<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hossain Ahmadloo</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hossain.ahmadloo</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:11:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5289/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hossain Ahmadloo</title>
            <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرضیات در مسیر طراحی(قسمت دوم):فرض بکنیم یا نکنیم!؟</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-qjidjbz5euoy</link>
                <description>مقدمهدر قسمت  قبلی صحبت های اجمالی و مقدماتی در مورد فرضیه و فرضیه  سازی در طراحی محصول داشتیم.این قسمت ادامه بخش قبلی هست.اگر هنوز موفق به مطالعه  قسمت  اول نشدید از طریق لینک زیر میتونین بهش دسترسی داشته باشید.فرضیات در مسیر طراحی(قسمت اول)همونطور که در قسمت  قبلی گفتم ،اولین قدم در هر فرایند ریسرچی ، تشخیص مسئله و بیان آن است. انتخاب مسئله درست یکی از مراحل دشوار ریسرچ است. این مرحله از دو قسمت تشکیل شده است.1. تشخیص مسئله درست 2. بیان آن به صورتی که بتوان آن را با استفاده از روشهای پژوهشی معتبر و پایدار مورد پژوهش قرار داد شرط الزم برای تدوین یک مسئله درست آن است که :1.حل شدنی باشه2.جواب پرسش مطرح شده را باید بشه با ابزارهای موجود پیدا کرد. 3.جواب های بدست اومده باید قابل ارزیابی باشن.مسئله ها  ممکنه در درجه های مهم تا کم اهمیت تلقی دسته بندی بشن. به قول  مکگوگان (Mc Guigan) :یک درس مهم تاریخ این است که ما نباید نسبت به داوری درباره اهمیت مساله های که دانشمند روی آن کار میکند، شتاب کنیم. زیرا فراوان دیده شده است که آنچه به عنوان یک چیز کم اهمیت دور انداخته شده بعدها به گونه قابل ملاحظه ای در پیشرفتهای علمی سهیم بوده است.انواع  و اقسام فرضیهچه ریدیزاین باشه ،چه  نیو فیچر باشه  یا  نیو پروداکت.یسری چیزا توی مسیر تحقیات محصول یکسان هست.تحقیقات کاربری  همیشه باید برای یک هدف روشن انجام بشه،در غیر این صورت موفقیتی هم باشه کاملا شانسیه و  اینطوری ممکنه زمان و هزینه زیادی رو از دست بدین. یکی از بزرگترین مشکلاتی که بیشتر طراحان حتی حرفه ای ها باهاش مواجه میشن اینه که نمیتونن اهداف درستی رو برای خودشون  ترسیم کنن.(یعنی نمیدونن چی میخوان.).خیلی فاکتور های زیادی دخیل هستن برای انتخاب و تعیین اهداف ولی یکی از مهمترین و سریع ترین و حساس ترین موارد فرضیه سازی هست. اینکه  در تعیین و انتخاب هدف به مشکل میخوریم ،درواقع باید علت این کار رو توی تعریف و تعیین مفروضیات پیدا کنیم که خیلی وقت ها باهم اشتباه گرفته میشن. خیلی وقتها هم بدرستی تعریف نمیشن.وقتی داریم ریسرچ پلن مینویسیم،احتمالا یسری اهداف رو در نظر داریم. حالا به طور کلی این اهداف در دو دسته زیر قرار میگیره :برای تحقیقات مولد(generative research) معمولاً برای یافتن چیزی در مورد کاربران یا مشتریانی است که قبلاً نمی دانستید.برای تحقیقات ارزیابی(evaluative research) معمولاً شناسایی هر گونه مشکل بالقوه در راه حل است.به عنوان بخشی از این هدف، شما اهداف تحقیقی را که به شما در دستیابی به آن هدف کمک می کند، یادداشت می کنید. اما برای بسیاری از محققین (مخصوصاً پژوهشگران جوان تر) برخی از مراحل کلیدی را از دست می دهند:این اهداف تحقیقاتی چگونه به رسیدن به آن هدف کمک خواهند کرد؟چه مفروضاتی برای رسیدن به آن هدف لازم است؟تحقیقات شما (سوالات، وظایف، مشاهدات و غیره) چگونه به رسیدن به آن اهداف کمک می کند؟برای دستیابی به آن اهداف به چه نوع پاسخ یا مشاهداتی از شرکت کنندگان خود نیاز دارید؟تحقیق مولد به عنوان روشی از تحقیق تعریف می شود که به محققان کمک می کند تا درک عمیق تری از کاربران به منظور یافتن فرصت هایی برای راه حل ها و نوآوری ایجاد کنند. گاهی اوقات به عنوان کشف یا تحقیق اکتشافی از آن یاد می شود، هدف همیشه یکسان است. (همون پرایمری ریسرچ خودمونه  فقط جدید بود گفتن بیارم که یچیزی یاد بگیریم.:) )به عنوان بخشی از این هدف، شما اهداف تحقیقی را که به شما در دستیابی به آن هدف کمک می کند، یادداشت می کنید. اما برای بسیاری از ریسرچر ها (مخصوصاً  جونیور ها) یسری از  مراحل کلیدی و اصلی رو از دست میدن.خالی از لطف نیست که  چند مورد رو بیارم.قبل از ساخت اهداف این موارد رو باید دقت کرد:این اهداف تحقیقاتی چگونه به رسیدن به آن هدف(خواسته / سولوشنی برای حل مشکل) کمک خواهند کرد؟تحقیقات شما (سوالات، وظایف، مشاهدات و غیره) چگونه به رسیدن به آن اهداف کمک می کند؟برای دستیابی به آن اهداف به چه نوع پاسخ یا مشاهداتی از شرکت کنندگان خود نیاز دارید؟چه مفروضاتی برای رسیدن به آن هدف لازم است؟ (این مقاله در مورد همین قسمته)یکی از رویکردهایی که افراد استفاده می کنند نوشتن اهداف خود در قالب فرضیه تحقیق هست. هنگام تلاش برای اعتبار بخشیدن به یک فرضیه با تحقیقات کیفی و گاه حتی با روش کمی، مشکلات زیادی وجود دارد.پس قبل از هر چیزی یادتون باشه که  فرضیات  رو بنویسین،جنسشون رو بفهمین و با اهدافتون ترازش کنین.اینکار رو میتونین با کارگروهی و جلسات تیمی انجام دهید تا به حداقل سوگیری برسید.یادتون باشه که روی فرضیات کار نکنیم، با فرضیات کار رو  شروع کنیم و در ادامه  اونا رو واکاوی کنیم.منظور اینه که ما هرگز نباید روی فرضیات کار کنیم زیرا به این معنی است که احتمالاً اشتباه می کنیم و دوباره کار می کنیم.فرضیات باید نقاطی برای هدایت ما باشن نه مقاصد رسیدن ما  به هدف.حالا چطوری این کار رو انجام بدیم؟به سختی!! حداقل برای من توی این فضا سخته که  توضیحش بدم.اما تا جایی که بتونم کلید میدم که دنبالش باشین و در ادامه اگه  این سلسله مقاله ها ادامه  داشت بعضی از متد ها رو میگم.ترکیب برنامه ریزی پوکر (planning-poker)و اثر لنگر(anchoring-effect)یک مثال عالی از نحوه کار  با مفروضات ، برنامه ریزی پوکر  هست.اگر در مورد آن نشنیدید، به بیان خیلی ساده، در مورد تخمین کار با استفاده از اعداد کار میکنه(فرض سازی کردن کارها)، تخمین (همون فرض)خود را مانند کارت های خود در پوکر مخفی کنید و سپس آنها را همزمان به گروه نشان دهید.این امر از آنچه  اثر لنگر نامیده می‌شود، جلوگیری می‌کند  که در آن یک نفر (اولین تخمین‌گر) با ارائه تخمین خود ابتدا انتظاری از محدوده تخمین ایجاد می‌کند.توی تیم‌هایی که  کار کرده‌ام از این تکنیک برای توافق بر سر برآورد آنچه که باید فرض کنیم و تا کجا باید پیش بریم استفاده می کردیم. چرا مهمه که ما مفروضات مختلفی داشته باشیم؟وقتی که از اثر پوکر برای جلوگیری از اثر لنگر انداختن استفاده می‌کنیم، صرفاً برای تمیز دادن و برجسته کردن  تفاوت‌ها در برآوردهای فرضیه ها و مسئله هاست نه تایید و دفاع یا رد کردن و قضاوت فرضیه ها. حالا چرا این مورد خیلی مهم هست؟ جواب :وقتی بدونیم که من و شما از مساله ها برداشت ها و فرضیه ها و تخمین ها متفاوتی از بزرگی و اهمیت یک کار یا مساله ، یا تاثیرگذاری یا مخاطره آمیز بودن داریم  حالا متغیر ها هر چه که میوان باشن، از این طریق  می توانیم بحث کنیم  که : &quot;چرا!!!؟  و  فرض من  با فرض شما  چه تفاوت هایی داره؟&quot;مخالفت کنید؛وقتی موافق باشیم بدتر استخب مسلما وقتی همه موافق باشن همه چیز راحته ولی نتیجه می توانه بدتر از وقت هایی باشه که مخالفت میکنیم. بخاطر همین همیشه با  تکنیک های ریشه یابی مساله شروع میکنیم.یکی از  بهترین و جالب ترین راه هایی که  میشه با مساله برخورد کرد تکینک  نام آشنای &quot;پنج  چرا &quot; هست. برای افرادی که در پروسه دخیل هستن ،فضایی ایجاد کنید تا به راحتی با این تکنیک بتوانند نظرات خود را برای ساخت فرضیات و اهداف ریسرچ به چالش بکشن.روی فرضیات کار نکنید  توی این قسمت از مقاله کمی عمیق تر  موضوع  فرضیه و فرضیه سازی چقدر مهم است ادامه دادیم .همچنین  گفتیم که چرا نباید روی &quot;فرضیات محض &quot;کار کنیم؛در عوض، باید بیشتر روی اونا کار کنیم و  اونا رو روشنتر کنیم و مطمئن شویم که دیگر فرضیات نیستند. یا حداقل اینکه بتوانیم ریسکشون رو  تخمین بزنیم یا  کاهش بدیم، و  اینکه گاهی اوقات باید با آنچه که داریم کار کنیم.وقتی که فرضیات خودمون رو مطرح میکنیم و با تکنیک هایی که گفته شد ( در قسمت های بعدی بیشتر صحبت  میشه) اونا رو شفاف تر و واضح تر کردیم (یا شاید فرضیات رو  آزمایش کردیم/ قسمت  های بعدی میگم) ،حتما باید یادمون باشه که فرایند ها و نتایج تحلیل ها رو ورژن بندی کرده و داکیومنت کنیم،چون قطعا به دو هفته نکشیده، یادمون میره و سوالی پیش میاد که :&quot;بدون شک این سوال پیش خواهد آمد که «چرا دوباره X را انجام دادیم؟».&quot;پس از تولز های داکیومنت ساز مثل فیگجم،نوشن،میرو ، دراپ باکس و.... برای داکیومنت سازی و یادداشت برداری های دقیق استفاده کنید.هیچ وقت به حافظه های خودمون اعتماد نکنیم.میدونم که  این  کار خسته کننده ای هست ، اما حتی اگر خلاصه هم باشه، لینکی یا تصویری چیزی در کنار دیتا ها و  فرضیات خود قرار بدید تابتونین به وقتشنشون بدین به چه علت و چرا  فرض های دیگه تایید / رد شده یا یک فرض (خطرناک) هست یا نیست.ممنون که توی این قسمت هم در کنار من  بودین. منتظر نظراتتون هستم.قسمت  بعدی رو هم سعی میکنم به زودی منتشر کنم.</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 15:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرضیات در مسیر طراحی(قسمت  اول)</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-niyeomdd7tuw</link>
                <description>ما هرگز نباید  بر روی فرضیات کار کنیم  ، اما قطعا باید  با فرضیات کار کنیم. عوض، باید آنها را تا حد ممکن شفاف و  روشن کنیم و مطمئن بشیم  که دیگه فرض نیستن و به یه قطعیت مناسبی رسیدن یا حداقل اینکه بتونیم ریسک آنها رو تخمین زده یا کاهش بدیم ، و خب!! به ناچار گاهی اوقات باید با آنچه که داریم کار کنیم.مقدمهگفتم حالا که  قراره  بعد مدتها بنویسم یه موضوع  چالشی و کمتر پرداخته شده رو بررسی کنم.این موضوع  توی لینکدین یسری گفتگو توی پست  نسا پابخت  شروع شد.حتما حتما اگه  دوست داشتین  بخونین کامنتامون رو.اگر یک کلمه تابو در طراحی UX وجود داشته باشه، احتمالاً &quot;فرض کردن&quot; است. در حالی که کار بر روی مفروضات مخاطره آمیز و گمراه کننده تلقی می شه، اجتناب کامل از آنها نیز یک اشتباه محسوب میشه.  همونطور که  میدونیم فرض کردن یکی از مهمترین فاکتور های ذهن انسان برای تحلیل شرایط و رسیدن  به وضعیت  قابل سنجش هست.ما هر روزه به عنوان طراح محصول یا مدیر یا توسعه دهنده همیشه برای مسیرمون با فرضیاتی در گیر هستیم.این فرضیات بخش مهمی از مراحل ایده پردازی و حل مساله هستند.اما نکته ای که باید بهش خیلی خیلی توجه کنیم تایید شدن و رد شدن و اعتبار سنجی این مفروضات ماست؛مخصوصا اگه در نتیجه آنها  تصمیم گیری ها اتفاق میافته.در این بین دو نظریه  وجود داره که فرضیه سازی  تاثیرات مثبت  و منفی ایجاد میکنه و منم سعی کردم  تا کمی در این مورد بنویسم  و شرایط مختلف رو باهم بررسی کنم و نتیجه گیری رو به خود شما بسپارم.امیدوارم که خیلی پراکنده صحبت نکنم.