<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های AmirHossein Noruzi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iamamirhosseinnoruzi</link>
        <description>a lost boy in this scary world</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:13:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>AmirHossein Noruzi</title>
            <link>https://virgool.io/@iamamirhosseinnoruzi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یازده - سه (من شناسی :)</title>
                <link>https://virgool.io/11porsesh/httpsvirgoolioiamamirhosseinnoruzi%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-manshenasi-mncpu0ldr8fa</link>
                <description>یازده - سه (من شناسی :)سلام و عرض ادب. بهانه ای دیگر برای نوشتن...یک:آیا برای شما مهم است که از فرد یا گروه خاصی کم نیاورید؟ چرا؟بستگی به موضوع داره بطور مثال تو بحث و گفتگویی که پای بعضی اعتقادات و ارزش های آدم در میون هست خب طبیعتا این که کم نیاری اهمیت پیدا می کنه. ولی مثلا اگه میخوای یک جریانی رو به نفر بفهمونی و اون شخص هم خودش رو به نفهمی زده و گوش های درازش رو عایق صدا خب به اترک من النار که کم بیاری چیزی ازت کم نمیشه که. حالا اون در جهل و نادانی خودش سیر کنه (البته شرط این موضوع اینه که به تو و یا حالا شخصی که باید لطمه ای وارد نشه)دو:چه کار یا کارهایی است که وقتی انجام می‌دهید متوجه گذر زمان نمی‌شوید؟کتاب خوندنفیلم و سریال دیدنویرگول گردی (به خصوص مطالبی که جناب دست انداز و آقا سید مهدار بنی هاشمی و آقای صابر طباطبائی یزدی می نویسند)سه:آیا شده است که به دلیل محبّت بی‎‌اندازه به کسی، از سوی او مورد سوء استفاده قرار گرفته باشید؟نمیدونم یا به یاد ندارم البته من به کسی مهر و محبت بی اندازه هم نکردم لذا چنین چیزی رو ناممکن می بینم.چهار:بهترین تجربه‌های زندگی‌تان که دوست دارید تمام مردم خوب جهان بتوانند تجربه کنند، چیست؟یکی از بهترین تجربه ها اینه که کتابی رو بخونی و ببینی چه قدر فوق العاده و جذابه براتدیگه چیزی به ذهنم نرسید :|پنج:آیا در حال حاضر کار یا کارهایی را انجام می‌‎دهید که هدف از انجامشان فقط جلوگیری از حرف مردم باشد؟نه. دور از عقلانیت هست چنین کاری البته بستگی داره کاری که می کنی درست و لازم باشه یا اینکه غلط و بیهوده. اگه لازم باشه خب اصلا نیازی به حرف مردم نیست اگه درست نباشه مجدد نیازی به توجه به حرف مردم نیست.شش:آیا کاری است که شما فکر ‎کنید خرافه است، ولی آشنایان شما، به انجام آن کار اصرار و باور داشته باشند؟نه.هفت:بزرگترین اتّفاق زندگی شما که باعث شد بیشتر از همیشه نسبت به خودتان شناخت پیدا کنید چه بوده است؟شناخت نسبی به خودم دارم که باقیش هم تجربه بیشتری رو می طلبه.هشت:آخرین باری که جوری قضاوتتان کردند که دلتان سخت شکست را به خاطر دارید؟ می‌‎توانید درباره اش بنویسید؟چنین چیزی برام اتفاق نیفتاده.نه:آیا به یک تصمیم بزرگ فکر می‎‌کنید؟ این تصمیم قرار است چه تاثیرات شگرفی در زندگی شما داشته باشد؟بله. قطعا تاثیرات مثبتی خواهد داشت.ده:آیا کاری بوده است که از انجامش خیلی اکراه داشته باشید ولی به اصرار دیگران و یا فرد خاصی به آن کار تن داده باشید و الان پشیمان باشید؟نه. دور از منطق هست وقتی میدونی کاری غلطه اون رو انجام بدی حالا پسر پیامبر بیاد بگه چه فرقی میکنه؟یازده:اگر خدا شما را برای انجام یک ماموریت ویژه خلق کرده باشد، آن ماموریت چیست؟ آیا حواستان به درست انجام دادن این ماموریت هست؟ماموریت موفقیت (که ماموریت سختی هم هست و باید به انجام برسه). انشاءالله که هست.