<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسام الدین مطهری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hmotahari</link>
        <description>داستان‌نویس تمام‌وقت، تجربه‌نویس (UX writer)، تبلیغ‌نویس (کپی‌رایتر) پاره‌وقت | نوشته‌های دیگرم در: Https://hmotahari.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:17:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/539/avatar/APB5ZJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسام الدین مطهری</title>
            <link>https://virgool.io/@hmotahari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه‌نویسی در زندانِ قصر! یو ایکس رایتینگ به سعیِ خانۀ تجربه‌نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%DB%8C%D9%88-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-kqwbijvy4ir0</link>
                <description>آنچه در ادامه می‌خوانید، فقط و فقط به‌احترام خوانندگان و دنبال‌کنندگانی که در ویرگول با من آشنا شده‌اند نوشته شده است. سیاست‌های سطحیِ ویرگول در زمینۀ درون‌مایه و محتوای نوشته‌ها، میلم به نوشتن در این بستر را خشکانده است.یک قصه: تجربه‌نویسی در زندان قصربیایید برویم به خرم‌آباد، نه آن خرّم‌آبادی که در استان لرستان است، نه،  کمی به مرکز نقشه متمایل شوید، تهران را بزرگنمایی کنید، خیابان‌ها را  به‌دنبالِ چهارراه قصر بگردید، حالا کمی پایین... آهان، همین‌جاست:  باغ‌موزۀ قصر.«طرف رفته آب خنک بخوره».عکسی قدیمی از قصر قاجار که بعدها به زندان قصر بدل شدفتحعلی‌شاه هم مثلِ دیگر پادشاهان، حتی خوابِ زمین‌گیرشدن و افتادن از تختِ  پادشاهی را نمی‌دید. وقتی خوش‌خوشانش بود، دستور داد قصرِ بی‌همتایی در  جادۀ شمیران بسازند: درست بالاسرِ خنک‌ترین قناتِ تهران.قصرِ پُرشوکت و پادشاهش سقوط کردند. فتحعلی رفت و بعدی و بعدی آمدند. نوبت  به رضا رسید تا شاه شود. قصر قاجار به دستور رضاشاه تخریب و زندان قصر در  آنجا احداث شد.زندانی رفت آب خنک بخورد. کجا؟ روی خنک‌ترین قنات تهران.  قصر، جای را به زندان داد.دنیا جای عجیبی‌ست. دو روز بعد از افتتاح زندان قصر که بر متروکه‌های کاخ  قجری بنا شده بود، سرتیپ درگاهی -مدیر ساخت زندان- به دستور رضاشاه زندانی  شد. او اولین زندانی قصر بود.بعدها افراد مختلفی با رویکردها و به دلایل مختلف رفتند آب خنک بخورند:  سیدجعفر پیشه‌وری، قوام‌السلطنه، عبدالحسین تیمورتاش، بزرگ علوی، محمد فرخی  یزدی، تقی ارانی، سیدمحمود طالقانی، محمدجواد تندگویان، مرتضی مطهری، علی  خامنه‌ای، اکبر هاشمی، امیرعباس هویدا، مهدی بلیغ، اصغر قاتل، منوچهر آزمون  و بسیاری دیگر که نامی در تاریخ ندارند.زندان قصرحالا می‌توانیم با کاخی که زندان و سپس موزه شد خاطره‌بازی کنیم. دکمۀ شروع  فقط و فقط یک چیز است: کلمه... متنی که روی تابلوها، روی نقشه یا در وبسایت موزه نوشته‌اند «باغ موزۀ قصر».این فقط یکی از کارکردهای خاموشِ متن تجربۀ کاربر و معجزاتِ «کلمه» است.خانۀ تجربه‌نویسیمایۀ خرسندیِ من و دوستانم در خانۀ تجربه‌نویسی‌ست که با این مقدمه، خبرِ آغاز به کارِ مجله، پادکست و کتابخانۀ یواکس رایتینگ را به گوش شما برسانیم.ما یک گروه تجربه‌نویس هستیم که باور داریم یوایکس رایتینگ یک حرفۀ تخصصی‌ست.فعالیت ما شامل دو بخش می‌شود:مجلۀ یوایکس رایتینگجایی‌ست برای نوشتن دربارۀ متن تجربه کاربر، تجربه‌نویسی و هر موضوعِ مرتبط با این دو.رویکرد مجله ارتقای سطح دانش و اندیشه‌ورزی‌ست. سعی می‌کنیم با تهیه و انتشار محتوای غنی، علمی، کاربردی این رویکرد را دنبال کنیم.همه می‌توانند در مجله یوایکس رایتینگ بنویسند. هدف ما ارائه یک رویکرد تخصصی-کاربردی‌ست نه تک‌صدایی.نمی‌خواهیم از مجله به‌عنوان یک ارگان بازاریابی استفاده کنیم، بنابراین پذیرای نظرهای متفاوت و متضاد هستیم.گروه تجربه‌نویسیتا امروز فرصتِ همکاری با طیف خوش‌فکری از متخصصان طراحی محصول را داشته‌ایم. از همکاری با ارزش‌آفرین‌ها استقبال می‌کنیم.باور داریم که متن تجربه کاربر (UX Writing) زبان محصول شماست. مهم است با چه زبانی با مخاطب/مشتری/کاربر حرف می‌زنیم.به‌عنوان یک حرفۀ تخصصی که علاوه بر «نویسندگی» به مهارت‌های دیگر متکی‌ست، روی یوایکس رایتینگ متمرکز شده‌ایم.نویسندگی متن تجربه کاربر حساس و پرظرافت است. به همین دلیل هر فعالیت مشابهِ موازی را زائد می‌دانیم.معرفی خانۀ تجربه‌نویسیخانه  تجربه‌نویسی یک استودیوی تجربه‌نویسی (UX Writing) است که بر پروژه‌های  تجربه‌نویسی و دانش‌افزایی در زمینۀ تجربه کاربر به‌ویژه نویسندگی تجربه  کاربر متمرکز است.ما یک کسب‌وکار گروهیِ ایرانی هستیم که بر بسترهای ارتباطی دیجیتال به فعالیت و شناساندن خود می‌پردازد.مهمترین  ابزارِ ما، کلمات و هر محتوای متنی، بصری و صوتی‌ای است که به‌کمک واژگان و  بر مبنای علم، تجربه و ایدۀ یواکس رایتینگ منتشر می‌کنیم.خدمات خانه تجربه‌نویسی شامل نویسندگی متن تجربه کاربر برای محصولات دیجیتال و فیزیکی‌ست.گسترۀ فعالیت  ما می‌تواند بر هر نوع محصول دیجیتال یا ملموس سایه‌افکن باشد. با این حال  اولویت ما در انتخاب مشتری «ارزش‌آفرین‌بودن» و «معتبربودن» است.محتوای ما  صدای ماست. خانه تجربه‌نویسی خود را با نوشته‌های کاربردی، آموزشی و روایی  به دیگران معرفی می‌کند. این محتوای خلق‌شدۀ ما است که شخصیت، تخصص، منش و  روش کاری خانه تجربه‌نویسی را به بازار هدف و کارجویانِ این حوزه معرفی  می‌کند.نگرش و خطّ مشیءخانه تجربه‌نویسی کسب‌وکار را بخشی از زندگی انسان و در جهتِ سعادت نوع بشر می‌داند.تجارت برای تجارت بی‌معنا و زوال‌پذیر است.خانه  تجربه‌نویسی به‌دنبال «افزودن ارزش به زندگی انسان» است و تلاش می‌کند این  اصل را در انتخاب مشتری، انتخاب پروژه، شیوۀ انجام پروژه، فرهنگ سازمانی،  شیوۀ تعامل با منابع انسانی و محتوایی که برای خود و مشتری خلق می‌کند  همواره پیگیری کند.ما یک  کسب‌وکار ارزش‌آفرین در حوزۀ طراحی محصول هستیم. «ارزش‌آفرین» یعنی متن  تجربه کاربر باکیفیت، استاندارد و کارامد برای محصول/کسب‌وکار باکیفیت و  ارزش‌آفرین خلق می‌کنیم.کپی‌کاری،  سری‌کاری، کاستن از کیفیت برای بالابردن کمیّت در نگرشِ تجاری و فرهنگِ  کاری خانه تجربه‌نویسی جایی ندارد. ما به‌دنبال تصاحب تمام سهم بازار  نیستیم. ما به‌دنبال برداشتنِ سهمِ خودمان از بازارِ کیفی هستیم.«محتوا» در خانه تجربه‌نویسی به‌طورِ مستقل یک «محصول ارزشمند» است.ما تبلیغات‌چی  و انحصارگرا نیستیم.ما تولیدکننده و پخش‌کنندۀ هرزنامه، محتوای سطحی، محتوای سرهم‌بندی‌شده نیستیمخدمات ماخانه تجربه‌نویسی به همکاری در پروژه‌های ارزش‌آفرین مشتاق است. برای یو ایکس رایتینگ محصولات متنوع آمادگی داریم:برنامک (App)وبسایتصفحات فرود (Landing Page)پنل و ناحیه کاربری انواع پلتفرمبسته‌بندی محصول فیزیکیتجربه‌نویسِ ارزش‌آفرین‌ها هستیم.انگیزه‌های ما از تشکیل گروهمی‌خواهیم با هم‌افزایی این اهداف را همواره پیگیری، راستی‌آزمایی و به‌روز کنیم:منفعت‌بخشیدن به خود به‌عنوان کسب‌وکارِ پیش‌رومنفعت‌بخشیدن به کارآموزان، نویسندگان مجله یواکس رایتینگ از طریق واسپاری کارمنفعت‌بخشیدن به علاقه‌مندان به حوزۀ تجربه کاربر به‌کمک نشر محتوای کاربردیمنفعت‌بخشیدن به مشتریان با ارائه خدمات باکیفیت و تعهد به انجام درستِ کارمنفعت‌بخشیدن  به جامعه از طریق نشر محتوای مفید و کاربردی به‌جای مطالب بازاریابانه و  تکراری و ارتقای استانداردهای محتوا در حوزۀ طراحی متن و تجربه کاربرمأموریت خانه تجربه‌نویسیخانه  تجربه‌نویسی به‌دنبال ارائه کیفیتی قابل دفاع، فکرشده و مبتنی بر علم است  که در نهایت منجر به بهبود تجربه کاربران و ارتقای استاندارد کاری شود. ما  این مأموریت را به‌کمک تقویت علمی گروه و فعالیتِ پیوستۀ مجلۀ یواکس  رایتینگ دنبال می‌کنیم.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 19:35:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک گردهمایی به‌نفع جامعه | شما هم دعوتید</title>
                <link>https://virgool.io/uxshiraz/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-qcojpjublcx4</link>
                <description>این روزها به جاهای دیگر دنیا فکر می‌کنم، مثلا به امریکای رکود بزرگ ۱۹۳۰، به آلمانِ ویرانِ پس از جنگ دومِ ملل، به نیشابور پس از حملۀ مغول، به اصفهان پس از حملۀ محمود افغان، به شیراز و تهران پس از قحطی بزرگ. تاریخ بشر را غریزۀ شگفت‌انگیزِ «انعطاف» و «هماهنگی» به پیش برده. حالا امریکا اقتصاد و سیاستِ اول جهان است. آلمانِ به چهارمین قدرت برتر جهان تبدیل شده و ما، فرزندانِ همان کسانی هستیم که از قحطی بزرگ و جنگ جهانی و بمباران دهۀ ۶۰ و کمبود مواد غنی غذایی جان سالم به در بردند.شهر درسدن آلمان - سمت راست در زمان جنگ جهانی دوم، سمت چپ در سال‌های اخیرمن می‌گویم فرض بگیریم الساعه حکومتی بی‌عیب‌ونقص زمام امور مملکت را به دست بگیرد. یقین دارم کسانی که حاضرند برای آسایشِ خود و دیگران دور هم جمع شوند اندک‌شمار خواهند بود. ما شبیه‌ترین مردم به قوم بنی‌اسرائیلیم، هم در رفتار، هم در گنده‌دماغی و خودپسندی، هم در غرغرکردن. در این وانفسا وقتی چند نفر دور هم جمع می‌شوند تا به‌جای «رها کردن»، «بسازند»، به زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم امیدوار می‌شوم.همیشه فکر کردم نسل‌های بعد این کشور من و هم‌نسلانم را شماتت خواهند کرد و خواهد پرسید: برای سعادت خودتان و ما چه کردید؟به‌نظرم این پرسش حق آن‌هاست، همانطور که ما از پدران‌مان همین را پرسیدیم.فکر می‌کنم وطنم هتل نیست که اگر خدماتش خوب نبود عوضش کنم. فکر می‌کنم در اینگونه بودن وطنم سهم دارم و در بهترشدنش هم سهم دارم. من هم بارها نادیده گرفته شده‌ام. رمان‌هایم کمتر از آنچه انتظار داشتم دیده شد، به‌جرم نماز خواندن از یک سو و به‌جرمِ منتقد حاکمیت بودن از سوی دیگر نادیده گرفته شدم. ولی خب، دوست دارم به چیزهایی بزرگتر از شخص خودم فکر کنم. به هر حال نباید مسئولیتم در وضعیت فعلی کشور را نادیده بگیرم.دیوارنوشت عرب: وطن هتل نیست که وقتی خدماتش خوب نبود ترکش کنم.سخنرانی در کنفرانس تجربه کاربر شیراز یکی از قدم‌هایی بود که یک سال پیش برداشتم. من در آنجا دربارۀ متن تجربه کاربر و البته مسئلۀ توجه به هویت بومی در طراحی حرف زدم. دربارۀ این گفتم که ما ابزار نیستیم بلکه فکریم و فکرمان هم ریشه‌هایی دارد. از اینکه می‌بینم هنوز عده‌ای سخاوتمندی و مناعت طبع دارند و حاضرند برای رشد خود و دیگران دور هم جمع بشوند خیلی خوش‌وقتم.دوست دارم امثال این کنفرانس بیشتر باشند، چرا که معتقدم رشد ما در گفتگو و اندیشه‌ورزی‌ست.سخنرانی من در یواکس شیراز با موضوع نویسندگی تجربه کاربردوست دارم ایده‌های تازه‌ای که به‌انگیزۀ ارتقای کیفیت زندگی طرح می‌شوند را بشنوم و یاد بگیرم و مثل پارسال، دوستان خوش‌نیت تازه‌ای پیدا کنم. چون باور دارم اگر دور هم جمع بشویم، می‌توانیم بسازیم.تجربۀ کاربر جاری‌ترین فرایند زندگی روزانۀ ما است. هر محصول و اختراعی برای انسان خلق می‌شود و به‌سرعت با فعالیت‌های ریز و درشت‌مان گره می‌خورد: از مدل مدیریت انتخابات یا چاقوی صبحانه گرفته تا موبایل‌افزارِ اجارۀ خودرو یا خدمات اداری. حرفۀ هر کدام از ما هم نوعی محصول است: خدمتی را به مشتری (کاربر، مصرف‌کننده) می‌رسانیم.کنفرانس یواکس شیراز بستری برای گفتگو دربارۀ جاری‌ترین فرایند زندگی است: جایی برای گفتگو دربارۀ آنچه برای انسان خلق می‌شود.ما به‌دنبالِ رگه‌هایی از نبوغ، فکر و هر آن چیزی هستیم که با دقت در جزئیات شنوندگان را با دالانِ تازه‌ای از هزارتوی ارتباط انسان و محصول آشنا کند. آنچه دنبالش می‌گردیم پیش شما است؟کنفرانس تجربه کاربر شیراز خود را برابرِ ایده‌های نو، تحلیل‌های تأمل‌برانگیز، پرسش‌های جریان‌ساز و تجربه‌های درس‌آموز متعهد می‌داند و فرصت برابر دیده‌شدنِ را برای همه فراهم می‌کند.تجربۀ من گواهی می‌دهد که کنفرانس تجربه کاربر شیراز تلاش کرده تا فرصتِ تماشای چیستی و چگونگی ارتباط انسان با محصول را از منظرهای متنوع فراهم کند.شما هم می‌توانید سخنران امسال کنفرانس تجربه کاربر شیراز باشید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Oct 2020 19:33:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیجانِ آمیخته با ریاضیات: راز جنایت در آخرین معادله اسحاق سوری است</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-juudmsopjsu4</link>
