<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iamsoheil</link>
        <description>سال ها در دنیای هنر و تئاتر و مهندسی، با مخاطب و محتوا و خلاقیت سر و کار داشتم و در کسب و کارم راهکارهای مدیریت و بازاریابی رو تجربه میکردم. تمرکزم در سال های اخیر:بازاریابی دیجیتال، خلاقیت و منتورینگ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 19:46:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17191/avatar/8zBPHl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</title>
            <link>https://virgool.io/@iamsoheil</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرز باریک یک برند ایرانی و خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-agwbufaaiqsg</link>
                <description>مدتی پیش دست به تجربه‌ای ریسکی زدم و برای برنامه‌ای بجای دعوت از دوستان عکاسو هنرمندم از استارت‌آپ #کادرو سرویس گرفتم.از آنجا که شاید کمتر بشناسید این کسب و کار رو کادرو یک «پلتفرم رزرو عکاس و فیلمبردار حرفه‌ایست»؛ شاید برایتان و برای خودشان جالب باشد از کجا شناختمشان: در یک ایونت #دیجیتال_مارکتینگ چند سال پیش دعوت شده بودم و اونها استند و غرفه‌ای داشتند. گمونم به تازگی لانچ شده بودن و ایده‌شون بنظرم کاربردی و هوشمندانه بود.خلاصه ، از همکاری با این تیم در کل تجربه‌ای روان ، راضی کننده و تکرارشونده‌ای داشتیم.اماپیام من به عنوان یک دوست، یک مشتری درباره تصویری است که میبینید. در واقع به زبان کسب وکار، در ارتباط با تمرکز و بهبود تجربه مشتری است. به ویژه نقاط تماس و ارتباط برند شما با مشتری و کاربرتان. طبعا «چاپ عکس» یا شاسی و آلبوم عکس، سرویس عجین شده و مرسومیست برای این بیزنس. جاییست که من مشتری نتیجه زحمات تیم عکاس و میزبانان و مهمانان یک ایونت را با ذوق در دست میگیرم و باز میکنم و آن لحظه‌ی ثبت شده در عکس شیرینی‌اش در دهانم دوباره تازه میشه.همانطور که در عکس می بینید بسته به دست رسیده از تیم کادرو در لای کاغذی سفید و بدون برندینگ و در مشمای پلاستیک توسط پیک بود. و از آن سو در تجربه و سفارشی مشابه از دو کسب وکار معتبر و غول جهانی کاملا در بسته بندی حرفه ای و برندینگ شده. صحبت و نقد برای تخریب و ارزش گذاری بر برندهای خارجی نیست. بلکه برای این است که نشان دهم یک استارت آپ جوان و خوب و شاید کوچک ایرانی که تجربه ای راضی کننده برای ما ساخته بود. شاید در ضربه پایانی اش توپ اش به تیرک دروازه خورد و این همان نقطه ایست که میتواند مسیر بهبود و تمرکز برای پیشرفت باشد. بله گاهی تفاوت در اندازه همین تیرک دروازه است!)همین شد که خواستم در مقایسه با تجربه‌ای کاملن مشابه در ارتباط با “بسته‌بندی و تحویل محصول فیزیکی” با دو بیزنس معتبر بین‌المللی داشتم «Google photo» و «Fnac» این پیام و چشم‌انداز رو برای توسعه و رشد سرویس و خدمات (در کنار بهبود سایت‌شون) به تیم خوب «کادرو» بدم.نگاه و رویکردی که خیلی از استارت‌اپ های ما ازش در طول طراحی  #تجربه #سفر_مشتری غافل میشن.دعوت می کنم تجربه و یادداشت های دیگر از من رو هم روی بلاگ سایت خودم کنید.</description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 19:01:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثالی برای بهینه سازی سفر مشتری در یک کافه</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/iamsoheil-virgool20201230-eidubigktfmw</link>
                <description>شما اگر کسب و کاری دارین باید سعی کنین منابعتون رو درست بشناسین داده ها و اطلاعات مشتریان و داده های اثرگذار روی مغز مشتریان هم بخشی از منابع هستند.. CRO هم مثل خیلی بخش های دیگه کارش رو از شناخت بهتر مغر انسان پیش میبره… به زبان ساده به این معنی که 1- ارتقا عملکرد و بهره وری دارایی های دیجیتال سازمان که باعث کاهش هزینه میشه و 2- ارتقا تجربه مشتری در هر گام از مسیر سفرش روی بسترهای دیجیتال برند که باعث افزایش کیفیت لیدها، افزایش سودآوری و تثبیت جایگاه برند میشه.Iamsoheil- customer journey optimizationبنظرتون اگر یک کافی شاپ داشته باشین و بخوایین درآمدتون رو از فروش نوشیدنی هاتون بالا ببرین چه راهکاری به ذهنتون میرسه؟ با رعایت این شروط1-حفظ کیفیت 2- نگه داشتن قیمت 3-وارد نکردن هزینه های تبلیغاتی برای فروش محصولاگر دوست دارین همزمان و پیش از ادامه دادن این یادداشت با خودتون به چند راهکار فکر کنید. و ببینین میتونین خودتون تاییدش کنین به عنوان کارفرما.حالا من هم یک راه ساده پیشنهاد میکنم، که احتمال خیلی زیاد باهاش برخورد داشتید اما شاید دلیل و کارکرد پشتش رو نمی دونستید.با تشکر از یافته های علم نورومارکتینگ ، جواب استفاده از لیوان های منحنی هست. بر اساس آزمایشات و نتایج بدست آمده افراد پس از نوشیدن در چنین لیوان هایی همچنان احساس عطش و میل به نوشیدن دارن چراکه مدل این لیوان ها باعث بالا رفتن سرعت نوشیدن و خالی شدن لیوان ها میشن ولی مغز ما همچنان به دنیال جرعه بعدی هست. اینجا به کمک علم نورومارکتینگ راهکار رو پیدا کردیم؛ یعنی افزایش داده و دانش و شناخت بهتر عملکرد مغز مشتریان کمک می کنه بهتر بتونیم مسیر تجربه اونها رو در زمانی که در نقاط تماس یا لحظه مصرف محصول ما هستند رو تشخیص بدیم و برای سودآوری هردو طرف راهکار ارایه بدیم.اگر این نمونه براتون جالب بود، پیشنهاد میکنم ادامه یادداشت نمونه هایی برای بهینه سازی سفر مشتری  رو در مطلبی که روی سایت منتشر کرده ام بخوانید. آنجا دو نمونه دیگر در مورد شرکتهای جهانی و شناخته شده سفورا و همینطور رنو ذکر شده که می تونه دید کامل و عملی از این مفهوم براتون بسازه. http://iamsoheil.com/customer-journey-optimization-and-conversion/ در این یادداشت، قسمت دوم متن سخنرانی من در سومین کنفرانس روز بازاریابی دیجیتال آورده شده که خوشبختانه بازخوردهای خوب و مثبتی در ادامه دریافت کردم و بنظرم اومد میتونه روی سایت خودم هم قرار داشته باشه. و جالبتر که شاید با دیدن آلبوم عکسها و ویدیوهای این کنفرانس ترکیب کاملتری از این رویداد و تجربه رو یتونم با شما در میون بگذارم http://iamsoheil.com/gallery/dmday-3-conference/   </description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 10:28:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه و تصورات کار و زندگی من در پاریس و فرانسه</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/iamsoheil-com-virgool20201230-axvs6sgzev9r</link>
                <description>من سهیل اعرابی هستم در حال حاضر مدیر پروژه دیجیتال در کشور فرانسه با «گروه خودروسازی رنو» همکاری می کنم. من در رنو به عنوان مدیر محصول CRO یا به مفهوم فارسی «بهینه سازی نرخ تبدیل» فعالیت می کنم و پیش از این هم با شرکت های مثل رنو ایران و علی بابا همکاری داشتم ولی قبلتر از اینها بیش از ده سال در حوزه هنر و تئاتر، در «گروه نمایش، موسسه و تماشاخانه آو» در دل کسب و کاری که شاید میشد بهش گفت استارت آپ اما اونموقع ها بلدش نبودیم تجربه کسب کردم ولی شکست خوردیم و از پوزیشن شغلی کارشناس «ساده» بازاریابی دوباره شروع کردم!