<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هوبور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hobor971</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:51:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/166512/avatar/XAoFdo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هوبور</title>
            <link>https://virgool.io/@hobor971</link>
        </image>

                    <item>
                <title>علی بابا ، تجربه یک سفر از اصفهان</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%81%D8%B1-rsfsleoqckle</link>
                <description>اواخر فروردین ماه (۱۴۰۲) تصمیم گرفتم تعطیلات ابتدای اردیبهشت را همراه خانواده در جزیره کیش بگذرانم. گوشی تلفن را برداشتم و با معروف ترین آژانس های مسافرتی که در شهر می شناختم ، تماس گرفتم. اما هیچ کدام شرایط مناسبی نداشتند که با درخواست من مطابقت داشته باشد. یا مدت زمان تور کم بود. یا هتل مناسب نبود و یا زمان رفت و برگشت خوبی نداشتند. تقریبا از خرید تور نا امید شدم. حتی فکر کردم با خودرو شخصی و کرایه سوییت اقدام کنم. ولی مسافت زیادی بود و خستگی سفر برای من و همسر و کودک خردسالم تحمل ناپذیر بود.  آخرین تیر را در تاریکی انداختم. عنوان تور را در گوگل جستجو کردم. “ تور کیش از اصفهان” . لیست بلندی از نتایج جستجو را نمایش داد. اولین ردیف از سایت « علی بابا» بود. علی بابا را از سالها قبل می شناختم. فکر کنم اواسط دهه نود بود بعد از پرواز اصفهان به تهران، وقتی از هواپیما پیاده شدیم تا به سمت ترمینال خروجی برویم،  تابلوهای تبلیغاتی علی بابا را در سالن خروجی ترمینال ۴ مهرآباد دیدم. از آن روز فکر می کردم علی بابا هم مثل هزاران آژانس مسافرتی دیگر خدمات تور در تهران ارائه می دهد و فقط یک سایت اینترنتی هم دارد. نمی دانستم که خدمات علی بابا محدود به تهران نیست و در سراسر کشور خدمات مسافرتی ارائه می کند. روی لینک جستجو کلیک کردم. وارد سایت علی بابا شدم. سایت ابتدا مبدا و مقصد سفر را پرسید. بعد مدت سفر را و در نهایت تعداد مسافرین را.جالب بود.  بیش از بیست تور مختلف به من پیشنهاد داد. من بر اساس نیازم تورها را بررسی کردم. نظرات مسافرین قبلی در مورد هتل ها را خواندم و در نهایت توری که می خواستم انتخاب کردم. دکمه خرید را زدم. و مبلغ را پرداخت کردم. پیامک بررسی تور ارسال شد و بعد هم پیامک تایید نهایی رزرو تور به دست من رسید.  قرارداد هم از طریق یک لینک ارسال شد. تمام! جالب اینکه تمام این فرایند از طریق تلفن همراهم انجام دادم و بیش از ۵ دقیقه زمان نبرد. چند ساعت بعد کاربری از علی بابا تماس گرفت و برای تغییر ساعت پرواز رفت اجازه گرفت. که برای من مشکلی نبود. در موعد مقرر به فرودگاه رفتم و با پرواز خوبی به کیش رسیدیم. ترانسفر هتل منتظر بود و پذیرش در هتل هم به سرعت انجام شد. خدمات هتل هم در مدت اقامت خوب بود. روز پایان سفر رسید و بر اساس بلیط هواپیما، ساعت پرواز ما ۱۴:۴۵ بود. ساعت ۱۳ در فرودگاه کیش حاضر بودم. اما خبری از اعلان پرواز نبود. بلیط برگشت من از هواپیمایی کیش ایر بود. به دفتر کیش ایر مستقر در فرودگاه کیش مراجعه کردم. از مسئول دفتر کیش ایر پرسیدم که چرا پرواز اصفهان اعلام نمی شود. نگاه متعجبی به من انداخت و کفت:« چرا الان اومدید؟ پرواز تعجیل داشت. ساعت۱۰:۳۰ پرواز کرد. » تعجیل؟ تعجیل چه صیغه ای است؟ من سی سال است سوار هواپیما می شوم. انواع تاخیر را دیده ام. اما تعجیل؟تا حالا با چنین پدیده ای روبرو نشده بودم. پرسیدم :« تعجیل چیست؟ من الان چکار کنم؟ » مسئول دفتر با بی تفاوتی سرش را تکان داد‌ و گفت:« آژانسی که ازش بلیط خریده اید باید بهتون اطلاع می داد. » با ناراحتی برگشتم. قرار بود تا عصر به اصفهان برسم. روزبعد جلسه کاری دارم. و اینکه همسر و فرزندم کلافه و خسته بودند. از اطلاعات پرواز فرودگاه برنامه پرواز ها را پرسیدم. متاسفانه برای اصفهان پرواز دیگری نبود. پروازهای تهران هم تکمیل بود. خیلی ناراحت بودم. احساس سردرگمی و بلاتکلیفی وجودم را دربرگرفته بود. باهمسر و فرزند خردسالم با سه چمدان سنگین در فرودگاه مانده بودم. تمام لذت سفرم از بین رفته بود.شماره تماس آژانسی که تور را صادر کرده بود، تماس گرفتم. اپراتور مشخصات تور را گرفت و گفت شما تور را مستقیم از ما نگرفتید. باید با علی بابا تماس بگیرید. در دلم گفتم بدجوری سرکاریم. شماره علی بابا را گرفتم. پس از چند دقیقه انتظار تماس، اپراتور علی بابا جواب داد. موضوع را با عصبانیت گفتم. اپراتور شماره سفارش تور را گرفت و گفت بررسی می کند و اطلاع می دهد. با ناراحتی نشستیم به انتظار. دختر کوچکم مضطرب و نگران بود.از اول اضطراب پرواز داشت و الان با صدای کودکانه اش می گفت :&quot; می دونستم اینجوری می شه .&quot;  همسرم هم کلافه و ناراحت بود. ده دقیقه بعد دو باره با علی بابا تماس گرفتم. اپراتور دیگری گفت درحال بررسی است. باز هم انتظار. بعد از نیم ساعت از علی بابا تماس گرفتند. اپراتور عذرخواهی کرد و کفت امشب هتل سارا رزرو میکند و فردا صبح با پرواز اصفهان برگردیم. قبول کردم. چاره ای دیگر نبود. مجددا تاکسی گرفتیم و از فرودگاه برگشتیم هتل سارا. اما هتل سارا سه ستاره بود و هتل تور ما پنج ستاره. بازهم با علی بابا تماس گرفتم و خواستم هتلی در سطح هتل تور برایمان بگیرند. بازهم قرار شد بررسی کنند. در لابی هتل سارا نشستیم به انتظار. پس از چند دقیقه اپراتور علی بابا تماس گرفت که پرواز اصفهان فردا جای خالی ندارد! در دلم گفتم ای وای ! اگر فردا هم پرواز اصفهان نداشته باشد حسابی معطل می شوم . واقعا نمی دانستم در آنشرایط چکاری باید انجام دهم. اپراتور علی بابا پیشنهاد داد دو شب هتل بگیرد و پرواز دو روز بعد اصفهان را رزرو کند. اما من نمی توانستم این مدت در کیش بمانم. گفتم پرواز کیش تهران و تهران اصفهان بگیرند. باز قرار شد بررسی کنند. نهایتا تماس گرفتند که هتل ایران و پرواز فردا ظهر تهران را رزرو کنند اما از تهران به اصفهان بلیط نبود و قرار شد خودم بلیط تهیه کنم و هزینه واریز شود. موافقت کردم. رفتیم هتل ایران و با کمی معطلی پذیرش انجام شد.با وضعیتی که پیش آمده بود باید فردا ظهر از کیش به تهران می رفتم و تازه در تهران دنبال وسیله ای برای بازگشت به اصفهان میگشتم. در بهترین شرایط هم نیمه شب به خانه می رسیدم. تصمیم گرفتم صبح زود بروم فرودگاه و هرطور شده بلیط پرواز صبح اصفهان را گیر بیاورم!صبح زود هتل را تسویه کردیم و به سمت فرودگاه راه افتادیم. آن روز دو پرواز از کیش به اصفهان داشت. کیش ایر و هواپیمایی تابان. رفتم سراغ دفتر کیش ایر. همان مسئول دیروز بود. گفتم که با تغییر ساعت پرواز در جزیره مانده ام و برنامه ام مختل شده است. نهایتا با اصرار وتهدید، مدارک من را گرفت تا اگر جای خالی بود بلیط صادر کند. در هر صورت مقصر اصلی وضعیت من همان هواپیمایی کیش ایر بودکه بدون اطلاع رسانی ساعت پرواز را تغییر داده بود. در نهایت با اصرار فراوان،  سه بلیط اصفهان صادر کرد و مبلغش را پرداخت کردم. خوشحال بودم که پرواز مستقیم اصفهان گرفتم. با خوشحالی و پیروزی به همسرم اشاره کردم که عجله کند چون بیست دقیقه به پرواز مانده بود و لحظات آخر کانتر کارت پرواز بود. بدو بدو کارت پرواز گرفتیم و رفتیم سالن پرواز . سوار هواپیما شدیم .هواپیما بدون تاخیر پرواز کرد و یک ساعت و ربع بعد در اصفهان فرود آمد. با علی بابا تماس گرفتم وموضوع را گفتم تا بلیط تهران من را باطل کنند و تکلیف هزینه پرواز به اصفهان را مشخص کنند. چند ساعت بعد از علی بابا با من تماس کرفتند و درخواست کردند که تصویر بلیط را ارسال کنم. من هم تصویر بلیط را به همراه هزینه های رفت و برگشت به فرودگاه کیش ارسال کردم. فردای آن روز کل هزینه به حساب من واریز شد.