<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمد حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hoseini.blog</link>
        <description>از رشد و تعالی می‌خوانم، می‌نویسم و می‌گویم. از کتاب و کتابخوانی. instagram.com/hoseini.blog</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-10 17:32:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/28798/avatar/32bput.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمد حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@hoseini.blog</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گرفتن بیمه بیکاری - روایت گام به گام یک تجربه واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-u1wgqh9vr1sb</link>
                <description>اگر عجله داری، فقط نوشته های bold یعنی این شکلی  رو بخون. چون مقدمات و توضیحاتی رو لازمه بدم که ممکنه  از حوصله شما خارج باشه. گام به گام برات توضیح دادم که باید چی کار کنی تا به اشتباهات من دچار نشی. ضمناً خواهشم اینه که اگر این محتوا برات مفید بود، برای همکاران دیگه هم لینک رو ارسال کن:) چی شد که به سراغ بیمه بیکاری رفتم؟من از سال 1388 وارد دنیای کار شدم. شرکتهای خوبی مثل &quot;گسترش سرمایه گذاری ایران خودرو&quot; ، &quot;گروه انتخاب&quot; و &quot;هلدینگ سلامت کرمانی&quot; کار کردم. شرکت های کوچکی هم بوده . چون رشته‌ام مهندسی صنایع بود، همیشه جایگاه شغلی‌ای داشتم که به نوعی دستیار مدیرعامل بودم. مخصوصا در حوزه منابع انسانی. از جمله جذب، استخدام، آموزش و سیستم‌سازی. از سال 1397 هم که خودم مدیرعامل شرکت خودم (مرتا) هستم. که کارمان آموزش است و با مدیران منابع انسانی شرکت‌ها سر و کله می‌زنیم.پارسال یعنی سال 1401 قرارداد یکساله با به‌اندام پارسیان (یکی از شرکتهای هلدینگ سلامت کرمانی) داشتم. پروژه ما بهینه‌سازی منابع انسانی بود که به تبع آن باید با نیمی از کارکنان خداحافظی می‌کردیم یا به شکلی نوع کار و حقوقشان را بهینه سازی می کردیم. این شد که قصه‌ی بیمه بیکاری خیلی در آن شرکت پیچید و همکاران دنبال آن می‌رفتند تا به کار جدید مشغول شوند. متأسفانه فرایند کمی برایشان گنگ بود و انتظار داشتند از من که مدیر منابع انسانی بودم، بتوانم کمکشان کنم و چم و خم کار را بگویم. تا اینکه خودم به عنوان آخرین نفر باید از آن شرکت بیرون می‌آمدم. تصمیم گرفتم پیگیر این داستان شوم و خودم تجربه‌اش کنم. هم مبلغ مبارکی از دولت جمهوری اسلامی به جیبمان واریز می‌شود و هم می‌توانم این تجربه را با بقیه به اشتراک بگذارم. بریم که داشته باشیم:بیمه بیکاری چی هست اصلاً؟شما از اولین روزی که کار قراردادی (کاری که بابتش براتون بیمه رد میشده) را از دست می‌دهید، می‌توانید مبلغ مستمری (حداقل حقوق اداره کار در همان سال) از تأمین اجتماعی دریافت کنید تا کار جدید و قرارداد جدیدی ببندید. اونوقت از اولین ماهی که بیمه براتون رد شد، مستمری تأمین اجتماعی هم قطع میشه.بیمه بیکاری به چه کسانی تعلق می‌گیره؟ماده6 قانون بیمه بیکاری عنوان میکنه که شرایط گرفتن بیمه بیکاری چیه:6.1 باید حداقل یک سال سابقه پرداخت حق بیمه داشته باشید (این خیلی مهمه. چک و چونه نداره)6.2.حداکثر باید تا ۳۰ روز بیکاری و همچنین آمادگی خود را برای پذیرش شغل تخصصی و متناسب اعلام کند. (این مورد توضیح داره در ادامه بهش می‌پردازم)6.3. متقاضی باید در دوره‌های آموزشی و سوادآموزی شرکت کند و هر دو ماه یک‌بار، گواهی لازم را به شعب تأمین اجتماعی ارائه دهد (منظورش همون مهارتهای ورد و اکسل و این چیزاست که اکثرا بلدیم. اگر پرسیدن هم شما با اطمینان بگید بلدم. خیلی این بند رو جدی نمی‌گیرن)اولین کاری که برای گرفتن بیمه بیکاری باید انجام بدیم چیه؟اون مورد 6.2 که گفتم بعد توضیح میدم، اینجاست.  باید تا 30 روز تموم نشده خودت فرایند رو آغاز کنی وگرنه میفتی تو پروسه حل اختلاف و شورا و رأی و این داستان‌ها. البته اگه عذر موجه داشته باشی واقعاً دیگه چاره‌ای نیست. اما تعلل نکن.مرحلۀ اول باید برید یک نسخه از قرارداد و یک نسخه  نامه عدم نیاز از شرکتتون بگیرید. 3 تا نکته داره اینجانکته اول. اگر استعفا داده باشید، ممکنه شرکت بهتون نامه عدم نیاز نده.نکته دوم. اگه بعد از اخراج، دعوا و حاشیه درست کرده باشید، ممکنه اینجا به مشکل بخوریدنکته سوم. نامه سربرگ دار و مهر شرکت و امضای شخص مدیرعامل روش باشه. قرارداد هم همینطور. همه صفحات. خیلی اینا مهمه. اگه حواستون نباشه دوباره کاری میشهمرحلۀ دوم اینه که با همه اون نامه‌ها، و مدارک هویتی تشریف می‌برید دفتر پیشخوان دولت برای احراز هویت. اینجا علاوه بر این که هویت شما رو تو سامانه ثبت می‌کنن ، آدرس محل کار و آدرس منزل شما رو میگیرن و دیگه شما دسترسی ندارید که اونا رو تغییر بدید.نکتۀ این قسمت اینه که آدرسارو طوری بدید که اگه بازرس بیمه اومد درب محل کار، اونجا نباشید. اگر اومد درب خونه، اونجا باشید! یا بتونید سریع خودتونو برسونید. البته من نشنیدم تا حالا بازرس برای این داستان اومده باشه. اما به هر حال حق داره بیاد تا ببینه شما واقعا بیکار شدید یا نهمرحله سوم اینه که برید از همه مدارکتون و حتی نامه‌ها و همه صفحات قرارداد که مهر و امضا داره و همه مدارک تحصیلی و مهارتی تون اسکن بگیرید و فایلی رو خروجی بگیرید که حجمش کم باشه. و نسخه فیزیکی همه شو داشته باشید در مرحال بعدی به دردتون ‌می‌خورهمرحله چهارم ورود به سایته و پر کردن بقیه موارد تا در نهایت منجر به ارائه درخواست شما بابت بیمه بیکاریه. آدرس سایت اینه: https://prkar.mcls.gov.ir/ و نشونه درست بودن فرایندتون، اومدن این پیامکه:پیامک اداره کار بعد از تایید درخواست بیمه بیکاریالبته تا این پیامک بیاد چند روز طول میکشه. برای من 11 روز طول کشید.  فقط نکته‌ای که هست اینه که از تاریخی که قراردادتون تمام شده، یک ماه فرصت دارید درخواستتون رو ثبت کنید. مثلا اگر آخر اسفند قراردادتون تموم شده، فقط تا 31 فروردین فرصت ثبت توی سایت رو دارید. دیگه این که  درخواستتون بره کمیسیون و اصلاح بخوره و...بقیه‌ش چقدر طول بکشه، تاثیری در کار شما نداره. حقوق بیمه بیکاری رو دریافت می‌کنید.خب رسیدیم به مرحله پنجم. جایی که من سه ماه لفتش دادم. چون فکر میکردم همه چیز سیستمیه. در حالی که از اینجا به بعد دوندگی شما شروع میشه. به من گفته بودند دیر واریز میشه. برای همین صبر کردم. اما دیگه 3 ماه طول کشید خبری نشد. حضوری رفتم پیگیری کردم. گفتند ما تأخیر نکردیم. باید حضوری میومدی! حالا خلاصه شما در جریان باشید.شما با نسخه کاغذی همه اون چیزایی که آپلود کردی، میری تأمین اجتماعی شهرتون. برای قمی‌ها میشه بلوار 15خرداد. یه فرم هم مجدداً اونا میدن پر میکنی ضمیمه میشه. یه سری مصاحبه کوچیک داره در حد این که چرا بیکار شدی چرا انداختنت بیرون؟ و یه سری هم پروسه های اداری و واریزهای جزئی و امضا از این و امضا از اون. خودشون راهنماییت میکنن. خروجی این فرایند، یه نامه است برای اداره کار شهرتون؛ برای قمی‌ها میشه بلوار خداکرم و نامه هم برای فردی به نام قدیری نوشته میشه. مرحله ششم نامه رسانی است! باید نامه رو ببری اداره کار شهرتون تحویل همین آقای محترم بدی که مخاطب اون نامه هست. مضمون نامه، معرفی شماست برای اینکه مطابق تحصیلاتتون مشغول به کارتون کنند تا بیکار نباشید و خلاصه در مصرف بیمه بیکاری صرفه‌جویی بشه. کار حقیه. نمیشه گفت نباشه. اما خیییلی جای بهبود داره. من باهاشون حسابی حرف زدم که حداقل نقدها رو شنیده باشن. خروجی این مرحله هم، یک معرفی نامه است برای یک کاریابیمرحله هفتم میندازتت جلو. قبل از اینکه بری کاریابی برو یه سفته 5میلیون تومانی بگیر. جهت ضمانت پرداخت هزینه مشغول به کاری در صورت اشتغال از طریق کاریابی. و شماره و آدرس چندتا از آشنا هم دم دست داشته باش که موقع پر کردن فرم کاریابی معطل نشی. کپی کارت ملی هم بگیر. تمام. آماده رفتن به کاریابی...نمونه سفته پر شده برای کاریابیمرحله هشتم. سلام بر کاریابی! حتماً قبلش زنگ بزن ساعت کاری کاریابی رو بپرس. نامه رو که میدی، میشینی کارای ثبتش انجام بشه بعدش بلندت میکنن اول ازت 110هزارتومان (سال1402) می‌گیرن، بعد یک فرم میدن رزومه‌تو بنویسی. اصل و کپی مدارکت رو هم می‌گیرن و معرفیتون میکنن به شرکت‌های مناسب.فرایند صدور معرفی نامهدر مورد رزومه نویسی یه نکته رو بگم. تحصیلات و رزومه رو بر اساس اون چیزی بنویس که دوست داری بهت معرفی کنن. چون معرفی شغل، سیستمی انجام میشه و به سلیقه انسان نیست. مثلا اگر شما میخواهی کارشناس اداری بشی ولی توی فلان شرکت منشی یا حسابدار بودی،  ننویس منشی یا حسابدار. بنویس کارشناس اداری. این دروغ نیست. چون شما در مقام منشی یا حسابدار ممکنه کارای اداری هم انجام داده باشی و معمولا این شغلا با هم همپوشانی داره.  یا مثلا اگه رشته دانشگاهیت جسابداریه ولی هیچی بلد نیستی، حتما به اپراتور بگو بر اساس رشته‌ت بهت شغل معرفی نکنه. وگرنه داستان میشه برات.پشت اون رزومه، یه تعهدنامه هم هست که باید امضا کنی. برات میذارم قبلش بخون ببین چی رو قراره امضا کنی. امیدوارم واضح باشه:(اگر کسی حال داشت تایپ کنه تو کامنتا بذاره کمک بزرگی کرده)خروجی این مرحله، معرفی شما به 3 تا شرکته. سه تا نامه در بسته بهتون میدن که روش آدرس و تلفن شرکتها رو نوشته.مرحله نهم، رفتن شما به اون شرکتهاست. اگر نخواستید هم می‌تونید بهشون بگید من این کار یا این شرکت رو نمیخوام لطفاً عوظش کنید.حتما درخواستتون و دلیل رد اون شغلها رو در یک کاغذ مکتوب بهشون بدید و بگید ضمیمه پرونده‌تون کنند. چون ممکنه بعدش نامه بزنن به اداره کار که فلانی هرچی شغل بهش معرفی کردیم نخواست! شما سند درست کنید که برای رد این شغلها دلایل مشخصی دارید. این بعدا اگه پرونده‌تون رفت کمیسیون حل اختلاف، خیلی به درد میخوره.اینجا دو حالت داره . یا میرید و مشغول میشد در یک کاری که مبارکه!