<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمیده کریمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hmdkarimi1991</link>
        <description>مترجم و نویسنده‌ی تمام‌وقت!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:17:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/77739/avatar/iNwS1N.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمیده کریمی</title>
            <link>https://virgool.io/@hmdkarimi1991</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا متولد سال ۷۰ بودن رو دوست دارم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hmdkarimi1991/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-ucbremeji9td</link>
                <description>من متولد سال هفتادم و فکر می‌کنم دهه‌ی ۷۰ زمان خوبی برای گذروندن بچگی بود. اون موقع دیگه خبری از جنگ و محدودیت‌هاش نبود. لذت‌های دهه شصت رو بدون استرس‌های اون موقع تجربه کردیم. ما از عروسی‌های توی خونه لذت بردیم. همون عروسی‌هایی که توش خبری از رقص نور و فیلمبرداری با پهپاد نبود. عصرش حیاط رو آب و جارو می‌کردن و بوی نم حیاط تو فضا می‌پیچید. شب که می‌شد لامپ‌های رنگی ریسه‌ها از لای شاخ و برگ درخت‌ها بهمون چشمک می‌زدن. توی حیاط بروبیایی بود و بوی اسفند کل کوچه رو پر می‌کرد. با ذوق، دم در حیاط، منتظر پیکان روبان‌زده‌ی عروس و داماد می‌موندیم و با اومدنشون، کلی سکه‌ی «مبارک‌باد» نصیبمون می‌شد. ارزش مادی نداشت ولی جیرینگ جیرینگ سکه‌ها تو جیبمون، قند تو دلمون آب می‌کرد.«ایرانی شاد»؛ نوشته‌ای روی نوار کاست! ما خریدن نوار کاست رو تجربه کردیم و با خودکار بیک برگردوندیمش اول تا دوباره آهنگای ضبط‌شده از رو یه نوار دیگه رو گوش بدیم. چند سال بعدش واکمن اومد که باتری می‌خورد و می‌تونستیم هر جای دیگه‌ای غیر از خونه، آهنگایی که دوست داریم گوش بدیم. کم‌کم سی‌دی و دی‌وی‌دی و MP3پلیر جاشو گرفت و حالا هم با اکانت اسپاتیفای موزیکای مورد علاقه‌مون رو هر جا که باشیم با یه ضربه روی گوشی، گوش می‌دیم.زمان بچگی ما، هنوز کتاب‌ خوندن رواج داشت. یادمه توی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مربی‌ها برامون کتاب می‌خوندن و ما با لذت گوش می‌دادیم. خبری از گیم و موبایل شخصی نبود و ما فقط از بو کردن کتابای نو و اومدن شماره‌ی جدید مجله‌ی «بچه‌ها گل‌آقا» ذوق می‌کردیم. تو دوره‌ و زمونه‌ی بچگی ما، دخترای خونه تابستوناشون رو با کلاس گلدوزی و خیاطی پر می‌کردن و این‌جور کارا ارزشمند بود. اون قدیما زنبیلایی که با ساندیس دوخته می‌شد دست همه بود و الان کیفای هر برند مشهوری که بخواید تو هر فروشگاهی پیدا میشه.لذت تصور کردن یه دنیای رنگی جلوی تلویزیون سیاه‌سفیدما اون وقتا تلویزیونای سیاه‌وسفید داشتیم که یه نفر باید مسئولیت عوض کردن کانالش رو به عهده می‌گرفت و کنترل نداشت. حالا هم تلویزیون‌های هوشمند داریم که باهاش تو نتفلیکس می‌چرخیم و جدیدترین سریال‌ها و فیلم‌های دنیا رو تماشا می‌کنیم.