<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hossein Sepehri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hosepehrius</link>
        <description>به دنبال طراحی تجربه/ مشغول در گروه طراحی سپیدار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 17:21:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/64414/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hossein Sepehri</title>
            <link>https://virgool.io/@hosepehrius</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانشگاه هیولاها؛ به بهانه کتاب خودباروی در خلاقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%9B-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-foornqtnvcsh</link>
                <description>هیولایی به نام مایکل وازوسکی هنگامی که با مدرسۀ خود به اردوی بازدید از کارخانه تأمین انرژی شهر می‌رود، آرزو می‌کند بهترین ترساننده دنیای هیولاها شود، همان‌هایی که شبانه وارد دنیای انسانها می‌شوند و بچه‌ها را می‌ترسانند تا با جیغ بنفش کودکان، انرژی مورد نیاز دنیای هیولاها بدست آورند. ۱۱ سال بعد مایکل با تلاش شبانه‌روزی شاگرد اول کلاس‌های تئوری در دانشگاه هیولاها می‌شود. اما درس اصلی در دانشگاه، کارگاه ترساندن است. واحدی که از همان ابتدا همه به مایکل سبز رنگ کوچک می‌گویند بهتر است از آن صرفه نظر کند. ناگفته نماند که واقعاً هم مایکل ترسناک نیست بلکه، بسیار با‌نمک و جذاب است. او که در کارگاه ترساندن شکست خورده و باید طبق نظر رئیس دانشگاه با سرافکندگی دانشگاه را ترک کند، برای اعاده حیثیت‌اش وارد رقابتی سخت شده که احتمال شکست مجدد در آن بسیار است. حتی مجبور می‌شود گروهی را تشکیل دهد که به نظر توانمند نیستند اما ...اگر &quot;دانشگاه هیولاها&quot; انیمیشن فوق العاده زیبای شرکت پیکسار را دیده باشید ... اگر &quot;فارست گامپ&quot; ساخته رابرت زِمکیس با بازی تام هنکس را دیده باشید ... اگر &quot;رهایی از شائوشنگ&quot; فیلم تحسین شدۀ فرانک داربونت را دیده باشید ... اگر &quot;بتمن شروع می‌کند&quot; اولین قسمت از سه‌گانِۀ شاهکار کریستوفر نولان را دیده باشید ... با احساس توانستنِ قهرمان آشنایید. احساسی که به شما می‌گوید از پس هر چیزی برمی‌آیید. نیرویی درونی، که شما را به حرکت وادار می‌کند. قدرتی که انرژیی وصف ناشدنی به شما می‌بخشد.پزشکان تشخیص دادند که دیوید حدوداً 60 ساله بعد از زندگی پرفراز و نشیب خود مبتلا به سرطان شده است، سرطان حنجره؛ که ممکن است پایان راه برای او باشد. به او توصیه کردند که روش‌های درمانی را درپیش بگیرد تا شاید بتواند به زندگی عادی خود بازگردد. دیوید تقریباً 30 سال پیش شرکت خود را تاسیس کرده بود. شرکتی که حالا بعد از سالها تلاش‌های او، برادرش تام و سایر همکارانشان به یکی از مشهورترین شرکت‌های طراحی و نوآوری دنیا تبدیل شده است. حتی توانسته بود بعد از جلب نظر تعدادی سرمایه‌گذار مطرح و با همکاری دانشگاه استنفورد یکی از سرآمدترین مدارس طراحی دنیا را نیز به راه بیاندازد. برای کمپانی‌های بزرگ و مطرح جهان طراحی کند و شرکت‌های زیادی را با مشاوره‌های خود با دنیای نوآوری آشتی دهد.تصمیم‌شان را گرفتند. این دو برادر قرار گذاشتند اگر دیوید جان سالم بدر بُرد نتیجه یک عمر فعالیت حرفه‌ای خود را در قالب کتابی برای مردم منتشر کنند.دیوید نجات پیدا کرد... و نتیجه کار این دو برادر معرکه است. دیوید و تام کِلی باهم کتابی ارزشمند نوشتند به نام Creative Confidence و به فارسی نیز با عنوان خودباوری در خلاقیت ترجمه و در سال 1394 توسط انتشارات آریاناقلم منتشر شده است. هم اکنون نیز فکر می‌کنم چاپ سوم آن روی قفسه‌ها باشد.