر من در کنار اطرافیانمم. سعی میکنم به اطرافیانمم حس خوب و امیدواری بدم و حال گاها بدشونو خوب کنم. فراموش نمی‌کنم که حس خوب یچیز صرفا انفرادی نیست. ما از اطرافیانمون تاثیر میگیریم و هم بر آنها تاثیر می‌گذاریم.شنیدین میگن بهترین راه برای یادگرفتن، یاد دادنه؟ این تو حس خوب داشتن هم صادقه. تو به میزانی که به بقیه حس خوب میدی، خودتم خوب میشی. و اینگونه جهان بهتر خواهد شد.من سفیر امید هستم، شما چطور؟</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 02:22:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خواندن همیشه هم خوب نیست</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-egx8myxjupjd</link>
                <description>حتی مطالعه کتاب هایی که سطحشون پایین‌تر از سطح علمی شماست می‌تونه براتون خوب باشه. چون باعث میشه یک‌سری مطالب دوره بشه و بالطبع یک سری مطالب جدیدی برداشت کنید.اما مطالعه همیشه خوب نیست. بعضی کتاب ها مطالب غلط آموزش میدهند، بعضیاشون پیشنیاز هایی نیاز دارند تا مطالب درست فهمیده شه یا بعضیاشون چیزهایی به آدم یاد میدن که شاید بهتر باشه اصلا ندونیمشون(مثل کتاب های فلسفی). اما دسته دیگری از کتاب ها هستند که هم مطلب درست یاد میدهند و هم یادگیریشون مفیده، اما بهترهنخونیمشون.امروز یکی از دوستان کتاب برام فرستاد با اسم سفر با دوچرخه و همونطور که از اسمش معلومه در مورد اینه که چطور با دوچرخه به سفر برویم. منم یک نگاه کلی بهش انداختم و دیدم مطالب مفیدی نوشته. ولی این کتاب رو برای کسی که میخواد برای اولین بار با دوچرخه به سفر بره اصلا توصیه نمی‌کنم. کلا کتاب برای اینکار توصیه نمیکنم چون مطالعش میتونه آدم رو وسواس کنه. بعضی کار ها هستند نباید در موردشون سخت گرفت و هرچی سخت‌تر بگیری وسواس تر میشی و انجامش سخت تر میشه. از نظر من مطالعه همچین کتاب هایی برای وقتی مفیده که خود آدم تجربه انجامشو داشته و الان دنبال نکات تکمیلی و رفع نواقصشه. بگذارید یک مثال دیگه هم بزنم. امنیت در برنامه نویسی موضوع خیلی مهمیه، اما وقتی باید در مورد نکات امنیتی مطالعه کنید که دانش و تجربه برنامه نویسی داشته باشید!من عاشق سخت نگرفتنم، شاید بهتر باشه بگم عاشق سخت گرفتن در وقت مناسبم. دوستیو میشناسم مدام توی یوتیوب ویدئو درمورد تعمیر دوچرخه میبینه… اما اونقدری وسواس میشه که از انجامشون میترسه. بهتره تو یک سری چیز ها فقط نواقصمونو بدونیم و بعد بریم درموردش تحقیق کنیم. نواقصمون رو وقتی می‌فهمیم که در موضوع شیرژه بزنیم و به مشکل بخوریم.اگه هنوز مطلب سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن را نخوانده اید، پیشنهاد می‌کنم از دستش ندین:) https://hesamkaveh.com/%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86/ </description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2019 22:13:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کم تجربگی من تا کشته شدن مردم در سیل</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%84-tmbn36igkafx</link>
                <description>میخوام فاجعه را با با یک خاطره شروع کنم. همیشه فکر میکردم برنامه‌نویسی یک کار سادست، هر برنامه ای که به ذهن کوچیکم می‌رسید را با چندتا سرچ می‌نوشتم. اون زمان فریلنسر بودم و هر پروژه ای که از غربال من رد میشد را قبول میکردم و متقابلا به اندازه پولی که می‌گرفتم وقت میگذاشتم. تنها سه شرط لازم بود: ۱- در راستا اهدافم باشه، ۲-یادگیری داشته باشه، ۳-از نظر پولی هم مناسب باشه.یک روزی یه پروژه بهم خورد که اتفاقا فیت غربالم بود. تقریبا ۷ ماهی تمام وقت روش کار می‌کردم تا تموم بشه. دوران سختی بود ولی با موفقیت از پسش بر آمدم. بعد از چند وقت کارفرما زنگ زد که:+ سلام جناب کاوه. حالتون چطوره؟– به به آقای فلانی. سلام بر شما. عالی ام. شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ (مغرور و خوشحال. گویی در عروسی به سر می‌بردم)+ بد نیستیم. جناب کاوه میخواستم از زحماتتون تشکر کنم. سایت هنوز بالاست.– از سایت که خیالتون راحت باشه. همه چیش اوکیه. مو لا درزش نمی‌ره.+ آره. ولی…. ولی دیگه هیچ کاری نمیشه کرد باهاش!!! رو هر جاییش کلیک میکنم بعداز ۲۰-۳۰ ثانیه ارور نشونم میده، هیچ چیزیشم کار نمیکنه. سایتتون خرابه آقای کاوه. من همین دیروز کلی پول تبلیغات دادم. آبرو شرکتمون در خطره.– ‌شاید دست زدید یجایی خرابش کردید.+ نه جناب کاوه! نه! من تنها کاری که کردم این بوده که محصولاتمونو توش وارد کردم. همین!– چطوری محصولات را وارد کردید؟+ با کلی زحمت لیست محصولات جدیدمونو که تعدادش حدود ده هزار تا میشه را توی اکسل وارد کردم و اکسل را اون قسمت که فرموده بودین آپلود کردم.توضیح بیشتر لازم نبود. دیگه فهمیده بودم مشکل چیه. من سایت را مطابق امکاناتی که میخواستند طراحی کرده بودم. و البته به اندازه پولی که گرفته بودم زحمت کشیده بودم. در این حد هم واقعا کار به ظاهر خوب تحویلشون داده بودم اما به این فکر نکرده بودم که در آینده ممکنه چه مشکلاتی براش پیش بیاد. فکر نکرده بودم قراره کلی محصول به سایت اضافه شه و بازدیدکننده ها بیشتر و بیشتر شوند و به سایت و سرور فشار بیاورند. طراحی نرم افزار یک اصولی دارد که من رعایت نکرده بودم و درواقع یک‌جوری کار را جمع کرده بودم و تحویلشون داده بودم.همه اینارو گفتم که بگم سیل ها هم داستانشون مشابهه. تغییراتی در سیل‌گیرها می‌دیم که در لحظه بهتر و کاربردی‌ترشون می‌کنه(مثلا جاده میسازیم داخلش)، روی رودخانه پل هایی می‌سازیم که فقط برای شرایط نرمال طراحی شده اند. درحالی که روزی مثل امروز این کوته‌بینی‌ها مشخص میشه…. باید احتمال خیلی چیز هارو می‌دادیم تا خودمونو برای شرایط خاص آماده کنیم. بحران ها قابل پیش‌بینی نیستند. هروقت اونقدری سورپرایز شدیم که شرایط از کنترل خارج شد، با یک بحران مواجه شده ایم. تنها راهی که احتمال بحران هارا کم میکنه اینه که سعی کنیم به بهترین نحو وظیفمونو انجام بدیم،تو هرکاری و هرزمینه ای از اون کار. و البته فراموش نکنیم با ماست‌مالی میشه کار قشنگی از آب درآورد، اما اون کار فقط ظاهرش قشنگه. باطنش زشت، زمخت و خجالت آوره.ممنونم که وقت گذاشتید و نوشتمو خواندید. اما این نوشته فقط برای این نبود که از دولت گله کنم. برای این نبود که از پیمانکار هایی که کار های عمرانی مارا انجام‌ میدهند گله کنم. این کم کاری ها یا اصطلاحا ماست‌مالی کردن ها تو همه کارهای ما به وضوح دیده میشه. ما درگیر فقر فرهنگی ایم. این همون جمله کلیشه ای ایه که امروزه زیاد می‌شنویم ولی واقعیت اینه‌که هممون کم و بیش درگیرشیم. آیا تابحال فکر کردی خودت چه فرهنگ های اشتباهی داری؟ چقدر برای اصلاحشون تلاش کردی؟ بیاید از خودمون شروع کنیم. یا کاری را بر عهده نگیریم، یا به بهترین نحو و فکرشده انجامش بدیم. خیلی وقت ها مشکل اینه در سخت نگرفتن، سخت میگیریم.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 13:05:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست های من در حوزه کاری: تقاطع اول</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9-%D8%A7%D9%88%D9%84-jf2d2lznw8yj</link>
                <description>شکست های آدم بزرگترین دست‌آورد های یک آدمه. آدمی که میدونه چطور پیروز بشه، در واقع یاد گرفته شکست نخوره.تو این سری پست ها میخوام در مورد شکست های کاریم بنویسم. به مرور زمان تکمیلشون میکنم و میتوانید اونارو ازاینجا دنبال کنید.تقاطعیک‌زمان تو فکر استارتاپی بودم که هرجور حساب میکردم میتونست موفق بشه. دنبال یک تیم بودم تا شروع به کار کنیم و بترکونیم. به هرکی ایده رو میگفتم میگفت عیول چه ایده قشنگی مطمئنم موفق میشی و اینجرفا، منتهی وقتی بهش پیشنهاد میدادم بیا به من کمک کن باهم شروعش کنیم بهونه میاورد.راه قهوه ایپیشنهاد همکاری دادن درصورتی که خودمون کار رو شروع نکرده ایم.تحلیلچیزی که فراوونه ایدست. همه آدما ایده های قشنگی دارند توی ذهنشون. وحتی هرکسی تصمیماتی برای خودش گرفته. اما چرا خیلی از تصمیمات به مرحله اجرایی نمیرسن؟ چرا خیلی از ایده ها به مرحله عمل نمیرسند؟شروع هرکاری سخت ترین مرحله از اون کاره. اول کار را تا یک جایی پیش ببرید بعد به فکر افزایش نیرو باشید. اکثرا برای راه اندازی استارتاپ نیرو خیلی فعال نیاز داریم و آن‌هم به رایگان. اما در ازای چی؟ آیا علاوه بر امید به موفقیت دست‌آورد دیگری هم داریم؟ چطوری میخوایم جدیتمونو تو کار نشون بدیم؟</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 02:40:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی ۱۳۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8-fjcaatoivbyj</link>
                <description>چالش از آن جهت خوب است که میتوانیم یک قدم بهتر از خود فعلیمون عمل کنیم. وقتی میگیم Challenge accepted یه روحیه رقابتی درونمان ایجاد میشه و مارا هول میده به سمت انجام یکاری خاص. بعضی چالش ها مثل چالش عکس ۱۰ سال به هیچ دردی نمیخورن و حتی ممکنه برای اهداف خبیثانه(مثل تقویت الگوریتم های چهره شناسی) برگزار شده باشن. ولی بعضی دیگه میتونه در عین جذاب بودن مارو هم رشد بده.تو این فکر بودم امسال کتاب های بیشتری بخوانم و با ایده برداری از چالش کتاب خوانی چهارسال پیش، چالشی جدید برای خودم درست کردم. اشتراکش میگذارم تا اگه کسی دوست داشت شرکت کنه. چالش اینه که مربع های زیر را تیک بزنیم:برای خودم اینطوری برنامه ریزی کردم که ماهی یک کتاب و همچنین هر فصل سال یک کتاب بخوانم که احتمالا حجمشونم بیشتره. به مرور روند پیشرفتم را مینویسم:)</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 17:40:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نود و هفت: کوله باری برای سال جدید</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-bbdbpbscm6lt</link>
