<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان مژده (مسیحا)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ihsun</link>
        <description>𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐂𝐨𝐩𝐲𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 | 𝐦𝐚𝐬𝐢𝐡𝐚𝐦𝐨𝐳𝐡𝐝𝐞𝐡.𝐜𝐨𝐦</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:50:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/207566/avatar/LrwEun.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان مژده (مسیحا)</title>
            <link>https://virgool.io/@ihsun</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نهادن گل بر روی این مزار ممنوع است</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ckk7lpfxf0ks</link>
                <description>بارانقبل اعدام غزل تو را می‌خواندجرمش بستن خیابان بوددر گوشه‌ایپیاز رنده می‌کرد مدامبارانخود سیاست بودو در گوشه‌ایجسد مردی کر و لال افتادهبا یک جفت چشم در دستشاحسان مژده۴ مهر ۱۴۰۴</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sat, 27 Sep 2025 00:06:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هفت گناه کشنده‌‌ی دونالد ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-betnrsxlndgj</link>
                <description>هفت گناه کشنده‌ی دونالد ترامپ | نویسنده: احسان مژدهمردم ده‌ها باور در مورد خودشون دارن. اهدافی که تعیین می کنیم، وظایفی که قبول می کنیم و به تناسب اون استراتژی هایی که استفاده می کنیم و در نهایت هر کاری که انجام میدیم، سرشارِ تاثیر از خودباوری هستن.دونالد ترامپ سمبل و مظهر جنجال در روزگار ماست.برخی ترامپ رو یک بت تراشِ بوالهوسِ مریض که حرف های دختر مدرسه ای پسند میزنه میدونن. (۱)برخی دیگه با اشتیاق و آرزومندی از ترامپ حمایت می کنن، در تصورشون اینه که دیدگاه های مورد حمایت ترامپ با اعتقادات، ارزش های فرهنگی و انتظارات اونها از یک نامزد ریاست جمهوری تطابق داره و انتخاب ترامپ، انتخاب خوشایندی برای امریکا میتونه باشه.امّید که شکیل ترین شکل ماجرا برای روزگار ما ایجاد بشه و قصه به اون سمت ناگوار پیش نره.احسان مژدهمرداد ۱۴۰۳🔗 اینجا بخوانیدپ ن :۱. از لحاظ جنسیتی نمیگم. معنی عام اصطلاح دختر مدرسه ای رو میگیرم.۲. اسم کتاب اشاره ای ست به یکی از خونده شده ترین کتاب های مسیحیان به اسمِ “هفت گناه کشنده”</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 03:27:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه تا هنوز</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-thkb4veb3kqd</link>
                <description>باراننه آنقدر که سیل بیاوردبارانآنقدر که خیابان لحظه‌ها نفس بکشدبه تماشای من بیاهمانجا که به قتل رسیده‌ایبوی نیلوفر و بارانهمیشه تا هنوزبه تماشای من بیاسالروز مردی را که تالاب بودم و سیاهیاحسان مژده | ۲ مهر ۱۴۰۴</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 20:42:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه‌های آخر بامزه‌بازی</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-igc6tgandr3p</link>
                <description>احسان مژدهاین تلاش‌های آخر برای بامزه‌بازیعین آخرین لقمه سر سفره که همه منتظر بودن ببینن کی برمی‌دارهآدم رو بی‌تخفیف می‌بره تو حس اون برک‌آپی که نه می‌خواد بره نه می‌مونهمثل بوق‌های مکرر نیسان‌ وانتهمان آیکونیک‌ترین روش ایجاد گفتمان به هدف تخلفات راه‌گشازاده شدم در عصر آنگوزمان شدن‌هاآنگوزمان؛ به لحن گیج یک گیربکس لهستانیکه امید را بر شانه‌های اتومبیل بنشاندو تا خیابان‌ها یدک کشیداما به فراخور دنده عوض کردن‌های تلخ و نامنظم مداد کلمات،نصیبش چه شد؟پیشامد آمدن، قامت لهیدهوپیشامد رفتن، بامداد نادیدهتلاش‌های آخر خیلی غم‌انگیزه، آقای قاضی.احسان مژدهمهر ۱۴۰۴</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 13:28:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساحرانی که عصا را از نابینا می‌دزدند</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B5%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%AF-y6k2aryx9z0p</link>
