<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین حق شناس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hosseinhaghshenas</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 07:04:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3280330/avatar/so9MAC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین حق شناس</title>
            <link>https://virgool.io/@hosseinhaghshenas</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روزانه‌نویسی (فرار از مغزها)</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinhaghshenas/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7-keqxqvh9hkic</link>
                <description>فرار از مغزهاذهنم روزانه کار می‌کند؛ اما دستانم نه. انگار که دستانم چیزی را از سیاهه‌های ذهن من برنمی‌دارد تا بر سفیدی کاغذ بنشاند. اما باید به ذهن دست‌برد تا به آن دست یافت! لااقل تاکنون برای من اینگونه بوده است که همه‌چیز از ذهنم فراری بوده‌اند و من تلاشی برای اسکان آن‌ها در جایی نمی‌کردم. پس جای ذهنیت من در مغزم نیست!شاید نون نوشتن، نان روزانه‌ام شود! تلاش می‌کنم تا هر روز هر چیزی که از ذهنم گذری کرد، یقه‌اش را بچسبم تا از چنگ قلمم (البته کیبوردم!) در نرود. حال که می‌خواهم به روزانه نوشتن رو بیاورم، بد نیست که بر جریان سیال ذهنم هم سوار شوم؛ شاید با دستان در حال نوشتنم، پا جای پای بزرگان شعر و ادب مدرن گذاشتم و ویرجینیا وولف درونم را بیدار کردم. به راستی چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟کتاب «به‌سوی فانوس دریایی» نوشته ویرجینیا وولف است. آن را تا آخر نخواندم؛ برایم ملال‌آور بود!
می‌گویند «سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند». به نظرم این همان ایرانی‌شده جریان سیال ذهن است. من فکر می‌کنم این که در دل شما هم چه می‌گذرد مهم است؛ ولی برای منِ نویسنده، آن وقت‌ها که می‌نویسم، مهم نیست! پس بهتر است برداشت خودم را با اضافه‌کردن فقط یک «میمِ مالکیت» به «دلِ» شعر بالا بگویم که شاید قول معروفی هم بشود در آینده (با اجازه هوش مصنوعی البته!). می‌خواهم اینطور به قضیه نگاه کنم که «سخن کز دلم برآید، یحتمل بر دل نشیند». چرا یحتمل؟ چون از دل من تا دل تو فاصله‌ای است به‌نام «تعامل»! حرف هم‌دیگر را نمی‌فهمیم، مگر با تعامل.سخن کز دلم برآید، یحتمل بر دل نشیند (قول معروف در سال 1503 هجری شمسی)حالا چگونه با این فاصله از هم، با هم تعامل کنیم؟ راستش خودم هم دقیق نمی‌دانم. ولی باتکیه بر مطالعات و مُباحثاتم، می‌توانم بگویم مقدمه تعامل، تفاهم یا به قول بلاد غرب Communication است. حالا چگونه اجتماع یا همان کامیونیتی (Community) به‌وجود بیاوریم که در آن کامیونیکیشن داشته باشیم؟ ساده است. چیز زیادی لازم ندارد؛ فقط لازمه‌اش این است که بفهمیم؛ یعنی قدرت فهمیدن داشته باشیم. چگونه بفهمیم؟ با مطالعه، مباحثه، فکرکردن و عمیق‌شدن. اگر به این نقطه رسیدیم، می‌توانیم ادعا کنیم که می‌توانیم با همدیگر تفاهم داشته باشیم و کامیونیتی تشکیل دهیم.و کیست آن کس که نداند، تشکیل Community (اجتماع)، مقدمه تشکیل Society (جامعه) است؟کمی خسته شدم، ادامه‌اش را اگر یادم ماند، بعداً می‌نویسم.</description>
                <category>حسین حق شناس</category>
                <author>حسین حق شناس</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2024 22:11:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 دلیلی که در باشگاه محتوا ثبت نام کردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinhaghshenas/3-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-egyvu4b35pcx</link>
