<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمیدرضا احمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hrahmadi8</link>
        <description>مدیرعامل ایوند، بنیانگذار همفکر، مدیر سابق کانون کارآفرینی ایران. 
https://www.youtube.com/@hrahmadi8</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:50:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19646/avatar/EiOR4L.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمیدرضا احمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@hrahmadi8</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پروژه افغان‌ستیزی از کجا آب میخورد؟‌  #اخراج_افغانی_مطالبه_ملی</title>
                <link>https://virgool.io/@hrahmadi8/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%84%DB%8C-j7igowrprbu9</link>
                <description>اگر علاقه‌مند هستیم که ورژن ویدیو این مقاله را ببنید به همراه مصاحبه‌ها با صاحب‌نظران این موضوع به یوتوب من سر بزنید:https://www.youtube.com/watch?v=DYoFJ6otndAاولین باری که این موضوع جلب توجه کرد چند سال پیش بود که خبر اومد که ورود افغانیها به دریاچه چیتگر ممنوع شده. که بعد انگار انکار شد یا تکذیب شد. و بعد مهرجویی به قتل رسید و این مسئله بعد جدید جنایی به خودش گرفت. کلا زیاد تو نخ هیچ کدوم از این اخبار نرفتم. ولی تازگی ها این هشتگ #اخراج_افغانی_مطالبه_ملی خیلی تو توییتر چرخیده که دیدم دیگه نمیشه بندازمش پشت گوش، خوبه آستینام رو بالا بزنم و معلوماتم رو بیشتر کنم تو این زمینه. این موضوع رو از ابعاد مختلف ببینم و به قول ژورنالیست‌ها: محاصره کنم. راستش اولش یکم شک داشتم که این اصلا موضوع مهمی هست یا نه. چون به هر حال مشکل زیاده و اینکه افغانستانی ها مشکل هستند یا مشکل دارن یکم اولش اینطوری بودم که حالا به من چه؟ به ما چه؟ الان بعد از ۲ ماه تحقیق کردن و با آدمهای مختلف صحبت کردن فکر میکنم که آینده ما با آینده اونا گره خورده و صحبت کردن در موردش لازمه. چیزهایی که یادگرفتم هم بی نهایت جالبه و هم یکم ترسناک. توضیح میدم.بخش اول: مهاجرت در غربمن از این موضوع مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران دور بودم ولی به عنوان کسی که پدرش کارمند بازنشسته وزارت خارجه ست &quot;مهاجرت&quot; زیاد کردم. قبرس. کانادا. آمریکا. و خیلی دسته اول با رفتارها و نگرش کانادا آمریکا با موضوع مهاجرت آشنام. میخوام به عنوان مقدمه در مورد رابطه آمریکاییها با مهاجرت صحبت کنم، به ۲ دلیل به نظر مهمه. ۱ احساس میکنم که ما ایرانی ها با پروسه های مختلف مهاجرت به اروپا آمریکا آشناییم ولی از تفکر و انگیزه ها اون کشورهای میزبان کمتر میدونیم که چرا بعضی وقتها درهاشون رو باز میکنند و بعضی وقتها میبندن. حداقل موردش کمتر حرف میزنیم. و ۲ میخوایم تو این متن و ویدیو مربوطه پروژه مهاجر پذیری امریکا که صدها سال ازش میگذره رو بذاریم کنار پروژه مهاجرت پذیری ایران که نسبتا جدیده. میخوایم این دو تا رو با هم مقایسه کنیم که بهتر بتونیم راههای پیش رومون رو بررسی کنیم.آمریکا  کشور مهاجرهاست ولی رابطهش با مهاجرت اخیرا تو صد سال گذشته سرد و گرم بوده. چند ماه پیش، ایلان ماسک، یکی از ثروت مندترین آدمهای دنیا کلاه کابویی سرش میذاره و میره مرز جنوبی آمریکا در مورد مهاجرت صحبت میکنه که باید کنترل بشه و اینطوری نمیشه و خطرناکه و اینا. فقط نکته طنزش اینجاست که خود ایلان ماسک مهاجر بوده! غیرقانونی هم بوده! ولی خب اکثرا صحنه ایلان در مرز جنوبی رو نگاه میکنن و  احساس میکنن که ایلان جاش تو آمریکاست ولی مزیکیها نه لزوما. چرا اینطوریه؟ حدس میزنید چیه ایلان اونو امریکایی میکنه و مکزیکی ها رو بیگانه؟واقعیت اینکه این عبارت آمریکا سرزمین مهاجرهاست یکم ناقصه و غلط انداز. درستش اینکه آمریکا سرزمین مهاجرهای سفیدپوسته. همیشه در تاریخش مهاجرت از اروپا رو ترجیح و اولویت داده به مهاجرت از جنوب یا شرق دور. این طرف الیس آیلند داریم تو نیویورک که یک دوازه مهماندوست بوده و اون طرف انجل آیلند رو داریم. که عملا بازداشتگاهی بوده برای مهاجرین چینی به آمریکا.چک ۶ ثانیه‌ای برای مهاجرین اروپایی (چپ) و بازداشت برای مهاجرین چینی (راست)و یکی از اولین قانونهایی که به مهاجرت مربوط بوده در کنگره آمریکا در سال ۱۸۸۲ تنظیم میشه the chinese exclusion act. این آمریکایی‌ها خیلی وقته با چین مشکل دارن!اینجا اگه بخوام وارد جزییات تاریخ مهاجرت آمریکا بشم خیلی متن طولانی میشه ولی به طور خلاصه و ساده تو آمریکا ۳ تفکر مختلف هست در مورد مهاجرت غیر سفیدپوستها:الف) یک تفکری هست که استقبال میکنه و به مرزهای باز اعتقاد داره. مهاجر از هر جایی که باشه از هر کشور با هر سطح اجتماعی اقتصادی رو میپذیره چون میدونه و یا اعتقاد داره که در دراز مدت به نفع همه‌ست و انسان باید ازاد باشه که جایی که میخواد زندگی کنه رو خودش انتخاب کنه.ب) از اون طرف یه تفکر فاشیستی و نژادپرستانه و whitenativist داریم که میگه امریکا کشور سفید پوستاست. و همیشه اکثریت باید سفید بمونه. اگر مشکلی تو آمریکا هست بخاطر این کثافتاست که از مرز غیرقانونی رد شدن. این مهاجرها خشن هستند و رپیستن و کارهامون رو میدزدن.ج) و این وسط یه تفکر فاشیستی نرم گوگولی هم هست که میگه با اینکه امریکا کشور سفیدپوستاست ولی مهاجرها ریشه همه مشکل های نیستن. اتفاقا کلی میشه ازشون استفاده کرد در مزرعه ها و کارخونه ها! مهاجرت لازمه برای اینکه اقتصاد رشد کنه. در حال حاضر امروز در آمریکا ۷۰٪‌ کشتارگاهها و ۹۰٪ کشاورزی توسط مهاجران «غیرقانونی» انجام میشه که طبیعتا کارمزد کمی دریافت میکنن، شرایط کاری خیلی سختی دارن و قیمت محصولها رو میاره پایین.چرا میگم اینا که به مهاجرها کار میدن فاشیسته نرمن؟ فاشیستیشون از کجا میاد. از اونجا که اعتقادی به پیشرفت مهاجر‌ها ندارن. این گروه یک طبقه محروم دائمی لازم دارن که کارهایی را انجام دهند که خودشون تمایل ندارند و تا وقتی که اوضاع اقتصادی خوبه، هم این فاشیست گوگولی ها استفاده میکنن و هم مهاجرها. ولی وقتی که اوضاع خراب میشه اولین گروهی که قربانی میشن این طبقه محروم دائمیه. کلی مقاله هست از شرکت مثلا purdue که اصولا از مهاجرین بی‌مدرک در کارخونه‌هاش کار میشکه و بهره‌کشی میکنه و اگر بخاطر بدرفتاری یا آزار و اذیت یا شرایط کاری، اعتراض کنن بلافاصله به پلیس مهاجرتی زنگ میزنه و دیپورتشون میکنه.لازم میدونم یک پرانتز باز کنیم اینجا در مورد نژادپرستی و فاشیسم. تو این متن من اگه در مورد نژادپرستی صحبت میکنم منظورم کلکل رایج بین قوم ها نیست که مثلا فرهنگ ما بهتره یا عراقی‌ها. یا اصفهانیها بهترن یا کرمانی ها. منظورم تبعیض یک گروه اقلیته به دست ساختار قانونی و قضایی و نظامی کشور. فاشیسم معنیش دیکتاتوری یا سوزوندن یهودی‌ها نیست. یک سلسله مفاهیم و ایدئولوژی و تئوری سیاسیه که در آلمان و ایتالیا موفق بوده (حالا خیلی هم موفق نبوده ولی به نسبت) و حتی با شکست ناتزی ها تو جنگ جهانی دوم هنوز این ایدئولوژی سرپاست و هنوز سرحاله. جنبشیه که ملیگراییش خیلی پررنگه و میخواد جمعیت کشور رو از جمعیت اقلیت پاک کنه. کلمه پاکسازی رو باز هم خواهیم شنید. هر جا پاکسازی شندید یکم به فاشیست بودنش شک کنید!شاید براتون سوال باشه که اگه اینقدر تحقیق و محتوا در مورد بهره‌کشی مهاجرهای مکزیکی و آمریکای جنوبی نوشته میشه چرا کسی کاری نمیکنه براشون؟ که البته کلی خیریه و موسسه هستند که ماموریتشون کمک به مهاجرها و مهاجرهای غیرقانونیه ولی در کل اراده ملی برای حل این مشکل نیست چون یه جورهایی به نفع جمعیته که که کاری نکنه. اون زندگی نرمالی که بعضی ها اصرار دارن به عنوان پز و شوآف در موردش صحبت کنن، که شامل پایین بودن قیمت محصول‌هاست. خب یک قسمت مهم پایین بودن محصول و خدمات مربوط به سواستفاده از کارگران مهاجره. که این اتفاق فقط آمریکایی نیست. تو انگلیس هست. تو هلند هست. تو کانادا هست.