<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ‫بهزاد صادقی‬‎</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ibehzadi</link>
        <description>یک انسان معمولی...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:19:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/29650/avatar/4VekeA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>‫بهزاد صادقی‬‎</title>
            <link>https://virgool.io/@ibehzadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان هدایت مونا عزیز به جمع خانواده صمیمی عباس منش</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D9%86%D8%B4-judecy1b1tg9</link>
                <description>هدایتسلام استاد عزیزم(عباس منش) و دوستای خوبم در راه هدایتم به سوی خوشبختیاول از همه از خدای خوب و عزیز و مهربونم از صمیم‌قلبم سپاسگذارم که هر لحظه منو هدایت میکنه خدایی که منو تنها نمیذاره و خدایی که هر لحظه نور ایمان به خودشو در دل من بیشتر و پر رنگتر میکنه که این خدای من لایق سپاسگذاری‌ شکر گذاری بی انتهاستواقعا نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتنمن مونا باهری راد هستم که تیر امسال میشم ۲۷‌ساله‌داستان من ازونجا شروع شد که من غرق در افسردگی شدید بودم و تا خرتناق تو یاس و نا امیدی غرق کرده بودم خودمو ( دقت کنید خودم اون بلاهارو سر خودم اوردم ) روزی بیشتر از‌ ۱۰ تا ۱۳ تا قرص مصرف میکردم از‌صب‌تا شب که ۱۰تا ازین قرصا داروی اعصاب و روان بود و من به مدت یک سال ونیم هر روز اونهمه دارو مصرف میکردمبجز اونا ماهی‌یک بار شایدم دو بار کارم به‌بیمارستان و سرم و دارو های تقویتی میکشید و هفته ای نبود که من یه بیماری عجیب غریب نگیرم طوری که دیگه خانوادم براشون عادی شده بود مریضیم و دیگه نگرانم نمیشدن و حتی‌بسیار خسته هم شده بودن از وضعیت من و در کنار اینهمه میگرن شدیدی‌داشتم که هر یک‌روز در میون چهار پنج‌ساعت میگرنم میگرفت و با هیچ‌ دارویی اروم نمیشد میگرنی که داشتم یه نوع خاصی بود که دردهای طولانی داشت و باید دارویی رو مصرف‌میکردم که تو کل دنیا منسوخ شدهاوضاع مالی من هم خیلی عجیب بود من مربی انگلیسی یه مهد vip بودم و حقوق نسبتا خوبی هم میگرفتم اما کل حقوقم که هیییییییچ ، یه مبلغی هم از بقیه قرض میگرفتم و خرج دوا دکترم میکردم و یکی از خواهرای عزیزم هم هر هفته منو یه روان پزشک‌میبورد کلی‌گریه میکرد والتماسم میکرد تا بیام و کلی هم هزینه میکرد دستشو‌میبوسم که اونقدر نگرانم بوداز طرف دیگه هم تو رابطه ای‌ بودم که اون شخص بمن بسیار احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میداد و خودم هم اینو باور کرده بودم رابطه ای شیطانی‌بود باعث شده بود خدارو به کل‌فراموش کنم دیگه خدا برام تعریفی نداشت و اون ادم شده بود تمام زندگی من اون موقع فکر میکردم اگر نباشه یه لحظه من میمیرم درجاتا اینکهههههههههه خدا بهم یه چشمکی‌ زدگوشیم زنگ خورد یکی از خواهرام بود به اسم ندااین خواهرم و همسرشون چندسالی هست با استاد عزیزم اشنا هستن و محصولات استاد و خریدنکاملا یادمه داشتم ناله میکردم که ندا خسته شدم از بس‌قرص میخورم یک ساله خواب راحت نداشتمهمش دنبال خوشیای کاذبی ‌بودم که بمن لحظه ای فراموشی بده از مردابی که خودمو دارم توش غرق میکنم که بعد از چند ساعت که اثر اون مشروبات الکلی‌میرفت حالم به شدت بدتر میشد میگرنم سراغم میومد و ........یادمه ندا بهم یه کلمه گفت :میخوای تغییر کنی یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی جدی و محکم ازم پرسیدمنم گفتم اره و بهم گفت شروع‌کنم به توجه کردن به نعمتهایی که دارم ببینم‌چیا دارم و برام عادی شده به چشمم نمیاد و همینطور برام چندتا فایل استاد و که رایگان بودن برام فرستاد و تاکید کرد که هر لحظه باید هندزفری تو گوشم باشه و این صحبتها رو گوش کنم و کلی هم باهام حرف زد که باید دوستاتو بذاری‌کنار هرروز بمن زنگ‌میزد و منو چک میکرد و از حالم با خبر میشد حتی باهم مسافرت هم رفتیممطمئنم اگر ندا اونقدر سماجت نمیکرد من بیشتر از یه‌ روز به تمرینا عمل‌نمیکردم ندا حتی دعوامم میکرد داد میزد سرم اگر میگفتم حالم بده انقد باهام حرف میزد تا یادم بره حالم بدهاون یکی خواهرم هم با استاد عزیزم آشنا شد و بعد از‌فایلای‌ رایگان ، افرینش استاد و خرید و بمنم دادانکار نمیکنم خیلی سختم بود شنیدن حرفای استاد حتی خندم میگرفت میگفتم نفسش از جای‌گرم بلند میشه اینا همه تله پوله اما باز گوش دادم !!!!! همش‌میگفتم‌چرت و پرته این حرفا با هر جمله استاد من یه ضد و نقیضش و تو دلم میگفتم اما جالب اینجاست بازم گوش میدادم !!!!! البته از بس ندا پیگیری میکرد میدونستم اگر بهم زنگ میزد و میفهمید حال ندارم ‌ شروع‌میکرد ....... منم حوصله نداشتم پیش خودم میگفتم ولش کن بذار گوش بدم منکه با اینچیزا حالم خوب نمیشه اینهمه داروهای‌خفن‌ و قوی میخورم هیچی به هیچی اونوقت صحبتای اینطوری‌ بخواد حالمو خوب کنه !!!!!!! ندا ازم سوال درباره فایلا میپرسید یا حتی دفتر شکر گذاریمو چک میکرد تا مطمئن شه من دارم انجام میدم تمریناتو و ازونجایی‌که من وضعیت روحی خوبی نداشتم بدم‌نمیومد ندا منو تایید کنه و احساس کنم در نظر ندا دارم عوض میشم واقعا اولش تمام این تغییرات از‌جانب خودم نبود فقط‌میخواستم‌ندا بهم گیر ندهیه شب‌بیرون‌ بودم با دوستام و دیر اومدم خونه و پدرم باهام تند برخورد کرد منم که از نظر وضعیت روحی تعطیل‌بودم کلا انقد داد زدم سر بابام و حرفایی بهش‌ زدم که به گریه انداختمش حتی هلش دادم و ساعت ۱۱:۳۰ شب‌ از خونه زدم بیرون و خواهرم مریم دنبالم اومد با گریه بهم التماس میکرد سوار ماشینش شم و من قهر کردم و یک هفته خونه نرفتم رفتم خونه ندا و اون باهام خیلی صحبت کرد خیلی بیشتر از قبل‌ (اون موقع صحبت های‌ندا رو بیشتر از‌حرفای استاد دوس داشتم حاضر بودم ندا باهام حرف‌ بزنه ولی عباسمنش و گوش نکنم ) بعد سرکار که‌برمیگشتم‌ خونه ندا و از خانواده خودم فاصله داشتم کم کم حالم بهتر شدشروع کردم از دوستام که همکارامم بودن فاصله گرفتم چون همش باهم یا سیگار میکشیدیم یا صحبتهای نا امید کننده میزدیم دوستام از بدبختیاشون میگفتن منم خوراکم بود بشینم بدبختی‌بقیه‌ رو گوش کنم اما بعد این دعوا خودمو ازونا جدا میدیدم دیگه باهاشون بهم خوش نمیگذشت حتی از مهدکودکمون خوشم نمیومداحساس میکردم محیطش داره آرامشمو بهم میزنه همش دعوا و استرس داشتم اونجاتصمیمم رو‌گرفتم و استفامو نوشتم !!!! بعد چهارسال سابقهحتی قبلش ‌ دنبال کارم نگشتم که اول یکاری پیدا کنم بعد بیام بیرونانگار جسارتم بیشتر شده بود و ترسم کمتر انگار مصمم تر بودم کم کم داشتم میفهمیدم که چی‌میخواموقتی تو خونه بودم یکی از فایلای استاد که میگن چندین ساله دارو مصرف نکردن و فقط دوبار عسل‌ و آبلیمو خوردن خوب شدن و شنیدم و مثل یه جرقه تو ذهنم روشن شد که اگر این حرفا درسته و من انقد ذهنمو باورم قویه بذار امتحان کنم رو داروهامو یک شبه اونهمه دارو رو ریختم دور راستشو بخوای ارتباطم داشت کم‌کم با خداوند شکل میگرفت یادمه ندا بهم گفت خدایی که تورو افریده تک تک‌سلول های تورو داره کنترل میکنه بدنت روی نظم داره کارشو میکنه مطمئن باش‌ میتونی با ایمان به اون سلامتیتو برگردونی و من هم خواستم که این حرفو‌باور کنم (هنوز باورش نداشتم ) که هیچ قرص و دارویی نمیتونه حال منو خوب کنه یا بد کنه این منم که میتونم حال خودمو تغییر بدم و تا الان‌ که شش ماه گذشته حتی یک لحظه هم بهشون نیازی پیدا نکردم ( الان که فک‌میکنم‌میبینم خیلی عجیبه شما داروی اعصاب و روان و که یک سالو نیم هرروز مصرف میکنی یک آن کنار بذاری ) اما برای من عجیب نبود اون لحظه من بهشون احتیاجی نداشتم دیگهو‌ بعد رفتم سراغ رابطه دوسال و نیم پر از احساس وابستگی و عادت به طرف مقابلم من تو این رابطه خیلی سختی کشیدم و اتفاقات بسیار بسیار ناخوشایندی برام افتاد که اصلا دلم نمیخواد مجددا به زبون بیارم و‌عنوانشون کنم این رابطه کاملا شیطانی‌بودشیطان در ما رخنه کرده بود و بیرونم نمیرفت قشنگ یادمه یبار تو ماشین بودیم و من با گوشیم فایل ‌فقط‌الله‌ استادو به شدت دوس داشتم و بهش‌ گفتم بیا گوش بدیم فقط چند ثانیه ازون فایل پخش‌شد و با حالت خیلی‌ بدی گفت اه این ات و اشغالا چیه اه اه‌ بزن‌ بره نمیخوام گوش کنماگر بمن بود واقعا فکر نمیکنم اون موقع