                <description>از زمانی که فردریش دورنمات داستانِ تحسین‌برانگیزِ قول را به‌عنوانِ «فاتحه‌ای بر ادبیات پلیسی» منتشر کرد، داستان‌ها و فیلم‌های پلیسی-جنایی بسیار دیگری ساخته شده‌اند. جنایت‌ها همچنان بخشی از بشریت‌اند و ژانر جنایی-پلیسی تمامی ندارد. شرلوک هلمز هنوز من را به وجد می‌آورد. نوا جاکوبس (Nova Jacobs) نویسنده رمان آخرین معادله اسحاق سوریهنوز از تماشای ماجراهای شرلوک هلمز قدیمی ساخت ۱۹۸۴-۱۹۹۴ با دوبلۀ ستودنیِ واحد دوبلاژ سیما حظ می‌برم، اما بارها و بارها نسخه‌های مختلفی از هلمز ساخته و دیده شده. آیا جذابیت رمان پلیسی رو به افول است؟ هر از گاه رمان‌هایی مثل آخرین معادله اسحاق سوری پشت ویترین کتابفروشی‌ها می‌آیند تا به انبوه مشتاقانِ رمان‌های پرتعلیق یادآوری کنند که: نه، جنایت و معما همچنان جذاب است.به‌طور خلاصه باید گفت آخرین معادلۀ اسحاق سِوری رمانی‌ست گیرا، خوش‌خوان، خوش‌روایت، پرتعلیق و کنجکاوی‌برانگیز. نُوا جِی‌کُبس که شیفته و دانش‌آموختۀ سینماست، روایتی پرتصویر برایمان آورده. جزئیات در این رمان در عینِ انبوهی بسیار باریک و هوشمندانه‌اند: خواننده لحظه‌ها و بارِ احساسی‌شان را لمس و درک می‌کند بی‌آنکه درگیرِ زیاده‌گویی‌های نویسنده شود.ماجرا به‌خودی خود جذاب است: اسحاق ریاضی‌دانِ ماهری‌ست. داستان با مرگِ او آغاز می‌شود، مرگی که به‌زعمِ پلیس یک خودکشی از پیش برنامه‌ریزی‌شده است. اما خیلی زود با نامه‌ای از اسحاق روبه‌رو می‌شویم که ما را به لایه‌ای دیگر از داستان می‌برد: وارد فضایی مرموز، گنگ و هیجان‌انگیز می‌شویم. می‌خواهیم بدانیم چه کسی، با چه انگیزه‌ای و چطور اسحاق را آنطور بی‌عیب و نقص به قتل رسانده است. در عین حال داستان با چنان سرعتی پیش می‌رود که نه می‌خواهیم کتاب را زمین بگذاریم نه وقت داریم احساس کرختی و کسالت کنیم. اگر می‌خواهید رمانی بخوانید که هر عنصر، شیء و اتفاقی در آن یک سرنخ است، آخرین معادله اسحاق سوری انتخابِ خوشایندی‌ست. فرقی نمی‌کند از ستایش‌گران و طرفدارانِ ادبیات معمایی باشید یا نه، آنچه از یک رمان انتظار می‌رود در ماجرای اسحاق وجود دارد. هنرمندی نویسنده در روایتِ پرتصویر و البته پُرکشش از همان صفحات اول مسحورتان می‌کند.چه چیزی آخرین معادله اسحاق سوری را از رمان‌های معمایی دیگر متمایز می‌کند؟ همچون دیگر آثار معمایی و جنایی در اینجا هم قتلی رخ داده است. البته که آن قتل پایانِ ماجرای شریرانۀ داستان نیست. جنایت همچنان جاری‌ست چون جنایتکار زنده است. همه‌چیز به ریاضیات برمی‌گردد. اگر همیشه از ریاضیات فراری بودید حالا یک پیشنهاد بی‌پشیمانی برایتان دارم: آخرین معادله اسحاق سوری معمایی‌ست که با خون گره خورده است. در این میان نه فقط اسحاق که دریافت‌کنندۀ نامه و یکی دیگر از اعضای خانواده هم در معرض خطرند. در حین خواندن «بهترین اثر معمایی سال ۲۰۱۸ به انتخاب وال استریت ژورنال» چنان درگیر داستان می‌شوید که گویی کاراگاهی هستید که می‌خواهد هر چه زودتر جلوی جنایت بعدی را بگیرد و به شرارت خاتمه بدهد. اما رازها همگی در یک معادله خلاصه شده‌اند، معادله‌ای باقی‌مانده از یک ریاضی‌دانِ پیر: آخرین معادله اسحاق سوری.رمان آخرین معادله اسحاق سوری نوشتۀ نوا جاکوبس (Nova Jacobs) نامزد جایزه ادگار آلن پو در سال ۲۰۱۹ بوده است. این اثر با ترجمه‌ای خواندی از ماندانا قهرمان‌لو توسط نشر قطره منتشر شده است. برای خرید نسخۀ کاغذی این کتاب می‌توانید به فروشگاه آنلاین نشر قطره سر بزنید و خیلی زود یک ماجرای هیجان‌انگیزِ خوش‌خوان را درب منزل تحویل بگیرید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Sep 2020 15:04:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایتی از مسخ شدن ما | چرا باید کرگدن اوژن یونسکو را بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%88%DA%98%D9%86-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3%DA%A9%D9%88-wepzwyjvtdfo</link>
                <description>نمایش همچنان زنده است، چون آدمی زنده است و هر روز، هر لحظه در پردۀ سرنوشتش سیال است. انسان حرکت می‌کند، هم‌بازی خیر و شر می‌شود، جنگ‌ها را رقم می‌زند، می‌کشد، زنده می‌کند و به این ترتیب تاریخ زندگی انسان بر زمین رقم می‌خورد. سال‌ها پس از خلق اثرِ ستایش‌شدۀ کرگدن همچنان این نمایشنامۀ اوژن یونسکوحرف‌هایی برای گفتن دارد.کرگدن روایتی دیگر دربارۀ انسانِ عجیبکرگدن یک خرده‌روایت از میان میلیون‌ها روایتی‌ست که می‌توان دربارۀ انسان متصور بود: انسانی که به‌قول سعدی «هر چه نقل کنند از بشر در امکان است».نمایش کرگدن را بسیاری از منتقدان و اهالی هنر ستایش کرده‌اند. برخی آن را «در زمرۀ نگین‌های تئاتر دنیا در تمام اعصار» می‌دانند.جهان ادبیات پس از جنگ جهانی دومادبیات جهان پس از فرونشستن آتشِ جنگ جهانی دوم وارد مرحله‌ای نو شد. در آن زمان بسیاری از خالقان ادبی، افسردگی، ناکامی و لطمه‌های روحی جامعۀ جهانی را که همچون ویرانه‌ای از جنگ بر جا مانده بود دستمایۀ خلق اثر قرار دادند. از این میان نام برخی آثار و نویسندگان برجسته‌تر است.اوژن یونسکو با خلق نمایشنامه کرگدن برای خود نامی جاوید در ادبیات جهان کسب کرد. اما کدام ویژگی‌ست که این اثر را ممتاز کرده است؟مسخ‌شدن انسان هیجان‌زدهکرگدن قصۀ مسخ‌شدنِ تدریجی انسان‌هایی‌ست که اگرچه تصور می‌کنند زندگی انتخاب‌گرانه را برگزیده‌اند، اما به‌تدریج در حال مضمحل‌شدن و هضم‌شدن در جریانی هستند که با ولعِ بسیار آن‌ها را در خود می‌بلعد. در این میان، مقاومت‌ها پیوسته‌پیوسته شکسته می‌شود و فقط یک نفر است که ذاتا نمی‌تواند به فرایند مسخ و تبدیل‌شدن به کرگدن تن بسپارد.تصور کنید در خیابانی در حال قدم‌زدن هستید. ناگهان از پست سر هیاهو و بلوایی غریب توجه‌تان را جلب می‌کند. وقتی سر برمی‌گردانید می‌بینید عدۀ زیادی از مردم دارند می‌دوند. شما نمی‌دانید ماجرا از چه قرار است و اصلاً در جریان ماجرا نیستید. جمعیت هر لحظه به شما نزدیک‌تر می‌شود و بالأخره فریاد و هیاهو و هیجان و تپش شما را هم می‌بلعد. یکهو به خودتان می‌آیید و می‌بینید دارید همراه جمعیتِ هیجان‌زده می‌دوید. این تصویری‌ست که جهان بارها تجربه کرده است و از دلِ آن، انقلاب‌ها، جنگ‌ها، استثمارها و استعمارها، دگرگونی‌های به‌ظاهر متجددانه و... بیرون آمده است: هیجانی از دلِ هیجان.چرا باید کرگدن را بخوانیم؟اوژن یونسکو در کرگدن به‌نوعی دیگر همین مسخ‌شدن را روایت کرده است. تنها یک نفر است که تن به هضم‌شدن نمی‌دهد، چون از خیلی قبل‌تر تن به جریان عمومی جامعه نداده است. به بیان دیگر، در کرگدن می‌بینیم که جامعه آبستنِ مسخ بوده و فقط یک جرقه برای شروع دگردیسی کافی بوده است تا خردخرد همۀ اجزای جامعه را در آتش خود ببلعد. اما برانژه که از مدت‌ها قبل اصول دیگری برای خود اختیار کرده، از جریان مسخ نیز بری می‌ماند.اما تنهایی سرنوشت محتوم برانژه است چون حتی نزدیکترین کسانش هم به کرگدن تبدیل می‌شوند.برای ما ایرانیان که هر روز و هر ساعت در معرضِ هیجانی نو، رخدادی تکان‌دهنده و تکانه‌های پرفتنه‌ایم، مرور تصویرِ کرگدنِ یونسکو لطفِ دیگری دارد. اگر سرزمین‌های اروپایی امروز و پس از گذشتن از شهوتِ جنگ‌های کشورگشا، به ثبات رسیده‌اند، اما ما همچنان در معرضِ هضم‌شدن در فرایندهای مسخ‌کننده‌ایم.تو چه را انتخاب کرده‌ای؟ کرگدن شدن یا انسان شدن؟برانژه چه چیزی را انتخاب می‌کند؟ زندگی انتخاب‌گرا ولی تنها؟ این اساسی‌ترین انتخاب بشر در طول تاریخ بشریت است و کرگدن روایتی‌ست از این انتخاب.کرگدن علاوه بر اجراهای مختلف بر صحنه‌های نمایش کشورهای مختلف، در سال ۱۹۷۴ توسط تام او-هرگان مورد اقتباس سینمایی هم قرار گرفته است.یونسکو و ستایش سهروردییونسکو به‌گواه نامه‌ای که برای هانری کربن نوشته، از شیخ شهاب‌الدین سهروردی اثر پذیرفته است. او در نامه‌اش می‌نویسد: «آقا و دوست عزیز! شما یکی از بزرگترین و اعجاب‌انگیزترین متون حیات معنوی بشر را شناسانده‌اید و این اثر را در ذهن خود ایرانیان نیز زنده کرده‌اید. «عقل سرخ» را خواندم. متن مشکلی است و نمی‌توان وقت و بی‌وقت آن را خواند. باید دل یاری کند. هرگاه از مسیر منحرف می‌شوم توضیحات شما مرا به مسیر هدایت می‌کند. با خواندن این اثر دیگر نیازی به متون دیگر ندارم. «عقل سرخ» را خواهم خواند و باز هم خواهم خواند. سپاسگزارم: اوژن یونسکو».تأثیرپذیری یونسکو از مسخ کافکااما با این حال یونسکو را در خلق کرگدن وام‌دار مسخ اثر فرانتس کافکا می‌دانند.نمایشنامه کرگدن تا به امروز از زبان‌های مختلف به فارسی برگردانده شده است. ترجمۀ کرگدن از فرانسوی به‌قلم پری صابری که خود از اهالی نام‌آشنای تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ایران است توسط نشر قطره روانۀ بازار کتاب شده است.خرید اینترنتی کرگدن نوشته اوژن یونسکوبرای خرید اینترنتی و سریع نمایشنامه کرگدن اثر اوژن یونسکو می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 13:26:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محتوا هم ژِن دارد | مختصر و مفید دربارۀ اصل و نسب محتوای تبلیغاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%87%D9%85-%DA%98%D9%90%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ipkad5jrg9ae</link>
                <description>محتوا یا بی‌پدر و مادر است یا اصل و نسب دارد. محتوا در خلأ زاده نمی‌شود. بنابراین:برای سفارش‌دهنده‌ای که تفهیم‌نامه (brief) ندارد، کسب‌وکاری که برند (هویت و کاراکتر) ندارد یا مشتری‌ای که درکی از چیستی کسب‌وکارش ندارد نمی‌توان محتوا «خلق» کرد. نهایتاً برای چنین مشتری‌ای تولید محتوا امکان‌پذیر است نه خلق محتوا.مثال: محصولی که برای مشتری ارزش قائل نیست، هر قدر هم محتوای شیک ارائه کند بیهوده و نچسب است. چرا؟ چون مثل کبابی‌ای شیک است که گوشت خر به مشتری می‌دهد.خلق محتوا فرایندی‌ست «زایشی» و نیازمندِ پدر و مادر و نطفه و رَحِم و شرایط رشد و تولد. اگر ژن محصول یا کسب‌وکار خوب نباشد، اگر شرایط و بستر برای خلق محتوا مهیا نباشد، اگر هویت مرکزی و باور به آن هویت وجود نداشته باشد، محتوا مثل پوست اضافه است.محتوای پدر مادردار مثل بچه‌ای است که ویژگی‌هایی موروثی (ژن) دارد: به‌زبان تخصصی یعنی لحن و صدا، تن صدا، شخصیت و....دعوا بر سر اینکه محتوا خلق می‌شود یا تولید می‌شود دعوایی غیرحرفه‌ای و پوک است. نوشته یا بی‌پدر و مادر است (حتی اگر خیلی خوشگل باشد) یا معلوم است از کجا آمده و در چه شرایطی به جنین و نوزاد و بچه تبدیل شده.دنبال این باشیم نه دعوای زرگری بر سر واژه‌ها.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 03:33:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ایرانی‌ها بیماریم: عزاشیفتگی و بدبختی‌پرستی کسب و کار ماست</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jn2onfuoaeun</link>