در همین ابتدا نکته مهم که دوست دارم شما هم بدونین اینکه من خیلی حامی و موافق تعدد و تکثیر این رویدادها و دوره همی ها نیستم و گهگاه نقد و پیشنهاداتی رو هم در صفحات اینستاگرام یا لینکدین خودم نوشتم! چراکه تصور میکنم ما بیش از اینکه تولید کنیم، بجاش داریم حرف میزنیم. بیش از اونچه نیاز داریم شبکه سازی میکنیم. بیش از اونچه که شرکت هامون باید سودآور باشن ایونتها و دوره همی هامون سودآور هستن، بیش از اونچه که باید یاد بگیریم داریم یاد میدیم، بیش از اونچه سازمان ها پول داشته باشن به ما پول بدن داریم پرسونال برندینگمون رو حجیم میکنیم. بیش از اونچه نیروی کار و مولد تولید کنیم داریم نیروی متوقع و بی تعهد تحویل سازمان ها و اکوسیستم میدیم! امروز اینطور فکر میکنم، که ما به تعادل و تمرکز و خلق و بهره وری عمیقن نیاز بیشتری داریمSoheil Aarabi presentation- DMday3اما امروز اونچه که من در محدوده ی این دقایق دوست دارم درموردش باهاتون حرف بزنم، براومده از تجربیات جدید و چالش های تازه ای هست که از کار کردن در شهری مثلی پاریس و شرکتی جهانی و بزرگ مثل رنو هست. فرصتی که به لطف خدا سر راه من قرار گرفته که در بازه زمانی شاید کوتاه یا بلند ،کمی دریچه نگاهم به کار و زندگیم رو بازتر کنم و بهبود بدم. اما می دونم یکسری دوست دارن از تفاوت ها بشنون از نسخه کاری در ایران و فرانسه، و عده ای هم دوست دارن از ابزارها و تخصص ها و دانشی که امروز داره اونجا استفاده میشه و این چالشی بود برای موضوع سخترانی من که من رو به اینجا رسوند: از کجا شروع باید کرد “مغز انسان” مغز متخصص نیروی کار درایران و در فرانسه؛ مغز مشتری در ایران یا در فرانسه. مغز: مرکز فرماندهی تمامی عواطف و احساسات و باورها و تصمیم ها و رفتارها… http://iamsoheil.com/customer-journey-optimization-from-tehran-to-paris/ بگذارین از شما در این مسیر کمک بگیرمچندتا سوال میپرسم تا بهتر تفاوتهای نسخه ایرانی و فرانسوی رو با هم بشناسیم و برامون روشن بشه:فرض کنید دست راست شما نماد ایران و دست چپ شما متعلق به فرانسه است.دستها رو مشت می کنیم و در پاسخ به سوالاتی که من می پرسم اگر جوابتون ایران بود یک انگشت دست راست و اگر جوابتون فرانسه بود یک انگشت دست چپتون رو باز کنید، یا اگر هر دو ، یک انگشت ازهر دو دستتون بهینه سازی سفر مشتری از تهران تا پاریساین تشبیه وضعیت کاری شما رو یاد کجا میندازه ایرانه یا فرانسه:صبح حدود هشت و نیم تا ده کارمندا از راه میرسن و بعد اینکه لبتابشون رو روشن میکنن میرن یه نیم ساعت چهل دقیقه ای سیگار و چای و قهوه میزنن و بعد میان سرکار و بین ساعت 12 تا 2 احتمالن پشت میزاشون نیستن و وقت نهارشونه، و سر ساعت پنج تا شیش هم کیفو کوله رو برمیدارن و میزنن بیروناگر ایران دست راست و اگر فرانسه دست چپ، و لطفن نگهش دارین در هر وضعیتی که هست.این تصویر به نظرتون ممکنه کجا دیده بشه:2. در طول سال یه تعطیلاتی دارین مثلا در چند روز آینده تعطیلات زمستونی یا تابستونی دارین یا مثلن یک روز یا دو روز درهفته تعطیله و یا مثلا مدارس یکی دو روز تعطیل میشن و شما هم کلی کار برای پروژه و کمپینتون دارین و تلاش می کنین که قبل از رسیدن به تعطیلات تمومش کنین. اما یکهو میبینین که مثلا فلان مدیر محصول یا دیزاینر که منتظر تاییدش هستین یا باید فلان فایل رو براتون بفرسته از چند روز قلبتر به پیشواز تعطیلات رفته و کارهای شما رو هواست!اگر ایران دست راست اگر فرانسه دست چپ لطفن ، یا شاید هر دو؟این اتفاق کجا میتونه بیوفته؟3. شما از یه سایت آنلاین خرید میکنی ، مثلن یه مبل که میبینی پروموشن خوبی خورده و زده امروز اگر خرید کنین دلیوری و ارسالش رایگان خواهد بود. شما به همین دلیل هوشمندی به خرج میدی دوتا صندلی و یه عسلی هم کنارش سفارش میدی، و زمانی که برات بسته سفارشت رو میارن فقط مبلت رو میبینی و بهت میگن اون ارسال رایگان فقط برای مبل بوده و تا هزینه اون دوتا صندلی و عسلی رو جداگونه پرداخت نکنی سفارشت رو نمیتونی بگیریدست راست ایران یا دست چپ فرانسه، یا هر دو؟و این آخری موقعیت چهارمشما یه تاکسی اینترنتی گرفتی و خیلی عجله داری و ماشین فاصله زیادی داره با شما، با راننده تماس میگیری و موقعیتش رو می پرسی و از اینکه عجله داری مطلعش میکنی و … و زمانیکه ماشین میرسه و تا شما پیداش کنی و سوار بشی راننده معطل میشه و به محض سوار شدن راننده ناراضیه و میگه سفر رو کنسل میکنه که معطل شده یا مقصد شما دوره یا… و شما تو اون شرایط اضطرار بهش میگی پول بیشتری میدی تا بیشتر از این دیرت نشه و اونجاست که راننده یهو موضع عوض میکنه و خوشحال شما رو میرسونه!ایران دست راست، فرانسه دست چپ یا هر دو؟در این قسمت از ارایه ، از حاضرین خواستم تا دست هاشون رو بالا بیارن به ترتیب ایران و بعد دست چپ یعنی فرانسه تا بهتر بتونیم ببینیم و بسنجیم تصورات خودمون رو با دیگران. برآیند نتایج حدودن 3 یا 4 انگشت برای ایران رو نشون میداد و حدود 1 یا 2 انگشت نهایتن برای فرانسه. یعنی احتمال کمتری داشته تا همه ی این موارد در فرانسه پیش بیاد ولی حتمن در ایران تجربه می تونه بشه.راستش الان با عددی که دست راست نشون میده کاری نداریم، و هدف از این سوالات رسیدن به این جواب درست بود: 4 انگشت دست چپکه البته میتونه دقیقن برابری کنه با دست راست.اینها عین تجربیاتی هستن که من و دوستانم در پاریس باهاشون مواجه شدیم. دو تا نکته ازش نتیجه میگیرم و مابقی برداشتها با خودتونیک اینکه ، همونقدر که اونها، یعنی مردم در اروپا، ما رو از دریچه اخبار و رسانه های هدفمند و فیلتر شده میبینن، که نیاز هست رو این فیلترها کار بشه تا دقیق و شفاف و منصفانه بشه ، ما هم تصورمون و دقیقتر بگم مغز و داده های ما، از زندگی در اروپا یا غرب به این تنظیم نیاز دارهو نکته دوم، پس چی میشه که اونجا میشه سرزمین رویاپردازی و فناوری و امید به آینده ، میشه مقصد مهاجران بیشمار ایرانی ؟ به نظرم تفاوتش در همین یک انگشت باقی مانده است. شاید چهار از یک بیشتر باشه ولی اگر یکی درست و موثر کار کنه می تونه چهارها برابر بیشتر ما رو جلو بندازه و جبران کنه. اگر ساعت ده تا دوازده پشت لبتابش نشسته و کار میکنه می تونه در همون زمان بهره وری لازم رو تولید کنه و مستمر این کیفیت رو حفظ کنه.اون یک و چهار از کجا میاد؟ از اینجا : همون مغز انسان. که در ذات خودش هیچ فرقی بنظرم بین نسخه ی ایرانی و فرانسویش نیست. خالق همه ی مخلوقات یکی هست. پس ما باید روی این بخش کار کنیم. جایی که باورها و افکار و احساسات ما ، شکست ها و موفقیت ها ازش میاد.شما اگر کسب و کاری دارین باید سعی کنین این بخش از منابعتون رو درست بشناسینCROیا بهینه سازی نرخ تبدیل هم مثل خیلی بخش های دیگه کارش رو از شناخت بهتر مغر انسان پیش میبره… به زبان ساده به این معنی که 1- ارتقا عملکرد و بهره وری دارایی های دیجیتال سازمان که باعث کاهش هزینه میشه و 2- ارتقا تجربه مشتری در هر گام از مسیر سفرش روی بسترهای دیجیتال برند که باعث افزایش کیفیت لیدها، افزایش سودآوری و تثبیت جایگاه برند میشهIamsoheil.com تا اینجای مسیر من مشتری در این سفر بودم ، اما حالا نوبت این هست که ببینیم در کسب و کارها چطور میتونه این داده ها و این بهینه سازی کردن کار کنن و برای هر دو سمت ارزش آفرین باشن. این مطلبی هست که در ادامه این یادداشت با عنوان بخش دوم بهینه سازی سفر مشتری از تهران تا پاریس :با ذکر چند مثال عملی از تجربه ی خودم در شرکت رنو در فرانسه درباره اش صحبت کردیم که در ادامه روی بلاگ سهیل اعرابی قرار میگیرد.در این یادداشت متن سخنرانی من در سومین کنفرانس روز بازاریابی دیجیتال آورده شده که خوشبختانه بازخوردهای خوب و مثبتی در ادامه دریافت کردم و بنظرم اومد میتونه روی سایت خودم هم قرار داشته باشه. و جالبتر که شاید با دیدن آلبوم عکسها و ویدیوهای این کنفرانس ترکیب کاملتری از این رویداد و تجربه رو بتونم با شما در میون بگذارم:پیشنهاد میکنم آلبوم تصاویر سخنرانی سهیل اعرابی در روز بازاریابی دیجیتال رو هم ببینید که خالی از لطف هم نیست. http://iamsoheil.com/gallery/dmday-3-conference/ </description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 09:59:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیدمی قیصرها و بیژن مفیدها در اکوسیستم و استارتآپ های ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-qa0pa8vzqejm</link>