                <description>پرواربندی، واژه‌ای که ریشه‌ای در زبان چینی دارد، این روزها به ستون فقرات شبکه‌های مافیایی مدرن در فضای آنلاین تبدیل شده است. به تخمین سازمان‌ملل، در سال ۲۰۲۳، مافیاهای چینی تنها در کامبوج و میانمار نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر را در اردوگاه‌های کار اجباری به بردگی گرفته‌اند. در فیلیپین، پروندهٔ آلیس گوو که در آنجا یک شهرک شامل فروشگاه‌ها، قمارخانه‌ها و حتی اتاق‌هایی برای شکنجه برای مجازات کارگران نافرمان ساخت؛ پرونده‌ای که نمونه‌ای تکان‌دهنده از چهرهٔ ظالمانهٔ این اقتصاد سیاه است. بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار از طریق حساب‌های مرتبط با این شبکه‌ها جابه‌جا شده و بخش قابل‌توجهی از درآمد آنها صرف خرید نفوذ سیاسی شده است. برآوردها حاکی از آن است که شمار افراد دخیل در این اقتصاد زیرزمینی در سراسر جهان ممکن است به ۱.۵ میلیون نفر برسد.قربانی مثل خوک به تدریج با اعتماد تغذیه می‌شود. کلاهبرداران از روش‌های سازمان‌یافته استفاده می‌کنند تا احساسات و ضعف‌های انسانی را هدف قرار دهند؛ نه فقط آرزوهای عاشقانه، بلکه ترس، تنهایی، زیاده‌خواهی و تخیل دورپرواز و حتی بی‌حوصلگی.در Scam Inc گزارش‌هایی درباره مردی ارائه شده که ۹.۲ میلیون دلار از دست داده است. این گزارش همچنین از مدیرعامل بانکی در کانزاس یاد می‌کند که نزدیک به ۴۷ میلیون دلار از دارایی بانک را برای سرمایه‌گذاری در ارز دیجیتال بر مبنای توصیهٔ یک هویت جعلی آنلاین اختلاس کرد. او که همچنین کشیش پاره‌وقت بود، افزون‌بر به ‌سوی مرگ کشاندن موش‌های درون خزانه بانک بر اثر سوء تغذیه، از کلیسای خود نیز سرقت کرده بود.دامنه کلاهبرداری آنلاین به اندازه تجارت غیرقانونی مواد مخدر است، اما در برخی موارد حتی بدتر از آن است. یکی از دلایل این است که هر کسی می‌تواند هدف قرار بگیرد، تنها با انجام روتین روزانه خود. فهرست قربانی‌ها در برگیرنده افرادی آکادمیک و بعضا از بستگان مأموران FBI هستند که کارشان مقابله با این کلاهبرداری‌هاست. این تجارت جهانی است؛ از آسیا تا قلب آمریکا.این کلاهبرداری‌های آنلاین را نمی‌توان مانند مواد مخدر قانونی کرد، از این ‌رو تنها راه روبه‌رو شدن با آن‌ها از طریق کشت آگاهی و اجرای قانون است. هر چه این پرواربندی بی‌رحم را کمتر نادیده بگیریم، احتمالش کمتر می‌شود که روزی بفهمیم خودمان هم مدت‌هاست در مزرعه او قدم می‌زنیم.مزرعه‌ای که جغرافیاهای جورواجو نمی‌شناسد، این پدیده در یک سوی جهان آغاز شود، در سوی دیگر می‌تواند زندگی یک نفر را ویران کند، از آسیا تا قلب آمریکا. امّید که تقویت همکاری بین‌المللی پایان سلطه قدرت ساحرانی که عصا را از نابینا می‌دزدند باشد.احسان مژده | ۲۴ شهریور ۱۴۰۴</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 13:08:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاسه گدایی زیر ناودون آبرو</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88-sxvqtbdpwkdm</link>
                <description>هیچ متکلمی، هیچ زبان آوری، نمی‌تونه ماجرای اون روز رو توصیف کنه آقای دکتر.به متعالی‌ترین شکل ممکن بگای سگ رفتم، بدون دشواری‌ لفظی!توی جامعه جنگ‌زده، هیچ چیزی حساب کتاب عقلانی و علت معلولی، اصطلاحا دودوتا چهارتایی نداره.به خاطر همین یاد رمان بادبادک‌باز افتادم.ماجرایی که خالد حسینی توی خودش فرو می‌بردو با کلماتی حواس‌پرت و به شیوه یک گنگ خواب‌دیده بیان شد،وخامت ترس‌هایی بود که کام همه رو تلخ و قدم‌ها رو شمرده‌تر کرد—و این پذیرش به باور نزدیک‌تر شد که ما نقش اول زندگی هیچکس نیستیم.اما این رمان فقط روی بدن افغانستان تتو نشده، واسه جیبوتی که تازه روی نقشه پیداش کردیم هم نیست.الان وسط ایران به شکل ترس‌خورده‌ای داره نفس می‌کشه.توی انقلاب زن زندگی آزادی آدمایی که فقط خواستن یه ذره آزادی داشته باشن،زیر دست و پای هم‌اتاقی که سفره دل رو جلوش باز می‌کردن، له شد. (کارد بخوره به اون شکم)اما پندی که به مخاطب میده اینه که وقتی چاکرم نوکرم شنید،بهترین تجویز شاید این باشه که توی سه ثانیه دور خودش سیمان بکشه.همون ترسی که نفس رو توی دل بادبادک‌باز خلط کرد—و زندگی رو واسه حسن و پدرش علی تبدیل به شام آخری کرد که تابلوی نقاشی‌‌اش بفروش نرسید.احسان مژده | ۲۲ شهریور ۱۴۰۴</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 04:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتهای فصلی سرد</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7-ktnrf8jjhoam</link>
                <description>اتوپیا، یا آرمانشهری کهعلی سورنا‬⁩ دلبسته ی اون هاستو در شعر «باد پیچید توی مزرعه گندم»با تعبیر قشنگ «انتهای زمستان» وصف میکنه،از جهت نحوی و کلام، تعابیر مشابه و نزدیکی دارهبا شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد»از بانو ⁧‫فروغ فرخزاد‬⁩.‏انگاری قلب سورنا نگاه کرده به شعر فروغ.</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 18:17:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز مستقیم از تهران به نیویورک</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-qaf81knmvneq</link>
