<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های hamid zzz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hzk91ss</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 17:15:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32876/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>hamid zzz</title>
            <link>https://virgool.io/@hzk91ss</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زود باش انتخاب کن</title>
                <link>https://virgool.io/@hzk91ss/%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86-y1bw11aif8it</link>
                <description>زود باش باید انتخاب کنی زودتر از همیشه باید این کار رو بکنی ی چیزی روی انتخاب کن و تصمیم نهاییتو بگیر که در نهایت می خوای چیکاره باشی چه درجه ای چه شغلی چه زندگی ای همه ی اینها رو انتخاب کن و براش بجنگ دیگه مفهومی نداره بی حوصله باشی خسته باشی و ... آن هدفی رو انتخاب کن که خستگی در اون هدف معنا نداشته باشه.این یعنی خوشبختی....وقتی بتونی هر لحظه و در همه جا بخندی اونجا جایی که باید باشی.پس بجنگ برای جایی که باید باشی هم اونجا وهم مسیری که میری کلن داری خوشحالی می کنی.به مسیر درست توجه کن.هر چی از خدا بخوای بهت میده.فقط حواست باشه که باید محرمات الهی رو رعایت کنی.این بهترین مسیر برای تو خواهد بود.چیزی که سنت خدا که به پیامبر نازل شده و اهل بیت چه سبک زندگی ای داشته اند.اون بهترین روش و سبک زندگیه.پس باید بری تبدیل به اون بشی اگه می خوای همیشه خوشحال باشی.این سبک زندگی یعنی داشتن دنیا و آخرت.حتی لحظه ی مرگت بهترین لحظه برایت خواهد بود.زیرا از خود راضی هستی و می توانی به زندگی ابدی پرسعادتت ادامه بدهی و همواره خوشحال باشی.باید انتخاب های درست داشته باشی انتخاب های درست درست درست.نمی دونم بقیه در چه زندگی ای غوطه ور شده اند اما همه ی آنها به دنبال چیز هایی می روند که برایشان خوشایند باشد اما نکته ای که وجود دارد این است که شما از کدام راه که برایتان خوشایند می آید بروید و راه درست باشد.و در حقیقت بهترین گزینه و راه و مسیر در زندگی ابدی ما باشد.در حقیقت شما باید بهینه سازی کنید در این که چه مسیرهایی با وجود عدم اطمینان ها خواهید رفت.می توان این موضوع را مدلسازی کرد.در هر لحظه ی زندگی تصمیماتی می گیریم.و این تصمیمات بر اساس عدم اطمینان موجود در آینده می تواند در زندگی ما تاثیر گذار باشد.ما می توانیم انتخاب ها رو دو صفت خوب و بد برایشان بدهیم.البته خوب و بد بودن یک قضیه را بر اساس جامعه انتخاب می کنیم .درصد آنها را از طریق نمونه گیری بررسی می کنیم.می توان کار های دیگری هم کرد اما من فعلا چیزی به ذهنم نمی رسد.مثلا ما به طور میانگین در روز چند اتفاق کلی واقعا تاثیر گذار و در حال ارتباط با یک شخصیت دیگر خواهیم داشت.در حقیقت شما در ابتدای هر مسیر داستانی تصمیم میگیرید که در آن داستان بیفتید یا نیفتید.پس اگر انسان ها مثلا به طور میانگین ده تا اتفاق خاص و ویژه تاثیر گذار داشته باشند بتوانند انتخاب درست کنند این مدلسازی در نهایت جوابی خواهد داشت که از طریق حرکت بازگشتی یا همان برنامه ریزی پویا به نتیجه خواهد رسید و به شما دقیقا نشان خواهد داد که زیبایی زندگی چقدر شگقت انگیز است.و شما تصمیمات درست زندگیتان را از الان خواهید فهمید.شاید بتوان از  درک قانون جذب استفاده کرد و به گونه ای ترسیم کرد که هر آنچه از خدا بخواهی برایت اتفاق بیفتد....این زیباترین اتفاق ممکن در یک زندگی می تواند باشد.هر آنچه از خدا بخواهی .هرررر چیزی .این یعنی خداوند به تو یک اختیار فوق العاده داده که هر آنچه در ذهنت برایت خوشایند باشد و تو را خوشحال کند می تواند توسط تو انتخاب شود و بتوانی به هر آنچه می خواهی برسی. و این خواستن تنها به انتهای زندگی مربوط نمیشود که در آنجا چگونه به پایان خواهد رسید بلکه این اتفاق در هر لحظه ی زندگی اتفاق میفتد.</description>
                <category>hamid zzz</category>
                <author>hamid zzz</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2019 21:39:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاتر از زیبایی دوستت دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@hzk91ss/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-onbjdkxhumr1</link>