ازون ادم جدا میشدم اما اینجا هم خدا از طریق ندا بهم کمک کرد یادمه ندا خیلی بهم اصرار کرد که این ادم به درد تو نمیخوره باهاش‌ بهم بزن من از ندا حتی بدم اومد وقتی اینو شنیدم اون ادم برای‌من تمام زندگیم بود الکیه مگه بهم بزنم !!!!!! اما خدا خسته نشد و منو رها نکرد بحال خودم و باعث شد ندا همچنان بهم اصرار کنه تا اینکه بخاطر سماجت ندا تسلیم شدم و یروز رفتم پیشش و بهش‌گفتم دیگه نمیخوام باهم ادامه بدیم و انقدر گریه کردم هم پیش اون و هم وقتی که ازش جدا شدم و چقدر تو بغل ندا گریه کردم‌و حتی‌ تا چند روز از ندا بدم میومد اونو مث یه دیوی میدیدم که دوتا عاشق و از هم جداکردهخدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این خصلتی‌که‌به انسان‌ داده تا زود به شرایط عادت کنهفراموش نمیکنم چقدر سختم بود و چقدر گریه کردم اما نذاشتم تو اون حال بمونم و با جدایی کنار اومدمدیگه نه پسری تو‌ زندگیم بود نه سرکار میرفتم وقتم آزاد تر بود برای اینکه‌بیشتر روی خودم کار کنم من تازه اون موقع استارت زدم با تمام وجودم دیگه ندایی درکار نبود خودم این راه و انتخاب‌ کردم هر روز‌ فایلای بیشتری از استاد گوش میدادم ورودی هامو کنترل میکردم ندا بهم میگفت بیا تو سایت عضو‌شو کامنتای بچه هارو بخون فایلای استاد و نگاه کن ولی من اون موقع میگفتم ولش کن حوصله ندارم همینا که دارم گوش‌میدم‌ بسمه اما‌الان‌میفهمم من تکاملم رو طی نکرده بودم و تو مداری قرار نگرفته بودم که وارد سایت شمشروع‌ کردم‌ شکرگذاری های‌بیشتری‌ نوشتن ارتباطم و با خدا نزدیکتر کردم بیشتر باهاش وقت گذروندم (مث کارتون هرکول که تو‌بچگی میدیدم خدارو تصور میکردم) خیلی شبا قبل‌خواب‌تصور میکردم خدا منو بغل کرده‌ و من تو اغوش خدا میخوابمو الانم که پایه اساس زندگیم رو قانون فراوانی دارم میچینمو خدای عزیز و مهربونم رو شاکرم که هر لحظه بیشتر و‌بیشتر هدایت میشم به سوی خوشبختی و ثروت و سلامتی ابدیالان که دارم مینویسم دوره دوازده قدم رو‌شروع‌ کردم و قدم اول هستم و درکنارش افرینش و فایلای رایگان استاد عزیزم رو هم گوش میدم هر لحظه و هروز‌ دارم تکاملم رو طی میکنم و کاملا تغییر و تو خودم حس‌میکنم این همون زندگیه که من میخواستم من دنبال یه همچین ارامشی‌بودم که فکر میکردم با سیگار و مشروب میتونم بدستش بیارمهرروز بیشتر رو خودم کار میکنم که‌فقط‌ الله یکتا رو‌ببینم‌ روی اون حساب‌ باز‌ کنم و‌هرچی رو که میخوام اوکی رو از خودش که بی نهایت بخشنده اس بگیرمهرروز رو‌خودم‌ کار میکنم تا با تمرین ستاره قطبی روزم‌ رو بسازم و هر لحظه ی خودمو خلق‌ کنم و چقدر لذت بخشه وقتی میبینم قانون داره جواب‌میده و در دنیایی زندگی میکنم با قوانین ثابت که با ارامش خاطر ابدی میتونم در جهت‌رسیدن‌به اهدافم قدم‌ بردارمو الان در شرایطی هستم که توی آژانس هواپیمایی شروع‌ به کاراموزی کردم(البته الان در قرنطینه ایم) دو هفته بعد بلیط فروختم همه تعجب کرده بودن که من چجوری انقد سریع تونستم با این شغل ارتباط برقرار کنم وزنمو ۱۰کیلو‌ بیشتر کردم تو دوماه و بااین‌ افزایش وزن خدارو صدهزار مرتبه شکر خیلی خیلی زیباتر‌و خوش اندامتر شدم‌ چون خیلی لاغر بودم قطع کردن داروهام‌ هیچ اثر مخربی روم نذاشت که هییییچ‌ سلامترم شدم تا الان که تقریبا شش ماه گذشته میگرنی سراغم نیومده با اینکه هیچ‌ قرصی نمیخورم برای کنترلش حساب‌بانکیم به لطف خدا اصلا خالی نمیشه که من بخوام از کسی پولی‌بگیرم همیشه خدا بهم میرسونه سریع ، وارد رابطه ای شدم با پسری که بسیار بهم احساس ارزشمندی و لیاقت میداد اما چون باورهای توحیدی متفاوتی داشت گاهی وقتا مثل دست انداز میشد تو جاده هدایت من بخاطر همین اون ادم و با شجاعت از‌ زندگیم حذف و براش ارزوی خوشبختی‌ کردم‌ ولی‌ باعث شدخیلی باورهای‌ لیاقت و احساس‌ارزشمند بودن در من تقویت شه که قطعا جزئی از مسیر هدایتم بوده و خدای بزرگم رو شاکرمخوشحالم که در کنارتون هستم دوستای خوبم و کامنتای ارزشمند و تجربه شماهارو‌میخونم و انگیزم و آگاهیم بیشتر میشهاستاد عزیزم از شما بسیار سپاسگذارم و از خدای خوبم بسیار سپاسگذارم که از‌طریق شما با من صحبت میکنه و هدایتم میکنهدوستون دارم هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد پیروز و سربلند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشیدمنبع: abasmanesh.comtelegram @abasmaneshe</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 12:49:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری سریع تایپ 10 انگشتی با تایپو</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE-10-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE%D9%88-mjnkb2q3e3h0</link>
                <description>عکس بی ربط :)تایپو کاملترین سامانه هوشمندی که دوست داره شما را تبدیل به یک تایپیست حرفه ای کنه. این سامانه با استفاده از بهترین و موثرترین روش های آموزشی در کمترین زمان ممکن و با لذت خاصی تایپ ده انگشتی را به شما آموزش می ده. تایپو پس از دو سال تلاش و با تحقیق و بررسی منابع داخلی و خارجی مختلف ساخته شده وعلاوه بر داشتن امکانات بسیار زیاد و متنوع آموزشی، پیوسته در حال افزودن قابلیت ها و ویژگی ها جدیده.آموزش تایپ یا بازی کردن؟اگر نگاهی به این سایت بیندازید و یک درس آن را شروع نمایید، در همان ابتدا متوجه محیط جذاب و سهولت کار با آن خواهید شد. یادگیری با تایپو همانند یک بازی تایپ میماند و با پیشرفت شما در تایپ ده انگشتی این بازی جذاب تر از پیش خواهد شد. در واقع شما از طریق صفحه کلید هوشمند، راهنمایی های در هنگام تایپ و محیط ساده آن میتوانید به راحتی تایپ ده انگشتی را یاد بگیرید.بیاید امتحان کنید !</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 12:22:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین شیوه برای خواندن نماز چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fo6v3kfnur7e</link>
                <description>اگر منظور شما از نماز یعنی ارتباط با نیرویی است که‌، تمام قدرتها و نعمت‌ها را از او می‌دانیم‌، بهترین شیوه برای ارتباط با او را وقتی درک خواهیم کرد که قوانین این نیرو را درک کنیم.زیرا این یک ارتباط درونی است و چگونگی این ارتباط درونی را دیگران نمی‌توانند برای من تعیین کنند. به همین دلیل در قرآن هیچ شیوه‌ای برای نماز خواندن نداریم.آنچه که آن را نماز می‌دانیم‌، در قرآن به صلوه یاد شده است. صلوه از ریشه صلو است. قرآن همواره مهم ترین موضوعات را‌، از طریق تضادهای آن به ما توضیح می دهد.در قرآن این مورد با عنوان صلوه یاد شده و تنها آیه ای که در باره معنی آن سخنی گفته شده این آیه از سوره قیامت است که می گوید:فَلَا صَدَّقَ وَ لَا صَلىَ‏(۳۱)وَ لَکِن کَذَّبَ وَ تَوَلىَ‏(۳۲)یعنی تصدیق نکرد و توجه نکرد بلکه تکذیب کرد و روی برگرداندهمچنانکه در این آیه می بینید  در مقابل کلمه صلی، کلمه تولی را به معنی روی برگرداندن آورده. پس صلوه یعنی توجه کردنصلوه یعنی به سمت خدا رفتن و در مسیر او قدم برداشتن و با او هماهنگ شدن و خداگونه شدن و وجودت را برای اجرای قوانین خداوند هموار کردن.یعنی مقاومت نکردن در برابر الهامات قلبت. همان مسائلی که استاد در جلسات اولیه دوره عشق و مودت در روابط درباره هماهنگی میان ذهن و روح بیان می کند یا در جلسه ۹ و ۱۰ راهنمای عملی دستیابی به آرزوها درباره موجودیت نیرویی که آن را خدا نامیده‌ایم.ما با صلوه کردن به خداوند به عنوان منبع قدرتها و نعمت‌ها توجه می‌کنیم‌ و قانون این است که به هر آنچه توجه کنیم‌، آن را وارد زندگی‌مان می‌کنیم‌.پس شیوه‌ی این توجه را احساس‌مان تعیین می‌کند. یعنی قطعا باید شیوه‌ای باشد که این ارتباط به قول خداوند ما را به آرامش برساند و الابذکرالله تطمئن القلوب بشود.یعنی اگر نتیجه شیوه شما در برقراری این ارتباط‌، شما را به آرامش می رساند‌، ازهر ویژ‌‌گی شیطان صفتی مثل طمع‌، بخل‌، خشم‌، نگرانی‌، پریشانی و ترس دور می‌کند‌ و به هر ویژ‌‌گی خداگونه‌ای مثل عشق وروزی‌، سپاسگزاری‌، ایمان‌، اطمینان قبلی و امید نزدیک می‌کند‌، یعنی توانسته‌ای این ارتباط را برقرار کنی.هرچه قوانین این نیرو و موجودیت فرکانسی خودت را بهتر بشناسی‌، این ارتباط را بیشتر درک می‌کنی و به سمت این ارتباط هدایت می‌شوی و فاصله میان ذهن ات و روح کمتر می شود و خداگونه تر می شوی و هرچه خداگونه تر می شوی،  نگرانی هایت از بین می رود و به آرامش و اطمینان قبلی بیشتری می رسی.