<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های (ËĿÅĤËĤ)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@htnha604</link>
        <description>از باغ مي برند چراغاني ات کنند     تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند     پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“     تنها به اين بهانه که باراني ات کنند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:00:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1721019/avatar/wjWzTP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>(ËĿÅĤËĤ)</title>
            <link>https://virgool.io/@htnha604</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای مادر مهسا برای مادر آرمان</title>
                <link>https://virgool.io/EHSASAT/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-mqpinujfi3si</link>
                <description>مینویسم برای مادر مهسا!قبل از هر چیزی باید بگویم سلام مادر مهسا!امیدوارم حالتان خوب باشد البته زیاد مطمئن نیستم چون شما داغ دختر چشیده اید!شنیدم که میگن بهشت زیر پای مادراست!یعنی شما جزوی از بهشت هستید! نه این اشتباهه! بهشت جزوی از شماست!بابت نبودن دخترتون متاسفم!درسته متاسف بودن من کاری رو به عقب بر نمیگردونه اما حداقل میتونم‌ در یک کلمه این ناراحتی شما رو توصیف کنم!اولین روز مادری بدون مهسا!و البته اولین روز مادری  بدون صدای خنده دخترتان!من برای همه ی مادران چه شما چه بقیه احترام قائلم!تنها کلمه ای که میتوانم در برابر این غم بزرگ بگویم و احساساتم را بیان کنم این است:« متاسفم و امیدوارم خداوند به شما صبر بدهد.»روز مادر روز یگانه بشر خداوند مبارک!مینویسم برای  مادر آرمان! ( کسی که آرزوی دیدنش را دارم!)اول از همه باید بگویم سلام مادر آرمان!به شما میتوانم بگویم که امیدوارم حالتان خوب باشد!شنیده ام میگویید آرمان انگشتر قرمزی به شما داد و دستتان را بوسید و بهشت را زیر پاهایتان لمس کرد.امروز اولین روز مادری بدون آرمان!و البته اولین روز مادری بدون صدای خنده ی پسرتانچون پسرتان به درجه شهادت رسیده است! پس حتما باید حالتان خوب باشدمن نمیتوانم در غمتان شریک باشم!اما میتوانم بگویم چقدر خوشحالید که پسرتان شهید شده است!من برای شما و همه ی مادران احترام قائلم!تنها میتوانم در برابر این غم بگویم:«متاسفم!!خداوند به شما صبر بدهد»روز مادر روز یگانه بشر خداوند مبارک!مینویسم برای مادر نیکا!اول از همه باید بگویم سلام مادر نیکا!امیدوارم حالتان خوب باشد. البته مطمئن نیستم چون شما داغ دختر چشیده اید بابت نبودن دخترتون متاسفم!درسته ناراحتی من نمیتونه چیزی رو به عقب برگردونه ولی شاید کمی از ناراحتی شما رو تونستم درک کنم!امروز اولین روز مادری بدون نیکاو البته اولین روز مادری بدون صدای خنده دخترتان!تنها کلمه ای که میتوانم احساساتم را در برابر این غم بزرگ به شما بگویم« متاسفم! و امیدوارم خداوند به شما صبر بدهد».برای من دشمن و دوست فرقی نمیکند همین که دخترتان را از دست داده اید برای من ناراحت اور است!روز مادر روز یگانه بشر خداوند مبارک!مینویسم برای مادر روح اللهسلام مادر روح اللهامیدوارم حالتان خوب باشدامیدوارم درد نداشتن پسر انقدری نباشد که شما را برای دیگر مادران ضعیف نشان دهدامروز اولین روز مادری بدون روح اللهو البته اولین روز مادری بدون صدای خنده ی پسرتانچون پسرتان شهید شده پس حتما خوشحالیدنمیدانم از قاتلان پسرتان گذشتید یا نهاما امیدوارم خداوند به شما صبر بدهدمتاسفم بابت نبودن پسرتانبرای شما ارزش زیادی قائل هستمچه شما‌ چه بقیهبلاخره شما هم مادر هستید فرق نمیکندمادر ارمان باشد یا مادر روح اللهیا مادر مهسا یا مادر نیکاروز مادر رو به همه ی مادران سرزمینم ایران تبریک میگم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jan 2023 15:30:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اسم دنیا را گذاشته اند دنیا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-ug4pin0ovqar</link>
