<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین خسروی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hosseinkhosravi18</link>
        <description>حسین خسروی دینارعالی / نویسنده و کاردرمانگر- چاپ شده:  داستان گریفین مورچه ای که دیگر تنها نیست-مجموعه شعر سربلندی لاله های واژگون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-30 21:16:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/363866/avatar/ablzd8.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین خسروی</title>
            <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلم برای خواهری ات تنگ شده...</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-q6wxuaf2vo4u</link>
                <description>دلم برای خواهری ات تنگ شده... چنگ می زنم به تمام خاطراتِ سایه روشنی که از تو دارم  و رنج می کشم  و از رنجی که کشیدی رنج می کشم  و از رنجی که می کشم رنج می کشم.سایه ی سنگین غم روی قلبم، ضربانش را محدود کرده ،به سختی می تپد.  پژمردگیِ رازهای ناشکفته آزارم می دهد. می بینم نیستی انگار که تاکنون نبوده ای  و حس می کنم هستی انگار تاکنون نرفته ای. کلمات برای توصیف دوریِ تو لال شده اند، این چشمِ کم سو جای اشکی دیگر ندارد، این دل جای تنگی دیگر را  و این قلب زخمی طاقت زخمی دیگر را.  مردم ناسازگار، روزگار سخت و دلِ تنگ ترکیب کشنده ای ست  به همه شان دچارم به تو بی چاره...</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 21:53:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما کِی گیلاس میدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%90%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-nfcf2z0r36eq</link>
                <description>اولین روزی که با یعقوب شروع به کار کردم باغ زیر حیاط شون برگی نداشت و برای خودِ یعقوب هم رمقی برای ادامه زندگی باقی نمونده بود.زمستون فریاد می زد و بی برگی به بعقوب چیره شده بود. من مشت مشت به زندگیش آب می دادم و اون قطره قطره خشک می شد. تومور علاوه بر مغزش در روانش و نَفَسش پخش می شد.زمستون گذشت. گیلاس ها شکوفه کردن و یعقوب جوانه زد. تومور عقب نشینی کرده بود و یعقوب امیدوارانه می تاخت. امروز گیلاس ها میوه دارن و یعقوب بعد از سه ماه می تونه با پاهای خودش راه بره . یعقوب امروز گیلاس داده . ما کی گیلاس میدیم؟پاراگرافی برای یعقوب / حسین خسرویحسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#دروازه_های_هستی#سربلندی_لاله_های_واژگون</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 03:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری؟</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-xspirsjegbkz</link>
                <description>بغضت رو قورت میدی و به گذشته و آنچه باید می‌گذشت و فراموش میشد فکر می‌کنی و پی میبری نه گذشته و نه فراموش و نه حتی کمرنگ شده، آگاهانه تلاش میکنی فراموش کنی اما ته دلت نمی‌خوای. اگه مسئله ای داری و براش راه حل وجود داره قدم اول اینه که بخوای حل بشه. با مسئله ای که نه دلت میخواد حل شه و نه فراموش باید چیکار کرد؟ باید دست و پا زد توی مردابی که خودت ساختی. شایدم باید خودتو تو گذاشته رها کنی و بری. اما چجوری ؟</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 19:06:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی کوتاهه...</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%D9%87-lrjzd6cvaopn</link>
                <description>تصور کن شبه و توی رختخوابت دراز کشیدی تا خوابت ببره. از داخل کوچه یه ماشین رد میشه و نورش تاریکی عمیق توی اتاقت رو درهم می‌شکنه و رد میشه. زمانش خیلی کوتاهه، در حد یه پلک زدن. فاصله ی بین دو تا نبودن ما همینه،یه بودنِ کوتاه، یه نور روی سقف زندگی.</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 17:25:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب های هزار ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-oyr7cktoqtkp</link>
