<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین سلگی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hossein.solgi67</link>
        <description>کی به اسلحه  نیاز داره وقتی با کلمات هم میتونی کسی رو بکشی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 00:45:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/16114/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین سلگی</title>
            <link>https://virgool.io/@hossein.solgi67</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اینجا دیگر شبیه خاطرات من نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein.solgi67/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ctaoo6fs3ta5</link>
                <description>                  شهرستان نهاوند – داستان روستای ماخانه ی ماتصویری که می‌بینید سقف اتاق من در دوران نوجوانی بود، زمانی که هنوز به قم نیامده بودیم شب‌هایی که خوابم نمی‌برد آن تخته‌های بین تیرهای بزرگ را می‌شمردم،یک،دو،سه ...آنجا شبهای فوق‌العاده ساکتی داشتیک رودخانهٔ پر از آب و زمین‌هایی پر از درخت زندگی در آن جا، شرایط کاملا متفاوتی با قم داشت، آرام به دور از هیاهوی سیاسی و شلوغی‌های زندگی شهری زمان کند می‌گذشت و اتفاق خاصی رخ نمی‌داد، هر چند سال، یک عروسی یا ختم فضای روستا را چند روزی تغییر می‌داد،اغلب مردم کشاورز و دامدار بودند و روز خود را با کار در زمین زراعی به شب می‌رساندندکشاورزی و دامداری شغل اول مردم این منطقه  استروستای ما یک مسجد کوچک دل‌نشین داشت، با یک مدرسهٔ چند کلاسه ابتدایی که معمولاً کل سال فقط چند معلم برای همه درس‌ها داشتیم، شما اگر در یک درس نمره ی خوبی داشتید، ممکن بود معلم فکر کند در همه دروس خوب هستید و روی نمرات درس‌های دیگر شما نیز تأثیر بگذاردکلاس‌ها مختلط برگزار می‌شدند،همه هم کلاسی‌هایم را به یاد دارم، پسرها، دخترها، معلم‌ها، فضای مدرسه و حتی بوی نفت بخاری رافکر میکنم هم کلاسی‌هایم الان تقریباً سی ساله شده باشند و فرزندانشان نیز در همان مدرسه درس بخوانندبعد از سال‌ها دوری یک بار برای مراسم ختم به روستا رفتمجمعیت روستا به دلایل مختلفی مثل مهاجرت یا تک فرزندی کم شده بوددر هر میز سه الی چهار نفر می نشستیمهنوز هم بعد از 16 سال آنجا فقط یک مدرسهٔ ابتدایی کوچیک دارد که خیلی فرسوده شده استسه تا مسجد جدید بزرگ ساخته‌اند (مسجد،زینبیه و حسینیه)، یک مرده‌شور خانه و یک پایگاه بسیج دارنداطراف قبرستان را نیز دیوار کشیده اند ،راه آسفالت شده بود و لوله‌کشی گاز داشتندیک چیزی فرق کرده بود،دیگر روح جمعی آنجا احساس نمی‌شد، آرامش روستایی وجود نداشتهمسایه‌ها دیگر باهم مهربان نیستند، اغلب حتی به هم سلام هم نمی‌کنندالان دیگر همه موبایل تلویزیون و ماهواره دارند دیگر بچه‌ها بیرون نمی‌آیند که باهم بازی کنند دیگر صبح زود نمی‌بینی کسی بیدار شده باشد تا شیر گاوها را بدوشد، زیرا که همه تا دیروقت درگیر گوشی یا ماهواره هستندرودخانه‌های روستا تقریباً خشک‌شده‌اند،آب‌های زیرزمینی را از سرچشمه توسط چاه‌های عمیق کشیده‌اندهر چند روز می‌شنوی که دزد به گله یا خانهٔ یه نفر زده استدیوارها را از ترس بلند و بلند تر می‌سازنددیگر درختی آنجا نمی‌بینی همه را بریده‌اند و فروخته‌اندمن دیگر به آنجا برنمیگردم زیرا که هیچ‌چیزی نمانده است که مرا به گذشته وصل کندخاطرات گذشته فقط در ذهن من زنده خواهد ماند و خوب میدانم که آینده هم در آنجا افق روشنی نخواهد داشتزیرا که غول اعتیاد به مواد و شبکه‌های اجتماعی ذهن جوان ترهارا به اختیار خود گرفته بود و رمقی نمانده بود برای ساختن آینده.22 دی ماه 1397 - قم</description>
                <category>حسین سلگی</category>
                <author>حسین سلگی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jan 2019 15:36:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لازم نیست با بقیه رقابت کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein.solgi67/%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sjyk3efkezii</link>