                <description>چرا اسم دنیا را دنیا گذاشته اند؟.چون بزرگ است؟پس معنی دنیا بزرگ است!اگر دنیا بزرگ است نامردی در آن چه می گوید؟اگر نامردی گم شد چه؟بالاخره دنیا بزرگ است و ممکن است نامردی گم شود!?مگر نه؟اگر به جای نامردی محبت گم شد چه؟شاید هم معرفت گم شود؟نه نمی شود! مگر نمی‌گویند محبت اندازهٔ دنیا مهربان است!پس گم نمی شود!اما می‌گویند از عشق تا نفرت فقط یک پلک زدن جزئی فاصله است!اگر راست بگویند چه؟عشق گم میشود؟مگر میشود؟گم شود؟مگر دست خودش است که گم شود!مگر دیوانه است که گم شود؟شاید هم دیوانه است و ما خبر نداریم!اصلا اگر دنیا بزرگ است پس نامردی از آن بزرگتر است؟دنیا نامردی را گم نمیکند! نامردی دنیا را در خود گم میکند! آری گم میکند.نامردی یعنی بهم ریختن زندگی!نامردی یعنی بهم ریختن دنیا!نامردی یعنی دروغ هایی که میگویی!نامردی یعنی حق هایی که ضایع میکنی!نامردی یعنی اعتماد هایی که زیر پا می گذاری!نامردی در تویی خلاصه میشود که اسمت را گذاشته ای با معرفت!تو اگر با معرفت بودی اشک هیچ بنی بشری را در نمی آوردی!تو اگر با معرفت بودی کمی آدم بودی!تو اگر مهربانی در ته دلت جوانه زده بود حال، پریشان به دنبال کینه ای کردن دیگران نبودی !وقتی انتقام میگیری و میگیرند چشم هایتان خونی میشود! کاسۀ خون،نه! حدقه از خون آری حدقه ای از خون!!!?مگر چه لذتی دارد خون کردن دل دیگران و سرخاب کردن چشم هایتان!!!؟؟؟چه لذتی دارد اب را خون کردن!؟چه لذتی دارد داغ بر دل دیگران گذاشتن؟اگر لذتی دارد بگویید ما هم امتحان کنیم.کاسه ای از خون؟؟؟</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Wed, 26 Oct 2022 20:47:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیق تنهایی های من</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-smy4gxjnd3gd</link>
                <description>جمعهروزی دلنشین و ارام بخش برای‌همه.خانه ی مادربزرگ عمه خاله دایی عمو.اما برای من یک روز استرس باری بیش نیست.از اینکه مدرسه ها باز شود.از اینکه دور حیاط جمع شویم.از اینکه در کلاسی بنشینم که رفیق سه ساله ام نباشد.در کلاسی درس بخوانم که رفیق سه ساله ام نباشددر کلاسی درس را بفهمم که رفیق سه ساله ام نباشداز اینکه قرار است فردا به مدرسه بروم و رفیق سه ساله ام نباشد از اینکه در یک ساعت و نیم کلاسم کنار کسانی بنشینم که جز یک قیافه در انها نبینماین مدت چقدر به هم وابسته شده بودیم که خبر نداشتیمهم من هم ریحانه هم فاطمهاز مدرسه خوشم نمی اید .از کلاس خوشم نمی اید.۳ رفیق سه ساله را از هم جدا می کند.حرف ها و خنده های یواشکی سه رفیق را از هم دریغ میکنند.مگر میشود فردا مدرسه باز شود من و ریحانه کنار هم نباشیم.استرس مثل خوره تمام وجودم را ذره ذره میخورد.شاهد اب شدن وجود خودم هستم.کلاس درس و مدرسه برایم جز چیز بی معنی نیست.شوقی که من برای رفتن به مدرسه و کنار ریحانه و فاطمه نشستن داشتم ۲ روز است با دیدن لیست کلاس ها محو شده است.حتی ذره از احساس شوق در خودم نمیبینم.تا میخواهم فراموش کنم دوباره استرس میگیرم.از مدرسه ای بدم می آید که ۳ رفیق ۳ ساله را از هم دریغ میکند.از خنده هایشان جدایشان می‌کنندمگر میشود۹ ماه بدون رفیق هایم کلاس را به پایان برسانم.اما سرنوشت است.سرنوشتم این گونه رقم خورده است.مجبورم چه بخواهم چه نخواهم باید اینگونه کلاسم رقم بخورد.و چاره ای جز این ندارم .اولین باری بود که فهمیدم من بدون ۲ رفیقم مخصوصا ریحانه هیچ و پوچم.کاش میشود این سرنوشت را کمی تغییر کرد.فقط ۳۰ درجه تا من از هشتم ۸ تکان بخورم و با سرعت غیره منتظره بیافتم در کلاس هشتم ۵وای که گر بشود خدارا شاکرمخدایا بچرخان.فقط ۳۰ درجه بچرخان خواهش میکنماگر بشود که چه میشود.قول میدهم همانی شوم که میگویی .اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی حاصلی و بی خبری بود.جمعهروزی دلنشین و ارام بخش برای‌همه.خانه ی مادربزرگ عمه خاله دایی عمو.اما برای من یک روز استرس باری بیش نیست.از اینکه مدرسه ها باز شود.از اینکه دور حیاط جمع شویم.از اینکه در کلاسی بنشینم که رفیق سه ساله ام نباشد.