                <description> بعضی شب های زندگیت به راحتی صبح نمیشن و زخم رد شدن هر ثانیه اش رو حس می‌کنی. سعی می کنی خودت رو مشغول کنی تا زمان رو بکشی اما زمان تورو می‌کشه. در ازای یک ساعت سختی که درونت میگذره ساعت فقط پنج دقیقه به جلو حرکت می‌کنه و اینطور عذابت میده . توهم کاری نمیتونی بکنی.این شب ها یه سال به عمرت،چندتا چین به پیشونیت،چندتا تار سفید به موهات و هزارتا زخم به قلبت اضافه میکنن.هر کسی از این شب ها زنده بیرون بیاد دیگه آدم سابق نیست و جالب این جاست که آدم جدیدی هم نشده.وقتی شب های این مدلی زندگیت زیاد بشن روزهای زیادی برات پیش میاد که حوصله زندگی کردن نداری و فقط دلت میخواد یه جا بشینی و هیچ کاری نکنی.توی دلت اینقدر حرف جمع میشه که نمیدونی به کی بگیشون و وقتی هم که کسیو پیدا می‌کنی که حرفاتو بگی کلمه ها غریبه میشن و کنار هم قرار نمیگیرن.تو مثه مرکز دایره تنها وسط معرکه می شینی و هیچ قطر و شعاعی تورو به محیط دایره وصل نمیکنه. ارتباطت با دنیا محدود میشه و تنها میتونی از پرگاری که دایره رو کشیده و تورو اون وسط تنها گذاشته شکایت کنی.</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 17:46:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوزم میشه بخشید...</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-nyydu2qkvis1</link>
                <description>گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟اگر قرارمان این باشد که هرچه کردی همان را برداشت کنی پس بخشش برای چیست؟با گرفتن یک جانِ دیگر آیا این دنیا جای بهتری می شود؟ «نه»باید جان دهیم نه این که جان بگیریم. فرصت زندگی کوتاه تر از آن است که جانی گرفته شود. زمان خودش می بُرد و می دوزد و می گیرد. بیا من و تو نبریم و ندوزیم و نگیریم. کمی از بخشندگی خدای مان را بدهیم اگر به او باور داریم یا کمی از بخشندگی خودمان را اگر به او باور نداریم.چه کسی این دنیا را بنا کرده است که جرم باید با جزای آن برابر باشد؟ اصلا برابری یعنی چه؟ بالاخره یک جایی یک کسی باید کوتاه بیاید. کاش باغ های روستایمان دیوار نداشتند. مثل قدیم اگر کسی وارد باغ کسی میشد به اندازة خوردن میوه در اختیارش می گذاشتند. از زمانی که دیوارها باغ ها را از هم جدا کردند ، از وقتی که سیم توری بین حیاط ما و همسایه هایمان جایش را به دیوار داد دیگر کسی کوتاه نیامد. کاش یک نفر هنوز حصار دلش دیوار نباشد و برای حمید صفت کوتاه بیاید. نه به خاطر خواننده بودنش، نه به خاطر اثرگزاری اش در جامعه، فقط و فقط به خاطر نمردنِ بخشش.هنوزم میشه بخشید...حمید صفت</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 02:37:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلیت زندگی های رفته / تسلیت زندگی های مانده</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-kmhisqm7heyn</link>
                <description>باید به خاطر رفتگان گریست یا به حال ما ماندگان یا ما در راه ماندگان؟آیا آنکه که رفته برای ما که مانده ایم گریه می کند؟ شاید به درماندگی مان گریه کند. شاید به حال مان وقتی بر چیزهای بی اهمیت چسبیده ایم گریه کند.اصلا اگر این اجازه را داشته باشد آیا دلش می خواهد پیش مان برگردد؟کسی حال کسی را درک نخواهد کرد. برادر مرده داغ برادر مرده را نخواهد دانست. درد تو درد توست و درد من درد من. حال من حال من است و حال تو حال تو . با آگاهی به این که درد هرکس و حس و حالش خاص خود اوست به قول گریفین شاید بتوانیم روزنه ای برای درک هم باز کنیم.