قبل از هرچیزی یک نکته رو بگم :تعریفات دو اصطلاح فرضیه (hypothesis) و مفروضات (assumption) :فرضیه (hypothesis) : یک فرضیه یا توضیح پیشنهادی که بر اساس شواهد محدود به عنوان نقطه شروعی برای بررسی بیشتر ساخته شده است. شان مورفی در مقاله خود &quot;تفاوت بین یک فرضیه(Hypothesis) و یک فرض(Assumption)&quot; استدلال می کنه که:فرضیه(hypothesis) اون چیزی که به صراحت توسط یک آزمایش عملی تست و بررسی بشه . یک فرض یا مفروضات (assumption) به طور ضمنی آزمایش می شه.(چیزی که به عنوان حقیقت یا قطعی بودن آن بدون دلیل پذیرفته شده است. )تعریف و تشریح فرضیه ها :همونطور که میدونین ،فرضیه یک فرض هست. فرض از فضایی که  ذهن ما داده کافی  و درستی در مورد درستی یا حتی نادرستی یه اتفاق داره  تراوش میشه.برای اینکه بفهمیم درسته یا  غلط شروع به تحقیق و ارزیابی میکنیم  تا به نتیجه  مطلوب برسیم.قطعا  در این مسیر فرض کردن  ها ممکنه باعث سوگیری خاصی بشه.چه در زندگی عادی و چه در طراحی محصول این سوگیری در فرضیات مشخصا پدیدار نیست و گاهی ممکنه ما ناخودگاه (گاها خودآگاه) سوگیری ما رو از حقیقت واقعی دور کنه.برای همین هست که خیلی وقتها در مورد استفاده یا شروع کار از فرضیه سازی  نظرات  مختلف و انتقادی هست. در هر فرایند پژوهش، فرایند را  با یک مسئله حل شدنی آغاز میشود، پژوهشگر باید بتواند برای مسئله مورد مطالعه خودش یک جواب  موقتی به شکل یک فرضیه مناسب که به گونه تجربی آزمونپذیر نیز باشد در نظر بگیرد، تا از این طریق بتواند کوشش خود و  کار پژوهش را در جهت مشخص هدایت و از تشتت و پراکندگی در آن جلوگیری کند. بعد از انجام آزمایش مناسب، اگر فرضیه  مربوط تأیید شود مسئله را حل میکند، و به عکس اگر تأیید نشود، مسئله مورد مطالعه نیز حل نمی شود.  این فرضیه است که  مجموعه فعالیتهای اجرایی پژوهش را تعیین می کند و پژوهش را هدایت و جهت تحقیق را تعیین میکند و یک مدل تحلیلی  مناسب هم برای هدایت تحلیل داده ها ساخته میشود و مجموعه ساختدار و به هم پیوسته مرکب از مفاهیم و فرضیههای  متصل به یکدیگر است. در این پژوهش، پس از ارائه تعریف فرضیه و تبیین نقش و اهمیت آن در یک تحقیق اجتماعی، مالک- های تدوین فرضیه و انواع آن بیان گردیده است. سپس به نقش و جایگاه مدل تحلیلی در تحقیق و مراحل ساخت و انواع آن  پرداخته شده است.فرضیه در توسعه محصولنمودار تولید محصول در فریمرک لینفرضیه سازی در توسعه  محصول بخش ها و حالت های مختلفی دارد.در این قسمت  بنا به علاقه خودم به Lean product، سراغ Lean UX رفتم تا تعریف و استاندارد های فرضیه سازی رو در این فریمورک  بررسی کنم.بطوری کلی این فریمورک به 4 قسمت  تقسیم میشود که در واقع  پایه و اساس کار فرضیه سازی هست.سیستم را می توان به چهار فرآیند تقسیم کرد:نتیجه ، مفروضات، فرضیه(Outcomes, assumptions, hypotheses)طراحی محصول( Design product)ساخت و توسعه  ام وی پی(Creating the MVP)تحقیق مجدد روی محصول و یادگیری (تثبیت یا رد مفروضات و فرضیه ها)(Research and Learning)هر جایی که  فرایند های تولید محصول روی ویژگی ها  یا تحویل دادنی ها (deliverables- همیشه با این کلمه مشکل دارم:| ) بخواد کار کنه و فاکتور های مفید و حتی غیر مفید رو کسف کنه ،لین یو ایکس خیلی خوب به کار میاد.لین یواکس میگه برای دستیابی به یک  خروجی مناسب، اون چیزایی که طراحان در موردش فکر میکنن رو به  یه فرضیه  تبدیل میکنه.(hinking required to assumptions)مفروضات صرفاً باور یا انتظار شما بر اساس آنچه در مورد کاربران خود می دانید هستند. نه چیزی کمتر نه یچیزی بیشتر. برای رد یا تایید آنها باید وارد فرایند های تحقیق و تست شد.بیشترش رو یمتونین از این قسمت  بخونینفرضیه سازی در طراحیما در مسیر طراحی محصول، باید از فاز ریسرچ و تحقیقات کاربری (UX Resaerch) شروع کنیم.این فاز نقاط شروع متنوعی داره اما سه فاکتور مشترک داره:اهداف (Objectives)مفروضات (Assumptions)فرضیه سازی ها (Hypothesis)ب نتیجه گیریدر این مقاله بیشتر فضای کلی &quot;فرضیه &quot; رو تشریح  کردم و گریزی هم کم و بیش به ماهیتش در توسعه و طراحی محصول زدم. راستش خیلی درباره نقاط منفی و معایب فرضیه سازی در طراحی و پژوهش جستجو کردم.اما به لیستی که بشه ارائه کرد نرسیدم.به طور مکرر درمورد سوءگیری در فرضیه سازی و تحقیقات مطلب دیدم. پس احتمالا در مقاله بعدی در مورد اصل فرضیه سازی ها و استفاده درست و گمراه نشدنو سوگیری نکردن  در فرضیه سازی بشتر صحبت میکنم. دیگه نمیخوام این قسمت  طولانی بشه.اگه سوالی چیزی دارین بگین که توی مقاله بعدی بهش بپردازم.این داستان ادامه دارد....</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 12:47:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغات خوش یوایکس</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%DB%8C%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-qfyks3kshvdi</link>
                <description>یجوری تبلیغ کن کن بگن  اخجون!!!اگه بخوام اغراق نکنم و منصفانه حرفی بزنم باید بگم  که  در بین مردم ،تبلیغات آنلاین برخلاف چیز هایی که میگن و میشنویم  آنچنان مقبولیت نداره.اما خب میشه شرایط رو طوری تعریف و طراحی کرد که این ظن بد به تجربه ای بهتر تبدیل بشه.همونطور که تبلیغات انلاین میتونه مفید باشه ،همون قدر هم خطرناک و مضر هست.طبق تحقیقاتی که داشتم و همینطور مطالعه ها و ریسرچ هام از وب سایت ها و بستر های تبلیغاتی، چه آنهایی که تبلیغ می کنند،چه کسانی که تبلیغات رو میبینن و چه کسانی که  پروایدر هستن و تبلیغات رو پخش میکنن، تونستم  به جمع بندی نیاز های کاربران در حدود 5 مورد برسم.کنترل کاربر (User control)رضایت سریع و فوری (Instant gratification)تعیین سطح (Placement)قابل پیش بینی بودن (Predictability)ارتباط (Relevance)1. کنترل کاربر (User control)user control and freedomکنترل کاربری یکی از اصول 10 گانه کاربردپذیری جیکوب نیلسون  معروف به heuristic evaluation هست.هیچ  تعجبی نداره که  آدم ها  وقتی چیزی از کنترلشون خارج  میشه نسبت بهش حس اجبار دارن و قطعا براشون ناخوشایند هست.تبلیغاتی که به اجبار هست اونم در شرایطی که باید حتما توجه اصلی رو به تبلیغ بده و بعد بره سراغ کار اصلی خودش خب خیلی حال بدی بهش دست میده و طبیعتا شاکی هسن و شکایت میکنن.اما وقتی تبلیغی رو  بهشون نشون بدیم که روی اون کنترل دارن از این درد ناشی از اجبار کم میکنه.(شاید بگیم  اجبار در تبلیغات مثل بازی ها وجود داره ؛ بله درسته ولی باید ببینیم که توی اون زمینه بازی چه نمونه های دیگه ای هست و خیلی از این بازی ها با تبلیغات امتیاز یا سکه به کاربر میدن که میتونه انگیزه براش باشه و این یعنی ایجاد یک  ارزش برای کاربر).به عنوان مثال ، اگر کاربران برای پخش یک ویدیو روی یک دکمه کلیک کنن و ویدیو با یک آگهی شروع بشه ، خیلی کمتر از اینکه ویدیو خودش به اختایر خودش و کاملا به طور خودکار شروع به پخش کند (پخش خودکار) بیشتر اذیت می شن. بعلاوه ، داشتن گزینه بستن یا رد کردن آگهی ، یک قابلیت ارزشمند هست که به کاربران احساس کنترل میده.نمونه هایی از نظرات کاربران:&quot;من در صورتی به تبلیغات واکنش نشون میدم که بدونم به ازای زمانی که ازم میگیره چیزی بدرد بخور و قابل استفاده بهم میده&quot;&quot;بهترین نوع تبلیغات به نظر من  آگهی هایی هستن که بتونم آنها را رد کنم یا ببندم و دیگه نیازی نباشه که آنها را وقتی با صفحات مورد نظرم کار میکنم ببینم.&quot;(حذف عامل اضافه/مزاحمت)&quot;&quot;من تبلیغاتی را  دوست دارم که  مانع کار/ محتوای اصلی نباشد.اگهی ها باید طوری باشند که من در صورت تمایل ببینم آیا میخواهم آنها را باز کنم یا نه !! اما وقتی همچین انتخابی نداشته  باشم اذیت  می شوم.&quot;من از اینکه  بخواهم برای جستجو مطالب در یک سایت چیزی را ببینم متنفرم و این واقعا من را عصبانی میکنه.اگر این کار زیاد اتفاق بیافته بشدت از اون شرکت  و صاحب تبلیغات متنفر میشم.&quot;من به شدت از تبلیغاتی که مجبور به تماشای آنها هستم متنفرم ...&quot;&quot;من درصورتی تبلیغات را  نگاه میکنم که متناسب با علایق و نیاز م باشه.&quot;2. رضایت سریع و فوری (Instant gratification)رضایت سریع و فوری (Instant gratification)stant gratificationرضایت فوری به معنی، میل به تجربه لذت یا تحقق بدون تاخیر هست. مثلا وقتی تشنتون هست،هوا گرمه و کلی پیاده روی کردی و عرق از سر و صورتتون میریزه،فقط یه لیوان آب خنک حالتون رو خوب میکنه (اب یخ نه هااا!!!خطرناکه و بشدت ضرر داره).به این حالت میگن  رضایت  فوری.همونطور هم که توی بخش قبلی نظرات رو توی تحقیقات پیدا کردم ،توی تست هم به این نتیجه رسیدم  که اکثرا (79%) تبلیغاتی رو که اون هارو از رسیدن به هدفشون  دور میکنه یا  اون رو به تاخیر میندازه کاملا شاکی و متنفر هستن.نکته ی جالبی که در روند بررسی رقبا فهمیدم این بود که خیلی از سایت ها عمدا سرعت لود محتوای اصلی رو به تاخیر میندازن و طوری وانمود میکنن  که انگار فرایند سنگینی داره اتفاق میافته و به اصطلاح  کاربر رو &quot;معطل&quot; میکنن و در همین زمان فقط تبلیغات رو نشون میدن تا بعد از مدت زمانی محتوای اصلی لود بشه و در اختیار کاربر قرار بگیره.اما همه ما میدونیم اینکار باعث افزایش بار شناختی یا همون (cognitive load) کاربر میشه و این زمان بین تعامل کاربر با وب سایت رو در اینده افزایش میده و این رسما  مثل سم برای وب سایت ها میمونه.پس نکته اینجا اینه که  ::حتما برای نمایش تبلیغات باید از منتال مدل کاربران و انتظاراتشون خبر داشته باشیم.&quot;نمونه هایی از نظرات کاربران:&quot;هر تبلیغی که لود کردن یا خواندن صفحه را با مشکل مواجه کند آزار دهنده است.&quot;&quot;تبلیغات ویدئویی اگه قبل از ویدیویی که میخواهم تماشا کنم باشه معمولا مشکلی نداره اما به شرط اینکه زمانش کوتاه باشه و به من امکان اسکیپ کردن یا رد شدن یا بستن تبلیغ رو بده  تا سریع تر به ویدئو برسم.&quot;&quot;من از این که تبلیغ رو  در ابتدای کارم ببینم مشکلی ندارم  اما اگر دیدنش اجباری باشه و من کنترلی روی تبلیغ نداشته باشم،حتی اگر بارها ازش استفاده کرده باشم بسرعت  دنبال یک  مدل جایگزین و بی دردسر میگردم.&quot;&quot;من به خصوص از مواردی که شروع می شوند بدتان نمی آید و اجازه نمی دهید 5 ثانیه ببندید&quot;3. تعیین سطح یا مکان  (Placement) تعیین سطح (Placement)مفهوم بعدی که بسیار در تبلیغات مهم است،مکان و جای ارائه تبلیغات است.خیلی وقتها میبینیم که تبلیغات رو طوری تنظیم و جایگذاری میکنن که  اولویت  با تبلیغ باشه نه محتوا.این مسئله رو در هیت مپ هایی که از وب سایت های ارائه تبلیغات دارند میتوان فهمید.مثلا یک مدل رو بگم  ،مثل تصویر بالا ،وقتی که وارد وب سایتی میشیم و یک مودال با بک گراند تیره روی محتوای اصلی باز میشه که توش تبلیغات هست.آزار دهنده است .مگنه.....!!!حالا فکر کنیم  که این اتفاق در موبایل رخ بده،در اندازه کوچک بدون کنترل یوزر و اجباری بودن ،هر سرویس یا خدمتی هم که باشه کاربر بالاخره عصبی میشه و محصول شما رو بالاخره ترک میکنه.حالا چه فول اسکرین- چه بخش بندی شده- چه در پایین چه در بالا و خلاصه هرطوری که بگیم  باید مراقب طراحی و جایگذاری تبلیغاتمون باشیم.نمونه هایی از نظرات کاربران:&quot;من از تبلیغات مزاحم و مخل کار متنفرم.تبلیغات اینترنتی به هر شکل نباید مثل مجلات تبلیغاتی ،خارج از استاندارد کاربری باشه.همچنین چشمک نزنه،زیادی صفحه رو نگیره مدام مجبور به انجام کاری نباشم تا به کار اصلی خودم بپردازم.