<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های yasin</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hihssyasin</link>
        <description>دانشجوی میکروبیولوژی 
منتقد شبه علم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:20:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4028036/avatar/pe39Ym.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>yasin</title>
            <link>https://virgool.io/@hihssyasin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توهم نسل آگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@hihssyasin/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-bnyfpevmzpni</link>
                <description>S.M vs TVما همیشه با یک غرور پنهان به خودمان نگاه کرده‌ایم؛ نسلی که خودش را «بیدار» و «آگاه» می‌داند. بارها با پوزخند به پدر و مادرهایمان نگاه کرده‌ایم که چطور بی‌چون‌وچرا اخبار تلویزیون را باور می‌کنند و با خود گفته‌ایم: «ما دیگر فریب نمی‌خوریم.» اما بیایید لحظه‌ای با خودمان خلوت کنیم: وقتی شب‌ها در رختخواب، ساعت‌ها صفحهٔ توییتر یا اکسپلور اینستاگرام را بالا و پایین می‌کنیم و هرچه الگوریتم به خوردمان می‌دهد را بی‌وقفه می‌بلعیم، چقدر با والدینمان پای تلویزیون فرق داریم؟واقعیت تلخ این است که تفاوت ما با نسل قبل در میزان «آگاهی» نیست، بلکه در «شکلِ فریب خوردن» است. نسل‌های گذشته شاید اسیر روایتِ یک‌سویه‌ی یک کانال تلویزیونی بودند، اما ما اسیر توهمی هستیم که الگوریتم‌ها برایمان ساخته‌اند. فرض کنید شما به یک گرایش سیاسی خاص یا یک سبک زندگی مشخص علاقه دارید؛ الگوریتم شبکه‌های اجتماعی صدها منبع &quot;به‌ظاهر مستقل&quot; را جلوی چشم شما می‌چیند که همگی دقیقاً همان چیزی را می‌گویند که شما دوست دارید بشنوید! این همان دستکاریِ ذهنیِ قدیمی است، اما این بار با یک بسته‌بندی شیک و برچسب فریبنده: «مخصوص سلیقهٔ شما».متخصص به عمق یک میلیمترهاله ای از توهمما نسل آگاه نیستیم؛ ما نسل «ژست آگاهی» و مبتلا به سوءهاضمهٔ اطلاعاتی هستیم. ما مرز باریک میان «انباشت اطلاعات» و «توانایی تحلیل» را گم کرده‌ایم. بگذارید یک مثال ملموس بزنم: فرض کنید در حال اسکرول کردن گوشی هستید و یک ویدیوی سه‌دقیقه‌ای دربارهٔ «رژیم کتوژنیک» یا یک رشته‌توییت دربارهٔ «سیاست‌های خاورمیانه» می‌خوانید. بلافاصله احساس می‌کنیم به یک متخصص تبدیل شده‌ایم. فرقی نمی‌کند بحث سر میز شام دربارهٔ فیزیک کوانتوم باشد، تاکتیک‌های فوتبال یا اقتصاد کلان؛ همین که چند اصطلاح تخصصی را از یک پادکست نیمه‌کاره حفظ کرده باشیم، سینه‌مان را سپر می‌کنیم و وارد بحث می‌شویم. هدفی هم جز اثباتِ برتریِ خودمان نداریم.تیم تشویقینسل‌های قبلجالب اینجاست که نسل‌های قبل هم ناخواسته به این توهم دامن می‌زنند. در جمع‌های خانوادگی از ما نظر می‌خواهند و ما که همیشه یک جوابِ حاضر و آماده (برگرفته از آخرین تیترهایی که خوانده‌ایم یا آخرین پستی که درباره آن دیده ایم) در آستین داریم، با اعتمادبه‌نفس اظهار فضل می‌کنیم. بزرگ‌ترها هم با تحسین می‌گویند: «بچه‌های امروز چقدر از همه‌چیز سر درمی‌آورند!» و این‌گونه، همه با هم در این خودفریبی دسته‌جمعی غرق می‌شویم.