در قرآن نیز آمده که محمد، موسی و عیسی صلوه می کردند اما عیسی به شیوه خودش و موسی هم به شیوه خودش. محمد به همان شکلی که عیسی صلوه می کرد، آن را انجام نمی داد‌، بکله شیوه خودش را داشتوقتی نشانه‌ی حضور این نیرو، همان  قانون احساس خوب= اتفاقات خوب هست‌، چرا فکر می‌کنیم باید شیوه خاصی برای عبادتش بیابم.برای من تسبیح خداوند و ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی‌، نادیده گرفتن هر آنچه که از جانب شیطان ذهنم می‌آید و به من احساس ناامیدی‌، نگرانی‌، درماندگی‌، پریشانی و کمبود می‌دهد.برای من ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی‌، نادیده گرفتن ذهنی که راهکارهایش برایم‌، تغییر عواملی بیرون از من است تا تغییر باورهای خودم.برای من صلوه یعنی‌، متمرکز کردن کانون توجه‌ام به نشانه‌های قدرت این نیروی که‌، خودش را در فراوانی‌، ثروت‌، عشق‌، سلامتی‌، سپاسگزاری و هر خیری نشان می‌دهد که داشتنش را می‌خواهم.‌برای من تسبیح خداوند یعنی‌، تمام لحظه‌هایی که می‌توانم به نکات مثبت هر اتفاقی توجه‌کنم‌، می‌توانم نعمت‌های اطرافم را ببینم و به خاطرشان سپاسگزار باشم‌، می‌توانم نکات مثبت اطرافیانم را به آنها گوشزد کنم و به جای حسد‌، توانایی‌های‌شان را تحسین نمایم‌ و می‌توانم پذیرای این‌همه عشق باشم که در هر لحظه به سویم جاری‌است.برای من صلواه یعنی‌، به جای خشم‌ و انتقام‌، فرکانس‌های خودم را دلیل نتایجم بدانم‌، سپس به جای سرزنش خودم‌، برای تغییر فرکانس‌هایم تلاش کنم و به جای دست کم گرفتن خودم‌، رابطه‌ی همیشگی‌ام را با نیرویی به یاد آوردم که منبع همه راهکارهاست.همان نیرویی که قانونش ان مع العسر یسری‌ است.وقتی به یاد می‌آورم که این نیرویی که بخشی از او هستم‌، قدرت خلق زندگی‌ام را در دست فرکانس‌هایم قرار داده‌، آنوقت عبادت این نیرو را‌، کار کردن روی فرکانس‌هایم می‌دانم تا فراوانی اش را بیشتر باور کنم و خود را برای رابطه‌‌ای بی واسطه با او و دریافت الهاماتش‌، لایق‌تر بدانم.برای من صلوه یعنی‌، نشانه‌ی درستی این رابطه را الا بذکرالله تطمئن القلوب بدانم.صلوه یعنی‌، تابع هدایت قلبم بشوم. یعنی وجودم را برای جاری شدن آنچه هموار کنم که‌ به من‌، احساس امید‌، ایمان‌، یقین و اطمینان می‌بخشد و از هر آنچه روی برگردانم که مرا از یکی بودن و دسترسی همیشگی به این منبع خیر و برکت مردد می‌کند و دستاوردش برایم‌ ترس و ناامیدی است.برای من هیچ شیوه‌ای بهتر از این نیست که‌، اجازه دهم کارها به شیوه برنامه‌ریزی این نیرو انجام شود.انجام کارها به شیوه او یعنی‌، اجرای قانون او. یعنی اجرای توحید. برای من صلوه یعنی تمام لحظاتی که می‌توانم در مسیر توحید بمانم.توحید یعنی‌، من بخشی از نیرویی هستم که منبع همه قدرتها و نعمت‌هاست. توحید یعنی رابطه‌ی ابدی‌ام با فراوانی ها را بیاد بیاورم‌، تا روی هیچکس دیگری حساب نکنم یا از تهدیدهای ذهنم یا دیگران نترسم.فراوانی‌ای که هر لحظه مثل باران بر من می‌بارد و مثل خورشید بر من می‌تابد. اما به اندازه‌‌ای که این ارتباط را تأیید می‌کنم و به این فروانی توجه(صلوه) می‌کنم‌، در دسترسم قرار داده می‌شود.توحید یعنی‌، خداوند یک انر‌ژ‌‌ی است که واکنش نشان می‌دهد به آنچه در ذهنم نگه می‌دارم‌، بر آن تمرکز می‌کنم‌ و آن را در گفتگوهای درونی‌ات تکرار می‌کنم‌. سپس نتیجه این واکنش‌، در قالب اتفاقات و شرایط‌، وارد تجربه زندگی‌ام می‌شود.توحید یعنی‌، تغییر همه جنبه‌های زندگی‌ام را یک مسابقه یک نفره بدانم. مسابقه‌ای که فقط من در آن شرکت دارم‌، نه همسرم‌، نه فرزندم‌، نه شهرم‌، نه کشورم‌، نه قوانین و افکار سیاستمداران مملکت‌ام‌، نه شغلم‌، نه حتی یافته‌های دانشمندان درباره کمبود منابع یا نگاه دانشمندان درباره سرایت یک بیماری یا شیوه‌های پزشکان برای برگردان سلامتی.برای من توحید یعنی‌، بتوانم واکنش‌ها و نگرش‌هایم را زیر ذره بین این قانون قرار دهم که‌، تمام اتفاقات زندگی من بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است.توحید یعنی اگر می‌خواهم بزرگ شوم باید از خیلی از دغدغه‌ها‌، ترس‌ها و نگرانی‌هایی بگذرم که‌، از اکثریت جامعه‌‌ام درگیر آن شده‌اند و بپذیرم که دنیای من‌‌، فقط و فقط فرکانس‌های خودم هستند.همسرم‌ و عشقی که از او دریافت می‌کنم یا نمی‌کنم‌، قالبی از باورهای خودم درباره لیاقت است یا عدم لیاقت.کسب و کارم و درآمدی که از او دریافت می‌کنم یا نمی‌کنم‌، قالبی از باورهای خودم درباره فراوانی است یا کمبود.سلامتی‌ و آرامشم‌، قالبی از میزان کنترل ذهنم برای‌، باز گذاشتن راه اتصال با اصلم است.توحید یعنی وحی منزل بدانم که‌، اگر این فرکانس‌ها درست شوند‌، بدون شکّ‌، وضعیت مالی‌ام‌، رابطه‌ام‌، سلامتی‌ام و… درست می‌شود.وقتی قانون خدایی که او را منبع تمام نعمت‌ها و ثروت‌ها می‌دانم این است که: تمام اتفاقات زندگی‌ام نتیجه فرکانس‌های خودم است‌، چرا فکر می‌کنم تغییر را باید از جایی به جز فرکانس‌ها و باورهایم شروع کنم؟چرا راه تغییر تجربه‌ام از این رابطه‌، این شغل‌‌، این درآمد‌‌، این سلامتی و … را تغییر کانون توجه و فرکانس‌هایم ندانم؟چرا راه داشتن تجربه‌ای بهتر از زندگی در تمام جنبه‌هایش را‌، درک بهتر قوانین این نیرو ندانم و به جای پرداختن به فرعیاتی به نام عوامل بیرونی‌، به این اصل وصل نشوم؟!به قول مولانا:ای دوست شکر‌، بهتر یا آنک شکر سازدخوبی قمر بهتر‌، یا آنک قمر سازدای باغ تویی خوشتر‌، یا گلشن گل در تویا آنک برآرد گل‌، صد نرگس تر سازدای عقل تو به باشی در دانش و در بینشیا آنک به هر لحظه‌، صد عقل و نظر سازددریای دل از لطفش پرخسرو و پرشیرینوز قطره اندیشه صد گونه گهر سازد.منبع : abasmanesh.com</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 00:51:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان مانند آینه عمل می کند</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-pkfml1lkoyr7</link>
                <description>زندگیاتفاق‌های دلخواه یا نادلخواه زندگی ما‌، نتیجه فرکانس های غالب (باورها) خودمان است. همان فرکانس‌هایی که افسار کانون توجه‌مان را در دست گرفته است.جهان برنامه ریزی شده تا به فرکانس های غالب ما واکنش نشان دهد. به همین دلیل است که مهم‌ترین کار زندگی ما‌‌، ساختن باورهای قدرتمند کننده است تا افسار کانون توجه‌مان در دست باورهایی قرار بگیرد که نتیجه‌اش موجب تجربه احساس خوب و آرامش است.اولین قدم برای ورود به این مسیر‌‌، توجه به نکات مثبت و زیبایی‌هایی است که همین حالا در اطرافت هستند.به عبارت ساده‌تر‌، تلاش کن فقط بر نکات مثبت زندگی ات تمرکز نمایی و فقط مثبت اندیش صرف باشی. زیرا نزدیک‌ترین فرکانس به فرکانس خداوند به عنوان انرژی‌ای که ان اقول کن فیکون است‌، فرکانس سپاسگزاری و تحسین است و راه سپاسگزار شدن‌، فقط از مثبت اندیش بودن صرف می‌گذرد.مثبت اندیشی به این معنا که‌، به خاطر وجود این قانون که تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه باورهای‌مان است‌، فارغ از اینکه شرایط کنونی‌ام دلخواه من نیست‌‌، من تصمیم می‌گیرم از دل هر موضوعی نکات مثبت را پیدا و بر آن متمرکز شوم و به این ترتیب از این قانون که «جهان ساخته شده تا به فرکانس‌های من پاسخ دهد»‌، در جهت خلق اتفاقات دلخواه‌، بهره می‌برم.یعنی با این منطق‌، نجواهای ذهنت را که تلاشش توجه بر ناخواسته‌هاست‌، خاموش می‌کنی.این فایل را گوش بده و امروز را روز “فقط تمرکز بر نکات مثبت زندگی” بنام. لیستی از نکات مثبت را تهیه و فقط امروز بر آنها تمرکز کن و سپس این تصمیم را برای تک تک روزهای زندگی ات، عملی نما.زیرا جهان مانند آینه عمل می کند. هرآنچه را که بر آن تمرکز می نمایی، از تو دریافت و همان را در قالب تجربه یک اتفاق، به تو باز می گرداند.اینکه آن اتفاق دوست داشتنی باشد یا نه، بستگی کامل به کانون توجه خودت دارد.t.me/abasmaneshe</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 09:21:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندرو کارنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-gnddkqvj4gqc</link>