                <description>ما آدما تو زندگیمون به سمت و سو های زیادی میریم. همچو کشتی در دریای طوفانی. تنها چیزی که میتونه سمت و سوی حرکتمونو مشخص کنه اینه که بدونیم کدوم سمت برویم! اما فقط این کافی نیست. باید بدونیم با چه سرعتی پیش برویم تا هم پیشروی خوبی داشته باشیم هم سوختمون تموم نشه.ورزشمن تو زندگیم عشق های زیادی داشتم. از معدود عشق های پایداری که از بچگیم همراهم بوده دوچرخه سواریمه. سال پیش هم این عشق به گرمی گذشت. اگه بخوام یک حساب سرانگشتی کنم سال پیش جمعا به اندازه یک ماه با دوچرخه در مسافرت بودم. هیچوقت اینطوری نگاه نمی‌کنم که یک ماه تو زندگیم عقب افتادم، چون تابحال به هرجا رسیدم مدیون ورزش و علی‌الخصوص دوچرخه سواری بودم. فقط یک ورزش نیست… بلکه کلی مهارت به آدم یاد میده.اما سبک دوچرخه سواری من یک مشکل داره. ماه به ماه ممکنه سوار دوچرخه نشم (و عملا ورزش نداشته باشم) تا اینکه برم مسافرت. امسال قصد دارم برای کار های روزمره کمتر از ماشین استفاده کنم و همچنین هر جمعه دوچرخه سواری کنم.سال پیش یکم استخر و فوتسال و باشگاه بدنسازی هم رفتم. یکی از اینا رو با برنامه و درحد لالیگا ادامه میدم. احتمالا انتخابم شنا خواهد بود چون قبلا بصورت حرفه ای دنبال میکردم( هر کسی کو دور ماند از اصل خویش*** باز جوید روزگار وصل خویش )پول و مهارتپول و مهارت دو چیز کاملا جدا از هم هستن. آدمای پولدار کسایی نیستن که مهارت بالایی دارند، بلکه کسایی هستن که میدونن از مهارتشون چطوری استفاده کنند. خیلی تلاش کردم بتونم در مورد این دو حیث جداگونه بنویسم اما هی نوشتم و هی پاک کردم. خلاصه که نشد که بشه. سال گذشته در یک درگیری بودم بین اینکه مهارت زیاد کنم یا درآمد کسب کنم. درنهایت به این نتیجه رسیدم الان وقتیه که به مهارت بیشتر از پول نیاز دارم و پول درآوردن رو محدود کردم به رفع نیاز هام. تقریبا نیمی از سال را فقط به مهارت چسبیده بودم و نیمی از سال را به کسب درآمد. با این‌حال رشد ۲ برابری در درآمدم داشتم که عملا از لذتش بخاطر گرونی ها بهره ای نبردم.اما امسال یکم وضع فرق داره. یکم بیشتر تمرکز میکنم روی درآمد و برای رشد ۳ برابری آماده شدم. نگاهی که به برنامه نویسی دارم عین نگاه به یک ابزاره که کارمو راه میندازه. بنابراین بیزینسی به برنامه نویسی نگاه میکنم و اینم میدونم که تا آخر عمر برنامه نویسی نمیکنم.وزارت فرهنگ و سوادکتاب فقط ۷ تا خواندم. افتضاحه. حس میکنم بیشتر از اینکه کتاب‌خوان باشم، حرفشو می‌زنم. امسال تصمیم دارم 15 تا کتاب بخوانم. برای من جهش نسبتا بزرگیه رسیدن به این تعداد و برای همین یک پست مینویسم از کتاب هایی که باید بخوانم و اونجا برنامه ریزی می‌کنم.صدا و سیماو اما وبلاگ… ۷ ماهه شده و ۱۴ تا پست. یعنی ۲ تا در ماه. فکر میکردم کمتر از اینا باشه و خب راضیم که اینطور بوده. نوشتن رو ۱۰۰٪ ادامه میدم و برنامه دارم چند بخش جالب بهش اضافه کنم مثل نوشتن در مورد کتاب هایی که خواندم یا خاطرات سفر.به لیموناد هم قول دادم یک دوره آموزش جنگو منتشر کنم. دارم روش کار میکنم و نیمه اول سال منتشر میشه.تجربه های جدیدعاشقشم! یکی از چیزایی که باعث میشه زنده بمونم تجربه های خاص و پر هیجانه. به هیچ قیمتی نمیفروشمشون و الان هم سنم جوریه که میتونم تجربشون کنم.امسال چه از نظر شغلی چه از نظر تفریحی چند تا تجربه باحال دارم. reactjs کار کردم و به یکی از فریمورک های محبوبم اضافه شد! میتونید قالب این وبسایت را از گیت‌هاب بگیرید و استفاده کنید. قبل تر در مورد دلیل استفادم از gatsbyنوشتم.تجربه تدریس پایتون هم داشتم با ۷۰ تا دانشجو! در دانشگاه اراک کلاس آموزش مقدماتی پایتون گذاشتم و استقبال خیلی خوبی شد. بازم از این جور کلاس ها برگزار میکنم ولی مطمئنن به عنوان یک شغل بهش نگاه نمی‌کنم.تجربه ورزشی خیلی خاصی هم که داشتم غارنوردی بود. تابحال وقتی فکرم میرفت سمت غار، یک محیط امن که پر از چراغ و بازدیدکنندست رو تصور میکردم. اما غارپیمایی یعنی رفتن به جایی که تنها چیزی که توش وجود نداره امنیته. ولی در عوض تاریکی مطلق، خفاش، کار های خفن مثل صخره نوردی و این چیزا توش هست.امسال از نظر ورزشی صخره‌نوردی رو امتحان میکنم و از نظر شغلی هم اعتقاد دارم reactjs اونقدری گسترده هست که بتونم واسش وقت بذارم. التبه قصد دارم نیم نگاهی هم به nodejs بندازم.روابطترکوندم! امسال رشد زیادی تو روابطم داشتم که از مهارت هاییه که تو سفر با دوچرخه بدست آوردم. دیگه به اون مهارتی رسیدم که با هرکسی بخوام بتونم ارتباط بزنم. از این بین دو تا دوست خوب پیدا کردم و یکمم دارم روی دوست های صمیمیم تجدید نظر می‌کنم. دوست خیلی روی آدم تاثیر داره و خواه ناخواه مسیر شبیه به همی رو طی میکنیم.اولویت هااستارتاپ اخیرمونو به درآمد میرسونم.ورزش پیوستهمطالعهدوره آموزشی آنلاینعمیق کردن روابط</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 16:03:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیوان بودن بسه!</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D9%87-bnquibpahbay</link>
                <description>روزی بود روزگاری بود… . در یک شب سرد زمستونی پسری به دنیا اومد. پسر خیلی خاصی بنظر نمیرسید ها… مثل پسر های دیگه بود. منتهی هرچی بزرگ‌تر میشد داشت میفهمید همه مردم یجورایی مثل هم زندگی می‌کنند. همه یروزی از شکم مامانشون بیرون میان، کودکی میکنند، مدرسه و دانشگاه میروند، کار میکنند، خانواده تشکیل میدهند و آخرش هم میوفتن یه گوشه ای میمیرند. برخلاف میلش راهی که همه رفتند رو رفت و از قضا به بهترین ها هم رسید. بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین امکانات زندگی. یه همسر هم داشت خیلی همو دوست داشتند. در یک منطقه جنگلی و خیلی قشنگ هم زندگی میکردند و صبح ها با صدای پرنده ها از خواب بیدار میشدند. شب ها هم با صدای باران خوابشون می‌برد. خلاصه که زندگی خیلی خوبی داشتند. همه چیز در آرامش کامل و زندگی ای پر از امکانات.تقریبا دیگه چیزی نبود که از زندگی بخواد و بهش نرسیده باشه. اما بعد از سالیان سال زندگی و کار بالاخره روز موعود فرا رسید و این بابا هم مثل همه بابا های دیگه فوت کرد. دوست و آشنا زیاد داشت، همه اومدن سر قبرش و کلی گریه زاری کردن… . خیلی شلوغ شده بود…از ملیون ها سال پیش روز به روز انسان هایی متولد شدند و هدفشون آرامش بوده. در طول زندگیشون برای خواسته هاشون تلاش کردند. این بابای قصه ما هم جزو یکی از ایناست. در طول عمرش زندگی خیلی خوبی داشت، اما آخرش که چی؟ جز پر کردن چاه زیر خونش، آیا تاثیری روی این دنیا گذاشته؟ از اونجایی که من میدونم، هرکاری کرده برای خودش بوده… نمیگم بده، اما یکم عمیق که فکر کنیم زندگی چندان ارزشمندی نداشته…. اون زندگی ای ارزشمنده که روی زندگی دیگران تاثیر خوب بگذاره. و اون زندگی ای ارزشمندتره که در طول سالیان سال و حتی بعد از مرگش این تاثیرگذاری ادامه داشته باشه. درسته که وقتی این بابا فوت کرد خیلی ها ناراحت شدند، اما آیا چند سال دیگه کسی اصلا یادی ازش میکنه؟اگر بخوایم فقط فکر خودمون باشیم و تنها هدفمون پر و خالی کردن شکممون باشه، اینکه الان بمیریم یا ۶۰ سال دیگه هیچ فرقی نداره. تازه… ممکنه کلی هم به طبیعت آسیب برسونیم… بالاخره یچیزی باید بخوریم دیگه.تقریبا هر کاری انجام میدم میپرسم آخرش که چی. حتی بازی کامپیوتری هم میکنم باید برای خودم دلیل قانع کننده ای داشته باشم. معمولا در یک مدت مشخص مثلا یک ماه یک هدف کلی‌ای دارم که قاعدتا به چندتا هدف کوچک تقسیم میشه. اما… اما منی که به خیال خودم اینقدر هدفمندم، چطوری میخوام برای آیندگان تاثیرگذار باشم؟اصلا آیندگان مال آیندگان، برای نسل خودم چه تاثیری دارم؟هدفم از زندگی چیه؟ آیا اون هدف کلی ماهیانم، هدف کوچکی از هدف کل زندگیمه؟</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 16:00:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دانشگاه ما را مریض میکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-enzlkdbhjenk</link>