عمقمشکل اصلی ما ترس از «عمق» است. عمق، نیازمند زمان، تمرکز و سکوت است؛ چیزهایی که ما به شدت از آن‌ها فراری هستیم. برای نسل ما، اگر نتوان پیچیده‌ترین نظریات فلسفی یا اجتماعی را در یک ویدیوی کوتاه یا یک متن ۲۸۰ کاراکتری خلاصه کرد، آن ایده محکوم به مزخرف بودن است.نتیجهٔ این سبک زندگی چیست؟ما به ماشین‌های تولید «نظر» تبدیل شده‌ایم که در هیچ موضوعی عمیق نمی‌شوند. ما در بحث‌ها شرکت می‌کنیم تا برنده شویم، نه اینکه چیزی یاد بگیریم. مکالمات ما شبیه دو نفر است که روبه‌روی هم نشسته‌اند، اما هیچ‌کدام به حرف دیگری گوش نمی‌دهد؛ بلکه فقط در ذهنشان کلمه‌ای را از میان صحبت‌های طرف مقابل می‌قاپند تا جوابِ دندان‌شکنی را که از قبل آماده کرده‌اند، مثل یک سنگ به سمت او پرتاب کنند.اما انسانِ واقعاً آگاه کیست؟او کسی است که شجاعت گفتن «نمی‌دانم» را دارد. کسی که می‌فهمد جهانِ پیرامون ما آن‌قدر پیچیده است که نمی‌توان آن را به دوگانهٔ ساده‌لوحانهٔ «ما» در برابر «آن‌ها» تقلیل داد. انسان آگاه کسی است که هنوز می‌تواند یک کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را دست بگیرد و ساعت‌ها بدون چک کردنِ وسواس‌گونهٔ گوشی‌اش، در آن غرق شود. کسی که میتواند به مدت طولانی دنبال سوال ذهنی خودش برود و جستوجو کند. او به جای طوطی‌وار تکرار کردن حرف‌های بلاگرها و اینفلوئنسرها، به سراغ ریشه‌ها، فیلسوفان و دانشمندان می‌رود، زیرا می‌داند که آگاهی یک ایستگاهِ نهایی نیست که به آن برسیم، بلکه یک مسیرِ سخت، طولانی و پر از شک و تردید است.ما خسته‌تر و بی‌حوصله‌تر از آن هستیم که بارِ سنگینِ آگاهیِ واقعی را به دوش بکشیم و همین خستگی، ما را به طعمه‌های آسانی برای ایدئولوژی‌های سطحی و شبه‌آگاهی‌های مد روز تبدیل کرده است.پس بیایید حداقل در این یک مورد با خودمان روراست باشیم: ما هنوز «آگاه» نیستیم. ما صرفاً نسلی هستیم که تمام ابزارها و امکانات لازم برای آگاه شدن را در جیب خود دارد، اما از قدم گذاشتن در این مسیرِ دشوار، طفره می‌رود.</description>
                <category>yasin</category>
                <author>yasin</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 15:50:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ شاخ‌دار برای قانع کردن ما نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@hihssyasin/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kfvhldmwfv3v</link>
                <description>تا حالا شده پای تلویزیون بنشینید یا اخبار را بشنوید و با تعجب از خودتان بپرسید:+ «این‌ها چه می‌گویند؟ خودشان خنده‌ شان نمی‌گیرد؟ مگر میشود! همه که می‌دانند در خیابان چه خبر است!»خیلی از ما فکر می‌کنیم این حرف‌ها و گزارش‌های عجیب و تا جایی خنده آور، فقط برای این است که روی واقعیت را بپوشانند یا به اصطلاح ماست‌مالی کنند.اما اگر با نگاهی دقیق‌تر و جامع‌تر به ماجرا نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که اتاق‌های فکر رسانه‌ای، اهدافی بسیار پیچیده‌تر و هوشمندانه تر از یک انکار ساده را دنبال می‌کنند من میخواهم سه هدف که در آن میبینم را بازگو کنم.۱ نمایش قدرت و فرسایش روانیهدف این نیست که ما حرفشان را باور کنید؛ آن‌ها می‌دانند که شما واقعیت را دیده‌اید.