                <description>دوازده‌ساله بود که در کارخانه بزرگ پارچه‌بافی شروع به کار کرد. او قرقره‌های نخ را به‌سرعت عقب و جلو می‌برد. خانواده‌اش به امید یافتن زندگی بهتر تمام مایملک خود را برای مهاجرت از اسکاتلند به آمریکا فروختند. در سال 1848 درآمد هفتگی اندرو یک دلار و چهل سنت بود.اندرو کارنگیدر چهارده‌سالگی منشی مردی به ‌نام توماس اسکات شد که خود او منشی شرکت راه‌آهن پنسیلوانیا بود. اندرو به مدرسه شبانه رفت و خواندن و نوشتن آموخت. فقط چند سال بعد از آن جای رئیسش را در شرکت گرفت.سپس در اولین شرکت ساخت وسایل نقلیه قابل‌استراحت سرمایه‌گذاری کرد؛ واگن‌های قطاری که مسافرانش می‌توانستند به‌راحتی در شب‌های مه‌آلود آمریکا بخوابند. سرمایه‌گذاری موفقیت‌آمیزی بود؛ بنابراین اندرو برای یافتن مکانی به‌منظور سرمایه‌گذاری جدید، به اروپا رفت.در یک سفر با فولادسازان انگلیسی آشنا شد و دریافت که زمینه فلزات بسیار قابل‌پیشرفت است، زیرا فلزات ارزان و محکم هستند. او یک‌راست به آمریکا بازگشت و کارخانه فولاد خود را راه‌اندازی کرد.طولی نکشید که اندرو علاوه‌بر کارخانجات فولادسازی، صاحب مواد خام لازم، کشتی‌ها و راه‌آهن‌های حمل‌کننده و معادن زغال‌سنگ برای تهیه سوخت آن‌ها شد.اندرو پس از فروش شرکتی 475 میلیون‌دلار کسب کرد که به ارزش کنونی پول، معادل سیصدوده‌بیلیون دلار می‌شود. او با دارایی‌اش دوهزاروهشتصد کتابخانه در انگلستان و آمریکا تأسیس کرد تا به دانش‌آموزان، کودکان و فقرا کمک کند. این اقدام صلح‌آمیز برای هماهنگ‌سازی و گفت‌وگوی ملت‌ها انجام شد.امروزه بسیاری از این کتابخانه‌ها همچنان پابرجا هستند. اندرو در زمان مرگ فقط سی‌میلیون‌دلار دارایی داشت. او در خاطراتش نوشت: «مرگ در عین داشتن ثروت زیاد خجالت‌آور است». وی معتقد بود ثروتی که برای کمک به دیگران مصرف نشود، ارزشی ندارد.اکنون آثار به‌جامانده‌اش موجب شده‌اند مردم سراسر جهان احترام و ارزش خاصی برای وی قائل شوند.اندرو کارنگی (1919 - 1835) افراد دلیر، جسور و متفاوت : انتشارات نسل نو اندیش</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 11:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرط عجیب پیرزن</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%86-mf3m2q5q9bnv</link>
                <description>سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک که قرار گذاشتیم همخونه بشیم. خونه‌های اجاره‌ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا بود.می‌خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم و قیمتش هم به بودجمون برسه. تا اینکه خونه‌ی پیرزنی را نشانمان دادند. نزدیک دانشگاه بود، تمیز و از هر لحاظ عالی. فقط مونده بود اجاره بها!!!گفتند این پیر زن اول می‌خواد با شما صحبت کنه، رفتیم خونه‌اش و شرایط‌مون رو گفتیم. پیرزن قبول کرد اجاره را طبق بودجمون بدیم که خیلی عالی بود. فقط یه شرط داشت که هممونو شوکه کرد؛ اون گفت که هرشب باید یکی از شماها برای نماز منو به مسجد ببره؛ در ضمن تا وقتی که اینجایید باید نمازاتون رو بخونید.واقعاً عجب شرطی!هممون مونده بودیم؛ من پسری بودم که همیشه دوستامو که نماز می‌خوندن مسخره می‌کردم. دو تا دوست دیگمم ندیده بودم که نماز بخونن. اما شرایط خونه هم خیلی عالی بود. پس از کمی مشورت قبول کردیم. پیرزن گفت یه ترم اینجا باشین اگه شرطو اجرا کردین می‌تونین تا فارغ‌التحصیلی همین‌جا باشید. خلاصه وسایل خودمونو بردیم توی خونه‌ی پیرزن. شب اول قرار شد یکی از دوستام پیرزن رو ببره تا مسجدی که کنار خونه بود. پاشد رفت و پیرزنو همراهی کرد. نیم ساعت بعد اومد و گفت مجبور شدم برم مسجد نماز جماعت شرکت کنم. هممون خندیدیم.شب بعد من پیرزنو همراهی کردم با اینکه برام سخت بود رفتم صف آخر ایستادم و تا جایی که بلد بودم نماز جماعتو خوندم. موقع برگشتن پیرزن گفت شرط که یادتون نرفته؟من صبحا ندیدم برای نماز بیدار بشید.به دوستام گفتم و از فردا ساعتمونو کوک کردیم؛ صبح زود بیدار شدیم چراغو روشن کردیم و خوابیدیم.شب بعد، از مسجد پیر زن یک قابلمه غذای خوشمزه که درست کرده بود برامون آورد. واقعاً عالی بود.کم‌کم هر سه شب یکیمون می‌رفتیم نماز جماعت برامون جالب بود.بعد یک ماه که صبح پا می‌شدیم و چراغو روشن می‌کردیم کم‌کم وسوسه شدم نماز صبح بخونم. من که بیدار می‌شدم شروع کردم به نماز صبح خوندن. بعد چند روز دوتا دوست دیگه هم نماز صبح خودشونو رو می‌خوندند.واقعا لذت‌بخش بود. لذتی که تا حالا تجربه نکرده بودم.تا آخر ترم هر سه‌تامون با پیرزن به مسجد می‌رفتیم نماز جماعت. خودمم باورم نمی‌شد. نمازخون شده بودم. اصلاً اون خونه حال و هوای خاصی داشت. هر سه‌تامون تغییر کرده بودیم. بعضی وقتا هم پیرزن از یکیمون خواهش می‌کرد یه سوره کوچک قرآن را با معنی براش بخونیم.تازه با قرآن و معانی اون آشنا می‌شدم. چقدر عالی بود.بعد از چهار سال تازه فهمیدیم پیرزن تموم اون سوره‌ها را حفظ بوده. پیرزن ساده‌ای در یک شهر کوچک فقط با عمل و رفتارش هممونو تغییر داده بود.خدای بزرگ چقدر سپاسگزارم که چنین فردی را سر راهم گذاشتی.برگرفته از کتاب خاطرات نماز  : قرائتی</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 09:42:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه پیدایش شعرنو یا شعر نیمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%86%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-cvqy6snjyitn</link>
                <description>شعر چیست، شاعر کیستاگر بخواهیم شعر را از نظر لغوی معنا کنیم به معنی دانش و فهم ادراک است که در لغتنامه ها چامه، سرود و چکامه نیز خوانده می شود. در تعریف شعر گفته اند که سخنی موزون است که دارای قافیه و وزن است. شعر از دیرباز مورد توجه بشر بوده و رساله ی ارسطو در این زمینه نیز گواه این مدعا است.اما شاعر کیست؟ شاعر با الهام از پروردگار بر مبنای حقایق، با سیر در آفاق و انفس سخن می راند. برخی عقیده دارند که به شاعر چون پیامبران وحی می شود. شاعر آگاه در اولین گام بنده ی زر و سیم نبوده و هرگز هنر خود را در راه خوشایند پادشاهان به کار نمی گیرند. شاعر وظیفه دارد در کنار عاشقانه هایش از زخم و درد اجتماع نیز سخن بگوید، گمگشتگان را به وادی حقیقت بخواند.معرفی شعر نیماییشعر نیماییشعر نو یا شعر نیمایی در برابر شعر سنتی به کار می رود. پس از جنبش مشروطه دنیای شعرا به این نتیجه رسیدند که شعر سنتی جوابگوی نیاز اجتماعی نیست. آن ها به دنبال سبکی جدید برای گفتن درد های اجتماعی بودند. سرانجام نیما یوشیج با سرودن افسانه، سبکی جدید را در شعر پارسی بنیان نهاد.شاعران سنتی گرا در ابتدا به شدت با نیما از در مخالفت برخاسته تا جایی که وی را به مرگ تهدید کردند. اما از دهه ی چهل خورشیدی به بعد شعر نو یا شعر نیمایی در میان روشنفکران که بسیاری از آن ها بعدها شاعران نام آشنای این سبک شعری شدند.سایت شعر نودر حال حاضر بیشتر افراد در سرودن شعر تمایل به این سبک شعری داشته اگر از طرفداران شعر نیمایی هستید می توانید با مراجعه به سایت شعر نو با دفتر اشعار شاعران و زندگی نامه ی آن ها آشنا شوید.معروفترین کتاب های شعرنواز معروف ترین کتاب های شعر معاصر می توانیم به کتاب های چه می دانستم، توپخانه ها پنجره می سازند، بی مقدمه، بن بست، رنگین کمان بغض ها، او سرزمینت بود، تلخ وشیرین و... اشاره کرد.مشهورترین شاعران در این زمینهشاعران زیادی در عرصه شعر نیمایی فعالیت می کنند که برخی از آن ها عبارتند از: سوگند قربانی، بهروز ایرانی، اکبر بهداروند، میلاد قربانی، میلاد روشن، سعید ابطحی و ... اشاره کرد.https://en.wikipedia.org/wiki/Nima_Yooshij</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2019 13:39:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سعدی شیرازی، شاعر جهانگرد قرن هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-xd5kxcdbvqr4</link>