                <description>دانشجوی ترم ۷ ام. دانشجو…. دانشجو بودن خوبی هایی داره. مثلا وقتی با تاکسی میام اراک میگم دانشجو ام تا طرف دلش بسوزه و تخفیف بده. یا وقتی پسری میره خواستگاری دختر مورد علاقش و میپرسن چی دست و بالته؟ میگه دانشجو ام، چیزی ندارم. دانشجو یعنی بدبخت، یعنی بیچاره ای که وبال گردن خانوادشه. یعنی بهترین بهونه برای چیزی نداشتن! اصلا واژه و شغل دانشجو چیزیه که دولت ها به افراد چسبوندن تا سرکوبشون کنند. دولت ها دوست ندارند افراد جامعه مسیر های متفاوتی داشته باشن. اینکه افراد یک مسیر ثابتی رو برن برای دولت ها خیلی خوشاینده چون میتونه راحتتر روشون کنترل و نظارت داشته باشه. ضمن اینکه تو این مسیر سرکوب بخورن واسش خیلی بهتره چون خودش اون بالا و رأس قدرت میمونه و بقیه رو بازیچه خودش میکنه. اینکه دانشجو فکر کنه فرد مهمیه میتونه خیلی به ضرر دولت ها باشه. اصلا پستم سیاسی نیست، اما این سرکوب خوردن واقعیتیه که روی ناخودآگاهمون تاثیر زیادی داره. البته فقط دانشگاه نیست که به محصل بی احترامی میشه، سیستم آموزشی از ریشه خرابه، چقدر کتک خوردیم تا به اینجا برسیم؟ من معلمی داشتم که لای انگشتامون خودکار میگذاشت که چرا نمره بدی گرفتی. بیشترین دغدغمون یک‌زمان این بود که از زیر شلنگ معلم جون سالم به در ببریم.دانشگاه اندازه یکی دو ترم خوبه. اون ترم های اول جوگیر بودیم و فکر میکردیم هممون با علاقه رشتمونو انتخاب کردیم و هممون قراره فعال باشیم. مغرور هم بودیم… فکر میکردیم خدای رشتمونیم. اما بعد ها با دروس و نیاز های جدیدی آشنا شدیم که باعث شد با زیرشاخه های رشتمون آشنا شیم و کم کم یکی از زمینه های مورد علاقمونو انتخاب کردیم. برای بعضی ها ممکنه زودتر و برای بعضی ها دیرتر اتفاق بیوفته. اونوقته که فکرمون یک سایز بزرگتر شده و لااقل بعد از اون من نکته مثبتی ندیدم تو دانشگاه. از اونموقع به بعد دیگه دانشگاه میشه عذاب، میشه مانعی برای رسیدن به اهداف. اونوقته که میخوایم وقتمونو بگذاریم برای یادگیری و کار و متقابلا از یکسری درس های غیرمرتبط عقب میوفتیم ولی استاد های عزیز لطف میکنن با نمره ندادن دانشگاهمونو طولانی تر میکنند تا چیزی که میخوان رو یاد بگیریم، نه چیزی که خودمون تصمیمشو داریم. این یعنی چی؟ یعنی توهین به تصمیمات دانشجو، توهین به اهداف دانشجو، جلوگیری از اینکه افراد حس مهم بودن کنند. شخص دانشجو از دیدگاه اساتید یک موجود علافیه که نمیدونه کدوم سمت باید بره و نیاز داره تا راه بگذارن جلوش. اساتید عزیز، کارکنان عزیز دانشگاه لطفا بفهمید! دانشجو بخواد چیزی یاد بگیره خودش میره دنبالش. اینترنت هست. ازونجا یاد میگیره. همایش ها هستن، اونجا با چیز های جدید آشنا میشه. اگرم سوالی داشته باشه یا کمک بخواد اونوقت میاد و کمک میگیره. شما این حقو ندارید مجبورش کنید به یادگیری چیز هایی که شما بلدید و نه به کارش میاد و نه علاقه داره. اگه میخواید درستون واسش مفید باشه نباید مجبورش کنید، باید جذبش کنید!بهتر بود دانشگاه اختیاری باشه. کاش فرهنگ غنی جامعمون درک بیشتری از دنیای world wide web داشت و میفهمید تقریبا هرچیزی اونجا هست. اوایل خانواده ام مخالف درس نخواندن من بودند(من هیچوقت درس هایی که علاقه نداشتم رو نمره خوب نمیگرفتم. معدلمم معمولا جزو معدل های بالا نبوده). میگفتن اگه درس نخونی پس چطوری میخوای یاد بگیری؟پ.ن:من نرم افزار میخونم و خودآموزی تو این رشته جواب میده. منتهی رشته هایی هم هست که اونقدری سورس ندارند و برای یادگیریشون به دانشگاه نیازه.کاملا مخالف سیستم نمره دهی هستم. کار ندارم کجای جهان دانشگاه ها چطورین. من طرز دید خودمو دارم. دانشجو اگه درسیو بیوفته یکی دو ترم بعد بالاخره برش میداره و پاسش میکنه. اما… آیا اینطوری پاس کردن واقعا همراه با یادگیریه؟ آیا اگه میخواست اون درسو یاد بگیره همون ترم اول تلاششو نمیکرد؟</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jan 2019 14:51:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی رادیو کارنکن</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%A9%D9%86-rwnyix09dxyh</link>
                <description>سخن چارلز هندییکی از پاکستای خیلی قشنگی که دنبالش میکنم رادیو کار نکنه که در هر قسمتش امین آرامش یکی از آدمای کاری و باحالو دعوت میکنه و با هم به گفت و گو می‌پردازن. هر قسمتش یجور قشنگی داره اما قسمت هفتم: گفتگو با محمد قائم پناه، بنیان‌گذار و مدیر کشمون یه فروتنی و سادگی خاصی توش بود که واقعا جذابه.محمد، کارآفرین 40 ساله و برنده جوایز مختلف هست و از سیگار کشیدن بجای مدرسه رفتنش، پارک رفتن بجای کنکور دادنش، 7 ساله دانشگاه تموم کردنش شروع میکنه به گفتن و مسیر شغلی ای که طی کرده رو میگه که توی هرکدوم به نحوی واقعا موفق بوده.الان هم روی استارتاپ کشمون که یک سال هم از تاسیسش نمیگذره کار میکنه و با این حال برنده جوایز مختلفی شده و استارتاپ برگزیده سال شده.آها از فلسفه رادیو کار نکن نگفتم! امین به ترویج تفکری میپردازه که میگه باید بری دنبال علایقت و شغلتو بر مبنای اون انتخاب کنی. درواقع میگه پول تنها چیز مهمی نیست که از شغلت باید انتظار داشته باشی، باید شغلی که انتخاب میکنی در راستای علایقت باشه. در اینصورت تو کار نمی‌کنی بلکه تفریح می‌کنی:)منبع</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 20:29:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه یک ماهه من از ترک اعتیاد، اعتیادی به سبک عادت</title>
                <link>https://virgool.io/@hesamkaveh/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-nwwuw1gh9r2u</link>
                <description>اعتیاد فقط راجع به مواد مخدر نیست، من اعتیاد را نوعی وابستگی بد و به نوعی عادت  می‌دونم و معمولا این وابستگی اعتیاده که بده وگرنه مثلا یک نخ سیگار به  تنهایی چیز خاصی نیست. اعتیاد می‌تونه راجع به هرجیزی باشه، از چیز های خوب  مثل قهوه بگیر تا چیز های بد مثل سیگار و الکل.میخوام اول راجع به اینستاگرام حرف بزنم و بعد ربطش بدم به عادت هامون  توی زندگی. من یک ماهه که اینستاگرام رو کنار گذاشتم و استفاده ای نداشتم.  استفاده من از اینستاگرام بیشتر حول پست های آموزشی، بیزینسی و انگیزشی  بود. از اول که اینستاگرام نصب کردم تا الان کم پیش اومده واسم مهم باشه  فالوور هام چه عکسی از خودشون گذاشتن، مثلا غذا چی خوردن، کجا رفتند، باکی  رفتند یا… . بعضی پست ها رو که اصلا ناشی از افسردگی میدونم.چرا اینستاگرام رو حذف کردم؟مطالب آموزشی و بیزینسی که از کارآفرین های بزرگ (چه داخل چه خارج)  دنبال میکردم واسم جذاب بودن. اما کم کم به این نتیجه رسیدم که کتاب خواندن  می‌تونه خیلی موثرتر باشه. اما این به تنهایی دلیل حذف کردنش نیست! بعضی  وقتا از سر بیکاری یه از سر رفتن حوصله اینستاگرام چک می‌کردم، دقیقا مثل  خیلی های دیگه…. منتهی اون تایم ها حتی اگه مطالب آموزشی دنبال میکردم  یادگیری چندانی نداشتم. چون اینستاگرام بیشتر برا سرگرمی مناسبه تا آموزش!از طرفی… من واقعا واسم مهم نیست بقیه چطور زندگی میکنند و در طول  زندگیشون چه کار های قشنگی انجام می‌دن. نه اینکه مهم نباشه، مهمه ولی  نمیخوام از ریز ریز جزئیاتشون باخبر شم! من هیچوقت اینجور مطالب رو دنبال  نمی‌کردم اما چشمم بهشون می‌خورد و متاسفانه اینجور مطالب حتی اگه مستقیم  روی طرز فکر آدم اثر نگذاره، رو ناخودآگاه آدم اثر میگذاره. و ضمنا نمیخوام  مردم درست یا غلط زندگی رو تو اینستاگرام به من نشون بدهند؛ من یک فرصت  دارم که یک زندگی ای رو کنترل کنم و اون زندگی خودمه، پس به سبک خودم عمل  می‌کنم.خوب، بد، زشتتایم زیادی رو تو اینستاگرام نمی‌گذروندم ولی معمولا همون تایم بخاطر  فرار از بیکاری بود! خوب نیست آدم همه تایم هاشو پر کنه، یه تایم هایی برای  بیکاری، تفکر، وقت گذروندن با خانواده و… لازمه. با حذف اینستاگرام یه  موقع هایی واقعا بیکار می‌شدم و خب این اوایل سخت بود واسم، چون عادت داشتم  همیشه سرم با یه چیزی مشغول باشه، ولی دیگه طبق عادتم تو وقت های بیکاری  اینستاگرامو چک نمی‌کردم. اما بعد ها متوجه شدم تایم بیکاری در اتوبوس رو  میتونم با یه لبخند و اندکی تفکر پر کنم. یا اگه خانه باشم میتونم وقتمو با  خانواده بگذرونم یا کتاب بخوانم.چرخه عادتو اینکه یه نکته ای هست. معمولا کار های تکراری شما بخاطر عادتتونه نه  یک تصمیم که تفکر پشتش باشه. اگه تایم های بیکاری اینستاگرامتونو چک  می‌کنید بخاطر یه چرخه سادست. شما بیکار شده اید، پس اینستاگرام چک میکنید،  درنتیجه جایزه می‌گیرید. جایزتون چیه؟ احساس خوب مفید بودن. اینطوری دیگه  اون احساس گناه بیکار موندنتون تبدیل میشه به یه حس خوب و رضایت.در این نمودار محرک شما اینه که بیکار شده اید و بیکار شدن را دوست ندارید(محرک یا سرنخ). پس دنبال راهی هستید که بهتون حس خوب بده، پس طبق عادتتون عمل می‌کنید و اینستاگرام چک میکنید(روتین یا کار تکراری)، وقتتون سپری میشه و حس میکنید کار مهمی انجام میدید(پاداش).  اما متاسفانه فقط موقع بیکار شدن این چرخه انجام نمی‌شه. زیاد دیدم مردم  از ناراحنی یا استرس به چرخه ای مشابه این چرخه عمل میکنند. درواقع  اینستاگرام شده جزوی از عادت های ما برای مواجهه با موقعیت های مختلف زندگی  و ارضاء کردن اون. درواقع هرکسی چرخه منحصر به فرد خودش رو داره و هرکسی  که مدام اینستاگرام چک میکنه، انتظار یک پاداشی خاص داره. ممکنه اینستاگرام  برای یکی حس شادی و خوشحالی داشته باشه، ولی به من این حس دست میده که  بیکار نیستم و سرم شلوغه، درواقع خودمو گول میزنم که وقتم رو مفید استفاده  میکنم.پس در هر چرخه عادت سه پارامتر مهم هست. محرک، کار تکراری که انجام  میدید، و پاداشی که می‌گیرید. اگه میخواید چرخه عادت ( بی‌کاری ـ چک کردن  اینستاگرام ـ احساس مفید بودن ) رو حذف کنید باید بگم که نمیتونید! اما  می‌توانید اونو عوض کنید.چگونه چرخه عادت خود را عوض کنم؟محرک و پاداش شما معمولا یکسانه.  یعنی در موقعیت های مشابه، انتظار پاداش خاصی را دارید و با یک روتین یا  کار تکراری به اون پاداش می‌رسید و اون احساس خوب بهتون دست می‌ده. شما  نمی‌تونین این چرخه رو حذف کنید چون مغزتون جوری برنامه ریزی شده که به  ازای محرک های خاص پاداش خاصی انتظار داشته باشه. اما میتونید روتین(کار  تکراری) رو عوض کنید. برگردیم به مثال خودمون. بیکار شدم==&gt; پس  باید یک راهی پیدا کنم که احساس خوب بهم دست بده(وقتمو مفید سپری کنم)  ==&gt; پس اینستاگرام رو چک میکنم. این چرخه نمیتونه حذف شه. چون محرک  شما(احساس بیکاری) حذف نمیشه و یجوری باید بهش جواب داده شه. من به جای  اینکه با اینستاگرام به این چرخه پاسخ بدم، کتاب میخونم یا وقتمو با  خانواده سپری میکنم. درواقع کتاب/خانواده می‌شه واسطه ای برای از بیکاری به  حس خوب رسیدن(تا قبل از این اینستاگرام واسطه بود).