سمت راست دیوید و سمت چپ تامکتابی که سراسرش نکته‌هایی است به ارزش یک عمر، کتابی که ورق‌ورق‌اش را می‌توان مانند نقشه راه به دیوار شرکت ها آویخت، کتابی که احساس توانستن به شما می‌دهد. احساس خلاق بودن. کتابی که همان قدر که دانشجوی سال اول دانشگاه از آن می‌آموزد مدیر یک شرکت چند ده ساله هم از آن یاد می‌گیرد. نوشته‌ای که از نوجوانان دبیرستانی تا مردان پا به سن گذاشته می‌توانند از آن بهره ببرند. اثری که درباره انسان ها است و نیروی حیرت انگیز خلاقیت آنها. مجموعه‌ای که سراسرش جملاتی است که هر کدامشان می‌تواند تحولی اساسی در یک فرد یا سازمان به‌وجود آورند.کتابی درباره خلاقیت، نوآوری، شکست، امید، گروه و تیم، توانایی انسان و ...نویسندگان درباره مفهومی بسیار مهم، صحبت می‌کنند، &quot;اعتماد‌به‌نفس خلاق&quot; (به نظر ترجمه بهتری از &quot;خودباوری در خلاقیت&quot; باشد). قدرتی که در همۀ انسان ها وجود دارد و فقط نیازمند توجه، تمرین و ممارست است. خلاقیت استعدادی نیست که تنها در عده ای خاص شکل گرفته باشد، بلکه نیرویی است که همگان از آن بهره‌مند‌‌ند اما طی سالیان متمادی و به دلایل متعدد روی آن خاک نشسته و فرد خیال می‌کند خلاق نبوده و نیست.(برای اینکه با موضوع کتاب بهتر آشنا شوید این ویدئو را ببینید.)https://www.ted.com/talks/david_kelley_how_to_build_your_creative_confidence?language=faدر کتاب، از یافته‌های علمی و اجتماعی افراد بسیاری یاد می‌شود. تقریباً هر چند صفحه یکبار به نام فردی شاخص در حوزه‌های مختلف علوم و فنون برخورد می‌کنید و از او نقل قولی می‌بینید. انسان‌هایی که در زمینه تخصصی خود کاملاً شناخته شده هستند و تجربه‌هایی منحصر به فرد در زندگیشان بدست آوردند. مثال‌های فراوانی نیز از دوره‌های مختلف دانشگاهی در دانشگاه‌های تراز اول دنیا ذکر می‌شود.حین مطالعه کتاب، متعدد پیش می‌آید که حالت به اصطلاح سَیَلان را تجربه کنید. حالتی که انسان متوجه گذر زمان و اطراف خود نمی‌شود. این موضوع، هم مدیون قلم و قدرت نوشتاری نویسندگان کتاب است و هم نشان‌دهنده توانایی مترجمان کتاب در انتخاب خوب کلمات و فن ترجمه. هرچند که به نظر می‌رسد در انتخاب معادل برای لغات اصلی کتاب، مانند Creative Confidence می‌توانستند از کلمه‌های بهتری استفاده کنند.تصور کنید در خیابان به سمت منزلتان در حرکت هستید. پیاده‌رو شلوغ است و باید به سختی از کنار همدیگر عبور کرد. در این میان بوی دلنشین شیرینی تازه به مشام شما می‌رسد. هر چه در مسیر خود جلوتر می‌روید این رایحه، بیشتر حس بویایی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد تا جایی که فکر می‌کنید اگر ببینید این مغازه شیرینی فروشی را، حتماً می‌روید و جعبه کوچکی شیرینی برای خانواده می‌گیرید. کمی آن‌ طرف‌تر تابلوی شیرینی‌فروشی خودش را عیان می‌کند. وارد مغازه که می‌شوید ظرفی مملو از شیرینی های رنگارنگ به شما تعارف می‌کنند. از آنها که میل می‌کنید، برقِ لذت مزۀ فوق‌العاده آنها در چشم شما دیده می‌شود. مقداری شیرینی می‌خرید و به سمت منزل می‌روید. هنگامی که وارد خانه می‌شوید اهالی خانه را صدا می‌کنید که بیایید برایتان شیرینی خریدم، و شروع می‌کنید از طعم‌ومزه و عطروبوی آن تعریف کردن ...سطور بالا را دربارۀ کتاب نوشتم چون می‌خواستم مثل زمانی که شما از طعم شیرینی برای خانواده خود تعریف می‌کنید، از این کتاب خوش‌طعم و لذیذ برایتان بگویم تا شما را هم در این لذتِ شیرینیِ شگفت‌انگیز شریک کنم ...</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2019 15:57:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتظار گودو، یا کمی دقتِ بیشتر دربارۀ خدمات</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%82%D8%AA%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-punyak4figl4</link>
