<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد برادران</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iambaradaran</link>
        <description>یک دیجیتال مارکتر دون پایه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:39:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/84/avatar/KN0bfj.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد برادران</title>
            <link>https://virgool.io/@iambaradaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آموزش سئو (2): سئو چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/what-is-seo-wsjgjcfkshdd</link>
                <description>در ادامه سری نوشته‌های آموزش سئو که فهرست و توضیح کلیش رو می‌تونید توی پست «آموزش سئو (1): شروع» ببینید،اول از همه باید بگم که اگر شما با سئو آشنا هستید و می‌دونید که تعریف سئو چیه و چرا مهمه، می‌تونید از این قسمت عبور کنید و قسمت‌های بعدی آموزش سئو رو دنبال کنید.برای بقیه مخاطبینی هم که این پست رو قصد دارن بخونن باید بگم که هدف از این نوشته اینه که شما با مبانی و تعریف سئو آشنا بشید تا بتونید با اعتماد به نفس بیشتری در مورد سئو صحبت کنید و نیازی نیست که محتوای همه تیترها رو حتما بخونید و می‌تونید به صورت جداگونه سراغ هر موضوعی که خواستید در نوشته برید.سئو چیه؟توی فارسی ما به SEO می‌گیم سئو که البته درست‌تره که بگیم «اِس ای اُ» ولی خب این یه غلط مصطلحه و همه پذیرفتن که بگن سِئو.کلمه SEO که با حروف بزرگ انگلیسی نوشته می‌شه، مخفف عبارت «Search Engine Optimization» به معنی «بهینه سازی برای موتورهای جستجو» است و به معنی انجام کارهاییه که با هدف بهبود کیفیت و افزایش ترافیک ورودی از موتورهای جستجو به خصوص گوگل انجام می‌شه.پس:سئو به معنی انجام کارهاییه که با هدف بهبود کیفیت و افزایش ترافیک ورودی از موتورهای جستجو به خصوص گوگل انجام می‌شه.در کنار تعریف، از اونجایی که گوگل به دنبال بهبود کیفیت خودشه و کیفیت خودش به این معنیه که کاربران رو برسونه به محتوای با کیفیتی که دنبالش هستن، پس بهبود در سئو به معنی بهبود برای کاربران هم هست.میشه اینطور گفت که شناخت نیاز کاربر یک روی سکه سئو و روی دیگه اون، ارائه محتوا به موتورهای جستجو به شکلی که برای موتورهای جستجو در دسترس و قابل فهم باشه، است.منظور از ترافیک ارگانیک یا طبیعی چیه؟به ترافیکی که از طریق کلیک کاربران بر روی نتایج جستجو ایجاد میشه ترافیک طبیعی یا «Organic» گفته می‌شه.توجه کنید که در نتایج جستجو فقط نتایج طبیعی نمایش داده نمی‌شن و سایت‌ها و کسب و کارها با تبلیغات گوگل ادز می‌تونن با پرداخت هزینه صفحه مد نظر خودشون رو در هرجای نتایج جستجو مثل رتبه یک نمایش بدن که البته گوگل اون‌ها رو با یک علامت Ad نسبت به نتایج طبیعی متمایز می‌کنه. (اگر علاقه دارین که با گوگل ادز و نحوه استفاده و راه اندازیش آشنا بشین، پیشنهاد می کنم نوشته «آموزش جامع شروع کار با گوگل ادز یا همان گوگل ادوردز سابق» رو ببینید و مطالعه کنید).یک نمونه تبلیغ گوگل ادز که با علامت Ad مشخص شدهعلاوه بر نتایج جستجوی طبیعی و تبلیغات در صفحات نتایج جستجو، این روزها گوگل شکل‌های مختلفی از نتایج رو به نمایش می‌ذاره که بهشون Featured Snippets گفته می‌شه که شامل خیلی چیزها می‌شن مثل آخرین اخبار، نتایج تصویری جستجو، درخت دانش گوگل و خیلی چیزهای دیگه مثل این‌ها.نمایش آخرین مقالات در نتایج جستجو گوگلروند نمایش اطلاعات و ساختار دادن به اطلاعات دقیق در گوگل هر روز داره جدی‌تر از قبل می‌شه و هر ساله گوگل با تعریف ساختارهای جدید سعی می‌کنه کاربران رو سریعتر به پاسخ سوالاتشون برسونه که البته این موضوع باعث شده در کل ترافیک طبیعی سایت‌ها از نتایج جستجو کمتر و کمتر بشه، مثلا الان جواب خیلی از سوال‌ها رو گوگل می‌ده و نیازی به رجوع به سایت یا نتیجه خاصی نیست.پاسخ گوگل به جستجوی آب و هوای تهراندر مورد Featured Snippet ها میشه گفت که درسته که دارن هر روز از ترافیک ارگانیک سایت‌ها کم و کمتر می‌کنند، اما در خیلی از موارد هم خودشون فرصتی برای SEO هستند (همه انواع اون‌ها قابل تغییر و تاثیر پذیر از SEO نیستن) و از طریق بهینه سازی‌هایی که می‌شه انجام داد و ساختاری محتوایی که برای گوگل تعریف می‌شه، میشه ازشون به عنوان یه فرصت جذب ترافیک بیشتر استفاده کرد مثل حضور در Top Stories که در مثال تصویری بالا آوردم که با حضور در اون قسمت می‌شه متمایزتر حضور داشت و احتمالا کاربران بیشتری رو جذب کرد.چرا سئو مهمه؟با وجود شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات و خیلی از راه‌های دیگه‌ای که برای جذب کاربر وجود دارند، هنوز گوگل و نتایج جست و جو یکی از بهترین و ارزان‌ترین راه‌ها برای جذب کاربر است.حضور در نتایج جستجو علاوه بر اینکه می‌تونه برای سایت‌ها ترافیک ایجاد کنه، در خیلی از موارد حضور در صفحه اول و داشتن رتبه خوب، می‌تونه نشونه اعتبار سایت باشه و نکته قابل توجه هم این هست که نتایج طبیعی کاربران بیشتری رو نسبت به نتایج گوگل ادز جذب می‌کنند. (طبق بررسی‌های انجام شده نرخ کلیک نتایج گوگل ادز در آمریکا 2.8 درصد بوده که نسبت به نتایج طبیعی عدد پایینی محسوب میشه)نکته قابل توجه دیگه در مورد سئو این هست که سئو جزو انواعی از اقدامات جذب کاربره که وقتی انجام می‌شه در طول زمان همواره بازگشت داره و اینطور نیست که با قطعش ترافیک از بین بره مثل انواع دیگه تبلیغات مثل تبلیغات کلیکی و بنری و حتی ممکنه در طول زمان بازگشت و بهره وری بیشتر و بیشتری پیدا کنه.خیلی‌ها بر این باور هستند که به خاطر هوشمندتر شدن موتورهای جستجو، سئو در حال از بین رفتنه، که برای پاسخ به این گروه باید گفت که اینکه گوگل داره باهوش‌تر میشه درسته ولی باز هم به کمک ما نیاز داره و این ما هستیم که با بهتر کردن ساختار محتوا و سایتمون می‌تونیم به بهتر دیده شدن سایتمون و فهم بیشتر گوگل کمک کنیم.هر شرکت باید یک سئوکار داشته باشه؟جواب این سوال به خیلی فاکتورها بستگی داره و می‌شه گفت که شرکت به شرکت و مورد به مورد متفاوته در خیلی از موارد با توجه به تمرکز شرکت و نیاز اون شاید بهتر باشه که شرکت یک یا چند نفر کارشناس سئو داشته باشه و در خیلی از موارد شاید بهتر باشه که شرکت با شرکت بیرونی و یا فرد فریلنسر به عنوان مشاور سئو همکاری داشته باشه که این بستگی به اهمیت ترافیک طبیعی در اون شرکت داره.همونطور که همکاری با یک تیم یا شرکت خوب در حوزه سئو می‌تونه به حضور بیشتر و بهتر در نتایج جستجو کمک کنه، اگر شرکتی نتونه به درستی پروژه سئو رو جلو ببره، می‌تونه آسیب‌های جدی به کسب و کار آنلاین بزنه و به همین خاطر انتخاب یک شرکت یا گروه مناسب می‌تونه خیلی مهم و تاثیر گذار باشه. (اگر خواستین در مورد انتخاب شرکت، تیم یا گروهی تصمیم گیری کنید، می‌تونیم با هم از طریق راه‌های ارتباطی آخر این نوشته در ارتباط باشیم و گپی بزنیم.)سئو کلاه سیاه و کلاه سفیدحالا که به همکاری با سئوکارها رسیدیم بد نیست به این موضوع قدیمی در زمینه سئو هم اشاره کنم که اقدامات سئو از قدیم در یک طیف  از سفید تا سیاه قرار می‌گیرند.سئو کلاه سفید به اقداماتی گفته می‌شه که دنبال رسوندن یه محتوای واقعی و با ارزش به جستجو کننده‌های اون محتواست و هیچ دوز و کلکی توی کارش نیست و هر روز سعی می‌کنه طبق استانداردهایی که موتورهای جستجو تعریف می‌کنند رابطه سایت و محتوا رو با موتورهای جستجو بهتر کنه.سئو کلاه سیاه به تکنیک‌هایی گفته می‌شه که سعی دارن موتورهای جستجو رو فریب بدن و از این طریق رتبه و اعتبار بهتری رو برای سایت کسب کنن و معمولا با ریسک همراه هستند چون موتورهای جستجو هر روز دارن باهوش‌تر میشن و فریب‌ها رو راحت‌تر تشخیص می‌دن و با تشخیص فریب، جریمه‌ها و آسیب‌های زیادی ممکنه گریبانگیر سایت تقلب کننده بشه.رابطه گوگل با سئوکارها چطوره؟خیلی‌ها تصور می‌کنند که سئوکارها به دنبال فریب گوگل هستند و گوگل همواره دنبال راهکارهاییه که بتونه دست سئوکارها رو بخونه و این ماجرای دزد و پلیسی همینطور ادامه داره، در حالی که اصلا اینطور نیست و اتفاقا گوگل از جامعه سئو با حضور توی کنفرانس‌های جهانی و همچنین با انتشار راهنماها حمایت می‌کنه.اگر دوست داشته باشین در این زمینه می‌تونین راهنمایی‌های گوگل در انجمن آنلاینی که برای وب مسترها راه اندازی کرده رو ببینید.راهنمای گوگل برای سئوکارهاگوگل برای سئوکارها و کسانی که به دنبال این هستند که در گوگل دیده بشن یک سری راهنما هم منتشر کرده که می‌تونید نسخه کاملش رو از این لینک ببینید، که به صورت خلاصه این‌ها هستند:کارهایی که سئوکارها باید انجام بدهندصفحات و محتوا رو برای کاربران ایجاد کنید و نه برای موتورهای جستجوبرای ترافیک بیشتر، کاربران رو فریب ندین.از ترفندهایی که هدفشون فقط بالاتر بردن رتبه سایت هست پرهیز کنید، که شاید بهترین راه تشخیص این ترفندها از ترفندهای درست این باشه که از خودمون بپرسیم «آیا این کار کاربران سایتم رو خوشحال‌تر می‌کنه یا نه؟»سراغ راهکارهایی برید که سایت و محتواتون رو برای کاربران واقعی خاص‌تر، ارزشمندتر و جذاب‌تر کنهکارهایی که سئوکارها نباید انجام بدهندگوگل شدیدا توصیه می‌کنه که از این موارد دوری کنیم:محتوا و صفحات رباتی (محتوایی که ربات‌ها تولید می‌کنند و برای انسان قابل استفاده نیستند).بک لینک‌های پولیمحتوای غیر اصیل و تکراری (از جای دیگری کپی کنیم)استفاده از لینک‌ها و متون پنهاننمایش محتوای متفاوت از آن چیزی که کاربران می‌بینند به موتورهای جستجوتولید صفحات صرفا برای حضور در گوگل و بدون کاربرد برای کاربرانچطور رتبه سایتم رو بالا ببرم؟شاید خلاصه تمام چیزهایی که گوگل از سئوکارها می‌خواد رو بشه توی این جمله خلاصه کرد:کاربر رو به خواسته‌اش برسونتنها چیزی که گوگل از سئوکارها می‌خواد تا محتوای اون‌ها رو در رتبه بالاتری قرار بده این هست که خواسته کاربران گوگل رو برآورده کنن.خواسته گوگل، جواب سوال، تصویر، راهنما و یا اطلاعاتی هست که جستجو می‌کنه، مثلا وقتی کاربر سوالی رو جستجو می‌کنه، دنبال این نیست که با تصاویر اغواکننده روبرو بشه و فقط دنبال یک چیزه، اون هم جواب سوالشه، نه بیشتر و نه کمتر.خواسته‌های کاربران گوگل رو می‌شه این شکلی دسته بندی بشه:اطلاعات: کاربر دنبال اطلاعات خاصی در مورد موضوعی می‌گرده، مثلا اینکه «بهترین کانفیگ برای یک سیستم گیمینگ چی هست؟»راهنمایی: مثلا از گوگل می‌خوان که اون‌ها رو به سایت apple هدایت کنه تا رویداد اپل رو به صورت زنده تماشا کنن.رسیدن به هدف: کاربری که دنبال کد تخفیف خرید از سایت اسموتی هستند توی این دسته جا می‌گیرن و نمایش محتوایی غیر از چیزی که می‌خوان اشتباه بزرگیه، اون‌ها فقط کد تخفیف می‌خوان و نه یه مقاله عریض و طویل در مورد کد تخفیف.هر کس می‌تونه دسته بندی خودش از کاربران و مخاطبین خودش داشته باشه که میشه با جستجوی بین رقبا و نتایجی که گوگل نمایش می‌ده بهشون دست پیدا کرد، مثلا یه راه ساده و دم دستی شاید این باشه که کلیدواژه‌های خودتون رو جستجو کنید و اگر می‌بینیدکه گوگل داره در اول نتایج تصاویر رو نمایش می‌ده این به این معنی می‌تونه باشه که کاربران گوگل بیشتر دنبال تصاویر هستند تا مقاله‌های بلند بالا.با توجه به خواسته‌های کاربران، اینکه به کدوم یک از خواسته‌ها با چه نوع محتوایی پاسخ بدین و چه استراتژی داشته باشین به این برمی‌گرده که استراتژی و اهداف کسب و کار شما چه چیزهایی هستند. مثلا اگر شما دنبال این هستید تا اولین فروشگاه تخصصی آنلاین انواع پیچ باشین و هدفتون فروش هست شاید ارائه عکس‌هایی از مدل‌های معروف همراه با پیچ راه خوبی برای پاسخ به نیاز کاربرانی که دنبال عکس مدل‌های معروف هستند نباشه.اهداف کسب و کار خودت رو بشناسشناخت اهداف کسب و کار تاثیر خیلی زیادی توی طراحی استراتژی سئو داره، اصلا میشه فهمید که چه چیزهایی رو باید اندازه گرفت و چه چیزهایی رو نباید اصلا در نظر گرفت، چه شکلی باید حضور داشت و چه شکلی نباید دیده شد و می‌تونه یکی از اون چیزهایی باشه که می‌تونه کمک کنه تا یه پروژه سئو رو برای یک مدیر توجیه پذیر کرد و یا اون رو از دستور کار خارج کرد.اهداف کسب و کار هستند که تعریف می‌کنند اصلا سرمایه گذاری در سئو برای شرکت توجیه دارد یا نه، و اگر دارد، بین استراتژی‌های مختلف با هزینه‌های مختلف کدام یک برای کسب و کار بهترین گزینه است که پاسخ به این سوال شناخت دقیق اهداف کسب و کار است.در نهایت بهترین هدف رو شاید بشه اینطور توصیف کرد که تو یه جمله این شکلی بشه بهش اشاره کرد:برای وب سایت اصغری و شرکا، هدف اصلی از اجرای اقدامات سئو _____ است.