                <description>در دهه‌ ۵۰، پرواز مستقیم تهران/نیویورک انجام می‌شد.هزینه بلیط‌یک‌طرفه در سال ۱۳۵۵:۸۵ هزار‌تومان، معادل ۱۲۰۰ دلار فعلی.حقوق معلم در سال ۱۳۵۵:۵ هزار تومان!از شما پنهون نباشه، ولی ۸۰ درصد مردم حتی پاسپورت هم نداشتن!القصه؛ این هواپیما در فرودگاه انقلاب فرود اومد …</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 14:08:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتگران صفحه‌ حوادث</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-y7nbun5hria4</link>
                <description>احسان مژده | رفتگران صفحه‌ی حوادثچادرش را مرتب کردسطل زباله را سر کوچه گذاشتخودش را جا گذاشتروزنامه‌ها می دانندنان خشک‌ها را خیس کردخودش سوختشیر بچه را دوشیدوحشتی دیگر نماند برایشرفتگران صفحه‌ حوادثحادثه‌اش را ورق زدندچاوش تشویش‌های شبانهیک اُمّیِ بی وصیت‌نامهزندگی، مادری بی سواد بودخودش را، مثل همیشه، جا گذاشتو دیگر هیچ</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sat, 17 May 2025 21:29:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمهوری مونتاژ</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA%D8%A7%DA%98-asousubxgn9w</link>
                <description>مونتاژ ناشیانه‌ی زیباترین پیراهن،حصار شب و سنگینی آخرین نخ کبریت،این صبر که من می کنم،تا لمحه ای از نگاهت، پاینده ست.ما، مونتاژی از خاطراتیم،شاه‌بچه‌های فالانژ می‌دانند!</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sun, 11 May 2025 18:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌ها لباس محیط رو می‌پوشن!</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%A8%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7-j02x007bgx6r</link>
                <description>بعضی آدما شعر نیستن،‏غزلن؛‏کلمه‌های گمشده‌ای که برای پیدا کردنش باید خودت رو پیدا کنی.❤️‏توی توئیتر گاهی با روحیه دم بلوغ نوشتم و ⁧‫#پشیمانی‬⁩، بی نهایتی هست که کلمه ای براش ندارم!‏شاید ⁧‫#لینکداین‬⁩ همون medium باشه که بهم یاد داد:‏در جغرافیاهای جورواجو، واژه‌ها لباس محیط رو می‌پوشن!</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sat, 10 May 2025 10:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرانسه و امارات؛ دو کشور، یک مرکز داده هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-cgcf96fvbxme</link>
                <description>امروزه هوش مصنوعی (AI) به یکی از مهم‌ترین و جذاب‌ترین فناوری‌ها تبدیل شده.همه جا صحبت از اینه که چطور می‌تونیم از داده‌ها استفاده کنیم و اطلاعات رو بهتر تحلیل کنیم.حالا فرانسه و امارات متحده عربی تصمیم گرفتن که با هم همکاری کنن و یک مرکز داده بزرگ بسازن که ظرفیتش به ۱ گیگاوات می‌رسه. این مرکز داده به ما کمک می‌کنه تا در زمینه هوش مصنوعی و تحلیل داده‌ها پیشرفت کنیم.اهداف و مزایای پروژههدف اصلی این پروژه اینه که یک مرکز داده پیشرفته بسازیم که بتونه نیازهای روزافزون پردازش داده‌ها رو برآورده کنه. این مرکز به شرکت‌ها و محققان این امکان رو می‌ده که به منابع محاسباتی قوی دسترسی داشته باشن و ازش برای توسعه الگوریتم‌های هوش مصنوعی استفاده کنن.از مزایای این پروژه می‌شه به این موارد اشاره کرد:افزایش ظرفیت پردازش: با ساخت این مرکز، می‌تونیم داده‌ها رو سریع‌تر و بهتر پردازش کنیم.تقویت همکاری‌های بین‌المللی: این پروژه نشون‌دهنده همکاری‌های بین‌المللی در زمینه فناوری و نوآوریه.پشتیبانی از استارتاپ‌ها: با فراهم کردن زیرساخت‌های لازم، استارتاپ‌ها می‌تونن راحت‌تر از فناوری‌های هوش مصنوعی استفاده کنن.چالش‌ها و موانعالبته این پروژه چالش‌هایی هم داره. از جمله:هزینه‌های بالا: راه‌اندازی و نگهداری این مراکز هزینه‌بره.مسائل زیست‌محیطی: مراکز داده انرژی زیادی مصرف می‌کنن که ممکنه به مشکلات زیست‌محیطی منجر بشه.نیاز به نیروی کار متخصص: برای مدیریت این مراکز به افراد متخصص نیاز داریم.نتیجه‌گیریتوسعه مراکز داده هوش مصنوعی توسط فرانسه و امارات یک قدم بزرگ در راستای پیشرفت فناوری و تقویت زیرساخت‌های دیجیتال این دو کشوره. این پروژه می‌تونه الگوی خوبی برای کشورهای دیگه در زمینه همکاری‌های بین‌المللی در حوزه فناوری باشه. با توجه به چالش‌ها، توجه به مسائل زیست‌محیطی و نیاز به نیروی کار متخصص خیلی مهمه.</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 05:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکوفه ای در دل شب</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%D8%A8-itipaoyy8tlu</link>
