<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیمان اسماعیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hesmaili1991</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 06:05:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/125441/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پیمان اسماعیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@hesmaili1991</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قهرمانان مرد در ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/@hesmaili1991/httpsvirgooliohesmaili1991%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-gvh7u3gnz2la</link>
                <description>در این روزها که «شیوع کرونا» تمام فکر و ذکر مردم را درگیر کرده استُ، فکر نمی‌کنم کسی حواسش باشد که در حال نزدیک شدن به #روز_مرد هستیم. به این بهانه و خرید هدیه‌ی روز پدر، داشتم فکر میکردم که اصلا این مرد و پدر چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟ مرد باید مثل «قیصر» و «باراباس» قدرتمند و وفادار باشد یا مثل ویل اسمیت در فیلم «در جستجوی خوشبختی» برای ساختن زندگی خوب برای فرزندش،‌ شب و روز تلاش کند؟ وفادار، قدرتمند، مهربان،‌ با غیرت و ... کدام یک از این صفت‌ها واقعا نیاز یک مرد است؟در دنیای ادبیات هم قهرمانان مرد بسیار داریم که هرکدام دارای ویژگی‌های منحصر به فردی هستند. از آنجایی‌که در دنیای ادبیات و سینما اغراق، اجتناب‌ناپذیر است به همین دلیل در دنیای واقعی رسیدن به ویژگی‌های قهرمانان داستان و مثل آن‌ها شدن غیرممکن است. ولی می‌توان کمی تا قسمتی از رفتارهای خوب و ویژگی‌های مثبت قهرمانان کتاب‌ها را آموخت و در زندگی به کار برد.خب مرد باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟به نظرم مرد باید مثل «اوه» در کتاب «مردی به نام اوه» باشد. «اوه» حاضر نیست تحت هیچ شرایطی کسی را لو بدهد حتی اگر به قیمت اخراج شدنش باشد. اوه با اینکه نمی‌خندد و ساکت است، اما با معرفت است، هرکس کمکی از او بخواهد برایش انجام می‌دهد خواه یک زن باردار ایرانی باشد که نیاز داشته باشد به دکتر برسد.مردی به نام اوه به نظرم مرد باید مثل «مک مورفی» در کتاب «دیوانه‌‌ای از قفس پرید» باشد (اگر مک مورفی را نمی‌شناسید همان جک نیکلسن در فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته است) همیشه در فکر بهبود شرایط و تغییر قوانین غلط. حتی اگر لازم باشد جانش را در این راه از دست بدهد. مرد باید مثل «استیون» رمان «بازمانده روز» وفادار باشد. ۳۴ سال وفاداری به اربابش تا لحظه‌ مرگ او. حتی اگر لازم باشد خودش را در این راه فراموش کند. مرد باید مثل فیل نایت (بنیانگذار کمپانی نایکی) کتاب «کفش‌باز» باشد، هربار که زمین می‌خورد، قوی‌تر از قبل دوباره بلند شود و تلاش خودش را دوباره از نو آغاز کند. مرد باید مثل استیو جابز باشد هر روزی که از خواب بیدار می‌شود ایده‌ای برای راحت‌تر کردن و تحول زندگی در ذهنش داشته باشد.مرد باید مثل «آلن کارلسون» رمان «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» باشد که در صد سالگی هم شوق زندگی کردن را از دست نداده و همچنان تشنه‌ی ماجراجویی و تجربه‌ کردن است. مرد باید مثل «گتسبی بزرگ» باشد، حرمت و ارزش عشق را بداند و همیشه آن را در دل داشته باشد. مرد باید مثل «زوربا» در کتاب «زوربای یونانی» باشد. صاف و زلال مثل آب، کسی که آنقدر روح زلالی دارد که برای بیان منظورش، گاهی راهی به جز رقصیدن ندارد! مرد لازم نیست همیشه هم برنده باشد. گاهی لازم است مثل «نیکی بلان»، کاراگاه رمان «عامه‌پسند» باشد که وقتی زندگی روی خوش بهش نشان نمی‌دهد، با غم و غصه خودش را از پای در نیاورد و باز هم با سرخوشی زندگی‌اش را ادامه دهد.