ولی خب اونا کشورهای غربی هستند و استعمار و امپرالیسم و جهانخواری تو فرهنگشونه… ما تو ایران جدا کردیم خومون رو از این معضلات. ایده آل هامون اجازه نمیده که جوری با افغانستانی ها رفتار کنیم که آمریکایی ها با مکزیکی ها رفتار میکنند. درسته؟ تو قسمت بعدی به این جواب میدیم که جوری که ما باهاشون رفتار میکنیم چطوریه خوبه؟ بده؟(جوابش اینکه بده. خیلی بده. بدتره!)بخش دوم: مهاجران افغانستانیاگه تو شبکه های اجتماعی باشید تو چند ماه گذشته با هشتگ #اخراج_افغانی_مطالبه_ملی روبرو شدید. این هشتگ تو یک هفته گذشته (۲۰ اسفند ۱۴۰۳) ۳۱۷۰۰ بار توییت و ریتوییت و کامنت شده که احتمال اینکه چندین بات فعالانه در حال پروموتش هستند هست ولی نمیخوام بگم که کلا این موج مصنوعیه. آدمهای واقعی دارن استدلالشون رو برای اخراج افغانستانیها تو شبکه های اجتماعی مینویسن. چیزی که من میتونم از این گفتمان استخراج کنیم اینه:ایران به اندازه کافی خودش مشکلات داره، تحریمه، سومدیریت داره. منابع محدودی داره و نمیتونه مهمان‌پذیر باشه. اینا مدرسه میخوان برن از آب و برقمون استفاده میکنن و در کارهای کارگری هم با ایرانی ها رقابت میکنند. افغانستانی ها از یک جا فرار کردن و عقبه شون مشخص نیست به اجبار اومدن و از نظر امنیتی امنیت ایران رو میارن پایین. به اضافه مردهاشون میان ممکنه زن ایرانی بگیرن و کلی مشکلات اجتماعی ایجاد میشه.خوبه درست فهمیدم؟ حالا این استدلالها رو خورده خورده بررسی میکنیم که ببینیم کجاش درسته کجاش اشتباه‌ست، ولی قبلش خوبه که یک مرور خیلی کوتاه داشته باشیم روی تاریخ و موج های مهاجرت این ۴۰-۵۰ ساله و محدودیت هایی که الان روی این جمعیت گذاشتیم.موج اول ۱۳۵۸-۱۳۷۱سیاست درهای بازافغانستان و ایران مرز طولانی با هم دارن و همیشه افراد بین این دو کشور در حال مهاجرت بوده اند ولی اولین موج اصلی مهاجر افغانستانی به ایران سال ۱۳۵۸ بوده با شروع جنگ شوروی در افغانستان، یک سال بعد از انقلاب اسلامی در ایران و تقریبا همزمان با شروع جنگ ایران و عراق. موج اول جالبه، به گفته جامع‌شناس آرش نصراصفهانی و سایرین، سیاست ایران در برابر این موج اول «سیاست درهای باز» نام داره.شور و شوق اوایل انقلاب که با حس برادری و دیگرخواهی همراه بوده با تشویق امام خمینی و با این ایدئولوژی که اسلام مرز ندارد همه دست به دست هم میده که ورود صدها هزار افغانستانی نه تنها راحت باشه بلکه استقبال بشه.اینو هم باید در نظر گرفت که سیستم بروکراتیک اوایل انقلاب خیلی خام و تازه کار بوده و با این مسئله جدید بلد نبوده چطوری برخورد کنه و همچنین بخاطر جنگ و بخاطر اعزام درصد قابل توجهی از جوانان به جبهه، به نیروی کار افغانستانی احتیاج داشتیم که جای خالی کارگران رو کم و بیش پر کنند.نکته مهم در این دوران این بوده که به نظر میاد هم افغانستانی‌ها و هم ایرانی ها هر دو این وضعیت رو موقت فرض میکردند در اوایل. ما ایرانی‌ها خودمون رو در این دوران مهمانپذیر و افغانستانی‌ها رو مهمان میپنداشتیم که هم از جنگ و فقر کشورشون به دور بودند و هم به امورات ما کمک میکردند. هزاران نفرشون تو جبهه هم کنار ایرانیها جنگیدن، تو شهرها و روستا‌ها مخصوصا در شهرهای مرز شرقی کار کردن و قسمتی از زندگی ایرانی بودند.دولت ایران از نظر قانونی فرایندهای محدودی برای ثبت نام و ثبت آمار از این جمعیت داشته و یک کاری که میکنه اینکه اونا رو به عنوان مهاجر شناسایی میکنه نه «پناهنده». فرقش اینکه پناهنده رو نمیشه هر وقت بخوای بندازی بیرون، مهاجر رو میتونی!موج دوم  ۱۳۷۲-۱۳۸۵افغانی بگیربه مرور که از اوایل انقلاب دور میشیم اون جو برادری و دیگر دوستی کم کم از بین میره. خیلی ها تو شهرها و روستاها کمبود کالا و تورم ناشی از جنگ ایران عراق همچنین جرم و قاچاق رو بخاطر وجود افغانستانی ها میدونستند. و خبر درگیری بین ایرانیها و افغانستانی ها در روزنامه‌ها کار میشد. تا جایی که سال ۱۳۷۲ شورای امنیت ملی تصویم میکنه که حجم مهاجران باید کاسته بشه. و رسما ایران از دوران سیاست درهای باز دور میشه و افغانستانی ها از مهمان تبدیل میشن به تهدید اقتصادی-اجتماعی.در حینی که ایران به دنبال اخراج کردن افغانستانی ها در این بازه از زمانی هست ۲ اتفاق باعث میشه که این پروژه اخراج کردن اتباع شکست بخوره. اگه یادتون باشه دوران بعد از جنگ، دوران جهاد سازندگی بود و ایران در پی ساختن پروژه‌ها بزرگ احتیاج به نیرونهای کار ارزان داشت. از طرف با شروع جنگ داخلی در افغانستان موج جدید از افغانستانی ها از مرز گذشتند و برای امنیت جانی و اقتصادی به ایران مهاجرت کردند.نکته اینجاست که چون سیاست رسمی ایران، در این مقطع، سیاست بازگشت بود -  این موج جدید رو حاضر نمیشه ثبت کنه! از یک طرف نیروی انتظامی ضرب العجلی در پی گیر انداختن افغانستانی‌ها و اخراج و دیپورتشون هستند، از طرف دیگه بخاطر جنگ داخلی هزاران هزار افغانستانی به ایران فرار میکنند و چون نمیخواستیم که امار رو بالا ببریم، عملا میگذاریم غیرقانونی وارد بشن. عملا درصد بالایی از افغانستانی هایی که غیرقانون ایران هستند بخاطر اینکه ما نمیخواستیم ثبتشون کنیم. دلایل دیگه هم داره که حالا بهش میرسیم ولی یکی از مهمترینش بخاطر سیاست های قهری و افغانی بگیر خودمونه. این تعقیب و گریز یه پیامد دیگه هم داره و اون پراکندگی خانواده های افغانستانی در ایران و جابجایی جمعیت به ویژه از استانهای مرزی شرقی به سمت مرکز کشور.این دوران واقعا دوران تاریکیه برای افغانستانیهایی که تا چند سال قبل به عنوان مهمان با آغوش باز ازشون استقبال کرده بودیم. این سیاست بازگشت تا اواسط دهه ۸۰ ادامه داره و که کم کم همه به این نتیجه میرسن که این سیاست شکسته خورده ست. از زبان فرمانده نیروی انتظامی بشنویم.این خیلی شبیه سیاست های چند تا ایالت در آمریکاست که قانونهایی برای بیرون کردن مهاجرهای غیرقانونی وضع کردند و بعد به شدت پشیمون شدند.فرمانده نیرونی انتظامی اینطوری ادامه میدهو اینطوریه که از اواسط دهه ۸۰ وارد دوره ای از سیاست جدید میشیم به نام سیاست ساماندهی.موج سوم ۱۳۸۵-امروز سیاست ساماندهیدر سالهای بعد از ۱۳۸۶ با توجه به اینکه بازار کار کاملا وابسته به نیروی کار افغانی بود، بین کارگران ایرانی، دولت و کارفرمایان یه توافق نانوشته ایجاد شد که بازار کار تفکیک شده، ایجاد شود که کارهای کارگی که اغلب شامل کارهای پَست، خطرناک و کثیف باشد، به مهاجران افغانستانی سپرده شود و در واقع هیچ وقت اجازه ارتقا از این نوع کارها نداشته باشند. و به این ترتیبه که دولت عملا دست از اخراج آنها برمیداره و به سمت ساماندهی میره.این هم در نظر داشته باشید که اینجا ساماندهی شاید معنی مقررات و قوانین مرتبط با افغانستانی ها معنی بده ولی در واقع تنظیم قواعد برای بهره گیری از همه منافع ممکن نیروی کار و به حداقل رساندن هزینه های اقتصادی شونه.در این مقطع است که به بهانه مسائل امنیتی حضورشون تو ۱۹ استان از جمله استانهای مرزی ممنوع میشه. و حتی استانداری مازندران اینطوری وظیفه رو توضیف میکنهاستفاده از منابع محدودهمون طور که گفتم از سال ۱۳۷۱ تا به امروز مدام به دنبال گرفتن هزینه از مهاجران افغانستانی برای خدماتی بودیم که برای بقیه ما کم و بیش رایگانه. گروه‌هایی که بعد از سال ۷۱ به ایران اومدن حق تحصیل و درمانشون رایگان نیست. پذیرش افغانستانی ها در مراکز کار و دانش و فنی حرفه ای ممنوع میشه. سال ۸۹ که احمدی نژاد یارانه رو از ۱۶ قبلم کالا خدمات حذف میکنه که بجای اون پول رو بریزه تو حساب، غیر مستقیم افغانستانی ها تحت تاثیر قرار میگرن چون کد ملی ندارن و یارانه نمیگیرن. هر سال که افغانستانی ها میرن برای تمدید کارت آمایش باید عوارش شهرداری رو مثل بقیه پرداخت کنن.