چرخه عادت قبلی من: بیکار شدم ـ از اینستاگرام استفاده میکنم ـ احساس مفید بودنچرخه عادت جدید من: بیکار شدم ـ کتاب میخوانم ـ احساس مفید بودنمثالی دیگر از چرخه عادتاگه عادت های ما نباشن زندگی خیلی سخت میشه. فرض کنید می‌خواهید کفش  بپوشید، اول کدام کفش را پایتان می‌کنید؟ راست یا چپ؟ این طبق عادت شما  انجام میشه و نیازی نیست هربار بهش فکر کنید. عادت ها بطور کلی خوب هستند  چون دو بخش اصلی دارند یعنی محرک و پاداش. ولی یک بخش قابل تغییر  دارند که اون تعیین کننده خوب یا بد بودن عملتونه. مثلا فردی را تصور کنید  که هروقت ناراحته سیگار می‌کشه. بیاید چرخه عادت این فرد را بررسی کنیم.  فرد ناراحت شده( محرک )  ==&gt; میخواد آرام شه( پاداش ) ==&gt; سیگار  میکشه(نیکوتین باعث آرام شدن میشه)(کار تکراری). ممکنه افراد به دلایل  مختلفی سیگار بکشند اما من همچین فردی مد نظرم بود. اگه بتونید محرک و  پاداشتون را به درستی تشخیص بدهید، میتوانید کارتکراری(روتین) را عوض کنید.  یک روتین جایگزین برای همچین فرد سیگاری ای میتونه وقت گذاشتن و درد و دل  کردن با همسر باشه.چرخه عادت به سیگار(همون اعتیاد به سیگار) به خودی خودش بد نیست. چون  هرکی ناراحت باشه باید یجوری خودشو آروم کنه. منتهی راهی که برای پاسخگویی  به این عادته، یعنی سیگار کشیدن، اون بده. سیگار صرفا یک وسیله ایه که باعث  بشه چرخه عادت ما تکمیل بشه:چرخه عادت با پاسخگویی بد: احساس ناراحتی ـ سیگار ـ احساس آرامش(نیکوتین)پاسخگویی خوب: احساس ناراحتی ـ ارتباط با همسر ـ احساس آرامشپس چرخه عادت های ما بد نیستن چون کاملا نیاز های طرف رو پوشش میدن. منتهی این مهمه که چطوری به اونها پاسخ بدیم.اگر آدم چرخه عادت هاشو بشناسه و این اراده رو داشته باشه که کار های  تکراریشو تغییر بده، میتونه اون کار رو بعضی وقت ها بصورت انتخابی انجام  بده. مثلا من میتونم اینستاگرام بیام و موتادش نباشم. اینستاگرام جای بسیار  خوبیه برای افرادی که میخوان با کسی ارتباط بزنن یا کسی رو بشناسن. منتهی  مشکلی که داره اینه که پست های دیگران روی آدم تاثیر میگذارند و من راه حلی  برای این پیدا نکرده ام.عادت های ما بیشتر از قدرت تفکر تو زندگیمون تاثیر دارن، کتاب قدرت عادت یاد میده تا با تفکر عادت هامونو جایگزین کنیم.منبع</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 20:27:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-ladcsqfnbvmg</link>
                <description>چند سال پیش نزدیکای عروسی داییم بود و درگیر بنایی  بودیم. میرفتم خونشون و تو رنگ کاری و آماده کردن خونه کمکش میکردم. کاری  بهم می‌سپرد به بهترین نحو انجام میدادم و حتی نمیذاشتم یک ایراد کوچیک  باقی بمونه. اما مشکلی که بود عروسی خیلی نزدیک بود و خونه آماده نبود پس  باید عجله می‌کردیم. ازین جهت داییم مدام میگفت حسام سخت نگیر. چیزی که  واسش مهم بود این بود که بنایی زودتر تموم شه نه اینکه کار خیلی تمیز و  بدون هیچ نقص از آب در بیاد. منم سعی کردم سخت نگیرم و این باعث شد از رفع  یک سری مشکلات و وسواسی های خیلی کوچیک که حتی به چشم نمیاد صرف نظر کنم و  درنهایت نتیجه این شد که بنایی به موقع و چند روز مونده به عروسی تموم شد و  نتیجه کار بسیار عالی بود. عالی بودن به معنای بدون نقص بودن نیست بلکه به این معناست که نواقص اونقدری کوچیکن که اصلا به چشم نمیان،  مثل یک قطره رنگی که روی زمین ریخته. یا به عنوان مثالی دیگر، در رنگ‌کاری  اگر خیلی تمیز کار کنی و مواظب باشی رنگی روی زمین نچکه، کار تمیز در  میاد، ولی وقتی یکم از این دقتت کم کنی و آخرش رنگ های ریخته شده روی زمین  را پاک کنی باز هم کار به همون تمیزی در میاد ولی تایمی که میگیره خیلی  کمتره. این اولین باری بود که ذهن کوچیک من با مفهوم سخت نگیر آشنا شد و  فهمیدم سخت نگرفتن به معنای اهمیت ندادن نیست.بسیاری دانش‌آموزان و دانشجویان را می‌بینم که مدام پای کتاب میشینن و  درس میخونن با این تفکر که درسشون واقا سخته و میخوان درسشونو با نمره +10  پاس کنن. همینشم کلی تلاش می‌خواد از نظرشون. اما به راستی چه دلیلی داره  که نتیجه به مراتب بدتری میگیرن نسبت به کسی که فقط شب امتحان رو وقت  گذاشته؟ بذارید احتمالات را بررسی کنیم:دانشجو با نمره بالاتر استعداد بیشتری در اون درس داشته.دانشجو با نمره بالاتر از امتحانش نترسیده و با آرامش درس خونده.دانشجو با نمره بالاتر وقتشو روی مباحثی گذاشته که اهمیت بیشتری داشتن.احتمال 1 بحثش جداست، و حتی به‌نظر من دو احتمال دیگر دلیل مهمتری هستند برای پاس شدن. دو احتمال دیگر مصداق سخت نگرفتن است.وقتی خیلی در چیزی سخت بگیری احتمال ترسیدنت هم بیشتر میشه و آرامشت از بین میره…  همش پیش خودت میگی نکنه پاس نشم… اگه پاس نشم بدبخت می‌شم… این فکر ها تا  یک حدیش انرژی میده برای درس خوندن ولی از یک حد بیشترش تنها نتیجه ای که  داره کاهش اعتماد به نفس و ترسیدنه.وقتی بیش از حد سخت بگیری دچار جزء بینی میشی و از کلیات جا میمونی.  در درس خواندن ممکنه درگیر یک مبحث بشی و ازش نمونه سوال حل کنی در صورتی  که اگه چند ورق اونورتر رو نگاه کنی می‌بینی مطالب خیلی مهمتری هستند که  باید روشون وقت بگذاری. یا مثلا در رنگ‌کاری یادمه خیلی با دقت چهارچوب  پنجره را رنگ میکردم و وقت زیادی می‌گرفت ازم، منتهی حواسم نبود که جهارچوب  پنجره قراره بره پشت پرده و هنوز رنگ دیوار ها که واجب‌تر هم هست مونده!سخت نگرفتن یک شعار نیست، به معنای منطقی تصمیم گرفتن استوقتی فهمیدم سخت نگرفتن چقدر خوبه، سعی کردم کلا تو کارهام سخت نگیرم و  مدام به خودم بگم سخت نگیر. اما انگار که همون هارو سخت می‌گرفتم!! شما  وقتی سعی کنید که سخت نگیرید، در سخت نگرفتن موفق می‌شید ولی نتیجه ای که  میگیرید متفاوت با وقتیه که به دلایل خاص تصمیم بگیرید سخت نگیرید. بگذارید  یک مثال بزنم. اون کجا که مدام در حال خواندن درستون به خودتون بگویید سخت  نگیر و از مباحث به راحتی عبور کنید، و اون کجا که از مباحث خاصی به علت  وجود مباحث مهمتر عبور کنید.سخت نگرفتن باید تابع دید از بالا باشد. شما باید  شرایط و گزینه ها را جلو خودتون بگذارید و با توجه به اولویت ها و نتایج  مورد انتظارتون شروع به انجام کارهاتون کنین. پس بدون دلیل سعی نکنید که  سخت نگیرید چون سخت نگرفتن به این معنا نیست که به کار ها اهمیت ندهیم، به  این معناست که دقتمونو از چیز های نامهم به چیز های مهم متمرکز کنیم. پس:سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن.سخت نگرفتن در مفهومی دیگرفعل سخت نگیر رو برای نترسیدن هم به کار می‌برم. هرگاه حس میکنم دارم در مورد چیزی مثل پاس شدن درس می‌ترسم، به خودم می‌گم سخت نگیر( به معنای: نترس ).کمی عمیق تربیشتر که فکر می‌کنم یکی از دلایل موفقیت کاری مردان نسبت به زنان دقیقا  همین سخت نگرفتنه. زنان گاهی آنقدری درگیر جزئیات میشن که از کلیات جا  می‌مونن، مشخص کردن اولویت ها واسشون به مراتب سخت‌تره. دقت کنید رهبران  بزرگ اکثرا مرد ها بوده اند چون یکی از ویژگی های مهمی که رهبر باید داشته  باشه اینه که بتونه دید کلی از کار داشته باشه و بدونه تو چه زمینه هایی  باید تمرکز کرد.البته بعضی موفقیت ها بستگی به دید ما دارند. مثلا در اسباب کشی و چیدن  وسایل، مرد وقتی خودشو موفق میدونه که همه وسایل رو بیاره داخل خونه و در  جایی بگذاردشون. ولی زن وقتی خودشو موفق می‌دونه که تک تک وسایل رو در جای  مناسب بچینه:) .همین طرز دید ها و طرز تفکر ها هستند که مرد ها یا زن ها را  در کار هایی موفق‌تر میکنند.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 29 Nov 2018 16:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ReactJS تا GatsbyJS ـ تجربیات من از دنیای ReactJS</title>
                <link>https://virgool.io/iran-react-community/%D8%A7%D8%B2-reactjs-%D8%AA%D8%A7-gatsbyjs-%D9%80-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-reactjs-nbgxkpugfcjs</link>
                <description>مدت زیادی نیست که می‌نویسم. به سبک خودم می‌‌نویسم و  مطالبیو مینویسم که لااقل برای خودم خاص هستن و باهاشون حال می‌کنم:) قالب  این سایت اسمش هست Sansi  که در گیت هاب منتشرش کردم و میتوانید ازش استفاده کنید. میخوام فرآیندی  که طراحی این سایت داشته و تکنولوژی هایی که پشت سر گذرونده رو بهتون بگم.ReactJSدوست داشتم وبلاگم خاص باشه و در عین حال تجربه جدیدی برای من داشته  باشه. بجای اینکه بخوام وبلاگو با وردپرس یا یک CMS دیگه بالا بیارم ترجیه  دادم خودم یچی بنویسم. قصد داشتم ReactJS یاد بگیرم و خب حالا یک پروژه  داشتم برای تمرین. پس تصمیم گرفتم UI وبلاگمو با ReactJS بزنم و تنها برای  بک اند از وردپرس استفاده کنم.