                <description>  «ارتباط سرمایه گذارها و استارتاپ ها»استراتژِی برد-برد در مذاکرات و رفتارهای اشتباه مدیران!شما می دونید &quot;ما چرا عادت داریم ببازیم ولی بگیم بردیم؟&quot;&quot; ما چرا از به نتیجه نرسیدن طرف مقابل احساس برنده بودن میکنیم، حتی اگر باعث بشه ما هم دست خالی برگردیم؟&quot; ( گاهی حتی یک صدای درونی در چنین مواقعی شنیده میشه: حقشونه! بگذار سرشون بخوره به سنگ بفهمن هیچ پُخی هم نیستن!) به طور حتم نمیخواهم بگویم: &quot;همگان&quot;، ولی چند نفر آنطرف یا اینطرف در بین دوستان یا همکاران، فردی را با این روحیه و عادت رفتاری میشناسیم. بی تعارف باشیم: شاید خودمان هم مد نظر باشیم. پیشنهاد میکنم به چند گفتگویی چالشی با دوست و همکارتان در همین چند وقت اخیر فکر کنید. به چند مذاکره یا مشارکت یا معامله ای که صورت گرفته یا نگرفته، نگاهی بندازید؛ حرف و حدیث هایش را که به محض اینکه از جلسه خارج شدید شروع شده است، را لطفن مرور کنید.بارها پیش آمده جلسات همکاری مشترک یا سرمایه گذاری در شرکت ها بی نتیجه رها شده، چراکه برخی مدیران بجای آنکه فرصت آفرین باشند و حامی منافع ذینفعان، بیشتر به دنبال خنثی کردن توطئه های خیالی در جلسه هستن یا در تلاش برای تفهیم امتیازات و نبوغشان بر دیگران در مذاکرات!؛به این فکر میکنند از جلسه که بیرون آمدند چه بگویند که دیگران تصمیم اش در جلسه را تحسین کنند، یا به او لقب نجات دهنده یا فرشته بدهند. فرشته ای که البته زیر چشمش کبود است. واردی که؟!؛حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره، خوبیت نداره. واردی که!؛این جمله ای از فیلمنامه معروف و آشناست از فیلمی که قهرمانش، قیصر، اسمش و دیالوگهای ماندگارش را سر زبانها انداخت. گویی انگار این سالها پس از این همه تکرار و تقلید، این دیالوگ ها در ناخودآگاه مان رفته است. زیر چشممان کبود و بادمجانی رنگ شده باشد ولی در چشم طرف مقابل نگاه کنیم و بگوییم هیچی نشده است و هیچ چیز از ارزشهای ما کم نشده است و همچنان حرف اول و آخر را &quot;ما&quot; میزنیم و سهم بازار از آن ماست.؛حالا این چالش و عادت رفتاری چه ارتباطی با اکوسیستم کسب و کار و استارتآپی ایران دارد. بگذار از اینجا شروع کنم چند وقتی هست مقاله هایی در مورد «ارتباط سرمایه گذارها و استارتاپ ها» می خوانم که در نشریات و سایتهای مختلف منتشر می شود. بطور مثال چند هفته پیش در هفته نامه شنبه یادداشتی خواندم از بازی برد-برد یا عدم همزبانی تیم ها با سرمایه گذارها. کارآفرین و صاحب محصول بدنبال سرمایه است و سرمایه گذار می گوید ایده و محصول ارزشمند کجاست. نمونه اش جشن شب یلدایی که به همت تیم هفته نامه شنبه در حال اطلاع رسانی و برگزاریست و امسال روز گره گشایی را هم برایش برنامه ریزی کرده اند.؛اینروزها در محتواهای منتشر شده یا سمینارهای برگزار شده دوستان در سمت سرمایه گذار، از روشها و زمان جذب سرمایه سخن می گویند یا از تمایلشان می گویند به آنکه چه چیزهای در فایلها بایست به آنها ارایه شود و بشنوند. از سوی دیگر مدیران و بنیانگذاران استارتآپ ها از این میگویند که سرمایه گذار بایست باور داشته باشد، اعتماد کند و شجاع باشد. کارآفرین های جوان اینترنتی، نمونه های موفق و چشمگیر آنسمت مرزها را شاهد مثال میگیرند. ادعا میکنند اگر به ایشان سرمایه دهند، صبر کنند و اعتماد کنند، احتمالن این مدیران شرکتها در آینده ز غوره حلوا خواهند ساخت برای سرمایه گذارانشان. حال اینکه آن «آینده ی موعود» کی باشد و چه اندازه سرمایه نیاز باشد و اینکه اساسا مدیر مذکور آیا حلوا پختن بلد هست، مسایلی هست که جای بررسی مورد به موردی دارد.پاردوکس و چالش ذهنی ام کجا خودش را نشان میدهد؟زمانی که تجربیات و شنیده های خودم را (دریافتهای سهیل که بیشتر فعال در حوزه بازاریابی و کسب و کار است) مرور و مقایسه می کنم. البته باید ذکر کنم در طول این سالها بیشتر تجربیات من از جنس حضور، همکاری و مشارکت با یک یا چند استارتآپ یا یک مجموعه (گروه/سازمان/هلدینگ) در پروژه ای مشخص در حوزه بازاریابی بوده است و تعداد خیلی محدود هم، جلسات سرمایه گذاری را شامل میشده است. گاهی من یک طرف این میز مذاکره بوده ام، گاهی در جایگاهی مثل منتور/مشاور و گاهی در جایگاه یک ناظر و مستمع.حالا ایراد و نقد در ستونهای اخبار و این نشست ها در بحث داغ برد-برد وارد میشود. چرا که از پیش نیازهایی باید صحبت شود و در ادامه پایه سازی و چه بسا فرهنگ سازی شود. به فهم من، اشکالاتی که ریشه در بدرفتاریها و رویکردهای تیم های استارتآپی یا مدیران فعال در این تیم ها دارد که هم سبب کوتاه ماندن سقف آرمانها و داشته های کسب و کارهای نوپاست و هم مسبب شرایط و رفتار سرمایه گذار گریز آنهم در چنین شرایطی. چه بسا برخی از این مدیران، همان هایی هستند که در مراسم ها و نشست های اینچنینی حضور دارند و با لباس رسمی و لبخند به استقبال جوانترها میروند. قیصرهایی که قصدشان کمک کردن است ولی...! بی تعارف باشیم؛صادقانه بدون ذره ای اغراق، از بنده (به عنوان یک دوست یا همکار ) این پارادوکس را بشنوید و بپذیرید. چرا که برایم این جلسات (یا مذاکرات) با غولهای پرسروصدا و پرهزینه در کسب و کار اینترنتی مان، تا اپلیکیشنی که هنوز چند سال است در مرحله لانچ یا پروتوتایپ مانده را، شامل میشود.ایمیل هایی که چند روز کاری طول کشیده تا یک مدیر میانی در یک استارتاپ بازش کند یا حتی هنوز باز نشده اند چرا عموما در مذاکرات رفتار محافظه کارانه و در عین حال تهاجمی داریم؟بطور مشخص میخواهم درباره این موضوع پرسش طرح کنم که &quot;چرا عموما در مذاکرات رویکرد افراد، تیم ها، شرکتها محافظه کارانه (بخوانید: بسته) و در عین حال تهاجمی ست؟&quot; که حتی اگر یک سمت میز اینگونه نباشند حتما در آنسوی میز افرادی با این روحیه در انتظارتان خواهند بود. انگار از لحظه ای که کارت های بیزنسی را رد و بدل میکنیم ماسکهای مان در جلسه تغییر میکند.برخی از این موارد زیر برایتان آشنا نیست؟-        چه پیشنهادها و فرصت همکاری های که پشت خط تلفن ناکام مانده اند. راه به اتاق جلسه هم نبرده اند! چراکه «آن» مدیر، فرصت نکرد تقویمش را چک کند و در اثر تماسهای مکرر بر مبنای سلیقه اش تصمیم شرکتش را پشت خط اعلام و عذرخواهی کرده است.-        چه کمپین هایی که بر اساس پافشاری احساسی بر میزان بودجه ای «لپی*» که طرف مقابل درخواست کرده جهت ملحق شدن به همکاری، از بین رفته است. بدون آنکه به ارزش و فرصتی که برای مخاطب هردو طرف ایجاد میکند بیاندیشد.* اصطلاح «لپی» ریشه اش از همان اشتباه لپی میاد که بی فکر و بدون پیش بینی از دهان بیرون میپرد!-        چه جلسات و ساعت هایی که بی نتیجه و بلاتکلیف مانده است چراکه «آن» مدیر هنوز قرار است براساس صورت جلسه نظر فنی یا تمایل تیمشان را برای همکاری اعلام کند.-        چه کمپین هایی که با توجه به اینکه تعداد فالوئرهای «آن» تیم بیشتر است یا رنگ جداکننده ها در صفحه فرود شبیه رنگ سازمانی تیم دیگر است، ساعت ها به جدل گذشته یا لغو شده.-        چه ایمیل هایی که چند روز کاری طول کشیده تا یک مدیر میانی در یک استارتاپ یا مجموعه بازش کند یا حتی هنوز باز نشده اند.-        چه تعداد جلساتی که سوخت شدند چراکه «آن» تیم تمام تمرکزشان و سوالشان این بود که هدف و منفعت شما از این پیشنهاد همکاری چیست؟ چرا با ما تماس گرفتید؟ تا نکند آنقدر که آنها برنده خواهند شد، شما برنده تر باشید.-        چه میزان ساعتهایی که در جلسه صرف گفتگو و چالش به پا شد تا در نهایت فهمیده شود افراد حاضر در تیم حتی جایگاه و عاملیت برای توافق بر سر نتایج جلسه را ندارد وچه رسد به تنظیم و امضا موارد نیاز به اقدام . در نهایت «آن» مدیری که به جلسه نیامده قرار هست حکم کند.-        چه تلخی هایی که بر کام نشسته اند، زمانیکه فهمیدید «آن» مدیر با یکی دیگر از تیم های حاضر در مذاکره، شبانه و تلفنی توافقاتی داشته است تا شیره جان کسب و کار شما را بمکند تا شاید معامله برایشان شیرین شود، بدون نگرانی از اینکه شما هم راضی باشید و سودمند.