نمیخوام بگم که هیچ از سوبسیدهای دولتی استفاده نمیکنن، مثلا بنزین برای اونا هم ۳ تومانه همونطور که برای ما ۳ تومانه، البته گواهی‌نامه رانندگی گرفتن براشون تقریبا محاله! نکته اینجاست که برای تحصیل و درمان از ما بیشتر پرداخت میکنن و کمتر سرویس میگرن و چون اغلب زیرمیزی و غیر رسمی استخدام میشن و کارفرما اصلا به هیچ وجه زیر بار بیمه مالیات برای حتما قانونی‌هاشون نمیشه، شامل بازنشستگی هم نمیشن!‌ارزشی که به اقتصاد ما تا به امروز اضافه کردند به مراتب بیشتر از هزینه‌ایه که خرج این جمعیت کردیم و این اگه ظلم و بهره‌کشی نیست،‌ نمیدونم پس بهره‌کشی یعنی چی.تهدید کار برای کارگران ایرانیپس از سالها جدال میان نیروی کار ایرانی و نیروی کار افغانی و تصویب سیاست های قهری و اخراجی که هیچ کدوم درست جواب نداد، وزیر کار در آذر ماه ۱۳۸۸ اعتراف میکندکه:باید بپذیریم اتباع بیگانه در کشور اغلب کارگر ساده اند و کارهایی انجام میدهند که خیلی از ایرانی ها حاضر به انجام آن نیستند. (در خانه برادر،ص ۱۹۱)وزیر کشور هم در سال ۹۴ مسئله را اینطوری باز میکند:درست است که بخش مهمی از بازار کار دست افغانستانی‌هاست اما این تهدیدی برای اشتغال ایرانی نیست زیرا ایرانی‌ها اساسا تمایلی به کار در این مشاغل را ندارند. (در خانه برادر،ص ۱۹۷)از اواسط دهه ۸۰ بازار کار ایرانی تفکیک میشه بین کارهای پست و خطرناکی که به افغانستانی ها سپرده میشه و سایر کارها که ایرانی‌ها انجام میشه. در مورد اینکه این بازار کار تفکیک شده دقیقا چطوری کار میکنه و دقیقا چه تاثیری روی درآمد کارگران مهاجر و ایرانی میذاره، آمار و ارقام کم داریم ولی این رو میدونیم که اصولا بازار کار تفکیک شده به ضرر همه کارگرهاست چه مهاجر باشن و چه بومی. در تحقیقی از وضعیت کارگرهای چینی قرن ۱۹ در آمریکا شواهد این مضرر شدن همه کارگران را میبینیم. این تحقیق با خیلی جزییات و توضیحات نشون میده که چطوری کارفرما در آمریکا با استفاده از سیسات های نژادی و لابی گریه سنا، بازار تفکیک شده ایجاد کرد و با این کار کف حقوق هر ۲ گروه کارگر چینی و آمریکایی رو پایین آورد! یا به عبارت دیگر با تفرقه انداختن روی بازار کار حکمرانی کرد و با این کار سود بیشتر از کارگران استخراج کردتهدید امنیتی اجتماعیاین مسئله که افغانستانی‌ها رو یک معضل و تهدید اجتماعی میدونیم یک سوتفاهم بزرگ به نظر میرسه. رییس نیروی انتظامی در سال ۱۳۸۶ مسئله را اینطوری مطرح میکند:نرخ جرم افغانستانیها با متوسط جرم در بین اتباع ایرانی تفاوتی وجود ندارد. و برخلاف فضاسازی رسانه‌ای افغانستانیها در قیاس با ایرانی ها جرم بیشتری مرتکب نمیشوند.  (در خانه برادر،ص ۱۸۶)واقعیت اینکه کلی داده و تحقیقات هست که بعد از یکی دو نسل هر مهاجری هر جای دنیا در جامعه میزبان خودش ادغام میشه. حل میشه تو جامعه. افغانستانی‌ای که ۳ نسله اینجاست، ۴۰ ساله اینجاست، از همه نظر - فرهنگی، اجتماعی - ایرانیه. نسل جدید افغانستانی‌ها اینجا به دنیا اومدن. اینجا بزرگ شدن و اصولا غیر یکی دوتا داستان از پدربزرگشون چیزی از افغانستان براش نمونده.این تحقیق از سرشماری آمریکاییها و مهاجران مختلف به آن کشور بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۷۰ به این نتیجه رسید که وقتی صحبت از ادغام مهاجرین با کشور جدید صحبت میشه زمان و نسل مهمه ولی نژاد و قوم مبدا مهم نیست.تنها چیزی که جلوی این ادغام رو میگیره و یا کند میکنه طرد جامعه میزبانه. که منطقی هم هست. هر چقدر دورشون دیوار بکشیم و از جامعه خودمون جداشون کنیم، هر چقدر چپ چپ تو پارک بهشون نگاه کنیم و نذاریم بچه هاشون با بچه‌های ما بازی کنن، دیرتر با جامعه ما ادغام میشن. که البته هدف هم برای بعضی ها دقیقا همینه. و هر چقدر هم دیرتر ادغام بشن یا جلوی ادغامشون رو بخوایم بگیریم عجیب تر و بیگانه تر به نظر میرسن در صورتی که کاملا ایرانی هستن.به نظرم چند واقعه همزمان اتفاق افتاده که این هشتگ در چند ماه گذشته ترند کرده. از طرفی طالبان اومدن سرکار و موج چهارم مهاجرت به ایران شکل گرفته. همزمان با سرکار اومدن رییسی کسایی که اصولگرا هستند دیگه نمیتونن مشکلات اقتصادی رو بندازن گردن دولت روحانی. به دولت رییسی که نمیشه فحش داد، چون دشمن! و اون قسمت از کشور که خودشون رو لیبرال تر میدونن و سفیدپوست آریایی هم که همیشه افغانستانیها رو انسان کامل نمیپنداشتن. البته نه همه ولی یه درصد قابل توجه. همه اینا دست به دست هم داده و هر چقدر مشکل اقتصادیمون بیشتر بشه فشارمون رو روی مهاجرین بیشتر میکنیم و سعی میکنیم که بیشتر تحت فشار قرارشون بدیم.نتیجه‌گیری و پیشنهادهای منالان ۲ تا راه بیشتر پیش رو نداریم. جمع کردنشون و بیرون انداختن این جمعیت عملی نیست. ۱۵ سال تلاش کردیم. نشد. نمیشه. وابسته ایم به حضورشون در ایران. ۲ تا راه میمونه. یکی اینکه رُسِشون رو بکشیم. بزنیم تو سرشون، بهره کشی کنیم ازشون و هیچ وقت اجازه ارتقا بهشون ندیم. این راهیه که الان داریم میریم ولی مشکلش - به نظر من - اینکه ۱ غیرانسانیه و ۲ هرچقدر از خودمون جداشون کنیم و هر چقدر پایین نگه شون داریم و هرچقدر کارهای پست و کثیف و خطرناک رو بهشون بسپاریم، هر چقدر تو جامعه طردشون کنیم ترس و اضطرابمون هم ازشون بیشتر میشه. پارادوکس قضیه اینجاست که تا وقتی اونا رو انسانهای کامل با حق و حقوق برابر نبینیم اجازه ارتقا بهشون ندیم خیالمون راحت نمیشه. امنیت روانی و اجتماعی رو خودمون داریم با این کارها از خودمون میگیریم.یه مثال خیلی ساده تصدیق گرفتن رو براشون مشکل کردیم. بلیت مترو نمیتونن بخر چون کارت بانکی گرفتن رو سخت یا محال کردیم و یا کد ملی میخوایم ازشون. بعد خب اگه طرف بخواد بره سر کار باید قانون بشکنه. مجبوره چون قانونهامون انقدر محدودش کردن که غیر از قانون شکنی راهی برای کار کردن نداره. بعد میگیم اینا مجرمن و قانون براشون مهم نیست. ذاتا مشکل دارن.راه درست به نظر من اینکه حق و حقوق برابر بهشون بدیم. نسل دوم و نسل سوم رو ایرانی حساب کنیم. شناسنامه بهشون بدیم و تمام محدودیت ها رو از روی تحصیل و درمان رو از روشون برداریم. سرمایه گذاری کنیم روشون. ایران چند دهه دیگه با مشکل پیری جمعیت مواجه خواهد بود. خیلی از کشورهای اروپایی و آمریکایی این مشکل پیری جمعیت (که یک مشکل جهانیه) رو با پذیرش مهاجرین حل میکنن. برای مثال، کانادا اگه بچه کوچک داشته باشی امتیاز بیشتر بهت میده. کارت رو روون تر میکنه برای مهاجرت.ما یک شانس این وسط داریم که یک کشور در همسایگی ما هست که زبانش با ما یکیه. اکثرا. چرا مرزها رو باز نکنیم؟ چرا مهاجتشون تسهیل نبخشیم و قسمتی از این مشکل پیری جمعیت رو از این طریق حل نکنیم؟ احساس میکنم اگه رویشون سرمایه‌گذاری کنیم یه موقعیت بُرد-بُرد برای خودمون و آن مهاجران ایجاد کردیم و تنها کسانی که ممکن از ببازند مهاجرستیزها و نژادپرستان هستند که مسئله ای نیست. اونها همیشه بازنده بودنده و هستند و خواهند بود.</description>
                <category>حمیدرضا احمدی</category>
                <author>حمیدرضا احمدی</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 10:40:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#پایان-استارتاپ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hrahmadi8/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-vdyhtkkmc729</link>