یکم ابتدایی تر از همین وبسایتی که می‌بینید رو با reactjs+wordpres  بالا آوردم ولی مشکلی که خوردم SEO سایت بود که در حالت پیشفرض برای موتور  های جست و جو محتوای سایتم قابل خواندن نبود. چون تکنولوژی وبسایت  CSR(Client Side Rendering) بود و درواقع همه چیز با js در سیستم کلاینت  ساخته میشد و بخاطر همین Page Source(با inspect element اشتباه نگیرید)  ویسایت خالی از هرگونه محتوا بود و برای گوگل خواندنش ناممکن بود. پس دو  راه داشتم. یا مشکل رو حل کنم یا از فورکی از ReactJS استفاده کنم که این  مشکلاتو نداشته باشه. متاسفانه اون‌زمان نتونستم مشکلو حل کنم پس تصمیم  گرفتم یک بار دیگه سایت رو بنویسم با یه تکنولوژی دیگه. راستی اگه این  مشکلو دارین میتونین مطلب نیما رو بخونید.NextJSبله! رفتم سراغ این تکنولوژی. NextJS بر پایه Reactjs نوشته شده و  تقریبا خیلی شبیهن. اصلی ترین تفاوتشون برای من SSR(Server Side Rendering)  بودن NextJS بود که خیلی هم راضی بودم ازش:) یک تست کوچیک کردم و دیدم  جواب میده و page source دارم بنابراین یک بار دیگه فرانت‌اند سایتو نوشتم  منتهی اینبار با NextJS. بسیار هم عالی بود منتهی بعد اینکه بازطراحی تموم  شد تازه متوجه شدم که ای بابا، قسمتایی از سایت که قراره به بک اند وصل شه و  با کوئری به بک‌اند آپدیت شه(مثل محتوای پست ها) توی سورس نمایش داده  نمیشه! منطقی بود! چون موقع پیج باز کردن، قسمت هایی از سایت باز  میشد(همونایی که تو سورس سایت بود) بعد کلاینت به سرور کوئری میزد و محتوا  رو پر میکرد. برای کوئری از axios استفاده میکردم و مشکل دقیقا همون قسمت  بود. چون بصورت CSR کار میکرد ولی من SSR نیاز داشتم. دو تا راه داشتم. یا  مشکلو حل کنم یا تکنولوژی رو عوض کنم! راجع به GastbyJS زیاد تعریف شنیده  بودم پس تصمیم گرفتم اینبار با GasbyJS سایتو بازطراحی کنم!GatsbyJSبذارید اول GatsbyJS رو معرفی کنم! GatsbyJS بر پایه ReactJS نوشته شده  با این تفاوت که سایت های استاتیک میسازه. مزیت اصلیش سرعت بالای بارگزاری  سایت و درعین حال فشار بسیار کم روی سروره. سایت استاتیک دیگه دیتابیس  نداره و اطلاعاتش تو صفحات html ذخیره میشه. البته با gatsby سایتتونو  استاتیک نمینویسید، gatsby تبدیل میکنه به استاتیک. یعنی چی؟ GatsbyJS یک  SSG(Server Side Generation) حساب میشه و موقع build گرفتن از برنامه، به  بک اند وصل میشه و کوئری میگیره و با توجه به داده ها صفحات استاتیک  می‌سازه. بذارید با مثال توضیح بدم. همین وبلاگی که می‌بینید برای بک اند  از وردپرس استفاده میکنه و برای فرانت‌اند از Gatsby. پس شما دارید صفحات  استاتیک می‌بینید! وقتی من از فرانت‌اند سایت build میگیرم وصل میشه به  بک‌اند و پست ها، کتگوری ها و تگ هارو می‌گیره و با توجه به کدی که نوشتم  چند تا فایل html و js تحویل میده و کافیه من بارگزاریش کنم روی سرور تا  سایت آپدیت شه.چند تا سوال ممکنه پیش میاد:اگه پست جدید بخوام بگذارم چطوری میشه؟خب فرض کنید پست جدید در وردپرس ارسال کردم. اما تو سایت نمایش داده  نمیشه. چون آخرین build ای که از سایت گرفتم مال قبل از این پست بوده. حالا  باید مجدد از سایت build بگیرم تا با توجه به اطلاعات جدید سایت ساخته شه.پس حتی برای هر کامنت باید دوباره سایت build گرفته شه؟!مطمئنا نه! میتونست اینطور باشه ولی راهی که من انتخاب کردم قسمت کامنت  سایت رو با axios طراحی کردم و بصورت CSR کار میکنه. پس بعد از اینکه پست  توسط کلاینت لود شد کوئری زده میشه به سرور و کامنت های سایت لود میشن.چرا gatsby؟سرعت! فراموش نکنید سایت های استاتیک به مراتب سرعت بالاتری از سایت های داینامیک دارن.پرفورمنس! وقتی سایت داینامیکی رو لود میکنید چندین پروسه باید گذرونده  شه تا سایت برای کاربر نمایش داده شه یا اصطلاحا لود شه. بدترین و  پرفشارترین پروسه، کوئری به دیتابیس و گرفتن اطلاعات صفحست. این مورد در  gatsbyjs فقط موقع build گرفتن از برنامه صورت میگیره. پس فشار به سرور  خیلی خیلی کاهش پیدا میکنه.جمع بندیGatsbyJS و NextJS جفتشون بر پایه ReactJS هستن و خیلی مشابهن بهش.  درواقع اگه ReactJS کار کرده باشید به راحتی میتونید از NextJS یا GatsbyJS  استفاده کنید. فرق اصلیشون چیه؟ تو اینا:ریکت CSR هست. درواقع سایت سمت کلاینت رندر میشه و وقتی از پیج سورس  بگیرید فقط یک تگ توش میبینید که هیچ محتوایی نداره. و محتوا توسط js در  سیستم کاربر ساخته میشه. این بصورت پیشفرض برای موتور های جست و جو قابل  دسترس نیست.نکست SSR هست. یعنی صفحات در سمت سرور ساخته میشه و به کاربر فرستاده  میشه. این محتوا برای گوگل قابل دسترسه منتهی اگه قرار باشه کوئری زده شه  به بک اند و محتوا از اونجا خوانده شه(یعنی سایت داینامیک باشه) اون محتوا  با توجه به طرز کوئری زدنتون SSR یا CSR میشه. برای من CSR بود چون کدی که  برای کوئری زده بودم CSR بود.گتس‌بای SSG هست. یعنی از محتوای داینامیک، سایت استاتیک می‌سازه. این  اتفاق زمان build برنامه میوفته. یسری مزایا داره یسری معایب ولی در کل چیز  خاص و جالبیه. یکم مشکل بود بازطراحی این سایت با گتس‌بای منتهی کم کم  داره تکمیل میشه و اگه میخواید تو طراحی کمک کنید یا از این قالب استفاده  کنید میتونید به گیت هاب پروژه که اسمشو گذاشتم Sansi  سر بزنید. شاید فکر کنید خیلی سخته هر بار build گرفته شه از سایت، در  جواب میگم این تکنولوژی اولا برای هر سایتی مناسب نیست و دوما میشه  اتوماسیون کرد تا با هربار آپدیت بک اند، از سایت ‌build گرفته شه و روی  سرور بارگزاری شه.نتیجه اخلاقیمن با هرکدوم از این تکنولوژی ها می‌تونستم این سایتو بدون نقص طراحی  کنم. منتهی زیاد برای رفع مشکلاتی که برخوردم وقت نذاشتم و همین باعث شد  تکنولوژی های متفاوتی رو امتحان کنم. من عقیده دارم هرکی هرجوری راحته  می‌تونه یاد بگیره و حتی معتقدم یادگیری اولیه بهتره سطحی باشه و بعدا با  یک دید و درک خوبی عمیق شیم رو زمینه موردعلاقمون:)</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 26 Nov 2018 13:46:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سرویس هایی که به دانشجویان خدمات خاص میدهند</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-tn3skrerp4ey</link>
                <description>بعضی سایت ها و شرکت ها خدمات رایگان یا ویژه برای دانشجویان درنظر می‌گیرند و خداروشکر ما ایرانیا هم میتوانیم از این خدمات بهره ببریم.گیت هاب لیستی از سرویس هایی که آفر های خاص برای دانشجویان دارند را اینجا گذاشته و جالب اینکه میتونید با یک بار تایید هویت دانشجو بودنتون به این خدمات دسترسی داشته باشید. برای اینکار کارت دانشجویی‌تونو بفرستید به گیت هاب و پس از نهایتا ۱ هفته ایمیلی مبنی بر تایید دانشجو بودنتون میاد و گیت هابتون pro میشه. اگرم میخواهید از سرویس های معرفی شده توسط گیت‌هاب استفاده کنید دیگه نیازی نیست مجددا تایید هویت شوید بلکه اینکارو گیت هاب براتون می‌کنه و خیلی فوری میتونید به خدمات ویژه دسترسی پیدا کنید. البته بعضیاشون نیازه تا تو سایتشون ثبت‌نام کنید بعضیاشونم گیت هاب اینکارو واستون انجام می‌ده.سرویس های زیادی هستند که به دانشجویان خدمات رایگان ارائه میدن. در زیر به معرفی اجمالی بعضی سرویس ها و مزایایی که برای دانشجویان دارند میپردازم:GItHubخود گیت هاب اجازه میده تا وقتی که تحصیل میکنید بتوانید بینهایت ریپوزیتوری پرایویت بسازید.Algoliaیه سرویسه که دیتاتونو بهش میدید و api در اختیارتون میذاره تا بتوانید با سرعت خیلی زیاد داخل اون سرچ کنید.شخصا با این سرویس کار نکردم ولی سرچ بعضی پلتفرم ها مثل twich با همین پیاده سازی شده. البته تستی که کردم سرعتش محشر بود!AWS(Amazon Web Services)aws کلود آمازونه که فضا و منابع در اختیارتون میذاره تا سایتتونو بالا بیارید، دیتابیس بسازید یا هرکار دیگه ای که با سرور میشه انجام داد.110$ خدمات رایگان به دانشجو هایی که از گیت هاب معرفی شدن میده، منتهی برای ثبت‌نام نیازه ایمیل دانشگاهی داشته باشید. اگر credit card هم داشته باشید مجموعا 150$ میده.DigitalOceanاینم یه سرویس کلوده که اخیرا زیاد اسمشو می‌بینیم. قیمت به نسبت بهتری نسبت به آمازون داره و دسترسی های بیشتری هم بهتون می‌ده. اگر دانشجو هستید میتوانید 50$ اعتبار بگیرید. منتهی برای ثبت‌نام credit card نیازه.Bitnamiیک application installer هست و ایمیجی برای اپلیکیشن ها(روی پلتفرم های مختلف) در اختیارتون میذاره تا بتوانید اپ مورد نظرتونو با یک next next ساده نصب کنید. تا اینجاش برا همه رایگانه ولی چیزی که در اختیار دانشجوها میذاره مربوط به قسمت کلود و مدیریت سروره که به مثلا AWS وصلش می‌کنید و میتوانید سرور بسازید و مدیریتش کنید. مثلا انتخاب میکنید ngnix+wordpress لازم دارید و میخواهید سرورتون debian9 باشه، میاد و تو AWS همچین سروری واستون میسازه و علاوه بر کانفیگ خوبی که انجام میده، یک سری ابزار برای مدیریت سرور در اخنیارتون میذاره. مثل بک آپ و مانیتورینگ.GitKrakenاپلیکیشنی گرافیکی برای مدیریت گیته. یادمه وقتی دستورات کامندلاین گیت‌ رو بلد نبودم از این نرم افزار استفاده می‌کردم. نرم افزار کاملی بود و با گرافیک جالب‌انگیزش باعث شد راحتتر مفاهیم git را یاد بگیرم. به‌نظرم استفاده از چنین نرم افزارهایی به خصوص برا شروع یادگیری خیلی کمک کننده میتونه باشه.و البته یه قسمتی هم داره به اسم Glo Boards که به نوعی Issue tracker یا task tracker محسوب میشه.۱ سال اشتراک رایگان به ارزش 49$ در اختیارتون میذاره.Herokuمیتونید اپ هاتونو روی این پلتفرم دیپلوی و استفاده کنید. از زبان ها و فریمورک های زیادی هم پشتیبانی می‌کنه. در کل ایده جالبیه و پرفورمنس خوبی داره، منتهی ترجیه من اینه که روی سرور خودم دیپلوی کنم. مشکل اصلی ای که با این سرویس دارم اینه که پلنی که بهمون میده بعد یک تایمی پروسسش استاپ میشه و برناممونو باید مجدد ران کنیم:(JetbrainsIDE های مختلفی بیرون داده مثل pycharm برای پایتون، webstorm برای html/css/js و phpstorm برای php. من از محصولاتش استفاده میکنم و قبولشون دارم. موافق با این ایده ام که هر زبان IDE خودشو داشته باشه. اینطوری امکانات حرفه ای تری میشه تو نرم افزار گذاشت با این حال نرم‌افزار بیخودی سنگین نمیشه.Namecheapازینجا میتوانید ۱سال دامین .me و یک سال ssl به رایگان دریافت کنید!Thinkfulیک سایت آموزشیه برای برنامه نویسی( دوره های وب و دیتاساینس ) و یک فرقی که با بقیه جاها داره اینه که پشتیبان در اختیارتون می‌گذاره تا اگر سوالی پیش اومد ازش بپرسید. نمیدونم کیفیت دوره هاش چطوره ولی ایده جالب و کاربردی ای داره.Transifexاین سرویس برای اینه که سایتتونو به چند زبان ترجمه کنید و با توجه به موقعیت مکانی بازدیدکننده، به زبان اون منطقه نمایش بدید.Travis CIاز جمله نرم افزار های Continuous Integration محسوب میشه و می‌تونید فرآیند های یک نرم افزار مثل کامپایل، تست و دیپلوی رو اتوماتیک کنید. Travis CI ازجمله نرم افزار های DevOps هست و کارهای تکراری و روتین رو براتون انجام میده. به زودی در موردش می‌نویسم:)برای انجام کارهاش، سورس برنامه‌تونو از گیت‌هاب می‌گیره ولی در حالت عادی به private repositories دسترسی ندارید ولی اگر دانشجو باشید تا پایان دانشگاه این دسترسی باز میشه.