در کلاسی درس بخوانم که رفیق سه ساله ام نباشددر کلاسی درس را بفهمم که رفیق سه ساله ام نباشداز اینکه قرار است فردا به مدرسه بروم و رفیق سه ساله ام نباشد از اینکه در یک ساعت و نیم کلاسم کنار کسانی بنشینم که جز یک قیافه در انها نبینماین مدت چقدر به هم وابسته شده بودیم که خبر نداشتیمهم من هم ریحانه هم فاطمهاز مدرسه خوشم نمی اید .از کلاس خوشم نمی اید.۳ رفیق سه ساله را از هم جدا می کند.حرف ها و خنده های یواشکی سه رفیق را از هم دریغ میکنند.مگر میشود فردا مدرسه باز شود من و ریحانه کنار هم نباشیم.استرس مثل خوره تمام وجودم را ذره ذره میخورد.شاهد اب شدن وجود خودم هستم.کلاس درس و مدرسه برایم جز چیز بی معنی نیست.شوقی که من برای رفتن به مدرسه و کنار ریحانه و فاطمه نشستن داشتم ۲ روز است با دیدن لیست کلاس ها محو شده است.حتی ذره از احساس شوق در خودم نمیبینم.تا میخواهم فراموش کنم دوباره استرس میگیرم.از مدرسه ای بدم می آید که ۳ رفیق ۳ ساله را از هم دریغ میکند.از خنده هایشان جدایشان می‌کنندمگر میشود۹ ماه بدون رفیق هایم کلاس را به پایان برسانم.اما سرنوشت است.سرنوشتم این گونه رقم خورده است.مجبورم چه بخواهم چه نخواهم باید اینگونه کلاسم رقم بخورد.و چاره ای جز این ندارم .اولین باری بود که فهمیدم من بدون ۲ رفیقم مخصوصا ریحانه هیچ و پوچم.کاش میشود این سرنوشت را کمی تغییر کرد.فقط ۳۰ درجه تا من از هشتم ۸ تکان بخورم و با سرعت غیره منتظره بیافتم در کلاس هشتم ۵وای که گر بشود خدارا شاکرمخدایا بچرخان.فقط ۳۰ درجه بچرخان خواهش میکنماگر بشود که چه میشود.قول میدهم همانی شوم که میگویی .اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی حاصلی و بی خبری بود.تنفس شروع زندگی ستعشق قسمتی از زندگی ستاما دوست خوب قلب زندگی ست !</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 13:15:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میگذرد و میگذرد</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-rfdvfwfer3uo</link>
                <description>زندگی من.من برگشتم.بعد چند هفته.البته اگه کسی منتظرم باشه.شایدم هیشکی هیچی نفهمیده.چهارشنبه تولد منه. هیجان دارم.با اینکه میدونم هیچ اتفاقی نمی افته. غافلگیری در کار نیست.اما من وارد سنی میشوم که شاید بشه گفت نوجوانی.دیگه میتونم بگم من یک سال از سال قبل بزرگتر شده ام.من دیگر بچه کوچولو نیستم.اما بازیگوش هستم.دلم برای مدرسه تنگ شده.برای فیلم گرفتن هایش با دوستان.برای عکس گرفتن هایش.برای جرأت حقیقت بازی کردن هایمان.برای اوردن یواشکی گوشی هایمان.برای درس نخواندن هایمان.برای خندیدن هایمانبرای اینکه ساعت ۵ از مدرسه بیام و نیم ساعت دیگه هوا تاریک بشه و من شروع کنم به نوشتن تکالیفم.ریاضی سخت تر از دیروز علوم مشکل اور  تر از دیروز و عربی پیچیده تر از دیروزبرای فارسی حفظ کردن هایم.برای معنی نوشتن هایم.برای امتحان دادن هایمامسال وارد سال دوم متوسطه میشم.سخت است. ریاضی.علوم.عربی.مطالعاتعاشق مطالعات هستم. مخصوصا تاریخ. از اسکندر مقدونی تا یزد گرد سوماز کوروش بزرگ تا ارشکاز خزر تا خلیج فارساز ضرب سکه تا پیشرفت هایمانکاش این یک ماه هم تموم بشه و من برگردم به مدرسه.ساعت ۵ بیام.صبح ساعت ۷ با غر غر زدنم بیدار بشم.از ورزش فوتبال و والیبال خوشم میاد.یادش بخیر قبل کرونا که کلاس پنجم بودم زنگ ورزش هامون فوتبال بازی میکردیم من همیشه دروازه بان بودم.البته چه ما میبردیم چه اونا من باید از گروه میرفتم بیرون.الانم که والیبال کشور ما با کشور های دیگه بازی داره من و بابام میشینیم جلوی تلویزیون و هی تشویق میکنیم.فوتبال هم اینطوریه. خونه ما وقتی والیبال و فوتبال است دیگه واویلا میشه.وقتی بابام خونه نیست اخبار ورزش ها رو من بهش میرسونماز سبک والیبال خوشم میاد.اگه طرف مقابل یه امتیاز بگیره اما این تیم هم دور هم جمع میشه و تشویق میکنه.هر وقت نگاه میکنم انرژی میگیرم حتی اکه باخته باشن هم به شونه هم می‌زنن میگن خسته نباشی دمت گرم.این سبک بازی رو دوست دارم.کاش میشد این سبک زندگی هامون بشه‌زمان غم ها هم به شونه هم بزنیم و بگیم خسته نباشی آفرین.نه اینکه زمان غم ولشون کنیم به حال خودشون.چه خوب گفت کوروش کبیر:اگر در دل کسی جایی نداری فرش زیر پایش هم نباش.جایی که بودن و نبودن ما هیچ فرقی نداره بهتره نبودن رو انتخاب کنیم چون به بودن خودمون احترام میزاریم.خیلی ها سایز قلب ما نیستن.توقعشون خیلی زیادهاین باعث میشه قلب ادم یهویی بترکه از غم و گریه و ...این دنیا یه مسافرت.برای خیلی ها کوتاهه برای بعضی ها طولانیسعی کنیم مهربون باشیم چون اون دنیا باید جواب گو باشیم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 15:57:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل های خسته</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-zvn9fpzqbd2c</link>