                <description>این پست به صورت خاص در مورد یک توییت است ولی در کل سعی دارد که یکسری سوالات و ابهامات در مورد گذشته، حال و آینده استارتاپ‌ها و اکوسیستم استارتاپی و نقش دولت در کل ماجرا را جواب دهد. من حمیدرضا احمدی، وکیل مدافع استارتاپی(!)، کارآفرین بنیانگذار ایوند، و بنیانگذار رویداد هفتگی همفکر، و همچنین مدیر اجرایی سابق کانون کارآفرینی ایران میباشم. چند روز پیش در توییتر به توییت رضا قربانی، خبرنگار، که هشتگ پایان‌-استارتاپ زده بود و کل حرکت به سمت استارتاپها را یک پروژه شکست‌خورده دولتی دانسته بود، واکنش نشان دادم و بازخوردهای مختلف و جالبی در جواب گرفتم.توییت بالا رو با دقت بخوانید. اگر با آن مخالفید، تبریک میگم! به عنوان جایزه میتونید همه پاراگرافهای زیر را رد کرده و مستقیم به نتیجه‌گیری مراجعه کنید. اگر با آن موافقید،‌ لطفا متن زیر را در جواب آن بخوانید. ممکن است که کاملا موافق نباشید ولی در چند سال اخیر کلا از پتانسیلی که کارآفرینی و استارتاپها دارن مایوس شدید. این مقاله برای شما نیز هست. این مقاله سه تا بخش اصلی داره: - استارتاپ چیست؟ -- آموزش کارآفرینی از چه طریق؟ - دولت چه نقشی داره؟نکته‌ی مهمی که میخواهم منتقل کنم ربطی به شخص من و کارهایی که در گذشته و حال انجام دادم ندارد.  مسئله این است که نقدهای این چنینی، نقد نیست. معنی نمیدهد. مفهومی ندارد. متاسفانه بخاطر شرایط بد کشور همه ما به نحوی به دنبال دلیل و مقصر میگردیم و گاه حرکت‌های مردم-نهاد رو به عنوان حرکتهای دولتی تلقی میکنیم و کل بحث کارآفرینی و استارتاپی را پایان اعلام میکنیم و گاه از تشویق به کارآفرینی گذشته استارتاپیمون شرم‌ساریم!   کارآفرینی از کجا اومده؟کارآفرینی اختراع جدیدی نیست. کانسپتی نیست که دولت روحانی یا احمدی‌نژاد یا حتی اوباما یا کلینتون کشف یا ترویج کرده باشه. هزاران سال پیش تو قبله‌های انسانهای اولیه حتما یکی بوده که هم برای خودش و هم برای دیگران چرخ درست میکرده. ممکنه چرخ را خودش اختراع کرده باشه، ممکنه از پدرش یادگرفته باشه. او کارآفرین است. کارآفرینی تو همه فرهنگ‌ها و تو همه کشورها در طول تاریخ جهان بوده و هست و خواهد بود. مخصوصا تو ایران بخاطر شرایط جغرافیایی، دسترسی به دریا، راه ابریشم، و غیره و غیره. وقتی در مورد کارآفرینی در ایران صحبت میکنیم، منظور هم میتواند امین الضرب باشد که برای اولین بار در ایران کارخانه تولید برق زده است، هم اصغر آقا که یک رستوران ایتالیایی سر کوچه باز کرده است. کارآفرینی یک اصطلاح و کلمه کلی‌ست که هزاران جور کسب و کار را در بر میگیرد. (معمولا دو کلمه کارآفرینی و نوآوری با هم میان و این دو به هم مرتبط هستند ولی لزوما برابر نیستند). اینکه اعلام کنیم هشتگ پایان-کارآفرینی، کارآفرینی پایان نمیابد! قطاری نیست که بشود جلوی آن وایستاد.استارتاپ و مفاهیم استارتاپ نابمفهوم استارتاپ و استارتاپ زدن، نیز چیزی نیست که یک یا چند نفر یا سازمان و دولتی اختراع و یا ترویج داده باشد. روز به روز با جهانی‌تر شدن دنیا، پیشرفت تکنولوژی و اینترنت و کم هزینه شدن توسعه نرم افزار، طبیعی است که یکسری از کارآفرینان برای گسترش و اطلاع‌رسانی و دریافت وجه از این ابزار جدید استفاده کنند. تا وقتی که اینترنت هست، و من در ایران با ۴ تا کلیک میتونم پادکست یک آمریکایی در تکزاس را از روی یک پلتفرم سوئدی گوش کنم، استارتاپها در امان هستند. مفاهیم استارتاپ ناب (lean startup) که شامل MVP، از ساختمون بیرون رفتن و customer validation، و آزمون و خطا کردن هم مفاهیم جدیدی نیستند. حتی کسانی مثل Eric Ries و Steve Black که در مورد این مفاهیم کتابها نوشتند وانمود نمیکنند که چیز جدیدی رو اختراع کردن، بلکه مفاهیمی که در صنعت‌های دیگر رایج بوده است را با اصطلاحات و مثالهای جدید به حوزه توسعه نرم افزار آوردند.در کشور خودمون اگر تاریخچه زندگی یکی مثل همایون صنعتی‌زاده (زادهٔ ۱۳۰۴ – درگذشتهٔ ۱۳۸۸) را بخونید، میبنید که خیلی از کانسپتهای مثلا «جدید» استارتاپی که در رویداد استارتاپ ویکند یاد گرفتیم، نه تنها برایش جدید نبوده بلکه تو همه پروژه‌های کارآفرینی خود از آنها استفاده میکرده. (پندهاش در مورد بیزنس آخرش «گلاب زهرا»، قابل توجه است).منظور اینکه همه مفاهیم جدیدی که از اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ فکر میکنیم به ایران وارد شدند، در واقع چیزهای جدیدی نیست و اسم‌ها و ابزارهای دیگری در گذشته استفاده میشدند و درآینده هم ممکن است تعاریف رسمی و ابزار تغییر کند، ولی کارآفرینی، آزمون و خطا، ریسک کردن و استارتاپ زدن پایانی ندارد. کارآفرینی به عنوان یه فعالیت سیاسی{این تیکه از مطلب ممکن است فشار خون یکسری را بالا ببرد} هر کسی به من بگوید که از شرایط فعلی راضی نیستم و میخوام یک کار مفید برای کشورم انجام بدم، بهش پیشنهاد میکنم که یک کسب‌وکار شروع کند! اگر با تکنولوژی راحت باشد و ایده استارتاپی داشته باشد، صد در صد تشویق و راهنماییش میکنم که استارتاپ بزند. (اصلا کل هدف همفکر که ۶ سال هر هفته برگزار میشد همین است.)‌ نه تنها شرایط سخت فعلی از جمله: قطع کردن اینترنت توسط دولت، شرایط سخت اینماد گرفتن، شرایط سخت و گاه ناعادلانه مالیات و بیمه، فیلترینگ و حکم زندان رد کردن بعضی از کارآفرینان، نباید جلودار تشویق کردن افراد باشه، بلکه مخصوصا در این شرایط سخت باید راه برای کارآفرینی را برای کسانی که ظرفیت و علاقه به ریسک کردن را دارند هموار تر کنیم. تظاهرات کردن و فریاد زدن و حق مطالبه کردن خوب و گاهی لازم است ولی در نهایت برای بهتر شدن شرایط، به بخش خصوصی بسیار قوی احتیاج داریم. احتیاج داریم که ریسک نه فقط در ۱۰ شرکت بزرگ، بلکه در صدهاهزار شرکت خصوصی کوچک و متوسط پخش شود. اگه همه کارمند و نمکخور دولت یا شرکت‌های خصولتی باشیم، هیچ وقت شرایط سیاسی، اجتماعی، امنیتیمان تغییر نمیکند.آموزش کیلو چند؟ کارآفرینان احتیاج به آموزش آکادمیک ندارند. دانشگاه‌ها و دوره‌ها میتوانند خیلی مفید باشند که افراد نتورک بزرگی برای خود بسازند و در طول دانشگاه یاد بگیرند که چطوری فکر کنند و مهارت‌های critital thinking را تمرین کنند. ولی ذاتا دانشگاهها کند هستند. نمیتوانند مشکلات روز را مورد بحث و بررسی قرار دهند. فرق بین یک استارتاپ موفق و ناموفق دانش کافی در زمینه حقوق، مالی، تامین اجتماعی و مالیات و ارتباط با دولت نیست. بجای آموزش آکادمیک، کارآفرینان نتورک لازم دارند. لازم دارند که مدام در تماس با دیگر کارآفرینان باشند و مشکلات را بر اساس شرایط روز با هم حل کنند. از این نظر شاید کارآفرینان بیشتر نزدیک به بازاری‌ها باشند تا محققان علمی، آزمایشگاهی. وظیفه دولت آموزش قوانین تامین اجتماعی نبوده و نیست. این آموزشها و تجربه‌ها توسط افراد متخصص و باتجربه که هم به قوانین تسلط دارند و هم با شرایط استارتاپ‌ها آشنا هستند وارد جامعه استارتاپی میشود، و بعد بین بنیانگذاران مختلف تو سطح جامعه پخش میشود. نقش دولت در کارآفرینیدولت صد در صد در اکوسیستم استارتاپی نقش دارد. ولی نه به عنوان رهبر این جریان و نه به عنوان مدیر و متولی. رهبر این جریان خود کارآفرینان باید باشند و هستند. مهمترین نقش دولت اصلاح کردن قوانین قدیمی و ناموثر و بهتر اجرا کردن قانونهای موثر باید باشد. دولت اصلا لازم نیست به بخش استارتاپی جامعه توجه خاصی داشته باشد. شرکت‌های خصوصی غیر استارتاپی نیز اینترنت سریع میخواهند، اصلاح قوانین مالیاتی و غیره میخواهند. چالش‌هایی که ما در استارتاپ‌ها داریم خیلی متفاوت با چالشهای کسب‌وکارهای دیگر بخش خصوصی نیست. همه ما از بیمه و مالیات می‌نالیم. من یکسری کارها برای فیلتر نشدن باید انجام بدم، اصغر آقا، رستوراندار، یکسری کارهای متفاوت برای پلمپ نشدن باید انجام بدهد ولی دردمون یکی ست. اتفاقی که در ۸ سال گذشته در معاونت علمی دولت روحانی اتفاق افتاد، این است که دکتر سورنا ستاری از پیدایش این موج استارتاپی برای گسترش مفهوم دانش‌بنیان استفاده کرد. این کار هم به نفع خودش و معاونت علمی بود و هم به نفع شرکت‌های دانش‌بنیان سنتی که در لابراتوآری مشغول به آزمایش هستند و هم به نفع استارتاپ‌هایی که رسما از این پس به عنوان شرکت‌دانش بنیان شناخته شدند. ولی اشتباه نکنیم که این تغییر از یک کسب‌وکار به یک کسب‌وکار دانش‌بنیان کامل یک تغییر ظاهری است. مطمئنم از بین هزاران استارتاپی که در ۱۰-۲۰ سال گذشته ایجاد شده، هیچ کدام با هدف ایجاد دانش و استفاده از مزیت‌های دانش‌بنیان بودن شروع نشده باشند.  