<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های من پت هستم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iampat</link>
        <description>مهندس دون‌پایه. یک کم فیسبوک کار کردم، یک کم گوگل. یک کم postmates یک چیزی مثل پیک موتوری. حالا هم توی یک شرکت روبات خودران کار می‌کنم. تخصصم در ماشین‌لرنینگ و سیستم‌ها توزیع‌شده است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:29:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3143/avatar/zl6I3U.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>من پت هستم</title>
            <link>https://virgool.io/@iampat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادگیری X به یادگیری Y خیلی کمک می‌کند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-x-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-y-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-m3i2szqbtdhf</link>
                <description>بذارید با یک گفتگوی فرضی بین چند تا برنامه‌نویس شروع کنیم:--- پت بالاخره چطور مشکل پرفورمنس سرویس‌تون را حل کردید؟--- آره، اما خیلی اذیت شدیم. حتی یک از بچه‌های تیم نصف سرویس را از اول نوشت، اما فایده نداشت. ولی نهایتا مت اومد و فقط با تغییر چند خط از کافیگ پرفورمنس را چند برابر بهتر کرد.--- عجب خر شانسی ه این مت. --- نه شانسی نبود، مت توی کار قبلیش چند سال با X کار کرده بود--- مگه شما با X کار می‌کنید؟‌ من فکر کردم تمام سرویس‌هاتون بر مبنای Y است--- اووم، نمی‌دونم والله!احتمالا مشابه این داستان برای خیلی از ما اتفاق افتاده و به نظرم خیلی کَل-کَل‌های گیگ جماعت حول این داستان «یادگیری X به یادگیری Y خیلی کمک می‌کند.» می‌گردد. مثلا امکان داره یکی بگه «یادگیری C به یادگیری Go کمک می‌کند.» و بعد بقیه موافق و یا مخالف باشند حالا اجازه بدهید برویم سر یک بحث موازی دیگر. معمولا تلاش می‌کنیم با انتخاب abstractionهای مناسب وابستگی لایه‌های مختلف سیستم را به هم دیگر تا حد امکان از  بین ببریم. سوال مهم ۱: اگر همچین abstractionی وجود دارد، چرا ما نیاز داریم بدانیم اون abstraction چطور نوشته شده؟ مثلا چطور شناخت C و یا ساختار پردازنده‌ها می‌تواند ما را برنامه‌نویس بهتری به زبان مثلا Go بکند؟ این نقض غرض نیست؟اینجا می‌شود مفهوم leaky abstraction را مطرح کرد [1]. حقیقت این است تقریبا هیچ abstractionی وجود ندارد که ما را از دانستن جزئیات پیاده‌سازی‌اش بی‌نیاز کند و اصطلاحا جزئیات از لایه‌ای به لایه‌ دیگر نشت می‌کنند.سوال مهم ۲: این نشت جزئیات کی‌ قابل قبول است و کی نیست؟ من شخصا جواب واضحی برای این سوال ندارم. با این وجود اعتقاد دارم فکر کردن به جواب این سوال می‌تواند هر کسی را برنامه‌نویس بهتری بکند.  و اما جواب غیر دقیق من: اگر بتوان از جزئيات پیاده‌سازی abstraction و مستقل از قردادش در توسعه feature استفاده کرد، اون abstrction مشکل جدی داره و باید انداختش دور.اگر برای پیاده‌سازی یک feature نیاز به دانستن بیش از یک جمله از جزئیات پیاده‌سازی هست. وقتون را با این ‌abstraction هدر ندهید، بندازیدش دور.(منطقه خاکستری)‌ اگر feature را می‌توان فقط بر اساس قرارداد توسعه داد، ولی برای ‍«بهبود» عملکرد نیاز به دانستن جزئیات پیاده‌سازی دارید، احتمال داره شرایط‌تون بد نباشه.