                <description>بعضی وقت ها دلم میگیرد. فرقی نمیکند چه موزیک غمگین باشد چه نوحه دلسوز باشد چه حرف جگر سوزی بگویند.دلم که بگیرد بغضم میگیرد. فقط میتوانم به امام حسین پناه ببرم. خیلی وقت ها از دستش شاکی میشوم و خیلی وقت ها التماسش میکنم که حالم را خوب کند.روزی که باید گریه ام همه جا را بردارد اشک چشم هایم خشک میشود و روزی که نباید گریه کنم به یک حرف هم بغضم میترکد.خیلی حرف ها تفکرم را عوض میکند.بعضی وقت ها دلم میخواست کاش معنی این حرف را نمیفهمیدم کاش چیزی از این مسئله نمیدانستم.به قول یکی انهایی که میدانند عذاب میکشند و آنهایی که نمیدانند عذاب میدهند.دل است دیگر مگر میشود جلویش را گرفت.شیطان جلو تر از چشم آدم راه میرود و زهی خیال باطل میبینی کار از کار گذشته و تو مرتکب گناهی شده ای که نباید بشوی.۶ روز است دلم دگرگون است به چیزی کوچکی دلم میگیرد.خنده هایم دگر ته کشیده.لب هایم به بالا کشیده نمیشود دلم آشوب است و وقتی که فکر میکنم دلم میگیرد.آیا کسی بوده که مثل من دلش بگیرد. در یک چشم نگاه کردن.دلش آشوب شود و استرس بگیرد و گریه هایش تمامی نداشته باشد. اینها نشانه چیست؟۶ روز است که دلم میگیرد وقتی فکر میکنم. استرس امانم را بریده.توان غذا خوردن ندارم.فقط فکر و خیال کار روزانه ام است . به چیز کوچکی گریه ام میگیرد.این ها نشانه چیست؟</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 20:33:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتماد و تلقین</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86-uyakezkhinar</link>
                <description>تلقین و اعتمادکمی اعتماد در تلقین و کمی تلقین در اعتمادچند روزی بود داشتم به این فکر میکردم که موضوع این بخش رو چی بنویسم.یاد حرف بابام افتادم .میگفت یه روز به استاد با چند تا دانش آموزاش میرن زندان یه زندانی قصاص رو میارن که بعد چند روز قرار بوده اعدام بشه.میارن تا ثابت کنن که تلقین خیلی نقش داره توی زندگی ادم.چشای اونو میبندن و بهش میگن ما رگ تورو میزنیم و تو بعد ۲ ساعت میمیری! اونا به چیزی به دستش میزنن و تا ۲ ساعت اب رو روی دستانش میچکونن و اون مرد بعد ۲ ساعت با میمره.در حالی که اون استاد و دانش آموزاش هیچ کاری نکرده بودن به جز اینکه نقش تیغ و اب رو بازی کرده بودن.تصمیم گرفتم در مورد تلقین و اعتماد بنویسم‌اعتماد هم خوبه هم بد.هم میتونه زندگی ای رو به آتیش بکشه هم میتونه زندگی رو از غرق شدن نجات بده.اعتماد هم هم میتونه زمین بزننت هماعتماد زیادش بده.اعتماد به نامرد اعتماد به کم عقل اعتماد به بی عقل و همین جور و همین جور...اعتماد کمش هم بده.اعتماد کم به زندگی، اعتماد کم به ادم عاقل و همین جور و همین جور...اعتماد هم باید تلخ باشه هم شیرین.مثل نمک باید به اندازه توی غذا ریخته بشه. مثل زرد چوبه اکه زیاد باشه طعم و رنگش افتضاح میشه?کم هم باشه کلا دیگه غذا نمیشه بهش گفت.باید اندازه باشه.که هم رنگش خوب بشه هم طعمش.اعتماد به ادمایی که دوسشون داریم باید به اندازه باشه.اگه زیادی اعتماد کنیم دیگه واویلا میشه شور و دیگه نمیشه ازش استفاده کرد.اگه به مناسب ازش استفاده کنیم میشه ملس و خوشمزه میشهاینو من که یه دخترم و بلدم غذا بپزم بهتون میگمااااتلقین؟!تلقین خیلی خوبه هم خیلی بده.اخ اخ آخ تلقین زیادی بده.مثلا به خودت تلقین کنی که برنده نیستی و اون ادم خوبی نیست و زندگی هیچه و همین جور و همین جور..ولی تلقین زیادی هم خوب نیستا!!مثلا هی بگی من بلدم نمیخوام نگا کنم من بلدم نمیخوام نگا کنم فرداش دیدی تو کنکور نفر اخرم شدی!