                <description>چکیده:سعدی شیرازی تاثیرگذارترین فرد بر روی ادبیات فارسی، بعد از فردوسی می باشد. شاعری که حتی در زمان حیات خود نیز طرفداران زیادی داشت. اما دلیل این طرفدارها چه بود؟ چه چیزی سعدی را مشهور می ساخت؟ شعر و دیگر چه؟سعدی شیرازیسعدی شیرازی، شاعر و سخنران ماهر قرن هفتم، بعد از فردوسی، تاثیرگذارترین فرد بر روی ادبیات زیبای فارسی است. او تنها یک شاعر چیره و بسیار ماهر که نه سخنوری بی نظیر نیز بود. سعدی شیرازی یکی از شاعرانی بود که علاوه بر بعد از حیاتش، در زمان حیات نیز بسیار پرطرفدار بود. این شهرت سعدی شیرازی تنها داخل ایران نبود. وی جهانگردی می کرد. بسیار به هند و آسیای صغیر سفر می کرد. حتی خودش گفته است اگر مردم بسیار مرا دوست دارند، دلیل آن این است که من بسیار فصیح سخن می گویم و زبان خود را به خدمت تنها عشق در نیاورده ام.سعدی شیرازیخانواده ی سعدی شیرازی از عالمان دینی بودند. پدر او از کارکنان دربار اتابک بود. سعدی نیز از همان کودکی مورد تربیت پدر قرار گرفت. البته در سن های پایین پدرش را از دست داد و تحت تکفل جد مادری درآمد. در دوران جوانی بود که به بغداد رفت. در این جا جهانگردی های سعدی شروع شد. اشعار سعدی در نگاه اول بسیار ساده هستند. شما به ندرت کلمات دشوار را در بوستان و گلستان سعدی پیدا خواهید کرد. مشهورترین آثار او بوستان سعدی به نظم و گلستان به نثر است. البته حکایت های بسیار خواندنی نیز از این بزرگمرد ادبی موجود است.تاریخ دقیق فوت سعدی شیرازی مشخص نیست.. عده ای معتقدند در سال 691 ه.ق بوده و عده ای نیز آن را سال 690ه.ق می دانند. آرامگاه این شاعر بزرگ در باغ بسیار زیبا و شاعرانه ای در رکن آباد شیراز قرار دارد.&quot;در آن نفس بمیرم که در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم&quot;...منابع:https://ganjoor.net/saadi/golestan/https://www.parvaresheafkar.com/biography/saadi-shirazi-poet/</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2019 09:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوبوس</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-jcgi2rjtinr4</link>
                <description>من در اتوبوس بودم که دیدم دختر خانمی که در صندلی جلوی من با پدرش نشسته بود، یک‌مرتبه گفت: خورشید دارد غروب می‌کند و نماز نخوانده‌ام و به پدرش گفت نماز نخواندم.پدرش گفت: خوب باید بخوانی، ولی حالا که این‌جا جاده است و بیابان.دختر گفت: برویم به راننده بگوییم نگه دارد.پدرگفت: راننده به‌خاطر یک دختر‌بچه نگه نمی‌دارد.دختر گفت: التماسش می‌کنیم.پدر گفت: نگه نمی‌دارد.دختر گفت: تو به او بگو.پدر گفت: گفتم نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی.دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد.دختر گفت: آقاجان می‌شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم.پدر گفت: خوب هر کاری دلت می‌خواهد بکن….دختر رفت و زیپ ساکش را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم بیرون آورد، با دستان کوچکش و آن شیشه کوچک در وسط اتوبوس وضو گرفت.شاگرد راننده نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت دختر خانم چه می‌کنی؟دختر گفت: آقا من وضو می‌گیرم، ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم.شاگرد راننده کمی نگاهش کرد و چیزی به او نگفت و به راننده گفت ببین این دختر دارد وضو می‌گیرد، راننده هم در آینه دختر را دید، هی جاده را می‌دید و در آینه دختر را می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان دخترم، آفرین.وقتی اتوبوس ایستاد، دختر پیاده شد و شروع کرد به گفتن الله اکبر، یک مرتبه مسافران نگاه کردند و همه به یکدیگر گفتند من هم نخواندم، من هم نخواندم و….، یکی گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، یکی یکی آن‌هایی هم که نماز نخوانده بودند ایستادند برای اقامه نماز، یک‌مرتبه دیدم پشت‌سر دختر، همه مسافران و حتی پدر آن دختر نیز دارند نماز می‌خوانند.متن برگرفته از کتاب خاطرات نماز  (خاطره از مهدی قربان‌زاده، سمنان)</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 12:18:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فروغ فرخزاد انقدر پرطرفدار است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ifzdhfrcfwy2</link>
                <description>چکیده:فروغ فرخزاد تنها 32 سال زندگی کرد. آثار او در این عمر کم به اندازه ی کافی درخشان هستند. اگر می خواهید با زندگی واقعی فروغ آشنایی داشته باشید، باید دیوان فروغ فرخزاد را بارها بخوانید. خود او همه چیز را گفته است. برای آشنایی بیشتر با این شاعر بزرگ با ما همراه باشید.فروغ فرخزادفروغ فرخزاد شاعری بسیار توانا بود که کار خود را اشعار قدرتمندی مانند اسیر، عصیان و دیوار به قالب نیمایی شروع کرد. خاصیت اشعار فروغ فرخزاد این است که کهنه نمی شوند و هر زمان و هر مکانی که خوانده شوند، زیبایی دوچندان دارند. عمق مفاهیم اشعار او زیاد است و تصاویر را به زیباترین شیوه ممکن به قلم در می آورد. مصرع بسیار زیبای او &quot;پرنده مردنیست، پرواز را به خاطر بسپار&quot; را می توان جداگانه یک شعر زیبا فرض کرد.فروغ فرخزادفروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران به دنیا آمد، اما دیری نپایید و در سال 1345 در سن 32 سالگی به دلیل حادثه ی واژگونی اتومبیل جان خود را از دست داد. دیوان فروغ فرخزاد به زبان های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده است و این گواهی است بر شهرت جهانی این شاعر بزرگ.فروغ در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد که پسر خاله ی مادر او بود اما بعد از چهار سال در سال 1334 از او جدا شد. پسری به نام کامیار دارد.اولین تپش های عاشقانه قلبم کتابی است که نامه های فروغ در زمان ازدواج با شوهرش و نامه های او به شاپور بعد از ازدواجش می باشد. این مجموعه توسط پسر او کامیار شاپور انجام شده است.فروغ شاعر جسوری بود و در اشعار خود همه چیز می گفت. بسیاری از اشعار او قربانی فیلتر و سانسور شده است. اما می توانید مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در جاهای معتبر بدست آورید و بخوانید.منابع: بیتوته , ویکی پدیا , asheghaneha.ir</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 10:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردوسی چرا شاهنامه را سرود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-zkpwktl6m3it</link>
                <description>چکیده:شاهنامه فردوسی، اثر غنی پارسی زبان، شکوه صدها سال پیش خود را حفظ کرده است. طرفداران این کتاب می توانند از طریق دانلود شاهنامه از سایت کتابچین زیباترین ابیات آن را مطالعه کنند و از آن لذت ببرند. فردوسی چرا شاهنامه را سرود؟ آیا دلیل خاصی داشت؟ با ما همراه باشید.شاهنامهاگر بگوییم، نبود کتاب شاهنامه فردوسی به نبودن زبان فارسی منجر می شد؛ بیراه نگفته ایم. فردوسی بزرگترین شاعر تاثیرگذار بر روی زبان فارسی در 329 ه.ق در طوس خراسان به دنیا آمد. در سال های قرن چهارم، زبان و ادبیات عرب بر ایران چیره شده بود. فردوسی تمام اهتمام خود و عمر خود را پای اثری گرانبها گذاشت که شاهنامه نام گرفت. این کتاب بسیار ارزشمند به نظم است و حدود 5 هزار بیت شعر را شامل می شود. در دنیا این تعداد بیت در یک کتاب تقریبا بی نظیر بوده است.شاهنامه فردوسیچه کسی می گوید که در کتاب شاهنامه هیچ لغت عربی وجود ندارد. البته که در آن، لغت های عربی مانند حمله، نعره، نظاره، صف، عجب، عجم، ثریا، نبات، سحاب، فلک و بسیاری دیگر به کار رفته است. در کل می توان گفت که پنج درصد کلمات این کتاب غیرفارسی هستند. البته که این درصد بسیار کم است و ارزش و غنای آن کم نمی کند. اما نمی توان گفت اصلا لغت غیرفارسی در آن وجود ندارد.یکی از زیباترین نمایش های آیینی، شاهنامه خوانی است. داستان های شاهنامه را امروزه با تبحر و به صورت تئاتر اجرا می کنند که در نوع خود بی نظیر است. گفته می شود تعدادی از ابیات این کتاب تحریف شده است. البته که این اثر در طول تاریخ مصون از دست درازی نبوده است. بیت هایی در این کتاب وجود دارد و به اشخاصی اشاره می کند که اصلا تا زمان فردوسی نبوده اند. امروزه شاهنامه شناسان و متخصصان ادبی این تحریف ها را مشخص کرده اند.منابع: teribon , kojaro</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 11:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطار نیشابوری چگونه از دنیا رفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA-k9qowolphvhb</link>
