<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های http://hiiss.blog.ir/</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hiiss</link>
        <description>معرفی هرچیزی که ممکن است برای شما عجیب/جالب/ترسناک باشد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 16:01:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66268/avatar/GpdiSQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>http://hiiss.blog.ir/</title>
            <link>https://virgool.io/@hiiss</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه بدون هزینه فالوور های خود را تا 1 میلیون افزایش بدیم؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-1-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-wmdc1inchx3i</link>
                <description>دیروز داشتم همینجوری توی اینترنت میچرخیدم هدیروز داشتم همینجوری توی اینترنت میچرخیدم که متوجه یک تبلیغ بنری توی یکی از وبسایت ها شدم (اسم نمیبرم)نوشته بود:فالوور واقعی فقط و فقط و فقط 50 هزار تومان:(شاخ دراوردم یعنی ..از یک طرفی هم خیلی ناراحت شدم که چرا مردم هرجوری که دلشون میخواد روی فالوور قیمت میگذارن حالا معلوم نیست که فالوور هاشم فیک باشه یا واقعی ..خیلی عصبی بودم که چرا 1000نفر دنبال کننده اینستگرام 50 هزار تومان قیمتش باشه !همین بود که تصمیم گرفتم یک فایل اموزشی تهیه کنم تا همه بتونن صفر تا صد فالوور زنی واقعی یا فیکو یاد بگیرن..توی این فایل اموزشی 6 تا نرم افزار جالب و بسیار کاربردی براتون گذاشتم و همچنین بصورت تمام و کمال توضیح دادم که چجوری فالوور هاتونو فقط با یک گوشی یا کامپیوتر دم دست بالای 100 کا ببرین(هرچقدر که خودتون دوست داشتین)در کنار اون برنامه هایی هم معرفی کردم که خیلی قدرتمندن و باهاشون میتونین کلی لایک برای پست هاتون بصورت رایگان بزنین...خلاصه که با این فایل اموزشی قراره از شر هرچی هزینه اضافی برای فالوره خلاص بشین و خودتون برای پیج خودتون یا دوستاتون یا هرکسی فالوور واقعی بزنین!!قیمت هر 1 کا فالور واقعی 50 هزار تومانه و من قیمت فایل رو گذاشتم 30 هزار تومان یعنی قراره نصف پول یک کا فالوور رو بدین و برای همیشه یاد بگیرین که فالوورهاتون بالا ببرین هر چقدر که دلتون خواست!قضاوت با خودتون ..لینک دانلود فایل هم اینه ....     https://idpay.ir/successhouse/file/68436</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 20:53:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذراندن 4 شب در خانه ارواح!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-4-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-yrcoeshxxbdt</link>
                <description>4 جوان روسیه ای بعد از شنیدن داستان ترسناک خانه ارواح از زبان دوستشان تصمیم میگیرند تا در ان خانه ای که مشهور بود صاحبانش بخاطر وجود ارواح انجارا ترک کرده اند دوربین هایی را بکار بگذارند تا بفهمند واقعا ان خانه توسط ارواح تسخیر شده است یا نه !!!!ان خانه 20 سال بود که کسی از درش وارد نشده بود و ظاهرا با ورود پسر ها ارواح بسیار خشمگین و ناراضی شدند...برای دیدن ویدیو دوربین های به کار گذاشته شده وارد ادرس زیر بشین...http://hiiss.ir/1398/06/06/4nightinhut</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 17:40:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم زن دهان شکافته!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-qkkyi6z82m3x</link>
                <description>
این فیلم فیلمی ژاپنی و با ژانر ترس میباشد که دیدن انرا به افراد مسن و دارای ناراحتی قلبی توصیه نمیکنیم...فرض کنید هنوز کودک هستید و ظهر از مدرسه برمیگردید...همه مردم در حال استراحت ظهرانه هستند و خیابان ها خلوت...هواهم که بارونی و مه الود.ناگهان یه زنی میبینین که ماسک زده و مثل چوب خشک ایستاده وسط خیابون ...بعد که میخایین از بغلش رد بشین زل میزنه بهتون و میگه ایا من زیبا هستم؟بعد از گفتن این کلمه اشک از چشم های گیراش سرازیر میشه و بلافاصله ماسکشو برمیداره و شما میبینین که دهنش شکافی از گوش راست تا گوش چپش برداشته ...چه حالتی میشین؟؟؟این فیلم داستان زنی است که به دست شوهرش مورد جراحت صورت قرار میگیره و بعد از ضرب و شتم کشته میشه که بعد از این ماجراها روح عقده ای اون هم مردمو اذیت میکنه با کارهای دیوانه وارانه اش!!!!برای مطالب عجیب جالب ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس مراجعه کنید..(قبلش حتما نفس عمیقی بکشین)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 13:44:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایت ادم خواری در دارک وب</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88%D8%A8-gocbhoa8i6ib</link>
                <description>در سال 1999 انجمنی در یکی از سایت های بسیار شنیع دارک وب تاسیس شد. خود سایت در رابطه با تصاویر و فانتزی های غیراخلاقی کاربران بود و هرکسی که در این سایت عضو میشد باید هر سه روز تصویر واقعی از خود و شریکش، یا نقاشی از این کار کشیده و در سایت قرار میداد و در غیراینصورت به شکل خودکار از سایت اخراج میشد مدتی بعد انجمنی در این سایت تاسیس شد که مربوط به انسان خواری بود!. پس از مدتی همین انجمن تبدیل به سایتی مستقل شد و بازدید های روزانه ی آن به بیش از 15 هزار در روز رسید و افراد زیادی در آن قصد داشتند به شکل واقعی خوردن گوشت انسان را تجربه کنند با وجود اینکه افراد زیادی در این سایت با یکدیگر در این باره صحبت میکردند به نظر نمیرسید که چنین چیزی به واقعیت تبدیل شود و بیشتر مطالب نقاشی هایی بسیار شنیع بودند که بیانگر فانتزی های فکری و بیمارگونه ی افراد فعال در این سایت بود اما در سال 2001 اتفاق بسیار ترسناکی بوسیله ی این سایت پیش آمد که تاثیر بسیاری بر دیدگاه پلیس و نیروهای امنیتی به قدرت دارک وب داشت.در حالی که بحث ها و صحبت های بسیاری در این انجمن جریان داشت در یکی از این بحث ها فردی بنام فرانکی با نوشتن پیامی با این متن فعال شد: من بدنبال مردی بین 18-30 سال میگردم که با رضایت خودش او را بخورم! به من پیام دهید!. در کمال تعجب مدتی بعد پسری 25 ساله بنام برند آرماندو پاسخ این کامنت را داد و نوشت: من حاضرم که مرا بخوری، این ایمیل من است به من پیام بده با وجود اینکه بسیاری از افراد حاضر در چنین سایت هایی تنها برای ارضای نیازهای فکری خود حاضر میشوند و اگر کار به عمل بکشد کنار خواهند کشید این مورد اینگونه نبود. با توجه به قوانین انجمن این دو نفر در صورت به توافق رسیدن باید تمام تصاویر و ویدئوها را درون سایت قرار میدادند. در 9 مارس 2001 این دو نفر در نقطه ای خلوت از آلمان یکدیگر را ملاقات کردند. کسی که قصد خوردن برند آرماندو را داشت شخصی بود بنام آرمین میوس.