اینکه بگوییم در «اوایل دهه ۹۰ دولت جوانان رو بدون آموزش به سمت استارتاپ هدایت کرد»، نه تنها اشتباه است، بلکه مشخص است که گوینده چیزی در مورد دولت، جوانان، آموزش و استارتاپ متوجه نمیشود. (مطمئن نیستم ولی حدس میزنم که دولتی‌ها از هر کسی که هدایت کردن جوانان به سمت استارتاپ را کار دولت بداند استقبال میکنند. حتی اگر آن شخص مثلا جلوی دولت وایستاده است و حتی اگر میگوید پروژه‌ استارتاپ شکست خورده است. این جور جملات کلا به دولتی‌ها و خصولتی‌ها حس مهم بودن و تاثیر‌ گذاشتن را میدهد. حدس میزنم که بزرگترین ترسی که یک کارمند دولت احتمالا دارد این است که ۸ سال حقوق بیت‌المال گرفته باشد و کاری نکرده باشد. حتی حاضر هستند یکی بگوید کار کردید و شکست خوردید، تا کاری نکردید.)نتیجه گیری غیر اخلاقیشرایط کشور برای کسب‌وکارها بسیار بسیار خراب است. قدرت خرید مردم روز به روز پایینتر می‌آید و میلیون‌ها نفر زیر خط فقط زندگی میکنند. ما در اکوسیستم استارتاپی غر زیاد میزنیم. ناله زیاد میکنیم. و حق هم داریم و باید به دولت اعتراضمان را منتقل کنیم. اگر مصطفی امیری توییت میزند که دستور حبس من را دادند و کسی دیگر در مور امید با من صحبت نکند، حرفی که میزند سیاسی است. حدس میزنم مخاطب این اعتراض دولت‌مردان و مسئولان هستند که به نظر میرسد کاری برای بهبود شرایط انجام نمیدهند. مصطفی امیری اگر واقعا از استارتاپ و کارآفرینی نا‌امید بود هر سال یک شرکت جدید شروع نمیکرد، می رفت مدیر شعبه بانک آینده میشد (یک جا باید بره که لوگوی زرد داشته باشه). باید یادبگیریم که این غر و ناله‌های کارآفرینان رو در یک کانتکس بزرگتری ببینیم. پتانسیلی که در حال حاضر با تکنولوژی و توسعه نرم افزار در دست داریم باعث شده که راه اندازی یک کسب‌و‌کار فقط محدود به قشر خاصی از جامعه که سن بالا دارند و سرمایه زیاد، نباشد. اتفاقی که در اوایل دهه نود افتاد که کانون کارآفرینی ایران نیز نقش مهمی داشت، این بود که راه اندازی اولیه کسب و کار را به ۲۰-۲۶ سالگی منتقل کرد (بجای ۴۵-۵۵ سالگی) و این ایمان و باور را به وجود آورد که میشود از جوانی شروع کرد، آزمایش کرد، شکست خورد و تجربه کسب کرد و پیروز شد، ما به این نیرو و باور برای ساخت کشورمون نیاز داریم. ما 150 سال هست که زمان را از دست داده ایم و از بسیاری از هم قطاران خود در دنیا عقب افتاده ایم و عقب نگاه داشته شدیم. زمان نداریم، باید شروع کنیم حتی به یک نوجوان 15 ساله هم این باور را بدهیم که میتواند چیز جدید بسازد و یا از ابزارهای فعلی ارزش خلق کند. دنیای جدید این امکانات را به او داده است. ممکن است چیزی از قوانین مالیاتی نداند ولی مهم نیست. در طول مسیر یاد میگیرد. </description>
                <category>حمیدرضا احمدی</category>
                <author>حمیدرضا احمدی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 11:55:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کووید-۱۹ و مرگ رویدادهای حضوری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hrahmadi8/%DA%A9%D9%88%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%B1%DB%B9-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%DB%8C-nkweqxyprecg</link>
                <description>در این مقاله نظرات شخصی خودم را در ارتباط با وضعیت رویدادهای حضوری و وبینار شرح خواهد داد. قصد داریم که در ۲۲ مرداد در رویداد Event Tech مسائل مربوط به صنعت رویداد در دوران کرونا را بیشتر مورد بحث و بررسی قرار دهیم.اصلا رویداد‌ها ارزشی دارند؟در چند سال گذشته رویدادها نقش پررنگی در زندگی من داشته اند. به این دلیل که رویدادهای زیادی برگزار کرده‌ام و مدیرعامل شرکتی هستم که به برگزارکنندگان رویدادها و کنفرانس‌ها ابزار ایجاد و مدیریت رویدادها را ارائه می کند.در مورد اینکه رویدادها دقیقا چه ارزشی می رسانند بسیار بحث و تبادل نظر شده است‌. برخی از افراد هیچ ارزشی در برگزاری و یا شرکت در رویداد نمی بینند و یا ترجیح می دهند در خانه خود از طریق یوتیوب، مکتب‌خانه و سرویسهای ویدیویی/آموزشی دیگر با محتوای جدید آشنا شوند و خودشان را در معرض دردسرهای رفت و آمد و حضور در رویداد قرار ندهند.ولی برای من ارزش رویداد از روز اول کاملا مشخص بوده است. برای من یک رویداد ترکیبی از ارزش‌های مختلف است. میتوان گفت هر رویداد محتوا دارد، در لحظه و آنی است و فرصت نتورکینگ را برای شرکت‌کنندگان ایجاد می کند. محتوای رویداد انواع مختلفی دارد؛ سخنرانی از روی استیج، پنل گفتگو، که معمولا با  پرسش و پاسخ، نظرسنجی و تعامل با شرکت‌کنندگان همراه است. از طرفی همه شرکت‌کنندگان دائم در حال ورود و خروج به سالن‌های مختلف و گفتگو در راه‌روها و سالن های مجاور هستند. در بعضی از کنفرانس‌های بزرگ، از لحظه ورود به رویداد تا انتها، آنقدر جلسات غیر رسمی خود به خود شکل گرفته، که به سالن اصلی رویداد نرسیدیم. در واقع یک رویداد نه تنها ترکیبی از ارزش‌هایی است که در بالا اشاره کردم، بلکه ترکیبی از ارزش تک تک افرادی است که در آن رویداد شرکت میکنند. شاید بشود گفت که دلیلی که همه شرکت می کنند، این است که میدانیم که همه شرکت می کنند!برگزاری رویداد در دوران کرونااز اواخر اسفند ماه بخاطر شیوع ویروس کرونا رویدادهای حضوری کنسل، و به رویدادهای آنلاین (وبینار) تبدیل شدند. در این مدت همه ما در حالت کشف و آزمون خطای جالبی هستیم. چالش‌های هفته‌های اول برگزاری وبینار، مسائل فنی بود. سرعت اینترنت ارائه‌دهنده از مسائل جدیدی بود که باید قبل از رویداد بررسی میشد. نحوه ورود شرکت‌کنندگان به اتاق رویداد کمی دردسر بود، آدرس دادن به شرکت‌کنندگان کمی پیچیده تر شده بود و اتاق وبینار در پلتفرم اپل و iOS درست لود نمیشد. در ضمن بخاطر درخواست خیلی بالا، سرورهای میزبان وبینار نیز باید دوباره تنظیم میشدند که حجم ترافیک جدید را بتواند بدون قطعی تحمل کنند. جدا از مسائل فنی، تجربه ارائه‌دهندگان هم کم بود و برگزارکنندگان نیز مانند خیلی از ما در حال آزمون و خطای محتوای قابل ارائه در محیط وبینار بودند.  بعد از اون هفته‌های اول، مسائل فنی یکی پس از یکدیگر حل شد و در ۳ ماه اول سال ۹۹، ۲۰۰۰ وبینار از طریق ایوند (و حتما هزاران وبینار دیگر از طریق پلتفرمهای دیگر) برگزار شد. ولی سوالی که پیش می‌آید این است که آیا این حرکت به سوی وبینارها دائمی ست؟ آیا همه نوع رویداد را میتوان به یک رویداد آنلاین تبدیل کرد؟ ارزشهایی که شرکت‌کنندگان از طریق رویدادهای حضوری دریافت میکنند را میتوان از طریق وبینار دریافت کرد؟ مزیت‌ها و معایب برگزاری وبیناراطلاعات به دست آمده از وبینارهای چند ماه اخیر این را به ما نشان میدهد که هدف از برگزاری رویداد چه وبینار باشد چه حضوری، فرقی نمی‌کند. برگزارکننده یا برای کسب درآمد رویداد را برگزار میکند، یا کسب سرنخ برای فروش آینده و یا برای معرفی محصول جدید و ارتباط عمیق تر با مشتری. پس هدف یکسان است، ولی در اجرا تفاوت‌هایی دیده میشود. از مهم‌ترین مزیت برگزاری وبینار در حال حاضر هزینه‌های به نسبت کم برگزاری آن می‌باشد. با توجه به اینکه پذیرایی در رویداد آنلاین معنی نمیدهد، و همچنین هزینه سالن مجازی به مراتب کمتر از سالن فیزیکی میباشد، طبیعی است که حداقل در کوتاه مدت خیلی ها به برگزاری وبینار روی آورده اند. اینکه این وبینار‌ها میتوانند از هر جای ایران و برای مخاطب شهرهای مختلف برگزار شود نیز از مزیت‌های دیگر برگزاری این مدل رویداد آنلاین می‌باشد. خیلی از برگزارکنندگان رویداد حضوری به راحتی توانسته‌اند رویداد خود را به یک رویداد مجازی تبدیل کنند. محتوای رویداد ارزشی است که با دردسر کمی میتوان از روی سن سالن کنفرانس به وبکم و پرزنتیشن آنلاین تبدیل کرد.  