هم تلفن‌هایی رو تجربه کردیم که با چرخوندن یک دایره، باهاش شماره‌ می‌گرفتیم؛ هم الان تو جیب همه‌مون یه گوشی هوشمند هست که تقریبا هرکاری بخوایم برامون می‌کنه. کارت پستالایی که عید به عید با کلی ذوق می‌فرستادیم و همه‌شون طرح گل و بوته و بلبل داشت و نامه‌هایی که از طرف دوستانمون از راه‌های دور می رسید، لذتی داشت که دیگه هیچ دایرکتی توی اینستاگرام تکرارش نکرد.ما، هم صدای خش‌خش وصل شدن مودم و ساعت‌ها اشغال موندن تلفن رو تجربه کردیم، هم اینترنت پرسرعتی که با یه ضربه روی گوشی در دسترسمونه. وقتی بعد از کلی خش‌خش کردن مودم،  ایموجی خاکستری یاهومسنجر که در حال چرت زدن بود، بیدار می‌شد و رنگ می‌گرفت، ما هم انگار جون می‌گرفتیم و به یه دنیای بزرگ پا می‌گذاشتیم که کلی چیز برای کشف کردن داشت.نگاتیو دوربین‌های قدیمی رو با استرس تحویل عکاسی می‌دادیم تا برامون ظاهر کنه. خدا خدا می‌کردیم که به‌خاطر یه اشتباه کوچیک، خاطراتی که با دوربین ثبت شده بود، نسوزه و به باد نره. الان هم تو جیبمون یه گوشی داریم که جای یکی، ۴ تا دوربین داره.سال هفتاد سال خوبی برای به دنیا آمدن بود. هم دلخوشی‌های کوچیک و زندگی ساده‌ی دور از تکنولوژی رو تجربه کردیم هم پیشرفت‌های امروزی که البته متوقف هم نمیشه.پیش از پوشیدن بررسی شود. خطر وجود سوسک! دنیا همیشه در حال تغییره. بدون تردید در سال‌های آینده هم تکنولوژی‌هایی میاد که زندگی امروزی ما پیش اونا خیلی ساده به نظر می‌رسه. ولی فکر نکنم دیگه بچه‌های الان و بچه‌های فردا، لذتِ بازی‌کردن توی کوچه، آتاری دستی، منچ و مارپله، آب‌بازی تو حیاط، خوردن پشمک و بستنی کیم و دیدن کارتون‌های قدیمی تو تلویزیونای سیاه‌وسفید و دلخوشی‌های زندگی ساده‌ی اون دوره رو، اون شکلی که ما تجربه کردیم، تجربه کنن.</description>
                <category>حمیده کریمی</category>
                <author>حمیده کریمی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 23:24:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در ترجمه ادبیات کودک نباید اسم‌ها را تغییر دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hmdkarimi1991/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-t0lsbptmyyt9</link>
                <description>این روزها کارتون «باخانمان» از شبکه‌ی پویا پخش می‌شه و من از بچگی عاشق این کارتون بودم. حالا هر روز پای تلویزیون می‌نشینم و با «پرین» و مادرش از بوسنی تا فرانسه سفر می‌کنم. توی دره‌های سرسبز آلپ با درشکه از روستایی به روستای دیگه می‌رم و از سوپ‌های خوشمزه‌ی یکی از مستاجرهای «آقای سیمون» لذت می‌برم. با غصه‌های پرین اشک می‌ریزم و با شادیاش، لبخند گنده‌ای روی صورتم نقش می‌بنده.