                <description>ما یک آشنایی داشتیم (و البته هنوز هم موجود است) که شیفتۀ سر خاک و مرده‌شوخانه و مجلس ختم و پارچه سیاه و پیرهن مشکی و خلاصه تمام مخلفات مجلس ماتم بود. (و البته هنوز هم هست). حال این آشنای ما به این صورت بود که اگر مثلا می‌فهمید خالۀ دوستش یک فرزندخوانده‌ای داشته و خبر می‌رسید که همسایۀ روبه‌رویی آن فرزندخوانده در جاده تصادف کرده و جان به جهان‌آفرین تسلیم کرده، فوری سیاه‌پوش می‌شد و پژوی تیره‌رنگش را می‌انداخت توی جاده و تا شهرهای دورِ دور و آبادی‌های کور می‌تاخت تا برسد پای جنازه. تمامی آداب نعش‌کشی و کفن و دفن و ختم و هفت و چهل را به جا می‌آورد و در این مدت آنقدر صورتش را نمی‌تراشید که به کسوت درویشی درمی‌آمد.آشنای ما من را یاد ملت ایران می‌اندازد. ما دچار عزاشیفتگی شده‌ایم. اگر مصیبتی خصوصی یا عمومی پیدا کنیم که سورمان به راه است و همینجور استوری و پست و توییت چس‌ناله منتشر می‌کنیم. اگر هم مصیبتی نباشد، همین زنده بودن‌مان را می‌کنیم بهانه و چنان با کلمات تلخ و جانِ تلخ و کامِ تلخ کلمه و تصویر ردیف می‌کنیم که مبادا یک وقت کم گذاشته باشیم.تبدیل شده‌ایم به شیفتگان مصیبت و ستایشگران و پرستاران بدبختی، نه حرکتی، نه فکری، نه کوششی. همۀ نیرویمان را صرف پژمرده‌کردن خودمان و بقیه می‌کنیم.در این مسیر البته که رسانه‌های رسمی (با نشر اخبار تلخ) و رسانه‌های اجتماعی (با در اختیار قراردادن تریبون مفت به همۀ ما) آتش بیار معرکه‌اند، چون گروه اول با نشر خبر به فروش می‌رسند و گروه دوم هم با کاربر بیشتر سود می‌کنند، نه کاربر سزاوار و اهل دانش و شعور.و مبادا خیال کنید ذره‌ای انگیزۀ انسانی و اخلاقی در این کار بیمارگونه‌مان نهفته باشد ها، نه، ابدا. ما فقط می‌خواهیم در بدبختی امتیاز بگیریم، بنابراین مثل بازی اسم فامیل که موز پلاستیکی هم تویش اشیا محسوب می‌شود، هر رخدادی را عزا و مصیبت تفسیر می‌کنیم. منتها چون موجوداتی فراموش‌کار هستیم و انگیزۀ اصلاح و بهبود هم نداریم، همین که خیالمان بابت کسب امتیاز لازم از مراحلِ سقوط هواپیما یا قتل ستایش قریشی یا دختر آبی یا قتل رومینا یا تحریم امریکا یا وقف دماوند راحت شد، بی‌درنگ می‌رویم سراغ بعدی. اگر بعدی‌ای هم در کار نبود، چس می‌نالیم و عجب چیزی‌ست این چس نالیدن، داف‌کُش و لایک‌آور و فالورجمع‌کن است لامصب.خب، حالا بفرمایید ببینم حال شما چطور است؟</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 18:20:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به یونان با هنری میلر و تندیس ماروسی | مروری بر کتاب تندیس ماروسی</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-iczcufzgvbyb</link>
                <description>تصویری که از یک نویسنده دارید چطور تصویری‌ست؟چند روز پیش موقع برگشتن به خانه، توی حیاط همسایه‌مان را دیدم. همسایه‌مان مردِ جوان خوش‌مشربی‌ست. صحبت‌مان از گل و گلدان و باغچۀ حیاط شروع شد. بعد دربارۀ زندگی حرف زدیم. از کارش گفت. قصد مهاجرت داشت. می‌خواست برود کیش. کارش حسابرسی مالی بود. از بانک استعفا کرده بود تا برود برای خودش کار کند. بعد نوبت به من رسید. پرسید: شما چه کاره‌ای؟هنری میلر - تندیس ماروسیداستان‌نویس؟ یعنی چی؟همین که گفتم «داستان‌نویس» اجزای صورتش سراسر تعجب و استفهام شد. نه اینکه خیال کنید شوخی می‌کرد یا خودش را به نادانی می‌زد، نه، ابداً. خیلی خیلی خیلی جدی پرسید: «یعنی چه کار می‌کنی؟» از اینجا به بعدِ ماجرا کمی سخت شد چون باید چیزی را توضیح می‌دادم که به‌قولِ سعدی «سهل و ممتنع» بود.اگر می‌خواستم بگویم «داستان می‌نویسم» خیلی سطحی جواب داده بودم. اگر هم می‌گفتم: «در هستی کاوش می‌کنم، تفکر می‌کنم و درکم از هستی و معنای زندگی را روایت می‌کنم» بیشتر گیج می‌شد.فکرش را بکنید! عنوانِ شغلی و حرفۀ «داستان‌نویسی» به‌اندازۀ عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات دور از ذهن و بهت‌آور است. دلیلش هم روشن است. کفّاش یا پزشک برای ما موجوداتی عجیب نیستند، چون کم‌وبیش می‌دانیم چه کار می‌کنند. اما در جامعه‌ای که کسی کتاب نمی‌خواند، طبیعی‌ست «نویسنده» چیزی عجیب و نامفهوم باشد.برویم سروقت هنری میلرحالا هنری میلر را تصور کنید: مردی که تا سال‌ها آثارش مجوز انتشار در زادگاهش را نگرفت. امریکایی بود. می‌گفتند «زیادی در مسائل جنسی جزئی می‌شوی». من قضاوتی ندارم. به‌نظرم جنسیت و مسائل جنسی هم بخشی انکارنشدنی و مهم در حیات بشری‌اند. آدمیم دیگر، غریزه داریم. ولی خب قضاوتی دربارۀ شیوه و نگرش میلر ندارم.به هر حال جناب میلر تا سال‌ها هی سفر کرد. بیشتر به پاریس سفر می‌کرد. وضع و اوضاع مالی خوبی نداشت. بعضی از رفقایش صورتحساب رستوران و اجارۀ محل زندگی‌اش را می‌پرداختند. یک‌جا بند نمی‌شد. زود زود زن عوض می‌کرد. در این احوال چندتا داستان نوشت.هنری میلر و ماجرای تندیس ماروسیهنری میلر ساده و روان و صریح می‌نوشت. جملاتش بی‌پیرایه‌اند و اثرگذاری معنایی‌شان هم تر و تمیز است. میلر این مهارت را در کتاب تندیس ماروسی نشان‌مان داده.ماجرای کتات تندیس ماروسی از این قرار است که راوی در فصلی گرم، راهی یونان می‌شود. برخی این کتاب را رمان می‌دانند و منابع هم از تندیس ماروسی به‌عنوان سفرنامه یاد کرده‌اند.میلر در سال ۱۹۳۹ به دعوت لارنس دارِل به یونان سفر کرد و حدود یک سال را در آنجا گذراند. این موضوع را در تندیس ماروسی یادآور شده است. حدود ده سال پس از سفرش به یونان، کتاب تندیس ماروسی را منتشر کرد.اگر اهل نوشتن باشید می‌دانید که ده سال زمان خوبی برای فراموش کردن جزئیات است. بنابراین هیچ بعید نیست که نویسندۀ بی‌قرارِ ما، تحلیل‌های جامعه‌شناختی و فلسفی دربارۀ انسان، جنگ جهانی دوم و تعامل انسانی را که در تندیس ماروسی آمده، بعد از سفر نوشته باشد.چرا باید تندیس ماروسی را بخوانیم؟اگر سر جای خود بنشینیم و انتظار داشته باشیم درکی کامل از جهان پیدا کنیم، هرگز به چیزی نمی‌رسیم. اگر از جایمان بلند شویم و برای درک جهان و مفاهیمش بدویم، توان و زمان محدودی داریم. درست در همین نقطه است که روایتِ دیگران از زندگی، عرض زندگی‌مان را بیشتر می‌کند. ما با خواندنِ سفرنامه‌ها، بدون پرداخت هزینه‌های مالی و جانی به جاهایی سفر می‌کنیم تا با نوع دیگری از زندگی انسانی و جریان فکری روبه‌رو شویم. این همان موهبتی‌ست که کتاب به ما می‌بخشد.تندیس ماروسی یک سفرِ همزمان به مکانی دیگر و زمانی دیگر است: به یونان در زمان بلواهای جنگیِ جهان سفر می‌کنید و آدم‌هایی جدید می‌بینید. این همان چیزی‌ست که برای به‌دست آوردنِ درکِ تازه‌ای از جهان به آن نیاز داریم.بخشی از متن کتابمیلر می‌گوید: هیچ صلحی نخواهد بود، مگر اینکه آدم‌کشی از دل و ذهن آدمی محو شود. آدم‌کشی نقطۀ اوج هرمی‌ست پهناور که قاعدۀ آن «خود» است. آنچه که می‌ایستد، سرانجام باید سقوط کند. آدمی باید از همۀ آن چیزهایی که بر سرشان جنگیده است صرف‌نظر کند تا پس از آن بتواند مثل آدم زندگی کند.برای سفر به تجربۀ هنری میلر در بازدید از یونان و تندیس ماروسی آماده‌اید؟خرید آنلاین کتاب تندیس ماروسیتندیس ماروسی را مهبد ایرانی‌طلب ترجمه کرده است. برای خرید کتاب تندیس ماروسی نوشته هنری میلر می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 12:12:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان | گفتگو به‌صرف چای</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%86%D8%A7%DB%8C-qysjm5kvbonh</link>
                <description>فرض کنید وسط کوهنوردی تشنه می‌شوید. کنار پایتان آبی گل‌آلود جاری‌ست. ترجیح می‌دهید از آب آلوده بنوشید یا بروید سر چشمه؟دنیا و آب‌های گل‌آلوده‌اشدنیای ما پر از آدم‌های قلابی و ادعاهای قلابی‌ست. مکانیک‌های نابلد، دندانپزشک‌نماها و مؤسسه‌های آموزش زبان و لاغری و... همه سعی می‌کنند جیب‌مان را خالی کنند. در نهایت آن‌ها به مال یا جسم ما صدمه می‌زنند. اما کسانی که در پوششِ ایده‌های روان‌شناسانه و حرف‌های انگیزه‌بخش یا توصیه‌هایی برای زندگی دارند به روح‌مان آسیب می‌زنند را چه کنیم؟محال است در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم و با اینجور آدم‌ها مواجه نشویم. اغلب‌شان دنبال‌کنندگانی پُرشمار دارند. محبوبیت دارند. معمولاً با هیجان حرف می‌زنند. سخنورانِ خوبی هستند و تماشای ویدیوها یا شنیدن صدایشان خیره‌کننده است. آن‌ها بادام‌های پوکی هستند که هزاران نفر فریبِ پوسته‌شان را می‌خورند.شما ترجیح می‌دهید از آب زلال بنوشید یا با آب آلوده سیراب شوید؟نسخه‌پیچی برای زندگی مردم: راحت‌تر از آب‌خوردنیک مکانیکِ قلابی برای فریب مردم لااقل به چند نوع ابزار و آچار نیاز دارد، اما روانکاو یا روان‌درمانگر قلابی بودن چندان هزینه‌ای ندارد: یک حساب اینستاگرام، چند هشتگ که با بیچارگی‌های مردم جور است و سخنانی پرهیجان.روان‌درمانگری و روانکاوی سفری به اعماق روح انسان است. اما چیزی که روان‌شناسان و روانکاوانِ قلابی به ما ارائه می‌کنند، بلیت بی‌اعتباری‌ست که ما را به هیچ‌جا نمی‌برد. مخاطبِ روانشناسانِ قلابی خیال می‌کنند به نشاط و شادی سفر کرده‌اند، اما این سفر، مثلِ سفرِ پینوکیو به شهربازی است. (یادتان هست عاقبت به چی تبدیل شد؟)سرچشمه عمیق و زلال و بی‌هیاهوستسرچشمه‌ها عمیق و زلال‌اند. روانکاوی، روانشناسی و روان‌درمانگری علم‌هایی هستند که با پنهانی‌ترین و اساسی‌ترین وجه انسان سر و کار دارند.یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان فرصتی‌ست برای نوشیدن از سرچشمۀ زلال، ملاقاتِ بی‌پرده با پرچم‌داران روانکاوی و آشنایی با فلسفۀ فکری بزرگان علم روانکاوی.یک فنجان چای با بزرگان روانکاویدر کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی می‌توانیم پیش‌فرض‌ها و کلیشه‌های ذهنی دربارۀ روانکاوان را کنار بگذاریم و چهرۀ واقعی افرادی همچون زیگموند فروید، ژاک لکان، آندره گرین، اتو کرنبرگ، توماس اوگدن و جویس مک‌دوگال را ببینیم. یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی منتخبی است از گفتگوهای واقعی با بزرگان علم روانکاوی. در خلال این گفتگوها می‌توان به وجوه شخصیتی، طرز فکر و نظریه‌های روانکاوان پی برد. اما این گفتگو دیگر چه دستاوردی دارند؟یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهانسرنخ‌های هدایتگرسرنخ‌هایی که این اثر برای پیگیری موضوع‌های بنیادین به ما می‌بخشد، راهنمای خوبی برای رسیدن به آثار و منابع مطالعاتی دیگر خواهد بود.یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان کتابی‌ست سرراست و همه‌فهم، درست به سادگی یک گفتگو در اثنای نوشیدن چای.این اثر با ترجمۀ عباس کیوانلو از سوی نشر قطره منتشر شده است.خرید آنلاین کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهانبرای خرید آنلاین کتاب یک فنجان چای با بزرگان روانکاوی جهان می‌توانید به وبسایت نشر قطره مراجعه کنید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 06:19:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان‌درمانی یا درمان سردردهای جنون‌آمیز | نگاهی به رمان وقتی نیچه گریست</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qttish2ltywb</link>
