<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حلما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@housseinimah52377</link>
        <description>فرصتی برای نوشتن روزمرگی هایم، آرزوهایم و دغدغه هایم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:49:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/223296/avatar/AgQPWR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حلما</title>
            <link>https://virgool.io/@housseinimah52377</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حلما به شما می گوید چرا و چگونه ؟!! کرونا ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@housseinimah52377/%D8%AD%D9%84%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DB%B5-bigly9tlfjch</link>
                <description>چرا و چگونه من هم یک کرونایی شدم ؟(بخش پنجم)قبل از هر چیز لازم به ذکر است که علائم و تجربیات و درک هرکس از بیماری، ممکن است با دیگران متفاوت باشدروز بیست و چهارم بیماری ، آقای دکتر، سری دوم آنتی بیوتیک رو تجویز کردند(داکسی سایکلین) و برای دخترم سری اول داروی من رو نوشتند.روزهای کسالت بار و سرشار از ضعف و درد عضلانی رو می گذراندیم.همسرم ضعف عمومی داشت، دخترم کمی تب و سرفه و ضعف عمومی و من همچنان درگیر تب و عرق و درد قفسه سینه.از سر درد های شدید گاه و بی گاه که نگویم براتون.  سیر درمان اونا خدا رو شکر رو به پیشرفت بود ولی در مورد من برعکس بود .شب بیست و نهم و سی ام بیماری ، کم کم احساس گیجی و پریشانی کردم . حس غریبی بود نه درد نه سوزش نه ....تو حال خودم نبودم برای فرار از این حس رو به شعرخوانی آوردم! هر چی شعر از دوران مدرسه و غیر مدرسه یادم بود خوندم چنان که باعث نگرانی اطرافیان شدم. شب سی ام پا رو فراتر گذاشته دیگه رو اعمال و رفتارم (حتی کنترل ادرار)چندان تسلطی نداشتم و دچار یه تشنج مختصر شدم. اثرات کمبود اکسیژن بر مغز!روز سی و یکم بیماری من و نهم دخترم، آقای دکتر برای من سیتی اسکن مغز و ریه نوشتند و گفتند اکسیژن خونت خیلی پایین آمده و باید برای خودت کپسول اکسیژن بگیری! علت تشنج هم نرسیدن اکسیژن به مغز بوده.برای دخترم هم سری دوم آنتی بیوتیک رو تجویز کردند( داکسی سایکلین) و البته به دلیل اینکه تب یک ماهه من،هم چنان ادامه داشت ،چهار آمپول دگزامتازون هم تجویز کردند.چون دوران قرنطینه همسرم به سلامتی تموم شده بود از بهداشت منطقه اومدن خونه رو ضدعفونی کردن. البته همسرم گفتند که همسر و دخترم هم چنان مبتلا هستند ولی گفتن فقط تست شما مثبت دراومده!روزهای سی و یکم و سی و دوم روز های وحشتناکی بود . سرفه های خشکی که تموم نمی شد. فقط و فقط با ضربه های اطرافیان نفسم بر می گشت. به اورژانس دو تا بیمارستان مراجعه کردم اینقدر شلوغ بود پذیرش نکردن و فقط کمی اکسیژن در حد سه دقیقه با اصرار زدند. از دردسرهای شلوغی نوبت سیتی اسکن در حد ده روز ( چون هم مرکز استان هستیم و هم یه استان پایلوت) و دردسر های تهیه سیلندر با این آشفته بازار قیمت فاکتور می گیرم( در حدی که قیمت دست دوم اینجا،یک و نیم برابر نوی تهران بود.)امروز ، سی هشتمین روز بیماری، با درد محدود عضلانی و ضعف روزگار خود را می گذرانم. و البته که استفاده از اکسیژن خیلی به بهبود شرایطم کمک کرد. تعداد دفعات بالا رفتن تبم خیلی کم شده، تو حرکت و صحبت محدودیت دارم با ا اندک فعالیت یا کمی صحبت به سرفه می افتم ولی در حالت معمول و استراحت، تقریبا مشکلی ندارم.هر چند ساعت یکبار ، در حد بیست دقیقه اکسيژن میزنم و حالم خوب میشه ولی یه چند ساعت که میگذره،  کم کم دست و پام سنگین و دردناک میشه و همین‌طور قفسه سینه ام . که با اکسيژن  دوباره همه چیز به حالت عادی بر میگردد.تجربه جالب من از کرونا که امیدوارم به درد محققان کشورم بخورد این بود که چون  من قبلا اسکن هسته  ای قلب انجام دادم. و اونجا تزریق یون های رادیواکتیویته انجام دادم، حس پری و سنگینی رگهای دست و پام در مدت بیماری کرونا بسیار شبیه همون حالت بود.به امید بهبودی همه بیماران</description>