انقدر این کارتون رو دوست داشتم که یادمه توی بچگی کتابش رو هم بارها خونده بودم. کتاب «باخانمان» نوشته‌ی «هکتور مالو» و اون نسخه‌ای که من در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بارها قرض گرفته بودم و خونده بودم، ترجمه‌ی «محمد قاضی» بود. این کتاب رو انقدر دوست دارم که همین چند وقت پیش توی دیجیکالا دیدم و خریدمش. تصویر جلدش تغییر کرده ولی خوندن دوباره‌اش برای من همون رنگ و بوی دوران کودکی رو داره.موقع دیدن کارتون، یادم افتاد که انگار اسم الاغی که درشکه‌ی پرین رو جابه‌جا می‌کرد، توی کتاب چیز دیگری بود. توی کارتون اسمش «پاریکال» هست و توی کتاب اسمش «پالیکار». نسخه‌ی اصلی کتاب که فرانسوی هست رو پیدا کردم و توی نسخه‌ی اصلی هم چک کردم. توی کتاب هم اسمش «پالیکار» هست. من نسخه‌ی ژاپنی انیمیشن رو هم چک کردم و اسمش همون پالیکار هست.پاریکال هستن به این فکر افتادم که چقدر حق داریم توی ترجمه یا حتی توی دوبله، اسامی رو تغییر بدیم؟ آیا تلفظ راحت‌تر یک اسم، یا حتی شبیه‌تر کردنش به اسامی زبان مقصد، دلیل خوبیه برای تغییر دادن اسامی به‌خصوص در ادبیات کودک؟تو همین فکر بودم که یادم افتاد برای تکالیف یکی از درس‌های دانشگاه، قرار بود یک مقاله رو بررسی کنم و من یک مقاله با همین موضوع پیدا کرده بودم. برام جالب بود و حالا خلاصه‌اش رو اینجا می‌ذارم و امیدوارم که براتون مفید باشه.خلاصه مقالهتفاوت‌های زبان‌شناسی و فرهنگی بین دو زبان باعث می‌شود که ترجمه کردن به‌خصوص ترجمه ادبیات کودک، کار سختی باشد. از آنجاکه کودکان، اطلاعات پس‌زمینه‌ محدودی در مورد ادبیات و فرهنگ زبان مقصد دارند، بهتر است که اسامی خارجی در ترجمه ادبیات کودک به اسامی آشناتر تبدیل شوند. این تغییر نشانه‌ بی‌احترامی به زبان مقصد نیست و فرصتی فراهم می‌کند تا کودکان به فرهنگ‌ و ادبیات کشورهای دیگر تمایل بیشتری داشته باشند.نویسنده این مقاله ژاپنی است ولی به دلیل زندگی در کشورهای مختلف و تحصیل به زبان‌های مختلف، با فرهنگ‌ها و نحوه ترجمه در زبان‌های مختلف آشنا است. به نقل از او، نگرش‌های ترجمه از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت دارد. این تفاوت‌ها به ارتباط میان زبان مبدا و مقصد بستگی دارد. در این مقاله او دلایلی برای اشتباه بودن جایگزین کردن نام‌های خارجی با نام‌های آشناتر عنوان می‌کند؛ روندی که در ترجمه به زبان‌های آلمانی و انگلیسی رایج است.در ادامه‌ مقاله نویسنده تجربه‌های خود را از مشاهده‌ دستکاری‌ها در ترجمه عنوان می‌کند. این دستکاری‌ها حتی به حذف مقدمه کتاب هم منتهی شده است. به عنوان مثال در ترجمه‌ی انگلیسی کتاب Emil und die Detektive نوشته‌ی Erich Kästner نه‌تنها نام تعدادی شخصیت‌های کتاب تغییر کرده بلکه بخش مقدمه کتاب هم حذف شده است. این مقدمه‌ها بخشی از سبک نویسنده است و از طریق آن تلاش می‌کند تا رابطه‌ شخصی و نزدیک با مخاطب برقرار کند.یکی دیگر از تغییراتی که در ترجمه انگلیسی این کتاب اعمال شده، تغییر در لحن کاراکترها است. به نظر می‌رسد که لحن کاراکترها در ترجمه‌ی انگلیسی ملایم‌تر از متن اصلی است. این تغییرات باعث می‌شود که شخصیتی که نویسنده خلق کرده، دستخوش تغییر شود. مثلا فردی با زبان تند به شخصیتی با رفتار ملایم تبدیل شود. این مسئله می‌تواند روی شخصیت‌پردازی اثر، تاثیر منفی داشته باشد و باعث شود برخی رفتارهای شخصیت‌ها، غیرمنطقی به‌نظر برسد.