تمام کارهای آنها در آن روز فیلم بردای شده و به مرور بوسیله ی میوس در اینترنت قرار داده شد. در ابتدا این دو ملاقات کردند. نوشیدنی خورده و مشغول به صحبت درمورد شرایط کار و … شدند. پس از حدود 50 دقیقه کار آنها شروع شد. در ابتدا برند آرماندو 10 قرص خواب آور خورد تا درد کمتری احساس کند. تا اینجای کار حتی بسیاری از افراد حاضر در دارک وب نیز معتقد بودند که این یک شوخی بزرگ است اما از اینجا به بعد شرایط به حدی ترسناک و دیوانه وار شد که بسیاری این انجمن را ترک کردند. هر 1 ساعت ویدئویی 20 دقیقه ای از اتفاقات روی داده آپلود میشد و چیزی نزدیک به 50 هزار نفر در آن روز این حادثه را به شکلی تقریبا زنده مشاهده کردند در ابتدا برند آرماندو از آرمین میوس خواست که قسمتی از بدن او را با دندان از بدنش جدا کند اما اینکار پس از دو مرتبه تلاش و درد بسیار شدید ممکن نشد. در نهایت میوس این کار با چاقو انجام داد. از اینجا به بعد ویدئو و تصاویر به حد بسیار شدیدی عجیب و غریب و حقیقتا سادیستیک شدند. میوس، برند آرماندو را متقاعد ساخت که همان قسمت جدا شده را بخورد اما این کار ممکن نبود و میوس (تمام این اعمال فیلم بردای شده و با تاخیری 50 دقیقه ای در انجمن قرار میگرفتند) شروع به سرخ کردن این قسمت کرد و هردو آنرا با نمک، فلفل و چیزاهای دیگری خوردند.به نظر میرسد پس از این اتفاق برند آرماندو قصد داشت کار را تمام کند چراکه مشخصا از چهره اش معلوم بود که درد زیادی را تحمل میکند با اینحال آرمین میوس به این کار راضی نبود. پس از این قسمت آرمین میوس وان حمام را برای برند آرماندو آماده کرد. به دلیل از دست دادن خون زیاد پس از مدتی تمام وان و حمام خونی شد و تصاویر بیش از پیش مهیب شدند. برند آرماندو در طول فیلم برداری چندین مرتبه از هوش رفت و در جایی شروع به التماس کرد که دیگر نمیتوانم. با اینحال حدود 1 ساعت بعد او بار دیگر درخواست ادامه ی کار را داشت از این قسمت به بعد فیلم برداری نشده و زمانی که فیلم برداری دوباره آغاز میشود هردو در اتاق دیگری هستند و آرمین میوس روی سر برند آرماندو که از هوش رفته ایستاده. به نظر میرسد که برند آرماندو وارد کما شده و در تصاویر مشخص است که قسمتی از پشت او نیز جدا شده است. پس از مدتی آرمین میوس جسد تقریبا بی جان برند آرماندو را به دست گفته و با چاقو به گلوی او دو ضربه وارد میکند و درنهایت او را به قتل میرساند.از اینجا به بعد آرمین میوس تصاویری شنیع و وحشتناک از تکه تکه کردن بدن برند آرماندو را در انجمن قرار داد. او تمام اعمال خود را قدم به قدم توضیح میداد و در انتهای کار گفت: خدایا مرا ببخش پس از تکه تکه کردن کامل جسد برای چندین ساعت فیلم برداری قطع شد و زمانی دوباره در اینترنت آپلود شد که او سر میز شامی بسیار مجلل نشسته بود و در جمله ای گفت اولین غذای انسانی من. او اولین تکه از گوشت را در دهان خود قرار داد و پس از چند لحظه گفت، بهترین طعم دنیا!. آرمین میوس به طور کامل قست های نامشخصی از بدن برند آرماندو را خورد و حتی تصاویری از مراحل ذخیره اعضا برای روزهای بعد را نیز آپلود کرد این حادثه ی ترسناک تا چیزی نزدیک به 6 ماه مخفی ماند چراکه امکان دانلود ویدئو ها از انجمن وجود نداشت. پس از مدتی پلیس آلمان از این اتفاق ترسناک مطلع شد و هویت و محل کار دقیق قاتل مشخص شد. او مهندس کامپیوتری در یکی از شرکت های خصوصی آلمان بود.درنهایت 10 ماه پس از این قتل آرمین میوس به وسیله ی پلیس دستگیر شد. در بررسی ها قسمت های زیادی از جسد در یخچال او پیدا شد و آرمین میوس نیمی از آنها را خورده بود. دادگاه او جنجال های بسیاری را ایجاد کرد و به شکل غیرعادی همه چیز عجیب بنظر میرسید. به دلایل متفاوتی مانند رضایت برند آرماندو برای انجام این کار دولت آلمان نتوانست حکم حبس ابد را در آن زمان عملی کند و درنهایت آرمین میوس به هشت سال زندان محکوم شد اما پس از مدت ها بحث و جدل در سال 2006 دادگاه دیگری آرمین میوس را به حبس ابد محکوم کرد. میوس معتقد است که دارک وب و تصاویر موجود در آن تاثیر بسیاری بر رفتار و زندگی او گذاشته است. او در یکی از صحبت های زنده خود عنوان کرد که بیش از 1000 آدم خوار را که در دارک وب فعالیت دارند میشناسد. (مدت فیلم های او در این سایت به بیش از 4 ساعت میرسید. پس از بسته شدن سایت پلیس تمام ویدئو ها را از اینترنت حذف کرد و امروزه تنها نیم ساعت از این ویدئو در یکی سایتهای دارک وب باقی مانده است..)پس از دستگیری آرمین میوس در سال 2001 سایت آدم خواری به وسیله ی پلیس بسته شد. این انجمن که درواقع زیرمجموعه ای از سایتی دیگر بود بار دیگر در سال 2005 گشوده شد و تنها 6 هفته بعد دوباره بسته شد. آخرین گشایش این انجمن به سال 2012 برمیگردد و در این سال جنایت دیگری در این انجمن رخ داد که تصاویرش به سرعت در اینترنت پخش شدند. در این عمل ترسناک دو مرد جسد پسری که بنظر میرسید بین 25 تا 30 داشته باشد را در برابر چشمان حیرت زده ی هزاران بیننده تکه تکه کردند. پس این حادثه سایت اصلی نیز بسته شد و این دو نفر مدتی بعد در مکزیک دستگیر شدند.که در نهایت مشخص شد این پسر کشته نشده بود و فردی بود که به تازگی بدلیل بیماری فوت کرده و دفن شده بود و این دو نفر جسد او را دو روز پس از دفن خارج کرده و خورده بودند و تقریبا تمام اعمالشان را به شکل زنده در این سایت قرار دادند در حالی که قبل از حوادثی اینچنین پلیس و حتی بسیاری از اعضای حاضر در این انجمن ها احتمال ایجاد جنایت از چنین محتواهایی را تقریبا غیرممکن میدانستند پس از این قتل ها مشخص شد که چنین نیست و حتی ممکن است قتل های دیگری رخ داده باشند که هرگز مشخص نشده اند. درحال حاضر پلیس امنیت سایبری آمریکا دقت عمل بسیار شدیدی در این زمینه دارد و دو مدیر قبلی این سایت ها را دستگیر کرده است. یکی از این افراد شخصی بنام پری لوکو از اروگوئه بود که پس از دستگیری به چندین قتل و تجاوز اعتراف کرد. وجود چنین مسائلی در دارک وب اثباتی دیگر بر این مسئله است که حتی برای کنجکاوی نیز نباید وارد دارک وب خصوصا در چنین زمینه هایی شد به طور کلی آدم خواری در دارک وب جز مطالبی است که به ندرت مشاهده میشود و این سایت تنها سایت فعال در این زمینه بود و امروزه با توجه به حذف روزانه ی تمام مطالب مربوط به آدم خواری در چنین سایت هایی حتی در دارک وب نیز به ندرت میتوان چنین مطالب و محتوایی را یافت.برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید(ورود افراد دارای ناراحتی قلبی ممنوع)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 13:42:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم هزارپای انسانی(بدترین فیلم سینمای جهان)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-yhotxkcbcbew</link>
                <description>فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل سکانس های غیر قابل تحمل و خشن مورد انتقاد بسیار قرار گرفت این فیلم هم اکنون جز فیلم های ممنوعه جهان استدر کشور آلمان یک جراح دیوانه که آرزوی خلق یک انسان هزارپا را دارد 3 توریست جوان (یک مرد ژاپنی و دو دختر آمریکایی) رو می دزد و با پیوند زدن دهان یکی به مقعد دیگری یک هزارپای انسانی به وجود می اورد و با این موجود جدید مثل یه حیوون خانگی رفتار می کند! از آنجا که این فیلم توهینی به بشریت است در کشورهای متعدد همچون انگلستان ، نیوزلند ،‌استرالیا اکران نشد و در بسیاری از کشورها معرفی هم نشد.تام سيكس کارگردان فیلم (Tom Six) در مصاحبه با مجله سينمايي هاستلر اعلام كرده كه ارسال يادداشت‌هاي تهديدآميز به ايميل، صندوق پست و حتي صفحه فيس‌بوك او تمامي ندارد.كارگردان هلندي فيلم دو قسمتي «هزارپاي انساني» گفت: پس از ساخت دو قسمت از فيلم «هزارپاي انساني» ارسال نامه‌هاي تهديدآميز به دفتر كارم آغاز شد. حتي بسياري از مخالفان اين فيلم طي پست‌هاي ارسالي در صفحات فيس‌بوك و توييتر، مرا فردي رواني و تهديدي براي بشريت معرفي كرده‌اند. عده‌اي در پيام‌هاي خود گفته‌اند كه من حتي بدتر و خطرناك‌تر از هيتلر هستم و بايد كشته شوم. گروهي پا را فراتر نهاده و روش‌هاي مختلف شكنجه‌گري را كه اغلب در فيلم به نمايش درآمده را براي كشتن من پيشنهاد داده‌اند.