یا خودتون نمی‌خواهید یا شرکت نمیخواد. که حالت سوم، اگر سه بار تکرار شه، یعنی سه تا شرکت شمارو نخوان، وارد پروسه گرفتن بیمه بیکاری میشید.در صورتی که نتونید مشغول به کار بشید، مرحله دهم شروع میشه. یعنی کاریابی یه نامه میزنه به اداره کار و گزارش رو به ایشون میده. این نامه رو هم سربسته بهتون میدن و باید خودتون ببرید تحویل مسئول اداره کار بدید.مرحله یازدهم، گرفتن امضا و نامه از مسئول مربوطه اداره کار هست و پیش به سوی سازمان تأمین اجتماعیمرحله دوازدهم تحویل نامه به مسئول مربوطه سازمان تأمین اجتماعیه و تمام. تشریف می‌برید خونه.مرحله سیزدهم که باز هم چند روزی طول میکشه، اومدن این پیامکه. تبریک میگم. شما موفق شدید:)انشاالله هیچوقت نیاز نباشه این بیمه رو بگیرید.می‌دونم که چندتا سوال الان توی ذهنتونه اما نمیتونم دقیق حدس بزنم. دو تا زحمت بکشید. یکی اینکه سوالات ور توی کامنتا بپرسید تا این محتوا رو تکمیل کنم باهاش. یکی اینکه شما هم از تجربیات گرفتن بیمه بیکاری تو شهرای خودتون بگید. چم و خم کارو بنویسید. خیلی کمک میکنه به خواننده‌های این مطلب.ممنونمدت زمانی که از بیمه بیکاری استفاده می‌کنم جزو سوابق بیمه‌ای من حساب میشه؟پاسخ بله هستاگر حقوق کار جدیدم کمتر از حق بیمه بیکاریم بود چی؟نگران نباش. ما به التفاوتش بهتون پرداخت میشه! داره تلاش میشه که شما بیکار نباشی. و اگر بیکار بودی هم کمترین آسیب رو ببینی. اگر پروسه گرفتن بیمه بیکاری 3 ماه طول بکشه، مبلغ اون 3 ماه رو میدن بهم؟بله، از اولین روز بیکاری تا اون ماهی که تایید شده محاسبه میکنن و واریز میکنن. مثلا اگه ماهی 5میلیون باشه مستمری‌تون،  یهو 15 میلیون واریز میشه بعد از ماههای بعد منظم میشه.حقوق بیمه بیکاری چندم واریز میشه؟15م هر ماهتا چند ماه حقوق واریز میشه؟طبق قانون، بستگی دو تا چیز داره. 1. متاهلی یا مجرد 2. سابقه کارت در اون شرکت۶ تا ۲۴ ماه سابقه کار، برای مجردین ۶ ماه و برای متأهلین یا متکفلین ۱۲ ماه۲۵ تا ۱۲۰ ماه سابقه کار، برای مجردین ۱۲ ماه و برای متأهلین یا متکفلین ۱۸ ماه۱۲۱ تا ۱۸۰ ماه سابقه کار، برای مجردین ۱۸ ماه و برای متأهلین یا متکفلین ۲۶ ماه۱۸۱ تا ۲۴۰ ماه سابقه کار، برای مجردین ۲۶ ماه و برای متأهلین یا متکفلین ۳۶ ماه۲۴۱ ماه به بالا سابقه کار، برای مجردین ۳۶ ماه و برای متأهلین یا متکفلین ۵۰ ماهبه افرادی که نزدیک بازنشستگیشونه هم بیمه بیکاری تعلق می گیره؟از 55 سال به بالا تا آخر عمر حق بیمه رو دریافت میکنندر چه صورتی بیمه بیکاری قطع میشه؟درصورتی که: براتون بیمه رد بشهشغل‌هایی که کاریابی معرفی میکنه و مطابق رشته و تخصص و تجربه تونه رو نریدکلاسهایی که براتون میذارن رو شرکت نکنیدمستمری دیگه ای مثل بازنشستگی، ازکارافتادگی، بارداری و... دریافت کنیداگه مشغول به کار شدیم باید چطوری خبر بدیم ؟وقتی شرکت جدید براتون بیمه رد کنن، خود به خود حقوق بیمه بیکاری شما قطع میشه. اما خودتون حواستون باشه چون در صورتی که بیمه‌شده در جایی به کار مشغول بشه و از بیمه بیکاری هم استفاده کنه، از زمان تاریخ اشتغال باید مبلغ‌های دریافتی رو برگردونه.چندبار میشه از بیمه بیکاری استفاده کرد؟ اگه زودتر از اینکه بیمه بیکارمون تموم بشه مشغول به کار شدیم، دوباره می‌تونیم استفاده کنیم؟بله. بیمه بیکاری، محدودیت دفعات نداره. محدودیت ماهانه داره. هرچند ماهی که باقی بمونه بعداً می‌تونید استفاده کنید. هرچقدر هم تجربه کارتون بالاتر میره، باز به تعداد ماههای بیمه بیکاریتون اضافه میشه. تقریبا به ازای هر 1سال کار، یک سال می‌تونید بیمه بیکاری بگیرید.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 11:55:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علامت های قبول شدن در مصاحبه شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-lrxf7hmcrx92</link>
                <description>در فاصله زمانی بین مصاحبه شغلی تا اعلام پذیرش، عدم قطعیت در نتیجه‌ مصاحبه برای متقاضیان کار رنج آور می باشد. اما اگر استخدام کنندگان نظر سریعی راجع به درخواست شغلی شما بدهند، حتی اگر نتیجه آن منفی هم باشد، می‌توانید با آن به خوبی کنار بیایید. اما خب نظرشان را رک نمی گویند. یا به خاطر مشورت، یا مقایسه با متقاضیان دیگر و یا عدم جرات در بیان حضوری. جالی نگرانی نیست برخی نشانه‌ها وجود دارند که می‌‌توانند حاکی از اخبار خوبی باشند. بنابراین دفعه بعدی که به مصاحبه کاری رفتید، بجای نگرانی در مورد حذف شدن، به سادگی بررسی کنید که آیا این 9 نشانه در مصاحبه به وقوع پیوسته اند یا خیر. 1. شما در مورد &quot;کی&quot; می‌شنوید، نه &quot;اگر&quot; :مصاحبه‌کنندگان به دنبال این هستند که بی جهت متقاضیان کار را امیدوار نکنند، بنابراین آنها به طور کلی عباراتی از این قبیل را خواهند گفت &quot;فرد در این موقعیت باید فلان کار را انجام دهد&quot; . اما اگر آنها کاملا مطمئن باشند که شما برای این شغل ساخته شده‌اید، آنگاه ممکن است ناخواسته در انتخاب لغاتشان تغییر ایجاد کنند.مثلا می‌گویند: &quot;بعد از آموزش‌های منابع انسانی  متصدی پذیرش ما به شما کمک خواهد کرد که آنها را به کار بگیرید&quot;. به نشانه‌های کلامی همچون این نشانه‌های محکم، گوش فرا دهید.2️. زبان بدنشان شما را آگاه می‌کند:حتی اگر مصاحبه کننده‌ها تلاش کنند با خونسردی با شما برخورد کند، اما زبان بدنشان به آنها اجازه نمی‌دهد که اشتیاقشان را نسبت به شما پنهان کنند.&quot;تکان دادن سر، لبخندهای ریز خوشایند و  &quot;اوهوم&quot; گفتن ها و دیگر صداهای تاییدی حاکی از این است که آنها شما را پذیرفته‌اند&quot;. 3. اگر در برخی موارد، مدیر استخدام کننده صحبت در مورد شغل را متوقف کرد و مصاحبه بیشتر به صورت  دوستانه پیش رفت، نشانه مطمئنی است از اینکه مدیر استخدام کننده به صلاحیت عملکردی شما برای شغل مورد نظر پی برده‌است و حالا به امید اینکه به تیمش می پیوندید، علاقه‌مند می باشد بیشتر با شما آشنا شود.4️.  آنها نشان می‌دهند که تمایل به شنیدن صحبت های شما دارندگاهی اوقات مصاحبه کننده ممکن است خیلی واضح به شما بگوید شما همان مهارت‌ها و تجاربی را دارید که آنها به دنبالش هستند.5️. با اعضای بیشتری از تیم آشنا می شوید:ممکن است معرفی به تک تک اعضای تیم در مصاحبه‌ حضوری خسته کننده باشد. اما مطمئن باشید این نشانه خوبی برای پذیرفته شدن شما است.6️. آنها صحبت از حقوق و مزایا می‌کنند:اگر مصاحبه‌کنندگان شما را برای شغل مورد نظر بسیار مناسب بدانند همه‌ چیزهای عالی شرکتشان را که می توانند به شما پیشنهاد دهند برجسته خواهند کرد، بطوری که اگر شما در شرکتهای مختلفی مصاحبه دارید، پیشنهاد آنها را قبول کنید. 7️. مصاحبه بیش از حد معمول طول می‌کشد:هیچ کسی زمان اضافی برای انجام مصاحبه ندارد، پس اگر شما متوجه شدید که آنها به خاطر اینکه کمی بیشتر با شما صحبت کنند از زمان  ناهار خود استفاده می کنند، پس می‌توانید به این فکر کنید که مناسب این نقش هستید و می‌خواهند شما را بهتر بشناسند.8️. شما جزئیاتی را در مورد گام بعدی بدست می‌آورید:به وضوح، اگر کسی چنین چیزی بگوید &quot;ما هفته بعد پیشنهادمان را به شما می‌گوییم&quot; شما پذیرفته شده‌اید. اما عباراتی مانند &quot;به شما اطلاع خواهیم داد&quot; نشان از بی‌علاقگی است.9️. پاسخ سریع و مثبتی به ایمیل های پیگیری شما داده می شود:بطور واقع بینانه، مصاحبه‌کنندگان همیشه وقت ندارند تا سریعا پاسخ این ایمیل‌ها را بدهند، بخصوص اگر کاندیدایی کمتر نظرشان را جلب کرده باشد. بنابراین اگر آنها وقت گذاشتند و خیلی سریع جواب ایمیل شما را دادند، پس بدانید که شانس بالایی برای استخدام دارید.قبل از مصاحبه حتما از خودتان آگاه باشید. از علایق، نیازها و توانمندی ها. بدون تدوین یک مسیر شغلی، سراغ استخدام نروید. هرگز برای کسب درآمد هر کاری را قبول نکنید. ابتدا خودتان ، سپس وظایفتان و در نهایت شرکتهایی که می توانید به آنها خدمت برسانید را بشناسید. کارفرماها به دنبال افرادی هستند که نسبت به این موارد آگاه باشند. نه مدرک و نه تجربه. برای تدوین مسیر شغلی اختصاصی خودتان تا قهرمان شدن، من در سایت مرتا همراه شما هستم.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 12 May 2021 18:04:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخوانی؛ ظهور را نزدیک می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-bf5yqgqfeyan</link>
                <description>من کوچکتر از آن هستم که چنین تیتری را بنویسم. اما سخن، سخن من نیست. تحلیل یک عزیزی است اما قابل دفاع است. که در این نوشته می‌خواهم کمی آن را بسط دهم.کتابخوانیقبلا در معرفی کتاب انتظار عامیانه عالمانه عارفانه نوشتم انتظار عالمانه یعنی تلاش کنیم برای آن که فهممان را بالا ببریم خودمان آن انسان تراز تمدن اسلامی شویم و انسان‌سازی و جریان‌سازی  کنیم تا جامعه برای پذیرفتن ظهور آماده شود. خب، این بالارفتن سطح فهم یک مسلمان چگونه اتفاق می‌افتد؟ احتمالاً می‌گویید با یادگیری! باید دانش بجوید. بله. خداوند هم در قرآن می‌گوید اگر نمی‌توانید روی دیگران تاثیر بگذارید اگر فکر می‌کنید جایگاه‌های بالا جای شما نیست.  بلند شوید و کسب علم کنید. سیر آفاق و انفس کنید.اما علم کجاست؟ علم توسط خدا در ذهن انسانی نهاده شده و یا در کتابی چون قرآن نگاشته شده. از ذهن آن انسان هم در کتابی نوشته شده و آن کتاب به انسانی دیگر تا امروز آنچه را که هست می‌بینیم: دنیایی از علوم و اطلاعات...به قلبم فشار می آید - کتابخوانیپس کتاب خالق و کتاب مخلوق نقش بی‌بدیلی در کسب علم و بالارفتن شعور و فهم در انسان داشته و دارد. کتا‌ب‌ها هم روز به روز بر تعددشان افزوده می‌شود. آنچه می‌ماند، ترویج کتابخوانی است. البته نه از طریق مرسومی که می‌بینید. بلکه از طریق آموزش. اکثر مردم ما بخاطر سیستم آموزشی‌ای که در آن رشد کرده‌اند بلد نیستند چه کتابی و چگونه بخوانند. از دوستی شنیدم که از قول استاد اصغر طاهرزاده نقل می کرد :بهترین راه رسیدن به امام در عصر حاضر، کتاب است. اگر سوالی داریم، نیت کنیم و به جستجوی کتاب برویم و کتابی که فکر می کنیم پاسخ سوال خود را درآن خواهیم یافت برداریم و بخوانیم... بارها این کار پاسخ مرا داده است. اخیراً برای خریدن یک مقتل جمع و جور و خوب به کتابگردی رفتم تا در ویدئو هایم در این ایام معرفی کنم. (می خواهیم در 5روز دهه محرم حسینیه کتاب داشته باشیم و کتاب های حسینی معرفی کنیم) در یکی از کتابفروشی ها دوستی مرا دید و از من اجازه رفت تا کتاب حسین از زبان حسین را به من هدیه دهد. به کتابفروشی دیگری رفتم و صاحب آنجا لطف داشت و کتابی به نام قصه کربلا را به من هدیه داد و گفت تا بخوانم و فورا نظرم را به او بگویم.من فکر می‌کنم آموزش کتابخوانی امروز یکی از مهمترین واجبات بر زمین مانده‌است که وظیفه متولیان فرهنگی و افراد کتابخوان است تا برای این مهم آتش به اختیار تلاش کنند و از آن بالاتر وظیفه حکومت اسلامی است تا از بیت المال به زندگی این متولیان کمک کنند تا در این مسیر دغدغه‌های مالی، آن‌ها را کم‌انگیزه نکرده و چاله‌های اقتصادی سرعتشان را کند نکند.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 21:42:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خروج ؛ فرهنگ اعتراض را جایگزین اغتشاش می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-dffqyx3rencv</link>