در مقاله Children’s Fiction in the Hands of the Translator آمده که این تغییرات تعمدی در فرایند ترجمه، در اروپا رایج است.در مقاله‌ای با عنوان“International book production for children related to the children’s local experiences and local consciousness”  نویسنده از تکنیک localization یا بومی‌سازی دفاع می‌کند و معتقد است که این فرایند، یک تکنیک مفید است که به مخاطب فرصت می‌دهد تا بیشتر روی شخصیت‌های اصلی و عملکرد آنها تمرکز داشته باشد و تمرکز خود را صرفِ به‌خاطر سپردن اسامی مکان‌های جدید نکند.در مقاله‌ای با عنوان“The naming of names” نویسنده توضیح می‌دهد که تغییر برخی نام‌ها در ترجمه، ضروری است چون ذهن در برابر پذیرش ناشناخته‌ها مقاومت می‌کند. او بر این باور است که کودکان به‌راحتی نمی‌توانند اسامی جدید و خارجی را بپذیرند و با اسامی آشنا، ارتباط بهتری برقرار می‌کنند. این تغییرات به‌خصوص در اسامی جغرافیایی، برای کودکانی که هنوز با کشورهای خارج از محیط آشنای خود آشنایی ندارند، لازم است.در ادامه، نویسنده‌ مقاله اعتراف می‌کند که درجاتی از انطباق بافت فرهنگی در ترجمه لازم است، زیرا عمل ترجمه به خودی خود نوعی اقتباس است؛ اما مطمئناً اگر اثری ادبی هیچ نشانی از کشوری که از آن آمده است، نداشته باشد، ترجمه کتاب هیچ فایده‌ای ندارد. چرا که دو دلیل اصلی (غیر از دلیل تجاری) برای ترجمه کتاب وجود دارد:یکی این که کتابی با‌کیفیت بالا در اختیار مخاطبان بیشتری قرار دهیم.و دوم اینکه با فرهنگ‌های دیگر آشنا شویم و دلیل دوم هم به اندازه دلیل اول اهمیت دارد.نویسنده مخالف انطباق بیش از حد در ترجمه است و دو فرض زیربنای جملاتی را که بالاتر ذکر شد را زیر سوال می‌برد:۱. عناصر خارجی در داستان برای کودکان گیج‌کننده هستند.۲. آشنایی قبلی با فرهنگ متفاوت، برای پذیرش آن فرهنگ ضروری است.هر دوی این موارد یک دور باطل را ایجاد می‌کنند.اگر مفاهیم خارجی، کودکان را از خواندن منصرف می‌کند، نباید در کتاب‌های کودکان ظاهر شود. نتیجه این است که چیزهای خارجی برای همیشه بیگانه می‌مانند و کودکان هرگز یاد نمی‌گیرند که فرهنگ دیگری را بپذیرند.این واکنش به بیگانگی چیزی است که از فرهنگ محیط سرچشمه می‌گیرد و نمی‌تواند ذاتی باشد زیرا خود زبان، از جمله زبان مادری، تنها از طریق تجربه آموخته می‌شود. اینکه شخص ابتدا به کدام زبان و فرهنگ دست می‌یابد، کاملاً به محیطی که در آن رشد می‌کند بستگی دارد. بر این اساس، این که آیا فرد نسبت به چیز خارجی احساس منفی دارد یا چیزی را که خارجی است غیرمعمول می‌داند، از طریق تجربه او در دوران کودکی مشخص می‌شود.