                <description>پنجشنبه بعد از ظهری تلفن را برداشتم تا با مجموعه خدمات پس از فروش برندی نام آشنا و آلمانی در حوزه لوازم منزل تماس بگیرم. برندی که به قول فروشندگان لوازم منزل سر و گردنی از سایرین بالاتر است. آهنگی به صدا در آمد که انسان را به یاد چک های برگشتی اش می اندازد و ماشین پاسخگویی، با صدای واضح اعلام کرد که ساعت کار شرکت به پایان رسیده و تا شنبه کسی مشکل ما را نخواهد شنید. کف و آب از کنار در ماشین لباسشویی روی زمین می ریزد و کلید قطع اضطراری کار نمی کند و احتمالاً از نظر شرکت محترم، ما باید بنشینیم و از دیدن صحنه زیر لذت ببریم.جمعه عصری تلفن را برداشتم و با مجموعه خدمات پس از فروش برندی نام آشنا و کره ای که تقریباً در همه زمینه ها محصولی دارد تماس بگیرم. محصولات این کمپانی فوق العاده نیستند. ممکن است گاهی اوقات برایشان مشکلاتی به وجود آید. مثلاً طی چهار سال، یخچال ما دوبار نیازمند سرویس شده. شخصی تماس را پاسخ می دهد و می گوید که درخواست شما را ثبت کرده و نیازی هم به گفتن آدرس نیست چون از سری قبلی که برای تعمیرات آمده اند نام و شماره تماس و آدرس را دارند. تقریباً بعد از یک ساعت آقایی تماس می گیرد و می گوید تا دقایقی دیگر می رسد. ساعت حدود 8 شب جمعه است و مشکل یخچال کاملاً برطرف شده.محصولات و خدمات برند ها در ذهن مشتریان خود بازتابی می سازند که شاید بی اغراق همین تصاویر و ذهنیت ها قدرت برند ها را به وجود می آورند. گاهی اوقات این تصاویرِ محصولات و خدمات، منطبق با یکدیگر نیستند؛ خدمات خوبی از شرکت های نه چندان مطرح یا محصولات بدی از شرکت هایی با خدمات خوب. به صورت کلی یکی از نقاط مهمی که ممکن است مشتری عرق سرد پشیمانی از خرید بر پیشانی اش بنشیند جایی است که خدمات منطبق با محصولات را نبیند. مواظب خدماتی که از برند شما توقع دارند باشید که گاهی خیلی زود دیر می شود.</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 12:01:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیک تولد، یا طراحی تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-tudd2dbnclmw</link>
                <description>سالها پیش برای تولد فرزندمان که به دنبال &quot;کیک تولد&quot; بودیم باید با شیر گاو و گندم و مزرعه خودمان به همراه تخم مرغ هایی که از زیر مرغ هایمان برداشته بودیم کیک درست می کردیم. چند سالی که گذشت به جای آنکه هر خانواده خودش هم گاو داشته باشد و هم مرغ، گندم خودش را می داد و در ازای آن تخم مرغ همسایه را می گرفت و باز هم کیک را می پختیم، هرچند که پودر کیک‌ها هم آمده بودند تا در این فرآیند ما را همراهی کنند. دوباره چندین سال که گذشت و دوران اقتصاد خدمات شروع شد به جای همه آن داستان‌ها می رفتیم سراغ شیرینی فروشی خوب محله‌مان و از آن &quot;کیک تولد&quot; زیبایی با تزیینات فراوان می خریدیم و با آن جشن می گرفتیم. اما امروز بر خلاف گذشته به دنبال دیزنی‌لند یا تِم پارک هایی هستیم تا شب تولد فرزند دلبندمان را به یک تجربه رویایی بدل کند و آنها نیز &quot;کیک تولد&quot; را به عنوان هدیه به ما می دهند. این مفهوم دقیقاً همان اقتصاد تجربه است که جیمز گیلمور و جوزف پاین برای آینده اقتصاد پیش بینی می کردند. مردم برای تجربه های جدید پول خرج می کنند، تجربه هایی که دنیایی جدید برای مشتریان می سازند و آدم ها خاطره هایی ماندگار پیدا می کنند.اگر فرصت کردید مقاله پاین و گیلمور را در ژورنال کسب‌وکار هاروارد مطالعه کنید و از آن لذت ببرید.</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 17:01:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد و دل کردن با یخچال، یا انسان انگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D8%AE%DA%86%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-nv6ccp8ijyin</link>