                <description>شما با یک فیلم مردمی و فوق العاده حرفه‌ای طرف هستید. یک فیلم تک نفره که نماینده‌ی یک ایرانه. فردی به نام «رحمت» که نامش هم در فیلم بی دلیل نیست. او همچنین در دیالوگی ماندگار می‌گوید : &quot;من رییس ندارم&quot; . فرامرز قریبیان بازیگر این کاراکتر، به گفته خودش بهترین نقش کارنامه کاری‌اش را بازی کرده است.خروج، الهام گرفته از یک اتفاق واقعی است که 7سال پیش صورت گرفته است و منجر به اغتشاش و دستگیری برخی از کشاورزان معترض به قطع آب زمین‌هایشان شده است. اما حاتمی‌کیا داستان را حماسی‌ می‌کند اما نه مانند &quot;چ&quot; ، &quot;بادیگارد&quot; و &quot;به وقت شام&quot; بلکه در فضایی آرام. تصور کنید حاج کاظم &quot;آژانس شیشه‌ای&quot; حالا پیر شده و سراغ کشت و زارش آمده اما هنوز چیزی درونش می‌جوشد... فیلم عصیانگرانه‌ای می‌بینید بدون این که عصیانی در آن جلوه کند! نسلی که فرزاندانشان را به جنگ فرستاده‌اند و شهید شدند و دنبال جنگ نیستند اما اعتراض دارند و با تراکتورهایشان از روستا به سمت تهران راه می‌افتند تا قطار تراکتورها حرفشان را به همه ایران برساند. حتی پلیس هم به صورت پنهانی با آنها همکاری می‌کند. مردم هم به یاری آن‌ها می‌آیند و تو هم با دیدن فیلم با آن‌ها همراه می‌شوی تا این اعتراض به سرانجام برسد. و تو همانی هستی که با حمله جوانان و فرار آنها از دست پلیس هم دلت خنک شد. اما در اواسط فیلم به این نتیجه می‌رسی که  انگار اغتشاش عمری کوتاه دارد و نهایتاً هم نتیجه نمی‌دهد و در پیشانی‌ات هم می‌خورد اغتشاشگر!  اما اعتراض حکیمانه چند پیرمرد چقدر شکوهمند است. اما اعتراض به چیست؟ رحمت و دوستانش یک خواست ملی دارند : اعتراض به تکبر و محکومیت از موضع بالا حرف زدن! این مربوطه به هیچ حزب خاص یا دولت خاصی نیست. برای همه ادوار می‌تواند استفاده شود. لذا این فیلم می‌ماندچیزهایی که لذت مرا از دیدن فیلم به حد زیادی به کمال رساند:اگر یادتان باشد شخصیت رضا در فیلم آژانس شیشه‌ای به مردمی که به وی تهمت جنگجو بودن و منافع بردن از جنگ رو زدند، جواب داد : &quot;من پای تراکتورم بودم... حالا هم اگر جنگ تموم شه میرم پای همون تراکتورم.&quot; اینجا هم می‌بینیم که رحمت پای تراکتورش بود اما باز هم نمی‌گذارند پای تراکتورش باشد.از هرکس بپرسید کجای این فیلم به وجدت آورد، محال است از تصاویر هلی شاتی که ابتدای فیلم از آن مزرعه گرفته شده و صحنه‌های عالی ورود آب برایتان نگوید. صحنه‌هایی که بیشتر در فیلم های وسترن میبینی. یک شروع خیلی عالی و جذاببرداشت من از آن تصویربرداری‌ها نشان دادن عظمت خالق در برابر مخلوق است که بارها در فیلم به آن اشاره می‌کند: سکانس خوابیدن در قبر، پناه آوردن رییس جمهور به کلبه پیرمرد، دیالوگهای حرم حضرت معصومهاستفاده از پیرمردها آن هم اساتید نامدار تئاتر و سینمای ایران یک ایده فوق العاده بود. افرادی که مدتها بود آنها را مقابل دوربین ندیده بودیم و خاطره شان را مجددا برای ما زنده کرد.نقش پانته‌آ پناهی‌ها ، دیالوگ‌های کوتاه و حرف‌های ناگفته‌اش از جذابیتهای خاص فیلم بود که اگر حضور نداشت، نقصانش هویدا بود.هلی کوپتری که خانه رحمت را به لرزه درآورد، حرفهای پنهانی داشت . اما در سکانسی که پیرمردها روی پلی می‌ایستند و پارکینگ اتومبیل‌ها را نگاه می‌کنند ، آن حرف‌ها آشکار می‌شود. تا مخاطب عادی هم حرف را بشنود. در جایی دیگر نیز کارگردان حرف اصلی‌اش را برای بیننده‌های عادی می‌زند. جایی که رحمت به مشاور رئیس جمهور می‌گوید: &quot;وقتی رییس جمهور حالش بد بود من با هرچی داشتم بهش کمک کردم. حالا حال ما بده؛ ایشون نمی‌خواد کمکی بکنه؟&quot; موسیقی متن ، دیالوگ ها و چهره پردازی‌ها . تراکتورهای ایرانی ... همه و همه بر اثرگذاری فیلم می‌افزایداما خروج خالی از نقد هم نیست. مثلا انتخاب محمدرضا شریفی نیا و دیالوگهای تندش خیلی مصنوعی بود و حس خوبی با او نگرفتم. یا مثلا دوست داشتم کمی بیشتر از عقبه همراهان رحمت‌(معترضین) می‌دانستم.در کل، امیدوارم این فیلم تاثر فرهنگی خود را بر عامه بردم بگذارد و با اعتراض بتوانیم حقوق خود را بگیریم و نگذاریم دشمن باز هم مردممان را ترغیب به اغتشاش کند. بلکه با تقویت روحیه‌ی مطالبه گری مسئولین را خدمتگزار و پاسخگوی تصمیماتشان کنیم. خدا قوت به ابراهیم حاتمی کیا و تیم سازنده فیلم.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 09:00:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر کتاب نخل و نارنج</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC-idskp089zhki</link>
                <description>چند سالی است از خیابان شیخ مرتضی انصاری عبور می‌کنم. اما این‌بار هیجان زده، ساعت‌ها ایستادم. از حوالی اذان مغرب تا طلوع آفتاب روز بعد. نه در خیابان. بلکه در کتابی به نام نخل و نارنج. البته شیخ از ایستادن و عادت کردن گریز داشت و اهل سیر بود. در جوانی سیر انفس می‌کرد و در  میانسالی سیرآفاق.کسی که قله را ببیند، رنج صعود به آن را می پذیرد و بلکه در صعود رنجی نمی‌بیند و عجیب است که مردمان رنج ایستادن و ماندن را درک نمی‌کنند. ایستادن و ماندن هراس‌انگیز استنویسنده (وحید یامین‌پور) را می‌شناسیم و با این اثر مطمئن‌تر شدیم که او نیز اهل ایستادن نیست. گویا از همین روست که بارها خواننده را از ماندن بر حذر می‌دارد. این گونه برای رفتن هم سبک‌بار تری...در بدویات کتاب،  با استعاره‌ای لطیف در این رابطه روبرو هستیم:بار بستن برای رفتن، مثل کشیدن کمان است ؛ هرچه کمان بیشتر کشیده شود، تیررها شده از چلّه به مقصد دورتری پرواز می‌کندنخل و نارنج به ظاهر آونگی بین داستان و مستندنگاری است و گویی پیرمرد دویست و اندی ساله دزفولی از آن روزها برایت می‌گوید. خلاصه و مستند و داستانی که چیزهایی هم طبق نظر خودش اضافه می‌کند تا درس‌های اخلاقی به تو جوان بدهد. اما چشممان گاه مورد نوازش واژه‌آرایی‌هایی قرار می‌گیرد که دیگر آن پیرمرد قصه‌گو را حس نمی‌کنیم و به معنای واقعی کتاب می‌خوانیم. کتابی به ظاهر داستانی و درباطن اخلاقی. هر کتاب یک سفر است. با نخل و نارنج خواننده به دزفول ،کربلا ، نجف، بروجرد ، اصفهان، کاشان و مشهد سفر کرده و علمای اعظم شیعه را ملاقات می‌کند. اگر کیمیاگر پائولو کوئلیو را خوانده باشید، حتماً در سفر شیخ مرتضی و برادرش منصور یاد آن کتاب خواهید افتاد اما این بار مفاهیم مستند و نزدیک به اعتقادات فقه شیعه به شما انتقال داده می‌شود. کیمیای واقعی را می‌یابید. اوج داستان،جایی که روحت هنگام خوانش پر و بال می‌گیرد خواندن همان گفتگوهاست:+ اخوی! شریعت چه می‌کند؟- شریعت مبدأ است نه مقصد. نشانی است تا راه گم نشود.+ این یعنی باید منتظر بمانیم تا خداوند ما را به نور علم نورانی کند؟- وقتی به نیت قرب الی الله اولین قدم را برداشتی، خداوند برای تو نوری قرار می‌دهد که جلوی قدم بعدی‌ات را روشن خواهد کردنگاه عمیقی که به گریه و غم می شود؛ لحظاتی که حزن و اشتیاق هر دو با هم به سراغ شیخ می‌آمد، از قسمت‌های اخلاقی برجسته و فاخر کتاب نخل و نارنج است و نشان از هوشمندی نویسنده دارد.گذر سریع نویسنده (که در زمینه‌های تاریخی مطالعات زیادی داشته) از وقایع تاریخی مهم مثل حمله عثمانی‌ها به عتبات، اشرافیگری خلفای قاجاری، تعهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمنچای، شیوع بیماری طاعون و وبا و... گویای وجود دغدغه‌ی مهم‌تری از او برای نوشتن این کتاب است : رابطه دیانت و سیاست، لازمه حضور علما در عرصه حکومت و ولایت فقیه در عصر غیبتشیخ مرتضی انصاری فردی است که دو سده است علمای شیعه نتواسته‌اند کتابی بهتر از دو کتاب او (رسائل و مکاسب) به رشته تحریر درآورند و به ناچار این دو رود همیشه جاری در حوزه‌های علمیه رهروان طریق شریعت را سیراب کرده است.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 01:45:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزار جنسی ؛ شما هم بله!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%84%D9%87-iz5pyrqqrtis</link>