هر که خود داند و خدای خودش/ که چه دردیست کجای دلشتجربه سوگ مانند این است که حجم زیادی خرده شیشه به زور وارد دهانت کنند و همزمان از لبة پرتگاهی هُلت دهند به دره ای که انتهایی ندارد. می روی و درد می کشی، می روی و درد می کشی با امید به این که به انتهای خط برسی و این درد تمام شود اما نمی رسی. باید تمام شوی تا تمام شود.داغ تازه ای را که می بینم داغ خودم تازه می شود. امروز مادری را دیدم که پسرش را از دست داده بود. سراسر وجودش درد بود.او را که دیدم یاد مادر خودم افتادم که پسرش را از دست داده بود . او را که دیدم خودم مادری شدم که پسرش را از دست داده و در کنار آن مادر و مادر خودم و تمام مادران داغدیده درد کشیدم اما امان از سکوت، که یاد گرفته ام سکوت کنم که چیزِ دیگری را احساس کنم و طوری دیگر رفتار کنم. ما هرگز با درد غریبه نبودیم اما زبانش را نمی دانستیم و خود نیز نمی دانستیم چگونه زبان باز کنیم که درد داریم. هنوز جای زنده بودنمان درد می کند. تمام شدیم و تمام نشد.تسلیت زندگی های رفتهتسلیت زندگی های ماندهدوازده فروردین هزار و چهارصد</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 18:48:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای فلانی بیا این دستِ من مال تو...</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%90-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%88-j3bml3rfmnfa</link>
                <description>یه سری آدم ها هستن که می خوان همه چی رو یادت بدن حتی راه رفتن و نفس کشیدنت رو هم می خوان به سبک اونا انجام بدی. دلم می خواد بهشون بگم با زندگی خودت مگه چیکار کردی؟ اصلا بیا این زندگی من برای تو اصلا این دست کارت های من مال تو بیا هر جور دوست داری با این زندگی من بازی کن اما مسئولیت همه اش با خودت. اونا تا یکی دوتا تک توی دستت می بینن می دونن چطور باید بازی کنن اما نمی دونن این زندگی من چندتا دولو داشته. خیلی داشته.آهای فلانی بیا این دست من مال تو ولی اگر مردی با دولوهای زندگیم برنده شو. با تک همه می تونن.هفدهم بهمن نود و نه / پاراگراف / بیا این دست من مال تو#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 21:08:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزشش رو داشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-dtsanw5fcfo2</link>
                <description>وقتی راهت رو رفتی و به آخرش رسیدی. برگرد و پشت سرت رو نگاه کن.ببین کی چشم به راهته.ببین کیارو از دست دادی.ببنی کیارو رنجوندی؟ کیارو شکستی؟چی دادی چی گرفتی؟از همه مهم تر با خودت چیکار کردی؟ آدم بهتری شدی یا بدتر؟سبک سنگین کن.از خودت بپرس ارزشش رو داشت؟نه بهمن نود و نه/ پاراگراف / ارزشش رو داشت؟#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی#فراسو#کاردرمانی#</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 00:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی بهت باور داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-stp6hraf7v1h</link>
                <description>نگاه بیشتر آدم ها بهت اینجوره که باید هزارتا کار انجام بدی و بیشترشون درست باشن و وقتی نتیجه گرفتی از کارت اونا هم صادق باشن تا در نهایت شاید بهت باور پیدا کنن . تعداد انگشت شماری هم هستن که براساس کسی که هستی بهت باور دارن که میتونی به انچه که نداری برسی و تبدیل به کسی بشی که الان نیستی ولی میخوای باشی.تو در زندگیت به  افرادی احتیاج داری که تو رو براساس چشم اندازت قضاوت می کنن نه گذشته ات.دیگران مارا براساس انچه انجام داده ایم قضاوت می کنند ما باید خودمان را براساس انچه انجام خواهیم داد قضاوت کنیم(لانگ فو)هفت دی ماه نود و نه / پاراگراف / کی بهت باور داره؟</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 00:08:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاله ی روح</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD-nclmlwgncikw</link>