خلاصه که قهرمانان مرد در کتاب‌ها بسیارند و دوست داشتنی. رسیدن به ویژگی‌های آن‌ها هم نه لازم است و نه شدنی. در این روزهایی که  در کشورمان هر روز با فاجعه‌ای جدید روبرو هستیم، همین‌که مردی بتواند خنده‌ای بر لب خانواده و دوستانش بیاورد، قهرمان داستان زندگی است. در کمپین #شجاع_مثل_تو انتشارات جنگل هم هدف همین است که  درباره‌ی مردان و مسائلشان صحبت کنیم و با معرفی کتاب‌های سودمند تصویر درستی از مردان ارائه کنیم.به احترام تمام پدران و مردان</description>
                <category>پیمان اسماعیلی</category>
                <author>پیمان اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 15:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوان 2: چرا باید کلاسیک‌ها را مطالعه کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-2-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-u0wnidb6odwl</link>
                <description>انسان مدرن که هر روز درگیر کار، اجاره، گرانی و هزار مشکل دیگر هست، اصلا چرا باید ادبیات کلاسیک بخواند؟ 50 صفحه درباره‌ی گل و گیاه و خانه‌های باشکوه شهر کوچکی در فرانسه چه جذابیتی می‌تواند داشته باشد؟ شرح مهمانی‌ها و مجالس رقص و شادی خانواده‌ای اشرافی به چه درد زندگی روزمره می‌خورد؟ این روزهایی که سرعت و شتاب حرف اول را می‌زند دیگر چه کسی حوصله‌ی خواندن کتاب‌های سه، چهار هزار صفحه‌ای دارد؟خب با وجود تمام این پرسش‌ها چرا ادبیات کلاسیک؟ واقعا چرا؟!تعریف یک اثر کلاسیک چیست؟اثری کلاسیک است که پیوسته درباره‌ی آن می‌شنویم. کتاب‌هایی که آنقدر مشهور هستند که گاهی گفتن نخواندنشان باعث شرمندگی می‌شود. خیلی از افراد جمله‌ی «بودن یا نبودن. مسئله این است ...» را در گفت‌وگوهای روزمره‌ی خود به کار می‌برند بدون اینکه حتی بدانند نقل قولی از یک اثر کلاسیک ( هملت از شکسپیر) است. ادبیات کلاسیک دراصل بیشتر بر سر زبان‌هاست تا اینکه خوانده شده باشد. آثار کلاسیک مستقل از زمان هستند، با گذشت زمان نه تنها کهنه نمی‌شوند بلکه اعتبار بیشتری پیدا می‌کنند. آثار دیکنز، بالزاک و داستایوفسکی بعد از گذشت سالیان برای پیر و جوان لذتبخش و جذاب هستند. پس اثری را می‌توان کلاسیک نامید که محدود به یک دوره‌ی زمانی مشخص نشود.ویژگی‌های یک اثر کلاسیک چیست؟· یکی از ویژگی‌هایی اثر کلاسیک این است که با هر بار خواندنش نکات تازه‌ای را نمایان می‌کند و هیچگاه تکراری نمی‌شود. اگر کتاب در سنین جوانی خوانده شود و دوباره بعد از سالیان دراز در دوران پیری بازخوانی شود لذت دوباره‌ خوانش، کاملا با لذت جوانی متفاوت خواهد بود. ارزش جزییات اینجاست که مشخص می‌شود و منجر به باز آفرینش مکرر زیبایی‌ها می‌شود. شاید الان بتوانید درک کنید که چرا در یک اثر کلاسیک، جزییات بسیار مهم هستند.· آثار کلاسیک در ناخودآگاه جمعی و فردی پنهان می‌شوند و تاثیر خاصی را از خود برجا می‌گذارند. به همین دلیل است که باید با بالا رفتن سن دوباره خوانده شوند. متن کتاب‌ها تغییری نکرده است ولی ما تغییر کرده‌ایم و دوباره خواندن کتاب می‌تواند ما را شگفت‌زده کند. به همین دلیل هم هست که لغت «بازخوانی» برای آثار کلاسیک کاربرد ندارد. هر بار خوانش کشف تازه‌ای خواهد بود.