                <description>در دل هجوم پارچه‌های تیره، گلی سفید و امیدوار با نقشی از زندگی قد علم کرده است؛ روایتی از تقابل سرسختی و لطافت، استواری و جوانگی. در این تصویر، بافتی لطیف درون هیاهوی سنگینی، داستان شکفتن در طلوع دوباره را نجوا می‌کند. جایی که امید همچنان به نرمی می‌رقصد و به یاد می‌آورد که درون سیاهی می‌توان زنده بود و روشن.</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2025 22:25:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیبایی تلخ جزیره خارگ و شعله‌های خاموش‌کننده</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-cvhjlcp0jmt3</link>
                <description>در دل تاریکی، زبانه‌های آتش سر به فلک کشیده‌اند.شعله‌هایی که نه گرما می‌بخشند و نه زندگی، تنها می‌سوزند… بی‌هدف، بی‌رحم.خارگ، درّ یتیمی در دل دریا، هر شب با فریاد خاموش این شعله‌ها، خاکستر رؤیاهایی را در باد می‌پاشد که می‌توانستند خانه‌ای را روشن کنند، دستانی را گرم یا زمینی را بارور.اما اینجا، تنها سکوت می‌ماند و آتشی که پایان ندارد.حیف!</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 03:59:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خورشید سرودش را خواند، نوبت سایه‌هاست!</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jkvummxjcf6b</link>
                <description>خون خورشید یکی از اون آثاریِ که هر کسی گوش بده، می‌فهمه چیزی برجسته تر از اشعاری زیباست.بهرام و سورنا تو این آلبوم، با کلمات بازی کردن و جلوه ای از اجتماع، تاریخ و حتی سیاست رو به شمایلی گاها نچندان ملموس و دمِ دست، به تصویر کشیدن، ولی انگاری حرف دل خیلیاست.در این نوبت، عزم این کار رو داریم که نمادهای این اثار رو بشکافیم و ببینیم بر چه باورها و پشتوانه ی ادبیاتی استوار هستن.البته حتما نکاتی هم مورد توجه بوده که شاید این مجالِ محدود برنتابه و من ناگفته گذاشتم.“خون خورشید” یعنی چی؟اصلاً همین اسم آلبوم خودش یه شعر کامل، جذاب و شیواست.خورشید که در فرهنگ ادبیِ ما نماد روشنایی، زندگی و امید بوده، حالا با خون ترکیب شده.این یعنی چی؟یعنی چیزی که باید اعتبار و حیثیت حیات و زندگی باشه، به خشونت و تاریکی آلوده شده. این ترکیب دوگانه از امید و ناامیدی، از روشنی و تاریکی، روی آلبوم سایه انداخته و حسِ نابِ اشعاری درجه یک، توی تمام قطعه‌ها متجلی شده و بهش پرداخته شده، خیلی با جرأت، بیباک، تمیز و سرزنده، کَما فِی السّابق.سه قطره خونبریم سراغ چند خط از منظومه ای که با پیوندِ تصوراتِ رهای فلسفی و سبکِ گفتاری منحصر بفردِ بهرام و سورنا، تازگی پیدا کرده و لذتِ جدید و درجه یکی رو به ما میده :“وقتی که شهر می‌خوابه، حقیقت بیداره”این خط انگاری داره یه داستان قدیمی رو می‌گه. وقتی همه تو خواب غفلتن، فقط حقیقت می‌مونه که بیدار باشه و نظاره کنه. یه تلنگر به جامعه‌ای جزئی نگر که مشکلات رو نمی‌بینه یا نمی‌خواد ببینه.“سایه‌ها حرف می‌زنن، نور اما ساکته”چی می‌شه وقتی تاریکی پر سر و صدا بشه و روشنی سکوت کنه؟ این خط یه نقد عمیق به دنیای امروزیه که ظلم و بی‌عدالتی صداش بلندتر از حقیقت و روشناییه.“دنیا تو مشته، ولی خالیه قلبش”دنیا تو مشته، ولی چی ازش مونده وقتی قلبش خالیه؟ این خط انگار داره از یه پوچی حرف می‌زنه که زیر زرق و برق‌های تاج قایم شده.گرایش های اجتماعی انتقادیخب، حالا وقتشه که بریم سراغ نمادها و پیام‌هایی که تو دل این اثر جا گرفتن. بیایم یه کم عمیق‌تر بشیم و ببینیم این کلمات و تصاویر چی می‌خوان بهمون بگن.هر خط از این آلبوم انگار یه داستان داره؛یه چیزی از واقعیت‌های تلخ جامعه، سیاست و تاریخ.اینجا هنر فقط قشنگی و شعر گفتن نیست، یه فریاده، یه اعتراض به همه چیزایی که درست نیستن.هر جمله مثل یه آینه‌ست که وقتی توش نگاه می‌کنی، خودت و زخما و دردات رو توش می‌بینی.پس بزن بریم تو این دنیای پر از راز و رمز تا ببینیم خورشید چجوری خونین می‌درخشه و سایه‌ها چطوری شروع می‌کنن به حرف زدن.نقد قدرت و استبدادِ صاحب مقامان جامعه:خیلی از اشعار این آلبوم، مستقیم یا غیرمستقیم، بدون ترس از این نکته که بازخواست بشه، سیستم‌های قدرت رو هدف گرفته.مثلاً “خون روی دیوار تاریخ” این مصرع درناکِ آمیخته با ضعف و ناتوانی، شاید داره به این اشاره می‌کنه که تاریخ توسط صاحب مقامان جامعه و با خون مردم نوشته شده.صدای مردم بی‌صدا:این آلبوم مثل یه فریاده؛ فریاد مردمی که زیر فشار جامعه و سیاست دارن له می‌شن.مثل همون مصرع “سایه‌ها حرف می‌زنن” که شاید داره از کسانی می‌گه که ظلم‌شون از صدای مظلوم‌ها بلندتره.نمادگرایی:تو این آلبوم پره از نمادهای ایرانی مثل خورشید، خون و سایه. خورشید همیشه نماد روشنی و امید بوده، ولی اینجا با خون همراه شده.