<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های من یک افسانه ام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iamalegend</link>
        <description>نوشته های یک بچه دبستانی که تازه تایپ یاد گرفته !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-13 11:00:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>من یک افسانه ام</title>
            <link>https://virgool.io/@iamalegend</link>
        </image>

                    <item>
                <title>#1-داستان های کوتاه شاهنامه - جنگ با رستم</title>
                <link>https://virgool.io/@iamalegend/1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-snodmqggwrvs</link>
                <description>افراسیاب همراه سپاه و چهار فیل جنگی درپی رستم رفت. رستم با آنها به نبرد پرداخت و با تیر وخنجر و گرز  و شمشیر بسیاری از آنها را نابود کرد و چهار فیل افراسیاب را به دست آورد. سپاه افراسیاب به ناچار گریختند.رستم تا دو فرسنگ درپی آنها تاخت.آنگاه هرچه از ثروت و اسب و فیل به دست آورده بود ، همراه خود تا کنار چشمه برد و دیو را در آنجا دید.دیو به او گفت :«گویی تو از جنگ سیر نشده ای !» رستم کمندش را اندوخت واین بار توانست اکنون را به بند کشید او با گرز به سختی به سر دیو کوبید و او را از پا در آورد سپس سر دیو را در دست گرفت و سوار بر اسب و همراه هرچه به دست آورده بود به سوی کیخسرو بازگشت.کیخسرو از رستم تشکر کرد و اسب ها را میان سپاهیان تقسیم کرد.سپس رستم به کیخسرو گفت : «من به زودی انتقام سیاوش را از تورانیان میگیرم».سپس برای دیدن زال به زابل بازگشت.</description>
                <category>من یک افسانه ام</category>
                <author>من یک افسانه ام</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 11:17:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>