که در جمله بالا به جای جای خالی موارد این شکلی می‌تونه قرار بگیره:فروش بیشترافزایش تعداد دانلودافزایش تعداد ثبت نام کاربرانبدست آوردن سرنخ فروشتعداد تماس بیشتر با پشتیبانیهمونطور که توجه کردین، در اهداف بالا جای خالی عبارت‌هایی مثل «رتبه بالا در گوگل» و یا «ترافیک بیشتر» به شدت احساس می‌شه و من تعمدا از این عبارت‌ها استفاده نکردم.احتمالا از خودت می‌پرسی که «خب من اینجا اومدم که سئو رو یاد بگیرم تا ترافیک بیشتری از گوگل بگیرم، یا اصلا توی گوگل بیشتر دیده بشم، اونوقت تو به من می‌گی که این‌ها نمی‌تونن هدف باشن؟»در جواب باید بگم که درسته که سئو کمک می‌کنه تا ترافیک بیشتری بدست بیاد، یا رتبه بالاتری بدست بیاری، ولی نباید فراموش کنیم که رتبه بهتر و ترافیک بیشتر خودشون هدف نیستن، بلکه وسیله‌ای هستند تا یه هدف اصلی رو محقق کنند که چیزهایی مثل افزایش فروشه.شاید بتونم با این مثال این موضوع رو راحت تر توضیح بدم:فرض کنید شما یک سایت دارید که داخل اون قصد دارید سرنخ‌های فروش بدست بیاورید، بین دو حالت زیر کدوم حالت رو ترجیح میدین؟1000 بازدیدکننده داشته باشید و فقط 2 سرنخ فروش از اون‌ها بدست بیارید.300 بازدیدکننده داشته باشید و  40 سرنخ فروش رو ازشون بگیرید.هدف من از این آموزش اینه که شما بتونید با استفاده از ظرفیت واقعی سئو، اهداف واقعی کسب و کار خودتون رو محقق کنید و فقط به افزایش تعداد بازدید کننده بسنده نکنید.این نوشته قسمت دوم از مجموعه آموزش سئو بود و به مرور ممکنه با بازخوردهایی که از شما دریافت می‌کنم تغییراتی رو برای بهبودش اعمال کنم.بجز کامنت‌ها در مورد هر بخشی، اگر سوالی داشتید یا دوست داشتین در مورد سئو با هم گپی بزنیم می‌تونیم از طریق تلگرام، توییتر یا لینکدین با هم در ارتباط باشیم.</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Mon, 16 May 2022 19:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش سئو (1): شروع</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/seo-guide-1-bhfciafjggsh</link>
                <description>تقریبا از سال 88 که شروع به یادگیری و انجام پروژه‌های مختلف SEO کردم، تا به حال خیلی پیش اومده که از من خواستن چیزایی که بلدم و تجربه کردم رو باهاشون به اشتراک بذارم و مجموعه «آموزش سئو» فرصتیه برای این اتفاق.مخاطب این نوشته ها کیه؟فکر می‌کنم این مجموعه برای این گروه‌ها جذاب باشه:نوآموزهای سئو و کسایی که می‌خوان بدون دانش قبلی توی یه فرآیند با این موضوع آشنا بشن و بتونن کار تو این زمینه رو شروع کننمدیرانی که میخوان بدونن توی پروژه‌های سئو چه خبره و به یه زبان مشترکی با سئوکارها برسن و بدونن که توی فرآیند پروژه سئو محصول خودشون چه اتفاق‌های داره می‌افته و چه انتظاراتی باید داشته باشن.در مورد بعضی از مباحث نیازه که کمی عمیق‌تر بشم و فکر می‌کنم تجربیاتی که می‌خوام به اشتراک بذارم به درد کسانی که همکار من محسوب می‌شن هم بخوره و بدیهیه که همه نوشته‌های من این ویژگی رو نخواهند داشت.البته این رو هم بگم که این نوشته‌ها چون قرار هست آموزشی باشن، پر از نکته و طولانی خواهند بود و این به این معنیه که به حوصله زیادی برای همراهی نیاز دارن و خیلی وقت‌ها با تکرار و حتی تمرین نکات می‌شه بهشون مسلط شد.چه محتوایی رو ارائه خواهم کرد؟دنیای موتورهای جستجو و به خصوص گوگل که موتور جستجوی هدف ما هست، خیلی پیچیده و همواره در حال تغییره و این رو میشه با جستجوی یک کلیدواژه خاص در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت به خوبی متوجه شد.نتیجه متفاوت با جستجوی یک کلیدواژه در دو روز متفاوت هفته این تغییرات و پیچیدگی به این معنی نیست که یه سری مبانی و اصول برای ارتباط برقرار کردن با گوگل وجود نداره و به نظر من میشه با رعایت یک سری اصول جایگاه خیلی خوبی در گوگل کسب کرد و از ترافیکی که به خاطر این تفاوت با رقبا ایجاد می‌کنیم به خوبی بهره برد.آموزش سئو به صورت رایگان به فارسی و انگلیسی توی فضای اینترنت زیاده و این مجموعه یک مجموعه در کنار سایر مجموعه هاست و قطعا نقص‌های خودش رو هم داره و پیشنهادم اینه که اگر خیلی در مورد یادگیری سئو جدی هستین فقط به این دوره بسنده نکنید و دوره‌های دیگه رو هم حتما ببینید.توی این مجموعه نوشته قصد دارم از تحلیل کیدواژه‌ها شروع کنم و با توضیح اینکه چطور میشه سایت رو برای گوگل جذاب کرد ادامه بدم و درآخر هم بگم که چطور میشه فهمید که پروژه سئو موفق بوده یا نه.هرم نیازهای پروژه سئومشابه هرم نیازهای مازلو که نیازهای اساسی انسان در پایین‌ترین سطح هرم قرار می‌گیره (مثل آب، هوا، غذا و امنیت فیزیکی) و نیازهای پیشرفته‌تر در سطوح بالایی هرم (مثل شکوفایی و حس تعلق به یک جامعه) قرار می‌گیره، میشه نیازمندی‌های سئو را نسبت به هم در یک ساختار هرمی کنار هم قرار داد. (که البته این هرم ابداع رند فیشکین بنیان گذار MOZ.com و یکی از منابع مهم سئو است.)نکته مهم در مورد هرم نیازمندی‌های مازلو این است که تا زمانی که نیازمندی‌های اساسی‌تر و پایین‌تر برطرف نشود، نیازهای پیشرفته بالایی هرم برطرف نخواهد شد که این قاعده در هرم نیازهای پروژه سئو هم وجود داره.هرم نیازهای SEO همانطور که در هرم مشخص هست، مهمترین نیازمندی برای بهبود SEO این هست که موتورهای جستجو بتونن به سایت و محتوای داخل اون دسترسی داشته باشن و این ساده‌ترین و اساسی‌ترین نیازمندی اجرای سئو هست.بر اساس هرم نیازهای SEO، این گام‌ها رو برای بهبود سئو سایت باید طی کرد:سایت در دسترس موتورهای جستجو برای ذخیره داده‌ها و بررسی سایت باشه.محتوای موجود در هر صفحه واقعا پاسخگوی نیاز خاصی که ادعا می‌کنه و برای اون هدف ایجاد شده باشه.محتوا متناسب با کلیدواژه‌هایی که کاربران جستجو می‌کنند تولید شده باشه.استفاده از سایت راحت باشه، به طوری که کاربر به خاطر سختی استفاده از سایت از سایت خارج نشه.محتوا به قدری ارزشمند باشه که خواننده‌ها ترغیب بشن تو جاهای مختلف بهش ارجاع بدن و به اشتراک بذارنش.عنوان محتوا و سایت جذاب باشه که بتونه نرخ کلیک بالایی داشته باشه.از Structured Data استفاده کنیم تا در نتایج متفاوت از رقبا دیده بشیم.در ادامه آموزش‌ها قرار هست هر کدوم از این بخش‌ها رو مورد بررسی قرار بدم که به مرور لیستی از اون‌ها رو اینجا اضافه خواهم کرد.بجز کامنت‌ها در مورد هر بخشی، اگر سوالی داشتید یا دوست داشتین در مورد سئو با هم گپی بزنیم می‌تونیم از طریق تلگرام، توییتر یا لینکدین با هم در ارتباط باشیم.</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Sun, 15 May 2022 18:15:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرم مینتو - راهنما رابطه سریع و دقیق</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/minto-pyramid-doxctksg1tct</link>
                <description>خلاصه ماجراتو این نوشته در مورد روشی برای ارتباط گرفتن با بقیه صحبت می‌کنم که توصیه می‌کنه: اول از همه، نتیجه بحثت رو به مخاطب بگوبعد از گفتن نتیجه، در مورد اینکه چرا به اون نتیجه رسیدی صحبت کندر بخش آخر هم از جزئیاتی که برای رسیدن به نتیجه بهت کمک کردن بگوهرم مینتومقدمهاین روزا دیگه آدما مثل قبل فرصت خوندن متن‌های طولانی یا نشستن پای صحبت‌های طولانی رو ندارن و این حوصله همینطور داره کمتر و کمتر میشه.استفاده از مدل هرمی مینتو که در اون کامل ساختار سنتی رو برعکس می‌کنیم، کمک می‌کنه تا با شفافیت بیشتر، سریعتر و دقیق‌تر بتونیم با مخاطبمون ارتباط بگیریم.مینتو چطوری کار می‌کنه؟ایده کلی این مدل ارتباط، اینه که نتیجه رو اول از همه مطرح کن و بعد سراغ چرایی بحث و اطلاعاتش برو.اگر بخوایم دقیق‌تر بشیم روی جزئیات، برای مطرح کردن یه موضوع این مراحل رو طبق این مدل باید طی کرد:1.  با نتیجه شروع کنتو این مرحله با مطرح کردن نتیجه در اول توجه مخاطبت رو می‌تونی جلب کنی که منظور از نتیجه می‌تونه هرچیزی مثل یک پیام، پیشنهاد و توصیه و یا نتیجه یه استدلال و بحث باشه.این شکل از مطرح کردن نتیجه بر خلاف چیزی هست که تا به حال تو جاهای مختلف دیدیم و یادگرفتیم چون معمولا به ما اینطور یاد دادن که با چیدن کلی مقدمه و استدلال در آخر نتیجه رو به مخاطب بگیم که معمولا برای جاهایی خوبه که مخاطب و خودمون وقت و حوصله کافی رو داریم که خب این روزها این وقت و حوصله خودشون خیلی کم یابن.روش مینتو البته چیز جدیدی نیست و این موضوع در ارتباطات نظامی به روش BLUF معروفه که خودمونیش میشه اینکه «حرف آخرت رو اول بزن» که برای ارتباط سریع استفاده می‌شده ولی خب این روزها توی زمینه کسب و کار بیشتر کاربرد داره.2. نکات مهم رو بگودر این مرحله نوبت اینه که نتیجه رو با نکات اصلی و مهم بهش پر و بال بدیم، که البته همچنان بهتره که تا جای ممکنه کوتاه باشه و هدف از این بخش اینه که به مخاطب بگیم که «چرا؟» به نتیجه‌ای که در ابتدا بهش اشاره کردیم، رسیدیم.3. حالا نوبت جزئیاتهاگه همچنان نیاز داری که جزئیات بیشتر مثل عدد و رقم، خبر و یا هرچیز دیگه‌ای رو که کمک کرده به نتیجه بررسی رو حتما ذکر کنی، توی این مرحله می‌تونی در موردشون صحبت کنی.هرچقدر که مخاطب سرش شلوغ‌تر باشه، کمتر به جزئیات و داده‌ها توجه می‌کنه ولی خب ممکنه موضوع براش خیلی مهم باشه و دوست داشته باشه یه نگاهی به این بخش بندازه تا کامل موضوع رو متوجه بشه و در موردش تصمیم دقیق‌تری بگیره.این بخش سوم آوردنش الزامی نیست و اگر حس می‌کنی که دو بخش قبلی به خوبی موضوع رو می‌رسونن، نیازی نیست که محتوا رو بیشتر کنی.مثالیه مثال خوب همیشه می‌تونه کمک کنه:این نوشته گزارشی هست که مخاطب آن ارائه گزارش به همکاران و هدف آن تصمیم گیری در مورد استراتژی محصول است.با سلام به همه همکارانتحقیقات ما در مورد استراتژی محصول به پایان رسید، و این نتیجه به دست آمد:پیشنهاد ما بر اساس یافته‌ها این است که در توسعه محصول، بهتر است مشتریان نهایی را در اولویت اول قرار دهیم.یافته‌هایی که در این تحقیق به آن‌ها دست یافتیم این‌ها بودند:- مشتریان با ویژگی‌های محصول جدید آشنا نیستند و نیاز به راهنمایی و یا آموزش بیشتری دارند.- کاربران فعلی محصول، از ویژگی‌ها و طراحی محصول رضایت دارند و با آموزش لازم می‌توانند به خوبی با محصول تعامل داشته باشند.- تیم فروش محصول، درگیر ارائه محصول به خریداران عمده است و تمرکز کمی بر روی مشتریان نهایی محصول دارد.ما چطور به این یافته‌ها رسیدیم؟- ما با 250 مشتری نهایی، همه کارکنان فروش و ارتباط با مشتریان و همچین 10 مشتری عمده محصولاتمان به صورت متمرکز مصاحبه کردیم.- شاخص NPS بین مشتریان عمده عددی در حدود 3.75 در مقیاس 5 بود در حالی که بین مشتریان نهایی و خرد این عدد 2.93 بود.- طبق بررسی بازخورد مشتریان نهایی، دلیل 73% از کاربران برای نداشتن خرید مجدد این بود که شرکت تعامل مناسبی با مشتریان نهایی ندارد.- امیتاز SUS کاربران، 9.25 در مقیاس 10 بود که نشان می‌دهد محصول از نظر کاربردی و برطرف کردن نیاز مشتریان نهایی مشکلی ندارد.برای اطلاع بیشتر از این تحقیق، پیشنهاد می‌کنیم گزارش کامل را از همکاران تحقیق و توسعه دریافت کنید.همانطور که در مثال دیدیم، متن گزارش با پیشنهاد نهایی شروع شد و در ادامه در بخش یافته‌ها نکات مهم نوشته شده و در آخر هم در مورد اعداد و ارقامی صحبت شده که اگر مخاطب احساس نیاز کرد می‌تونه بهشون رجوع کنه.جمع بندیروش مینتو، روشی هست که با استفاده از اون میشه در تعاملات (به ویژه از نوع کتبی) پیام نهایی رو کاملا شفاف و واضح و از همه مهمتر، در سریع ترین زمان ممکن به مخاطب منتقل کرد.در این روش با نتیجه شروع می‌کنیم، با گفتن از دلایل مهم بخش دوم رو تموم می‌کنیم و اگر نیاز بود در بخش آخر از اطلاعات ریز استفاده می‌کنیم تا مخاطب در صورت نیاز بهشون رجوع کنه.منابعاگر دوست دارید خیلی جزئی از خود خالق این روش، با هرم مینتو آشنا بشید پیشنهاد می‌کنم کتاب خانم مینتو رو ببینید.در مورد روش BLUF در ارتباطات نظامی هم خوندن این مقاله رو پیشنهاد می‌کنم.</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Sat, 07 May 2022 13:47:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش جامع شروع کار با گوگل ادز یا همان گوگل ادوردز سابق</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/how-to-start-google-ads-jpdaqwpiecgh</link>