تا حدی هم میتوان با ابزار آنلاین نظرسنجی و سوال و جواب را شبیه‌سازی کرد. ولی دلیلی که نتورکینگ در رویداد خیلی موثر است، این است که آنی ست. وقتی با یکدیگر شروع به صحبت میکنیم، رو در رو، چشم در چشم، معمولا بعد از چند دقیقه به نتیجه میرسیم که به درد هم میخوریم یا نه. ولی نتورکینگ از طریق چَت، ایمیل، لینکدین شاید ساعت ها، روزها طول بکشد و هیچوقت هم به نتیجه نرسد. آیا در محیط وبینار میتوان فضای نتورکینگ را ایجاد کرد؟ راهرو‌ها کجا هستند؟ بخاطر مسائل مربوط با نتورکینگ هست که حدس میزنم بعد از کنترل شدن ویروس کرونا، خیلی از رویدادهای  سابق، با شور و شوق به صورت حضوری برگزار شوند. ولی این را هم احتمال میدهم که ابزارهایی که در این دوران میسازیم و استفاده میکنیم نیز مکمل خوبی برای رویدادها خواهند بود. حدس میزنم که ابزار نتورکینگ در رویدادهای حضوری آینده به صرفه‌تر و دقیق‌تر باشند و بهینه‌تر به گسترش ارتباطات‌مان کمک کند. و البته همیشه افرادی هستند که ممکن است به هر دلیلی نتوانند در رویداد شرکت کنند و  به نفع رویدادهای حضوری‌ست که  یک نسخه پخش زنده مجازی نیز در نظر بگیرند. </description>
                <category>حمیدرضا احمدی</category>
                <author>حمیدرضا احمدی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Aug 2020 22:44:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایلی که من مهاجرت نخواهم کرد</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-gtvy9hqqgvis</link>
                <description>مقدمهخیلی نمیخوام در مورد زندگی خودم صحبت کنم، خلاصه اش اینه که من ۳۸ سالمه و ۱۵ سال از زندگیم رو در کانادا (۵) و نیویورک (۱۰) گذرانده ام و ۱۰ سال پیش (زمستان ۱۳۸۷!) به قصد موندم برگشتم ایران. در این مقاله میخوام کمی در مورد مهاجرت صحبت کنم. موضوع مهاجرت موضوع مهمیه که روی خیلی از ابعاد زندگی کردن در ایران تاثیر میذاره ولی کم در موردش صحبت میکنیم. یعنی در مورد پروسه ویزا گرفتن خیلی صحبت میشنوم ولی در مورد خود اصل مهاجرت بحث نمیکنیم. صحبت مهاجرت که میکنیم بیشتر همه موافقیم که «درست نمیشه» و «امیدی نیست» و «جوانیمون داره هدر میره». هر جا، جز اینجا!البته باید مشخص کنم که من وقتی در مورد مهاجرت صحبت میکنم، فقط و فقط دارم در مورد مهاجرت قشر متوسط جامعه صحبت میکنم. کسانی که دور و بر من هستند. کسانی که نه تنها شاغل هستند، بلکه کار خوبی دارند. ماشین دارند، صبح ها با اسنپ و تپسی میرن سر کار و یکی از الویت‌های مهم زندگیشون اینترنت پرسرعته. تمام کسانی که دور و بر من صحبت از مهاجرت میکنند، کسانی هستند که مسیر زندگیشون رو در ایران کم و بیش پیدا کردند. گیج نیستند، ممکنه افسرده باشند، نا‌امید باشند ولی زندگی نسبتا راحتی برای خودشون ایجاد کردند. (خلاصه من چیزی در مورد زندگی اون فردی که مجبوره بره عراق تو نانوایی کارکنه که با پول دیناری که در میاره هزینه داروی مادرش رو بپردازه، نمیدونم.)خانه پدریبه نظر من ریشه بحث فعلی مهاجرت، ربطی به مهاجرت نداره. به این ربط داره که آینده رو چطور میبینیم و رابطه خودمون رو با نظام چطوری تعریف کردیم. تو این ۱۰-۱۱ سالی که در ایران زندگی میکنم، کم کم دو زاریم افتاده که رابطه مردم و دولت در ایران یکجوری شبیه به رابطه فرزند و پدر (یا دقیق تر بخوام بگم قیم – صغیر) تعریف شده. فرزند و پدری که در حال حاضر هم به هم اعتماد ندارند.رابطه مردم آمریکا و اروپا با دولت‌هاشون متفاوته. رابطه پدر و فرزندی نیست. دولت آمریکا برای مردمش یک هزینه ست. رابطشون را اگر بخواهم تشبیه کنم، دولت خیلی شبیه به مدیر ساختمان هست. هر ماه شارژ میگره و یکسری شرح وظایف و قانون هست که باید طبق آنها بهترین خدمات را به همسایه ها ارائه بده. ممکنه که اگر شارژ را دیر بدی جریمه ات کنه ولی نصیحتت نمیکنه. در نهایت کاری نداره که با کی ازدواج میکنی و چه جور موسیقی گوش میدی، فقط مزاحم بقیه نباش.اینکه چرا رابطه مردم ایران با دولت به شکل رابطه فرزندی پدری تعریف شده و یا تکامل یافته احتمالا دلایل تاریخی - سیاسی - جغرافیایی زیادی داره، ولی علائمش همه جا هست. مثالهای دم دست شامل: ۱) سانسور محتوا. وظیفه پدر و مادرها این هست که محتوایی که کودکان و نوجوانانشان مشاهده میکنند و میخوانند را کنترل کنند. بچه ۵ سال رو نمیشه نشوند جلوی سریال گیم آو ترونز. ۲) هزینه تحصیل و دارو. من در آمریکا یک بار دستم رو بریدم و رفتم اورژانس، بخیه زدن و متخصص نگاه کرد که تاندون صدمه ندیده باشه. در آخر قبضی که بهم دادن ۶۰۰ دلار بود! ایران هم دستم رو بریدم، اروژانس اینجا فکر کنم کلا کمتر از ۵۰ هزار تومان (۵ دلار) خرج روی دستم گذاشت. ۳) پول تو جیبی و سوبسید‌های مختلف. یارانه؟‌ سوبسید روی قیمت بنزین؟‌ این ایده ها از کجا اومده؟ وقتی ۱۷ سالمونه و خانه پدری زندگی میکنیم این انتظارها رو از والدینمان داریم که ماهانه بهمون پرداخت کنند، ولی به عنوان ملت آیا فرزند دولت هستیم؟ ۴) تنبیه!‌ خیلی وقت ها به طور مضحکی توسط نظام تنبیه میشیم. بچه بدی بودیم با کبریت بازی کردیم. ۱ هفته اینترنت خونه قطعه فقط میتونیم تابناک بخونیم!من جامعه  شناس نیستم ولی حدس میزنم که این طرز نگاه و این پارادایم پدری و فرزندی رو مردم نه تنها پذیرفتند بلکه ایجاد کردند. مردم  افسار کشور رو کاملا به «بزرگتر» سپردن. بیشترین سوالی که من میشنوم اینه که پس کِی قراره این سیاست‌مداران کشور رو برای ما درست کنند؟ متولی‌های (والدین) کشور چرا بهتر مدیریت نمیکنند؟ این سوالها بیشتر شبیه سوال «کی میریم مسافرت؟»، که بچه‌ها تو تعطیلات تابستانی از پدراشون میپرسند. نه سوال‌هایی که آدم های بالغ از دیگر افراد بالغ بپرسند.این حقیقت رو نمیشه انکار کرد که ما در حال حاضر هم نسبت به کشورهای غربی سوبسید بیشتری میگیرم و هم نسبت به آنها مالیات بسیار کمی پرداخت میکنیم. مالیات بر حقوق تنها ۹٪ است و همه میدانیم که فرار مالیاتی شرکت‌های خصوصی یک اصل جا افتاده و معمولیه. حدس میزنم از ۱۰۰ نفری که این مقاله را میخوانند، حداقل ۵۰ نفر حقوقی که به دولت اعلام میکنند بسیار کمتر از حقوقی است که دریافت میکنند. مالیاتی که الان داریم پرداخت میکنیم در حد اینکه داریم میریم خونه، بابا زنگ میزنه میگه سر راه نون بخر!(میدونم، میدونم این وسط نفت نقش پررنگی بازی میکنه و نمیخوام موضوع رو خیلی پیچیده کنم. فقط این را  یادآور میشم که آمریکا خودش در حال حاضر ۴ برابر ایران نفت تولید میکنه و تولیدش نسبت جمعیت هم خیلی فرق چندانی با ما نداره. با این حال آمریکایی ها یک اصطلاحی دارند که ۲ چیز در زندگی حتمی ست، یکی مرگ، یکی مالیات. شما برو به کارفرمای آمریکایی بگو که چون نفت زیاد تولید میکنیم بیا حقوق من رو پایینتر اعلام کن که کمتر مالیات بدم، ببین چطوری نگات میکنه.)تاکید میکنم که موضوع این مقاله این نیست که مالیات بدیم یا ندیم، ۲ دفتره باشیم یا نباشیم. ولی باید چند قدم به عقب برداریم و رابطه‌ای که با دولت داریم را  کمی دقیق تر بررسی کنیم. اگر میخواهیم رابطه که با دولت داریم را تغییر دهیم و بیشتر شبیه به جوامع اروپایی و آمریکایی باشیم، آیا حاضریم مالیات بیشتری بدیم؟