<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hossein Nejati Javaremi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hossein_nejati</link>
        <description>برنامه نویسی که دنبال سرگرمی های جدید میگرده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/743435/avatar/uW8ZMd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hossein Nejati Javaremi</title>
            <link>https://virgool.io/@hossein_nejati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای حدودا جامع انتخاب نخ ماهیگیری</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein_nejati/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AE-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-wpprbpdsuvfp</link>
                <description>در دنیای پرهیجان ماهیگیری، انتخاب نخ مناسب می‌تواند تفاوت بین یک روز موفق و ناموفق را رقم بزند. نخ ماهیگیری به عنوان تنها رابط بین شما و ماهی، نقشی حیاتی در موفقیت شما دارد. در این راهنما، به بررسی دقیق انواع نخ‌های ماهیگیری، ویژگی‌ها، مزایا و کاربردهای هر کدام می‌پردازیم.نخ مونوفیلامنتنخ مونوفیلامنت که از یک رشته نایلونی ساخته شده، محبوب‌ترین نوع نخ در بین ماهیگیران است. این نخ با قیمت مناسب و کاربری آسان، گزینه‌ای عالی برای مبتدیان محسوب می‌شود. کشسانی بالای این نخ (حدود 25-30 درصد) باعث می‌شود ضربه‌های ناگهانی ماهی‌های بزرگ را جذب کند و از پاره شدن نخ جلوگیری کند. شناور بودن روی آب این نخ را برای ماهیگیری سطحی ایده‌آل می‌کند. همچنین گره‌پذیری عالی آن، کار را برای ماهیگیران تازه‌کار آسان می‌کند. البته این نخ معایبی هم دارد؛ در معرض نور خورشید ضعیف می‌شود و باید هر چند ماه تعویض شود. جذب آب نیز باعث تغییر خواص آن می‌شود و حساسیت کمتری نسبت به سایر نخ‌ها دارد.نخ فلوروکربنانقلابی در دنیای نخ‌های ماهیگیری ایجاد کرده است. این نخ که از پلیمرهای پیشرفته ساخته می‌شود، ضریب شکست نوری نزدیک به آب دارد و تقریباً در آب نامرئی است. این ویژگی آن را برای ماهیگیری در آب‌های شفاف و صید ماهی‌های محتاط ایده‌آل می‌کند. مقاومت فوق‌العاده در برابر سایش، حساسیت بالا برای تشخیص گاز زدن‌های ظریف، و مقاومت در برابر اشعه UV از دیگر مزایای آن است. فلوروکربن به دلیل چگالی بیشتر نسبت به آب، سریع‌تر غرق می‌شود که برای ماهیگیری در اعماق مزیت محسوب می‌شود. البته قیمت بالا، سختی و خشکی نخ، و دشواری در گره زدن از معایب آن است.نخ بافته شده (برید)نخ بافته شده که از چندین رشته الیاف مصنوعی مانند Spectra یا Dyneema ساخته می‌شود، قوی‌ترین نوع نخ ماهیگیری است. این نخ علیرغم قطر بسیار کم (حدود یک سوم تا یک چهارم نخ‌های معمولی با قدرت مشابه)، استحکام فوق‌العاده‌ای دارد. عدم کشسانی این نخ باعث می‌شود کوچکترین حرکات و گاز زدن‌های ماهی را حس کنید. همچنین قطر کم آن امکان قرار دادن طول بیشتری از نخ روی قرقره را فراهم می‌کند. مقاومت عالی در برابر سایش و طول عمر بالا از دیگر مزایای آن است. اما این نخ هم معایبی دارد: قیمت بالا، قابل رویت بودن در آب، تمایل به گره خوردن، و نیاز به مهارت برای گره زدن.نخ کوپلیمرکوپلیمر جدیدترین نوآوری در دنیای نخ‌های ماهیگیری است که سعی می‌کند بهترین ویژگی‌های نخ‌های مونوفیلامنت و فلوروکربن را ترکیب کند. این نخ استحکام بیشتری نسبت به مونوفیلامنت دارد، در عین حال کشش کمتری دارد که باعث حساسیت بیشتر می‌شود. قیمت متوسط و عملکرد متعادل در همه زمینه‌ها آن را به گزینه‌ای جذاب تبدیل کرده است.