                <description>تا به حال پیش اومده که با لپ تاپ یا رایانه خودتون صحبت کنید؟ یا از گوشی تلفن همراهتون توقع داشته باشید که اپلیکیشن دوربین را هر چه سریع تر باز کنه تا سوژه جذاب شما از دست نره؟ تا حالا موقع آشپزی از مواد غذایی و لوازم آشپزخانه خواستید که تلاش کنند برای بهتر شدن طعم غذای شما؟ پیش آمده که از دست مسواکتون به خاطر پرزهای زبرش ناراحت بشیند؟ از لامپ کم مصرفتون به خاطر نور زیادی سفیدش دلخور بشید؟ یا به حلقه دسته کلیدتون به دلیل سفتی بیش از حدش تذکر بدید؟ حتی در یخچال را باز کرده باشید و با او درد و دل کنید؟.یکی از پیچیده ترین رفتار های احساسی و واکنشی انسان ها به ارتباط متقابل با محصولات و دنیای اطرافشان رفتاری است که به آن انسان انگاری می گویند. انسان انگاری یعنی نسبت دادن ویژگی های انسانی مرتبط با انگیزه ها، عقاید و احساسات به اشیاء غیر زنده. همان چیزی که سبب می شود وقتی محصولی کاری که از آن خواسته اید را درست انجام داده تشویقش کنید یا حتی در مواقع ناکارآمدی سرزنشش کنید..ایجاد ارتباط متقابل با محصول یکی از خواسته هایی است که طراحان به دنبال آن هستند. آنها همیشه دوست داشتند و تلاش می کنند تا محصولی طراحی کنند که کاربران و استفاده کنندگان، محصولشان را دوست داشته باشند و با آن ارتباط برقرار کنند..دور و اطراف خودتان را نگاه کنید ببینید محصولی هست که شما انسان انگارانه با آن رفتار کنید؟ چه نکته ای در طراحی آن وجود داشته است که سبب بروز این ویژگی در آن محصول شده باشد؟</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 15:49:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوجه با نون اضافه، یا آپشن</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%DA%AF%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%BE%D8%B4%D9%86-tookyptgylei</link>
                <description>فرض بفرمایین وارد یه کبابی شدین و سفارش یه پرس کوبیده دو سیخ دادین. مغازه دار ازتون می پرسه نون هم بذارم؟ گوجه چی؟ شما با کمی تعجب میگین مگه کوبیده بدون نون و گوجه هم میشه؟! بعدش هم مغازه دار با مقداری عشوه میگه اینا آپشن های لاکچری کباب ماست و در صورت نصب هزینه اضافی اون از شما گرفته میشه!!!در بازار خودرو، گزینه های زیادی برای بودجه های محدود پیدا نمیشه. خارجی که اصلاً فکرشو رو نکنین و داخلی و مونتاژ هم خیلی متنوع نیستن. فکر کردم یه بررسی ساده داشته باشم درباره امکانات این خودرو ها!حین گشت و گذار در سایت های کارخانه تولید خودرو چشمم به چیزی افتاد شبیه ماجرای گوجه و کباب بالا! شرکت، یک خودرو را با دو مدل آپشن ارائه کرده بود که یکی از مدل ها لقب لاکچری را به دوش می کشید و تفاوت اون با مدل دیگه در سنسور پارک و برف پاک کن و گرمکن شیشه عقب بود، همین! یعنی اگه شما توی بارون یا حتی روزای آفتابی بخوایین شیشه عقب رو تمییز کنین باید پیاده بشین و لنگ رو بردارین و شیشه رو تمییز کنین؛ یا اینکه یه مقداری هزینه کنین و مدل لاکچری رو بخرین و از برف پاک کن عقب لذت ببرین.انگار گوجه و نون در بعضی کبابی ها آپشن محسوب میشه!</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 18:10:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من آنم که رستم بود پهلوان یا گذشته های غرورآفرین</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D9%85%D9%86-%D8%A2%D9%86%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-kbdfkiureg9r</link>
