<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین پزشکی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hsnpe</link>
        <description>مهندس عمران، دانش جو، علاقمند به رشد و توسعه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:24:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/46175/avatar/eW48no.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین پزشکی</title>
            <link>https://virgool.io/@hsnpe</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا و باید کی هدفت رو ول کنی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hsnpe/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C-rqr2hm2mplri</link>
                <description>این جمله که &quot;برنده ها ول نمیکنن و کسی که ول نمیکنه برنده نمیشه&quot; خیلی جمله مبهم و ناقصیه. و برای برقرار بودنش کلی شرایط هست که به ندرت بهش اشاره میشه. اگر هدف رو درست انتخاب کرده باشی،  ساختن راه، شرایط رو فراهم کردن و قدم گذاشتن در مسیر رسیدن به هدف میشه ول نکردن. ولی به ندرت کسی صحبت از کی ول کردن میکنه...هدفی که جامعه شما رو سوق میده به سمتش ایا هدف درستیه؟ هدفی که بدون در نظر گرفته شدن شرایط زمانی انتخاب میشه چطور؟ هدفی که فانتزی پدر و مادر بوده چی؟ بادر نظر گرفتن شرایط زمانی هدف شما چند سال دیگه هم بدرد میخوره؟ این هدف سنخیتی با شما داره؟ رسیدن به این هدف اتمام کاره یا نه پله ای برای هدف بعدی؟ باید حواسمون باشه که هر کدوم از اینها برای خودش یه دنیاست، و مهمتر از اون اینه که نمیشه به اکثر سوالای این شکلی جواب داد. درستش اینه که در طی هر مسیر و فرآیندی به این سوالات فکر کنیم و اگر لازم شد تغییر بدیم مسیرمون رو و حتی هدفمون رو. ‏من تو سنی حوالی ۳۱ سالگی اینها رو فهمیدم که به نظرم اون موقع دیر بود و یکی دو سال بعدش متوجه شدم که اون رو هم اشتباه فهمیدم و هنوز دیر نیست‌ و تو اولین قدم دست از هدفی که مفهومش رو از دست داده بود برداشتم و از ادامه تحصیل تو مقطع دکتری انصراف دادم و تو این مدت کلی کار دیگه کردم و به هدفهای قابل توجهی تو زمینه های دیگه مثل کار حرفه ای  رسیدم.   یک ماه پیش، حوالی پایان ۳۶ سالگی فهمیدم که برای کوبیدن و ساختن، و هدفگذاری دوباره خیلی چیزهای دیگه هم دیر نیست و راه دارم.«شکست  به این معنیه که رویاتون به آخرش رسیده باشه، شکست وقتی اتفاق میفته که  وفتی انتخاب دیگه ای براتون نیست، جا بزنین یا وقتی دست از کار بکشین که  همه منابع و زمانتون رو هدر داده باشین.اینکه بخواین دیگه شکست نخورین کار آسونیه. اما هوشمندانه دست از کاری کشیدن، یه راه عالی برای جلوگیری از شکسته.»#Seth_Godin #The_dipاگر براتون جالبه بیشتر بخونید در موردش کتاب «دره موفقیت» از ست گودین کتاب کوتاه و فوق العاده هستش.</description>
                <category>حسین پزشکی</category>
                <author>حسین پزشکی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 16:35:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه رازهایی در مورد آگاهی هست که باید بدانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hsnpe/conscious-blinkist-nfjupogiygsx</link>
                <description>کتاب آگاه - نوشته آناكا هريس آگاه (2019) نگاهي تعمقي و تحقيقي به رازهاي اساسي زندگي دارد: آگاهي. نويسنده به دو سوال اساسي ميپردازد: ما چگونه آگاهي را تعريف ميكنيم؟ و گستردگي حضور آن در جهان چقدر است؟چه فايده­ اي براي من دارد؟ شيرجه ­اي عميق به درون سازوكار فكر و جستجو در مورد معناي آگاهي.هنگامي كه به آگاه بودن فكر ميكنيد، ممكن است مسايلي مانند خود شناسي و يا توانايي تفكر در مورد مسايل پيچيده به نظرتان برسد. به طور كلي، در اين نوشتار، ما گونه­ اي از آگاهي را مد نظر داريم كه به ساير خصايص و وي‍ژگيهاي انساني مرتبط است. اما ممكن است بخش محدودي از موضوع را شامل شود.در اين بلينكها،‌ ما به حستجوي دو پرسش بزرگ ميرويم: آيا واقعا آگاهي انسان وجود خارجي دارد؟ و آيا آگاه بودن عاملي مهم در رفتار انساني مي­باشد؟ براي رسيدن به پاسخ اين پرسش­ها، استدلال­هايي منطقي را پيگيري ميكنيم و به نتايجي خواهيم رسيد كه ممكن است شما را غافلگير كند؟همچنين نگاهي خواهيم انداخت به اینکه آگاهي چه مقدار ممكن است در جهان گسترده باشد. عناصر آگاه به غير از گونه انسان ممكن است سطح تفكر پيچيده مشابه انسان را تجربه نكنند،‌ اما آيا اين به آن معناست كه آنها اصلا چيزي را تجربه نمي­كنند؟در اين بلينكها، ‌موارد زير را نيز خواهيد يافت:· چه نوع ارتباطي بين درختان اتفاق مي­افتد؛· تجربه مصرف LSD چه اطلاعاتي در مورد آگاهي مي­دهد؛ و· چه اتفاقي رخ مي­دهد وقتي مغز انسان به دو بخش تقسيم ميگردد.براي درك آگاهي، دركمان از تجربه و شهود را بايد مورد پرسش و بررسي قرار دهيم.هنگامي كه به معناي آگاهي يا تجربه كردن آگاهي فكر ميكنيد،‌ چه چيزي به ذهنتان خطور مي­كند؟ به عنوان موضوعي اساسي در زندگي ما،‌ آگاهي همچنان موضوعي مغفول و رازآلود باقيمانده است، و تمايل ما به داشتن ايده و برداشتهاي متفاوت از معناي آگاهي يكي از دلايل اصلي اين امر است.