اگر  برای «بهبود» عملکرد فرض خاصی در مورد پیاده‌سازی کرده‌اید، هر چه سریع‌تر نقیض اون فرض را بکنید. اگر سیستم بهبود یافته «غلط» شد، سعی کنید سریع‌تر اون فرض و یا abstraction را کنار بگذارید.این پست بر مبنای [2] نوشته شده.[1] https://www.joelonsoftware.com/2002/11/11/the-law-of-leaky-abstractions/[2] https://twitter.com/iampatt/status/1199565950049120256</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 11:04:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی باز نویسی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pryofo45hjav</link>
                <description>بذارید با یک داستان فرضی شروع کنیم.دو هفته وقت گذاشته‌اید و مقدار عظیمی از کد قدیمی و کثیف شرکت را با جدیدترین تکنولوژی روز بازنویسی کرده‌اید. خوشحال و خندان مشغول قدم زدن هستید و احتمالا یک لیوان قهوه هم در دست دارید که می‌رسید به یکی از مدیران ارشد شرکت و سر صحبت باز می‌شود. --- خوب پت این روزها مشغول چه کاری هستی؟--- اووم، کد سرویس اصلی شرکت که تمام ترافیک شرکت از توش رد می‌شود را ۵ سال پیش اولین برنامه‌نویسان شرکت (احتمالش هست که این مدیر خودش یکی از همان اولین برنامه‌نویس‌ها باشد) نوشته‌اند. تکنولوژی استفاده برای توسعه سیستم خیلی قدیمی شده‌بود و کد هم خیلی تمیز نبود. من نشستم و از اول نوشتمش (چشمانتان برق افتخار می‌زند!)--- چرا!؟ سی‌پی‌یو صرفه‌جویی کردی؟ زمان پاسخگویی را بهتر کردی؟ فکر نکردی اگر توی این پیاده‌سازی تو باگ وجود داشته باشد چه بلایی سر شرکت می‌آید و ... مکالمه تمام می‌شود. در حالی که حسابی توی ذوق‌تان خورده می‌روید سر کارتون و آخر روز هم یکی دو تا توئیت عصبانی می‌نویسید و فحش می‌دهید به حماقت و فسیل بودن مدیران شرکت که قدر نبوغ و قدر زحمات شما را نمی‌دانند و ...حالا برگردیم به عقب و ببینیم مشکل از کجاست و چطور می‌توان گفتگوی بهتری داشت. برای نگاه کردن به این مساله سعی می‌کنم از قاعده‌ی همیشگی 10xEngineer استفاده کنم. پس بر می‌گردیم سر مکالمه قبلی--- خوب پت این روزها مشغول چه کاری هستی؟--- اووم، ما اخیرا توی تیم‌مان با کد سرویس اصلی شرکت که تمام ترافیک شرکت از توش رد می‌شود، خیلی مشکل داشتیم. طراحی سیستم به نحوی بوده که تست کردنش خیلی سخت بود برای همین اضافه کردن هر فیچر جدید چند هفته وقت تیم را می‌گرفت و تازه موقع لانچ کردن هم مطمئن نبودیم که سیستم درست کار می‌کند و یا کرش می‌کند. یک مشکل دیگر هم داشتیم و آن پیچیدگی بالای سیستم بود که باعث می‌شد اعضای جدید تیم نتوانند سریع به کارایی بالا برسند و .... خلاصه مکالمه حسابی طولانی می‌شود و مدیر ارشد با هیجان و علاقه بحث را دنبال می‌کند و کلی شما را تشویق می‌کند.چرا نتیجه این دو گفتگوی فرضی متفاوت‌اند؟ در هر دو حالت یک کار انجام شده. در یکی وقت صرف شده هیچ تاثیری در بهبود KPI شرکت و یا تیم ندارد ولی در دیگری شما توانسته‌اید بهره‌وری سایر برنامه‌نویس‌ها را بهبود ببخشید و عبارت دیگر به صورت غیر مستقیم بیش از ۱۰ برابر یک مهندس معمولی (10xEngineer) در تولید محصول شرکت و در راستای بهبود KPI نقش ایفا کنید.</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Mon, 11 Feb 2019 09:41:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم عوضی</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C-obzj31ttepke</link>