                <description>از روزی که نوشتن این یادداشت را شروع کردم مدت زیادی می‌گذرد. داستان این بود که ظلم‌ها و توقع‌های زیادی را در اجتماع از پسرها می‌دیدم. خودم هم استثناء نبودم. سال‌های بسیاری است که دغدغه این موضوع را دارم. بر آن شدم تا افکارم را بنویسم. چون مطمئن بودم اگر هیچ تأثیری روی هیچ مردی نگذارد، حداقلش این است که از فردای انتشار این محتوا، بیشتر مراقب خودم و آرامش خانم‌های اطرافم هستم. هرچند امیدم این است که دست‌به‌دست به مردان سرزمینم برسانید و تصمیمی جدی بگیریم.آزارجنسی را متوقف کنیمخلاصه؛ جمله‌هایم در پیش‌نویس معلّق و سرگردان بودند تا خیلی اتفاقی با فردی آشنا شدم به نام گرچن کارلسون که در مورد آزارجنسی زنان در محیط کار می‌نویسد و سخنرانی می‌کند. چیزهایی که از زنان در این مورد شنیده است عجیب و تکان‌دهنده بود! و عجیب‌تر، آن‌ آمارهایی است که در سخنرانی تد از او دیدم. یک سوم خانمها مورد آزارجنسی قرار گرفته‌اند که بیش از 70درصد آن‌ها هرگز گزارش نشده‌اند. چون وقتی خانم‌ها در این مورد حرف زدند اول از همه آبروی خودشان رفته، کارشان را از دست داده‌اند، لقب دروغگو و دردسرساز و حساس به آن‌ها داده شده است. و از همه مهمتر این که برای همیشه مسیر حرفه‌ای‌شان را از دست داده‌اند و خانه‌نشین شده‌اند. هیچ‌کس نمی‌داند چرا. خانم کارلسون در نهایت پیشنهادی می‌دهد که نکته اصلی نوشته من هم همین بود: ناظرین خاموش؛ مردانی که هم قدرتمندند هم متحدند.منظور ما از آزار جنسی  ، ارتباط جنسی(Sex) نیست. بلکه مفهومی کاملاً متفاوت دارد. منظور ما مجموعه رفتارهایی است که مرد انجام می‌دهد تا خواسته یا ناخواسته قدرت زن را سلب کند. تا حق داشتن آرامش را از او بگیرد و در عوض کیفش را بکند.مثال1. پسرهای دانشگاه در لابی یا حیاط دانشگاه می‌نشینند و هر دختری که رد می‌شود را دقیقاً مانند یک اتومبیل بررسی می‌کنند. تمام پستی‌ها و بلندی‌ها، مدل موها، رنگ پوشاک، میزان استفاده از لوازم آرایشی، افرادی که با او در ارتباطند و...مثال2. پسر به خواستگاری رفته جواب نه می‌شنود و این قدرت را به دختر نمی‌دهد که او هم مثل تو حق انتخاب دارد. به هر دلیلی دلش نمی‌خواهد. چرا هر دختری به خواسته هر پسری باید بله بگوید؟ چرا پسر باید آن قدر منت بکشد و آن قدر اصرار کند تا دختر به زور راضی شود؟ عقل و حق انتخاب چه می‌شود؟مثال3. زن برای زندگی باید سعی کند حق مسکن و حق تحصیل و حق اشتغال بگیرد. چرا این حق‌ها به وجود آمده و زن به صورت عادی از این حقوق برخوردار نیست؟ در طول تاریخ همواره مرد بر زن سیطره داشته است. گاه به سبب برتری جسمی و گاه با نیروی قانون که آن را نیز همواره مردانِ در مصدر قدرت تصویب کردندمثال4. در محل کار یا دورهمی‌های مختلط در مورد زیبایی زن دیگری صحبت می‌کنیم، جوک مورد دار تعریف می‌کنیم، در مورد فلان صحنه فلان فیلم می‌گوییم. حتی باهم فیلم می‌بینیم. تصاویر مستهجن در بک گراند لپتاپ یا تلفن همراهمان داریم. چت‌هایمان با دخترهای دیگر را نشان دختری دیگر می‌دهیم و...مثال5. ندیده و نشناخته و هر ساعتی، بدون اجازه دایرکت و پی وی تشریف میبریم.مثال6. در خیال و فکرمان با او زندگی می‌کنیم و حتی بیشتر!!مثال7. سوار ماشینمان می‌شود، عقب هم می‌نشیند. باز از آینه نگاه می‌کنیم.مثال8. در خیابان راه می‌رود می‌بیند دختری تنهاست. رد می‌شود بدنی می‌زند و می‌رود؛انقدر در خیابان می‌ایستد تا یک تاکسی بیاید که عقبش یک خانم باشد و برود کنار او بنشیند؛ در مترو و آسانسور و شلوغی‌های این‌چنینی خودش را می‌چسباندمثال9. عکس‌های فرد مورد نظر را در پیجش بارها می‌بیند زوم می‌کند اسکرین شات می‌کند.  یا بعضاً دیده شده یواشکی عکاسی می‌کنند و حتی عکس‌های پروفایل شخصی دختری را سیو می‌کنند. به طوری که امروزه اکثر خانم‌ها از گذاشتن عکس خود در شبکه‌های اجتماعی احساس ناامنی می‌کنند و محرومند. علیرغم اینکه دوست دارند بگذارندمثال10. در ویرگول و اینستاگرام و توییتر بدون این که شناختی از آن فرد داشته باشد، با اسم کوچک به ضمیمه گل و جان کامنت می‌گذارد. ممکن است اسم پروفایل فردی «مریم» باشد. یعنی او مشکلی ندارد با اسم کوچک صدایش کنند. اما فرد دیگری نام پروفایلش « مریم کاظمی» است. آن آقا با چه اجازه‌ای و با چه شناختی کامنت می‌گذارد : «سلام به مریم خانم گل؟»؛ «مریم جان درست می‌گویی...»مثال۱۱: پسر است. اکانت فیک درست می‌کند حتی مورد داشتیم با عکس و نام دخترانه! برای اینکه بتواند با دختران چت کند. آخر این چه بیماری‌ای است. تو اگر خودت باشی و حرف حساب داشته باشی هیچ دختری نیست که جوابت را ندهد. مجبور به این کار مسخره نیستی. خودت باش!من به همه این مثال‌ها اگر رضایت جنس مونث در آن نباشد، می‌گویم آزار جنسی. اگر خانمی به شما اجازه داد که با او در مورد این مسائل حرف بزنید، اجازه داد او را بصورت فیزیکی تحلیل و بررسی کنید یا از آینه اتومبیل نگاهش کنید ، کنارش بنشینید یا حتی تماس بدنی داشته باشید، او را  آزار جنسی نداده‌اید. اما حتی فکر کردن به خانمی که راضی نیست شما به او فکر کنید از نظر من نوعی آزار است. چون ما مردها به خودمان این قدرت را داده‌ایم که حق داریم این کار را بکنیم. دختری حق ندارد به پدرش بگوید من از پسری خوشم آمده اما پسرها حق دارند به مادرشان بگویند من دختری را دوست دارم.منبع: the enliven projectاین آمار مربوط به ایران نیست و یک آمار جهانی است. اما توجه به آن خیلی مهم است. ببینید چقدر متجاوز محکو نشده در این دنیا در حال زندگی است. عامل این ولنگاری فقط مردان نیستند. در داستانهای روایت شده از کیوان امام (یکی از متجاوزان لو رفته) نشان داده شده که خانم‌ها پس از اصرارهای او نهایتاً قبول می‌کنند و زیربار می‌روند. ریسک می‌کنند. مثلا به خانه شخصی او می‌روند که یک هفته است با او آشنا شده‌اند. دعوت به نوشیدن مشروب را قبول می‌کنند و چیزهایی که به صورت عرفی در اجتماع ما پذیرفته نیست! بنابراین مقصر فقط یک جنسیت نیست. دو طرف مقصرند. حالا راه حل چیست؟راه حل: ناظرین خاموش باشیمپیشنهاد من این است که هم خودمان بیشتر مواظب باشیم هم بدون هیچگونه چشم‌داشتی(!) از دختران و زنان سرزمینمان حفاظت کنیم. به جای این که جلوی کار کردن همسرت را بگیری، به او آزادی بده و مراقبش باش. همراهش باش. کمک کن جایی کار کند که ناظرین خاموش وجود داشته باشند. با خواهرت با دخترت با خواهرزاده و برادرزاده‌ات طوری رفتار کن که اگر پسری را دوست داشت به تو بگوید. این حق را به او بده. اما مراقبش باش. به مردان دیگر هم توصیه کن اینطور باشند. خانمی روی مبل نشسته . همکارش که یک پسر جوان است از روی صمیمیت تیمی و نه هیچ چیز دیگر، روی دسته  همان مبل می‌نشیند. می‌توانیم به بهانه‌ای از او بخواهیم تا از روی دسته مبل بلند شود. واقعیت این است که نه آن پسر قصد سو استفاده جنسی داشته نه آن دختر احساس تجاوز کرده است!  پسر از روی راحتی و صمیمیت نزدیک می‌شود (البته ته دلش لذت هم می‌برد) و دختر از روی فطرت احساس ناامنی می‌کند. مگر این که آن پسر، جزو افراد مجوزدار برای او باشد.شاید احساس ناامنی را ما مردها خوب درک نکنیم. اما خانم‌ها با این احساس زندگی می‌کنند. ساعتها در این مورد با همسرم صحبت کرده‌ایم و بعضاً حرف دختران دیگر را شنیده‌ام. آن‌ها حتی می‌فهمند که چه کسی نگاهش اصطلاحاً هیز است و چه کسی نگاهش پاک! جایی در مورد زبان بدن می‌خواندم که برای خانم‌ها فاصله کمتر از 70-80 سانتی‌متر غیررسمی و دوستانه است و اگر مرد غریبه‌ای از این حریم عبور کند، آن‌ها ناخودآگاه احساس ناامنی خواهند کرد. همچنین اگر کنار او بیایید یا کنار او راه بروید، ممکن است برایش ناخوشایند بوده و به شما اعتماد نکند. بهتر است همواره روبروی او بایستید و بنشینید آن هم با کمی زاویه. همچنین هنگام صحبت با وی ، چشمانتان روی بدن او حرکت نکند. چون حتی اگر این حرکت چشم بدون منظور باشد، احساس بدی را در بانوان به وجود می‌آورد. هنگام صحبت کردن و شنیدن حرفهای او صرفاً مثلث دوچشم و نوک بینی را مشاهده کنید . سر به زیر بودن هم بستگی به فرهنگ طرفین دارد. چیزی که من دارم می‌نویسم، برای همه مردها و همه زن‌ها با هر دین و مذهبی است. از نگاه دین، زن «نفس» مرد است و آن دو در واقع یک موجود هستند. چرا که در استمرار نسل بشر و در تکوین و ماندگاری جامعه با هم همکاری و اشتراک دارند. دلیل بوجود آمدن حجاب و چادر ، حضور اجتماعی زن است. وگرنه در خانه‌اش که می‌تواند بی‌لباس هم راه برود! البته ما آقایان هم باید به این حجاب کمک کنیم. در محیط‌های اجتماعی و مخصوصا خانوادگی بسیار پیش می‌آید که قسمتی از مو یا بدن بانویی پدیدار می‌شود لباس، روسری، شال یا چادری نازک به تن دارد. لحظه ای می‌خواهد چادر یا روسری‌اش را باز و مرتب کند. شما که می‌دانید او فرد معتقدی است. با پوشاندن چشمانتان، به حجاب او کمک کنید. حتی اگر خودتان معتقد نیستید. یادتان نرود : ما ناظران خاموشیم و همه هوای هم را داریم. همانطور که خانواده با یک زن و یک مرد رشد می‌کند، جامعه هم در کنار زنان رشد خواهد کرد. روشنفکرانی نباشیم که از حقوق زنان و برابری جنسیتی صحبت می‌کنند آنوقت در خیابان برای شکار طعمه‌شان دور دور می‌کنند!خودم در حین نوشتن این یادداشت، به اشتباهات زیادی از خودم پی بردم که ممکن است باعث ایجاد حس بد برای بانویی شده باشد. شاید شما هم حسی مانند من داشتید . این بدیهی است که همه ما مردها فریب هوس‌هایمان را می‌خوریم اما تلاش می‌کنیم که آن را کنترل کنیم.  اگر هم این حس را نداشتید و از حرفهای من ناراحت شده‌اید، منتظر نقد و نظرات شما هستم.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 08:39:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید این سوالات برای امید بیماران کرونایی خوب باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-w5ns3chqrtji</link>