· اثر کلاسیک قصد ندارد چیزی را بیاموزد. گاهی با خواندن آن چیزی را می‌یابیم که قبلا می‌دانستیم بدون اینکه بدانیم این مطلب برای اولین بار در همین اثر آمده است. تاثیرپذیری دیگر آثار از کتاب‌های کلاسیک را می‌توان به وضوح دید و زمانی‌که آثار کلاسیک خوانده ‌می‌شوند با ریشه و مبدا اطلاعاتمان روبرو می‌شویم.متن اصلی آثار کلاسیک هستند که اطلاعات را بدون واسطه و تفسیر به ما می‌دهند و هرکس می‌تواند رابطه‌ی شخصی خودش را با اثر برقرار کند. از این رو بهتر است که به جای تفسیر و نقد آثار کلاسیک، خود آن آثار خوانده شوند.کلاسیک‌ها را چگونه باید خواند؟نکته‌ای که باید هنگام خواندن آثار کلاسیک مدنظر قرار گیرد، این است که از کجا و با چه سیر مطالعاتی قرار است خوانده شوند. باید با برنامه‌ای مشخص شروع به خواندن کلاسیک‌ها کرد تا دچار سردرگمی نشویم. همچنین نیاز است تا آثار کلاسیک در کنار آثار روز خوانده شوند. به این صورت است که می‌توانیم از هر دو منبع استفاده کنیم. کتاب‌های روز به مانند سر و صدای خیابان‌ها هستند در حالیکه صدای کلاسیک‌ها در فضای اتاق می‌پیچد.در نهایت کلاسیک‌ها ادعایی ندارند که می‌توانند زندگی ما را دگرگون کنند و آن را به لذتی تمام نشدنی بدل کنند. اما قطعا خواندنشان از نخواندنشان بهتر و مفیدتر خواهد بود و ارزشمند خواهند بود. به قول سیوران:«زمانی‌که جام شوکران را مهیا می‌ساختند، سقراط سرگرم فراگیری قطعه‌ای برای فلوت بود. از او پرسیدند: به چه درد می‌خورد؟ پاسخ داد: به دانستن این قطعه پیش از مرگ»در ادامه‌ی مطلب چهار اثر کلاسیک برجسته معرفی می‌شوند که به دلیل نوع سبک نوشتاریشان همگی به نوعی مرز کلاسیک و ادبیات مدرن هستند و به نوعی پایه گذار ادبیات مدرن هستند.1) در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروستپروست رمان در جستجوی زمان از دست رفته  را در 7 جلد و به مدت 14 سال نوشت. این رمان به عنوان طولانی‌ترین اثر داستانی شناخته می‌شود. با وجود اینکه رمان 7 جلدی است اما هرکدام از جلدها اثری مستقل هستند و نامی مشخص دارند. این کتاب مهم‌ترین اثر پروست است که هم از لحاظ حجم داستان و هم از لحاظ درون‌مایه که درباره‌ی حافظه غیرارادی است، ممتاز است. «طرف خانه سوان»، «در سایه دوشیزگان شکوفا»، «طرف گرمانت»، «سدوم و عموره»، «اسیر»، «آلبرتین گمشده» و «زمان بازیافته» نام هفت جلد مجموعه است. در جستجوی زمان از دست رفته از اولین کتاب‌هایی است که از سبک جریان سیال ذهن استفاده کرده است و به نوعی پایه‌گذار ادبیات مدرن است. این کتاب هدیه‌ی مهدی سحابی بزرگ مترجم کتاب به ایرانیان است. (درباره‌ی عظمت این رمان، سبک نوشتاری و حاشیه‌های آن در آینده بیشتر خواهم نوشت)2) اولیس اثر جیمز جویساولیس به عقیده‌ی بسیاری بهترین رمان قرن بیستم است (رمان در جستجوی زمان از دست رفته در مقام دوم قرار می‌گیرد). کتابی که در ابتدا قرار بود به عنوان داستان کوتاه منتشر شود اما جویس تصمیم گرفت تا آن را به صورت داستان بلند منتشر کند. داستان اولیس ریشه در متون کهن مثل اودیسه‌ی هومر دارد و همچنین وام‌دار آثار شکسپیر نیز هست. یکی از جذابیت‌های این کتاب نثر بی‌پرده و صریح آن همراه با به کار بردن انواع صنایع ادبی است. جویس در این اثر با انتخاب کلمات مناسب نثر آهنگین زیبایی را پدید آورده است و فرم کلمات انتقال دهنده‌ی مفهوم هستند. جریان سیال ذهن در اولیس هم به کار رفته است و باعث پیچیده‌تر شدن نثر کتاب شده است. متاسفانه ترجمه فارسی اولیس هنوز هم به طور کامل در بازار کتاب ایران یافت نمی‌شود. منوچهر بدیعی رمان اولیس را به فارسی برگردانده است ولی متاسفانه هیچ‌گاه کتاب به بازار کتاب عرضه نشده است. خوشبختانه انتشارات جنگل نسخه‌ی اصلی کتاب را منتشر کرده است که علاقمندان جویس می‌توانند متن اصلی کتاب را مطالعه کنند.3) جنایت و مکافات اثر فئودور داستایفسکیهرجا سخنی از ادبیات کلاسیک به میان آید قطعا نام داستایفسکی به چشم می‌خورد. جنایت و مکافات یکی از شاهکارهای اوست. کتابی درباره‌ی قتل و انگیزه‌های آن.  