                <description>روزهای اول کارم خیلی پیش می‌آمد که با همکاری کمی صحبت کنم و در حالی که احساس می‌کنم حق به جانب من هست،‌ نتوانم حرفم را به کرسی بنشانم.  اینجور وقت‌ها به نتیجه می‌رسیدم که طرف عوضی است! قهر می‌کردم، قید متقاعد کردن طرف را می‌زدم و عطایش را به لقایش می‌بخشیدم. مدتی که گذشت احساس کردم آدم‌های عوضی اطرافم خیلی زیادند و کار بیش نمی‌رود. رفتم با یکی از رفقای با تجربه در شرکت کمی درد و دل کردم. نتیجه اون درد و دل، یادگرفتن چند تا تکنیک ساده برای مقابله با آدم‌های عوض بود، که در طول سال‌های بعد نه تنها خیلی به کارم آمد بلکه در موارد زیادی توانستم از آدم‌های عوضی رفقا و حامیان خوبی بسازم. چند تا پیش فرض۱- شرکتون یک شرکت عوضی نیست. امکان اصلاح یک شرکت عوضی خیلی کم است. ۲- تیم‌تان یک تیم عوضی نیست. امکان اصلاح یک تیم عوضی هم خیلی کم است.۳- در شرکت روشی برای انتقال سریع اطلاعات وجود دارد. مثلا از اسلک*، گوگل‌داکس و ابزارهای مشابهی برای انتقاد ایده‌ها وجود دارد. من شخصا گوگل داکس را خیلی دوست دارم چون امکان کامنت گذاری روی متن را دارد و می‌توان خوب بحث کرد.اگر این سه تا پیش فرضی وجود دارد، روش من نوشتن دقیق ایده و به اشتراک گذاشتنش بین افراد درگیر در پروژه است. در تمام مدت نوشتن ایده تلاش می‌کنم منیت و غرورم را کنار بگذارم و هیچ تلاشی برای اصلاح آدم عوضی نکم.هر گونه خطا در این مرحله می‌تواند منجر به شخصی شدن اختلاف شود. اگر کار به اینجا کشید، لطفا من را فحش ندهید و خودتون گند زدید، خودتون هم باید جمعش کنید.از آدمهای اطرافتان به خصوص آدم عوضی داستان بخواهید که نظرشان را در خصوص متن شما بدهند. سعی کنید متن کوتاه باشد. دقیقا به مشکل اشاره کند، روی دلایل خوب بودن نظرتان تاکید کنید و به هیچ وجه برای جواب دادن به فرد عوضی تلاش نکنید. تا می‌توانید ذهن افراد تیم را درگیر کنید و صادقانه بخواهید در بهبود ایده‌ به شما کمک کنند. تلاش کنید تا می‌توانید سوالات را جواب بدهید (گوگل‌داکس برای این کار عالی است). برای بار هزارم تاکید می‌کنم هدف اثبات شما یا عوضی بودن فرد عوضی نیست. منیت خود را فراموش کنید، به اشخاص جواب ندهید و فقط به بهبود ایده‌ فکر کنید.اگر بتوانید چنین فضایی ایجاد کنید، عوضی بودن را برای خودتان و افراد اطرافتان بسیار سخت می‌کنید. هر گونه عوضی بودن به سرعت توسط افراد دیگر تیم دیده می‌شود و خوب کسی هم دوست ندارد عوضی جمع باشد.خوب احتمالا تا حالا منظور من از آدم عوضی در عنوان پست را فهمیده‌اید. در اکثر موارد کسی عوضی نیست. به قول وکیل جماعت تا گناه کسی ثابت نشده، باید فرض را بر بی‌گناهی گذاشت. مشکل در قریب به اتفاق موارد، مشکل در ارتباط بین افراد است. وقتی این مشکل وجود داشته باشد، غرور و منیت افراد نمی‌گذارد کار جلو برود. به تجربه در محیطهای کاری (و شاید محیطهای دوستانه) هر گاه احساس می‌کنم فردی عوضی است، اول تلاش می‌کنم مسیرهای ارتباطی را مرور کنم. آیا همه چیز درست است؟  * بخواهم صادق باشم، خیلی از اسلک سر در نمی‌آورم. شاید از سن و سالم گذشته باشه.</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Thu, 31 Jan 2019 23:45:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من به چه کسی می‌گویم برنامه‌نویس ارشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF-riut839gpiyp</link>