                <description>یه چاله واسه روحم کندم و وقت هایی که از همه آزرده میشم میرم و توش پناه میگیرم. امیدی به اومدن و رفتن کسی ندارم. اونجا حرف ها و رفتارهای کنایه آمیز دیگران دیگه تو سرم نمی چرخه. فقط منم و من. فقط هستم. نه به چیزی فکر نمی کنم نه به کسی. نه به کسی که بودم فکر می کنم و نه کسی که هستم و نه کسی که دلم میخواد باشم. همه چی رو خاموش می کنم حتی صداهای سرم رو. اگه دلم خواست دراز می کشم. میشینم. کش و قوس میام. این قدر صبر می کنم تا اون معنایی که مال منه پیدام کنه. من هر چی توی شلوغی دنبالش گشتم که چیزی پیدا نکردم. شاید توی سکوت اون بتونه منو پیدا کنه.پنج دی ماه نود و نه / پاراگراف / چاله ی روح#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی#فراسو#کاردرمانی#</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 13:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرز شیشه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-atlgny0oroun</link>
                <description>گاهی به یه جایی می رسی که پیش خودت میگی اگه این اتفاق بیوفته مسیر زندگیم رو عوض می کنم. اگه فلانی فلان کار رو بکنه باهاش قطع رابطه می کنم. اگه فلان روز بشه اون عادتم که همیشه نمیخواستمش رو تغییر می دم. اگه به این دستاورد برسم راه دیگه ای واسه زندگیم در پیش می گیرم. یه مرز باریکی هست بین اینجوری زندگی کردن و زندگی ایده آل ولی یه روز که به خودت میای میبینی سال هاست منتظری تا اتفاقی بیوفته تا این مرز رو بشکنی. نباید منتظر موند. باید از هر جایی که هستیم یه آجر به سمت این مرز شیشه ای پرت کنیم. فرقی نمی کنه کجاییم، با کی هستیم و چه روزیه و ساعت چنده. همین حالا وقتشه.= تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار      قطره تا می می تواند شد چرا گوهر شود (صائب تبریزی)سوم دی ماه نود و نه / پاراگراف / مرز شیشه ای#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی#فراسو</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 22:53:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی یه 25 ساله می تونه از یه 45 ساله بزرگتر باشه</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D9%87-25-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%87-45-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-jocm6xxloyt2</link>
                <description>با بعضی آدم ها که صحبت می کنی بهت میگن: تو جوونی و تو این سن و سال اینجور مسائل رو درک نمی کنی و نمی تونی منطقی و درست فکر کنی که در نهایت بگن ما از تو بیشتر می فهمیم. بیشتر می دونیم پس باید تصمیمات زندگی تورو هم ما بگیریم و بهت دیکته کنیم که چطور فکر کنی و چطور زندگی کنی.اگه درون شون بینش و درایت و جهان بینی والا رو ببینی دلت می خواد ازشون پیروی کنی ولی معمولا نمی بینی. فقط می خوان اشتباهات اونا رو تکرار نکنی پس ترس هاشونو بهت منتقل می کنن. وقتی به زندگی شون نگاه می کنی پی می بری که فقط یه بادکنکه که بادش کردن. بزرگه ، درست. توی چشه، درست. خوش رنگه ، درست ولی درست تر اینه که توخالیه. یه سری ریسک ها ، آشنایی ها، هم صحبتی ها ، عاشقی ها ، سفرها و رنج ها و شعف ها باعث میشن سن فرد از اون چیزی که تقویم می گه بزرگتر بشه. دیگه اینطور نیست که هرکی سنش بزرگتر، عقلش و دنیاش بزرگتر. احترام به بزرگتر واجبه ولی عمل مطابق دنیای بزرگترها خیر. گاهی یه بیست و پنج ساله می تونه از یه چهل و پنج ساله بزرگتر باشه.سی دی ماه نود و نه / پاراگراف / گاهی یه بیست و پنج ساله می تونه از یه چهل و پنج ساله بزرگتر باشه#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی#فراسو</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jan 2021 23:25:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن رفتن رفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-y3qj0jruncru</link>