                <description>چکیده:عطار نیشابوری زندگی جالب و غم انگیزی داشته است از آن زمان که گدا را پس می زند و زندگی اش متحول می شود تا زمان مرگش که به طور غمگینی از دنیا می رود. عطار شعرهای عارفانه و عاشقانه ی زیادی دارد که باید حتما آنها را بخوانید. با ما همراه باشید تا در مورد عطار بیشتر بدانید.عطار نیشابوریعطار نیشابوری از شاعران نامی ایران در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم می باشد که طرفداران زیادی دارد. عطار نیشابوری در سال 540 هجری معادل با 1146 میلادی در کدکن به دنیا آمد. به او عطار می گویند. عطاری پیشه ی پدر بود که محمد فرید الدین ابوحامد یعنی همان عطار، آن را بر خود گذاشت. وی طبابت و عطاری می کرد. هیچ کس نمی داند عطار نیشابوری طب را نزد چه کسی آموخت.عطار نیشابوریداستان جالبی در مورد تغییر زندگی عطار وجود دارد. بدین شیوه که روزی درویشی بر دکان عطار گذشت و از او کمک خواست. عطار بی اعتنا به او، مشغول کارهای خود شد و به درویش اعتنایی نکرد. درویش او را دوباره صدا زد و از او پرسید، تو چگونه می خواهی از دنیا بروی، عطار پاسخ داد، همانطور که تو از دنیا خواهی رفت. درویش گفت واقعا؟، سپس کاسه ی گدایی اش را زیر سر گذاشت و با گفتن یک بسم الله از دنیا رفت. عطار بسیار از دیدن این صحنه تحت تاثیر قرار گرفت که کار و حرفه ی خود را کنار گذاشت و نزد مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری رفت و توبه کرد.اشعار عطار خاص خودش است. کتاب عطار نیشابوری شامل تعداد زیادی اثر است که گفته می شود او 180 اثر مختلف از خود به جای گذاشته است.ماجرای مرگ این شاعر بزرگ از این قرار است که آنگاه که چنگیزخان مغول بر خراسان چیره می شود، عطار را گرفته و قصد جان او را می کند. یکی از میان جمع می گوید که او را نکش، به ازای آن هزار درم به تو خواهم داد. عطار می گوید مرا نفروشید که بیشتر از این نیز به شما خواهند داد. که بعد از چند ساعت مرد دیگری می آید و می گوید به ازای یک کیسه کاه عطار را میخرم، عطار می گوید الان بفروش که همین قدر می ارزم. مغول که از شنیدن این حرف بسیار عصبی شده بود، با یک ضربه عطار را از پای درآورد.منابع:  سیمرغ - بیتوته - ویکی پدیا</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2019 12:14:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه ترین اشعار نظامی گنجوی</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C-xemgznhy1bhj</link>
                <description>چکیده:نظامی گنجوی همه فن حریف بود. شاعری بسیار توانا، ریاضیدان و موسیقی دان و ستاره شناس بزرگی که در تاریخ ادبیات جهان مثال نزدنی است. این شاعر بزرگ سه بار ازدواج کرده است و دلیل آنها، فوت زودهنگام همسرانش بوده است. با ما همراه باشید تا نظامی و آثار نظامی گنجوی را بیشتر بشناسید.نظامی گنجوینظامی گنجوی یکی از بزرگترین شاعران ایران زمین است که آثار فاخر آن روز به روز مخاطبان بیشتری به خود جذب می کند. نظامی متعلق به قرن ششم است. وی در شهر گنجه در آذربایجان کنونی متولد شد. به خاطر همین به او نظامی گنجوی می گویند. البته گفته می شود که نظامی اصلیت عراقی دارد.نظامی گنجویمطلب بسیار مهمی که میتوان در مورد نظامی گنجوی گفت این است که او نه تنها در شعر که در فلسفه، منطق، فلسفه، طب، ریاضیات و نجوم نیز بسیار متبحر و شناخته شده بوده است. چه چیز اتفاق می افتد که یک شاعر بتواند تا این حد دانا و توانا باشد. این ویژگی شاعران ما است. همانند دیگر شاعران، حافظ، سعدی و ... . نظامی گنجوی با خاقانی هم عصر بوده است. در میان آثار نظامی گنجوی می توان به خمسه نظامی اشاره کرد. که این کتاب را تحت عنوان پنج گنج نظامی نیز می شناسند.پنج گنج نظامی گنجوی شامل کتاب های گرانبهای مخزن الاسرار، که نخستین مجموعه نظامی است و 2260 بیت دارد. دومی خسرو و شیرین است که عشق خسرو، پادشاه ساسانی را به شاهزاده ارمنی به نام شیرین به شعر می کشد، سومی لیلی و مجنون، که همه قسمت یا تمام آن را خوانده اند، این کتاب 4700 بیت دارد و به زیبایی عشق شورانگیز مجنون به لیلی را نشان می دهد. چهارمین گنج هفت پیکر است که هفت گنبد یا بهرام نامه نیز نام دارد. این کتاب درد حدود 5136 بیت دارد. شاهکار نظامی داستان بهرام گور است که در ادبیات جهان نیز بی همتا است. پنجمین اثر اسکندرنامه است که 1500 بیت دارد و دو بخش دارد به نام های شرف نامه و اقبال نامه.منابع:https://ganjoor.net/nezami/https://mandegar.tarikhema.org/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%D9%8A-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%8Ahttps://www.goodreads.com/book/show/6669582</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2019 08:39:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریدون مشیری شاعر غزلسرا یا شعر نو؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D9%88-fqaabizzsibc</link>
                <description>چکیده:فریدون مشیری از بزرگان شعر و ادب فارسی است. او در شهرهای زیادی از جهان، شعرخوانی کرده است و بسیار محبوب است. آیا مشیری غزل می سرود یا شعر نو؟ می توان گفت هر دو. ابتدای شاعر بودنش شاهد شعرهای غزل و در اواخر شعرهای نو زیبایی را از مشیری داریمفریدون مشیریفریدون مشیر را با شعر معروف کوچه می شناسیم. از آنجا که می گوید &quot;بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم &quot; تا در آخر شعر &quot;بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم &quot;  به زیبایی تمام یک داستان عاشقانه غمگین را به تصویر میکشد. فریدون مشیری در سال 1305 در خیابان عین الدوله تهران به دنیا آمد. پدر و مادر او بسیار اهل شعر و مطالعه بوده اند. حتی مادر او نیز شعر می گفت.فرسدون مشیریبعدها فریدون مشیری از سن 15 سالگی شروع به سرودن شعر کرد. شعرهای او در آن زمان بسیار گیرا و جذاب بود. او با افراد نامی چون سیاوش کسرایی همکلاسی بود و با اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج دوست بوده است. اولین مجموعه ی شعری خود را در سن 28 سالگی در قالب کتابی به نام تشنه توفان به چاپ رسید. مقدمه ی این کتاب از محمدحسین شهریار و علی دشتی بود. خود فریدون مشیری در مورد این کتاب نخست خود می گوید &quot;این کتاب اشعار چهارپاره ای بود که بعضی از آنها سه مصرع مساوی داشتند به اضافه ی یک قطعه کوتاه که هم وزن و هم قافیه بودند &quot;اشعار فریدون مشیری با قالب های چهارپاره و غزل شروع شد؛ اما ما شاهد اشعار زیبای نو از این شاعر بزرگ نیز هستیم. قواعد شهر نو را می توان در شعر کوچه دید.مشیری در سال 1333 با زنی به نام اقبال اخوان ازدواج کرد. بابک و بهار فرزندان او هستند.از کتاب های معروف این شاعر بزرگ می توان به تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، بهار را باور کن، پرواز با خورشید و ... و از اشعار معروف او می توان به پرواز با خورشید، برگزیده ها، کتاب صوتی در گذرگاه جهان، کتاب صوتی چراغ چشم تو و ... اشاره کرد.این شاعر بزرگ در سن هفتاد و چهار سالگی در آبان ماه 1379 در تهران به رحمت خدا رفت. مزار وی در قطعه ی 88 هنرمندان، ردیف 164 و شماره 10 می باشد.منابع: بیتوته</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 11:47:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرار زندگی عمر خیام</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85-sf3p4dmta77b</link>