                <description>چند روز پیش توجه‌‌ام جلب رشته توئیتی شد که در آن افراد به دنبال دستیابی به تعریفی از برنامه‌نویس ارشد و یا سنیور بودند. این پست تلاش من است برای مرتب‌سازی ذهنم در خصوص این معنا. برای من قاعده 10xEngineer مهم‌ترین عامل در تعریف یک برنامه‌نویس و یا مهندس ارشد است. فرض کنید هر برنامه‌نویس به صورت متوسط X واحد ارزش تولید می‌کند. برنامه‌نویس ارشد در سازمان کسی است که ۱۰ برابر و یا بیشتر از این مقدار ارزش تولید کند. هر قابلیت و یا توانایی که در این راستا نباشد، هر چقدر هم که جذاب باشد فرد را به سمت ارشد بودن حرکت نمی‌دهد.مهارت آینده‌نگری و جهت‌دهی به مسیر پروژهبه نظرم این مهارت مهم‌ترین رکن تعریف یک برنامه‌نویس ارشد است. بسیار پیش می‌آید که تیم باید در خصوص مساله‌ای تصمیم بگیرد که تاثیر طولانی مدتی در آینده و موفقیت تیم دارد. مثلا از چه تکنولوژی‌ای استفاده شود؟ یک تکنولوژی جدید با قابلیت‌های جذاب فراوان؟ و یا تکنولوژی‌ای که دانش فنی عمیقی حول آن در تیم وجود دارد؟  تمرکز بر سرعت تولید کد و یا بر بالا نگه‌داشتن کیفیت کد؟ تمرکز بر پیاده‌سازی قابلیت‌های جدید و یا بهینه‌سازی/بازنویسی (refactoring) قسمت‌های قدیمی سیستم؟ انتخاب بین طراحی‌های مختلف؟‌ و ده‌ها سوال و تصمیم دیگر که نیاز به تصمیم‌گیری دارند و گاه داده‌ کافی برای تصمیم‌گیری داده‌-محور هم موجود نیست.مهارت‌های برنامه‌نویسیبه هر حال برنامه‌نویس کارش تولید کد است. بسیاری از مواردی که در این پست به آن‌ها اشاره می‌شود نیاز به توانایی و تجربه کد‌زدن و برنامه‌نویسی دارد. بدون وجود چنین تجربه‌ای به سختی می‌توان به آن‌ها جامه عمل پوشاند. با رشد یک برنامه‌نویس در سازمان و افزایش مسئولیت‌هایش به تدریج زمان لازم برای کدزنی کم‌تر و کم‌تر پیش می‌آید. ولی همچنان نیاز به دانش عمیق در این حوزه باقی می‌ماند. شناخت عمیق از زبان‌ برنامه‌نویسی،‌ کتابخانه‌ها و متدهای تولید نرم‌افزار پیش‌نیاز بسیاری از موارد مطرح شده در این پست هستند. در کنار این کم‌تر کد زن، کد و طراحی سیستم افراد ارشد به سمت سهل ممتنع بودن میل می‌کند به نحوی که پیچیده‌تری قسمت‌های سیستم را می‌توانند با ساده‌ترین و روان‌ترین روش‌ها پیاده‌سازی کنند. این سادگی جایی برای سازمان، ارزش تولید می‌کند که سایر افراد تیم (با دانش محدود) امکان همکاری و ادامه‌دادن کار را پیدا می‌کنند.دانش حوزه کاریجدا از دانش در حوزه نرم‌افزار، امکان اثر بخشی بدون درک درست از ماهیت کسب و کار بسیار محدود می‌باشد. برای اثر بخشی و ارشد بودن نیاز به دستیابی به چنین درکی الزامی است. این درک و شناخت معمولا در تعامل با سایر تیم‌ها و خصوصا در تعامل با مدیران محصول حاصل می‌شود. شناخت دقیق از محصول و حوزه کاری پیش‌نیاز هر گونه خلاقیت و ابداع در تیم می‌باشد. ابداع و خلاقیت بدون شناخت مانند ساختن دستگاه‌ اژدهاکش خفن و بسیار نیرومندی است در سرزمینی که اژدهایی برای شکار ندارد. بارها دیده‌ام فردی بسیار قوی در حوزه نرم‌افزار (به اصطلاح خفن) که توانایی تعامل با مدیران محصول و سایر تیم‌ها را نداشته و در نتیجه ناتوان از اثربخشی در سازمان بوده. چنین افرادی که متاسفانه کم هم نیستند، معمولا بسیار ناراضی بوده و به فرهنگ تیم و سازمان آسیب می‌زنند.