                <description>معنای زندگی دائما در حال تغییر بود. به نخستین منزلگاه معنا که رسیدم تصور کردم قله فتح شد و من ادموند هیلاری در زندگی خودم خواهم بود.اما اورست ها کم نبود. معنا ها گسترده بودند و من باید منزل به منزل حرکت می کردم . گاه به تنهایی گاه دست در دست یار و گاه هم پای اغیار . همه جزئی از این مسیر بودند. هر از گاهی کسی پیدا می شد که می خواست بمانی پس طناب هایش را آماده می کرد که یا به پایت می انداخت یا بر گردنت یا با میل خودت بر دستت می گرفتی. هدف شان ماندن بود. یکجا نشینی. اما تو عشایر بودی و به این مومن بودی که نمانی. نه ماندن هدفم بود و نه رسیدن بلکه فقط رفتن.می روم و می روم تا برسم به جایی که من خارج از دایره باشم. جایی فراتر از بودن. در فراسو.بیست و ششم دی ماه نود و نه / پاراگراف / رفتن رفتن رفتن#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jan 2021 18:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زخم گران همی‌کشم زخم بزن که من خوشم</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%85-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-rt6ks0wpwi9u</link>
                <description>گاهی دلت می خواد هرچی دلبستگی نسبت به آدم هایی که بهت کم لطفی کردن داری رو از بین ببری، اوایلش تلاشتو میکنی، اثرات و نشونه هاشونو تو زندگیت پاک میکنی، باهاشون قطع رابطه می کنی، نمیری و نمیای ولی از قلبت نمیرن. همونجا چسبیدن، دفعات دیگه ای باز میبینیشون و از یه طرف دلت ازشون رنجوره و از طرف دیگه دلتنگشونی.پیش خوت میگی کاش اونقدری بد بودن که بهشون میگفتم دیگه هرگز نمیخوام ببینمتون. کاش اونقدر نفرت انگیز بودن که می شد بهشون گفت ازتون متنفرم ولی در نهایت از دل اون زخم ها یه گل محبت جوانه میزنه. اونقدر دوستشون داری که زخم هارو فراموش میکنی و بهشون اجازه میدی تو زندگیت بمونن حتی اگه به این قیمت باشه که زخم های جدیدی بهت هدیه بدن.زخم گران همی‌کشم زخم بزن که من خوشمگر چه درون آتشم جمله زرم به جان توهر نفسی که آن رسد کار دلم به جان رسدگر چه ز پا درآمدم جان سرم به جان تو(مولانا)بیست و سوم دی ماه نود و نه / پاراگراف / زخم گران همی‌کشم زخم بزن که من خوشم#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 19:43:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر خدا با قلم من با جهان سخن می گفت، چه می گفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-hescyrcbl1w9</link>
                <description> اگر خدا با قلم من با جهان سخن می گفت، چه می گفت؟شاید می گفت : من قصه ای هستم که در رعشه های آن پیرمرد است. من عشقِ مادری هستم که سال هاست در انتظار بازگشت فرزندش از جنگ است. من احساسی هستم که می گوید درشت ترین پول در کیف پولت را به گدای کنار خیابان بده. من خدایی هستم که آشکارا انکارم می کنی و در دلت می گویی ای کاش باشم. من هستم. اینجا کنار تو، در تو فرزندمبیست و یک دی ماه نود و نه / پاراگراف / اگر خدا با قلم من با جهان سخن می گفت#حسین_خسروی_دینارعالی#گریفین_مورچه_ای_که_دیگر_تنها_نیست#حسین_خسروی#قوانین_متافیزیکی_جهان_فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 22:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادایم شیفت</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA-yhn6w29kuocj</link>
                <description>یکی از لذت بخش ترین لحظه هایی زندگیم رو به رو شدن با انسان هایی بود که امروز و فرداشون توی یه لحظه  به خصوص کاملا متفاوت شده بود. یه نقطه عطف، یه پارادیم شیفت. منظورم چند درصد تغییر نیست بلکه یه چرخش صد و هشتاد درجه ای، جوری که که یه آدم دیگه شده البته در جهت مثبت. من عاشق اون نقطه هستم که اون آدم دچار دگردیسی میشه و چقدر لذت بخش تر میشه که من هم نقشی توی این تغییر چارچوب داشته باشم.نوزدهم دی ماه نود و نه / پاراگراف / پارادیم شیفت#حسین خسروی دینارعالی#گریفین مورچه ای که دیگر تنها نیست#حسین خسروی#قوانین متافیزیکی جهان فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jan 2021 22:41:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکرگزاری یعنی مراقبت</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-tpcy5qfedzfp</link>