هوم؟؟؟هی بگم من خوبم من خوبم من خوبم بشی مغرور بعدشم دیگه واویلا بیا و درستش کن؟هوم؟؟؟هی نخندید راست میگم البته خودمم خنده ام میاد.هه هه هه خندیدم دیگه بسه برگردیم سر متنمونتلقین مساویش خوبه. هم تلقین کنی که مثلا اون باید اخلاقش درست بشه هم تلقین کنی که بعضی خصوصیاتشم خوبه هااا.آره باید تلقین کنی.تلقین.تلقین تلقین.تلقینم مثل اعتماد.زندگی هایی رو به هم می‌ریزه واخ واخ واخزندگی هایی رو هم مثل چسب به هم وصل میکنه به به بهکمی تلقین توی اعتماد یعنی چی؟یعنی اینکه تلقین کنیم که باید اعتماد داشته باشیم یا نهکمی اعتماد هم توی تلقین یعنی چی؟یعنی اعتماد کنیم که باید تلقین کنیم یا نهخوشحال میشم اگه خوندید و خندیدید توی کامنت ها بهم بگیدخوبه به کیا و چیا اعتماد کنیم و بده به کیا و چیا اعتماد نکنیم.بهم بگیدچه‌چیزی رو به خودمون تلقین کنیم.چه چیزی رو به خودمون تلقین نکنیم.خوشحال میشم لایک کنید و کامنت بنویسید.تا هر وقت جواب دادید بدید</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 13:05:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته ایم.یورولموشوخ</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B4%D9%88%D8%AE-ppd5jbht57e8</link>
                <description>خسته ایم.همگی خستیم.از نبودن انسان هایی که باید باشند.و از بودن انسان هایی که نباید باشند.همگی خسته ایم، از کارهای شکاری و از حرف های تکراری.خسته ایم چون یک چشمان خون است یک چشمان گریه.خسته ایم از خندیدن های الکی، حرف های ملسی،شعر های کلکی .زندگی دروغکی.خسته ایم از بدو بدو های بی فایدکی.خسته ایم از روزهای تکراری و بی فایده.کاش کسی بود ارام دلمان بود.کاش کسی بود همراه دلمان بود.کاش کسی بود یاور مان بود.کاش کسی بود جان دلمان بود.کاش کسی بود عشق جانمان بود.کاش کسی بود دلتنگی دلمان را برطرف میکرد.کاش کسی بود  نادانی عقل و هوشمان را برطرف میکرد.آه کاش کسی بود...ادم های نامرد رفتند ولی رد پایشان ماند.مثل میخی که دیوار بکوبی و دوباره در بیاوری.رفتند ولی رد پای درد هایشان ماند.کاش دوایی بود برای این ادم هایورولموشوخهامیمیز یورولموشوخ.او آدام لارین الین نن که گرح اولالار یوخ دولار.او آدام لاری کی گرح اولمی یه له ولی واردیلار.هامیمیز یورولموشوخ عصبانی ایش لر دن. تکراری سوز لر دنیورولموشوخ چون بی گوزوموز قاندی بی گوزوموز اغلامایورولموشوخ یالان نانی گولماخ دان. هم اجی هم شیرین سوز لر دن.یالان نانی شعر دن کی هامی اوخویور.یالان نانی زندگی دن.یورولموشوخ بی فایده قاشماخ دانیورولموشوخ تکراری و بی فایده گون نر دنکاش بیری اوله دی کی اوره یی میزی ارام الیه دی.کاش بیری اوله دی کی  اوره یی میزین همراهی اوله دی.کاش بیری اوله دی کی یاوریمیز اوله دی.کاش بیری اوله دی کی  اوره یی میزین جانی اوله دیکاش بیری اوله دی کی اوره یی میزین عشقی اوله دیکاش بیری اوله دی کی اوره یی میزین داریخماسین دوزل ده دیکاش بیری اوله دی کی عقلیمیز و هوشوموزون گیج لیغین گورسینآه کاش بیری اوله دینامرد آدام لار گتی لر ولی ایاخ لارینین ردی قالدیمیخ کیمین کی ووراسان دیوارا سورا چیخارداسان.گتی لر ولی اری لارین ردی قالدی.کاش بی دانا داوا اوله دی بو آدام لارا</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 16:22:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ خدای من مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-ua57jnrijinr</link>
                <description>آه خدای من زندگی چقدر کوتاه است،یک روز از بیمارستان بیرون می اییم برای تولدمان،یک روز از بیمارستان بیرون می آییم برای مرگمان.یک روز خوشحال میشوند برای بودنمان،یک روز غمگین میشوند برای رفتنمان،یک روز عکس هایمان روی دیوار خانه میرود،یک روز عکس هایمان روی دیوار مسجدیک روز خوابیدن مان دست خودمان است.یک روز خوابیدن ابدی دست خودمان نیست،یک روز نماز میخوانیمیک روز برایمان نماز میخوانند.یک روز دعا میکنیم.یک روز برایمان دعا میکنند.یک روز هستیمیک روز نیستیمروزی که باید باشیم نیستیمروزی که باید نباشیم هستیم.روزی ناشکریم و نا امیدروزی حسرت بر اینکه کاش شکرگذار بودیمروزی که باید اگاه باشیم سرگردانیمروزی که باید سرگردان باشیم آگاهیم.روزی که نباید بدانیم چشم سراپا گوشیمروزی که باید بدانیم لالیم و کریم .شاید اگر عاقبت کار ها را تجربه میکردیم میشد از همه ی ای کاش ها.عاقبت افسوس. جلوگیری میکردیمهمه ی این  یک روز ها برای مرگ است.برای لحظه ای که نیستیم، برای لحظه ای که باید باشیم و نیستیم.خدایا عاشقتم </description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 18:40:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غروب خورشید</title>