نخ فلای (مگس یا  پشه) نخ فلای که مخصوص ماهیگیری با مگس طراحی شده، کاملاً با سایر نخ‌ها متفاوت است. این نخ دارای هسته‌ای با مقاومت حدود 30 پوند است که با پوششی پلاستیکی احاطه شده. طراحی خاص این نخ به آن اجازه می‌دهد طعمه‌های سبک مثل مگس مصنوعی را به خوبی پرتاب کند. نخ‌های فلای در انواع شناور، نیمه شناور و غوطه‌ور موجود هستند و هر کدام برای شرایط خاصی مناسب‌اند. این نخ‌ها معمولاً گران‌تر از سایر انواع هستند و نیاز به مهارت و تجربه بالا برای استفاده دارند. همچنین در صورت قرار گرفتن در معرض نور خورشید، عمر کوتاه‌تری خواهند داشت.نخ سیمینخ سیمی که از فولاد ضد زنگ یا آلیاژهای فلزی ساخته می‌شود، برای صید ماهیان با دندان‌های تیز مانند اردک‌ماهی، باراکودا و کوسه طراحی شده است. این نخ مقاومت فوق‌العاده‌ای در برابر بریدگی دارد و تقریباً هیچ کششی ندارد که باعث می‌شود حساسیت بالایی داشته باشد. نخ سیمی در آب‌های عمیق و ماهیگیری دریایی بسیار کاربردی است. البته این نخ معایبی هم دارد: کاملاً قابل رویت در آب است، انعطاف‌پذیری کمی دارد و گره زدن با آن دشوار است. همچنین نیاز به تجهیزات خاص مانند قرقره‌های مخصوص دارد.نکات کلیدی در انتخاب نخ:محیط ماهیگیری: آب شفاف یا کدر؟ آب شور یا شیرین؟نوع ماهی هدف: اندازه، قدرت و رفتار ماهیتکنیک ماهیگیری: سطحی، عمقی، ترولینگ و...شرایط محیطی: دما، نور خورشید، موانع زیر آببودجه در دسترسنوع طعمه: طبیعی یا مصنوعیعمق ماهیگیری: سطحی، میانی یا عمیقوجود موانع و ساختارهای زیر آبنیاز به دید یا عدم دید نخ در آباستراتژی‌های تکمیلی:ترکیب نخ‌ها: استفاده از نخ بافته به عنوان نخ اصلی و لیدر فلوروکربنتغییر نخ بر اساس فصل و شرایط آب و هواییاستفاده از نخ‌های رنگی برای تشخیص بهتر حرکت نخنگهداری مناسب برای افزایش طول عمر نخاستفاده از نخ سیمی به عنوان لیدر برای ماهیان دندان‌دارترکیب نخ فلای با لیدرهای مختلف برای شرایط متفاوتتطبیق رنگ نخ با شرایط آب و هواییاستفاده از نخ‌های مخصوص برای شرایط خاص مانند ماهیگیری در یخبه یاد داشته باشید که هیچ نخی کامل نیست و هر کدام برای شرایط خاصی بهینه  هستند. موفقیت در ماهیگیری نیازمند تجربه، دانش و انتخاب درست تجهیزات است.  با آزمایش انواع مختلف نخ در شرایط متفاوت، می‌توانید بهترین گزینه را  برای سبک ماهیگیری خود پیدا کنید.</description>
                <category>Hossein Nejati Javaremi</category>
                <author>Hossein Nejati Javaremi</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 09:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اول قرار نبود بسوزند عاشقان       بعدا قرار شد كه بسوزند عاشقان</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein_nejati/%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-%D9%83%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-zihsplachpka</link>