وقتی رسانه‌ای روایتی دروغین را با اعتمادبه‌نفس کامل بیان می‌کند که با مشاهدات عینی شما در تضاد است هدف این است که به شما یادآوری کنند: «ببین! با اینکه تو واقعیت را می‌دانی این اصلا مهم نیست، میکروفون و دوربین دست ماست و ما هرطور دلمان بخواهد داستان را تعریف می‌کنیم.»این کار مثل یک جنگ روانی است، هدفش خسته کردن مخاطب است. پیامی که می‌گوید تلاش برای تغییر بیهوده است و نظم موجود، حتی توانایی باز تعریف واقعیت را هم در انحصار دارد. این کار باعث می‌شود مخاطبِ داغ‌دیده، دچار نوعی درماندگی آموخته‌شده شود و انگیزه کنشگری را از دست بدهد.۲ شکار توده خاکستری میانهوقتی اینترنت قطع می‌شود و دسترسی به خبرهای درست سخت میشود، ساخت یک روایت صحیح از واقعیت بسیار کار سختی میشود، عده ای شاید هم کم که معمولا در فضای مجازی هم فعال نیستن و فقط مصرف کننده هستن درست زمانی که مردد هستن که چه اتفاقی دارد می افتد و هیچ منبع خبری برای تغذیه آن ها وجود ندارد،اینجاست که رسانه رسمی دولتی وارد می‌شود. در نبود یک روایت کامل و شفاف روایت خودشان را به خورد آنها میدهد.آن روایتی برنده است که بلندتر، بیشتر و با تکرار مداوم پخش شود. آن‌قدر یک روایت را تکرار می‌کند تا در ذهن کسی که بی‌خبر است، جا بیفتد. وقتی خبرِ درست به سختی دست‌به‌دست می‌شود، صدای بلندتر برنده است.البته این نکته برای شرایط حال حاضر کشور معمولا صدق نمیکند الان در قطبی ترین حالت هستیم و کمتر کسی میانه ایستاده استتوجیه اخلاقی نیرو سرکوبشاید حیاتی‌ترین کارکرد این روایت‌ها، نه برای مردم عادی، بلکه برای آن نیرویی‌ست که در میدان است و قرار است برخورد سخت کند، آن شخص بالاخره انسان است؛ احساس و وجدان دارد. روایت‌سازی هدف دار رسانه‌ای به این نیروها کمک می‌کند تا دچار عذاب وجدان نشوند.با تغییر واژگان (مثلاً تبدیل «منتقد» به «مخل امنیت» یا «آشوبگر») تاثیر روانی را از روی آن ها برمیدارندبه آن ها می‌گویند: «این‌ها که جلوی تو هستند، مردم عادی نیستند؛ این‌ها خرابکارند، خطرناکند و در روایتی تازه تروریست هستند.» با این کار، کرامت انسانی معترضین را از بین میبردند تا هرگونه برخوردی برای او ساده باشد، وجدان آن نیرو راحت شود. به او می‌قبولانند در حال دفاع از ارزش‌ها در برابر خطر هستید.این روایت‌ها مثل یک سپر روانی عمل می‌کنند تا نیروی عمل‌کننده باور کند کارش نه تنها اشتباه نیست، بلکه مقدس و ضروری است. بدون این خوراک فکری، وحدت و انگیزه بدنه اجرایی به سرعت فرو می‌پاشد. اگر هزینه به هر صورت بالا رود نیرو سرکوب از هم میشکند خواه روانی یا فیزیکی.نکته نهاییپس دفعه بعد که این روایت‌های عجیب را شنیدید، حرص نخورید. بدانید که این‌ها لزوماً برای قانع کردن شما نیست. این یک خوراک فکری است برای اینکه نیروی خودشان را سر پا نگه دارند و در جنگ روانی اعصاب شما را ضعیف کنند. وقتی دست‌شان را بخوانید، دیگر دیدن این اخبار شما را آزار نمی‌دهد.</description>
                <category>yasin</category>
                <author>yasin</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 19:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گروگانگیری به بزرگی یک کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@hihssyasin/%DA%AF%D8%B1%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-lqdnptz4zyk9</link>