در نتیجه به نظر می‌رسد که کودکان، تمایز فرهنگی قائل نمی‌شوند، بلکه فقط آنچه را که از چیزهای تبلیغ‌شده جذاب می‌دانند، می‌پذیرند. علاوه‌براین، بچه‌های بزرگتر، به احتمال زیاد، بیگانه بودن نشانه‌های ناآشنا را تشخیص می‌دهند، اما این لزوماً آنها را از خواندن کتاب ترجمه‌شده منصرف نمی‌کند. تفاوت می‌تواند منبع جذابیت باشد، همانطور که در مورد ژانر فانتزی نیز این تفاوت‌ها وجود دارد.در ادامه نویسنده به بخشی از مقاله How Emil becomes Michel—On the translation of children’s books نوشته Birgit Stolt اشاره می‌کند که می‌گوید:«در واقع بهتر است نام‌ها را تغییر ندهید، بلکه آنها را همانطور که هستند به‌عنوان سیگنالی برای یادآوری ورود خوانندگان به سیستم متفاوتی که نیاز به حالت متفاوتی از خواندن دارد، رها کنید. اگر تلفظ باعث ایجاد مشکل شود، این مشکل را می توان با استفاده از افزودن پاورقی حل کرد.»در نهایت نویسنده‌ی مقاله به نمونه‌ای موفق از ترجمه‌ی همین کتاب به زبان ژاپنی اشاره می‌کند که در آن، نام‌ها و اسامی مکان‌ها تغیری نداشته است، ساختار داستان تغییری نکرده و هیچ تغییری در شخصیت‌ کاراکترها ایجاد نشده است. سپس اشاره می‌کند که در زبان‌های دیگر نیز می‌توان نمونه‌های موفقی از عدم تغییر نام‌ها و اسامی در ترجمه پیدا کرد که اتفاقا مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته است.نظر شما چیه؟نظر شما در مورد تغییر اسامی در ترجمه ادبیات کودک چیه؟ این پایین برام کامنت بذارید تا در موردش صحبت کنیم.</description>
                <category>حمیده کریمی</category>
                <author>حمیده کریمی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 23:17:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین دوربین برای ساخت کلیپ</title>
                <link>https://virgool.io/@hmdkarimi1991/%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-uc2u2zecppa9</link>
                <description>چه دوربینی برای ساخت کلیپ مناسبه؟در جست‌وجوی دوربین مناسب برای یوتیوبجست‌وجوی من برای بهترین دوربین ساخت کلیپ، زمانی شروع شد که تصمیم گرفتم یک کانال یوتیوب راه بندازم. از اونجایی که برای شروع هرکاری، همه وسایل لازم باید در حد بیشتر از قابل‌قبول باشه تا کاری رو شروع کنم، دنبال بهترین دوربین می‌گشتم تا از همون اول، ویدیوهای باکیفیتی ضبط کنم.برای اینکه انواع دوربین‌های عکاسی دیجیتال رو بشناسم و بدونم این همه اسم و اصطلاح چه معنایی داره، مثلا دوربین DSLR چیه یا چه فرقی با دوربین بدون آینه داره، جست‌وجو کردم و به مطلبی رسیدم که بهترین دوربین عکاسی رو برای دسته‌بندی‌های مختلف معرفی کرده بود. فهرست کاملی بود و تصمیم گرفتم همین رو به‌عنوان منبع تصمیم‌گیری در نظر بگیرم.از اونجایی که برای انتخاب و خرید دیوایس‌های مختلف، از هارد اکسترنال گرفته تا سشوار، همیشه توی یوتیوب هم یه دوری می‌زنم، در مورد دوربین هم توی یوتیوب جست‌وجو کردم و این دو تا ویدیو رو هم دیدم.