                <description>در این نوشته که ترجمه کتابچه راهنمای گام به گام استفاده از گوگل ادوردز به همراه به روزرسانی است، سعی بر این بوده تا کسانی که هیچ ایده‌ای برای استفاده از گوگل ادز ندارند را با گوگل ادز آشنا کند، این آشنایی با شناخت ساختار و ارتباط بین مفاهیم مختلف مثل کلیدواژه‌ها، کمپین‌ها و تبلیغات نمایشی شروع شده و در پایان با راه اندازی اولین کمپین به پایان می‌رسد.در این نوشته در سه بخش یادخواهید گرفت که چگونه کمپین‌های تبلیغاتی خود را می‌بایست طراحی کنید و در بخش چهارم در رابطه با این موضوع خواهید خواند که چطور می‌توانید آموخته‌های سه بخش ابتدایی را در گوگل ادز پیاده سازی کنید.بخش صفر، مقدمهکسب و کارهای نوپا با چالش‌های مختلفی درگیر هستند؛ یکی از مسائل اصلی کسب و کارهای نوپا «بازاریابی» است. این کسب و کارها در عین اینکه بودجه زیادی برای استفاده از خدمات حرفه‌ای بازاریابی ندارند، نیاز زیادی به جلب مخاطبان جدید به سوی خود دارند. این دسته کسب و کارها معمولا با دو انتخاب اصلی روبرو هستند؛ انتخاب اول تأمین مالی برای فعالیت‌های بازاریابی گسترده به خصوص تبلیغات است و انتخاب دوم کنار گذاشتن «بازاریابی» است! انتخاب اول با ریسک بالایی همراه است و انتخاب دوم محکوم به شکست. اما راهکار سومی هم به تازگی پا به عرصه گذاشته است. راهکار سوم استفاده از بازاریابی دیجیتال می‌باشد. بازاریابی دیجیتال به عنوان ابزاری نوین برای بازاریابی و جذب مخاطب برای کسب و کارهای نوپا راهکاری کم‌هزینه می‌باشد که از قضا ریسک بسیار کمی نیز به همراه داد.برای اینکه بتوان از ابزارهای بازارهای دیجیتال برای بهبود کسب و کار بهره برد باید آموزش‌های لازم در این رابطه را دریافت کرد. این کتابچه به دنبال این است که خواننده را با یکی از محبوب‌ترین، ارزشمندترین و هوشمندانه‌ترین ابزارهای بازاریابی دیجیتال آشنا کند.شاید این کتابچه را بتوان بخشی از یک پروژه بزرگ دانست؛ پروژه‌ای که هدف آن آموزش کار کردن با ابزارهای بازاریابی دیجیتال برای مدیران کسب و کارهای ایرانی است.در انتها لازم به ذکر است که این کتابچه بر اساس راهنمای گام به گام راه اندازی کمپین‌های موفق که توسط توسط شرکت گوگل منتشر شده است ترجمه شده و بخشی از آن به روز رسانی و تکمیل شده است.سوالات متداول در مورد گوگل ادز قبل از اینکه شروع کنیم به موشکافی منطق کار با گوگل ادز به نظر نیاز هست که به چند سوال اصلی پاسخ بدهیم:سوال اول: گوگل ادز چیست؟ گوگل ادز سیستم تبلیغاتی در موتور جستجوی گوگل (SEM) است که به احتمال زیاد تا به حال نمونه‌های زیادی از تبلیغات گوگل ادزی را در نتایج جستجوی گوگل مشاهده کرده‌اید که با یک علامت Ad از بقیه نتایج جستجو متمایز شده‌اند.تبلیغات تخفیفان در گوگل ادز سوال دوم: چرا از گوگل ادز استفاده کنیم؟به شکل‌های مختلف می‌توان به این سوال پاسخ داد اما شاید بهترین راه بررسی مزایای متعدد این نوع از تبلیغات باشد که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:هزینه کمتر نسبت به روش‌هایی پرطرفدار مانند تبلیغات بنریهدفمندی بسیار بالای تبلیغاتحضور در نتایج جستجوی گوگل به عنوان اولین نتیجه یا به صورت متمایز از سایر نتایججذب مخاطبینی که واقعا به دنبال خدمات شما هستنداعتبار بیشتر در ذهن مخاطبین با رتبه بهتر در گوگلکسب داده‌های دست اول و حقیقی در مورد تعداد جستجوی هر کلیدواژه در موضوعات مختلفسوال سوم: گوگل ادز برای چه کسب و کارهایی مناسب است؟ با توجه به امکانات و مزایایی که این سرویس در اختیار کسب و کارها قرار می‌دهد همه کسب و کارهایی که می‌خواهند بخشی از مشتریانشان را از گوگل جذب کنند می‌توانند از گوگل ادز استفاده نمایند و گوگل ادز پاسخ مناسبی برای این نیاز آن‌ها خواهد بود.  سوال چهارم: چگونه در گوگل ادز ثبت نام کنیم؟ ثبت نام در این سرویس بسیار ساده و راحت است به طوری که با ورود به صفحه‌ی گوگل ادز می‌توانید با اتصال حساب کاربری گوگل خود یک حساب در گوگل ادز هم داشته باشید.با توجه به این که این سرویس هم مانند بسیاری از سرویس‎‌های گوگل از دسترس ایرانیان خارج شده، توصیه می‌شود اگر قصد پرداخت و استفاده از این سرویس را دارید از طریق نمایندگی‌های رسمی اقدام به ثبت نام کنید که تمامی مراحل را بدون ریسک و خطر از دست رفتن پولتان بتوانید طی نمایید که لیست نمایندگی‌های رسمی گوگل ادز در کشورهای مختلف را میتوانید از طریق صفحه همکاران گوگل بررسی کنید.بخش اول، ساختار حساب کاربری در گوگل ادزاین که بدانیم که رابطه بین بخش‌های مختلف گوگل ادز چگونه است، استفاده از آن را برای ما ساده‌تر خواهد کرد. در این بخش در سه گام با ساختار گوگل ادز آشنا خواهید شد.گام اول: بر اساس نیاز کمپین بسازیدساختار و رابطه بین تبلیغ‌ها، کمپین‌ها و گروه‌های تبلیغاتی در گوگل ادز قبل از مرتب سازی کمپین‌ها و گروه‌های تبلیغی با طی کردن گام‌های زیر می‌توانید یک کمپین موفق بسازید:بهتر است قبل از شروع گام‌ها، در یک گام ابتدایی به این فکر کنید که با شروع این کمپین به چه اهدافی می‌خواهید دست پیدا کنید.برای هر کمپین باید نکاتی مثل اینکه چه مقدار بودجه می‌خواهید به آن اختصاص دهید و یا می‌خواهید تبلیغ شما از نظر جغرافیا در کدام مناطق دنیا نمایش داده شود و یا تبلیغات شما در کجای اینترنت می‌خواهید به نمایش دربیاید (در صفحات جستجو، در صفحاتی که دارای محتوا هستند یا هردو)، برای اینکه شما یک کمپین موفق را آغاز نمایید به شما توصیه می‌کنیم که برای پیدا کردن دید بهتر و کامل‌تر به کمپین خودتان و همچنین راه اندازی یک کمپین موفق‌تر به سوالات زیر پاسخ بدهید:کسب و کار شما چه چیزی را ارائه می‌دهد؟کسب و کار شما چه تفاوتی با رقبایش دارد؟با تبلیغات می‌خواهید به چه اهدافی دست پیدا کنید؟در ماه چه مقدار می‌خواهید برای تبلیغات هزینه کنید؟مخاطبان اصلی شما چه کسانی هستند؟شما در کجا خدمت ارائه می‌دهید؟گام دوم: در هر کمپین به یک هدف فکر کنیدما توصیه می‌کنیم که برای هر کمپین تنها یک هدف را در نظر بگیرید. اهداف شما می‌توانند از افزایش تعداد ثبت نام کاربران وبسایت تا فروش تعداد بیشتری از دریل‌های برند ماکیتا باشند، البته ما توصیه می‌کنیم که برای هر مجموعه خاص از محصولات و یا زمینه ی متفاوت از آنها کمپینی جداگانه را ایجاد کنید و یا ساختاری که برای کمپین‌ها در نظر دارید را مطابق ساختارهایی که در وبسایتتان است تنظیم کنید.مخاطبان خودتان را همواره مد نظر داشته باشید مثلا توجه داشته باشید که منطقه ای که در تبلیغاتتان می‌خواهید مورد هدف قرار دهید همان منطقه ای باشد که مشتریان هدفتان در آن هستند و یا تبلیغاتتان را به زبان مخاطبانتان نمایش دهید. اگر مخاطبین هدف شما در سراسر دنیا هستند توصیه می‌کنیم که که کمپین‌هایتان را بر اساس کشورها جدا کنید.در آخر برای هر کمپین یک نام مناسب قرار دهید مانند هدف آن کمپین که این مورد موجب بررسی و تدوین راحت‌تر کمپین‌های شما خواهد شد. گام سوم: در هر کمپین چند گروه تبلیغاتی ایجاد کنیدگروه‌های تبلیغاتی به شما اجازه می‌دهند که برای راحتی و تمرکز بیشتر، کمپین‌ها را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. کاملا مانند کمپین‌ها، هر گروه تبلیغاتی هم باید متحد الشکل باشد برای مثال، بهتر است که بر روی یک محصول خاص یا خدمتی از جانب شما تمرکز داشته باشد. در واقع این گروه‌ها کمک می‌کنند تا علاوه بر تمرکز بیشتر از کلمات کلیدی موثرتری استفاده کنید.توصیه می‌‍شود که حداقل با سه گروه تبلیغاتی در هر کمپین خود کار کنید.بخش دوم، انتخاب کلمات کلیدی مناسب در گوگل ادز کلمات کلیدی، بخش اصلی کمپین‌های تبلیغاتی هستند. در واقع این کلمات کلیدی هستند که کل فرآیند تبلیغات را به حرکت در می‌آورند. اگر مشتریان شما به دنبال شما باشند با استفاده از کلمات کلیدی راحت‌تر می‌توانند شما را پیدا کنند.  در اینجا سه گام برای شما نوشته شده است که با طی آنها می‌توانید کلمات کلیدی مناسب را برای خودتان انتخاب کنید. در ضمن این نکته را هم فراموش نکنید که همواره می‌توانید به کلمات کلیدیتان هر کلمه کلیدی دیگری را اضافه و کم کنید. گام اول: کلمات کلیدیتان را بسط بدهیددر اولین گام می‌بایست تمامی کلمات کلیدی ممکنی را که مرتبط با کمپین شما هستند را در نظر بگیرید. چه کلماتی هستند که اگر فردی بخواهد محصولات یا خدمات شما را در گوگل پیدا کند آن را جستجو خواهد کرد؟ سعی کنید هر کلمه ای را که به ذهنتان می‌رسد را پیاده کنید و اصلا مهم نیست که کلمات شما چه چیزهایی باشند شما بعدا می‌توانید همه چیز را تغییر بدهید.شما می‌توانید از ابزار برنامه ریزی کلمات کلیدی خود گوگل برای گرفتن ایده‌های مختلف با دادن یک کلمه کلیدی و یا دادن آدرس یک صفحه ای که مرتبط با کسب و کار شماست استفاده کنید. برای کلمات انگلیسی هم نگران استفاده از کلمات کلیدی با حروف بزرگ و کوچک نباشید. گوگل ادز نسبت به بزرگ و کوچک بودن حروف حساس نیست.گام دوم: کلمات کلیدی را گروه بندی کنید کلمات کلیدی مرتبط با هم را در یک گروه تبلیغاتی قرار دهید البته این نکته را هم فراموش نکنید که این گروه بندی باید به گونه ای باشد که کار بررسی و نظارت بر کمپین را راحت‌تر کند. به عنوان مثال کلمات کلیدی مرتبط با «اره عمود بر» را در یک گروه قرار دهید. نتیجه گروه بندی باید کار نوشتن متن تبلیغی برای هر گروه را آسان کند. گام سوم: کلمات کلیدی را اصلاح کنیداز پاک کن و یا خودکار قرمز برای اصلاح لیستی که درگام قبلی آماده کرده اید باید استفاده کنید. در این گام باید کلماتی که خیلی عمومی هستند یا غیر مرتبط و مبهم هستند یا کلماتی که خیلی خاص هستند را حذف کنید. معمولا عبارت‌های دو یا سه کلمه ای بهتر از بقیه کار می‌کنند.همچنین شما باید مشخص کنید که چقدر عبارت‌های جستجو شده توسط کاربران می‌بایست با کلمات کلیدی شما مطابق باشند تا تبلیغات شما به نمایش در بیاید. شما چهار انتخاب برای میزان تطابق کلمات کلیدی دارید که عبارتند از: تطابق گسترده (نوغ پیش فرض است) و تطابق عبارتی و تطابق دقیق و یا تطابق منفی که تعریف هرکدام عبارت است از:تطابق گسترده (Broad Match): در این نوع از تطابق که بیشترین نمایش را هم برای تبلیغات شما رقم خواهد زد هر شکلی از کلمه کلیدی شما که جستجو شود، تبلیغات شما در گوگل به نمایش درخواهد آمد ( مثل زمانی که کلمه کلیدی شما «مته دریل» باشد که در این صورت با جستجوی «مته مناسب برای دریل» و همچنین «فیلم دریل با مته مناسب» تبلیغات شما به نمایش در خواهد آمد)تطابق عبارتی (Phrase Match): تعداد نمایش تبلیغ شما را با نمایش آن، تنها در زمانی که عبارت کلیدی شما در عبارت جستجو شده به همان ترتیب وجود داشته باشد محدود می‌کند برای مثال هنگامی که کلمه کلیدی شما «مته دریل ماکیتا» باشد؛ زمانی تبلیغ شما به نمایش درخواهد آمد که در عبارت جستجو شده کاربر، کلمه کلیدی شما به صورت دقیق و به ترتیب وجود داشته باشد مانند «سخت‌ترین مته دریل ماکیتا» یا «مته دریل ماکیتا ساخت برزیل». در این نوع از تطابق چنانچه ترتیب کلمات در عبارت جستجو شده کاربر با ترتیبی که در کلمه کلیدی شما هست متفاوت باشد تبلیغ شما نمایش داده نخواهد شد مانند «مته ماکیتا دریل» یا «بهترین دریل مته ماکیتا» در مثال گفته شده. شما می ‌توانید این نوع تطابق را برای کلمه کلیدیتان با قرار دادن آن بین دو علامت &quot;&quot; فعال کنید. مانند &quot;دریل ماکیتا&quot; یا &quot;مته‌های آلمانی&quot;تطابق دقیق (Exact Match): این نوع از تطابق، تعداد نمایش تبلیغ شما را با به نمایش درآمدن آن تنها زمانی که عبارت جستجو شده کاربر با کلمه کلیدی شما یکی باشد - یعنی دقیقا همان باشد – محدود‌تر می‌کند برای مثال زمانی که کلمه کلیدی شما «بتن کن دیوالت» باشد تنها زمانی تبلیغ شما به نمایش درخواهد آمد که عبارت جستجو شده توسط کاربر همان «بتن کن دیوالت» باشد. این نوع تطابق در صورتی که کلمه کلیدیتان را بین دو کروشه قرار دهید فعال خواهد شد. مانند: ]دریل آلمانی[تطابق منفی (Negative Match): این نوع از تطابق از به نمایش درآمدن تبلیغات شما در کلمات کلیدی که شما مشخص کرده اید جلوگیری می‌کند. مثلا اگر شما از تطابق منفی در کلمه کلیدی «ارزان» استفاده کرده باشید و همچنین کلمه کلیدی «فرز میلواکی» هم جزو کلمات کلیدی شما باشد در صورتی که کاربر عبارت «فرز میلواکی ارزان» را جستجو کند تبلیغ شما به نمایش در نخواهد آمد. برای این که این نوع از تطابق را برای کلمه کلیدی خاصی فعال کنید می‌بایست یک علامت منفی (-) قبل از کلمه کلیدیتان بگذارید. مانند: -ارزانبخش سوم، تبلیغات هدفمند متن تبلیغ شماست که مخاطبان را برای دیدن محصولات و یا خدمات پیشنهادی شما به وبسایت شما می‌کشاند. تبلیغاتی که مردم را قانع می‌کنند تا روی آنها کلیک نمایند، واضح و خاص و توجیه کننده هستند. در واقع ایده اصلی در این قسمت این است که چگونه متنی را برای تبلیغ خود بنویسیم که مشتریان را قانع کند که محصول ما