                <description>  یکی از روستاهای قم- آبان 1397وقتی جمعه گوشیت رو کوک می‌کنی ساعت سه نصف شب زنگ بزنه بری کوه ، با خودت میگی ایشالله که زنگ نزنه و خواب بمونمولی دقیقا سر ساعت بیدار میشی، این بار میگی بیخیال بزار بخوابم حالا این‌همه راهو برم تا یه قله ی دیگه که چی بشه!این‌همه قله رفتیم، چی شد تهش، ولی به خودت میگی به دوستام قول دادم باید برمفقط اون یه دقیقه که تصمیم می‌گیری بلند بشی یا بخوابی سخته همین‌که بیدار بشی تمومهساعت سه که حرکت می‌کنی میگی حالا برم بیرون عمراً کسی تو خیابون باشهباکمال تعجب می‌بینی که خیلی‌ها بیدارننیروهای شهرداری، پلیس،کارمندان شیفت شب، کارخانه‌ها، دانشجوهایی که باید صبح زود حرکت کنن تا به کلاسشون در یک شهر دیگه برسن و ده‌ها شغل دیگهدر تغییر کردن یا تصمیم گرفتن برای انجام یه کار جدید فقط اولین قدمه که خیلی سختهما به محدوده امن آرامشی که داریم عادت می‌کنی، خیلی از ما دوست داریم پیشرفت کنیماما حاضر نیستیم بهای اون رو پرداخت کنیم، حاضر نیستیم ده ماه بخونیم یه دانشگاه خوب قبول بشیم، بعدشم که بدون کنکور میریم یه دانشگاه غر می‌زنیم که لیاقت ما اینجا نبود.حاضر نیستیم منظم ورزش کنیم ولی بعد یه مدت که تناسب‌اندام نداشتیم می گیم خدایا چرا من مثل فلانی نیستم . حاضر نیستیم زمان و انرژی بزاریم زبان یاد بگیریم بعد در زمان مناسب مثل امسال که میشه با دونستن زبان درآمد دلاری داشت فرصت هارو به‌راحتی از دست میدیم و مدام غر می‌زنیم که پول‌نداریم.اون ساعت‌هایی که همه خو ابن آدمای زیادی بیدار هستن و برای خواسته هاشون تلاش می‌کنناون ثانیه‌هایی که ما زیادی می‌خوابیم از هزاران نفر که هدف دارن عقب میفتیمحالا بازم یکی میگه من نمیخوام با بقیه رقابت کنم ولی با خودمون چی؟شاید کافی باشه گاهی فقط چند قدم از خود قبلیمون جلوتر بریملازم نیست با بقیه رقابت کنیمرقابت اصلی با نقطه شروع خودمونهبا جایی که ازش اومدیم.وشنوه - قم </description>
                <category>حسین سلگی</category>
                <author>حسین سلگی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Dec 2018 20:15:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارشناسی ارشد بخوانم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein.solgi67/%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF-we3qhcxmdun7</link>
                <description>امروز نشستم و نوشتمنمودار درختی کشیدمروشی که دانشجوهای کامپیوتر  از آن استفاده می کنندکه مزایا و معایت کارشناسی ارشد چیست ؟شهاب دانش ارشد بخوانیم یا نهوبلاگ های زیادی را خواندمبا چند دوست مشورت کردمبه وب سایت متمم سری زدمبا استاد ها تماس گرفتمهمه را نوشتممو به مواستادی میگفت شکن نکن ، نروآخر شهاب دانش جای درس خواندن استاینجا فقط می توانی مدرک بگیرینمره ی مفت می دهند استادهادیگر استاد که فائزی باشد میگفت بخوانصبر کنی برای سال بعد ممکن است دیگر فرصت و انگیزه نداشته باشیمگر می شود یک سال بگذردو شرایط هم تغییر نکندو آن هم آیا قبول بشوی یا نهپس نقد را بچسب و بخوانتو اگر مرد خواندن بودیهمین امسال قبول می شدی( این هم حرفیست ، حرف حساب)دوستی میگفتببین پدران ما در دوران خود دیپلم داشتندو سری داشتند میان سرهاما الان به آنها می گویم سواد نداریدما هم اگر در همین لیسانس بمانیمبچه های ما به ما می گویند بیسوادبرای کلاس کارت هم که شدهارشد را بگیرو چه جایی بهتر از شهاب دانش خودماندیگری می گفتشهاب حتی برای پذیرش استاد ،استادهایی که دولتی ارشد نداشته باشد قبول نمی کندیعنی خودشان هم خودشان را قبول ندارند؟ودر این مورد کسی نیست که از او مشورت بگیریمیکی از بدی های شهاب دانشاین است که دانشجو محور و مشتری محور نیستباید کلاس های روابط عمومی برای نیروهایش اجباری باشددکتر کراری و استاد اخلاقی می گویندما تمام تلاشمان را می کنیماما حتما به اندازه ی کافی نظارت نمی کنیداز نگهبان دم در گرفتهکارمندان آموزشتا آقای اعلایی مسئول بهشتهمه به دانشجو مثل سرمایه نگاه نمی کنندنمی دانند که حقوق آنها از همین هاستدرد این جاستنمی دانند یا که نمی خواهند که بدانندما از بین آزاد و پیام نور اینجا را انتخاب کرده ایمپس کمی همت تان را بیشتر کنید و امارفتن به دانشگاه های تهرانزمان زیادی می خواهدانرژی زیاد برای خواندن می طلبدهر کس اولویتی دارداگر زمان ، سن ، شغل و انرژی اجازه می دهند صد درصد به تهران بروید برای ارشداگه نه همین نقد را بچسبیداما در آن بهترین باشیدبه استادها امیدی نداشته باشیدخود تلاش کنیددر این بازار دیگر به مدرک بها نمی دهندبه ارزش های ایجاد شده حقوق می دهندبه انسان های ارزشمند بها میدهندو بها در کلام تو نیستدر عمل توستتلاش کنیدپشتکار داشته باشیدو توکل کنیدحسین سلگیشهریور 1397 قم</description>
                <category>حسین سلگی</category>
                <author>حسین سلگی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Nov 2018 21:37:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>