&quot;&quot;برای  من  اگه تبلیغ در انتهای کارم یا  کنار صفحه باشه مشکلی نداره چه بسا شاید تعاملی هم برام داشته باشه.&quot;&quot;چون میدونم تبلیغات یک  شیطنت اجباری هست و میدونم باید باشه ،ترجیح میدم که تبلیغات رو در کنار صفحات ببینم و خللی در مسیر اصلی کارم حس نکنم و مجبور نباشم تحمل و صبر داشته باشم.مثلا تبلیغات وسط پست ها و  استوری های اینستاگرام مشکلی نداره به شرطی که مدام تکرار نشه.&quot;4. قابل پیش بینی بودن (Predictability)قابل پیش بینی بودن (Predictability)قابل پیش بینی بودن به توانایی کاربر در پیش بینی رفتار و پاسخ یک سایت مربوط میشه (و همینطور به توانایی کاربر در احساس کنترل داشتن). تعاملات غیرقابل پیش بینی مثل تبلیغاتی که وسط یک جریان کاری (مثل پخش تبلیغ وسط فیلم دیدن) باشد بسیار آزار دهنده است.همینطور مثل ویدئو هایی که در هنگام ورود کاربر یهو پخش میشن(چه صوتی و چه تصویری) باعث پرت شدن حواس کاربر و در نتیجه بی تمرکزی میشه چون انتظار همچین چیزی رو نداشتن ؛چون کاربران کاری نکردن که به خواسته خودشون  صوت یا تصویری پخش بشه پس قطعا تمرکز رو ازدست میدن  و بازم بارشناختیشون بالا میره .توی تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم  که هر چه تبلیغات قابل پیشبینی تر باشه ،احتمال تعامل بیشتر هست و حداقلش اینه که از محصول بیزار نمیشه.نمونه هایی از نظرات کاربران&quot;من از تبلیغاتی که یهو ظاهر میشه اونم وقتی دارم چیزی رو میبینم یا میخونم.چون کلا تمرکزم رو از دست میدم و نمیدونم کجا بودم و مجبورم  زمان بیشتری رو برای یادآوری صرف کنم&quot;&quot;تبلیغات خوب تبلیغی هست که باشه ولی مزاحم نباشه.هیچ  سرو صدایی وسط کارم نکنه.در جای درست در زمان درست و به خواسته خودم اجرا بشه&quot;&quot;تبلیغاتی که  به طور ناخواسته پخش میشن خیلی وقتها موجب اذیت و حتی بی آبرویی میشه.فکن  میخوای یه چیزی رو به دوستت نشون بدی بعد میزنی صفحه بعدی یهو ویدئو تبلیغاتی پخش میشه تو هم نتونی کاری کنی&quot;5. ارتباط (Relevance)ارتباط (Relevance)ارتباط به این موضوع مربوط میشه که آیا این آگهی با اهداف یا علایق کاربر ارتباط داره یا نه. آگهی ها هر چقدر به کاربر و علایقش نزدیک تر باشه آزار دهندگی کمتری هم داره. مثلا من که طراح محصول هستم  اگه در شبکه اجتماعیی یا حتی وبلاگ ها تبلیغاتی رو ببینم که مربوط به محصول،طراحی یا حتی گجت ها و فناوری های ویژه طراحی و تکنولوژی باشه قطعا برام جالبه.یه مثال فنی تر :مثالا ، تبلیغات در شبکه های اجتماعی و تبلیغات هدف گیری مجدد براساس این هست که کاربر قبلا چیا رو &quot;لایک کرده &quot; پس احتمالا اونارو بیشتر میخواد. اما باید اینم بدونیم که &quot;لایک کردن&quot; تقریبا عادت هست  و هرچیزی رو که لایک میکنیم قطعا از ته دلمون جز علایقمون نیست .پس این احتمال را هست که تبلیغات با علایق کاربر مشابه باشه.اما مساله دیگه هم اینه که ،اگر تبلیغات مرتبط بیش از حد نمایش داده بشه تاثیر بشدت بدتری داره و ادراک از برند هارو کمتر میکنه.(چیز دیگه ای نداری نشون بدی هی داری اینارو بهم میگی؟؟؟!!!).نتیجهدر این مقاله سعی کردم  خیلی خیلی مختصر نتایج تحقیقاتم برای یک محصول و بیزینس که بر پایه تبلیغات هست رو البته به کمک چندین مقاله که به مقاله خودم اعتبار بده جمع بندی کردم.سعی کردم طوری بگم که اگه حتی در زمینه های دیگه ای هم محصولی بر پایه تبلیغات طراحی شد از دید دیزاین به چه مواردی توجه کنیم.در این که تبلیغات بسیار مهم هست و از ضروریات تجارت و کسب و کار هست که شکی نیست؛ اما  درست تبلیغ کردن بسیار مهمتر از خود تبلیغ هست.اگه بیش از حد تهاجمی تبلیغ کنیم نتیجه بد هست.اگه تبلیغات رو خیلی پرت بزاریم باز هم بی تاثیر و هدر دادن هزینه هاست.یادمون باشه که تبلیغ کردن تنها هزینه مالی نداره،بحث برند و اعتبارش ، در یاد موندنها و تجربه ای که نحوه تبلیغات روی کاربران میزاره خیلی مهم هست.در تبلیغاتی که پیوسته انجام میشه هم تبلیغ کننده و هم کسی که تبلیغ رو ارائه میده ،هردو زیر نظر کاربر هستند،اگر بد باشه برای هردوتا گرون تموم میشه.اگه بد تبیلغ بشه چی میشه :کسی که تبلیغ رو پخش میکنه،در نهایت ممکنه ترافیکش رواز دست بده. و کاربران شاید در شبکه های اجتماعی مداما شکایت کنن و این برای وجه محصول بسیار بد و خطرناک هست که دیگه کاربری با اون محصول کار نکنه و کم کم یوزرهاش رو از دست بده. کاربر های وفادار یا کسایی که مجبورا هستن که استفاده کنن ز راه های میانبر مثل ادبلاکر ها استفاده میکنن.برندی هم که تبلیغ خود رو در این پلتفرم ها میزاره هم زیر نظر همین مساله ها هستن و ممکنه وجه برند    ( personality Brand  ) خودشون رو از دست  بدن.اگه برند در جایی طوری تبلیغ کنه که کاربران بطور مداوم تبلیغشون رو ببینن اون وقت از تبلیغاتشون متنفر میشن و وای به حال اون برند ، این کار برای برند اعتبار منفی ایجاد میکنه . پس چرا باید هزینه ای کرد تا یکپارچگی یک برند تجاری از بین بره و ارزش آن کمتر بشه؟ما طراح هستیم.درسته که این مبحث مال بیزینس و مارکتینگ هست اما این ما هستیم که در نهایت طراحی میکنیم.اگه بتونیم به خوبی این مساله های فنی و ریزه کاری های کاربر رو خوب درک کنیم  میتونیم بیزینس رو هم تحت تاثیر قرار بدیم  و همینطور کمک کنیم  که بیزینس ها به خواسته هاشون برسن.قول نمیدم ولی بازم سعی میکنم در این مورد بیشتر بنویسم.</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 13:55:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ها ،چطور تجربه را تحت تاثیر قرار می دهد</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-kjdsrvflfmef</link>
                <description>کاربران جدید و کاربران باتجربه و قدیمی تر تمایل دارن که طراحی متفاوت ولی با تجربه یکسانی از محصولات رو ببینن.کاربران قدرتمند و با تجربه حرفه ای در اقلیت هستناز لحاظ آماری ،برای کاربران پیشرفته و با تجربه غیر ممکن هست که مانند کاربران عادی رفتار کنند.اگرچه  باور کردن و پذیرفتن این موضوع می تواند بسیار وسوسه انگیز باشه که مگه میشه  اخه!! بابا کاربران قدیمی ما هم تعدادشون زیاده هم اهمیت بیشتری دارند ، اما باید کاملا در هنگام طراحی به این  نکته دقت کنیم که اصلا این طور نیست.اکثر کاربران محصولات افرادی معمولی وعادی هستن و روی خیلی از جزئیات تمرکز لازم و بالایی ندارن و تکنولوژی را مثل کاربران متخصص تر درک نمی کنن.نکته: همیشه  یادتون باشه میزان تجربه،تخصص،و قدرتمندی و هوش استفاده از محصولات هیچ ربطی به میزان دانش و سواد کاربران نداره.مثلا یک پزشک جراح مغز و اعصاب دانش کافی در مورد استفاده از پلاگین های وردپرس را نداره و بالعکس،من و شما ممکنه دانش کافی برای استفاده از یونیت دندان پزشکی را نداشته باشیم.یک حقیقت تلخ: اگه میخواهیم میلیون ها کاربر خوشحال و راضی داشته باشیم، برای نادان یا کم دانش ترین کاربرها طراحی کنیم نه برای نوابغ و ریز بین ها!!(شما رو یاد کدوم نوع طراحی میندازه؟؟!!)    پارادوکس انتخابپنهان در مقابل آشکاردر بسیاری از پروژه ها وضعیت هایی هست که در آن شما تصمیم می گیرین که چطور می خواهید ظاهر طراحی رو تمیز و منظم و به اصطلاح clean طراحی کنید.با ترند های روز و این مینیمال دیزاین هایی که  روز بروز گسترده تر میشن،طراحان معمولا میخواهند به هر قیمتی که شده انتخاب ها و گزینه هایی از محصول رو مخفی کنن تا طرحشون مینیمال تر بنظر برسه،چون اینطوری فکر میکنن که طراحی مدرن تری انجام دادن.افراد غیر طراح(کاربران و حتی اعضای تیم یا استک هولدرها) هم میخواهند که در هر لحظه همه ویژگی های مورد علاقه خودشون رو توی صفحه جلوی چشم کاربر(ببینن) بریزن.اما مهمترین نکته این هست که هر کدام از این رویکرد ها با توجه به گزینه ها و فیچرها و حتی پرسونا و مخاطب متفاوت  هستن.ویژگی های قابل مشاهده همیشه بیشتر به کار می رونن      *** ///// خب حالا،شما چطور طراحی میکنین؟ /////***فیچرها و المان هایی که بیشتر توی دید باشن خب طبیعتا بیشتراستفاده میشن؛هر وقت که به آنها میرسیم کارکرد و کاربردشون رو به یاد میاریم.با این حال &quot;تناقض انتخاب و  پارادوکس انتخابی&quot; یه توصیه ای به ما میکنه:&quot;هرچقدر گزینه های بیشتری ببینیم،احتمال کمتری وجود دارد تا گزینه های درست و بهتر رو از بین اون ها انتخاب کنیم.بنابراین اگر بیش از حد گزینه ها و فیچرهای محصول رو در معرض دید کاربران،مخصوصا کاربران عادی و تازه وارد قرار دهیم،احتمال اینکه گیج بشن و فراری بشن و بدون هیچ انتخابی با محصول شما خداحافظی کنن بسیار زیاد هست.باید در هنگام طراحی به این دقت کنیم و مطمئن بشیم که  کاربران مبتدی و تازه وارد در حالت ایده آل،بتونن فیچرهای اصلی را بدون کلیک کردن های متعدد،چشم چرخوانی های زیاد ،اسکرول کردن ها و جستجوهای زمان بر به راحتی پیدا کنن و در عین حال باید سعی کنیم به کاربران حرفه ای تر،قدیمی تر و با تجربه تر دسترسی ها و میانبرهای آسون تری به ویژگی ها و فیچرهای پیشرفته تر را بدهیم حتی اگر همیشه آنلاین نباشن.تجربه یک طراح حرفه ای: یک شبکه اجتماعی رو در نظر بگیرین و فکر کنین که شما طراح اون هستین، حالا گزینه ها و فیچر های پیشرفته رو فقط پشت یک  دکمه لایک  یا اشتراک گذاری پنهان میکنین.حتما خیلی هم ذوق میکنین که واااااایییی من یه طرح  مینیمال و cleanزدم.متاسفانه،این مورد طراحی ها  را  نمیشه به این راحتی بگیم  بدرد بخور هستن یا حتی نیستن.با این مدل کار،فقط فیچرها و ویژگی های اشتراک گذاریتون رو بدرد نخور و ناقص می کنین،چون بیش از حد گزینه ها را در یک جا جمع میکنین و بعد ازاون کاربر رو یو با چندین گزینه مواجه میکنین که باعث گیجی کاربر میشه.در اختیار قرار دادن گزینه های زیاد به کاربران خوب نیست و تقریبا هیچ  کس نمی توانه همه آنها را ببیند.همیشه به یاد داشته باشید که گزینه های مفید و کافی را شناسایی و در اختیار کاربران قرار دهید.&quot;این گزینه های مناسب بهترین کار آنالیز رفتار کاربران و انجام تحقیقات برای بدست آوردن نیاز های کاربران هست که ما حالا حالا هاااااا باهاش کارداریم&quot;.تشخیص در مقابل حافظهاگه حالات وضعیت روحی و فکری خودتون رو شبیه به آیکون یا ایموجی یا درنظر بگیرین در آن واحد چه تعداد از این آیکون ها را  می تونین در بالای سرتان تصور کنید؟(مثلا همین ایموجی های خنده و غمگین و …. )اگه یه لیست به شما بدم چه تعدادی رو می تونین تشخیص بدید؟ اگر شما یک انسان عادی باشین،احتمالا جوابتون آیکون ها و ایموجی های زیادی هست.اگه دارید فیچری را طراحی می کنید که کاربران برای سرچ و جستجو از آن استفاده میکنن،(شبیه جستجو کردن)،بدونین که اونها میخوان ازگزینه هایی  استفاده کنن که سرچ و جستجو بر اساس اون  کار میکنه.کاربران فقط میخوان یه سرچ  بی درد  و ساده داشته باشن.هرچه گزینه های اضافی و زیاد تری رو در اختیارشون قرار داده بشه، اونا هم کمتر کاربردشون  و مفید بودنشون رو بخاطر میارن.اگر کاربران شما  بر مقدار متمرکز شده اند،مقدار و تعداد زیادی اطلاعات به آنها بدهید،مانند پیشنهاد برخی از دسته بندی ها یا برخی دیگر از ویژگی تا به آنها کمک کنید که  وقتی به  جایی نگاه میکنند،چیزهایی را بخاطر بیاورند.آروم یاد میگیرن ولی سریع عادت میکنناصطلاح &quot;Onboarding&quot;  که برای توصیف،آموزش،معرفی گام به گام فیچر ها و ویژگی های بسیار ساده و اصلی محصول در رابط کاربری استفاده می کنیم.این کار کمک می کند که کاربران جدید فیچرهای اصلی را به راحتی پیدا کنن و دچار گیجی و سردرگمی نمیشن.حالا وقتی کاربری مدت زیادی از محصول استفاده می کنن چه شرایطی پیش میاد؟عادات بسیار سریع در ذهن کاربران تان ساخته میشن،پس شما باید یک&quot;راه سریع&quot; برای استفاده از فیچرهای اصلی و کلیدی طراحی کنید که برای کاربران عادی و تازه کار تر مشهود نباشه.کاربرای قدیمی ترو متبحر برای سرعت در کارهایشان به این میانبرها و راهکارهای سریع نیاز دارند و همیشه دنبالشن.مثلا کاربران عادی باری ذخیره فایل های خود ممکن  است  از مسیر file/save to استقاده کنن ولی گزینه ctrl+S هم برای کاربران قدیمی و حرفه ای تر همیشه  در دسترس هست.خب حالا که تا اینجاش رو زحمت کشیدی و خوندی ،باهام در ارتباط باش و بهم بگو که در مورد این مطلب چه تجربه ای داشتی... اینطوری من ر و مشتاق تر میکنی که بیشتر بخونم و بیشتر بارتون بنویسم</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Thu, 04 Mar 2021 01:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالانس اهداف بیزینس و نیاز کاربر (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-smf29pxqhmuq</link>