فرار از خانهاینکه رابطه مردم ایران با دولتشان رابطه فرزندی/پدری هست، نه درسته نه غلط. من شخصا هیچ نظری ندارم که رابطه در کل باید چه شکلی باشه. میدونم که رابطه‌ای که مردم آمریکا با دولتشان دارن هم خیلی مشکلات دارد و خیلی جاها باعث تنش و عصبانیت میشه. مهم اینه که انتظاراتمان با واقعیت‌های جامعه مطابقت داشته باشد که بتونیم موقعیت خودمون رو درست بسنجیم. در حال حاضر به نظر نمیرسه که انتظاراتمون با واقعیت‌ها مطابقت داره. و حدس میزنم که تصاویری که از خارج از ایران دریافت میکنیم در شکل دادن انتظاراتمان خیلی موثر هستند.کسانی که شعار مهاجرت میدهند در واقع دارن با پدرشون قهر میکنند و از خانه فرار میکنند. خیلی هم براشون مهمه که همه بدونن که بریدن و دیگه نمیتونن تحمل کنن. این افراد از خانه که خارج میشند، مستقل‌تر میشن، سختی‌های زیاد میکشند و هزینه‌های هنگفت پرداخت میکنند و در نهایت بعد از سالها زندگی در کشور جدید به تدریج متوجه این نکته میشند که کشور جدید هم پدر خوبی نیست. چون اصلا پدر نیست. مدیر ساختمانه. مهمترین وظیفه‌اش اینه که شارژ رو جمع کند و خرج مشکلات ساختمان کنه. همین. و در نهایت سیاست مداران خارج با شرف‌تر از سیاست‌مداران ایرانی نیستند. شرح وظایف فرق میکنه. و تنها چیزی که رابطشون رو با دولت جدید تعریف میکنه مالیاته و مرگ.دلایلی که در ایران میمانممهاجرت ذاتا چیز بدی نیست به هیچ وجه. بستگی داره که از زندگی چی میخواهی، یک برنامه‌نویس شاید همیشه آرزو داشته که در گوگل کار کند، و سعی و تلاش میکند که به این آرزو برسد. من شخصا یک سری آرزوهای دیگر دارم که باعث میشود ایران را ترجیح دهم. دلایلم برای ماندن را اینطوری خلاصه میکنم:۱) میخوام کنار خانواده‌ام باشم. خودم را خیلی خوش‌شانس میدونم که مادر پدر، مادربزرگ و  خاله‌ و دایی‌ و عمه و عمویی دارم که واقعا از معاشرت کردن باهاشون لذت میبرم. شانس آوردم که سالی که به ایران برگشتم، تونستم ۲ سال از سالهای آخر زندگی پدربزرگم رو ببینم. به چیزهایی که پدربزرگم بهم یاد داده، شاید نه هر روز ولی هر هفته فکر میکنم. از دید من خوبی خانواده بزرگ اینه که میتونی قهرمانهات رو انتخاب کنی. شاید تو کار کردن میخوای شبیه پدرت باشی، ولی تو خوشگذرونی به عموت نگاه کنی. من این شانس رو دارم که موفقیت‌ها (و بعضی وقتی‌ها شکست‌های) همه این افراد رو الگو مسیر راه خودم قرار بدم. و قاعدتا فرزندم هم میتونه از این فامیل بزرگ بهره ببره.۲) میخوام تاثیر گذار باشم. قطعا من به عنوان یک ایرانی در ایران خیلی بیشتر از یک مهاجر در آمریکا یا کانادا یا استرالیا تاثیر خواهم گذاشت. همیشه کار کردن برام مهم بوده ولی سعی کردم که کارم معنی دار باشه و در کنارش کارهایی که به نفع جامعه هست هم انجام بدم. درسالهای گذشته مدیریت کانون کارآفرینی ایران رو به عهده داشتم، و الان که یک استارتاپ بنیانگذاری کردم، سعی میکنم کنارش همفکر هم هر هفته برگزار بشه. شاید خارج از ایران هم تاثیر گذار باشم ولی اونها به من احتیاج ندارن، دارن؟۳) میخوام شاهد باشم. یک آزمایشی رو ۱۰۰ سال پیش با مشروطه شروع کردیم و میخوام تکامل این آزمایش رو ببینم. از نظر تاریخی برام جالبه!‌ میخوام تجربه دسته اول از وقایع ایران داشته باشم. فرناز قاضی‌زاده، تریتا پارسی و عبدالکریم سروش شاید اخبار ایران رو به دقت دنبال کنند، ولی از دور دارن یک پازلی رو سرهم میکنند که خیلی از قطعات آن رو ندارند. فقط با بودن و تجربه کردن و زندگی کردن در کنار بقیه میشه تاریخ معاصر ایران رو نوشت. برای مثال دوست دارم ۵۰ سال دیگه بگم که بودم هفته ای که اینترنت رو قطع کردند. حسی که اون هفته داشتم، دسته دوم به من منتقل نشده. اون حسِ بی احترامی رو عمیقا تجربه کردم و یادم نخواهد رفت.اینکه مهاجرت کنم برم خارج... صبح ها بلند شم، سوار هوندا سیویکم بشم برم سرکار، یوتوب رو بدون فیلترشکن نگاه کنم، عصر بیام خونه بشینم جلوی بی‌بی‌سی، اخبار ایران رو از دور دنبال کنم، شکنجه‌ست! یک چیزی که ایرانیهای مهاجر هیچ وقت اعتراف نمیکنند اینکه وقتی اخبار بد از داخل ایران میشنوند، ته دلشون، ناخداگاه، کمی خوشحال میشند. چون با هر اتفاق بد، تصمیمی که گرفته بودند درست تر جلوه میکنه و این حس خوشحالی، به راحتی و آسایشی که ممکنه خارج برای من داشته باشه نمی ارزه.۴) من امید دارم. نه به شرایط یا دولت‌مردان یا دیگران. حتی به این آزمایشی که ۱۰۰ سال پیش شروع کردیم هم لزوما امید نبستم. هیچ تضمینی نیست که ایران درست بشه. هیچ تضمینی نیست که بتونیم راه خودمون رو پیدا کنیم. ولی به خودم امید دارم. باور دارم که در بدترین شرایط هم میتونم گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم. حتی اگر سوبسیدها قطع بشه و حتی اگر مالیاتها بالاتر بره. حتی اگر غیره… مدام داریم از هم سوال میکنیم که امید داریم یا نه؟ ولی مشخص نیست به کی و چی قراره امید داشته باشیم غیر از خودمون؟۵) راحت طلب نیستم. البرت کوماس یه جمله داره که ترجمه عامیانش میشه: «اگر به چیزی باور داریم ولی امیدی نمیبینیم، مسخره‌ست که براش بجنگیم، ولی تسلیم شدن و نجنگیدم هم به همون اندازه مسخره‌ست! و سربلندی فقط تو راه دومه». در این شرایط من دنبال آرامش نیستم. نمیدونم چرا ولی خوشحالی رو با راحتی یکی نمیدونم.در آخر میخوام  اضافه کنم که اصلا قصدم بی‌احترامی به شما که تصمیم گرفتی مهاجرت کنی نیست. مهاجرت کردن یک تصمیم شخصیه و می‌تونه باعث و بنیان یک توسعه و پیشرفت شخصی بشه،  و میدونم که لازم نیست که حتما داخل مرزها باشی که به کشورت ارزش برسونی. ایرانی‌های زیادی ارزشهای بی شماری از خارج به کشورشون رساندند و حتما شما هم جزو آنهایی. قصدم فقط به اشتراک گذاشتن تجربیات و عقاید خودمه. فکر میکنم قشری از مردم با اینکه شرایط رو خوب درک میکنند ولی تصمیم گرفتند که بمونند و در این روزها که همهمه‌ مهاجرت همه کانالها و مهمونی‌ها رو پرکرده، حرف این قشر هم باید شنیده بشه.</description>
                <category>حمیدرضا احمدی</category>
                <author>حمیدرضا احمدی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 16:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش‌ات را در جیبت بگذار و نتورک‌ات را گسترش بده!</title>
                <link>https://virgool.io/@hrahmadi8/networking-matters-ltr8theryshf</link>
                <description>به عنوان مقدمه به نظرم رسید چند خط از تجربه خودم و ایده اولیه ایوند بنویسم… داستان من از جایی شروع میشه که یک روز به این ضرب المثل فرنگی برخوردم: &quot;چیزی که میدانی مهم نیست، بلکه کسی را که میشناسی مهم است.&quot;همه نتورکی از آدمهای متخصص دور و برخودمان داریم و سعی میکنیم که نهایت استفاده را از آن ببریم. ولی مسئله اینجاست که نتورک اکثر ما محدود به دبیرستان و دانشگاهی است که در آن درس خواندیم و نهایتا شرکتی که در آن کار میکنیم.این موضوع برای من محدودتر بود. چون از ۱۸ تا ۲۸ سالگی ایران نبودم و اینجا دانشگاه نرفتم. پس از بازگشت به ایران فقط یکی از دوستان دبیرستانی را پیدا کردم که او هم ۲ ماه بعد مهاجرت کرد! در نتیجه نتورکی در کار نبود و فقط از روی شانس و علاقه ای که به استارتاپ ها داشتم، با رویداد استارتاپ ویکند آشنا شدم و از طریق این رویداد و رویدادهای دیگر توانستم نتورک نسبتا وسیعی برای خودم ایجاد کنم، که ارزش زیادی ازش استخراج کردم.پاییز سال ۱۳۹۲ من به نمایندگی از کانون کارآفرینی ایران، رویدادی را برگزار کردم به نام استارتاپ ویکند جهانی. استارتاپ‌ویکند رویدادی ۵۴ ساعته بود و به کسانی که به استارتاپ و کارآفرینی علاقه داشتند این اجازه را میداد که در محیطی مشوق و حمایتی شروع کردن یک استارتاپ را تجربه کنند. اما این استارتاپ ویکند با استارتاپ‌ویکند‌های معمولی کمی فرق داشت چون در هفته جهانی کارآفرینی برگزار میشد برندگان آن فرصت رقابت با برندگان استارتاپ‌ویکند‌های دیگر جهان را نیز داشتند. چون این رویداد ابعاد جهانی داشت استارتاپ ویکند همزمان در مشهد و اصفهان و تبریز نیز برگزار شد.