همان محصولی است که آنها می‌خواهند. برای اینکه ببینید کدام یک از متن‌های تبلیغاتی شما بهتر می‌توانند جذب مشتری کنند توصیه می‌کنیم که ابتدا سه یا چهار متن را به یکباره به نمایش دربیاورید و سپس تعداد کلیک‌هایتان را بررسی کنید (که در این صورت هرکدام که نرخ کلیک خوری (CTR) بهتری داشت بهترین عملکرد را برای شما به امغان می‌آورد) سپس با توجه به این موضوع می‌توانید سایر متن‌های تبلیغاتی خودتان را تغییر دهید تا به بهترین حالت خود برسند. سه بخش اصلی هر تبلیغ گوگل ادزگام اول: عنوان خودتان را خلق کنید بهترین عنوان‌ها عنوان‌هایی هستند که مستقیما به عبارت جستجو شده کاربر مربوط باشند این موضوع باعث می‌شود که تبلیغ همان چیزی باشد که جستجو کننده به آن علاقه دارد پس بهتر است که یکی از کلمات کلیدیتان را در عنوان تبلیغ استفاده کنید مضاف بر اینکه این استفاده از کلمه کلیدی باعث می‌شود که چنانچه آن کلمه در عبارت جستجوی کاربر وجود داشته باشد گوگل آن را به صورت ضخیم‌تر در متن تبلیغات نمایش دهد. گام دوم: متن توضیحتان را بنویسید متن توضیح شما باید شامل جزئیات کلیدی و همین طور منافع مشتری از محصول یا خدمت شما باشد همچنین بهتر است که متن شما دارای یک دعوت به اقدام باشد در ضمن هر قدر که می‌توانید کوتاه و واضح بنویسید. برای شروع بهتر است که لیست محصولات و یا خدماتی را که در این گروه تبلیغی هستند و برای آنها این متن را می‌نویسید بررسی کنید ( به عنوان مثال شیار زن، چکش تخریب و بتن کن که در گروه ابزار ساختمانی هستند). سپس منافع مشتری را بنویسید (به عنوان مثال تخفیف در خرید تعداد بالا و یا ارسال رایگان) و در نهایت پس از در کنار هم قرار دادن متن‌های بالا یک دعوت به اقدام قرار دهید که می‌تواند عبارت‌هایی مثل «خرید کنید» و یا «سفارش دهید» باشند. گام سوم: جلوه تبلیغتان و آدرس مقصد آن را تعیین کنید  آدرسی که شما در تبلیغتان نشان می‌دهید همان آدرسی نیست که کاربران با کلیک بر روی تبلیغتان به آن می‌روند پس بهتر است که آدرسی واقعی و متعلق به خودتان باشد و بهتر است که آدرسی که مخاطبان شما به سمت آن روانه می‌شوند آدرس صفحه اصلیتان نباشد بلکه آدرسی باشد که مرتبط با جستجویی است که مخاطب شما در گوگل انجام داده است. بخش چهارم، جمع بندی و راه‌اندازی اولین کمپین شما تا به حال بخش‌های اصلی یک کمپین را ایجاد کرده‌اید حال نوبت آن رسیده که تمامی بخش‌های قبلی را کنار یکدیگر قرار دهید. برای این کار کافیست که گام‌های زیر را همراه با ما پیش ببرید. گام اول: ساخت کمپین جدید در گوگل ادز وارد حساب کاربری خود در گوگل ادز به آدرس http://ads.google.com بشوید و بعد از منوی سمت چپ گزینه کمپین ها را انتخاب کرده و با زدن دکمه مثبت در وسط صفحه وارد مراحل ایجاد کمپین جدید بشوید. اگر گام به گام مراحل ایجاد کمپین را طی کنید تنها می‌توانید یک گروه تبلیغی برای کمپین خود ایجاد کنید البته بعدا گروه‌های تبلیغی دیگر را می‌توانید به کمپین خودتان از همین تب کمپین‌ها اضافه و کم بکنید پس نگران این مسأله نباشید. گام دوم: ایجاد گروه‌های تبلیغاتی در گوگل ادز برای ایجاد گروه‌های تبلیغی بیشتر برای کمپینتان بعد از ایجاد کمپین اول از طریق منو سمت راست و دکمه اضافه کردن گروه تبلیغاتی می توانید گروه های تبلیغاتی بیشتری را نیز به کمپینتان اضافه کنید. گام سوم: ایجاد تبلیغ (AD) در گوگل ادز از طریق همان منو سمت چپ برای اضافه کردن تبلیغی جدید می توانید گزینه اضافه کردن تبلیغ جدید (Ad) را انتخاب کنید.  بعد از انجام سه گام گفته شده، تبلیغات شما به زودی در گوگل به نمایش درخواهد آمد. چنانچه می‌خواهید ببینید که تبلیغات شما چطور در گوگل به نمایش درخواهد آمد از ابزار پیش نمایش تبلیغات گوگل به آدرس google.com/adpreview می‌توانید استفاده کنید. مراقب باشیدبعد از ایجاد کمپین‌های خود همواره بر آن‌ها نظارت کنید و با گرفتن آمارهایی مانند CTR و یا تأثیر کمپین‌ها بر روی کسب و کارتان اشکالات آن‌ها را یافته و کمپین‌هایتان را به راحتی در گوگل ادز ویرایش کنید. ممنون از اینکه از این راهنما برای تبلیغ در گوگل استفاده کردید. خوشحالیم از اینکه توانستیم کمکی هرچند کوچک به کسب و کار شما بکنیم.منابع بیشترمرکز راهنمایی‌های گوگل که دارای سوالات متداول و همین طور اسنادی برای کمک به شماست:https://adwords.google.com/supportمرکز آموزش گوگل که در آن می‌توانید هر نوع آموزشی درباره گوگل ادز را پیدا کنید:http://www.google.com/adwords/learningcenterآخرین اخبار گوگل ادز را از آدرس زیر دنبال کنید:http://adwords.blogspot.comاز کانال کسب و کارهای گوگل برای وبینارها و یا ویدیو‌های آموزش گوگل برای کسب و کار‌ها استفاده کنید:http://www.youtube.com/googlebusinessنوبت شماستسعی من در این نوشته بر این بوده تا خیلی ساده مفاهیم گوگل ادز را مطرح کنم، در انتها اگر با خواندن این نوشته سوالی یا نکته‌ای برای شما ایجاد شد که فکر می‌کنید طرح آن برای دیگران هم می‌تواند مفید واقع شود، خوشحال می‌شوم اگر با من و دیگران از طریق کامنت‌های همین پست، ایمیل من،حساب من در توییتر و یا تلگرام من در میان بگذارید.</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Fri, 22 Feb 2019 23:05:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما سوار موج چندم بازاریابی هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-qw3nsxdxfhbn</link>
                <description>خلاصه این نوشتهتغییرات و اتفاقات جدیدی که امروزه در حوزه بازاریابی در حال وقوع است، به حدی سریع و زیاد است که اگر یک ماه از دنیای بازاریابی فاصله داشته باشید، موضوعات و اتفاقات جدید بسیاری را از دست خواهید داد.هدف از این نوشته این است که شناخت مناسبی از دوره‌های مختلف (موج‌ها) بازاریابی داشته باشیم تا بفهمیم اینکه مثلا گفته می‌شود پشتیبانی مشتریان مهم است، حاصل کدام نوع نگاه، در کدام دوره است و در کنار آن باید چه چیزهای دیگری را لحاظ کنیم.به صورت خلاصه می‌توان گفت که 6 دوره زمانی در رویکردهای بازاریابی وجود دارند که عبارتند از: موج تولید: مصرف کنندگان طرفدار محصولاتی ارزان و در دسترس بودند.موج کالا: مصرف کنندگان به دنبال کالایی بودند که ویژگی خاصی داشته باشند که ارزش خرید داشته باشد.موج فروش: در این دوره مشتریان به اندازه کافی محصولات شرکت را نخواهند خرید؛ مگر اینکه شرکت تمام تلاش خود را بکند.موج بازاریابی: در این دوره موفقیت سازمان در گرو فهم نیازها و خواسته‌های مشتریان است.موج بازاریابی اجتماعی: دوره‌ای است که شرکت‌ها باید علاوه بر منافع خود و مشتری به منافع جامعه هم توجه کنند.موج بازاریابی مراوده‌ای: در این دوره قرار است شرکت‌ها به دنبال ایجاد رابطه سودمند بلند مدت با مشتریان خود باشند.و اما شروع ...یکی از مهمترین سوالاتی که مدیران بازاریابی، مدیران عامل شرکت‌ها، استارتاپ‌ها و تیم‌ها باید به آن پاسخ بدهند این است که کسب و کار آن‌ها قرار است در کدام دوره زندگی کند در واقع اهمیت این موضوع زمانی روشن می‌شود که بدانیم همانطور که انسان در دوره‌ها مختلف زندگی خودش به مسئله‌ها و راه‌حل‌های مختلفی فکر می‌کند، کسب و کارها نیز در دوره‌های زمانی مختلف، مسئله‌ها و نگاه‌های متفاوتی به بازار خود دارند و اقدامات عملی متفاوتی را بروز می‌دهند مثلا همانطور که انسان‌های امروزی دیگر مثل چندهزار سال پیش به شکار یک ماموت و ابزارهای مورد نیاز برای شکار آن فکر نمی کنند و امروزه درگیر سوالات و ابزارهای متناسب با زمان خود هستند، کسب و کارهای امروزی هم می‌بایست انتخاب کنند که در کدام دوره می‌بایست زندگی کنند تا راه‌حل‌های متناسب برای رسیدن به اهداف خود را پیدا کنند.فرض کنید شما مدیر بازاریابی یک شرکت ارائه کامیون اجاره‌ای به صورت اینترنتی هستید و می‌خواهید با تعداد زیادی از شرکت‌ها و مدیرانی که تصور خاصی از اینترنتی شدن این کار ندارند مذاکره کنید، واقعا کار سختی را در پیش خواهید داشت. پس اینکه ما بدانیم در چه دوره‌ی زمانی به عنوان یک بازاریاب در حال فعالیت هستیم در نگاه ما، ابزارهایی که استفاده می‌کنیم، فرآیندهایی که طراحی می‌کنیم و بسیاری از جنبه‌های دیگر کار ما تاثیر خواهد گذاشت.من در این نوشته به دنبال این هستم تا تصویری کامل از دوره‌های مختلف و اینکه هر دوره چه پیش فرض‌هایی را مطرح می‌کند داشته باشم.چرا موج، یا موج سواری؟اگر کتاب موج سوم آقای تافلر را خوانده باشید، در آنجا آقای تافلر در مورد روند تغییرات از اصطلاح موج استفاده می‌کند؛ زیرا تغییرات هر دوره‌ای را مانند موجی می‌بیند که اگر در برابر آن‌ها آمادگی لازم را نداشته باشیم، با سردرگمی بالایی روبرو خواهیم شد.تغییرات علم بازاریابی و تکنیک‌های آن هر روز و هر روز در حال زیاد شدن و اگر ما ندانیم که بر روی کدام موج تغییر سوار هستیم پیش بینی وضع آینده کسب و کار و توسعه واحد بازاریابی را بسیار سخت خواهد کرد اینکه بدانیم الان واحد بازاریابی ما به چه اقداماتی نیاز دارد، شدیدا در گرو این است که بدانیم کسب و کار ما بر چه موجی سوار است. آیا در بازاری که ما یکه و تنها نیستیم و رقبای زیادی در حال فشار آوردن به کسب و کار ما هستند، بهینه سازی فرآیندهای تولید یا صرفا کار کردن بر روی کیفیت محصول کافی است؟چه موج‌هایی در بازاریابی داریم؟ موج اول: تولیداین موج که از آن با عنوان اولین موج تغییر نحوه تفکر در مورد کسب و کار یاد می‌شود از 1860 آغاز شد و تا حوالی 1930 ادامه داشت، گرچه همانطور که در مقدمه هم به آن اشاره کردیم، از استعاره موج استفاده کردیم؛ زیرا این موج‌ها گرچه با گذر زمان کم انرژی و محدود شده‌اند اما همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند و در بعضی از شرایط تفکر غالب باید بر مبنای موج تولید باشد.در کشور ما هنوز هم هستند شرکت‌هایی که نگاه تولید دارند که شاید بهترین مثال شرکت‌های خودرو سازی مثل ایرانخودرو و سایپا باشند که به خاطر انحصار به وجود آمده صرفا با تولید هر نوع محصولی با هر سطح کیفی می‌توانند فروش خودشان را تضمین کنند و تنها کاری که باید انجام بدهند این است که برای سود بیشتر خودشان، فرآیندهای تولید را هر روز بهینه‌تر کنند.این موج و نحوه تفکر چند ویژگی اصلی دارد:تمرکز بر روی تولید و بهینگی فرآِیندهای تولید است.در این دوره کسب و کارها به دنبال دستیابی به صرفه به مقیاس بودند.پیشفرض این بود که تقاضا از عرضه بیشتر است.نحوه تفکر این است که اگر محصولی تولید شود، حتما کسی مشتری آن خواهد بود.در کسب و کار، تحقیقات بیشتر بر روی نحوه تولید محصول‌اند و نه تحقیق در رابطه با مشتری.بازاریابی و تبلیغات صرفا در حدی بود که مشتری‌ها از وجود محصول باخبر بشوند و نه بیشتر.موج دوم: محصولدر این موج فرض بر این است که مصرف کنندگان طرفدار محصولاتی هستند که ضمن داشتن کیفیت، دارای عملکرد بالا و ویژگی‌های ابداعی زیادی باشند. در این رویکرد، راهبرد بازاریابی قبل از هر چیز، به بهبود دایمی محصول می‌پردازد.مثالی که شاید بتوان در ایران آن را به خوبی لمس کرد، شرکت‌های تولید روغن‌های سرخ کردنی یا دستمال کاغذی در ایران هستند، که این نوع نگاه در آن‌ها باعث شده تا هر روز ویژگی‌های بیشتری مثل روغن‌هایی با ویتامین D یا دستمال‌های کاغذی با لایه‌های بیشتر تولید کنند و به دنبال این باشند که با این ویژگی‌ها بیشتر و بیشتر از قبل بفروشند.کیفیت و بهبود محصول، مسئله مهم بیشتر استراتژی‌های بازاریابی است. با وجود این، توجه صرف به محصولات نیز ممکن است باعث به وجود آمدن نزدیک بینی بازاریابی شود. (برای اطلاع بیشتر در مورد نزدیک بینی بازاریابی پیشنهاد می‌کنم این مقاله را بخوانید.)موج سوم: فروشاین موج هم همانند بقیه موج‌ها گرچه در دهه 1950 با رکود بزرگ در ایالات متحده به اوج خود رسید، اما هنوز هم بسیار سرزنده به نظر می‌رسد.این نوع از نگرش بیشتر در کسب و کارهایی وجود دارد که بازار نسبت به محصول آن‌ها تقاضایی ندارد و شرکت باید با یک سری از تلاش‌ها محصول خود را به مشتری مد نظر خود بفروشد، شاید بهترین مثال برای این نوع از فروش، فروش بیمه باشد که مشتریان خیلی خواستار خرید آن نیستند و بیمه فروشان سعی دارند تا با گفتن مزایای بیمه و با تلاش بسیار به مردم بیمه بفروشند.در کشور ما اینطور که من تجربه کردم، فروش B2B هم معمولا با همین رویکرد و بر مبنای این موج به پیش می‌رود، که یکی از نشانه‌های بارز آن می‌تواند نقش پر رنگ پروپوزال‌ها و جلسات حضوری پیاپی و روابط مستقیم افراد با یکدیگر است، مهمترین ویژگی این نوع از بازاریابی‌ها که معمولا شرکت‌های ایرانی هم از آن بی‌بهره نیستند این است که «ما فلان محصول را تولید می‌کنیم پس باید بفروشیمش» بدون اینکه نیم نگاهی هم به نیازهای مشتریان داشته باشند.