                <description>فکرها توی سرش جا نمی‌شوند. حجمِ تیز و برّنده دارند. مدام مغزش را می‌سابند. اسمش؟ فریدریش ویلهم نیچه. جوانِ آلمانی‌تباری است که فکرها امانش را بریده‌اند، فکرهایی که امروز به‌نظر بیمارگونه می‌آیند، اما به‌زودی، جهان او را یک فیلسوف بزرگ خواهد نامید.وقتی نیچه گریست نوشته اروین یالوم - ترجمه سپیده حبیب - نشر قطرهزندگی یک مهارت استاغلب انسان‌ها فکر می‌کنند زندگی‌کردن را بلد هستند، اما زندگی هم مهارتی‌ست که باید آن را یاد بگیریم. اگر از من بپرسید به شما خواهم گفت هر کسی که شجاعتِ روبه‌رویی با خلل‌ها و حفره‌ها و گره‌های روانش را پیدا نکرده، بازنده است. خیلی از ما در مواجهه با نقدها می‌گوییم «من همینم،‌ اگر این نباشم دیگر خودم نیستم.» بارها افرادی را دیده‌ام که خیلی قرص‌ومحکم باور داشتند انسان تغییرناپذیر است. اما من می‌گویم انسان دقیقاً برای تغییر کردن، برای رشدکردن و توسعه‌دادنِ خودش به زمین آمده. چطور باید خودمان را توسعه بدهیم؟ چطور باید روح و روان‌مان را جرّاحی کنیم؟ چطور باید لکه‌های تیره را از روان‌مان پاک کنیم؟ درمان به کمک وقتی نیچه گریستهر انسانی در طول زندگی‌اش رنج‌هایی می‌کشد. می‌توانیم همۀ رنج‌ها را به گردن تقدیر یا دیگران بیاندازیم. اما انسان بالغ و هوشمند سراغِ انگل‌ها و میکروب‌هایی که بیماری‌های حسادت، هراس، وسواس، کینه، افسردگی، خودخواهی، خودکامگی، انحصارطلبی، ضعف و... را تقویت می‌کنند می‌رود تا درمان‌شان کند.وقتی نیچه گریست یک دورۀ فشردۀ روان‌درمانی است. با داستانی رو به رو هستیم که نه فقط به نیچه و برویر و سالومه، که به خیلی از افراد کمک کرده است.وقتی نیچه گریست داستانی‌ست که اهمیتِ «جراحی روح» را به ما نشان می‌دهد.در وقتی نیچه گریست چه می‌گذرد؟ لو سالومه با دکتر برویر تماس می‌گیرد. لحنش خودخواهانه و خودپسندانه است. می‌گوید: باید به دوستم کمک کنید. برویر می‌پذیرد سالومه را ببیند.سالومه به دلباختۀ مغرورش احساس دین کرده؟ پس چرا نگرانش است؟آن‌ها همدیگر را در وین ملاقات می‌کنند. برویر، سالومه را زنی جذاب و خواستنی می‌یابد. او از برویر می‌خواهد تا قبل از مجنون‌شدنِ نیچه به این جوان بیچاره کمک کند.نیچه مانند ماهیِ فرّاری است که به هیچ تور و قلابی گیر نمی‌کند؛ حتی اگر این قلاب بهانۀ «مداوای سردردهای ویران‌کننده» باشد.بالاخره، در داستانِ خیالیِ اروین یالوم، یوزف برویر و فردریش نیچه همدیگر را ملاقات می‌کنند: ملاقاتِ استادِ بزرگِ زیگموند فروید با یکی از مؤثرترین و خاص‌ترین فیلسوفان اخلاق جهان، مردی که به مرگ خدا در عصرِ پس از انقلاب صنعتی شهادت داد، مردی که «چنین گفت زرتشت» را نوشت.اروین یالوم کیست و در این رمان چه کرده؟اروین یالوم قبل از هر چیز یک روانپزشک و روان‌درمانگر انسان‌گرا (اگزیستانسیالیست) است. اما اگر چیره‌دستی‌اش در داستان‌سرایی و داستان‌پردازی را نادیده بگیریم، بی‌انصاف بوده‌ایم.یالوم در رمان وقتی نیچه گریست یک پردۀ نمایش پرجزئیات برابر خواننده پهن می‌کند و روی آن، نقطه‌های ریز و حساسی از درون و بیرون وجود انسان‌های داستانش به نمایش می‌گذارد.روایت داستان وقتی نیچه گریست روایتی است درگیرکننده.آیا یوزف برویر بالاخره موفق می‌شود نیچه را از سردرد یا «افکار پریشان» نجات بدهد؟ شگفت‌انگیز است: شفایافتۀ این داستان قبل از آنکه نیچه باشد، برویر است.مهم نیست نیچه و برویر را بشناسی یا نه. در این رمان، نیچه و برویر مثالی‌اند، این دو خود ما هستیم. احتمالاً شما هم بعد از خواندن این رمان تصمیم بگیرید نیچه بخوانید یا با افکار فروید به دور از پیش‌داوری‌های مضحک و بی‌اساس آشنا شوید.یالوم در وقتی نیچه گریست پا را از تاریخ فراتر می‌گذارد، داستانی پست‌مدرن می‌نویسد تا من و تو را به تفکر دربارۀ درون‌مان وادار کند.آمادۀ سفر به درونت هستی؟خرید آنلاین کتاب وقتی نیچه گریستبرای خرید آنلاین رمان وقتی نیچه گریست می‌توانید از طریق وبسایت نشر قطره اقدام کنید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 15:05:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعوت به خواندن فلسفۀ ترس | یا به‌جای ترس از کرونا، این کتاب را بخوان</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-k3hi7klguzx2</link>
                <description>یک عده دارند با ترسِ تو از کرونا پول در می‌آورند. تو از فرط اضطراب نحیف‌تر و بزدل‌تر می‌شوی و آن‌ها چاق‌تر! از حدود یک ماه قبل که هنوز ویروس کرونا در ایران شایع نشده بود، خیلی‌ها خودشان را برای کاسبی آماده کردند. منظورم چه کسانی است؟رسانه‌های داخلی و خارجیکانال‌های تلگرامکانال‌های ارائه پروکسی تلگرامصفحه‌های بی‌محتوا و زرد اینستاگرامیو دلال‌های ماسک و ژل ضدعفونی‌کننده و هر چیزی که در حوزۀ بهداشت عمومی می‌گنجدکاسب‌ها همواره هر بحران را یک فرصت می‌بینند. مثلاً در زمان جنگ ایران و عراق همۀ مردم که برای دفاع از مرز تن سپر نمی‌کردند، یک عده‌ هم احتکار می‌کردند و مردم را بیشتر از قبل در تنگنا قرار می‌دادند.رسانه‌ها از ترس ما پول در می‌آورنداما بحران فقط برای کاسب‌ها یک فرصت نیست. رسانه‌ها هم همیشه از بحران نفع می‌برند. تا به حال دقت کرده‌اید که «اخبار فوری» و در کل مهمترین تیترهای هر خبرگزاری یا روزنامه یا بخش خبری تلویزیون مربوط به اخبارِ تلخ یا تکان‌دهنده یا یک‌سویه است؟منطقِ «فروش بیشتر» در همۀ بازارها حکومت می‌کند. رسانه هم یک بازار است: بازار قدرت و البته ثروت. هر رسانه‌ای برای ادامۀ حیاتش باید پول دربیاورد. خبرهای تلخ و ترسناک، این فرصت را به رسانه‌ها می‌بخشند که مشتریان «ترسیده‌خاطر» و «نگران» بیشتری جذب کنند.ترس محرکِ پرقدرتی است.کرونا ویروس ضدتنفس یا ضدعقل؟کرونا بیش از آنکه یک ویروس کشنده یا درمان‌ناپذیر یا سریع باشد، یک ترسِ بزرگ است. کافی است همین ویرگول را بالا پایین کنید تا ببینید طی ده روز گذشته چند پستِ بی‌محتوا یا تکراری دربارۀ ویروس کرونا منتشر شده. اغلب‌شان نه‌تنها حرف تازه‌ای ندارند، بلکه صرفاً با هدفِ جلب مخاطب منتشر شده‌اند.متأسفانه ما مردم بیش از آنکه به عمق هر پدیده و رویداد و مسئله نگاه کنیم، دچار سطحی‌نگری هستیم. امروز اگر یک نفر دربارۀ آزار جنسی کودکان یا اسیدپاشی حرف بزند می‌گوییم «اوووو، چه آدمِ روشنفکرِ شجاعی» اما اگر یک فیلسوف به‌شکلی سقراط‌وار در خیابان جلویمان را بگیرد و بپرسد: «هدفت از زندگی چیست؟» می‌گوییم «برو عمو خودت رو اسکل کن.»در برابر کرونا هم به همین شیوه عمل می‌کنیم. در نتیجه؟ در نتیجه آنچه این روزها در کشورِ ما و احتمالاً دیگر کشورهای درگیر با ویروس کرونا شایع است، «ترس همگانی»، «هراس اجتماعی» و «اضطراب» است. در این جور مواقع اطمینان ندارم عقلِ سالمی برایمان بماند یا درست و حسابی دستمان را بشوریم. فلسفه ترس چیست؟همۀ این‌ها را گفتم تا خودم و شما را به خواندن کتابِ فلسفه ترس سفارش کنم. کتابِ کوتاه و مختصرمفیدی است که نشان‌تان می‌دهد ترس چقدر پوشالی و چقدر در خدمتِ قدرت‌طلبی رسانه‌ها و افراد است.در این روزها در خانه بمانید و فلسفه ترس بخوانید. می‌توانید نسخۀ دیجیتال کتاب را از طاقچه تهیه کنید یا اینکه نسخۀ کاغذی را از کتابفروشی‌های آنلاین تهیه کنید. اگرچه پیشنهادِ من در این زمانِ خاص و این موردِ خاص، خواندنِ نسخۀ دیجیتال است.سالم باشید :) فلسفه ترس - ترجمه خشایار دیهیمی - نشر گمان</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 17:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید ناخوش احوال را خواند؟ | درمان با خواندن رمان در شرایط بحران</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3-wkkbcxyhihsn</link>
                <description>رمان ناخوش‌احوال را باید خواند، چون: وحشتناک‌ترین چیزها امکان وقوع دارند. آیا می‌توانید مطمئن باشید از هر رنج، بیماری، مصیبت و خطری مصون هستید؟ رویین‌تن‌ها فقط در افسانه‌ها زندگی می‌کنند. ما نه اسفندیاریم نه آشیل.در اینکه از رنج در امان نیستیم شکی نیست. همینکه «انسان» هستیم، انگار «رنج» همراهی‌مان می‌کند.رمان ناخوش احوال نوشته آلبرتو باررا تیسکا - ترجمه شقایق قندهاری - نشر قطرهما رنج می‌کشیم، اما قرار نیست با رنج نابود شویماما چطور باید با رنج زندگی کرد؟ یک نویسندۀ ونزوئلایی به‌نامِ آلبرتو باررا تیسکا در کتابِ ناخوش احوال تصویرِ صریح و بی‌پرده‌ای از زندگی ارائه کرده، تصویری که از ویدیوهای انگیزشی و جملاتی که مثلِ بادکنک بادمان می‌کنند پیراسته است.بله، ما رنج را تجربه می‌کنیم و هیچ شکی در آن نیست.گاهی اوقات چگالیِ رنج‌ها بیشتر می‌شوند و گاهی اوقات کمرنگ‌تر به‌نظر می‌رسند.گاهی اوقات خودمان از یک پیشامدِ تلخ یا بیماری رنج می‌بریم و گاهی این عزیزانمان هستند که گرفتارِ مشکل می‌شوند.درمان رنج یا فراموش‌سازی؟در زمانِ رنجوری چه چیزی می‌تواند بیشتر کمک‌مان کند؟ اگر از من بپرسید می‌گویم: رنج‌های ما مهم نیستند، این واکنشِ ما به رنج‌هاست که اهمیت دارد. وقتی گرفتارِ یک بلا، بیماری یا مصیبت می‌شویم چطور عمل می‌کنیم؟ دوست داریم به مخدر پناه ببریم و فراموش کنیم؟ یا با دل‌خوش‌کنک‌های موقتی سرِ خودمان را شیره بمالیم؟داستانی که درمان‌گر استرمان ناخوش احوال روشی کاملاً برعکس دارد. خواندنِ این اثر برای کسانی که در متنِ گرفتاری هستند، مثلِ واکسن یا آمپولی‌ست که اگرچه درد دارد، اما روشی برای درمان است.منظورم این نیست که یک رمان معجزه می‌کند و دردهای شما را شفا می‌دهد یا مشکلاتِ زندگی‌تان را محو می‌کند. دربارۀ «نگرش» حرف می‌زنم. اینکه چطور به رنج و بیماری نگاه می‌کنیم، مثلاً از آن می‌ترسیم، با آن خو کرده‌ایم، از بیماری‌مان برای مظلوم‌نمایی سوءاستفاده می‌کنیم یا خودمان را باخته‌ایم؟رمان ناخوش احوال در تغییر نگرش ما به رنج، مصیبت و بیماری کمک می‌کند. برخلافِ نسخه‌های انگیزه‌بخش که تأثیری کوتاه‌مدت دارند و شادمانیِ پوشالی می‌بخشند، خواندن این رمان کمک‌مان می‌کند دوباره به خودمان رجوع کنیم و مسئله‌هایمان را (انسان بودن، تنها بودن، زندگی کردن، درگیر مشکل شدن) را از زاویۀ دیگری ببینیم.نثرِ صریح و تأثیرگذارِ نویسنده و ترجمۀ روان و استادانۀ شقایق قندهاری همه چیز را برای خواندن مهیا کرده. بنابراین اگر پای کتاب بنشینید خیلی زود در داستانِ آندرس و پدرش غرق می‌شوید. وقتی به خودتان می‌آیید می‌بینید رمان خیلی سریع خوانده شده و تأثیری عمیق بر شما گذاشته.یک رمان چندوجهیشقایق قندهاری در مصاحبه‌ای دربارۀ رمان ناخوش احوال می‌گوید:اگرچه به ظاهر بیماری و درد درونمایه اصلی و غالب این رمان است،‌ و در هر شرایطی بیماری طاقت‌فرسا زندگی را تلخ و اندوهناک می‌کند،‌ اما نویسنده موفق شده این رنج و عذاب انسانی را به صورت خیلی درونی شده در بطن اثرش بازگو کند،‌ بدون هیچ‌گونه حرف کلیشه‌ای و شعاری. برای نمونه تیسکا با پرداختن به عشق،‌ حتی یک عشق قدیمی که دوره‌اش به پایان رسیده،‌ به نوعی کمک می‌کند تا بار سنگین بیماری و اندوهی که به همراه دارد، تلطیف و کم‌رنگ شود. از دیگر ویژگی‌های متمایز  رمان می‌توانم به این اشاره کنم که رمان اصلاً تک بعدی نیست و به همین سبب اثری منحصر به فرد شده،‌ چون هم‌زمان به جنبه‌های مختلف زندگی می‌پردازد.چه کسانی باید رمان ناخوش احوال را بخوانند؟کریس آدریان (پزشک) در مقاله‌ای که دربارۀ این رمان نوشته، اینطور می‌گوید:اگر ذاتاً فرد مأیوسی هستید -درست مثل من- این کتاب را بخوانید. با این حال اگر ذاتاً روحیۀ خوب و بالایی دارید باز هم این کتاب را بخوانید. اگر هیچگاه مریض نبوده‌اید یا حس نکرده‌اید که کائنات شما را به مصیبت و گرفتاری مبتلا کرده است، اگر تاکنون پیش نیامده که عاشق و شیدای کسی شوید که بیمار بوده، رنج و عذاب کشیده و درگذشته است، حتی اگر تایگرِ سرخوش نمادِ خوش‌شانسی شما و راهنمای معنوی‌تان است، باز هم باید آن را بخوانید، زیرا روزی فرا می‌رسد که همگی ما نیاز داریم پیامش را شنیده و کوشیده باشیم آن را به‌خاطر بسپریم.رمان ناخوش‌احوال برندۀ جایزۀ ادبی هرالد شده است.این اثر را نشر قطره با ترجمۀ شقایق قندهاری و در ۱۹۶ صفحه منتشر کرده است.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 13:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو کدام بار را به دوش می‌کشی؟ | مروری بر رمان بار هستی نوشته میلان کوندرا</title>
                <link>https://virgool.io/ghatrehpub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7-ktr0ke036526</link>