                <description>در باب زیبایی قرآن کریم برایتان می نویسم زیبایی از این حیث که تمام حقایق عالم در این کتاب نهفته است.و این خود تعریف زیبایی را در بر دارد .وقتی به جنبه ی کلی و داستان مفصل گونه و ریز و درشت بودن حقیقت های نهفته که در طول زمان تعدادی از آنها توسط دانشمندان و از طریق علوم دنیوی نمود پیدا کرده اند توجه می کنیم این به ذهنمان خطور می کند که گویا انجام هر کاری یک جواب و پاسخ دارد و هر کاری با کاری در مقابل و عکس آن رخ می دهد.با یک مقدار دقت بیشتر در شما نهاینه می شود که هر عمل عکس العملی دارد آیا این غیر از قانون اول نیوتون را برای شما تداعی می کند.آیا به زیبایی و انسجام قرآن دقت می کنید.نظم و انسجام قرآن پیام های زیبایی را در بردارد که شاید این قانون یافته شده در مقابل تمام حقیقت این زیبایی هیچ باشد.هر آنچه بخواهی در آن می یابیحالا نظر با شما؟</description>
                <category>hamid zzz</category>
                <author>hamid zzz</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2019 01:02:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی به زیبایی ذهن های آشفته</title>
                <link>https://virgool.io/@hzk91ss/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87-zvki6gqyy9vg</link>
                <description> بسم الله الرحمن الرحیماز هر چه دل براید امشب برایتان می نویسماحساس میکنم قرار است دوره ی جالبی را در زندگیم تجربه کنم شاید تنها برای من شیرین به نظر برسد و از دید شما چندان خوشایند نباشد اما در نهایت تمامی ما افعال و اکشن های یکسانی در زندگی به اتفاقات داریم و زین پس تمامی ما یک انسان کامل با درک حالات مختلف زندگی را ایجاد می کنند.شما می توانید در این جمع شدن و گرد آمدن به سمت منبع و مبدا اصلی نقشی بازی کنید آنگونه که دوست دارید ودلیل اینکه آنهایی که به سمت روانشناسی رفته اند همواره در سخنانی که به سخنان انگیزشی مغروف شده است تکرار می کنند که جملات مثبت بگویید تا ذهنتان مثبت بیندیشد واساس اکثر کسانی که روانشناس شده اند بر این است که بتوانند به بقیه کمک کنند تا از فقر ندانستن اساس تفکر مثبت خارج شوند.من بار ها به این موضوعات فک میکنم و از خودم می پرسم چه کاری باید در پیش بگیرم تا بتوانم شما مخاطبان را که دوست دارم یک عزیز به آن بچسبانم و به شما بگویم مخاطبان عزیز من را بتوانم خوشحال کنم و نسبت به واقعیت زندگی آگاه کنم.همونطور که در اینده مرا خواهید شناخت و می خواهم جوری کار کنم و حرکن ها و حرف هایی را بزنم که بر خلاف باور شما من جایی برسم که آرزوی خیلی ها باشد.او خیلی دوست داشت از این سخن ها بزند و با ها هم با خودش کلنجار می رفت از سرش بیفتد و دیگر تکرار نکند.اما هربار که اینکار را می کرد از یادش میرفت.بار ها در این فکر فرو میرفت و خود را بهتر از هر فرد دیگری می دید بار ها به او گوشزد می کردند که که نباید به آنچه اتفاق افتاده فکر کنی ولی او انگار علاقه ی زیادی به این فضای فکری داشت ولی هر از گاهی خسته می شد و بار ها و بار ها برای رهایی از آن تلاش می کرد.او با خود زندگی می کرد و گهگاهی رشته ی تفکرات ذهنیش را با انگیزه ای جدید تغییر می داد اما چگونه می توانست آنچه در ذهنش وجود دارد برای دیگران بازگو کند.راه های زیادی را شروع می کرد و در میانه ی راه راه دیگری را پیش می گرفت.صدای نا آشنایی در گوش او زمزمه ای از موفقیت های بزرگ سر می داد اما نامفهوم بود و نجوایی در عمق وجودش او را به پوچی می رساند و این گونه هر روز اضطرابی در وجودش سرازیر می شد که نمی توانست قدم از قدم بردارد و در روزمرگی خود فرو می رفت.گاهی اوقات فکر می کرد که دنیا ساده تر از آن است که میبینیم زیرا آنچه می شنویم و یا در جایی مثل تلویزیون می بینیم نمی تواند واقعیت اصلی باشد و شاید صحنه سازی ها وزوایای دوربین است که در درک ما از صفحه تلویزیون دچار اشتباه بصری می شویم و درکی فراتر از حد تصور می بینیم.چقدر دقیق حرف میزند بار ها به خودش می گوید تو می توانی تو می توانی هر آنچه بخواهی بشوی و تو دقیقا حاصل همانی هستی که فکر میکنی.و همانی که می خواهی و در تمام وجودت حس می کنی و می خواهی همان می شوی.او می خواهد روزی مدیر یک شرکت بزرگ باشد یا شاید هم وزیر یا رئیس جمهور ممملکت باشد.