<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hheeesam</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:44:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4976/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسام</title>
            <link>https://virgool.io/@hheeesam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آه اینترنت، آه.</title>
                <link>https://virgool.io/@hheeesam/%D8%A2%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A2%D9%87-gtov7ljrcy5x</link>
                <description>اینترنت، تو بودی به مثابه‌ی پرکننده‌ی گپ‌هایِ روحیِ ما. تو سریع‌رشدیافته، سریع رشدیابنده و سریع‌evolve‌کننده بودی. تو، ما دهه 70ای‌ها (دهه90‌ای‌ها)یِ تنها رو پناه‌دهنده می‌بودی. مرحله‌هایِ اول ( اوایلِ قرنِ جدید میلادی) تو پشت‌سرهم ما رو سورپرایز، هیجان‌زده و متعجب می‌کردی. هیچ‌کداممان نمی‌توانیم تعجبِ بعد از اولین بار که فلان چیز (من، سیب) رو در گوگل و یاهو سرچ کردیم و از چیزهایی که منطبق با دستورِ صرفِ خودِ ما، جسته شده شده بود رو دیکلاین نکنیم؛ البته تو سریع‌تر از ما می‌بودی. خیلی سریع‌تر. اون‌جور که ما در طولِ سال‌های اولِ اینترنتِ جهانی اگر اینگلیسی بلد می‌بودیم می‌توانستیم تعدادی آموزش هم از اینترنت پیدا کنیم. اما ما هی سردرگمِ این‌ها بودیم تا تو تبدیل به همه چیز شدی. به تعاملات‌مان پا گذاشتی و راهِ خیلی‌خیلی جدیدی برایِ‌درون‌گراهایِ تواتاق‌نشین باز کردی. چت‌روم‌ها؛ یاهومسنجر (البته قبل‌ترش هم بوده چندتایی) جاهایِ عجیبی بودند، بالاخص برای ما ایرانی‌ها که غالبا سنت درمون تاثیر می‌داشته و غیر از چندتا غیرهم‌جنس تو فامیل، کَس‌هایِ دیگه‌ای رو نمی‌دیدیم. اما تو این مرزها رو برداشتی برای ما. گذاشتی بتونیم حرف بزنیم. البته قاعدتا حرف نمی‌زدیم،‌نمی‌تونستیم که تو اون مسنجرها و فروم‌ها حرف بزنیم، خودتون بهتر می‌دونید. بعدتر، پیچیده‌تر شدی و شبکه‌های اجتماعی ساختی برامون و دیگه واقعا قدمِ بزرگی برای ساختنِ اجتماع‌هایِ کمی دوست‌داشتی‌تر و شخصی‌سازی‌تر شده برداشتی؛ من که تو سال 2019 راضیم ازت، بقیه‌ رو نمی‌دونم. اما تو نفوذ کردی دَرِمون. خییلی زیاد. البته رد نمی‌کنم اون مقدار وابستگی‌ای که ایجاد شد بین من، خودم رو می‌گم، و اینترنت و وابستگی، کشش و بیشتر از همه نفوذی که تو شخصیت‌مون اعمال کردی با وجود داشتنت. اصلا این‌ها نیازِ آدمیه که الان داره رو زمین راه می‌ره، نگاه کنید، فاکینگ 8 میلیارد آدم رو زمینه، قطعا راه‌هایِ پیشرفته برایِ صرفا «بودن» کنارِ‌همدیگه می‌بایست وجود داشته باشه. اگه خارج ازین چرخه باشی کمی عقب‌موندگی درت حاصل می‌شه. این 5 روز، از شنبه 25 آبان که تظاهرات و اغتشاش‌ها شروع شد، تا الان که انگارمی‌شه می‌خواد اینترنت وصل بشه، من اینترنتِ جهانی نداشتم. تقریبا 4% مردم و یک‌سری vpnسازِ خفن اینترنت داشتند فقط، نوش جونشون. این طولانی‌ترین و احمقانه‌ترین بی‌اینترتیِ من بوده. چیزی که من رو به درماندگی نزدیک کرد، تصمیمی بود که گرفته شد، ولی هوشمندانه و صحیح و قابل قبول؟ خیر. نبود. البته ما خاورمیانه‌ای هستیم. باید بتونیم تطبیق بدیم خودمون رو؛ اصلا چرا بایستی بخوایم خودمون رو با اون‌هایی که مِین‌استریم دست‌شونه، رفاه نسبی دارند و با این که جمعیتشون کمه مقایسه کنیم خودمون رو؟ ها؟:)) البته که سوال کمی ناصحیحه ولی خب.</description>
                <category>حسام</category>
                <author>حسام</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 20:42:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خوای نَنِویسی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hheeesam/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-ttsx83pmy7j8</link>
                <description>بنویسی که چی بشه؟ نوشتن، که به همراهِ کانسپت‌هایی ذهنی، از چیزهایی که می‌خوایم‌شون، علاقه به دست‌یابی به شون‌داریم یا به‌شون فکر می‌کنیم، چه فایده‌ای خواهند داشت؟ اصلا شما ببین این چند گرم گوشتِ بی‌فایده در دهانت، به چه دردی می‌خورد وقتی که نمی‌تونی خوب ببینی و گوش بدی؟ اصلا من چه سندهایی رو در ذهنم خواهم داشت که بر اساس‌شون حرف بزنم؟ جلوتر نوشتن، نوشتنی که همراهت می‌کنه با بیان کردنِ جزییات. منِ چشم و گوش بسته، منی که رنگِ لباسِ شخصِ مورد علاقه‌ام، که دیروز به همراه‌ش قدم می‌زدم رو یادم نمی‌یاد یا تعدادِ کوچه‌های بینِ مترویِ باقری تا 188 ِ غربی رو بعد از چندین بار رفتن و اومدن یادم نمونده چی دارم برای شما که بگم؟ این زبونی که بیان‌گره، این زبونی که می‌تونی باش دنیات رو تصور کنی، خواب‌هات رو تعریف کنی و قصه بگی چه به دردِ من می‌خوره؟ من بهتره همون رویِ دیوارِ غارم با اون ماده قرمزها، بعدِ چند ده بار دیدنِ گاوهایِ وحشی و دو سه بار شکار موفق‌شون، عکس‌شون رو بکشم؛ البته می‌دونی این‌ها هم واضح نخواهند بود برای آدم‌هایِ چند قرن بعدم، چون حتی احتمالا کشیدنِ سم‌هایِ گاوها یا مثلا قوسِ کمرشون و شکلِ کله‌شون رو اونقدر افتضاح کشیدم که اون‌ها فکر کنند این‌ اثرهایِ به جا مانده از فلان قرنِ پیش، شاید به اشتباه و به دستِ بشری ناتوان کشیده شده و ما نمی‌تونیم تشخیص بدیم اون چه منظوری داشته؛ پس احتمالا نطفه‌یِ  حرف‌هایِ من همون جا خفه می‌مونه و کسی به وجودم پی نمی‌بره! و بله، من این منظور رو دارم که حرف‌هامون،‌ نوشته‌هامون و گفته‌هامون، اگر یارایِ نوشتن‌شون رو داشته باشیم، ثبت‌کننده‌ی اطلاعات زیادی هستند راجع به ما. بیان‌کننده‌ی مااند.ولی چاره چی‌ه؟ من می‌خوام بنویسم!</description>
                <category>حسام</category>
                <author>حسام</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2019 17:53:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>