سپاس بابت همراهیتون.دیگر یازده ها: https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-twsezaixfwa8  https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-tgrcdme2jgkr باقی مطالب: https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-tjqovulnzxlm  https://virgool.io/@iamamirhosseinnoruzi/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-bnrkyskaajlz  https://virgool.io/@iamamirhosseinnoruzi/%D8%A7%D9%90%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-wpjmhpclhkug </description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 18:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اِند رفاقت...</title>
                <link>https://virgool.io/@iamamirhosseinnoruzi/%D8%A7%D9%90%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-wpjmhpclhkug</link>
                <description>سلامملت عشق از کتابایی هست که مطمئنا اکثر شما خوندید. این کتاب از اولین کتاب هایی بود که خوندم. واقعا میشه گفت داستانش فوق العاده زیبا و جذاب بود برام.شاید اگه بیشتر ادامه داشت و بین داستان به زندگی اللا و خانوادش سوییچ نمی کرد خیلی بهتر می شد. البته زندگی و مشکلات اللا هم جذابیت خودش رو داشت ولی چیزی که منو تو این کتاب مجذوب خودش کرد زندگی شمس و رفاقتش با مولوی بود. ته رفاقت بود :) واقعا چنین رفاقت و رفقایی آرزوست. (ولی آرزویی بعید) قواعد چهل گانۀ شمس هم عالی بود. از زمانی که خوندم مدت زیادی میگذره و خیلی از قضایا از ذهنم رفته. جا داره یک بار دیگه هم بخونمش :)چیزی به تعطیلات تابستانه نمونده و می خوام از تعطیلات نهایت استفاده رو ببرم. کلی کتاب نخونده و فیلم و سریال ندیده تو آرشیو دارم. جان ویک چهار هم که داره میاد چه شود :)و در آخر بهترین کتابی که خوندین چی بوده؟ اگه بهم پیشنهاد بدین ممنونتون میشم. (ایموجی تشکر)آقا رضا ملقب به مارمولک یا مثقالیپ.نوقتی عنوان رو نوشتم یاد این جمله از رضا مارمولک(پرویز پرستویی) افتادم:فی‌الواقع خداوند اِندِ لطافت، اِندِ بخشش، اِندِ بی‌خیال شدن، ِاندِ چشم‌پوشی و اِندِ رفاقت است. رفیق خوب و بامرام همه‌چیز را پای رفاقت می‌گذارد…</description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 14:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایتی از دیاری غریب...</title>
                <link>https://virgool.io/@iamamirhosseinnoruzi/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-bnrkyskaajlz</link>
                <description>حکایتی از دیاری غریب...هوای سرد پاییز و تندباد هایش رو به خشونت علیه درختان و بچه درختان آورده و با آنها در جدلی آشوبناک و توفنده بودند تا اندک برگ های مانده بر شاخه هایشان را که دیگر رمقی در خود نداشتند بتکانند. آنهایی که مقاومت می کردند هم کارشان به جایی راه نداشت آخر مقاومت برای چه؟ ناگزیر به پذیرش این موضوع بودند زیرا زمستان با لشکری از برف و سرما و به فرماندهی یخبندان هایی عظیم در حال نزدیک شدن بودند و به هر بازمانده ای که جانی در تنه اش باقی مانده بود گلوله ای از برف سپید خلاصی می زدند.