                <description>هر کدام از ما بالأخره به یک لحظۀ خیلی خیلی عمیق و مبهم در زندگی‌مان می‌رسیم، لحظه‌ای که از خودمان می‌پرسیم: کجا ایستادم؟ اصلاً چرا زندگی می‌کنم؟ چرا زندگی‌ام اینطوری است؟بار هستی - تصویرسازی از: پریسا زینلیرمان به چه کار می‌آید؟میلان کوندرا (Milan Kundera) در کتابِ «هنر رمان» می‌گوید: کارِ رمان کاوش در هستی انسان است.کسانی که رمان را تبلیغ می‌کنند یک ایدۀ مشترک دارند. آن‌ها به ما می‌گویند «بخوانید تا عرض و عمقِ زندگی‌تان را بیشتر کنید.» اما چگال‌تر شدنِ تجربه و اندوخته‌های زندگی تنها عایدی رمان برای ما نیست.انسان از درونِ خود غافل شده استکوندرا می‌نویسد «پیشرفتِ علوم انسان را در دهلیز رشته‌های تخصصی انداخت. هرچه انسان در دانشِ خود پیش‌تر می‌رفت، کلیّتِ جهان و خویشتنِ خویش از چشمش دورتر می‌شد.» اما چه چیزی می‌تواند او را به خودش نزدیک کند؟کوندرا یک جستجوگر هستیکوندرا نویسنده‌ای بود که می‌خواست با رمان به جستجوی هستی بپردازد، به جستجوی چیزی که همۀ ما یک روزِ خیلی خیلی عمیق و مبهم با جای خالی‌اش روبه‌رو می‌شویم.یکهو یک علامتِ سؤالِ بزرگ روبه‌رویمان قرار می‌گیرد. بعضی‌هایمان می‌ترسیم، بعضی‌هایمان به چیزهای فراموشی‌آور پناه می‌بریم و.... فقط بعضی از ما این اقبال را پیدا می‌کنند که خودشان را در ابتدای یک سفرِ جستجوگرانه و ماجراجویانه ببینند. رمان‌نویس‌ها از جملۀ این افرادِ خوش‌شانس‌اند.رمان اخلاقی، رمان غیراخلاقیکوندرا می‌گفت «رمانی که جزئی ناشناخته از هستی را کشف نکند غیراخلاقی است. شناخت، یگانه رسالتِ اخلاقی رمان است.» با این حال معتقد بود که کارِ رمان قضاوت‌کردن یا جانب‌داری از ایدئولوژی‌ نیست.این کوندرای زادۀ چک است که با چنین جهان‌بینی و بینشی دست به خلقِ بارِ هستی یا همان «سبکیِ تحمل‌ناپذیر هستی» می‌زند. اما این رمان در پی کشفِ چه چیزی است؟بار هستی و کاوش در مسئلۀ انسان‌بودنبار هستی دربارۀ عمیق‌ترین احساسِ بشری است: تنهایی. می‌توانید ادعا کنید تا به حال عمیقاً احساس تنهایی نکرده‌اید؟نویسنده دربارۀ کلیدی‌ترین کلمه‌های رمانش می‌گوید: «ستون‌های رمان بار هستی عبارتند از: سنگینی، سبکی، روح، جسم، رهاپیمایی بزرگ، نجاست، کیچ، همدردی، نیرو، ضعف.»کوندرا رمان‌نویسی چیره‌دست است که با ظرافت و باریک‌بینی تنهایی‌مان را به رخ‌مان می‌کشد. ما تنهایی خودمان را در مرورِ زندگی توما و ترزا می‌بینیم. رگه‌هایی از هراس و بی‌تابیِ بشر را در داستانی ساده پیدا می‌کنیم. اما آیا تنهایی بد است؟ آیا بشر نباید به تنهایی‌اش برگردد؟ این چیزی‌ست که مرورِ عمیقِ زندگی توما و ترزا به ما نشان می‌دهد.بار هستی ساده است، اما این سادگی نباید ساده گرفته شود. با رمانی چندلایه و پُر از جزئیات مواجه هستیم، اما نباید این جزئیات را با شیوۀ رمان‌های قرن هجده و نوزده اشتباه گرفت. جزئیاتِ داستانِ میلان کوندرا در چیدمانِ دقیقِ کلمات، صحنه‌ها و تحلیل‌هایی است که به‌قولِ خودش به‌شکلِ «جُستار خاص رمان» کنار هم چیده می‌شود.مثل یک موسیقی باشکوهخواندنِ بار هستی بی‌شباهت به تماشای یک اجرای باشکوه موسیقایی نیست. کوندرا در چیدمان کلمات به اصول موسیقی پایبند است. اشتباه نکنید، منظور از این پایبندی، واج‌آرایی و افراط در ارائه آرایه‌های ادبی نیست.نویسندۀ چیره‌دستِ چک با کلمات سمفونی می‌سازد و داستانش را به‌شکلی هنرمندانه روایت می‌کند. هارمونی بار هستی استادانه چیده شده و کلمه‌کلمه‌اش ملودی‌ای را ساخته که خواندن را دلپذیر و تفکربرانگیز می‌کند.هر کسی باری به دوش داردهر کسی باری به دوش دارد. باری که تو به دوش می‌کشی چیست؟ رمان میلان کوندرا مثل یک آواز درونی‌ست: آوازی از عمیق‌ترین جای وجودِ انسان، آوازی کاملاً آشنا که می‌خواهد آینه‌ای برابرمان بگذارد.میلان کوندرا رمان را به چیزی فراتر از «داستان» ارتقا داده است و این را می‌شود در بار هستی چشید؛ چشیدنی پُرفایده و سازنده.بار هستی نوشته میلان کوندرامدت‌زمان تقریبی برای خواندن این کتاب: یک هفته (برخی از منتقدان معتقدند اثر کوندرا را باید با درنگ و آرامش و چند بار خواند، چرا که هر بار دریافتی نو به خواننده می‌دهد.)مخاطب: جستجوگرانِ ۱۷ سال به بالاتعداد صفحات: ۳۳۶ صفحه رقعیمترجم: پرویز همایون‌پورناشر: انتشارات قطرهخرید آنلاین? وبسایت نشر قطره</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 07:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ اصل اساسی در نوشتن متن تجربه کاربر (UX Writing)</title>
                <link>https://virgool.io/CreativePie/%DB%B1%DB%B0-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-ux-writing-aczrbgdv9fpw</link>
                <description>پیش‌تر دربارۀ چگونگی و چیستی کار نویسنده تجربه کاربر یا همان یو ایکس رایتر برای‌تان نوشته‌ام. اما در نوشتن متن تجربه اصول ظریفی وجود دارد که در ادامه به آن‌ها خواهم پرداخت. اما پیش از آن اگر:بنیان‌گذار یک کسب‌وکار جوان هستید،یا به کارِ راه‌اندازی یک نرم‌افزار یا وبسایت مشغولیت دارید،در کنار برنامه‌نویس و طراح تجربۀ کاربری به یک نویسندۀ تجربه کاربری هم نیاز دارید.او باید در کنار دیگر اعضای گروه، کیفیت ارتباط کاربر با محصول شما را بهبود ببخشد.Product at PS Blog: You Are The UX Writer by Justin Mezzellغفلت موجبِ پشیمانی استبا این تصور که «حالا همینطوری هم خوبه، بعداً درستش می‌کنیم» نتیجۀ زحمت گروه برنامه‌نویسی و طراحی و توسعۀ بازار را به باد ندهید. صبور باشید و به کیفیت فکر کنید. اگر محصول شما «کاربرپسند» نباشد و نتوانید ارتباط مخاطب را تسهیل کنید، اقبال کمی برای موفقیت خواهید داشت.اصل یکم: تابلوهای راهنما با چشم‌ها حرف می‌زنندمغزِ ما پیش از آنکه به «خواندن» اقدام کند، دست به شناسایی تصویری می‌زند. در اولین مواجهه با متن، مغزِ ما به‌دنبالِ بازشناسی تصویری است تا کلمات را با حافظه‌مان مطابقت بدهد و سرعت خواندن و فهم موضوع را بالاتر ببرد.۱. چطور متن تجربه کاربری بنویسیم با آشناترین واژه‌ها برای عموم مردم. گاهی ایرادی ندارد کلمات و جمله‌های نادرست (غلط‌های مصطلح) را بپذیریم، چون مردم به آن عادت دارند و حالا کاملاً مفهومش را درک می‌کنند. به عادت‌های ذهنی مخاطب خیلی توجه کنیم.اصل دوم: برای همه بنویسیممحصول ما برای زنده‌ماندن نیازمند یک بازار گسترده است. تیم توسعۀ بازار روی قشر وسیع و متنوعی از مشتریان حساب کرده است. بنابراین، متن تجربه کاربری یک نرم‌افزار یا وبسایت می‌بایست آنقدر سرراست، ساده، مختصر و گویا باشد که کم‌هوش‌ترین و باهوش‌ترین افراد با آن ارتباط بگیرند.۲. جواب دوم به چطور متن تجربه کاربری بنویسیم این است: ساده، مختصر، گویا و بدون هر نوع پیچیدگی زبانی و مفهومیاصل سوم: حمایتگری متن از طراحیدر نوشتن متن تجربه کاربری به این نکته دقت کنید که اینجا جای رفتار ادیبانه یا خلاقۀ ادبی نیست. متن می‌بایست از طراحی حمایت کند.یک طراحی خوب باید بی‌نیاز از هر نوع متن باشد و کم‌هوش‌ترین افراد هم بتوانند در آن به فعالیت بپردازند. کارکرد متن در اینجا، صرفاً راهنمایی است تا چیزی با چیز دیگر اشتباه گرفته نشود.۳. برای اینکه بدانیم چطور متن تجربه کاربری بنویسیم خوب است به کارکرد دستگیرۀ در دقت کنیم: موقع عبور از در، هرگز متوجه یک دستگیرۀ خوب نمی‌شویم، اما اگر دستگیره بد باشد، همواره با آن درگیریم. متن باید آنقدر درست و به‌جا و به‌اندازه باشد که حضورش حس نشود؛ درست مثل یک دستگیرۀ خوبِ در.اصل چهارم: همۀ احتمال‌ها را در نظر بگیریمبا همراهی تیم طراحی تجربه کاربری، همه فرایندها و احتمال‌ها را در نظر بگیریم و برای هر امکانی (از جمله خطاها، پیام‌ها، کلیدها، لینک‌ها، توضیح‌ها) پیش‌بینی داشته باشیم.۴. در پاسخ به چطور متن تجربه کاربری بنویسیم این را هم اضافه کنیم که: هیچ چیز را از قلم نیاندازیم. بهتر است از همان ابتدا به فکر همۀ احتمال‌ها باشیم نه اینکه در به‌روزرسانی‌های بعدی به فکر چاره بیافتیم.اصل پنجم: تنها کار نکنیمتیم طراحی تجربۀ کاربری و نویسندۀ تجربه کاربری می‌بایست ارتباطی بی‌واسطه و مؤثر داشته باشند. آن‌ها باید با هم تصمیم بگیرند برای کجا به متن نیاز دارند و برای کجاها نه. چه متنی کمک‌کننده‌تر است و چه متنی نه. چه متنی بلند و اشتباه و گمراه‌کننده است و چه متنی نه.۵. در نوشتن متن تجربه کاربری یادمان باشد همیشه و همه‌جا به متن نیاز نداریم. متن فقط باید به‌ضرورت استفاده شود. بدترین وبسایت یا نرم‌افزارها پر از متنِ اضافی و بی‌فایده‌اند.متن تجربه کاربری برای آسان‌تر کردن روند فعالیت کاربر است نه خوانده‌شدن.برای انجام‌داده‌شدن بنویسید، نه خوانده‌شدناصل ششم: چیزهای اساسی را قایم نکنیمدر طراحی تجربه کاربری و نوشتن متن تجربه کاربری وبسایت به این نکته دقت کنیم: نخستین مواجهه مهمترین مواجهه است.اگر کسب‌وکارتان خدماتی است یا به فروش نوع خاصی از محصول اشتغال دارید یا برای نرم‌افزار موبایلی‌تان وبسایت طراحی می‌کنید، به یاد داشته باشید که کاربر در نخستین مواجهه باید اساسی‌ترین خدمت و مزیت رقابتی شما را پیدا کند.۶. در نخستین بخش از وبسایت‌مان پرگویی نکنیم، سرراست و دقیق بگوییم چه هستیم. این کاربر است که تصمیم می‌گیرد در صفحه بماند یا نه. او را با زیاده‌گویی و حرف‌های مبهم گیج نکنیم.فراموش نکنیم:بدترین چیز این است که اطلاعات مهم دربارۀ خودمان و کسب‌وکارمان یا نحوۀ خدمات‌رسانی را به صفحه‌های داخلی وبسایت یا بخش‌های بعدی موکول کنیم. کاربر صبور نیست.اصل هفتم: تبلیغ نکنیماگرچه خیلی‌ها فکر می‌کنند وبسایت کسب‌وکار جایی برای تبلیغات است، اما کاربران برای خواندنِ متن‌های پر آب و تاب تبلیغاتی به وبسایت ما سر نزده‌اند. آن‌ها می‌خواهند بدانند ما چه هستیم و چه کار می‌کنیم و چقدر قابل اطمینان هستیم.۷. در نوشتن متن تجربه کاربری باید فن‌های تبلیغ‌نویسی (کپی‌رایتینگ) را فراموش کرد. مبادا کلمات را برای خوش‌رقصی بچینیم.اصل هشتم: نظرخواهی کنیمنظر نویسنده تجربه کاربری در طول فرایند نوشتن قطعی و بی‌ایراد نیست. در جریان نوشتن از افراد مختلف نظر بگیریم تا تحلیل بهتری از رفتار و قضاوت کاربر به دست بیاوریم.۸. چطور متن تجربه کاربری بنویسیم که موی لای درزش نرود؟ متن‌ها را به قضاوت یک گروه از افراد با دانش و سواد و فهم مختلف بگذاریم.اصل نهم: بر اجرا نظارت کنیممتن‌ها بعد از نهایی‌شدن به تیم فنی سپرده می‌شود. مطمئن شویم فرایند درستی برای اعمال متن‌ها تعریف شده. اگر چنین فرایندی وجود ندارد، برای ساختنش اقدام کنیم. گاهی اشتباه متنی به ضرر کل کسب‌وکار تمام می‌شود.اصل دهم: بازبینی کنیموبسایت یا نرم‌افزار ما به‌صورت دوره‌ای به‌روزرسانی می‌شود. متن‌ها هم بی‌نیاز از به‌روزرسانی نیستند. از نظرِ من در سه صورت بازبینی نوشته تجربه کاربری واجب می‌شود:به‌روزرسانی‌های فنی دوره‌ای که با افزایش امکانات، تغییر ظاهری، یا بهبودهای مهم همراه‌انداعمال تغییر وابسته به رفتار کاربر (که با بررسی رفتار کاربر در محصول دیجیتال مشخص‌تر می‌شود.)تغییر به‌منظور بهبود واژه‌ها و جمله‌ها (همواره باید بازبینی کنیم و اگر به چیز بهتری رسیدیم، به‌صورت دوره‌ای و نه پراکنده، آن‌ها را اعمال کنیم)ما از به‌روزشدن بی‌نیاز نیستیمحتی اگر سرعت تغییر در جهان را نادیده بگیریم و خیال کنیم در سال ۱۳۰۰ زندگی می‌کنیم، باز هم از هرروزآموزی بی‌نیاز نیستیم. باید تغییرها و بهبودها را رصد کنیم و تجربۀ بهتری برای دیگران بسازیم.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 19:28:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط... هواپیما یا ما؟ | در حاشیۀ وحشی‌صفتی‌های ما</title>
                <link>https://virgool.io/Thebest/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%DB%80-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%D8%B5%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-cig4ysylhast</link>