                <description>چند وقت پیش دوست و همکار عزیزم، ادیب، این بیت رو با یک خاطره طنز برای ما تعریف کرد. بیت قشنگی بود و ذهن من رو خیلی مشغول کرد ، باعث شد بیشتر فکر کنم و یاد کلمه ی معماری قربانی(Sacrificial Architecture) بیوفتم. در این پست سعی می کنم در مورد این کلمه که از مارتین فولر قرض گرفتم، توضیح بدم. وقتی ما شروع به ساخت پروژه‌ای می کنیم، مسائل زیادی وجود دارد که دانشی در مورد آن‌ها نداریم اما مجبوریم با تمام این عدم قطعیت‌ها تصمیم گیری کنیم و معماری پروژه رو تنظیم کنیم و توسعه پروژه رو شروع کنیم. به نظرم در این جا باید بایستیم و در مورد کلمه معماری یه گپی با هم بزنیم.کلمه معماری در زبان مهندسی نرم افزار، کلمه عجیبی هست. این کلمه از زبان معماری و عمران قرض گرفته شده است. با توجه به کلمه همزاد خود، می توان این برداشت رو کرد که معماری، الگو و طرحی کلی است که پروژه نرم افزاری بر اساس آن ساخته می شود و تغییر آن دشوار هست. یا: الگو یا طرحی مهم که تیم توسعه دهنده در میزان  اهمیت  آن  هم نظر هستند اما این تعریف هم ضعف دارد(الگوی مهم یعنی چی؟).تعریفی که من از آن خوشم می آید به شرح زیر هست:معماری روش یا چیزی هست که با کمک آن می توان هزینه‌های انسانی توسعه نرم افزار را مینیمم کرد.البته هیچ کدام از جملات بالا تعریف کاملی از معماری نیستن.برگردیم به داستان اصلی، ما الان لازم داریم معماری خود رو  تنظیم کنیم اما کلی سوال بی پاسخ داریم:چند نفر کاربر همزمان خواهیم داشت؟چه میزان داده ذخیره خواهیم کرد؟امنیت چقدر برای ما اهمیت دارد؟...خب الان باید چیکار کنیم؟جواب ساده هست، با همین دانشی که داریم باید یک معماری رو برای خود تنظیم کنیم و پاسخ تمام این مسائل رو به آینده بسپاریم. خب الان میگید با توجه به تعریف، تغییر دادن معماری مشکل هست. حرف شما درست هست، تغییر معماری مشکل هست اما ما می تونیم با رعایت یکسری اصول با گذر زمان، برنامه خود رو ریفکتور کنیم. اگر ما تست های خوبی نوشته باشیم با گذر زمان لازم نیست نگران تغییرات جزئی و فیچر های جدید باشیم.الان ممکنه این سوال برای بعضی ها پیش بیاد که پس ما هر وقت بخوایم می تونیم معماری رو تغییر بدیم؟متاسفانه جواب منفی هست. بعضی وقت ها پروژه ها به دلیل عدم رعایت خیلی از اصول و نداشتن تست به جایی می رسن که دیگه نمیشه اون ها رو تغییر داد یا اینکه هزینه تغییر به شدت افزایش پیدا می کنه یا با توجه به دانش جدیدِ(شناسایی نیاز کاربران، معیارهای جدید پروژه و ...) کسب شده، معماری فعلی پاسخ‌گوی نیاز های کاربران نیست. در این جا لازم هست معماری جدید رو تنظیم کنیم و پروژه رو براساس اون دوباره بسازیم.با توجه به شناختی که از خودم و باقی برنامه نویسان دارم، وقتی یک پروژه قدیمی را تحویل می گیرند به شدت غر می زنن که این کد خیلی کثیف هست و ... . لطفا توجه کنید که این جا زمان قربانی کردن پروژه نیست، شما در ابتدا باید پروژه رو ریفکتور کنید و تست های مناسبی بنویسد و داکیومنت مناسبی از معماری سیستم فعلی تهیه کنید، بعد از انجام تمامی این کارها اگر پروژه باز قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای جدید نبود، شما حق دارید که سیستم رو از اول بنویسد.در یک سال اخیر من سعی کرده‌ام با این منطق پروژه‌های خود رو جلو ببرم و چند تجربه خوب رو به دست آوردم.معماری پیچیده اولیه روند ساخت پروژه را کند می کند و بهتر هست در شروع پروژه خیلی ساده جلو بریم و هر چند ماه یک بار کلاه ریفکتور را برسربگذاریم و با نگاه ریفکتور پروژه را اصلاح کنیم.وقتی هیچ شناختی از نیازمندی ها نداریم باید قبول کنیم که هرچند وقت یکبار پروژه را قربانی کنیم اما این کار را باید به صورت کاملا واضحی هم به تیم فنی و هم به تیم بیزینس توضیح دهیم.وقتی  ما تصمیم گرفتیم که یک معماری را قربانی کنیم دلیل نمی شود که اصول کلی را رعایت نکنیم، اتفاقا در این زمان ما باید خیلی بیشتر  به اصول کد زنی و ... اهمیت دهیم تا بتوانیم بخش بیشتری از این پروژه را به پروژه بعدی منتقل کنیم.با گذر زمان و کسب تجربه و دانش، ما می توانیم معماری های بهتری تنظیم کنیم اما پایه تمامی این معماری ها نیاز کاربر هست، درنتیجه ما چاره‌ای جز قبول قربانی کردن معماری های خود نداریم.با تشکر از زمانی که برای مطالعه این پست صرف کرده اید.</description>