ویدیوی اول، ویدیوی دومدر مجموع به این نتیجه رسیدم که باید دوربینی تهیه کنم که به مرور زمان و با رشد کانال، امکان ارتقاء دادن داشته باشه. یعنی بتونم بعدا براش لنز بخرم. پس دوربین‌های کامپکت فهرست اول که لینکش رو گذاشتم، از فهرست من حذف شد.در نهایت، فهرست اولیه‌ی من با دیدن ویدیوها و بررسی قیمت‌ها، کوچیک‌تر شد و این چند مدل باقی موند. البته این دوربین‌ها از دسته دوربین‌های با قیمت مناسب هستند (در حد توان فعلیم) و اینکه من هنوز تصمیم نگرفتم که کدوم رو بخرم.بهترین دوربین عکاسی برای ضبط ویدیودوربین Canon M50دوربین Canon M50این مدل دوربین بدون آینه قابلیت فیلمبرداری 4K داره ولی متاسفانه در این حالت، یه سری از امکانات ضبط ویدیو مثلا فوکوس خودکار رو از دست می‌ده. اگر براتون فیلمبرداری 4K مهم نیست، می‌توانید از این مسئله چشم‌پوشی کنید.تاچ‌اسکرین قابل چرخش یکی از ویژگی‌هاییه که می‌تونه برای ضبط ویدیو به کار شما بیاد. دوربین Canon M50، سنسور CMOS و ۲۴/۱ مگاپیکسلی داره.یکی از ویژگی‌های دوربین‌های کنون اینه که حالت مخصوص مبتدی‌ها یا Beginner Modeدارن و این ویژگی، کار رو برای مبتدی‌ها آسون‌تر می‌کنه.این دوربین قیمت مناسبی هم داره؛ البته قیمت مناسب نسبت به سایر دوربین‌ها!دوربین Sony Alpha A6600دوربین Sony Alpha A6600دوربین ۲۴/۲ مگاپیکسلی Sony Alpha A6600، تقریبا هر نیازی که برای کانال یوتیوب دارید برآورده می‌کنه. عکسای خوب و باکیفیتی ثبت می‌کنه و ویژگی‌هایی مثل تثبیت کننده تصویر (IS) و فوکوس خودکار سریع داره. ظرفیت باتری هم بالا است و با این دوربین می‌تونید فیلم‌های باکیفیتی تا 4K HDR (HLG) ضبط کنید.امکان ردیابی سوژه با هوش مصنوعی، قابلیت Real-time Eye AF، قابلیت ردیابی با لمس، قابلیت ضبط اسلو یا کوییک موشن و... از جمله ویژگی‌های این دوربینه که باعث می‌شه برای ضبط ویدیو انتخاب خوبی باشه.دوربین Canon EOS 850Dدوربین Canon EOS 850Dاین دوربین DSLR نسبتا کوچیک و سبک، سنسور ۲۴ مگاپیکسلی داره. این مدل قابلیت فیلمبرداری 4K و صفحه‌نمایش لمسی قابل چرخش داره. این مدل دوربین برای کسایی که می‌خوان عکس‌های باکیفیت داشته باشن، انتخاب خیلی خوبیه اما بررسی مطالبی که در موردش خوندم نشون می‌ده که خیلی از رقبای بدون آینه‌ی خودش در زمینه ضبط ویدیو عقبه.پس به نظر می‌رسه که این مدل هم از فهرست نهایی حذف بشه. اگر تمرکزتون روی عکاسی باشه، انتخاب خوبی برای مبتدی‌هاست.دوربین Nikon Z5دوربین Nikon Z5در فروشگاه‌هایی که بررسی کردم این دوربین موجود نبود. در نتیجه نمی‌دونم از نظر قیمت با بقیه دوربین‌ها تناسب داره یا نه.این مدل در دسته‌ی دوربین‌های بدون آینه قرار می‌گیره. دوربینی مقاوم، سبک با کاربری راحت که با لنزهای فول‌فریم کامپک، سازگاره. این دوربین ۲۴/۳ مگاپیکسلی و فول‌فریم نیکون، قابلیت فیلمبرداری 4Kداره و دارای مونت Nikon’s Z یعنی عریض‌ترین مونت لنز فول‌فریمه. با این ویژگی نور بیشتری وارد سنسور دوربین می‌شه که به شما برای ثبت تصاویر با جزییات بیشتر، عمق بیشتر و رنگ‌های زنده‌تر، آزادی عملی بیشتری می‌ده.