مطمئنا ناهماهنگی و تعجیل پرواز و عدم اطلاع رسانی به من ، بار روانی و ناراحتی زیادی برای من داشت. به برخی کارهایم نرسیدم ومعذب و خسته شدم. اما وجود مشکل همیشه محتمل است. رویکرد و نحوه اقدام «علی بابا» در حل این مشکل و جبران خسارت ( هر چندحداقلی) ستودنی است. من عملا در فرودگاه کیش بلاتکلیف بودم. شاید اگر از آژانس محلی تور را رزرو کرده بودم، در ساعات عصر تعطیل بودند و پاسخگو نبودند. اما علی بابا تا اسکان مجدد در هتل پیگیر شد. حتی پیشنهاد دو شب اقامت داد. و در نهایت هم مبلغ بلیط پرواز برگشت و هزینه ترانسفر فرودگاه را مسترد کرد. علیرغم اینکه  بلیط کیش تهران هم گرفته بودند که احتمالا آن هم غیر قابل استرداد بود.من برای مسافرتهای بعدی هم از علی بابا خرید می کنم. قیمت رقابتی، سبد محصول متنوع و پشتیبانی خوب دلایل کافی برای خرید مجدد هستند. فقط در سفر بعد شب قبل از پرواز ساعت پرواز را خودم بررسی می کنم.</description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 16:32:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر روز عاشورا است . همه جا کربلا است.</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gqnn1ih9nxyp</link>
                <description>اشک می ریزد و بر سر و سینه خودش می کوبد . چنان با شور و حرارت محو نوحه خوانی شده است که اگر مداح بگوید با سر به دیوار بکوب هم می کوبد . صورتش از عرق و اشک خیس است . وقتی مداح به گودال قتلگاه می رسد ، دستش را روی پیشانی می گذارد و گریه امانش نمی دهد . های های زار می زند . انگار که نزدیکترین عزیزش مرده باشد. نیم ساعت بعد مجلس تمام شده است . دنبالش می گردم . بیرون حسینیه ایستاده است و با دو نفر از دوستانش سیگار می کشد . دوستش چیزی میگوید و او قاه قاه می خندد. انگار نه انگار که نیم ساعت قبل غرق در غم و حزنی بود که گویی پایانی نداشت. حالا خنده و بذله گویی تمام قاب صورتش را در بر گرفته است. با دوستانش قرار می گذارند و سوار موتور به سوی چایخانه راه می افتند . این داستان دهه اول محرم است . مجالسی که با شور و شوق و غم و آه و اشک برگزار می شود و ساعتی که نه! دقیقه ای بعد به جمع و خنده دوستانه تبدیل می شود . بیشتر از آنکه مجلس عزاداری امام حسین باشد ، محفلی است برای خالی شدن و تخلیه بغض های درون . اما جایگاه امام حسین و فلسفه عاشورا کجای این محافل پنهان شده است ؟هر سال آنچه بیشتراز قبل در لابلای های و هوی مداحان و خطیبان شهید می شود ، همان چیزی است که ریشه اصلی این مراسم و عزاداری ها است . از هر کدام از این عزاداران اگر بپرسید امام حسین برای چه شهید شد ، حتما در پاسخ، به آزادی و آزادگی و قیام در برابر ظلم  اشاره می کنند . اما آنچه مهجورترین بخش دهه اول محرم است همین آزادی و آزادی و قیام در برابر ظالم است . تقریبا همه داستان کربلا را می دانیم . عزیمت حسین بن علی از میانه حج و ناعهدی مردمان کوفه و کربلا و حر و خیمه ها و عطش و ابوالفضل و علی اصغر و گلوی عطشان و عصر عاشورا و شام غریبان . و در نهایت  وداع تا سال دیگر. هر سال این مراسم داغ تر از سال قبل ، پرشورتر و پرخرج تر و با وسعت بیشتر برگزار می شود . اما هنوز بعد از قرنها مظلوم و مهجور این مراسم همان حسین بن علی و فلسفه قیام اوست . عاشورا و کربلا هرچه بود ، هرچقدر دردناک و سوزناک بود ، در همان نیمروز تمام شد . شاید تاریخ صحنه های سوزناک زیادی از ظلم و جور و قساوت به خاطر داشته باشد  . یکی از نزدیکترین ها بمباران اتمی هیروشیما است. در کسری از ثانیه ، آتش و حرارت هزاران