(ارزش ماهیانه 69$)Figure Eightبرای پردازش تصویره و برای object detection استفاده میشه. مثلا یک عکس میدید بهش و ماشین های توشو مشخص میکنه. البته ازش استفاده نکردم ولی سرویس جالبی بنظر میاد.واقعیت اینه که از بعضی سرویس هایی که معرفی کردم استفاده نداشتم و آفرشون تو گیت‌هاب باعث شد باهاشون آشنا شم:) . اگر سرویس دیگری میشناسید که به دانشجویان آفر خاص میده، در کامنت ها معرفی کنید.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 11:31:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات یک فریلنسر از ۳ سال حبس شدن در اتاق</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A8%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-se4zykfbhxm3</link>
                <description>شنیدید میگن با هرکی بگردی شبیه به همون می‌شی؟ یا  شخصیت آدم میانگین شخصیت های ۵ نفر اطرافشه؟ من سه ساله که تو یک اتاق حبس  شدم. تقصیر خودم بودا! انتخابی بود که خودم کردم، خودم کردم که لعنت بر  خودم باد. این سه سال بیشتر دوستام مجازی بودن یا نهایتا هر چند روزی  یکدومشونو میدیدم…. خب محدودیت داشتم تو خروج از اتاق. البته نه اینکه  نگهبانی بالا سرم باشه یا کسی مجبورم کرده باشه تو اتاق بمونما، خودم  اینطور میخواستم. آها شخصیتم یجورایی میانگینی شده بود از خودم و  کامپیوترم! شاید چون باهاش از هرکسی راحتتر بودم و بیشترین وقتو هم با همین  زبون بسته میذاشتم. البته اگه یک اینترنت درست درمون بهش وصل باشه همچینم  زبون بسته نیست. این سه سال داشتم سعی میکردم زبون حرف زدن باهاشو بیشتر و  بیشتر یاد بگیرم اما هرچی جلوتر می‌رفتم مییدیدم چیزای خیلی بیشتری هست…  انگارکه از هرطرف انتهاش سرابی بیش نیست! بعضی وقتا هم با بچه ها کنار هم جمع میشدیم و هرکدوم مینشستیم پشت لپ  تاپمون و کارمونو میکردیم. تا حدیش خوب بود و مشکلاتمونو با هم به اشتراک  میذاشتیم و بعضا زودتر حل میشد. اما بعضی وقت‌ها خوب نبود. نظر منو بخوای  لپ تاپ عین ناموس آدم میمونه. بعضی وقت‌ها میشه اکیپی کنار هم نشست. اما  معمولا ترجیه بر اینه که خلوت کنیم و تو سکوت و تمرکز کامل عشق بازی کنیم. همه ی اینارو گفتم که فقط یجیزی بهتون بگم. من فریلنسری رو دوست دارم اما  هرچیزی حدی داره. دوست ندارم یه خفن کامپیوتری باشم، ولی الان همچین دید رو  نسبت به خودم دارم. نه به این معنا که ته کامپیوترو دراوردما، بلکه به این  معنا که دور خودمو پر کردم از یک مشت تسک که تک تکشون ارزشمندن برام و  انگار هیچوقت تمومی ندارن.فریلنسری، خوب، بد، زشتهرچیزی خوبی ها و بدی های خودشو داره. اما هرچیزی زیادیش بده! هرچیزی!تجربه فریلنسری بهم اجازه داد فقط هرچیزی رو که به کارم میاد و علاقه دارم یاد بگیرم.  اما شاید اگه تو یه شرکت بودم، چیز های متفاوت تری یاد میگرفتم. چیز هایی  که گاها دلم نمیخواست ولی خب ضایعه اگه انجامشون ندم یا بلد نباشمشون.هم تندتر پیشرفت میکنید هم کندتر. واقعیتش به نظر  قطعی نرسیدم. بعضی چیزا و مشکلات هستن که تو خلوت خودم راحتتر یادشون  میگیرم، وقتی یک Road map مشخص داشته باشم، احتمالا تا یک سطحی رو تنهایی  راحتتر پیش میرم. اما بعضی مشکلات هستن هم فکری میخوان. از طرفی، یکسری  تجربیات هست که بقیه با سعی و خطا بسیار کسب کردن و احتمالا حضوری بهترین  روش باشه که در اختیارتون بذارنش.یه فریلنسر وقتش آزاده. هرموقع که میخواد کار میکنه هر موقع که میخواد کار نمیکنه. هرموقع که میخواد میره مسافرت. ولی این شیوه کار کردن بسیار بسیار اعتیاد آوره.  اگه موتادش بشید احتمالا انجام تسک هاتونو حتی به خواب شب ترجیه میدید.  اگه قراره روزی 8 ساعت بخوابید همون 8 ساعت میخوابیدا، ولی تا وقتی ذهنتون  میکشه کار میکنید و همین باعث میشه خوابتون هم به هم بریزه.از جامعه دور میشید. این اصلی ترین مشکل فریلنسریه.  من یک آدمی بودم که تنهایی تا سر کوچه هم نمیرفتم، اما الان راحتترم که با  کامپیوترم حرف بزنم تا با دوستام!سلامتی رو جدی بگیرید. البته فریلنسر ها معمولا بیشتر وقتشونو درحال ورزشن، ورزش از نوع ذهنی. اما بدنتون بعد یک مدت ضعیف میشه. سعی کنید برا کارتون خرج کنید. مهندس کامپیوتر فقط یک لپ تاپ نمیخواد،  بلکه صندلی، میز و مانیتور خیلی خیلی مهمند. حتی عینک کامپیوتر هم برا  اینجور افراد ساخته شده… ما استفاده نکنیم پس کی قراره استفاده کنه؟ بخدا  که خیلی تاثیر داره. من بطور میانگین روزانه 15 کیلومتر رکاب میزنم. کمتر  ماهی پیش میاد که استخر نرم. با اینحال تا وقتی تجهیزاتمو بروز نکرده بودم  کمردرد و گردن درد داشتم.فریلنسر ها معمولا راحتتر متمرکز می‌شوند. درسته که کسی که میتونه تمرکز کنه، در هرجایی میتونه تمرکز کنه. اما به شدت معتقدم که تو خونه راحتتر میتونید تمرکز کنید. باید تکنیک هاشو بلد باشید وگرنه میشید یه مولتی تسکر و بین هزاران تسک فکرتون آشفته میشه! مطمئنا اگه کسی بلد نباشه با چه روشی تمرکز کنه، خب نمیتونه تمرکز کنه!  دیگه فرقی نداره تو شرکت کار کنه یا تو خونه! معمولا برای اینکه کارهام  باهم قاطی نشه روی کاغذ کار هایی که باید انجام بدمو مینویسم(ToDo List) و  کاری که الان مشغولشم رو هم مشخص میکنم(Current Task).مهندس کامپیوتر فقط یک لپ تاپ خوب نمیخواد، به کارتون اهمیت بدیدچند توصیه برای فریلنسر هامواظب باشید خوابتون به هم نریزه! جدا ازینکه خواب نامنظم برای بدنتون ضرر داره، باعث میشه کنترل زمانیتونو از دست بدید. چیزی که به‌نظرم مهمتر از صبح زود بیدار شدنه، خواب منظم داشتنه.  شخصا پر بازده ترین روز هام روز های متوالی ای بوده که صبح زود از خواب  بیدار میشدم. تسکی رو که روز های عادی تو 1 ساعت انجام میدادم، در همچین  روزهایی زودتر انجامشون میدم.ساعت کاری تعریف کنید. خیلی خیلی مهمه! هم باعث میشه  از جامعه دور نشید و به کار های دیگرتون برسید همینکه باعث میشه بازدهتون  بالاتر بره و سریع تر تسک هارو انجام بدین. و شاید هزار تا خوبی دیگه!اجتماعی باشید. اگه خوره کامپیوتر باشید احتمالا  بهترین نعمت دنیا نصیبتون شده. چون کار و تفریحتون یکیه! یا بهتره بگم  کارتون تفریحتونه! ولی از حدش رد نکنید! حداعقل جمعه هارو به خودتون  استراحت بدید. باعث میشه هم اجتماعی تر باشید و انسانی تر زندگی کنید و  همینکه ذهنتون باز شه و تو ادامه کار بهتر پیش برید! ضمنا! هیچ کس و هیچ  شرکتی دوست نداره کارمند یا دوستش یه برنامه نویسی باشه که همش سرش تو  کامپیوتره و دیوانه وار درحال کد زدنه!ورزش کنید. هیچ چیز از سلامتی مهمتر نیست. من کارمو دوست دارم پس ترجیه میدم حتی 50 سالگی هم بتونم کد بزنم.هر از گاهی مکانتونو عوض کنید. من تجربه کافه گردی و  کد زنی در کافه رو دارم. تجربه کد زنی تو اتاق در بسته رو هم دارم. گاها  روی موبل هم مشغول کار شدم! اما بهترین نوعش میشه ترکیب همه ی اینا با هم.  سعی کنید همیشه یک جا نباشید.تو زندان ماندن را دوست دارم. البته هرگاه دلم میخواد از معشوقه ام جدا  می‌شوم و چند روزی به مسافرت می‌روم. با دوچرخه سفر رفتن رو بیشتر از هر  سفر دیگری دوست دارم. چون کمک میکنه ذهنم کمتر درگیر تسک ها باشه. چون کمک  میکنه برای مدتی هرچند کوتاه، دور از تکنولوژی باشم. میگن برا جسم و روح  آدم خوبه! آها….. تو سفر با دوچرخه با ده ها نفر دوست میشم و اینم کمک  میکنه رفتار انسانیم حفظ بشه.اما… زندان جای خوبی نیست. کامپیوتر هم به عنوان معشوقه خوب نیست، لااقل  نه به عنوان معشوقه اول! پس اگه تصمیم دارید فریلنسر باشید یه فریلنسر  باحال باشید. یکی باشید که علاوه بر کامپیوتر و کارش هزار تا دغدغه دیگه هم  داشته باشه. یکی که وقتی زندگی نامه‌شو مینویسن کامپیوتر و برنامه  نویسی(یا هرکاری که با کامپیوتر میکرده) تنها نقطه قوت زندگیش نیست. چون  اصلا همچین چیزی شدنی نیست. اگر تو کارتون موفقید قطعا تو چند بُعد دیگه از  زندگیتون هم موفقید، مثل ارتباطتون با خانواده. امکان نداره که برنامه  نویس موفقی باشید ولی تو هیچ چیز دیگه ای موفق نباشید.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Wed, 10 Oct 2018 12:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری برنامه نویسی یاد بگیرم؟</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-zkbmy6mjzsil</link>