                <description>چکیده:خیام را بیشتر بشناسید. خیام شاعر، همان خیام ریاضی دان و خیام طبیب است. مدت های فکر می کردند این ها جدا هستند. بله! خیام همه چیز می دانست. اشعار خیام از زیباترین چهارپاره های زبان فارسی هستند که حتما باید آنها را یکبار خوانده باشید. رازهای زندگی خیام چیست؟ با ما همراه باشید.عمر خیاممهمترین و جالب ترین اسرار زندگی عمر خیام کدام ها هستند؟ آیا می دانید که آرامگاه زیبای خیام را از همه چیز دان بودن خیام ایده گرفته اند، چرا که خیام همه چیز می دانست. در کنار رباعيات خيام که همه ما خوانده ایم؛ او در طب، فلسفه، نجوم و ریاضی نیز استاد بوده است. تا چه حد با اشعار خیام شاعر آشنایی دارید؟ آیا می دانید عمر خیام در سطح جهانی طرفداران زیادی دارد. دیوان خیام را حتما باید در کتابخانه ی خود داشته باشید. آنجا که می گوید &quot;در کارگه کوزه گری رفتم دوش، دیدم هزار کوزه گویا و خموش ...&quot;عمر خیام همه ی ما با اشعار خیام و مجموعه آثار او زندگی کرده ایم. می دانستید عمر خیام بدخلقی هایی داشته است؟ این شاعر که در زمان سلجوقیان و قرن پنجم می زیسته است در طول تاریخ همواره مورد تمجید و ستایش بزرگان بوده است. عمر خیام  از شاگردان با واسطه ی ابن سینای طبیب است.می گویند خیام، فلسفه را در دین خود وارد کرده است و حتی در زمان زندگی خودش مخالفانی داشت، اما اشعار خیام  از ایمانی درست و پاک در دل او خبر می دهند. همانطور که خودش در آخرین لحظات زندگی گفته است که &quot;خدای من می دانی تو را به اندازه ای که می توانسته ام، شناخته ام، پس مرا بیامرز&quot;کافی است یکبار رباعیات زیبا و گهربار این شاعر فرهیخته را بخوانید تا تماما مجذوب کلام شیوا و زیبای او شوید. می توانید بهترین اشعار خیام به صورت پی دی اف نیز بخوانید. فقط حتما آن را در برنامه ی خود داشته باشید. می گویند عمر خیام بیماری های زیادی در زمان حیات خود درمان کرده است. پس بدانید، خیام شاعر و خیام ریاضی دان و خیام طبیب یک نفر هستند.منابع:https://ganjoor.net/khayyam/https://virgool.io/@abootalebkheshmati/khayam-qgtapfahtnsi</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 11:26:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا حافظ شیرازی محبوب ترین شاعر ایران است</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vug7dg4sfw4n</link>
                <description>چکیده:حافظ شیرازی را محبوب ترین شاعر ایران می دانند. اشعار او عارفانه، در وصف یار و دوری از دورویی است. اگر کتاب غزلیات حافظ را خوانده باشید، متوجه این قضیه شده اید. به راستی حافظ که بود و چرا او را حافظ می نامیدند. با ما همراه باشید تا در مورد این عارف ایرانی بیشتر بدانید.حافظ شیرازیمحال ممکن است کسی حافظ شیرازی را نشناسد و با شعرها و غزل های او زندگی نکرده باشد. فال های شب یلدا با دیوان حافظ و اشعار زیبا و دلنشین لذت بخش ترین کاری است که همه در طول زندگی تجربه کرده اند. جزئیات زندگی حافظ زیاد مشخص نشده است. او یک شاعر و عارف بزرگ بود که در سال 727 هجری شمسی در شیراز به دنیا آمد. پدر او تاجر بود اما بعد از فوتش، بدهی زیادی بالا آورد که حافظ مجبور بود از همان نوجوانی مشغول به کار در نانوا و مغازه های لباس شود.حافظ شیرازیمی گویند که حافظ یکبار در طول عمر خود عاشق شده، عاشق شاخه نبات. برای رسیدن به عشق خود به مدت 40 روز عزلت و شب زنده داری کرده است و سرانجام به مراد دل خود رسید. نام اصلی شاخه نبات به طور قطعی مشخص نشده است. حافظ شیرازی در کل آثار خود 14 بار نام نسرین را به کار برده است و عده ای می گویند نام شاخه نبات، نسرین بوده است که در 14 سالگی با حافظ شیرازی ازدواج کرده است.او را حافظ می گفتند چرا که از کودکی حافظ کل قرآن کریم بوده است. او به حدی خداشناس بوده است که در سن 60 سالگی، دایره به دور خود می کشید و در آن به عبادت و تمرین های روحی می پرداخته است. در حالی که این کار برای این سن و سال بسیار سنگین است. غم از دست دادن شاخه نبات و ابواسحاق برای او همیشه سنگین بوده است و در اشعار حافظ شیرازی می توان این را  به وضوح دید.آیا می دانستید که حافظ نصف غزل های زیبایش را از 60 سالگی به بعد سروده است. امروزه آوازه ی حافظ مرزها را رد کرده و کل کشورها را در برگرفته است.منابع:https://www.goodreads.com/quotes/tag/hafizhttps://www.poetryfoundation.org/poets/hafezhttps://www.fardanews.com/fa/news/796725/%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 11:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعی زندگی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-atbzoc3idmoq</link>
                <description>طبیعی زندگی کردن یعنی‌، ساختن باورهای قدرتمندکننده به کمک کنترل ذهن و کنترل کانون توجه‌ به منظور بیشتر ماندن در احساس بهتر و سپس هدایت شدن توسط آن باورها و آن احساس خوب به سمت جریانی از خواسته‌ها و نعمت‌های بیشتر.زیرا اگر بخواهم اصل جهان را در یک جمله خلاصه کنم‌، آن جمله این است: احساس خوب = اتفاقات خوب.در واقع‌، مشکل ما‌ نداشتن توانایی برای خلق خواسته‌هامان‌ نیست‌، بکله مشکل این است که‌، فراموش کرده‌ایم ما با توانایی خلق خواسته‌های‌مان به وسیله‌ی فرکانس‌هامان متولد شده‌ایم. مشکل اصلی ما باورهای محدودکننده‌ای است که‌، در طی سالها از خانواده‌، جامعه‌‌، فرهنگ و… برنامه‌ای محدودکننده در ذهن‌مان ساخته و این برنامه آنقدر ما را از طبیعت خودمان (یعنی فردی که می‌تواند با ارسال فرکانس خواسته‌هایش آنها را خلق کند)‌ دور کرده که:نمی‌توانیم باور کنیم‌، می‌شود از انجام همان کاری ثروت ساخت که‌، به شدت عاشق انجامش هستی.نمی‌توانیم باور کنیم که‌،  فقط با ساختن باورهای قدرتمندکننده‌ای که‌ احساس ارزشمندی و عشق را در وجودمان برمی‌انگیزاند‌، می‌شود یک رابطه‌ی عاشقانه زیبا خلق کرد.بی آنکه نیازی به تغییر دیگران داشته باشیم یا برای راضی نگه داشتن‌شان‌، بیهوده تلاش کنیم.نمی‌توانیم باور کنیم که‌، می‌شود فقط با تغییر نگاه به توانایی‌ای جسم در ساختن سلولهای سالم جدید‌، سلامتی را مجدداً به بدن برگرداند.نمی‌توانیم باور کنیم که‌، می‌شود به وسیله‌ی لذت بردن از لحظه به لحظه‌ی زندگی‌، درهایی از نعمت‌ها و لذت‌های بیشتر را به زندگی گشود.در یک کلام‌، به خاطر باورهای محدودکننده‌ای که حتی حاصل تجربه خودمان نیست‌، بلکه حاصل تجربیات پدران و اطرافیان‌مان است‌، طبیعی زندگی کردن و احاطه شدن با نعمت‌ها و راحت رسیدن به خواسته‌ها‌، برای‌مان بسیار دور از دسترس شده است.آگاهی‌های تک تک بخش‌های هر قدم از دوره‌ دوازده قدم عباس منش، به شما کمک می‌کند تا دوباره به زندگی به شیوه طبیعی باز گردید.بخش‌هایی مثل:تمرین ستاره قطبی‌، مهم‌ترین کار زندگی‌، یعنی جهت دهی به فرکانس‌ها در راستای خواسته‌ها را به ما می‌آموزد. تکرار این تمرین‌، آرام آرام مهارت کنترل ذهن را در ما می‌سازد تا ‌،تا بتوانیم از عهده‌ی نجواهای ذهن برآییم و آگاهانه در هر لحظه از ناخواسته‌ها اعراض و به خواسته‌ها توجه کنیم.زیرا در جهانی که اساس آن پاسخ به فرکانس‌های ما و بازتاب آنها به زندگی‌مان است و برای موجودی که تمام اتفاقات زندگی‌اش حاصل باورها و فرکانس‌های خودش است‌، چه کاری می‌تواند مهم‌تر از ارسال فرکانس خواسته‌هایش باشد؟!بخش «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن»‌، اصل و اساس قوانین زندگی را از لابه‌لای پاسخ‌های خداوند به درخواست‌های محمّد ص-‌ به عنوان فردی که تلاش می‌کند با خواندن فکر خداوند‌، بهتر زندگی کند- به ما نشان می‌دهد. همان اصلی که‌، مذاهب مختلف آن را میان سو‌ء برداشت‌های‌شان‌ از کتب آسمانی‌، گم کرده‌اند. همان اصلی که قرار بوده راهنمای‌مان باشد برای تجربه‌ی یک زندگی بهتر و لذت‌بخش تر و نه جمله‌ یا آدابی مقدس از یک کتاب مذهبی.بخش چگونه فکر خدا را بخوانیم به ما کمک می‌کند تا با درک اهمیت این اصل و اجرایش‌، ذهن‌مان و روح را به هماهنگی برسانیم‌، به بخش خداگونه‌مان وصل شویم‌ و از این اتصال:ثروت بسازیم در کسب و کارمانعشق بسازیم در روابط‌مانآرامش بسازیم در روح و جسم‌مانو زیبایی بسازیم در جهان‌مان‌، فارغ از اینکه چه مذهبی داریم.مأموریت بخش‌ تمرین عملی هر قدم‌، ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت‌، روابط‌، سلامتی و … است.این بخش به شما کمک می‌کند تا با ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره هر جنبه‌ای از زندگی‌ات‌، آگاهانه فرصت‌ها و نعمت‌های جدیدی را خلق کنی که سالها منتظر بودی عاملی بیرون از خودت آنها را برایت خلق کند. زیرا قانون این است که فرصت‌های جدید‌، چیزی نیست جز بازتاب فرکانس‌های قدرتمندکننده‌ی جدیدی که حاصل باورهای قدرتمندکننده‌ی جدیدت است و در این دوره قدم به قدم استفاده از قدرت افکار و فرکانس‌ها برای خلق خواسته‌ها را می‌آموزی تا به زندگی به شیوه طبیعی برگردی.بخش تمرین تمرکز بر نکات مثبت‌‌، که در هر جلسه از دوره ۱۲ قدم طراحی شده‌، راهکاری است عملی و کارساز برای کم کردن و سپس حذف ترمزهایی که‌، مانع ورد نعمت‌های بیشتر به زندگی است.«بخش تمرکز بر نکات مثبت‌»، در حکم جهادی اکبر است تا آگاهانه برنامه‌‌ای را در ذهن تغییر دهیم که‌، به جای « تمرکز بر نکات مثبت‌، داشته‌ها و سپاسگزاری به خاطر آنها»‌، ناخودآگاه متمایل است به «تمرکز بر نکات منفی‌، مشکلات و کمبودها». هرچه این تمرین را «به عنوان تنها اصل و اساس ورود نعمت‌های بیشتر‌»، با جدیّت بیشتری دنبال کنی‌، توانایی‌های ذهنت را برای بیرون کشیدنِ نکات مثبت و زیبایی از دل هر اتفاق و تجربه‌ای‌، تقویت می‌کنی.