                <description>آماده بودیم تا این سوالات را به تعداد بالا چاپ کنیم و به بیمارانی که دوران سخت را گذرانده و در دوران نقاهت به سر میبرند بدهیم تا با دیدن آنها کمی در مورد خود و زندگی شان فکر کنند. اما گفتند کاغذ ممنوع بوده و ناقل ویروس است.این شد که تصمیم گرفتیم به صورت آنلاین آن را منتشر کنیم و چه جایی بهتر از ویرگول؟ما همواره در طول زندگی خود در دنیا در حال آزمون و آزمایش هستیم. نگاه ما به این آزمایش‌های الهی است که آن را فرصت می بیند یا تهدید. بیایید از فرصتی که خداوند به ما داده بهترین استفاده را کنیم و کمی زندگی خود را تحلیل کنیم و برای آینده برنامه بریزیم. فقط کافی است چند دقیقه ای به پاسخ دادن این سوالات فکر کنیم:ده تا از بهترین اتفاق هایی که سال پیش رخ داد چه بود؟1.2.3.4.5.6.7.8.9.10.به این سه دستاوردی که در سال گذشته به دست آوردم افتخار می کنم:1)2)3)من از کرونا چه چیزهایی آموختم؟ این مدت در بیمارستان چه چیزهایی یاد گرفتم؟1)2)3)از اینجا که بیرون بروم اولین کارهایی که باید انجام بدهم چیست؟1)2)3)اگر می توانستم و به عقب بر میگشتم، این سه تا کار را به شکلی دیگر انجام می دادم1)2)3)سه کاری که سال آینده باید کمتر انجام دهم1)2)3)سه کاری که سال آینده باید بیشتر انجامشان دهم1)2)3)سه کاری که انجام دادنشان را متوقف خواهم کرد1)2)3)سه انسان فوق العاده در زندگی من که باید بیشتر به آنها توجه کنم1)2)3)چه چیزهایی هست که باید یاد بگیرم؟برای یاد گیری آنها چه کتابهایی هست که باید بخوانم؟</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 02:23:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تجربه دورکاری برایتان بگویم</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-fgmrqc2miwve</link>
                <description>همیشه شنیده بودیم اما ندیده بودیم. دورکاری یا teleworking را می گویم. چند روزی است به خاطر شیوع ویروس کرونا ترجیح همه ما این است که کمتر به دفتر برویم. هرچند کار کردن در خانه برای من با وجود فرزند کوچک و وابستگی زیاد او به من بسیار دشوار است اما از این که حداقل زمانم برای رشد فرزندم می رود خوشحالم. چون شرایط را پذیرفته ام و کارهایم را تطبیق داده ام. زمان های بسیاری را در دفتر کارم هدر می دهم بخاطر مهمانهای ناخوانده و بدون هماهنگی ، جلسات طولانی، صحبتهای حاشیه ای و... چیزهایی که برایش برنامه ریزی نکردی اما رخ می دهند و زمان زیادی از ما را می گیرند. باعث می شوند که از 10 کاری که باید انجام دهی حداقل از 5تایش بمانی. اما اکنون من به عنوان یک تولید کننده محتوا از دورکاری یاد گرفتم که زمان زیادی را در دفتر به بطالت گذرانده ام. همکارانم اما دست مریزاد دارند. فکر نمی کردم انقدر خوب بتوانند در خانه خروجی بدهند. بازدهی من تغییری نکرده . بلکه فقط زمانم در اختیار خودم هست. اما آنها بازدهیشان چند برابر شده است. سه مسئول با من کار می کنند: رسانه، آموزش و سایت. بچه های محتوا هم مستقیم با خودم هستند اما مسئول نیستند.مدیر سایت و بچه های محتوا که همیشه دورکار بوده و عادت داریم.اما مدیر رسانه با روزی 4 خط گرفتن دستور کار می رود و ظرف 24ساعت کار را تحویل داده است. بعید هم هست که من ناراضی باشم. یعنی سرعت ، کیفیت و تمرکز را در کار او می بینم. خیلی خوب توانسته ایم با هم کار کنیم. مدیر آموزش بیشترین کار را بر عهده دارد. یک تیم 3نفره هم به او کمک می کنند. بیشترین ارتباط من در تیم با اوست. بر عکس ارتباط من با مدیرسایت که اکثراً مجازی بوده، با ایشان حضوری بوده است. فکر نمی کردم بشود بدون حضور در دفتر کار کنیم. اما شد. اگرچه در رساندن منظورمان در چت ها بسیار سختی می کشیم و دچار بد فهمی و سو تفاهم می شود اما با هفته ای 2 ساعت جلسه حضوری و فایل صوتی و تماس اینترنتی ، سر و ته کار را جمع کرده ایم. علاوه بر این که بچه ها ساعاتی را برای مطالعات کاری و شخصی خود اختصاص می دهند.فکر می کنم تمرین خوبی بود برای تیممان. فهمیدیم که چقدر به یک نرم افزار مدیریت پروژه احتیاج داریم. اما حتی فکرش را هم نمی کردیم بدون چنین نرم افزاری انقدر خوب جلو برویم و رکورد فروش سایتمان را حتی بزنیم. باز هم باید خدا را شاکر بود که اینترنت در این شرایط هست (اگرچه کند است) ، نرم افزارهایی  مثل واتساپ و تلگرام و بله هستند (اگرچه به سختی) . مخاطبان اینستاگرام و سایت هستند. کسب و کارمان فیزیکی نیست.کارهایمان قابلیت دورکاری دارند. این ها همه جای شکر دارد.دوستانی دارم که در این شرایط کسب و کارشان متوقف شده ، چک دست مردم دارند و بعضاً در خطر هستند. آنهایی که به گردشگری بین الملل وابسته بودند معلوم نیست کی دوباره بتوانند برگردند به اوج خود. خوب است در این شرایط همه به فکر هم باشیم.mertaa.irبا همه نکات مثبتی که دور از هم بودن دارد، دلم برای دور هم بودن تیم در آن دفتر نقلی 24متری و نوشیدن چای ایرانی در استکانهای کمر باریک تنگ شده! به هر حال ما یک خانواده هستیم با هزاران خاطره . تحت هیچ شرایطی از کار دست نمی کشیم اما با دور هم بودن انگیزه بیشتری برای کار داریم. امیدوارم هرچه زودتر این ویروس منحوس از کشورها رخت بربندد و بهاری پربرکت داشته باشیم.شاید این مقاله را هم دوست داشته باشید بخوانید : چرا در مرتا کار با تفریح فرقی ندارد؟</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 00:00:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حامی و بانی کتابخوانی باشید</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-mimi50rmdyfa</link>
                <description>می خواهم شما را تشویق کنم که مروّج کتابخوانی باشید. نمی دانم شما اکنون کجا هستید و اصلاً چه کسی هستید اما قطعاً دوستان خوبی برای هم هستیم چون یک وجه مشترک داریم و آن کتابخوان و کتاب دوست بودن است. هر دوی ما اهل نوشتن هستیم. اهل نشر دادن افکارمان هستیم. حالا یک خواهش دوستانه هم دارم و این که کتابخوان کردن دیگران برایمان دغدغه باشد . حامی و بانی کتابخوانی باشیم. از هرچه دورهمی  به بهانه کتاب هست حمایت کنیم. نویسنده ها و مترجم ها را از خانه هایشان بیرون بکشیم، دعوتشان کنیم و با آنها حرف بزنیم. ترویج کتابخوانیکودکان اطرافتان را نیز به کتابخوانی دعوت کنید. مثلا به جای عیدی کتاب بدهیدمهارت هایی که از مطالعه به دست می آورید را به دیگران هم بگوییداگر مطلبی را از کتابی خوانده اید حتما اشاره کنید که از قول یک نویسنده دارید نکته ای را می گویید. اینطوری هم حرف شما را جدی تر می گیرند هم در ناخودآگاه افراد این حس را ایجاد کرده اید که کتابخوان بودن چقدر می تواند مفید و کاربردی باشد.راستی حیف نیست در دنیای جدید، رسانه ای مانند وبلاگ یا پیج اینستاگرام ندارید؟ مثلاً در مورد کتاب هایی که می خوانید در آن بنویسید. مرورنویسی کنیدمی خواهم از شما دعوت کنم نوشته هایتان را در مورد کتاب هایی که خوانده اید برای من بفرستید. من هم شما را در گروهی به نام کتابنده ها عضو می کنم. کتابنده ، کتابخوانی است که می نویسد.بله. بگذارید دیگران هر روز با کتابهای بیشتری روبرو شوند و در موردشان بشاید این مقاله را هم دوست داشته باشید: چگونه در سرانه مطالعه کشور تاثیر بگذاریم؟</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2020 00:00:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کنیم مطالب کلاس را فراموش نکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nqnpf8nmixt0</link>
                <description>با گوش کردن صرف بعید است که چیزی را به یادآورید، شما مجبورید برای فهمیدن عمیق مطالب آن ها را سر کلاس بنویسید و به منابع اصلی نیز رجوع کنید. با همه این شرایط متاسفانه دقایقی پس از کلاس، بیست درصد مطلب ارائه شده توسط استاد را به یاد خواهید آورد. در واقع دو ساعت پس از اتمام کلاس ۵۰درصد مطلب را از دست خواهید داد. به همین راحتی!۲۴ساعت بعد فقط ۲۰درصد مطالب را در خاطر دارید و در نهایت هفته بعد که دوباره با آن استاد کلاس دارید، می‌پرسد: هفته پیش چی گفتیم؟و شما ساکت به تخته نگاه می‌کنید و منتظرید تا بالخره یک نفر صدایش دربیاید و چیزی بگوید که استاد بیخیال شود و درس بعد را بگوید. چون فقط ۵درصد مطالب هفته پیش را به یاد دارید.نمودار حافظهبرخی به دنبال روش عجیب و غریب برای تقویت حافظه خود هستند. این کار مانند این است که به جای اینکه جلوی نشتی آب را بگیرید، لگن بگذارید تا آبی که نشت می‌کند هدر نرود! ۱. اگر قبلاً دانش کلی درباره آنچه استاد یا معلم می‌خواهند توضیح دهند داشته باشید، تاثیر زیادی روی فهم و حافظه شما می‌گذارد. پیش مطالعه از سرفصل یا صحبت‌های ابتدایی استاد می‌تواند این زمینه را ایجاد کند.۲. نحوه یادداشت برداری در هنگام تدریس هم بسیار تاثیرگذار است. به شرطی که حتماً علامت گذاری کنید، کلمات کلیدی را بنویسید ، نقشه ذهنی بکشید. و از رنگ‌ها استفاده کنید.اگر سرعت نوشتنتان به صحبت‌های استاد نمی‌رسد، می‌توانید بی‌نقطه بنویسید۳. طبق نمودار حافظه که در بالا آمده است برای مرورهایتان برنامه‌ریزی کنید. مثلا تا ۲۴ساعت از کلاس نگذشته یک بار دوره کنید. تا یک هفته نشده، بار دیگر دوره کنید. همچنین ماه بعد و در نهایت سه ماه بعد.جای دیگری خواندم اگر سه روز مداوم  آن درس یا آن کتاب را بخوانید و دوره کنید، آن را فراموش نخواهید کرد.پس تنها راه فراموش نکردن مباحث درس‌ها، دوره کردن خلاصه‌هاست. برایش وقت بگذارید و تلاش کتید</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 18:34:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدار و گفتگو با انسان‌های  الهام‌بخش</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%AE%D8%B4-ekijmjc3mlbc</link>