                <description>تصور کنید در خانه پدری جمع شده‌اید. عمویی همراه خانواده‌اش پیشنهاد می‌دهد: «بیایید کارگاه ساخت قمه و شمشیر را در زیرزمین این خانه راه بیندازیم.» در ابتدا همه استقبال می‌کنند؛ فکر می‌کنند این کار باعث پیشرفت و رونق خانواده خواهد شد. همه قول کمک می‌دهند.چند وقت بعد، تولیدات افزایش می‌یابد. همسایه‌ها کم‌کم احساس خطر می‌کنند: «نکنه این خانه با سلاح‌هایش روزی به جان و مال ما آسیب بزند.» ارتباط خود را با خانواده ما کم می‌کنند؛ دیگر به دیدار نمی‌آیند، بچه‌هایشان را نزد ما نمی‌فرستند. اگر کسی هم قصد خرید از ما را داشته باشد، برایش مشکل ایجاد می‌کنند تا کارگاهمان ورشکسته شود و شاید از تولید دست برداریم.خانواده در ابتدا می‌کوشد خود را حفظ کند. از عمو و کارگاه حمایت می‌کند، سعی می‌کند بدون ارتباط با همسایه‌ها زندگی را بگذراند. اما همسایه‌ها از این وضع راضی نیستند. فشار را بیشتر می‌کنند: در محله بدناممان می‌کنند، گاه بچه‌های فامیل را در کوچه تنبیه می‌کنند. اما تغییری حاصل نمی‌شود.سرانجام، یکی از ریش‌سفیدان محل پیشنهاد می‌دهد: «مشتری‌هایشان را فراری می‌دهیم تا پولی نداشته باشند و مجبور شوند جمع کنند و بروند.» همه محل موافقت می‌کنند. کم‌کم مشتری‌ها کم می‌شوند، اعتبار ما از بین می‌رود. وضعیت مالی‌مان چنان تنگ می‌شود که حتی خرید لباس یا تکه‌ای گوشت تبدیل به آرزو می‌شود. به زور می‌توانیم نان بخوریم. بعضی‌ها شب‌ها گرسنه می‌خوابند. حتی امکان رفتن به محله‌ای دیگر را هم نداریم، چون کسی ما را راه نمی‌دهد.اعضای خانواده که روزی فکر می‌کردند تولید سلاح زندگی را بهتر می‌کند، حالا می‌بینند هر روز وضع بدتر از دیروز است. دیگر نه زندگی عادی ممکن است، نه کوچکترین خواسته‌ای برآورده می‌شود. بچه‌هایمان، کودکان همسایه را می‌بینند و حسرت می‌خورند، اما ما کاری برایشان نمی‌توانیم بکنیم.بالاخره تعدادی از اعضا شروع به مخالفت می‌کنند و علیه عمو قیام می‌کنند: «ما دیگر این کار را نمی‌خواهیم.» اما عمو مخالفت می‌کند و می‌گوید: «ما باید ادامه دهیم.» با بدتر شدن اوضاع، مخالفان بیشتر می‌شوند. عمو می‌بیند که تنها مانده است. آن عده‌ای که هنوز با او هستند، آن‌قدر کم‌شمارند که نمی‌توانند در برابر اکثریت بایستند.پس چه می‌کند؟ آن‌ها را مسلح می‌کند و فرمان می‌دهد: «هرکس نافرمانی کرد، بکشیدش.» همکاری خانوادگی تبدیل به گروگان‌گیری داخلی می‌شود. تنها فرقش با گروگان‌گیری از بیرون این است که ما روزی این عمو را می‌شناختیم و از خودمان می‌دانستیم. حالا او تبدیل به یک بیگانه شده است؛ یک غریبه خشن که تنها چهره‌اش آشناست.عمو و همدستانش اکنون جانی‌هایی وحشی هستند که ما، افراد بی‌دفاع، را وادار به سکوت می‌کنند. به ما اجازه نمی‌دهند بیرون برویم. هرکس فریاد بزند، کشته می‌شود. پنجره‌ها را با چوب میخکوب کرده‌اند تا نه تصویری از ما بیرون برود، نه صدایمان. چند بار خواستیم قیام کنیم تا به رنج خود پایان دهیم، اما عمو ظالم تظاهرکنندگان را کشت و بقیه را به ترس واداشت.آنها فقط زندگی عادی می‌خواهند، اما عمو می‌خواهد به هر قیمتی آن کارگاه لعنتی را حفظ کند. حتی وقتی اعتصاب کردیم که دیگر کار نمی‌کنیم، چند نفر را جلوی چشممان اعدام کرد. اکنون به طور رسمی گروگان گرفته شده‌ایم: گروگان یک ظالم، یک شیاد، یک حیوان بی‌رحم که انسانیت و جان انسان برایش معنایی ندارد.