<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های H Borhani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hoda.borhani94</link>
        <description>نویسنده ای که هنوز داستانش تمام نشده، کتاب خوانی که هنوز کتاب های زیادی نخوانده، و معلمی که هنوز دانش آموز هایش را دوست دارد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:17:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31330/avatar/03f9Ca.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>H Borhani</title>
            <link>https://virgool.io/@hoda.borhani94</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خدا بیامرز نود هشتیا!</title>
                <link>https://virgool.io/@hoda.borhani94/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7-q0xuhwzdrqja</link>
                <description>اگر سابقه ی حضورتان در اینترنت کمی قدیمی تر از چهار، پنج سال باشد، حتما سایت «نود هشتیا» را می شناسید. کتابخانه ی بزرگ و مجازی که به مدد خوش فکری ادمین جوانش، توانسته بود مخاطبان زیادی را جذب کند. «نود هشتیا» محلی بود برای نوشتن، خواندن و گفتگو. جایی که خیلی از رمانِ عامه پسند نویس های امروز شکوفایی استعدادشان را مدیون آن هستند. با مرگ غیر منتظره ی «محمد جوشنی» یا همان ادمین جوان نود هشتیا، پرونده ی این کتابخانه ی مجازی به کلی بسته شد. محلی که اگرچه هیچگاه مورد توجه و علاقه ی صاحب نظران حوزه ی ادبیات نبود، اما میان مردم عادی طرفداران بسیاری داشت. «نود هشتیا» را می توان یکی از بهترین سرگرمی های مخاطبان عام کتاب دانست. برای آن هایی که اگرچه حوصله ی خواندن «جنگ و صلح» و «کلیدر» را ندارند، اما با خواندن بیگانه نیستند. کتاب خوان های چراغ خاموش. آن هایی که در کتابخوانی بی ادعا هستند و کمتر دیده شده جایی خود را به اندازه ی «بیشعوری» و «ملت عشق» خوانده ها، صاحب نظر در امر کتاب و کتابخوانی بدانند.البته ناگفته نماند، هیچ یک از آثار این سایت را نمی توان در زمره ی کتاب های فاخر ادبی دانست. شاید بهترین رمان هایش هم جایی نهایتا در انتهای صف انتظار پیوستن به دنیای رمان قرار گرفته باشند، اما بی شک، تعدادی از آن ها در مقایسه با آثار «مؤدب پور» و «رحیمی» حرف هایی برای گفتن داشته باشند؛ اگرچه بسیاری از داستان ها هم کپی ناشیانه ای از همین رمان های بازاری بودند، اما برای مخاطب داستان های عاشقانه همین که روایتی پرفراز و نشیب از دلدادگی شخصیت های داستان را بخواند امری راضی کننده است.باید بپذیریم که شاید این روزها، کانال های تلگرامی که رمان ها را پیوسته منتشر می کنند، مخاطبان خودشان را دارند، اما همچنان قابلیت جایگزینی برای محفلی جامع مانند نود و هشتیا را ندارند. این روزها جای خالی داستان های عامه پسندی که برای مخاطبان خاصشان جنبه ی سرگرمی داشت، بیشتر احساس می شود. شاید وقت آن رسیده که منتظر ظهور نود هشتیایی جدید باشیم.</description>
                <category>H Borhani</category>
                <author>H Borhani</author>
                <pubDate>Fri, 22 Feb 2019 00:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری خیال انگیز به جهان دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@hoda.borhani94/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-lksaruhckwml</link>
                <description>اولین بار که فهمیدم «میچ البوم» نویسنده ی محبوب من است، دوازده سال قبل بود. وقتی از نمایشگاهی کوچک کتابی با عنوانی اغوا کننده خریدم. عنوانی که هر بیننده ای را کنجکاو می کند و باعث می شود کتاب را برداری و تورق کنی. «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند.»آن زمان نشر کاروان اسم و رسمی برای خودش داشت و این کتاب را هم چاپ کرده بود. داستان درباره ی پیرمردی است که در شهربازی کار می کند و خرابی یکی از دستگاه ها در یکی از روزهای خیلی معمولی، زندگی اش را دگرگون می کند...بدون شک خواندن آن کتاب خیال انگیز، که من را در گذار به دنیای دیگر همراهی می کرد، کافی بود تا بدانم دیگر چنین تعابیر نابی را جایی نخواهم خواند.از آن زمان تبدیل به مشتری دائم نوشته های «البوم» شدم. نویسنده ای که بیشتر ما ایرانی ها با کتاب «سه شنبه ها با موری» می شناسیمش. اما او از آن جهت برای من دوست داشتنی بود که حس سفر خیال انگیز به دنیای بعد از مرگ را به نحوی تکرار نشدنی و بدیع وصف می کرد. شیوه ای کاملا ملموس و قابل باور. تصورش را بکنید، عشق در جهان پس از مرگ، شرکت در یک مراسم جشن ازدواج، همراهی با کودکی خود، هیجان زده شدید، نه؟