یا سایه که تو فرهنگ ما نماد تاریکی و پنهون‌کاریه، توی خیلی از خطوط این آلبوم دیده می‌شه، فروکش نمی کنه و هر بار تداعی یک پیام جدید رو داره.القصه؛“خون خورشید” فقط یه آلبوم نیست؛یه شعر زنده س،یه اندیشه ی سترگ و گسترده،یه تلنگرِ جانانه به جامعه در قامتِ کلماتِ ناب و برگزیده،یه جنگِ بین شاعر و عقاید مردم،یه اثر فوق العاده متعالی که مشخصه روش عرق ریخته شده،یه هنرِ منسجم، عمیقِ و معنی دار که می‌تونه تراژدی های تلخ رو به زیبایی و اعتدال و به شکلی یگانه، البته جوری که گاها، زیاد چشم و گوشمون باهاش آشنا نبوده، بیان می کنه.نمیخوام خیلی مفصل بشه، شما خسته بشین؛اما اگه تا حالا گوشش نکردین، یه وقت بذارین و با گوش جان بهش گوش بدین.شاید قصه‌ای رو پیدا کنین که بین این سرودها و این خون خورشید پنهون شده؛ قصه‌ای که از دل زخم‌های تاریخ بلند شده و هنوز منتظره شما باشه تا معناشو پیدا کنین.شاید این روایت به شما بگه که این خون، از کجا اومده و قراره به کجا برسه. فقط باید گوش بدین و حس کنین؛ببینید که آیا شما هم در این روایت خونین خورشید و سایه‌ها، حقیقتی رو پیدا می‌کنید که به خاموشی شما پایان دهد؟</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 03:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قایق کاغذی، بادبان های دروغین!</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C%D9%86-agkokwsowewm</link>
                <description>این قصه یه زنگ خطره!هر لبخندی واقعی نیست،هر حرفی حقیقت نداره.این قصه از همون قایق کاغذی شروع شد؛و به مقصدی که هیچ‌وقت نبود، تموم شد.آدم‌ها رؤیا داشتن؛رؤیای ساختن یک زندگی تازه.جایی دور، زیر آسمونی که بوی آرامش بده.اما رؤیاهاشون دست کسی افتاد که امّیدهاشون رو معامله کرد.آخرش فقط یه سایه سنگین از ناامیدی براشون موند.اما رؤیاهاشون دستمایه ی زاغِ پلشتی شد که خوب بلد بود سیسِ عقاب بگیره.اسمش میثم شکری‌ساز بود، اما پشتوانه ی تاریخی/خانوادگیِ ش رو کنار گذاشت و خودش رو ماکان آریا پارسا جا می‌زد؛یه اسم جدید، جذاب، با چهره ی یک آدم تازه به دوران رسیده، و البته یه بیان فریبنده ..و دستگاه ناظرِ حسابگر، تمیز و سرزنده ای نبود که با یک زبانِ محکمِ اراده مند، گریبانش رو بگیره و کرکره ش رو بکشه پایین!و ما، انگار فقط تماشاچی بودیم ..لحظه ای چند خلوت کنیم با خودمون ..حیف!می‌گفت:همه‌چی رو بسپار به من!مدارک آماده‌ست،مسیرت رو هموار می‌کنم،چند وقت دیگه، کانادا جای زندگی جدیدت می‌شه.قسمت غافلگیر کننده ی قصه اینه که آدم‌ها، بدون حساب کتابِ عقلانی و علت معلولی اصطلاحا دودوتا چهارتایی، بی دغدغه، بهش اعتماد کردن.اما این قصه، پایان خوشی نداشت.مدارک جعلی، وعده‌های دروغ،و آدم‌هایی که به‌جای رؤیای کانادا،سر از کابوس بدهی و پشیمونی درآوردن.شاید زمانشه که چشم‌هامون رو باز کنیم.به تعبیر استاد ساعد باقری:”زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن‌ها…”🔗 منبع: https://ihsun.cloud</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 03:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وعده‌های گمشده؛ حکایت فیلترینگ در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-rar1h6aisryc</link>
                <description>هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات. اما تو این جغرافیای نفرین شده، هر نفسی که فرو می‌ره، انگار سایه‌ای سنگین‌تر از قبل روی شونه‌هامون می‌نشینه.از قدیم گفتن:نه قفلش به در می‌خوره، نه کلیدش به قفل.این داستانِ ما و اپلیکیشن‌های محبوبمونه؛یا تحریم می‌شن، یا فیلتر!یه روز خبر میاد که یه اپلیکیشن خارجی بسته شده، فرداش یکی از پلتفرم‌های داخلی به سرنوشت مشابه دچار می‌شه. اون وسط هم ما موندیم و اینترنتی که بیشتر شبیه دیوار چینه تا جاده باز اطلاعات.وعده‌ایی که بوی کاپشن کهنه ی احمدی نژاد می‌دهیک بار دیگه مثل همیشه این نوید به گوشمان می‌رسه:&quot;به زودی اینترنت آزاد میشه.”وعده‌ ای که ازش نه اثری هست، نه اعتباری.نمیدونم این “به زودی” کی فرا میرسه ولی وعده ی رفع فیلترینگ عوضِ یک حرکت منسجم معنی دار، فقط یک مرهم برای زخم هایِ بازِ مردمی هست که علاوه بر نابسامانی های اجتماعی، درگیر یک فضای ناگوارِ یأس آلود شدن و به متعالی ترین شکل ممکن، در باتلاق بگایی فرو میرن، بدون لحظه ای وقفه!دوست دارم دقایقی سکوت کنم …!می‌گن &quot;برای حفظ فرهنگ&quot; فیلتر می‌کنیم.ولی قول میدم فرهنگی که با سَد زدن و حصار کشیدن محافظت بشه، که نمیتونه نفس بکشه.