ویژگی‌های این موج را می‌توان در موارد زیر لحاظ کرد:معمولا کسب و کارهای سوار بر این موج از روش‌های تهاجمی فروش استفاده می‌کنند مثل فروش در درب منازل تک تک مشتریان.از آنجایی که مهم فقط فروش است، در قراردادها خیلی به منافع شرکت در این نگاه توجهی نمی‌شود.موج چهارم: بازاریابیدر این موج که از 1950 آغاز شد، فرض بر این است که نیل به اهداف کسب و کار در گرو آگاهی از نیازها و خواسته‌های بازارهای هدف و تامین رضایت بیشتر این دسته از مشتریان، نسبت به رقباست.با توجه به این مفهوم، توجه به مشتری راه‌گشای مسیر فروش و سودآوری شرکت است. در این نوع نگاه، نگرش مشتری محوری با شعار «نیاز را بسنج و پاسخ بده» جایگزین نگرش کالامحوری با شعار «بساز و بفروش» شده است. در اینجا هدف «شکار» نیست بلکه «باغبانی» است. به عبارت دیگر هدف پیدا کردن مشتریان واقعی برای محصول نیست، بلکه دستیابی به محصولاتی است که واقعا به درد مشتریان بخورد.امروزه با بیشتر شدن رویکردهایی مثل لین استارتاپ در ایران که تاکید زیادی بر کشف نیازهای مشتریان دارد، کسب و کارهای ایرانی بیشتر به سمت این نوع نگاه به بازاریابی رفته‌اند.وقتی هدف پاسخ گفتن به نیاز مشتریان باشد، بسیاری از شرکت‌ها سعی می‌کنند رابطه نزدیکی را با مشتریان خود برقرار کنند تا نیازهای آنان را به خوبی شناسایی کنند تا حتی به نیازهایی که هنوز به خواسته تبدیل نشده‌اند هم پاسخ بدهند. شاید بهترین مثال برای این نوع نگاه در آمریکا اقدامی باشد که شرکت اپل کرد، اپل محصولی را به بازار داد که تقاضایی برای آن وجود نداشت اما اپل با کشف دقیق نیازهای مشتریان فهمید که آن‌ها به چیزی نیاز دارند که خودشان هم نمی‌دانند و آن هم چیزی نبود جز آیفون.برای مثال در داخل ایران می‌توان گفت که کسب و کاری مثل ابر آروان به دنبال این بوده تا نیازی که در بازار بوده را به خوبی کشف کند (نیاز به نسل جدید زیرساخت‌های ابری) و بتواند با همراهی با مشتریان به این نیاز پاسخ بدهد و سود خود را در پی ایجاد رابطه دوطرفه با مشتریان ایجاد کند. (می‌توانید رفتار این برند در توییتر رو برای این موضوع مشاهده کنید.)ویژگی‌های این موج عبارتند از:سودآفرینی کسب و کار در گروه شناخت نیازها و خواسته‌های مشتریان و پاسخ به آن‌هاست.تمام تلاش‌های در زمینه بازاریابی (مثل تبلیغات، خلق محصول و ...) باید بر مبنای نیازهای مشتری باشد.خلق محصول جدید باید بر مبنای تحلیل دقیق نیازهای مشتریان صورت بگیرد.موج پنجم: بازاریابی اجتماعیاین نوع نگاه در بازاریابی که بعد از مقاله آقای کاتلر در سال 1972 مطرح شد، به دنبال طرح این مسئله است تضادهای موجود بین خواسته‌های کوتاه مدت مشتریان که در موج بازاریابی بر آن تمرکز می‌شود و رفاه بلند مدت مشتریان باید توسط کسب و کارها در نظر گرفته شوند.در این نوع نگاه، سودآوری کسب و کار در گرو رضایتمندی مصرف کنندگان و رفاه جامعه تعیین می‌شود.به عنوان مثال فرض کنید کسب و کاری که به دنبال عرضه غذای آماده به مشتریان خود است، این کسب و کار در این نوع نگاه باید این پیش فرض را نیز داشته باشد که آسیب نرساندن به مشتریان یا جامعه مثلا با ارائه غذاهای ناسالم اشتباه است و می‌تواند منافع کسب و کار را در بلند مدت به خطر بیاندازد.در ایران هم شاید بهترین گروه برای این نوع از نگاه در بازاریابی را می‌توان در خیریه‌ها یا پلتفرم‌های کرادفاندینگ مثل نیک استارتر یا دونیت دید که در کنار منافع خود و افرادی که به آن‌ها سرویس می‌دهند به دنبال ارائه منافعی به جامعه نیز هستند. (که البته این مثال‌ها ماهیت کسب و کارشان این است و بعید می‌دانم که این نوع نگاه از بازاریابی در آن‌ها مستقل از ماهیت کسب و کارشان وجود داشته باشد)از ویژگی‌های این نوع نگاه عبارتند از:منافع کسب و کار در گرو تامین منافع جامعه و رضایت مشتریان است.کسب و کارها می‌بایست اخلاقیات و رفاه جامعه را در اقدامات بازاریابی خود لحاظ کنند.کسب و کارها در مورد مسائل محیط زیستی مثل آلودگی هوا، آب و امثال آن می‌بایست احساس مسئولیت بکنند.در قیمت گذاری و تبلیغات، می‌بایست حقوق مشتریان نیز در نظر گرفته شود.موج ششم: بازاریابی مراوده‌ایاین نوع از بازاریابی که با شروع دهه 90 میلادی شروع شد به دنبال این است تا با ایجاد رابطه‌ای بلند مدت با مشتریان، منافع کسب و کار را در این رابطه بلند مدت لحاظ کند. طبیعی است که این نوع رابطه بلند مدت بر مبنای تعهد و اعتماد شکل می‌گیرد.در این نوع نگاه به بازاریابی، یکی از مهمترین تلاش‌های مدیران بازاریابی ایجاد رابطه‌ی بلند مدت با مشتریان است. مبنای این نوع نگاه نیز نظریه آقای کاتلر است که می‌گوید هزینه جذب هر مشتری جدید 5 برابر نگه‌داشت مشتریان قدیمی است و این هزینه همچنان در حال افزایش است.شاید عجیب باشد ولی من این نوع نگاه به بازاریابی را در کسب و کارهای نو در ایران ندیده‌ام یا حداقل مثالی به ذهن من خطور نمی‌کند (اگر شما مثالی دارید ممنون میشم در کامنت‌ها ذکر کنید) گرچه بسیار کافه دارهایی را دیده‌ام که به دنبال دوست شدن و ایجاد رابطه نزدیک با مشتریانشان هستند که می‌توان گفت به نوعی نگاهشان این نوع از بازاریابی است.ویژگی‌های این موج عبارتند از:تمرکز بر روی رابطه‌ی بین فروشنده و خریدار است.سرمایه گذاری بر روی یک رابطه بلند مدت با مشتری است و نه صرفا یک تراکنش صرف با خریدار، به همین دلیل است که سنجه‌هایی مثل ارزش طول عمر مشتری مهم می‌شود.تمرکز بر روی سود کالا همزمان با منافع مشتری در بلند مدت است.در این نگاه ارتباط نزدیک و به موقع با مشتریان اهمیت بالایی دارد.کیفیت در همه‌ی بخش‌های کسب و کار دغدغه کسب و کار است.هرجا که ممکن باشد، پیشنهادها به مشتریان می‌بایست خاص و سفارشی سازی شده برای مشتریان باشد.در انتها، نظر شما چیست؟حال که نسبت به دوره‌های مختلف بازاریابی و موج‌های آن شناخت مناسبی پیدا کردیم، پرسیدن این سوال خالی از لطف نیست که بپرسیم به نظر شما موج بعدی بازاریابی چیست؟ البته شاید بد نباشد این سوال را هم در کنار سوال اصلی مطرح کنیم که به نظر شما در کشور ما، کسب و کارها بیشتر سوار بر کدام موج بازاریابی اند و اصلا چقدر نگاه به بازاریابی در ایران نسبت به دنیا فاصله دارد؟ یا اصلا می‌توان گفت که آیا مشکلاتی که بسیاری از کسب و کاهای ایرانی با آن دسته و پنجه نرم می‌کنند به خاطر سوار شدن بر موجی اشتباه است؟</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Sun, 10 Feb 2019 20:54:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 اصل تفکر استراتژیک، یا چگونه استراتژیک فکر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/10-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-snsqra1mjjen</link>
                <description>کاملا به یک هدف مشخص متعهد شوید.ابتکار عمل را در دست بگیرید و آن را حفظ کنید.بر منابعتان تمرکز داشته باشید.از موقعیت‌یابی استراتژیک استفاده کنید.کارهای غیر منتظره انجام دهید.مسائل را ساده بگیرید.به فکر راهکارهای همزمان قابل جایگزینی باشید.برای رسیدن به اهدافتان از مسیر غیرمستقیم استفاده کنید.زمان‌بندی و اولویت بندی را تمرین کنید.از موفقیتتان بهره‌برداری کنید.از کجا آمده اند؟آقای ویلیام ای کوهن در کتاب هنر استراتژی با بررسی نظرات استراتژیست‌های بزرگ تاریخ (تا حدود 7000 سال قبل) مثل سان تزو، کارل کلاوس ویتز، دِ جومینی، لیدل هارت، پاره تو و بسیاری دیگر از استراتژیست‌های موفق تاریخ به دنبال پاسخ به این سوال بوده که این که می گوییم فلانی «تفکر استراتژیک» دارد ولی فلانی ندارد یعنی چه؟ و اصلا رعایت چه اصولی است که باعث میشود وقتی کسی را دیدیم که آن‌ها را رعایت می‌کند به او بگوییم که «تو استراتژیست هستی!»در مطالعه‌ای که کوهن داشت، صدها اصل مهم و حیاتی کشف شد، که در نهایت از بین آن‌ها به 14 اصلی رسید که بیشتر از بقیه تکرار شده بودند و البته خود این 14 اصل را هم مجددا مورد بازنگری قرار داد و به 10 اصلی رسید که می‌تواند باعث موفقیت کسب و کارها ( و صد البته افراد) در دنیای متغیر و پیچیده امروز باشد.هرکدام از این اصول به چه معنی هستند؟اصل اول: به یک هدف مشخص کاملا متعهد شوید.شاید بهترین توضیح برای این اصل ضرب المثلی باشد که همه ما به خوبی آن را می‌دانیم و به هرکسی که دائما در حال تغییر است می‌گوییم. بله، «از این شاخه به اون شاخه نپر!» چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی!داستان یک کابوی:مرد جوانی که در طول جنگ جهانی اول، دریانورد بود و در نتیجه حمله یک زیردریایی آلمانی به کشتی‌اش، مجروح شده بود و صدایی غیر عادی داشت؛ تلاش می‌کرد تا بازیگر شود. در نیویورک، حرف زدن غیر عادی او باعث شد که فقط نقش‌های محدود و کوتاهی به وی سپرده شود. پس از آن، به هالیوود رفت و در هشت فیلم، باز هم تنها‌ نقش‌های کوتاه ایفا کرد. همه فکر می‌کردند که مشکل گفتاری او مانع از پیشرفتش خواهد شد و گذشه از آن، با وجود آن‌که به خانواده ثروتمندی تعلق داشت، در این مدت تمام ثروت خود را رای مخارجش خرج کرده بود. به همین دلیل به نیویورک بازگشت و برای نقش یک گگانگستر در یک تئاتر برادوی تست داد. مشکلات گفتری او اینجا به کمکش آمد. او می‌توانست با لحن یک گانگستر صحبت کند. زمانی که شرکت تولید فیلم برادران وارنر حقوق تولید فیلم را خریداری نمود، او موفق به ایفای نقش در فیلم شد. باز او چان تهیه کنندگان را تحت تاثیر قرار داد که به او نقش‌های اصلی را پیشنهاد دادند که قبلا او را برای آن نقش‌ها رد کرده بودند.«هامفری بوگارت» نشان داد که با وجود تمامی موانعی که در مسیر دستیابی به هدف او وجود داشت، پایبندی و تعهد به هدف، سبب دستیابی وی به موفقیت شد.اصل دوم: ابتکار عمل را در دست گرفته و آن را حفظ کنید.در شطرنج ابتکار عمل اینطور تعریف می‌شود که هریک از طرفین با انجام هر حرکت خود تهدیدی به وجود بیاورد که حریف همواره مجبور به دفاع باشد و زمان و تمرکز کافی را برای کشیدن نقشه‌های پیروزی نداشته باشد.اگر برای شما هم این سوال پیش آمده که خب چطور ابتکار عمل را به دست بیاوریم و آن را حفظ کنیم، شاید این چند نکته به شما کمک کنند:موقعیت را به خوبی تحلیل کنید.به دنبال موقعیت‌های پنهان و راه حل‌های جدید باشید.سریع عمل کنید.شجاعانه و متهورانه عمل کنید.فشار را کم نکنید.اصل سوم: منابعتان را جمع آوری و روی آن‌ها تمرکز کنید.شاید این نوشته از گوته در این زمینه پر بیراه نباشد که: گوته:  «مراقب بیهوده هدر دادن قدرتتان باشید، به شدت برای متمرکز کردن آن‌ها تلاش کنید» استراتژیست‌های خوب و موفق هم از این تکنیک استفاده می‌کنند، آن‌ها منابعشان را در نقطه مطلوبی جمع آوری می‌کنند و به خوبی می‌دانند که نمی‌توانند در هر جایی تمرکز کنندو قوی باشند.شاید یکی از دلایلی که باعث می‌شود بر روی همزمان چند پروژه کار کردن اشتباه باشد همین کمبود منابعی است که فرد می‎‌تواند آن‌ها را برای رسیدن به هدف نهایی همه پروژه‌ها متمرکز کند.بیل گیتس در مصاحبه‌ای با مجله فورچون می‌گوید:«می‌دانید شرکت ماکروسافت بهترین نرم افزارهای هوشمند را به صدها میلیون نفر در سراسر دنیا ارائه می‌دهد و من فکر می‌کنم، از این نظر؛ انسان بسیار خوش شانسی بوده‌ام. با وجود این اعتقاد دارم آنچه باعث موفقیت شرکت شده است، تمرکز بر منابع بوده است و تمرکز بر منابع؛ صرف نظر از این که از چه توانمندی‌هایی برخوردار هستید، اصلی اساسی در کسب موفقیت محسوب می‌شود.اصل چهارم: از موقعیت یابی استراتژیک استفاده کنیداگر تمرکز درست را نیمی از مسیر موفقیت بدانیم، نیم دیگر موفقیت در تفکر استراتژیک در انتخاب جایگاه درست برای تمرکز است.موقعیتی را می‌توان گفت استراتژیک است که در رسیدن به هدف اصلی شما تفاوت ایجاد کند.اگر بخواهیم چک لیستی برای بررسی یک موقعیت استراتژیک داشته باشیم بررسی موارد زیر خالی از لطف نخواهد بود:موقعیت استراتژیکی که دارای ظرفیت مهمی برای آینده باشد.موقعیت استراتژیکی که اگر در آنجا موفق شوید در هر جای دگیری نیز موفق خواهید شد.موقعیت استراتژیکی که مزیت‌های شما را به حداکثر برساند.موقعیت استراتژیکی که از آن بتوان به عنوان نردبان محکمی برای پیروزی‌های آینده بره برد.موقعیت استراتژیکی که به شما امکان می‌دهد تا رقیبتان را شکست دهید و در هر جایی به سرعت موقعیتتان را بازیابید.