سيكس در ادامه افزود: چنين پيام‌هايي تا حدودي موجب شده من به ساخت اين فيلم‌ها افتخار كنم، چرا كه تأثير عميقي بر مخاطبان داشته است.بر اين اساس، سيكس پيش از اين اعلام كرده بود كه فيلم «هزارپاي انساني» كه درباره ربودن انسان‌ها، شكنجه و انجام برخي عمليات جراحي روي آنها است، انعكاسي از شخصيت او نيست، بلكه تنها بخشي از ماجراجويي ذهني او بوده است و كاملاً با چنين حركات خشن و غير انساني مخالف است.گفتني است: فيلم هزارپاي انساني در دو قسمت ساخته شده است. اين فيلم به دليل وجود سكانس‌هاي خشونت‌آميز در انگلستان ممنوع شد و براي اكران آن بايد 2 دقيقه و 37 ثانيه از فيلم سانسور شود تا مجوز اكران در 18 كشور را به دست آورد.برای مطالب عجیب /جالب/ترسناک بیشتر به پیج هیس سر بزنید(قبلش نفس عمیق یادتون ره!!)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 18:54:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادولف لویگرت(قاتلی که زنش را به سوسیس تبدیل کرد)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%84%D9%88%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-pedfvajzrj7a</link>
                <description>تاریخ پر است از عجایب و رخداد هایی که باعث شگفتی آدمی می شود زندگی زناشویی هر فرد ممکن است در برهه ایی از زمان دچار مشکل شود این موضوعی عادی است و برای بیشتر انسان ها پیش می آید فشار کاری و اوضاع سخت زندگی باعث از کوره در رفتن ما خواهد میشود و توان درست فکر کردن را از دست می دهیم اما تا بحال پیش آمده بخواهید در اوج جر و بحث زناشویی ، همسر خود را به سوسیس تبدیل کنید تا از شر او خلاص شوید!؟ در این مطلب به سراغ زندگی مردی می رویم که زنش را به سوسیس تبدیل کرد. آدولف لویس لویگرت 27 دسامبر 1845 در آلمان متولد شد وی در سالهای 1870 به آمریکا سفر کرد و در سال 1879 شرکت بسیار موفق Luetgert Sausage &amp; Packing را که یک شرکت ساخت و بسته بندی سوسیس بود را در شیکاگو تاسیس کرد همسر وی در این برهه از زمان فوت می کند و لویگرت چند ماه بعد با لویزا بیکنیز ازدواج میکند همسرش لویزا بیکنیز فرد شوربختی با زندگی انباشته از شایعات خشونت خانگی بود.کسب و کار لویگرت رونق پیدا کرد تا حدی که به او لقب پادشاه سوسیس شیکاگو نسبت دادند ثمره زندگی زناشویی لویگرت و لویزا چهار فرزند بود اما فرزندان باعث ایجاد وابستگی در بین آن ها نشد اختلافات بین آن ها روز به روز شدید تر گشت تا اینکه لویزا در اول می 1897 ناپدید شد شایعات حاکی از آن بود که لویگرت همسرش را کشته و تبدیل به سوسیس کرده است. اما لویگرت مدعی بود که همسرش با مرد ناشناسی فرار کرده اما واقعیت احتمالا بسیار مخوف‌تر از این بود او همسرش را مسموم کرده و بدنش را در خمره سوسیس مملو از قلیای داغ (هیدروکسید سدیم) انداخته بود آنگاه سعی کرده بود باقی مانده جسد را در تنور کارگاهش خاکستر کند اما علی‌رغم تمام این تلاشها، متخصص انسان‌شناس دادگاه توانسته بود قطعاتی از استخوان‌های پا، یک بند انگشت، دنده و جمجمه را به همراه انگشترهای لویزا شناسایی کند لویگرت به قتل متهم شد و سرانجام در 7 ژوئیه 1899 دادگاه با سم به زندگی او پایان داد.برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس مراجعه کنید(قبلش نفس عمیقی بکشید)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 18:42:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشمندی که جهنم را کشف کرد!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-fy7dhz6ope1n</link>
                <description>ایا واقعا جهنم یک چیز کاملا چرند است؟؟؟در قرن ۲۰ میلادى دانشمندان روسى در سیبرى دسته اى از آزمایشات حفارى را به سرپرستى دکتر آزاکوف اجرا می کردند.دکتر ازاکوف خودش معدن شناس و زمین شناس بود برای همین این گودال ها معمولا به هدف تحقیقات ژئوتکنیک (مهندسی جغرافیایى) و یافتن مکانی از ذخایر نادر معدنی حفر می شدند، اما در این مورد، زمین شناسان روسیه ای فقط می خواستند بدانند که چقدر مى توانند حفر کرده و در دل زمین پیش بروندکه این هدف یک چیز مسخره به نظر میرسد ولی به حرحال خودشان این را بیان کرده اند.حفارى آنها بدون هیچ مشکلى در حال پیشروى بود و چندین روز این عمل حفاری ادامه داده میشود تا زمانى که به عمق ۹ مایلى زمین میرسند که ناگهان مته وارد یک فضاى خالى میشود. سنسورهاى دماسنج دماى گودال را بالاى ۱۱۰۰ درجه  نشان میداد تیم حفاری عملا گیج شده بودند که در نهایت به دستور دکتر ازاکوف یک میکروفون مقاوم در برابر دمای زیاد به داخل حفره ایجاد شده میفرستند تا اطلاعات بیشتری را بدست بیاورند...با اینکه میکروفن مقاوم ترین میکروفون ساخته شده در برابر دمای بالا بود ولی میکروفون فقط ۳۰ ثانیه به داخل گودال رفت و بعد از ان سنسور های گرمای میکروفن شروع به زنگ زدن کردند و ان ها مجبور شدند میکروفن را بیرون بکشند ولی در همان ۳۰ ثانیه، دانشمندان به صداهاى عجیبى روى نوار برخورد کردند. این صداهاى عجیب، صداى جابجایى سنگ ها یا صداى جریان هاى گازى نبود! بلکه صداى فریادها و فغان هاى میلیون ها انسان بود!یعنی چه؟؟دانشمندان کاملا درمانده و گیج شده بودند و مجبور شدند پروژه را رها کرده و منطقه را ترک کنند.ایا دانشمندان در جهنم را باز کرده بودند؟؟؟نوار صوتى این اتفاق بعدها توسط Art Bell منتشر شد.بعدها دکتر آزاکوف و تیمش در مصاحبه هایى این داستان  را رد و ترک محل را به دلیل پیدا نکردن منابع طبیعى که دنبالش بودند عنوان کرد،اما چرا ورود به این منطقه هنوز هم ممنوع است؟برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سری بزنید(قبلش حتما نفس عمیق بکشین)http://hiiss.blog.ir</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 20:39:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از گرگینه های واقعی تا نظر زکریای رازی نسبت به گرگینه ها!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-ttxmk1bi8sy2</link>
                <description>گرگینگی به توانایی انسان در تبدیل شدن به گرگ که در باورهای خرافی عوام یا افسانه‌های اروپایی میسر پنداشته می‌شود راگویند.یک گرگینه، گاهی اوقات یک انسان اسطوره ای یا فولکلوریک است که توانایی تغییر شکل به یک گرگ یا، به ویژه در فیلم مدرن، موجودی گرگ و میش  یا به طور هدفمند یا پس از قرار گرفتن تحت نفرین یا آسیب (اغلب گاز یا خراش عمیق از گرگ دیگری یا خوردن آب از جای پنچه گرگ یا گرگینه) را دارد.گرگینه یا گرگ دیس یا گرگ آدم موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است.گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. از گرگینه‌ها درداستان‌های هزار و یک شب یاد شده و در این داستان‌ها آن راقُطرُب نامیده‌اند.زکریای رازی، پزشک ایرانی سده چهارم هجری، گرگینگی را گونه‌ای بیماری روانی دانسته‌است.کلمه WEREWOLF ریشه ازترکیبی قدیمی در زبان انگلیسی دارد که از دو بخش WERE  به معنای مرد و WOLF به معنای گرگ تشکیل شده است.افسانه گرگینه‌ها به طرز عجیبی در سرتاسر اروپا پخش شد، تا جاییکه حتی یک کشور در این قاره پیدا نمیکنید که در آن، داستان و قصه‌ای از موجودی که به گرگ تبدیل میشود وجود نداشته باشد.جالب است بدانید که در سال ۱۹۹۷ در ایالات متحده آمریکا حدود ۹۰۷ نفر خودشان را در برابر تبدیل شدن به گرگینه بیمه کردند!گرگینه ها زمانی که به گرگ تبدیل میشوند، در برابر حملات مردم عادی مصون هستند! اما همچنان میتوانید با ابزاری خاص مانند گلوله نقره‌ای به آنها آسیب برسانید.