زندگی زیر سایه محدودیت‌هاتصور کن یه پزشک تازه‌کار رو که توی بیمارستانی توی جای دور افتاده ای کار می‌کنه و نیاز داره که به اطلاعات فوری پزشکی دسترسی پیدا کنه. اما هر بار که می‌خواد وارد یه سایت بشه، با مانعی ناخوشایند مواجه می‌شه.این محدودیت‌ها فقط دسترسی به اطلاعات رو سخت نمی‌کنن؛ بلکه جلوی رشد فردی، حرفه‌ای و حتی انسانی رو می‌گیرن.حیف!دیگه بازگویی نداره؛ ولی دیگه همه ی ما ایرانی‌ها هنر اینو داریم که چطوری گلیم خودمون رو از آب بکشیم، هر بار که یه دیوار ساخته می‌شه، به هرترتیب یه تونل حفر می‌کنیم.وی‌پی‌ان‌ها، پراکسی‌ها، و کارهای از این دست، بخشی از زندگی ما شدن، برای یه لحظه آزادی آنلاین!اما این شیوه های مبارزه هم هزینه داره:وقت، اعصاب، امنیت ..آسمان، گرچه دور است اما پیدابه هر حال، زندگی ادامه داره و ما هنوز منتظر روزی هستیم که بالاخره این دیوارها فرو بریزه. تا اون موقع، یه فنجون چای بریزید، یه بیت از حافظِ بزرگ بخونید و با خودتون بگید:ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود،گر عشق می‌کشد مرا، باکی نمی‌کنم.و باز هم با عشق، به صفحه‌ای که باز نمی‌شه، زل بزنید!🔗 منبع : https://ihsun.cloud </description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 08:05:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاهبرداری پانزی؛ حواست باشه سر کیسه نشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C-rgkcix7tdvkt</link>
                <description>ماه هیچ‌وقت پشت ابر نمی‌مونه،اما تو دنیای کلاهبرداری پانزی، حتی اجازه نمی‌دن ابر نزدیک بشه!اینا همون دزدهای شیک‌پوشی هستن که نه‌تنها از آب گل‌آلود ماهی نمی‌گیرن، بلکه کل دریا رو می‌بلعن.با وعده‌های رویایی و اغواگر مثل ”پولتو بذار، دو برابرشو بگیر”، یه جوری که نگاهمون به نگاهی نگران نباشه، حواسمون رو پرت می‌کنن که انگاری جیبمون خودبخود خالی شدن!اما نه ماه، نه حقیقت، هیچ‌کدوم پشت پرده نمی‌مونن.حتی سنگی که توی چاه افتاده، یه روز با موج حقیقت برمی‌گرده بالا!کلاهبرداری پانزی چیه؟پانزی اسم یه شارلاتانِ، چارلز پانزی.یه نابغه کلاهبرداری که تو اوایل قرن بیستم با ادبیات چرب و چیل و سبک گفتاری اغواگری که داشت، به آدما درِ باغِ سبز نشون میداد که:”پول بدین، سود عجیب بگیرین.”ولی راز کارش این بود که پول آدمای جدید رو می‌گرفت و به قدیمی‌ها سود می‌داد. این چرخه تا وقتی که آدمای جدید تموم بشن، می‌چرخه.الغرض؛ این گردونه، که تهِ سناریو، روشن میشه استخون بندی سستی داشته، همینجور می‌چرخه و می‌چرخه تا اینکه یه روزی می‌شکنه و تالار بزرگ خونه خالی میشه از پیکرهای مرده و زنده.القصه؛در نهایتِ این دومینویِ سقوط،فقط یه گدایِ پلشت پول‌دار میشه:آقا یا خانم کلاهبردار!تلنگر؛ چطور مثل بچه گول می‌خوریم؟این گروه، دزدای خیلی حرفه‌ای‌ هستن.خودشون رو با اسم های خفن معرفی می کنن و لباس های برند و جذابشون رو دستمایه می کنن.”سرمایه‌گذاری در رمزارز”، “ماینینگ ابری”، “سود تضمینی”، اینا همه آهنگای لالاییه که می‌خونن تا کیف پول ما سبک تر و خالی تر بشه.برادرِ من، این‌ها آفتابه دزد نیستن، کل خونه رو می‌زنن!… و چه فخری در کلامِ کم مانندِ حافظ بزرگ هست :خوشتر آن باشد که در این عالم طریقی/ به جز راه کج و فریبکارانه، نگیریمایرانی‌ها و پانزی وطنی؛ از طمع تا پشیمونیگلدکوئست؛ یا بخر و بفروش، آخرشم بی‌پول شو!یادتون هست، دوروبرِ دهه ی ۸۰ همه دنبال یه سکه می‌دویدن. می‌گفتن :”سکه بخری، آدم بیاری، پول پارو می‌کنی.”ولی سکه‌ای که رو آب بنا باشه، تهش می‌ره زیر آب. خیلیا هم رفتن زیر آب!۱. یونیک فاینانس؛ بورس آمریکا یا خیالات قشنگ؟این یکی می گفت ما پول های شما رو تو بورس آمریکا سرمایه‌گذاری می‌کنیم. بعدش معلوم شد بورسش فقط تو خواب بوده. مالباخته ها پولاشونو دادن، ولی یه سنت هم برنگشت.۲. ماینینگ رمزارز؛ پول دیجیتال، جیب فیزیکی!چند وقت پیش همه دنبال دستگاه ماینر بودن.یه سری هم گفتن:”ماینینگ ابری راه می‌ندازیم.”آخرش ابرها بارون نشدن و فقط جیب مردم خالی شد.۳. شرکت پایکو؛ سهم یا سراب؟با شعار سرمایه‌گذاری توی صنایع و سهمای بزرگ اومدن، اما آخرش فهمیدیم خودشون فقط سهم “اعتماد ملت” رو خریدن و جیباشونو پر کردن.۴. اپلیکیشن رومیکس؛ برنامه‌ای برای خالی کردن جیب‌ها!یه اپلیکیشن که می‌گفت سودای دیجیتالی بده و کلی امکانات خفن داره. تهش فقط یه ”حذف نصب” غمگین برای قربانی‌ها گذاشت.۵. مجتبی شاطرآقایی؛ شاطر یا شعبده‌باز؟این شخص با وعده‌های عجیب سرمایه‌گذاری و سود تضمینی ظاهر شد. ولی سودش فقط توی جیبه خودش بود و سرمایه‌ها به باد رفت.۶. پلتفرم باغ پول؛ وقتی طمع درو می کنی!یه سایت با اسم قشنگ که می‌گفت پولتو بکار، بعد مثل یه درخت برات سود می‌ده. ولی آخرش یه باغ سوخته باقی موند.۷. صبا فاندز؛ سود با امضای خالی!