توانایی یادگیری بالا و نه همه چیز دانیفضای تولید نرم‌افزار فضایی است پر هیاهو و پر تغییر. روزی نیست که برویم سر کار و شاهد ظهور یک تکنولوژی جدید و یا از دور خارج شدن یک تکنولوژی رایج نباشیم. روش مقابله با چنین فضایی طبیعتا یادگیری همه چیز نیست. نه وقت کافی برای آن وجود دارد و اگر هم وجود داشته باشد، آنوقت زمان کافی برای به کار بستن دانسته‌هایمان نخواهیم داشت. از نشانه‌های ارشد شدن در چنین فضایی (با توجه به اصل 10xEngineer) دستیابی به تعادل در این خصوص است. همچنین به نظر من انسان می‌تواد یاد بگیرد که چگونه یاد بگیرد. اگر به این مهارت دست یافتید هر زمان لازم بود سریع می‌توانید مهارت مورد نیازتان را یاد بگیرید و به کار ببندید.مهارت در آموزش و آماده‌سازی نیروهای جدیدحداقل دو جور می‌توان در این قسمت تاثیر گذاشت.یکم، افراد تازه وارد معمولا با انگیزه بالا ولی با دانش کم در خصوص محصول و کد-بیس تیم، به تیم وارد می‌شوند. هدایت این افراد به نحوی که در سریع‌ترین زمان ممکن به بهروی بالا برسند، با انگیزه بمانند و  بتوانند به صورت خودکفا برای تیم ارزش تولید کنند از توانایی‌های مهم برای یک مهندس ارشد در تیم است.دوم، مهندس ارشد تیم می‌تواند نقش بسیار مهمی در استخدام نیروهای جدید ایفا کند. مهندس ارشد با استفاده از دانش عمیق خود و درک صحیح از نیازهای تیم، باید بتواند تیم نیروی انسانی را در استخدام نیروی مناسب کمک کند.توانایی در تمرکز و به نتیجه رساندن کاراین پست را با بیان اصل 10xEngineer شروع کردم. به کارگیری آنچه که در بالا گفتم نیاز به یک مهارت دیگر هم دارد، مهارت در تمرکز کردن و به سرانجام رساندن کار. یک نصیحت رایج که من بارها آن را دریافت کرده‌ام و بارها آن را به دیگران کرده‌ام این است که یک پروژه کوچک ولی لانچ شده بسیار مهم‌تر و مفیدتر از یک پروژه بسیار بزرگ ولی ناقص و بی‌سرانجام رها شده‌است.چه چیزهایی به نظر من ربط چندانی به ارشد بودن نداردچیزهایی شبیه تعداد زبان‌هایی که بلد هستیم، سرعت تولد کد، سابقه حضور در تیم، سابقه کاری، سن و سال، جنسیت، تحصیلات و دها مورد دیگر. به عنوان مثال اجازه بدهید سرعت تولید کد را در نظر بگیریم. شما هر چقدر هم که سریع و خوب کد بزنید، نمی‌توانید به اندازه کسی که با انتخاب تکنولوژی مناسب (مثلا با ۲ هفته مطالعه) سرعت تولید و کیفیت کد را برای ۱۰ نفر از هم تیمی‌هایش را برای ۳ سال آینده زیادتر کرده‌است،‌ رقابت کنید.در پایان باید تاکید کنم تمام آنچه که در بالا نوشتم تجربه شخصی من می‌باشد و برگرفته از محیط‌های کاری است که من در آن‌ها رشد کرده‌ام. امیدوارم من را از نقد‌های خود بی‌بهره نگذارید.</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Sat, 06 Oct 2018 03:31:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز ششم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-6-eaeb6ry1blni</link>
                <description>کم کم دارم وارد مراحل سخت کار می‌شوم. پسرک از وقتی رسیدیم اصفهان هنوز مریض است و تب داره. احتمالا چیز مهمی نیست و یک بیماری ویروسی ساده است ولی خوب دهن ما صاف شد توی این چند روز. هنوز نتوانسته‌ایم از خانه بیرون برویم. حوصله‌هم از خانه‌نشینی سر رفته.طرف‌های عصر احساس ضعف شدیدی می‌کردم، اول فکر می‌کردم مشکل، مشکل ۶ روز غذا نخوردن است ولی اول شب معلوم شد که من هم سرماخورده‌ام و سینوس‌هایم چرک کرده‌اند. بعدتر هم معلوم شد میم هم سرما‌خورده. خلاصه خانوادگی دستمال به دست داریم فیر-فیر می‌کنیم.خلاصه خیلی حس و حال نوشتن ندارم.</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Sun, 01 Apr 2018 12:55:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز پنجم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-5-a15apykyekki</link>