-         چه فرصت های نابی هدر رفت، به سبب مانیفست و اصولی که «آن» مدیر، لایه به لایه همچون کالباس و کاهو در جلسه، یکی یکی روی هم گذاشت تا شما بفهمید در مقابلتان یک مدیر مجرب و چندزبانه نشسته و این پروژه برایشان خیلی کوچیک است. پس حالا وقته لجبازیست! و به قول متن آهنگی از یاس: &quot;...می دونم از من چی میخوان بسازنن، حتی تو فکرشونم من نمیبازم!&quot;اگر موارد مشابه ای با تجربیات شما ندیدید، اولا آنکه خوشا به حالتان و دوما خواندن ادامه مطلب چندان به کارتان نمی آید!؛رفتار و عادتهایی در زندگی حرفه ای هر کدام از ما، که منجر به تغییر اهداف و پیش فرض های هر دو طرف در طول جلسه خواهد شد. به عنوان مثال شاید اگر ساعتی قبل از جلسه کاری در یک کمپین بازاریابی، روی کاغذی سفید مطلوبیت و خواسته هامان را از مذاکره می نوشتیم از این دست جملات نوشته میشد:-افزایش آگاهی و مخاطبان کمپین با دستیابی به مخاطبان هدف «آنها»- کاهش هزینه های تبلیغاتی با اضافه شدن و بهره مندی از رسانه های «آنها»- ارایه سرویس بهتر و ارزش بیشتر به مخاطبان کمپین با توجه به نوع خدمات شرکت «آنها»- ایجاد بستر مناسب برای جذب لیدهای مناسب با توجه به مشتریان و کاربران «آنها» در فضای آنلاین- کاهش هزینه های تولید محتوا و تبلیغات با توجه به مشارکت هر دو طرف و تخصصهای داخلی...اما از قدیم گفته اند: &quot;با حلوا حلوا گفتن و نوشتن، دهن شیرین نمی شود!&quot;اگر صادقانه پاسخ دهیم شاید تعداد کمی نمونه قابل عرض داشته باشیم که در انتهای جلسه چیزی برای نوشتن در مقابل این اهداف داشته باشیم یا به آن چیزی اضافه بتوان کرد. دلایل مختلفی دارد که شاید بخشی از آن جنبه ی جامعه شناسی و روانشناسی دارد که نه در سواد من میگنجد و نه موضوع مورد نظر برای این یادداشت.آنچه که آشکار و واضح هست این هست که این بدرفتاری ها یا خودفریب دادن ها در امور حرفه ای پیامدهای منفی اش بیشتر به سمت کسب و کار خودمان برمیگردد. شاید بهتر باشد به جای اینکه خودمان را آماده کنیم که در جواب دیگران چه بگوییم یا چطور برای توجیه تصمیم در لحظه ای که گرفتیم استدلال بیاوریم تا هم تیمی یا مدیران ارشد فکر کند شما برنده بیرون آمدید، به فرصت ها یا روزنه هایی که در هر گفتگو مذاکره میتواند برای شما وجود داشته باشد فکر کنیم. به این فکر کنیم که رویکرد اشتباه و بسته در مذاکرات بیش از پیش هزینه های شرکت را بالا می برد و شما را در بازار رقابت و توسعه کسب و کار دست تنها  خواهد گذاشت  بازی برد-برد در کسب و کارهایمانحال چه باید کرد؟پیشنهادم این هست اگر آن چند نمونه ای که در بالا نوشتم را بخوانیم و از انجامش تا جاییکه می توانیم و خسارتی به بیزنسمان نمیزند پرهیز کنیم.قصدم در این یادداشت این است که دغدغه ای که از مواجهه با این اپیدمی بدرفتاری در مناسبات کاری و حرفه ایزاییده شده، صحبت کنم. که شاید عاملی باشد برای باز کردن مفهوم واقعی بازی برد-برد در کسب و کارهایمان. اگر برای شما هم پیش آمده یا دغدغه است از آن صحبت کنید تا فردی که کاربلد و تواناست وارد شود و راهکارهایش را عرضه کند. اگر برای شما هم پیش آمده از آن بنویسید که بیشتر بشنویم و بشکافیم این آسیب را. به باور من شاید اصلاح و بهبود آن گامی موثر در تعامل بهتر ما در ایجاد ثروت و منافع برای خودمان و ذینفعمان ایجاد میکند و قطعا شانسمان را برای مواجهه و جذب سرمایه گذار تقویت میکند. در کنارش خود من هم بیش از بیش حتی صرفا به سبب انتشار این مطلب، خودم را زیر ذره بین قرار دهم تا بهتر عمل و رفتار کنم در برابر سایر همکارانم، پارتنرهای کاری یا رقبا در آنسوی میز.پاییز هزار و سیصد و نود و هفت شمسیسهیل اعرابیشاید بیشتر در لینکدین (آدرس صفحه LinkedIn من)  بتوانیم در مورد کسب کارها و تخصصمان ارتباط داشته باشیم.</description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Fri, 28 Dec 2018 13:06:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار سوال که نباید از مدیر شبکه‌های اجتماعی بپرسید!</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/digitalmarketingtips-mxrtebvw3ack</link>
                <description> اینروزها تمرکز کسب و کارها روی شبکه های اجتماعی  تبدیل به یک وابستگی عمیق شده است!اکثر ما در طول زمانی که به عنوان مدیر یا کارشناس شبکه‌های اجتماعی یا دیجیتال مارکتینگ در شرکت ها مشغول بوده ایم چند مرتبه‌ای با تقاضاهای عجیب و سوالاتی مواجه شده‌ایم که شاید تنها یک سطل آب یخ می توانست در آن لحظه، آرام‌مان کند و چاره‌ی عصبانیت باشد. اینروزها تمرکز کسب و کارها روی شبکه های اجتماعی از استخدام یک کارشناس یا راه اندازی یک صفحه در اینستاگرام گذشته و تبدیل به یک وابستگی عمیق شده است. و همین توجهات، باعث می شود گاهی در مواجهه با سوالات پیش از هر پاسخی به سوال یا درخواست مطرح شده، لازم میشود یک نفس عمیق بکشید! رفتاری که احتمالا مدیرانی که شما را خوب می شناسند با آن آشنا خواهند بود.  این پرسش ها و تقاضاها به ندرت از سر بدخواهی و به نیت اذیت کردن شماست، بلکه بیشتر از نبود درک صحیح یا شناخت درست است، چیزی که به مرور زمان می تواند در هر فردی یا تیمی پیشرفت کند و یاد گرفته شود. در اینجا چهار سوال هست که شما باید در پرسیدنش از مدیران شبکه های اجتماعی تان پرهیز کنید، و البته راهکارهایی هم گفته می شود که کمک کند خواسته تان را در همکاری بهتری با او مطرح کنید و نتیجه بگیرید.1.     &quot;این مطلب رو همین الان می تونی پست کنی؟ لطفن!؛&quot;مدیر شبکه‌های اجتماعی شما (اگر درست تصور کنیم) در شرکت ننشسته است تا تمامی افکاری که در اتاق‌ها، افکار کارمندان و مغز همکارانش می گذرد را پست کند! اینکه چه چیزی را برای پست انتخاب کند، چطور با مخاطبان تعامل کند، چه چیزی را ریتوییت یا دوباره به اشتراک بگذارد، تعداد پست هایی که هر روز برای شبکه های اجتماعی آماده و ارسال می شود، همگی از دل و درون یک برنامه ی راهبردی (استراتژیک) از پیش تعیین شده می‌آید.هرچیزی انجام می شود به شرط آنکه در راستای هدفی از پیش تعیین شده باشد. یا ساده تر بگوییم، اقدامی بدون برنامه و دلیل صورت نمیگیرد. تقاضای فورا پست کردن و ارسال هر محتوایی که به ذهن می رسد، این را به ذهن می اورد که درک کاملی از برنامه ریزی راهبردی و مهارتی که مدیر شبکه های اجتماعی برایش استخدام شده است وجود ندارد.راهکار- چه باید کرد:برای مدیران شبکه های اجتماعی: اجازه بدهید که افراد در تیم و سازمان بدانند شما چه کاری را دارید انجام می دهید و چرا آن کار را می کنید. (آگاهی آنها به معنای گرفتن تایید، اجازه دادن یا ارایه گزارش کار نباید تلقی شود) تا جایی که می توانید اجازه دهید و بخواهید همگی در سازمان یا دپارتمان شما بدانند برنامه ر یزی و راهبرد شما در شبکه های اجتماعی چه چیزی هست و تلاش هایتان را هم برای این کسب و کار بفهمند.؛برای سایر افراد: خودتان را در فعالیت های افراد شبکه های اجتماعی قرار دهید و دنبال کنید. قبل از شروع شدن کمپین یا پروژه ای با آنها همراه باشید تا آنها افکار و نظرات شما را هم بشنوند و نظرات منتخب را در برنامه ریزی و استراتژی شبکه ها به کار بگیرند و بتوانند متناسب با آن در مدت زمان کافی محتوای درجه یک آماده کنند. مطمئن باشید در این راهکار شما محصول و گندم بیشتری درو می کنید تا اینکه بالای میز آنها ظاهر شوید و با لبخندی ملیح درخواست پست کردن در همان لحظه را داشته باشید.2.     &quot;می تونی این رو وایرال کنی؟ ببینم چی کار می کنی، مرسی&quot;بگذارید کوتاه در این مورد صحبت کنیم که چه محتوایی وایرال می شود. (به اصلاح خودمان: دست به دست شدن)  زمانی این اتفاق خواهد افتاد که در یک روز و برای یک محتوای تولیدی شما، تعداد افرادی که آن را خوانده اند، نگاه کرده اند، به اشتراک گذاشته اند، لایک کرده اند به شکل عجیب و غریب (البته دلپذیر) بالا و بالاتر از همیشه می رود که باعث می شود صفحه/محتوای برند شما تقویت شده و به مراتب بیشتر بازدید شود. سپس با گذشت زمن، محتوایی دیگر می‌آید و گوی رقابت را از محتوای شما می‌رباید و به ناچار شما از بالای نردبان (بلندای) اینترنت به پایین فرستاده می شوید. (حواستان باشد هرآنچیزی که به دست شما رسیده لزومن وایرال نشده و شاید هزینه های تبلیغاتی و بودجه هایی در رسانه برای حمایت از آن خرج شده است)؛آیا برنامه ی و هدف شما این است که برای بدست آوردن این توجه زودگذر و کوتاه مدت، بهترین زمان و منابع را به آن اختصاص دهید؟ احتمالا نه! به همین دلیل است که مدیر شبکه اجتماعی شما تمرکزاش روی اهداف است. همان هدف هایی که باعث می شود شما از طریق شبکه های اجتماعی منافع و اهداف بلند مدت و اصیل کسب و کار و بازاریابی خودتان را کسب کنید.راهکار- چه باید کرد:برای مدیران شبکه‌های اجتماعی: گزارش ها و انالیزهای منظمی آماده کنید و به اشتراک بگذارید که واضح نشان می دهد چطور تاثیر مثبت و منظم شبکه های اجتماعی بر روی کسب و کار تاثیر می گذارد، اثری که وایرال نمی تواند آن را تضمین کند و موجب شود. (برای تولید محتواهای که شاید بتواند وایرال شود جداگانه مطالعه و امکان سنجی کنید و پیش نیازهایش را گام به گام آماده کنید و برای مدیران هم روند را شفاف کنید)برای سایر افراد: در مورد مدل های هدف گذاری در شبکه های اجتماعی مطالعه کنیم. هدف هایی که ارزش بیشتری دارند که تعقیب شان کنیم، تا اینکه همه چیز را در وایرال شدن های اتفاقی و باد آورده ببینیم. (یادمان نرود که وایرال شدن، به معنی باد آورده و شاید گرفت و شد، نیست!) گپ و گفتی با مدیر شبکه های اجتماعی تان بزنید و بپرسید معیارهای اندازه گیری اش برای موفقیت چیست و شبکه ها چطور کمک بیشتری خواهند داشت و آنچه که وایرال می شود، همانا که حقیقتن همان آگاهی و جلب اعتماد برای برند است.حضور موفق در یک شبکه ی اجتماعی با برنامه ریزی، تعیین استراتژی و تامین سرمایه ی زمانی و منابع بدست می‌آید.3.     &quot; چرا ما تو این شبکه نیستیم؟ (در همان لحظه نام شبکه ی اجتماعی جدیدی می شنوید!)؛&quot;من کاملن متوجه هستم چقدر هیجان انگیز است که شما به عنوان یکی از اولین برندهایی باشید که در یک شبکه ی اجتماعی نوظهور دیده شوید. بسیاری از کسب و کارهایی که از همان ابتدای فعالیت در فیس بوک و توییتر فعالیتشان را آغاز کردند، توانستند تعداد بیشماری دنبال کننده (فالوئر) را در نتیجه ی این خوش فکری کسب کنند. اما جهان شبکه های اجتماعی در حالی به نوعی به بلوغ و تکامل رسیده است که به ندرت شبکه‌ی جدیدی می تواند خودش را به میدان رقابت با این شبکه‌های غول‌پیکر کنونی برساند.پایه‌گذاری یک حضور موفق در یک شبکه ی اجتماعی به برنامه ریزی های فراوان و تعیین استراتژی دقیق نیاز دارد که با صرف هزینه و تامین سرمایه ی زمانی و منابع بدست می‌آید. اینکه شما بلادرنگ منابع‌تان را به سمت شبکه اجتماعی جدیدی هدایت کنید در حالیکه ممکن است به همان سرعت این شبکه کم‌رونق و ناپدید شود، می تواند تصمیم گیری هوشمندانه ای برای شرکت شما نباشد.راهکار- چه باید کرد:برای مدیران شبکه‌های اجتماعی: اگر شما یک ترند جدید یا شبکه ی در حال رشدی دیدید، از آن به عنوان فرصتی برای خلق دیالوگ و ارتباطی پیشرو برای آزمودن افکار و برنامه های برند/شرکت‌تان استفاده کنید. این یک راه فوق‌العاده ست که تخصص‌تان را توسعه دهید و به روز کنید.برای سایر افراد: اگر اسم جدیدی در بازی های موبایلی یا اطرافتان شنیدید احتمال دارد مدیر شبکه های اجتماعی شما آن را شنیده باشد (یا با این حجم رشد قارچ گونه ی فعالیت ها، احتمال نشنیدن بیشتر هم هست!) پس بهتر است از او در اینباره سوال بپرسید (به جای اینکه با لبخندی زیرکانه یا بخوانید موذیانه، به آنها آنچه را که باید انجام می دادند یادآور شوید!) خیلی ساده می توان گفت :نظرت دراینباره چیه؟ تا حالا دیدی برند یا شرکتی سمتش رفته باشه؟ برای ما فرصت خوبی هست که داشته باشیمش؟&quot; به این شکل، بسیار محترمانه و حرفه ای تری برخورد کرده اید که می تواند گفت و گوی پر باری را برایتان در پی داشته باشد.4.     &quot;نرخ بازگشت سرمایه ی ما در شبکه اجتماعی چقدر میشه؟ چقدر سود می کنیم از این شبکه ها؟ROI= نرخ بازگشت سرمایهمی دانم که به چه چیزی دارید فکر می کنید. &quot;اگر از ما انتظار دارید که در شبکه های اجتماعی این میزان از زمان و پول را سرمایه گذاری کنیم، آیا نباید ما اجازه داشته باشیم که به فکر برگشت سرمایه مان باشیم؟&quot; قطعن که شما حق دارید. و یک مدیر شبکه های اجتماعی می بایست توانایی به نمایش گذاشتن و گزارش دادن نتیجه ی مثبت و تاثیرات فعالیت های شبکه های اجتماعی را در خودش داشته باشد.( یا می تواند یاد بگیرد) مشکل در این سوال به این برنمیگردد که بازگشت سرمایه در شبکه اجتماعی وجود ندارد- این موضوع به همین سادگی بنظر نمیاید. این سطح از خواسته بدست نمی آید مگر با درنظر گرفتن استراتژی پیش بینی شده شبکه اجتماعی که مهمترین بخش است. در اینجاست که معین شده فعالیت های شبکه اجتماعی در راستای پوشش دادن کدام هدف کسب و کار قرار است باشند. (و نه فقط کسب نتیجه های مرسوم در اینگونه شبکه ها)؛  به عنوان مثال اگر یکی از هدف های اولیه ی شما افزایش ترافیک بروی وبسایت است، پس ارزش شبکه اجتماعی می تواند بر اساس لینک هایی که روی شبکه ها پست شده است و تعداد کلیکی که دریافت کرده اند، اندازه گیری شوند و با آنالیز بازدیدهای رفرال شبکه اجتماعی از طریق ابزاری مثل گوگل آنالتیک این بررسی را دقیق تر کنید. (معیارهای دیگری را هم می توان مدنظر قرار داد)؛  این کار بی فایده نیست که از مدیر شبکه های اجتماعی در مورد نرخ بازگشت سرمایه سوال بپرسید، به شرط آنکه آماده باشید و مشتاق شنیدن جملات طولانی تر و دقیق تر باشید و نه تنها در حد چند کلمه ای که تصورش را داشتید.؛راهکار- چه باید کرد:برای مدیران شبکه‌های اجتماعی: گزارش های منظمی آماده و ارایه کنید از اینکه فعالیت های هر شبکه چه تاثیری برای شرکت داشته است. در طول هر کمپین و یا فعالیت ماهانه مدل هایی از گزارش و تحلیل بسازید و به اشتراک بگذارید. در مورد نحوه ی اندازه گیری و ارتباط برقرار کردن نرخ بازگشت سرمایه و شبکه اجتماعی مطالعه کنید و این دانش را هرزمان که تونستید به اشتراک بگذارید.برای سایر افراد: به جای سوالات کلی و مبهم در این مورد، از مدیر شبکه های اجتماعی تان درباره ی آخرین اقدامات موفق یا چشمگیر در شبکه ها بپرسید یا بخواهید که برایتان از تاثیرات کمپین اخیر بگوید. نگاهی به گزارش و تحلیل های ماهانه بندازید تا بتوانید تصور بهتر و روشنتری از اهداف و فرآیندها داشته باشید.آیا سوال‌های دیگری به نظر شما وجود دارد که می بایست در این لیست قرار گیرد؟ یا سوالی که برای شما مطرح شده است؟چرا شما از این سایت/داشبورد/اپلیکیشن برای مدیریت شبکه تان استفاده می کنید؟در نهایت سوالی که به عنوان مدیر شبکه اجتماعی می توانید در ذهن داشته باشید این است که &quot; چرا شما از این سایت/داشبورد/اپلیکیشن برای مدیریت شبکه تان استفاده می کنید؟&quot; که جوابتان در ارتباط با برنامه ریزی راحت تر، انتشار خودکار و آسان پست ها، بررسی و افزایش داده ها در ارتباط با فالوئرها در نتیجه ی مقایسه ی رسانه هاست. (یعنی به زبان ساده، مدیریت شبکه های اجتماعی با ابزارهای مدیریتی و داشبوردهاست که هدفمندتر و راحتتر می تواند در سطح وسیعتری پیش برود و توسعه یابد.) ؛اگر در این مورد اطلاعات به‌روزتر و قویتری دارید یا حتی اگر اشتباهی در ترجمه و برداشت من از موضوع پیدا کردید لطفن با من هم در میان بگذارید و یا اینجا یادداشت کنید.اگر هم دوست داشتید این مطلب را در جای دیگری استفاده کنید حرفه ای و صحیح آن است که منبع مطلب ذکر گردد.سهیل اعرابیبازنشر یادداشتی از صفحه لینکدین امنقل و ترجمه از:https://blog.hootsuite.com</description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Sep 2018 17:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترفندهایی برای افزایش عملکرد در بازاریابی با اینفلونسرها</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/digitalmarketingtips-bs29aanapufc</link>