اگر به این دوره هدایت شدی‌، اول از همه بدان که آماده‌ی دریافت آنچه شده‌ای که درخواست کرده بودی.ثانیاً یادت باشد که این یک مسیر است و قرار است بدون عجله‌، قدم به قدم طی شود. بنابراین‌ با ذهنی خالی از هر تعصب و تجربه‌ی قبلی‌، تک تک جملات این دوره را جدی بگیر و با تعهد اجرا کن. نتایج‌، از همان لحظات اولیه به شکل احساس خوب‌، خودش را نشان می‌دهد. سپس مداومت تو در زندگی به شیوه‌ی ۱۲ قدم‌، آرام آرام نتایج ملموس تری را به شکل درآمدهای بیشتر‌، تجربه عشق بیشتر در روابط‌، تجربه سلامتی بیشتر‌، تجربه آرامش و شادی بیشتر‌ و… وارد زندگی‌ات می‌کند و این نتایج آنقدر به تو انگیزه می‌دهد که ‌،دیگر نمی‌توانی به زندگی به شیوه‌ی قبلی‌ات بازگردی.منبع :   https://abasmanesh.com/fa/the-report-of-the-content-of-the-2nd-step/زندگی </description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 11:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروین اعتصامی، مشهورترین شاعر زن ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-cwb19gc2mpot</link>
                <description>چکیده:پروین اعتصامی را مشهورترین زن شاعر ایران می دانند. شاعری که تنها 35 سال عمر داشت و آنطور که خودش می گوید جز تلخی ز ایام ندید. تا چه اندازه با اشعار پروین اعتصامی آشنایی دارید. پیشنهاد ما این است که حتما دیوان پروین اعتصامی را بخوانید و از آن لذت ببرید.پروین اعتصامیاشعار پروین اعتصامی را خوانده اید؟ چه سوال بیخودی! معلوم است که اشعار بزرگترین شاعر زن ایران را باید خوانده باشید. نام اصلی او رخشنده اعتصامی است. وی در سال 1285 در شهر تبریز به دنیا آمد. پدر او از بزرگمردان مشهور و نویسنده و مترجم دوره ی قاجار بود. مادر او نیز شاعر بنامی بوده است. پروین اعتصامی در کودکی به همراه خانواده به تهران آمد. در یک مدرسه آمریکایی تحصیل کرده و در همانجا به تحصیل مشغول شد. در سال 1313 بود که با پسرعموی خود ازدواج کرد اما این پیوند تنها دو ماه و نیم طول کشید و روحیات شاعرانه ی پروین با پسر عموی نظامی اش چندان سازگاری نداشت.پروین اعتصامیآیا می دانستید که پروین اعتصامی پیشنهاد ورود به دربار را که به وی داده بودند، قبول نکرد و مدال وزارت معارف ایران را نیز رد کرده بود؟!!دیوان پروین اعتصامی در سال 1314 به همت پدر ادیب اش صورت گرفت. در اینجا بود که اوج استعداد و قریحه ی بی نظیر پروین به همگان اثبات شد. این شاعره ی گرانقدر در سال 1320 به دلیل بیماری حصبه درگذشت. آری این شاعر گرانقدر تنها 35 سال عمر داشت. در همین عمر کوتاه وی ادبیات را نزد بزرگانی نظیر ملک شعرای بهار و دهخدا آموخت. هنوز هم یکی از بزرگترین شاعرانی است که کشور ایران به خود دیده است.بر روی سنگ قبر این بزرگوار که در شهر قم به خاک سپرده شده است، قطعه شعر بی نظیری از خود او نوشته شده است:&quot;اینکه خاک سیهش بالین است    اختر چرخ ادب، پروین استگرچه جز تلخی ز ایام ندید             هرچه خواهی سخنش شیرین است&quot;و الی آخرمنابع:http://namnak.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C.p272https://ganjoor.net/parvin/https://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-parvin-etesami.html</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 13:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وحشی بافقی شاعر غمگین قرن دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85-pv8xwfh6rdp3</link>
                <description>چکیده:وحشی بافقی زندگی غمگینی داشته است. اشعار او به زیبایی بر دل تمام مخاطبان در طول تاریخ نشسته است. او احساس می کرد هیچ زنی به ازدواج با او در نخواهد آمد. اما دلیل آن چه بود. شما که شیرین و فرهاد را می خوانید باید با زندگی شاعر آن نیز آشنایی کافی را داشته باشید.وحشی بافقیروزی کمال الملک محمد در خیابان ها راه می رفت که حاکم کاشان رو به او گفت &quot;این وحشی شعر هم بلد است بگوید&quot; برای همین کمال الملک از آن پس نام خود را وحشی بافقی نام نهاد. البته عده ای نیز می گویند وحشی لقب برادرش بوده است که آن را به خود داده است. در هر صورت زندگی وحشی بافقی غم انگیز است. انسان وارسته و پاک و اهل خدایی که از مردم دوری می کرد. مردم نیز بارها او را مسخره کرده و از او دوری می کردند. شما یک شاعر قدر را در نظر بگیرید که موهای سرش ریخته و ریش بلندی دارد. گفته می شود وحشی بافقی اعتماد به نفس زیادی نداشت و اختیار کردن همسر برای خود را آرزویی محال می دانسته است. وحشی بافقی در سال 911 به دنیا آمد و در سال 961 دیده از دنیا فروبست و در یزد به خاک سپرده شد. برعکس شاعرانی از جمله حافظ، سعدی و اقبال، بافقی هیچگاه به خارج از کشور نرفته است و تمام آموزه های خود را داخل کشور یاد گرفت.وحشی بافقیاشعار وحشی بافقی بر چه کسی آشکار نگشته است. همه ی ما با شعر وحشی بافقی یعنی مثنوی زیبای &quot;شیرین و فرهاد&quot; زندگی کرده ایم. نکته ی جالبی که وجود دارد این است که تنها یک اثر نثر دارد و آن هم نامه ی بسیار غمگینی است که به دلدار خود نوشته است. این نسخه نثر را در مجموعه های خطی کتابخانه ملک تهران نگهداری می کنند. گفته می شود که بافقی بسیار تهیدست بوده و حتی از روی ناچاری اشعاری را مدح و تمجید حاکمان سروده است.منابع:https://www.isna.ir/news/97010200255/%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AFhttps://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 13:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقبال لاهوری را بیشتر بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@ibehzadi/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-zbia3msco9b8</link>
                <description>چکیده:اقبال لاهوری شاعر نامداری که در سال 1256 در پاکستان به دنیا آمد. او تنها یک شاعر بزرگ نبود بلکه در زمینه ی تالیف و ترجمه ی کتاب نیز دستی داشت. باید آثار این شاعر بزرگ را خوانده باشید تا با حال و هوای آن روزها که به زیبایی در شعرهای خود آورده است آشنا شوید.اقبال لاهوری:محمد اقبال لاهوری فرزند یک خانواده ی متدین بود. وی در شهر سیالکوت در کشور پاکستان در سال 1256 به دنیا آمد. پدر اقبال؛ بازرگان بود که اجداد او از برهمنان کشمیر بودند که بعدها به دین اسلام گرویدند. دوران کودکی و نوجوانی اقبال در سیالکوت گذشت. به یادگیری زبان های فارسی و عربی درآمد و مقدمات علوم اسلامی و معارف قرآنی را یاد گرفت. وی عالم بزرگی نیز بوده است. او زبان های انگلیسی و فرانسوی و فلسفه ی غرب را نیز آموخته است و با رتبه یک مشغول به تدریس در زمینه های فوق شد.اقبال لاهوریاقبال سرودن جدی شعر را از جوانی خود آغاز کرد. استادی داشت به نام &quot;سید میر حسن&quot; که بسیار از او حمایت می کرد. اشعار اقبال به حدی مورد تایید این استاد درآمد که با وجود اینکه عقیده داشت جوانان نباید شعر بگویند، اما حمایت های عالی از اقبال کرد. او علاوه بر شعر، کتاب هایی در زمینه علم اقتصاد و علم سیاست ترجمه و تالیف کرده است. برای همین او تنها یک شاعر نبود.اشعار اقبال لاهوری در مرحله های اول رنگ و بویی صوفیانه و عرفانی داشت. او از مضمون ها و قواعد شعر سنتی پیروی می کرد. اما بعدها که با جریانات سیاسی و کوشش هایی که مسلمانان برای دوباره زنده کردن حیات ملی انجام می دادند، اشعار اقبال مسائل روز را به خود گرفت و حالتی اجتماعی و سیاسی پیدا کرد. او روح زمانه ی خود را در شعرهایش نشان می داد و این مسئله را می توان به زیبایی در اشعار اقبال دید.منابع:https://ganjoor.net/iqbal/https://www.hamshahrionline.ir/news/164851/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%B1%DB%B2%DB%B5%DB%B6-%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B7</description>
                <category>‫بهزاد صادقی‬‎</category>
                <author>‫بهزاد صادقی‬‎</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 13:43:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>