اما نوشته های «البوم» درباره ی این سفر پر رمز و راز به این کتاب محدود نمی شود، «اولین تماس تلفنی از بهشت» کتاب دیگری است که او در حال و هوای جهان دیگر نوشته است. حالت گذاری از ارتباط میان دنیای زنده ها و مرده ها. تماس هایی عجیب از دنیایی دیگر، به اهالی روستایی کوچک. خبرساز و غیر قابل باور. چالشی شگفت برای اهالی «کلدواتر».اما آنچه بهانه ای شد تا به فکر نوشتن این مطلب بیفتم، تمام کردن کتاب دیگر اوست. کتابی که وقتی آن را به عنوان هدیه ی تولد دریافت کردم، بیش از هرچیز دیگری خوشحالم کرد. «نفر دیگری که در بهشت ملاقات می کنید» این کتاب ادامه ی همان کتابی است که من را شیفته ی قلم «میچ البوم» کرد. خواندن این کتاب برای آنانکه به سرنوشت «اِدی» پیرمرد کتاب «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» علاقه دارند بسیار جالب خواهد بود.اگر به زندگی نگاه امیدوارانه ای دارید، و از نگاه های نو، به جهان هستی، جهان پس از مرگ و «عشق» لذت می برید، «میچ البوم» همان کسی است که باید تمام کتاب هایش را سطر به سطر بخوانید.</description>
                <category>H Borhani</category>
                <author>H Borhani</author>
                <pubDate>Mon, 18 Feb 2019 10:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هایی برای نخواندن</title>
                <link>https://virgool.io/@hoda.borhani94/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-i4thhxy0kznn</link>
                <description>اگر حتی برای یک بار گذرتان به نمایشگاه کتاب تهران افتاده باشد، و دست بر قضا کودک پنج، شش ساله یا بزرگترتان را همراه خود به این بازدید شگفت انگیز برده باشید، بی شک پایتان به سالن «کودک و نوجوان» نمایشگاه باز شده است. سالنی که قدم زدن در آن احساسات بعضا متناقضی در شما ایجاد می کند.از طرفی دیدن کتاب هایی با طرح جلد های شاد و رنگارنگ، خستگی و خمودی را از بیننده دور می کند، و از طرف دیگر خاطرات کودکی و کتاب های نوستالژیکی مثل «تن تن» در خاطر آدم زنده می شود. یادآوری که تشویق مان می کند تا کتاب ها را برداریم و میان صفحاتش سیری بکنیم.اما آنچه این تجربه را «شیرین» و یا «تلخ» می کند، چیست؟ اصلا چرا ممکن است تورق کتاب کودک تجربه ی تلخی باشد؟ این همان چیزی است که می خواهیم درباره ی آن صحبت کنیم. همان چیزی که اگر حتی یک بار به نمایشگاه کتاب رفته باشید آن را تجربه کرده اید.شما در نمایشگاه به دو دسته غرفه بر می خورید. دسته ی اول ناشرانی هستند که هدفشان، علاوه بر سود و مسائل مالی، ارتقای سطح فرهنگ عمومی و تلاش در زمینه ی کتاب خوان کردن بچه هاست. ناشرانی که کتاب هایشان را از میان نوشته های نویسندگانی دغدغه مند انتخاب می کنند و با تصویرگری های زیبا می آرایند. ناشرانی که کتاب های محبوب نسل ها را چاپ می کنند. آن ها که دیروز برای مادران و پدران خاطره ساختند و امروز برای فرزندان. اما دسته ی دومی هم هستند. آن عده ای که با چاپ کتاب هایی با محتوای سطحی، از نویسندگانی بی نام و نشان و خالی از هرگونه سواد و دغدغه، چرخه ی انتشار و فروش کتاب را به «تولیدی فله ای» تبدیل کرده اند.در واقع این همان تجربه ی تلخی است که هر دوست دار کتابی با دیدن آن ابروهایش در هم می رود. فروش کتاب به صورت کیلویی! غرفه هایی که با پرینت یک برگ کاغذ به بازدید کنندگان مژده داده اند که «پنج تا کتاب سه تومن!». مژده ای که بیشتر شبیه به آگهی ترحیم کتاب و کتاب خوانی است تا تلاشی برای کتاب دوستی بچه ها.با نگاهی اجمالی به محتوای این تولیدات، می توان دریافت که غالب آن ها کپی ناشیانه ای از داستان های معروف هستند. کتاب هایی که نه تنها داستانی بی کشش و بی خلاقیت دارند، بلکه سرشار از ایرادات نگارشی هستند. این محصولات حتی در زمینه ی تصویرگری هم در کمال ضعف هستند، تصاویری که تماما کامپیوتری و تکراری طراحی شده اند و شاید میان چند کتاب هم مشترک باشند.این کتاب ها را می توان کتاب هایی دانست که بیشتر برای تجارت منتشر می شوند تا فرهنگ. کتاب هایی که مطالعه شان هیچ کودکی را علاقه مند به دنیای کتاب ها نخواهد کرد. کتاب هایی که در سایه ی عدم نظارت دقیق، این شانس را پیدا کرده اند که حتی در قفسه های فروشگاه های زنجیره ای چند منظوره قرار بگیرند. کتاب هایی برای نخواندن.</description>
                <category>H Borhani</category>
                <author>H Borhani</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 21:16:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>