با اینکه حمله گرگینه‌ها به مردم عادی اتفاقی نادر است، اما در طی تاریخ گزارش‌هایی  را میشود پیدا کرد؛ برای مثال در سال ۱۹۹۹ در یکی از روستاهای منطقه معروف اوتار پرادش در هند، دسته‌ای گرگ‌ به خانواده‌ها حمله کردند و تعدادی کودک را کشتند و یا بعضی دیگر را با خود بردند، تمامی روستاییان معتقد بودند که آن موجودات گرگینه بودند!در ارمنستان نیز افسانه ای قدیمی وجود دارد که طبق آن اگر زنی مرتکب گناهی کبیره شود، تبدیل به گرگی درنده میشود و سالها در این حالت میماند.ادولف هیتلر، رهبر معروف آلمانِ نازی، علاقه عجیبی به فلسفه و اسطوره شناسی داشت و نام رمزی یکی از مهم ترین پایگاه های جنگی آلمان در طی جنگ جهانی دوم را WEREWOLF نام گذاری کرده بود.عموم افسانه ها حاکی از این هستند که گرگینه ها حتی در حالت انسانی نیز به راحتی قابل تشخیص هستند، از مهمترین  نشانه آنها در حالت انسان، ناخن های خمیده و ابروهای پیوسته یاد میشود.در افسانه های مختلف روش های متنوعی برای تبدیل شدن به گرگینه وجود دارد؛ از معروفترین آنها میشود به وراثت، گاز یک گرگینه دیگر، خوابیدن زیر نور ماه کامل و آب خوردن از چاله لدای که زیر پای گرگینه درست میشود یاد کرد.نگران نباشید، همچنان روش هایی برای از بین بردن نفرین گرگینه ها وجود دارد! از این روش ها میتوان به گل نایابی به نام Aconitum و یابستن دست های گرگینه با میخ و همچنین افسون جادوگران متخصص اشاره کردالبته باید گفت گرگینه ها همیشه به عنوان موجودتی شیطانی یاد نشده اند! در بعضی از افسانه های اروپایی گرگینه ها در خدمت  مردم بودند و به آنها در دفاع و یا برای مثال پیدا کردن گنجینه ها کمک میکرده‌اند.برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید...(گرگینگی به توانایی انسان در تبدیل شدن به گرگ که در باورهای خرافی عوام یا افسانه‌های اروپایی میسر پنداشته می‌شود راگویند.یک گرگینه، گاهی اوقات یک انسان اسطوره ای یا فولکلوریک است که توانایی تغییر شکل به یک گرگ یا، به ویژه در فیلم مدرن، موجودی گرگ و میش  یا به طور هدفمند یا پس از قرار گرفتن تحت نفرین یا آسیب (اغلب گاز یا خراش عمیق از گرگ دیگری یا خوردن آب از جای پنچه گرگ یا گرگینه) را دارد.گرگینه یا گرگ دیس یا گرگ آدم موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است.گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. از گرگینه‌ها درداستان‌های هزار و یک شب یاد شده و در این داستان‌ها آن راقُطرُب نامیده‌اند.زکریای رازی، پزشک ایرانی سده چهارم هجری، گرگینگی را گونه‌ای بیماری روانی دانسته‌است.کلمه WEREWOLF ریشه ازترکیبی قدیمی در زبان انگلیسی دارد که از دو بخش WERE  به معنای مرد و WOLF به معنای گرگ تشکیل شده است.افسانه گرگینه‌ها به طرز عجیبی در سرتاسر اروپا پخش شد، تا جاییکه حتی یک کشور در این قاره پیدا نمیکنید که در آن، داستان و قصه‌ای از موجودی که به گرگ تبدیل میشود وجود نداشته باشد.جالب است بدانید که در سال ۱۹۹۷ در ایالات متحده آمریکا حدود ۹۰۷ نفر خودشان را در برابر تبدیل شدن به گرگینه بیمه کردند!گرگینه ها زمانی که به گرگ تبدیل میشوند، در برابر حملات مردم عادی مصون هستند! اما همچنان میتوانید با ابزاری خاص مانند گلوله نقره‌ای به آنها آسیب برسانید.با اینکه حمله گرگینه‌ها به مردم عادی اتفاقی نادر است، اما در طی تاریخ گزارش‌هایی  را میشود پیدا کرد؛ برای مثال در سال ۱۹۹۹ در یکی از روستاهای منطقه معروف اوتار پرادش در هند، دسته‌ای گرگ‌ به خانواده‌ها حمله کردند و تعدادی کودک را کشتند و یا بعضی دیگر را با خود بردند، تمامی روستاییان معتقد بودند که آن موجودات گرگینه بودند!در ارمنستان نیز افسانه ای قدیمی وجود دارد که طبق آن اگر زنی مرتکب گناهی کبیره شود، تبدیل به گرگی درنده میشود و سالها در این حالت میماند.ادولف هیتلر، رهبر معروف آلمانِ نازی، علاقه عجیبی به فلسفه و اسطوره شناسی داشت و نام رمزی یکی از مهم ترین پایگاه های جنگی آلمان در طی جنگ جهانی دوم را WEREWOLF نام گذاری کرده بود.عموم افسانه ها حاکی از این هستند که گرگینه ها حتی در حالت انسانی نیز به راحتی قابل تشخیص هستند، از مهمترین  نشانه آنها در حالت انسان، ناخن های خمیده و ابروهای پیوسته یاد میشود.در افسانه های مختلف روش های متنوعی برای تبدیل شدن به گرگینه وجود دارد؛ از معروفترین آنها میشود به وراثت، گاز یک گرگینه دیگر، خوابیدن زیر نور ماه کامل و آب خوردن از چاله لدای که زیر پای گرگینه درست میشود یاد کرد.نگران نباشید، همچنان روش هایی برای از بین بردن نفرین گرگینه ها وجود دارد! از این روش ها میتوان به گل نایابی به نام Aconitum و یابستن دست های گرگینه با میخ و همچنین افسون جادوگران متخصص اشاره کردالبته باید گفت گرگینه ها همیشه به عنوان موجودتی شیطانی یاد نشده اند! در بعضی از افسانه های اروپایی گرگینه ها در خدمت  مردم بودند و به آنها در دفاع و یا برای مثال پیدا کردن گنجینه ها کمک میکرده‌اند.)برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید(قبلش نفس عمیقی بکشین)http://hiiss.blog.ir</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 20:20:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمیشن های والت دیزنی(یک الگوی بسیار اشتباه برای بچه ها!)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-dqyp5rjoowsq</link>
                <description>همه ما انیمیشن های والت دیزنی را دیده ایم و خیلی با انها خاطره داریم و همین امر ادامه دارد در نسل بعدی ما و شاید ده ها سال دیگر طول بکشد ..خیلی خنده دار و سرگرم کننده بودند ولی وقتی به این انیمیشن ها با دید عمیق تر و تحلیل گونه مینگریم چیز های دیگری را میابیم...در این مطلب قصد داریم به شما نشان دهیم که والت دیزنی و شخصیت هایش یک الگوی اشتباه بزرگ برای ما وبچه هایمان هستند...‌تارزان لخت بودو هیچوقت ندیدیم که پوشش مناسبی داشته باشد(حداقل پوششی که مناسب بچه های سنین پایین باشد).سیندرلا بعد از مهمانی ها و پارتی های شبانه  نیمه شب به خانه میرفت...پینوکیو دروغ میگفت و با اینکه عواقبش را میدید ولی باز هم ان را ادامه میداد..علادین یک دزد بود.بتمن ٢٠٠ کیلومتر در ساعت با ماشین در خیابان رانندگی میکرد.سفید برفی با ٧ مرد که با او نسبتی نداشتند در یک خانه در جنگل و تنها زندگی میکرد.ملوان زبل یک چیز سبز رنگ در پیپش میگذاشت وانرا دود میکرد و یا انرا میجویید و  تا حالا به ذهنمان نرسیده است که ان سبزی مقوی که در کارتون میگفتند نبود بلکه ماریجوانا بود.همچنین وی تتو های خفنی هم رو دستو بازوش داشت ...اسکوبی دو و شگی دو هیپی بودند که همراه دوستانشان به طرز عجیبی با روح و جن و قاتلین سریالی سروکار داشتند.تام و جری بارها همدیگر را قطعه قطعه کردند و بی دلیل به دنبال کشتن زخمی کردن و صدمه زدن به یک دیگر بودند.میکی ماس راه های خودکشی را اموزش میداد.این ها فقط تعدادی از الگوهای اشتباهی است که کمپانی دیزنی به خرد بچه ها میدهد و همچنین اینم بگیم که در خیلی از انیمیشن های دیزنی خانواده ای وجود ندارد:)برای مطالب بیشتر و جالبترو وحشت ظریف به پیج هیس مراجعه کنید(http://hiiss.blog.ir)</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 20:10:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوک خبری(ادولف هیتلر زنده است)!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%B4%D9%88%DA%A9-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qzvrezxcjfot</link>