                <description>یکی از پست‌های پربازدید اینستاگرام من تیکه‌ای از پادکست‌های بخوان برای موفقیت است که در آن می‌گویم، کتاب‌خوان نه تنها منزوی  نیستند بلکه در اجتماع و بلوغ اجتماعی از خیلی‌ها بهترند.آن‌ها فقط نمی‌خواهند وقت خود را با آدمهای سطحی و بی‌کتاب هدر بدهند. ترجیح می‌دهند از طریق کتاب‌ها با نویسندگان باسواد، خلوتی داشته باشند.اما وقتی پای انسان‌های الهام‌بخش باز می‌شود، می‌توان به راحتی کتاب را کنار گذاشت و  زمانی را برای گپ و گفت با ‌آنها اختصاص داد.من دوستان این‌چنینی زیاد دارم و چون خودم به ظاهر فرد کتابخوانی تلقی می‌شوم، افراد کتابخوان خودشان به سمت من می‌آیند و همین باعث دوستی من با آنها می‌شود.یکی از این افراد الهام‌بخش ادریس میرویسی است. وی ساکن مشهد است . سالی یکی دوبار اگر مشهد بروم حتما یک ساعت را به گپ زدن و صحبت کردن با او تخصیص می‌دهم.  گپ زدن من و او به دلیل وسعت اشتراکات، از هر دری هست. زندگی، تربیت فرزند، اعتقادات و باورها، کسب و کار، محتوا، کتاب‌ها، آینده، نیروهای انسانی و تیممان، دانشمندان، سیاست و...و شما تصورش را بکنید چقدر حرف برای گفتن داریم. اما به سالی یک بار آن هم یکی دو ساعت بسنده می‌کنیم. ادریس را از سایت متمم و اینستاگرام پیدا کردم. و اولین باری که او را دیدم انگار رفیق‌های قدیمی هستیم. امروزه به دلیل هوشمند شدن شبکه‌های اجتماعی می‌توانید دوستان خیلی خوب و نزدیک به خوتان را در فضای مجازی پیدا کنید و در هر شهری دوستان خوب داشته باشید.(کتابخوان‌ها منزوی نیستند)این که امروز مقالات من در ویرگول از ۳۰مقاله تجاوز کرده است ، حاصل گپ و گفت سال گذشته من و ادریس است. این طور نیست که من به او توصیه‌ای بکنم یا او به من. بلکه از میان گفتگو‌هایمان نکات و تصمیم‌های مهمی درمی‌آید و دقیقا خاصیت انسا‌نهای الهام‌بخش همین است. مثلا از حرف زدن‌های پارسالمان ۳ایده استخراج شد که در دیدار اخیرمان به او گفتم به شما هم می‌گویم:نوشتن در ویرگول :)یادگیری و تقویت زبان بدون کلاس رفتناصل‌گرایی و تمرکز بر اصل‌های کار و زندگیو همین ۳ ایده در سالی که گذشت برای من بسیار راهگشا بود. حداقل مورد اول را دارید می‌بینید. اخیرا برای دومین بار او را دیدم و مجددا ایده‌های جدیدی به ذهنم رسیده که فعلا رو نمی‌کنم. تا ببینم سال آینده با آن ایده‌ها چه خواهم کرد!هرجا که اسم ادریس را آورده‌ام، لینک‌ داده‌ام. نوشته‌هایش را بخوانید حتما شما هم از او و ایده‌هایش محظوظ خواهید شد.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2020 08:35:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می توانیم در سرانه مطالعه کشور تاثیر بگذاریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-ygfsovuodu6c</link>
                <description>اگر فردی را نصیحت کنید کتاب بخواند، احتمالا با این سؤال روبرو خواهید شد که &quot;خب چه کتابی؟&quot; اگر در حوزه ی کتاب و کتابخوانی سررشته داشته باشید ، حتماً روزانه مراجعینی خواهید داشت که از شما می خواهند به آنها کتاب معرفی کنید.خیلی ها واقعاً نمی دانند چه بخوانند وگرنه می خواندند. چندی پیش پسر جوانی وسط یک همایش بلند شد و با حالتی شکایت گونه رو به من گفت : «من از هیچ کتابی لذت نمی برم. چرا باید کتاب بخوانم؟» پس از این كه كمی گفت و گو كردیم متوجه شدم از بازی كامپیوتری بسیار لذت می برد و نصف روزش در كافی نت ها می‌گذرد. نمی‌دانست كتابهایی وجود دارند در مورد سرگذشت گیمرهای بزرگ دنیا و افرادی كه بازی ساخته‌اند. وقتی به او معرفی كردم، مشتاق شد بخواند. دلیل اصلی كتاب نخوانی مردم ما ، ناآشنا بودن با كتابهاست. آنها در بهترین حالت فقط به میز پرفروشها نگاه می‌كنند یا به نمایشگاه كتاب می‌روند و مجبورند از هرچه روی میز غرفه‌ها می‌بینند انتخاب نمايند.به كتاب مانند جنس نگاه می‌شود. گران و ارزان می‌شود. درست است كه كتاب‌ها در مغازه‌ها، كتابفروشی‌ها و اخیرا در سوپرماركتها و هایپرها به فروش می‌رود اما این به خاطر این است كه دسترسی مردم به كتاب آسان‌تر شود. نه اینكه مانند كالا با او رفتار كنیم. كتاب ، از كاغذ است و كاغذ از درخت است و درخت یك موجود زنده است. از طرفی یك انسان با كوهی ازتجربه ، آن كاغذها را با افكار خود پر كرده است. این روح در كتابها وجود دارند و هرگز نمی‌توان آن را با كالاهای دیگر مقایسه كرد. گاهی به كتابفروشی‌ها بروید و سر فرصت كتابگردی كنید. خواهید دید ایده‌ها و الهام‌ها به سمت مغزتان سرازیر می‌شوند.برای ایجاد دسترسی به كتاب، دو نكته بسیار حائز اهمیت است: 1. توزیع 2.ترویجاگر نمایشگاه كتاب و خیابان انقلاب تهران و مراكز دیگر شهرستانها را از یك منظر مفید بدانیم، توزیع خوب كتابهاست. فروشگاه‌های اینترنتی نیز دسترسی به خیلی از كتابها را بسیار ساده كرده است اما باز هم كافی نیست. هنوز هم كتابهای بسیاری هستند كه در هیچ سایتی پیدا نمی‌شوند و برای بدست آوردنش باید تا انقلاب تهران بروی...اما در ترویج كتاب تقریباً خبری نیست. شما چیزی به عنوان رسانه كتاب شنیده‌اید؟شاید جز یك خبرگزاری و چند جشنواره و یك برنامه تلویزیونی چیز دیگری در حوزه ترویج كتاب پیدا نكنید. بدترین كتاب را اگر خوب توزیع و ترویج كنی، مثل یك شاهكار می‌درخشد. مگر نداشته‌ایم. اما معمولاً ترویج كننده‌ها و رسانه‌ها سازمانی و دولتی بوده‌اند. پیشنهاد من این است رسانه‌های شخصی و مستقل برای معرفی كتاب راه بیفتد. تاكید می‌كنم مردمی و مستقل! مردم كتابخوان به افراد كتاب نخوان، كتاب‌های خوب معرفی كنند. این به نفع همه است. هم ناشر هم نویسنده هم فروشنده و هم خواننده. ناشر و نویسنده هر دو مطرح می‌شوند و برندسازی می‌كنند. نویسنده تریبون‌های موثر و بیشتری پیدا خواهد كرد. اثرهای بهتر و بیشتری خواهد آفرید. نویسنده‌های زرد و سفارشی كمتر می‌شوند و اصیل‌ها رخ می‌نمایند. رسانه‌ها روی موج دنیای رسانه سوار می‌شوند و بدینوسیله در حوزه فرهنگی مهم و اولویت‌داری به اسم كتاب تاثیرهای مثبتی خواهند گذاشت. فروشنده كسب و كارش رونق می‌گیرد و خواننده نیز وقتش را برای كتابهایی كه تكراری اند و اصالت ندارند هدر نمی‌دهد. در عوض كتاب‌هایی را می‌خواند كه می‌داند محتوایش قرار است به حداقل یكی از سوال‌های او در زندگی پاسخ بگویند. این گونه روز به روز علاقه‌مند به كتاب و كتابخوانی می‌شود.البته ترویج كتاب هم راه و روش خودش را دارد و به این گل و بلبلی‌ای كه عرض كردم نیست. مهم است كه مخاطب كیست؟ كجاست؟ چه انتظاراتی دارد؟ هدف از معرفی كتاب چیست؟ زمان مطالعه چقدر است؟ضمناً معرفی كتاب كه نشان دادن جلد و خواندن نام نویسنده و فهرست نیست. باید بگویی چرا خوب است؟ كجایش خوب است؟ برای چه كسانی خوب است؟ (رجوع شود به كتاب چگونه مرور كتاب بنویسیم) ببینید برخی آگهی‌های صدا و سیما چقدر به دل می‌نشیند....؟یقین بدانید با رفع مشكل توزیع و ترویج كتاب، كتابخوانی كشور و سرانه‌ی مطالعه افزایش پیدا می‌كند. آتش به اختیار باشید و هر كدامتان در رسانه شخصی‌تان ، كتاب‌های خوب معرفی كنید.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2020 04:33:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک سخنرانی حرفه ای و خیره کننده داشته باشید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-xew6qpsjj5fp</link>
                <description>ماهیت یک سخنرانی خوب چیست؟همه سخنران ها هیجان دارند مورد تایید قرار بگیرند.اگر در جلسات بحث، سخنرانی و معارفه شرکت کرده باشید، شاید چیز یادی از هیچ کدامشان به یاد نداشته باشید اما حتما یادتان می‌آید که بعضی از آن‌ها خیلی خوب بودند و بعضی دیگر بد.یکی از جنبه‌های بدیهی سخنرانی خوب ، زنده و پویا بودن آن است. همچنین مهم است که هر سخنرانی سعی کند خودش باشد و از بداهه شدن سخنرانی فرار نکند. سخنرانی‌هایی که متن آن را صرفاً از روی نوشته می‌خوانند، چندان خوشایند به نظر نمی‌رسد و این کار برای شنونده بیشتر شبیه هدردادن وقت است به خصوص وقتی سخنرانی را آشکارا از روی متن می‌خوانند.نقشه ذهنی تنها روشی است که باعث می‌شود هم محتوا و بدنه سخنرانی از دستتان خارج نشود و هم به سخنرانی‌تان انعطاف و آزادی بدهید. خیلی وقت‌ها می‌توانید نقشه ذهنی را در اسلایدهایتان بگنجانید تا از کاغذ هم راحت شوید. اما گاهی شرایطی هست که سخنرانی شما باید کوتاه و تاثیرگذار باشد به طوری که تمام توجه مخاطب در آن مدت کوتاه فقط به خودتان جلب شود.در ویدئویی که می‌بینید مخاطبین پس از زمان استراحت آمده بودند و من قرار بود در 6 دقیقه هم مخاطب را میخکوب کنم هم از خودم بگویم هم مخاطبین را برای ثبت نام در دوره کوچینگ ترغیب کنم. همه این کارها را در یک نقشه ذهنی کشیدم و آن را با کلمه‌های کلیدی به خاطر سپردم. ابتدا و انتهای سخنرانی را نیز کاملا حفظ بودم و بارها تمرین کرده بودم. بقیه را سپردم به شرایط و بداهه گویی . می توانید ویدئوی این سخنرانی را ببینیدبداهه گویی به سخنرانی قدرت و تاثیرگذاری می‌دهد و بداهه‌گویی درست حاصل نمی‌شود مگر با داشتن یک نقشه‌ذهنی! وگرنه مخاطب یا از مصنوعی بودن صحبت شما کلافه می‌شود یا از عدم آمادگی تان ناراحت می‌گردد و به هر حال او وقت خود را گذاشته تا صحبت‌های شما را بشنود.از اتفاقاتی که بسیار در سخنرانی‌ها پیش می‌آید این است که مخاطبین ناگهان برای شما کف می‌زنند و شما ضمن تشکر و بازگشت حس خوب به آنها باید بتوانید سریع به حرف‌های خود ادامه دهید و احساساتی نشوید. در ویدئوی سخنرانی من اين نکته را دیدید.از اتفاقات متداول دیگر این است که فردی در وسط سخنرانی از شما سوالی دارد یا مشکلی در سیستم صوتی پیش می‌آید یا برق سالن می‌رود و خلاصه لحظه‌ای توقف در سخنرانی شما ایجاد می‌شود که هیجان انگیز است و ممکن است با احساسات شما درگیر شود . اگر نقشه ذهنی داشته باشید از گم شدن در محتوای خود مصون خواهید ماند.معمولا وقتی یادداشتهایتان را برای سخنرانی و صحبت کردن آماده می‌کنید کاملا روشن است که از نقشه‌های ذهنی چطور می‌شود استفاده کرد. یکی از نقشه‌هایی را که از ذهنتان کشیده‌اید به شخصی دیگر نشان دهید و ببینید چقدر از محتوای نقشه سردرمی‌آورد. حالا برای تهیه‌ی یادداشت‌های سخنرانی‌تان با کمک نقشه ذهنی یک روش مرحله‌ای به شما پیشنهاد می‌کنم.قدم اول : مرتب کردن افکار اولیهقدم اول ، زیربنایی است که سخنرانی‌تان را بر مبنای آن می‌سازید. ابتدا اطلاعاتتان درباره‌ی موضوع را در یک‌جا جمع و با کشیدن نقشه‌ی ذهن آن را تصویرسازی کنید. اصلاً هم نگران آن نباشید که آیا بهترین و درست‌ترین مطالب را برای سخنرانی جمع کرده‌اید یا خیر.