حذف مونت گومری و تداوم سیرز:یک مثال قدیمی از جایگاه یابی درست، دو رقیب قدیمی به نام‌های مونت گومری و سیرز هستند که در صنعت خرده فروشی فعالیت می‌کردند. قبل از جنگ، مونت گومری، شرکت بزرگتری بود. باوجود این بعد از جنگ، سیرز ریسک بزرگی را قبول کرد. این شرکت، منابع خود را متمرکز و تمامی وجه نقد ممکن را گردآوری کرد و بر افتتاح فروشگاه‌های جدید در سراسر کشور با هدف تبدیل شدن به بزرگ‌ترین خرده فروشی آمریکا تمرکز نمود. مونت گومری با توجه به کمبود نقدینگی و قرارداشتن در معرض مشکلات پس از جنگ جهانی اول؛ بر فروشگاه‌های موجود خود تمرکز نمود. این استراتژی به سرمایه گذاری کمتری نیاز داشت. شاید فروشگاه‌های مونت گومری؛ از هر نظر، «بهتر» بودند ولی سیرز منابع خود را در محل استراتژیک مناسب؛ متمرکز نمود و فروشگاه‌های جدیدی را افتتاح کرد. در این رقابت حساس، مونت گومری نتوانست خود را به رقیب برساند.اصل پنجم: کارهای غیره منتظره انجام دهید.این اصل که از آن با عنوان اصل غافلگیری در تفکر استراتژیک هم نام برده می‌شود به معنی ضربه زدن به رقیب در زمان و مکانی که انتظار آن را ندارد است.غافلگیری باعث آشفته شدن رقیب می‌شود و همانطور که در اصل دوم به آن اشاره شد باعث می‌شود تا ابتکار عمل را همواره در دست داشته باشید.لشگرکشی افسانه‌ای هانیبال:یکی از معروفترین غافلگیری‌های تاریخ که منجر به شکست بزرگ رومیان شد، حمله هانیبال از اسپانیا به رم بود. اتفاق خاصی که در این جنگ رخ داد این بود که هانیبال برای اولین بار در تاریخ از طریق رشته کوه‌های آلپ سپاه خود را به سمت رم روانه کرد. البته این تنها یکی از غافلگیری‌هایی بود که هانیبال به دنبالش بود.سپاهیان هانیبال در این نبرد 20 هزار نفر بودند و سپاهیان رومی در حدود 72 هزار نفربرای غافلگیری هرچه بیشتر رومی‌ها، هانیبال شبانه اقدام به حمله کرد و با بستن مشعل‌هایی به شاخ صدها گاو و رم دادنشان به سمت رومی‌ها آن‌ها را غافلگیر کرد و در حدود 50 هزار نفر از رومیان را کشت و در این جنگ تاریخی که از آن به عنوان یکی بزرگترین دستاوردهای نظامی بشر یاد می‌شود، پیروز شد.اصل ششم: مسائل را ساده بگیریدبه قول داوینچی، «سادگی خود بالاترین پیچیدگی است»، ناپلئون هم در این راستا جمله‌ای معروف دارد که می‌گوید «بهترین اقدامات، ساده‌ترین آن‌هاست»امروزه پیچیده کردن مسائل و مشکلات بسیار راحت‌تر از قبل شده است که شاید دلیل اصلیش را باید در تعدد عوامل و مولفه‌های اثرگذار بر روابط عِلّی و معلولی دانست که هر روز هم بیشتر و بیشتر می‌شوند که آن هم به خاطر قدرت بیشتر بشر در بررسی و تحلیل است.امروزه می‌توان عوامل زیادی را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و در مسائل دخیل کرد در حالی که یکی از هنرهای یک استراتژیست موفق ساده سازی هرچه بیشتر یک مسئله است که می‌تواند به حل ساده‌تر مسئله کمک کند.شاید چک لیستی مثل چک لیست زیر بتواند در ساده کردن مسائل پیچیده به شما کمک کند:اقدامات اصلی که نیاز به هماهنگی دارند را به حداقل برسانید.روابط سازمانی ساده را گسترش دهید.سفارش‌ها، دستورها و جهت‌گیری‌هایتان را ساده کنید.از اقدامات یا راه‌حل‌های پیچیده خودداری کنید.اصل هفتم: راهکارهای قابل جایگزین همزمان را فراهم کنید.در تئوری بازی، یک داستان معروف به نام «معمای زندانی» وجود دارد. در این داستان، روایتی این چنینی وجد دارد: دو نفر به اتهام مشارکت در سرقت، دستگیر شده‌اند. دادستان می‌داند که هر دو نفر گناهکار هستند. این دو نفر در نزدیکی محل مفقود شدن کیف پول مسروقه دستگیر شده‌اند و مشخصات آن‌ها با مشخصاتی که برای سارقان ذکر شده، تطابق دارد و هر دو فرد سابقه زندان مشابه دارند. متاسفانه در اداره پلیس، صاحب کیف پول نتوانست این دو نفر را به عنوان سارق شناسایی نماید. دادستان هر دو متهم را جداگانه مورد بازجویی قرار داد. در طی این بازجویی با هریک از آن‌ها به ین صورت معامله کرد:اگر دوستت را لو بدهی تو آزاد می‌شوی، ولی او به پنج سال حبس محکوم خواهد شد.اگر هردو یکدیگر را لو بدهید، هردو به سه سال حبس محکوم خواهید شد.اگر هیچ کدام همدیگر را لو ندهید، هردو یک سال در یک مرکز بازپروری خدمت خواهید نمود.خب تا به اینجا، خودتان را جای یکی از این دو دوست قرار دهید، به نظر شما کدام گزینه جذابیتی بیشتری برای انتخاب دارد؟درست است که به نظر انتخاب گزینه سوم منطقی‌ترین انتخاب است اما از میان این سه گزینه افراد سعی خواهند کرد گزینه‌ای را انتخاب کنند که کمترین هزینه را برایشان داشته باشد.در این داستان ما، دادستان، قهرمان اصلی قصه ماست، اوست که با در نظر گرفتن راه کارهای جایگزین توانست دو دزد را در دام بیاندازد.اصل هشتم: برای رسیدن به اهدافتان از مسیر غیر مستقیم بهره بگیریددرست است که کوتاهترین فاصله بین دو نقطه ممکن است یک خط راست باشد، اما این امر در هندسه صدق می‌کند و نه در استراتژی. کوتاه‌ترین مسیر لزوما بهترین مسیر برای رسیدن به هدف در هنگام رویارویی با رقبا نیست.اگر شما مسیر مستقیمی را برای رسیدن به هدفتان انتخاب کنید، قطعا این انتخاب از نظر رقبا پوشیده نیست و آن‌ها اگر نتوانند با شما همراهی کنند سعی خواهند کرد تا در مسیر شما خللی ایجاد کنند پس یکی از راه‌های منحرف کردن رقبا در رسیدن به هدف استفاده از راه‌های غیر مستقیم است.مردی با دوچرخه:مردی با دوچرخه به خط مرزی رسید. او دو کیسه بزرگ همراه خود داشت.مامور مرزی پرسید: در کیسه‌ها چه داری؟او گفت: شن مامور او را از دوچرخه پیاده و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت کرد، ولی پس از بازرسی فراون، واقعا جز شن چیز دیگری نیافت. بنابراین به او اجازه عبور داد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا شد و مشکوک بودن و بقیه ماجرا... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار شد و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نشد. یک روز آن مامور در شهر او را دید و پس از سلام و احوال پرسی، به او گفت: من هنوز هم به تو مشکوکم و می‌دانک که در کار قاچاق بودی. راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می‌کردی؟ قاچاقچی گفت: دوچرخه!اصل نهم: زمان‌بندی و برنامه ریزی منظم و اولویت بندی شده را تمرین کنیدشاید پاسخ به این چند سوال بتواند مسئله زمان‌بندی و برنامه ریزی را حل کند:چه زمانی باید یک اقدام خاص را انجام داد؟در کدام مرحله این اقدامات باید صورت پذیرد؟اقدامات صورت گرفته، ادامه‌دار خواهند بود یا خیر؟آیا اقدامات دوباره تکرار خواهند شد؟اصل دهم: از موفقیت‌تان بهره برداری کنیداگر با رعایت نه اصل قبلی به موفقیت رسیده باشید نمی‌توان گفت که به صورت کامل موفقیت را به دست آورده‌اید تا زمانی که از آن مطمئن شوید.در مسیر استفاده و بهره برداری از موفقیت دو خطای رایج وجود دارد:خطای اول: دست کشیدن، قبل از این‌که موفقیت کامل شودخودتان را تصور کنید در حالی که با یک کلنگ در حال شکافتن دیواری برای رسیدن به طلا هستید، آنقدر خسته شده‌اید که به ناچار دست از کار می‌کشید، در حالی که در واقعیت شما تنها یک ضربه با طلا فاصله داشتید، در این شبیه سازی، شما دچار خطای اول در بهره‌برداری از موفقیتتان شده‌اید.خطای دوم: شکست در بهره‌برداری از موفقیت برای رسیدن به حداکثر دستاوردهااحتمالا در فیلم‌هایی که افراد به دنبال کشف گنج‌های قدیمی هستند دیده‌اید که قبل از رسیدن به گنج اصلی، اتاق‌هایی را قرار می‌داده‌اند پر از جواهرات تا جویندگان گنج فکر کنند که اتاقی که در آن هستند آخرین قطعه گنج است، در حالی که گنج اصلی در اتاق بعدی است. این اتاق‌ها در واقع نقششان انداختن جویندگان گنج در تله خطای دوم است.پای نوشت‌هاپای نوشت1: این پست خلاصه‌ای بود از کتاب: The Art of the Strategist: 10 Essential Principles for Leading Your Company to Victoryپای نوشت 2: برای این خلاصه از کتاب تفکر و مدیریت استراتژیک؛ تئوری و عمل هم الهام گرفته شد.و پایاننظر شما در مورد این 10 اصل چیست؟ با توجه به تحقیقی که آقای کوهن انجام داده، به نظر شما اصلی هست که جا مانده باشد و یا نیاز باشد که در کنار این اصول آن‌ها را رعایت کرد؟ اصلا یک سوال قبل از همه‌ی این‌ها و آن هم اینکه به نظر شما استراتژی در این 10 اصل خلاصه می‌شود؟</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Thu, 17 May 2018 02:46:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بیت کوین ارزشمند است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qkn9rncy4ex0</link>
                <description>اگر شما هم جزء افرادی هستید که به دنبال پاسخ به این سوال هستید که «چرا بیت کوین ارزشمند است؟»، «این ارزشمندی از کجا می‌آید؟» و یا این سوال که «ارزش ذاتی بیت کوین چیست؟» در این پست همراه من باشید:شروع داستان ارزش پولشاید بهترین نقطه برای شروع از زمان‌های دورتر باشد، یعنی زمانی که خبری از ارزهای دیجیتال نبود و ارزها هم تازه پا به میدان گذاشته بودند. در آن زمان‌های دور همانطور که خیلی جاها هم درباره آن خوانده‌ایم ارزها بوجود آمدند تا هرکدام نماینده یک چیز با ارزش مثل طلا یا نقره و مثل آن‌ها بودند.اینکه انسان‌ها سراغ ارزها رفتن خود ریشه در این موضوع داشت که تبادل کالا به کالا بسیار سخت بود و نیاز به واسطه‌ای وجود داشت که بتوان کالاها را با استفاده از ارزش ذاتی آن مبادله کرد که خب بهترین گزینه فلزات ارزشمندی مثل طلا و نقره بودند، اما با گذر زمان استفاده از طلا و نقره هم سختی خود را داشت که خود این موضوع باعث شد ارزها بوجود بیایند.پس در آن زمان‌های دور ارزهایی مثل دلار با ارزش بودند چرا که ارزششان از طلا می‌آمد به این صورت که شما می‌توانستید با بردن دلار خود به بانک، به همان مقداری که دلار می‌دهید، طلا از بانک دریافت کنید.همه چیز از جنگ‌ها شروع می‌شوداوضاع ارزها تا حدود سال 1944 تغییر چندانی را شاهد نبود و طبق قاعده‌ای که همه آن را پذیرفته بودند دولت‌ها تنها زمانی حق چاپ اسکناس‌های جدید را داشتند که به ازای آن مقدار مشخصی طلا یا چیزهای گرانبها را ذخیره کرده باشند.در جولای 1944، نمایندگان بیش از 44 کشور بعد از جنگ‌های جهانی در کنفرانس برتون وودز کنار هم جمع شدند و هدف آن‌ها ایجاد نظام جدیدی برای اقتصاد آسیب دیده دنیا بود.در این کنفرانس دو اقتصاددان مطرح آن دوران یعنی جان مینارد کینز و هری دکستر وایت هرکدام برای اداره بهتر و راحت‌تر دنیا پیشنهاد استفاده از یک ارز واحد را ارائه دادند که در این میان پیشنهاد کینز به عنوان نماینده انگلستان در این کنفرانس ایجاد واحد پولی به نام بنکور بود که در واقع واحد پولی حاصل از یک سبد ارزی از تمامی ارزهای رایج دنیا بود و پیشنهاد آقای وایت استفاده از دلار آمریکا به عنوان ارز اصلی برای تجارت بین کشورها بود که خب با توجه به ضعف اقتصاد انگلستان بعد از جنگ و قدرتی که آمریکا در آن سال‌ها داشت، دلار آمریکا به عنوان ارز اصلی در مبادلات بین المللی پذیرفته شد.شروع عصر طلایی دلار آمریکادر کنفرانس برتون وودز دلار به عنوان ارز اصلی با چند شرط مهم پذیرفته شد که یکی از مهمترین آن‌ها این بود که دولت فدرال آمریکا موظف است به ازای هر 35 دلاری که چاپ می‌کند یک انس طلا نیز ذخیره کند که هر زمان که دولت‌ها خواستند بتوانند دلارشان را به طلا تبدیل کنند.روند استفاده دلار بعد از تصویب در برتون وودز تا جنگ ویتنام به همان شکل قبلی ادامه داشت اما بعد از جنگ، از آنجایی که ایالات متحده متحمل هزینه‌های سنگینی شده بود برای جبران هزینه‌ها مجبور به پرداخت دلار و طلا به طلب کاران خود شد که باعث شد دلاری که خارج از آمریکا بود افزایش پیدا کند و در کنار آن دارایی طلای ایالات متحده نیز کاهش پیدا کنید که باعث کاهش ارزش دلار و برهم خوردن تناسب بین دلار و طلایی که در برتون وودز تصویب شده بود شد.برهم خوردن این تناسب باعث شد تا سال 1971 دو بار ارزش دلار کاهش پیدا بکند و این بحران با درخواست انگلستان برای تبدیل 3 میلیارد دلار به طلا برای ایالات متحده تشدید شد.تعهدی که بدون اجازه لغو شددر همان سال 1971 با تشدید بحران برابری ارزش طلا و دلار، ریچارد نیکسون به صورت کاملا یک طرفه و بدون هماهنگی با صندوق بین المللی پول و سازمان ملل تعهد آمریکا برای دادن طلا به ازای مقدار مشخصی دلار را لغو کرد، این موضوع با تصویب ممنوعیت مبادله طلا به عنوان پول توسط صندوق بین المللی پول پشتیبانی شد.این لغو تعهد و قانونی که صندوق بین المللی پول تصویب کرد آغازی بود بر پول فیات یا همان پول بدون پشتوانه.حال سوالی که ممکن است برای شما پیش بیاید این است که آیا واقعا پول فیات بدون پشتوانه است؟دولت‌ها در همان زمان این موضوع را مطرح کردند که این نسل جدید از ارزها بدون پشتوانه نیستند بلکه پشتوانه آن‌ها صنعت و تولید ملی آن کشورهاست. پس ارزش دلار از کجاست؟شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید الان در حال حاضر میزان دلاری که در سطح دنیا وجود دارد بسیار بیشتر از ارزش صنعت و تولید خود آمریکاست اما این باعث نمی‌شود که این دلارهای اضافی باعث ایجاد تورم در آمریکا شوند که دلیل آن هم ممانعت جدی دولت آمریکا از ورود دلارهای خارجی به این کشور است به صورتی که اگر شما بیشتر از 10 هزار دلار را بخواهید وارد آمریکا کنید باید آن را اظهار کنید.در واقع دلار الان به عنوان ارزی مورد قبول و اعتماد کشورها برای مبادله است که ارزش خود را از همین اعتماد و اطمینان بین دولت‌ها بدست می‌آورد.همین الان که در حال خواندن این مقاله هستید میزان دلاری که در سراسر دنیا توسط آمریکا توزیع شده مبلغی حدود 8.5 تریلیون دلار است که نسبت به تولید ناخالص داخلی آن که حدودا 18.5 تریلیون دلار است مبلغی است که توسط صنعت و تولید آمریکا قابل جبران نیست پس می‌توان گفت که واقعا دلاری که امروزه در دنیا منتشر می‌شود پشتوانه‌ای ندارد.پشتوانه بیت کوین چطور؟همانطور که گفتیم امروزه دلار هم هیچ ارزش ذاتی نداشته و کاملا بدون پشتوانه است و تنها چیزی که به آن ارزش داده اعتماد و توافقی است که کشورهای جهان بر روی آن دارند، اما داستان بیت کوین کمی با ماجرای دلار متفاوت است.اولا اینکه بیت کوین بر اساس سرمایه گذاری ماینرها بدست آمده، پس یک ارزش ذاتی و ابتدایی را دارد.دوما بیت کوین به خاطر نداشتن مشکلاتی که دلار از آن‌ها رنج می‌برد مثل چاپ بیش از حد و حصر دلار و همینطور کنترلی که بر روی آن است هر روز بیشتر از قبل پذیرفته می‌شود.سوما چون بیت کوین مشکلات دلار را ندارد اعتماد و اطمینان بیشتری را به سمت خود جلب می‌کند که همانطور که این اعتماد و اطمینان به دلار ارزش داده است به بیت کوین نیز ارزش خواهد داد و چه بسا به خاطر نداشتن مشکلات دلار این ارزش بسیار بیشتر هم باشد.نتیجه نهاییتقریبا می‌توان گفت که امروزه دیگر ارزی وجود ندارد که پشتوانه خاصی داشته باشد و مهمترین عاملی که به هر ارزی از جمله ارزهای رمز پایه ارزش می‌دهد میزان اعتماد و اطمینانی است که به آن ارزها می‌شود که این عامل اعتماد و اطمینان در ارزهای دیجیتال به خاطر شفافیت بیشتر، امنیت بیشتر، ثبات مقدار و عواملی از این دست بیشتر از ارزهای سنتی است.با وجود این سیر تاریخی و اینکه ارزی نیست که دارای ارزش ذاتی باشد، آیا شما هم بر این باور هستید که بیت کوین ارزش ذاتی به مراتب بالاتری نسبت به دلار دارد؟</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2018 00:41:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گام به گام خلق عنوان‌ها و تیترهای جذاب</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-wkk0k4pr2wsp</link>
                <description>اینکه محتوای هر پست بلاگ چه باشد یک چیز است و اینکه آیا آن پست خوانده شود و یا اصلا دیده شود چیز دیگر! به همین دلیل عنوان مطلب که در واقع اولین نقطه ارتباط مخاطب با یک مطلب است، اهمیت بسیار زیادی دارد.در واقع این عنوان‌ها هستند که محتوای تولید شده را به فروش می‌رسانند. آن‌ها محتوا را در موتورهای جستجو، در ایمیل‌ها و در شبکه‌های اجتماعی در معرض دید عموم قرار می‌دهند. پس در این مطلب ما درباره اینکه چطور یک عنوان جذاب بنویسیم بحث و گفتگو خواهیم کرد.ما در ادامه در هر گام به دنبال پاسخ به سوالاتی از این جنس هستیم:طول عنوان ما چقدر باید باشد؟باید از چه کلماتی در عنوان استفاده کنیم؟از چه کلماتی به هیچ‌وجه نباید در عنوان مطلبمان استفاده کنیم؟آیا برای شبکه‌های اجتماعی یا موتورهای جستجو باید نکات خاصی را رعایت کنیم یا نه؟گام اول: با یک عنوان ساده شروع کنیدقبل از اینکه به یک عنوان جذاب و کامل برسیم نیاز هست که برای گام اول یک عنوان ساده برای محتوای خودمان تدارک ببینیم.حال سوالی که ممکن است اینجا پیش بیاید این است که خب منظور ما از یک عنوان ساده چیست؟ و چه فرقی با موضوع دارد؟برای تبیین تفاوت بین موضوع و عنوان ساده‌ای که مد نظر ما هست بد نیست تعریفی از این دو را ارائه بدهیم تا موضوع روشن شود:موضوعات بسیار کلی هستند و خودشان می‌توانند تعداد زیادی مطلب را در بر بگیرند. به عنوان مثال «چیدمان» می‌تواند یک موضوع کلی باشد که صدها مطلب و نکته را می‌توان درباره آن نوشت.عنوان ساده به نوعی بیان کننده یک موضوع ریز و خاص و راهنمایی برای نگارش یک مقاله کامل است. مثلا اگر برای موضوع چیدمان بخواهیم یک مطلب بنویسیم عناوین ساده زیر می‌توانند راه گشا باشند:«چطور به بهترین چیدمان در خانه برسیم؟»«x نکته درباره چیدمان بهینه در منزل»«نکاتی در چیدمان محیط کار که راندمان ما را افزایش می‌دهند»«در طراحی داخلی در رابطه با چیدمان باید به چه چیزهایی فکر کنیم؟»همانطور که از مثال‌های بالا هم مشخص است عنوان‌های ساده جذاب نیستند و تا عالی بودن فاصله دارند. درواقع آنها تا جای ممکنه قرار است با جزئیاتی که در آن‌ها ذکر می‌شود راهنمایی برای محتوای تولیدی ما باشند. (فعلا نگرانی از این بابت که برای شبکه‌های اجتماعی و موتورهای جستجو مناسب هستند یا نه نداریم!)گام دوم: دقیق‌تر باشیدزمانی که به دنبال نوشتن یک عنوان جذاب برای مخاطبینتان هستید بدون شک دقت یکی از عناصریست که به شما در رسیدن به یک عنوان غیر قابل چشم پوشی کمک می‌کند.قطعا عناوینی مثل «۱۰ برند محبوب صنعت معماری» برای مخاطبین جذاب خواهند بود و تعداد زیادی از مخاطبین را جذب خواهند کرد اما نکته‌ای که نباید از آن چشم پوشی کرد این است که اصلا عنصر دقت در عنوان دیده نمی‌شود یعنی اصلا معلوم نیست که مخاطب با ورود به مطلب شاهد چه چیزی خواهد بود. یک اینفوگرافیک؟ یک ویدئو؟ یک پست بلند؟ یا یک تحلیل اقتصادی؟خب، چطور عناوین را دقیق‌تر کنیم؟ یکی از راه‌هایی که می‌توان عناوین را دقیق‌تر استفاده از براکت‌ها در عناوین است (قطعا راه‌های دیگری هم هست که با خلاقیت بیشتر می‌توان آن‌ها را کشف کرد).در تحقیقی که روی ۳.۳ میلیون عنوان انجام شده است محققین به این نتیجه رسیده‌اند که عناوینی که در آن‌ها از براکت‌ها (مثل [اینفوگرافیک]، [مصاحبه]، [پادکست] و …) برای مشخص‌تر شدن نوع محتوا در عنوان استفاده شده است، ۳۸% عملکرد بهتری نسبت به عناوینی که بدون براکت‌ها بوده‌اند داشته‌اند.نکته‌ای که هیچگاه نباید آن را فراموش کنیم این است که: مهم‌ترین قانون در نوشتن عنوان، احترام به تجربه کاربر است.این قانون مهم به این معنی است که عنوان شما نباید به گونه‌ای باشد که انتظار مخاطب را تا حدی بالا ببرد که وقتی مخاطب با خود محتوا روبرو شد کاملا از محتوا نا امید شود به همین خاطر است که تا جای ممکنه باید به دنبال عناوین دقیقی باشیم که انتظار مخاطب را در حد محتوای تولیدی نگه دارد، نه بیشتر و نه کمتر.در مثال و عنوان جذابی که در بالا ذکر کردیم اصلا دقتی دیده نمی‌شود، و در ذهن هر مخاطب ممکن است یک تصور غلط از محتوا ایجاد شود و آن را بسیار دست بالا بگیرد و وقتی با محتوا روبرو شود صرفا با یک لیست از ۱۰ شرکت معماری که توسط یک وبلاگ نویس خوش ذوق (شاید برای تبلیغ) آماده شده است روبرو شود.گام سوم: عنوانتان را جذاب کنیداینکه عنوانتان دقیق باشد هیچ تعارضی با جذابیت عنوانتان ندارد. شما می‌توانید با کمی خلاقیت، عنوان دقیقتان را از ماشینی بودن خارج و آن‌را کمی انسانی کنید.البته اینکه عنوان شما از چه نظر می‌بایست زیبا باشد،به میزان زیادی به پرسونایی که به دنبال جذبش هستید بستگی دارد. احتمالا همانطور که می‌دانید زیبایی از نظر یک فیلسوف یک چیز است و از نظر یک خانم خانه دار یک چیز دیگر.هر وقت که به شناخت خوبی از پرسونایی که می‌خواهید برای او عنوان جذاب بنویسید رسیدید می‌توانید از نکات زیر برای ایجاد جذابیت در عنوانتان استفاده کنید:برای تفریح از کمی واج آرایی در عنوانتان استفاده کنید مثلا عنوانی مثل «۱۰ نوع جنون جانیان جنایتکار در سال ۱۳۹۵» می‌تواند جذاب‌تر از «۱۰ فشار عصبی وارده به تبهکاران در سال ۱۳۹۵» باشد.کمی تاکید هم بد نیست مثلا کلماتی مثل «فوق العاده» یا «هیجان انگیز» یا «بهترین» و … می‌توانند به جذاب‌تر شدن محتوای شما کمک کنند. البته این نکته را هم مد نظر داشته باشید که در استفاده از این نوع عنوانین نباید افراط و تفریط کنید چراکه دیگر اثرگذار نخواهندبود.از تصویر در عنوان استفاده کنید زیرا طبق تحقیقی که صورت گرفته است مطالبی که در عنوان آن‌ها از عباراتی مانند «تصاویر»، «عکس‌های» و یا «همراه با تصاویر» و … استفاده شده است، ۳۷% عملکرد بهتری در جذب کلیک‌ها داشته‌اند.طبق تحقیقات، «چه کسی» از «چرا» جذاب‌تر است! عناوینی که اسم افراد را با خود به یدک می‌کشند ۲۲% در جذب کلیک‌ها بهتر عمل کرده‌اند.حال وقت آن رسیده تا کمی عنوان خشک «۱۰ برند محبوب صنعت معماری» را با استفاده از نکات بالا جذاب‌تر کنیم:«۱۰ برند فوق العاده صنعت معماری که بر قلب‌ها حکومت می‌کنند»«مثل این ۱۰ شرکت صنعت معماری واقعا محبوب باشید»«۱۰ شرکت معماری محبوبی که حتما باید آن‌ها را بشناسید»گام چهارم: کوتاه بنویسیدپاسخ دقیقی در رابطه با اینکه طول مناسب برای عنوان چقدر باید باشد وجود ندارد، در واقع پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که شما با چه هدفی در حال نگارش عنوان هستید و می‌خواهید آن را در کجا منتشر کنید.اگر به دنبال این هستید که عنوان شما در موتورهای جستجو به مشکل خاصی بر نخورد، عناوینی بنویسید که کمتر از ۷۰ کاراکتر داشته باشند. طبق تحقیقی که وبسایت هاب اسپات انجام داده، عناوینی که بین ۸ تا ۱۲ کلمه دارند، بیشترین میزان به اشتراک گذاری در شبکه‌های اجتماعی را داشته‌اند.طبق همان تحقیق عناوینی که ۸ کلمه دارند، ۲۱% بهتر از عناوینی با طول میانگین عمل کرده‌اند. البته اینکه تعداد مناسب کلمه برای هر عنوان چه تعداد است به میزان بسیار زیادی به مخاطب بستگی دارد و امری است که می‌بایست به مرور تست و بررسی شود.گام پنجم: سعی کنید عنوان را بهینه کنیدهمانطور که مشخص است از واژه «سعی» برای عنوان این بخش استفاده شده است چون در بسیاری از مواقع تلاش بیش از حد برای بهینه سازی عنوان برای موتورهای جستجو و شبکه‌های اجتماعی، عنوان شما را از حالت عادی خارج خواهد کرد.در این قسمت این نکته را باید مد نظر داشته باشید که اولویت در بهینه سازی برای مخاطب است نه برای موتورهای جستجو و شبکه‌های اجتماعی.حالا شاید این سوال پیش بیاید که چطور روی سه فاکتور تمرکز کنیم؟ (فاکتورهای جذابیت برای مخاطبین، موتورهای جستجو و شبکه‌های اجتماعی)خب پاسخ به این سوال بسیار ساده است. صرفا روی کلید واژه‌ای که میخواهید در رابطه با آن تولید محتوا کنید تمرکز کنید. تا جای ممکن (باز هم تاکید که «تا جای ممکن») که به زیبایی و انسانی بودن عنوان شما آسیبی نرسد، کلید واژه‌ای که مد نظرتان هست را به ابتدای عنوان نزدیک کنید. طبعا کلیدواژه انتخابی شما هم می‌بایست تعداد جستجوی قابل قبولی داشته باشد.اگر می‌خواهید عنوان‌هایتان در توییتر نیز قابل انتشار باشد این محدودیت را نیز باید مد نظر قرار بدهید که تعداد کاراکتر عنوان‌تان بهتر است چیزی بین ۱۲۰ تا ۱۳۰ کاراکتر باشد. (بر اساس تحقیقاتی که بر روی ۲۰۰،۰۰۰ توییت انجام شده، این تعداد بهینه ترین حالت ممکنه است)برای مثال اگر عنوان ما «۱۰ راه ساده و تاثیر گذار برای زیبایی چیدمان خانه که نباید از دست بدهید» باشد، با مد نظر قرار دادن کلیدواژه اصلی «چیدمان»، با توصیه‌هایی که در این بخش مطرح شد می‌توان به این عنوان رسید:«این ۱۰ چیدمان ساده و تاثیرگذار خانه را از دست ندهید»همانطور که در این عنوان جدید مشخص است:۵۱ کاراکتر است که به این معنی است که بدون دردسر خاصی در موتورهای جستجو و حتی توییتر دیده خواهد شد.کلیدواژه اصلی در ابتدا عنوان است که باعث می‌شود مخاطب در همان نگاه اول کلیدواژه اصلی را دیده و توجه‌اش را راحت‌تر جلب کنید.انسانی است، و قطعا انسان‌ها که مخاطب عنوان هستند بیشتر از ربات‌ها از آن لذت خواهند برد.گام ششم: طوفان فکری به راه بیاندازیدبعد از طی کردن ۵ گام قبلی حالا نوبت آن رسیده تا عنوانی که فکر می‌کنید مناسب است را با دیگر اعضای تیم در میان بگذارید و به عناوین بیشتری برسید تا در نهایت عنوانی را انتخاب کنید که دقیق‌تر، جذاب‌تر، کوتاه‌تر و بهینه‌تر است.قطعا هرچه برای عنوانی که در حال خلق آن هستید بیشتر وقت بگذارید، به عناوین جذاب‌تری خواهید رسید.نوشته شده با کمک هاب اسپات و یواست</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2017 04:59:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی دهان به دهان را چطور شروع کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iambaradaran/how-to-referral-marketing-xvkac104k</link>