                <description>مرد سالخورده ای در شهر سالتا در کشور آرژانتین ادعا می‌کند که دیکتاتور معروف آلمان آدولف هیتلر است که در ۷۰ سال گذشته مخفی شده است.این مرد در مصاحبه با روزنامه دست‌راستی «ال-پاتریوت»، یک تبعه سابق آلمان می‌گوید که در سال ۱۹۴۵ با پاسپورتی به نام هرمن گونتربرگ از آلمان به آرژانتین مهاجرت کرده است.او ادعا می‌کند که پاسپورت او جعلی بوده و از سوی گشتاپو در روزهای آخر جنگ صادر شده و او رهبر سابق نازی‌ها آدولف هیتلر است.او می‌گوید بعد از آنکه سرویس جاسوسی اسراییل در سال گذشته به سیاست تعقیب مجرمان جنگی نازی خاتمه داد تصمیم گرفته که از مخفیگاه خارج شود.او می‌گوید: «من برای جرائمی سرزنش شده‌ام که هرگز انجام نداده ام. به همین دلیل بیش از نیمی از عمر خود را در مخفیگاه گذرانده‌ام و به این ترتیب مجازات شده ام».این مرد کهنسال می‌گوید قصد دارد تا شرح حال خود را بنویسد و تصویر عمومی خود را مجددا برقرار کند.او می‌گوید: «من به عنوان مردی بد معرفی شده‌ام زیرا جنگ را باخته ام. وقتی مردم با داستان زندگی من آشنا شوند نظر آنها عوض خواهد شد».او می گوید که کتاب او با عنوان «آدولف هیتلر» در ماه سپتامبر منتشر خواهد شد.برای مطالب عجیب جالب ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید(قبلش نفس عمیق یادتون نره)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 21:51:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند دلیل برای اثبات واقعی بودن کشتی نوح!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AD-mbtvxkpss6zp</link>
                <description>در طول این سال ها با توجه به پیشرفت هایی که در زمینه های علم و تکنولوژی به وجود آمده است، دانشمندان توانسته اند نشان هایی از کشتی حضرت نوح پیدا کنند. در برخی از کشورها قطعه چوب هایی پیدا شده است که دارای قدمتی بیش از ۴۵۰۰ می باشد. اما به تازگی محققان توانسته اند با استفاده از تکنولوژی گوگل ارث موقعیت کشتی نوح را پیدا کنند. با توجه به هیجان انگیز بودن این ماجرا الی گشت به دنبال اطلاعات بیشتری درباره کشتی حضرت نوح رفت. در این مطلب ما را همراهی کنید تا با هم متوجه شویم به راستی کشتی نوح کجاست؟ ? در سال ۱۹۵۹ یکی از خلبانان ترک، ماموریتی را بر عهده داشت که چندین عکس هوایی برای موسسه ژئودتیک ترکیه تهیه نماید. در پایان ماموریت او پس از این که عکس ها مورد بررسی قرار گرفتند یکی از عکس ها نظر افرادی که در آن موسسه تحقیقاتی حاضر بودند را به خود جلب کرد. علتش وجود یک شی شبیه به کشتی بسیار بزرگ بود که در عکس دیده می شد. این کشتی در فاصله بیست کیلومتری کوه های آرارات قرار داشت.با توجه به تصاویر هوایی که از فسیل کشتی باقی مانده است نشان دهنده برخورد کشتی با یک صخره می باشد. به منظور بررسی های بیشتر درباره این موضوع تعدادی از محققان و دانشمندانی را به این منطقه فرستاده شدند. دکتر براندنیرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از افرادی بود که به طور داوطلبانه به این منطقه سفر کرد. دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد. ? با وجود این که سالهای زیادی بر روی عکس های هوایی موجود بررسی هایی انجام شد، اما در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام (ران ویت) اقدام به بررسی های جدیدی را در این منطقه آغاز نمود. او به سرعت متوجه شده که طول این کشتی تقریبا اندازه یک ناو جنگی است. که به طور کامل در زمین فرو رفته و به گونه ای دفن شده است. این کشتی به گونه ای در گل و لای ها زمین فرو رفته بود که تنها با وقوع یک زلزله امکان بیرون آن از دل خاک وجود داشت. به همین دلیل امکان انجام تحقیقات از روی سطح زمین بر روی این کشتی امکان پذیر نبود. اما دیری نگذشت که زلزله در منطقه کوهستانی آرارات جایی که این کشتی دفن بود آمد و سبب شد که این کشتی عظیم الجثه سر از زمین بیرون بیاورد. این خبر با توجه به این برای خیلی از افراد ناراحت کنند بود اما برای ران وایت بسیار خوشحال کننده و امیدوارکننده بود چرا که او می توانست تحقیقات گسترده ای را بر روی بقایای به جا مانده در دل خاک انجام دهد و سرنخ هایی از این داستان کهن تاریخی بدست بیاورد. او مجددا تحقیقات خود را در ۲۵ نوامبر ۱۹۸۷ پس از وقوع زلزله شروع کرد. ? با بیرون آمدن اجساد باقی مانده این کشتی از دل زمین تحقیقات ران وایت به طور گسترده تر بر روی این کشتی انجام شد او پس مطالعاتی که انجام داد متوجه شد که اگر این کشتی با این ابعاد کشتی نوح نیست پس چه چیزی می تواند باشد؟ همچنین وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند. ? همان طور که مشخص است تمامی شواهد حاکی از این است که شکی در اثبات کشف کشتی نوح پس از سال ها مخفی بودن وجود نداشته باشد. دیگر سندی که برای اثبات کشف شده فضولات حیواناتی است که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند گل و لای های خشک شده در اطراف کشتی را در هم بشکنند تا راهی به اتاق های زیرین کشتی بیابند، از همین رو در سال ۱۹۹۱ (گرگ برور) یک باستان شناس، فسیلی از یک شاخ یک جانور را کشف کرد که نشان دهنده وجود حیوانات در این کشتی می شود.با توجه به آزمایش هایی که دانشمندان و باستان شناسان بر روی رگه ها و باریکه هایی از آهن که از آن کشتی به جا مانده بود متوجه شدند که آنها الگوی منظمی از اسکلت یک کشتی هستند با تصویر برداری از محل قرار گرفتن کشتی مشخص است که صخره ای در مسیر کشتی وجود داشته است و در اثر طوفان شدیدی که پدید آمده منجر به برخورد کشتی با آن صخره شده است. محققان درباره این واقعه بیان داشته اند که استفاده از فلزات و نیرهای آهنی در ساخت این کشتی خارج از تصور ما می باشد.دیگر سندی که برای کشف کشتی نوح یافت شد کتیبه ای با قدمت ۴۰۰۰ سال بود. بر این کتیبه سنگی در سمت راست کوه هایی دیده می شود و در طرف دیگر یک قایق با هشت انسان کنده کاری شده است. در برخی از روایات آمده که تعداد هشت نفر کشتی نوح را می راندند. با توجه به تمامی این موارد می توانیم به کشف راز داستان کهن کشتی نوح اعتماد کنیم..برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید(قبلش یک نفس عمیق بکشید)http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 17:12:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادموند کمپر (قاتلی که علاقه فراوانی به جدا کردن سر داشت)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D9%BE%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-yx0y6ktpc38t</link>
