<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hooman</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@houmanhassanpour77</link>
        <description>در جست جوی نور یک ستاره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 12:04:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/227022/avatar/B4a6cM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hooman</title>
            <link>https://virgool.io/@houmanhassanpour77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یه روزی</title>
                <link>https://virgool.io/@houmanhassanpour77/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-czgt0g7gqxee</link>
                <description>یه روزی یهو به خودت می آیی و میگی من واقعا چی میخوام از زندگی؛ چرا اونجوری که باید خوشحال نیستم و یا اصلا خوشحال نیستم . انگاری که این همه مدت مشغله های زندگی حواستو پرت کرده و بدجوری همرنگ جماعت شدی.  یه گوشه اتاقت خلوت میکنی و میری تو اعماق فکرت ؛ اینکه چرا از هیچی لذت نمیبری ، از شغلت ، از آدمات و حتی ازون آهنگای مورد علاقت . دغدغه‌ ها و رفتارای خیلیارو هیچ وقت درک نکردی ، خیلی جاها چقدر ناراحت شدی و احساستو نادیده گرفتی و یا به چیزای مسخره دل خوش کردی . اصلا ازینا که بگذریم معنی خاصی تو زندگیت نمیبینی. گویا پس از کلی تقلا از راه های پرپیچ خم جنگل به بیابون بی رنگی رسیدی که سر و تهش مشخص نیست. فکرات به سرعت جای همدیگه رو میگیرن ، به دیوار اتاقت تکیه میکنی ، چشماتو میبندی و دستاتو رو صورتت میگذری تا از لحظاتی از زندگی خاموش شوی .</description>
                <category>Hooman</category>
                <author>Hooman</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 10:12:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر من</title>
                <link>https://virgool.io/@houmanhassanpour77/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-w3o5uuwxwsv9</link>
                <description>در ظلمت شب هوای پرواز سوی ستاره ای کردم تا مرا در نور خود به آغوش کشدپاشنه بر دکمه زمین فشردم؛منو دافعه او، چه خوب پرت شدمدور شدم از هیاهوی این کره، از دور چقدر تنها بودموسیقی آرام ذهنم رهایی روح میخواست جاذبه آسمان منو سمت خود کشید؛ به مقصد هرچه بیشتر نزدیک شدم بیشتر دور میشد ...کهکشان راه من مرا نشناخت گویا من حاصل خودکشی از یه دنیای دیگه بودم حاصل تلاشم شد ستاره شبم؛ چه سرد بود  بی روح تر از قلب من و تاریک تر از شب منگفتم تو کور سوی امید من بودی.. گفت اینجا هم همه چیز از دور زیباست  سوی آفتاب را گرفتم ..گفت حرارتش روح مارا خاکستر و قلب مارا ذوب کرده حاصل رنج سفر من یه تصمیم بود ؛ بازگشت به خانه تا از دست میلیون ها مرگ تدریجی فرار کنم، روزنه نور زندگی ام را بسازم و پرورش دهم باشد که باغ زندگی  قفس روح مرا شاد کند ... .</description>
                <category>Hooman</category>
                <author>Hooman</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 22:33:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد من</title>
                <link>https://virgool.io/@houmanhassanpour77/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86-shbmht05e0qx</link>
                <description>شب به غم هایم سایه انداخته و بی خوابی کابوس هایم را دور زده بود.در روشنایی تار خیابان قدم برداشتم در میان صدای سکوت قلب شهر، عمق وجودم فریاد عشق کشید . صدای من انعکاسی نداشت جز خنده های سرد دیوانه ای که روحش قلقلک میشد. چشمان خیسش از دور  بوی فاجعه میداد، به مشامم آشنا بود سمت او رفتم.در سنگفرش کنج شهر چمباته زده بود و کاغذ خاطراتش پربود از سوال های مغز من، درپی جواب از ژنتیک بشر مینوشت؛ تیتر افکارش انحطاط نسل بود و دستانش شکل انتقام میگرفت.گویا شب جهنم نفرین شده ای بود که شهر برایش حکم داده بود! کنارش نشستماز بی احترامی اش به فریادم گله کردم ولی صدای من هم اتهام او بود که بخاطر گناهان سنگین دروغینش تقاص پس میداد از ملاقات او مرگ خود را در سلول های زندان ذهن شهر دیدم...</description>
                <category>Hooman</category>
                <author>Hooman</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 18:32:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>