                <link>https://virgool.io/EHSASAT/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-yz4xucg8gncm</link>
                <description>غروب خورشید دلگیر استغروب خورشید دلم میگیرد.با خودم میگویم امروز هم تمام شد.خیلی ها امروز روحشان پرواز کرد.خیلی ها هم امروز جدید شدند.با خود میگویم امروز با خیلی ها خداحافظی کردیم،و به خیلی سلام کردیم. زمانی که حوصله ندارم خودم را جلوی آینه پیدا میکنم.دختری با موهای خاکستری رنگ، با حالت فر که انگار با دستگاه زیبایش کردی که این طور نیست، به قول خاله ام همه میروند تا  زیبا شوند ولی زیبایی تو را خدا داده،جلوی آینه با خودم حرف میزنم، خودم را به عنوان یکی از شخصیت های سریال ها که اصلا وجود ندارد و من میسازمش میگذارم،لحظه هایی را با ذهن مشغولم رقم میزنم که دوست دارم اتفاق بیافتد ولی فقط رویا است.من روزم،شبم فقط رویا است.میتوانم بگویم خیال پرداز ترین ادم روی کره ی زمین هستم.بهترین لحظات زندگی من در رویاهایم رقم میخورد،لحظه ای که دوست دارم اتفاق بی افتد ولی رویایی بیش نیست.جلوی اینه به خودم میخندم، به اینکه موهایم مثل برق گرفته ها معلق است.بعضی وقت ها خسته میشوم،از اینکه آنقدر خیال پردازی میکنم.با خودم میگویم چقدر خیال پردازی، چرا ذهنم را مشغول چیز هایی میکنم که قرار نیست اتفاق بیافتد،ده دقیقه بعد دوباره شروع میشود، میتوانم بگویم لحظات استراحت من از رویا هایم همین ده دقیقه و لحظاتی است که خواب هستم،من زمان غذا خوردن هم تصور میکنم که با یک شخص در حال حرف زدن هستم. و بهترین غذای جهان را مزه میکنم،چشم هایم را که باز و بسته میکنم انگار از جلوی اینه درست میرم جلوی یخچال،باز و بسته اش میکنم مگر اینکه چیزی پیدا کنم، از شدت بی حوصلگی نمیدونم چیکار باید بکنم،تلوزیون هم نمیتواند مرا سرگرم کند،فیلم های تکراری،بی مزهتنها یک نفر میتواند مرا آرام کند، کسی که بتواند بخنداندم، رفیقی، خانواده ایآرزو میکنم کاش این شب دور هم بودیم، خانه مادربزرگی،عمه ای ،خاله ای، عمویی،دایی ایروزی که حوصله نداشته باشم دیگر دلم میگیرد،.خوابم می اید و دوست دارم که در جای خلوتی باشم و خیال پردازی کنم،علاقه زیادی به نوشتن و خواندن دارم،مخصوصا کتاب های هیجانی و ترسناک،نوشتن داستان را هم دوست دارم،همین الان شروع به نوشتن کتابی کردم که با خیالم شروع شده.تصور میکردم اگر در مدرسه گروگانگیری شود و من هم انجا باشم چه میشود،تصمیم گرفتم آن را بنویسم هیجانی و ترسناک و درد آوراما هیچگاه فکر نکردم که میخواهم نویسنده بشوم،تمام انشا هایی که نوشتم همش نمره کامل گرفتم چون با خیال هایم رقم خورده.کاش بتوانم این استعداد خیال پردازی رو استعداد نوشتن رو استعداد خوندن رو همیشه حفظ کنم،دوست دارم بجای اینکه هزاران چیز بد توی دنیا باشهنوشتن و خوندن جاشون رو بگیرهمن خیال پرداز ترین ادم روی جهان هستم و هیچ وقت هم این حرفم رو عوض نمیکنم.خدایا بخاطر این نعمت هایت شکرتمهربان باشیم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 14:31:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-xgiond6jx9wp</link>