گرافیک معرفی رویداد در سال ۹۲جزییات این رویداد که ۶ سال پیش برگزار شد، اینکه کدام ایده‌ها از کدام شهرها برنده شدند، اینکه رقابتشان در نهایت با تیم های خارج از ایران به کجا رسید درست یادم نیست. هدف این جور رویدادها در نهایت برنده شدن و جایزه گرفتن نبوده و نیست. نکته اینجاست که آدمهایی که از طریق این رویداد با آنها آشنا شدم کلیدی بودند و سالها بعد به کمک و پیشرفت ایوند خیلی کمک کردند.یکی از بزرگترین جاذبه های استارتاپ ویکند این بود که نتورکینگ در ذات آن بود. امکان نداشت که در استارتاپ ویکندی شرکت کنی و با کلی آدم جدید کاربلد آشنا نشوی. ضعف استارتاپ ویکند فقط این بود که برگزاری آن کار دشواری بود و خیلی خرج و زور بازو می خواست و در نهایت شاید یک شهر می توانست ۳-۴ بار در سال استارتاپ ویکند برگزار کند که تاثیر زیادی داشته باشد. به همین خاطر من و هادی فرنود همفکر را تاسیس کردیم که هر هفته برگزار شود و این فرصت را به بیش از ۱۰۰ نفر بدهد که با هم آشنا شده و در زندگی حرفه ای خودشون رو ارتقا ببخشند. در ۵ سال گذشته همفکر هر هفته برگزار شده و نتورک من و کسانی که زیاد شرکت میکنند را بسیار گسترده کرده است. نتورکی که به دادم رسید!رویدادی که در سال ۹۲ برگزار کردم باعث شد که در سال ۹۴ امیرحبیب‌زاده که از برگزارکنندگان استارتاپ‌ویکند تبریز بود به عنوان هم‌بنیانگذار و مدیر‌ فنی به پروژه تازه راه افتاده ایوند بپیوندد. سال ۹۷ مهدی گلچین از یکی از شرکت کنندگان تیم‌های مشهد، به عنوان Data Scientist  و علیرضا کرمی، یکی از برندگان تیم اصفهانی (و به قول خودش برنده جهان، من که یادم نیست) ماه گذشته به تیم ایوند به عنوان مدیر‌محصول پیوست! این افراد به تیمی پیوستند که در ۴ سال گذشته ایوند را از یک پروژه پاره وقت تفریحی به یکی از پر مخاطب‌ترین استارتاپ‌های ایرانی تبدیل کرده اند. ایوند در حال حاضر مجموعه‌ای از ابزاری است که به برگزارکنندگان رویدادها و همایش‌ها کمک میکند که رویداد خود را بهتر معرفی کرده و به مخاطبین کمک میکند که رویداهای باکیفیت مورد علاقه خود را پیدا کنند. در نیمه اول سال ۹۸، ۲۰ هزار رویداد کوچک و بزرگ روی ایوند به ثبت رسیده است. بخشی از این توسعه را مدیون نتورکی هستم که از سال ۹۲ در حال ساختن آن هستم.چرا نتورکینگ مهم استاز مهم ترین فواید نتورکینگ برای شخص من، میتونم به موارد زیر اشاره کنم:مارکتینگ و پیشبرد محصول در بازار: همیشه کلی دوست و آشنا داشتم که از ایوند استفاده کردند و مشکلاتشان را خصوصی برای من فرستادند و پیشنهادهای مفیدی برای رفع آن در اختیار من گذاشتند.استخدام و تیم جمع کردن: هیچ وقت اینطوری نبوده است که به صورت فعال در رویدادها به دنبال همکار و متخصص بگردم، ولی آشنا بودن با شرکت‌های مختلف و تیمهای متفاوت همیشه در پروسه استخدام بهم کمک کرده.مشورت و مشاوره: بزرگ کردن یک استارتاپ مثل بزرگ کردن بچه می‌ماند، تنهایی خیلی سخته! در این مسیر از خیلی ها که جلوتر از من بودند توانستم مشورت بگیرم و یکسری مشکلات را با تجربه آنها حل کنم.و از همه مهم تر امنیت شغلی: من در حال حاضر به عنوان مدیرعامل و بنیانگذار ایوند، استخدام خودم هستم ولی در عین حال میدونم که دوران ۳۰-۴۰ سال کار کردن مداوم در یک شرکت یا کارخانه گذشته و همه ما یک جور آدمهای خویش فرمای آزاد هستیم که در طول زندگی حرفه‌ای ممکن است ۱۰ بار شغل و شرکت عوض کنیم. آن وفاداری و امنیتی که شغلهای سنتی به نسل گذشته میداده، الان باید از نتورک‌مان بگیریم! https://www.aparat.com/v/6BtQu/%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%B1_%D9%87%D9%85%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86 چرتکه ننداز!نتورکینگ یکی از ابزار مهم پیشرفت شغلی و حرفه ای در سرتاسر دنیا به حساب می‌آید و سود استفاده از این ابزار باید در دراز مدت محاسبه شود. بعضی ها چون در کوتاه مدت سود واضحی نمی بینند، کلا با آشنا شدن، صحبت کردن، کمک کردن و کار راه انداختنی که برای نتورکینگ لازم است مشکل دارند. این افراد سر هر تعاملی باید «چرتکه بیاندازند» و سود خود را مشخص کنند. مثلا وقتی ازشون میخوای که یکی از آشنایانشان را وصل کنن، در ذهن باید اول محاسبه کنند که چگونه خودشان میتوانند از این آشنایی سود ببرند. در صورتی که اتیکت نتورکینگ و همفکری ایجاب میکند که شما فارغ از هر سود کوتاه مدتی آشنایت را وصل کنی و کار طرف را راه بیاندازی. با این پیش فرض که در آینده این محبت بی جواب نخواهد ماند.در این چند سال که هر هفته همفکر برگزار میکنم، یکی از سوالات متداولی که از من پرسیده میشود این است که خروجی این نوع رویدادها چیست؟‌ جواب واقعی این سوال این است که صد ها، شاید هزاران نفر از طریق این رویدادها با هم آشنا و در ایجاد ارزش‌/محصول/استارتاپ به هم کمک کرده اند. ولی این جواب برای بعضی‌ها قانع کننده ای نیست چون قابل اندازه گیری نیست. نمیشود با ماشین حساب و فرمول و ریاضی ارزش آن را حساب کرد. با بعضی‌ها که صحبت میکنم و تشویق میکنم که در همفکر شرکت کنند، میبینم که ذهنشان درگیر خروجی آن میشود و از شرکت در این رویداد پرهیز میکنند. این افراد جنگل را بخاطر درخت هایش نمی بینند. نتورکینگ و همفکری با دیگران پروسه ای دیر بازده بوده که پر از کمک دادن و گرفتن و بده بستان در طول یک بازه بلند مدت است.بعضی وقتها در همفکر و یا رویدادهای دیگر که من به یک نفر یا یک تیم کمک میکنم و توصیه‌ای بهشون میکنم یا کسی را بهشون معرفی میکنم، اصرار دارند که یک جور این کمک را بازپرداخت کنند و کمکم رو قبول نمیکنند تا راهی برای جبران آن پیدا کنند. این طرز فکرشان خیلی برای من  دردناک است چون من میدانم که اگر روزی در آینده از آنها کاری بخواهم باید ماشین حسابها را در بیاریم و ارزش هایی که به هم رساندیم را تک تک محاسبه کرده و سر نحوه پرداخت چانه بزنیم.برای من خیلی واضح است که نتورکینگ یک فرهنگ خاص خودش را دارد و این فرهنگ به مرور و بر اساس نیاز در بین جامعه حرفه ای ایران رخنه خواهد کرد.اجتماعی باش!اصل ارزش یک رویداد باید نتورکینگ آن باشد. محتوای آن نیز مهم است، ولی محتوا را میتوان از طریق کانالهای دیگر نیز دریافت کرد. ولی نتورکینگ روی شبکه های اجتماعی و تلگرام و توییتر بسیار محدود است. انسان‌ها هزاران سال تکامل یافته اند که از طریق خواندن صورت، صدا، زبان بدن، صداقت و صمیمیت طرف مقابل را حس کنند. شبکه‌های اجتماعی ابزار جستجو و دنبال کردن خوبی دارند و مفید هستند ولی نتورکنیگی که رو در رو انجام میشود را نمی توان با چیزی جایگزین کرد.ما در ایوند بر این باوریم که اگر برگزارکنندگان رویدادها، رویدادشان را با در نظر گرفتن نتورکنیگ طراحی کنند ارزش رویداد خود را چند برابر کرده اند. و در این راستا ایوند هم میتواند نقش پررنگی بازی کند. ما در پی توسعه نرم افزاری هستیم که به شرکت‌کنندگان هر رویداد امکان ساختن پروفایل و وصل شدن به دیگر شرکت‌کنندگان همان رویداد را بدهد. اپلیکیشن ایوند را نصب کنید و منتظر آپدیت‌ها در این راستا باشید.در انتها توصیه من به تمام حرفه‌ای‌ها، کا‌ربلدها، متخصصین و دانشجویان این است که فارغ  از محیطی که در آن درس می خوانید یا کار می کنید به دنبال توسعه شبکه حرفه‌ای خود باشید. با شرکت در رویدادهای متعدد خود را در معرض دیدن و آشنا شدن با آدمهای مختلف قرار دهید. اجتماعی باشید و ارتباط برقرار کنید و سعی کنید به طرف مقابل ارزش برسانید. به قول کیت فرازی:SUCCESS IN LIFE = (THE PEOPLE YOU MEET) + (WHAT YOU CREATE TOGETHER)</description>
                <category>حمیدرضا احمدی</category>
                <author>حمیدرضا احمدی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2019 11:54:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>