براي درك بهتر اينكه آگاهي چيست،‌ ميتوانيم مشخص كنيم كه چه چيزي نيست. توافق بر تعدادي قاعده كلي بروي اينكه ما در مورد چه چيزي بحث ميكنيم،‌ به پيشرفت اين بحث بر روي پي و اساس صحيح كمك ميكند.فيسلسوف مشهور Thomas Nagel‌ در سال 1974 چنين پيشنهاد كرد:‌ «سازو كاري (organism) آگاه است كه چيزي شبيه به آن ساز و كار وجود داشته باشد». الزاما بدين مفهوم است كه زماني ساز و كار آگاه است كه به نوعي داراي تجربه است.بنابراين چيزي شبيه به شما بودن در اين لحظه است،‌ چرا كه شما در حال حاضر مشغول تجربه كردن هستيد. اما منظور شبيه به چيزي مثل صندلي كه روي آن نشسته ­ايد نيست، چرا كه صندلي چيزي را تجربه نميكند، ‌درست است؟با در نظر داشتن اين نکته، مي­توانيم شروع كنيم به نگاه كردن به مواردي كه نزديك و مرتبط با تجربه كردن ميباشند و ببينيم كه آيا آنها واقعا نمودي از آگاهي ما مي­باشند يا آنكه همه آنها را مي­توانيم كنار بگذاريم.به هر حال، همواره بايد دقت كنيم كه هر موقع مشغول اينكار هستيم، بخش شهودي ما نقش مهمي ايفا مي­كند. از آنجاييكه كسي با اطمينان و دقيق نمي­داند كه آگاهي چيست،‌ و ما غالبا براي تصمميم­گيري در مورد اينكه در هستي چه چيزهايي آگاهي را تجربه مي­كنند، به شهود خود اتكا ميكنيم.به صورت طعنه آميزي، شهود نيز مساله ­اي رازآلود است كه علم به آن احاطه كاملي ندارد. اساسا شهود احساسي دروني (شكمي) است كه شما مي­دانيد مساله­اي نادرست است ولي با اينحال شما نمي­توانيد توجيه كنيد كه چرا.شايد شما غريبه ­اي را ديده باشيد كه داخل مترو مي­شود و تهديد كننده به نظر مي­رسد. حس شهودی شما ممكن است به خاطر سرخي چهره فرد يا گشادي چشمانش باشد. اينها علايمي هستند كه خشن به نظر ميرسند،‌ و شما به آنها دقت كرده ­ايد،‌ اما فقط در سطحي غريزي و ناخودآگاهانه.به هر حال،‌ شهود ما به مي­تواند به خوبي ما را گيج كند،‌ و غالبا اينكار را انجام ميدهد. در ايام قديم، غرايز ما ميگفتند كه زمين مسطح است تا زماني كه يك نفر گفت به با توجه به ستاره ها چنين به نظر نمي­رسد. و امروزه، خيلي از مردم به صورت غريزي از سوار شدن به هواپيما بيشتر از سوار شدن به ماشين ترس دارند،‌ در حاليكه سوار شدن به ماشين احتمال جراحت و سانحه بيشتری دارد.بنابراين، ‌در بلينكهاي بعدي،‌ به غرايز خود گوش كنيد، اما همچنان سعي كنيد ذهن خود را باز نگه داريد نسبت به احتمالات در زمينه آگاهي.خصيصه­ هايي كه ما غالبا در در زمينه آگاهي با آن سروكار داريم تنها مختص به رفتار انسان نيست.تعداد مواردی که در مورد آگاهی میتوانیم با اطمینان بیان کنیم محدودند، اما یکی از آنها این است که ما انسانها آگاه هستیم. البته، نوع آگاهی ما تنها موردی است که به صورت مستقیم تجربه می­کنیم و با آن آشنا هستیم. بنابراین، شهود ما ممکن است ما را به این باور برساند که تنها مواردی با کیفیت و رفتار انسان-گونه می­توانند آگاهی داشه باشند.به هر حال، اگر نگاه نزدیکی به رفتار خودمان بیاندازیم، متوجه می­شویم که آنها اصلا اختصاصی نیستند.کافیست به تحقیقات مکاشفه ­آمیز که رفتارهای نادیده جهان زمین را بررسی کرده­ اند­ نگاهی بیاندازید. در تحقیق مربوط به درختان صنوبر و توس داگلاس، محقیقین فعالیت زیرزمینی بسیاری در میان سیستم عظیم قارچ­ها و ریشه ­ها مشاهد کردند که آن را شبکه میکورهیزال (mycorrhizal network) نامیدند.بوم شناس سوزان سیمارد (Suzanne Simard) شگفت زده از یافتن این دو نمونه از درختان، پی برد که آنها دایما در زمان لازم به یکدیگر کمک میکنند؛ مواد غذایی از درختی به درخت دیگر در زیر زمین انتقال پیدا می­کند. این تنها مورد نیست، صنوبر داگلاس می­تواند درختی که زاده و از نسل اوست را بشناسد، مواد غذایی بفرستد و با آن ارتباط بگیرد تا بتواند از تهدیدهای محیطی جان سالم به در ببرد.به طور کلی، گیاهان هوشیار و نسبت به محیط حساس هستند. آنها می­توانند به شبکه میکورهیزال سم تزریق کنند برای دفع گیاهان دیگری که تهدید کننده هستند. و برخی گیاهان، مانند پیچک، محیط اطراف روی زمین را جستجو می­کند، تا بهترین ساختار برای حمایت از رشد خود را پیدا کند.همچنین با اطمینان می­توان گفت گیاهان بسیاری دارای حافظه هستند. به عنوان مثال، ونوس مگس­خوار شکار خود را پیش از حس دو محرک به دام نخواهد انداخت، و این بدان معناست که باید شروع محرک اول را به خاطر بسپارد.هر چه بیشتر در مورد گیاهان می­فهمیم، بیشتر به نظر می­رسد که آنها آنقدر هم که فکر می­کردیم متفاوت از ما نیستند. در نهایت، ژنهایی که باعث می­شود گیاهان نسبت به تاریکی و روشنایی عکس العمل نشان دهند، حاوی همان DNA-هایی می­باشند که انسانها دارند.این مساله دو احتمال را بیان می­کند. نخست که گیاهان به نوعی دارای تجربه می­باشند و بنابراین دارای نوعی از آگاهی. دوم آنکه این پدیده­ای نظیر داشتن حافظه، حس نور، پاسخ به خطر و کمک به دیگران به آگاهی هیچ ارتباطی ندارد.در بلینک بعدی، به سایر ویژگیهای مشابه انسان نگاهی خواهیم انداخت، و خواهیم دید که آنها هر یک چگونه تقریبا مجزا از آگاهی میباشند.آگاهی از تصمیم­هایی که میگیریم و تفکراتی که داریم متفاوت است.تصویر برگرفته از SingularityHubبخش عمده رفتار ما در جهان ناشی از اثر خودکار علت و معلول است. اتفاقی می­افتد و ما غریزی عکس ­العمل نشان می­دهیم. و چنین به نظر می­رسد که این عکس ­العملهای غریزی ربط چندانی به آگاهی ما ندارند.