                <category>Hossein Nejati Javaremi</category>
                <author>Hossein Nejati Javaremi</author>
                <pubDate>Fri, 15 Oct 2021 17:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افرا: تیمی که زندگی من رو تغییر داد</title>
                <link>https://virgool.io/@hossein_nejati/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-lbuxn79lz8lw</link>
                <description>این پست تجربه ی یک ساله ی من از ساخت یک تیم فنی و رشد در کنار تک تک اعضای تیم افرا هست. یک تیر 1399 من به عنوان دانشمند‌داده وارد کارآفرینی‌نارون شدم. شروع به شدت جذابی بود، هفته اول فقط مهدی عینعلی، مهدی کاظمی و حامد حسینی اون جا حضور داشتن. هنوز میزها و صندلی‌ها نرسیده بود و من برای خودم یک میز روپایی و زیرانداز آورده بودم و هرروز حدودا داشتم یکی از دوره‌های کورسرا رو تموم می کردم. فرصت به شدت کمی داشتم تا در مورد الگوریتم‌های اجرا بخونم.از هفته دوم میزها رسید و کم کم نیروهای جدید به ما اضافه شدن. حس خیلی جذابی بود، اولین بار بود که داشتم شروع یک شرکت رو از نزدیک می دیدم و این به شدت برای من جذاب بود. یک ماه به همین منوال گذشت و من هرروز داشتم می خوندم و سعی می کردم داده‌های مورد نیاز خودم رو کرال کنم.توی مرداد بود که مهدی اومد و گفت ما نیاز داریم تا داده‌های مالی و اخبار رو در زمان کوتاهی جمع آوری کنیم، در نتیجه شروع کردم در جلسات مختلف شرکت کنم. این روال تا شهریور ادامه داشت.هفته اول شهریور توی یکی از این جلسات برای اولین بار شنیدم که من رو به عنوان راهبرفنی معرفی کردن. برگ‌های خودم ریخته بود و ترس خیلی زیادی داشتم. در این زمان اولین هم‌تیمی من، زهرا رضایی فرخ، به تیم یک نفره من اضافه شد. حس عجیب غریبی بود، الان مجبور بودم هم کار کنم و هم به یک نفر دیگه یاد بدم. کارها خوب پیش نمی رفت، در نتیجه من خواستم تا نیروی جدیدی به تیم من اضافه بشه. در کمال تعجب به راحتی این اتفاق افتاد و سارا غصنفری به تیم ما اضافه شد.فکر کنم کمتر از یک هفته کار کرده بودیم اما سرعت ما هنوز کم بود. من به همراه زهرا و سارا رفتیم جلسه اسپرینت، توی اون جا با جوسازی و ... تمام تلاشم رو کردم که یک نیروی دیگه بگیرم و در نهایت تونستیم محمدمهدی مهدوی‌راد رو به جمع خودمون اضافه کنیم.بعد از بیرون اومدن از جلسه فهمیدم که چه غلطی کردم و چه چاه بزرگی برای خودم کندم. من نمی تونستم این  تیم رو مدیریت کنم. مثل همیشه یک تصمیم حماسی گرفتم و به کل بچه‌ها گفتم باید کل روز رو بیان و نگاه کنن که من چطوری کد می زنم و سعی کنن یادبگیرن. بعد هم اونا رو مجبور کردم که چند روز سه نفره با هم کد بزنن و فقط یک تسک رو بهشون دادم و خواستم که هی با هم جابجا بشن(بعدها فهمیدم که چقدر توی این چند روز به بچه ها فشار آوردم:))حدود یک هفته این کار رو انجام دادیم و بعد تصمیم گرفتیم هرکس جدا تسک ها رو انجام بده اما هرچندوقت یک بار یک نفر کد اون رو بررسی کنه. در این زمان دوباره یک ایده حماسی دیگه به سرم زد؛ بچه ها رو مجبور کردم که هرروز باید نیم ساعت کتاب بخونن.