                <description>وارد سایت شرکت می شوم. از گرافیک ساده و ابتدایی صفحه اول تعجب می کنم. به نظرم یک دفتر معماری با سابقه چند ده ساله باید صفحه بهتری در فضای مجازی داشته باشد. لینک رزومه را می بینم و کلیک می کنم. پی دی اف 124 صفحه ای باز می شود. ابتدا خودشان را معرفی کردند. یکی از آنها قبل از کودتای 28 مرداد فارغ التحصیل شده است. بقیه شان هم همگی ابتدای دهه 1350 وارد عرصه حرفه ای شده بودند. خُب ... به نظر قدمت را خوب به تجلی در آورده اند. عبور می کنم و وارد بخش پروژه ها می شوم. عکس ها گویا از آلبوم صندوق خانه شرکت انتخاب شده و تاریخ اجرای طرح ها هم نشان دهنده این موضوع است. ساختمان های بسیاری طراحی و اجرا شده اما نکته ای پر رنگ خودنمایی می کند، به نظر در گذشته خود گیر کردند. از سال 2010 به بعد کاری نیست ... !دوستی دارم که در این شرکت کذایی کار می کرد. خاطرات جالبی شنیدم از فضای داخلی شان. تصویری که از گفته های او در ذهنم نقش بسته &quot;عصر یخبندان&quot; است. همه در گذشته خود مانده اند.خطر بسیار بزرگی است که گذشته خوب و پرآوازه، ما را در خود هضم کند. نتوانیم امروز و فردا را بسازیم و مهمتر اینکه حتی تلاشی هم برای تغییر نکنیم.</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 12:57:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنز؛ یا پیکان درون</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D8%A8%D9%86%D8%B2%D8%9B-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-wmccdshgeft0</link>
                <description>صبح از خواب برخواسته اید و مشغول شست و شوی دست و صورت خود هستید، نگاهتان به اسم برند مشهور گروهه که روی بدنه شیرآلات حک شده است می افتد. صورت خود را با ماشین اصلاح فیلیپس مرتب می کنید، لباس ورزشی آدیداس تان را می پوشید و به ورزش می روید. بعد از بازگشت، املت قارچی را در ماهیتابه وی ام اف می پزید و در ظروف ولوری اند باخ میل می کنید. لیست کارهای روزانه را با مداد فابرکستل می نوسید و بعد از جا دادن خرید ها در یخچال زیمنس خود و شستن لباس های کثیف با ماشین لباسشویی آاگ، چمدانتان را می بندید و با خودروی بنز تان به فرودگاه می روید برای پروازی که با شرکت لوفت هانزا دارید.خوش گذشت؟! فارغ از اینکه تا به حال  از برندهایی که گفته شد استفاده کرده باشیم یا نه، تصویری از آنها در ذهن ما وجود دارد. تصویری که اگر با لنز واید به آن نگاه کنیم هویت کلی برندهای آلمانی را می سازد. برندهایی که ممکن است ماموریت و چشم اندازی متفاوت با هم داشته باشند اما همگی روح آلمانی بودن را در خود دارند. روحی که حتی در موسیقی های ساخته هانس زیمر، اعجوبه آلمانی هم هست. این هویت برای همه کشورها وجود دارد. شاید یکی دیگر از بارزترین مثال های این هویت، احساس کیفیت ما از محصولات ژاپنی باشد. این ذهنیت در فکر ما به راحتی ساخته نشده و ماحصل تلاشی است که سالها برند های آلمانی و ژاپنی برایش زحمت کشیدند.برای چند لحظه دقت کنید که محصولات و خدمات تولیدی برندهای داخلی، چه تصویری از هویت کلی و ملی ایران به نمایش در می آورند. نمی خواهم وارد کلاف سردرگم مقصر کیست و قاتل کدام است بشوم. می خواهم بگویم هویت برند ملی ما از تک تک محصولات و خدمات تولید ایران ساخته می شود. هویتی که چه مصرف کننده باشیم و چه تولید کننده باید سهمی در اعتلای آن داشته باشیم.اخبار نه چندان خوشانید و گاه محیرالعقولی به گوش می رسد؛ بد نام شدن تولیدکنندگان داخلی در مجامع بین المللی سنگ آهن و زعفران به خاطر اضافه کردن نخاله به محصولاتشان، یا کیفیت بعضی کالاهای تولید داخل به حدی پایین بوده که اجناس در گمرک بازگردانده شده. !! دوباره به تصویری که می خواهیم با هم بسازیم فکر کنیم و سوال مهم اینکه چرا اجازه می دهیم چنین ماجراهایی به وجود بیاید.</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 13:35:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساکن شماره 221B خیابان بیکر</title>