بنابراین، در این بخش، با توجه به این واقعیت که حس­های بشری به مغز در زمانهای متفاوتی میرسند، و ما چنین فرض میکنیم که تجربه آگاه پس از نگاه، صدا، بو و یا لمسی اتفاق می­افتد که از روند متصل و مداوم (binding process) مغز عبور کرده باشد.بنابراین، در حقیقت، شما میتوانید بگویید که آگاهی آخرین دانسته از چیزی است که در حال رخدادن است.بسیاری از مطالعات برای نگاهی عمیقتر به زمان بندی ادراک و واکنش ما انجام شده است، و در نتیجه پرسش­های جالبی را برانگیخته است در مورد اینکه چه میزان از فکر آگاه ما در عمل ما اثر میگذارد و در مقابل آن چه میزان از عمل ما ناشی از ناشی از برنامه ریزی شهودی مغز ما می­باشد.در زمینه های بسیاری، سیستمی که شما تصمیم میگیرید در لحظه حال چه کنید، مشابه سیستمی است که ماشین های بدون راننده (خودران) را کنترل می­کند: اطلاعات را از محیط اطراف دریافت می­کند، آنرا پردازش کرده و نسبت به آن واکنش نشان می­دهد. کاری که آگاهی شما انجام می­دهد اینست که تصمیمات شما و تناسب آن با تجربه در حال گذر که زندگی شماست را شاهد است.به بیان دیگر، مغز شما بر روی صندلی راننده نشسته است، و آگاهی شما همراه او در سفر است.تفکر پیچیده؛ جنبه دیگری از ذات انسانی است که غالبا همراه با آگاهی می­باشد. اما در اینجا نیز، با نگاه عمیقتر، می­توان دریافت که این دو نیز متمایز از یکدیگر میباشند.اجازه بدهید فرض کنیم شما در مورد دوستی از دوران دبستانتان که سالها او را ندیده ­اید لحظه­ ای فکر میکنید. آیا شما آگاهانه در این مورد فکر کردید، یا آنکه به نظر میرسد یک آن به ذهنتان رسید؟به بیان کلی، ما کنترل محدودی بر روی افکاری که می­آیند و می­روند داریم. مانند همه چیزهای دیگر، آنها واکنش ما به به آنچه میگذرد و نتیجه برنامه­ریزی ذهنی ما هستند. مورد آخر، نتیجه و متاثر از ژنتیک، غرایز و آنچه ما از تجربیات گذشته آموخته ­ایم می­باشد.البته، ما میتوانیم آگاهانه تلاش کنیم که جلوتر از زمان اعمالمان را برنامه ریزی کنیم و انتخاب کنیم که در آینده چه کاری انجام دهیم. اما هنگامی که به ما انتخابهای لحظه به لحظه­ ای که انجام میدهیم دقت کنیم، می­توانیم ببینیم که این رفتارها بیش از آنکه از آگاهی تاثیر بپذیرند نتیجه عملکردهای خودکار و موروثی مغز هستند.آگاهی نیز می ­تواند مجزا از حسمان از خویشتن باشد.مغز قادر به ایجاد مقداری تخیل برای خودش می­باشد. همانگونه که قبلا ذکر شد، این تخیل وجود دارد که ما در هر حرکت و عملی که انجام می­دهیم، تصمیم­های آگاهانه می­گیریم .اما تخیلی وجود دارد که ما تمامی اطلاعات را از تمامی حواس خود دقیقا در زمان یکسان دریافت می­کنیم. اینگونه به نظر میرسد که همه چیز یکنواخت است، اما در واقعیت، به طور مثال حس لامسه ما دیرتر از حس شنوایی به مغز می­رسد.برخی افراد حتی این عدم همزمانی (synchronicity) را تجربه می­کنند، به طور مثال، افرادی که از بیماری به نام disjunctive agnosia رنج می­برند تجربه­ هایی دارند از عدم هماهنگی صدایی که می­شنوند و تصویری که مشاهده می­کنند.همچنین موردی وجود دارد که هر کدام از ما تجربه کرده ­ایم: حس ما نسبت به خویش. این مورد نیز وابسته به آگاهی است؛ درک اینکه تمام چیزهایی که در اطراف ما اتفاق می­افتد، حول موضوع مرکزی است که خویش ما  می­ باشد. درک آن بر این نکته تاثیر می­گذارد که ما خویش را بخشی جدا از آنچه درک میکند در نظر می­گیریم، به جای آنکه بخشی از آن لحاظ کنیم.به یقین در برخی حالات، ارتباط مشهود میان خود و آگاهی از بین میرود. به عنوان نمونه، هنگامی که کسی مواد روان­گردان نظیر LSD مصرف میکند، غالبا تجربه آگاهی شدیدتری از اطراف خود را تجربه میکند. در نتیجه، حس آنها از خود تحلیل میرود و احساس آرامش و ارتباط بیشتری با دنیای اطراف می­کنند، به جای آنکه جدا از آن باشند.چنین حسی از ارتباط بیشتر با جان و درگیری کمتر با خویش را میتوان با استفاده از مدیتیشن نیز بدست آورد. حرفه­ای­ کسانی که آگاهی تشدید یافته­ ای را تجربه می­کنند که ارتباط متصل و مداوم پردازش مغزی را کوتاه میکند. این امر منجر به احساس اتصال کمتر به خویش و بیشتر با جهان میشود.این پدیده آشکار می­کند که خویش یک ساختار ذهنی است که به طور مستقیم به درک ما از دنیای اطرافمان مرتبط است. لحظه ­ای که این درک تغییر می­کند، حس ما از خویش نیز تغییر می­کند. هنگامی که آگاهی حضور دارد حتی ممکن است حس از خویش از بین برود. بنابراین آگاهی ما و حس ما از خود باید متمایز از یکدیگر باشند، از این رو ما می­توانیم یکی را بدون دیگری داشته باشیم.به نوعی، ایده ما از خویش، چندان متفاوت از ایده زمین مسطح نیست: به نظر واقعی میرسد تا زمانی که به عقب برگردید و اجازه بدهید به مسایل به دید دیگری نگاه کنید.ایده آگاه بودن تمامی مواد ممکن است احقمانه به نظر برسد اما به لحاظ علمی صحیح است.بنابراین اکنون زمان مناسبی برای پرسش زیر است: اگر هیچ ویژگی یا رفتار انسانی به آگاهی گره نخورده است، آیا این امکان وجود دارد که آگاهی صرفا محدود به انسانها نباشد؟ و هنگامی که ذهنمان را نسبت به این احتمال باز میکنیم، می­توانیم آنرا به کران دورتری برده و پرسش تحریک آمیزتری بپرسیم: چطور می­شود اگر تمامی مواد دارای نوعی از آگاهی باشند؟ابتدا ممکن است این نظریه که تمامی مواد آگاه هستند فانتزی به نظر برسد، اما این نظریه، که با عنوان روحی نگری (panpsychism) شناخته می­شود، به لحاظ علمی غیرقابل قبول نیست. در حقیقت، در توافق با تمامی چیزهایی است که ما از بیولوژی و فیزیک میدانیم.هر چه ریزتر قادر به بررسی مواد تشکیل دهنده نوع انسان می­شویم، این نکته آشکارتر می­گردد که ما دقیقا از اجزا یکسان با تمامی چیزها -از گیاهان روی زمین گرفته تا دورترین ستاره­ها- ساخته شده ایم.با توجه به موضوع، مشخصا اینگونه نیست که مواد ناگهان در لحظاتی آگاهی بدست می­ آورند و در سایر لحظات فاقد آن هستند. به بیان علمی، اگر این اتفاق می­افتد، به عنوان اضطرار بنیادی (radical emergence) در نظر گرفته می­شود، و اضطرار بنیادی از نظر علمی نامطلوب است چرا که سوالات بیشتری را برمی­ انگیزد.علم پاسخهای ساده و شفاف را دوست دارد و از بسیاری جهات روحی­نگری آنها را عرضه میکند. در واقع، دانشمندان و فیلسوفانی از اوایل دهه 1930 هستند که حامی روحی­نگری می­باشند، شامل بیولوژی شناسانی نظیر J.B.S. Haldane و Bernard Rensch. به عنوان یک فیلسوف چنین بیان میکند که با توجه به قوانین فیزیک، تمامی پدیده ­های فیزیکی نوعی از انرژی هستند. روحی نگری نیز در مقابل، فرضیه معتبری است که تجربه را نوعی از انرژی ذهنی فرض می­کند. در هیچ زمینه ­ای با فیزیک در تناقض نیست، در حقیقت تلاش برای کشیدن خط برای بیان اینکه برخی چیزها آگاهی دارند و برخی چیزها ندارند، مرز ایجاد و برانگیختن سوالات علمی است.به طور عمده کسانی که با روحی نگری مخالف هستند، تمایل دارند به اینکه فرض کنند این نظریه پیشنهاد می­کند که یک سنگ دارای آگاهی برابر با انسان می­باشد. اما این اصلا آن چیزی نیست که روحی نگری پیشنهاد می­کند. در مقابل، نسبت به این مساله که احتمال دارد فرم­های نامحدودی از هوشیاری وجود داشته باشد کاملا باز برخورد می­کند، انواعی که درک برخی از آنها برای انسان غیرممکن است.اما اگر بتوانید تصور کنید اگر تنها توانایی تجربه تفاوت بین روشنی و تاریکی، یا گرما و سرما را داشته باشید، بدون فکر کردن در مورد تفاوت­ آنها و تنها تشخیص آنها به سادگی، آنگاه ممکن است شروع به فهمیدن کنید که چه درک محدودی ممکن است وجود داشته باشید.اگر ما در مورد برخی از ایده ­های محدودمان  آگاهی را بازنگری کنیم، روحی­نگری می­تواند پاسخ­های ارزشمندی به پرسش­های پیچیده بدهد.مفهوم روحی­نگری از پذیرش عمومی دور است. در نهایت، این نظریه منادی تغییر بزرگی از فرضیات و شهود ما از جهان اطراف ما است. اما همانگونه که می­دانیم، برخی از شهود ودرک ما نادرست است.حتی در میان دانشمندانی که تمایل به پذیرش آگاه بودن مواد دارند، برخی از آنها این فرضیه که کلیه یا کبد نیز دارای آگاهی مختص به خود در درون بدن انسان آگاه را دارند را رد می­کنند.و همچنان شواهد علمی از وجود انواع آگاهی در بدن نوع انسان حکایت می­کنند. این شواهد از مطالعات دونیم کره مغز (split-brain) بدست می­آید.از دهه 1960، محققین بر روی بیمارانی که جراحی corpus callosotomy را به عنوان روشی برای درمان حمله صرع تجربه کرده­اند، مطالعه کرده­ اند. این روش به صورت موثری دو نیم­کره مغز را با بریدن corpus callosum از یکدیگر جدا می­کند، این بخش مسئولیت تمام ارتباط میان دو بخش را دارد.به صورت چشمگیری، بیماران نسبتا آسیبی ناشی از عمل جراحی تحمل نمی­کردند، اما تغییرات جالبی در آنها ایجاد می­گردید.در واقع، بیماران دو تجربه متفاوت داشتند، که اطلاعات توسط یک بخش از نیمکره دریافت میشد بدون آنکه به نیمکره دیگر انتقال پیدا کند. این موضوع کمی پیچیده است، از آنجاییکه نیمکره راست مغز تنه سمت چپ بدن را کنترل می­کند، در حالیکه نیمکره سمت چپ تنه سمت راست را کنترل میکند. و یک حقیقت دیگر که باید دانست: نیمکره سمت چپ سخنان فرد را نیز کنترل میکند.با دانستن این، اجازه بدهید فرض کنیم بیمار کلیدی در دست چپ خود دارد، اما نمی­تواند آنرا ببیند. اگر از او پرسیده شود، «چه چیزی در دست داری؟»، او پاسخ میدهد که چیزی در دست ندارد. چرا اینگونه است؟ برای اینکه نیمکره راست مغز او کلید را در دست او حس میکند، اما نیمکره چپ مغز او و بخشی از مغز که صحبت کردن را شکل میدهد از آن بی­خبر است.بنابراین، تجربه دو نوع آگاهی مختلف در یک بدن یکسان تجربه می­شود. و در حقیقت، این ممکن است توضیح دهنده آن باشد که فکر و عملکرد مغز ما چقدر پیچیده بوجود می­آیند.مطالعات دو نیم­کره نشان دهنده آن است که آگاهی چک ش­پذیر است -می­تواند به آسانی با تغییراتی که دریافت می­کند هماهنگ شود. با اینحال درهایی به روی این احتمال باز می­شود که آگاهی انسان، با تمام پیچیدگیهایش، نتیجه ترکیب موادی است که جداگانه دارای آگاهی می­باشند، هر چند با پیچیدگی کمتر.متاسفانه ما همچنان از درک کامل پاسخ­ پرسش­های مهم اینچنینی دور هستیم. اما مهم ادامه دادن تفکر خلاقانه در مورد آگاهی می­باشد.و به تازگی بوزون هیگز به یافتن یکی از معماهای طولانی مدت فیزیک ذرات کمک کرده است، و احتمالی وجود دارد که ذره­ای بنیادی پیدا کنیم که قفل راز آگاهی مواد را باز کند.خلاصه نهاییآگاهی مساله­ ای رازآلود است، اما آگاه بودن اساسا بدین معنی است که شما تجربه میکنید. این را ما با اطمینان میدانیم که انسان دارای آگاهی است، اما فقط این است. با بررسی بیشتر، به هر حال، نتیجه میگیریم که آگاهی به افکار یا رفتار نوع انسان گره نخورده است. زمانیکه جنبه­های انسانی آگاهی را کنار می­گذاریم، می­توانیم به تخیل در مورد اینکه آیا چیزهای دیگری در دنیا نیز دارای آگاهی می­باشند. نظریه روحی­نگری، حتی فراتر از این رفته و ادعا می­کند که آگاهی جزئی ذاتی از تمامی مواد است.توضیح: ترجمه آزاد از سایت بلینکیست که خلاصه کتابهای مختلف را در قالب چند بلینک (به معنی چشم زدن) ارایه میده و به عنوان تمرین ترجمه شده است.</description>