نفر را کباب کرد . کودکان زیادی در جا سوختند. موج انفجار صحنه های بدی برجا گذاشت . پوستهای کنده شده ، چشمهای از حدقه در آمده ، روده های تکه پاره ، دستها و پاهای بریده ، کافی است کمی در باره عوارض بمباران هیروشیما جستجو کنید تا دریابید میزان قساوت و درد و رنجی که به هزاران نفر طی چند دهه عارض شد ، چقدر زیاد بوده است . یا در مورد جنایتهای صربها در بوسنی ، فقط یک صحنه آنکه طفل چند ماهه را جلوی مادر به هوا می انداختند و با سرنیزه تفنگ او را می گرفتند . قساوتهای تاریخ کم نیستند . چه بر انسانهای عادی چه بر برگزیدگان دین و مذهب. هرچه باشد می گذرد . درد و رنجش هم می گذرد . اما اینکه این درد و رنج و این مصیبت در همان ظرف درد و رنج مادی بماند و فلسفه ای که باعث ایجاد این رنج شده است ، به فراموشی سپرده شود ، مصیبتی است به مراتب بزرگتر.عاشورا گذشت . اما فلسفه عاشورا جاری است . فلسفه حریت و آزادگی و جان دادن برای آزادگی و زیر بار ظلم نرفتن هنوز جاری است . هر روز عاشورا است . هر روز ظلمی است که می توان برای رهایی از یوغ آن جان داد . ما سالها است چشم هایمان را بسته ایم . هر روز در کربلا سر آزادگان را می برند اما ما بی خبریم . یا اگر می شنویم ، رد می شویم . اینجا کربلا است . تهران ، مشهد ، اصفهان ، بغداد ، دمشق ، هرات و هر کجای این خاک که صورت مظلومی با سیلی ظالم سرخ شود ، کربلا است . کربلا همسایه ما است که از خجالت فرزند سرخ می شود . کربلا ICU بیماستانها است که با بیخیالی ما پر می شود . عاشورا همین جانباختگان بی گناه هر روز کرونا است که حالا فقط یک عدد شده است شبیه دماسنج یا فشارسنج. کربلا هرات است که زیر چنگال بنیاد گرایی ویران می شود و فریاد دادخواهی زنان و دختران افغان را کسی صلاح نیست بشنود. کربلا همان هورالعظیم است که با طمع نفت تشن همانده است ، عاشورا تشنگی خوزستان است ، خستگی سیستان است ، بی پناهی بلوچستان است ، کربلا هر روز از جلو چشم ما رد می شود . ما نگاه می کنیم  اما عادت کرده ایم نبینیم. آری . اگر از حسینیه های پر از نوای پرهیجان و مداحی های شورانگیز بیرون بیاییم ، شاید کنار سطل زباله عاشورا را ببینیم که تا کمر خم شده و دنبال لقمه ای می گردد. شاید در صف داروخانه ها ، در فریاد واکسن واکسن مردم ، در تجارت خون این ملت با دارو ، در تورم هر روز ، در فرسایش جان و روان هر روزه این مردم حسین را ببینیم که هر لحظه گلویش بریده می شود و هنوز یاوری ندارد که یاریش کند . چون نوای هل من ناصر ینصرنی اش در لابلای دوپس دوپس نوحه ها به گوش نخواهد رسید . کربلای زمانه ات را بشناس . ... </description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 01:09:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D8%B1%D9%86%D8%AC-cyyo5jcxxw2o</link>
                <description>انسان عجب چاه عمیقی است که سرریز نمی شود و عجب جاه بلندی است که سرازیر نمی شود. از رنج و از غرور . کاش این چاه بسته شود و آن جاه رسته ، تا باز شود آنچه راه نفس این مردم خسته ، بسته .</description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 10:56:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتها</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-xieeibbhcmqe</link>
                <description>سرم عجیب گیج می رودو خاطرات روزهای دوربسان یک سراب سرد سست پااز آفتاب تند بغضها و روزها و دوزهابخار می شودتنم عجیب سرد می شودو چشمهابجای خنده ها و بوسه ها و سبزه ها و دشتهاتنیدن هزار هرز‌ِگون زشت رامیان جان و تن نظاره می کندمرا از این ظَلالت شب سیاهِ وهمگین گریز نیستمرا از این توّهم غریبِ سهمگین گریز نیستبه شب درآکه روشنیهزار سال قبل از این دیار رفته استبه شب سلام کنبه ظلمت تنیده بین تار و پود جان و تنسلام کنبه انتهای هر سلام و دوستیبه انتهای نور و سادگیبه هرزگیسلام کن</description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 19:51:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگها</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7-d9rrvhcdpmeb</link>