                <category>حلما</category>
                <author>حلما</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 15:37:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلما به شما می گوید چرا و چگونه ؟!! کرونا ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@housseinimah52377/%D8%AD%D9%84%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-brerwgwoz2pp</link>
                <description>چرا و چگونه من هم یک کرونایی شدم ؟(بخش چهارم)قبل از هر چیز لازم به ذکر است که علائم و تجربیات و درک هرکس از بیماری، ممکن است با دیگران متفاوت باشدهمسرم زیر پتو با تب 40 درجه می لرزید و من گوشه ای از سر درد و تب و ضعف افتاده بودم و فقط یکی دو بار تونستم بپرسم بهتری؟ چیزی لازم نداری؟!! روز هفدهم بیماری من ، روز دوم بیماری همسرم بود. از هر دو محل کارش تلفنی مرخصی گرفت و تا شب با تب بسیار بالا و هذیان و لرز گذروند و فقط تونستم چند تا تب بر و دو تا لیوان جوشانده بهش بدم. نوبت ویزیت هم گرفتم که چنان غرق تب و لرز بود نتونست از جای بلند بشود. به مطب دکتر زنگ زدم گفتند دکتر سرشون شلوغه نمی تونند ویزیت در منزل بیاند.خلاصه اینکه یه بیست و چهار ساعتی رو ما چهار نفر در قرنطینه ای که نگویم براتون،به تنهایی گذراندیم. اینم از خصوصیات این ویروس چموشه که به شدت تنهات می کند. نه کسی میاد کمکت نه تو میتونی از کسی کمک بگیری . البته بین خودمون بمونه که تنهایی و غریبی بعضی وقتا بدجوری می سوزوندت.اگه تو شهر خودم بودم اغراق نمیکنم بگم دست به سیاه و سفید نمی زدم ولی خواهر بزرگم هر چند روز یه بار میومد تو کار خونه کمک می کرد. مادرم و خواهرهای دیگه ام برام غذای مناسب و مقوی می فرستادند در خونه. برادرهام بهم سر میزدند ولی امان از غریبی.صبح روز هیجدهم، پزشک متخصص برای همسرم آزمایش خون و تست پی سی آر نوشتند.و البته پنج روز مرخصی. روز نوزدهم هر دو رفتیم تست پی سی آر دادیم که البته ایشون مجبور شدند دو روز دیرتر بدن. آزمایش خونشون منفی  دراومد و تب و لرزشون هم قطع شده بود، روز پنجم سرکار رفتند . از بهداشت محل با من تماس گرفتند و رفتم گفتند پی سی آر شما منفی شده !! ولی علائم بالینی شما کروناست. گفتم خوب این یعنی چی ؟ گفتند یا چون روز نوزدهم تست دادی دیر بوده یا میزان سرمی که از شما برداشتند کم بوده.باید دوباره به متخصص عفونی مراجعه کنید.از روز بیست و دوم بیماری من و هفتم بیماری همسرم، بیماری دخترم هم با اسهال، دردهای شکمی و سرفه شروع شد. طفلک دخترم هفته سختی رو پشت سر گذاشته بود . پدر و مادر تبدار و مریض ،که هر کدوم یه گوشه افتاده بودند بار کاریش چند برابر شده بود بدون هیچ سرگرمی و هم زبونی. پسرم برای یه سری از کارهای اداری، مجبور شد چند روز به شهر محل تحصیلش  بره و عملا همه کارها و از همه مهمتر، بار روانی خونه روی دوش اون افتاد. تلویزیون هم که به خاطر سردردهای ما ممنوع بود.برای روز بیست و چهارم بیماریم باز هم نوبت ویزیت گرفتم این بار دخترم   هم اضافه شده بود. ولی اتفاق جالب روز بیست و سوم افتاد.از بهداشت محل اومدن در خونمون و گفتند تست پی سی آر همسرم مثبت شده!! زنگ بزنید سریع بیان خونه و از این لحظه دو هفته قرنطینه هستید! علائم چی دارند ؟ گفتم هیچی!فقط کمی ضعف عمومی و عرق کردن...اینم از تست گرفتن بهداشت!نه منفیش معلومه نه مثبت! البته خود دکتر بهداشت بعدا به همسرم گفت که رو  این تست فقط شصت درصد میشه حساب کرد! روی این تست، اونم به این سختی و هزینه و ....! پس رو چی میشه حساب کرد ؟!بسی آزاردهنده!تست پی سی آر،  نیاز به برداشتن نمونه‌ای از ترشحات تمام طول حفرهٔ بینی دارد، یعنی از سوراخ بینی تا جایی که حفرهٔ بینی با پشت گلو تلاقی می‌کند. برای به دست آوردن این ترشحات، متخصص از یک گوش پاک‌کن نازک و انعطاف‌پذیر ۱۵ سانتی استفاده می‌کند که شبیه به گوش پاک‌کن معمولی اما خیلی بلندتر است. متخصص نمونه‌گیر خیلی سریع( البته به شرط تبحر داشتن نمونه گیر و اینکه مثلا بینی شما مشکلی مثل پولیپ نداشته باشد) گوش پاک‌کن را وارد حفرهٔ بینی ‌می‌کند، آن را تا پشت گلو هل می‌دهد و بعد خارج می‌کند و کل این فرایند فقط ۵ ثانیه طول می کشد.( من تایید نمی کنم)در طول مسیر، گوش پاک‌کن می‌تواند بافت سینوس را تحریک کند یا چندین عصب را فعال کند. در واقع، این عمل می‌تواند یک قطرهٔ اشک به چشم شما بیاورد، زیرا گوش پاک‌کن عصب اشکی یا عصب لاکریمال را که باعث اشک ریختن می‌شود تحریک می‌کند. همچنین گوش پاک‌کن ممکن است عصب واگ را یک لحظه غلغلک ‌دهد و باعث بروز رفلکس عق زدن شود.(تجربه شخصی من : حداقل تا هشت ساعت سر درددرد آزاردهنده سیار در نقاط مختلف سر به اضافه گوش درد داشتم  )ادامه ماجرا، قسمت بعد ان شاءاللهسفارش همیشگی: باز هم پیشنهاد میکنم قسمت بعدی نوشته من رو از دست ندید! </description>
                <category>حلما</category>
                <author>حلما</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 07:59:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلما به شما می گوید چرا و چگونه ؟!! کرونا ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@housseinimah52377/%D8%AD%D9%84%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-vk1fvtkysu7c</link>
                <description>چرا و چگونه من هم یک کرونایی شدم ؟(بخش سوم)قبل از هر چیز لازم به ذکر است که علائم و تجربیات و درک هرکس از بیماری، ممکن است با دیگران متفاوت باشدبا آواری از افکار متفاوت بر سرم روبرو شده بودم.از چون و چراهای چگونگی ابتلای من محتاط ، از بایدها و نبایدهای این روزها و چه خواهد شد های آینده!!از گذشته و آینده گذشتم و سعی کردم حال رو در یابم.البته تا جایی که امکانش بود . مثلا از خانواده عزیزم خواستم که ازمن فاصله بگیرند اما نه فضای کوچیک خونمون چندان جای ابتکار عمل می گذاشت و نه اونها قبول کردند! اعتقاد داشتند سیزده روز با هم بودیم و هر چه قرار بود بشه تا حالا شده.بخش مهم کار ، شروع عیادت های تلفنی بود که ضمن ابراز لطف و نگرانی، متعجبانه می پرسیدند چرا تو؟! از بین این همه آدم چرا من؟!!تو که این همه بهداشت رو رعایت کردی و هیچ جا نرفتی و ... و من نه جواب رو می دونستم و نه توان فکر کردن بهش رو داشتم.بخش سخت کار ، انجام کارهای خانه به خصوص آشپزی بود. حالا میشد جمع و جور و کمی ظرف شستن رو به بچه‌ها محول کنم ولی آشپزی نه. همسرم که دو جا کار می کنند صبح زود میرن سرکار ، ظهر هم نیم ساعت برای ناهار و نماز، خونه بودن و باز می رفتن سرکار   .پسرم هم که هم موقع امتحانات پایان ترم بود و هم مدیر یه تشکل فرهنگیه و رسیدگی به اون، عملا وقت آزاد چندانی براش نمی گذاشت فقط در حد خرید خانه و کمک به سرو غذا. دخترم هم که کارهای خرده کاری خونه ، تیمار من هنگام تب و ضعف و آماده کردن مقدمات غذا پختن رو انجام میداد.