قدم دوم : تعیین موضوع‌های اصلیدر قدم اول زیرساختی از دانش و ایده‌هایی ایجاد کردید که می‌توانید برای تهیه‌ی دست‌نویس جلسات یا سخنرانی‌هایتان در قدم دوم آن‌ها را اصلاح و دوباره رویشان کار کنید. حالا برای تبدیل محتوای قدم اول به ساختاری مناسب ، معیارهای دیگری مثل جنبه‌های نمایشی سخنرانی و ماهیت شنوندگان را هم وارد کنید. این کار را می‌توانید با تطبیق محتوای نقشه‌ی ذهنی از قدم اول انجام دهید. نقشه ذهنی‌تان را به بخش‌های مقدمه ، بدنه و نتیجه‌گیری تقسیم کنید.قدم سوم : اضافه کردن جزئیاتحال که طرح سخنرانی‌تان را مشخص کرده‌اید، می‌توانید هر طور که دوست دارید جزئیات بیشتری را به شاخه‌های اصلی اضافه کنید. این جزئیات ممکن است شامل جزئیات مفصل و یا اطلاعات گرافیکی باشد.اگر فعالیت شما در حوزه‌ای است که آن را خوب بلدید فقط چند کلیدواژه کافی خواهد بود تا محتوای سخنرانی را برایتان قابل ارائه کند. اگر درباره‌ی موضوع مورد نظرتان خیلی مطمئن نیستید ، اضافه کردن جزئیات بیشتر به نقشه‌ی ذهن برای اطمینان از اینکه اطلاعات لازم را پیشاپیش در دسترس خواهید داشت، منطقی خواهد بود. مخصوصا وقتی از نقشه‌ی ذهن برای جلسات یا سخنرانی‌هایتان کمک می‌گیرید، باید با تصاویر گرافیکی و رنگ‌های متنوع کار کنید. زیرا عناصر گرافیکی و رنگ‌ها درک کلمات را سریع‌تر و آسان‌تر می‌کنند. این یعنی فقط باید نگاه سریعی به یادداشت‌هایتان بیندازید و بعد بتوانید خود را از صمیم قلب وقف شنوندگان کنید. باید در این مرحله تعادلی بین نقشه ذهنی و جزئیات سخنرانی ایجاد کنید. اگر متوجه شدید نقشه‌ذهنی زیادی پر شده ، در کاغذ دیگری مطالب اضافی را بنویسید.قدم چهارم: آزمایش نقشه‌ی ذهنیبرای یک سخنرانی خیره کننده ، هیچ چیز به اندازه تست کردن و مخصوصا تست کردن روی همان سن تاثیر مثبت ندارد. اگر زمان ندارید حداقل یک بار برای یک شنونده از روی نقشه ذهنی تان سخنرانی کنید. بدون تمرین روی سن نروید یا اگر رفتید نقشه ذهنی را نبرید.هنگام تمرین ، به این چک لیست توجه کنید: آیا جزئیات را در نقشه ذهنی به اندازه کافی دیده‌اید؟ آیا ساختار نقشه‌ی ذهنی مطابق با نیازهای سخنرانی هست؟ اعتماد به نفس خوبی دارید؟کلیدواژه گویاتری برای شاخه‌های نقشه ذهنی وجود دارد؟می‌توان به جای واژه‌ها از تصاویر استفاده کرد تا هم در اسلاید استفاده کنید و هم در ذهنتان بسازید.نمونه:هیچ چیز به اندازه یک نمونه نمی‌تواند گویا و آموزنده باشد. بنابراین بیایید نمونه‌ای از یک نقشه ذهنی برای سخنرانی ببینید:نقشه ذهنی تولید محتوای متنی</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 13:51:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این تعریف از تولید محتوا را هیچکس به شما نگفته است</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-idvjiv6cbb3v</link>
                <description>وقتی حرف از تولید محتوا به میان می آید ، تعاریف ، محدود به تجربه و مدل ذهنی افراد می شود. محتوا می تواند ویدئویی ، متنی ، تصویری یا صوتی باشد و محل انتشارش نیز بسیار متفاوت است. گاهی وبلاگ، گاهی کتاب و روزنامه و مجله ، گاهی بیلبورد و یا شبکه های اجتماعی و کانال های رسانه ای.می خواهم تعریفی را به شما بدهم که برای همیشه در ذهنتان مدلی جهت تعریف تولید محتوا داشته باشید و بر اساس آن تصمیم بگیرید که چه نوع محتوایی را برای چه رسانه ای منتشر کنید. مثلا ممکن است برای ویرگول خود بخواهید برنامه ریزی سالانه محتوایی داشته باشید و منظم بتوانید محتوا تولید کنید. می دانم که برای شما هم سخت است وقتی صفحه ویرگولتان را باز می کنید و با خود می گویید : &quot; خب درباره چه بنویسم؟&quot; فقط کافی است بین سه چیز که به فارسی &quot;تولید محتوا&quot; ترجمه می شود، تفاوت قائل شوید.Content Generation, Content Creation, Content Production تفاوت بین  تولید محتوا با مفهوم Content Generation برای زمانی است که یک سری محتوا دارید اما باید آن ها را تغییراتی بدهید تا به حالتی تبدیل شوند که بتوانید در فضای مناسب مورد نظر انتشار دهید. مثلا یک متن خوبی را خواندید، تصمیم گرفتید که آن را به صورت ویدئویی بگویید. یا برعکس. مثال از وبلاگ خودمتولید محتوا با مفهوم  Content Creation برای زمانی است که می نشینید فکر می کنید یک محتوای جدید خلق می کنید. مثلاً مشتری یک سوال جدید پرسیده که باید برای جوابش یک محتوا تولید کنیم. یا به یک سفر رفته اید و می خواهید سفرنامه و تجربیاتتان را از آن بنویسید. خلاصه هر آنچه از ذهن برآید و محتوا شود، Content Creation است.مثال از وبلاگ خودم تولید محتوا با مفهوم Content Production برای زمانی است که مواد اولیه وجود دارد. فقط در یک فرآیندی قرار می گیرد و تبدیل به محتوای قابل استفاده می شود. خیلی از نوشته های من در ویرگول از این نوع است. چون کتاب یا کتابهایی را خوانده ام و بر آن اساس یک محتوای جدید نوشته ام. محتوایی که در واقع خلاصه شده و چکیده شده همان است. Content Production شبیه به یک کارخانه تولید محتوا عمل می کند. مواد اولیه، فرآیند و خروجی.مثال از وبلاگ خودم</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 14:50:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هنوز هم لازم است کتب شهید مطهری را بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-v42cqtnfakef</link>
                <description>این روزها ظهور دانشمندان خوش بیان و خوش قلمی همچون آیت الله خامنه ای ، استاد پناهیان، استاد خسروپناه و اصغر طاهرزاده باعث شده است خیلی از ما فکر کنیم که خواندن کتابهای  شهید مطهری دیگر مفید نیست. نوشته و سخنرانی های او برای دوران خودش بود و شبهه های آن زمان را پاسخ می داد. امروز باید سراغ اندیشمندان به روز برویم. چه نیازی هست بنشینیم و پاسخ مطهری را به مارکسیست ها بخوانیم؟من در نوجوانی خواندن کتابهای مطهری را با داستان راستان آغاز کردم و تصمیم داشتم همه کتاب های او را بخوانم.سپس گفتارهایی از اخلاق اسلامی او را خواندم؛ سیری در نهج البلاغه ، حماسه حسینی، آزادی معنوی، علل گرایش به مادی گری، جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، مسئله حجاب ، سیری در سیره ائمه اطهار، انسان کامل و بیش از این ادامه پیدا نکرد. چرا که اواسط دانشجویی بود که با افکار و نوشته های آیت الله خامنه ای ، استاد خسروپناه و استاد پناهیان آشنا شدم و مجذوب ایشان گشتم. پس از مدتی اصغر طاهر زاده هم به این جمع اضافه شد و مطالعات بینشی من محدود می شد به این چند نفر. پاسخ مهمترین سوالاتم را از ایشان می گرفتم و مطهری را رها کردم. ناگفته نماند بیراه هم نرفته بودم. امام خمینی بعد از شهادت استاد مطهری جوانان را به بهره گیری از آیت الله خامنه ای رهنمون شده بودند.به خیلی ها هم می گفتم دیگر دوره مطهری خوانی تمام شده تا اینکه ابتدای امسال در کتابی جمله ای از خود رهبر انقلاب خواندم :باید روی شانه های مطهری بروی تا بتوانی اسلام را فتح کنی! انگار خود شهید مطهری مرا دعوت کرد تا دوباره سراغ کتابهایش بروم. بله؛ واقعیت این است که خیلی از کتب ایشان معطوف به گروهی خاص یا برهه ای از تاریخ نیست. نوشته ها و سخنرانی های مطهری، مواد اولیه است. اصل است. جریان فکری انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی در بخش عمده ای متکی به تفکرات شهید مطهری است. این خودت هستی که باید مطابق با مباحث روز از تفکرات ایشان بهره ببری. اسلام و نیازهای زمانه، آینده انقلاب اسلامی ، خدمات متقابل اسلام و ایران ،امامت ورهبری،  آزادی معنوی ، حماسه حسینی ، انسان کامل ، گفتارها ، جاذبه و دافعه علی را به شدت توصیه می کنم بخوانید. مطالب این کتاب ها را بعید است هنوز هم در کتابهای جدید پیدا کنید. همچنین هنوز قیمت این کتابها نسبت به کتب دیگر بسیار پایین تر است. ضمن اینکه می توانید بصورت آنلاین هم دانلود کنید و در دستگاههای هوشمند مطالعه نمایید. من 30 سالم هست و شروع کردم. شما هم شروع کنیداگر تجربه ای در مورد خواندن کتابهای شهید مطهری دارید با من درمیان بگذارید.</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 23:12:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با قلم بنویسیم یا تایپ کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qsuiw9riksdf</link>
                <description>نوشتن از زندگی جدا نیست و نوعی زندگی مضاعف است نویسنده هر چیز را دو بار تجربه می‌کند؛ یک بار پیش از نوشتن و یک بار پس از آندر فرآیند خواندن و نوشتن، تعداد زیادی از حواس افراد دخالت دارند و هنگام نوشتن با دست، مغز ما بازخوردی از ماهیچه‌ها و نوک انگشتانمان دریافت می‌کند...نوشتن برای حفظ کردنمطالعه جدید محققان نشان می‌دهد نوشتن مطالب منجر به یادگیری بهتر آن‌ها می‌شود.به گزارش تلگراف، محققان دریافته‌اند دانش‌آموزان یا دانشجویانی که مطالب را با دستان خود می‌نویسند، یادگیری بهتری نسبت به افرادی که آن‌ها را تایپ می‌کنند، دارند.فرآیند قراردادن خودکار بر روی کاغذ و خواندن از روی یک کتاب چاپی منجر به حک شدن دانش در مغز می‌شود، اثری که تایپ کردن همان مطالب با صفحه‌کلید رایانه و خواندن از روی نمایشگر آن را ندارد. پورفسور آن مانگن از دانشگاه استاوانگر نروژ این‌باره می‌گوید:  از آن‌جایی که نوشتن با دست به زمان بیشتری نسبت به تایپ‌کردن روی صفحه کلید نیاز دارد، بخش تمپورال مغز که در یادگیری زبان نقش دارد نیز فرآیند یادگیری را تحت تاثیر قرار می‌دهد.تایپ کردن یا نوشتن؟اما رضا بابایی نویسنده معاصر نظر دیگری دارد:در دورۀ ما، نویسندگی با قلم و کاغذ، مانند مسافرت با اسب و قاطر است. براي تايپ نکردن، هيچ بهانه‌ای پذيرفته نيست؛ حتی سرعت کم. براي نويسنده، سرعت تايپ نبايد مهم باشد؛ چون او مي‌انديشد و مي‌نويسد. کسي که بايد سرعتش را در تايپ بيشتر کند، تايپيست است، نه نويسنده. تايپ هم فقط حروف‌نگاری نيست. تايپ فنی و درست، قواعد فراوان، اما آسانی دارد. در ضمن صفحه‌آرایی نخستين نيز بر عهدۀ نويسنده است. تایپ، خیال نویسنده را از خط‌خوردگی و حذف و اضافات آسوده می‌‌کند؛ ارسال الکترونیکی نوشته را ممکن مي‌سازد؛ قدرت و امکانات نویسنده را برای انتخاب کلمات و تغییر آنها بیشتر می‌کند... خلاصه اينکه تایپ، فضلیت نیست؛ ضرورت است.حالا این که متنی را تایپ کنید یا با قلم بنویسید به نوع متنی که می‌نویسید مربوط است. نکته‌ای که مهم این است که به هیچ کدام نباید وابسته باشید. با هر دو کار کنید. متن‌های صبحگاهی را در کاغذ می نویسم چون راحتتر و دم و دست تر است و میتوان آن را دور ریخت. کتابم را در کاغذ می نویسم چون نیاز به فکر و خلاقیت دارد. سپس در لپتاپ تایپ می‌کنم تا ایرادات احتمالی و ویرایشها را انجام دهم. متن‌های سایت و بلاگم را هم مستقیم تایپ می‌کنم تا بتوانم به راحتی آن متن‌ها را کپی و جا به جا کنم تا در شبکه‌های اجتماعی دیگر از آنها استفاده کنم.شما هم سبک خودتان را کشف کنید</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 22:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ پیشنهاد برای مطالعه در ایام امتحان</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DB%B1%DB%B0-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-j0ml8k8lmn7v</link>