                <description>ادموند کمپر آمریکایی در ۱۵ سالگی پدربزرگ و مادربزرگ، ۶ زن غریبه، مادر و دوست مادرش را کشت، سپس خود را به پلیس معرفی کرد و تقاضای حکم اعدام کرد ولی محکوم به حبس ابد شد!اد کمپر هنگامی که پدر بزرگ و مادر بزرگ خود را کشت ۱۵ سال داشت.اما بعد از ۵ سال از تیمارستان مرخص شد.قربانیان بعدی وی دختران جوان بودند.ادموند امیل کمپر در بربانک کالیفرنیا در ۱۸ دسامبر سال ۱۹۴۸ از مادری به نام ای.ای و پدری به نام کرنل کمپر به دنیا آمد.پدر و مادر وی از قد بلندی برخوردار بودند.پدر به عنوان یک برقکار مشغول کار بود اما یک قهرمان جنگی محسوب می‌شد که در واحد نیروهای ویژه اروپا خدمت کرده بود اما جمع آوری اسلحه را دوست داشت.منزل آنها پر از انواع سلاح هابود. اد جوان پدر خود را پرستش می‌کرد. در سال ۱۹۵۷ پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند.وی به همراه مادر برای زندگی به مونتانا رفت.اد پدرش را از دست داد و این امر بر وی تاثیر بسزایی گذاشت.اد در ۹ سالگی گربه خانواده را زنده زنده سوزاند، سپس سرش را از تن جدا کرد و آن را به طنابی آویزان کرد.وی از این کار لذت می برد.وی رویای کشتن انسانها را دوست داشت.بتدریج این حس در او قوت گرفت.وی در رویاهایش اقدام به کشتن انسانها می کرد.یکبار تمامی عروسک های خواهرش را تکه تکه کرد.در حالی که در مدرسه همکلاسی‌هایش از وی حساب می بردند. وی باوجود جثه کوچکش خوفناک شده بود.وی در ۱۵ سالگی نخستین تجربه کشتن را به دست آورد. قربانیانش والدین پدرش بودند که با آنها در مزرعه شان در نورث فورک کالیفرنیا زندگی می کرد. اد به همراه مادربزرگش در آشپزخانه نشسته بود. مادربزرگش سرش غر می زد.اد ازکوره در رفت بنابراین رفت اسلحه اش را برداشت تا برود کسی را بکشد. مادر برزگ فریاد می زد به پرندگان کاری نداشته باشد. وی برگشت و گلوله ای در سر مادربزرگش خالی کرد و دو گلوله نیز به پشت مادربزرگ اصابت کرد. اد در حالی که جسد مادربزرگ را به سوی اتاق خواب می کشید صدای خودروی پدربزرگش را شنید.وی مترصد ورود وی بود و با یک گلوله وی را از پای درآورد.وی به پلیس گفت: از این امر متعجب بودم که کشتن مادربزرگم چه احساسی دارد.وی هرگز محاکمه نشد و مجنون اعلام شد، یک روان پریش.در دسامبر سال ۱۹۶۴چند روز قبل از آنکه وی ۱۶ ساله شود وی به دلیل دیوانگی در بیمارستان بستری شد.اد کمپر هنگامی از بیمارستان مرخص شد، به وی گفته شد برای زندگی به نزد مادر خود نرود.پزشکان بر این باور بودند که مادر منشا اکثر مشکلات وی بوده‌است.با این حال وی به منزل مادرش رفت که در آنجا مشاجره جدی درگرفت.اد با پول کافی که جمع کرده بود راهی شمال شد.؛ به آلمدا نزدیک سان فرانسیسکو که در آْنجا آپارتمانی با یکی از دوستان اجاره کرد.اکثر اوقات در حال پرسه زدن در بزرگراه های کالیفرنیا بود و به دنبال سوار کردن زنان جوان توراهی بود.در ۷ مه سال ۱۹۷۲ وی دو دختر دانشجوی ۱۸ ساله به نام های آن پیس و آنیتا لوچاسی را سوار کرد.آنها می خواستند به دانشگاه استنفورد بروند که با خودرو کمتر از یک ساعت فاصله داشت.اد کمپر کنار جاده ایستاد و سپس به آنها گفت که می‌خواهد آنها را به آپارتمان خود ببرد. آنها را در داخل خودرو کشت. با علم به اینکه هم خانه‌اش در اَن زمان در خانه نیست. اجساد دختران را به آپاراتمانش برد. آنها را قطعه قطعه کرد و سپس از آنها عکس گرفت.قربانی بعدی وی اکیکو کو ۱۵ ساله بود که در هنگام سفر وی به فرسکو به دام وی افتاد. وی به این شهر می رفت تا با دو تن از روانشناسان دیدار کنند که از پیشرفت وی خشنود بودند و حتی پیشنهاد کردند که سابقه جنایی وی مختومه شود.اد قبل از آنکه تصمیم بگیرد به مقامات شخصیت واقعی خود را نشان دهد، چند تن دیگر را نیز از پای درآورد.در ۲۰ آوریل، اد به سوی آپتوس راند تا مادرش را ببیند. وی هنگامی به خانه رسید که مادرش سر کار بود. بنابراین مشروبی نوشید و تلویزیون تماشا کرد.مادر سرانجام ۴ صبح به خانه بازگشت. کمی با مادر صحبت کرد. سپس به رختخواب رفت تا بخوابد. تا ساعت ۵ صبر کرد. مطمئن شد که مادر خوابیده است. چکش و چاقویی برداشت. روی سر مادر رفت. مدتی به مادر نگاه کرد. سپس چکش را با تمام قوا به سر مادر فرو‌آورد. سپس گلوی مادرش را با چاقو برید و سرش را جدا کرد.سپس به سالی هالت، زنی ۵۰ ساله که دوست مادرش بود زنگ زد و او را به خانه کشاند. سپس او را به قتل رساند و سرش را از تن جدا کرد.این خود اد کمپر بود که به پلیس زنگ زد و اعتراف به ارتکاب قتل ها کرد. وی سپس توسط نیروهای نظامی دستگیر شد. وی هنگامی که شروع به صحبت کرد کسی جلودار وی نبود. وی دست راست خود را بالا برد و اعتراف کرد و همه جزئیات را گفت. پس از اعترافاتش به همراه کارآگاهان و خبرنگاران به محل هایی رفت که بقایای قربانیانش را پنهان کرده بود.وی پس از آن گفت که مشکل روانی دارد اما در ۸ نوامبر سال ۱۹۷۳ به ارتکاب ۸ فقره قتل عمد مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد.قاضی توصیه کرد که وی هرگز نباید آزاد شود. وی قبل از محاکمه اش گفت به این دلیل اعتراف کرد که نیاز به کمک داشت و در زندان خود را در اتاقش محصور کرده که نتواند کسی را آزار دهد.وی هیچگاه فرجام خواهی نکرد.((برای مطالب عجیب جالب ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنیدhttp://hiiss.blog.ir))</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 12:21:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ های وحشتناک یک مریض شیزوفرن به دکترش!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-%D8%B4%DB%8C%D8%B2%D9%88%D9%81%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D8%B4-ot1kvby35axr</link>
                <description>هر روز با شیطان ملاقات میکنم وبا او در باره مساعل روزمرگی صحبت میکنیم!شیزوفرن یک بیماری یا روان گسیختگی است که در ان فرد دچار اختلال در شناخت و ادراک و رفتار میشود.اسکیزوفرنی یا همان شیزوفرنی بیماری اسانی نیست که بتوان ان را توضیح داد و خیلی پیچیده تر ازین حرفاست...ولی اگه بخاییم یک توضیح درباره این بیماری بدیم بدین گونه است که فرد بیمار رفتار های غیر منطقی از خود نشان میدهد یا ادعا میکند که چیزهایی را میبیند که با عقل سازگار نیست..این پست مربوط میشود به سوال و جواب یک دکترر با مریض شیزوفرنی ...شاید براتون جالب باشه که این بیمار چه جواب هاییو به دکترش داده .در ادامه بخوانید...1.ایا میتونی صدا هایی که از درونت میشنوی یا ادم هایی که ادعا میکنی اونارو میبینی رو توصیف کنی؟جواب:صداهایی که من میشنوم همانند این میمونه که این صداها در درون من زندگی میکنن...مثل اینه که چنتا شخصه متفاوت داخل بدنم هستن که در موقعیت های گوناگون هرکدومشون یچیزی میگن...مثلا وقتی وارد یجای جدید میشم این شخصیت های گوناگون که داخل بدنم زندگی میکنن هرکدوم نظرشونو راجع به این مکان بهم میگن و اینکارو با احترام کامل و بصورت ارام میکنن.تاحالا سه نفرشونو شناختم.دوتاشون زن هستن و اسمشونو پوچی و کوچک گذاشتم .اونیکیو نمیدونم جنسیتش چیه دقیق !ولی تا الن فکر میکنم که شیطانه!!!این شخصیت سومی رو علاوه بر این که میشنومش میتونم ببینمش  و باهاش ملاقات کنم...از بین چنتا فردی که درون من زندگی میکنند این شخصیت یا همون شیطان سخت ترینه و تقریبا نمیتونم باهاش کنار بیام..وقتی هم که سعی میکنم اونو نادیده بگیرم شروع میکنه به جیغ زدن و سرمو خیلی درد میاره ولی این جیغو بجز من کسی نمیشنوه..._____________________________________________2. خب این سه نفرو که میگی از چه زمانی شروع کردی به دیدنشون یا شنیدنشون؟جواب:وقتی 2 سالم بود و با مادرم توی خونه قبلیمون زندگی میکردیم این ماجراها شروع شد.. اون موقع ها صدای یه دختر خیلی کوچکو بهمراه یک دختر تقریبا جوان میشنیدم...(همون کوچک و پوچی)_____________________________________________3.ایا این افرادی که میبینی و درونت زندگی میکنن مجبورت میکنن که کاریو انجام بدی؟جواب:اره شخصیت سوم که فکر میکنم شیطانه هر روز چند بار بمن میگه که خودمو بکشم و اون دو نفره دیگه هم کار هایی میگن که انجام بدم ولی اراده خودم مهم تره و توی تصمیم گیری مستقلم .اونا فقط نظر میدن...._____________________________________________4.ایا میتونی شخصیت هاییو که میبینیو نقاشی کنی؟بلهه فقط شیطانو میتونم چون تا الن فقط با اون ملاقات کردم برای مطالب بیشتر و جذاب تر حتما به وبلاگ هیس سر بزنید...http://hiiss.blog.ir/</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 20:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انابل واقعی را بهتر بشناسید!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-txoei2b55d1d</link>