                <description>بالانس اهداف بیزینس و نیاز کاربردر  مقاله قبلی در مورد بالانس کردن و ارتباط دادن اهداف بیزینس و نیاز کاربر صحبت کردم.قرار شد که در چند مطلب هم به خود اهداف بیزینس و نیاز کاربر بپردازم.در این مطلب هم سعی میکنم بیشتر به نیاز کاربر و کشف درست آنها و چگونگی استفاده تاثیر گذار در طراحی بپردازم.اگه محصول شما  بتواند کاربران را  در رسیدن به نیاز ها و اهداف خود کمک کند،قطعا کاربران هم ارزش اون محصول رو بیشتر متوجه  میشوند و در نتیجه  استفاده بیشتر و در نتیجه سود بیشتری  هم عاید بیزینس خواهد شد.اما قبل از همه این ها بریم کمی مقدمه در مورد یسری عبارت باهم ببینیم.ما در مورد دو عبارت صحبت میکنیم،&quot;کاربران&quot; و &quot;نیازها&quot;.کاربرانکاربران ما چه کسانی هستند؟ آنها افرادی هستند که باید از خدماتی که ما روی آنها کار می کنیم استفاده کنند. امروزه برای طراحی بهتر فرقی نمیکنه که  از صفر دیزاین کنیم یا ریدیزاین کنیم،به هر حال باید از کاربران چیزهای زیادی رو یاد بگیریم  تا بتوانیم برای اون ها طراحی کنیم.پس اگه نتونیم کاربرای خودمون رو درست بشناسیم،درست درک کنیم قطعا محصول درستی رو هم نمیتونیم به بازار ارائه کنیم.پس مهمترین بخش شناخت درست کاربران هست که همه میدونیم که بهش میگن &quot;پرسونا&quot;.[در اینجا قصد ندارم  درمورد پرسونا صحبت کنم].نیازهاتعریف ویکی پدیا:[ نیاز چیزی است که یک ارگانیسم برای زندگی سالم لازم دارد.نیاز می‌تواند عینی و فیزیکی باشد مانند: نیاز به غذا یا روانی و ذهنی باشد مانند: نیاز به اعتماد به نفس. نیازها از خواسته های مشخصی می آیند که در صورت نیاز، کمبود باعث نتیجه آن اختلال عملکرد یا مرگ است.نیازها و خواسته درباره یک موضوع خاص ، بستری مشترک برای زمینه های فلسفه ، زیست‌شناسی ، روان‌شناسی ، علوم اجتماعی ، علم اقتصاد و سیاست تشکیل میدهد.]اما واقعا یعنی چی؟! نیازها مجموعه از هرآنچه که انسان برای رسیدن به هدفش باید آن را تامین کنه.نیاز یک مورد درونی و روانی هست که ممکنه خود انسان هم از خیلی از آنها مطلع  نباشد.پس کار ما اینه که بخواییم به درستی اون هارو پیدا کنیم و ازشون درست استفاده کنیم.مترادف &quot;نیاز&quot; این عبارت ها هستن:want=خواستهrequirement=نیازمندی ها=الزاماتneed= نیازnecessity=ضرورت هاdemand=تقاضا=مطالبه کردنrequire=لازم داشتنباید به یاد داشته باشیم که این عبارت ها در جای خودشون باهم خیلی متفاوت هستن.هدف من از مطرح  کردن  مترادف ها این هست که باهاشون آشنا بشین و ریشه یابی کنید و در هر جایی که باید بهشون رجوع کنین.در ادامه در مورد شباهت ها و تفاوتهاشون خواهم گفت.پس نتیجه میگیریم که  &quot;نیاز کاربر&quot; یعنی،هرآنچه که یک انسان،کاربر،پرسونا به دنبالش هست و با بدست آوردن آن میتونه به یک هدفی برسد و حاضر است بابت رفع نیاز و مشکل ،پرداخت انجام بده. و در زبان طراحی محصول میشه گفت :&quot;نیازهای کاربر&quot; نیازهایی است که کاربر به یک سرویس دارد و این سرویس باید آنها را برآورده کند تا نتیجه مناسبی را برای آنها بدست آورد.&quot;نقل از :GOV website:چرا باید نیاز های کاربر ها را بشناسیم؟در اینکه باید بشناسیم هیچ  شکی نیست  اما خب بهتره کمی در موردش صحبت کنم.ما باید نیازهای کاربر را در هر پروژه جمع آوری کنیم چون این نیاز ها مشکلاتی که کاربران در حین استفاده از محصول دارن یا حتی قبل از اون رو مشخص میکنن که میتونیم با فهمیدنشون اون  مشکلات رو حل کنیم.اینکه بخواهیم بدون در نظر گرفتن نیاز ها وخواسته ها طراحی کنیم شاید در مرحله اول راحت باشه اما بعد از اینکه آنالیز محصول در بازار واقعی با کاربر واقعی شروع بشه ،فهمیدن و باز طراحی مشکلات کار سخت و زمان بری میشه.چطوری نیازهای کاربر رو پیدا کنیم؟!برای پیدا کردن نیاز های کاربر متد های زیادی وجود داره.مهمترین و متداول ترین متد،تحقیقات کاربری یا (User Research) هست.قبلتر،زمانی که محصولی رو میخواستن ارائه بدن نیاز های کاربران بر اساس همان منطق و خواسته ههای اولیه بیزینس شکل میگرفت.مثلا اگه خطی مشی(policy)محصولات سالها قبل رو با الان مقایسه کنید کاملا متوجه تغییرات شون میشین.این کار باعث میشد که فاصله زیادی بین درک نیاز های واقعی کاربر ها بیفته و خوب خدمات آنها نیز خیلی وقت ها به مسیر اشتباهی میرفت.اما امروزه نه تنها طراحان بلکه بیزینس ها هم میخوان که نیاز های کاربران واقعا از دیدگاه  واقعی کاربران بررسی بشه که عمدتا وظیفه طراح محصول یا طراح تجربه کاربری یا نهایتا مدیر محصول (Product Managers) هست.وقتی داریم تحقیقات کاربری انجام می دهیم،دنبال نیاز هایی هستیم که روی اهداف کاربران تمرکز داره نه این که ترجیحات شون چیه.حالا تعریف هدف چیه: &quot;هدف در لغت به معنای نشانه، غرض و مقصد می باشد. و در تعریف کامل آن می توان گفت که هدف، وضعیتی است که می خواهیم در آینده داشته باشیم و این خواستن حتما با عمل همراه است.&quot;با توجه به این تعریف اهداف، یعنی مجموعه کارهایی که کاربر باید انجام دهد، خیلی اهمیت بالایی دارد.کاربر به آنها  فکر میکنه و همیشه دنبال حل مسئله های خودش است.&quot;اهداف&quot; هم مانند &quot;نیاز&quot; باید بیشتر بهش فکر کنیم و قطعا در موردش مینویسم که هر پرسونای کاربری با توجه به نیازهای خودش چطوری اهدافش رو هم تعیین میکنه.اما اهدافی هم هستند که کاربران به طور خاص اونا رو انتخاب میکنن که میشه &quot;خواسته&quot; یا &quot;علاقه&quot; یا &quot;ترجیحات&quot; که با  خود نیاز تفاوت های زیاد و اساسی دارن.هنگام انجام تحقیقات کاربر ، ما نیازهای کاربر را با تمرکز بر اهداف افراد و نه ترجیحات آنها ، تشخیص میدهیم. اهداف کارهایی است که آنها باید انجام دهند. &quot;موارد برگزیده&quot; مواردی هستند که ممکن است بخواهند یا دوست داشته باشند ، مانند سبک وب سایت یا رنگ آن.نکته: &quot;یادتون باشه که کاربران با وب سایت یا اپ شما تعامل ندارن،آنها با سرویس یا محصول شما در ارتباطن.در واقع وب سایت ها و اپلیکیشن ها تنها وسیله ای برای استفاده از محصول یا سرویس به منظور بر طرف کردن نیاز ها و رسیدن کاربران به هدف آنها هستن.&quot;به طور کلی اقداماتی که  میتونی برhی فهمیدن نیاز کاربر انجام بدیم رو به سه قسمت زیر مطرح میکنم:مصاحبه و مشاهده کاربران واقعی یا احتمالی محصول(User interview and User Observation)صحبت با افرادی که با کاربران واقعی یا احتمالی کار می کنند.مثلا مصاحبه با ذینفعان،مدیریان،پشتیبانی،مارکتینگ و...بررسی داده های موجود یا بقول خودم شواهد موجود.مثلا :Engagement teams،Other organisational reports،Previous research reports،Social media،Web analytics،Search logsنکته : &quot;با هر نظر یا پیشنهادی که از طرفین (کاربران و ذینفعان  و..) میگیریم،باید به عنوان یک فرض رفتار کنیم تا وقتی که  در تحقیقات خود این موارد رو جستجو کنیم تا فرض ها ثابت بشن و قدم به قدم  میریم جلو و هرجا که فرضیاتمون اثبات شد، ازشون توی فرایند طراحی استفاده کنیم.&quot;در تحقیقات سراغ چه کسانی باید رفت:سوال خوبی هست.در بیشتر مواقع این سوال حتی حرفه ای ترین آدم های این حوزه را هم درگیر میکند.گروه هایی که باید در تحقیقات کاربری آنها را در نظر بگیریم،افرادی هستند که:در حال حاضر از این سرویس استفاده میکنن.در حال حاضر از این سرویس استفاده نمیکنن ،اما ممکن است در آینده به آن نیاز داشته باشن.در استفاده از سرویس مشکلی دارنددر محصول یا سرویس و شرکت نقشی دارند(مثلا پشتیبانی،کال سنترها و... )هنگام تحقیق ، بر روی کاربرانی تمرکز کنید که در استفاده از سرویس موجود و محصولات آن مشکلی دارن. این به شما کمک می کنه تا سرویس و محصولی ساده تر ، واضح تر و سریعتر را بر اساس نیاز های واقعی کاربر ایجاد کنید که افراد بیشتری می توانند از آن استفاده کنن.خب تا اینجا مطلب فهمیدیم که باید هم نیاز های بیزینس رو فهمید هم نیاز های کاربر.توی مطلب بعدی سعی میکنم لیستی از نیاز های کاربری رو تا حد ممکن دسته بندی کنم تا بریم  ازشون استفاده کنیم.خوشحال میشم که نظراتتون رو بدونم و با هم در ارتباط باشیم.قسمت  قبل-نیاز کاربر و اهداف بیزینس  </description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 16:25:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیاز کاربر و اهداف بیزینس</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/user-needs-vs-business-goals-nhzxqsnrsbmf</link>
                <description>نیاز بخشی از هدف هست.خیلی وقتها نمیشه به این اسونی از هم تفکیکش کرد .. از دید من ،زمانی یک  رفتار رخ  میده که هدفی پشتش باشه.هدف هم گاها از نیاز ها،انگیزه ها،خواسته ها، تفکرات،و... نشات میگیره.بخاطر همین چون اختصاصا به موضوع نیاز ها و خواسته اهی کاربر داخل نشدم،از اهداف برای رسوندن مفهوم استفاده کردمبه عنوان یک  طراحی تجربه کاربری،قبل از اینکه  شروع به طراحی کنم،همیشه باید حواسم به این باشه که  دقیقا باید چه  مساله ای را حل کنم.باید بفهمم مشکلات و نیاز ها و اهداف چیه و من باید برای چه چیزی  بجنگم.&quot;اهداف&quot; برای من به عنوان یک طراح همه چیزه و همیشه باید بدونم که &quot;چرا&quot; و برای چه &quot;هدفی&quot; میخوام طراحی کنم.شناسایی دقیق &quot;اهداف&quot; بهم کمک میکنه تا استراتژی و مسیر درستی رو برای پروژه تدوین کنم و از هدر رفت زمان و پول و سرمایه بیزینس و همینطور کاربران جلوگیری کنم.اهداف کاربرانعکس از بلاگ هاتجرمن همیشه این رو درنظر میگیرم که کاربران محصولات دیجیتالی همان ادم هایی هستن که در دنیای فیزیکی زندگی میکنن.زمانی که  توی  فروشگاه های زنجیره ای یا فست فود و رستوران هستم  یا حتی مترو و اتوبوس کنار ادم ها رفت  و آمد می کنم، به رفتارهای اونا خیلی توجه  میکنم و همیشه از خودم علت رفتار هاشون رو میپرسم.اینکه  چطوری به سمت قفسه ها میرن،چه چیزی نظرشون رو جلب میکنه و اصلا توی سبد خریدشون  چه چیزی هست.گاهی چندتاشون رو نشون میکنم و تا آخرین لحظه خرید رفتارهاشون رو ترک میکنم(میدونم شاید بگین کارم زشته،ولی از اینکار چیزهای زیادی یاد میگیرم).بعد وقتی با رفتار های کاربرها در دنیای دیجیتال مقایسه میکنم،70 80 درصد همان رفتارها،همان تفکرات و همان اتفاقات خواهد افتاد. یعنی همانطوری فکر میکنن،همانطوری نتیجه میگیرن ،همانطوری جستجو میکنن .