                <link>https://virgool.io/@hosepehrius/%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-221b-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%B1-sektmaoo0p24</link>
                <description>شرلوک هولمز را می شناسید؟ شخصیتی خیالی، خلق شده توسط نویسنده شهیر اسکاتلندی، سِر آرتور کانن دویل.این کارآگاه خصوصی متولد روز ششم ژانویه ۱۸۵۴ در روستایی به نام مایکرافت ایالت یورکشایر است. دانشگاه آکسفورد درس خوانده و در 20 سالگی اولین معمای جنایی خود را حل می کند. شرلوک هولمز، در داستان &quot;اتود در قرمز لاکی&quot; با دکتر جان واتسن آشنا می‌شود و هر دو باهم، خانه‌ای به شماره پلاک &quot;221B خیابان بیکر&quot;، از خانم هادسن اجاره می کنند.احتمالاً آشنایی ما با این شخصیت بیشتر مرهون پخش سریال &quot;ماجراهای شرلوک هولمز&quot; با بازی بازیگر فقید انگلیسی &quot;جرمی برت&quot; و دوبله استادانه بهرام زند در دهه 70 بوده باشد و شبهایی که در حدود ساعت 9 شبکه دو این سریال زیبا و به یاد ماندنی را پخش می کرد.در سالهای اخیر سریالی تازه از شبکه ای انگلیسی بر مبنای اثر سِر آرتور کانن دویل ساخته شده، اقتباسی بسیار زیبا و هنرمندانه که در آن شرلوک هولمز به زمان حال آمده است و در این دوران یعنی قرن 21 راز معما های جنایی را کشف می کند. زمانی که اینترنت، تلفن همراه، رایانه، وسایل ارتباطی گسترده و ... از ویژگی های آن است و طبیعتاً جنایت ها هم دستخوش تغییرات زیادی شده. حال توجه کنید که چگونه می شود شخصیت محبوب ما با آن کلاه دو طرفه و پیپ بلند از سال 1890 به سال 2010 آورده شود؟ با چه روشی کارآگاه و همکارش حتی صاحب خانه شان قرار است در لندن هزاره جدید با تبهکاری ها بجنگند؟این هنر نویسندگان این سریال بوده، که از قضا خیلی هم خوب از پس این کار برآمده اند و سریال SHERLOCK به یکی از پربیننده ترین سریال های سالهای اخیر تبدیل شده است که جایزه های فراوانی را نیز نصیب سازندگان اش کرده.ـــــــــــــــــــــــــــــــــسبکی در دنیای طراحی وجود دارد که نمونه ای از همین هنر اقتباس است، رترو دیزاین.طراحان رترو دیزاین که به نوعی سعی در یادآوری دوران خوشایند گذشته دارند با اقتباس از محصولی قدیمی مدل جدید آن را طراحی می کنند و نوستالژی ما را نسبت به گذشتۀ خوب آن محصول بر می انگیزانند. شبیه همان کاری که نویسندگان سریال شرلوک انجام داده اند.مثال معروف این سبک طراحی، مدل فولکس واگن بیتل جدید است که بر مبنای فولکس بیتل قدیمی (مشهور به قورباغه ای) اثر فردیناند پورشه طراح بزرگ اتریشی طراحی شده. خودرویی که به جرأت می توان گفت یک شاهکار طراحی است و تقربیاً هر کسی که آن را می بیند به یاد نمونه قدیمی و مشهور آن می افتد، خودرویی که نام و نشان محبوب ترین خودرو تاریخ صنعت جهان با رکورد تیراژ ۲۱٫۵۲۹٫۴۶۴ را یدک می کشد. خودرویی که به یکی از سمبل های طراحی تبدیل شده است.یکی از مدل های فکری TRIZ، تفکر چند پنجره ای یا چند پرده ای است که کمک فراوانی به طراحان سبک رترو دیزاین می کند که بتوانند حس و حال محصول مرجع را در محصول جدید ایجاد کنند. گرایش رترو دیزاین در محصولات آشپزخانه ای، البسه، خودرو، مبلمان و ... به صورت گسترده مورد استقبال مشتریان قرار گرفته است. محصولاتی با شکل و شمایل جدید که در عین حال روح گذشته را به همراه خود دارند.این متن را برای اکسیر نوآوری نوشته بودم</description>
                <category>Hossein Sepehri</category>
                <author>Hossein Sepehri</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 13:20:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>