                <category>حسین پزشکی</category>
                <author>حسین پزشکی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 23:36:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با شناخت خود برای تغییر شغل آماده شویم.</title>
                <link>https://virgool.io/@hsnpe/business-model-you-review-dzpslazhzhkm</link>
                <description> این کتاب کمک میکند خودتان را  بهتر بشناسید و پازل ذهنی خود را برای تغییر و تحول به خوبی بچینید.پاییز سال 97، در حین گفتگویی مفصل در مورد کارم با مهدی، با مجموعه­ کتابهای «بوم مدل کسب و کار» از نشر آریاناقلم آشنا شدم که تاثیر زیادی بر من گذاشتند. کتاب «خلق مدل کسب وکار» سرآغاز این مجموعه است که  ایده «بوم مدل» را معرفی می­کند ولی به سرعت از این مفهوم عبور می­کنیم چون کتابی که قصد دارم معرفی کنم و دلیل این معرفی، وابسته به آشنایی با این مفهوم نیست اگرچه بسیار ایده مفید و جذابی است. توصیه می­کنم؛ اگر آشنایی با این ایده ندارید، جستجو کنید، اگر براتون جذاب بود، مطالعه و استفاده کنید، چرا که بوم مدل و این مجموعه توانایی تاثیرگذاری بر هر شخص و یا کسب و کاری دارند، حتی اگر این کار خانه­ داری باشد.کتاب «مدل کسب و کار شما» از همین مجموعه است. در این نوشته کوتاه، تاکید من روی بخش دوم کتاب با عنوان «تامل و بازنگری» است و توصیه می­کنم فارغ از اینکه علاقه­ ای به ایجاد کسب و کار دارید یا خیر حتما این بخش را بخوانید. تاثیری که مطالعه این بخش از کتاب بر من گذاشته برام اینقدر قابل توجه بوده که به جای خلاصه کردن کتاب، ترجیح دادم بخشی از تجربه خودم از روند مطالعه آنرا با شما به اشتراک بگذارم. کتاب مدل کسب و کار شما «آیا شما هم جزو کسانی هستید که از شغلشان لذت چندانی نمی­برند؟ آیا این مساله تعادل زندگی شما را برهم زده است؟ هر چند سال یکبار با هزار امید و آرزو شغل جدیدی را انتخاب می­کنید؟اگر بر حسب تلاش شخصی یا اقبال در همان شغلی هستید که دوستش دارید، که هیچ! اگر نه این کتاب می­تواند به شما کمک کند.»                                                                                     برگرفته از مقدمه مترجماناین اولین جملاتی هست که مستقیم به هدف کتاب اشاره دارند و تعیین تکیلف می­کند. این معرفی قرار نیست نیاز به مطالعه این بخش را از بین ببرد، بلکه بالعکس قصد من ایجاد اشتیاق در شما برای مطالعه آن است. چون بیشترین تاثیر، زمانی رخ می­دهد که شما تمرینات معرفی شده را انجام می­دهید و مجموعه این تمرینات، شناختی به شما می­دهد که تصمیم بگیرید و انتخاب کنید که چه کاری می­خواهید انجام بدهید. در اینجا دو تمرین از این فصل را مرور خواهم کرد.شغل­های رویایی بیش از آنکه پیدا شوند خلق می­شوند، بنابراین به ندرت با جستجوهای مرسوم به دست می­آیند. شناخت قوی از خود لازمه یک شغل رویایی است.چرخ زندگیچرخ زندگی (Wheel of Life) اولین تمرین این بخش از کتاب است. ساده و تاثیرگذار که نشان دهنده وضعیت فعلی شما است. به وضعیت خودتان در این زمینه ­ها فکر کنید: تناسب اندام/سلامتی شغل ثروت/پولرشد شخص/معنویتفریح/سرگرمیعشقدوستان/خانوادهمحیط فیزیکی/خانهخلاقیت/ابرازوجودیسبک زندگیداراییمی­توانید ترکیبی از این زمینه­ ها را نیز بسازید و قطعا این موارد تنها زمینه­ های موجود و ممکن نیستند. هشت زمینه را که می­خواهید در آنها خودتان را ارزیابی کنید انتخاب کنید. سپس روی یک برگه کاغذ شکل زیر را ترسیم کنید.چرخ زندگی (Wheel of Life)هشت زمینه انتخابی خود را در کنار هشت قطعه دایره ترسیم کنید. محیط دایره را «رضایتمندی کامل» و مرکز را  «رضایتمندی صفر» در نظر بگیرید. در هر زمینه میزان رضایت خود را در هر قطعه روی قطرهای طرفین پره رسم کنید و سپس داخل هر بخش را ترسیم کنید. شکل زیر حاصل انتخاب های من و ترسیم چرخ زندگی در آبان 98 بود:چرخ زندگی من در آبان 1398دایره کامل نشان­دهنده خشنودی و رضایتمندی کامل در تمام جنبه ­های مد نظر است و در دایره ­ای مثل چرخ زندگی من که بخش­هایی از قطعات هاشور خورده است، نشان میدهد که این موارد نیاز به توجه بیشتر دارند. دقت کنید در آینده هم لزومی ندارد تمامی بخش­ها کامل پر شوند، چرا که ممکن است برای مثال برای من نوعی رضایت 40 درصدی در زمینه شغل کافی نبوده و نیست، ولی برای فرد دیگری کفایت کند. بنابراین باید به اولویت زمینه برای خودتان توجه کنید. این تمرین به صورت خیلی ساده نشان­دهنده وضعیت رضایت از خود در زمینه­ های مختلف است و همینطور نشان می­دهد که در چه زمینه هایی علاقه دارید پیشرفت کنید، چرا که خود شما زمینه را برای بررسی انتخاب کرده ­اید.