                <description>باشگاه محتوا برای من به عنوان یک حقوق‌دان، توانست کارکردی را داشته باشد که تکه‌های مختلفی را که از هرجایی درک کرده‌ام، به هم بچسبانم و معنایی برای آن خلق کنم.ذهن پراکنده من و باشگاه محتواهمه ما، مستقل از آنکه تولیدکننده محتوا باشیم یا نباشیم، نیاز به گفتن چیزی داریم که در درونمان می‌گذرد. ساختار محتوایی که اینجا مورد بحث من است، همان ساختاری است که امروزه در شبکه‌های اجتماعی آن را به وفور می‌بینیم. کُلاژزمانی که وارد اکسپلور اینستاگرام می‌شویم، به سرعت ساختار کلاژی [ترکیبی از همه چیز ولو متناقض با یکدیگر] این شبکه اجتماعی، به مانند شبکه اجتماعی اکس (توییتر)، یوتیوب، تلگرام و ... برایمان آشکار می‌شود. این موضوع چه بسا می‌تواند موجب پراکندگی ذهن ما در چند جهت مختلف و در نتیجه تأثیرگذاری آن برای درک یک پدیده واحد از دنیای پیرامونمان شود.تعریف کلاژبا مقدمات بالا اکنون می‌توانم به راحتی بیان کنم که من، متأثر از زیستی که در دنیای امروز دارم، به این دنیا و آنچه که می‌بینم، نگاه کُلاژی دارم؛ انگار چیزهایی را که در مقابلم هستند، تکه‌هایی از همه‌چیز هستند که هریک به خودی خود می‌توانند معنای مستقل خود را داشته باشند، یا حتی نداشته باشند.یکی از آسیب‌هایی که نگاه کلاژی می‌تواند با خود به همراه داشته باشد، عدم انسجام در استخراج نتیجه است. به عنوان مثال، اگر از فلان ماده قانونی مطلبی را استخراج کرده باشید، در عین حال نظر فلسفی فلان فیلسوف را نیز خوانده باشید و در طول روز در شبکه‌های اجتماعی، اسکرول کرده باشید، انسجام ذهنی شما در استخراج نتیجه از تمامی این موارد دشوار می‌شود.به همین دلیل، برای آنکه بتوانم از میان این کُلاژها [که همچون کَلافی سردرگم خود را می‌نمایاند] ارزشی بیافرینم، تصمیم بر آن گرفتم که ساختن محتوا را یاد بگیرم.کلاژ، چیزی است از هم‌گسیخته که شاید معنا داشته باشد. اولین بار از کلاژ در سبک‌های هنری یاد شده است.
چرا به سراغ باشگاه محتوا رفتم؟اما چرا برای آموختن ساختن محتوا، به سراغ باشگاه محتوا رفتم؟ در ادامه به 3 دلیلی که در باشگاه محتوا ثبت نام کردم اشاره می‌کنم:1. همه‌چیز به یک باره در باشگاه محتوا موجود بود؛باشگاه محتوا ترکیبی بود از تمام آنچه که می‌خواستم؛ مربیان مجرب برای تدریس، تمریناتی جدی برای ورزیده‌شدن، آموزش ایده گرفتن از آنچه که می‌خوانم.2. باشگاه محتوا چگونگی ارزش‌آفرینی از طریق محتوا را آموزش داد؛محتوا اگر بخواهد به درستی به مخاطبش منتقل شود، باید ارزش آفرینی کند. در باشگاه محتوا آموختم چگونه می‌توانم ساختار نوشتاری و همچنین تولید محتوا را به گونه‌ای بچینم که آنچه مدنظر من هست در ساختار و فرم درست به مخاطب هدف آن محتوا منتقل شود.3. در باشگاه محتوا به ثمر رسیدن دانش‌پذیر بسیار مهم بود؛به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های باشگاه محتوا با رقبای خود، این بود که به دنبال نتیجه‌بخش بودن آموزش‌ها بود. در این راستا، مشاوران مستقیمی [کمک‌مربی] در جهت پیگیری وضع ما در روند آموزشی قرار داده شده بود.مزیت رقابتی باشگاه محتواسخن پایانیاکنون که این متن را نوشتم، دوره من در باشگاه محتوا به پایان رسیده و دیگر می‌توانم آنچه را که در ذهنم می‌گذرد، با ساختاری درست به مخاطبم منتقل کنم. کُلاژی که درک می‌کردم اکنون در قالب ساختارهای محتوایی امروزی، توانایی انتشار پیدا کرده است. می‌توانم همزمان در حقوق چیزهایی را درک کنم، فلسفه بخوانم، فیلم ببینم و در شبکه‌های اجتماعی بگردم و در نهایت، با پیوند آن‌ها ارزشی برای مخاطبم بیافرینم.اگر شما هم علاقه‌مند به ساختن محتوا هستید و احساس می‌کنید به آن نیاز دارید، برای آشنایی بیشتر به وبسایت باشگاه محتوا مراجعه کنید.</description>
                <category>حسین حق شناس</category>
                <author>حسین حق شناس</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 22:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>