                <description>جالب است که بدانید که فیلم انابل که باعث وحشت خیلی از افراد حتی بزرگسالان بالغ شده است ساخته شده از روی داستان واقعی است...مادری یک عروسک از مغازه دست دوم فروشی برای دخترش به عنوان هدیه تولد خرید.دختر که نامش دُنا بود عروسک را خیلی دوست داشت و در آپارتمان مشترک خود و دوستش آنجی نگهداری می‌کرد، اما خیلی زود ماهیت عجیب عروسک برای آن‌ها آشکار گردید و اتفاقات عجیبی برای آن‌ها رخ داد.عروسک آنابل در ابتدا کار‌های کوچکی مانند تکان دادن دست‌هایش و افتادن از روی صندلی به زمین انجام می‌داد که دُنا و انجی می‌توانستند آن را توجیه کنند.اما کم‌کم این حرکات افزایش یافت تا جایی که این عروسک کار‌هایی انجام داد که از توجیه به دور بود و طولی نکشید که امور از کنترل خارج شد.لو نزدیک‌ترین دوست دنا و آنجی نسبت به عروسک بدبین بود و حس می‌کرد این عروسک توسط روح تسخیر شده است، اما آنجی و دنا به حرف‌های او گوش نمی‌دادند و می‌گفتند این فقط یک عروسک است.تا اینکه داستان وحشتناک‌تر از تصورات دنا می‌شود. دنا و آنجی گاهی با جابه‌جایی وسایل خانه روبرو می‌شدند و گاهی نیز نامه‌هایی را با دست‌خط بچه گانه یافت می‌کردند.یادداشت پیامی متفاوت داشت، «به لو کمک کن» و «به ما کمک کن». اما گمان نمی‌کردند کار عروسک باشد تا روزی که دنا متوجه خون روی دست‌های عروسک شد، عروسک در جای خود روی تخت قرار داشت، اما لکه‌های قرمز روی دست‌هایش نظر دنا را جلب کرد او به طرف عروسک رفت و دریافت مایع قرمز رنگ از درون خودِ عروسک بیرون می‌آید.دیگر قضیه عروسک جدی شد و دختر‌ها از یک مدیوم احضارکننده روح کمک گرفتند. مدیوم بعد از یک جلسه احضار روح به آن‌ها گفت: جسد دختری به نام آنابل هیگینز در زیرزمین آپارتمان آن‌ها دفن است.روح آنابل با دیدن عروسک به آن علاقه‌مند گردیده و آن را تسخیر نموده است. دختران با شنیدن داستان آنابل دلشان به حال دختر مرده سوخت و تصمیم گرفتند که عروسک را نگه دارند، اما داستان وحشت‌انگیزتری برای آنان اتفاق افتاد که مجبور شدند دوباره از کسی کمک بگیرند.روزی دوستشان لو به خانه آن‌ها آمده بود که شب از خوابی عمیق بیدار می‌شود، اما توانایی حرکت نداشت، لو به اطراف اتاق می‌نگرد، اما چیزی نمی‌بیند، پایین را نگاه می‌کند و می‌بیند آنابل پایین پایش ایستاده، عروسک به آرامی شروع به بالا رفتن از پایش می‌کند، از روی قفسه سینه‌اش می‌گذرد و بعد دست‌های عروسک دور گردن او قفل می‌شود و شروع به خفه کردنش می‌کند.لو پس از این اتفاق از هوش می‌رود و روز بعد به هوش می‌آید و نمی‌داند که این اتفاق کابوس وحشتناک بوده یا در واقعیت برایش پیش آمده است، اما روز بعد اتفاقی می‌افتد که او به وحشتناک بودن عروسک پی می‌برد.هنگامی که لو در اتاق آنجی بود صدا‌هایی از اتاق دُنا شنید در حالی که دنا اصلا در خانه نبود. لو فکر می‌کند کسی بی اجازه وارد خانه شده، اما متوجه می‌شود صدا مربوط به آنابل بوده است.لو به اتاق دنا می‌رود و عروسک را به جای آنکه روی تخت ببیند روی صندلی می‌بیند. لو هنگامی که می‌خواهد به سمت عروسک برود ناگهان کل بدنش فلج می‌شود و احساس فلج در منطقه قفسه سینه‌اش افزایش می‌یابد. لو به پایین پایش نگاه می‌کند و روی آن هفت اثر پنجه، سه ضربه عمودی و چهار ضربه افقی می‌بیند. لو با وحشت به اطراف خود می‌نگرد، اما هیچ کس را در آنجا نمی‌بیند و تنها چیزی که به ذهنش می‌رسد آنابل است.آثار خراش روی بدن لو را همه می‌توانستند مشاهده نمایند، اما این خراش‌ها در طی دو روز به شکل عجیبی خوب شد و دیگر اثری از آن باقی نماند در حالی که جای پنجه‌ها همگی داغ و سوزان بودند.بار دیگر دختران به فکر چاره افتادند و این بار از یک کشیش به نام پدر هگان کمک گرفتند. اما این کشیش به آن‌ها گفت: این موضوع مربوط به ارواح است و به قدرت بالاتری نیاز دارد. آن‌ها با اد و لورن زن و شوهری که مانند شکارچیان ارواح بودند، تماس گرفتند و به این موضوع پی بردند که عروسک روحی شیطانی و غیرانسانی دارد. این زوج اعلام نمودند که این عروسک تسخیر نشده، اما توسط یک روح کنترل می‌شود، زیرا اشیاء بی‌جان را نمی‌توان تسخیر کرد.اقدامات زوج وارن به موقع بود، زیرا اگرکار‌های آنابل ادامه داشت می‌توانست موجب مرگ یکی از اعضای آن خانه شود. این زوج معنویت فضای خانه را با کلمات بالا بردند که شامل هفت صفحه جملاتی بود که طبیعتی مثبت داشتند و مانع ورود شیطان به خانه می‌شدند.آن‌ها عروسک آنابل را برای نگهداری به موزه خود بردند و برای جلوگیری از حملات عروسک آنابل روی آن آب مقدس ریختند، زیرا این خانواده می‌گویند زمانی که عروسک را با خود بردند او اقدام به کشیدن ترمز ماشین و منحرف کردن فرمان آن نموده است، اما وقتی روی آن آب مقدس ریخته، به نظر کارساز بوده است.عروسک آنابل حالا در موزه اد و لورن وارن داخل یک جعبه شیشه‌ای با هشدار «باز نکنید» نگهداری می‌شود.برای مطالب بیشتر و کاملتر میتوانید به وبلاگ هیس سر بزنید..(قبلش یک نفس عمیق بکشید)http://hiiss.blog.ir</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2019 21:33:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکنجه سفید ( white torture)بدترین نوع شکنجه شناخته شده!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-white-torture%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-idhqepisxizw</link>
                <description>شکنجه سفید ( white torture)،از شدیدترین نوع شکنجه است مبتنی بر محرومیت حسی و ایزوله کردن شخص است و در آن روح و روان شخص آزار داده میشود شکنجه سفید سبب تخریب هویت شخصی شکنجه شونده و کاهش زیادی در محصولات فکری او می‌شود و فعالیت های فکری او را کاهش میدهد تا جایی که حافظه ی فرد از بین می رود.اصول تئوری و عملی این نوع شکنجه بر پایه ی دستاوردهای روانشناسان است و زمان شکل گیری آن را به طور مشخص بایستی دوران پس از پایان جنگ جهانی دوم دانست.در شکنجه سفید فرد در خلا و فضای کاملا سفید رنگ و مبهمی رها می‌شود که از هر آنچه لازمه حس و درک انسان بودن و حفظ هویت خویش است، محروم می‌شود، از هوا و نور و صدا گرفته، تا خبر و خواندن و نوشتن.شیوه هایی از قبیل بیدار نگهداشتن به مدت طولانی (به مدت شش روز مداوم )، روش غرق مصنوعی و زنجیر کردن در موقعیت های دردناک به گونه ای که امکان حرکت متهم برای مدت های طولانی از او سلب شود می تواند  اثرات  مخرب و شدیدی روی مغز انسان برجای بگذار. شکنجه سفید یکی از وحشتناکترین شکنجه هاست که بعد از مدتی باعث خودکشی و کور کردن خود میشه! در این اتاق تمام وسایل به رنگ سفید است.طوری که جز رنگ سفید چشمان شخص چیز دیگری نمیبیند تا به جنون کشیده شود و مدت زیادی نمیکشد (حدود دو روز) که فرد کور میشه. چند روز بعدم شروع به خودزنی و در نهایت خودکشی میکنه.برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک بیشتر به وبلاگ هیس سر بزنید(ولی حتما قبلش نفس عمیقی بکشین!!)♥ http://hiiss.blog.ir  ♥</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2019 11:31:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدولف لویگرت(قاتلی که دشمنانش را در ده ها لیتر اسید حل میکرد!)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%A2%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%84%D9%88%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%84-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-uznd3kolqzol</link>