                <description>یادم هست آن روزهای شیرین جوانی که فکر می کردیم باید هرچه زودتر بگذرند تا به جایی بهتر برسیم ، یک دغدغه سوشیال مدیا بیشتر نداشتیم و آن هم وبلاگ بود . اول از بلاگ اسپات خدابیامرز شروع شد و بعد هم موج وبلاگهای ایرانی که مثل استارت آپ های این روزها ، سر از لای صفحات وب فارسی بیرون می آوردند و رخ می نمودند . پرشین بلاگ - بلاگ اسکای - بلاگفا . من در همه اینها وبلاگ داشتم ! بلاگ اسپات که تیر فیلتر به سینه اش نشست رفتیم در پرشین بلاگ و با دل خوش و هفت هشت تا خواننده شروع کردم به نوشتن .18 سال پیش...یاد بلاگ اسپات بخیر.مواجهه اول  الان که بر میگردم می خوانم انصافا بعضی از نوشته ها هم خوب بودند . یعنی خیلی خوب بودند. پریشب رفتم در اکانت بلاگ اسکای و دیدم تاریخ پشستها را زده هجده سال پیش. وای.. هجده سال. خیلی زیاده . اما انگار همین دیشب بد که پای کامپیوتر رومیزی با آن صدای فن بلند که مخصوص سیستم amd بود ، نشسته بودم و تق تق داشتم تایپ می کردم . یک مدتی هم مد شده بود قالب های وبلاگ را عوض کنیم و کارهای محیر العقول انجام بدهیم . بک گراند زیبا ، تم های قشنگ و یا پیامهای ورود به وبلاگ. سیستم نظرات هم فیلمی بود . مثلا بلاگ اسپات نداشت و باید می رفتی برایش یک سیستم نظرات از یک جایی می گذاشتی که کلی دردسر داشت . بعد هم ذوق می کردی که چند نفر برایت پیام گذاشته اند . که البته آن هم قالب خودش را داشت در بیشتر مواقع :(( وبلاگ جالبی داری . خوشحال می شوم به وببلاگ من هم سر بزنی و تبادل لینک کنیم .)) یعنی همین یک خط را در صد تا وبلاگ کپی می کردند . بعد هم یک لیستی از لینکها یک گوشه بلاگ می گذاشتند. کسی که لینکش می کردی به این معنی بود که خیلی منت سرش گذاشته بودی یا خیلی دوستت داشت یا آن طرف هم لینک تو را در وبلاگش گذاشته بود . جالب آنکه فضای تبلیغی هم نبود و کسی در وبلاگش تبلیغ کار نمی کرد . خلاصه دنیای مجازی جوانی ما هم خیلی رومانتیک و قشنگ بود و از این لایک و کامنت و منشن و کوت و ریتوییت و اینها خبری نبود و مراسم خیلی ساده برگذار می شد . یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. حالا همه اینها را نوشتم چون ویرگول هم من را یاد آن وبلاگها انداخت . فقط زلم زیمبوی کمتری دارد .  </description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 01:21:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالی که شبیه هیچ سالی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@hobor971/%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-nxrodcjwqecy</link>
                <description>نوزدهم فروردین سالی که شبیه هیچ سالی نیست ، فروردینی که شبیه دی ماه شعرهای حافظ است و روزگاری که هر روز خشن تر رخ می نماید . باران می بارد و انگار از آسمان نه مهر طبیعت که باران بلا است که بر سر این مردمان فرو می ریزد. هر بار با ترس و شک به صورت ییکدیگر نگاه می کنیم . کتاب ببرنیستم محمدرضا صفدری را می خوانم . &quot; آزار آمده بود . کس نان از دست دیگری نمی گرفت . نان را بر سنگ می نهاد . دیگری بو می کرد اگر بوی آزار نمی داد بر می گرفت و می دوید . &quot; </description>
                <category>هوبور</category>
                <author>هوبور</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 15:24:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>