اینا گفتن ما یه سرمایه‌گذاری بی‌دردسر برات میاریم. ولی حقیقت این بود که فقط امضای خالی روی کاغذای مردم گذاشتن.۸. صرافی پی فا؛ سکه‌هایی که به باد رفتن!اسمش صرافی بود، ولی کارشون بیشتر شبیه شعبده‌بازا بود. مردم پول می‌ریختن، اما وقتی به خودشون اومدن، حساب‌ها خالی شده بود!آینه عبرت:اینا فقط چند تا از نمونه‌های وطنیه.کلاهبردارای پانزی همیشه یه نقاب شیک دارن، ولی زیرش همون داستان قدیمی دزدی و فریب مخفیه. یادمون باشه که هر جا سودش عجیب بود، دم خروسش بزرگ‌تره!چطور گول نخوریم؟هرچی سودش عجیب‌تر، دروغش بزرگ‌تر!هیچ شرکت واقعی ۳۰ درصد سود ماهی نمی‌ده.اگه می‌داد، نیازی به پول تو نداشت.قانونی یا نقابی؟تحقیق کن. ببین مجوز دارن یا نه. سایتشون شیکه؟ خب، زیرش پره از دروغ.مشورت بگیراز یکی که اعتماد داری بپرس. حواست باشه! اعتماد نابجا مساوی با پول‌پریدنه.از ابزارهای شناسایی کلاهبردارهای آنلاین مثل scamminder استفاده کن.سایت scamminder.io ابزاریه واسه شناسایی کلاهبرداری‌های آنلاین. این سایت به کاربرها این امکان را می‌ده که قبل انجام هرگونه تراکنش یا تعامل با وب‌سایت‌ها و اپلیکیشن‌های مختلف، اون‌ها رو از نظر احتمال کلاهبرداری بررسی کنن.این سایت معمولاً به شناسایی و هشدار در مورد سایت‌هایی می‌پردازه که ممکنه تحت کنترل کلاهبردارها باشن.القصه‌؛ طمع نکن، فریب نخورکلاهبرداری پانزی مثل یه چاه بی‌پایانه. نه تنها عطش تو رو فرو نمی‌نشونه، بلکه تهش می‌فهمی که فقط زمان و پولتو هدر دادی.این کلاغ‌های پلشت، همیشه دنبال طعمه‌های ساده‌لوح می‌گردن که بی‌دغدغه به وعده‌های شیرینشون تن بدن.پس یادت باشه: اگر طمع کردی، دزد هم دعوت کردی!</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2024 04:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت سقوط‌های ناخواسته و زندگی‌های ناگفته</title>
                <link>https://virgool.io/galliano/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-kxhiisfnqgf8</link>
                <description>احسان مژده | روایت سقوط‌های ناخواسته و زندگی‌های ناگفتهکسی بر درختی درخت‌سوز ایستاده بود، نگاهش به سمت انتهای دره ی تباهی می دوید.کسی در دل شهری خاموش، بر خاکی انسان‌کُش ایستاده بود. کبریتی در دست، و با چشمانش که در شعله‌ها خیره مانده بودند، آرام و بی‌صدا با زندگی وداع میگفت.کسی بر لبه‌ی پنجره ایستاده بود،و با گله ای آمیخته با تحبیب، به سایه های لرزان زیر پایش، به فاصله ای بین هستی و نیستی، زل زده بود. این آخرین توئیت کیانوش سنجری است که دریغای ما را در اندوه کوچش دوچندان میکند:“ما برای عشق به زندگی جان داده و می‌دهیم، و نه مرگ.”کلمه ای در رثایش نمیابم.“حیف این همه ماهی معصوم، که توی رود تو مردتا که سرخ، بشه آبیتون”گاهی اندیشه می کنم که ..این حکایت، از خودکشی نیست؛پس چه شده است؟شاید هیچ، شاید همه چیز ..این، مرثیه مرگ‌هایی است که زخم‌هایشان را دیگران زده‌اند.این، اشاراتی از یک فروپاشی است که زخم‌هایشان را دیگران زده‌اند.این، حکایت، سایه غول سیاهی است که جامعه‌ای بیشعور، در سایه‌ی سکوت، در تاریکی نادانی، و میان قضاوت‌های کورکورانه، آفریده شده است.فروغ راست می‌گفت:“و هیچ‌کس نپرسیدکه چرا پروازش را در آغوش زمین به پایان رساند.&quot;هیچ‌کس نمی‌پرسد چرا پرنده‌ها این‌گونه به زمین می‌افتند.تنها در گوشه‌ای می‌نویسند: خودکشی کرد.اما وقتی از پنجره‌ی چارسو، مردی به نام کیانوش به پایین نگاه می‌کرد، چه چیزی می‌دید؟آیا تنها زمین را می‌دید؟یا زخم‌هایش را که چون طنابی نامرئی او را به سمت سقوط می‌کشیدند؟این مقال عناوین دیگری هم می توانست داشته باشد، مثلِ :کیانوش سنجری کبوتر سنگ خورده ای بود که پرواز نکرد، بلکه پرتاب شد.واقعیت همین بود.او را هربار با نگاهی، با سکوتی، با دوری از خانه‌اش، به لبه نزدیک‌تر کردند. کسی ندید که چطور خستگی و اندوهش در آن غروب لعنتی، چطور سرمای زندگی از استخوان پیشانی اش رَد می شد و در آن حوالی معلق می ماند. همه چیز دست به دست هم دادند تا او را از لبه هل دهند.آن‌ها تنها به زمین نگاه کردند و نوشتند: خودش خواست.اما این سقوط، داستان خواستن نبود. داستان هل داده شدن بود. داستان سنگ‌هایی که یکی‌یکی به دستان همه ما چسبیده بود.اما این طناب، این قرص‌ها، این پنجره‌های نیمه‌باز، همه‌شان ردّ پا دارند.رد پاهایی که ما با سکوت‌هایمان به جا می‌گذاریم.گاهی یک کلمه‌ی ساده، گاهی نگاهی که تا مغز استخوان آدم را می‌سوزاند.ما، قاتل‌های حرفه‌ای، هیچ‌وقت سلاح در دست نمی‌گیریم،ما، با واژه‌ها، نگاه‌ها و قضاوت‌های کوچک، با بی رحمی، درد می‌ریزیم. خدا ما را نبخشاید.شاید آن درختِ خشکِ کنار دره‌ای که می‌گفتیم، سر خم کرده بود. خودش را مقصر می‌دانست.