«هر یک از ما اشتیاقی پنهان در خود داریم، اشتیاقی که با گذشت زمان و زندگی معمولا به تاسفی پنهان تبدیل می­شود. این اشتیاق برای هر یک از ما متفاوت است، زیرا عمیق­ترین اشتیاق برای ابراز وجودی است. زندگی ما به همان اندازه­ای کامل و حقیقتا ارزشمند است خواهد بود که قادر باشیم حسی که در ته قلب خود داریم باور کنیم» جورج کیندربعد از اینکه این تمرین و تمرین­های بعدی کتاب را انجام دادم، مدتها مشغول فکر بودم و این نمودار به نوعی تبدیل شد به شاخص و سنسور، برای اینکه اولویت­هام مشخص شده بود و تا همین امروز قدم به قدم برای برای رشد در هر زمینه حرکت کردم. نمودار چرخ زندگی امروز من نسبت به قبل تغییر کرده است ولی اولویتهایم تغییر نکرده ­اند. ممکن است اولویت­ها نیز تغییر کنند و نمودار چند ماه بعد زمینه­ای متفاوت نسبت به نمودار امروز باشد.چرخ زندگی من در اردیبهشت 1399نمودار زندگیدر ادامه این بخش از کتاب، نمودار زندگی معرفی شده است که ترسیم این نمودار برای تمرین­ها و ارزیابی­های بعدی مهم است و خود این نمودار هم جذابیت زیادی دارد. در این نمودار اتفاق­های مهم زندگی خود را روی محور افقی که خط زمان است، ترسیم می­کنید؛ محور قایم نشان­دهنده لذت، هیجان و یا رضایتی است که در آن اتفاق تجربه کرده ­اید. نمونه داخل کتاب در شکل زیر آورده شده که نشان­دهنده نمودار زندگی شخصی با نام دارسی است.نمودار زندگیتجربه شخصی من در ترسیم نمودار زندگی هم جالب بود. بالا و پایینهای زندگی، کمی متفاوتتر از آنچه که فکر میکردم بود. به عنوان مثال؛ اتفاقاتی بودند که در موقع رخداد، اتفاق بسیار مهمی می­دانستم و مطمئن بودم بعد از رخ دادن این اتفاق زندگی من تغییر اساسی خواهد کرد، ولی حالا که در قالب نمودار زندگی نگاه می­کنم میبینم که چندان تاثیری نداشته است، در مقابل اتفاق­های دیگری وجود داشتند که به نظرم مهم نبودند ولی نقطه عطف بسیار بزرگی بوده ­اند. در نمودار زندگی به شدت باید به شخصی بودن نمودار دقت کنید، اتفاق و لذت و رضایتمندی­ ای که شما تجربه کرده اید مهم است و نه دیگران و اطرافیان، یعنی ممکن است انصراف از تحصیل برای شما رضایت­بخش و عالی بوده ولی برای اطرافیان و خانواده ­تان ناراضی کننده. یا در وضعیت دیگری ممکن است ارتقا شغلی برای افراد زیادی رضایت­بخش باشد و یا اطرافیان خوشحال شوند، در حالیکه در شغلی که شما لذتی نمی­برید ارتقا ممکن است به معنی کشته شدن اندک رغبت شما برای کار کردن بوسیله افزایش مسئولیت باشد.نکته دیگری که دوست دارم از تجربه ترسیم نمودار زندگی به اشترک بگذارم این است که نمودار زندگی­ ام در طی شش ماه گذشته مرتب در حال اصلاح و تغییر بوده است، به این دلیل که با هر تمرینی از این کتاب، مطالعه کتاب­های دیگر و ...، بالا و پایین­هایی از زندگی­ برایم یادآوری شده است که روزی که این تمرین را تکمیل می­کردم در ذهنم نبوده است.در این بخش، کتاب بعد از کلی تمرین به دسته بندی کار می­پردازد و در نهایت به شما دسته جدیدی از کار را معرفی می­کند با عنوان کار به عنوان منبع رضایتمندی و با تمرین­های مختلف و شناسایی توانایی­ها، شما را برای یافتن مسیرتان به سوی رضایتمندی کمک می­کند.این که بدانیم چه می­خواهیم امری عادی نیست. این یک دستاورد روانشناسانه­ی دشوار و کمیاب است. آبراهام مازلودر این نوشته قصد داشتم تجربه مطالعه کتابی را با شما به اشتراک بگذارم، این نوشته بخش محدودی از تجربه مطالعه این فصل کتاب است، توصیه میکنم کتاب را کامل مطالعه کنید. اگر تجربه ­ای از استفاده از این کتاب یا این مطلب داشتید خوشحال می­شوم در موردش بشنوم، بخوانم و صحبت کنم. </description>
                <category>حسین پزشکی</category>
                <author>حسین پزشکی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 11:49:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 نکته که قبل از رها کردن شغلتان باید بدانید.</title>
                <link>https://virgool.io/@hsnpe/10-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-qibv0hshclcz</link>
                <description>اگرچه تصور لحظه رها کردن یک شغل دوست نداشتنی صحنه خوشایندی به نظر میاد ولی ماجرا مفصلترهاینکه شما شغل خود را دوست ندارید دلیلی برای تبدیل شدن به یک کارآفرین نیست. ممکن است دلیل خوبی به نظر برسد ولی کافی نیست و بدون شک ماموریت* کافی و قوی ندارد. اگرچه تقریبا همه می­توانند به یک کارآفرین تبدیل شوند، اما کارآفرینی برای همگان نیست.گفته قدیمی هست که می­گوید: «برندگان هرگز رها نمی­کنند و رهاکنندگان هرگز برنده نمی­شوند.» من به شخصه با این گفته موافق نیستم. بسیار ساده است؛ در واقعیتِ دنیای من برنده می­داند که چه زمانی رها کند. گاهی اوقات در زندگی، بهتر است که جلوی ضرر را بگیرید. بهتر است بپذیرید که شما به یک بن بست رسیده­اید و یا مشغول بریدن درخت اشتباهی بوده ­اید.