در دنیای مجازی ، نتیجه برنده همان 20 30 درصدی هست که بخش اعظم آن رو طراحی (UI/UX)تشکیل میده.پس من میدونم که هر کاری که در دنیای دیجیتال انجام میدم،طراحی میکنم،سناریو مینویسم،یوزر فلو در میارم ،همگی بر اساس همین رفتار شناسی و ترکینگ بر اساس نیاز های کاربران هست و به همین خاطر هست که ما بحث&quot; کاربر محور بودن&quot; رو بشدت بهش توصیه میکنیم.کاربرای ما همیشه یچیزی میخوان،همونطوری که در فروشگاه دنبال خرید چیزی هستن و جستجو میکنن در دنیای دیجیتال هم ذهنشون دنبال  نیاز و رفع نیازشون هست.هر کاربری به فراخور نیازش کمی متفاوت عمل میکنه ولی در مجموع طراحی ما در حوزه حل مساله هست که سر نخی در برایندی از نیاز های کاربران خواهد داشت. اگر فرصت کنم در مورد نیازهای کاربران بیشتر توضیح  میدم.اهداف بیزینسبیزینس هم به عنوان مهمترین رکن محصول قطعا بر اساس نیازهایی که شناسایی کرده ،&quot;اهدافی&quot; رو هم برای خودش تدوین کرده که از نیاز های کاربران پر اهمیت تر است.هر سازمانی برای ساخت نرم افزار،سیت یا اپلیکیشنی اهدافی دارد که معمولا این اهداف منجربه درآمد شده و بیزینس بر اساس آنها کار خواهد کرد.این &quot;اهداف&quot; گاها تفکک پذیر نیستند اما من به عنوان یک طراح باید بتونم حداقل &quot;اهدافی &quot; را که به سمت من و تخصصم مرتبط هستن رو پیدا کنم و با بیزینس هماهنگ باشم.مشخص شدن اهداف بیزینسی  به من کمک میکنه تا از طراحی پرسشنامه و تحقیقات کاربری گرفته  تا نوشتن یوزر استوری ها ، سناریو ها و استراتژی دیزاین و همینطور یوزر فلوها و حتی دیزاین سیستم رو بتونم برای خودم تا حد زیادی تعیین کنم.وقتی &quot;اهداف&quot; گوناگونی رو بتونم شناسایی کنم توی طراحیم هم کمکم میکنه.مثلا استراتژی تجربه کاربری ،وقتی بیزینس میخواد تبلیغات بیشتری رو روی بعضی از صفحات داشته باشه تا  از طریق اون بتونه کاربر رو به مسیریی برای درامد زایی هدایت کنه،با زمانی که میخواد کاربر رو به صفحه یک محصول ببره و اونجا باهاش کار کنه خیلی متفاوته در صورتی که کاربر همان کاربر،محصول همان محصول و بیزینس همان بیزینس هست،تنها &quot;اهداف&quot; و &quot; خواسته&quot; بیزینس هست که در جای جای محصول متفاوت میشه(البته هدف اصلی و نهایی تغییر نمیکنه).معمولا در تجارت و بیزینس و مارکتینگ با عنوان KPIs یا شاخص عملکرد کلیدی مشخص میکنن.اما همه بیزینس هایی که من باهاشون کار کردم همچین چیز هایی رو حداقل به اسم و رسم نداشتن و اهدافشون بیشتر فرضی بود تا مکتوب و فنی و با فکت.بخاطر همین مجبور بودم بخش اعظمی از تحلیل سیستم رو هم خودم به عهده بگیرم و در نهایت من بودم که اهداف رو برای خودم مشخص میکردم.این بخش هم مفصلا باید در موردش حرف بزنیم.:)اهداف کاربران در مقابل اهداف بیزینسحالا که فهمیدم کاربرها و بیزینس چی میخوان و اهدافشون چیه ؟! باید ببینم که چطوری میتونم که  این دو تا رو باهم هندل کنم و به قول خودم KPI مورد نظر رو  بزنم.اهداف رو توی یک راستا قرار میدم.توانایی واقعی یک طراح تحربه کاربری زمانی آزموده میشه که بتونه اهداف کاربری و اهداف بیزینس رو دقیقا در سطح  بالایی از انتظارات در یک راستا قرار بده.کاربر رو به چیزی که میخواد برسونه،بیزینس رو  هم به مهمترین فاکتورش  یعنی درامد برسونه.(البته نباید فراموش کنیم که KPI من  به عنوان طراحی نباید میزان فروش باشه که بعدا در این مورد هم صحبت میکنم.)مثال:یوتیوب و آپارات از طریق تبلیغات درآمد کسب میکنن(هدف پول درآوردن از تبلیغاته پس من باید کاری کنم که کاربر روی تبلیغات کلیک کنه، یا تبلیغات رو ببینه یا…. پس میتونم بگم خب اگه لابلای ویدئو ها یا بخشی از صفحه تبلیغات خوبی برم میتونم این هدف رو بزنم)کاربران یوتیوب و آپارات هم فقط بخاطر تماشای ویدئو هایی که دنبالشون هستن میان.(پس هدف کاربرها اینجا تماشای ویدئو هست.پس منم باید یک پخش کننده ویدئو با کنترلر های خوب  و اپشن هایی که به دیدن لذت بخش ویدئو کمک میکند و همچنین یه سیستم جستجوی ساده تا پیشرفته به همراه sorting خوب قرار بدم تا کاربر بتونه لحظه های ویدئویی خوبی داشته باشه.میدونم اگه تند تند و بیجا تبلیغ بزارم یا بد بزارم یا استراتژی ارائه تبلیغم بد باشه،ممکنه آزار دهنده باشه و خب کاربر میره که دیگه برنمیگرده).در مثال بالا که بخشی از اهداف و مساله و راه حل رو گفتم سعی کردم هم به اهداف بیزینس یعنی ارائه تبلیغ فکر کنم و اون رو درکنار اهداف کاربر که دیدن ویدئو لذت بخشه قرار بدم و ترکیبی از یک ویدئوی با تبلیغ لذت بخش بذارم.کنترلر هایی برای رد کردن یا دیدن بعدا تبلیغات میزارم و بعد میتونم فقط برای ویدئو هایی که تایم یا قالوور یا بیبنده زیادی دارن تبلیغ بزارم یا از طرفی از کاربر کمی مختصر شارژ ماهیانه بگیرم که براش تبلیغ نره.من با این مثال ساده تونستم بگم که چطوری دارم&quot; اهداف بیزینسم&quot; رو به &quot;نیاز کاربرم &quot; و &quot;اهداف و نیاز کاربرم &quot; رو به &quot;kpi بیزینسم&quot; تبدیل می کنم.نکته:بخش بزرگی از این استراتژی و نحوهخ درامد رو ممکنه بیزینس یا بخش مارکتینگ بهتون بگه کار  منه طراح از بخش یوزر بیشتر شروع میشهسازماندهی درست و دقیقاگه سازماندهی و تدوین و تعیین &quot;اهداف&quot; رو درست انجام ندیم ممکنه فاجعه بزرگی رخ بده.1.زیادی به کاربرها و نیاز هاشون فکر میکنم و بها میدیم:در این مورد،کاربر با اینکه خوشحاله و به اهدافش رسیده،اما بیزینس سرش بیکلاه میمونه و تا چند وقته دیگه به فنا میره و تبدیل میشه به محصولی پر کاربر ولی بدون موفقیت.2.کاربران اهدافی که دنبالش هستن رو یا بدست نمیارن یا به بسختی میرسن.که در این حالت هم بیزینس ضرر میکنه هم کاربرو بیزینس تبدیل میشه به یه محصول بدون کاربر و بدون موفقیت.در مثالی که زدم اگه بیام و کاربر رو مجبور کنم که برای دیدن ویدئو حتما حتما 30 ثانیه منتظر بمونه،یا نتونه رد کنه یا حتما باید روی تبلیغ کلیک کنه، یا تند تند براش وسط ویدئو،اول و اخر ویدئو تبلیغ بزارم قطعا کاربر بار آخریه که از سیستم من استفاده میکنه.تهیه الزامات محصولازطرفی این کار باعث میشه که بتونم به بیزینس یا پروداکت منیجر کمک کنم تا بتونه الزامات و فیچر های محصولش رو از روی یوزر استوری که من  مینویسم هم پیدا کنه و برای سیستم هایی که مدیریت تسک دارن و بر اساس یوزر استوری و بکلاگ طوری میرن جلومثل اسکرام و اجایل  استفاده کنه.مثلا هدف بیزینس جذب و نگه داشتن کاربر و اطلاعاتش هست.هدف و نیاز کاربر هم داشتن مثلا یک فایل دانلودی هست.من به عنوان طراح میگم ( یوزر استوری ، یوزر سناریو و یوزر فلو )خب میبرمش توی یه فلوی ساده لاگین و رجیستر،براش یه پروفایل درست میکنم و بعد اون فایل رو میزارم داخل پروفایلش تا بره و دانلود کنه.اینطوری هم کاربر میتونه فایلی که دنبالشه رو  دانلود میکنه و به هدفش میرشه،هم یه پروفایل داریم که اطلاعات کاربر توش هست و بیزینس هم به خواستش رسیده.بدون جنگ و دعوا و درد و خونریزی.:)پس الزامات و فیچر ما اینجا میشه:(لاگین/رجیستر &gt; پروفایل &gt; اضافه کردن فایل در پروفایل &gt; دانلود)اگه بخوام حرفام رو جمع بندی کنم،باید بگم هرچیزی که کاربرا میگن میخواییم درست نیست و باید به خواسته ای بیزینس هم توجه کنیم، و هر آنچه که بیزینس میگه باید بشه باید بگم که اونم خیلی درست نیست چون اونم باید کاربر رو توش لحاظ کنیم.پس فعلا بریم &quot;اهداف کاربر &quot; و &quot;اهداف بیزینسمون&quot;  رو درست و دقیق پیدا کنیم.حوصلم بیاد و تنبلی نکنم میریم سراغ اینکه چطوری اینکار رو بکنیم.یعنی بریم یه لیستی از نیاز کاربراو نحوه استفاده از اونا و از طرفی هم اهداف بیزینس رو چطوری بیرون بکشیم.ممنون که تا اینجا مطالب باهام بودین.منتظرم که در موردش بیشتر باهم گپ بزنیم.قمست دوم - بالانس اهداف بیزینس و نیاز کاربر (قسمت دوم)</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Fri, 04 Sep 2020 21:01:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحقیقات کاربری و نتایج  اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-uzq4cbvtt6sf</link>
                <description>عنوان هایی که دوست داشتم روی این مطلب بذارم این ها بودن اما نهایتا شد &quot;تحقیقات کاربری و نتایج  اشتباه&quot;مراقب داده های کاربرهاتون باشید به کاربراتون اعتماد نکینکاربران دروغ گوداده های نابود کنندهاگه حینِ صحبت با مشتری « داده های بد » یا اشتباهی بدست بیاریم ، فقط و فقط تقصیرِ خودمون هست. داده های بد نه تنها ممکنه موجبِ برداشتهای منفیِ و نادرست بشن (باور می کنین که ایده تون به درد نمیخوره ولی اصلا اینطور نیست) بلکه از اون خطرنا کتر، موجب برداشتهای مثبتِ نادرست می شن (مثلا متقاعدتون میکنن که در مورد موضوعی حق با شماست و انگار دارین مسیر درستی رو پیش میرین در حالی که اینطور نیست).گاهی اوقات ما خودمون با سوال های اشتباه باعثِ دریافت داد ههای بد می شیم. حتی اگه تلاش کنیم از الگو های مدرن و تکنیک های مصاحبه هم پیروی کنیم، گفت وگو ممکنه از مسیرِ درست خارج بشه. این اتفاق وقتی می افُته که با هیجان شروع به توضیح دادنِ ایده مون می کنیم یا فقط برای اینکه دلیلی برای ملاقاتمون بیاریم مجبورم یشیم ایده مون رو توضیح بدیم یا اینکه گفت وگو به کل تو یه دنیایِ تخیلی گیر می کنه. همه ی این موارد ممکنه اتفاق بیافُته. اما همین که متوجه وجودشون شدین، می تونین با رَدِ تعریف و تمجیدها، هدایتِ حرفهای خیالی و بررسیِ عمیق ترِ ایده ها، خیلی راحت به مسیرِ اصلیِ گفت وگو برگردین.یه مورد دیگه ای که  من الان درموردش میخوام صحبت کنم دروغگویی ها یا بهتر بگم  جواب های نادقیق و نادرست ادم هاست.چندوقتی هست که  بین چند گروه می بینم که  به دنبال ریسرچ  و تحقیق هستن که از متد ها متداولی مثل مصاحبه کاربری(interview) و پرسشنامه و نظر سنجی(survey)  استفاده میکنن.ما وقتی به نمونه سوالها نگاه میکنم یمبینم الگوی مناسبی برای اینکار انتخاب نکردن و یجورایی به جواب های احتمالی و تاثیر &quot;دروغگویی و ناصحیح بودن&quot; جواب ها فکر نکردن.اشکالات متد های خودگزارشی(Self-Reporting)توی اخرین تجربه هایی که داشتم تاثیر این جواب های دروغ مردم رو به شدت توی روند کارم دیدم و فهمیدم یک پترنو الگوی اشتباهی یا غیر حقیقی توی نتایج من وجود داره.اوایل به خودم و متدم شک کردم که شاید من دارم اشتباهی تجزیه و تحلیل میکنم اما وقتی با اشخاص دیگه  در میون گذاشتم اونا هم مثل من به جواب ها و البته نوع پرسش من شک کردن. در حین جستجوهام در مورد دروغگو بودن کاربران به کتاب (همه  دروغ می گویند : every body lies) رسیدم و با خوندن این کتاب کاملا متوجه شدم که داستان چیه.کمی درموردش هم در متمم خوندم و در انتها بعد از خوندن چندباره کتاب تست مامان اومدم که  در مورد این مساله چند چیز رو  بهتون بگم.در مورد کتاب : این کتاب در مورد دروغگویی مردم به هم دیگه  نمیگه ولی میگه مردم در دنیای دیجیتال بشدت رفتار متفاوتی دارن.مثلا ممکنه در مورد مشکلشون به دوست یا خانوادشون نگن ولی میرن گوگل می کنن و به اصطلاح  به گوگل راستش رو میگن.این کتاب به زبان ساده در مورد بیگ دیتا صحبت می کنه و اگر علاقه مند هستین که چطوری میتونین در مرود داده ها و رفتار ها ی حقیقی چیز یاد بگیرین کتاب مناسبی برای شروع هست.