                <description>هواپیما سقوط نکرده، هواپیما با موشک متلاشی شده. کشور در وضعیتی جنگی‌ست. بله، کشور در وضعیتِ جنگی‌ست. سردار گفته آن روز همۀ پدافندها در وضعیت ۳-۳ بوده‌اند. ما که نمی‌فهمیم یعنی چه، خودش گفته یعنی وضعیت آماده‌باشِ تمام‌جنگی.بقایای هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ هواپیمایی اوکراینهواپیما را زده‌اند. خیال کرده‌اند موشکِ کروز است که دارد توی آسمانِ تهران تاب می‌خورد و می‌آید سمتِ پدافند. من نشسته‌ام و سکوت کرده‌ام. نشسته‌ام و تماشا می‌کنم. عصر از خانه می‌زنم بیرون و پُرسان‌پُرسان یک انگشترساز پیدا می‌کنم. برف گرفته. از دیشب چندبار برف گرفت و هی قطع شد. شال‌گردنم را سفت می‌پیچم دورِ صورتم.کاسب‌ها نشانیِ رحمانی‌نامی را بهم می‌دهند که تهِ خیابانِ محسنی مغازه دارد. می‌روم و از دو سنگی که چندوقت پیش خریدم برایش می‌گویم. عکسِ انگشتری را که چندماه پیش دادم به آقاجان نشانش می‌دهم و می‌گویم: «این را داشتم، ولی دادمش به پدربزرگم. می‌توانی شبیه‌اش را بسازی؟» می‌گوید می‌توانم. چندتا از نمونه‌کارهایش را نشانم می‌دهد. می‌گویم: «یک فیروزه هم دارم، یک رکابِ صفوی هم می‌خواهم برای آن بسازی.» می‌گوید می‌سازم. می‌گوید نگین‌ها را نشانم بده. نیاورده‌ام. گپی می‌زنیم و برمی‌گردم خانه. کمی می‌نشینم و چای می‌خورم و نماز می‌خوانم و برمی‌گردم پیش رحمانی. دو تا سنگِ نگین همراهم است و یک انگشتر فیروزه که می‌خواهم بدهم رکابش را کلا عوض کند.نگین‌ها را می‌بیند و مدل‌ها را نشانش می‌دهم و بیعانه می‌طلبد و بیعانه را می‌گیرد و قرار مدار می‌کند تا یک هفته رویشان کار کند. چراغ‌قوۀ لیزری کوچکش را می‌آورد و می‌اندازد پُشت عقیق. «چند خریدی؟» عدد می‌گویم. «به اسمِ عقیقِ کجا خریدی؟» می‌گویم «یمن». فروشندۀ سرای مشیرِ شیراز گفته بود یمن است، والا یمن است. چندتا عقیق یمن می‌آورد می‌گذارد پیشِ دستم و یادم می‌دهد چطور عقیقِ یمن را بشناسم. یاد می‌گیرم برای دفعۀ بعدم. بعد انگشترم را از انگشت بیرون می‌کشم و می‌گویم این را هم ببین، رکابش را دوست ندارم. می‌خواهم عوضش کنی.پیشِ خودم خیال می‌کنم خب چند گرم نقره دارد و اگر بخواهد رویش کار کند، دیگر پولِ نقره نمی‌گیرد. نگاهش می‌کند. خوب وراندازش می‌کند و می‌گوید: «این یا نقره نیست، یا عیارش خیلی پایین است.» یادِ سنگ‌فروشِ بازاررضا می‌افتم. وقتی سنگ را ازش خریدم گفتم دارم برمی‌گردم تهران، خودت بده برایم یک رکاب صفوی دورش بگیرند. نزدیک یک ماه معطلم کرد و بالأخره چیزی را فرستاد که حالا عینِ شیئی بی‌مقدار توی دستِ رحمانی این‌ور آن‌ور می‌شد.دلم می‌سوزد. دلم به‌حالِ اعتمادی که کرده بودم می‌سوزد. حسِ فریب‌خوردگی می‌کنم و می‌بینم دستم به جایی بند نیست. سنگ‌فروشِ بازاررضای مشهد، قسم خورده بود که انگشترساز مادرش مرده و برای همین هم کار عقب افتاده. فکر می‌کنم نکند اصلاً از بیخ مادری در کار نبوده یا مرگی به کار نبوده و منِ خام... چه خالصانه گفته بودم «غمِ آخرش باشد...»قرار می‌شود رحمانی نقره یا استیل یا هر کوفتی را که هست آزمایش کند و بهم بگوید می‌ارزد یا نه. نیم ساعت بعد زنگ می‌زند که «مطهری‌جان! نقره هست، ولی خیلی عیارش پایین است.»حالا گیرم این همه دریغ و حسرت را فراموش کردم. یمنی نبودنِ عقیق را، نقره نبودنِ رکاب را از ذهنم انداختم دور. نمی‌دانم با ماستِ الکی و همبرگرِ قلابی و طلای ناخالص و هزارتا چیزِ قلّابی دیگر چه کنم... چقدر توی عمرم از این گول‌ها خورده باشم خوب است؟ نمی‌دانم.استفانو بنّی اولِ کتابِ کافۀ زیر دریا نوشته: نیمی از عمر را به تمسخرِ آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می‌گذرانیم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می‌گیرند.اگر از من بپرسید، فکر می‌کنم نیمی از عمرِ مردمِ من به کلاه گذاشتن و دروغ گفتن به هم می‌گذرد و نیمی دیگرش به شنیدن و باورکردنِ دروغ‌های بقیه.گفته‌اند کشور در وضعیتِ ۳-۳ بوده و این یعنی وضعیتِ جنگی. راستی توی جنگ چه خبر است؟ انفجار، دود، آتش، غبار، فریاد، نعره، مرگ؟ شنیدم تهران شلوغ شده و مردم شعار دادند.توی این سال‌ها، انفجار و دود و آتش و غبار و نعره و مرگ کم ندیدم. انفجارِ اخلاق، دودِ ندانم‌کاری، آتشِ جهل، غبارِ کینه، فریادِ توخالی، مرگ انصاف و همدلی...نشسته‌ام و تماشا می‌کنم، مردمم را و بالاسری‌هایشان را. فکر می‌کنم تهِ این فیلم، نه دلی به دلدار می‌رسد، نه تشنه‌ای به آب، نه جامعه‌ای به بهبودی.واقعاً هم برای منِ نویسنده تماشایی‌ست: یک‌ور پیرمردی‌ست که فیلمِ جمعیت را می‌بیند و به‌حکمِ چیزهایی که اطرافیانش بهش می‌گویند خطاب به مردم می‌گوید: همینی که هست، درست همین است، همه هم با ما هستند، عده‌ای هم با ما نیستند که خیلی ناچیزند و یا جاهلند یا معاند.و یک‌ورِ دیگر مردمی هستند که حتی نمی‌دانند چه می‌خواهند. تمامِ ذهن‌شان انباشته از داده‌های کم‌عمق و بی‌بُنیّه‌ای‌ست که راهی نمی‌گشاید و فقط خشم و کینه و نفرت و فریاد و هیجان‌زدگیِ بیهوده می‌سازد؛ کما اینکه در ۷۸ ساخت، در ۸۸ هم، در ۹۶ هم، در آبان ۹۸ و حالا هم.دریغ از ذره‌ای بنیانِ فکری. متفکران طرد شده‌اند: هم از سوی حاکمیت هم از سوی مردم. یکی با فشار و آن یکی با بی‌محلی و بی‌مهری کلکِ تفکر و متفکر را کنده. دموکراسی واژه‌ای گوگولی مگولی شده که مردم با اطلاعاتِ تلگرامی و اینستاگرامی‌شان برای خود ساخته‌اند و در بنای درخشانِ دموکراسیِ ذهنی‌شان، هیچ‌جایی برای دیگران نیست: «فقط من و همفکرانم.»همه از «آزادی» و «بهتر شدن زندگی» حرف می‌زنند اما حتی بر سر اینکه «آزادی» چیست اتفاق نظری وجود ندارد. میلیون‌ها شهروند-دیکتاتور، فقط دنبالِ آسودگی و پسندهای خود هستند. در نظرشان «همه بدند غیر از من». همه دنبال حذف همدیگرند و گمان می‌کنند با حذف همدیگر به توسعه، بهروزی و سعادت اجتماعی می‌رسند.نشسته‌ام و با افسوس و اندوهی پرمایه و گلوگیر تماشا می‌کنم. هر حرفی هم بزنم، می‌دانم که «درست خوانده نمی‌شود.» و بسیاری از خوانندگان، با عینکی از خشم می‌خوانندش.راستی! منِ بی‌شعور و نادان هم یک پیشنهاد دارم: می‌گویم نظرتان چیست یک بار هم خلافِ عادت عمل کنیم؟ یک عمر زودتر از آنکه فکر کنیم حرف زدیم و قبل از آنکه بدانیم نظر دادیم. یک بار هم برعکسش را امتحان کنیم. بیاییم از تاریخ صفویه شروع کنیم، بعد مشروطه را بخوانیم و بیاییم تا امروز. یک دور توی خودمان چرخ بزنیم ببینیم چه بودیم... بگردیم ببینیم چه کسانی را دفع کردیم. ببینیم چه بر سرِ کتاب‌ها و اندیشه‌ها آوردیم. می‌دانید؟ آدم‌ها ادامۀ گذشته‌شان هستند. | منبع</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 21:07:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته دربارۀ آخرین پست کیمیا علیزاده (بازی‌کردنِ نقشِ قربانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%90-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-dssltirxwhaz</link>
                <description>یک بررسی ساده روی تازه‌ترین پست اینستاگرامی خانمِ کیمیا علیزاده (تکواندوکار) گویای چند نکتۀ ساده اما دیده‌نشده است؛ چه آنکه در طوفان و غبار، حقیقت مغلوبِ احساسات می‌شود.کیمیا علیزاده در یک پست اینستاگرامی از مهاجرتش حرف زدهاز چه نکاتی حرف می‌زنم؟مقایسۀ این پست با پست‌های قبلی صفحۀ خانم علیزاده به من و امثالِ من که سابقۀ روزنامه‌نگاری حرفه‌ای دارند گواهی می‌دهد: برخلافِ دیگر پست‌ها، این نوشته برخلافِ بقیۀ پست‌های ایشان، نه تنها آلوده به غلط‌های ویرایشی، نگارشی و املایی نیست، بلکه متنی‌ست شُسته‌رفته و دارای آرایه‌های ادبی نظیر توصیف، استعاره، کنایه و... که از صاحب صفحه بعید است. به اعتقادِ من، این نوشته به‌قلمِ یک روزنامه‌نگارِ باسابقه نوشته شده است.انتخابِ عکس هوشمندانه است. ویرایش عکس حرفه‌ای است. مقایسه با دیگر پست‌ها نشان می‌دهد که خانم علیزاده فاقد زیبایی‌شناسی و حرفه‌ای‌گری لازم برای انتخاب و ویرایش چنین عکسی‌ست.در این متن به‌طرزی ماهرانه کوشش شده تا تصویری قهرمانانه از پناهندگیِ عُرفی (و نه حقوقی) ارائه شود. گویی راهِ نجات کشور را کشف کرده!  متن (که به‌اعتقادِ من دارای استراتژی محتوا است) طوری تنظیم شده که نشان دهد خانم علیزادۀ جوان یک عمر در اسارت زیسته. پرسش اینجاست: آیا او تنها زنِ ورزشکار و تنها زنِ شناخته‌شده و معتبرِ ایرانی بوده؟ آیا همۀ زن‌ها را مجبور می‌کنند با آذری جهرمی دیدار کنند؟ همۀ زن‌ها را مجبور می‌کنند به دیدار رهبر بروند؟ همۀ زن‌های ورزشکار و فیلمساز و بازیگر و موسیقی‌دان و نویسنده و شاعر را وادار می‌کنند با حجابی امرشده و اجباری در مراسم دولت و حکومتی شرکت کنند؟ فارغ از همۀ محدودیت‌ها و ظلم‌های تحمیل‌شده بر زنان ایران و جهان، آیا راهِ مبارزه در مسیر عدالت و احیای نقش و شأنِ زن، فرار کردن، پناهنده‌شدن و پناه بردن زیر پرچمِ یک کشورِ دیگر است؟ در این صورت، آیا نقش و تلاش‌های زنانی که در طول ده‌ها سالِ اخیر در این مسیر کوشیده‌اند را به هیچ نگرفته‌ایم؟ این چه مدل از «مبارزه» و «حق‌طلبی» است؟درست در روزهای پرغبار و پرتلاطم، متنی استراتژیک منتشر می‌شود تا جایگاهِ «قربانی» و «قهرمان» به کیمیا علیزاده ببخشد. از تئوری توطئه حرف نمی‌زنم. به‌خوبی با روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و استراتژی محتوا آشنام و آنچه می‌بینم، متنی‌ست تحقیرآمیز، فریبکارانه و پرمغالطه که می‌کوشد یک پناهندگی را «اعتراضِ مدنی و فعالیت مدنی» جا بزند.خانم علیزاده جوان است و خام. یک روز بازی آذری جهرمی را خورد و امروز بازی هلندنشین‌ها را. ولی ای کاش مخاطبش اینقدر راحت احساساتی نمی‌شد و اندکی تأمل می‌کرد.رفتن و پناهنده‌شدنِ یک انسان، تا جایی که به اجتماع آسیب نزند مسئله‌ای شخصی‌ست. تا اینجایش به خودِ خانم علیزاده مربوط است. اما کاش در مسیرِ «آزادی» و «عدالت جنسیتی»، سعی نمی‌کرد از بدبختی مردمش کَره بگیرد؛ اگرچه، در نخستین قدم، ظاهراً حساب اینستاگرامش را به «آزادی» خیالی‌اش باخته.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 09:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از تشنجِ روزهای اخیر آموختم</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%AC%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-bakkvgsrjdlq</link>
                <description>اگر روزی را بگذرانیم و چیزی نو نیاموزیم، بیهوده زیسته‌ایم. اگر برابرِ آموختن مقاومت کنیم و خود را کامل و بی‌نقص بشمریم، اگر نظرمان را «درستِ مطلق» بدانیم، نادان‌تر از نادانیم.قاسم سلیمانی، سردارِ جغرافیا و حکومتِ ایران به‌دستِ امریکا ترور شد. به‌دستورِ رئیس‌جمهورِ کشوری که پیش از این نیز، دست به خون‌های بسیاری در عراق و افغانستان و یمن و ویتنام و هیروشیما و ناکازاکی و ایران آلوده است. پیش‌تر چیزی در این باره نوشته‌ام. قصدم از این نوشته، برشمردنِ نکاتی‌ست که تازه آموختم یا در تلاشم بیاموزم.چه آموختم؟ما (همۀ ما، با هر نگرشی) در این چند روز پس از ترورِ سردار قاسم سلیمانی، چیزهای مختلفی دیدیم. از پیام تسلیتِ آیت‌الله سیستانی تا محمود دولت‌آبادی، از غیرقانونی و خلافِ عرف بین‌المللی خواندنِ این ترور تا جرومنجرِ آدم‌ها در توییتر و اینستاگرام، از ستودن شخصیت او از سوی سیدحسن نصرالله تا اردشیر زاهدی. بله خیلی چیزها دیدیم. آخرِ سر هم یک تشییعِ اعجاب‌آور دیدیم که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت.ما در این چند روز کم به هم اتهام نزدیم. در میان این غبار، این لگدکوب کردنِ همدیگر، چه می‌توان آموخت؟ما مردمی ناتوان در گفتگو هستیم: نه به محتوا و عمق سخنِ مخالف‌مان توجه می‌کنیم و نه به دیگری مجال می‌دهیم حرفش را آزادانه بزند. (پس باید بکوشم در شکیباتر شدن و شرح صدر)ما خشن و دیکتاتورمآب هستیم: فرقی ندارد در کدام دسته‌ایم و چه تفکری داریم. واژه‌بازی را رها کنید، بیایید روراست باشیم، اگر زور دستمان باشد هر عقیدۀ متفاوت و مخالفی را با صاحبش دفع و دفن می‌کنیم. (پس بکوشم تا آزادی را حقِ دیگران بدانم)ما بی‌انصاف هستیم: ما تربیتِ «تحلیل» و «تعامل» نداریم. حرف حرفِ خودمان است و خودمان را «درستِ مطلق» می‌دانیم. بنابراین هر فکر، حرکت، فرد یا اتفاقی را که مخالف نظرمان باشد بی‌رحمانه می‌کوبیم. در این مسیر از هیچ شرارت، کینه‌ورزی و جنایتی که قدرتش را داشته باشیم فروگذار نمی‌کنیم. (پس بکوشم منصف باشم)ما تاریخ‌مان را فراموش می‌کنیم. از عصرِ مشروطه تا امروز، یک بازۀ مهم تاریخی‌ست که نه درباره‌اش خوانده‌ایم، نه می‌خوانیم. ما نخوانده ملّا هستیم و حقِ خود می‌دانیم دربارۀ چیزهایی که نمی‌دانیم حرف بزنیم. (پس بکوشم بخوانم، بیاموزم یا اگر نمی‌دانم دهان ببندم)ما خیلی راحت‌تر از آنچه فکر می‌کنیم بازی می‌خوریم: بازی رسانۀ داخلی یا بازی رسانۀ خارجی فرق ندارد. بازیِ سیا و موساد یا واجا فرقی ندارد. ما خیلی خامیم.ما توان و شعورِ تحلیلِ موضوع‌ها را به‌صورت واقعی نداریم. به‌آسانی همه چیز را با هم می‌آمیزیم، بلافاصله بعد از چیزی که شنیده‌ایم و بدونِ اینکه درباره‌اش اطمینان پیدا کنیم موضعی قطعی و غیرقابل بازگشت می‌گیریم. (پس بکوشم موضوع‌ها را تفکیک کنم و هر چیز را سر جای خود ببینم و منافع بزرگ را قربانی منافع نفسم نکنم)ما در خود تردید نمی‌کنیم. ما آغوشی باز برای یادگیری، اصلاحِ نظر و شنیدنِ دیگران نداریم.ما پیش از آنکه بدانیم «داوری» می‌کنیم. و پیش از آنکه بشنویم «محکوم» می‌کنیم و بدون اینکه تخصص داشته باشیم نظر می‌دهیم. (بکوشم شنوا باشم.)در نظرگاهِ ما فقط دو حالت وجود دارد: «خوب مطلق»، «بد مطلق». (بکوشم درست ببینم)ما آماده‌ایم بر سر هر چیزی به جان هم بیفتیم. تقریباً هیچ مفهوم و معنا یا عاملِ بیرونی وحدت‌بخشی باقی نمانده. نه پرچم، نه سرود ملی، نه میدان، نه یک تعریف مشترک از کشور...این همه که گفتم، تیرگی بود و پلیدی. ممکن است بپرسید خب چه باید کرد؟چه باید کرد جز اینکه از «من»، از خود شروع کنیم. این وضع، این کشور به‌سعیِ آدم فضایی‌ها به این روز نیفتاده. خودمان اینطورش کردیم و اگر همینطور پیش برویم، بدترش هم خواهیم کرد.ما «نخوانده ملّا شده‌»ها، کِی قرار است بنشینیم و بخوانیم و بیاموزیم؟ نمی‌دانم.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 20:34:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوضاع خراب است؟ چطور درستش کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-j8lryhiughn3</link>