                <description>تحقیقات نشان داده‌اند که بازاریابی ارجاعی (Referral Marketing) از بهترین روش‌های بازاریابی است که یک شرکت در طول حیات خود می‌تواند از آن استفاده کند.بازاریابی ارجاعی که گاهی از آن با عنوان بازاریابی دهان به دهان نیز یاد می‌شود به شکل ساده شده، همان خرید یک مشتری به خاطر نظر و یا پیشنهاد دیگران است.این نوع بازاریابی از روش‌های بسیار موثر بازاریابی است زیرا مردم به نظر اطرافیان، دوستان، افراد مشهور جامعه، افراد خانوداه و یا ستارگان شبکه‌های اجتماعی بیشتر از تبلیغات مستقیم اطمینان دارند و به آنها راحت‌تر اعتماد می کنند. در واقع اهمیت این موضوع را زمانی می‌توان به شکلی روشن‌تر متوجه شد که گاهی اوقات خودمان هم برنامه‌های تلویزیونی و حتی لباسی که می‌پوشیم را تحت تاثیر اطرافیانمان انتخاب کرده‌ایم.در این نوشته قصد داریم ابتدا در رابطه با این موضوع بحث کنیم که چرا بازاریابی ارجاعی اهمیت زیادی دارد و سپس مثال‌هایی از کمپین‌های موفق را با هم بررسی می‌کنیم. پس از آن ۷ گام عملی برای پیاده‌سازی بازاریابی ارجاعی را معرفی خواهیم‌کرد.چرا بازاریابی ارجاعی بسیار تاثیر گذار است؟ما می‌دانیم که بازاریابی ارجاعی یا بازاریابی دهان به دهان از جمله قوی‌ترین روش‌های بازاریابی است. اما این نوع از بازاریابی چرا اینقدر قدرتمند است؟سه مورد را می‌توان به صورت کلی دلیل موفقیت این نوع بازاریابی دانست: دقت در هدف‌گیری:  اگر تا به حال از بستر‌های تبلیغاتی Google Adwords و Facebook Ads استفاده کرده باشید احتمالا دیده‌اید که چطور پول شما در جلوی چشمانتان به سرعت کم و کمتر می‌شود. می‌دانید دلیلش چیست؟ به صورت کلی دو دلیل برای یک کمپین موفق وجود دارد، پیام مناسب و هدف گیری دقیق مخاطبین که در بازاریابی ارجاعی هردو در یک‌جا جمع شده‌اند. بازاریابی ارجاعی یا همان بازاریابی دهان به دهان در انتخاب مخاطبین هدف بسیار دقیق عمل می‌کند. دلیل آن این است که مشتریان شما، دوستان و اطرافیان خود را به خوبی می‌شناسند و پیام کمپین را به افرادی منتقل می‌کنند که به آن محصول یا خدمت نیاز دارند. بنابراین پیام کمپین شما بسیار موثرتر از روش‌های دیگر بازاریابی به مخاطبین شما منتقل می‌شود.  فاکتور اعتماد: اعتماد از مرحله انتخاب تا خرید برای مشتری نقش بسیار کلیدی را ایفا می‌کند. این موضوع در حدی است که اگر ما به کسی اعتماد نداشته باشیم حتی به حرف‌هایش هم گوش نمی‌دهیم چه برسد به این که بخواهیم از او خرید کنیم. بد نیست برای فهم بهتر این موضوع به زمانی بازگردید که فروشنده‌ای قصد فروختن کالایی را به شما داشته و شما هیچ اطمینانی به حرف‌های او نداشته‌اید، آیا از او خرید کردید؟ خرید شما خرید مطمئنی بود؟ در بازاریابی ارجاع دعوت به خرید معمولا از طرف افرادی است که شما اطمینان زیادی به آن‌ها دارید، حالا چطور خرید خواهید کرد؟ مثلا اگر یک وبلاگ نویس معروف و یا یک متخصص در تلگرام محصولی را در زمینه‌ای که به آن نیاز دارید به شما معرفی کند طبیعتا شما اعتماد بیشتری به پیشنهاد او خواهید داشت. بار‌ها و بارها تحقیقات نشان داده اند که این نوع از تبلیغات اگر توسط متخصصین و افرادی که مشتریان به آن‌ها اطمینان دارند منتشر بشوند بسیار بیشتر مورد اعتماد واقع شده و موفق‌ترند. اگر باز هم در این باره ابهامی دارید می‌توانید به تحقیق نیلسن درباره اعتماد بیشتر در این روش روجوع کنید. بد نیست نگاهی هم به این جدول که از همان تحقیق  نیلسن برداشته شده، داشته باشیم که به بررسی میزان اعتماد مشتریان به انواع کانال های تبلیغاتی پرداخته است: اما صبر کنید! اگر شما فقط به ردیف اول نگاه کردید و با خودتان گفتید که «خیلی خوبه!» بد نیست دوباره برگردید و به ردیف های سوم و چهارم هم نگاهی بیاندازید چون هردو جزء بازاریابی ارجاعی هستند.به یاد داشته باشید که بازاریابی ارجاعی فقط محدود به دوستان و خانواده فرد نیست بلکه هر منبعی که فرد به آن‌ها اعتماد دارد می‌تواند در این راه به ما کمک کند پس حالا وقت پرسیدن این سوال است که فرد به چه منابعی اعتماد دارد؟خانواده و دوستانمنتشر کنندگان اخباربررسی‌ها و نظراتی که به صورت آنلاین منتشر می‌شوند.نظر افراد تاثیر‌گذار (بلاگر‌ها، ستارگان شبکه‌های اجتماعی)مشتریان قبلیگواهی نامه‌ها ۳. دست یابی و شتاب‌دهی: قبلا اگر می‌خواستید به یک مصرف کننده دست پیدا کنید، خود دست‌یابی کار ساده ای نبود. دست‌یابی صرفا از طریق مواجهه مستقیم با افراد یا نهایتا با تماس تلفنی به دست می‌آمد. اما امروزه کسی که درشبکه‌های اجتماعی دنبال کنندگان زیادی دارد می‌تواند به سادگی و با یک نقد برای یک محصول موفقیت و یا در طرف دیگر، شکست را به همراه داشته باشد. به عنوان مثال خویش انداز هیلاری داف در سال ۲۰۱۳ توانست تاثیر زیادی در جلب نظر مردم به قاب‌های Wildflowerr برای آیفون  داشته باشد. درواقع امروزه با یک پست فیس‌بوک، یک توییت و یا حتی یک سلفی در اینستاگرام که در آن یک محصول خاص وجود دارد، می‌توان تعداد زیادی مشتریان بالقوه را هدف قرارداد. اگر این پست‌ها به اشتراک هم گذاشته شوند که دیگر برای کسب‌وکار مذکور نور علی نور خواهدبود. در حقیقت همین اثر اجتماعی است که بازاریابی اجتماعی را روز به روز قدرتمند تر می‌کند. نمونه‌های موفق بازاریابی ارجاعی در ایرانبعد از این که فهمیدیم چقدر بازاریابی ارجاعی مهم و تاثیر گذار است حالا وقت آن رسیده که تعدادی از نمونه‌های موفق در بازاریابی ارجاعی را با هم بررسی کنیم:نمونه اول؛ ایران رادیاتور: یکی از بهترین نمونه‌ها برای تاثیر بازاریابی ارجاعی در ایران را می‌توان کمپین «پشتم گرمه!» ایران رادیاتور دانست که برای ایرانیان بسیار جذاب بود و توانست به خوبی توسط خود مردم در کشور منتشر شود. سرعت پخش و تعداد دیده شدن این کمپین به حدی زیاد بود که این شرکت توانست سود سرشاری را از این کمپین ببرد و نام خود را بر سر زبان‌ها بیندازد. خوب است بدانید که در لحظه نگارش این نوشته تعداد نمایش کلیپ‌های این کمپین تنها در آپارات بیش از ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار نمایش بوده است.نمونه دوم؛ اسنپ: این شرکت در ابتدای ورود از انجام هرگونه تبلیغات محیطی و بیلبردی محروم بود چراکه اجازه تبلیغات به این سبک سنتی را نداشت. ولی اسنپی‌ها هوشمندانه عمل کردند و توانستند با بازاریابی ارجاعی و تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی، تعداد زیادی کاربر به دست بیاورند. موفقیت این کسب و کار تا جایی پیش رفت که اکنون سرمایه‌گذاران خارجی در این شرکت سرمایه‌گذاری کرده‌اند و باید بگوییم بخش بزرگی از این موفقیت را مرهون بازاریابی ارجاعی هستند. حال اسنپ که در کار خود موفقی ظاهر شده حدود ۴۵ میلیون یورو ارزش دارد. اسنپ تنها در تهران حدود ۱۵ هزار راننده (بر اساس تعداد اعضای کانال رانندگان اسنپ) را از طریق این نوع از بازاریابی جذب کرده است. روش این‌کار هم به این صورت است که هر راننده به ازای معرفی یک راننده دیگر ۲۵ هزار تومان به عنوان هدیه دریافت می‌کند. اسنپ برای مسافرین هم این امکان را در نظر گرفته و به ازای معرفی هر مسافر، به معرفی کننده ۵ هزار تومان اعتبار هدیه می دهد و به لطف روش‌های این‌چنینی توانسته طبق آمار کافه بازار بیش از ۲۰۰ هزار مشتری را فقط در پلتفرم اندروید جذب کند. و درنهایت طبق آماری که خود اسنپ منتشر کرده، این شرکت به صورت ماهانه بیش از صد درصد رشد به صورت میانگین داشته که رکورد فوق‌العاده‌ای است.خب چطور از بازاریابی ارجاعی استفاده کنیم؟ ۱. خدمات استثنایی در اختیار مشتریانتان قرار بدهید: محصولات خوب برای پایه‌ریزی یک بازاریابی ارجاعی بسیار حیاتی است. در واقع خدمات مناسب به مشتریان (که خودش به نوعی جزئی از همان محصول است) و محصول با کیفیت بالا از مبانی کمپین‌های ارجاعی هستند. برای شروع، تجربه مشتری در کسب و کار خودتان را ارزیابی کنید، یعنی به عنوان یک مشتری به شرکت خود نگاه کنید و از خودتان بپرسید که چه چیزی در این شرکت هست که ارزش به اشتراک گذاری با دوستانتان را دارد.۲. به آمارهای خود توجه کنید: ممکن است شما قبلا ارجاع‌هایی را تجربه کرده باشید ولی از آن‌ها بی‌خبر باشید. سعی کنید امکانی را فراهم کنید تا متوجه شوید که کدام کانال‌های ارتباطی هستند که تاثیر بیشتری بر روی جذب مشتریانتان دارند تا بیشتر روی آن‌ها سرمایه گذاری کنید. مثلا در وب یکی از ابزارهایی که به خوبی کمک می کند تا شما بتوانید آمار کاملی در این رابطه داشته باشید Google Analytics است. این سرویس به صورت کامل به شما نشان می‌دهد که مشتریان شما از کدام کانال‌های ارجاعی آمده‌اند و کدام کانال‌ها تاثیر بیشتری روی مشتریان شما گذاشته‌اند. اگر به این داده‌ها دسترسی پیدا کنید می‌توانید با روش‌های زیر با آن سایت‌ها و کانال‌ها و همینطور بازدیدکنندگانشان تعامل بیشتری داشته باشید:پست مهمان در آن‌ها منتشر کنید.در سود خود با آن‌ها شریک بشوید.از آن‌ها بخواهید تا بیشتر از شما در مطالبشان یاد کنند.۳. استفاده از «معرف»: یکی از راهکارها برای استفاده از بازاریابی ارجاعی، استفاده از «معرف» است. برای مثال اگر مشتری وارد سایت  شما شده و قصد خرید کالایی را دارد، می‌تواند در حین خرید «معرف» خود را هم معرفی کند. سپس شما می‌توانید برای فرد معرف یک درصدی تخفیف در نظر بگیرید یا یک سرویس را به رایگان در اختیارشان قراردهید. اینگونه هم مشتریان برای معرفی سرویس شما به دیگران جذب شوند و هم به نوعی مزد کاری که کرده‌اند را دریافت کنند. این کار درواقع مشابه همان استراتژی اسنپ برای جذب راننده و مسافر است.۴. کاری کنید محصولتان را به اشتراک بگذارند: راه‌های زیادی هست که فاکتورهای بازاریابی دهان به دهان را برای مشتریان‌تان ایجاد کنید. البته این موضوع تا حد زیادی به هنر شما بستگی دارد ولی خب می‌توان از نمونه‌های موفق هم ایده گرفت.یکی از فروشگاه‌هایی که در کشور ما به خوبی توانست این امکان را برای مشتریان خودش فراهم کند استیکر فروشی آقای لامعی بود.آقای لامعی همراه با استیکرها یک نامه دست‌نویس ارسال می‌کردند که باعث می‌شد مشتریان از دیدن آنها ذوق کرده و بلافاصله این کار زیبا را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارند. این کار با ایجاد یک جو مثبت درباره فروشگاه آقای لامعی ایجاد کرد که برای رشد کسب و کارشان بسیار مثبت است. چنین کاری را می‌توان تقریبا در هر کسب و کاری انجام داد.۵. آسان‌سازی ارجاع برای مشتریان: تا جای ممکن باید تمامی امکانات برای مشتریان فراهم باشد تا بتوانند به راحت‌ترین شکل ممکنه به کسب و کار شما ارجاع بدهند.برای راحتی مشتریان شما می‌توانید امکان ارجاع را به راحتی در سایتتان قرار دهید که مخاطبین به راحتی از آن استفاده کنند. اگر برنامه‌ای برای بازاریابی ارجاعی دارید به گونه‌ای باید آن را پیاده سازی کنید که برای مخاطبینتان قابل فهم و راحت باشد تا آنان برای مشارکت هیچ سختی را پیش رویشان نبینند.۶. سرمایه‌گذاری روی افراد موثر: افراد موثر در صنعتی که در آن فعالیت می‌کنید مانند معدن‌های طلا هستند که کمک زیادی به فروش شما خواهند کرد. البته نکته اینجاست که این افراد تاثیرگذار باید تا جای ممکن به افرادی که مشتریان بازار هدف شما هستند نزدیک باشند. افراد تاثیرگذار و معروف شاید هزینه‌های زیادی را برای تبلیغ شما از شما بخواهند و شما نتوانید که با آن‌ها همکاری کنید اما جای نگرانی نیست. شما می‌توانید به دنبال راه‌های بسیار کم هزینه‌تر باشید مثلا پیدا کردن یک وبلاگ‌نویس مطرح یا یک استاد دانشگاه و یا یک کانال تاثیر گذار تلگرامی و موارد این‌چنینی که هزینه‌های پایین و بازگشت مناسبی برای شما دارند.۷. نظرات و پیشنهادها هم ارجاع هستند: مردم به آنچه که مشتریان قبلی شما می‌گویند اعتماد بیشتری دارند پس مطمئن شوید که به اندازه کافی مشتریانتان را تشویق به انتشار نظرات و پیشنهاداتشان کرده‌اید.یک مثال معروف که تقریبا همه ما آن را تجربه کرده‌ایم نظراتی است که زیر هر محصول در دیجیکالا می‌خوانیم و شاید حتی این نظرات برای ما مهم‌تر از بررسی‌ دیجیکالا از محصول مورد نظر باشند.نتیجه گیریبازاریابی ارجاعی یک روش مهم و تاثیر گذار برای هر نوع کسب و کاری است. پیاده سازی تاکتیک‌های پایه‌ای ساده می‌توانند به ما در پیاده سازی این نوع از بازاریابی کمک شایانی کنند.اگر تمایل داشتید بد نیست نگاهی به ۴۷ نمونه موفق بازاریابی ارجاعی بیاندازید.</description>
                <category>محمد برادران</category>
                <author>محمد برادران</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2017 17:06:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>