حتما در مورداین کتاب بعدا می نویسم.:)چرا دروغ میگنما ادم ها به طور کاملا طبیعی و ناخودآگاه ممکنه ندونیم داریم حقیقت رو پنهون میکنیم.خیلی وقتها هم به طور خودآگاه اینکار رو می کنم و فهمیدن هردوی اینها تقریبا کار سختی هست.ما مردم شاید دروغ نگیم ولی جوری هم جواب نمیدیم که آبرومون بره یا  وجه خودمون ور از دست بدیم.اصولا ما دوست داریم اونطوری که باید به نظر برسیم که خوبه .ما از ترس قضاوت ها و سوگیری های اجتماعی  ممکنه جواب حقیقی رو نگیم که به این اثر میگن اثر(social desirability bias) .در ضمن خیلی وقتها در مرود استفاده از محصول یا خواسته هایی که از محصولات داریم هم صادق نیستیم ممکنه جوری جواب بدیم که انگار ما مشکلی نداریم. از طرفی بعضی ها هم فکر میکنن چون محصول ما نرم افزاری و کامپیوتری هست پس احتمالا مشکل از خود ادم هست و اونا خنگن نه سیستم برای همین با توجه به اثر سوگیری شناختی (cognitive bias) ممکنه جواب درستی ندن و اونطوری جواب میدن که در تخیلاتش و تفکر می کنن کار درستی هست نه اونی که انجام میدن.یکم صحبتم پیچیده شد ،بزارین با یه مثال پیش برم: &quot;مثلا شما نمی تونین مستقیما  در مورد مسائل حساس و شخصی مثل مساله ها مالی یا جنسی یا حتی در مورد فرهنگ هاشون سوال بپرسین چون قطعا جواب حقیقی رو بهتون نمیدن&quot;.وقتی سراغ  کاربران میریم و سوال میپرسیم مهمه که چه سوالی داریم می پرسیم و از همه مهم تر اینه که  جوابی که دریافت می کنیم رو درست انالیز کنیم. و بدونیم که  ممکنه اونا حقیقت رو نگن  و ما باید جواب های اون هارو ببینیم چقدر صحیح هست.چون امکان داره توی هر سوالی جوابهای اشتباهی بهتون بدن.چند نمونه بگم:&quot; مثلا من خودم دوست دارم بگم  روزی 10 بار باشگاه میرم ،روزی 4 ساعت می خوابم و 20 ساعت مفید از زندگیم استفاده می کنم.من باهات در تماسم و در ادامه باهم صحبت خواهیم کرد.از محصول راضی نیستم ولی  میگم دم شما گرم چقدم خوبین شما(البته من اصلا اینطوری نیستم رک  میگم چقدر مزخرفه :)) )یا حتی وقتی از کسی می پرسیمکه  قهوه رو تلخ دوست داری یا شیرین ممکنه بگه اره ولی در عمل با شکر میخوره .توی کتاب تست مامان میگه خیلی از داده هایی که  از پرسشنامه و نظرسنجی میاد قابل اعتماد نیستن.یکم اروم تر....اصطلاح دروغگو بودن آدم ها در اینجا کمی اغراق آمیز هست تا کمی هوشیار تر باشیم.اصل این حرف اینه که چیزی هایی که همون لحظه گفته میشه الزاما حرف درستی نیست و نباید بطور خام و بدون ولیدیت کردن اون داده توی نتایجمون بیاریم و در موردشون تصمیم گیری کنیم.همونطوری که قبلتر هم گفتم این اتفاق دلیل داره و خیلی وقتها به خاطر همون دلایل جواب ها فیلتر میشن.پس نمی تونیم بگیم  ادم ها دروغ میگن  بیشتر دارن خودشون رو سانسور می کنن  و بطور ناخودآگاه و گاها کاملا آگاهانه داده ها رو فیلتر میکنن.نظریه کریس آرجریس میگه :&quot;تفاوت میان تجربه مورد حمایت و مورد دفاع&quot;.این نظریه یکم  سخت بود ترجمش ولی تهش میگه:رسما چیز هایی که اعلام می کنیم با تفکرات و عقاید واقعیمون تفاوت زیادی داره.همچنین در اغلب موارد گفتار و رفتارمون هم با هم متفاوته که  شرایط ،زمان و حتی خود ما که محقق هستیم در این مورد تاثیر گذاریم.توی کتاب &quot;طراحی اشیای روزمره&quot; هم دن نورمن با اصطلاحی به نام دانش در سر و دانش در دنیای واقعی این مساله ها و چرایی اونا رو مورد بررسی قرار میده.یا این‌که اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence) رو (که یک خطای شناختی کاملاً معروف و آشناست) نمی تونیم به سادگی به عنوان مصداقی از دروغ گویی فرض کنیم.پس بازم میگم بدونین چه سوالی رو از چه کسایی در چه شرایطی می پرسین و مهمتر از همه اینا  بدونین که هدفتون از ریسرچ ها چی هست و چه چیزی رو می خواین بدست بیارین.داده های نابود کنندهیادتون باشه که  داده  مثل سوخت برای یک موتور هست.اگر به موتور یک  سوخت نامناسب بدیم قطعا پرفورمنس  و کارایی لازم و خوبی از اون موتور بدست نمیاریم و در نهایت  محرکه خوبی نداریم و محصول ما هم در نهایت به جای خوبی نمیرسه.حتی بدتر از اون ممکنه تمامی زحمات رو بر باد بده.خب این قسمت اول از این داستان بود تا از اهمیت بررسی و تفکر در جواب های کاربر ها و ادم ها بیشتر بدونیم  در قسمت بعدی هم با چند مثال عملی تر در موردش بحث کنیم.یکم  منابع بخونیم:)https://digiro.ir/why-do-people-lie/https://www.theguardian.com/books/2017/aug/17/everybody-lies-seth-stephens-davidowitz-reviewhttps://motamem.org/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF/</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 12:57:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر طراحی؟! اجایل؟!لین؟! دیزاین اسپرینت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/agile-lean-design-thinking-p3d2ro0hcoyw</link>
                <description>خیلی وقت ها نمی دونیم که الان باید کدوم متدلوژی رو باید انتخاب کنیم.یکی از راه هایی که میشه فهمید اینه که بریم  و بخونیم و درموردشون کلی چیز بفهمیم که  این متدلوژی ها چیهستن و به چه دردی میخورن و در ادامه ببینیم که  در دنیای دیزاین به چه درد ما میخورن.اما تو این مطلب به طور اجمالی و سریع طبق چند پارامتر درمورد مساله ای صحبت میشه که میتونه کمک کنه کمی بیشتر در موردشون بدونیم و بفهمیم.گیجی و سر درگمیبسیاری از افراد هستند که تحت تاثیر این متدلوژی ها قرار میگیرند و سوالاتی مانند سوالات زیر براشون پیش میاد:چه زمانی باید از چه متدلوژیی استفاده کرد؟! هدف یک فریمورک  و چهارچوب چیست؟!ایا لین برای استارتاپ ها مهمه یا  اجایل بودن؟!خود اجایل یا لین درکجای فرایند کاری قرار دارند؟!بعد از این متدلوژی ها قدم بعدی ما چیست؟چه مزایا و معایبی دارند؟هرکدام چه مشکل و مساله ای از ما رو حل خواهند کرد؟نکته حائز اهمیت این هست که این سوالات و خیلی بیشتر از این ها سوالات متداولی هستن که ممکن است برای افراد حرفه ای هم پیش بیاد.چه ارتباطی به هم  دارن؟وقتی این سوالات رو در اینترنت دنبال کنیم متوجه میشیم که خیلی ها دنبال پیدا کردن جواب هستن و خیلی های دیگه با توجه به تجربیات و دانششون جواب هایی هم به اونا دادن.گارتنر (Gartner) در حرکتی جالب تلاش کرده تا روشهای مختلفی مانند Design Thinking ، Lean ، Design Sprint و Agile رو به خوبی نسبت به یک دیگر نشون بده.در شکل زیر همونطور که میبینیم یک سری دایره تو در تو و رنگی کنار هم قرار دارند که نشان میده در هر مرحله ،کدام متدلوژی و چطوری  در کنار هم و با هم و در هم استفاده  میشن .خیلی از این طلاقی ها و در هم تنیده شدگی ها  جای بحث داره که چطوری این اتفاق افتاده.اگه به تصویر زیر دقیق نگاه کنیم در هم پیچیدگی ها،همپوانی ها و حلقه های تو هم رفته زیادی میبینیم که  متشکل از چندین متدلوژی هستن.اینکه چرا و چطور این پیچیدگی ها  و همپوشانی ها  بوجود میاد هم بحث مفصلی داره.ترکیبی از چندین متدلوزی در چندین فازو ترکیب های مختلف و میزان همپوشانی هاشونطیف های نوآوریخیلی منطقی هست که به هر یک از این متدلوژی ها فقط به عنوان یک  دسته از ابزار ها و تکنیک هایی نگاه کنیم که میتونن به تنهایی کاری برای ما انجام دهند و نه اینکه کنار هم یا با ادغام هم  در موردش بحث کنیم.دلیلش هم بسیار واضحه ، چون  هرکدام در یک طیف و شرایط خاصی باعث نواوری و ارزش افزوده به محصول و فرایند های توسعه محصول می شوند. ابتکارات نوآوری میتونه از ریسرچ  کردن توی یک فضایی که کاملا نسبت به اون نا اشنا هستیم شروع بشه و با داده هایی که داریم کم کم به سمت  آزمایش ایده ها  و راه حل هایی که پیدا میکنیم بریم  و این کار رو تا زمانی که به بهبود مداوم محصول و راه حل ها منجر بشه  ادامه میدهیم.اما این فرایندی که به اجمال گفتم چطور ممکنه که  اتفاق بیافته و اصلا یعنی چی؟خوب و بادقت به این تصویر زیر نگاه کنین:یک  طیف از فاکتور ها و پارامتر هایی که در تعیین متدلوژی تاثیر گذارنحالا به پارامتر ها و فاکتور هایی که در اون قرار داره به دقت فکر کنین.problem \ solution \ marketno business model \ un-validate business model \  validate business modeldesign thinking \ lean sturtup \ design sprint \ agile or scrumمدل تجاری یا Business modelمدل تجاری و کسب و کاری جنبه ای هست که بنظر میرسه خیلی وقت ها نادیده گرفته میشه درحالی که مهمترین پارامتر برای بلوغ سازمان و کسب و کار هست.شاید بشه گفت در 90% مواقع کسب و کارها بدون مدل تجاری شروع به کار میکنن که فی النفسه اصلا چیز بدی نیست،هرچند داشتنش بسیار مفید هست؛اما در خیلی مواقع ما تنها ایده ای در مورد یک سری مساله، مشکل یا حتی فراتر از آن داریم. در مدل نوآوری معروف مکنزی در بخش 1 و 2 آن مدل های تجاری اغلبا به خوبی درک میشن .برای شروع نوآوری هایی که عمدتا در یک کسب وکار مخربن.در استارتاپ ها و شرکت های نوآوری که ایده ایی دارند که ممکن است  مخرب باشن اونهم در یک تجارت زنده و درحال کار ، مدل تجاری باید از طریق ریسرچ و داده و تست های مدل کسب و کاری آزموده بشن و با نتایج  دقیق این آزمایشات تأیید بشن.و اما متدلوژی ها...میدونیم که  هرکدوم از این متدلوژی ها بحث های سنگین و تخصصی خودش رو داره؛اما به اختصار کمی درموردشون توضیح  میدیم.تفکر طراحی(Design Thinking)مدل کلاسیک دابل دیاموند تفکر طراحیوقتی در یک فضای نا مفهوم و مبهم هستیم و قصد داریم تا قدم به قدم فضای مشکلات و متقاضیان اولیه کسب و کار و محصول رو بشناسیم ،گزینه تفکر دیزاین بهترین گزینه است.یعنی &quot;میدونیم&quot;  که یک سری چیز ها رو &quot;نمیدونیم&quot; و برای &quot;دونستن &quot; این &quot;نمیدونیم ها &quot; باید دست به تحقیق و ازمایش بر اساس تفکر طراحی بزنیم.&quot;تفکر طراحی &quot; اختصاصا برای دیزاینر ها مطرح نشده و بیشتر برای مدیران کسب وکارها تعبیه شده و انواع مختلفی دارد.اما همه این مدل ها از منطق حل مساله و  دو الماس (دابل دیاموند ) پیروی می کنند.اینم یه مدل  با روش های متداولی که توش هستن به طور ساده ،الماس اول(بخونین فاز اول-discover-define) با تفکر واگرایی شروع می شود و بینشی برای جمع آوری اطلاعات از طریق انواع مصاحبه ها مانند مصاحبه با ذینفعان هدف، مصاحبه با کاربران و سایر روش های تحقیقاتی به ما میده و به دنبال آن با استفاده از تفکر همگرا،شروع به انالیز از طریق دسته بندی و معماری این بینش ها و داده ها و شناسایی نقاط کلیدی درد، مشکلات و انگیزه ها و کارهایی که باید انجام شود،می کنیم.در الماس دوم(بخونین فاز دوم -develeop-deliver)، هم در ابتدا با تمرین  تفکر واگرایی،شروع میکنیم ایده ها و راه حل هایی که در دیامون و الماس اول پیدا کردیم رو قبل از نمونه سازی تست کنیم و به نتایج  ایده ال تری برسیم و بعد با تفکر همگرایی به نتیجگیری و نهایتا به دیزاین پروتوتایپ و نمونه اولیه  درستی  میرسیم که  میتونن راه حل ها و سولوشن های ما رو مطرح کنن. نکته خیلی مهمی که باید بهش خیلی دقت کنیم اینه که  طراحی تفکر عمدتا روی بینش ها و مساله هایی بسیار کاراست که می خواهیم بصورت کیفی بررسیش کنیم نه کمی.طبق شکل بالا ( از no business model  و  problem تا solution) میتونیم بفهمیم که تفکر طراحی دقیقا روی چه فضایی بدرد ما میخوره.مثلا برای طراحی محصولی که بازار موجود داره و کاربران حاضر هستن نباید سراغ تفکر طراحی بریم مگر اینکه بخواییم مساله و مشکلی رو  از ریشه  حل کنیم.