برگ های خشک و تردی که روی سنگ فرش های کهنه و شکستۀ خیابانی با عرض کم و طولی به درازایی کمتر از خیابان یانگ ریخته بودند و آن را به سان تابلویی زیبا با رنگ های زرد و نارنجی  و شبیه گل همیشه بهار در آورده بودند و چشمان عابران را با سوزنی از طلا و نخی از جنس ابریشم به خود می دوختند. حتی درختان نیز به جلوه ای کم و بیش زیبا دست یافته و آن لباس سبز و پر زرق و برقشان را از تن درآورده و بدن برهنه ی شان را به انظار عمومی گذاشته بودند. هر از گاهی پرنده ای روی شاخه های یکی از این درختان می نشست و کمی به اطراف یا شاید حتی آن دور دست های خیره می شد. نفهمیدم به دنبال چه می گشت ولی نگران به چشم می آمد. اندکی روی شاخه ای می نشست و بعد به شاخه ای دیگر می پرید. از آوازش آشفتگی و اضطراب می ریخت و گوش هفت آسمان را کر میکرد. شاید کودکی بود که مادرش را گم کرده و اینگونه نگران و ترسان شده است و یا شاید عاشقی بود که معشوق را در دیار غریبی گم کرده و حال حیران و سرگردان گشته است. چه می دانم اصلا شاید مادری بود که فرزند سر به هوایش را در لابه لای شاخ و برگ درختان قد کشیدۀ این اطراف یا آن اطراف حتی، گم کرده است و یا ممکن است پدری بوده باشد که دخترکش را گم کرده و حال از خوف همسرش و فقدان دخترش به هراس آمده است.به هر حال برای من که فاقد اهمیت بود خب چه دردی از ما دوا خواهد کرد دانستن چنین موضوع مزخرف و آراسته به لغوی. فعلا چیزی که برایمان می شود گفت دارای اهمیت و تقدم و لازم الاجرا بود سیر کردن شکممان بود که به استخوان چسبیده و از بس قار و قور کرده بود که نایی برایش نمانده بود. اینگونه شد که دست به کار شده و سنگی در چلّۀ پلخمان خود نهاده به سوی آن پرنده روانه ساختیم سنگ هم تلپی خورد به آن پرنده و آن را کمی زود تر از موعد به دیار مردگان فرستاد به هر حال اینگونه غذایمان را فراهم کردیم. از حق نگذریم غذای لذیذی بود که تا به حال نخورده بودیم. بسی لذت برده و خوشمان آمد. خوب است این را هم به منوی غذایمان بی افزاییم که میوه های گندیدۀ کنار زباله دان ها دمار از روزگارمان درآورده است. مورچگان هم شاید اندک ویتامینی به بدن برسانند ولیکن از مزه ای دلپذیر برخوردار نیستند. خب دیگر هوا دارد رو تاریکی می گذارد و ظلمات آسمان را آکنده می سازد بهتر است ما هم به دنبال خرابه ای برای اقامت بگردیم و آنگاه این داستان را برای رفقایمان که ستارگان و هلالی هم به نام ماه هستند نقل کنیم....پایان بندیش شاید یکم غیر منتظره شد :)ممنون ازتون که تا پایان همراه بودید.</description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 20:22:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی به بلندی تخیلات...</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-tjqovulnzxlm</link>
                <description>داستانی به بلندی تخیلات...اولین نوشته ای که نوشتم.............با خودم گفتم اولین نوشته خودم رو آغاز کنم و کمی از تخیلاتم که مدتی بیکار مونده کار بکشم.ساعت 7 و 30 دقیقه بود که متوجۀ چیزی عجیب شدم. صبح شده بود مگر ممکن است آخر؟ چگونه چنین چیزی رخ داده است آیا خواب میبینم یا این واقعیتی است که لرزه به اندامم انداخته است. اصلا چگونه ممکن است در این دنیا چنین رخدادی به وقوع به پیوندد و اینگونه در پیش چشم همگان اتفاق بیفتد و همه را محصور خود کند؟ مگر همین چند ساعت پیش نبود که آسمان به سیاهی پرهای کلاغ های خوش صدا و تیرگی قهوه های تلخ کافۀ  انتهای خیابانمان بود و در آن نقطه هایی به کوچکی سر های مورچگان با این تفاوت که رنگی درخشان داشتند سوسو میکردند؟ در کدام قسمت فیزیک و نجوم و آسمان شناسی چنین چیزی ذکر شده و آمده است؟باید کاری می کردم... آری فهمیدم. تلفن قدیمی و درب و داغانم را برداشتم و با آن دکمه های رنگ و رو رفته شماره یکی از دوستانم را که علمی افزون تر و عقلی کامل تر از من و سر رشته ای در این زمینه داشت تماسی حاصل و این موضوع عجیب و متحیر کننده را که مرا شگفت زده و حیران و سرگردان کرده و مرا از کار و زندگی بازداشته بود را با او در میان گذاشتم.