                <description>  لطایف و مصایب همکاری با اینفلونسرها- بخش دوملطایف و مصایب همکاری با اینفلونسرهادر چند روز گذشته یادداشتی در زمینه همکاری با اینفلونسرها، اینستاگرامرها یا چهره های پر مخاطب اینستاگرامی نوشتم که شاید نگاهی انداختن به آن، پیش یا پس از خواندن یادداشت آمده در زیر خالی لطف نباشد. در واقع یادداشت با این نگاه نوشته شده بود که در برخی موارد بازاریابی با اینفلونسرها که مفهوم و تعاریف مشخصی در دنیای دیجیتال دارد،، بیشتر شبیه .تبلیغات با ناشران اگهی ها در وبسایت ها در فضای مجازی و حتی تبلیغات سنتی و استند و تراکت پیدا میکند پیشنهاد می کنم بخش اول یادداشت را از دست ندهید و بخوانید و درباره اش با هم گفتگو کنیمبه طور خلاصه در بخش اول از اشتباهات و مشکلاتی که برخی از اینفلونسرها دارند چه د ر زمینه همکاری با یک شرکت یا کسب وکار معتبر و چه در مدیریت صفحات خودشان در شبکه های مجازی، صحبت شد. و اینکه در کجاها بایست کمی ذره بین بیاندازیم و مو را از ماست بکشیم تا میلیون ها تومن پول یک شبه در اینستاگرام دود نشود!؛اما حالا به بررسی ایراداتی می پردازم که از سمت تیم های کسب و کار (که عموما زیر نظر تیم بازاریابی هدایت می شود) رخ می دهند.تیم بازاریابی در کسب و کارهااول- مولف باشیم و همرنگ جماعت نشویماگر کمی حافظه تان را جستجو کنید و ورق بزنید می بینید ما عموما در جامعه مان موج پذیر و اپیدمی سازیم. در راستای همین حوزه ی مطرحه شده در یادداشت، در &quot;بازاریابی&quot; هم این موج سازی و موج سواری مرسوم است. موج هایی در زمینه تبلیغات و حتی شعارهای تبلیغاتی، و بالطبع در دنیای دیجیتال و اینستاگرام هم این پدیده دیده می شود. گمان کنم که همگی قبول داریم که مولف بودن، نیاز به پویایی وعملگرا بودن و صاحب نظر شدن دارد. نیاز به جسارت و مطالعه و تصمیم گیری بر مبنای مهارت و تجربه. و صد البته ریسک بالاتری در پی خواهد داشت و موفقیتهای بزرگتر. اما، یکی از راحتترین تصمیمات برای یک کسب و کار (بخوانید تیم کم تجربه، راحت طلب و ریسک گریز) می تواند این باشد که همان روشی را در پیش بگیرد که دیگران گرفته اند. در ادامه ی همین مسیر، از راس هرم در یک کسب و کار به پایین سازمان این رویکرد می تواند به تیم بازاریابی هم منتقل شود و این خون در رگهای تیم جریان یابد: &quot;کمتر ریسک کن، از روی دست تجربیات دیگران فقط کپی کن&quot;. پس انتظاری هم نیست که توجهی به بایدها و نبایدهای اینفلونسر مارکتینگ هم داشته باشند.آنچه رخ می دهد این است که در برخی از موارد به دلایل مختلف ( محدودیت زمانی، خواسته های غیرمعقول مدیران بالایی، سرکوب ایده های خلاقانه...) تیم تصمیم میگیرند ایده ای را که چندی پیش شرکت دیگری (داخلی یا خارجی) برای خودش اجرا کرده است را به زعم خود &quot;هوشمندانه و با ایده ای اولین بارگونه!&quot; کپی کنند و به مدیران ارایه کنند . فاجعه زمانی خودش را نشان میدهد که آمار و نتایجی از آن کمپین در شرکت اصلی اش حتی بررسی نمی شود و نشنیده اند. چراکه ممکن است کمپین و تبلیغاتی که به هر دلیل به مذاق شما خوش امده، صرفا قیافه دلربایی داشته ولی مزه اش از زهر مار هم برای مدیرانش بدتر بوده و حتی منجر به خسارت برای آن برند شده باشد! به عنوان مثال برخی از آژانس های تبلیغاتی (شاید با توجه به همان فشارها) از همین مورد زیرکانه استفاده می کنند و در لیست پیشنهادی اینفلونسرهایی را میگذارند که شما احتمالا بارها در تبلیغات سایر برندها و کمپین ها دیده اید و دچار هاله می شوید!دوم- داراییت رو سفت بچسب و همسایه رو دزد نکندیجیتال مارکتینگ دانش و تخصص با قدمت و سابقه داری در ایران نیست نسبت به کشورهای پیشرفته. متاسفانه کمتر در کارگاه ها و دوره های آموزشی بازاریابی دیجیتال هم فرصت و هم اهمیت قائل می شوند که روی بهینه سازی و تسلط به عملکرد  صحبت کنند، بلکه بیشتر در جهت معرفی ابزارها و درک مفاهیم، مطالب چیده شده اند. بنابراین در طول پروژه های اجرایی در بازاریابی عدم تسلط یا دقت کافی باعث میشود به راحتی از سوی اینفلونسر یا آژانس تبلیغاتی (در جایگاه مشاور یا مجری فعالیت بازاریابی) انحراف ایجاد شود. نه بدین معنی که آنها شما را فریب داده اند بلکه شما اهداف خود را درست تعیین نکرده اید و تحقیقات کافی انجام نداده اید و پا به مرحله ی بعد گذاشته اید و با هر پیشنهاد و ایده ای ممکن است از ریل خارج شوید. اینفلونسر پیشنهاد شما را میشنود و گمان میکند شما بررسی هایتان را داشته اید و او را مناسب شرکت و کمپین خودتان یافته اید و قبول میکند. پس به عنوان مثال، وقتی با ویدیویی که با حضور این چهره ها در شبکه های اجتماعی دست به دست میشوید و همگان از اشتباه بزرگ و محتوای زرد برندتان حرف میزنند، این را نمی توان به اشتباهی بودن آن افراد یا نابلد بودن کارشان نسبت داد، بلکه این تیم بازاریابی است که باید نگاهی به بریف و استراتژی کمپین بیندازد و ببیند که کجا را اشتباه رفته است. اهدافتان و شاخصه های کمپین را روی کاغذ بیاوریدسوم- به اسم آنلاین، به رسم آفلاینبدانیم و آگاه باشیم که صفحه اینستاگرام افراد حقیقی، متفاوت از صفحات سایت ها و ناشرین/پابلیشرها هستن و نباید تصور کنیم با قرار دادن استند تبلیغاتی در لابه لای پست های اینفلونسرها اتفاقی شگرف در بلند مدت برای برند و کسب وکاری می افتد، یا میزان ثبت سفارش برای محصولاتان در سایت افزایش می یابد. باید توجه داشت در زمانیکه در بازاریابی دیجیتال هستیم می توانیم و می بایست از ابزارهای آنلاین برای مدیریت این حوزه استفاده کنیم و به ویژه برنامه ریزی و استراتژی آن را با علم بر آن طرح ریزی کنید. این برداشت و منش درستی نیست، همانطور که مدیری می خواهد برنداش را در چشم دیگران کند، به اشتباه تصورش این هست که باید تیزرش  در صداوسیما قبل از اخبار ساعت 9 پخش شود یا بیلبورد سر همت و اتوبان امام علی را باید غبظه کند، در دنیای دیجیتال هم تصور این هست یک ویدیو بسازیم و با چند ده اینفلونسر و واینر اینستاگرمی (با تعداد فالوئر چندصدهزاتایی و میلیونی) در یک شب و یک هفته اینستاگرام را کاغذ دیواری کنند. بپرسید آیا واقعا باید شاد باشیم از اینکه در استوری های اینستاگرامی بگویند &quot;بکشید بالا!&quot; آیا در گزارشهای عملکردتان با خودتان صادق هستید؟ آیا اساسا آموخته ایم که باید برای کمپین در کسب وکار، گزارش عملکرد و درس-آموخته داشت؟ چهارم - اجاره و نه فروشمهم هست که بدانیم ما و اینفلونسر یکسری منافع مشترک در همکاری داریم بنایراین او را در این همکاری آگاه کنیم و با او همکلام شویم و بشنویم. رابطه ی یک طرفه نتیجه ی مطلوبی ندارد. در زمانی که بنرمان را در سایت ناشر آگهی قرار می دهیم چون آن فضا را به نوعی پولش را پرداخت کرده ایم مهم نیست چقدر او موافق زیبایی بنر ما هست یا فیدبک مخاطبانش را بگیرد و …که حتی در آن مورد هم بایست به چگونگی دیده شدن بنر و تصوری که میسازد دقت کرد. اما اینفلونسر یک انسان است و روزانه بارها با بازدیدکنندگان صفحه اش در ارتباط است. پس می توانیم حالا که به طور موقت پستی روی صفحه اش را از آن خود کرده ایم و او هم مضمون و محتوایی را ازما، با هم مشورت کنیم که چطور میشود حال خوبتری برای هر سه طرف ساخت: کسب وکار، اینفلونسر، مخاطب  . تا جایی که میشود نفرات اصلیتان را در جریان بریف کمپین و حتی استراتژی کمپین قرار دهید.