استارتاپ ناب - lean startup و لین یوایکسشماتیکی از فرایند لین استارتاپتفکر ناب یا لین ،تقریبا با تفکر طراحی هم راستاست.تنها تفاوت اندکی که باهم دارن اینه که ایده از قبل یکم  واضح تر هست.ممکنه شرکت،صاحب ایده،کافرما یا تیم در مورد مساله و حتی بیزینس اطلاعاتی دارن یا به عبارتی در فاز (un-validated business model)  هستن.یعنی میدونن مدل کسب و کارشون  چی هست.طبق تصویر بالا وسعت لین استارتاپ میگه ما یسری راه حل و سولوشن  داریم و تقریبا مارکت رو هم داریم، میدونیم چطوری باید بیزینس کنیم ولی نسبت به کاربرا و ایده هاو اتفاقا عمیق نیستیم.به عبارتی دادههایی داریم که خیلی ولید یا معتبر نیستن و نیاز داریم که به یه دادهای قابل اتکاء و معتبری برسیم.در تفکر ناب ما معمولا همه چیز رو به عنوان یک فرضیه می دونیم تا زمانی که اون ها رو بر اساس متد ها و روش ها معتبر بشن و تصدیق کنیم.پس حتی اگر بگیم ما از مساله و فضاییک هتوش هستیم درک خوبی داریم ولی داده ای نداریم که اونا رو اثبات کنه فقط یک فرض هست.به عبارت دیگه  ما فکر میکنیم که میدونیم و فرض میکنیم که از فضای کسب و کار مطلع هستیم.اما لین با مشخص کردن فرضیات مبر روی بوم مشتری(lean canvas) و اولویت بندی و بعد اعتبار دهی مفروضات بر اساس بالاترین ریسک برای کل محصول  کار رو شروع میکنه. در ادامه فرایند هایی تعبیه میکنیم که شروع  به اعتبار سنجی فرضیه ها میکنه.برای اینکار ابتدا برای پیدا کردن فرضیاتمون فرایند تحقیق رو شروع میکنیم و بعد فرایند تست و ولیدیت کردن راه حل هایی که داریم  رو برای چیزی که ساختیم(create solution) تعیین میکنیم و بعد با آزمایش راه حل هامون و اندازه گیری با متغییر های موفقیتمون(KPI success) فرضیاتمون رو رد یا اثبات می کنیم.لین از فرایند های کیفی در همون ابتدا برای تعیین فرضیه ها استفاده میکنه،اما در ادامه مجبور میشیم که داده های خودمون رو به کیفی تبدیل کنیم تا در مرحله اندازه گیری و ولیدیت کردن ایده قابل اندازه گیری باشه تا میزان کارامدی برای حل مسئله مشخص بشه و اینکه ایا استراتژی رشد و تولید محصولی که در حال اجراست  قابل قبول هست یا نه.اما بدیهی هست که همون اصل دستیابی به  مشتریان در این جا هم صدق کنه و فرقی نمی کنه که با  تفکر طراحی کار می کنیم یا دیزاین اسپرینت یا لین و اجایل. در همه این متدلوژی ها فهم مساله و حل کردن اون ها اصل داستان و هدف اصلی هست.اسپرینت کردن طراحی(Design Sprint)تغییر خوب توی 5 روز دیزاین اسپرینت یک  روشی هست که ظاهرا  از  Google Venture ایده گرفته شده که ریشه  در لین یوایکس داره قدرت اصلی این متدولوژی این هست که میتونیم یک مفهوم و مساله رو در 5 روز حل کنیم.(مساله رو تا حد ممکن باید کوچیک و کوچیک کرد).ایده دیزاین اسپرینت اینه که  در 5 روز می تونیم بینش و مساله و به اشتراک گذاشته ،ایده پردازی کنیم وبعد پروتوتایپ کنیم و بعد از آزمایش به یک مفهوم برسیم که میتوان بر اساس اون دیزاین سولوشن رو انجام بدیم.با توجه به بازه زمانی کوتاه فقط و فقط بر روی بخشی خاص از مساله و راه حل ها تمرکز میکنیم، اما این یک راه عالی برای فهمیدن و یادگیری سریع هست که ببینیم در مسیر درستی هستیم یا نه.در این متدلوژی همچنان تحقیق و ریسرچ،ایده پردازی،اسکچ و وایرفریم و نمونه سازی اولیه و تست پا برجاست.چابک (agile)بررسی اجایل خیلی مفصل تر از این هست که ما در موردش به این راحتی صحبت کنیم؛اما تا حد ممکن فرایند رو ساده و کلید واژه ای میگم.هر وقت با مساله هایی رو برو هستیم که عدم قطعیت در مسئله،راه حل و فرضیات بازار در آن مطرح  می شه و از طرفی  توسعه  سریع مد نظر بیزینس هست؛ عموما سراغ اجیال میرن.یعنی وقتی می خواییم چیزی رو بسازیم که &quot;نمی دونیم دقیقا چی هست&quot; و &quot;نمی دونیم کجای مارکتیم &quot; و &quot;نمیدونیم چی داریم&quot; ولی &quot;میدونیم یک مدل کسب و کار معتبر&quot; وجود داره اجایل میتونه کمکمون کنه که سریع چیزی رو که میخواییم رو بسازیم و بریم و یاد بگیریم و بهینه کنیم .در این حالت توسعه چابک راهی عالی برای مقابله با اشتباه هات در مقابل عدم اطمینان و عدم قطعیت  در توسعه محصول است.در توسعه  چابک نیاز نیست که از همون ابتدا همه جزئیات محصول رو مشخص کنیم،چون ما فرضیات زیادی داریم که  ممکنه  عدم قطعیت رو  در توسعه  محصول مشخص کنه.اجایل یک  راه و متدلوژی خیلی خوب برای ساختن و اندازه گیری و تایید اعتبار فرضیاتی است که ما در مورد محصول داریم.(build-measure-learn and validate assumptions)اگر محصولی  داریم که مشکلات متعددی داره،می تونیم با اجایل سریعا مشکلات اون رو پیدا کنیم و سریعا بر طرف کنیم تا حالش رو بهتر کنیم و اگر محصول ما زنده هست و کاربر فعال داره  میتونیم بریم با ابزار های ترکینگی مانند گوگل انالیتکس و هاتجر و.. کاربر رو ترک کنیم و ببینیم در محصول ما چه رفتار هایی دارن  و مشکلات محصول رو با اونا شناسایی و برطرف کنیم.به عبارت دیگه مفهوم MVP در اجایل و لین کاملا متفاوت هست و روش ساختشون هم متفاوت هست.در این روش باید مقدار داده های پشتیبانی رو داشته باشیم تا از ارزش بیزینس طبعیت کنه و در طراحی اسپرینت هایی که بصورت کوتاه مدت تنظیم میکنیم در نظر بگیریم.این داده ها باید قابل اندازه گیری و مشخص باشه تا  بشه به راحتی مشکل و مساله ور تعریف و اولویت بندی کنیم ما باید در backlog محصول میزانی از تسک هایی که شامل مسئله ها و مشکلات و فرضیاتی که لازم است تا در اسپرینت های کوچک تر انحام دهیم رو تعریف کنیم و بعد از اولویت بندی و زمان بندی درست  آنها رو ریسرچ  و تست و بهینه میکنیم تا بتوانیم میزان ارزش هر اسپرینت و میزان پیشرفت بهینه شدن محصول رو  بفهمیم.اجایل یوایکس رو میتونیم در محصولات خیلی گسترده هم  استفاده کنیمنتیجه گیریمطمئن هستم که با خوندن این مطلب به تمامی سوالاتی که ابتدا گفتم پاسخی داده نشده و حتی سوالای زیاد تری هم براتون ایجاد شده باشه اما  دوست داشتم در این مورد بنویسم تا هم ذهنم رو خالی کنم و هم شاید باب سوالای بیشتر و جواب های بهتری باز بشه و باشن کسایی که  بخوان و بتونن تجربه های خودشون رو باهامون به اشتراک بذارن.اما باید این رو هم درنظر بگیریم که هیچ  قاعده خاصی برای شروع کار و اینکه از کجا و به چه شکلی  کنیم وجود نداره.توی طراحی مهمترین نکته فهمیدن درست &quot;مساله&quot; و &quot;حل کردن&quot; و  ارائه &quot;راه حل&quot; درست هست.همینطور نکته قابل توجه  دیگه  اینکه همپوشانی هایی وجود داره که دچار سردرگمی بیشتری میشیم و همین همپوشانی ها هستند که باعث میشه یک سری تعصبات و جبهه گیری ها در مورد روش ها بوجود بیاد و یکی بگه روش &quot;X&quot; خوبه یکی دیگه بگه روش &quot;Y&quot;.به هرحال بیشتر این متدلوژی های نوآور می توانند ارزش بسیار زیادی برای توسعه محصول داشته باشن و این واثعا بر عهده تیم هاست تا بتوانند با دلیل و چرایی واقعا مستدل یکی یا حتی ترکیبشون رو باهم انتخاب کنند و بفهمن که چه زمانی و چه تکنیکی بارای ادامه کارشون لازم هست.نکته مشترکی که بین همه تیم های محصول وجود داره اینه که  نباید عاشق و متعصب نسبت به متد خودمون عمل کنیم و باید با توجه به فرایند محصول و استراتژی هامون منعطق باشیم.ممکنه جایی از روی فیدبک ها و یادگیری هایی که از مخاطبان و کاربران و حتی استکهولدرها بدست میاریم مجبور باشیم که مسیر و متد خودمون رو تغییر بدیم.اگه بازم حوصله همچین بحثی رو داشتم درمورد هرکدوم بیشتر توضیح میدممیتونین از لینک های زیر به منابع بیشتری دسترسی داشته باشین: Creative Confidence, Lean Startup, Running Lean, Sprint, Dual Transformation, Lean UX, Lean Enterprise, Scaling Lean … podcast : Innovation@50xممنون که تا اینجا با من همراه بودین.موفق باشین</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 17:55:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوایکس چهارچوب پذیر نیست،فرایند محور است</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%DB%8C%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-sboedwigmdc5</link>
                <description>هیچ چهارچوبی برای اینکه بگیم باید و قطعا اینکار هارو انجام بدیم نیستخیلی وقت ها زمانی که یک پروژه جدید را  شروع می کنیم،دچار سردرگمی میشویم که  خب الان باید چه مسیری را طی کنیم ویا از چه تکنیکی استفاده کنیم؟!این مساله امری طبیعی است اما با مرور زمان و کسب تجربه  و همچنین فهمیدن توانایی ها و میزان تسلط ما به مفاهیم کار ،فرایند کارمان تسهیل پیدا می کند.اما چرا  میگم  یوایکس چهارچوب پذیر نیست: بسیار ساده است،چون انسان خیلی ساختار منش و چهارچوب پذیر نیست.شاید فکر کنید که نه! آدم ها بدنبال یک چهارچوب هستند،قوانین را وضع میکنند و خود را در مسیر معینی قرار میدهند.بله درسته کاملا حقیقت همینه که ذات انسان چهارچوب پذیر است اما چند درصد مواقع ما انسان ها این قوانینی که خودمان وضع میکنیم انجام میدهیم.؟ مثلا چند درصد ما  در طبیعت زباله می پراکنیم در حالی که میدانیم اینکار اشتباه  است؟انسان مداما در حال تغییر است و آزادانه حتی در همان چهارچوب فعالیت میکند.ما طراحان هم زمانی که در حال طراحی محصولی هستیم به این نکته باید دقت کنیم که برای یک  انسان طراحی میکنیم که  مداما و بدون پیش زمینه ای ممکن است هر لحظه تغییر رفتار و تغییر تفکر داشته باشد.پس ما نیز باید برای طراحی محصولات به این نکته توجه کنیم که  چه چیزهایی در مورد کاربرانمان ثابت و چه چیز هایی متغییر است.اما چرا میگم  یوایکس فرایند محور است:این هم بسیار ساده است، چون انسان فرانید محور است  پس ساخت یک محصول کاربر محور نیز فرایند محور است.در یوایکس ما فرانید های برگشت پذیر و تکرار شونده زیاد خواهیم داشت (iteration). که  در جای خود به تفصیل بحث خواهم کرد.اما در این مطلب من تنها میخوام بگم که  میتوان مساله های پیچیده را هم به سادگی دید و به سادگی حل کرد.اگر کمی در مورد فرایند ها تحقیق کنید با کلید واژه هایی مثل:lean ux,agile ux,design sprint,design thinking  و امثالهم بر خورد خواهید کرد.(نکته: این نظر من هست و نمیدونم شما چقدر باهاش موافقین،دیزاین اسپرینت رو من زمانی انجام میدم که فاز ریسرچ خودم رو تموم کردم. من مخلوطی از متدلوژی هایی که موجود است را ترکیب میکنم.مثلا قسمتی از فرایند دیسکاوری و اکتشاف(user research) رو  از design thinking  میرم  و برای تولید و تست گاهی لین و گاهی اجایل که بستگی داره به زمان،بودجه و موضوع پروژه.اما این متدلوژی رو  درقالب دیزاین اسپرینت انجام میدم و هر بخش رو بصورت تکرار پذیر مداما در حال تکمیل است.جان کلام اینکه بدنبال حل مساله هستم حالا به هر روشی که شده)یه مدل کمتر دیده شده از دابل دیاموند معروفمنبعی که معرفی می کنم در مورد دیزاین اسپرینت از متدلوژی هایی است که  گوگل  معرفی کرده است. https://designsprintkit.withgoogle.com/ این لینک ویدئو های ای جی اند اسمارت هست که بنظرم  همه ویدئو هاشون رو ببینین ولی این لینک مستقیما میبردتون به پلی لیست های دیزاین اسپرینت.https://www.youtube.com/watch?v=ZgMG_OflDq0&amp;amp;amp;amp;amp;list=PLxk9zj3EDi0V8W4wbyezKHgCRCVvDryCYاینم کانال خیلی معتبری از ایدین ضیاپور هست که میتونه کمکتون کنهhttps://t.me/design_sprintهمچنین توی یاین برد ترلو هم میتونین سمپلی از برد چینی در دیزاین اسپرینت رو ببینینhttps://trello.com/b/6NanhvtF/design-sprintدر این خصوص بازهم نکات دیگه ای هم مطرح میکنم</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 12:16:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حافظه  و دیزاین (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-tq0dwjhtrs2x</link>