ولی برای آشپزی نه تسلط داشت و نه دیگه حوصله. یکی از علائم دست و پا گیر بیماری، تمایل شدید به خوابیدن است چنان که گویی چند قرص آرامش بخش رو با هم خوردی !! این مشکل و ضعف و درد عضلانی و تنگی نفس واقعا آشپزی رو برام زجرآور کرده بود.یه روز تو اوج استیصال به دخترم گفتم خسته شدم کاش یه دلسوز داشتم حداقل هر دو سه روز یک بار،یه آشی، سوپی، عدس پلویی می پخت برامون می آورد.شاید باورتون نشه ظهر روز بعد خواهر بزرگ همسرم با دو تا قابلمه غذا دم در بود!! خیلی غافلگیرکننده بود . یه پارادوکس عجیبی بود هم خوشحال بودم که که چه زود آرزویم برآورده شد و هم ناراحت شدم چون بنده خدا خودش کسالت دارد و مسیر خونشون به خونه ما نسبت به دیگر دوستانم و فامیل خیلی دور بود . نمی شد هم دعوت کنیم بیان داخل.از همون دم در برگشتند . و البته ازشون خواستیم که دیگه این کار رو نکنند.البته دوستان و فامیل هر کی در حدی که صلاح می دونست از طریق تلفن و فضای مجازی عیادت می کردند و ابراز لطف و احوالپرسی.که واقعا برای ما که قرنطینه بودیم، بسیار لذت بخش و به نوعی تسلی دهنده بود  و من روزهایم با فراز و نشیب بیماری می گذشت تا ظهر روز پانزدهم بیماری....همسرم که برای ناهار اومد خونه ، با یه عطش و ضعف عجیبی بود و ازم خواست قبل از هر چیز برایش یه مقدار زیاد شربت آبلیمو درست کنم! و بعد از خوردن شربت و ناهار رفت سرکار و آخر شب با تب و لرز شدید برگشت خونه...ادامه ماجرا ،ان شاءالله قسمت بعدو باز هم پیشنهاد میکنم قسمت بعدی نوشته من رو از دست ندید</description>
                <category>حلما</category>
                <author>حلما</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 06:14:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلما به شما می گوید چرا و چگونه؟!! کرونا ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@housseinimah52377/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-axofrtzbafig</link>
                <description>چرا و چگونه من هم یک کرونایی شدم ؟(بخش دوم)قبل از هر چیز لازم به ذکر است که علائم و تجربیات و درک هرکس از بیماری، ممکن است با دیگران متفاوت باشد.ظهر روز یازدهم هنگام صرف ناهار ،دچار چنان درد شکمی وحشتناکی شدم که فقط تونستم ناهار نخورده برم دراز بکشم. ظرف مدت کوتاهی معده ام مملو از گاز شده بود که این حجم از گاز معده رو نه سابقه اش رو داشتم و نه توان تحملش را!! و بعد هم مبتلا به بیرون روی (اسهال) شدم و همه اینها در کمتر از یکساعت اتفاق افتاد و تمام شد و فقط دردهای شکمی باقی ماند. فکر کردم شاید مسموم شدم یا دچار سوءهاضمه، بنابراین اون سه چهار روز که دل درد بودم رو با خوردن عرق نعنا، نبات داغ و قرص ضد اسپاسم معده گذراندم.هم زمان نزدیک غروب و شب که می شد ، دچار سردردهای وحشتناک می شدم آن قدر شدید که گاهی حتی صدای نفس کشیدن اطرافیان رو نمی تونستم تحمل کنم! تلویزیون که کاملا ممنوع بود.با این که نوع سر درد با سردرد میگرنی متفاوت بود، چون سابقه میگرن دارم گفتم شاید ورژن جدید میگرنه! از روز پنجم کم کم تنگی نفس من شروع شد و به جایی رسید که حتی نمی تونستم دولا بشم و از تو کابینت ظرف بردارم.یا موقع خواب پهلو به پهلو بشم. چون سابقه نارسایی قلبی دارم گفتم شاید مشکلم تشدید شده، بنابراین تصمیم گرفتم به متخصص قلب مراجعه کنم.روز هشتم بعد از انجام اکو و نوار قلب، خانم دکتر یه سری آزمایش نوشتند و گفتند این حجم از تنگی نفس من فراتر از مشکل قلبی هست که من دارم و اونجا بود که زنگ خطر کرونا نواخته شد.