او این احساس رسیدن به سطوح بالاتر از فهم دنیا به او حس خوبی می دهد.یا شاید تنها توهماتی بیش در او ظهور نکرده است.گاهی فکر هایی در سر دارد که شاید هیچ کسی به آن فک نکرده باشد.او حتی در این مورد به این اعتقاد رسیده است که انسان ها همه و در مجموع یک موجودیت را تشکیل می دهند و آن موجودیت خداوند است.تمام ما به سوی او باز خواهیم گشت.زیبایی پنهانزندگی بسیار زیباست.می توان بار ها و بار ها و ساعت ها و ساعت ها در گوشه ای نشست و تفکر نمود به نظام پایدار هستی و در لایه های زیرین و زبرین هستی و موجودیت جهان وجهانیان تفکر کرد.ما در میان انبوهی از ارتباطات و اطلاعاتی قرار می دهیم که به دو سر منشا اصلی حق وباطل برمیگردند پس هر ارتباط و هر اطلاعاتی برای ما مهم خواهد بود حال اینکه شما کدام یک را انتخاب می کنید برای شما خیر و یا شر را به همراه خواهد داشت.قانون زندگی انسان ها جز بر پایه ی خیر و شر نیست و اینکه هر عملی عکس العملی خواهد داشت.و در معنای تعادل می توان به بیان قانون انسانی و پیدایشی قانون تبدیل انرژی ها به یکدیگر و عدم زوال در پایداری و انرژی ها بر آن تاکید می کند و چه چیزی بالاتر از این سخن قدسی که خداوند میفرماید به ازای هر ذره ای نیکی به شما نیکی و به ازای هر ذره ای بدی به شما به همان اندازه بدی خواهد رسید .لذا اینکه شما چه انتخابی در وهله ی ظهور تفکرات خود دارید به شما نتیجه به همان جنس و شدت خواهد داشت که در تمامی لایه های زندگی و موجودیت شما و تمامی موجودیت هایی که در ارتباط با شما هستند تاثیرگذار خواهد بود.آنچه به آن رسیده ام به من این مفهوم را بازگو می کند که موجودیت و آنچه اتفاق می افتد و واقعیت حقیقت زندگی می شود چیزی جز آن نیست که یک منشا اصلی آن را خواسته است.تمامی  ما انسان ها آیینه ی تفکرات خود و دیگران به مرحله ی واقعیت هستیم و تمامی انسان ها چه در نهان و آشکارا و چه در عالم پنهان غیر قابل دید و ممکن الباور برای انسان ها بر روی هم تاثیر می گذارند و اطلاعات در میان این ارتباطات به وفور در گذر است و در نهایت انسان همانی است که تفکر میکند و بقیه ی انسان ها را وادار به تفکری به میل خود می کند آنگاه انسان در مقام هدف انتخابی خود موفق خواهد بود.روزی رسید که چمدان های بزرگی رو گذاشتند جلوم و گفتند یکیش رو انتخاب کن .سه تا جعبه ی سبز،سفید و قرمز رنگ این همه شباهت هم عجیب بود زیرا من یک بار این اتفاق رو در خواب دیده بودم و تو اون خواب عجیب ی اتفاق جالب تر برام افتاد .یک کامیون پر از جنازه از مقابل من داشت رد میشد وقتی من در چمدون قرمز رو داشتم باز میکردم و با بهت و حیرت ب کامیون جنازه نگاه می کردم.افراد مختلفی دور و برم بودن و داشتن هرکی ی چمدون رو انتخاب می کرد اون لحظه به نظر من دیوانه کننده ترین لحظه ای بود که در خواب و بیداری داشتم میدیدم و حالا توی بیداری این اتفاق عجیب داشت برام می افتاد .توی فرودگاه بودم و جرثقیل سه چمدون آورد جلوم گذاشت و من داشتم میترسیدم گه چجوری افتادم توی این اتفاق و حالا اتفاقی که قبلا ی بار دیده بودم البته در ی محیط خیالی و جایی که انگار میدان جنگ دوران جنگ ویتنام بود.</description>
                <category>hamid zzz</category>
                <author>hamid zzz</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 05:06:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کجا میخواهی بروی</title>
                <link>https://virgool.io/@hzk91ss/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C-yrtfsoieswkx</link>
                <description>آنگاه که این داستان را میخوانی بدان و آگاه باش که این داستان یک واقعیت محض است،زمین با تمام وجود در پس افکارش محو می شوند و جهان واقعی سر بر می آورد.جهانی به نام فینتول...دوازده جهان در پس هم می آیند و تو به دنبال یافتن راهی برای گذر به جهانی دیگر آنگاه که پرسیده می شود به کجا می خواهی بروی در جواب بایستی گفت به جهانی دیگر ...آری رمز عبوردر این است.گل پادشاهی سر منزل مقصود است.در هر جهان گلی وجود دارد که ماده ای برای انتقال از جهانی به جهان دیگر است.پس بایستی آن گل را بیابی...ادامه در آینده</description>
                <category>hamid zzz</category>
                <author>hamid zzz</author>
                <pubDate>Thu, 21 Feb 2019 14:09:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>