دیگر اعصابم داشت خورد میشد در این موقعیت سخت و طاقت فرسا و با وجود رخداد چنین رویداد خارق العاده و شگفت انگیزی آن هم در حالی که من نگران و هاج و واج منتظر شنیدن پاسخ او هستم چه جای مزاح و خندیدن است که این مردک جاهل چند دقیقه است که مانند دیوانگان و مجنونان دارد می خندد آن هم نه هر خنده ای مردک قهقهه میزند!! پاک دیوانه شده و پاسخ ما را موکول به وقتی نامعلوم کرده است. مشتی ناسزا بارش کرده و تلفت را قطع کردم.در چنین شرایط بحرانی و فضای متشنجی این میل به خواب چه میگوید دیگر؟ حال درست است که ما دیشب را سر به بالین نه نهاده ایم اما دلیل نمی شود با وجود این واقعه خواب به چشمانمان سنگینی کند. نه نمی شود. بیداری من به خیر و صلاح هیچکس نیست چندی دیگر بگذرد کار دست خود و دیگران میدهیم. همان بهتر که به آغوش خواب برویم که بد جور صدایمان می زند و پلک هایمان را با جاذبه ای قوی و شدید به هم میرساند.روی تختم که یک پایه اش شکسته بود ولی فراخ بودنمان اجازه تعمیر آن را نداده بود دراز کشیدم و سرم را روی بالشتی که دیگر رنگ به رخسارش نمانده بود و رنگی به سان خورشید و یا پنیر گودا گرفته و از گوشه های آن پرز های داخلش به بیرون راه یافته بودند و نخ هایش هم که دیگر نیازی به گفتن ندارد آن قدر پوسیده و مندرس شده بودند که از بیرون درونش پیدا بود نهادم. پتو که چه عرض کنم عتیقه ای بود که از مادر بزرگم به من رسید بود روی خودم انداختم و در حالی که صدای تخت درآمده و قیژقیژ کنان مرا دشنام و ناسزا می گفت چشمانم را روی هم گذاشته و خوابیدم البته برای بیان بهتر باید گفت مردم. نفهمیدم که چند ساعت در خواب بودم اما وقتی بیدار شدم حالی کم از حال اصحاب کهف نداشتم و گویی سالها خوابیده بودم به هر حال که وقتی رفقایم پارچ آب سردی رویم خالی کردند سراسیمه از خواب بلند شدم و در آن حالت فقط به دنبال دلیل و یا حتی دلایلی برای نشکستن دست و پای آن احمق ها می گشتم.چه دلیلی بهتر از اینکه می شود گفت حریفشان نمی شدم.به چند ناسزای آب دار که این جا مکان مناسبی برای بیانشان نیست قناعت کرده و منتظر شنیدن پاسخ آنها و اینکه این وقت صبح از من چه می خواهند و اصلا اینجا چه غلطی میکنند شدم که یکی از رفقا پیش قدم شده و عذر خواهی کرد که به سبب کنجکاویم برای دانستن علت کار با موافقت من مواجه شد. ماجرای امروز را برایم تعریف کرد و گفت که چطور و آن هم چگونه امروز با آب و تاب برایش از روشنایی آسمان میگفتم. ای دل غافل نگو که ما دیشب در استفاده از مسکرات زیاده روی کرده و پا از گلیممان فراتر نهاده و به عالم مستی عروج کرده ایم و در این حالات به این نتیجه رسیده ایم که وقوع صبح و طلوع خورشید چیزی ناممکن و دور از اندیشه و تخیلات است. حال خوب است بعد از آن خوابیده ایم و بیش از این خود را مضحکۀ رفقا نکرده ایم.هیچ دیگر نشستیم و با رفقا عهد و پیمان بستیم و آنان را به ارواح پدران و خاک مادرانشان قسم دادیم که این داستان همینجا مدفون شود تا خودشان را مدفون نسازم. آنها هم قبول کرده و پای از منزل ما بیرون گذاشته و هر یک به راه خویش رفتند. ما هم عهدی دیگر با خود بسته و در آن به خودمان متذکر شدیم که دور مسکرات خط که چه عرض کنم حصاری فولادین بکشیم و سمتشان نرویم تا به این حال و احوال نیفتیم.به پایان آمد این پستحکایت یحتمل باقیستامیدوارم خوشتون اومده باشه.</description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 16:19:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده _ دو (مدرسه)</title>
                <link>https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-tgrcdme2jgkr</link>