                <description>دو سال پیش پدری نگران جان  بچه،مادری در استرسبلاخره دختر به دنیا می آید.دختری دنیا می آید،دختری که دل پدر و مادر را میبرد،همه خوشحال که نو رسیده ای رسیده که قدمش خوب است،چهار ماه قبل پسری به دنیا می آید،که عزیز خانواده است،بازی کردن هایش، جیغ کشیدن هایش، قهر کردن هایش دل مادر را میبرد.زمانی که دخترک یک سالش میشود.با همان شلوغ بازی کردن هایش داخل سطل اب می افتد.خفه میشود و مرگ مغزی میشود.حال مادر خراب است چون نگینش دیگر نیست، چون لوس پدر دیگر برنمیگردد.پسرک ۱۶ ماهه نیاز به پیوند قلب دارد،دخترک با همان یک سالگیش قلبش را کلیه اش را و کبدش را اهدا می کند.حتی با سن کمش.میخواهم بگویم مهربانی به سن و داشته ربطی ندارد.حتی گاهی لبخند زدن هم کسی را شاد میکند.ان دخترک با سن کمش از خود نامی به جا گذاشت.مهربان باشیم.صادق باشیم.حتی اگر ناتوان باشیم.</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 23:23:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برسد به دست خانواده ام</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-x76biwnpjwsa</link>
                <description>زندگی ام را دوست دارم،با همه ی دشواری هایش، با همه ی گرفتاری هایش، با همه ی خوشحالی هایشخدا مرا خوشبخت افریده،دختری از جنس تابستان، دختری که خنده اش دل پدر را میبرد، دختری که دست هایش نوازش مادرش است.خدا مرا خوشبخت افریده، دختری از کوچه ی شهریوردختری که برای برادرش الماسی چون درخشان است.خدا مرا خوشبخت افریده. دختری از جنس تابستان کوچه ی شهریور پلاک ۲خدا مرا خوشبخت افریده، من ثروتمند هستم. چون سلامت هستم، چون پدری دارم که مثل کوه پشت من هست چه در سختی ها چه در خوشی ها، پدری که علاقه دارد من درس هایم را بخوانم دختری سر به زیر و مودب باشم، پدری که علاقه دارد باعث سر بلندی خانواده  بشوم،من ثروتمند  هستم چون مادری دارم که وقتی نگاهش میکنم تمام  غصه هایم از بین میرود، مادری دارم که در کنار بقیه مرا خوشحال میکند، مادری دارم که بودنش برایم از هزاران چیز مهم تر است، من ثروتمند هستم چون برادری دارم که برایم هر کاری میکند، برادری که در کنار بقیه محافظ من است، برادری که جنگ و دعوایمان تمامی ندارد،برداری دارم که نبودنش و ندیدنش دنیایم را بهم میریزد، من ثروتمند هستم چون خدا را دارم. اول پشتم به خدا گرم است بعد به خانواده ام کسی مثل پدرم  نیست  که مثل کوه پشتم باشد کسی مثل مادرم نیست که لبخند بر روی لبهایم بیاورد کسی مثل  برادرم نیست که محافظ من باشد خدایا شکرت من خوشبخت هستم چون خانواده ام را دارم. نوشته ی=مخلوق خالق</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 13:58:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الماس زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xh0l1k2z0h6e</link>
                <description>آدم هایی هستند،که دلهایشان همیشه سبز است،سفره مهربانیشان همیشه باز است،اشک چشمانشان،مثل دانه های الماس می درخشندلبخند روی لبهایشان ساختگی نیستآه که میکشند، دل فرشته ها به درد می آیداگر از این ادمها دیدی یادت باشد بخواهی دعایت کننددعایشان رد خور ندارد.تنها خداست که میداند بهتریندر زندگی تو چگونه معنا میشود.موفقیت در این که چه چیزی در پیش رو داریم نیستموفقیت در این است که چه چیزی در پشت سر به جا میگذاریمبنده:مخلوق خالق</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 16:35:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیبایی شاعران</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-yyaa2weclxkk</link>
                <description>الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌هابه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشایدز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌هامرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمجرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌هابه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌هاشب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌هاهمه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخرنهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌هاحضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظمتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملهاقدر داشته هامون رو بدونیم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 15:00:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب مهربان</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-fhmszov6eadd</link>