پیشنهاد این هست زمانیکه در صفحات شخصی افراد و در رسانه ی آنها بناست ظاهر شوید پس حتمن مطالعه کافی و دقیق درباره ی آن فرد، مخاطبانش و محتواهای تولید شده و منتشر شده در صفحاتش داشته باشیدچکیده ای از یادداشتموارد دیگری علاوه بر چهار مورد بالا هست که می توان درباره ی آن نوشت ولی شاید در جای دیگر و بهتر منتشر کنم. در انتها تیتروار چند پیشنهاد بر اساس تجربه ام میاورم و خوشحال میشوم که با کامنتها و نظرات شما این لیست کاملتر شود:برای شروع اینفلونسر مارکتینگ، حتما در      ابتدا اهدافتان و شاخصه های کمپین را روی کاغذ بیاوریدتجربیات کمپین های پیشین در شرکت خودتان را      مطالعه و بازخوانی کنیدنمونه های دیگر یا مشابه از اینفلونسر      مارکتینگ در سایر برندها را بررسی کنیدپیشنهادتان را با یکی دو نفر از      اینفلونسرهایی که میشناسید یا در لیست انتخابی تان هستند مطرح کنید و نظرات و      پیشنهاداتشان را بشنوید و در صورت نیاز اصلاحش کنید و بعد سراغ سایرین برویدروند رشد فالوئرها و نرخ انگیجمنت ریت،      تناوب زمانی ارسال پستهایشان و کامنت ها را در پستهای چند هفته ای اخیر نگاهی      بیندازیدبه لیست دنبال کننده ها و دنبال شونده های      افراد دقت کنید. شناختی از افرادی که او را دنبال کرده اند داشته باشید که      چقدر به مخاطب هدف کمپین شما نزدیک هستند.در شبی که پست می روید روند رشد لایک و      کامنت را زیر نظر داشته باشیدکامنت ها را بخوانید و ببینید چه میزان      مرتبط با پست هستند و چه میزان هر فرد با مخاطبانش در ارتباط استحتما از ابتدا بر اساس یک فایل راهنما       با ساختار مشخص، اهداف و نکات قابل توجه کمپین را به اینفلونسر اطلاع      دهید آنلاین باشید و درهر زمانی که پست در صفحات      ارسال می شود، متنهای منتشر شده ، لینکهای درج شده در متن را با دقت چک کنید حتمن چندوقتی پیش از شروع همکاریتان با      افراد، خودتان آنها را دنبال کنید و در صفحات همراهشان شوید... (!ادامه اش با      شما)?در انتها یادداوری میکنم که عامدانه این یادداشت را کمی خواستم خاکستری ننویسم تا شاید کمی تیز و صریح باشد و فراتر از تعارفهای مرسوم اینروزها که &quot;ما همه، خیلی خوبیم!&quot; و باز هم دعوت می کنم تا اگر تجربیاتی در این زمینه داشته اید برایم یادداشت و کامنت بگذارید تا اگر لازم هست اصلاح کنم برداشتم را، یا شاید یادداشتم را!) ؛و به ویژه اگر این یادداشت را برای کسی مفید می دانید و مرتبط ، برایش بفرستید که هر چه همگی بیشتر بدانیم بخوانیم سودش به جیب خودمان و شهروندان و شرکتهایمان می رود.خواندن بخش اول یادداشتسهیل اعرابیتابستان هزار و سیصد و نود و هفت شمسی</description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Sep 2018 10:38:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینفلونسر مارکتینگ یا همکاری با ناشران آگهی تبلیغاتی!</title>
                <link>https://virgool.io/@iamsoheil/digitalmarketingtips-bxbf2d9p5pol</link>
                <description> اینفلونسر مارکتینگ یا همکاری با ناشران آگهی تبلیغاتی!یادداشتی بر لطایف و مصایب همکاری با اینفلونسرها- بخش اولنمی‌دانم آیا شما هم شنیده‌اید که اخیرا شرکتی معتبر برای تبلیغ محصول جدیدش بیش از یکصد و پنجاه میلیون تومان در اینستاگرام هزینه کرده است و در ازای آن در حدود سیصد و پنجاه نفر (اشتباه نخواندید 350 عدد/نفر) فالوئر اینستاگرامی بدست آورد و از تاثیرات آن بر فروش هیچ آماری بدست نیامده! از طریق چه کسانی؟ اینفلونسرها یا همان چهره‌های پرمخاطب اینستاگرامی. تحلیل شما از این اتفاق و عملکرد بازاریابی چیست؟ تجربه ای که شما داشتید چه قدر از این اعداد و تناسب، فاصله دارد؟ اگر تجربیاتی دارید یا می خواهید شما همان فردی باشید که به همکاران یا آژانس تبلیغاتی‌تان می گوید: &quot; ببخشید! بنظرم این پروپزال خوشگله، اما کار نمیکنه&quot; این یادداشت در چند دقیقه می تواند برایتان مفید فایده باشدمن سهیل هستم و چند سالی هست در حوزه بازاریابی و #بازاریابی_دیجیتال و رسانه فعال هستم و چندی پیش به موضوعی رسیدم که دوست داشتم با همکاران و فعالان این حوزه در میان بگذارم و شاید با هم بهتر این صنعت، یا بخوانید این کشتی که سوارش هستیم را پیش ببریم. اینروزها کمتر فردی هست که در حوزه بازاریابی دیجیتال فعال باشد و با عبارت &quot;اینفلونسر مارکتینگ&quot; برخورد نداشته باشد. در عین حال شاید هنوز افرادی باشند که از این موج جا مانده اند یا آگاهانه دست نگه داشته اند و حساب شده از این پتانسیل در برنامه‌های بازاریابی‌شان بهره نبرده اند. پس به اختصار، یک توضیح ساده و خطی در این باب می توان داد که #اینفلونسر_مارکتینگ به معنای استفاده‌ی تبلیغاتی و بازاریابی توسط برند شما از افراد شناخته شده، محبوب، متخصصین یا بلاگرهای پر مخاطب در شبکه های اجتماعی یا بستر آنلاین است. بدین شکل که آنها مطابق با درخواست شما، متناسب با شاخصه های شناخته شده خودشان و مخاطبانش در رسانه‌ی خودشان تولید محتوا می کند ( گاهی ممکن است استفاده از فرد، در رسانه مرتبط با برند باشد) چه محتوایی؟ می تواند به عنوان نمونه: معرفی محصول جدید شما، تجربه‌ی خودش از محصول شرکتتان؛… یا حتی حضورش در رویدادهای مرتبط با شما باشد. که چه شود؟ با توجه به اینکه اصطلاحا این فرد، تعداد بالایی &quot;دنبال‌کننده&quot; دارد (و بهتر است نخوانیم طرفدار) پس برند می تواند امیدوار باشد افزایش آگاهی خوبی ایجاد کرده است که قطعا چون توسط یک انسان و نه رسانه‌های شناخته شده تبلیغاتی است، اثر بخشی بیشتری دارد و همینطور نفوذ و باورپذیری بالاتری در مخاطب خواهد داشت. و عموما ارزانتر از برخی رسانه های دیگر مثل روزنامه و بیلبورد و…Publisher?حالا سوال دیگر این است که منظور از پابلیشر یا ناشر #آگهی_تبلیغاتی در این یادداشت کیست و چیست. به عنوان مثال اگر به سایت هایی در زمینه موبایل یا بازیهای کامپیوتری سر بزنید می بینید که بنرها و آگهی های تبلیغاتی در کناره ها و لابه لای ستونهای محتوایی سایت قرار گرفته است که ممکن است حتی هیچ ارتباطی با موضوعیت سایت نداشته باشند. این دسته سایت ها که توسط افرادی به عنوان ادمین یا مالک سایت راه اندازی و هدایت می شوند، توانسته اند در طول زمان به میزان بازدید مناسبی برسند ( یا به نیت کسب درآمد، شاید هم از طریق راههای سیاه و دور زدن های الگوریتم گوگل به رتبه قابل توجهی در میان سایتهای مشابه خودشان رسیده اند). در این زمان است که شرکت ها و تیم های بازاریابی خوشحال خواهند شد که بنر یا محتوای تبلیغاتی شان را در معرض بازدیدکنندگان این سایت قرار دهند و آنها را جذب کنند و در نهایت به بازدید کننده یا مشتری خود تبدیل کنند. شاید شبیه هایپرمارکت در یک محله، که استند یک شرکت معتبر آرایشی و بهداشتی یا نوشابه انرژی زا را در ورودی خود قرار داده است. یک تفاوت آنلاین و آفلاین در این است تنها یک کلیک فاصله هست و بعلاوه با ابزارهای سنجش و پایش آنلاین همچون گوگل آنالتیکس شما می توانید میزان ورودی ها و کیفیت هر کدام از این سایت ها را در لحظه بسنجید. تا همین حد صحبت از این مقوله در یادداشت را بپذیرید که این مبحث خودش شاخه ها و یادداشت های دیگری را طلب می کند.   حالا چرا همکاری با اینفلونسرها را در این یادداشت به پابلیشرها یا ناشران آگهی نزدیک دیده ام؟ پاسخ اول: به سبب برخی مشابهت های عملکردی و ماهوی. پاسخ دوم:چون اینجا، ایران است!اما ماجرا در ایران از چه قرار است؟ به سنت سالهای اخیر،ایرانیان صبر و همت مطالعه و تحقیق ندارند و نهایت با ترجمه ی اولین مقاله خود را مسلط به موضوع می بینند و با مقاله ی دوم وارد حیطه ی آموزش به دیگران می شوند. از تیتر یادداشت دور نشویم! در ایران با توجه به شرایط موجود در بازار و اجتماع تفاوت هایی ایجاد می شود. تغییرات در چند دسته قرار میگیرند.از سمت اینفلونسرها:اول- تسلط و تعهد به ضوابط همکاری عموما در ایران افرادی که در اینستاگرام پر مخاطب هستند تسلط کم یا خودآموخته ی محدودی از دانش و مهارت های مرتبط با بیزینس یا کسب و کار دارند. یا به زبان دیگر تعداد محدودی از افراد پر مخاطب در شبکه های اجتماعی به نوعی متخصص های بیزینس یا فنونی هستند که تجربیاتی از قرارداد همکاری و تفاهم نامه و پروژه های شرکتی یا مباحث حقوقی این دست از همکاری ها داشته باشند. در نتیجه، در بسیاری موارد برای شما به عنوان کارفرما (سفارش دهنده) در طول همکاری با اینفلونسرها، به همان میزان که دانش کمتری از این دسته امور داشته باشند احتمال بروز مشکلات بیشتری خواهید داشت.