اگر فیلمبرداری 4K براتون اهمیت داره، این دوربین می‌تونه انتخاب خوبی باشه. با لنزهای فول‌فریم NIKKOR Z می‌تونید عمق میدان زیبایی در ویدیوهای خودتون داشته باشید و حتی می‌توانید ویدیوهای تایم‌لپس را داخل دوربین بسازید.کنون یا سونی؟موقع جست‌وجو کردن در مورد دوربین، یکی دیگه از ویدیوهایی که پیدا کردم در مورد این سوال بود: کنون یا سونی؟ کدوم دوربین رو بخریم؟البته من همیشه بین کنون و نیکون دو‌به‌شک بودم و جدیدا به نیکون تمایل پیدا کردم. از بین مدل‌های بالا، دوربین Nikon Z5 رو پسندیدم و دوست داشتم بعد از یه دوربین کنون که قبلا داشتم، این بار دوربین نیکون تهیه کنم. ولی این سوال هم سوال خوبی بود که باعث شد به سونی هم فکر کنم. توی این ویدیو، یوتیوبر کانادایی که سال‌ها در زمینه‌ی فیلم‌سازی فعالیت می‌کنه، مزیت‌ها و معایب این دو برند رو بر اساس تجربه‌های شخصی خودش از کار کردن با دوربین‌ها و لنزهای مختلف بررسی می‌کنه که خلاصه‌اش اینه: در نظر گرفتن لنزکنون تنوع بیشتری توی انواع لنز داره؛ اما بعضی از انواع لنزها برای مدل‌های جدیدتر این برند مناسب نیستند. اما بدنه تمام دوربین‌های سونی مونت یکسانی برای نصب لنز داره در نتیجه از این نظر محدودیتی نخواهید داشت.عکس یا ویدیوکنون دوربین بهتری برای عکاسیه و اگر قراره تمرکز شما روی ضبط ویدیو باشه، سونی انتخاب بهتریه. سونی امکانات بیشتری برای ضبط ویدیوهای جذاب داره و اینکه صدای بهتر و واضح‌تری هم ضبط می‌کنه. مخصوصا اگر قصد داشته باشید کار ویدیوبلاگینگ انجام بدید و از تجربه‌هایی مثل سفر یا آشپزی فیلمبرداری کنید، قطعا سونی می‌تونه یک سر و گردن از کنون بهتر باشه.در نهایت توی این ویدیو توصیه می‌شه که سونی انتخاب بهتری برای خرید دوربین به منظور ساخت ویدیوست. https://www.youtube.com/watch?v=ROGqhmWOtSI در آخر ویدیو هم، از همکارش که طرفدار پروپاقرص برند کنون هست می‌خواد تا نظر صادقانه‌اش رو بگه و بین سونی و کنون یک برند رو انتخاب کنه و دوست و همکارش برای عکاسی، دوربین کنون و برای ضبط ویدیو، دوربین سونی رو پیشنهاد می‌کنه.اگر تجربه‌ای از خرید دوربین برای ویدیوهای آموزشی دارید، ممنون میشم توی بخش نظرات، من رو راهنمایی کنید. البته لازمه بگم که دنبال دوربینی هستم که بتونم از میز کارم و از بالا، فیلم خوبی بگیرم. و از اونجایی که برای ویدیوهای یوتیوب باید تامنیل‌ها یا تصاویر کاور باکیفیتی داشته باشم، پس دوربین مورد نظر قرار نیست فقط فیلمبرداری کنه و عکساش هم مهمه.منتظر نظرتون هستم.(فعلا برای کانال یوتیوبم، کمال‌گرایی رو کنار گذاشتم و با همون دوربین گوشی دارم روش کار می‌کنم. روند رشد کانال هم جالب و غیرمنتظره بوده برام و بعدا اگر به اون نتیجه‌ی مد نظرم رسید، حتما مراحلش رو توضیح می‌دم شاید به دردتون بخوره.)</description>
                <category>حمیده کریمی</category>
                <author>حمیده کریمی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Feb 2022 11:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>