روز نهم جواب آزمایش مشکوک به کرونا رو گرفتم و با توصیه متخصص مسئول آزمایشگاه، به متخصص عفونی مراجعه کردم و دستور انجام سیتی اسکن رو گرفتم و روز دهم انجام دادم. در این بین تب و تنفس دردناک هم به مشکلاتم اضافه شد. تنفس من به حدی دردناک بود که دنده هایم احساس درد شدید داشت دلم می خواست با پتک بزنم دنده هام رو بشکنم!! گاهی در حد چند ثانیه نفس نمی کشیدم تا درد قفسه سینه ام کمتر شود.روز دوازدهم بسیار روز سختی بود. روز سیزدهم جناب دکتر با توجه به علائم بالینی و گزارش سیتی اسکن و آزمایش، رسما ابتلای بنده رو به کرونا اعلام کردند.خدای من!! من ! کرونا! ....پیشنهادمیکنم قسمت بعدی نوشته من رو از دست ندید</description>
                <category>حلما</category>
                <author>حلما</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 05:05:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلما به شما می گوید چرا و چگونه؟!! کرونا ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@housseinimah52377/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-fmvantcdggpk</link>
                <description> چرا و چگونه یک کرونایی شدم؟ (بخش اول)راستش رو بخواهید خودم هم نمیدونم چی شد ؟! یعنی در واقع جز کسانی که به طور مشخص در یک مهمونی یا محل کار دچار یه اپیدمی جمع و جور میشن و ریشه بیماری قابل ردیابیه، در مورد بقیه بیماران سخت میشه حدس زد چون بیماری دوره نهفته یک تا دو هفته داره و تو این مدت خیلی برخوردها و اتفاقات میتونه رخ داده باشد.در مورد خود من، چون خیلی رعایت می کردم ، از اول اسفند با فراخوان پسرم از شهر محل تحصیلش، قرنطینه خانگی رو استارت زدم و برای اینکه اعضای خانواده دچار افسردگی نشن تصمیم گرفتم واژه قرنطینه را حذف و از کلمه دور همی استفاده کنم.خرید عید رو کنسل کردم و به جای خرید ماهی قرمز و سبزه عید ، دختر کوچکم رو تشویق کردم کاردستیشو درست کنه و قانعش کردم که این روزها هم بخشی از زندگی ماستبرای شب عید شیرینی نخریدم و به دخترم این فرصت را دادم که با آزمون و خطا پخت کیک و شیرینی رو تجربه کند تا هم اعتماد به نفس اونو بالا ببرم و هم تا حد امکان از شر کرونا در امان باشیم.من در شهری جدا و دور از خانواده عزیزم زندگی میکنم . برای تعطیلات عید خودم را از دیدن عزیزانم محروم کردم و مسافرت نرفتیم. اینجا هم با مشورت با خانواده همسرم ،مهمونی عید رو کنسل کردیم خانه نشین شدیم. خرید خانه رو پسرم به صورت کلی انجام میداد و تا همه رو ضدعفونی نمی کردیم، استفاده نمیشد.همسرم هنگام برگشت از محل کارش ، لباسهایش رو توی حیاط عوض میکرد و بعد تمام از شستن کامل دست و صورت وارد خونه می شد.تمام روزهای خوب و زیبای فروردین رو خانه نشستیم. دختر و پسرم کلاس ها و امتحاناتشان رو مجازی برگزار کردند و مثل بیشتر مردم در خانه ماندیم و برای رفع بیماری و سلامتی مردم دنیا دعا کردیم و با کادر درمانمان ابراز همدردی کردیم و آرزوی موفقیت . و بعد اردیبهشت و خرداد و....فقط یک روز گردش رفتیم! فقط یک روز ..اون روز هم من نه با کسی هم صحبت شدم و نه خریدی رفتم که بخواد ویروس به من منتقل بشه . ولی  همون یک بار هم بسیار پشیمون شدیم که چرا قرنطینه رو شکستیم و تو مسیر برگشت و روزهای بعد مرتب به هم گوشزد می کردیم که این اولین و آخرین باریه که تو دوران شیوع بیماری گردش رفتیم .همه چیز مطابق معمول پیش می رفت تا ظهر روز یازدهم... که بماند برای قسمت بعد انشااللهپیشنهاد میکنم قسمت بعدی نوشته من رو از دست ندید! سرشار از نکات ریز و تجربیات عینی یک بیمار </description>
                <category>حلما</category>
                <author>حلما</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jul 2020 11:33:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>