به عنوان مثال شما با توجه به برنامه ریزی پروژه تان در نظر دارید در زمانی خاص به صورت منظم محتوایی مشخص را با کپشنی هماهنگ شده و تایید شده در صفحات اینستاگرامی منتشر کنید. اما ناگهان،ایموجی های لبخندتان در پیام رسان تان (تلگرام و واتساپ) با اینفلونسرها ناکارآمد می شوند و تبدیل می شوند به تماس های ناموفق! چرا که به هر دلیلی (از جمله مهمانی آخر هفته یا مسافرت شخصی و ناگهانی فرد) آن پست در زمان خودش نمی رود یا کپشنی پرت در زیر متن نوشته شده و به زحمت نام شرکت یا محصول را در زیر پست می بینید یا حتی زیرکانه تر، اشتباه کوچکی در تایپ هشتگ رخ داده است! که مسیر مخاطب را در نهایت به ناکجا می برد و اثربخشی را به کم و کمتر تقلیل می دهد حتی برای چند ساعتی که اشتباهات تایپی اصلاح می شوند.این مسئله ی عدم پایبندی به تعهدات کاری و اخلاقی در مورد برخی از ناشران آگهی/پابلیشرها هم صدق می کند.دوم- متخصص بودن یا نبودن؛ مسئله این است! مورد دیگری که در اینجا بیشتر مطرح هست تخصص و سوابق این افراد است. در سایر کشورها به طور کلی تخصص گرایی بسیار نکته ی حائز اهمیت و جا افتاده ای است. به عنوان مثال کمتر افرادی را داریم که تخصص اش تئاتر و سینما باشد. بلکه اگر از آنها سوال بپرسید می گوید من رقصنده تئاتر موزیکال هستم یا می گوید من بازیگر نمایش های خیابانی هستم و اگر بپرسید در مورد بازیگری نمایش صحنه ای چطور؟! یا جواب رد خواهید شنید یا میگوید جسته گریخته در گذشته کارهایی داشته که حرفه ای نمی داند آن را جزو تخصص اش معرفی کند. گمان کنم متوجه منظورم شده باشید. ما اینجا همونطور که تئاتر کار می کنیم در سینما هم نقد می نویسیم و در صفحات اینستاگرامی هم از فروشگاه های آنلاین حرف می زنیم و برنامه در آپارات اجرا می کنیم.(که البته در سطوحی این وسعت بنظرم بد هم نیست و تمایز ماست)حالا این ایراد در اینفلونسرها در کجا خودش را نشان می دهد؟ زمانیکه شما اینفلونسری را می بینید که در بیوگرافی اینستاگرامش نوشته &quot;عکاس و مدرس عکاسی؛ سفارش عکاسی از مراسم در دایرکت...&quot; اما وقتی به پست هایش سر میزنید: در لابه لای پست های عکس اش، پست تبلیغاتی در مورد رستوران ها و کیفیت غذای آنها، پستی از لوازم آرایشی و همینطور پستی در مورد سیم کارتهای همراه و جوایز مسابقه شگفت انگیزش و پست در مورد خمیردندان ِ تولید داخلی خواهید دید. حالا چه اتفاقی می افتد؟ مخاطبان او را شاید در زمینه عکاسی دنبال کنند ولی دور از انتظار است که سلیقه و ذائقه ی غذایی او را هم بپسندند و تایید کنند. از قدیم شنیده ایم: &quot;هرکه را بهر کاری آفریده اند!&quot;در این مسئله شباهت بالایی با ناشران آگهی وجود دارد. مخاطب وارد سایتی می شود برای مطالعه در مورد ایرانگردی ولی مواجه می شود با انبوه بنرهای تبلیغاتی در زمینه های بی ربط و با ربط! نتیجه آنکه از کارایی آن بنری هم که مرتبط هست کاسته می شود. مخاطب چشم را آموزش میدهد به ندیدن بنرها، همانطور که یاد میگیرد پست این دست اینفلونسرها را ببیند و اگر بویی ببرد از تبلیغات، بی اشتیاق از شنیدن و خواندن، نهایتا دو ضربه بزند و انگشتش را بچرخاند و رد شود.سوم - صداقت پولسازتر است یا کلاهبرداری؟ به تجربه به من ثابت شده است که در فضای مجازی، دنیایی مجازی در جریان است که بصورت اتفاقی، مطالبی هم منطبق بر واقعیت دنیای بیرونیست. حالا در دیدگاه کسب و کار این نکته مهم می شود چرا که اعداد نیز مجازی می شوند ولی ما داریم با پول و سرمایه های واقعی مان مثل نام برندمان به آن وارد می شویم. شما نمی توانید همانطور که مجموع سفارشهای رسیده به انبار را روی کاغذ حساب می کنید بر مبنای آن تامین کالا می کنید، مجموع فالوئرهای یک فرد را ببینید و خیالتان راحت باشد همان تعداد انسان واقعی پست تبلیغاتی یا محتوای مربوط به برند شما را در صفحه ی خانم یا آقای فالوئر لایک کرده اند (پسندیده اند) چرا؟ در این مورد از سایر کشورها بی اطلاعم ولی در ایران افراد زیادی را میشناسم و بررسی کرده ام که به صورت غیرطبیعی رشد فالوئر دارند، روزانه و حتی جهشی یکباره در یک ساعت خاص. همینطور تعداد لایک های غیرواقعی زیر پستش. در چند دقیقه ی مشخص پس از آپلود شدن پست، جهشی در تعداد لایک ها رخ می دهد. اما باز هم چرا؟ چون زشت نیست با بیش از صد هزار فالوئر فقط هفتصد ویازده نفر پست را پسندیده باشند؟! آیا اگر شما متخصص بازاریابی باشید نباید بفهمید یک جای کار در این آمار و ارقام می لنگد؟! چرا باید اینفلونسرها این روند رشد غیرطبیعی را برای صفحه شان انتخاب کنند؟ جوابش را به اختصار می توان در چند کلمه بیان کرد: بزرگنمایی و شهرت ساختگی، عدم پایبندی و شفافیت در اصول اخلاقی و ارتباطی، ترس، فریب کسب و کارها برای دریافت سفارش تبلیغاتی و درآمدزایی.راهکارهای تشخیص این اطلاعات غیرواقعی در صفحات افراد می طلبد که در یادداشتی دیگر مطرح شود و البته با جستجو در مقالات دیگر در گوگل، نکات روشنگری خواهید یافت.دقیقا مشابه با این روند را در سایت های ناشران آگهی و ادمین سایت های بی کیفیت و تقلبی مشاهده می کنیم. با توجه به اینکه آنها می خواهند نشان دهند تبلیغات شما در سایتش بازده داشته است و یا میزان کلیک مشخصی روی بنر شما شده، از طراحی ربات تا اعمال دستی برای کلیک روی بنر شما دریغ نمیکند تا به میزان سود دهی مناسبی برای خودش مطمئن شود. که البته اگر شما تیم فنی کاربلدی داشته باشید با بررسی مسیر کلیک ها و آمار بازدید کننده در گوگل آنالتیکس می توانید این سودجویی و کلاهبرداری را شناسایی کنید.لازم به ذکر هست که اساسا مقصود از چند خط بالا، زیر سوال بردن این دسته از افراد نداشته و عمومیت ندارد. بلکه جهت آگاهی و شفافیت برای شناخت تاریکخانه های این مسیر است. یک راه میانبر برای تمیز دادن این افراد این است که نگاهی به پست های اخیر و ماههای گذشته اش بیندازید و اگر او را در زمینه ای به غیر از انتشار روزمرگی و لایف استایل! متخصص، پویا و باتجربه یافتید، و اگر در زیر پست هایش کامنتهایی از افراد آشنا، معتبر یا همتخصص خواندید، خیالتان راحت باشد. اگر به راحتی استمرار مسیری که پیموده است جلوی چشمتان دید، او همانی است که مناسب برای همکاری و سرمایه گذاری است.اما حالا ایراداتی از سمت تیم های کسب و کار که عموما زیر نظر تیم بازاریابی این دسته تصمیمات هدایت می شوند و کار در حوزه ی بازاریابی دیجیتال را سخت میکند. با توجه به طولانی شدن این یادداشت تصمیم گرفتم قسمت تجلیل سمت و سوی کسب و کارها و جمع بندی موضوع را در چند روز آینده ادامه ی مطلب را برایتان بفرستمو حتمن دعوت می کنم تا اگر تجربیاتی در این زمنیه داشته اید برایم یادداشت و کامنت بگذارید تا اگر لازم هست اصلاح کنم برداشتم را یا شاید یادداشتم را !؛)و به ویژه اگر این یادداشت را برای کسی مفید می دانید و مرتبط برایش بفرستید که هر چه همگی بیشتر بدانیم بخوانیم سودش به جیب خودمان و شهروندان و اکو سیستم مان می رود. در ضمن این اولین یادداشتی هست که به پیشنهاد یک دوست، من در ویرگول منتشر کردم. امیدوارم که فضا و باب بهتری باشد برای خواندن و یادگیری و ارتباط. البته این متن دست اول نیست در واقع متن چند روزی قبلتر در صفحه لیندکین ام منتشر شده که اگر دوست داشتید آنجا هم با هم در ارتباط باشیم سهیل اعرابیتابستان هزار و سیصد و نود و هفت شمسی</description>
                <category>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</category>
                <author>Soheil Aarabi - سهیل اعرابی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Sep 2018 12:06:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>