                <description>چرا فقط ایام امتحان یاد آموختن این تکنیک‌ها می‌کنیم؟ پیشنهاد همیشگی من به فراگیرانم این بوده که از ابتدای ترم برای درسهایی که می‌خوانند نقشه ذهنی بکشند تا پایان ترم فقط زمانشان را برای مرور بگذارند. به هر حال ۱۰ تکنیک را به شما می‌گویم۱. روی چیزهایی که مطالعه می کنید، تمرکز کنید۲. به جای مطالعه‌ی طولانی و پیوسته، در جلسات متعدد ، کوتاه و منظم مطالعه کنید (rpqsr)۳. اطلاعاتی که یاد می‌گیرید را دسته‌بندی و منظم کنید (mindmap)۴. از روش‌های یادیار برای یادآوری اطلاعات کمک بگیرید (شخصی‌سازی)۵. اطلاعاتی که یاد می‌گیرید را به دقّت و با جزئیات شرح دهید و تکرار کنید۶. برای بهبود قدرت حافظه و یادآوریِ خود، مفاهیم و اطلاعات را تجسم کنید (+)(نیمکره راست)۷. بین اطلاعات جدید و دانسته‌های قبلی، ارتباط برقرار کنید (hook)۸. مفاهیم جدید را به بقیه آموزش دهید (مباحثه)۹. به مطالب دشوار، بیش‌تر توجه کنید۱۰. کمی بخوابیدمطالعه برای امتحانهمچنین می‌توانید در کارگاه غیرحضوری تندخوانی مرتا به نام &quot;قدرت مطالعه&quot; شرکت کنید تا علاوه بر یادگیری جدی همه موارد فوق و مهارتهای مطالعه ،  روی آینده خود هم سرمایه‌گذاری بدون ریسکی داشته باشید</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 07:27:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه وقت کتاب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-rdgtpess0shv</link>
                <description>حتماً خیلی سریع منتظرید که پاسخ را بخوانید. من هم زیاد  معطلتان نمی کنم و زیاد هم طولانی نمی نویسم. فرصت را به وجود بیاورید. یک زمان های ثابتی را در روز یا در هفته بگذارید فقط و فقط برای کتاب خواندن. مثل صبح ها قبل از ترک منزل یا شبها قبل از خواب. نمی ساعت در روز کافی است. که می تواند به سه تا ده دقیقه تقسیم  شود. این مقاله را بخوانید: چالش 5صبح زمانی طلایی برای کتابخوانیبرخی دقایق آزاد  و جاهای خالی در برنامه روزانه شان دارند. چه بهتر! دیگر لازم نیست فرصت را به وجود بیاورند. مثلا روزانه 30دقیقه در مترو هستند و می توانند در این زمان قسمتی از کتابی را مطالعه کنندبرنامه منظم روزانه : برنامه روزانه ای که منظم هم باشد، کتاب خواندن را تبدیل به یک عادت می کند.  هر دوی موارد فوق می تواند نوعی برنامه منظم باشد. وقتی احساس درماندگی می کنید به سراغ کتابها بروید. اگر کتابخانه شخصی تان راضیتان نمی کند، به کتابفروشی ها بروید . این مقاله را بخوانید : ۳ پیشنهاد ساده برای زمانی که حال کتاب خواندن نداریدوقتی احساس نیاز می کنید که باید چیزی را بدانید. زمانی که سوالی ذهنتان را مشغول کرده است.وقتی از همه چیز خسته اید...چه وقت کتاب بخوانیماما می دانید؟ راستش آن قدر کتاب خواندن مهم است که اصلاً نباید این سوال برایتان به وجود بیاید که چه وقت کتاب بخوانید. من می گویم برای هر زمانی کتاب خاص خودش را داشته باشید</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 17:43:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محصول شما کجای زندگی مشتری را زیبا می کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-mg7nrav8utua</link>
                <description>دنیای جدید با رسانه های جدیدش موفقیت را برای مردم نزدیک تر کرده است. ما در فضای تدریس و آموزش هستیم. ممکن است شما در یک زمینه دیگر مشغول باشید. اما حتما تأیید می کنید که اگر رسانه های امروزی نبودند چقدر دیرتر به اینجا می رسیدید!اما این خود یک چالش است. برخی بخاطر توجه عده کمی از مخاطبان، دچار توهم موفقیت و توهم دانایی می شوند و این باعث می شود به مخاطب هیچ توجهی نکنند. چون استادشان در مورد هدفگذاری کار کرده و موفق شده پس اگر آنها هم در مورد هدفگذاری بگویند و همان حرف های استاد را بزنند موفق می شوند. این توهم غلطی است.قدم اول: شناخت نیاز مشتریمحصول شما کجای زندگی مشتری را زیبا می کند؟تا به حال نشسته اید با مشتریان بالفعل و بالقوه خود صحبت کنید و سبک زندگی شان را پیدا کنید. اصلاً چطور است به خانه هایشان بروید؟یک شکاک بالفطره باشید. همه اش بپرسید چرا؟ چرا؟ چرا؟آن قدر بپرسید تا تصویری دقیق از آنچه مردم به آن بها می دهند و از شما می خواهند در ذهنتان پیدا شودحالا نوبت این است که با آنها همدلی کنید. انقدر از خودتان تعریف نکنید. به جایش برایشان داستان بگویید. مثلا نگویید &quot; من محمد حسینی هستم و در 8 استان کشور این مباحث را ارئه داده ام . با رادیو و تلویزیون مصاحبه داشته ام ، در مجلات معتبر مقاله دارم و...&quot; به جای اینکه آمارها را تلنبار کنید، داستان بگویید : &quot; دوستان بذارید یه خاطره جالب بگم از سمینارم تو دانشگاه اراک&quot;&quot; یه روزی که برای مصاحبه با رادیو رفته بودم مجری نکته جالبی رو بهم یاد داد...&quot;&quot; داشتم برای سمینار بندرعباس با هواپیما می رفتم که دیدم بغل دستی من یک کتاب میخونه...&quot;&quot; همه اون 2000نفری که تا الان بهشون آموزش دادم به این موضوع میخندن...&quot;هرچه ضمیر &quot;من&quot; و &quot;ما&quot; کم شود و &quot;شما&quot; جای آن را بگیرد تاثیر بهتری روی مخاطب خواهد گذاشت. کمتر، بیشتر است. پس همین جا مقاله را به پایان می برم و از شما دعوت می کنم برای ارائه محصول ، به جای مخاطب تصمیم نگیرید. بروید و کنار مخاطبتان بنشینید . آن گاه به محصول نگاه کنید.تجربه ای در این مورد دارید که بخواهید مقاله من را با آن تکمیل کنید؟</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 19:15:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای چه به دانشگاه می روید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hoseini.blog/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-dsjvg3yjjynz</link>
                <description>اگر امروز صبح که از در منزل(خوابگاه) بیرون آمده و در حالی که به دانشگاه می روید، این سؤالات را از شما بپرسم چه پاسخی خواهید داد؟کجا می روی؟ برای چه؟ که چه بشود؟ خب بعدش چی؟ که بعدش چی کار کنی؟ بعد بعد بعدش چی؟مطمئنی این بهترین کاری است که داری انجام می دهی؟حالا اگر نروی چه می شود؟نمی خواهم از دانشگاه رفتن منصرفتان کنم. فقط از شما می خواهم در مورد کارهای روزمره تان و مخصوصا کارهای بزرگ ، بیشتر فکر کنید تا مثل این خانم در ویدئو زیر نباشید https://www.tarafdari.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88/667181/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F%D8%9F%D8%9F-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B7%D8%A8 مسائل بسیار مهم این است که به عنوان یک دانشجو بدانید که باید از ابتدا انتهای مسیر خود را مشخص کنید تا از ابتدا زمانتان را در مسیرهای درستی سرمایه گذاری کنید. استادان شما می توانند از شما یک استاد دانشگاه بسازند. پس اگر تصمیمی برای استاد شدن ندارید، معدل بالا به کار شما نخواهد آمد. بهتر است روی چیزی سرمایه گذاری کنید که برای شما ارزشمند است. اگر نخواهید یک استاد شوید، آنگاه درس خواندن و مدرک گرفتن دیگر برایتان یک هدف نیست. بلکه یک وسیله است. حالا به این بیاندیشید در آینده ای که برای خود متصور هستید چقدر به رشته ای که دارید می خوانید نیازمندید؟ آیا با خواندن کتابهای متعدد و تحقیقات شخصی هم می توانید به آن هدف برسید یا حتما لازم است تحصیلات آکادمیک داشته باشید؟چرا به دانشگاه برویم؟شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید جمعیت دانشجوی کشور نسبت به 40 سال پیش 25 برابر شده و این در حالی است که جمعیت کشور فقط دو برابر رشد داشته است! چرا انقدر دانشگاه؟ چرا انقدر دانشجو؟ چرا انقدر بیکار؟ و چرا انقدر مدیری که به دنبال فرد مناسب برای دادن مسئولیت می گردند؟ اینها همه سوالاتی است که باید بوی آن ها فکر کنید. ویدئویی که دیدید به نکته ای اشاره می کند به نام : یادگیری اجتماعی؛ ما از هم یاد می گیریم بدون آن که علت آن را بدانیم.در مقالات بعدی ام سعی می کنم بیشتر راجع به این موضوع صحبت کنم و آمارهای تکان دهنده تری به شما بدهم. شما در مورد این نوشته ها چه فکر می کنید؟ چه کار باید کرد؟ دوران دانشجویی خود را چگونه گذرانده اید و اگر برگردید به عقب چه می کنید؟</description>
                <category>سید محمد حسینی</category>
                <author>سید محمد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2019 10:46:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>