(بعدها بازخوردهای مختلفی در مورد این کار گرفتم اما هنوز فکر می کنم این شاید بهترین کار برای رشد تیم باشه.)فکر کنم مهر ماه بود که از بچه‌ها خواستم تا یک به یک با هم بریم جلسه،ازشون  سه تا سوال میپرسیدم:۱. نظرتون در مورد من چی هست؟۲. نظرتون در مورد تیم چی هست؟۳.نظرتون در مورد تسک‌هایی که دارید چی هست و دوست دارید چی کار کنید؟(من هنوز می ترسیدم و می خواستم نظر بچه‌ها رو بدونم تا بفهمم که کجاها اشتباه کردم)این جلسه ها حدود ۴ ساعت طول میکشید، جلسات خیلی باحالی بودن. بچه‌ها هنوز به من اعتماد نداشتن و رک حرف نمی زدن، سعی میکردم بهشون نشون بدم  که قرار نیست توبیخ بشن و این سوالات برای این هستن که من بیشتر یاد بگیرم. خروجی جلسه چیز جالبی بود؛ بچه‌ها به خودشون اعتماد نداشتن و فکر می کردن هیچی بلد نیستن اما فکر میکردن هم تیمی اون‌ها خیلی رشد کرده و جلو اومده. من به عنوان یک فرد سوم از رشد همه اون ها به شدت راضی بودم و خیلی حال می کردم که همچین هم تیمی هایی دارم و حرف‌هایی که می شنیدم به شدت برام عجیب بودن.ما توی مهر باید از اولین محصولمون دمو می رفتیم، چهارشنبه من کد‌ها رو از بچه‌ها تحویل گرفتم که لایو کنم اما 20 ساعت طول کشید تا بتونم این کار رو انجام بدم و چون حدودا هیچ بخشی با هم کار نمی کرد وحتی هرقسمت به تنهایی هم طبق نیازمندی پیاده سازی نشده بود. خیلی ناراحت و عصبانی بودم و هی غر می زدم که چرا ما  نیروی جونیور استخدام کردیم.(الان که فکر می کنم می ببینم یک روزی من هم جونیور بودم.) غرهای من حدود دوماه ادامه داشت اما سعی می کردم این ها رو به بچه‌ها نگم. توی این مدت ما جلسات بازخوردمون رو داشتیم و روزانه مطالعه می کردیم. یه دفعه به خودم اومدم و دیدم بچه‌ها پوست انداختن و دیگه شباهتی به قبل ندارن. محمدمهدی به عنوان کوچیک‌ترین فرد ما مهارت خیلی بالایی در استفاده از ابزار ها پیدا کرده بود، زهرا با دقت بی نظیرش داده‌های ما رو به خوبی مدل کرده بود و سارا با پشتکار و سرعت به یادماندنیش تسک ها رو درو میکرد.حس عجیبی داشتم اما باز ترس به سراغ من اومده بود،  فکر می کردم که من لایق این تیم نیست و دارم تیم رو به خاطر توانایی‌های کمم پایین می کشم. رفتم و با مهدی‌ها صحبت کردم، مهدی عینعلی گفت که هیچ کس روز اول بلد نیست و باید برم اشتباه کنم و از اون اشتباه ها یادبگیرم. مهدی کاظمی هم به من یک کتاب به اسم مدیران بزرگ ساخته می‌شوند رو داد. در اون لحظه فکر می کردم که این جلسه پوچ‌ترین جلسه من در کل زندگیم بود، چون هیچ جوابی بدست نیاورده بودم.تا یک مدت افسرده بودم و هی فکر می کردم که بچه‌ها دارن از من جلو می زنن، هم خوش حال بودم، هم ناراحت اما متاسفانه فشار تسک‌ها فرصت افسردگی رو به من نمی داد. یک تصمیم حماسی دیگه گرفتم و رفتم کلی کتاب خریدم و شروع کردم به خوندن تا شاید بتونم به خودم ثابت کنم هنوز هم می تونم چیز جدیدی برای یاد دادن داشته باشم.بعد از یک مدت به سرم زد تا از بچه ها سوال کنم و نظرشون رو بفهمم، برای این که در نظراتشون بایاس ایجاد نشه، سوالات جلسه رو در سه مرحله پرسیدم:یک مدیر خوب از نظر تو چه خصوصیاتی دارد؟به من در هرکدوم از اون خصوصیات از 0 تا 5 نمره بده؟اگر به عقب برگردی هنوز دوست داری، من مدیر تو باشم؟