                <description>صبح رسیدیم اصفهان و رفتیم خانه‌ میم. چند ساعتی طول کشید تا خانواده میم با این کار من کنار بیاییند. اول فکر می‌کردند که مثلا یک موقعی شب افطار می‌کنم ولی هنگ کردند وقتی گفتم ۲۵ روز دیگه افطار می‌کنم! در طول سفر و روز اول به اینترنت دسترسی نداشتم، برای همین دارم این پست را با یک روز تاخیر می‌نویسم.بعد از ظهر رفتم خانه‌ی خودمان، آن‌ها هم هنگ کردند از برنامه‌ی من. در مورد روز ششم اینجا نوشتم</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Sat, 31 Mar 2018 12:59:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-4-p7j6htxzrxhm</link>
                <description>امروز را کلا توی سفر بودم بدون هر گونه فعالیت بدنی. چند بار در طول سفر تصمیم گرفتم که قید قضیه را بزنم و خوب بالاخره خودم را جمع کردم.در طول سفر و روز اول به اینترنت دسترسی نداشتم، برای همین دارم این پست را با دو روز تاخیر می‌نویسم. در مورد روز پنجم اینجا نوشتم</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Sat, 31 Mar 2018 12:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-3-b0sogjq6aw1t</link>
                <description>وزن پس از بیدار شدن:‌ ۱۲۵/۹ کیلوگرم (تغییر وزن : ۲/۴ کیلوگرم)مثلا ساعت ۴ بعداز ظهر کار را تحویل دادم و آمدم بیرون. ولی هنوز که ساعت ۱۱ است مشغول کار هستم. چمدان‌ها هم هنوز نصف‌کاره وسط اتاق ولو هستند.امروز گرسنه نبودم اصلا ولی حوصله‌ام به شدت سر رفته بود و دلم می‌خواست یک چیزی بخورم. این دقیقا همان قسمت هوس است که می‌خواهم بکشمش. باید مغزم یاد بگیرد که خوردن درمان حوصله سررفتگی نیست. همان‌طور که درمان استرس و فشار کاری هم نیست.هم زمان با شروع روزه،‌ شروع کردم تمرین مدیتیشن می‌کنم روزی ۵ دقیقه. معمولا وقتی تنها هستم و می‌خواهم سوار ماشین بشوم برای ۵ دقیقه تمرین می‌کنم. احساس می‌کنم مفید بوده.فردا و پس‌فردا که توی سفر هستم و میم هم داره نهایت همکاری را می‌کند ولی بعدش نمی‌دانم چه کنم. خانواده خودم و خانواده میم قطعا بهم گیر می‌دهند و سعی می‌کنند منصرفم کنند. خدا به دادم برسد.در مورد روز چهارم اینجا نوشتم</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Wed, 28 Mar 2018 10:43:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-2-fw8vk5owatvp</link>
                <description>وزن پس از بیدار شدن:‌ ۱۲۸/۰ کیلوگرم (تغییر وزن : ۱/۳ کیلوگرم)دو روز دیگر دارم می‌روم سفر و کلی کار سرم ریخته. تقریبا تمام امروز توی جلسات مختلف بودم. پروژه‌ی اصلی من در حال لانچ شدن است کلی خر کاری هست که باید انجام بدهم و کلی کار هم هست که باید یکی را پیدا کنم انجام دهد. حتی اگر روزه هم نبودم احتمالا فرصتی برای غذا خوردن پیدا نمی‌کردم.امروز دو بار نمک خوردم، هر بار یک قاشق چای‌خوری. کلی چایی و آب خوردم و سه تا لیوان قهوه هم خوردم. قرص ویتامین دی و ب‌کمپلکس. امروز خیلی نشد فعالیت بدنی بکنم،‌کلا از پشت میزم می‌رفتم توی جلسه و برمی‌گشتم. در مجموع ۴۰۰۰ هزار قدم راه رفتم که حدود نصف قدم زدن روزانه‌ام بود. نمی‌دانم نخوردن غذا نقشی در این کمبودن فعالیت داشت یا نه.در مورد روز سوم اینجا نوشتم</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Tue, 27 Mar 2018 09:49:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز یکم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-1-mtlrfvzrixbd</link>