جالبی داستان اینجاست که کتاب به مانند دیگر آثار جنایی در پی یافتن قاتل نیست بلکه همان ابتدای داستان قاتل معرفی می‌شود. اصلا داستان از نگاه قاتل روایت می‌شود که تحصیل‌کرده و روشنفکر است و روح و روان پر از درد قاتل، تجزیه و تحلیل می‌شود. «جنایت و مکافات» به دلیل عمق داستان و روایت جذابش یکی از سه اثر بزرگ داستایفسکی لقب گرفته است که تنها «براداران کارامازوف» نسبت به این اثر شهرت و محبوبیت بالاتری دارد.4) خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنررمان خشم و هیاهو برجسته‌ترین اثر ویلیام فاکنر برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات است که در سال 1929 منتشر شد. داستان روایتگر 30 سال از زندگی خانواده کامپسون در می‌سی‌سی‌پی است. این کتاب هم به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده است و نکته‌ی جالب‌تر آن این است که هر فصل از زبان یکی از پسرهای خانواده بیان می‌شود. ساختار چند راوی داستان باعث شده تا یک موضوع از چند زاویه دید بررسی شود. اگر فیلم خشم و هیاهو ساخته هومن سیدی را دیده باشید در آنجا هم هومن سیدی از ساختار چند راوی استفاده کرده بود و داستان در دو اپیزود مختلف از زبان نوید محمدزاده و طناز طباطبایی روایت می‌شود.در این مطلب تنها 4 اثر کلاسیک معرفی شد که دلیل انتخاب جریان‌سازی آن‌ها بود. در آینده تعداد بیشتری کتاب‌های کلاسیک معرفی خواهند شد که هدف رسیدن به 50 اثر کلاسیک است. همچنین مفهوم کلاسیک مدرن (modern classics) معرفی خواهد شد و کتاب‌های برجسته کلاسیک مدرن نیز معرفی می‌شوند.در قسمت‌های ابتدایی متن از کتاب «چرا باید کلاسیک‌ها را خواند؟» نوشته ایتالو کالوینو ترجمه‌ی آزیتا همپارتیان بهره گرفته شده است.</description>
                <category>پیمان اسماعیلی</category>
                <author>پیمان اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 12:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوان 1: کتاب مرده است؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vinabxe5kvz0</link>
                <description>در این روزهایی که کتاب‌خوانی در برابر هجوم سرویس‌های استریم (مثل نتفلیکس) سریال‌ها و فیلم‌های مختلف و رنگارنگ قرار گرفته‌، خیلی اشتباه نیست اگر بگوییم که کتاب هنر در حال انقراضی است. اگر بخواهیم دقیق‌تر بر اساس آمار ارائه شده صحبت کنیم؛ نزدیک به 25 درصد مردم آمریکا در سال گذشته حتی یک کتاب هم نخوانده‌اند و این آمار احتمالا در کشور خودمان عدد بیشتری خواهد بود. اما همیشه افرادی هم هستند که واقعیت را نمی‌خواهند قبول کنند و به امید بهبود اوضاع، تلاششان را می‌کنند تا باز هم کتاب و کتابخوانی زنده بماند. به قول سعدی:    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل    و گر مراد نیــابم به قدر وســـع بکوشممعرفی کتاب: چرا و چگونه؟