                <description>یازده _ دو (مدرسه)داشتم فکر می کردم موضوع بعدی چی باشه و نزدیکی امتحانات آیا اجازۀ نوشتن به ما خواهد داد یا نه که جناب دست انداز چالشی جدید با نام مذکور ارائه کردند و به دادمان رسیدند.کدام‌یک از دروس مدرسه را از سایر درس‌‎ها بیشتر دوست دارید؟ریاضی و علوم. انتخاب از بین این دو واقعا سخته. زبان انگلیسی هم میتونست باشه ولی به نظرم اون طور که باید نیست. شاید بشه گفت خیلی خلاصه هست و حرف زیادی برای گفتن نداره. البته اینکه معلم زبان خوبی هم نصیبمون نشد و بیشتر به تحلیل وقایع و حواشی می پرداخت هم خالی از لطف نیست.آیا تا الان به مستخدم مدرسه‌تان، در انجام کارهایش، کمک کرده‌اید؟مدرسه ما دو مستخدم داره که از یکیشون زیاد دلخوشی نداریم. ولی دومی که فامیلش هم متاسفانه به خاطر ندارم مرد بسیار با ادب و زحمت کشی هست و همینطور بسیار خونسرد. در پاسخ به سوال هم بگم که تا به حال که مفتخر به یاری ایشان نگشته ایم و با توجه به پایان سال تحصیلی هم نخواهیم گشت.کدام‎یک از لوازمی که با خود به مدرسه می‎‌برید را نسبت به بقیه، بیشتر دوست دارید؟شاید فقط یک خودکار آبی که فکر میکنم از نیمه های سال همراهم بوده باشه. چند وقت پیش جوهرش تو کتابخونه تموم شد و منم دست به کار شدم و در یک عمل پیوندی سنگین لوله ی جوهرش رو با خودکار کیان عوض کردم :)آیا شما جزو دانش‌‎آموزانی هستید که احساس می‌‎کنند معلّم‎‌ها، بین دانش‌‎آموزان خود فرق می‎‌گذارند؟حتما همینطوره. بالاخره بین دانش آموز فعال و درس خون و کسی که از اول سال پی شلوغ کاری بوده و مدام باعث آزار و اذیت معلمان و سایرین شده باید تفاوتی قائل شد. البته این دیدگاه من هست و ممکنه بعضی معلمین با من هم نظر نباشند که من بهشون احترام میذارم چون مطمئناً تجربه اون هارو ندارم.اگر می‌توانستید یک کتاب درسی را از برنامه‌ی درسی مدارس حذف کنید، حذف می‌‎کردید؟ کدام کتاب را؟نه، فکر میکنم همشون لازم و ضروری باشند. یا حداقل در آینده به کار بیان و در واقع و به نوعی پیش زمینه هستند.کدام‌یک از معلّم مدرسه‌تان را به دلیل داشتن چه ویژگی خاصی، از سایر معلّم‌هایتان، بیشتر دوست دارید؟استاد حجتی(دبیر علوم): عالی و مفهومی تدریس میکنه و راهنمایی های بسیار خوبی هم برای آینده ارائه میده. هوش مالی بالایی هم داره. ویژگی های دیگه ای هم هست که حافظۀ ما یاری نمیکنه. استاد رازقی(دبیر زبان انگلیسی): ایشون هم که بالا اشاره کردم بسیار به کنفرانس دادن علاقه مندند که میشه گفت ویژگی باحالی هست. تواناییشون در این زمینه تحسین برانگیزه. البته استاد حجتی هم از این قاعده مستثنی نیست.آیا بعد از اتمام هر درس، از معلّم آن درس تشکر می‌کنید؟ از برخی آری و نسبت به برخی بی‌تفاوت هستید؟تشکر به اون معنا نه ولی خب در حد یک خسته نباشید اگه فرصت باشه دریغ نمی کنیم.اگر می‌توانستید برای زیبایی مدرسه‌تان، تغییر یا تغییراتی ایجاد کنید، چه تغییر یا تغییراتی ایجاد می‌کردید؟تغییر خاصی مد نظرم نیست ولی اگه میتونستم کاری هم بکنم ترجیح می دادم تعداد دانش آموزان رو در هر کلاس به مساوات تقسیم کنم (کلاس ما 34 نفر هست در حالی که کلاس بغلی 17 نفر هستن :|)اگر می‌توانستید یک کتاب را به برنامه‌ی درسی مدارس اضافه کنید، اضافه می‌‎کردید؟ کتابی با چه نام و چه موضوعی؟کتابی با عنوان هوش مالی که واقعا امروزه خیلی به کار میاد و درد خیلی از جوانان هست.اگر می‌توانستید با یکی از معلّم‌هایتان، ورزشی جمعی انجام دهید، کدام معلّم و چه ورزشی را انتخاب می‌‎کردید؟!استاد گل محمدی - والیبالموسم جدایی از شما خوانندگان عزیز هست. از همراهیتون تا اینجا ممنونم. لطفا نظراتتون رو واسم کامنت کنید.</description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 12:53:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده _ یک</title>