                <description>یادگیری هر کسی با کسی دیگه متفاوته. من نمیتونم روش کلی بگم. اجازه بدید داستان خودمو براتون تعریف کنم:.تقریباً 15 سالم بود که داشتم به برنامه نویسی علاقه‌مند میشدم و با html و css شروع کردم. اونموقع ها نهایت کاری که میکردم این بود یه وردپرس بزنم و افزونه و قالب نصب کنم و ادیتشون کنم. و خب درواقع پروژه خاص و حرفه‌ای ای انجام نمی‌دادم. همین باعث شد که تقریباً طی 4 سال چندین بار html و css بخونم و درنهایت بازم هیچی بلد نباشم چون تقریبا تمرین عملی نداشتم. اومدم دانشگاه و تو جو رقابتی با چند تا از بچه‌ها قرار گرفتیم و باعث شد اعتماد به نفس اینو پیدا کنم که پروژه واقعی انجام بدم، درصورتی که بازم دانش زیادی نداشتم. برای دست گرمی یه عکس از یک وبسایت گیراوردم و شروع کردم به کد زنیش. بیشتر کد هایی که پیاده کردم با آزمون و خطا بود یا با سرچ! درواقع 4 سال و چند باری که html خوندنم اونقدری کمک نکرده بود!! اونجا بود که متوجه شدم اینکه چقدر برای انجام یک کار دورخیز میکنیم مهم نیست، مهم اینه که واقا میخوایم اون کار رو انجام بدیم و شروعش می‌کنیم یا نه!بعد از اون قضیه دیگه آموزش من پروژه محور شد. یکم چشم و گوشتونو باز کنین کلی پروژه به چشمتون میخوره که یا بقیه بهتون پیشنهاد کردن یا خودتون باید پیشنهاد بدید و بگیریدش. من پروژه هایی رو انتخاب می‌کردم که با کمی تحقیق در موردشون این حسو داشتم که میتونم انجامشون بدم(حتی اگه در اون لحظه دانششو نداشتم. این روش یسری حسن داره:اولاً اینکه درگیر کار می‌شید و میبینید چیو باید یاد بگیرید و چیزای اضافیو یاد نمیگیرید(بعدها نیاز پیدا کنید یاد میگیرید). مهم اینه که شما راه میوفتیدعقلانیه که پروژه هایی که قبول کردید انتظار زیادی ازتون ندارن و لزومی نداره کار خیلی حرفه‌ای تحویل بدید(البته نه به این معنا که تلاش نکنین)در قبال یادگیریتون پول هم دریافت میکنید. شاید مقدار زیادی نباشه ولی شیرین‌ترینههنوزم که هنوزه دارم از این روش جواب میگیرم. همین وبلاگی که می‌بینید بهونه ای شد که reactjs یاد بگیرم درحالی که میتونستم خیلی راحت با وردپرس بزنم. اما دنبال یه پروژه ای بودم که باهاش ریکت یاد بگیرم و البته مدت ها بود میخواستم وبلاگ بزنم. البته اینجور پروژه ها معمولاً مشکلات و چالش هایی دارن که به مرور زمان حل میشن.آها یه نکته رو یادم رفت بگم… اگه میخواید لایببری جدید یاد بگیرید از example ها کمک بگیرید. معمولاً لایبرری ها یسری example دارن که یه پروژه ساده باهاشون پیاده‌سازی شده. من مستقیم میرم سر تست اونا و سعی میکنم ادیتش کنم به چیزی که میخوام. هرجا هم مشکل بخورم از داکیومنتش کمک میگیرم یا سرچ میکنم.روش دیگه ای هم هست اینکه اول مطالعه کنید و با دورخیز مناسبی وارد پروژه شید. درواقع بعضیا آکادمیک کار می‌کنن بعد عملی. شاید این بهترین روش باشه اما نه برای شروع! شما در اول راه برای شروع کار و پروژه نیاز به انگیزه دارید و چه انگیزه‌ای بهتر از تجربه انجامش؟!چه زبان برنامه نویسی بهتره؟واقعیتش اینه که هر زبانی هدفی داره. ولی اگه هنوز زبانی رو انتخاب نکرده‌اید نگران نباشید. بجا اینکه وسواس به خرج بدید و هی تحقیق کنید که اسمشو میذارم دورخیز برای یه شروع قوی(که معمولا اتفاق نمیوفته)، خودتونو درگیر یک زبان کنید و به مرور زمان زبان مورد علاقتونو پیدا میکنید. یک زبان قدیمی و با داکیومنت بالا بهترین انتخاب میتونه باشه. مثل پایتون یا c#. البته اگه پیشنهاد منو بخواید چیزی نیست جز پایتون.یه توصیه: تو دنیای نرم‌افزار، با همون تکنولوژی که راه دستته و کارت رو راه می اندازه شروع کن، هر وقت به نقطه‌ای رسیدی که کارت دیگه راه نیافتاد خودت می‌فهمی وقت تغییره و باید سراغ چی بری.برنامه نویسی دسکتاپ، وب و یا موبایل؟شاید امروزه برنامه نویسی موبایل خیلی رو بورس باشه و نقش وب کمرنگ تر بنظر بیاد. اما اکثر برنامه‌های موبایل به وب وابسته اند. برنامه نویسی دسکتاپ هم دچار تحول بوده و دیگه کمتر اپ دسکتاپ می‌بینیم اما حوزه های جدیدی در برنامه نویسی بوجود آمده مثل ماشین لرنینگ یا داده کاوی. شاید در ابتدای کار مجبور شید چند پلتفرم یا حوزه های مختلف امتحان کنید تا متوجه شید به چی علاقه دارید.از چه منبعی یاد بگیرم؟برای یادگیری از هر منبعی میتونید استفاده کنید. بعضی منبع ها از بعضی دیگه بهترن ولی بهترین منبع اونیه که شما باهاش ارتباط برقرار می‌کنید. بطور مثال جادی در یک دوره ای به اسم بستون، یه چیز هایی در مورد django گفت در حالی که هدفش آموزش جانگو نبود و شاید مطالب جانگویی که گفت زیاد حرفه‌ای نبود. ولی همون کافی بود تا منو با جانگو آشنا کنه و بقیه چیز هاشو به مرور زمان و طی پروژه های مختلف یاد گرفتم(البته دنیای برنامه نویسی یه چیز نامحدودیه و هیچ‌وقت یادگیری متوقف نمیشه). درواقع اون آموزش برای من مفید بود بخاطر اینکه یه حداعقلاتی به من یاد داد و اعتماد به نفس و انگیزه منو برای یادگیری بیشتر کرد.برنامه نویسی کار کردم ولی یادم میره. چه کنم؟تمرین تمرین تمرین. برنامه نویسی دقیقاً یک ورزش ذهنیه و همونطوری که ورزشکار نیاز به تمرین داره تا رو فرم بمونه، برنامه نویس هم باید از ذهنش استفاده کنه و اینطوری خودشو آماده نگه داره(چه برای یادگیری چیز جدید، چه برای استفاده از دانش قبلی)اگرم برای کار های تکراری مجدداً سرچ می‌کنید یا از کد پروژه های قبلیتون کمک میگیرید، نگران نباشید. شما مثل حرفه‌ای ترین برنامه نویس ها عمل می‌کنید:)بازارکار برای برنامه نویسی چطوره؟نمیخوام در مورد بازار در این پست حرف بزنم چون بحث‌های زیادی داره. بطور کلی شما هرچی رو واقا دوست داشته باشید و مهارت داشته باشید میتونید ازش پول بدست بیارید. چه برسه به برنامه نویسی که الان خیلی هم رو بورسه.چند نکته:الزاماً هرکی که دانش آکادمیک داره، نمیتونه عملی پیادش کنه. بخاطر همینه که معمولا استاد دانشگاه‌ها حتی اگه مبحثی رو تسلط دارن نمیتونن در عمل پیاده سازیش کنند.اگه میخواید در عمل خوب باشید، تمرین کنید. مطالعه کافی نیست.از گرفتن پروژه نترسید.پروژه ای که با علایقتون همسو نیست نگیرید، حتی اگه پول توش باشه. اولاً زمانتون برای لذت از زندگی محدوده و باید با چیزایی که خوشحالتون میکنه وقت بگذرونید. دوماً همون وقتو میتونید بذارید و چیزایی یاد بگیرید که روی آیندتون تأثیر داره.و از همه مهمتر، سخت نگیرید. برید دنبال علاقتون و خودتونو درگیرش کنید.منبع</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Sun, 30 Sep 2018 22:03:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علائم ارتباطی دوچرخه سوار ها</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-jcs8gbyim5mo</link>
                <description>این تصویر روش استاندارد ارتباط دوچرخه سوارها با هم رو نشون می‌ده. همیشه  مخابره کلامی بهترین گزینه نیست چون ممکنه نفر عقبی به هر دلیلی حرفتونو  متوجه نشه. دوچرخه سوارها معمولا با دست خبر های مهم رو به هم اطلاع میدن،  بعضیاشون از علائم استاندارد که همه متوجهش میشن استفاده میکنن و بعضیا هم  علائم مشابهش. چیز خاصی نیست فقط مهم اینه که از علائم دستی استفاده کنیم و  به هر طریقی منظورمونو برسونیم. البته چه بهتر که از علائم استاندارد  استفاده کنیم.</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 25 Sep 2018 16:35:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلولیت</title>
                <link>https://virgool.io/hesamkaveh/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-utrmxnnucybf</link>
                <description>معلولیت نه ذهنیست نه جسمی، معلولیت طرز نگاه به قضایاست.این اواخر خونه رو امن ترین پناهگاهی انتخاب کردم که در اون هستم.  تنهایی هم خوبی‌هایی دارد که گاهی به همان اندازه که اجتماعی بودن خوب است،  گوشه گیری هم خوب است، آخه میدونی؟ وقتی فقط خودت باشی میتونی یک عالمه  فکر های قشنگ داشته باشی ولی وقتی تو جامعه ای، طرز فکر اونا هم روت تأثیر  داره. از پناهگاه که بیرون میرم همه از تحریم ها و قیمت دلار مینالن و این  تومخی ترین شیونی است که این روز ها می‌شنوم. این روزا چیزی که بیشتر از  مسائل سیاسی و قیمت ها ناراحتم میکنه همین نالش مردمه. البته نه اینکه فرد  سیاسی ای باشم، اما خب دارم تاثیراتشو می‌بینم. البته درکشون میکنماا،  اوضاع واقا سختیه اما یکی نیست بگه آخه ای انسان! کار با نالیدن که به جایی  نمی‌رسه. مگه فرق انسان و حیوان در قدرت تفکر و تصمیم‌گیری نیست؟ پس بجا  اینکه بنالی و جامعتو از اینی که هست افسرده تر کنی یه راهی پیدا کن درآمدت  با این قیمتا تطبیق پیدا کنه.بهترین کاری که تو این اوضاع میشه کرد لبخند زدنه. لبخند زدن به معنای  نادیده گرفتن شرایط موجود نیست، بلکه لبخند قوی‌ترین سلاح آدمی در برابر  بدترین و سخت ترین شرایطه. درواقع روحیه خوب باعث میشه فکرمون باز شه و بجا  نالیدن به فکر چاره باشیم. البته تأثیرش عین بمب اتمیه که همه رو دربر  میگیره! افسردگی بدترین و سخت ترین بیماریه، آدم افسرده با طرز فکر آلوده  خودش ارضاع میشه و به همین جهته که باید برای بیرون کشیدن مردمانمون از بند  افسردگی از سلاح قوی‌ای چون لبخند استفاده کنیم. انگار تو ایران چند سالیه  فراموش کردیم چطوری خوشحال باشیم. کسی انرژی زیاد داشته باشه میگیم داداش  چی زدی؟ جنسش خوب بوده. موقع عکس انداختن اخم می‌کنیم چون اونطوری شاخ‌تر  بنظر میایم. ماسک‌های بزرگسالی به چهرمون زدیم و نگران چروک پیرهنمونیم. من  عاشق روحیه بچه هام چون اگه از چیزی ناراحت بشن زود فراموشش میکنن و اگرم  چیزیو بخوان خودشونو به هر دری میزنن تا بدستش بیارن. تازه… اونا هنوز  فراموش نکردن چطوری شاد باشن.من این روزا خیلی خوشحالم، نه بخاطر وضع اقتصادی که رو زندگی هممون  تأثیرشو گذاشته. بلکه این روزای سخت چالشیه که عیار منو میسنجه، سربلند  بیرون بیام عیارم بیشتر میشه. ما نمیتونیم شرایطو تغییر بدیم ولی میتونیم  دیدگاهمونو نسبت به شرایط عوض کنیم. منبع</description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 17 Sep 2018 16:21:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویندوز یا لینوکس؟ عمیق بیندیشیم</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-cfugvf9fgxfr</link>