                <description>حال خوب مراقبت می خواد، مال خوب مراقبت می خواد، خانواده مراقبت می خواد، عاشقی مراقبت می خواد. همه چیزای خوب مراقبت می خواد. چرا فکر می کنی هرچی که الان داری قراره تا ابد بمونه؟ کی گفته تو فقط باید به فکر به دست آوردن نداشته هات باشی؟یه لحظه صبر کن. الان تو زندگیت چی داری؟ الان تو زندگیت کیا هستن؟داشته هاتو بشمار. همه رو بشمار. صادقانه بشمار. درسته کم نیستن.بابتشون شکرگزاری کن. شکرگزاری یعنی مراقبت.هجدهم دی ماه نود و نه / پاراگراف / شکرگزاری#حسین خسروی دینارعالی#گریفین مورچه ای که دیگر تنها نیست#حسین خسروی#قوانین متافیزیکی جهان فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jan 2021 00:37:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم آزاده باید عشق را...</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7...-gggqu0tzuhia</link>
                <description>{عشق واقعی کی رخ میده؟}« وقتی که سلاحت رو به زمین می گذاری و مرزبندی ها و حصارهای اطرافت رو کنار می زنی و یه معبر ایجاد می کنی برای یه نفر که قراره معشوق تو باشه. نمی دونی که واقعا هست یا نه اما برای پی بردن بهش جز آسیب پذیر شدن چاره ای نداری. شاید اون معشوق واقعی تو باشه یا شاید هم بازیگره یکه بازی دردناک که تو فقط مترسکش هستی. در مقابل معشوق هم باید این کار رو در قبال تو انجام بده یا حداقل اینطور انتظار میره تا وجود عاشق و معشوق فارغ از حصارها و آدم ها و اعتقاد ها به وحدت برسن.»{ این که خیلی خطرناکه . ادم ممکنه هزارتا آسیب بهش وارد بشه که ...}« دقیقا. برای همینه که میگن : عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. عاشق ظرفش رو آماده کرده حالا چه درونش زهر ریخته بشه و چه نوش.»{من که می ترسم وجودم رو واسه کسی عریان کنم که حاضر نباشه به خاطر من مرزهای وجودشو کنار بزنه. تو این زمونه که کسی موندن بلد نیست و همه میان، میبینن و میرن می ترسم خودمو آسیب پذیر کنم. دلم نمی خواد ویترین عشق های دوهزاری باشم. چیکار کنم که نترسم؟}« تنها راه برای اینکه نترسی اینه که هرگز عاشق نشی یعنی هرگز زندگی نکنی.»= مرد کار افتاده باید عشق رامردم آزاده باید عشق راتو نه کارفتاده ای نه عاشقیمرده ای تو ، عشق را کی لایقی (عطار)یازده دی ماه نود و نه / مرد کار افتاده#حسین خسروی دینارعالی#گریفین مورچه ای که دیگر تنها نیست#حسین خسروی#قوانین متافیزیکی جهان فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 00:13:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت گیر زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@hosseinkhosravi18/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-yg8lo7tq1jnt</link>
                <description>باید روی زندگی هایمان سرعت گیر بگذاریم تا مانع این همه دویدن مان شود و در حالی که آرام از روی این دست انداز رد می شویم جهان را آهسته تر ببینیم و متوجه شویم که تمام عمر خودمان را دست می انداختیم. شاید در این دور آهسته عاشقی کنیم، احساس کنیم و کمی هم زندگی کنیم. اگر مجالی باقی مانده باشد. اگر از من و تو چیزی باقی مانده باشد. سرعت گیر زندگی#حسین خسروی دینارعالی#گریفین مورچه ای که دیگر تنها نیست#حسین خسروی#قوانین متافیزیکی جهان فیزیکی</description>
                <category>حسین خسروی</category>
                <author>حسین خسروی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 11:47:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>