                <description>چند وقتی بود که  دوست داشتم  در مورد تاثیرات  حافظه و دیزاین کمی بنویسم و بلاخره تصمیمم رو عملی کردم و شروع به نوشتن کردم. احتمال اینکه  این بخش بصورت  سلسله مراتب نوشته بشه هست و اینکه قسمت های مختلفی از صحبت هام برای بعضی از دوستان تکراری باشه زیاد هست پس به من خورده نگیرید اگر از بدیهی ترین چیز ها حرف میزنم.ولی مطمئنا از الزامات بحث ما هستند چون نکته هایی که در ادامه این سلسله مقاله خواهم گفت بشدت لوپ بک دارند و تا به عقب برگردیم و از مفاهیم پایه استفاده کنیم.تعریف حافظهما انسان ها اصولا همه دنیای خود را بر مبنای دانش و منظق خود میبینیم و میسازیم.سیستم های رایانه ای و دیجیتال نیز بر همین اصول ساخته می شوند.در سیستم رایانه ای ما بخش های مختلفی از حافظه تعریف می کنیم.حافظه های هارد (HDD)،رام(ROM)،رم(RAM)،بافر(buffer)،و حتی کش(cache).هر کدام از این حافظه ها در جای خود به سیستم کمک می کنند تا اطلاعات را نگه داری،پردازش و از انها درست  استفاده کند.الگریتم های متفاوتی برای استفاده از داده ها و اطلاعات از این حافظه ها وجود دارد که بسیاری از انها با منطق مغزی و ذهنی ما  شباهت های زیادی دارند.اینکه ما برای اینکه سرعت حاظه خود را بالا ببریم اطلاعاتی را  از قبل اماده میکنیم و در حافظه کوتاه مدت خود نگه میداریم  یا برعکس انرا به حافظه بلند مدت خود منتقل میکنیم  نیز از همین فرایند ها سر چشمه میگیرد.انواع حافظه در انسانحافظه کوتاه مدت(Short time memory)حافظه بلند مدت(long time memory)حافظه حسی(sensitive memory)به احتمال زیاد تعریف این نوع حافظه  را بسیار شنیده اید و من فقط برای تاکید بیشتر تعریف مختصری از آن را  نقل میکنم :حافظه کوتاه مدت(Short time memory)&quot;ترکیبی از داده های که  در لحظه به مغز انسان ورود میکند در این حافظه پذیرش می شود  و در نهایت بعد از فرایند هایی به حافظه بلند مدت ممنتقل شده یا کلا از آن پاک خواهد شد&quot;.حافظه کوتاه مدت ظرفیت های محدودی دارند که خب در این بحث من به یک مورد بسیار شایع اشاره میکنم.حافظه کوتاه مدت ظرفیتی حدود -+7 دارند.که البته این عدد اصلا مطلق نیست.ادمها در شرایط مختلف عملکرد حافظه ای مختلفی دارند.حافظه بلند مدت(long time memory)&quot;در این نوع حافظه،مقادیر زیادی از اطلاعات و داده را برای مدت زمان طولانمی تر  ذخیره می شود.بطور بالقوه تا اخر عمر انسان نیز در آن باقی می ماند&quot;.حافظه حسی(sensitive memory)این نوع حافظه  بطور واقعی در انسان وجود ندارد،اما بخاطر قدرت های حسی انسان بر حافظه من به اون  حافظه حسی میگم (البته فقط من نمیگم).. https://www.aclweb.org/anthology/P18-1088/ نکته مهم در مورد این حافظه این است که بسدت حافظه های بلند متد و کوتاه مدت را تحت تاثیر  قرار داده و آنها  درگیر میکنند.به شخصه این نوع حافظه را قدرتمند تر میدانم که در ادامه متوجه می شویم که چرا ... .ساز  و کار حافظه انسان فرایند ورود اطلاعات به حافظه در بخش بعدی بیشتر در مورد در قسمت  بعد بیشتر توضیح میدم که  قوانین اسای حافظه چی هست و به چه کاری میاد.</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 13:43:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتار علمی</title>
                <link>https://virgool.io/@hossain.ahmadloo/ux-not-science-bavd9he9jx14</link>
                <description>من طراحم،نه طراح گرافیک..من طراحم،نه طراح رابط کاربری..من طراحم نه طراح  لباس...من فقط طراح تجربه ام و نه هیچ نوع طراح دیگر...من طراحم، و کارم پیدا کردن نیاز ها،درد ها و رنج های ادم هاییست که با آنها زندگی می کنم.من توانایی این را  دارم  که  بتوانم مشکلات را به خوبی ببینم  و برای آنها  راه حل های مناسبی ارائه دهم.من باعث و بانی هر اتفاق خوش آیند و مثبتی هستم که در نهایت به لبخند و ارامش و اعتماد آدم ها منتهی می شود.من طراح تجربه کاربری ام.طراحی که  بر اساس دانش و اصول های علمی اثبات شده در بخش های مختلف علوم،تجربه و عقلانیت انسان ها،زندگی آنها  را بهبود داده و تجربه های جدیدی را برای آنها شکل می دهم.من وکیل مدافع منافع انسان ها در برابر هم هستم.من دادستان دادگاه بیزینسم.(بازم بگم...!!؟؟؟!) اما در این مطلب اصلا نمیخواهم مطلبی تخصصی بیان کنم و همه این مقدمه و پیشنویس را از این بابت گفتم که  به مخاطب گرامی خودم عرض نمایم که هیچ یک از حرف هایی که از این به بعد می شنوید متعصبانه نیست ،چرا که  تعصب برای من طراح تجربه کاربری سمی بسیار مهلک و کشنده است.مدتی قبل تر انتقاد های زیاد و اساسی در مورد UX شنیدم و از اقوام نزدیک هم چند نفری کار من را بیهوده  خوانده و جالب اینجاست که علومی که سالهاست گنده تر از من از پس آن برنیامده اند را زیر سوال برده است.انتقاد هایی را میشنوم که نه تنها بنیان و اساس و ریشه علمی ندارد،بلکه بنیان عقلی هم ندارد و کاملا از روی حسادت و بخل و نادانی و تعصبات شدید و بیجا نشات گرفته که برخی بی سواد تر از خودشان به آنها خورانده است.تجربه کاربری علم نیست ..مذهب است....تجربه کاربری علم نیست بلکه تنه ای از درخت علوم و انسانیت است که  ریشه در علوم انسانی،و تجربی، علوم اجتماعی ،جامعه شناسی ،فلسفه و منطق  و شاخه ها و میوه هایش علوم کاربردیتری مثل مهندسی و هنر و معماری و رایانه و ماشین است..تجربه کاربری و یوایکس از غرب و بهتر بگم از دانمارک سربرآورده و اولین بار هم توسط دن نورمن  دانمارکی مطرح شد. که از پیشتازان عصر خود بوده  و خواهد بود و هست. اما اینکه  بخواهیم بگوییم چون از غرب آمده پس اَخ و پیف هست و بگوییم ایدئولوژی غرب است و بگوییم هر آنچه که آنها گفته است ای حسین مغز تورا شسته و تو را اسیر و مراد غرب کرده است بسیار حرف بد و در حد ناسزا به طراح  تجربه است که باز هم میگویم دلیل این حرف ها همان هاییست که بالاتر گفتم.همه ما انسانیم و خالق یکسانی داریم.همه ما فطرت درستی داریم و پاک آفریده شده ایم و در وجود همه ما میل به تکامل وجود دارد.و و کمال در دنیای امروز پیشرفت  و خوشحالی و سعادت بشریت است که این هم بخشی از کار من است.اینکه برخی از ایدئولوژی های غرب منفور است شکی نیست،اما ..!!! چرا باید همه علوم غرب مخصوصا علوم انسانی را  به سمت آنها تعمیم داده و همه را منفور بنامیم.!!؟؟؟!!آیا میدانید که  90% پیشرفت بشریت حاصل تلاش و تفکرات همین غرب است ؟؟!!(حتما باز میخواهید بگویید نه و فلان که  اینطور نیست و حسین  غرب پرست هست و از این اراجیفتووووو.... نه جناب من غرب پرست نیستم راحتت کنم).جالبتر از آن این است که  نمیدانید که  به همان اندازه علوم و فنون   ومبانی تفکرات  امروز در غرب و شرق و شمال و جنوب و مرکز هستی  به کارگرفته شده است،در قرون گذشته نزد ایران و مسلمانان بوده  است...(خواهش میکنم بیشتر مطالعه کنین).بسیاری از مشکلات مارا همین روانشناسان غربی راه حل داده اند بسیاری را هم علوم روانشناختی و روانپزشکی. در نهایت علوم انسانی علومی جذاب است که  ایکاش قبل از اینها متوجه آن میشدم.مثل این می ماند که بگوییم از اینترنت و موبایل هم نباید استفاده کنیم چرا که تکنولوژیی حاصل از تفکرات و ایدئولوژی های غربیست که  میتواند ایدئولوژی های خود را به ما تحمیل کند...از علوم انسانی غرب هم نباید استفاده کرد و بهره برد ...از ادبیات ..از هنر و از هر آنچه که  از غرب می آید نباید حرفی زد گویا از جهانی مخوف  و شیطانی سر برآورده اند.ما ملتی هستیم که کلااااا همه چیز را یکجا نفی می کنیم و یا یکجا مقبول می شویم.علوم انسانی را نفی می کنیم و زیر سوال میبریم بدون آنکه حتی ذره ای در مورد آن خوانده باشیم.حتی حاضر نیستیم غربالگری کنیم.تخصص و هنر دیگر من نانوا و نانواییست و هر نانوا میداند که  اگر اردی خراب به اودهند چه باید کند و با غربالگری و بهبود دهی آن را به نانی لذیذ تبدیل کند.آیا اگر بگوییم اردی خراب است پس باید کلا از آن استفاده نکرد؟؟!!عبادت بدون دانش...همه ما مسلمانیم و  در حکم دین و شرعمان جایگاه علم بسیار ارزشمند تر از عبادت های پوشالیست و دانایی و علم اندوزی و تفکر از هزاران سال عبادت اجر و امر بیشتری دارد.اسلام برای علم اندوزی هیچ شرط و قیدی نگذاشته و محدوده جغرافیایی ،رنگ و پوست مذهب و شرقی و غربی  هیچ کدام ...پس چطور ممکن است  برخی تندروهای بد دهان و بی منظق در کشور مسلمان،بدون اینکه حتی کلمه ای جمله ای صفحه ای ازمبانی اصیل علوم انسانی  را نخوانده اند انقدر راحت همه چیز را زیر سوال ببرند و نفی کنند آنهم بدون هیچچچچ دلیل منطقی و قابل استناد و علمی...!!؟؟؟در آخرنام چند اندیشمند و محقق را نام میبرم   تا بیشتر آنها را دنبال کنید(البته اگر تعصباتتان اجازه دهد)...و علی القاعده  این ادم ها و نظریاتشان بدون اغماض  و اشکال نبوده و نیست و در عصر کنونی برخی از آنها رد شده یا بهبود بخشیده شده اند. و در کلام آخر..آیاترامپ دیوانه است؟؟!!آیا یک دیوانه میتواند کتاب هایی پر فروش منتشر کند که همه منتقدان او (بجز مملکت داران  ما ... )حداقل یکبار کتابش را خوانده اند؟؟!!آیاترامپ قبل از ریاست جمهوری خود انقدر منفور بوده یا کتاب هایش را نفی می کردند...!!؟؟؟آیا امثال ترامپ،برایان تریسی که خودم منتقد آنها هستم ولی صحبت های کلیشه ای درستی دارند، امکان اینکه حتی یک کلمه درس بزنند را ندارند؟؟!!بماند...این را نوشتم که به یادگار بماند... ویلیام جیمز: کتاب وی به نام «اصول روانشناسی» اثری کلاسیک در زمینه روانشناسی است. وی پدر روانشناسی آمریکا است و به پایه گذاری روانشناسی در  ایالات متحده کمک کرد.⇐ زیگموند فروید: پدر روانکاوی؛ نظریه ها و کار او روانکاوی را به عنوان یک مکتب فکری عمده در روانشناسی بنیاد نهاد.⇐ هوگو مانستربرگ: پدر روانشناسی کاربردی؛ او از پیشگامان حوزه های مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی بالینی، پزشکی قانونی و روانشناسی صنعتی-  سازمانی بود.⇐ جان باولبی: پدر نظریه دلبستگی؛ او نظریه دلبستگی را ایجاد کرد.⇐ کرت لوین: پدر روانشناسی اجتماعی؛ کار او پیشقراول استفاده از روش علمی برای مطالعه رفتار اجتماعی است.⇐ ادوارد ثورندایک: پدر روانشناسی آموزشی مدرن؛ تحقیقات او در زمینه فرایند یادگیری به پایه گذاری روانشناسی آموزشی کمک کرد.⇐ ژان پیاژه: پدر روانشناسی رشد؛ نظریه رشد شناختی او انقلابی در زمینه تحقیقات درباره رشد فکری کودکان ایجاد کرد.⇐ اولریک نیسر: پدر روانشناسی شناختی مدرن؛ از زمان انتشار کتابش در سال 1967، جنبش شناختی در روانشناسی ترقی زیادی کرد.⇐ لایتنر ویتمر: پدر روانشناسی بالینی مدرن؛ ویتمر اولین مجله جهان که به روانشناسی بالینی اختصاص داده شده بود را تأسیس کرد. این مجله که از سال 1977 منتشر شد کلینیک روانی نام داشت.⇐ گوردون آلپورت: پدر روانشناسی شخصیت؛ آلپورت یکی از اولین روانشناسان در حوزه مطالعه شخصیت بود.</description>
                <category>Hossain Ahmadloo</category>
                <author>Hossain Ahmadloo</author>
                <pubDate>Sun, 25 Nov 2018 20:57:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>