                <description>اول از هرچی از روز برنامه نویس بگم چون امروز 22  شهریوره و روز برنامه نویسه! تقریبا به هرکی تبریک گفتم جاخورد ازینکه روز  برنامه نویس هم داریم. احتمالا دلیلش اینه که هنوز تو تقویم شمسی ثبت نشده و  یادمه داشتند امضا جمع میکردند که ثبت شه(الان که چک میکنم سایتش ساسپند  شده! ولی خب قبلا من امضامو ثبت کرده بودم). امیدوارم الان که این مطلبو  میخونید programmerday.ir براتون باز بشه:( . بریم سر اصل مطلب! حق و باطل همه ی داستانای معروف تو یچیز مشترکند، جنگ میان حق و باطلند. ارباب حلقه  ها، جنگ ستارگان، رستم و اسفندیار هم ازین قضیه مستثنی نیست. تو دنیای  واقعی هم ازین جنگا داریم مثل جنگ بین لینوکسی ها و ویندوزی ها. به شخصه  خیلی ازین بحثا خوشم میاد چون جنبه ی خوشگذرونی داره و به نوبه ی خودش  فانه. اما واقعیت اینه که اعتقاد دارم جفتنشون خوبن، اما…. اما برای هر  کاری و برای هرکسی یک سیستم عامل خوبه. مثلا یک C# کار هیچوقت لینوکس واسش  انتخاب مناسبی نیست یا طرز تفکر یه پایتون کار احتمالا بیشتر با لینوکس  سازگاره. ویندوز برای چه کسی مناسبه؟ لینوکس چطور؟ خیلی سعی کردم افراد و کار هارو دسته بندی کنم و با توجه به اونا پیشنهاد  بدم که چه سیستم عاملی مناسبشونه، اما واقعا سخته. برای مثال اگه شما  گیمرید احتمالا ویندوز واستون مناسبه چون دامنه بازی های لینوکسی کمتره.  اما بازی هایی که هم ویندوز و هم لینوکس ساپورت میکنن(مثل Dota) تو لینوکس  بهتر و روون تر اجرا میشن. دیدید؟ کلی پارامتر هست که حتی یه گیمر بخواد  سیستم عاملشو انتخاب کنه. تصمیم گیری اینکه کدوم سیستم عامل واستون مناسبه  رو خودتون باید انجام بدید. چند سالیه من کاربر لینوکسم و بذارید تجربیاتمو  از ویندوز و لینوکس واستون بگم: تجربیاتم از ویندوز ویندوز واقعا راحت بود. تقریبا با رابط گرافیکیش هر کاری میتونستم کنم.   به سادگی هر برنامه ی پولی ای رو آزادانه(!) از اینترنت دانلود میکردم و  کرک میکردم، بعد شورتکات میذاشتم روی دسکتاپ و هر موقع میخواستم اجراش  می‌کردم. هر دو سه روز هم سایت‌های دانلود مثل soft98 رو چک میکردم ببینم  اگه آپدیت اومده دوباره دانلود کنم. عاشق این بودم که یه آرشیو از نصاب  برنامه ها روی هاردم داشته باشم تا ویندوز عوض میکنم راحت باشم. اما واقعیت  این بود که همینطور آپدیت میومد و مجددا دانلودشون میکردم.  هر بازی ای که  میخواستو دانلود میکردم و دغدغم این بود که چه کرکی رو استفاده کنم تا  بتونم اجراش کنم. اون زمانا تنها مشکلی که با ویندوز داشتم ویروس گرفتنش  بود وگرنه برای کار های معمول، روتین های خاصی وجود داشت. منم کارم طراحی  وب بود و کم و کاستی نمی‌دیدم. چطور لینوکسی شدم؟ اسم لینوکسو شنیده بودم و با اوبونتو فروم آشنا شدم. دیدم چقدر کاربر فعال داره! کنجکاو شدم نصبش کنم و بله! اولین تجربه و اولین شکست… هاردم فرمت شد. (تو  پرانتز بگم که هنوزم خیلیا این مشکلو دارن. انتظار دارن نصب لینوکس مثل  ویندوز یه next next ساده باشه. سادست اما به شرطی که گزینه هارو با دقت  انتخاب کنی!). چند روزی مشغول ریکاوریشون بودم و دوباره شروع کردم به  نصب لینوکس ولی اینبار از روی یه آموزش. انتظار نداشتم رابط گرافیکی لینوکس  اینقدر خوشگل باشه( آخه اسم لینوکس یکم خشن بود! ) و واسم جالب بود که  میشه حتی شکل و شمایلشو به کل عوض کرد. طریقه نصب برنامه واسم کمی عجیب بود  اما یکم که بیشتر آشنا شدم دیدم چقد کاراتر و ساده‌تر از نصب برنامه بصورت  ویندوزیه و آپدیت کردنشون چقدر راحته. اوایل زیاد ارتباط خوبی با ترمینال  نداشتم ولی اینطور که تو اینترنت میدیدم کارای زیادی میشه باهاش کرد ولی  حوصله و دانش میخواد. این شد که هی بین لینوکس و ویندوز سوییچ میکردم و  یجورایی بینشون بلاتکلیف بودم. اصل شماره ۱ – هر چیزی طرز تفکر خاص خودشو داره. باید فکرتون لینوکسی باشه یکم که پیش رفتم با پایتون آشنا شدم و خیلی باهاش حال کردم. پایتون یسری  فلسفه و طرز فکر پشتشه که به مرور تو ذهنم حکاکی میشد. هیچ چیزی قرار نیست  یهویی اتفاق بیوفته و بعضی چیزا به مرور زمان بدست میاد. طرز تفکر پایتونی و  حتی شاید نحوه اجرای برنامه های پایتونی به لینوکس و برنامه هاش خیلی شبیه  بود و این شد که تصمیممو گرفتم سختی های لینوکسو به جون بخرم و لااقل برای  مدتی خودمو از ویندوز دور کنم. لینوکس رابط گرافیکی خیلی خوبی داره و به شدت هم شخصی سازی میشه کردش اما  این رابط گرافیکی به تنهایی جوابگو همه کار نیست. همه کاری که میگم منظورم  چیزی فراتر از یه وبگردی ساده یا حتی فیلم دیدنه. اصل شماره ۲ – شما باید خوره کامپیوتر باشید تا بتونید با طرز فکر لینوکسی انس بگیرید با VLC آشنایی دارید؟ یه نرم افزار خیلی معروف برای دیدن فیلمه! امروزه  سرعت اینترنت بالا رفته و لازم نیست فیلمو دانلود کنید و بعد ببینید. کافیه  VLC رو باز کنید و لینک فیلم رو بهش بدید تا استریمش کنه و آنلاین  ببینیدش. اینو هم تو لینوکس و هم تو ویندوز میشه با رابط گرافیکی انجام  داد. اما یه خوره کامپیوتر احتمالا ترجیهش اینه که بجای اینکه VLC رو باز  کنه و بین منو ها بگرده و گزینه ی استریم از اینترنت رو پیدا کنه، تو  ترمینال همجین چیزی بنویسه: vlc http://x.com/my_movie.mkv کاربرا حرفه ای لینوکس اکثرا اینطورین! این کار یا کار های مشابه بر اثر  تجربه بدست میاد و به مرور میتونید حدس بزنید چه پارامتر هایی پاس بدید  برنامه مورد نظر چه کاری انجام میده. اینکارا با یکم دنگ و فنگ تو ویندوز  هم شدنیه اما واقعیت اینه که ویندوز برای اینکارا ساخته نشده. حتی یه کاربر  معمولی ممکنه هیچوقت با این روش راحت نباشه. ترمینال انعطاف خیلی زیادی به برنامه ها میده و کارهارو با دقت خیلی  بیشتری انجام میده. درواقع برنامه‌نویس‌ها به جای اینکه وقتشونو بذارن تا  هرچیزیو گرافیکی بنویسند، برنامه های تحت ترمینال مینویسند ولی با قابلیت  کاستومایز و کنترل بیشتر(البته برای برنامه های رایج نسخه گرافیکی هم توسط همون توسعه دهنده یا توسعه دهنده های دیگه منتشر میشه). سرعتتون‌هم میتونه هم خیلی بیشتر شه هم خیلی کمتر. واقعیت اینه که رابط گرافیکی تو نگاه اول خیلی ساده تره چون همه چیز(با گزینه ها و انتخابای کمتر)  جلوی چشمتونه اما اگه بخواید حرفه ای تر کاری کنید دیگه رابط گرافیکی  جوابگو نیست! نیازه که وقت بذارید و کار با ترمینالو یاد بگیرید. هر برنامه  دنیاییه و کانفیگ کردنش برای اولین بار میتونه دشوار باشه. اصل شماره ۳ – اگه میخوای لینوکسی حرفه‌ای شی باید تو چیز ها عمیق شی همه چیز تو لینوکس دست خودتونه و همه چیز قابل تغییره! تو ویندوز سرور  خیلی راحت میتونید یه سایت بالا بیارید اما تو سرور لینوکسی باید دانشی از  apache و bind server داشته باشید. البته تو لول های حرفه ای تر ویندوزی ها  هم باید این دانش رو بدست بیارن اما تو لینوکس شما شیرجه میزنید تو دل  داستان و باید بدونید چی کار می‌کنید! البته جای ترسی نداره چون اینترنت  پره از داکیومنت و آموزش و میتونید با اونا شروع کنید! و البته نیازی نیست  همه چیز از مثلا apache رو بلد باشید اما حداعقلاتی نیازه. به مرور حرفه ای  میشید:). دفعات اول با کپی پیست دستورات روی سرور لینوکس سایت بالا  میاوردم. اما تکرار در انجام دادنشون به مرور مفاهیم اولیه رو بهم یاد داد. اصل شماره ۴ – این تویی که تصمیم گیرنده ای. احترام متقابله لینوکسیا به برنامه ها احترام میذارن و برنامه ها هم به لینوکسیا احترام  میذارن. البته این یچیز خیلی کلیه اما واقعیت اینه که اغلب اینطوره. تا شما  نخواید برنامه ها کاری انجام نمیدن. مثلا حتی برای اضافه کردن برنامه به  استارتاپ شما خودتون باید تصمیم بگیرید و تا شما نخواید اضافه نمیشه! یا  برای انجام کار های مهم مثل تغییرات سیستمی باید پسورد ادمین(روت) را وارد  کنید. اکثر برنامه ها اوپن سورس هستن و اگه به هردلیل بهشون اعتماد نداشته  باشید میتوانید سورسشونو چک کنید. یا اگه مشکلی داشتن میتونید تو گیت هاب  گزارش بدید یا حتی خودتون اصلاحش کنید و کامیت کنید! اعتقاد بر اینه که انتشار سورس میتونه برنامه رو قوی‌تر کنه و واقعا هم  جواب داده.  شرکت هایی مثل مایکروسافت که قدیم به هیچ وجه سورس منتشر  نمیکردن دارند محصولاتشونو اوپن سورس میکنن که اولا مشکلاتش رو بقیه هم رفع  کنند، دوما بقیه هم بتوانند توسعش بدن و سوما بشه بهشون اعتماد کرد! اصل شماره ۵ – نیازی نیست برنامه نویس باشید اشتباه نکنید، لینوکس فقط برا برنامه نویس‌ها مناسب نیست! من لینوکسو برا سه دسته آدم مناسب میدونم: خوره ها 	کسایی که دنبال یک سیستم عامل پایدار برای کار های روتین مثل وبگردی هستن و نمیخوان هی عوضش کنن. 	برنامه نویس ها 	sysAdmin ها 	نتیجه گیری: حس میکنم زیادی در مورد لینوکس حرف زدم. اصلا منظورم این نیست که حرفه ای  ها همه لینوکسین. ولی کاملا منظورم اینه که تو لینوکس پتانسیل برای حرفه ای  شدن بیشتره. و البته راه ساده ای قرار نیست پیش رو باشه. لینوکس بسیار  چالش بر انگیزه و همون چالش هاست که باعث میشه شما یاد بگیرید و خودتونو  بالا بکشید:) . اگر بتونید لینوکسی شید هیچوقت سمت ویندوز نمیرید و البته  این به معنای ضعیف بودن ویندوز نیست، بلکه به این معناست که دیگه فکرتون با  راه‌کار های لینوکسی خو گرفته. اگرم یه ویندوزی حرفه ای هستید و نهایت  کاری که میکنید نصب یه برنامه یا کرک کردن یه بازی نیست، احتمالا دیگه  نتونید لینوکسی شید! </description>
                <category>حسام کاوه</category>
                <author>حسام کاوه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Sep 2018 16:31:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>