شاید یکی از همان آدم‌ها که از زیر سایه‌اش گذشته بود.درخت می‌گفت:&quot;شاید من هم کشتم.با همان برگ‌های خشکم که زخم‌هایش را ندیدم.&quot;و این‌گونه، آدم‌ها در سکوت ما، در بی‌تفاوتی ما، زنده‌زنده دفن می‌شوند. بعد، وقتی رفتند، ما با دلخوری می‌گوییم:&quot;او که همه‌چیز داشت. چرا رفت؟ چرا این‌قدر خودخواه بود؟&quot;اما کیست که بپذیرد؟&quot;من بودم که او را با قضاوت‌هایم کشتم.”این را هم بگویم که خود من، بخشی از این قصه بوده‌ام.بارها به سبب داشتن منظومه ی فکریِ اشتباه، به مرز نابودی رسیدم. من نیز سقوط کردم، ولی زمین هیچ‌گاه مرا در آغوش نگرفت.گاهی دودوتا چهارتا کنیم که هر بار کسی گفت:&quot;بس است، دیگر طاقت ندارم&quot;،ما چه کردیم؟بی لبخندی به مهر، بر او تاختیم که:&quot;چقدر ضعیفی!&quot;گاهی مهربانانه برایش کوشیدیم؟یا رفتیم توی صف کوتوله ها؟هر بار که کسی گفت:&quot;تنهایم&quot;،بی پروایانه و کودک مزاج جواب دادیم:&quot;همه تنها هستند!&quot;لعنت بر ما که در حقارتمان و بی تفاوتی‌‌‌‌‌مان پوسیدیم.القصه؛ شهر پر از دره است، هر بار که دوستی در آستانه‌ی سقوط بود، تنها ایستادیم و نگاه کردیم.نه بزرگ شدیم نه بزرگوار.در نهایت، همه چیز گم می‌شود.پرنده در پروازش هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد.ما، هر بار، بال‌هایش را می‌شکنیم،بی‌آنکه بدانیم، که یک سنگ کوچک،پرنده را از آسمان می‌راند.حالا که صحبت به اینجا رسیده، کنجکاوم بدونم شما چی فکر می‌کنید. خودتون تجربه‌ای از این دست داشتید؟ یا هیچ وقت به این موضوع فکر کردید؟ خوشحال می‌شم نظراتتون رو بشنوم.احسان مژده</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2024 07:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی اینترنت قطع بشه: میثاقی هست، نوتیفیکیشن نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@ihsun/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D8%A8%D8%B4%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%81%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gipgrocnz2fy</link>
                <description>شاید یه روز صبح از خواب بیدار میشی و به شکل ترس خورده ای از خودت می پرسی:“چرا کاری نمی کنم که از این روزمرگی خلاص بشم؟ من امروز می‌خوام آدم بهتری باشم و حتی دنیا رو به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنم!”گوشی رو وا می‌کنی، حد فاصل اینکه صورتت رو بشوری یا حتی مجال نوشیدن یک لیوان چای اگر باشه، تبلیغ کرم ضد چروک، تبلیغ روغن سرخ‌کردنی که ادعای سلامت داره و یا کلیپای “سپی خلصه” جلوی چشمات میاد. تکنولوژی خیلی خفنه، ولی بعضی وقتا یه ضدحال اساسی می‌زنه. گاهی تکنولوژی قابلیت تلفیق شدن با موسیقی “سلام فرمانده”رو داره! حالا خودت بگو حضرت عباسی گوشی دست توئه یا تو دست گوشی؟ دیگه بازگویی نداره!ابزار ساده یا جاسوس خصوصی؟فرض کن داری با برنامه “بلد” میری محلِ کار.فک می‌کنی فقط راه رو نشون می‌ده؟نه رفیق، می‌دونه از کدوم کافه رد شدی، کجا توقف کردی و احتمالا چند دقیقه پشت چراغ قرمز، توی فکر تابلو کائنات و ۲۰۶ آلبالویی غرق شدی. یهویی دیجی‌کالا هم از کافه‌ای که گذری ازش رد شدی، برات تخفیف کافه لاته پیامک می‌فرسته!این یک ابزار ساده‌س یا “جانی انگلیش”؟ 😄(جانی انگلیش یه نسخه کمدی و گاف‌دار از جیمز باند هست!)حتی وقتی توی ترافیکی و “بلد” داره همه جا رو نقشه می‌کنه؛ دیگه اینترنت قطع بشه، چی ازت می‌مونه؟راستی دوروبرِ سال ۵۰،چطوری بابابزرگ بدون این ابزارها با پیکان میرفت تا مشهد؟حالا تصور کن وقتی یکی پاش رو گذاشته روی سیم اینترنت و دیگه همون اینترنتِ قطره چکونی رو هم نداری. بگائیه روانخراش و ناخوشایندیِ، نه؟همین رفیق دیجیتالی که قرار بود کارتو راحت کنه، حالا خودش رو قاطی ماجرا کرده و همه چیزت رو کنترل می‌کنه. کی بخوابی؟ کی بیدار شی؟ حتی کِی عکس بشقاب غذا رو استوری کنی؟ حتی پرنده هم دیگه نمی تونه از جلوی تیر تکنولوژی فرار کنه!اینترنت بی‌طرفه؟باشه، حرف دیگه‌ای ندارم.سلام فرماندهتکنولوژی نه قهرمانه، نه ضدقهرمان.شما فرمانده‌ هستین و تکنولوژی فقط یک ابزار در دستان شماست. حالا اینترنت قطع بشه، تازه می‌فهمی فرمانده واقعی کیه؛ تو یا تکنولوژی که دستت گرفته؟ 😄شاید وقتشه یه روز کامل گوشی رو خاموش کنی و ببینی بدون تکنولوژی چطور می‌گذره ..خب حالا شما توی کامنت بگین! کی حرف آخر رو می‌زنه؟ تو یا اون نوتیفیکیشن لعنتی؟🔗 منبع : https://ihsun.cloud</description>
                <category>احسان مژده (مسیحا)</category>
                <author>احسان مژده (مسیحا)</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2024 00:27:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>