بسیاری از کتاب‌خوان‌ها که هنوز هم کتاب را به دیگر مدیاها ترجیح می‌دهند، سعی می‌کنند از هر راهی که امکان دارد کتاب‌ها را به نزدیکانشان معرفی کنند تا بلکه اندکی حلقه‌ی کتابخوانیشان بزرگتر شود. اما زهی خیال باطل. مشکل اینجاست که کتاب‌ها هم برای هر شخص و هر حالی فرق میکنند. هنگامی که می‌خواهیم کتابی را معرفی کنیم ابتدا باید یک سری سوالات را از خودمان بپرسیم تا ببینیم آیا می‌شود دیگران را به خواندن آن کتاب ترغیب کنیم:به چه کسی؟ برای چه حال و هوایی؟ به چه هدفی؟ برای چه سنی؟ علایق طرف مقابل چیست؟ آیا کسی که ناراحت و افسرده است توان خواندن کتاب‌های کامو و هدایت را دارد؟با پرسیدن این دست پرسش‌ها از خودمان شاید بتوانیم کتاب مناسب‌تری به افراد معرفی کنیم و کمک کنیم تا در مسیری قرار بگیرند که خودشان به مرور کتاب‌های مورد علاقه شان را پیدا کنند و به کتاب‌خوان‌هایی متناسب با سلیقه‌ی شخصیشان تبدیل شوند. پس از مدتی همین افراد خودشان شروع می‌کنند به کتاب معرفی کردن و این شاید تنها امیدی باشد که بتوان کتاب و کتاب‌خوانی را نجات داد.گاهی معرفی کتاب منع کردن از خواندن است!در تمام سال‌هایی که در حوزه کتاب فعالیت داشته‌ام (همکاری با انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، فیدیبو و در حال حاضر به عنوان عضوی از تیم دیجیتال مارکتینگ انتشارات جنگل) و شرح و معرفی کتاب نوشتم همیشه این نکته را مدنظر داشته‌ام که معرفی کتاب برای هر شخص منحصر به فرد است و چه بسا سواد اندک من برای معرفی کتاب به بسیاری کافی نباشد. به خاطر دارم خانمی 13 ساله که کتاب «مسخ» کافکا را برای مطالعه انتخاب کرده بود و وقتی کتاب را به او معرفی کردم، ترجیح داد تا کتاب «سه شنبه‌ها با موری» میچ آلبوم را بخواند. یا زمانی‌که دوستی ترس از برقراری رابطه احساسی داشت و به دلیل شهرت کتاب «درک یک پایان» ‌جولیان بارنز می‌خواست آن را بخواند. کلی شرح و تفسیر نیاز بود تا کتاب را در زمان درست‌تری بخواند و لذت خواندنش را بچشد. (باور کنید که درک یک پایان جز 10 کتاب برتری هست که تا حالا خواندم و عاشقانه این کتاب را دوست دارم. بسیار سخت بود قانع کردن کسی به نخواندن کتابی که خیلی دوست دارم). معرفی کتاب لزوما نباید ترغیب به خواندن باشد گاهی لازم است تا خواندن کتابی را منع کنیم تا فرد مقابل کتابی مناسب حال و هوای خود پیدا کند و بخواند.هر کتابی نیاز دارد تا در زمان مناسب خوانده شود. به گفته‌ی «ایتالو کالوینو» نویسنده‌ بزرگ ایتالیایی: «کتاب‌ها ثروتی برای خوانندگان می‌سازند، اما این دارایی برای آن کس که شعف اول بار خواندن آن‌ها را برای زمانی نگه می‌دارد تا بهترین شرایط برای لذت بردن از آن‌ها فراهم باشد، کم ارزش‌تر نیست.»لذا در این سلسله مطالب که از این پس خواهم نوشت، هدف معرفی کتاب است. ولی نه صرفا معرفی کتاب‌هایی که خواندم و دوست داشتم چون از این دست معرفی‌ها بسیار یافت می‌شود و بسیاری از آن‌ها را افرادی بسیار با سوادتر و کتابخوان تر از من نوشته‌اند. چند نکته در این سری مطالب مدنظر خواهد بود اول اینکه سعی می‌شود کتاب‌هایی که افراد بزرگ و نویسندگان معرفی کرده‌اند انتخاب شوند تا بهترین‌ها معرفی شوند. مطلب بعدی که سعی خواهد شد مدنظر قرار گیرد تلفیق کتاب با دیگر رسانه‌ها مثل فیلم، تیاتر و موزیک است تا هم مطلب جامع تر شود و هم خواندن کتاب جذاب‌تر بشود. و در آخر، متناسب با حال و هوا و مناسبت‌های مختلف هم لیستی ارائه خواهد شد.اولین مطلب این مجموعه با عنوان «چرا باید کلاسیک‌ها را مطالعه کرد؟» به زودی منتشر خواهد شد...</description>
                <category>پیمان اسماعیلی</category>
                <author>پیمان اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 15:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>