                <description>قلبت را آرام کنیک وقت هایی بنشین و خلوت کن با روح درونتبیشتر لمس و تجربه اش كننگاه كن به نعمت هایتنگاه کن به اطرافتبه خوشبختى هایتبه کسانی که میدانی دوستت دارندبه وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارندو از همه مهم تر به حضور خدایی که تنهایت نخواهد گذاشتگاهی یک جای دنج انتخاب کنگاهی یک جای شلوغآرامش در حضور خدا را در هر دو پیدا کنهم در کنار شلوغی آدم هاهم در کنج خلوت تنهاییدل مشغولی ها را گاهی ساده تر حس کنباران را بی چتر بشناسخوشحالی را فریاد بزنو بدان که خدا همیشه با توست</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 13:32:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-ifbqxhiy1xsj</link>
                <description>وقت طلاست.میتوان با پول طلا را خرید. میتوان با پول طلا خرید میتوان طلای از دست رفته را با پول برگرداند.اما نمیتوان وقت را دوباره به دست اورد.پیرمردی میگفت=زندگی مثل اب توی لیوان ترک خورده میمونهبخوری تموم میشهنخوری حروم میشهپس تا میتونیم از فرصت ها استفاده کنیم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 13:21:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس ناب</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%AD%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D8%A8-uvdgpv4xb7ng</link>
                <description>برایت چه بخواهم ز خدابهتر از اینکهخودش پنجره باز اتاقت باشدعشق,محتاج نگاهت باشد خلق لبریز دعایت باشدو دلت تا به ابدوصل خدایی باشدکه همین نزدیکیستمراقب همه چیز باشیم.مراقب اونایی که داریم.مراقب افکارمون.فکرمون در برابر اونایی که نداریم.مراقب خودمون خانوادمون . شادیامون.کسی که دوسش داریمرفیقامون.مراقب خدا مونم باشیم</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 13:20:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت طلاست</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lcuhnz5ulbmf</link>
                <description>بله وقت طلاست.طلایی که خیلی نایاب است.طلایی که جلوی چشم ماست ولی بهش اهمیتی نمیدیم. ما میریم دنبال طلا خریدن جواهر و ...ولی گمان از اینکه طلا درست جلوی ماست.طلا درست لحظه ای است که ما به دنبال کینه گرفتن از کسی هستیم لحظه ای است که به دنبال انتقام از مخلوق خالقمان هستیم.شاید اگر بگویند بعد ۵ دقیقه میمیرید. میگویید وای چقدر زود گذشت این همه سال زندگی کردم ولی فقط دنبال کینه نگه داشتن و قهر و انتقام از ادم ها بودم.به جای اینکه برای کسی دردسر درست کنیم  شاید اگر تلاش میکردیم خوشحالش کنیم الان انسان شاد تری بودیم.کاش ما فوبیای دروغ،کینه،انتقام، و مخصوصا فوبیای از دست دادن وقت رو داشته باشیمغم دست ما نیست ولی توی غم موندن دست ماست.میخواستم غصه بخورم دیدم مو توشهنخوردم، مو تو غصه هاتونوقت رو فراموش نکنید</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 13:12:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@htnha604/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q2lgq7fbarcw</link>
                <description>حال دنیاشاعر رامین امید(( حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانـه ای گفت یاباد است و یاخواب است و یا افسانه ایگفتمش احوال عمرم رابگو تاعمر چـــــــبستگفت یابرق است و یاشمع است و یا پروانـه ایگفتمش اینها که میبینی چرا دل بسته انـــدگفت یا مستند و یاکورند و یادیوانــه ای))دیدم این بد مست دنیا رادراین گـردن کشی تا برونم کرده از هر دیر و هر کاشانـه ایعاصیم از خانه ات ای دهردوری می کــنمیاغی عشقم که میخوابم برون از خانـه ایدیگر از این عمر می بینم....</description>
                <category>(ËĿÅĤËĤ)</category>
                <author>(ËĿÅĤËĤ)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 13:01:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>