خوب، حالا چه کنیم؟ ما گروگان هستیم. ضعیف‌تر از آنیم که در برابر نیروهای مسلح عمو بایستیم. در همه جای دنیا، وقتی گروگان‌گیری می‌شود، نیروهای آموزش‌دیده‌ای وارد عمل می‌شوند تا گروگان‌گیر را حذف کنند – دستگیرش می‌کنند یا می‌کشند – و گروگان‌ها را آزاد می‌سازند. راه دیگری برای رهایی از دست کسانی که جان ما را وسیله رسیدن به اهداف خود کرده‌اند، وجود ندارد.پس ما منتظر نیروهای نجات می‌مانیم تا ما را از چنگ این گروگان‌گیران آزاد کنند. ما دیگر تمام تلاشمان را برای فرار از چنگال این اهریمن ها انجام داده ایم </description>
                <category>yasin</category>
                <author>yasin</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 23:56:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلقه بسته قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@hihssyasin/%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-qustntn0xzdv</link>
                <description>تصور کنید که توی قراره برای انتخاب دبیر انجمن ها یک رای گیری رو راه بندازیم من رئیس انجمن‌ها هستم و من صرفاً با رأی‌گیری اعضای انجمن‌ها انتخاب می‌شم نه به انتخاب مستقیم دانشجوها من یک معاون هم دارم که مستقیماً با تصمیم خودم انتخاب میشه روز ثبت نام برای کاندید شدن دبیر انجمن‌ها آغاز می‌شه کسایی که ثبت نام کردن از انواع مختلفی از شخصیت‌های مختلف و تیپ‌های رفتاری متفاوت هستند چند نفری صلاحیت اینکه دبیر یک انجمن بشم رو ندارن برای اینکه این افرادی که ثبت نام کردند اعتبارسنجی بشن یک گروه ۱۲ نفره تشکیل میدیم که وظیفه اصلی آنها تایید صلاحیت کاندیدا است شش نفر از این اعضا را مستقیماً خودم انتخاب می‌کنم و ۶ نفر دیگر را معاون من انتخاب می‌کند که آن وارد را نیز مستقیماً با تصمیم من انتخاب شده طبیعتا با این ۱۲ نفر را نزدیک به دیدگاه خودمون انتخاب می‌کنیم و اون‌ها هم کسایی رو تایید می‌کنند که به ما خیلی نزدیک باشن، بعد از این فیلتر ما کاندیداهای تایید صلاحیت شده داریم که حالا دانشجوها می‌تونن از بین این افراد به کاندید مورد علاقه‌شون رای بدن بعد از انتخابات روال به این صورته که باید تایید کنند که آیا رئیس انجمن‌ها که من باشم همچنان ادامه بده یا یک رئیس دیگه‌ای انتخاب بشه با توجه به اینکه افراد به من نزدیک هستند همچنان به خودم رای میدن و من همچنان در راس قدرت باقی می‌مونم و این روند هر بار تکرار میشه من معاون انتخاب میکنم من و معاونم اون ۱۲ نفر اونها هم کاندیدا ها و دوباره دوباره حالابه این پدیده میگن حلقه بسته قدرت یعنی هیچ کس نمیتونه نفوذی در این حلقه داشته باشهوجه شباهتش با نظام حاکم بر ایران به این صورت هست که رهبر رو مجلس خبرگان انتخاب میکنه تایید صلاحیت مجلس خبرگان رو اعضای شورای نگهبان انجام میدن و خوب شورای نگهبان رو 6 نفر رو خود رهبر انتخاب میکنه و 6 نفر دیگه رو رئیس قوه قضایی انتخاب میکنه انتخاب میکنه که خود رئیس قوه قضایی رو هم به دستور مستقیم رهبر انتخاب میشه</description>
                <category>yasin</category>
                <author>yasin</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 14:02:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>