                <description>من امروز ۳۲ ساله‌ام و تقریباً از وقتی یادم می‌آید کشورم در بحران بوده. فارغ از جهت‌دهی رسانه‌ها و داد و قال‌های خبری، هر سال دریغ از پارسال زندگی کرده‌ایم. جالب اینکه حتی با دگرگونی دولت‌ها و تصمیم‌گیری از طریق انتخابات هم نتوانستیم جلوی فرو رفتن در منجلاب را بگیریم. خب این یعنی یک جای کار می‌لنگد.چرا تغییر دولت‌ها هم بی‌فایده است؟چطور ممکن است نه با تغییر دولت‌ها و مجلس‌ها وضع‌مان رو به بهبودی برود، نه با اعتراض؟ممکن است شما جوابی برایش پیدا کرده باشید. من هم پاسخی دارم: علتِ اصلی خودِ ما هستیم.هدیه‌های دولت و حکومت به مافرض بگیرید قرار است یک بارِ ده کیلویی را از طبقۀ اول به طبقۀ ششم یک ساختمان ببریم. در طول مسیر، به هر طبقه که می‌رسیم، پنج کیلوی دیگر به بار اضافه می‌کنند و دست‌هایی غیبی، راه‌پله را هم با روغن سوختۀ موتور ماشین لیز می‌کنند. به طبقۀ چهارم که می‌رسیم می‌بینیم جلوی پای‌مان سیم‌خاردار هم کشیده‌اند. خب واقعاً سخت است، نه؟هر آدمی در طول زندگی‌اش رنج می‌کشد. این طبیعت انسان بودن و زیستن در دنیا است و گریزی ازش نیست. هر کس فکر کرده زندگی سراسر خوشی و لذت است، یا متوهم است یا بدجور به اشتباه افتاده.آن بارِ ده کیلویی «مسوولیت انسان بودن» یا همان «رنج انسان بودن» است. اما بارهای پنج کیلویی طول مسیر و روغن موتورِ کفِ پله‌ها و سیم‌خاردار خیلی هم مربوط به کائنات و مسوولیت انسان‌بودن ندارد. موانعِ اعصاب‌خردکن و زمین‌گیرکننده‌ای هستند که «قدرت» جلوی پایمان گذاشته.فقط دولت و حکومت؟ نقش ما کجاست؟با این مقدمه می‌توانم هم‌صدا با اغلب جمعیت ۸۰ میلیونی ایران به دولت و حکومت و وضعیت مملکت غُر بزنم. ولی می‌گویم علتِ مشکلات خودمِ ما هستیم. چرا؟اعتماد بی‌جااول اینکه ما قرارداد امضا نکردیم. پدرانِ ما حکومتی را روی کار آوردند که نمی‌دانست حکومت‌داری چیست. هیچ‌کدام از سردمدارانِ انقلاب ۱۳۵۷ درست و حسابی نمی‌دانستند چه می‌خواهند. مفهومِ جمهوریت را درست و درمان نمی‌شناختند و حاضر نبودند بپذیرند اگرچه کشور پُر از مسلمان است، اما انگولک‌کردنِ اقلیت‌ها و حتی خودِ همان مسلمان‌ها و «بپّا» گماشتن بر زندگی‌شان عرصه را برای نفس کشیدن هم تنگ می‌کند.قبلاً از یک داستان (روایت) کوتاه نوشتۀ نادر ابراهیمی یاد کرده بودم که همین وضعیت را پیش‌بینی کرده بود: ور رفتن با زندگی مردم به بهانۀ مسلمانی و حقانیّت داشتن. حالا کار به جایی رسیده که می‌گویند «ولایت فقیه بر عدالت هم اولویت دارد.»پدران ما اعتماد کردند. به چه؟ به که؟ به کسانی که شفاف نبودند؛ حتی با خودشان. چون چیز شفافی برایشان وجود نداشت. نه علمش را داشتند نه حتی هدف‌های روشنی در سر داشتند.اشتباه نخست: اعتماد کاملاشتباه اول همینجا بود: ما ناخواسته واردِ معامله‌ای شدیم (معاملۀ واگذاری ادارۀ کشورمان به عده‌ای نابلد یا ناراست) که قرارداد سفت و محکمی نداشت.همه چیز را واگذار کردیم و عقب نشستیم. آن‌ها هم گفتند «ما نوکر و خدمتگذار شما هستیم.» باور کردیم. نوکرها یکهو پولدار شدند. بچه‌شان را فرستادند فرنگ. خانه‌شان اعیانی شد. ما هی گفتیم «چرا کمک‌مان نمی‌کنید؟» و یادمان رفت خودمان برابر زندگی‌مان مسؤولیت داریم.ما روش‌های حساب‌کشیدن از دولت و حکومت را پیش‌بینی نکردیم.اشتباه دوم: واسپاری امور به نوکر دروغیناشتباه دوم همین‌جا بود: واسپاری سرنوشت به‌طور تام و تمام. آن‌قدر در این کار افراط کردیم که حالا انتظار داریم برفِ جلوی در خانه‌مان را هم دولت یا شهرداری پارو کند. منفعل شدیم. ابتکار عمل را از دست دادیم.ابتکار عمل ما محدود به رأی‌دادن شد: توهمِ حماسه‌ساز بودن و انتخابِ سرنوشت، انتخاب بین پیاز و پیازچه، انتخاب در محدودۀ خرابی.اشتباه سوم: شبیه قدرت شدناشتباه سوم بی‌رحم شدن بود. ما که زمام‌دارانی بی‌مسؤولیت داشتیم، خودمان هم شبیه آن‌ها شدیم. زورمان به هم‌وطن و هم‌نوع‌مان رسید. سرش را کلاه گذاشتیم و فکر کردیم برنده‌ایم! هم جلوی فساد سکوت کردیم، هم به بخشی از آن تبدیل شدیم. کیست که ادعا کند تا به حال پارتی‌بازی نکرده؟اشتباه چهارم: وادادگی به موهومات غرباشتباه چهارم وادادگی است. ما بدون آنکه زندگی در جهان را تجربه کرده باشیم، با شنیدنِ روایت‌هایی بعضاً تحریف‌شده از زندگی در چند کشورِ توسعه‌یافته (که شمارشان اندک است) خودمان را باختیم. فکر کردیم همه‌جای دنیا بهشت است و اینجا که ما هستیم جهنم.چه کسی ایران را به این شکل درآورده؟ یقیناً آنگلوساکسون‌ها یا وایکینگ‌ها تقصیری ندارند. حتی دولت هم اگر با ملتِ «حرف‌گوش‌کن» طرف نباشد، نمی‌تواند به‌تنهایی این حجم از بی‌نظمی و فساد را بسازد. به‌خدا سامان‌دادنِ این حد از هرج‌ومرج و نابرابری خودش یک مهارت است! ما این مهارت را به دولت و حکومت و سپس خودمان دادیم. دولت و حکومت بر ما، و خودمان هم بر خودمان ظلم می‌کنیم.حالا بیایید درستش کنیمویران‌کردن همیشه آسان‌تر از ساختن است. و بازسازی، سخت‌ترین کاری‌ست که می‌توان فکرش را کرد. ولی نشدنی نیست؛ اگر:با هم مهربان باشیم. از خودمان شروع کنیم. باور کنیم که راه اصلاح کشور از «من» می‌گذرد نه از دیگری، نه از دولت و حکومت. خودمان را درست کنیم، کشور نرم‌نرم درست می‌شود.بپذیریم مردمی هستیم مبتلا به تنبلی، ناهنجاری‌های روان، باورهای نادرست و خودباختگی عمیق.مهربانی و رفتارِ درست در کار و زندگی را ویروسی منتقل کنیم.گذشته‌مان را به‌قصدِ الهام‌گرفتن و آموختن بشناسیم. منظورم موهومات گذشته نیست، منظورم درس‌هایی است که با کمک مطالعه در ادبیات و عرفان و تاریخ ایران به دست خواهیم آورد. یادمان باشد برای ساختن، به زمینی نیاز داریم که سفت باشد. روی زمین شل و ول، روی زمینِ استیجاری یا غصبی نمی‌توان خانه ساخت. گذشتۀ ما زمینِ ما است.به‌جای اینکه از دولت و حکومت انتظار داشته باشیم، از خودمان (شخصِ خودمان) انتظار داشته باشیم. بپرسیم «من چه مسؤولیتی دارم؟ من چقدر درستم؟آدم‌های دوزاری را بیهوده بزرگ نکنیم. منظورم فقط سیاستمداران نیستند. خوانندگان، بازیگران، مدل‌ها، شاعرها، نویسنده‌ها، فعالان اجتماعی و هر کسی که می‌خواهد با عواطفِ ما نان بخورد و ژست روشن‌فکری بگیرد را پس بزنیم.با آغوشِ باز و ذهنِ بی‌تعصب یاد بگیریم: از هر کسی که می‌توان چیزی آموخت بیاموزیم، فارغ از حسادت و تعصب و حب و بغض.به دیگران یاد بدهیم و با این روش، خوبی و مهارت را نشر بدهیم.دلقک‌ها و مزدورهای داخلی و خارجی را رها کنیم. این عمله‌های خودفروخته، هرگز هرگز دل‌شان به حالِ ما و بارهای چندده کیلویی روی دوش‌مان نمی‌سوزد.اگر دارا و برخوردار هستیم و دست‌مان به دهن‌مان می‌رسد، خدا را شکر، ولی حواس‌مان باشد در این کشور هر شب تعداد زیادی بی‌نان می‌خوابند. تعداد زیادی به‌سختی نان درمی‌آورند. تعداد زیادی زیر بار قرض و شرمندگی‌اند. هم‌دل باشیم.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 13:42:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در طراحی تجربه کاربری: دربارۀ آنچه در کنفرانس یوایکس شیراز گفتم+منابع</title>
                <link>https://virgool.io/uxshiraz/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%8C%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-lzpsru4sbapb</link>
                <description>کمتر از یک ساعت است که از سفر و کنفرانس یو اکس شیراز برگشته‌ام خانه. معمولاً وقتی از یک رویداد عبور می‌کنیم و در بستر زمان پیش می‌رویم، خودمان را قضاوت می‌کنیم. مثلاً می‌پرسیم «اگر فلان چیز را گفته بودم بهتر نبود؟» یا «کاش فلان حرف را هم زده بودم» و… از این دست چیزها.اگر شنوندۀ حرف‌هایم در کنفرانس یواکس شیراز بوده باشید، این متن برای‌تان ارزشِ «کامل‌کننده» دارد. اگر هم در آن نشست حضور نداشته‌اید، در ادامه کم‌وبیش متوجه می‌شوید در شیراز دربارۀ چه موضوعی و با چه رویکردی حرف زده‌ام.در لابه‌لای متن هم سعی می‌کنم منابعی را که در سخنرانی از آن‌ها وام گرفته‌ام لینک کنم.وسواس روی زبان فارسی یا روی اصالت و هویت؟درست است که در یو ایکس شیراز دربارۀ تسلط بیشتر بر زبان فارسی و بهره‌گیری از کلمه‌های فارسی حرف زدم، اما اصرارِ اصلی‌ام بر مسئله «اصالت» و «هویت» است. با یک مثال سعی می‌کنم موضوع را شفاف‌تر کنم:قنات (که در سخنرانی‌ام از آن یاد کردم) یک نمونه از «طراحی» مبتنی بر «نیاز» و «فرهنگ» و «جغرافیا» و «اقتصاد» کاملاً بومی است. در مقابلِ قنات، چاهِ عمیق وجود دارد که از حدود ۵۰ سال پیش در ایران مرسوم شد.قنات کاملاً متناسب و مناسب جغرافیا و فرهنگ ما بود و با «تفکر روی نیاز بومی» طراحی شده بود. اما چاه عمیق کاملاً وارداتی بود و هیچ تناسبی با ویژگی‌های اقلیمی و فرهنگی ما نداشت.برای اینکه بدانید پدران و اقوام و هم‌وطنانِ ما (یعنی خودِ مردم) با حفر چاه‌های عمیق چه بلایی سر کشور و من و شما آوردند، توصیه می‌کنم حتماً حتماً فیلم مستند مادرکشی را تماشا کنید.اگر در صحبت‌هایم روی زبان تمرکز بیشتری داشتم به دو دلیل بود:کسب و کارِ من نوشتن است و طبیعی‌ست که بیشتر در این زمینه نظر بدهمزبان مادرِ تفکر و حرکت فرهنگ است و در عینِ حال بچۀ اجتماع و فرهنگ و اقتصاد هم هست. (عینِ ماجرای مرغ و تخم و مرغ)مسؤولیت ما در برابر زبانهمانطور که معین فخرآور عزیزم با ساختنِ واژۀ «هم‌آفرینی» در ارائه‌اش همگی را سر ذوق آورد، معتقدم هر یک از ما در حوزۀ تخصص‌مان برابر زبان فارسی مسؤولیت داریم.ما نباید فقط مصرف‌کننده باشیم و می‌توانیم مثلِ نجّارها برای صنعت خودمان واژه‌سازی کنیم. (کُنده‌گی، رنده‌گی، فارسی‌بُر و… واژه‌های کاملاً فارسی در کار نجّاری هستند).به‌گواه محاسبه‌های دکتر حسابی، زبان ما ظرفیت حیرت‌انگیزی برای خلق واژه‌های جدید دارد. اگر دایرۀ واژگان‌مان را گسترده‌تر کنیم، یقیناً به کشف و خلق‌های تازه‌ای می‌رسیم.در اینجا بیشتر دربارۀ مسؤولیت‌مان برابر زبان فارسی توضیح داده‌ام.خالق بودن بله، عمله و کارگر بودن نهیادمان باشد که عمله بودن نه هنر است، نه کنفرانس و نشست و بحث لازم دارد. این خالق بودن و «طراحی» است که نیازمند پرورش تفکر، گسترش بینش و پیدا کردنِ نگرشِ سازنده است. ما برای همین دور هم جمع شدیم.ما در یوایکس شیراز جمع شدیم تا دربارۀ انسان و چیزی که روی انسان اثر می‌گذارد حرف بزنیم. چطور ممکن است محصولی برای انسان بسازیم بدون آنکه این موجود را بشناسیم و ابعاد مختلف وجودش (روح و احساسات و بدنش) را در نظر بگیریم؟