                <link>https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-twsezaixfwa8</link>
                <description>nothing...امروز سری به ویرگول زدم و دیدم جناب دست انداز چالشی گذاشته و گفتم بد نیست برای شروع نوشتن در ویرگول با پاسخ به پرسش های این چالش کارم رو آغاز کنم.یک تا سه اتّفاق خوبی که انتظار دارید تا آخر امسال برای شما رقم بخورد؟کسب نمره عالی در امتحانات نوبت دومقبولی در آزمون ورودی نمونه دولتی مدرسه حضرت محمد (ص)شروع ورزش که یک سال و چندی هست به تاخیر میندازمنام کتابی که که به دلیل تبلیغات زیاد، خواندید ولی از خواندن آن بسیار پشیمان شدید؟کتاب زیاد نخوندم ولی اونایی رو هم که خوندم عالی بودند. جواب به این سوال تجربه بیشتری رو می طلبه.آخرین نصیحت و یا عبارات زیبا و دلنشینی که از یکی از نزدیکان و یا وابستگانتان شنیدید؟این که هرچیزی تاوون داره و چه زود چه دیر اون رو باید بدی. کوچیک ترین کارهای ما تاثیرات بزرگی رو روی آیندمون میذاره و اینجاست که ما مفهوم اثر پروانه ای رو متوجه خواهیم شد.نام یک تا سه کتابی که از مدت‎‌ها قبل، اشتیاق خریدشان از نمایشگاه کتاب امسال را داشتید؟با توجه به قیمت روز افزون و افسارگسیختۀ کتاب ها چنین کاری حداقل برای بنده مقدور نیست. البته اینکه پیگیرش هم نبودم خالی از لطف نیست.نام یک تا سه برنامه‌‎ی تلویزیونی در حال پخش که با اشتیاق زیاد و با کمال میل، تماشا می‎‌کنید؟عرض کنم که اهل تماشای تلویزیون نیستم و تماشای اون رو اتلاف وقت و انرژی میدونم. دلایلم هم واضحه و نیاز به گفتن نمی بینم. البته موردی هم برای تماشا وجود نداره و سازندگان هم زحمتی به خود نمیدن.دوست دارید چه کتاب یا کتاب‌‎هایی و با صدای چه کسی یا کسانی، به کتاب صوتی تبدیل شوند؟به سبب شناخت کم و اندکم از کتب و گویندگان قادر به پاسخ به این پرسش نیستم.اگر بتوانید جلوی پیر شدن هفت نفر، به جز خودتان، را بگیرید. جلوی پیر شدن چه کسانی را می‌‎گیرید؟هیچ کس. مرگ لازمۀ زندگی هست و اگه نباشه دلیلی واسه تلاش هامون وجود نداره و زندگی بی معنی میشه. از اینها گذشته زندگی طولانی مسئولیت هایی رو هم به دوش انسان میذاره که اکثرا قادر به تحمل سنگینی اون نیستند.نام کتابی که وقتی آن‎ را خواندید، از این که پیش از خواندنش، نامش را نشنیده بودید، تعجب کردید؟خب هر کتابخوانی با کتاب های معروف شروع میکنه و از اونجایی که من تازه شروع کردم چنین کتابی رو نخوندم.اگر فردا از خواب برخیزید و به جز آن‎‌هایی که اصلاً دوستشان ندارید، کسی را در جهان نیابید چه می‎‌کنید؟انسان موجودی هست که با هر شرایطی وفق پیدا میکنه و وقتی مجبور به انجام کاری باشه اون رو واسه خودش ممکن میسازه. شاید باهاشون دست رفاقت می دادم و باهم برای بقای بشریت تلاش میکردیم :) . البته چنین کسی رو تو ذهنم ندارم بعید میدونم از کسی واقعا بدم بیاد. یا شاید هم به ذهنم نمیرسه فعلا. به هر حال انسان نسی و فراموش کار هست.سه نفری که دوست دارید هر وقت با آن‏‎‌ها تماس می‌‎گیرید، زنگ اول نخورده، به گوشی‎‌شان جواب بدهند؟مخابرات :|یک تا سه کلمه‌‎ای که در یکسال اخیر، این‌‎قدر وقت و بی‎‌وقت تکرار شدند، حالا حالاها نمی‌‎خواهید بشنوید؟سوال هوشمندانه ای بود و جوابش معلوم. البته این کلمات نیستن که ما رو اذیت میکنن بلکه هدف هایی هست که اونها دنبال میکنن.در آخر از جناب دست انداز که مسبّب این آغاز شد سپاسگزاری میکنم و امیدوارم این راه ادامه پیدا کنه.</description>
                <category>AmirHossein Noruzi</category>
                <author>AmirHossein Noruzi</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 21:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>