                <description>وزن پس از بیدار شدن:‌ ۱۲۹/۳ کیلوگرم (تغییر وزن : ۰/۰ کیلوگرم)ساعت ۱۴:۳۰:‌ احساس گرسنگی خاصی ندارم ولی کمی سر درد دارم، مشابه روزه ماه رمضان. البته چون آب نوشیده‌ام،‌ حس بهتری نسبت روز اول ماه رمضان دارم.فشار کاری چند ماه گذشته خیلی زیاد بود و اصلا نتوانستم استراحت توی این چند ماه. حالا هم۳ روز قبل از سفر است و کارهای شرکت هم حسابی به هم ریخته‌،‌ داره جونم از تنم در می‌رود. همه‌ی این‌ها به اضافه گرسنگی باعث شد که امروز عصر و اوایل شب کمی به هم ریخته باشم. ترجیح می‌دهم هر چه زودتر بخوابم.چون غذا نمی‌خورم بدنم به زودی دچار کمبود الکترولیت خواهد شد و ادامه روزه را غیر ممکن خواهد کرد. سدیم،‌ پتاسیم و منزیم سه عنصری هستند بدن خیلی زود کمبودشان را احساس می‌کند. بدن نیاز کلسیم هم دارد که اگر از طرف غذا تامین نشود از استخوان‌ها خارج می‌شود که طبیعتا مطلوب من نیست. با توجه به زمانی که من قصد روزه،‌ احتمالا بدنم دچار کمبود سایر عناصر نمی‌شود. برای رفع این مشکل روزی یکی و دو تا قرص الکترولیت خواهم خورد. قبلا توی ایران پودر او-آر-اس بود. چون نمی‌دانم فعلا چی توی ایران پیدا می‌شود،‌ از این قرص‌ها با خودم خواهم آورد. مثلا ویتامین‌ها هم وجود دارد که هنوز دقیقا نمی‌دانم چکار باید بکنم.در مورد روز دوم اینجا نوشتم.</description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Mon, 26 Mar 2018 09:22:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش سی روز روزه، روز صفرم</title>
                <link>https://virgool.io/@iampat/30day-fasting-day-0-wydrnw0d7tuw</link>
                <description>مقدمه: می‌دونید چی توی این چند سال گذشته خیلی آزارم داده؟ از دست دادن اراده و توان انجام کارهای خرکی! حداقل تعریف خودم از خودم این بود که کافی است تصمیم بگیرم کاری را انجام بدهم و بعد به هر قیمتی که شده آن تصمیم را به انجام می‌رسانم. خوب این تعریف ۲-۳ سالی است که دیگه خیلی برای توصیف من صادق نیست.تصمیم گرفتم که خودم را به چالش بکشم. حالا دارم این متن را می‌نویسم، شکمم داره سر و صدا می‌کنه و دلم می‌خواهد یک چیزی بخورم. خوب همین هوس غذا می‌شود مایه چالش من. از آخرین باری که غذا خوردم ۷-۸ ساعت می‌گذرد. می‌روم که برای ۳۰ روز آینده با این هوس بجنگم.چند تا نکته۱- روزه‌ی من روزه تر است به این معنی که آب را از خودم دریغ نخواهم کرد۲- ۲۰ روز از این ۳۰ روز را در مسافرت خواهم بود و دغدغه کار و بهروی کاری را نخواهم داشت. ۳- روزه را تا جایی ادامه می‌دهم که فعالیت روزمره‌ام دچار مشکل نشود و بتوانم به صورت ملایم ورزش کنم۴- من اضافه وزن زیادی دارم و احتمالا طی این فرآیند وزن کم خواهم کرد. ولی خوب می‌دانم که این کار روش درستی برای کم کردن وزن نیست. هدف من تمرین اداره است و نه کم کردن وزن. در مورد روز یکم اینجا نوشتم </description>
                <category>من پت هستم</category>
                <author>من پت هستم</author>
                <pubDate>Sun, 25 Mar 2018 11:06:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>