                <description>مشهور است که این قاتل چندین انسان رادر حمام خانه اش با اسید حل و مل کرد.افراد بسیار زیادی را از رسانه ها میشناسیم که در اثر فقر یا جدایی از معشوقه و عوامل احساسی ناشی از بد اقبالی دست به قتل های وحشت ناک زده اند.ولی این مرد صاحب یک شرکت بسیار بزرگ در شیکاگو بود که بخاطر این شرکت موفق لقب سلطان سوسیس شیکاگو را هم دریافت کرد.ولی این ها برایش کافی نبود و بخاطر چشم در پول و خانه یکی از کارمندان و زیر دستانش وی را دزدید و بعد از به قتل رساندن اقدام به حل کردن جسد او با چندین لیتر اسید سولفوریک غلیظ کرد تا نشانه ای از قتل باقی نماند...ولی این اولین و اخرین قتل او نبود ..بعد ازینکه احساس کرد خانواده مقتول بویی از کار برده اند تک تک ان هارا نیز کشته و در حمام خانه اش با اسید سولفوریک راهی نیستی کرد ..پس هر وقت دیدید فلان کس ماشینو شرکت و نمیدانم خانه ی گران قیمتی را در اختیار دارد هیچ وقت قضاوت نکنید که وی خوشحال از زندگی و خوشبخت است:)برای مطالب عجیب/جالب/ترسناک/بیشتر وارد وبلاگ هیس بشین...http://hiiss.blog.ir</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 13:04:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان گربه سیاه جدید من!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%86-nm4pid73ityd</link>
                <description>سه روزی میشد که گربه جدیدم را خریده بودم برخلاف اتفاقاتی که بعدا برایم رخ داد اوایل فکر میکردم میتواند دوست خوبی برای تنهاییم باشد.به ظاهر گربه ارام و تنبلی بود و فقط در یک گوشه مینشست و اگر غذایش را به موقع میدادم دیگر دردسری برایم نداشتشب ها پیش خودم روی تخت میخوابید و عاشق بازی شدن با گوش هایش بود .روز پنجم تصمیم گرفتم اسمی برای او انتخاب کنم .الیور .اره الیور همان اسمی بود که دوست داشتم و برای گربه سیاهم انتخاب کردم .روز هشتم نصف شب که کمی احساس تشنگی کردم خاستم تا از تخت بلند شم و به طرف اشپزخانه برم که متوجه شدم الیور بیدار است و درست به من زل زده است !چشمانش در ان تاریکی اتاق منظره خوب و جذابی بود ولی چون ان ها به قدرت تمام به من زل زده بودند این منظره دیگر زیبا نبود !فکر خوردن اب را از سرم بیرون کردم و سرم را روی بالشتم گذاشتم و با چشمانی نیمه باز و خواب الود من هم به او خیره شدم تا اینکه خوابم برد...فردا صبح که بلند شدم متوجه شدم که الیور هنوز همان کارش تا صبح ادامه داده است اهمیت ندادم گفتم شاید خوابش نمی اید بلند شدم صبحانه ام را خوردم و برای رفتن به سرکار حاضرشدم وقتی میخاستم از الیور خدا حافظی کنم متوجه شدم که او هنوز هم از خیره شدن به من خسته نشده است .به هرحال دستم را روی سرش کشیدم و در خانه را بستم.شب ساعت 9 بود که برگشتم به خانه و متوجه شدم که الیور اروم روی تخت من خوابیده است .. وقتی وارد خانه شدم تقریبا 10 ثانیه بعد از من بیدار شد و وحشت زده دوباره به من خیره شد و پوزه اش را باز کرد و با خشم صدایی از ته خرخره اش دراورد.جلو تر رفتم تا دستم را روی سرش بکشم که الیور عقب تر رفت و تلاش من برای گرفتن او بی نتیجه بود تا اینکه خاستم کتم را در بیاورم ..ان لحضه بود .ان لحضه بود که متوجه شدم الیور به من نگاه نمیکند بلکه تمامی این مدت به پشت سر من خیره شده بود ...برای داستان ها یا مطالب واقعی عجیب و ترسناک به وبلاگ هیس مراجعه کنید..(سعی کنید قبل اومدن نفس عمیق بکشید)&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;http://hiiss.blog.ir&lt;&lt;&lt;&lt;&lt;&lt;</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 12:50:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم fight club(باشگاه مبارزه)</title>
                <link>https://virgool.io/@hiiss/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-fight-club%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-abpneceqhwwz</link>
                <description>فیلم فایت کلاب به کارگردانی دیوید فینچر از جمله فیلم های روانشناختی است که بسیاری از سکانس های آن دارای لایه های عمیق و زیرین است و حقایقی داردکه به بیان یکی از آن ها میپردازیمشخصیت اصلی فیلم (ادوارد نورتون)دارای اختلال روانی تجزیه هویت است....هویت تجزیه اختلالی است که بر اثر وجود شخصیت درونی و جایگزین برای شخصیت اصلی فرد ایجاد میشود.یکی از عوامل دیگر ایجاد این اختلال نیز قرار دادن فرایند خود بر حالت خلسه هیپنوتیزمی است.بسیاری از کسانی که به این اختلال دچار شده‌اند، گزارش می‌دهند که در دوران کودکی دستخوش بهره‌کشی جسمی و جنسی بوده‌اند. اما از آنجایی که خاطرات کودکی ممکن است تحریف شود و مردمانی که گرفتار این اختلال هستند، بسیار تلقین پذیر بوده‌اند، در صحت و سقم این ادعاها تردیدهایی وجود دارد. در هرحال اندیشه محافظت از کودکان در برابر تجربه‌های آسیبی، فرضیه ای در باب نقش آفرینی این قبیل تجربه‌ها در ایجاد اختلال هویت رقم زده‌است. گمان می‌رود که نخستین تجربه گسیختگی در پاسخ به تجربه‌های آسیبی و در دوران کودکی روی دهد (معمولا بین ۴ تا ۶ سالگی). کودک در مواجهه با رویدادی دردناک و رنج آور، شخصیت دیگری می‌آفریند که بار آن تجربه دشوار را بر دوش بکشد. کودک برای دفاع از خویش در برابر تجربه بهره‌کشی، به گسیختن حافظه مربوط از خودآگاهی خویش دست می‌زند. هرگاه بهره‌کشی به صورت سهمگین و مکرر باشد، این روش دفاعی در دراز مدت هویت‌های دیگری به وجود میاورد که فقط یک یا دو شخصیت فرعی از بهره‌کشی آگاهی دارند و بقیه از این رنج و درد بدون اطلاع می‌مانند. جدایی این شخصیت‌های چندگانه از یکدیگر موجب پنهان ماندن تجربه سهمگین از آنان است. به این ترتیب خاطرات و احساسات بهره‌کشی به‌طور مستمر، خودآگاهی کودک را آزار نمی‌دهد، مثلاً در اوقاتی که در مدرسه است یا با دوستانش بازی می‌کند.شخصیت های پنهان که به صورت بالقوه در درون هر انسانی است زمانی که بالفعل شود و تقویت شود این اختلال را بوجود می آورد.معمولا شخصیت های فرعی و جایگزین دارای ویژگی های پرخاشگر،طغیانگر دارند و میتوانند بر ویژگی اصلی که افسرده و منزوی است غلبه کند و برآن تسلط یابد.شخصیت فیلم فایت کلاب در خود شخصیتی منفی بنام تایلر پرورش میدهد تا خود را از دنیای تکراری و مادی گرایی که در آن هویتها موقت هستند و بر دور باطل میچرخند و با اتمام مصرف کالا هویت نیز نابود میشود و زمانی که مصرف کالا تداوم یابد هویت ثبات خود را حفظ میکند رهایی یابد.تایلر او را وادار به هر کاری میکند چون بر او تسلطی کامل یافته است و مقصر اصلی نیز خودش است چون به او اجازه رشد و تسلط در ذهنش داده است.اما با کنکاش فراوان به آگاهی میرسد و درمیابد که همه ی این ها ساخته ی ذهن اوست پس تصمیم به کشتن آن میکند تا از تسلط او رهایی یابد.و در آخر فیلم نیز به عشق خود میرسد و به تماشای ویران شدن ساختمان ها مینشینندپس مراقب تایلر درونتان باشید!!برای مطالب بیشتر وارد وبلاگ هیس بشین...http://hiiss.blog.ir</description>
                <category>http://hiiss.blog.ir/</category>
                <author>http://hiiss.blog.ir/</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2019 16:45:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>