نتایج برای من جذاب بود، بچه‌ها من رو به عنوان فردی که دوست دارم یاد بدم و توی تسک ها هواشون رو دارم قبول داشتن و رویه های تیمی که داشتیم و با هم ساخته بودیم رو دوست داشتن. اما یک ایراد بزرگ در خودم رو پیدا کردم، من میکرومنیج می کردم(حدود دوماه بعد این رو مهدی عینعلی هم به من گفت). نمرات بدی نگرفتم اما محمدمهدی به من گفت که اگر به عقب برمی گشت دوست داشت با یکی دیگه کار کنه و دلیلش هم این بود که دوست داشت، تجربه کاری با مدیر دیگه‌ای رو داشته باشه. حس عجیبی بود، از یک طرف ناراحت بودم اما از یک طرف من هم خودم این طوری بودم و در جایگاه اون همین تصمیم رو می گرفتم.کار‌ها ادامه داشت تا اینکه در اسفند هم تیمی جدیدی با نام امیرحسن سعادتمند به تیم ما اضافه شد. یک گیگ به تمام معنا شاید هم یک نرد. اشتیاق وعطش بی نظیری به یادگیری و مطالعه داشت. حس خیلی خوبی داشتم، تیم ما مجموعه ای از مهره های حیاتی بود، هرکس به تنهایی ستون و پشتوانه محکمی برای تیم بود. از فرصت استفاده کردم و با تک تک بچه ها در مورد آینده‌ کاری که می خوان برای خودشون بسازن پرسیدم و بعد از جلسات تصمیم گرفتم که هرکس رو مسئول یک بخش خاص کنم و اگر کسی سوالی داشت مسئول اون بخش باید جوابش رو می داد.تصمیم واگذاری مسئولیت‌های خودم به بچه ها دوباره ترس جدیدی رو برای من ایجاد کرد، اگر بچه‌ها سوتی بدن، اون موقع باید چیکار کنم؟با یک تصمیم حماسی دیگه جواب خودم رو دادم، میزان مسئولیت بچه‌ها رو خیلی زیاد می کنم و خودم رو  کنار می کشم تا اشتباه کنن، بعدش میام تا باهم مشکل رو حل کنیم. تصمیم ترسناک و هیجان انگیزی بود.(الان که نگاه می کنم می بینم تصمیم به جایی بود).فروردین ماه 1400 زینب لیاقت به جمع ما اضافه شد، زینب مرزهای ریزبینی و دقت رو برای من جابجا کرد. هیچ وقت فکر نمی کردم که یک نفر می تونه این قدر دقیق باشه. در این دوره شرکت برای مدیران یک سری از جلسات برای آموزش مدیران رو شروع کرده بود، من هم خیلی حال می کردم. من در این جا از عذرا آهنگری بابت سوال‌ها و جلسات و زمان های زیادی که برای آموزش من صرف کرده تشکر می کنم.اردیبهشت ماه بود که من با مفهوم جدید برای مدیریت تیم با نام No Management آشنا شدم و باز یک تصمیم حماسی گرفتم که تیم رو به این سمت ببرم. دیگه نمی خواستم که بچه ها رو میکرومنیج کنم. شروع کردم به آموزش هرچیزی که بلد هستم به بچه ها و ساخت رویه های جدید یادگیری و انجام تسک ها.در این زمان ما یک جلسه آموزشی در هفته و یک جلسه در هفته برای جمع بندی مطالعاتمون و رویه برنامه‌نویسی دونفره رو شروع کردیم. در مدت دوماه دیگه قسمتی وجود نداشت که حداقل یکی از بچه‌ها رو اون مسلط نباشه. اون موقع بود که من برای اولین بار بدون هیچ ترسی، از لحظه لذت بردم. در نهایت تصمیم گرفتم تا از تیم افرا جدا بشم تا تیم بدون من به سوی موفقیت‌های بیشتر حرکت کنه و من جلوی رشد بیشتر بچه‌ها رو نگیرم.خداروشکر در مدت یک ماه گذشته که من از تیم جدا شدم، بچه‌ها با چالش‌های زیادی مواجه شدند اما تونستند در کنار هم باقی بمونند و چالش ها رو یکی یکی پشت سربگذارند.این سرگشت یک‌سال مدیریت من در تیم افرا بود(من فقط بچه های فنی تیم افرا رو معرفی کردم. در این جا از امین ایزدیار، علی موسوی و حسین فراهانی تشکر می کنم). بابت وقتی که برای مطالعه این پست گذاشتید، تشکر می کنم.</description>
                <category>Hossein Nejati Javaremi</category>
                <author>Hossein Nejati Javaremi</author>
                <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 10:38:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>