نادیده گرفتنِ انسان در طراحی، ناشی از کوته‌بینی و تنگ‌نظری است. یک طراح واقعی بدون شناخت انسان و رعایتِ وجودِ انسان دست به خلق نمی‌زند.عمله بودن از همه برمی‌آید. کافی‌ست فن (تکنیک) را یاد بگیریم. در بهترین حالت به ماهرترین فناور (تکنسین) تبدیل می‌شویم نه یک خالقِ الهام‌بخش.ولنگاری زبانی عینِ بی‌سوادی است، نه باسوادیقبل‌تر از این دربارۀ ولنگاری زبانی متنی نوشته بودم. خیلی اوقات می‌شنوم که می‌گویند باید جهانی بشویم یا زبان انگلیسی راحت‌تر است یا با آلودگی زبانی مفهوم را بهتر می‌رسانیم.همانطور که در سخنرانی هم گفتم، به‌عقیدۀ من این‌ها همه بهانه است. کسی که زبانِ آلوده دارد و مثلاً می‌گوید امروز هَپی‌ترم یا می‌خواهم در فلان مسئله دیپ‌تر بشوم، نه زبان مادری‌اش را درست بلد است نه زبان انگلیسی را. در هر دو زبان بی‌سواد است.مقالۀ جیمز هاربک به ما می‌گوید برچسب‌های ناروایی که به زبان فارسی می‌چسبانند، در مورد زبان انگلیسی هم کم‌وبیش صادق است.مسؤولیت من به‌عنوانِ نویسنده تجربه کاربریممکن است بخواهید به نویسندۀ تجربه کاربری تبدیل شوید یا به چنین فردی در کارتان نیاز پیدا کرده باشید.من تجربه‌برنویس (UX writer) هستم. وقتی می‌خواهم متن‌های یک محصول را خلق کنم، باید به خدمتِ طراح و «اهداف محصول» در بیایم. یعنی چه؟یعنی باید مناسب‌ترین حجم متن، لحن کلمات و آواها و صورت‌های نوشتاری را به کار بگیرم تا کاربر به‌سادگی از محصول بهره ببرد. نباید دست‌وپاگیر باشم. باید طرح را کامل کنم و در صورت لزوم، تشخیص بدهم چطور می‌توان از حجم متن کم کرد و کار را ساده‌تر کرد.اما این‌ها کافی نیست. من باید در زمان نوشتن متن تجربه کاربر، کاربرم را بشناسم و متناسب با فرهنگ و ویژگی‌های زیستی او دست به انتخاب کلمه‌ها بزنم.نکات ظریفی دربارۀ نویسندگی تجربۀ کاربر (UX Writing) به‌نظرم می‌رسد که آن‌ها را در اینجا نوشته‌ام.در طول ارائه‌ام از تعریف خانم لیزا سانچز (رهبر گروه طراحی دراپ‌باکس و… و بنیانگذار کوکن) بهره بردم که می‌توانید آن را در حساب مدیوم ایشان بخوانید.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 11:11:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریه نکن فرزندم! ظلم، مردنی است</title>
                <link>https://virgool.io/@hmotahari/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85-%D8%B8%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-sacmiqbuxqtz</link>
                <description>فرزندم! حالا که تیره‌روزی حالِ جاری تو و دیگر مردمِ وطنم شده است، می‌خواهم از امید بگویم. می‌توانم مانند بسیاری دیگر، لب به شکوه باز کنم. یا می‌توانم دردنامه‌ای غم‌بار بنویسم. اما تو نیازمند چراغی، نه سیاه‌چادرِ غم.فرزندم! می‌دانم که مفهومِ «ملیّت» و «مردم» و «ملت» رنگ باخته. می‌دانم که هم‌وطنانم، به خون‌خواهی از هم برخاسته‌اند. می‌دانم که ظلم، پای حرکت مردمم را شکسته و چشمِ بیننده‌شان را کور کرده و زخم‌هایی چرکین بر تن‌شان نشانده.فرزندم! می‌دانم که «طلب آگاهی» و «شوق به فهمیدن» بی‌ارج شده. می‌بینم و می‌چشم که دردِ زخم‌های چرکین، مردمم را به جنونِ کینه‌جویی و خودخواهی مبتلا کرده.فرزندم! می‌بینم و می‌چشم که ظلم، آسودگی‌خیال و آرامشِ روان و معیشت را دزدیده. می‌بینم و می‌چشم که ابتدایی‌ترین نیازهای بشری (خوراک و پوشاک و آمیختن با یار) در نظرِ مردمم به آرزو یا خیال‌هایی پژمرده‌کننده و فسادآمیز بدل شده، چرا که غریزۀ ما را، سلامتِ‌ ما را، زندگی ما را دزدیده‌اند.می‌دانم که امروز «هر کونِ خری، سر صدری»ست و سفلگانِ زالوصفت رئیس و وکیل و وزیر و صاحب‌جایگاه شده‌اند. می‌بینم و می‌چشم که مردمم به دینِ «فساد» درآمده‌اند؛ چه همانا «الناس علی دین ملوکهم».ریختنِ خون، ظلمِ آشکار است و دریغ‌کردنِ شأن و حرمتِ انسانی از مردم، ظلمِ بزرگِ نادیدنی‌ست؛ ظلمی که در طول چهل سال اخیر بسیاری را یتیم، بسیاری را افسرده، بسیاری را بیمار، بسیاری را بی‌خانواده، بسیاری را تبعید، بسیاری را طرد کرده و جوانِ بسیاری را از آن‌ها دزدیده است.اما نشکن، گریستن را به خلوت ببر، امید را پاسداری کن و در زمانۀ ارزش‌یافتنِ «جهل»، تو برای داناشدن بکوش. هرگز طعم رهایی از این زندان را نخواهی چشید، مگر به‌یاریِ عقل و آگاهی و امید و کوشش و شهامت.اگر در بندت کردند نهراس.اگر تو را به «گریختن از وطن» تشویق کردند و خواستند برای ساکت کردنت چنین باجی تقدیمت کنند، دستان پلیدشان را پس بزن.اگر در چنگِ تحقیر و تمسخر و تهدید گرفتارت کردند، ناامید نشو و بدان که ظلم میرا است. هرگز هیچ ظالمی پایدار نمانده است.سربازِ آزادی باش و از یاد نبر که آزادی، بنده و سرسپردۀ هیچ تفکر و حکومت و سلیقه‌ای نیست؛ که در این صورت دیگر آزادی نیست.فرزندم! به یاد بسپر که «جهل، بادِ موافقِ آتشِ جهل است». حالِ امروزِ ما، میوۀ جهلِ ما است. بدانیم… بدانیم تا رها شویم.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 14:17:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخوانی به سبک یک نویسنده | چطور با خواندن مهارت نوشتن پیدا کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ksgqjtkpceso</link>
                <description>چطور باید مثل یک نویسنده کتاب بخوانیم؟ اگر بدانیم تفاوتِ کتابخوانی به سبک یک نویسنده با کتابخوانی افراد دیگر در کجاست، پاسخِ پرسش‌مان را پیدا کنیم.تربیت نگاه به‌سبک یک نویسندههمیشه گفته‌ام حواس پنجگانۀ یک نویسنده، باید در خدمت داستانش باشد. این تمرینی‌ست که بارها خودم را به آن متعهد کرده‌ام. و البته، هر تمرینی پس از تکرارِ فراوان، به یک عادت تبدیل می‌شود.اگر بینایی و چشایی و بویایی و لامسه و شنوایی ما، هر چیزی را از زاویۀ دیدِ یک نویسنده ببیند، آن‌وقت می‌توانیم جهان را به‌خدمت داستان در بیاوریم.در این صورت، خواهیم توانست از مجموعۀ جزئیاتی که با حواس پنجگانه قابلِ درک هستند، سرنخ‌هایی برای نوشتن شکار کنیم.یک عکاس، هر منظره و اتفاق را از دیدِ عکاسی می‌بیند و فکر می‌کند چطور می‌توان از آن صحنه، به‌عنوان یک عکس استفاده کرد.یک کاسب، ممکن است هر عابرِ پیاده را مثلِ یک مشتری و هر انسانی را که وارد مغازه‌اش شده، مثلِ پول ببیند و برای رسیدن به مقصود (پول)، رفتاری متناسب پیش بگیرد.نویسنده هم می‌باید هر چیزی را که با حواس پنجگانه قابل درک است، به‌عنوانِ یک ابزار کمکی برای نوشتنش جمع کند، یادداشت کند و به‌خاطر بسپرد.کتابخوانی به سبک یک نویسندهاگر خوب در موضوعِ «به‌خدمت گرفتن حواس پنجگانه برای نوشتن» عمیق شده باشید، احتمالاً می‌دانید چطور باید مثل یک نویسنده کتاب بخوانید.اول بیایید ببینیم کتابخوانی به سبک یک نویسنده چه ویژگی‌هایی دارد:ویژگی‌های کتابخوانی یک نویسندهمردم برای سرگرم‌شدن، یادگرفتن چیزهای نو و وقت‌گذرانی کتاب می‌خوانند. اگر می‌خواهید نویسنده باشید، می‌بایست برای «دزدیدن» و «به‌دست آوردن» و «یادگرفتن» بخوانید. خوب است بدانید کتابخوانی چه چیزهایی در اختیارتان می‌گذارد.دزدیدنکتابخوانی و نویسندگی یک فرایند یادگیری-تمرین است. کتابخوانی به سبک یک نویسنده مثل نگاه کردن به دستِ یک استادِ ماهر نجّار است. اگر بخواهید نجاری یاد بگیرید، باید خیلی خوب به حرکاتِ دست استاد نگاه کنید.کتابِ نوشته‌شده، پُر از حرکاتِ ریزِ نویسندۀ ماهر است. باید باریک‌بین بود و فوتِ کوزه‌گری را پیدا کرد و دزدید.دزدهای خوب، متاعِ دزدیده‌شده را خام‌فروشی می‌کنند اما دزد ماهر، اهلِ مهندسی معکوس است و دوست دارد به‌جای کپی تکنیک، خالقِ تکنیکی نو باشد. بنابراین وقت بیشتری صرف می‌کند و رنج و مرارت بیشتری را به‌جان می‌خرد.نتیجۀ کاری هوشمندانه، رسیدن به روشی نو و اختصاصی‌ست که هیچ کارآگاهی نمی‌تواند دزدی‌بودنش را بفهمد؛ چون دیگر هیچ شباهتی به متاعِ دزدیده‌شده ندارد.به‌دست آوردن و یادگرفتنگفتم که دزدهای ماهر، اهلِ مهندسی معکوس‌اند. و این یعنی یادگیری و مالِ خود کردنِ قلقِ کار و شیوۀ کار.اگر ماهر باشیم، نتیجۀ آموخته‌هایمان از کتاب‌ها را، با تجربه‌ها، دیدگاه‌ها، فلسفۀ ذهنی و سبکِ نوشتاری خودمان می‌آمیزیم، آن‌ها را به خُمرۀ صبر می‌سپاریم و می‌گذاریم شرابِ تازه‌مان بعد از گذشتِ مدت‌ها فراهم بیاید.حالا بیایید برویم سراغِ اصلِ مطلب:ویژگی‌های کتابخوانی به‌شیوۀ یک نویسندهآنچه در ادامه می‌آید، حاصل تجربۀ شخصی‌ست. می‌توانید به این فهرست، شمارِ دیگری از گزینه‌ها را اضافه کنید:کاشف باشیم:به‌قصد کشف‌کردنِ روشِ کاری نویسنده کتاب بخوانیم. به این نکته توجه داشته باشیم که قرار نیست سرگرم شویم، بلکه سرگرمی ما از جنسی دیگر است. ما با کشف‌کردن سرگرم می‌شویم که رتبه‌ای بالاتر از سرگرمی عمومی دارد. قرار است بفهمیم نویسنده چطور مخاطب را خندانده، گریانده، ترسانده، کنجکاو کرده، گول زده و… باید رمزگشایی کنیم.خودمان را جای نویسنده بگذاریم:سعی کنیم موقع خواندن داستان به‌جای نویسنده کلمات را جابه‌جا کنیم، در قصه دست ببریم و سرنوشت ماجرا را تغییر بدهیم. ذهن‌مان را وارد یک بازی کنیم و ببینیم اگر جای نویسنده بودیم، چه کار می‌کردیم، چطور می‌گفتیم.جزئیات را جمع کنیم:هر چیزی را که ممکن است به کار بیاید جمع کنیم. خط بکشیم، های‌لایت کنیم، به‌خاطر بسپریم، گوشه‌ای یادداشت کنیم. این‌ها گنجۀ «ناخودآگاه» ما را پُر می‌کند. ما برای نوشتن به یک ناخودآگاه پُر و پیمان نیاز داریم که با خوانده‌ها، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربه‌ها و… پُر می‌شود.بعد از خواندن پنبۀ کتاب را بزنیم:این همان مهندسی معکوس است که بالاتر درباره‌اش حرف زدم. اگر می‌خواهید مثل یک نویسنده کتاب بخوانید، باید بعد از خواندن، فرصتی و فراغتی بسازید که به تحلیل کتاب اختصاص پیدا کند.در اینجا باید بتوانیم دستِ نویسنده را بخوانیم و ببینیم چه مهارت‌هایی داشته. چیزهایی از او یاد بگیریم که ممکن است به سبک و نظر ما نزدیک باشد و از اشتباه‌هایش دوری کنیم.زودباور و ساده‌اندیش نباشیم:کارِ سختی‌ست. چون حتی نویسندگان هم خیلی اوقات گرفتار ساده‌لوحی در زمان خواندن می‌شوند. کتاب‌های محشر، نوشته‌های زیرکانه‌ای هستند که تا روزها ذهن را درگیر می‌کنند.من این‌جور کتاب‌ها را مثلِ یک سوزنِ بسیار باریک و بلند می‌دانم که نرم‌نرم وارد رگ می‌شوند و محتویاتشان را در آرامش و بی‌خبری ما خالی می‌کنند.اغلب خیال می‌کنیم «خب این داستانِ معمولی‌ای بود که هیچ حرف خاصی هم نداشت.» اما لایه‌های پنهانی در هر داستانِ خوب وجود دارد که لزوماً توی صورت مخاطب کوبیده نشده اما ناخودآگاهش را بی‌آنکه بفهمد تحت تأثیر قرار می‌دهد. ممکن است نتیجۀ کار ماه‌ها یا حتی سال‌ها بعد معلوم شود.دنبال قاتل بروسلی نگردیم:عناصر داستان و تئوری‌ها را بیاندازید دور. اگر می‌خواهید از کتاب چیز یاد بگیرید و تکنیک را مالِ خود کنید، باید خود را به جریان طبیعی داستان بسپارید و در همین جریان، صیّادی کنید. مثل یک نویسنده کتاب بخوانیم نه لاک‌غلط‌گیر یا خودکار قرمز.کتابخوانی و نویسندگی نباید ما را از حظ بردن محروم کند.تلاشِ بیهوده برای پیدا کردنِ پیرنگ قوی و ضعیف، شخصیت‌پردازی یا تیپ و امثالهم، شما را نویسنده نمی‌کند. اگر خوب بر بسترِ داستان سواری کنید، هر چه را لازم داشته باشید خواهید فهمید. در غیر این صورت، نه لذتی می‌برید، نه چیزی یاد می‌گیرید.کتابخوانی و ارتباط با نویسندگیکتابخوانی و نویسندگی ارتباطی پیوسته دارند. همیشه گفته‌ام و دوباره می‌گویم: مصالح کاری یک نویسنده کلمه و جمله و داستان است. ما برای جمع‌آوری مصالحِ ضروری و کافی، محتاجِ خواندن هستیم. برای اینکه دست‌مان از کلمه پُر باشد و به شیوه‌های نوشتاری مختلف مسلط باشیم، باید مرتب کتاب بخوانیم.کتابخوانی به سبک یک نویسنده یکی از مهارت‌های اساسی در مسیر نویسنده شدن است.</description>
                <category>حسام الدین مطهری</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 22:52:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>