به اعتقاد من، یک رها کننده کسی است که به سادگی رها می­کند به این دلیل که به شرایط دشواری رسیده  است. من هم در زندگی خودم بارها اینکار را کرده­ ام. من برنامه های رژیمم را، برنامه­ های  ورزشی، دوست دخترانم، کسب و کارها، کتابها، مطالعاتم و غیره را رها کرده­ ام. عید هر سال اهداف جدیدی را برنامه ­ریزی کرده و سپس رها می­کنم . بنابراین می­دانم رها کردن چیست و من یک رها کننده هستم.یکی از دلایلی که که من فرآیند تبدیل به کارآفرینی را رها نکردم، این بود که واقعا می­خواستم یک کارآفرین باشم، واقعا می­خواستم. می­خواستم از آزادی، استقلال، ثروت، توانایی مشارکت در جهان به نحوی که یک کارآفرین موفق می­تواند، لذت ببرم. علیرغم اینکه به شدت می­خواستم کارآفرین موفقی شوم، مفهوم قدرتمند رها کردن همواره در جلوی چشمانم بوده و در خروج را برایم باز نگه داشته است. زمانی که پولی نداشتم و  بدهکار بودم؛ رها کردن کار راحتی بود. هر باری که طلبکاری، طلبش را می خواست؛ رها کردن کار راحتی بود. هنگامی که اداره مالیات به من اطلاع می­داد که جریمه بیشتری برای مالیاتهای عقب افتاده باید بپردازم؛ رها کردن کار راحتی بود. وقتی که پروژه­ ای شکست می­خورد یا شریک بالقوه ای از مشارکت منصرف می­شد؛ رها کردن کار راحتی بود. وقتی که کارها سخت می­شدند؛ رها کردن در همین نزدیکی کمین کرده بود، فقط به اندازه یک لرزش دست.برای من، کارآفرین شدن یک فرآیند است، فرآیندی که هنوز در آن هستم. من عاشق کسب و کار و حل مشکلات تجاری هستم. مواردی بود که من جلوی ضرر را گرفته­ ام، کسب و کاری را تعطیل کرده ­ام، مسیرم را تغییر داده ­ام، اما وقتی که به فرآیند کارآفرینی رسیده­ ام، هیچوقت رها نکرده­ ام، یا حداقل تا الان نکرده ­ام. فرآیندی است که عاشق آن هستم. فرآیندی است که زندگی مرا به گونه­ ای که می­خواهم می­ آفریند. بنابراین اگرچه این فرآیند برایم سخت بوده است، اما ارزشش را داشته است. همچنین، اگر برای من سخت بوده است بدین معنا نیست که برای شما هم باید سخت باشد. یک دلیل نوشتن این کتاب این است که می­خواهم این فرآیند را برای هر کسی که می­خواهد آن را شروع کند و یا در این فرآیند است راحتتر کنم.قبل از تمام کردن این کتاب، میخواهم به شما چیزی را بدهم که مرا سرپا نگه داشته است. درخششی در تاریکی، حتی در تاریکترین لحظات. تکه کاغذی که  در دفتر کارم در کارخانه کیف پول، به پایه تلفن چسبانده بودم. این کاغذ از یک شیرینی شانس چینی (Chinese fortune cookie) بدستم رسید. «تو همیشه میتونی رها کنی. چرا الان اینکارو بکنی؟». تلفنهای بسیاری را باید جواب می­دادم که دلایلی بیش از آنچه برای رها کردن لازم بود، به من می­داد. اما بعد از قطع کردن تلفن، نگاهی به کلمات حکیمانه شیرینی شانس می­انداختم و به خودم می­گفتم، «با اینکه خیلی دلم می خواهد رها کنم، امروز اینکار را نمی­کنم، فردا رها می­کنم». خیلی خوب بود که این فردا هیچ وقت نرسید.این مقدمه و نکات، ترجمه فصل آخر کتاب Rich Dad&#x27;s Before You Quit Your Job نوشته رابرت کیوساکی و شارون لچر هستند که به دلیل علاقه به نویسنده و نیاز به موضوع خوندم و به نظرم مطالبی هستند که ممکنه برای افراد بیشتری که تو شرایط مشابه هستند مفید باشند.قبل از رها کردن شغلتان توصیه میکنیم این نکات رو بخونید:1. نگرش و طرز برخوردتان را چک کنید. نگرش تقریبا همه چیز و اصل ماجراست. ما پیشنهاد نمی­کنیم که صرفا برای به دست آوردن پول کارآفرین شوید. راه­های راحت­تری برای پول درآوردن وجود دارد. اگر عاشق کسب و کار و چالشهای آن نیستید، شاید کارآفرینی مناسب شما نباشد.2. هر قدر که می­توانید در پنج سطح مثلث B-I** تجربه کسب کنید. ما همواره توصیه میکنیم که کار کنید تا یاد بگیرید، نه اینکه صرفا پول بدست آورید. به جای پیدا کردن موقعیت کاری برای پول، برای کسب تجربه سراغ موقعیتهای کاری و شغلی بروید. به عنوان مثال، اگر می­خواهید بدانید که یک سیستم چگونه کار می­کند، به صورت پاره وقت در مک دونالد کار کنید. شگفت زده خواهید شد از شروع اتفاقات در لحظه­ ای که مشتری میگوید: «من یک همبرگر بزرگ و سیب زمینی سرخ کرده می­خواهم». در این لحظه، یکی از بهترین سیستمهای کسب و کار طراحی شده دنیا شروع به کار می­کند. یک سیستم طراحی شده درخشان که فقط با کسانی که تحصیلات دبیرستانی دارند اداره می­شود.3. همیشه به یاد داشته باشید که فروش مساویست با درآمد. همه کارآفرین­ها نیاز دارند که به فروش تسلط داشته باشند. اگر در کار فروش خوب نیستید، پیش از آنکه کارتان را رها کنید تا جایی که ممکن است در فروش تجربه بدست بیاورید. دونالد ترامپ می­گوید: «بعضی افراد فروشنده به دنیا می­ آیند. بقیه ما می­توانیم یاد بگیریم که بفروشیم». من فروشنده ذاتی نیستم. من به سختی یادگرفته ­ام که یک فروشنده باشم. اگر واقعا می­خواهید فروشندگی را یاد بگیرید، شاید خوب باشد که به یک تجارت فروش شبکه­ ای ملحق شوید و یا آنکه در یک تجارت فروش مستقیم کار کنید.4. خوش­بین باشید و همچنین بی­رحمانه با خودتان صادق باشید. کتاب «خوب به عالی» جیم کالینز، فصل فوق العاده ­ای در زمینه نیاز به صداقت بی­رحمانه دارد. او در مورد یک از مصاحبه ­هایش با دریاسالار استاکوِل، یکی از طولانی­ترین اسرای  جنگی در جنگ ویتنام،  مینویسد؛ هنگامی که جیم کالینز از دریاسالار در مورد اینکه چه نوع انسانهایی در اسارت می­مردند پرسید، دریاسالار بدون لحظه ای درنگ گفت «خوش­بین­ ها». اسیران جنگی­ ای که نجات پیدا کردند، آنهایی بودند که با حقایق بیرحمانه در مورد شرایطشان وفق پیدا کردند. از سوی دیگر، باید تفاوت صداقت بیرحمانه و بدبینی را دانست. من کسانی را می­شناسم که به شما می­گویند چرا چیزی کار نخواهد کرد، حتی اگر همین الان در حال کار کردن باشد. من کسانی را می­شناسم که تمامی خبرهای منفی ممکن را در ذهن خود نگه می­دارند. افراد منفی، یا افراد بدبین، با افرادی که صداقت بی­رحمانه دارند یکی نیستند.5. شما چگونه پول خرج می­کنید؟ افراد زیادی در مشکلات مالی تقلا می­کنند چرا که آنها نمیدانند چگونه پولشان را خرج کنند. بسیاری از افراد پول خود را خرج می­کنند و این پول هیچ بازگشتی ندارد. کارآفرین باید بداند که پول را چگونه خرج کند که پول بیشتری برگردد. این مساله، کم ارزشی، خساست یا صرفه جویی نیست. بلکه  دانستن این است که کِی باید خرج کنید، برای چه خرج کنید و چه مقدار. من کارآفرینان بسیاری دیده ­ام که با پس انداز کردن ورشکست شده ­اند. به عنوان مثال، هنگامی که کسب و کار دچار رکود می­شود، به جای صرف پول برای تبلیغات، کارآفرین هزینه آن را کاهش می­دهد به امید اینکه پولی پس انداز کرده باشد. هنگامی که این اتفاق می­افتد، کسب و کار بیشتر افت می­کند. این مثالی است از عملکرد اشتباه در زمان اشتباه.6. برای تمرین، کسب و کاری راه بیاندازید. هیچ کس دوچرخه سواری را بدون دوچرخه یاد نمی­گیرد و هیچکس بدون شروع، ساختن و اداره کردن یک کسب و کار، تجارت یاد نمی­گیرد. وقتی شما با بخش­های مختلف مثلث B-I آشنا شدید، برنامه ­ریزی را متوقف کرده و اقدام را آغاز کنید. همانطور که من همیشه می­گویم، «شغل تمام وقت خود را حفظ کنید و کسب و کار پاره­ وقتی راه بیاندازید».7. حاضر به کمک خواستن باشید. پدر پولدار من اغلب میگفت «غرور دلیل نادانی است». اگر شما چیزی را نمیدانید، از کسی که میداند بپرسید. از طرف دیگر، حواستان باشد تبدیل به مزاحم نشده و کمک زیادی نخواهید. مرز بسیار باریکی بین کمک و عصای زیربغل وجود دارد.8. یک منتور پیدا کنید. پدر پولدار منتور من بود. من منتورهای فراوانی داشته ­ام. کتابهایی در مورد کارآفرینهای بزرگ نظیر ادیسون، فورد و گیتس بخوانید. کتابها میتوانند بهترین منتورهای شما باشند. از منتورها برای بدست آوردن آنچه در زندگی می­خواهید کمک بگیرید. یکی از کارآفرینان مورد علاقه من استیو جابز است، موسس اپل و پیکسار. نه تنها سبک او را دوست دارم، عاشق فرهنگ کسب وکار او نیز هستم. یکی از مهمترین مسایلی که یک کارآفرین می­تواند انجام دهد، ساختن کسب وکاری با فرهنگ قوی است. 9. به یک شبکه کارآفرین وصل شوید. کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.در هر شهری که زندگی کرده ام گروه یا انجمن­های کارآفرینی وجود داشته است. در جلسات آنها شرکت کنید و گروهی را پیدا کنید که مناسب شما باشد. اطراف خود را با کارآفرینان هم رشته ­تان پر کنید. آنها هم برای حمایت کردن آنجا هستند و همینطور برای حمایت گرفتن. با انجمن­های تجاری مرتبط با خود در ارتباط باشید و در جریان جلسات و سمینارهای مرتبط قرار بگیرید.10. به فرآیند وفادار داشته باشید. یکی از دلایلی که افراد شغلشان را رها نکرده و کارآفرینی نمی­کنند این است که کارآفرینی میتواند بسیار پرچالش باشد، مخصوصا هنگامی که اولین بار آغاز می­کنید. پیشنهاد می­کنم از اصول مثلث B-I استفاده کنید و با پشتکار به تسلط در تمامی هشت دسته مهارت مثلث برسید. زمان­بر خواهد بود، ولی اگر موفق باشید، پاداش عالی خواهید گرفت. همانگونه که پدر پولدار می­گوید «کارآفرینی یک فرآیند است، نه یک شغل یا حرفه». بنابراین به فرآیند وفادار باشید و به یاد داشته باشید که حتی زمانی که همه چیز بد است، فرآیند به شما لحظه کوتاهی از آینده پیش رو را نشان خواهد داد.من در طی سالیان از افراد زیادی اصطلاح BHAG)Big Hairy Audacious Goal: هدف جسورانه و کرکی بزرگ) را شنیده­ ام. اگرچه داشتن هدف بزرگ قابل ستایش است، اما باور دارم به اینکه فرآیند و اندازه ماموریت مهمتر از هدف است.پدر پولدار برای اولویت بندی این شکل را برای من و پسرش کشید:ماموریت ← فرآیند ← هدفاو به ما گفت که:«اگر میخواهید هدف بزرگی داشته باشید به ماموریت قوی نیاز دارید که شما  را در طی فرآیند هل بدهد. با داشتن یک ماموریت قوی، هر چیزی قابل دستیابی است».* «ماموریت» کلمه کلیدی و پرکاربرد داخل متن است، ماموریت، پایه و زیربنای مثلث B-I را شکل داده و برداشت توضیح مختصرش میتونه این باشه، چراییِ انجام کار.** مثلث B-I و مهارتهای مختلف مربوط به این مثلث تو این شکل مختصرا ارایه شده، لطفا برای توضیحات بیشتر به کتابها یا سایت پدر پولدار مراجعه کنید.مثلث B-I (برگرفته از سایت پدر پولدار)پ.ن. علاقه من به کیوساکی با کتاب پدر پولدار، پدر فقیر (یا هر اسم دیگه ای که میشناسینش) شروع شد، حدود 10سال پیش وقتی به توصیه یکی از دوستانم خوندمش خیلی از باورهای من رو به چالش کشید و تاثیر زیادی داشت. </description>
                <category>حسین پزشکی</category>
                <author>حسین پزشکی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 01:45:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>